فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران :
بنابه گزارشات رسیده از بند مخوف 209 زندان اوین، زندانیان سیاسی زن تحت شرایط و فشارهای غیر انسانی بازجویان وزارت اطلاعات قرار دارند. این شرایط غیر انسانی و طاقت فرسا باعث بیماریهای جسمی آنها شده است و همچنین از درمان آنها خوداری می کنند.
دستگیریهای گسترده اعتراضات اخیرا که تعداد زیادی از زنان آزادیخواه دستگیر و به شکنجه گاههای مختلف انتقال داده شدند و تحت شکنجه های قرون سطائی قرار گرفتند. تعداد از آنها را به بند مخوف 209 زندان اوین منتقل کردند.تعداد دستگیرشدگان به حدی زیاد است که در یک سلول انفرادی بیش از 4 نفر جا داده شده است.سلولهای انفرادی فاقد سیستم تهویه در گرمای زیاد تابستان که گاها بخاطر کمبود هوا دچار حالت خفگی و سر دردهای شدید و حالت تهوع می شوند و اثرات آن بر زنانیان سیاسی زن باقی می ماند.
از طرفی دیگر بازجویان وزارت اطلاعات برای تحت فشار قرار دادن بعضی از زندانیان سیاسی زن هر 24 ساعت فقط 3 بار حق استفاده از دستشوئی را دارند . این برخورد ضد بشری بازجویان وزارت اطلاعات باعث شده است که زندانیان سیاسی درچار ناراحتی مثانه و کلیوی شوند.اخیرا بر اثر اعتراضات زندانیان سیاسی زن رفتن به دستشوئی را از 3 بار به 4 بار افزایش داده اند ولی این مسئله را عملا بکار نمی برند و استدلال آنها حضور بیش از اندازه زندانیان سیاسی است. در حال حاضر علاوه بر شکنجه های جسمی و روحی شیوه های غیر انسانی استفاده از دستشوئی و استحمام را به حداقل رسانده اند. این مسئله باعث شده است که تعداد زیادی از زنان زندانی سیاسی دچار ناراحتیهای مثانه،کلیوی،تنفسی و گوارشی شوند.زندانیان سیاسی که دچار ناراحتی جسمی هستند از درمان انها خوداری می شود و در شرایط بسیار بد جسمی قرار دارند.
چند برابر شدن ظرفیت زندانیان سیاسی زن در بند 209 باعث شده است که به همان اندازه امکانات اولیه انسانی تقلیل یابد. امکاناتی مانند ،بهداشت،غذا،درمان و غیره
وضعیت و شرایط دختران و زنان زندانی بی نام و نشان که در قیام اخیر مردم ایران دستگیر شده اند و در بند 209 زندان اوین بسر می برند بسا بدتر می باشد. آنها مورد وحشیانه ترین و کینه توزانه ترین شکنجه های جسمی و روحی قرار می گیرند و همچنین بازجویان وزارت اطلاعات، جنایتکاران علیه بشریت برای تحت فشار روحی قرار دادن آنها، به آنها اتهامات اخلاقی نسبت می دهند. این موارد بخصوص در مورد خانم ها و یا دخترانی که در ستاد تبلیغاتی میر حسین موسوی و یا کروبی بوده اند بیشتر می باشد.بازجویان در درنده خوئی ،توهین و تحقیر مرزی را باقی نمی گذارند و به آنها گفته می شود که شما ها باید عبرتی برای دیگران باشید و دیگران وقتی شما ها را می بینند جرئت حضور در اعتراضات نداشته باشند. هچنین برای زندانیان سیاسی قدیمی که در این بند می باشند بازجویان آنها را تهدید می کنند که نام و شرایط آنها را نباید با خانواده های خود در میان بگذارند.
قبل از شروع ملاقاتهای کابینی به زندانی تاکید می شود که در مورد چه جیزهایی میتواند با خانوادۀ خود صحبت کنند زندانی حق ندارد در مورد رفتار و برخورد بازجویان حرفی بزند.زندانی از شرایط و وضعیت موجود در این بند نباید چیزی بگوید هنگام ملاقات افراد وزارت اطلاعات کنار زندانی قرار می گیرند و به حرفهای او گوش می کنند و به او تذکر می دهند که این حرف را نباید بگویید.و از این طریق سعی دارند رفتارهای ضد بشری حاکم بر این بند را پنهان نگه دارند.
فشار علیه خانواده های دستگیر شدگان بسیار زیاد می باشد بخصوص علیه خانواده های بی نام و نشان؛ به آنها گفته می شود : که نباید در مورد عزیز خود با کسی صحبت کنند در غیر اینصورت عواقب وخیمی برای خانواده و خود زندانی دارد. آنها ناچار هستند که دردهای خود را بیان نکنند.
دانشجوی زندان مهسا نادری 19 ساله علیرغم اینکه توسط مغیسه ای معروف به ناصریان از ا عضای هیئت مرگ سال 67 به حکم سنگین و غیر انسانی 1 سال زندان محکوم شده است ولی بدستور سعید شیخان سر بازجو و شکنجه گر معروف 209 همچنان در این بند و در سلول انفرادی با 3 نفر دیگر نگهداری می شود، و از انتقال او به بند عمومی ممانعت می کند. خانم نادری در اثر فشارهای غیر انسانی دچار ناراحتی کلیوی و سر دردهای شدید و حالت تهوع بصورت دائم می باشد. او تا به حال از امکانات درمان محروم بوده است.
خانم فاطمه ضیائی 52 ساله که از ناراحتی شدید ام. اس رنج می برد و تا به حال 3 بار دچار حملۀ ام. اس شده است که ناچار به انتقال او به بهداری زندان شده اند و خطرات جدی برای او ایجاد کرده است. سربازجو علوی به او گفته است : «قرار نیست شما از این بند زنده بیرون بروید اگر هر چه زودتر بمیرید هم ما را راحت کردید و هم خودتان را» او در حال حاضر همراه با 3 زندانی قیام مردم ایران در یک سلول انفرادی قبلی نگهداری می شود.علیرغم گذشت 5 ماه هنوز در بلاتکلیفی بسر می برد و تا به حال چند بار به دادگاه انقلاب برده شده ولی هر بار به دلائل واهی دادگاه او را به تعویق افتاده است.مادر خانم ضیائی در بستر مرگ بسر می برد و برای آخرین دیدار خواستار دیدن فرزندش می باشد ولی بازجویان وزارت اطلاعات از دیدار او با مادرش مخالفت می کنند.
فعال حقوق بشری خانم شیوا نظر آهاری نزدیک به 57 روز از دستگیری او می گذرد ولی هنوز خانوادۀ وی علیرغم مراجعات مکرار به دادگاه انقلاب و زندان اوین موفق به ملاقات با فرزندشان نشده اند و از وضعیت و شرایط او بی خبر هستند . خانم نظر آهاری نزدیک به 18 روز است که با خانواده اش تماسی نداشته است .او در سلول انفرادی همراه با 2 نفر دیگر در بازداشت بسر می برند.از جمله کسانی که در سلول او بسر می برند خانم ژیلا بنی یعقوب می باشند .خانم بنی یعقوب از فعالین حقوق زنان که در دستگیریهای اخیر بازداشت و به بند مخوف 209 منتقل شده است.
خانم عاطفه نبوی زندانی دیگری است که در پی یورشهای مامورین وزارت اطلاعات دستگیر و به بند 209 زندان اوین منتقل شد. او در تاریخ 24 خردادما همراه با تعداد دیگر دستگیر شدند . خانم نبوی در طی مدت بازداشت تحت فشارهای مختلفی قرار گرفتند .و او را اخیر به دادگاه نمایشی برده بودند. همچنین خانم ها آزموده و باباخانی و تعداد بیشماری دیگر در این بند بسر می برند.
بایگانیِ 13 اوت 2009
گزارشی از وضعیت و شرایط زندانیان سیاسی زن در بند 209 زندان اوین
اوت 13, 2009خاطرات تلخ از ۵۸ اعدامی سال ۵۸ (اوت ۱۹۷۹)، در کردستان بدست خلخالی
اوت 13, 2009مادرم گریه کن بر مزارم زار، که اینک زاری رواست،
فراوان گریه کن مادرم، سرشک خونینت بجاست
به آقای خلیل بهرامی خبر داده شده بود که یک قاضی(صادق خلخالی) – که از دوستانش بود-، خیال دارد کردها را در سالن انتظار فرودگاه سنندج- مرکز کردستان- محاکمه کند.
در فرودگاه، وقتی که 10 مرد دستنبد به دست روی نیمکت چوبی در برابر صادق خلخالی نشستند، آقای رزمی آماده، بیرون دادگاه صحرایی ایستاده بود. نفر یازدهم مجروح بود و کنار در روی برانکاردی قرار داشت.
آقای بهرامی در یادآوری خاطراتش میگوید، قاضی عمامه اش را برداشت. کفشاش را درآورد. پایش را روی صندلی گذاشت. از پشت عینک زندانیان را برانداز کرد و نامشان را پرسید.» قاضی اتهامات انتسابی متهمان را [چنین] برشمرد: قاچاق اسلحه، تحریک به شورش و قتل.
بهرامی میگوید: «هیچ مدرکی ارائه نشد. همه اش حدس و گمان بود.» پس از نزدیک به 30 دقیقه، خلخالی یازده مرد را «مفسد فی الارض» اعلام کرد. چند نفری گریستند.
بهرامی همکارش، رزمی را فراخواند. «این شانس رزمی بود که آن روز با من آن جا بود.»
هر دو میگویند، این جمع از کنار 30 کارگر فرودگاه گذشت. جلوی همه رزمی میرفت. هر دو میگویند، در عقب، علی کریمی بود، یکی از محافظان شخصی قاضی، با کفشهای سفید، شلوار سفید، پیراهن سفید، عینک آفتابی و جلد تپانچه کمری. پس از تقریباً 100 متر، یک مأمور، محکومان به مرگ را روی یک زمین خاکی از حرکت بازداشت. همه اعدامکنندگان به جز یک نفر دور سرشان چفیه بستند. چهرههای شیعیان و چشمان کردها اکنون پنهان شده بود.
به گفته دو خبرنگار، آقای کریمی از زندانیان خواست آخرین وصیت خود را بکنند. مردها چیزی نگفتند، همه ساکت بودند به جز یک نفر . [آن] عیسی پیروالی [بود] که به گفته بهرامی، برای نجات خود گریه میکرد. او ساندویچفروشی بود که عضو هیچ حزب سیاسی نبود فقط یک تفنگ داشت و متهم به قتل شده بود. رزمی میگوید: «او ترسیده بود. نمیتوانست بایستد» سربازان از یکی از زندانیان خواستند تا او را نگاه دارد.
اولین نفر سمت راست، ناصر سلیمی کارمند اداره بهداشت سنندج، دست راستش را روی سینهاش گذاشت. دستش باندپیچی شده بود. به گزارش روزنامه های آن زمان، در یک جنگ خیابانی مجروح شده بود. در برابر او تنها سرباز بدون چفیه، مسلسلاش را بالا برد.
سربازان به کریمی چشم دوختند. محافظ شخصی قاضی اسلحهاش را از جلدش بیرون آورد. عکاس میگوید، همه نمرده بودند. محافظ روی احسن ناهید، زندانی خوابیده روی برانکارد (دانشجوی پلی تکنیک)، خم شد و یک گلوله به سرش شلیک کرد. رزمی دوربینش را قاپید. کریمی به سوی بعدی رفت و به سویش شلیک کرد. دو خبرنگار میگویند، او همین طور پیش میرفت – یک گلوله برای هر نفر (تلاش برای یافتن کریمی ناموفق بوده است).
جمیل نوره یکی از زندانیان نجات یافته آنروزها که قبل از اعدام با احسن ناهید در اسارت بوده در خاطرات خود(خاطرات یک شاهد زنده برای ثبت در تاریخ) چگونگی زخمی شدن احسن ناهید که بر برانکاردی در روز پنجم شهریور تیرباران شد را در یکی از سایتهای اینترنتی انتشار داده است.
جمیل نوره علت زخمی شدن وی را تیراندازی پاسداران مراقبش در حین انتقال به زندان ذکر کرده است. جمیل در نقل خاطرات خویش همچنین مینویسد که شهریار، برادر کوچکتر احسن ناهید، (دانشجوی سال دوم پزشکی) و یکی از دوستانش بنام جمیل یخچالی، که هر دو جز اعدام شدگان سنندج هستند در یک اقدام حماسی باوجود نجات از مهلکه بخاطر احسن خود را دوباره تسلیم می کنند. جمیل از قول احسن تعریف می کند که با وجود زخم ران و خون ریزی به فرار ادامه داده و در یک مزرعه خود را زیر شبدرهای آن مزرعه مخفی می کند. پاسدارها به مکانی که در آن مخفی شده بودند، رسیده و… ادامه این نقل قول از زبان احسن:
«آنها از ما میخواستند که خود را تحویل دهیم و ترسی[هم از ما] نداشتند، چون اطمینان داشتند که ما اسلحه نداریم . من هیچگونه حرکتی نمیکردم، گرمای زیاد زیر شبدر[ها] هم مرا آزار میداد و [هم]بی نهایت طاقت فرسا بود، بخصوص درد رانم آنرا ده چندان میکرد. جاشها[ جاش یا کره خر- اصطلاحی برای خائینین در زبان کردی است - پاسداران کرد] مشغول زیر و رو کردن شبدرها بودند تا به شبدری که روی من بود رسیدند. آنرا کنار زده ومرا از زیرآن بیرون آوردند.
شهریار و جمیل با دیدن این صحنه، یعنی اسیر شدن من، از جایی که خود را مخفی کرده بودند، بیرون آمدند وخود را تسلیم کردند. آنها میتوانستند فرارکنند وخود را از این مخمسه نجات دهند، اما دست به این عمل نزدند. معلوم بود که نمیخواسنتد که من را تنها بگذارند. آنها را کتف بسته و من را با کمک عوامل رژیم به پاسگاه باز گرداندند، بلافاصله ما را به سنندج انتقال دادند. من را برای » معالجه » به پادگان سنندج آوردند.»
جمیل نوره در ادامه خاطرات خویش مینویسد:
حدود ساعت یک بعداز ظهرهنوز جو سکوت بر بازداشتگاه سایه افکنده و بی خوابی دیشب ونگرانی ازمحاکمات فرمایشی فضای زندان راکسل کننده ترکرده بود. زندانیان هر چند نفر در گوشه ای با همدیگر صحبت میکردند . ساعت 2 تا 3 بعد از ظهر . صدای بازشدن در اطاق بازداشتگاه سکوت رادر هم شکست. پاسداری وسط در ایستاد.او کاغذی دردست داشت و از ماخواست توجه کنیم. ما ساکت و گوش به زنگ بودیم. گفت : این اسامی را که میخوانم خود را آماده کنند!!
و پاسدار نام ۱۱ تن از اعدامیهای سنندج را از جمله احسن و شهریار ناهید از لیستش میخواند…..
اعدام ۱۱ نفراز اهالی شهرستان پاوه، ساعت ۲ و ۴۰ دقیقه بامداد ۲۸ مرداد ماه ۱۳۵۸ درزندان دیزل آباد كرمانشاه:
1. عبداله نوری
2. هوشنگ عزیزی
3. محمد محمودی
4. یداله محمودی
5. حسین شیبانی
6. هرمز گرجی بیانی
7. مظفر فتاحی
8. محمد عزتی
9. محمد عزیزی
10. اذرنوش مهدویان
11. اصغر بهبود
اسامی ۷ تن دیگر از اعدامشدگان پاوه بامداد روز ۲۹/۵/۱۳۳۵۸، درمحوطه زندان دیزل آباد کرمانشاه:
1. حاجی افراسیاب
2. عبدالوهاب ملك شاهی
3. عمادالدین ناصری
4. عبدالكریم كریمی
5. محمد نقشبندی
6. عزیزمراد
7. مراد ذوالفقاری
اعدام ۹ نفر درشهر مریوان، ساعت ۱۸ و ۳۰ دقیقه ۳ شهریورماه ۱۳۵۸:
1. حسین مصطفی سلطانی
2. امین مصطفی سلطانی
3. احمد پیرخضری (كارمندبیمارستان)
4. حسین پیرخضری (معلم)
5. فایق عزیزی (عضوشورای شهرمریوان)
6. علی داستان ( پیشمرگه )
7. بهمن اخضری (پزشك و فیلمبردار)
8. جلال نسیمی
9. احمد قادرزاده اهل روستای درهتفی
اعدام ۱۱ تن در شهرستان سنندج روز ۵ شهریور ۱۳۵۸ ساعت ۵ بعدازظهر ۲ تن ازانها مجروع بودند(احسن ناهید از ناحیه ران پا، با استفاده از برانکارد و ناصر سلیمی، از ناحیه دست راست).
1. احسن ناهید
2. شهریار ناهید
3. جمیل یخچالی
4. ناصر سلیمی
5. عبداله فولادی
6. مظفر نیازمند
7. سیروس منوچهری
8. اصغر مبصری
9. مظفر رحیمی
10. عیسی پیرولی
11. عطا زندی
اعدام ۲۰ نفر در شهرستان سقز ساعت ۷ بامداد ۶ شهریور ۱۳۵۸:
1. احمد سعیدی
2. قادربهار
3. محمد بابامیری
4. رسول امینی
5. ناجی خورشیدی
6. كریم رضائی
7. انور اردلان
8. سیف اله فیضی
9. علی فخرایی
10. عبداله بهرامی
11. سیدحسن احدی
12. محمد درویش نقرهای
13. كریم شیرینی
14. ابوبكر حمیدی
15. احمد مقد م
16. جلیل جمالزاده
17. كشی زاده ــ
18. محمد غفاری
19. خاطرخطیبی
20. ناصر حدادی
سقز ـ خليل بهرامي ـ خبرنگار اعزامي اطلاعات به كردستان: آيتالله خلخالي، ديروز وارد سقز شد و در محل تيپ سقز دادگاه صحرايي خود را براي رسيدگي به پروندههاي دستگيرشدگاني كه در حوادث سقز دست داشتند و حمله به تيپ سقز و به گردانهايي كه از سنندج و كرمانشاه اعزام شده بودند حمله كرده بودند، تشكيل جلسه داد و به اتهامات20 نفر افسر و درجهدار ژاندارمري و ارتش و غيرنظاميان اين حوادث رسيدگي كرد. عدهاي از افسران و درجهداران موقعي كه به پادگان حمله شده بود، سرخدمت حاضر نشده بودند كه در نتيجه متهم به همكاري با مهاجمان شدند. تيرباران شدگان عبارتند از: ستوان دوم احمدسعيدي، ستوان دوم قادربهادر، ستوان دوم قادرخطيبي، گروهبان يكم محمدپاميري، گروهبان سوم وظيفه ناصر حدادي، گروهبان يكم كادر رسول اميني، گروهبان سوم محمد غفاري، گروهبان سوم ژاندارمري ناجي خورشيدي، استواردوم ژاندارمري كريم رضايي و غيرنظاميان انور اردلان، سيف الله فيضي، علي فخرايي، عبدالله بهرامي، سيد حسن احدي، محمد درويش نقرهاي، كريم شيرياني، ابوبكرصمدي، احمد مقدم وجليل جمالزاده. حكم اعدام صبح امروز، در سقز به مرحله اجرا درآمد. (اطلاعات7/6/1358)
مادرم گریه کن بر مزارم زار، که اینک زاری رواست،
فراوان گریه کن مادرم، سرشک خونینت بجاست
شعر بالا ترجمه بیتی از چکامه کردی «دایه گیان» است که در آن روزها ماتم و غم شهریور۵۸، خطاب به مادران کردستان، زمزمه میشد
دایه گیان بگری له سه ر خاکم که وا شینم ده وی
زور بگریه دایه گیان فرمیسکی خوینینم ده وی
……………..
شه ریف»
30 سال تجاوز به زندانیان
اوت 13, 200920 مرداد 1388
کليد واژه ها : جامعه
روز آنلاین – فرشته قاضی – شکنجه زندانیان و تجاوز به آنان در زندان، همواره یکی از اصلی ترین اتهامات گردانندگان زندان های جمهوری اسلامی در30 سال گذشته بوده است.بیشتر کسانی هم که بعد از بازجویی ها و یا حبس های طولانی آزاد شده اند، هر یک بخش هایی از شکنجه و تجاوز را مطرح کرده اند؛این مسئله اما در 30 ساله گذشته همواره مسکوت مانده و مسولان جمهوری اسلامی حداکثر به تکذیب آن مبادرت ورزیده اند. روزاین روند 30 ساله را با بررسی اخبار و گزارش ها و همچنین گفت و گو با مهرانگیز کار، حقوقدان، علی افشاری و احمد باطبی، فعالان دانشجویی و یک عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی بازخوانی کرده است.
بعد از 30 سال، نامه مهدی کروبی، رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی به رئیس مجلس خبرگان رهبری به نوعی تابوی صحبت کردن درباره تجاوز به زندانیان را شکسته است؛به طوریکه اگر تا پیش از این در این مورد فقط درگوشی هایی واگویه می شد،اکنون مساله در سطحی رسمی انعکاس عمومی یافته و مورد بحث قرار گرفته است.
از آغاز تا امروز
نیم نگاهی به گزارشات و بیانیه های سازمان های حقوق بشری نشان میدهد سابقه تجاوز به زندانیان، در دوران جمهوری اسلامی به دهه اول انقلاب بر می گردد. سازمان عفو بین الملل در گزارش خود در اردیبهشت 1364 صراحتا انواع مختلف تجاوزهای جنسی، از جمله تجاوز به عنف به مردان و زنان زندانی را از جمله شکنجه های زندانیان اعلام کرده و با اشاره به مشاهدات دختر جوان 23 ساله ای نوشته بود: «در اواخر ۱۹۸۲، وی به مدت پنج هفته در یکی از ساختمانهای کمیته در انفرادی نگه داشته شده است. او طی این مدت بارها درباره وابستگیهای سیاسی فرضیاش مورد بازجوِِیی قرار گرفته و اسامی رفقایش را از وی خواستهاند. در یک موقعیت از او خواستهاند لباساش را بکند [برهنه شود] و مجبورش ساختهاند از دهان و از مقعد در وی دخول کنند. او باکره بوده است.
این دختر جوان به سازمان عفو بین الملل گفته بود: من پیش از این با هیچ مردی نزدیکی نکرده بودم. نمی فهمیدم چه اتفاقی دارد برایم میافتد. وحشت برم داشته بود. شنیده بودم اگر در زندان به زنی تجاوز شود، هرگز از زندان آزادش نمی کنند. وقتی که کار تمام شد، پشت سرهم بالا می آوردم و نمی توانستم جلوی گریهام را بگیرم…»
به گفته سازمان عفو بین الملل این دختر جوان بعد از آزادی نمیتوانست درباره این تجربه بد با کسی حرف بزند، تا اینکه یک سال بعد از کشور خارج شد.
بحثی که فراموش نمی شود
در همین ارتباط مهرانگیز کار به روز می گوید: در سالهای اول انقلاب، همه ما به دفعات از خانواده های زندانیان سیاسی آن دوران می شنیدیم که پیش از اعدام دخترشان به او تجاوز کرده و در توجیه این عملشان هم گفته بودند اگر یک دختر باکره،اعدام شود حتما به بهشت میرود در نتیجه برای اینکه آن دختر به بهشت نرود و در آن دنیا هم عذاب بکشد به خود جواز شرعی داده بودند که قبل از اعدام، از او ازاله بکارت بکنند.
خانم کار می افزاید: ما تاکنون نتوانسته ایم این موضوع را به صورت ارائه اسنادی از طرف خانواده هایی که چنین مطالبی را عنوان میکردند در معرض افکار عمومی قرار دهیم اما همواره تعداد زیادی از افراد تایید کرده اند که در زندان های دهه اول انقلاب این اتفاق رخ داده است.
این حقوقدان یادآور می شود: البته مسائل سالهای اول انقلاب چندان روشن نیست و به علت وحشت زیاد خانواده های زندانیان کمتر در محافل بین المللی مطرح شده است. از طرف دیگر وسایل ارتباط جمعی نیز مثل امروز نبود و مبادله اخبار بسیار کم و خطرناک بود؛ لذا آنچه آن دوران اتفاق افتاده زیر خاک فراموشی مانده است اما اکنون به صورت ناگهانی با طرح چنین موضوعی از سوی افراد مرتبط با مقامات بالای سیاسی مواجه هستیم که در موقعیت معترض نسبت به بخش دیگر حکومت قرار گرفته اند.
وی از همین منظر نامه کروبی را از دو جنبه قابل تحلیل می داند و درباره این موضوع که چرا مهدی کروبی، نامه مذکور را به جای قوه قضائیه، برای رئیس مجلس خبرگان رهبری نوشته می گوید: این مساله نشانگر شکاف بسیار جدی در حاکمیت،بخصوص بعد از انتخابات 22 خردادست. این شکاف به حدی جدی است که قوه قضائیه و رئیس این قوه را بخش دیگری از حاکمیت قبول ندارد.آقای کروبی اگر صلاحیت رئیس قوه قضائیه را قبول داشت با اوموضوع را مطرح میکرد و از او میخواست که موضوع را پی گیری کند نه از رئیس خبرگان رهبری.
خانم کار با «بسیار مهم» خواندن این موضع گیری می افزاید: هم ایرانیان و هم جامعه جهانی باید این مساله را بسیار جدی بگیرند؛ این امر نشانه آن است که آقایان دیگر نمی توانند بر ثبات نظام سیاسی ایران قسم بخورند.
وی با بیان اینکه «آقای کروبی چاره ای جز علنی کردن چنین مساله ای نداشت» تاکید می کند: دیگر نیازی نیست که سعید مرتضوی انکار کند و بگوید شاهدی وجود ندارد، چون خود قربانیان وجود دارند. من مطمئنم آقای کروبی با توجه به سوابق انقلابی اش و اینکه از پایه گذاران نظام جمهوری اسلامی بوده و احساس نزدیکی و یگانگی با این نظام می کند، یقین پیدا کرده و مطمئن است که چنین اقداماتی در زندان های جمهوری اسلامی اتفاق افتاده است.
وی با ابراز تاسف از اینکه این مسائل همیشه وجود داشته اما کمتر کسی آن را باور کرده،ادامه می دهد: نظام جمهوری اسلامی باید خیلی نگران آینده خود باشد چون مردم این رفتارها را هرگز فراموش نخواهند کردو هرگز جای بخشش وجود ندارد؛ بخصوص اینکه قوه قضائیه و مجلس و بیت رهبری و نیروی انتظامی و همه ارگان های درگیر قضیه، سکوت اختیار کرده اند.
خانم کار تصریح می کند: بحث تجاوز جنسی به بازداشت شدگان بحثی نیست که خاموش شود و مسکوت بماند. من تصور می کنم آقای کروبی، بیش از دیگران موقعیت را درک کرده و فهمیده که نظام مورد علاقه اش در خطر است و خواسته است کمک کند تا سایه چنین ننگ و نقض کرامت انسانی از چهره جمهوری اسلامی پاک شود چون او موضوع را از درون حاکمیت مطرح می کند و متوجه شده است که این خبرها در سطح جهانی مطرح شده اند و نمی توان مثل اوایل انقلاب کتمان کرد.
این حقوقدان در پایان یادآور می شود که «قربانیان حی و حاضر هستند و دچار افسردگی شده و برخی نیز از بین رفته اند. پزشکان هم شهادت می دهند که درگذشتگان جراحاتی ناشی از تجاوز داشته اند.»
تجاوز در پایگاه های نیروی انتظامی
تجاوز به زندانیان در بازداشت گاه های متعلق به نیروی انتظامی هم همواره از سوی زندانیان تایید شده،هر چند هرگز پی گیری نشده است. ترس زندانیان و خانواده های آنان از یک سو و عدم استقلال قوه قضائیه برای رسیدگی به چنین موضوعاتی از سوی دیگر همیشه باعث مسکوت ماندن این قضیه شده است.امری که علی افشاری، فعال سیاسی، از قول زندانیان هم بند خود در بند عمومی زندان بر آن ضحه می گذارد.
علی افشاری، فعال دانشجویی و دبیر اسبق دفتر تحکیم وحدت که خود تجربه زندان و تهدید به تجاوز را داشته به روز می گوید: «در تجربه شخصی خودم در بازجویی ها به چنین مساله ای تهدید و به کرات از سوی یکی از افراد تیم بازجویی که خود را با اسم مستعار «ثابتی» معرفی میکرد تهدید به تجاوز شده ام.»
افشاری این فرد را «بسیار خشن» توصیف می کند به نحوی که «سایر اعضای تیم بازجویی همواره تهدید می کردند که اگر همکاری نکنی سرو کارت با این فرد خواهد بود.»
وی در عین حال این شگرد را نوعی تقسیم کار در بین بازجوها می داند و می افزاید: «این به اصطلاح بازجوی خوب و بازجوی بد نوعی تقسیم کار بازجویی بود و می گفتند که اگر خواسته های مورد نظر آنها انجام نشود آن بازجوی بد چنین اعمالی (تجاوز) را انجام خواهد داد.»
این فعال سیاسی می افزاید: «در بند عمومی زندان هم بعضا با متهمین عادی برخورد داشتم که از موارد تجاوز در آگاهی و کلانتری ها می گفتند و تاکید میکردند که برخی پرسنل نیروی انتظامی و کلانتری ها و اداره آگاهی چنین اقداماتی را انجام میدهند.»
اما به عقیده افشاری، این مساله یک رفتار خودسرانه و شخصی از سوی برخی پرسنل آگاهی و نیروی انتظامی بوده که به نوعی از موقعیت و شغل خود سو استفاده می کرده اند.
وی با بیان اینکه «ز این ابزار برای شکستن و تحقیر زندانیان سیاسی استفاده می کنند» ادامه می دهد «در دهه 60 و 70 نیز برخی زندانیان گفته اند که آنها را تهدید به تجاوز کرده اند و یا اینکه به آنان نزدیک شده و وانمود کرده اند که قصد تجاوز به آنان را دارند به طوریکه یکی از فعالان دانشجویی بعد از آزادی از زندان عنوان کرده که بازجو خود را به من چسبانده بود و وانمود میکرد که قصد تجاوز دارد اما من آن ضرب المثل معروف را که اگر دیدی به تو تجاوز می شود سعی کن لذت ببری را گفتم و بازجو کنار کشید.»
افشاری می افزاید: «متاسفانه نامه آقای کروبی و تعاریف افرادی که آزاد شده اند نشان میدهد که اوضاع خیلی فجیع است و من فکر می کنم به آقایان چراغ سبز نشان داده اند که هر کاری مجاز هستند و چون نیروی انتظامی و کلانتری ها در بازداشت ها نقش زیادی داشته اند به اعتقاد من آن چراغ سبزی که داده شده به همراه خودسری برخی پرسنل نیروی انتظامی و لباس شخصی ها کار را به اینجا کشانده است.»
او هم نامه کروبی را نشانگر جدی بودن بحث تجاوز به زندانیان می داند و می افزاید: «عدم استقلال دستگاه قضایی باعث شده افرادیکه تحت تجاوز قرار گرفته اند از پیگیری قضایی این موضوع صرف نظر کنند.»
تجاوز با بطری نوشابه
دو سال پیش برخی دانشجویان بعد از آزاد شدن اظهار داشتند که توسط بطری های نوشابه به آنان تجاوز شده است. هرچند این خبر در سایت های اینترنتی در حجم گسترده ای انتشار یافت اما با سکوت مسولان قضایی و عدم پیگیری این دانشجویان مسکوت ماند. اما احمد باطبی، فعال حقوق بشر که سابقه ای طولانی به عنوان زندانی سیاسی دارد، این نوع تجاوز به زندانیان را تایید می کند.
سخنگوی مجموعه فعالان حقوق بشرکه در دوران بازداشت خود و در حین بازجویی تهدید به تجاوز شده است به روز می گوید: «من بسیار متاسفم برای خودم و برای جامعه که وقتی ما این مسائل را عنوان می کردیم کسی توجهی نمی کرد. من ده سال پیش نامه ای از داخل زندان فرستادم و دقیقا همین مسائل را نوشتم؛ اگر آن زمان به این موضوع توجه می شد اکنون بعد از ده سال شاهد چنین اوضاع اسف باری نمی بودیم.»
باطبی با بیان اینکه «آن موقع به ما می گفتند شما چهره نظام را تخریب می کنید» می افزاید: «در مورد یکی از کسانی که سالها با من در زندان هم بند بود و از دستگیر شدگان 18 تیر بود شیشه نوشابه استعمال کرده بودند.»
وی توضیح می دهد: «در زندان توحید یکبار در دستشویی صدای فریادهایی را شنیدم. از مامور همراهم پرسیدم و او عنوان کرد که دارند به یکی تجاوز می کنند و شیشه نوشابه استعمال می کنند. من باور نکردم و فکر کردم برای ترساندن من چنین چیزی را عنوان می کند اما بعدا با همان فرد هم سلول شدم و او تایید کرد که با شیشه نوشابه به او تجاوز کرده اند و متوجه شدم که مشکلات مقعدی شدیدی پیدا کرده است.»
باطبی با یادآوری این موضوع که خود نیز «تجربیاتی در این زمینه داشته» می گوید: «من بارها در زندان تهدید به تجاوز شدم. بازجو می گفت لباس ها و شورتت را دربیاور می خواهیم به تو تجاوز کنیم. اما این شیوه و ابزار برای شکستن زندانی بود و اگر بازجو متوجه می شد ترسیده ای همین کار را انجام میداد که من برعکس رفتار میکردم و لباس هایم را در می آوردم و می ایستادم و تجاوزی هم صورت نگرفت.»
وی درباره دانشجویانی که دو سال پیش آزاد شدند و اخباری درباره تجاوز به آنان انتشار یافت نیز می گوید: «با برخی از آنان که صحبت کردم تجربه های مشابه مرا داشتند.آنها را لخت و تحقیر کرده بودند.یعنی آنها آزار جنسی را تایید کردند اما تجاوز را نه.»
باطبی همچنین خبر می دهد که گزارشاتی درباره تجاوز در بازداشتگاه کهریزک دریافت کرده،اما به خاطر مسائل فرهنگی و وضعیت خانواده ها نمی تواند موارد را به صورت مستند معرفی کند.
وی ادامه می دهد: «موارد تجاوز بسیار زیاد بوده، بخصوص تجاوز به زندانیان زن و ما این مساله را تایید می کنیم.»
او از اعدام مصنوعی، تماشای کشته ها، شکنجه سفید، شکنجه و تهدید به شکنجه دیگران در حضور زندانیان، به عنوان شکنجه هایی نام بمی برد که در باره او اعمال شده است.
عدم پاسخگویی و مجازات متجاوزان
هم چندی پیش خبر از تجاوز به بازداشت شدگان در شیراز داد و» روز» نیز در مصاحبه ای با یکی از آزاد شدگان از بازداشتگاه کهریزک پرده از این فاجعه برداشت.
پیش از این درباره زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب هم بحث هایی جدی مطرح شده بود که قبل از کشته شدن، در زندان مورد تجاوز قرار گرفته اند. پزشک زهرا کاظمی نیز این مساله را تایید کرد اما هرگز به این مساله رسیدگی نشد و کسی از مقامات مسول بر خود لازم ندید که به افکار عمومی پاسخی دهد.
عاطفه، دخترک 17 ساله مازندرانی را می توان از معروف ترین قربانیان تجاوز در ایران نامید. او به جرم رابطه نامشروع بازداشت و به اعدام محکوم و حکم اعدام او به سرعت مورد اجرا گذاشته شد؛اما چند هفته پس از اعدام او اعلام شد که این دخترک 17 ساله توسط قاضی پرونده و افسران آگاهی مورد تجاوز قرار گرفته است. متجاوزان به عاطفه با پیگیری فعالان جنبش زنان ایران بازداشت شدند اما هرگز مجازات نشدند و پس از چندی آزاد شدند.
گزارش ها در مورد تجاوز
یک عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی اما درباره نامه مهدی کروبی به روز می گوید: این مساله قطعا از طرف مجلس مورد بررسی و پیگیری قرار خواهد گرفت.
او که مایل نیست نامش اعلام شود تاکید می کند: در گزارشات کمیسیون امنیت ملی مجلس و همچنین کمیته پی گیری بازداشت شده های اخیر نیز گزارشاتی مبنی بر تجاوز به زندانیان وجود دارد.
به گفته او، این گزارشات از سوی خانواده های بازداشت شدگان در اختیار کمیته مذکور قرار گرفته و آنان عنوان کرده اند که فرزندانشان هنگام بازداشت مورد تجاوز قرار گرفته اند.
نامه مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی به رفسنجانی:
اوت 13, 2009این دادگاه ها یادآور محاکمات استالین است / رهبری را استیضاح کنید
حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی
ریاست محترم مجلس خبرگان رهبری جمهوری اسلامی ایران
به استحضار می رساند :
مصادره آرای مردم , انتخابات 22 خرداد را به یک تراژدی تبدیل نمود .بازگویی وقایع پس از بیست ودوم خرداد ماه که با یورش عناصر نظامی , انتظامی , بسیجی ولباس شخصی واطلاعاتی وبه خاک وخون کشیدن تعدادی از مردم بی دفاع وسپس بازداشت گسترده اهل قلم وفعالان سیاسی ونخبگان ومردم عادی واعمال وحشیانه ترین رفتارهانسبت به آنها ونمایشگاه دادگاه صد نفری که یادآور محاکمات استالین است دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد .چگونه می شود باور کرد که داستان شکنجه ها ورنج های وآزارهای باز داشت شدگان کهریزک رنج بارتر وغم انگیز تر از گوانتانامو وابوغریب تحت تصدی اشغالگران امریکایی باشد ..
نامه دردمندانه برادر شجاع ودلسوز جناب آیت الله کروبی به حضرتعالی ؛داستان تعدی اتباع دولت مهاجم نسبت به اتباع کشور مورد اشغال نیست بلکه تراژدی بزرگی است که در زندانهای جمهوری اسلامی به وقوع پیوسته است.روشن است که نمی توان در برابر این وقایع شوم سکوت پیشه کرد. .حضرت امام خمینی در کتاب ولایت فقیه درباب حکومت بروفق قانون می فرمایند «همه درامان قانونند، درپناه قانون اسلامند، مردم ومسلمانان در دائره مقررات شرعی آزادند؛ یعنی بعد از آنکه طبق مقررات شرعی؛ عمل کردند کسی حق ندارد بگوید اینجا بنشین یا آنجا برو , این حرف ها در کار نیست , آزادی دارند وحکومت عدل اسلامی چنین است , مثل این حکومت ها نیست , که امنیت را از مردم سلب کرده اند ؛هرکس درخانه خود می لرزد که شاید الان بریزند وکاری انجام دهند , چنانچه در حکومت معاویه وحکومت های مانند آن امنیت را از مردم سلب نموده ومردم امان نداشتند , به تهمت یا صِرف احتمال می کشتند ………………….» این برداشت ملت بزرگ ما از امام ونظام اسلامی بوده است . اینک باید پرسید که چه نسبتی بین این سخنان وآنچه این روزها در کشور می گذرد وجود دارد ؟؟/
با توجه به اینکه برخلاف بعضی نظام های سیاسی که رهبررا مبرای از مسؤلیت می دانند در نظام جمهوی اسلامی ایران نه تنها رهبر از مسؤلیت مبرا نیست بلکه طبق اصل 107 قانون اساسی علاوه بر تساوی رهبر با سایر افراد کشور درمقابل قانون , رهبر همه مسؤلیت های ناشی از ولایت امررا برعهده دارند وبه موجب اصل 57 قانون اساسی قوای سه گانه کشور زیر نظر رهبر فعالیت می نمایند. پاسداری از قانون اساسی وحقوق مردم وتوجه به وظایف خبرگان رهبری از نکته هایی است که بیش از هرچیز وظیفه ومسؤلیت شمارا سنگین تر می نماید
بررسی اقدامات وفعالیت ها و عملکرد نهادها و قوای انتظامی و نظامی ودستگاه قضایی در وقایع اخیر از اهمیت اساسی برخوردار است .این بررسی ها راهی برای بازگشت اعتماد عمومی وپاسداری از نظام جمهوری اسلامی وقانون اساسی است , برهمین اساس مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی لزوم بررسی های قانونی وفق اصل 111 قانون اساسی را که از وظایف خبرگان رهبری است مورد درخواست قرار داده وازحضرتعالی انتظار دارد که بنا به وظیفه ورسالت قانونی اقدامات لازم را به عمل آورید .
والسلام علی من التبع الهدی
مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی
کارگران شرکت واگن پارس سالن غذاخوری را با خاک یکسان کردند
اوت 13, 2009* تحصن کارگران هفت تپه
کارگران شرکت واگن پارس سالن غذاخوری را با خاک یکسان کردند
امروز کارگران شرکت واگن پارس بعد از سه ماه کار بدون حقوق و چندین اعتراض نمادین تمام شیشه ها، میزها،صندلیها، تابلوها و دیگر وسایل سالن غذاخوری این کارخانه را شکستند. این اعتراض از حرکت ساده ی کوبیدن قاشقها بر روی میزها قبل از صرف نهار شروع شد و به دلیل بی توجهی مدیران این شرکت و تهدید کارگران توسط حراست این کارخانه به خشونت کشیده شد.
لازم به ذکر است دو کارخانه ی مهم دیگر کشور یعنی شرکت ماشین سازی اراک و شرکت آذر آب نیز به زودی رسما اعلام ورشکستگی خواهند کرد. به دستور مقامات امنیتی مدیران این دو شرکت در تلاش هستند تا اعلام ورشکستگی این دو کارخانه را به تاخیر اندخته تا از همزمان شدن اعتراضات کارگری احتمالی در این دو کارخانه با دیگر کارخانه های ورشکسته جلوگیری کنند.
تمام کارخانه های بزرگ صنعتی در حال پاکسازی نیروهای قراردادی خود هستند و حتی کارگران ماهر قراردادی با بیش از 15 سال سابقه ی کار نیز در بین اخراجی ها قرار دارند. مدیران غولهای صنعتی ورشکسته به کارگران رسمی خود فشار آورده اند که با قبول بازنشستگی پیش از موعد از کارخانه ها خارج شوند.
تحصن کارگران هفت تپه
کارگران این شرکت روز جمعه 16 در محل کارخانه دست به تحصن زدند. این تحصن با صدای سوت کارگران آغاز گردید. هنگامی که نمایندگان شورای فرمایشی خواستند در مساله دخالت کنند کارگران با گفتن اینکه چه کسی به شما رای داده و شما را انتخاب کرده که حالا می خواهید مداخله کنید، اجازه ی مداخله را به آنها نداده اند. شعارهایی نیز علیه مسوول کارت زنی داده شد.
خواسته های گارگران در این اعتراض به شرح زیر است:
1 اجرا شدن طرح طبقه بندی مشاغل و افزایش دستمزدها و حقوق ها
2 حل شدن مساله اضافه کار(مشکلاتی در نحوه و میزان پرداخت دستمزد اضافه کاری ها برای کارگران وجود دارد)
3 زدن کارت ورود و خروج. این مساله روال عادی این واحد تولیدی نبوده است. و اکنون که این طرح اجرا می شود برای کارگران مشکلاتی پیش آمده است. از جمله اینکه روزهای جمعه در ماه هایی از سال که فصل برداشت نیست، کارگران
تا ساعت ده در کارخانه حاضر بوده و سپس به منازل خود برمیگشتند اما با اجرای این طرح مجبورند روزهای جمعه هم تا پایان ساعت اداری در محل کار خود باقی بمانند. در نتیجه از تنها فرصت برای بودن با خانواده هایشان محروم می شوند.
4 جلوگیری از اخراج کارگران موقت. این کارگران با تلاش سندیکا قرار بود رسمی شوند اما اکنون به دستور مقامات بالاتر تهدید به اخراج شده اند.
جوهررذالت:کاظم رنجبر
اوت 13, 2009چهار شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۸ – ۱۲ اوت ۲۰۰۹
(بخش اول)
بسیار کم ، آدم پیدا می شود ،که در این دنیای بسیار پیچیده از منظر آگاهی علمی ، چه علوم تجربی و چه علوم انسانی ، به محدود بودن شناخت خود آگاه باشد. طرف باید به مقام سقراط برسد وبا شجاعت وشهامت اخلاقی ، به محدود بودن شناخت خود از جهان هستی اعتراف بکند. تازه آگاهی انسان در زمان سقراط از جنبه شناخت قوانین موجود در جهان هستی و جامعه بشری، نسبت به امروزبسیار محدود بود. امٌا ملاحظه می فرمائید ،که در ایران بلاکشیده ما ، خصوصأ بعد از انقلاب 1357 ، یک عدٌه موجوداتی پیدا شده اند ، که در فرهنگ استبداد حاکم ، از آنها با عنوان های :«علمای اعلام و آیات اعظام !!» یاد می کنند ، که گوئی این این حضرات به تمام علوم ارضی وسماوی تسلٌط دارند ،و مدٌ ت بیش از 30 سال است ،این حضرات با این «علوم و تخصٌص خود !» یک ملت 70 ملیونی را در هزاره سوم با ترور وحشت قتل و شکنجه و تجاوز به جان ، مال و نا موس مردم در وطن شان اسیر کرده و گرو گرفته اند. درد آور اینکه :حضرات مدعی اند که جانشین امام زمان هستند و با این امام رابطه دارند!
یکی از تکیه کلام های آخوند ها این جمله معروف است ،که می گوید: من عرفه نفسه قد عرفه ربه. این جمله عربی را می توان در فارسی چنین ترجمه کرد:کسی که به خود آگاهی رسید ، به خدا شناسی می رسد. یا ا ینکه می توانیم بگوئیم : آنگاه خدا را می شناسیم ، که خود را بشناسیم . یا خدا شناسی مشروط به خود شناسی است.
قبل از آنکه مفاهیم خود شناسی ، یا خود آگاهی را بطور نسبتأ گسترده در چهار چوب و محدودیت این مقاله مورد مطالعه قرار دهیم ، از همه هموطنان ، یک خواهش دارم ،و عملی کردن آن بسیار راحت است و اصلاأ هزینه ندارد.این خواهش و تقاضا من چنین است :از این تاریخ ببعد ، اگر هرکدام از شما هموطنان گرامی ، هر کجا از زبان هر آخوندی این جمله را که تاکنون طوطی وار یاد گرفته اند :« کسی که به خود آگاهی رسید به خدا شناسی می رسد.» را گفت ، همان لحظه از ایشان بپرسید خضرت آقا :خود شناسی یعنی چی؟چگونه انسان به خود شناسی می رشد؟ اگر یکی از این حضرات توانستند ، به این سئوال جواب قانع کننده بدهند ، تقاضا دارم ، من کم سواد راقم این سطور را نیز مطلع بفرمائید.پیشاپیش از شما و آن عالم ربانی که به تمام علوم ارضی وسماوی تسلط دارد تشکر می کنم
* * * * *
در دنیای باورها ، پدیده های علمی جایگاهی ندارند.
در تمام زبانهای دنیا که در حقیقت بیان اندیشه انسانی هستند، ضمن داشتن هزاران فعل ،این دو فعل :شناختن ،وباورکردن ، یا باورداشتن ، وجود دارند.
در زبان عربی ، که زبان دینی مسلمانان است ، برای شناختن ، افعال: علم ، عرف.و برای باور داشتن افعال: ظٌن ،تخیًل ، اعتقد، صد ق.بکار می برند
در دنیای شناخت علمی ،قانون علٌت ومعلول حاکم است، واین قانون جهان شمول است.به عنوان مثال تغیرظاهری آب آب از حالت مایع به یخ ،و یا بخار ، معلول تاثیر حرارت مجاور و محیطی است ،که آب در آن شرایط قرار گرفته است. این قانون برای دانشمندان جهان محرز و مسلم است.به همین جهت نیز اگر زمانی هم اگر دانشمندان روی یک نظریه علمی ، تا اثبات قطعی آن نظریه ، توافق نداشته باشند ، این دانشمندان ، طرفین مخالف نظریه خود را با انگ بی دین ، لامذهب ،کافر ، ناصبی ،مرتذ ، محارب ، اعدام باید گردد ،از میدان خالی نمی کنندبرای اینکه دنیای علم دنیای عقل و منطق و تبادل اندیشه است .
اما در جهان باورها، علت و معلول جایگاهی ندارند.به عنوان یک مثال ساده ، یک عده باور دارند که عدد 13 نحس و بد یمن است!چرا ؟ به چه دلیلی ؟طرف هیچ دلیل عقلانی ندارد، ولی سخت بر آن باور می کند.اگرهیمن باور را در یک بعد جهانی گسترش بدهیم ، می ببینیم چگونه یک مشت آدم های شارلاتان و حقه باز ، از این باور های معصومانه یک جامعه ، خصوصأ جوامع عقب مانده از جنبه علمی سوء استفاده کرده و انواع فرقه های مذهبی ، دینی را برای اهداف شخصی و گروهی خود می سازند و از این طریق برجان و مال ناموس پیروان معصوم خود مسلط می شوند.در عراق اشغال شده توسط نیروهای بیگانه ، که حتی دنیا علنأ از طریق تلویزیونها دید که این نیروهای اشغالگر به جان ، ناموس زن و کودک و مرد، عراقی مظلوم تجاوز می کنند، چرا رهبران مذاهب شیعه و سنی در عراق ، پیروان خود را با وعده های بهشتی آن دنیا به جان هم انداخته اند و با بمب گذاری و عملیات انتحا ری فتوی کشت و کشتار همدیگر را می دهند ؟ این کدام خدائی الرحمان و رحیم است که قتل و کشتار انسانهای بی گناه و مظلوم اظهار خشنودی میکند؟
.اگر بخشی ازساکنان اروپا ، بعد از قرنها قربانی دادن، توانسته است ، خود را ازچنگال دژخیمان دادگاه های انگزیسیون رها سازند ، این آزادی از چنگال استبداد دینی پاپ ها و کشیشان به آسانی بدست نیامده است.با این همه باز هم دین فروشان مکٌار کلیسا دست از حیله و نیرنگ برنمی دارند.آخرین تئوری متکی برجذ میت ذاتی دین که کلیسای کاتولیک منتشر کرده است ،این چنین است : باور های دینی با منطق عقلی و علمی همخوانی دارند.علم می تواند برای درک بهتر از دین به دین کمک بکند.
در صورتیکه روش و متودولوژی باور دینی ، با نحوهً اندیشه علمی مطلقأ در تضاد هستند.برای اینکه علم جهان هستی را زیر سئوال می برد و از کوچکترین ذرات متشکل طبعیت تا کهکشان لایتناهی و جهان هستی را زیر سئوال می برد ، در صورتیکه ادیان در درون یک مشت جذٌ مٌیات ، بسته شده اند.به عنوان مثال دست دله دزد را می برند ولی حاکمان دزد ، که ثروت های مملکت را چاپیده اند و در عرض 10 سال«از طریق اسلامی !» ثروتی معادل 162 ملیارد تومان اندوخته اند ، در جواب روزنامه نگار می گویند این ثروت من نیست ، من امانت دار امام زمان هستم این ثروت متعلق به امام زمان است!(فرمایشات آقای صادق محصولی وزیر کشور اسلام ناب محمدی)
جهان مسیحیت این ذات جذ میت خود را در تکفیر گالیه(متولد 1564-مرگ 1642) علنأ نشان داد.گالیله که دنبال کشفیات ستاره شناس دیگری ، بنام کپرنیک (متولد 14736مرگ 1543) را ادامه می داد ،ونظریه معروف هلیوسانتریسم (Héliocentrisme- نظریه ای در فیزیک نجومی که کپرنیک واضع آن است ،که برعکس باور ادیان که جهان خاکی را مرکز جهان هستی می داند ، هلیو سانتریسم ، خورشید را مرکز منظومه شمسی می داند که سایر کرات دور آن تحت قوانین معین و منظم می چرخند.گرچه امروز سایر کرات و منظومه های دیگری نیز کشف شده اند ، با وجود این ، از اعتبار علمی این نظریه کاسته نشده است.خود گالیله در طول حیات خود چهار ستاره ای را که دور ژوپیتر در گردش هستند را کشف کرد ) با نظریه کلیسای کاتولیک ، ونظریه اسلام کاملأ در تضاد بود و هنوز هم در تضاد است.نظریه ادیان در رابطه با جهان هستی بر نظریه غلط بطلمیوس پایه گذاری شده است که خورشید دور زمین می چرخد و وعمر جهان هستی ، بیش از شش و یا هفت هزار سال نیست و زمین مسطح و مرکز جهان هستی است!ادیان نظریه داروین ، اصل تکامل انواع و تنازع بقا را تا امروز مطلقأ رد می کنند!
کلیسا گالیله را زنده زنده در مقابل میدان کلیسا نسوزاند ، بلکه او را تا آخر عمراش در روستائی بنام Arcetri در ایتالیا علنأ در تبعید و بدون امکان ملاقات با دیگران نگاه داشت، که مبادا پایه های قدرت پاپ ها با نیروی علم و اندیشه دانشمندان ، فروریزد! ولو اینکه پاپ ژان پل دوم رسمآ در 31 اکتبر 1992، به اشتباه کلیسا در محاکمه گالیله اعتراف کرد .
اماٌ همان دستگاه کلیسا در همان زمان ، دانشمند دیگری را بنام ژیوردانو برینو-متولد 1548-مرگ 1600 – (Giordano Bruno) را که با شروع تحصیلات خود در الهیات ، در نهایت به علوم نجوم ، فیزیک و فلسفه رسیده بود ،و دیگر نمی توانست جذ میات کلیسا را قبول بکند ، دادگاه انگیزیسیون ، بعد از 8 سال محاکمه ، و انواع آزار و شکنجه در17 فوریه در شهر رم ،در میدان (Compo de Fior) زنده زنده این انسان فرهیخته را سوزاند و ننگ ابدی را برای خود خرید.
من راقم این سطور، 35 سال پیش وقتی که برای اولین بار شهر تاریخی رم را بازدید می کردم ، برحسب تصادف با یک ایتالیائی ساکن رم در همان میدان آشنا شدم که به زبان فرانسه تسلطٌ کامل داشت. وقتی که در بارهً ژیوردانو برینو وزند گی درد ناک این انسان متفکر ، با هموطن این دانشمند صحبت میکردم، آنروز آن مرد دنیا دیده ای ایتالیائی که سنٌی بالاتر از 60 سال داشت ، سخنی بر زبان آورد ، جای دارد که با مشاهده وضع ایران امروز و شرایطی که ملت ایران زیر یک نظام جهل و استبداد ، بنام جمهوری اسلامی زندگی می کنند ، این سخنان را با هموطنان ام در میان بگذارم.
آن مرد ایتالیائی گفت : فکر نکنید که کلیسا ، دست از سبعیت و توحش خود بنام دفاع از دین دست کشیده است.اگر امروزجسارت نمی کند که دست به چنین جنایت ها در ایتالیا بزند ، بخاطر این است ،که ملت ایتالیا آگاه شده است وملت اجازه نمی دهد در ایتالیا کلیسا دست به چنین جنایت ها بزند، چنین کاری بکند،و گرنه همین امروز ، همین کلیسا ، در افریقا ، در آمریکای لاتین ، دست در دست دیکتاتور های نظامی جانی و فاسد کشورهای این مناطق گذاشته ، وبنام دین ،و مبارزه علیه کمونیست ها به معنی مبارزه علیه بی دینی ، بدترین جنایت ها را انجام می دهد !
بعد از گذشت 35 سال از آن تاریخ ، این سئوال را از همه هموطنان خود ، چه با دین ، چه بی دین ، چه روحا نی ، چه غیر روحانی ،می پرسم . کدام یک از ما ها باور می کردیم ، که روزی می رسد ، ما ایرانیان در زیر نظام « اسلام ناب محمدی » زندگی خواهیم کرد ، که انسان های مظلوم ، بی سلاح ،اسیرو در بند این حاکمان جنایتکاراسلام ناب محمدی آقای خمینی ، قبل از کشتن و دادن انواع شکنجه ها به آنها چه دختر وپسر تجاوزجنسی بکنند! آیا شما روحانیون حکومتی ، که حد اقل تاریخ عاشورا را می دانید ، کجا خوانده اید که قشون یزید ، به زنان و دختران حضرت حسین امام سوم شعیان بی حرمتی کرد؟(اشاره به نامه آقای مهدی کروبی ، به آقای علی اکبر رفسنجانی در رابطه با جنایات ایکه مدافعان اسلام ناب محمدی بر جوانان این مملکت روا داشتند) .
* * * * * *
وجدان ، به معنی خود آگاهی یا خود شناسی .
قبل از اینکه به این بحث فلسفی در باره وجدان به معنی خود آگاهی ، یا خود شناسی ،که در واقع جوهر انسانیت انسان است ،و این وجدان در مفاهیم مختلف با معنی مختلف در جامعه شناسی مورد استفاده قرار می گیرد ، چون :وجدان انسا نی –وجدان اجتماعی – وجدان طبقاتی – بپردازیم ، قبلأ لازم است با تکیه بر نوشته شخص خود آیت الله سید علی خامنه ای ،رهبر ولایت مطلقه فقیه مورد مطالعه قرار بدهیم
در یکی از سایت هامتعلق به حاکمیت استبداد دینی نظام حاکم در ایران (www.islamnab.ir) به مقاله ای برحورد کردم ، با عکس آیت الله سید علی خامنه ای ، در حالیکه کتابی دردست دارد ، مطالبی را در باره کتاب خوانی و خصوصأ علاقه ایشان به کتاب بینوایان اثر معروف ویکتور هوگو که از آن خیلی تعریف وتمجید می کند مشاهده کردم. لذا لازم دانستم نه تنها خوانندگان ایرانی را با اندیشه و برخوردرهبر نظام ولایت مطلقه ایرانیان امروز، آشنا بکنم ،و هم نشان بدهم که ایشان نه ویکتور هوگو را می شنا سند،ون چیزی از کتاب بینوایان درک کرده اند.برای اینکه ایشان اگر ویکتور هوگو رای می شناحتند و کتاب بینوایان را درک کرده بودند، نه وارد دستگاه حاکمیت نظام استبداد دینی می شدند، ونه در دوران خلافت اش ، ایران به نسبت جمعیت اش، اولین کشور اجرای اعدام در دنیا شناخته نمی شد.ویکتور هوگو ایمان به خدا داشت، ولی از تما م دستگاه کلیسا متنفر بود.ویکتور هوگو مخالف حکم اعدام بود . برای ویکتور هوگو وجدان انسان جوهر انسانیت انسان است، در صورتیکه بی وجدانی ، یعنی رذالت واستبداد ،ایدئولوژی حاکم در ولایت مطلقه فقیه است.
به نوشته های رهبر ولایت مطلق در باره رمان بینوایان ، ویکتور هوگو، و کتاب خوانی از زبان سایت اسلام ناب،ذکر شده در بالا نظری می اندازیم.
(…) در میان رمانهائی که(رهبر ) می خواند ، گاهی بعضی هایشان را بسیار می پسندد، مانند بعضی از نوشته های رومان رولان و جنگ وصلح تولستوی و نیز بعضی کار ها چنان شگفت زده اش می کرد ،که می پنداشت ارزش آن را دارد بار دیگر آن را بخواندو می خواند. مانند بینوایان ویکتور هوگو:
این بار امیرالموًنین ایران معاصر ولی مطلقه فقیه به عنوان ادیب و متخصص رمانتیسم قرن نوزدهم فرانسه ، به سخن می آید و چنین می فرماید:« به نظر من بینوایان ویکتور هو گو برترین رمانی است که در طول تاریخ نوشته شده است.من همه رمانهای طول تاریخ را نخوانده ام،شکی در آن نیست .اما من مقدار زیادی رمان خونده ام –که مربوط به حوادث قرنهای گوناگون هم هست.بعضی رمانهای خیلی قدیمی را هم خواند ه ام.مثلإ فرض کنید( مثلأ فرض کنید چه صیغه ایست؟ خواند ه اید یا نخوانده اید؟) امیر ارسلان هم خوانده ام .الف لیله وهزار یک شب را هم خوانده ام.وقتی نگاه می کنم به این رمانی که که ویکتور هوگو نوشته ، می بینم این چیزی است ، که اصلأ هیچکس بتواند بهتر از این بنویسد، یا نوشته باشد و معروف نباشد و مثل منی که در عالم رمان بوده ام این را ندیده باشم یا اسمش را نشنیده باشم….من می گویم بینوایان یک معجزه است در عا لم رمان نویسی در عا لم کتاب نویسی .واقعأ یک معجزه است…من به همه جوانها توصیه می کنم –نه حالا که دارم با شما صحبت می کنم- بار ها این را گفته ام زمانی که جوانها زیاد دور بر من می آمدند قبل از انقلاب بار ها گفته ام که بروید یک دور حتمأ بینوایان را بخوانید.این بینوایان کتاب جامعه شناسی است ،کتاب تاریخی است. کتاب انتفادی است کتاب الهی است کتاب محبت وعاطفه وعشق است (مرکز اسناد از سایت اسلام ناب)
(بخاطر این است که حضرت والا جامعه شناس هم هستید و مسائل جامعه را با کشت و کشتار گلوله و اعدام ،زندان و شکنجه وتجاوز به نوامیس این ملت حل می کنید!!!تأ کید از ما است).
سایت اسلام ناب به این دٌر افشانی ها از زبان امیر الموًنین ایران معاصر ولی مطلق فقیه ،ادامه می دهد و می نویسد:(…) با جدی تر شدن درسهای سطح حوزه از سرعت رومان خوانی کاست ، امٌا هرگز این ارتباط قطع نشد.امروز هم رهبر انقلاب در کنار همه کاری های بزرگ و حساسشان در اوقات فراغت از مطالعه رومانهای قابل اعتنا دریغ نمی کنند.خصوصأ رمانهائیکه با مضامین انقلاب اسلامی و دفاع مقدس نوشته شده باشد، مورد توجه ایشان است .با این همه توصیه دارند :«خواندن رومان بصورت کنترل شده چیز خوبی است»
آقای خامنه ای می فرمایند:«خواندن رومان به صورت کنترل شده بوسیله مسئولین نظام جهل چیز خوبی است .واضافه می کند …ومی فرماید (….) البته رمان مثل آبی که در خاک نرم نفوذ می کند و همه جا را می گیرد ، وقت را پر خواهد کرد.بشدت باید با این حالت مبارزه بشود.خواندن رومان به صورت کنترل شده .کنترل شده که می گویم به دو معنی است .یکی اینکه چه رومانی را بخوانیم ودیگر اینکه چقدر بخوانیم.(…)
رهبر ولایت مطلقه فقیه اینجا رسمآ به تاکید به جمله رمان کنترل شده ، به سانسور دولتی اشاره می کند ، که گریبانگیر نویسند گان وناشران ایران امروز است.در عین حال از این نوع «پریشان گوئی های های داهیانه » خوب می توان فهمید ، که حضرت ایشان نه محتوی فکری و نه پیام ویکتور هوگو را از لابلای اثر فنا ناپذیر این نویسنده فهمیده است و هم اینکه این نوع تعریف از خود که اهل کتاب و مطالعه بوده است نیز کاملأ خود نمائی بیش نیست . در زبان توده مردم فرانسه یک ضرب المثلی است ، که می گوید :«فرهنگ بمانند مربٌا است ، هر اندازه که طرف کم مربٌا داشته باشد ،بیشتر روی نان اش می مالد.*آقای علی خامنه ای این فضل فروشی کاذب را حتی به رخ وزیرسابق امور خارجه فرانسه ، آقای رولان دوما هم که در چهار چوب ماموریت رسمی خود به ایران آمده بود نیز می کشید.
در سوٌم و چهارم ماه مه 1991 رولان دوما وزیر امور خارجه وقت فرانسه برای پاره ای از مذاکرات دیپلماتیک به ایران آمده بود. در ملاقاتیکه رهبر نظام ولایت مطلقه همراه با آقای علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجه سابق ایران و مشاور سیاسی فعلی آقای خامنه با رولان دوما داشتند، آقای خامنه ای از رولان دوما می پرسد :آقای دوما ، شما با داشتن نام خانوادگی دوما ، با نویسنده معروف قرن نوزدهم فرانسه نسبت فامیلی دارید؟رولان دوما در جواب می گوید : نه ، نام فامیلی دوما در فرانسه نام بسیار معمول و رایج است. البته هدف آقای خامنه نشان دادن به اصطلاح سطح گسترده فرهنگ و دانش خود ونوعی فضل نمائی بود که آری من الکساندر دوما را می شناسم ،و رمان های معروف آن نویسنده را خوانده ام ، و در همان هفته ، این بار آقای خامنه ای به عنوان امام جمعه تهران دوباره این فضل فروشی را در خطبه ها پیش از نماز پیش کشید واز ارزش ادبی و اخلاقی اثر معروف ویکتور هو گو، یعنی بینوایان مطالبی فرمودند
به قلم :کاظم رنجبر ، دکتر درجامعه شناسی سیاسی
* * * * * * *
وجدان فردی و اجتماعی ویکتور هوگو در تقابل با وجدان فردی و اجتماعی آقای سید علی خامنه ای
(ادامه دارد).
*-La culture c’ est comme la confiture ,moins on en a plus on l’étale .
- ترجمه: فرهنگ بمانند مربا است ، هر آندازه که طرف کم مربا داشته باشد ، همان اندازه ، بیشتر به نان اش می مالد.
به عبارت دیگر آدم های کم فرهنگ بیشر فرهنگ و دانش کم اشا ن را به رخ این و آن می کشند.
اقتباس با ذکر نام نویسنده و سایت کاملأ آزاد است. پاریس 12اوت 2009.
نامه شدیداللحن جمعی از قضات دادگستری استان تهران به هاشمی شاهرودی
اوت 13, 2009ها چند روز به پایان دوره مسئولیت هاشمی شاهرودی در قوه قضاییه باقی مانده است، جمعی از قضات دادگستری استان تهران در نامهای شدیداللحن به وی، با انتقاد از «دادگاه نمایشی- فرمایشی» و «محاکمه فلهای شهروندان» که به گفته آنها «مایه شرمساری بسیاری از قضات شریف این مرز و بوم» شده است، خواستار موضع گیری روشن و شفاف رئیس قوه قضاییه در محکومیت این اقدامات شدند. امضاکنندگان این نامه که نسخهای از نامه خود را برای انتشار به «موج سبز آزادی» سپردهاند، گفتهاند که بنا به مصالحی قصد ندارند نام آنها منتشر شود. متن کامل نامه این قضات دلسوز و شریف را بخوانید:
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت آیت الله شاهرودی
ریاست محترم قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران
سلامُ علیکم
در پی رخدادهای ناگواری که همزمان و پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری شاهد بوده ایم، از جمله تعرض به جان، هتک حرمتها و موج وسیع دستگیری شهروندان عادی و فعالان سیاسی که تنها به گونه ای مسالمت آمیز مراتب اعتراض خود را به نتایج انتخابات اخیر ریاست جمهوری اعلام داشته اند، و با توجه به مسئولیت خطیر و صبغه علمی-فقاهتی جنابعالی، جمعی از قضات دادگستری استان تهران، ذکر نکاتی چند را بر خود فرض دانسته که توجه حضرت عالی را به آن جلب می نماید:
علیرغم حضور پرشور و بی سابقه ملت شریف ایران در انتخابات اخیر ریاست جمهوری در تائید اصل نظام و تعیین سرنوشت خویش، بروز برخی تخلفات در روند انتخابات و اعلام نتایج آن، بی اعتمادی ایشان به دست اندرکاران انتخابات را در پی داشت که منجر به اعتراض آرام و بدور از خشونت بخش وسیعی از هموطنان در داخل و خارج از کشور گردید. اعتراضی که بر اساس اصول مصرح قانون اساسی جمهوری اسلامی، حق مسلم شهروندان بود و در آن تردید نمی توان داشت. لکن این اعتراضات با مداخله برخی مراجع ذیربط و حتی بی ربط به خشونت گرائید. خون های بسیاری ریخته شد و حرمتها هتک.
بسیاری از معترضان که جزو فعالان سیاسی ملتزم به نظام و یا حتی شهروندان عادی ایران عزیز بوده اند دستگیر شده و موج دستگیری چنان لجام گسیخته و خارج از ضوابط قانونی گسترش یافت که حتی دامان خانواده برخی از مسئولین و معتمدین نظام را نیز گرفت و متاسفانه قوه قضائیه نظام اسلامی که می بایست پناه بی پناهان و ستمدیدگان باشد نیز در این عرصه بجای اتخاذ تمهیدات لازم جهت توقف قانون شکنان، همراهی ایشان را اختیار کرده و خود را در جبهه مقابل ستمدیدگان قرار داده است. این در حالیست که اکثر قضات صدیق و درستکار کشور عزیزمان، شگفت زده، معدودی از همکاران خود را شاهدند که با برخورداری از حمایت برخی نهادها، در این عرصه یکه تازی نموده و زمام امور این قوه را عملاً در اختیار گرفته اند.
حسب اظهار معاونت محترم دادگستری تهران، علیرغم اخطار صادره در خصوص غیر قانونی بودن بازداشتگاه کهریزک در دو سال پیش، استفاده از این محل جهت بازداشت بسیاری از افراد در این دوران و شکنجه های غیر قابل باور افراد دربند که منجر به شهادت بعضی از ایشان نیز شده است، این بازداشتگاه را به کانون توجه جهانیان بدل نمود. شدت خشونت و شکنجه های صورت گرفته نسبت به بازداشت شدگان اخیر، بدان حد بوده است که به گواه بسیاری از مراجع معزز شیعه، نه تنها وهن دین می باشد، که آبروئی نیز برای قاضی و قضا در نظام اسلامی باقی نگذاشته است.
جناب آقای شاهرودی، چگونه است که علیرغم تصریح قانون اساسی، حق مسلم شهروندان مبنی بر تجمعات آرام و غیر مسلحانه از ایشان سلب میگردد، افراد بی گناه به خاک و خون کشیده می شوند و قوه قضائیه نه تنها در محکوم نمودن این اعمال دم بر نمی آورد، حتی به مقابله با شهروندان بی گناهی می پردازد که تنها خواهان شفاف سازی و پاسخی درست به اعتماد خود بوده اند؟
چگونه است که علیرغم تصریحات قانونی، اصول مسلم حقوقی و تعالیم ارزشمند و تاکیدات صورت گرفته در دین مبین اسلام مبنی بر منع شکنجه و اعتراف گیری، قوه قضائیه در این خصوص نه تنها اقدام موثری در مقابله و مجازات مرتکبین به انجام نرسانیده است، بلکه بگونه ای موید آن نیز بوده است؟
چگونه است که برخی مسئولین در دستگاه های مختلف، از جمله دستگاه قضائی، با انکار عدم اعتماد ملت به نتایج انتخابات، در صدد پاک کردن صورت مسئله بر آمده اند، بجای آنکه با یافتن راهی برای حل مسئله، در مقام اعتماد سازی و جلب اعتماد مردمی برآیند که حتی اگر اکثریت قاطع نباشند، حد اقل گروهی سیزده میلیونی را تشکیل میدهند؟
چگونه است که قوه قضائیه به برگزاری دادگاهی فرمایشی-نمایشی نسبت به محاکمه فله ای شهروندان این مرز و بوم رضایت داده است؟ محاکماتی که طبق برنامه ریزی مستقیم آقای سعید مرتضوی که سابقه درخشان ایشان بر همگان آشکار است، و با کیفرخواستی که با به کار گیری عناوینی مجعول همچون انقلاب و کودتای مخملی و بدون اشاره به عنصر قانونی جرائم انتسابی و نقض آشکار اصل تفسیر مضیق به نفع متهم، از حداقل های حقوقی فرسنگها فاصله گرفته و مایه شرمساری بسیاری از قضات شریف این مرز و بوم شده است!
جناب آقای شاهرودی، هرچند آمده است که قضاوت به شنا کردن در اقیانوس می ماند که هر شناگر ماهری نیز سرانجام در آن غرق خواهد شد، اما شایسته است آنکه شناکردن نمی داند مطلقاً در این عرصه پای ننهد که هلاک خود را سبب خواهد شد و انتظار می رود فردی که به این خطیر می پردازد، از هیچ اقدامی در اقامه عدالت و دادگستری فروگذار ننماید. هرچند آنگونه که استاد ارجمند جناب ایت الله دکتر محقق داماد نیز در مرقومه خویش خطاب به جنابعالی اشاره نموده اند، انتظار نمی رود در واپسین روز های خدمتان در این قوه، اقدام موثری در این خصوص صورت پذیرد و احتمالاً ریاست بعدی، در خصوص قوه قضائیه خواهد گفت که ویرانه آقای یزدی در زمان تصدی جنابعالی به زمینی موات بدل شده است، لکن موضع گیری روشن و شفاف شما در محکوم نمودن این اقدامات می تواند وجهه مقبول شما را که پس از ورود به قوه قضائیه به شدت مخدوش شده است تا حدودی ترمیم نماید.
در خاتمه ضمن تبری جستن و اعلام انزجار از اقدامات غیر قانونی و خلاف قاعده برخی از ارکان قوه قضائیه، با آسیب دیدگان وقایع اخیر و خانواده هایشان ابراز همدردی نموده و با تاکید بر راه حل پیشنهادی حضرت آیت الله هاشمی رفسنجائی جهت خروج از این بحران و همچنین احیاء مجدد جایگاه قوه قضائیه ، امیدوار است پیش از آنکه دیر شود، ضمن توقف دادرسی های ناعادلانه و آزاد نمودن زندانیان سیاسی وقایع اخیر، اقدامات لازم جهت معرفی و مجازات متخلفین در هر مقام و منصبی که باشند، صورت پذیرد.
جمعی از قضات دادگستری استان تهران
ترانه” ها گریبان تان را رها نخواهند کرد!
اوت 13, 2009ارژنگ بامشاد
شبکه دوم “سیمای” کودتا در برنامه “بیست و سی” دوشنبه 19 مرداد 88 مصاحبه هائی پخش کرد تا به اصطلاح خود، خبر دستگیری، شکنجه و تجاوز به ترانه موسوی را شایعه بنامند و صورت مسئله را کلأ پاک کنند. در این برنامه در ابتدا با یک به اصطلاح کارمند ثبت احوال مصاحبه شده که گفت تنها سه نفر به نام ترانه موسوی در جهان وجود دارد. یکی در ونکوور کانادا، یکی در پاریس و یکی هم طفل دو ساله ای در ایران. با یک گشت و گذار در اینترنت روشن می شود که حداقل دو ترانه موسوی دیگر در ایران وجود دارند. یکی ترانه موسوی عضو گروه موسیقی پاپ “ارکیده” ویژه بانوان که در 18؛ 19 و 20 خرداد 88 در تالار وحدت کنسرتی برگزار کرد. و دیگری دانش آموز فارغ التحصیل موسیقی کودکان و نوجوانان آموزشگاه پارس، دوره ارف، در سال 1387 که عکس دسته جمعی شان در اینترنت موجود است و عکس ترانه شماره 19 می باشد. اگر به گشت و گذار اینترنتی ادامه دهیم و یا اگر به سایت سازمان ثبت و احوال مراجعه کنیم، حداقل با 65 ترانه موسوی دیگر هم روبرو خواهیم شد. اما در قسمت بعدی این فیلم، مصاحبه کننده برنامه “بیست و سی” به خانواده ای مراجعه می کند که دخترشان ترانه نام دارد و در کانادا زندگی می کند. دقت در عکس هایی که مصاحبه کننده به خانواده نشان می دهد و عکس هایی که روی و زیر میز مامور نیروی انتظامی هست، کاملأ روشن می کند که عکسی که به خانواده نشان داده می شود با عکس ترانه موسوی که در حوالی مسجد قبا دستگیر شده، یکی نیست.
اما چرا “سیمای” کودتا، به چنین تلاش مذبوحانه ای دست می زند تا اساسأ منکر دستگیری ترانه موسوی شود؟. آیا این که چند ترانه موسوی در کشور و یا در جهان وجود دارند، مسئله ی اصلی را حل می کند؟ سئوال کلیدی این است که بر سر ترانه موسوی متولد 1360 که در تقاطع میرداماد و شریعتی کلاس آرایشگری داشت و در 7 تیر88 در اطراف مسجد قبا در خیابان شریعتی دستگیر و به ساختمانی اطراف میدان نوبیناد برده شده و عکس او نیز هم اکنون در اکثر وبسایت ها موجود است، چه آمده است ؟ “سیمای” کودتا و تمامی کسانی که می خواهند بر این جنایت سرپوش بگذارند و یا آن را کتمان کنند، نه تنها در کنار جنایت کاران قرار می گیرند بلکه جرمشان از عاملان این گونه جنایات کمتر نیست.
سیاست نابود کردن آثار جرم و جنایت، سیاست مرسوم حکومت ولایت فقیه هست. در همین چند هفته ی اخیر، رهبر کودتا، پس از آن که اعتراضات، پیرامون شکنجه و زجرکش کردن ها در بازداشتگاه کهریزک بالا گرفت، برای پاک کردن آثار جرم و جنایت ، دستور تعطلیلی آن را صادر کرد. در تابستان 67 هم وقتی به فرمان خمینی هزاران زندانی سیاسی را تیرباران و یا حلق آویز کردند، اجساد قربانیان را در ماشین های حمل گوشت می ریختند و در گورهای دسته جمعی در بهشت زهرا و خاوران به خاک می سپردند، با این امید که اثری از این جنایت باقی نماند. اما این تلاش های رذیلانه ره به جائی نخواهند برد. نیک می دانیم که امروز، خاوران میعادگاه خانوداه ها و دوستاران قربانیان تابستان 67 شده است. امروز هم اگر کهریزک را تعطیل کردند تا آثار جرم را نابود سازند، تمامی کسانی که در این شکنجه گاه و کشتارگاه شکنجه شده اند و خانواده هایی که عزیزانشان را از دست داده اند، شاهدان زنده ای هستند، که نخواهند گذاشت این جنایت ضد بشری به فراموشی سپرده شود.
دوران اعمال جنایت و سرپوش گذاشتن بر آن گذشته است. مردم کشور با چشمان باز همه چیز را زیر کنترل دارند. مردم جهان به همت جوانان کشور، از مسائلی که در ایران می گذرد آگاه شده و آن ها را با دقت دنبال می کنند. در میان حکومتی یان نیز دیگر وفاق برای سرپوش گذاشتن بر جنایات موجود نیست، زیرا بخشی از وفاداران نظام اسلامی نیز در زیر تیغ سرکوب قرار گرفته اند و از این رو بخشی از جنایات کودتاچیان توسط آن ها هم افشاء می شود. و این خود عنصری است که کار را بر جانیان کودتاچی مشکل ساخته است.
حال که مردم ایران و جهان با چشمان باز و نگران، جنایات دستگاه ولایت فقیه را تحت نظر دارند، اجازه نخواهند داد قربانیان سرکوب وحشیانه اعتراضات مردمی به فراموشی سپرده شوند. حالا دیگر ترانه موسوی تنها یک قربانی نیست. او سمبل معصومیت یک ملت در برابر کودتاچیان است که زجرکش شده و پیکرش را به آتش سپرده اند. همان گونه که ندا آقاسلطان و سهراب اعرابی که سینه های گرم شان با گلوله های “سربازان گمنام امام زمان” شکافته شد، تنها دو قربانی نیستند، آن ها نماد مقاومت شورانگیز ملتی هستند که در برابر گلوله های کودتاچیان سینه سپر کرده اند. از این روست که خون ترانه ها، نداها، سهراب ها، اشکان ها، و صد ها جوان دیگر، گریبان جانیان و آمران و فتوادهنده گان این جنایت ها را رها نخواهند کرد. نه تنها قربانیان اعتراضات اخیر، بلکه هزاران نفری که در تابستان 60 زجرکش و تمام کش شدند، تمامی زندانیان سیاسی قتل عام شده ی تابستان 67، تمامی دختران باکره ای که قبل از اعدام مورد تجاوز قرار گرفتند، تمامی قربانیان قتل های زنجیره ای ؛ تمامی قربانیان ترورهای مآموران وزارت اطلاعات در چهارگوشه ی جهان، تمامی تیرباران شده های کردستان، بلوچستان و دیگر مناطق؛ نیز پرونده هایی بازی هستند که گریبان فتوادهنده گان، آمران و مجریان این جنایت های ضدبشری را خواهند گرفت. آن روز دور نیست.
اکنون که دستگاه های جور و جنایت ولایت فقیه، زیر ضربات خشم مردم قرار گرفته اند، باید که تمامی این پرونده ها را مجددأ بازگشائی کرد. حالا که میزان بی رحمی دستگاه ولایت و مدعیان ارتباط با امام زمان و “سربازان گمنامش” بر همگان آشکار می شود، باید که تمامی ظرفیت های اعتراضی سرکوب شده گان را جمع کرد و نیروی دادخواهی را سازمان داد.. بسیارند خانواده های داغ دیده ای که تاکنون در تنهائی درد کشیده اند و احساس بی پناهی کرده اند، باید به سراغ آن ها رفت. باید به آن ها نشان داد که می توان متحدانه، در کنار خانواده های قربانیان اخیر، برای دادخواهی خون به ناحق ریخته ی عزیزانشان، اقدام کرد. این نیرو، نیروهای خانواده های داغ دیده، نیروی عظیم دادخواهی است. نباید اجازه داد این جنایات به فراموشی سپرده شود. اگر اصلی ترین نیروی جنبش مبارزه علیه آپارتاید جنسی و قوانین ظالمانه ضد زن, جنبش زنان ایران است, اگر اصلی ترین نیروی اعتراض به قوانین برده دارانه در حوزه اشتغال جنبش کارگری است, اصلی ترین نیروی دادخواهی علیه شکنجه و اعدام وتجاوز در زندان ها, خانواده ها و بازماندگان این قربانیان هستند. آن چه اکنون اهمیت حیاتی دارد شکل گیری جنبش دادخواهی بازماندگان قربانیان شکنجه و تجاوز است که حلقه مقدم آن می تواند بر گرد دادخواهی شکنجه شده گان اعتراضات اخیر شکل گیرد تا در فرصت مناسب، تمامی جانیان به پای میز محاکمه کشیده شوند. فقط از طریق همدلی و همبستگی قربانیان شکنجه ها و تبدیل آنان به صدای مظلومیت جنبشی مستقل و دادخواهانه علیه شکنجه و تجاوز و اعدام است که می توان مبارزه موثرتری را علیه شکنجه گران و متجاوزان و جانیان حکومتی به پیش برد تا بساط شکنجه و اعدام، از این سرزمین رخت بر بندد.
افشاي يك جنايت كثيف!«ببريد حامله شون كنيد اين بچه قرتيا رو!»
اوت 13, 2009در هفته اول مردادماه، سي و چند روز بعد از كوچ اجباري از خانه و اختفاء و زندگي مخفي، پسرم دچار «گوش درد» شديدي شد و نيمه هاي شب، مجبور شدم او را به درمانگاه شهرستاني كه آن روزها در يكي از خانه هاي آن مخفي شده بوديم ببرم.
داخل درمانگاه، پيرمرد رنجوري را ديدم كه زير دستان پسرك نوجوانش را گرفته و نرم نرمك او را از درمانگاه بيرون مي آورد. كمكش كردم. پسرش نمي توانست راه برود و خودش هم جاني نداشت كوله اش كند. من زير بغلش را گرفتم و تقريبا» از زمين بلندش كردم و با خودم كشاندم. چند تاكسي ايستاده بودند اما رقمهايي گفتند كه لابد براي پيرمرد زياد بود و داشت پا به پا ميشد. خواستم پولي به او بدهم اما ديدم پسرم از داروخانه درمانگاه بيرون آمد و داروهايش را كه خريده بود، نشانم داد كه يعني برويم. دكتر به او گفته بود گوشش عفوني شده و با آنتي بيوتيك خوب مي شود و چيز خطرناكي نيست.
به پيرمرد گفتم خودم ميرسونم تون. او و پسرش را نشاندم صندلي عقب و راه افتاديم به سمت حومه جنوبي شهرستان. آرام با اشاره دستش مسير را نشانم مي داد. خيابانها خلوت بود و تند مي راندم. پسرش 17 يا هجده ساله به نظر مي رسيد. گفتم:« اسمت چيه جوون؟» پدرش زير لب جواب داد:«مهدي!» بعد انگار با خودش گفت:«يا مهدي صاحب الزمان! خودت تقاصشو بگير!» گفتم:«ايشالا چيزيش نيست! مهدي جان! تو بايد مقاوم باشي! چيه مثه پيرمردا شدي؟ محكم باش!» گفتم:« تصادف بوده؟ لابد با موتوري چيزي شيطنت كردي ها!» و لبخندي زدم تا فضا عوض شود. اما مثل اينكه همان شوخي من، يك چيز تلخ را در اين پدر و پسر زنده كرد. از توي آينه نگاهشان كردم. ديدم پيرمرد اشك مي ريزد و پسرش به هم ريخته! برگشتم به پسرم نگاهي كردم. او هم تلاشش را كرد تا فضا را عوض كند، برگشت و از «مهدي» پرسيد:« چندسالته مهدي؟ پيش هستي (پيش دانشگاهي) يا سّوم؟» پسرك باز جوابي نداد. در سكوتي سنگين رسيديم به خانه آنها. وقتي پيرمرد خواست پسرش را از ماشين پياده كند، زير لب چيزي گفت كه بدنم را لرزاند. به لهجه محلي گفت. چيزي شبيه اينكه «چه خبر از دل من داري يا مهدي»!؟
تا در خانه كمكشان كردم و ناله هاي ريز «مهدي» زير گوشم بود. گفتم نگفتي چش شده؟ تصادف كرده؟ عمل كرده؟ چي شده؟ پيرمرد اشك مي ريخت! فقط آه مي كشيد و زير لب نفرين مي كرد.كنجكاو شدم بدانم.
پسرم را بردم و گذاشتم خانه پيش خانواده مان و دوباره راه افتادم سراغ خانه پدر «مهدي»! به پيرمرد گفته بودم مي روم و بعد مي آيم و او هم مخالفتي نكرده بود. خواستم برايش مرهمي باشم. مي توانستم اقلا» گوش خوبي براي شنيدن حرفهايش باشم. از گفتگو با مردم شهرهايي كه سفر مي كنم، خيلي چيزها ياد گرفته ام. تلخ يا شيرين، فرقي ندارد. هر كجاي اين سرزمين، شيريني آشنايي با مردم و تلخي ستمي كه هر كدام به نوعي مي كشند، برايم سرشارند از تجربه ها. گاهي چيزي كه مي نويسم، حرف كسي است كه در همدان برايم گفته، يا درددل كسي است در شمال يا اصفهان. خيلي از اينها ديگر حرفهاي شخص من نيستند.حرفها و دردهاي مردماني است كه اينجا و آنجا مي بينم. مردمي كه سهراب سپهري آرزو كرده بود«كاشكي اين مردم، دانه هاي دلشان پيدا بود!» و بلافاصله دريافته بود كه اگر بتواند دانه هاي دل خونين مردم را مانند دانه هاي انار ببيند، شايد تحملش آسان نباشد: «مي پرد در چشمم آب انار!» اين روزها، دانه هاي دل مردمان بسياري را ديده ام، كه سرخ بوده اند و خونين! و «غم»، در دانه هاي دل خونين خيلي از آنها پيداست! شايد براي همين است كه من و پيرمرد، زود جور شديم و او سفره دلش را برايم باز كرد. تو گويي همديگر را سالهاست مي شناسيم.
وقتي رسيدم، خواهر بزرگ «مهدي» در را باز كرد. نمي دانم چرا مرا «آقاي دكتر!» صدا كرد. ديگر اين كلمه از زبانش نيفتاد. من هم مخالفتي نكردم. «عاقله زني» حدودا» 46 ساله بود كه غمي بزرگ در چشمهايش بود. فقط او و مهدي و پدر پيرشان در خانه بودند. چند سالي بود كه مادرشان مرحوم شده بود و مهدي از كودكي، مادر نداشت و اين خواهر دلسوز، برايش مادريها كرده بود. اينكه از كجا شروع كرديم به صحبت و چطور بحث را كشاندم به مريضي «مهدي» و چطور پيرمرد اعتماد كرد سفره دلش را برايم پهن كند، طولاني است. بماند.
بحثهاي حاشيه اي را حذف مي كنم و سرگذشت دردناك پسر 18 ساله اي را مي گويم كه حالا رنج عفونت روده و آسيب جدي مقعد امانش را بريده و افسردگي شديدي دارد و بخصوص خطر بيماري مهلك ايدز هم تهديدش مي كند. بدتر از همه اينكه، از علت اين بيماري و اين جراحتها، حتي خجالت مي كشند به فاميل خود هم حرفي بزنند. اما گشودن عقده دل براي يك مرد غريبه، حداقل اين خوبي را دارد كه دل آدمي را سبك مي كند. پايد پيرمرد به همين دليل، حرفهاي دلمه شده روي دلش را با من گفت و كمي سبك شد.
***
مهدي پارسال با پسر دائي اش به تهران رفت تا كار پيدا كند. چندجايي كارگري كردند و بالاخره در يك پيتزافروشي در خيابان آزادي كاري پيدا كردند و شبها همانجا مي خوابيدند. مهدي درسش را نتوانسته بود ادامه بدهد. عكس خندان او روي طاقچه، زمين تا آسمان با اين پسرك پژمرده و زرد و افسرده حال فرق داشت. در عكس زيبا و خندان بود، با چشماني براق و حالا پيرمردي شده بود كه فقط موهايش سفيد نشده باشد؛ فرتوت و پژمرده.
مهدي روز 25 خرداد به دستور صاحب پيتزافروشي، از عصر مغازه را تعطيل مي كند و از پشت شيشه ها بيرون (راهپيمايي سكوت 25 خرداد) را نگاه مي كند. يك پارچه سبز هم به مچش بسته بود و مهندس موسوي را دوست مي داشت. پسر دائيش گفته او مغازه را سپرد و رفت توي پياده رو و كم كم با موج مردم راه افتاد و دور شد. از آن به بعد پسر دائي، خبري از مهدي نداشت تا بعد از 23 روز سرگرداني پدر مهدي در كلانتريها و دادگاهها، به قول خودش:«يه تيكه گوشت كبود و مريض به ما تحويل دادن و گفتن اين پسرت! زود برگردونش شهرستان وگرنه …» تهديدش كرده بودند هيچ چيزي از زنداني شدن پسرش و «چيزهاي ديگر!» به كسي نگويد و آن پيرمرد بدبخت هم نگفته بود و حالا هم داشت براي اولين بار، با من درددل مي كرد چون «بالاتر از سياهي هم مگه رنگي هست؟»
مهدي روز اول، تب داشت و هذيان مي گفت. با ديدن خون فراوان در ادرار و مدفوعش، دكتر درمانگاه برايش چند آزمايش نوشت و معاينه هاي دقيق تري كرده بود. بعد از اينكه دكتر معالج،«يواشكي» به پدر مهدي هشدار داده بود كه « طبق آزمايشهايي كه كرديم، پسرت را يك يا چند مرد، با زور مورد تجاوز جنسي قرار داده اند!» پيرمرد از حال رفته بود. «پارگي شديد مقعد» بعد از بارها تجاوز و خونريزي، مقعد و روده هاي او را دچار عفونت شديد كرده بود و بر اساس اين ظواهر مشكوك، دكتر درمانگاه مي خواست «مقامات قانوني» و كلانتري را در جريان «احتمال يك جرم» مثل زورگيري و تجاوز به عنف قرار بدهد كه پيرمرد، ماجراي «زنداني بودن پسرش» را گفته بود و كاغذ آزادي پسرش را نشان دكتر داده بود. دكتر شوكه شده بود و پيرمرد گفته بود ديگر از مقامات قانوني و پليس و مأمور مي ترسد و پسرش بدتر از او شده:« وقتي داشتيم از درمانگاه مي رفتيم، هنوز رنگ صورت آقاي دكتر، مثل گچ سفيد شده بود! فهميده بود همين مأموراي قانون(!)، اين بلاها رو سر مهدي آوردن!»
مهدي از اتفاقات روزهاي زندانش، خيلي كم حرف زده بود. چندباري هم كه مي خواست براي پدرش شرح روزهاي زندانش را بگويد، از شدت هق هق از حال رفته بود و حرفهايش ناتمام مانده بود. ظاهرا» بعد از پايان راپيمايي، در درگيري هاي خيابان آزادي، مهدي در ميان جمعي از معترضان و بسيجيان قرار مي گيرد و هول مي كند. چندين باتوم مي خورد و تا به خودش مي آيد، بدست چند بسيجي مي افتد و حسابي كتكش مي زنند. بعد او و عده اي جوان ديگر را سوار ماشيني كرده و به جايي برده اند كه بر اساس مشخصاتي كه گفته بود بايد «كمپ كهريزك» بوده باشد. چيزهايي كه از سوله ها و قفسه هاي فلزي و … كفته بود، كساني به پدرش گفته بودند :كمپ كهريزك» بوده. آنجا تعداد بسياري از دستگيرشدگان را در قفسه هاي فلزي زنداني كرده بودند و خوراك روزانه زندانيان، كتك و كابل و آويزان كردن از پاها و شكنجه هاي ديگر بود. فرداي دستگيري، يك مأمور مي آيد و مهدي و يك پسر ديگر را با كتك بيرون مي برد. جلوي بقيه زندانيان فرياد مي زده:«همتونو مثل اينا مي بريم و مي…نيم!» مهدي صداي يك مرد ديگر را شنيده كه گفته: « ببريد حامله شون كنيد اين بچه قرتيا رو!» مهدي را به اتاقكي بردند كه در فقره اول، مورد تجاوز يك مأمور قوي هيكل قرار گرفته و در حين تجاوز، از هوش رفته. بعد دوباره و دوباره. در همان روز، بيشتر از چهار مرتبه او را مورد تجاوز قرار داده بودند و خونريزي او، چنان شديد بوده كه به سلول فلزي و داغي منتقلش مي كنند كه كوچكتر بوده و به غير از «مهدي»، سه چهار پسر جوان ديگر با جراحتهاي شبيه به او در آن زنداني بوده اند. مهدي گفته «كف سلول پر از خون و پر از مگس و بوي تعفن بوده! و يكي از بچه ها انگاري از ديشب مرده بود و مأمورها نفهميده بودند!»
مهدي و چندين جوان ديگر، در طول حدود دو هفته در كمپ كهريزك، براي «آدم شدن!» و «ادب شدن!» بارها مورد تجاوز مأموران قرار گرفته بودند و در نهايت او را به بيمارستاني كه نامش را نمي داند، منتقل كردند. بعد از شتسشو و بخيه پارگي مقعد، او را بدون بستري در بخش، به زندان ناشناخته ديگري در داخل شهر تهران برده اند و بعد از حدود هفت روز گرسنگي و باتوم روزانه(!)، بالاخره او را به قيد ضمانت كتبي مبني بر «اقرار به خوش رفتاري مأموران زندان!» و تعهد به «عدم شركت در هرگونه تجمع و راهپيمايي ضد نظام!»، به پدرش تحويل دادند.
پدر بيچاره بي آنكه از واقعيت جراحتهاي مهدي خبردار باشد، پيكر نيمه جان پسرش را با اتوبوس به شهرستان محل زندگيشان منتقل مي كند و بعد از يك روز، با معاينه دكتر درمانگاه، متوجه اصل جنايتها مي شود.
حالا مهدي افسرده و با نگاهي بي روح و خيره به نقش و نگارهاي قالي، در بسترش خوابيده بود. آن عكس كجا؟ و اين چهره زرد و تكيده كجا؟ خواهرش گوشه اتاق نشسته بود و زير چادرش ضجه ميزد و نفرين مي كرد. آقاي خامنه اي و احمدي نژاد را نفرين مي كرد. چنان پر سوز نفرين مي كرد كه من از نفرين هايش ترسيدم و بر خود لرزيدم و مو بر بدنم راست شد.
آن روز گمانم اول ماه شعبان بود. پدر مهدي زير لب ذكر «يامهدي» مي خواند و دعا مي كرد تا نيمه شعبان، روز ولادت حضرت مهدي، مسئولان نظام تقاص اين ظلم و اين جنايت كثيف را پس بدهند. نمي دانم آن عدالت گستر جهان،«مهدي موعود عج» چه نگاهي به ستمكاري و جنايات نايب خودخوانده اش دارد؟ آيا آن «مهدي» به چشمان بيروح و بدن مجروح اين «مهدي» نگاهي كرده؟ و اگر نگاهش كرده، چه حالي پيدا كرده است آن امام غايب؟
وقتي از خانه پدر «مهدي» بيرون آمدم، ساعت حدود چهار صبح بود. با پيرمرد كلي رفيق شده بودم. اما هرچه اصرار كرد نماندم. دلم گرفته بود و بايد مي زدم بيرون. نفسم در نمي آمد. گمانم يك جاي مسير را اشتباهي رفتم و رسيدم به يك گندمزار. نمي دانم برق رفته بود يا آنجا آنقدر تاريك بود كه هيچ نشاني براي يافتن مسير به چشمم نمي خورد. «شبي تاريك و…» جاده را برگشتم. باز تاريكي بود. ايستادم. به آسمان نگاه كردم. بدنبال يك «كوكب هدايت» در آسمان شب چشم مي دواندم. چرا اين سرزمين، از سياهي ستم و ظلم، چنين تاريك شده؟ چرا نوري از هدايت نمي آيد؟ ما به جبران كدامين اشتباه، اسير اين سياهي شده ايم؟ كجاي مسيرمان را اشتباه رفته ايم؟ سرم را گذاشتم روي فرمان و گريستم.
قبل از رفتن، با تلفن همراهم، از «مهدي» چند عكس گرفتم. از پرونده پزشكي اش، از برگه آزاديش. به اين بهانه كه يك آشنا دارم براي رسيدگي! و قول شرف دادم براي حفظ جان مهدي و خانواده اش، عكسها را به «مقامات مسئول!» نشان ندهم. ببينيد ظلم تا كجاست كه مردم از همين «مقامات مسئول» مي ترسند و اين خانواده زخم خورده، مثل عزرائيل از مأموران نايب امام زمان وحشت دارند! «مهدي» هنوز جلوي نظرم است؛ با همان چشمان بيروحش و زندگي اش كه «نابود» شده و صدها تن مانند او كه شايد داستانشان، در دلهايشان مدفون و مكتوم است و راز خود را با هيچكس نخواهند گفت، از ترس آبرو يا تهديد مقامات مسئول!اين عكسها را براي ارائه به دادگاهي نگه مي دارم كه مطمئن هستم به زودي براي محاكمه سران نظام ضداسلامي و جنايتكاران ضدبشري تشكيل مي شود. مي گويم مطمئنم!
اگر مي پرسيد چرا چنين مطمئن هستم؟ خودم هم نمي دانم چرا؟ فقط مي دانم اركان بارگاه الهي، بيش از اين نمي تواند در مقابل نفرين جانگداز پدر و خواهر رنجديده «مهدي» و آه خود او تاب بياورند.. آن ضجه هايي را كه من شنيدم و هنوز مرا هم مي لرزاند، خيلي زودتر از اينها صبر خدا را لبريز مي كنند و با «همت مردم»، بساط ظلم اين نظام فاسد در هم خواهد پيچيد. اطمينان من، از تاثير سوز آن ضجه هاست!
لحظه به لحظه از تجمع امروز معترضین در بازار . این گزارش از طریق 4 شاهد
اوت 13, 2009لحظه به لحظه از تجمع امروز معترضین در بازار . این گزارش از طریق 4 شاهد
عینی در نقاط مختلف بازار که با ما در تماس هستد ارائه میشود
آگوست 12, 2009 با kharidesabz
30 : 9 صبح // محوطه سبزه میدان نیروهای امنیتی و پلیس ضد شورش در حال مستقر شدن هستند . ولی تعداد آنها به 50 نفر هم نمیرسد
38 : 9 صبح // نیروهای امنیتی و ضد شورش در خیابانهای اطراف بازار / در بازار هیچ نیروی امنیتی و ضد شورش با یونیفرم دیده نمیشود . همه در حال خرید هستند
44 : 9 صبح // مهم و فوری …….. تعدادی از بازاریان بخصوص صنف طلا فروشان همچنان تعطیل هستند والارقم هشدار موئتلفه برای جلوگیری از تعطیلی امروز نیامدند . به گزارش رسیده از بازار تعدادی از دکانهای بازار هنوز باز نشده اند و احتمال اینکه امروز تعطیل باشند وجود دارد
05 : 10 صبح // اکثر مغازه ها و حجره های بازار نیمه باز هستند . یعنی بر خلاف روزهای دیگر جنسهای خود را از مغازه بصورت آنچنانی خارج نکرده اند و اماده واکنش سریع برای تعطیلی هستند این حرکت در بسیاری از دالانهای بازار مشهود است بخصوص ورودی داخل بازار در سبزه میدان
11 : 10 // ازدحام و شلوغی بیش از حد امروز نشان از حضور چشمگیر سبزها دارد / در بازار بحث تظاهرات داغ است
32 : 10 // فوری !
مهم !
حضور زهرا رهنورد در بازار .. همکنون شاهدان عینی اعلام کردند زهرا رهنورد همسر میر حسین موسوی از ورودی خیابان مولوی به بازار وارد شدند
43 : 10 //فوری ! تایید شد . زهرا رهنورد در جنبش خرید سبز شرکت کرد . او همکنون در بازار است . جمعیت در حال شعار دادن است . نیروهای امنیتی از سمت مولوی وارد بازار شدند
01 : 11 // نیروهای امنیتی همسر میر حسین موسوی را به خارج از بازار راهنمایی کردند / جمعیت در حال شعار دادن است .
i
24 : 11 // درگیری بین ماموران و مردم در بازار فرش فروشان // یازاریان از مردم حمایت میکنند
28 : 11 // اختلال در سیستم آنتن دهی موبایل ها
31 : 11 // مردم در ایستگاه مترو 15 خرداد در حال شعار دادن هستند . جمعیت فوق العاده است ! هنوز مترو در ایستگاه 15 خرداد توقف دارد
39 : 11 // ازدحام جمعیت فوق العاده است ! غیر قابل توصیف ! در بازار امکان راه رفتن به سختی صورت میگیرد ( ورودی سبزه میدان )
44 : 11 //بازار در دست سبزها / صدای الله و اکبر از دالانهای بازار به گوش میرسد
21 :12 // موبایلها انگار قطع شدن . هر چی تماس میگیرم در دسترس نیستند . من هم رفتم بازار . شما هم بیاید . از پای اینترنت بلند بشید . باید همه بریم .
44 : 12 // من برگشتم // خبر تایید نشده / آتش سوزی در بازار پارچه فروشان ! / اطفا حریق با کمک مردم انجام شد / خبر هنوز تایید نشده
48 : 12 // با درخواست آتش نشانی ! بازار لوازم تحریر فروشان تعطیل شد .. و نیروهای امنیتی در آنجا مستقر شدند …
58 : 12 // بازار ملتهب است . 80 درصد بازاریان کرکره ها را پایین آورده اند
1:03 // ضرب و شتم یک مادر و پسر سیز پوش ! در یازار ساعت فروشان / بازاریها برای دفاع از این مادر و پسر با نیروهای پلیس در گیر شدند و به آنها در یکی از مغازه ها پناه دادند . بازار ملتهب است . از قسمتهای مختلف بازار اخبارهای مختلفی میرسد . بازار به تعطیلی کشیده شده . موبایل ها آنتن نمیدهند