بایگانیِ 20 اکتبر 2009

فيلم : تصادف اتوبوس حامل دانشجويان دانشگاه آزاد شيراز (2 فيلم)

اکتبر 20, 2009

فيلم : تصادف اتوبوس حامل دانشجويان دانشگاه آزاد شيراز (2 فيلم) در همين رابطه : شما كشته‌هاي تصادف اتوبوس حامل دانشجويان دانشگاه آزاد شيراز به 5 كشته و 41 مجروح رسيد

اکتبر 20, 2009

فیلم : سخنرانی صفار هرندی در دانشگاه پلی تکنیک ۲۷ مهر، 19 اکتبر فرياد دانشجويان : قاتل برو بيرون

اکتبر 20, 2009

بازتاب حادثه ترور در بلوچستان در رسانه ها

اکتبر 20, 2009

دویچه وله : حادثه ترور در بلوچستان بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها داشت. «مرکیشه اودرتسایتونگ» می‌نویسد که بلوچستان برای گسترش تروریسم مساعد است.در این منطقه « کینه سنی‌مذهبان نسبت به حاکمیت شیعه و سپاه پاسداران شدید است.»

روزنامه الشرق الاوسط در مقاله‌ای به قلم طارق حمید، به حادثه تروریستی در بلوچستان ایران پرداخته است. عنوان مقاله چنین است: «ایران، بازگشت ترور به خانه». نویسنده دولت ایران را متهم می‌کند که از تروریسم برای صدور انقلاب به خارج استفاده می‌کرده، و اکنون خود طعم ترور را می‌چشد. به نظر طارق حمید، دولت ایران بایستی از این حادثه درس عبرت بگیرد و از حمایت از تروریسم دست بکشد.

روزنامه فرانسوی «لا ژورنال دو لا اوت مارن» می‌نویسد: « گسترش خشونت در این منطقه از جهان بسیار نگران‌کننده است. در حال حاضرحس دشمنی‌ای که بین شعیان و سنی‌مذهبان در عراق وجود دارد، تبدیل به جنگ داخلی شده است. دقیقا همین دشمنی، که نشأت گرفته از درگیری‌های قومی و مذهبی است، در ایران و پاکستان نیز شدت می‌گیرد. غرب، به‌ویژه آمریکا موقعیتی سخت در میان این جبهه‌ها دارند و دائما به دست‌داشتن در این درگیری‌ها متهم می‌شوند.»

«لا رپوبلیکا»، روزنامه‌ی لیبرال چپ در ایتالیا این گونه به این موضوع پرداخته است: «این عملیات تروریستی می‌تواند پی‌آمد‌هایی به همراه آورد که بسیار گسترده‌تر از آن چیزی است که عاملان آن در نظر داشتند. احتمال دارد که تأثیرات آن از محدوده‌ی محلی خارج شود و روش بازی دومینو را پیش گیرد و به این ترتیب پی‌آمد‌های آن متوجه پاکستان، اسرائیل، بریتانیا و بویژه آمریکا نیز ‌بشود.»

«تاگس اشپیگل» به کشته شدن فرماندهان سپاه پاسداران در این حمله انتحاری اشاره می‌کند و در ادامه می‌نویسد: «این انفجار، ستون مرکزی قدرت را در ایران لرزاند، ستونی که محمود احمدی‌نژاد و آیت‌الله خامنه‌ای به آن بسیار وابسته هستند. در عین حال حمله تروریستی در بلوچستان بازگوکننده مشکلات قومی و مذهبی است که به دلیل رویدادهای جنجال‌برانگیز پس از انتخابات به حاشیه رانده شده بودند. بخشی از این کشمکش‌ها مربوط به اقلیت هفت میلیونی سنی مذهبان در ایران است که خود را از جانب حکومت شیعی زیر فشار می‌بیند و برای احقاق حقوق خود تلاش می‌کند. هرچند این تلاش‌ها توسط نیروهای مسلح سنی‌مذهب با اقدامات خلافکارانه‌ای از جمله قاچاق انسان و مواد مخدر گره خورده است. بنابراین، این حادثه همچنین مشکلاتی را بازگو می‌کند که با قاچاق و خرید و فروش تریاک در ارتباط هستند.»

در این مقاله این نکته نیز ذکر شده که ایران در مقابله با قاچاق مواد مخدر هیچگونه پشتیبانی از جانب اروپا دریافت نمی‌کند. با وجود درگیری‌های دائمی بین مرزبانان و قاچاقچیان، همواره قسمتی از محموله‌های مواد مخدر وارد ایران می‌شود و جوانان ایرانی را نابود می‌کند.
«مرکیشه اودرتسایتونگ» از بلوچستان با عنوان «زمینی حاصل‌خیز برای عملیات تروریستی دیگر» یاد می‌کند: «کینه و دشمنی سنی‌مذهبان نسبت به حاکمیت شیعه و سپاه پاسداران شدید است. در ماه ژوئیه، سیزده تن از افراد گروه جندالله اعدام شدند. این انفجار بایستی هشداری برای احمدی‌نژاد رئیس جمهوری ایران باشد. او تا به حال موفق نشده است که شرایط زندگی در استان سیستان و بلوچستان را بهبود بخشد. این استان عنوان فقیرترین منطقه ایران را دارد. ساکنان سنی‌مذهب در این منطقه خود را در جایگاه شهروندان درجه دو می‌بینند.»

پنهان سازی فساد دولت در ميان سران نظام

اکتبر 20, 2009

*چرا ميلياردها دلار بايد از دارايی ملی اين مردم صرف برنامه های توخالی و تشريفاتی کودتاچيان و يا طرح های شکست خورده ای مثل طرح اشتغال زودبازده شود و عده ای دزد و قاچاقچی و متجاوز جنسی جيب های خود را پر کنند و دست آخر مردم حق نداشته باشند اين چپاولگران را به نام بشناسند…؟

روشنگری: رژيم جمهوری اسلامی همه چيزش از مردم بيگانه است؛ هيچ دستگاهی در اين رژيم وجود ندارد که حتی سرسوزنی ظرفيت مشارکت مردمی داشته باشد و ذره ای خود را در برابر مردم و سرنوشت آنها مسوول بداند. اينان که بر ما حکومت می کنند, در دشمنی با مردم ايران فرق زيادی با بيگانه ندارند. اين ها همه چيزشان را از مردم سوا کرده اند و فقط بر مدار دروغ و فريب و جنايت و سرکوب عمل می کنند. اين ها لازم بدانند حقايق «نامطلوب» را حتی از همين مجلس دست نشانده خودشان هم دريغ می کنند و اسناد فساد و بی کفايتی و غارتگری شان را در جمع محدود سران نظام مخغی می کنند. و بعد از تريبون های عمومی با کمال بی شرمی اعلام می کنند که حقيقت را از مردم پنهان کرده اند و تاکيد می کنند که همين روش پنهان کاری بسيار مفيد است و همين کار را بايد ادامه بدهند.

تازه ترين نمونه از اين نوع عملکرد سخنان پورمحمدی رييس سازمان بازرسی در سالروز تاسيس اين سازمان در روز دوشنبه 21مهر است که در باره سرنوشت گزارش سازمان بازرسی در باره برنامه چهارم توسعه گفت:»گزارشى كه در پيش‌رو داريم، گواهى از گزارش مطلوب نيست. اين گزارش براى رهبرى و سران سه قوه تهيه شده كه در برنامه‌ى پنجم مورد توجه قرار گيرد.»

پورمحمدی نگفت که وی و دستگاهش که از جيب مردم ايران ارتزاق می کنند, به چه دليل به خود حق داده اند بی کفايتی و غارتگری و فساد و اختلاس مديران و هزاران پرونده سواستفاده مالی دستگاههای دولتی را از مردم ايران پنهان کنند و گزارش آن را محرمانه در اختيار سران سه قوه قرار دهند؟

چرا ميلياردها دلار بايد از دارايی ملی اين مردم صرف برنامه های توخالی و تشريفاتی کودتاچيان و يا طرح های شکست خورده ای مثل طرح اشتغال زودبازده شود و عده ای دزد و قاچاقچی و متجاوز جنسی جيب های خود را پر کنند و دست آخر مردم حق نداشته باشند اين چپاولگران را به نام بشناسند و تنها سهم آنها از حقيقت کلمه گنگ و مبهم»نامطلوب» باشد؟

جالب است که اين رويکرد پنهان کردن فساد دولت از مردم از سوی سازمان بازرسی که شعبه ای از دستگاه قضايی است آشکارا مورد حمايت کامل آملی لاريجانی رييس قوه قضاييه قرار می گيرد که نشان می دهد «سران نظام» چطور در همدستی با هم فساد نظام را مردم پنهان می کنند. لاريجانی در همين مراسم کذايی تاکيد می کند که از قدرت و اختيار سازمان بازرسی و گزارش های آن «نبايد بهره‌برداري‌هاى ديگر شود.» او برای اين که به «نبايد» مورد نظرش صراحت بدهد خطاب به اعضای سازمان بازرسی اضافه می کند:» روبه‌روى شما عموما قوه‌ى مجريه قرار دارد و عرض من اين است كه بايد محكم ايستاد ولى سياسي‌كارى درست نيست. ممكن است سلايق ما متفاوت باشد ولى دولت قانونى است و ما بايد به آن كمك كنيم.»

به عبارت ديگر آملی آشکارا خواستار آن می شود که فساد در بالاترين حلقه های در بسته نظام بماند و از مردم پنهان شود. آملی لاريجانی می خواهد با پنهان شدن عمق فساد دستگاههای دولتی, به دولت احمدی نژاد کمک شود. او دولتی را که فقط به قيمت مخفی کردن فسادش می تواند کمک بگيرد, «دولت قانونی» می نامد و از اين طريق توحش نهفته در قانون رژيم و نقش دستگاه قضايی در تحقق اين توحش را برملا می کند.

البته پنهان کردن فساد در ارکان دولت و دستگاههای مديريتی از سوی سازمان بازرسی و حمايت صريح رييس قوه قضاييه از آن بخصوص در شرايط حاضر بی دليل نيست. دولت احمدی نژاد بدون روشن شدن موارد برجسته فساد دستگاههای دولتی هم, به خاطر اين که پس مانده کودتايی است که با به خون کشيدن جوانان عاصی کشور به عنوان يک لکه ننگ سياسی بر فراز سر جامعه با تکيه بر سرنيزه خود را تحميل کرده است, به حد کافی بی آبرو و مورد نفرت مردم است. بنابر اين «سران نظام» در وحشت از مردم و واکنش آنان حالا بيشتر از هر زمان لازم دارند که گند و کثافات دولت احمدی نژاد و بی کفايتی ها و ريخت و پاش و سواستفاده های مالی و مديريتی اش را از مخفی کنند.

با اين حال همانطور که جنبش اعتراضی در ماههای پس از کودتای انتخاباتی در واکنش به ديوار سانسور و اختناق رژيم, خبرنگاری و خبررسانی و اطلاع دهی را توده ای کرد, می تواند و شايسته است که به افشای فساد و بی کفايتی و اختلاس نهادهای دولتی نيز اهميت داده و از اين طريق خدمتگذار بيداری و روشنايی و مخالفت با فساد و سواستفاده از قدرت باشد.

خارج کردن زندانی سياسی ازبخش جراحی و تبعيد او به زندان گوهردشت کرج

اکتبر 20, 2009

27مهر.
بنابه گزارشات رسيده از بند 350 زندان اوين ، زندانی سياسی ميثاق يزدان نژاد در حالی که برای عمل جراحی در حال آماده شدن بود از تخت بيمارستان خارج نمودند و به زندان گوهردشت کرج تبعيد کردند.
روز شنبه 25 مهرماه دانشجوی زندانی ميثاق يزدان نژاد دچار ناراحتی جسمی می شود و او را ابتدا به بهداری زندان منتقل می کنند ولی به خاطر حاد بودن وضعيت جسمی اش به بيمارستان طالقانی تهران منتقل می شود. در بيمارستان طالقانی تهران بخاطر حاد بودن وضعيتش بلافاصله به بخش جراحی بيمارستان منتقل می شود و آزمايشات لازم برای انجام عمل جراحی شروع می شود و او آماده عمل جراحی می کنند . ولی در آخرين لحظات دانشجوی زندانی را از تخت عمل جراحی خارج می کنند و او را به بهداری زندان اوين منتقل می کنند. . ميثاق يزدان نژاد که از درد شديد به خود می پيچيد و بايد تحت عمل جراحی فوری قرار می گرفت. بعد از ظهر روز يکشنبه 26 مهرماه از بهداری زندان اوين به قرنطينه زندان گوهردشت کرج تبعيد شد. با اين عمل ضد بشری جان اين زندانی را در معرض خطر جدی قرار داده اند. از لحظه انتقال اين دانشجو تا به حال هيچ خبری از وضعيت و شرايط او در دست نيست.
ميثاق يزادن نژاد 23 ساله دانشجوی رشتۀ مترجمی زبان دانشگاه پيام نور شهريار روز دوشنبه 16 شهريور ماه در شعبۀ 15 دادگاه انقلاب توسط صلواتی به 14 سال زندان و تبعيد به زندان گوهردشت محکوم شد. نسبت به اين حکم غير انسانی وکيل وی اعتراض نمود ودر دادگاه تجديد نظر تحت بررسی است و طبق قوانين آنها تا زمان مشخص شدن حکم نبايد در شرايط او تغييری صورت می گرفت ولی بازجويان وزارت اطلاعات بدون توجه به اعتراض وکيلش دستور تبعيد او را صادر کردند.
دانشجوی زندانی ميثاق يزدان نژاد روز 18 شهريور 1386 با يورش مامورين وزارت اطلاعات به منزل پدری وي، او را پس از ضرب و شتم وحشيانه دستگير و به بند مخوف 209 زندان اوين منتقل کردند. او بيش از 90 روز در سلولهای انفرادی تحت شکنجه های جسمی و روحی قرار گرفت و در مجموع 165 روز را در بند 209 بسر برد و سپس به بند 350 زندان اوين منتقل گرديد .به زندانی سياسی ميثاق يزدان نژاد اتهامات متعددی نسبت داده شد که از جملۀ آنها شرکت در مراسم نوزدهمين سالگرد قتل عام زندانيان سياسی سال 1367 دستگير / رفتن به قرارگاه اشرف جهت ديدار با خواهرش/زندانی سياسی بودن پدر و مادرش/ اعدام دائيهايش/ ارتباط ايميلی با سازمان مجاهدين خلق مورد محاکمه قرار گرفت و 2 سال را در حالت بلاتکليفی بسر برد.
لازم به يادآوری است که 3 دائی ميثاق يزدان نژاد به نام های ابراهيم سنجری 32 ساله،حسين سنجری 28 ساله و حسن سنجری 24 ساله توسط اين رژيم اعدام شدند. پدر و مادر زندانی سياسی ميثاق يزدان نژاد خانم اکرم سنجری همراه با فرزند خورد سالش و آقای مجتبی يزدان نژاد در دهۀ 60 هر کدام به 3 سال زندان با شرايط طاقت فرسا بسر بردند
فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران،خارج کردن زندانی سياسی از بخش جراحی و تبعيد او به زندان گوهرشت کرج که جان او را در معرض خطر جدی قرار ميدهد را محکوم می کند. و از کميسر عالی حقوق بشر سازمان ملل و ساير مراجع بين المللی خواستار اقدامات فوری برای پايان دادن به جنايت عليه بشريت در ايران است.
فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران
27 مهر 1388 برابر با 19 اکتبر 2009

وضعيت زندانيان فوق را به سازمانهای زير گزارش گرديد:
کميساريای عالی حقوق بشر
کمسيون حقوق بشر اتحاديه اروپا
سازمان عفو بين الملل
سازمان ديدبان حقوق بشر

http://hrdai.blogspot.com

http://pejvakzendanyan.blogfa.com

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
tel. :0031620720193

مقام امنيتی آلمان در مصاحبه با راديو فردا :

اکتبر 20, 2009

مقام امنيتی آلمان در مصاحبه با راديو فردا :
سال هاست که اطلاعاتی در باره فعاليت سازمان های اطلاعاتی ايران داريم . می دانيم گروه هائی مانند مجاهدين خلق ، حزب سوسياليست ايران و گروه های مشابه ، هدف جاسوسی بودند .
تکرار مکرر اطلاعيه وزارت اطلاعات :
ماموريت ما ايجاد هسته های تحت کنترل در درون اپوزيسيون خارج از کشور است .
فريدون گيلانی
gilani@f-gilani.com
www.f-gilani.com

پنجم مهر ماه 1388 برابر با 27 سپتامبر 2009 ، مصاحبه ای از , يک مقام وزارت اطلاعات حکومت اسلامی که اخير به اروپا پناهنده شده , روی سايت های اينترنتی قرار می گيرد با عنوان ,افشای شيوه های کار شبکه خارج کشوری وزارت اطلاعات ,
در چهار سال گذشته ، اين چندمين بار است که عين همين مزخرفات ، فقط با تغييرتاريخ در صدر آن، برای سايت ها فرستاده می شود . نخستين بار ، چهار سال پيش ، سازمان پارس با امضا و دادن شماره تلفن ارتباطی ، همين متن را به طور سراسری پخش کرده بود که می توانيد با مراجعه به آرشيو همين جريان و گوگل ، متن را پيدا کنيد . به فرض آن که حافظه تاريخی ما را دست کم گرفته باشند ، فرض را برآن می گذاريم که در اوج مبارزات قهرمانانه مردم ايران عليه ستمکاران و امپرياليست ها ، اين متن تازه منتشر شده است . به همين جهت هم بود که برای پيگيری ادامه موضوع ، من خود شخصا از هيئت تحريريه سايت جنبش درخواست کردم که لطفا با درج اين مطلب موافقت کنند که هم عقبه دارد و هم من با آن کاردارم .
همان طور که اين متن تکراری را در سايت ها خوانده ايد ، يا می توانيد در سايت www.jonbes-iran.com بخوانيد ، وزارت ورشکسته اطلاعات ، علاوه بر ابراز مکرر واقعيت هائی که حزب سوسياليست ايران و ساير سازمان ها و احزاب و سايت ها در طول سال های گذشته آن را به طور مستمر افشا کرده اند ، سعی می کند چنين به خوانده القا کند که , وزارت اطلاعات مطالبی را که برای ايجاد توازن ميان جناح های نظام لازم دارد به له يا عليه يکی از شخصيت های بلند پايه نظام ، يا جناج های آن ، از طريق هسته ها در خارج از کشور مطرح می کند , بسيار خوب . گيرم که چنين باشد . و گيرم که اطلاعاتی های ابله ، دوباره تيری را از کمان فرسوده خود به خارج از کشور انداخته باشند تا مردمی را که نمی دانند اين مطلب تکراری است و ماموران و هسته های وزارت اطلاعات در طول سال های پس از صدور اين ترس نامه ، هيچ غلطی نتوانسته اند بکنند ، بترسانند.
اين متن ، ظاهرا می کوشد با تغيير تاريخ انتشار خود ، موضوع فعاليت اين هسته ها را ، که متعاقبا به آن خواهم پرداخت ، مربوط کند به وقايع پس از 22 خرداد ماه 1388 و دعواهای درونی ميان جناح های رژيم که هر يک در وزارت اطلاعات واحد ويژه ی خود را دارند . اما بعد ، بنا به اطلاعات ظاهرا افشاگرانه خود متن ، و متعاقبا مصاحبه آقای مانفرد موک Manfred Muck معاون سرپرست سازمان ( حفاظت از قانون اساسی Verfassungsschutz ) , تحت عنوان , جاسوسی حکومت ايران در خارج برای شناسائی مخالفان , که ساعت 21:45 دقيقه روز پنجشنبه 15 اکتبر 2009 ( 23 مهر ماه 1388 ) در برنامه پانوراما ( Panorama ) ی شبکه تلويزيونی يک آلمان ARD پخش می شود ، معلوم می شود که نيروهای امنيتی حکومت اسلامی ديرگاهيست که در خارج فعالند و سعی می کنند با نفوذ در سازمان ها و احزاب ، ترساندن فعالان و اعضای آنان ، و ايجاد ترس در مردم برای نزديک شدن به اين سازمان ها و احزاب ، اپوزيسيون حکومت اسلامی در خارج از کشور را تضعيف کرده و حتی به زعم خود ، آن ها را حذف کنند .
در تکميل اين افشاگری مکرر و مصاحبه جديد مقام امنيتی آلمان ، که تقريبا همزمان( با حدا اکثر 17 روز فاصله ، ) صورت می پذيرد ، آقای مانفرد موک معاون امنيتی ايالت هامبورگ ، در مصاحبه ای که روز هفدهم اکتبر ( 25 مهر 1388 ) با راديو فردا انجام می دهد ، به صراحت می گويد که فعاليت های نفوذی و تخريبی عوامل وزارت اطلاعات در اپوزيسيون از 22 خرداد 1388 نبوده ، بلکه سال هاست که در آلمان سابقه دارد . متن اين مصاحبه نيز اکنون در همين سايت درج شده و به راديو فردا نيز می توانيد مراجعه کنيد .
آقای مانفرد موک در مصاحبه با راديو فردا که با گوينده ای به نام آقای محمد رضا کاظمی انجام می شود ، در پاسخ به پرسش او که در اين سال ها کدام سازمان ها و احزاب در تهديد و زير فشار نفوذی و تخريبی وزارت اطلاعات حکومت اسلامی قرار داشته اند ، بدون پرده پوشی می گويد حزب سوسياليست ايران و سازمان مجاهدين .
برگرديم به سابقه ای نزديک
 , اداره حفاظت از قانون اساسی , که بنا به متن فارسی , دويچه وله , ( صدای آلمان ، ) ,عنـوان يک دسـتگاه اطلاعاتی و امنيتی در آلمان است ، , و ايـن راديو از معاون آن بـه عنـوان , مقام امنيتی آلمانی , نام می برد ، در گزارش سال 1999 ستاد مرکزی خود که نشريه سالانه خود را دارد ، می نويسد وزارت اطلاعات حکومت اسلامی ايران در آلمان به تعداد زيادی کانون های فرهنگی ، سياسی ، و , فرهنگی سياسی , ايجاد کرده که اولا جلو جذب پناهجويان ايرانی به سازمان ها و احزاب ايرانی ( اپوزيسيون واقعی ) را بگيرد ، ثانيا آنان را در معرض هدايت برنامه ريزی شده خود قرار دهد .
در کنار ده ها کانون و انجمن و جريان موسوم به مدافع حقوق بشر و جوانان و دفاع از حقوق پناهندگی و از اين عناوين که هنوز و همچنان مشغول به انجام وظيفه اند ! ، در آن زمان فعال ترين جريان اطلاعاتی از اين دست که متاسفانه مورد غفلت سازمان ها و احزاب و شوراهای منطقه ای قرار گرفته بود ، , ارگانيزاسيون سراسری فرهنگی سياسی ايرانيان , بود که ماموری به نام جواد شکوهی ، معروف به کيومرث شکوهی ، شاخه های آن را در سراسر آلمان فعال کرده بود و برای شکار کردن پناهجويان ، تمام اردوگاه ها ( هايم ها ) ی پناهندگی را در سراسر آلمان از پاشـنه در کرده بـود و با وعـده ی گرفتن پاس پناهندگی ، آنان را به اين کانون جذب می کرد .
نکته جالب اين بود که بسياری از , چپ , های منفرد جذب اين ارگانيزاسيون شده بودند و شاخه های آن را در شهرهای آلمان اداره می کردند . حتی کار به جائی رسيده بود که تجمعی به نام , شورای هماهنگی ايرانيان هامبورگ, که آن زمان ترکيبی از چپ و راست بود و گويا بعدها به هويت چپ خود بازگشت ، جواد ( کيومرث ) شکوهی را در بدو فعاليت های او چنان در درون خود جا داده بود که به عنوان عضو هيئت اجرائی اين تشکل نيز انتخاب شده بود .
جواد شکوهی با سوء استفاده از همين پايگاه بود که ارگانيزاسيون سراسری فرهنگی سياسی ايرانيان را با سرعتی برق آسا و امکاناتی وسيع ، در سراسر آلمان برپا کرد .
بعدها ، اعضای همان , شورای هماهنگی ايرانيان هامبورگ , که در جريانی به نام , همايش ايرانيان , فعال بودند، پيش از جداشدن از آن , همايش , که هنوز هم در هامبورگ فعال است ، با هشت امضا اعلاميه ای صادر کرد که بنا به گفته يکی از سناتورهای ايالت هامبورگ ، جواد ( کيومرث ) شکوهی ، جاسوس حکومت اسلامی است . اما توهم ، در حالی که اين مامور شبکه ای گسترده را در سراسر آلمان سازماندهی کرده بود ، چندان بود که حزب کمونيست کارگری ايران اين اتهام را غير حقوقی و واهی تلقی کرد ، بدون آن که بعدها از خود انتقاد کند .
پس از مدتی ، شاخه کميته دفاع از جنبش ( نام سابق حزب سوسياليست ايران ) با دسترسی به اطلاعاتی از طريق فعالان قديمی ، با صدور دو اطلاعيه چهار صفحه ای و سه صفحه اي، به پشتيبانی از اطلاعيه شورای هماهنگی ايرانيان هامبورگ در آمد و ثابت کرد که جواد ( کيومرث ) شکوهی در حکومت گذشته نيز مامور بوده و از ايرانيان خواست هر جا او را ديدند تحويل پليس بدهند . اين مامور ، پس از خريدن يک فروشگاه و چند کيوسک ، مجبور شد بنا به دومين اطلاعيه کميته دفاع از جنبش ، بکلی از آلمان برود . در دومين اطلاعيه خانمی که از فعالان و زندانيان سابق سازمان اقليت و مقيم لايبزيک آلمان بود ، در جريان تظاهرات کانون نويسندگان ايران ( در تبعيد ) که در هانوفر برگزار شده بود ، در حضور رفيقی به نام ف. ف. به خود من گفته بود : , پدرم يک آدم عادی است که به ايران رفت و آمد دارد ، يعنی توريست است . اين بار در فرودگاه مهر آباد آقائی به او مراجعه کرد و گفت بسته ای دارد که از او می خواهد آن را با خود به هامبورگ ببرد . آن آقا ، هيچ نام و نشانی از گيرنده بسته به پدر من نداد و به او گفت خود آن آقا شما را پيدا می کند و بسته را از شما می گيرد . من و برادرم بيش از دو ساعت منتظر مانديم و کسی نيامد . پدرم هم هيچ رد و نشانه و تلفنی از آن که قرار بود بسته را بگيرد ، نداشت . بسته را با خود به خانه برديم . شب که شد ، بالاخره من شک کردم و به توافق رسيديم که بسته را باز کنيم . بسته به آن بزرگی ، پر از مجله های قديمی بود که لا به لای شان ، اوراق بازجوئی زندانيان سياسی را گذاشته بودند . ساعت ده شب بود که زنگ زدم به خانم ز. م. از اعضای شورای هماهنگی ايرانيان هامبورگ . ايشان گفتند الان که ديروقت است ، فردا صحبت می کنيم . آن وقت شب ، هيچ امکانی هم نداشتيم که از آن اوراق کپی بگيريم . ساعت يازده شب زنگ در به صدا در آمد. من خودم رفتم دم در . آقائی سلام کرد و گفت : من شکوهی هستم ، برای من از تهران بسته ای آورده ايد که نرسيدم بيايم فرودگاه آن را بگيرم . من و برادرم هم که بسته را به صورت عادی در آورده بوديم ، آن را برديم و تحويل آقای شکوهی داديم . ,
پس از آن بود که کميته دفاع از جنبش ( حزب سوسياليست ايران ) آن اعلاميه سه صفحه ای را داد . مدتی نگذشت که جواد ( کيومرث ) شکوهی غيبش زد .
ماه ها پيش از 22 خرداد 1388 شنيدم که شکوهی دوباره ، و پس از سال ها ، به هامبورگ برگشته و با شرکت تاجرانی که از ايران جنس وارد می کنند ، مشغول فعاليت شده است و با عواملی که ما آن ها را دقيقا می شناسيم و لابد دستگاه آقای مانفرد موک هم آن ها را می شناسد ، در ارتباط تنگاتنگ است .
 در گزارش سال 2006 امنيت آلمان ، آمده است که مرکز تروريستی حکومت اسلامی در هامبورگ و مسجد امام علی است . نام مسئولان اين مرکز تروريستی هم در آن گزارش ( کتاب سالانه ) ذکر شده است . جالب اين جاست که يک سال پس از انتشار اين گزارش ، تازه روزنامه معروف , هامبورگر آبند بلات , آن گزارش را در صفحات خود منتشر می کند ، حال آن که گزارش سالانه امنيت آلمان ، بلا فاصله پس از انتشار در اختيار مطبوعات قرار می گيرد. از اين گذشته ، متن بيدرنگ روی سايت اين سازمان هم درج می شود .
 دوم فوريه سال 1996 که مجيد يار محمد توسکی ( که برای نخستين بار نامش را دارم کامل می نويسم ) برای کشتن من آمده بود و چون نتوانسته بود مرا بکشد ، گير افتاده بود . نظام پليسی و امنيتی آلمان فقط يک بار اعلاميه ای محلی در شهرک هنف Hennef منتشر کرد که آيا کسی اتومبيلی با اين نشانی را در فلان خيابان و دم در فلان خانه در فلان ساعت ديده است ؟ همين . ديگر قضيه را به طور رسمی دنبال نکردند ، اما جالب اين جاست که در حدود يک سال خانه ای که فکر می کردم امن است در محاصره پليس بود و هر وقت می خواستم به ملاقاتی در شهری ديگر بروم ، دو اتومبيل ضد گلوله و پنج مامور ، به اضافه پليس منطقه ای ، از من حفاظت می کردند و در همان زمان ، خبرنگار همين برنامه پانوراما که از کانالی به نام NDR ( تلويزيون شمال آلمان ) تغذيه می شود ، آمد با من مصاحبه کرد ، اما آن مصاحبه پخش نشد . حتی نيم ساعت پيش از پخش برنامه ، مصاحبه کننده با من تماس گرفت و گفت برنامه نيم ساعت ديگر پخش می شود . وقتی برنامه شروع شد ، در عناوين مطالب نامی از مصاحبه من نبود . زنگ زدم به خود دکتر واگنر که آن زمان مسئول برنامه پانوراما بود . گفت مصاحبه شما پخش می شود . پانزده دقيقه بعد ؛ مصاحبه کننده به من زنگ زد که بنا به دلايل فنی ، مصاحبه شما پخش نمی شود . و هيچ وقت ، در هيچ هفته ای پخش نشد . خانه در محاصره بود ، من در محاصره حفاظت ! بودم . اما خبری درگزارش ها و رسانه های خبری نبود . همکاران آقای مانفرد موک بهتر از من می دانند که چرا موضوع را خفه کردند و همکار ايشان در کلن که خود را , دفروده , معرفی می کرد ، بهتر می داند که چرا سعی می کرده مرا قانع کند که کار کار مجاهدين بوده ، نه وزارت اطلاعات حکومت اسلامی .
 وزيراطلاعات دولت محمد خاتمی ، در آخرين ماه دومين دوره ی رياست جمهوری (! ) او ، در مصاحبه ای گفت که با واحدهای برون مرزی خود ، توانسته است در هفده کشور جهان بر چهل سازمان و حزب اپوزيسيون اثر بگذارد ، آن ها را ملايم کند ، يا بکلی از هم بپاشد . وزارت اطلاعات ، معمولا از کاری که کرده است حرف می زند، نه برنامه ای که در پيش دارد . بجز سازمان ها و احزاب و اپوزيسيون ، به يقين , دستگاه اطلاعاتی و امنيتی آلمان , هم ترجمه ی آلمانی اين گزارش را در اختيار داشته و نام آن هفده کشور و چهل سازمان و حزب را هم می دانسته است . درست در همين زمان بود که آقای م. م. مسئوول واحد حزب سوسياليست ايران در سوئيس با جمع کردن هجده امضا از پناهجويان ، پس از استعفای رسمی ، به حزب سوسياليست ايران می تازد ، اما حزب که ريشه و دلايل اصلی اين شورش را می دانسته ، هيچ واکنشی نسبت به آن از خود نشان نمی دهد . در همين زمان ، آقای خ. الف. مسئوول واحد حزب در شرق آلمان ، بدون آن که استعفا بدهد به ايران می رود ، منتها به افراد تحت مسئوول خود می گويد که به آمريکا رفته است و بعدها معلوم می شود که هم آقای م. م. در سوئيس با دستگاه اطلاعاتی و امنيتی سوئيس رابطه داشته ، هم آقای خ. الف. در شرق آلمان با دستگاه اطلاعاتی امنيتی آلمان . در واحد غرب حزب سوسياليست ايران هم اختلالاتی پيش می آيد ، بعضی نفوذی های اطلاعاتی در شاخه هامبورگ هم شناسائی می شوند، اما حزب سوسياليست ايران با هشياری ، آگاهی ، ترفندهای ضد اطلاعاتی و قدرت بازهم بيشتر در تشکيلات خارج کشور خود باقی می ماند و هسته های مخفی داخل کشور خود را که اساس حزب را تشکيل می دهند ، بدون داشتن تلويزيون ها و راديوهای گران قيمت بيست و چهار ساعته ، تقويت می کند و توسعه می دهد .

در باره افشای شيوه های کار شبکه خارج کشوری وزارت اطلاعات .
هيچ اطمينانی وجود ندارد که چند سال پيش هم که اين متن برای نخستين بار به وسيله سازمان پارس پخش شد ، , يک مقام وزارت اطلاعات , به اروپا پناهنده شده بوده و دانسته های سازمان ها و احزاب اپوزيسيون را به صورت اطلاعاتی طبقه بندی کرده و مثلا به زغم خود ، دست به افشاگری زده بوده باشد . اما اين يقين می تواند وجود داشته باشد که بنا به قرائن و شواهد ، متن مورد نظر که موضوع ماست ، مستقيما برای ايجاد رعب و وحشت در ميان ايرانيان خراج از کشور ، از قلب , معاونت های ده گانه , ی اين ,وزارت , در آمده . بنا براين ، هر وقت اطلاعاتی ها هوا را پس می بينند ، به وسيله آدم هائی که اجير کرده اند ، اين متن را دو باره برای اين و آن می فرستند.
همکاری با برخی از افراد و جذب بعضی ايرانی های شناور از طريق آنان ، و تزريق بعضی دانشجويان بورسيه و پرداختن به نيازها و مشکلات معدودی از ايرانی های خارج کشوری که بتوانند به موقع ؛ مثل همين کمدی جنبش سبز، وظايف خود را انجام بدهند ، نه تنها در جريان وقايع پس از 22 خرداد 1388 بلکه از سال ها پيش به وسيله سازمان ها و احزاب اپوزيسيون به تفصيل افشا شده و وزارت و اطلاعات ، يا آن , مقام فراری , خواسته اند نعل وارونه بزنند . تلفن زدن به رسانه ها ، مزاحمت های تلفنی خارج کشوری با تهديد و فحش های چارواداری ، دريافت پاداش ، محل بودجه اين پاداش ها ، خريدن آدم هائی که ما اسم و آدرس و نشانی کامل اغلب شان را می دانيم ، نه حرف تازه ای است ، نه افشاگری تکان دهنده ای که ما از آن غافل بوده باشيم . اگر وزارت اطلاعات ، يا آن , مقام فراری ! , ( که گويا چند سال است در حالت فراری باقی مانده ! ) از شنودهای تلفنی داخل کشور می گويند تا با خالی بندی اطلاعاتی و درشت نمائی از خود ، به ايجاد رعب و وحشت بپردازند ، ما شنودهای تلفنی ، اما کاملا اتفاقی خارج کشوری اين پديده را هم می دانيم . همان طور که شنود های دستگاه اطلاعاتی و امنيتی خود آلمان هم برای اپوزيسيون خبر و افشاگری تازه ای نيست .
نزديک شدن عناصر اطلاعاتی حکومت اسلامی به چهره های سرشناس اپوزيسيون ، تهديد آنان و حتی ترور بيش از 160 تن از آنان و ساير ترورهای ناموفق هم ، برای اپوزيسيون مقيم خارج کشور که با نيروهای خود در داخل کشور ارتباط تنگاتنگ دارند نيز ، موضوعی نيست که تازگی داشته باشد.

آن چه تازگی دارد ، دو مورد است :
1- وزارت اطلاعات حکومت اسلامی می خواهد سعی کند در نهايت درماندگی و مات شدن در گرد و خاک های آخر راه ، برنامه های خود برای ايجاد ترس و وحشت در داخل کشور را با اين گونه , افشاگری ها ! , به جامعه ی ايرانيان خارج از کشور هم که گرايش های مختلف ، اما سرنگونی طلب دارند ، منتقل کند ، که طبق معمول سوراخ دعا را گم کرده است .
2- همزمانی مصاحبه آقای مانفرد موک مقام امنيتی آلمان با انتشار مجدد اعلاميه غير رسمی وزارت اطلاعات با عنوان , افشای شيوه های کار شبکه خارج کشوری وزارت اطلاعات , ، تنها اين علامت سئوال را در مقابل ما می گذارد که آيا باز هم دو دستگاه امينتی به صورت هماهنگ به جان جامعه ايرانيان تبعيدی افتاده اند تا در آنان ايجاد وحشت کنند ؟
مقام امنيتی آلمان به ترفند ايجاد وحشت وزارت اطلاعات اين پسوند را هم در مصاحبه با پانوراما اضافه می کند که خانواده های فعالان اپوزيسيون خارج کشوری ، در داخل زير فشار قرار می گيرند.
آقای مانفرد موک با تکميل وحشت نامه ی وزارت اطلاعات ، با برنامه ريزی مشخص سعی می کند هدف وزارت اطلاعات در ترساندن ايرانی ها به نزديک شدن به سازمان ها و احزاب سياسی و فعاليت با آنان را تکميل کند . والا که او هم با توجه به اشاره مختصری که به سابقه امر شد ، هيچ حرف تازه ای نمی زند ، مگر آن که با نام بردن از حزب سوسياليست ايران و سازمان مجاهدين در مصاحبه با راديو فردا ، علنا سعی می کند به ايجاد ترسی که هدف وزارت اطلاعات است بخصوص با نام بردن از اين دو جريان فعال سياسی ، و در آن ميان حزب انقلابی سوسياليست ايران که تنها ره رهائی را جنگ مسلحانه توده ای می داند و رهنمود می دهد که قهر مادی را فقط بايد با قهر پاسخ داد، دامن بزند .
هر دو دستگاه ضد انسانی ی وزارت اطلاعات حکومت اسلامی و دستگاه اطلاعاتی وامنيتی آلمان را به اين واقعيت توجه می دهم که اتفاقا مشکل ما خود شما هستيد . اگر آسيب ببينيم و کشته شويم ، دست شما در کار است . و اما ، گرما ز سر بريده می ترسيديم / در محفل عاشقان نمی رقصيديم .
آقايان ! دوران اين بازی ها ديرسالی است که گذشته است .دادگاه های خلقی در آينده ای نه چندان دور، به اين ترفندها و تکرار احمقانه آن ها پاسخی در خور خواهند داد . باور کنيد که دير و زود دارد ، سوخت و سوز ندارد .
هفدهم اکتبر 2009

درمحکوميت سياست های تروريستی حکومت اسلامی و تروريسم ضد حکومتی

اکتبر 20, 2009

*صرفنظر از مذموم بودن تروريسم کور، محاسبات سياسی نيز نشان ميدهد اين نوع عمليات سرانجام در خدمت نيروهای واپسگرا و در راس آنها خود رژيم قرار ميگيرد.

روشنگری. در عمليات تروريستی روز يک شنبه دراستان سيستان و بلوچستان ده ها نفر به قتل رسيدند. تا عصر روز شنبه اسامی 31 کشته اعلام شد و گفته شد حال نه نفر نيز وخيم است. نماينده مجلس رژيم در زاهدان گفت 11 نفر از کشته شدگان از فرماندهان سپاه و 20 نفر نيز از مردم عادی و عشاير بودند.[ايلنا]

بمبگذاری که گفته ميشود انتحاری بود در محل همايش سران طوايف در منطقه ,پيشين, نزديک چاه بهار صورت گرفت. بنا بر ادعای رژيم هدف اين همايش وحدت ميان عشاير شيعی و سنی بود، هرچند برخی از منابع اينترنتی اين ادعا را رد کرده اند. در اين بمب گذاری نورعلی شوشتری جانشين فرمانده نيروی زمينی سپاه و رجبعلی محمد زاده فرمانده سپاه استان سيستان و بلوچستان و چند تن از فرماندهان محلی سپاه کشته شدند.
آمريکا و انگلستان عمليات را محکوم کرده اند، اما لاريجانی و نيز رسانه های وابسته به رژيم از جمله ايرنا آمريکا و انگلستان را به دخالت متهم کردند. دو کشور مزبور هردخالتی را رد کردند.

مسووليت عمليات را گروه جندالله برعهده گرفته و از نتايج آن ابراز خرسندی کرده است. با اينکه رژيم چند تن از فرماندهان خود را در اين عمليات از دست داد، اما عمليات تروريستی بيش از رژيم به جنبش آزاديخواهی ايران که فراز تازه ای يافته است ضربه وارد ميکند. صرفنظر از مذموم بودن تروريسم کور، محاسبات سياسی نيز نشان ميدهد اين نوع عمليات سرانجام در خدمت نيروهای واپسگرا و در راس آنها خود رژيم قرار ميگيرد.رژيم با سوء استفاده از تروريسم، سياست ضد امنيتی خود در منطقه و در سراسر ايران را سياست امنيتی جلوه ميدهد و سرکوب جنبش های مدنی را به بهانه مقابله با تروريسم توجيه ميکند. از طرف ديگرفضا را برای جنبش های دمکراتيک و مدنی بيش از پيش تنگ ميکند.

ترديدی نيست که مسبب بازشدن فضا برای تروريسم ضد حکومتي، خود رژيم است. بی حقی مضاعف ملی و مذهبي، سرکوب جنبش ها، نيروها و خواست های مدني، تبديل منطقه به پادگان نظامي، ترورهاو کشتارهای دولتی ، دادگاه های سربسته و نمايشی و اعدام های غيرقانونی گوشه ای از سياست تروريستی رژيم در منطقه است که به تروريسم مقابل ميدان ميدهد. اما راه مقابله با سياست های سرکوبگرانه و تروريستی رژيم تنها از مسير دمکراسی ميگذرد.

جنبش از نوع پا گرفته ی دمکراسی در سراسر ايران که زمين را زير پای رژيم لرزان کرده است با تحمل ضربات سنگين توانسته خواست های برحق خود و وفاداری اش به معيارهای دمکراسی و عدالت، و متقابلا ماهيت ضدانسانی رژيم را در مقابل چشم جهانيان بگذارد و رژيم را به نحوی در سراسر جهان بی اعتبار کند که در تاريخ ننگين سی ساله اش بی سابقه است. روشن است که رژيم از فضايی که تروريسم بوجود می آورد سوءاستفاده خواهد کرد تا اين تصوير روشن را کدر کند.

از اين رو وظيفه نيروهای آزاديخواه و بيش و پيش از همه فعالان آزاديخواه خود بلوچستان است که باپا فشاری بر معيارهای دمکراتيک و محکوم کردن هرنوع تروريسم اعم از سياست های تروريستی حکومت اسلامی و نيز تروريسم کور ضد حکومتی راه سوء استفاده از فضای تروريستی را بر رژيم ببندند.

26 مهر 1388 00:23
Balatarin مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام: بیدار
ای-میل:
14:53 27 مهر 1388
نقل: پدری با خشونت با فرزندان خود رفتار می کرد، روزی پسر بزرگ با پدرش درگیر می شود و یکی تو گوش پدر می خواباند، پدر بهت زده و با عصبانیت از پسر می پرسد، پسرم این چه رفتاریست که با من می کنی؟ پسر جواب میدهد، پدر 18 سال است تو ما را تحقیر می کنی و میزنی و حالا این دفعه من تو را زدم ! یعنی این تو بودی که خشونت را به ما یاد دادی !. از مکافات عمل غافل مشو- گندم از گندم بروید جو ز جو.دیکتاتورها خودشان فضای سیاسی را به خفقان و خشونت تبدیل می کنند زیرا در آزادی و فضای باز سیاسی دیگر حاکم دیکتاتوری و خشونتی نخواهد بود. شاید هم این مثال مطابق حال آخوندهای جنایتکار باشد که پاداش کلوخ انداز را سنگ است. هر چند که بنده از اساس ترور و تروریسم را رد می کنم. ولی اگر ریشه یابی شود ؟ این خود حاکمان دیکتاتور ایران بودند که ترور و شیوهً تروریستی را به مردم ایران و آزادیخواهان تحمیل کرده و می کنند،( سنگسار، شلاق و شکنجه و اعدام و تحقیر و گرداندن جوانان در خیابانها و تجاوز به زن و مرد در زندانهای مخوف …. در قرن 21) و گرنه انسانها مادرزادی خشن و یا تروریست متولد نمی شوند. به همین دلیل است دشمن مردم ایران در ایران و همین حاکمان ددمنش و قرون وسطایی هستند.

خطرهای با و بی واسطه ای که مردُم سیستان و بلوچستان را تهدید می کُند

اکتبر 20, 2009

منصور امان

تصویر واژگونه ای که جمهوری اسلامی از کشته شُدن شُماری از سرکردگان سپاه پاسداران در نزدیکی مرزهای پاکستان ارایه می دهد، در عمل مفهوم دیگر جُز پافشاری بر سیاست سرکوب قومی و مذهبی در سیستان و بلوچستان و دیگر اُستانهایی با ترکیب جمعیتی و دینی مُشابه ندارد.
پایوران گوناگون حُکومت بی درنگ پس از حمله انتحاری به مقامهای ارشد نظامی، آن را توطیه ای «علیه وحدت شیعه و سُنی» مُعرفی کردند و نشست مزبور که اُستاندار سیستان و بلوچستان آن را «همایش هم اندیشی سران طوایف و مُعتمدین شهرستان سرباز» نامیده است را نمادی از آن مُعرفی کردند. این در حالی است که منابع حُکومتی پیرامون «همایش» مزبور و علت گردآمدن همزمان بالاترین مقامهای نظامی در این اُستان اطلاعات ناهمگونی ارایه کرده اند.

آقای حُسین سُبحانی نیا، نایب رییس کُمیسیون امنیت ملی مجلس توضیح داده است: «شوشتری، فرمانده سپاه اُستان به دُنبال هماهنگی بیشتر با عشایر و سران به منظور جلوگیری از نُفوذ اشرار در منطقه بوده است.»

از سوی دیگر آقای لاریجانی، رییس مجلس مُلاها با اشاره به تشکیل «شورای توسعه شرق کشور»، می افزاید: «ایجاد آرامش و امنیت در اُستان سیستان و بلوچستان از جُمله اهداف این شورا بود.»

نماینده حُکومت در مجلس از زاهدان اما توضیحات دیگری دارد. آقای حُسینعلی شهریاری می گوید: «شهیدان شوشتری و مُحمد زاده تصمیم گرفته بودند با کار فرهنگی و برادری با ریش سفیدان و بُزُرگان قبایل در بین مردُم حُضور یابند و نقشه های استکبار جهانی را خُنثی کُنند.»

آنگونه که از مجموع این سُخنان مُتناقض برمی آید، نشست مزبور بخشی از طرح تسلیح و به خدمت گرفتن عناصر محلی برای استفاده از آنها علیه بخشهای دیگر جامعه سیستان و بلوچستان بوده است. رژیم طرح مُشابهی را نیز در کُردستان ابتدا زیر نام «پیشمرگان کُرد مُسلمان» و اکنون در سطح وسیع تر برای شکاف انداختن بین اقشار جامعه کُرد و بسیج آنها علیه یکدیگر در دستور کار گُذاشته است.

در همین رابطه آقای حُسینعلی شهریاری به گونه ناخواسته واکُنشی که این اقدامات تفرقه انگیزانه و جامعه شکنانه برانگیخته را فاش کرده است. وی می گوید: «مولوی عبداُلحمید (امام جُمعه سُنی مذهبان زاهدان) نشست سران عشایر با فرماندهان سپاه را تحریم کرده بود.»

خطر بی واسطه ای که اکنون مردُم سیستان و بلوچستان را تهدید می کُند، انتقام گیری بی هدف و وحشیانه حُکومت از شهروندان عادی است. مُستقل از آنکه سُخنان و اشارات تهدیدآمیز پایوران رژیم در روز گُذشته (یکشنبه) بیانگر حرکت به این سمت است اما روشن ترین جهت نگار را تاخت وتاز تبهکارانه اوباش آیت الله خامنه ای در شهر زاهدان در خُرداد ماه همین سال به بهانه انفجار در یک مسجد شیعیان به زمین کاشته است.

در بزرگداشت شاعر مبارز و نستوه، فرخی یزدی

اکتبر 20, 2009

این روزها مصادف است با سالروز قتل فرخی یزدی شاعر و نویسنده‌ی آزادیخواه ایرانی که جان به پای آزادی نهاد و توسط رضا خان به قتل رسید.
فضای کشور ایران در سال 1311 شمسی به قول فرخی «‌محیط مردگان»‌ است . دستگاه نظمیه در همه جا رخنه کرده است روزنامه مخالفی وجود ندارد . در مجلس همه به ذائقه‌ی حکمران سخن می‌گویند و قلمها جز ستایش ترقیات کشو رو تجلیل نبوغ پادشاهی که او را قائد اعظم مینامند ،‌کار دیگری ندارند. فرخی یزدی تمام انتقاد بود و حکومت استبدادی پهلوی را تاب انتقاد نبود:

از یک طرفی ،‌ مجلس ما شیک و قشنگ

از یک طرفی عرصه به ملیون تنگ

قانون حکومت نظامی و فشار

این است حکومت شتر گاو پلنگ

وقتی حکومت ستم ادعای ایجاد امنیت در جامعه می کند دوباره این فرخی است که ندا بر می آورد که:

با مشت و لگد معنی امنیت چیست ؟‌

با نفی بلد ناجی امنیت کیست؟

با زور مگو که امنیت هست

با ناله زمن شنو که امنیت نیست

در زندان نیز فرخی اشعاری بر علیه اختناق رضاخانی سرود و مقدمه ی مرگ خود را فراهم کرد:‌

به زندان قفس مرغ دلم چون شاد می‌گردد

مگر روزی که از این بند غم آزاد می‌گردد

ز اشک و آه مردم بوی خون آید که آهن را

دهی گر آب و آتش دشنه‌ی فولاد می‌گردد

دلم از این خرابی ها بود خوش زآن که می دانم

خرابی چون که از حد بگذرد آباد می‌گردد

جلاد رضا خان ‌ پزشک احمدی به بهانه‌ی بیماری ،‌او را به بیمارستان زندان می‌فرستد و در 25 مهرماه 1318 با آمپول هوا به زندگی او خاتمه می‌دهد. مکان دفن او شناخته شده نیست.


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.