خامت حال حسین رونقی ملکی در زندان اوین

مه 21, 2012

به گزارش خبرگزاری هرانا وضعیت جسمی حسین رونقی ملکی در پی ممانعت مسئولین قضایی و زندان از مرخصی استعلاجی این زندانی وخیم گزارش شده است.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، پزشکان ارولوژ می‌گویند براساس سیتی اسکن جدیدی که از کلیه‌های حسین رونقی ملکی در اختیار دارند کلیه چپ این زندانی سیاسی کاملا از کار افتاده است و باید تخلیه شود.

بنا به اظهار نظر پزشکانی که موفق به رویت این عکس سیتی اسکن شده‌اند وضعیت کلیه راست حسین رونقی ملکی اصلا رضایت بخش نیست و در صورتی که بزودی تحت عمل جراحی قرار نگیرد از کار خواهد افتاد.

پیش‌تر جراح رونقی اعلام کرده بود وی به علت عمل جراحی پلیوپلاستی faild نیازمند عمل جراحی مجدد است. او در معاینات اخیر خود عنوان کرده است که معالجه و درمان دیر هنگام وی باعث از بین رفتن کلیه‌هایش خواهد شد و احتمالا کلیه وی باید خارج شود.

حسین رونقی ملکی از مسئولان کمیته ایران پراکسی که بنا به رای دادگاه انقلاب، به تحمل ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شده است، از آذرماه سال ۱۳۸۸ تاکنون در زندان به سر می‌برد.

کلیه‌های وی به دلیل ضربات وارده در دوران بازجویی بشدت آسیب دیدند که تحت عمل جراحی پلیوپلاستی قرار گرفت. اما به دلیل بازگردانده شدن به زندان در دوران نقاهت، با عفونت و خونریزی کلیه مواجه شد که این امر موجب شد بعد از آن ۴بار تحت عمل جراحی قرار گیرد.

این درحالی بوده است که متخصصان پزشکی قانونی، بهداری زندان اوین و بیمارستان هاشمی‌نژاد تاکید کرده بودند که رونقی بعد از عمل جراحی باید بیرون از زندان تحت مراقبت‌های فوق تخصصی باشد اما اطلاعات سپاه با مرخصی درمانی وی همچنان مخالفت می‌کند.

بسم الحق بمناسبت پانزدهمين سالگرد واقعه دوم خرداد ۱۳۷۶ (پيدايی و فرجام اصلاحات درون ساختاری)

مه 21, 2012

بسم الحق

بمناسبت پانزدهمين سالگرد واقعه دوم خرداد ۱۳۷۶
(پيدايی و فرجام اصلاحات درون ساختاری)

هم ميهنان گرامی ، ايرانيان آزاده!
اين هموطن شما در مرز هشتاد سالگی و پيری و بيماری با شما سخنی دارد و از شما درخواستی. من که ده ها سال در دوران شاهی و حکومت شيخ ها در دفاع از آزادی و عدالت و برابری تلاش کرده ام، گفته ام و نوشته ام ، حال احساس می کنم در اين روزهای پايانی عمر که کشور عزيزمان در شرايط بسيار نگران کننده ای قرارگرفته و از هم پاشيدگی در تمام ارگانها به وضوح ديده می شود و فقر وفساد و بی عدالتی بی داد می کند بايد آنچه به نظرم می رسد و حدود ۱۵ سال است آن را فرياد می کنم يک بار ديگر بگويم و بنويسم، اگرچه می دانم داستان حاکمان اين سرزمين داستان فرعون است و ادعای خدايی و سرکشی و رود و نابودی و ايستادگی تا آخرين لحظه، ولی مينويسم تا در تاريخ وطنم بماند، شايد آيندگان عبرت گيرند . آيا حاکميت ايران آنقدر عقل و شعور دارد يک بار هم که شده به عاقبت راهی که می رود بيانديشد ؟

من آنچه شرط بلاغ است با تو می گويم
تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال

اين نوشته را تقديم به هموطنانی می کنم که در هر گوشه از ايران و جهان با تشکيل جلسات ، کنفرانس ها و نوشته ها و بحث ها تلاش برای به وجود آوردن يک همبستگی بين ايرانيان معتقد به تغييرات زيربنايی از راه مسالمت جويانه دارند.

هم ميهنان !
می خواهم پيش از شما با حاکميت سخنی داشته باشم، و هشداری؛ اگرچه حکومتگران تا کنون همه ی راه های گفتگوی مسالمت آميز را بسته و بجز رفتار خشونت آميز با مردم روشی را به کار نگرفته اند ، و همانند همه ی حکومت های استبدادی و تماميت خواه تنها منطق زور و ارعاب و برخورد خشن را با مردم و خواست های به حق آنها در پيش گرفته اند .

مايلم پيش از اينکه فرياد دادخواهی مردم تا آنجا بلند شود که به گوش استبداديان برسد و اعتراف کنند «صدای مردم را شنيده اند»، وقتی که بسيار دير شده باشد ، برای آخرين بار اعلام کنم که تحمل مردم به پايان رسيده و بيش از اين حاضر نيستند شاهد نابودی سرزمين عزيزشان باشند. مردم ما نمی خواهند که ايران بيش از اين تبديل به سرزمينی سوخته شود. اين آخرين هشدار به حاکمان کشور بلازده ی ايران است .

اما سخنم با مردم : بيان آنچه در مدت ۳۳ سال پس از تغيير نظام پيشين و برپايی حکومت دينی بر ملت ما گذشته است فرصتی درخور می طلبد ، به هرحال بايد از هر فرصت بهره گرفت و درباره اقدام های تماميت خواهانه و عدالت ستيز حاکميت گفت و نوشت، اما در اين يادداشت می خواهم تنها به مروری بر حوادث پس از نمايش انتخاباتی سال ۸۸ داشته باشم و به همين شرح بسنده می کنم.

در خرداد آن سال (۱۳۸۸) بر خلاف نظر کسانی که استدلال می کردند انتخابات در شرايط حاکم بر ايران به جز نمايشی نامنصفانه ، ناسالم و ناآزاد نيست، حاکميت توانست بخش بزرگی از جوانان و ديگر اقشار جامعه را که می پنداشتند از طريق انتخابات می توان روش و منش حاکميت را تغيير داد به پای صندوق های رأی بکشاند و با مهندسی دقيق فرد دلخواه خودرا از صندوق ها بيرون بکشد. اين اقدام آنچنان ناشيانه و نخ نما بود که اعتراضات همگان را به همراه داشت. پس از آن آقای خامنه ای وارد صحنه شد و انتخابات و شخص منتصب را تائيد کرد. اين موضع گيری جمعی بزرگ از جوانان و ديگر افراد مردم را به صحنه ی اعتراضات کشاند که با سرکوبی تمام عيار مواجه گرديد، تا آنجا که شعار » رای من کجاست؟» به شعار «مرگ بر ديکتاتور» بدل شد. اين اعتراضات که جنبش سبز نام گرفت توانست ميليون ها ايرانی را به خيابان ها بکشاند و نوعی همبستگی بين کسانی که با کل حاکميت و قانون اساسی مخالفت می ورزيدند و معتقد به اصلاحات زيربنايی و ساختارشکن بودند و کسانی که شعار اصلاحات و «بازگشت به دوران طلايی امام» را سر می دادند به وجود آورد که نتيجه ی شکل گرفتن اين همبستگی نيز وحشت و سراسيمگی حکومتيان بود تا آنجا که با خشن ترين و بی رحمانه ترين روش به جان مردم افتادند و ده ها کشته و مجروح و صدها زندانی تنها به جرم تظاهرات مسالمت آميز در مخالفت با تقلب ها، دروغ ها و خشونت های حاکميت ، از آن حرکت بزرگ برجا ماند. متاسفانه سرکوبهای خشن و خونين، حبس و حصرها و البته تضادهای آرمانی بعضی از افراد و گروههايی که بلندگوهای جنبش را در دست گرفتند با شمار بزرگی از شرکت کنندگان در اعتراضات که خواهان تغييرات اساسی بودند، موجب به محاق رفتن جنبش و حاضر نشدن عموم مردم در صحنه و قلع و قمع برپا ايستادگان در برابر تماميت خواهان شد.

هم ميهنان!
آيا زمان آن فرا نرسيده است که پس از ۳۳ سال تجربه و تحمل شکست های پی در پی در جستجوی عامل يا عوامل اين ناکامی ها باشيم ؟ آيا تجربه های ما ، به ويژه در دوسه سال اخير راهنمای خوبی برای شناخت بيشتر و بهتر علل شکست هايمان نيست؟ آيا تا تکليف خودمان را با حاکميت و قانون اساسی موجود روشن نکنيم و تا هر گروه و حزب و سازمان به اندازه سهم خود در کشيدن بار تعيين سرنوشت کشور سهيم نشود، وضع به همين منوال نخواهد ماند و حتی بدتر نيز نخواهد شد، و شکست و ناکامی ، بازهم ، به شکل های مختلف تکرار نخواهد شد؟

خوشبختانه، اين روزها، پس از برگزاری انتخابات نمايشی مجلس، خط و خط کشی ها تا اندازه ای مشخص تر از پيش گرديده، و خط قرمزها روشنتر شده است. اين دو خط همان دو خطی هستند که پيش از اين به آنها اشاره کردم ، اما اکنون شفافتر از پيش نمايان شده اند .

بديهی است مردم هر کشور حق دارند، هرگاه که خود بخواهند به استمرار يا دگرگونی نظام و نهادهای حاکم بر کشور خويش رأی دهند. هيچ نظام حکومتی نبايد و نمی تواند جز با رأی مردم کشورش برپا بماند و به موجوديت خود استمرار بخشد، و اين نکته ای است که در سرآغاز نظام کنونی نيز سران آن، به مقتضای شرايط ، بر آن تاکيد ورزيدند.

ضمن احترام به عقايد همه ی شهروندان اين سرزمين ، پيشنهاد می کنم که همگان به گونه ای شفاف مسيرشان را مشخص کنند وکسانی که راه نجات ملت را در تغيير ساختاری حاکميت می دانند و به درانداختن طرحی نو باورمندند، صرف نظر از آرمان های حزبی ، گروهی و سازمانيشان و به عنوان شهروندان صاحب حقوق، فرصت بيابند تا همراه با ديگر هم ميهنان، در حرکتی مسالمت آميز خواهان فراهم کردن شرايط انتخاباتی آزاد (همه پرسی) شوند که در آن سرنوشت کشورشان، به گونه ای که اکثريت مردم بخواهند، تعيين شود . اين کار را می توان با بهره گيری از همه ی شيوه های مبارزه صلح جويانه، از گفتن و نوشتن تا نافرمانی مدنی و ديگر شيوه های مبارزه مسالمت آميز به انجام رساند.

اين همبستگی لازم است ميان همه ی ايرانيان مقيم داخل و خارج از کشور پديد آيد و همگان يک دل و يک زبان برای وادار کردن حاکميت به پذيرش خواست اکثريت مردم ايران بکوشند . پيشنهاد اين است که اين حرکت اجتماعی در چند مرحله انجام گيرد:

مرحله ی نخست : کوشش در راه ايجاد همبستگی ميان همه ی تشکل های سياسی، اجتماعی، قومی، عقيدتی و فرهنگی، برای رسيدن به خواست مشترک.

مرحله ی دوم : کوشش در راه وادار کردن حاکميت به تن دادن به خواست هايی که در پی آمده است که شرايطی است برای يک همه پرسی آزاد .
۱ ـ آزادی انديشه و بيان برای همگان، براساس منشور ملل متحد و اعلاميه ی جهانی حقوق بشر که ايران نيز آنها را امضاء کرده است و پيش از هر کار آزادی کليه زندانيان سياسی ـ عقيدتی بدون استثناء.
۲ ـ آزادی همه ی احزاب ، سازمان ها و گروههای سياسی، صرف نظر از آرمان هايی که از آن پيروی می کنند.
۳ ـ آزادی برپايی اجتماعات و راه پيمايی های مسالمت آميز.
۴ ـ آزادی تشکيل سنديکا ها و تشکل های صنفی مستقل از دولت.
۵ ـ آزادی تاسيس و استفاده از رسانه های عمومی، اعم از راديو ، تلويزيون، ماهواره، مطبوعات و … برای همگان بدون مداخله ی دولتی.

مرحله ی سوم : همه پرسی آزادانه برای استمرار يا دگرگونی نوع حکومت زير نظر سازمانهای مستقل ملی و بين المللی و حقوق بشری، و تشکل های سياسی و صنفی داخلی.

مرحله ی چهارم : درصورتيکه اکثريت مردم رای به نظامی متفاوت با نظام فعلی دهند، انجام انتخابات برای تعيين نمايندگان ملت در مجلس موسسان که وظيفه ی تدوين قانون اساسی جديد را به عهده خواهد داشت.

پيروز باد همبستگی ميان مردمی که دل به حال ايران می سوزانند .

دکتر محمد ملکی
خرداد ۱۳۹۱

Violent clashes between Chicago police and anti-NATO protesters (RAW VIDEO)

مه 21, 2012

فریبرز رئیس دانا، اقتصاددان بازداشت شد

مه 21, 2012

فریبرز رئیس دانا، اقتصاددان بازداشت شد
فریبرز رئیس دانا، اقتصاددان و عضو کانون نویسندگان صبح امروز، دوشنبه اول خرداد۱۳۹۱، برای اجرای حکم یک سال زندان خود بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، این استاد سابق دانشگاه و تحلیلگر اقتصادی طیف چپ که سال ۸۹ در پی انتقاد از طرح حذف یارانه ها بازداشت و سال گذشته به یکسال حبس محکوم شده بود در پی قطعی شدن حکمش صبح امروز با مراجعه ماموران امنیتی به منزلش بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.

دکتر فریبرز رئیس دانا، اقتصاددان و عضو کانون نویسندگان ایران در پی مصاحبه با بی بی سی فارسی و انتقاد به طرح حذف یارانه ها از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی مقیسه به یک سال حبس تعزیری محکوم شد.

وی طی روزهای گذشته مصاحبه‌ای با رسانه‌ها در انتقاد به اصلاحیه‌ی قانون کار انجام داده بود.

نبردی سرنوشت ساز رنسانسی دیگر در سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت)

مه 21, 2012

نبردی سرنوشت ساز رنسانسی دیگر در سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت)

پیش بسوی سازماندهی مجدد!
زنده باد سوسیالیسم!
کمیته مرکزی سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت)

komitehmarkazi@yahoo.com

مبارزان فدائی!
همرزمان و آزادیخواهان!
سازمان‌فداییان‌خلق‌ایران‌(اکثریت‌)، یکی از بزرگترین وارثان جنبش انقلابی فدایی است، که در سالهای آخر دهه ٤٠ خورشیدی در پیکار علیه دیکتاتوری شاه با آرمان آزادی و سوسیالیسم تولد یافت. جنبشی که هدف پایدار آن مبارزه درراه رهایی کارگران و زحمتکشان، تأمین استقلال کشور، صلح، آزادی، و عدالت اجتماعی برای مردم و پیشرفت اقتصادی ایران بوده است. آرمان جنبش فدایی و سازمان، سوسیالیسم بود و هست، و سازمان ما در راه برانداختن بهر¬ه¬کشی از انسان و برای دست¬یابی به نظام سوسیالیستی مبارزه می¬کند. از اینرو سوسیالیسم علمی، تئوری راهنمای عمل سازمان می¬باشد. سازمان ما نظریه¬های مارکس، انگلس، لنین و دیگر تئوریسین¬های کمونیست را ارج نهاده و از کاربست پویای این نظریات و تلاش برای تکوین و تکامل آن مدافعه می¬نماید.

سازمان‌فداییان‌خلق‌ایران‌(اکثریت‌)، سازمانی کمونیستی و مدافع سوسیالیسم و یکی از گردان¬های سیاسی طبقه کارگر ایران و بخشی از جنبش جهانی کمونیستی– کارگری می¬باشد. سازمان ما برای متحد و متشکل کردن مردم ایران علیه امپریالیسم جهانی و جمهوری اسلامی مبارزه می¬کند. ما سازمان را بخشی از جنبش چپ کمونیستی ایران و پیکار آن را بخشی از مبارزه تاریخی جنبشهای انقلابی ایران در طول بیش از ١٠٠سال در راه صلح، آزادی، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم می¬دانیم.

سازمان‌فداییان‌خلق‌ایران‌(اکثریت‌)، در مبارزه¬ای که هم¬اکنون در نظام سرمایه¬داری جهانی میان کار و سرمایه در جریان است، در اردوی کار مبارزه می¬کند. سازمان ما جامعه¬ی طبقاتی و تبعیضات بیدادگرانه ناشی از استیلای نظام سرمایه¬داری را مغایر شأن و شخصیت انسانی می¬داند و علیه آن پیگیرانه مبارزه می¬کند. بر همین پایه ما دفاع از منافع کارگران و زحمتکشان شهر و روستا، روشنفکران و همه¬ی مزدبگیران و کارورزان جسمی و فکری جامعه معاصر، همچنین زنان، جوانان، و اقلیت¬های ملی و مذهبی را جان مایه¬ی برنامه¬ خود می¬دانیم. از نظر سازمان نیل به سوسیالیسم در گرو تأمین حاکمیت زحمتکشان و ارتقاء نقش طبقه کارگر در رهبری آن می¬باشد.

سازمان‌فداییان‌خلق‌ایران‌(اکثریت‌)، در طی چهار دهه پیکار خود فراز و نشیب¬هایی بسیار را پشت سر گذرانده. سازمان ما اکنون با درس¬آموزی از تجارب «انقلاب ۵٧» و مرزبندی با دیدگاه¬هایی که منجر به حمایت سازمان از رژیم سرمایه سالار، مستبد، ضددمکراتیک و ارتجاعی جمهوری اسلامی گردید و نیز با بهره¬گیری از تجارب ناشی از انهدام «اردوگاه سوسیالیسم» و ختم راه «سوسیال¬دموکراسی» به دریوزگی سرمایه¬داری و تحولات چپ در عرصه بین¬المللی، می¬کوشد برنامه، سیاست و عمل خود را منطبق با واقعیات جامعه و جهان امروز تنظیم نماید.

سازمان‌فداییان‌خلق‌ایران‌(اکثریت‌)، در راستای باور به ارزش¬های انسانی و عموم بشری، خواهان تأمین منافع ملی و استقلال کشور، صلح و برقراری سوسیالیسم می¬باشد. به نظر ما دموکراسی و عدالت¬اجتماعی در پیوند تنگاتنگ با هم قرار دارند. ما به پیوند دیالکتیکی عدالت اجتماعی با رشد اقتصادی، معتقد هستیم. سازمان ما خواهان صلح پایدار جهانی، زدایش جنگ از حیات بشریت و خلع سلاح همگانی است.

سازمان‌فداییان‌خلق‌ایران‌(اکثریت‌)، دفاع پیگیر از استقلال کشور و منافع ملی را با دفاع از مناسبات برابرانه و برادرانه میان همه¬ی ملل جهان وظیفه خود می شمارد. سازمان مدافع حقوق بشر بمعنی واقعی آن و بر همین پایه، علیه هرگونه ستم ملی، طبقاتی، جنسی، نژادی، مذهبی و عقیدتی مبارزه می¬کند. در شرایط جهان امروزی، حفظ محیط زیست و ممانعت از مداخلات زیان¬بار در طبیعت زیست را، یکی از اهداف¬ بزرگ بشریت بحساب می آورد. این هدف یکی از آماج¬های اصلی برنامه¬های سازمان است. از اینرو، از همبستگی بین¬المللی در دفاع از صلح، محیط زیست، مبارزه علیه نظام اقتصادی غیرعادلانه جهان کنونی و سلطه¬گری کشورهای پیشرفته سرمایه¬داری و تلاش عمومی برای رعایت همه جانبه حقوق انسانها و تحقق دموکراسی و عدالت اجتماعی دفاع نموده و از مبارزات آزادی¬خواهانه و عدالت¬خواهانه¬ مردم سایر کشورها حمایت می¬کند.

سازمان‌فداییان‌خلق‌ایران‌(اکثریت‌)، در راه تحقق ارزش¬هایی مذکور پیکار می¬کند و سوسیالیسم را به عنوان آرمان والای خود که تجسم چنین ارزش¬ها و تمایلات انسانی است، می¬داند. به باور سازمان، سرمایه¬داری سرمنشاء ستم طبقاتی، بی¬عدالتی، بهره¬ کشی غارتگرانه از طبیعت، جنگ و بیکاری توده¬ای و منشاء بسیاری از نابسامانی¬ها و ناهنجارهای اجتماعی است. سرمایه¬داری در آستانه¬¬ی قرن بیست و یکم آشکارا ناتوانی خود را در پاسخ¬گویی به معضلات بشری که خود موجد بسیاری از آنها بوده است، نشان می¬دهد. ما سوسیالیسم را که در آن انسان در مرکز توجه قرار دارد، به عنوان یک ضرورت برای حل این معضلات می¬دانیم.

سوسیالیسم نظامی است انسانی و دمکراتیک، که در آن رشد آزادانه و همه جانبه¬ی انسان تأمین می¬گردد و انسان¬ها از فرصتها، حقوق و ارزشهای برابر برای بهره¬مندی از مواهب زندگی برخوردار می¬شوند. از نظر سازمان، جامعه سوسیالیستی، جامعه¬ای است برپایه¬ی سیستم خودگردانی، دموکراسی وسیع سیاسی و اقتصادی با حداکثر مشاورت و مشارکت مردم، جامعه¬ای همبسته و صلح¬جو. سوسیالیسم برای سازمان، نه غایت تاریخی، بلکه مبارزه¬ای هدفمند برای فرارفتن از مناسبات سرمایه¬داری است و بر همین اساس، مبارزه برای تحقق نظام سوسیالیستی را نه کار فردا، بلکه وظیفه¬ امروز خود می¬داند. تحقق سوسیالیسم علاوه بر مبارزه سیاسی، به کار فکری- هنری مداوم و دراز مدت نیاز دارد. سازمان، همزمان با مبارزه برای سوسیالیسم، برای اشاعه و نهادینه شدن اندیشه¬ دموکراسی، عدالت¬خواهی، برابری حقوق زن و مرد، تنظیم رابطه¬ی انسان با طبیعت در جامعه نیز مبارزه می¬کند.

سازمان‌فداییان‌خلق‌ایران‌(اکثریت‌)، به¬عنوان عضوی از جنبش چپ و کمونیستی ایران، خواهان برقراری جمهوری دمکراتیک- فدرال با سمت¬گیری سوسیالیستی به جای رژیم استبدادی جمهوری اسلامی می باشد. سازمان در راه برقراری حکومتی که آزادانه و به صورت مسالمت¬آمیز انتخاب شده باشد تلاش می¬کند. این هدف وسیعاً مورد پشتیبانی مردم ایران است. و برای دستیابی به آن، فدائیان بر ارزش¬های دموکراتیک و سوسیالیستی تکیه می¬کنند. سازمان مخالف جدی هر گونه برتری طلبی جنسی و یا ملی بوده و طرفدار ساختن دنیای مبتنی بر پایه¬ی همکاری بین¬المللی و همزیستی مسالمت¬آمیز میان ملت¬ها و میان فرهنگ¬های مختلف می باشد. سازمان نگرانی خود را نسبت به آینده¬ی این سیاره¬ پنهان نمی کند.

سازمان‌فداییان‌خلق‌ایران‌(اکثریت‌)، به جهت ماهیت طبقاتی و جهان بینی خود، سازمان پیگیرترین میهن-پرستان ایران و معتقد به انترناسیونالیسم پرولتری است و برای تأسیس انترناسیونال کارگری جدید بر محور اتحادیه های کارگری و مستقل از دولت با مشارکت احزاب کارگری، کمونیست¬ها، سوسیالیست¬های چپ، و چپ¬های کارگری آزاداندیش و باورمند به مبارزه طبقاتی و سوسیالیسم علمی بعنوان نظامی اجتماعی و قابل دسترس، تلاش می¬ورزد.

به نظر سازمان، انترناسیونالیسم کارگری تنها آلترناتیو مناسب در مقابل جهانی سازی سرمایه است،و شعار» کارگران جهان متحد شوید» هنوز هم یگانه شعاری است که می تواند کارگران و زحمتکشان جهان را به مقابله با سرمایه داری و پروژه جهانی سازی آن و انباشت سرمایه و تشدید استثمار برانگیزاند. میهن¬پرستی و انترناسیونالیسم دو خصلت بهم پیوسته و مکمل یکدیگر سازمان است. سازمان از رزم تاریخی، از حقانیت انقلابی و از آماج¬های انسانی، میهن¬پرستانه و انترناسیونالیستی جنبش کمونیستی ایران پیگیرانه و تا به آخر پاسداری می¬کند، میراث آن را میراث خود می¬شناسیم. سازمان ما با تمام نیرو در راه نزدیکی، بسط همکاری و اتحاد عمل و تأمین وحدت همه پیروان سوسیالیسم علمی در حزب واحد طبقه کارگر ایران پیکار می¬کند.

آنچه گفته شد، گزیده عناوین و عصاره آمال و آرمانهایی است که جنبش فدایی بر مبنای آنها پا به عرصه سیاسی نهاد. متاسفانه، با گذشت کمتر از یک دهه از تولد جنبش فدائی، سلول ارتجاعی و مخرب بیگانه به جان جنبش فدایی وارود شد. نفوذ و شکل گیری افکار و اندیشه های انحرافی بورژوایی در میان برخی از رهبران آن، جنبش فدائی را دچار انحرافات و انشعابات متعددی ساخت. تا جایی که حتی پیروان نظریات خرافی بورژوایی، بمنظور تبدیل جنبش فدایی به زانده بورژوازی، به تقلب در تشکیل اولین کمیته مرکزی و اولین انشعاب در سازمان چریکهای فدائی خلق ایران به دو سازمان «اکثریت» و «اقلیت» دست بردند و در ادامه اقدامات تخریبی خود، با اعمال انواع محدویتها و فشارهای نهان و آشکار برعلیه کمونیستهای درون سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، اغلب آنها را به انفصال و جدایی از سازمان خود مجبور ساخته و از اوایل سالهای ٧٠ شمسی بتدریج بر ارگانهای رهبری سازمان مسلط شدند. در پاسخ به همه اقدامات تخریبی و ضدکمونیستی رهبری بورژوایی، خودخوانده و غیرقانونی، کمونیستهای سازمان، با اتکاء بر اصول سوسیالیسم علمی و با الهام از آمال و آرمانهای بنیانگذاران، شهدا، قهرمانان و مبارزان فدایی، به تشکیل کمیته مرکزی جدید اقدام نمودند.

کمیته مرکزی جدید، به عنوان نماینده نظریه سوسیالیسم علمی، در راه پیروزی در مبارزه با هر نوع اپورتونیسم، تجدیدنظرطلبی، انحراف و نفوذ عناصر ارتجاع امپریالیستی در درون سازمان…(اکثریت)، طرد نیروهای نفوذی بورژوازی از صفوف سازمان، بازسازی و بازگرداندن این سازمان کمونیستی به صفوف نیروهای چپ و دمکرات کشورمان را عاجل ترین وظیفه خود اعلام کرد.

کمیته مرکزی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) در تاریخ ۵ شهریور ١٣٩٠ برابر با ٢٧ / ٨ / ٢٠١١ پلنوم خود را تشکیل داد قرارهایی پیرامون سیاستهای جاری سازمان، مسائل تشکیلاتی و مبرمترین مسائل امروز تصویب کرد. مصوبات پلنوم کمیته مرکزی و نشانی ارگان مرکزی، متعاقبا به اطلاع عموم خواهد رسید.

پیش بسوی سازماندهی مجدد!
زنده باد سوسیالیسم!
کمیته مرکزی سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت)

تاریخ پنج شنبه ١٠ شهریور ١٣٩٠ ١ سپتامبر ٢٠١١
نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما، یاری رسان کمیته مرکزی در انجام وظایف خود خواهد بود.
نشانی پست الکترونیکی کمیته مرکزی:
komitehmarkazi@yahoo.com
« بازگشت

برگزاری اولین دادگاه بین المللی برای رسیدگی به اعدام های دهه شصت درایران

مه 21, 2012

برگزاری اولین دادگاه بین المللی برای رسیدگی به اعدام های دهه شصت درایران
– May 14, 2012

مصاحبه اختصاصی عرصه سوم با پرفسور پیام اخوان در خصوص چگونگی برگزاری و اهداف دادگاه بین المللی رسیدگی به جنایات جمهوری اسلامی و اعدام زندانیان سیاسی دهه ۶۰ شصت درایران.

پیام اخوان دادستان سابق دادگاه بین المللی سازمان ملل در این مصاحبه می گوید: مهمترین پیام این دادگاه به رهبر جمهوری اسلامی می تواند این باشد که مردم ایران هیچگاه ستمی که بر آنها رفته و جنایت هایی که دولت مرتکب شده را فراموش نمی کنند. همچنین یکی از اهداف تشکیل این دادگاه آن است که جهان با فرهنگ مصونیتی که در ایران از چندین دهه پیش وجود دارد آشنا شود. در ایران به جای اینکه مسئولان قتل ،شکنجه و تجاوز تنبیه شوند به مقامات بالاتری ترفیع پیدا می کنند.

نیلوفر رستمی

پرفسور پیام اخوان، استاد حقوق دانشگاه مک گیل مونترال و اولین دادستان سابق دادگاه سازمان ملل در خصوص جنایات جنگی در یوگسلاوی و روندا، اکنون سرپرستی دادگاه “جنایت علیه بشریت “ را برعهده خواهد داشت. دادگاهی که به مسئله افشاگری در مورد اعدام های دست جمعی زندان های جمهوری اسلامی در دهه شصت خواهد پرداخت و با حضور قضات و وکلای برجسته بین المللی در دو مرحله برگزار می شود.مرحله اول در تاریخ ۱۸ تا ۲۲ ژوئن امسال در مرکز حقوق بشر سازمان ملل در لندن برگزار می شود و مرحله دوم آن در ماه اکتبر در دادگاه لاهه درهلند خواهد بود.

دکتر پیام اخوان به جز تدریس و وکالت نزدیک به دو دهه است که پیگیر موارد نقض حقوق بشری در جهان است و به تازگی نماینده مردم لیبی برای دادگاه حق خواهی از فرزند معمر قذافی و رسیدگی به جنایت های او شده است. اخوان در سال ۱۳۸۸ مرکز اسناد حقوق بشر ایران را دایر کرد و تحقیقات، جمع آوری مدارک و اسناد در خصوص اعدام های دست جمعی در سال ۶۷ ۱۳ را پیگیری می کند.

چگونه می توان با استفاده از امکانات قضایی بین المللی مسئولان جمهوری اسلامی را درخصوص اعدام اعضای گروه‌های سیاسی به پای میز محاکمه کشید؟

این دادگاه در واقع دادگاه مردمی است و محاکمه ای هم که در این دادگاه صورت می گیرد سمبولیک است. در واقع با این هدف که مردم ایران و جامعه بین المللی به واقعیت اعدام های سال ۶۷ پی ببرند، چون تا همین امروز هم جمهوری اسلامی حاضر به اعتراف و قبول کشتار هزار ها ایرانی در سال ۶۷ نشده است. خیلی از ایرانی ها هم هنوز از واقعیات و جزییات این اعدام ها خبر ندارند. این دادگاه برای تنبیه فرد خاص یا افراد خاصی نیست بلکه فقط به کسانیکه که جان سالم از آن جنایت ها به در بردند و یا عضوی از خانواده شان را از دست داده اند، این امکان را می دهد تا داستان هایشان را این بار پشت تریبون های بین اللملی بگویند. در اولین قدم باید مدارک موثق در خصوص این جنایت تاریخی ثبت شود. و این دادگاه این کار را انجام خواهد داد. تا نشان دهد که چه اتفاقی افتاده، چگونه و چرا و مسئولانش چه کسانی بوده اند. بعد می توان امیدوار بود که یک روز حداقل عده ای از مسئولان این جنایت ها به پای میز محاکمه کشیده و مجازات شوند. اما در حال حاضر این مرحله فقط حقیقت یابی و تهیه گزارش است. درست است که مسئولان حکومت جمهوری اسلامی الان قدرت دارند، اما همیشه این طور نخواهند ماند و آنها هم مانند بقیه دیکتاتورها مجازات خواهند شد.

چطور تحقیقات را در خصوص قربانیان اعدام های سال ۶۷ انجام دادید ؟ چقدر تحقیقات و منابع شما قابل اتکا و اعتبار هستند؟

ما از طریق منابع مختلف اطلاعات و اسنادمان را جمع آوری کردیم. تعداد بسیاری از کسانی که در زندان های دهه ۶۰ و در لیست اعدامی بودند، اکنون مقیم اروپا، آمریکا و کانادا هستند. ما با آنها مصاحبه کردیم و این افراد آماده شهادت در دادگاه هستند. همین طور از اسناد مراکز حقوق بشری مانند بنیاد برومند هم استفاده کردیم، در ضمن خاطرات آیت الله منتظری و فتوای آیت الله خمینی نیز در مورد اعدام های دهه ۶۰ به عنوان مدارک مهم تاریخی موجود هستند. شاهدان جنایت های دهه ۶۰ که آمارشان به چند هزار می رسد، همه حرف های مشابه می زنند و خاطرات مشترکی دارند. این دادگاه موضوع شکنجه و اعدام چند نفر نیست که اثباتش مشکل باشد. مسئله کشتار چند هزار نفر است که شاهدانی به همان اندازه هم دارد، بنابراین قضاوت در چنین دادگاهی مشخص است

- آیا شما خودتان عضوی از خانواده و یا فامیل تان را در اعدام های ۶۷ از دست داده اید ؟

خیر. من هیچ نفع شخصی برای برگزاری این دادگاه ندارم. بابک عماد نیز که مسئول جمع آوری اطلاعات و مصاحبه با افراد بوده است، کسی از نزدیکانش را دست نداده فقط خودش زندانی سیاسی دهه ۶۰ بوده است.

- محور اصلی مورد توجه شما با برگزاری این دادگاه چیست ؟

ما باید بدانیم که جنایت سال ۶۷ حتی در روابط میان سیاستمداران ایرانی تا به امروز هم تاثیر گذار بوده است و مسئولان جنایت های آن سال ها به جای اینکه تنبیه شوند به مقام های بالاتری در ایران رسیده اند. مثلا آقای شوشتری که عضو کمیسیون مرگ بوده بعدها وزیر دادگستری شد و یا مصطفی پور محمدی که او هم عضو کمیسیون مرگ بود اکنون وزیر کشور است. مهمترین پیام این دادگاه به رهبر جمهوری اسلامی می تواند این باشد که مردم ایران هیچگاه ستمی که بر آنها رفته و جنایت هایی که دولت مرتکب شده را فراموش نمی کنند. همچنین یکی از اهداف تشکیل این دادگاه آن است که جهان با فرهنگ مصونیتی که در ایران از چندین دهه پیش وجود دارد آشنا شود. در ایران به جای اینکه مسئولان قتل ،شکنجه و تجاوز تنبیه شوند به مقامات بالاتری ترفیع پیدا می کنند. ما باید به این آگاهی برسیم یعنی تا زمانیکه بدانیم هیچکس نمی تواند قوانین جاری کشور را نقض کند. و دراین صورت چه کسی مسئول نقض آن هاست، تا آن زمان دولتی معتمد نخواهیم داشت ، دولتی که باید هر حرکت غیرقانونی را پیگیری کند.

- برگزاری این دادگاه و شهادت افراد چه تاثیری بر بحران حقوق بشر در ایران دارد و چه تاثیری روی روند ارتباط کشورهای دیگر با ایران می گذارد؟

ببینید دو دیدگاه وجود دارد، دیدگاه مردمی و دیگری دیدگاه سیاستمداران. بعد از تشکیل این دادگاه و شهادت شاهدان و آسیب دیدگان از وقایع سال ۶۷ حتما مردم کشورهای دیگر با مردم ایران حس همدردی بیشتری خواهند کرد و متوجه خواهند شد که چه دوران سختی را ایرانی ها تحمل کرده و می کنند. به خصوص در دهه اول انقلاب. و این حس همدردی شاید در مبارزه برای رسیدن دموکراسی در داخل ایران هم تاثیر گذار باشد. اما دیدگاه سیاستمداران چیز دیگری است، آنها فقط به انرژی هسته ای و نفت ایران اهمیت می دهند. در واقع فعالیت های حقوق بشری در ایران آخرین چیزی است که به آن توجه دارند. آنها سال های زیادی است که بر سر موضوع انرژی هسته ای دارند با ایران بحث می کنند، اما اگر در مورد انرژی هسته ای با ایران به توافق برسند، دیگر به برقراری حقوق بشر در ایران اهمیت نمی دهند و بحث ها هم تمام می شود. اما این تنها چیزی است که مردم ایران آن را نمی خواهند. مردم ایران بیشتر از انرژی هسته ای به حقوق شهروندی شان اهمیت می دهند. به همین دلایل من فکر می کنم همین روند افشای حقیقت در دادگاه و ثبت داستان کسانیکه درگیر جنایت های سال ۶۷ بودند به نوعی کمک کننده است، تا فعالان حقوق بشری با سرعت بیشتر روی مسئله برقراری حقوق بشر در ایران تمرکز کنند.

- آیا احمد شهید ،گزارشگر ویژه حقوق بشر هم در این جلسات دادگاه شرکت خواهد کرد؟

خیر. به دلیل اینکه ایشان نقش رسمی دارند و اجباری برای شرکت در این دادگاه ندارند. در واقع آنها می توانند از اطلاعات این دادگاه استفاده کنند اما وظیفه شان شرکت حتمی نیست.

- مراحل برگزاری این دادگاه چگونه است ؟

اولین مرحله دادگاه در تیرماه امسال با حضور کمیسیون حقیقت یابی برگزار می شود. این کمیسیون حرف های شاهدان و آسیب دیدگان جنایت های سال ۶۷ را می شنوند بعد از آنکه به مردم فرصت صحبت در این مرحله داده می شود در مرحله دیگری که در مهرماه برگزار خواهد شد، وکلا و قضات برجسته بین المللی طبق اسناد و مدارک موجود به تصمیم گیری صوری و سمبلیک می پردازند، که چه کسانی مسئول جنایت بوده و چه کسانی باید مجازات شوند. اما فقط به صورت صوری است چون این دادگاه صلاحیت صدور حکم برای اجرا را ندارد.

- از توضیحات شما سپاسگزارم.

مهستی شاهرخی: روزگار وقیحی است نازنین!

مه 21, 2012

مهستی شاهرخی: روزگار وقیحی است نازنین!

هنگامی که همای سعادت بر دوش اصغر بنشیند

و شاهین فتوا به سوی نجف آباد پرواز کند

وقتی ندا را درامیرآباد به گلوله ببندند

وقتی سهراب را بی هیچ نوشدارویی کفن کنند

روزگار قبیحی است نازنین!

وقتی در سرزمین زادگاهم

خواهرانم مدام

زیر حکم توسری و تازیانه باشند

وقتی شهلا دیگر نباشد تا عشق را فریاد کند

وقتی عاطفه شانزده ساله بر دار شود

وقتی دارند خواهرانم را

به حجاب دوران پارینه سنگی کفن می کنند

دیگر چه اهمیتی دارد

که تو در لندن و یا لس آنجلس و یا آمستردام

جلوی دوربین خبرنگاران کشف حجاب کنی

یا بر روی فرش قرمز راه بروی یا نه!

چه فرقی می کند نازنین که هنرپیشه هالیوودی باشی

یا فاحشه ای نازنین در حومه کرج؟

روزگار کریهی است نازنین!

روزگاری که از میان انبوه اشعار بامداد،

سنگ قبرش زودتر مجوز تجدیدچاپ می گیرد

روزگار فجیعی است نازنین!

روزگار آلترنانیوسازی است نازنین!

روزگار حقوق بشربازی است نازنین!

روزگار بادبادک بازی است نازنین!

روزگار شنیعی است نازنین!

کاری بکن نازنین!

خاموش منشین نازنین!

http://21centuryiran.files.wordpress.com/2009/10/nazanin-1.jpg?w=780

chachmanbidar.blogspot.fr/2012/05/blog-post_20.html
Mahasti

تعطیلی صدها کوره آجرپزی استان؛ هزاران نفر بیکار؛ ثمره گرانی سوخت

مه 21, 2012

۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۹:۲۵ بعد از ظهر

به ما می گویند بیایید مرغداری و دامداری راه اندازی کنید ! من به مسئولان می گویم بیایید کشاورزی و گاوداری کنید ! … تمام مردم این منطقه شغل پدری خود را ادامه داده اند و بسیاری بیش از سی سال تجربه این کار را دارند … بجای این پیشنهادهای بی پشتوانه شغل ما را به ما بازگردانید ! شما مسئولین مسئول بیکاری ما هستید .

Optimized-آجرپزی3

به گزارش کرمانشاه پست هزاران کارگر کوره های آجرپزی استان کرمانشاه و بخصوص شهرستان کنگاور بیکار شده اند . خبرها از بیکاری بیش از ۵۰۰۰ کارگر حکایت دارد . این موج گسترده و کم سابقه بیکاری در نتیجه تعطیلی صدها کوره آجرپزی سنتی طی دو سال اخیر است .

کوره داران و کارگران بیکار ، آغاز هدفمند شدن یارانه ها و افزایش قیمت سوخت را عامل اصلی وضعیت ناامیدکننده خود عنوان کرده اند .

بنابراین گزارش یارانه سوخت به کوره های سنتی تعلق نمی گیرد و موج بیکاری روستاهای گودین، شورچه، قارلق، کوچه، طاهرآباد، حسین آباد و … را فراگرفته است .

Optimized-آجرپزی4

این همه در حالی است که هر کوره آجرپزی دهها شغل ایجاد کرده بود . اهمیت اشتغال توسط این کوره ها آنجاست که از سایر استان ها منجمله کردستان، خرم آباد و شهرستان های تابعه برای یافتن شغل راهی این نقطه می شدند ولی اکنون نه از آنها خبری است و نه خبر از لقمه نانی برای خود .

Optimized-آجرپزی-کنگاور

اهالی منطقه در گفتگو با کرمانشاه پست می گویند : مسئولین به اینجا مراجعه نمی کنند . در حالی که برخی کارگران دچار مشکلات جسمی شده اند . یکی از کارگران می گوید : نفت گران شد ، کار از ما گرفته شد .

پدری پیر در حالی که به دوربین کرمانشاه پست خیره شده بود با چشمانی اشک بار گفت : ایمان از خانه ها دارد می رود . درباره آینده فرزندانم دیگر امیدی ندارم . از کجای این درد بگویم . از گسترش مواد مخدر منطقه در همین دوسالش یا دزدی در حال افزایشش !

Optimized-آجرپزی-2

حسین از جوانان و اهالی یکی از روستاها با صدای بلند می گوید : در همین مدت کوتاه ۱۶ ترانس برق به سرقت رفته است . همه بیکار شده ایم . جوانان به موادمخدر روی آورده اند . مگر انسان گرسنه چکار باید بکند ؟!

امیر می گوید: به ما می گویند بیایید مرغداری و دامداری راه اندازی کنید ! من به مسئولان می گویم بیایید کشاورزی و گاوداری کنید ! وی افزود : تمام مردم این منطقه شغل پدری خود را ادامه داده اند و بسیاری بیش از سی سال تجربه این کار را دارند حالا چرا باید با نظر مسئولین شغل انتخاب کنند ؟ بجای این پیشنهادهای بی پشتوانه شغل ما را به ما بازگردانید ! شما مسئولین مسئول بیکاری ما هستید .

یکی از کوره داران می گوید : مسئولین مردم را دور می زنند . درخواست طرح های جایگزین می کنند در حالی که از حل مشکل اوقاف زمین های اینجا عاجزند . به ما می گویند ۶۰۰ میلیون واریز کنید تا سند زمین ها آماده شود . ما همین جا می گوییم : برای نان شبمان محتاجیم !

Optimized-آجرپزی5

یکی دیگر از اهالی ادامه داد : جناب آقای زمانی می گوید مشکل اوقاف ۴۰ درصد اهالی حل شده است . به ما بگویید کجاست؟ آقای نماینده بیش از دو ماه است که تلفن ارباب رجوع را پاسخ نمی دهد !

یکی از کوره داران که بخشی از بدنش در حین کار دچار مشکل شده است به کرمانشاه پست گفت : این وضعیت جسمی من است ! به ما وام نفت کوره داده اند نه یارانه سوخت ! این کجایش عدالت است ؟!

Optimized-آجرپزی6

اکثر مصاحبه شوندگان می گویند بارها به فرمانداری و استانداری نامه نگاری شده تا مشکل هزاران بیکار و تعطیلی صدها کوره آجرپزی حل شود اما هر بار به در بسته خورده اند . جواب قانع کننده نیافته اند . وضعیت بیمه بیکاری آنها نیز نامعلوم است . هر چند مسئولین مربوطه از طرح گازکشی کوره ها استقبال می کنند اما مردم و کوره داران اذعان دارند هر ایستگاه گازکشی هزینه های دهها میلیونی در بردارد که آنها از پرداخت آن عاجزند .

این گزارش می افزاید مهاجرت در میان بیکاران منطقه بشدت افزایش یافته است . برخی تا جنوب رفته اند شاید در بندرعباس یا جایی دیگر نانی بدست آورده و به گفته خودشان شرمنده زن و بچه نشوند .

لازم بذکر است تمام تلاش های کرمانشاه پست برای یافتن پاسخ از سوی متولیان مسئول تا کنون بی نتیجه بوده و سیدجواد زمانی نماینده حوزه کنگاور به هیچیک از تماس ها و درخواست های ما پاسخ نداد .

هروز سورن: نرخ ارتباط با توده ها در داخل کشور چقدر است؟

مه 21, 2012

هروز سورن: نرخ ارتباط با توده ها در داخل کشور چقدر است؟

گفته شد که چرا نقد میشود اما آلترناتیوی ارائه نمیکنم. من هم از جمله کسانی هستم که نقد میکنم, پرسش مطرح میکنم, معضل را مکتوب میکنم اما آلترناتیوی ارائه نمی دهم.اشکال را میبینم اما راه حل را نمیدانم.توان تشخیص کمبودها را دارم اما راه حلی برایشان نمیشناسم.اما افرادی بوده اند که اولا شناخته شده هستند. دوما در جایگاه رهبری یک سازمان یا تشکل قرار داشته اند. سوما پیشینه آنها دال بر این است که در گذشته نیز راه حل هائی ارائه داده اند و مشکل گشا بوده اند و در این زمینه تخصص هائی دارند.بهمین دلیل این وظیفه قبل از هر فردی دیگر بر عهده آنان بوده است که صدای مشترک چپ رادیکال را سازمان دهند.

این درست است که بیش از سه دهه سازمانهای سیاسی بعلت سرکوب وحشیانه رژیم با داخل کشور ارتباطی ندارند. درست تر اینکه تبعیدیان علیرغم آموخته های بسیار از ارتباطات انسانی در دیگر کشورها اما دیگر از ریشه هایشان تغذیه نمی کنند و چنانچه همین دنیای مجازی نبود وضعیتی بسیار وخیم تر داشتند. جای آن دارد که با مرور گذشته و فرصت های از دست رفته و با حسن نیت و صداقت بگوئیم که از ماست که بر ماست. نارسائی های کنونی در فقدان صدائی رسا به داخل کشور و بی ارتباطی با مردم کشورمان اگر هزاران دلیل هم برایش ردیف کنیم باز نقش سستی ها و سکتاریسم خانه زاد خود را نمیتوانیم نادیده بگیریم. طبیعی است که با گذشت زمان و عدم تحرک در برابر نیازهای هر روزه و روزمره جنبش در تبعید, رخوت و سستی تنمان را خواهد سائید و بمرور شبیه آثار باستانی خواهیم شد.

بیشماری هستند که میگویند ما سیاسی نیستیم و در سیاست دخالت نمی کنیم. تعدادی هم هستند که میگویند ما سیاسی هستیم و وظیفه خود میدانیم که در برابر تحولات سیاسی واکنش نشان دهیم, نظر دهیم و دخالت کنیم. برخی هم میگویند ما هم سیاسی هستیم و دخالت میکنیم و هم رهبر بدنیا آمده ایم و منتظر هستند که روز موعود فرا رسیده و بر دوش مردم کشورمان حمل شوند. درد ما تبعیدیان فقط این نیست که باحکومتی سفاک و خونریز روبرو بوده و هستیم.

رنج ما از خود نیز هست. از طیفی که در جزمیت و دگماتیسم مثال زدنی است. از خر ملا پائین نمیاید و در رویاهای خود شناور است. به نیازهای سیاسی در تبعید بی اعتنا بوده و هست و می ماند و جز انتظار نمی کشد. انتظار روز موعود را می کشد. افزایش گرد سپید بر چهره و موهای نداشته خود می بیند و نومیدی و یاس اندام نحیفش را بلرزه انداخته است. اندیشه هم نمیکند تا طرحی نو در اندازد, با همسایه های سیاسی خود همنشینی کند و نارسائی ها را از پیش بردارد.

نرم ترین زمین ها را بیل میزند که همانا استفاده از نهادهای حی و حاضر امپریالیست هاست. تئوریزه میکند و در کنگره سازمانی خود جا میاندازد و سپس در اتاق انتظار بی بی سی فارسی و صدای آمریکا و حتما از این پس رادیو فردا و پس فرداها منتظر بلندگو میشود تا با مردم داخل کشور ارتباط برقرار کند!

خیلی نا مطبوع است که نسبت به عملکرد یک یا چند سازمان سیاسی مبارز( هر چند با پرسش های عدیده و باز نسبت به عملکرد آنها در گذشته ) اظهار نظر و در نفی ان نوشت. بارها به خودم لعن و نفرین کردم, شلاق را بخود روا داشتم, خودم را سنگسار کردم که چرا قلم علیه سازمانی میبری که هزاران شهید راه آزادی و برابری آنرا خانه سیاسی منزه خود پنداشته اند و در راه آن جان داده اند؟

اما وقتی فکر کنیم که بخش بزرگی از زنان و مردان آزاده قتلعام شده در دهه شصت به این سازمان و آرمانهایش تعلق داشته اند و هم اکنون باز تعریف هائی در برنامه سازمانی آن انجام میشود که با تعلقات فکری آنها در گذشته سنخیتی ندارد, سپس نقد این سازمان را موجه میتوان شمرد. مهم نیست که در کجای جهان ایستاده ایم زیرا توجیه بدست گرفتن بلندگوهای آلوده امپریالیست ها و شرکت کردن در شوهای سیاسی و هدفمند آنان با پرچم سوسیالیستی!! و آمال ضد امپریالیستی؟ بیشتر مضحک می نماید تا سیاسی کاری!! و این امر در همه جای جهان از سوی جبهه انقلاب نکوهش میشود.

جالبتر اینست که سازمانهای چپ مزبور شرکتشان در این نمایشات را بهره بری از امکانات آنها!! برای تبلیغات سوسیالیستی و ارتباط با داخل کشور مینامند حال آنکه بهره اصلی را از حضور چپ در برنامه های مزبور, این رسانه ها و خیرخواهی امپریالیستی! آنان میبرند. آیا تصور بر این است که راه ارتباط با توده ها از کانال امپریالیست ها میگذرد؟ ( آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد )

از ابتدای تبعید یک ضرورت مثل خوره بخش اعظم نیروهای رادیکال در غربت را خورده است. ضرورتی که نیاز مبرم این بخش نه تنها برای ارائه آمال و آرزوها و درد ها و رنج های آن بلکه برای پیوند با جنبش های داخل کشور از طریق یک بلندگوی مرکزی خواه نوشتاری, تصویر و صدا و … بوده است. متفکربن چپ اما در پراتیک سیاسی تجربی خود به این موضوع حساس و مهم و حیاتی بی اعتنا ئی کردند. منافع سازمانی اهمیت بیشتری از منافع عمومی داشته است.

امروزه دهها رادیو کوچک و بزرگ با تعلقات سازمانی موجودند اما دریغ از یک رسانه مرکزی برای چپ رادیکال و سازش ناپذیر با خفاشان اسلامی در حکومت؟!

در چارچوب سازمانی همه چیز رواست اما در طیف چپ بطور عمومی نارواست؟ زیرا هیچیک از نهادهای سیاسی سنتی دیگری را برسمیت نمیشناسد و حاضر نیست با دیگراندر یک ظرف مشترک قرار گیرد.

هم از اینرو آنرا سازمانگرائی مینامم. فرقه گرائی در فرهنگ سیاسی امروز مثل یک ناسزای سیاسی است. فرقه گرائی چیست؟ زمانی که در سازمانگرائی افراط و تفریط شود میتوان آنرا به فرقه گرائی تشبیه کرد.

عبور از پراگماتیسم سیاسی و روشنائی بخشیدن به حقیقت

آنها که در تبعید موهایشان را سپید میکنند و امید به آینده ای آزاد و رها دارند قطعا با این پدیده در تبعید نیز آشنا هستند. پیش ترها فرهیخته ای و شاید غلامحسین ساعدی گفت که برخی از تبعیدیان پولهایشان را در چمدانهایشان جا دادند و به خارج از کشور آمدند و برخی نیز جان هایشان را. از میان همه اینها بخشی نیز به هر علتی راه برگشت و خاموش بودن در برابر جنایات جمهوری اسلامی را پیشه کردند. بخشی از تبعیدیان نیز نه این هستند و نه آن. بدین شکل که راههای ییلاق و قشلاق به ایران را دنبال نمیکنند اما برای طرح و روی پا نگاهداشتن خود و سازمانشان از هر امکانی منجمله رسانه های وابسته به جنگ طلبان و تحریم کنندگان بهره میبرند و به انها چشم دارند بدون انکه راه حل معضل جنبش در تبعید را در درون آن جستجو کنند.

قطعا ما در تبعید با تمامی کوشش هایمان نخواهیم توانست به همه چیز بپردازیم اما آنچه در توانمان هست چرا و واضح تر آنکه یکبار برای همیشه میبایستی برای همه چیز مبارزه کرد و نه بخشی از آن, یکبار برای همیشه این نسل میرا که در تبعید گذران زندگی میکند میتواند حرف دل بزند زیرا که تاوان آنرا دهه هاست که میپردازد. غل و غش ها را رسوا کند و چنانچه روزی روزگاری در جبهه مبارزه علیه استبداد و سرکوب پاک باخته است, اگر لازم است جبهه یا جبهه هائی دیگر باز کند و در برابر آنچه بار دیگر استبداد جدید تر را وعده میدهد بایستد.

شرکت در شوهای تلویزیونی بی بی سی فارسی و آمریکا و همردیفانشان برای چپ رادیکال همانند گرد و خاک پاشیدن در چشمان مخاطبان است. چپ ضد استبداد و امپریالیسم را چه کار با بنگاهها و نهادهای تبلیغاتی امپریالیستی؟ آنهم در شرایطی که سه دهه از تلاش برای ایجاد صدائی مشترک در این طیف خبری نیست. و باز آنکه در شرایطی شاهد این چرخش در بخشی از این طیف هستیم که جنبش اشغال زبانه میکشد و پیش چشمان ما عروج چپ در یونان مشاهده میشود. و باز آنکه در همین شرایط و هر لحظه میتواند آتش جنگی خانمانسوز و مردم سوز از سوی امپرلیستها بر افروخته شود.

لطفا اگر چپ نیستید کمی سیاسی باشید!

فاتحه ای بر مزار بخشی از طیف چپ رادیکال

دوستی پرسیده بود که چرا افراد را با اسامی آنها همراه نمیکنم. بنظر من اسامی این افراد هر چه باشد و اصلا حسن علی نقی باشد اما این سیاست سازمانی آنهاست. در مجامع و کنگره ها به بحث گذاشته شده است و تصمیمی جمعی است. افراد سابقه ای بسیار درخشان دارند و حسرت و حساسیت من نیز از همینروست و در یک کلام موضوع جدیست. مصوبه کنگره آنهاست. فرصت طلبان سیاسی را بنوبه خود تجربه کرده ایم و تاریخ سه دهه اخیر در برابر ماست. از سردار سازندگی تا گاندی ! ایران و میرحسینی که دوران طلائی امامش را خواب میبیند و جنبش های خیابانی را تظاهرات سکوت به بیراهه برده است. مابازاء این رجال اما در میان اپوزیسیون بسیارند.

هم آنها که استحقاق رسوا شدن دارند و نمیتوان نسبت به آنها بی تفاوت بود. پیش چشمان ما و با فرمان اربابانشان برای آینده کشورمان خواب می بینند و سودای ساختن دولت در تبعید دارند. پشت شان به دلار و یورو و پوند محکم است. به صدای آمریکا, بی بی سی فارسی و رادیو فردا و چه میدانم پس فردا اتکا دارند. حمله نظامی را تبلیغ میکنند با این خیال که از طریق پول و تبلیغات و پشتیبانی غرب میتوانند خود را به رهبری آتی مردم کشورمان زورچپان کنند. صحیح است که حرف آخر را مردم خواهند زد. اما مردم بر حسب آگاهی و دانش سیاسی خود حرف میزنند. برآمد جمهوری اسلامی درس های بسیاری برای همه ما داشته است.

اینکه فرمولها و نقشه های طیف مرکز اولاف پالمه و کنفرانس واشنگتن بدلخواه آنان پیاده شود جای مکث بسیار دارد. چنانچه جمهوری اسلامی در مذاکرات جاری خود به توافقاتی دست یابد, چه خواهد شد؟ آیا جمهوری اسلامی نسبت به تحرکات اخیر آلترناتیو سازات!! بی تفاوت خواهد ماند؟ آیا معاملاتی عیان یا نهان با غرب در اینمورد صورت خواهد گرفت؟

آیا فشار بر متقاضیان پناهندگی و تبعیدیان و محدود کردن آنان تشدید خواهد شد؟ قطعا این نشست دو صحنه خواهد داشت. جلوی پرده و پشت پرده و بی شک یکی از محورهای مذاکرات در پس پرده مرتبط با اپوزیسیون در خارج کشور خواهد بود. غرب و جمهوری اسلامی علیرغم تضادهایشان که حتی ممکن است به حمله نظامی به تاسیسات اتمی ایران و افروختن آتش در منطقه منجر شود اما در یک موضوع توافق دارند و اینکه با رادیکالیسم جنبشهای مردمی در کشورمان موافق نیستند.

هراس از آن, دو طرف را در برگرفته است. ادامه و تشدید سرکوب ها در داخل از سوی رژیم و هدایت تلاشها برای آلترناتیو سازی با هدف برگزاری انتخابات آزاد ( مرکز اولاف پالمه ) و گذار به دمکراسی بدون خشونت ( کنفرانس واشنگتن ) از طرف غرب این همسوئی و علاقه مشترک را نشان میدهد. این حقیقت سراسر متناقض ولی موجود است. هیجانات اجتماعی میتواند منافع هر دو طرف را بخطر بیاندازد هم از اینرو مذاکره و گفتگو خواه نهان یا عیان میتواند جبهه رادیکال مردمی را تضعیف کند.

بهروز سورن

sooren001@yahoo.de

18.05.2012

سایت گزارشگران

www.gozareshgar.com

…………

Settler shooting Palestinians, ‹Asira al-Qibliya, 19.5.2012, raw footage, 1st camera

مه 21, 2012


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.