اما پنج قول فرعی هم اینجا پیدا شده است که من فهرست‌وار آنها را بیان می‌کنم: ۱٫ امام حسین(ع) با قصد تشکیل حکومت در کوفه از مکه حرکت کردند ولی وقتی بین راه خبر شهادت مسلم به ایشان رسید، تصمیم امام(ع) عوض شد و از حالا به بعد با هدف شهادت راه را ادامه داد. این نظریه شهید مطهری است. ۲٫ نظر دیگر این که امام(ع) نمی‌خواست خودش تشکیل حکومت بدهد بلکه قصد تهییج مردم را داشت تا آنها خودشان بر علیه حکومت یزید قیام کنند و امام (ع) نمی‌خواست رهبر این نهضت باشد، و خلافت و حکومت را در دست گیرد، بلکه می‌خواست کنار باشد. این نظریه علامه سیّد مرتضی عسگری است که در مقدمه مرآة‌العقول آورده و خیلی مفصل آن را توضیح داده است و در ادامه می‌گوید: اگر امام حسین(ع) تشکیل حکومت هم می‌داد نمی‌توانست اسلام را زنده کند، حتی نمی‌توانست بدعت‌هایی که گذاشته بودند بردارد و حتی قدرت لغو لعن علی(ع) را هم نداشت. ۳٫ امام حسین(ع) قصد تشکیل حکومت را داشت ولی می‌دانست که نمی‌تواند، و قبل از رسیدن به هدفش کشته خواهد شد ولی با این‌حال تصمیم داشت حکومت تشکیل دهد. این نظر آقای رضا استادی است که در کتاب بررسی قسمتی از کتاب شهید جاوید نوشته است. ۴٫ امام(ع) نه قصد شهادت داشت نه تشکیل حکومت اسلامی، بلکه می‌خواست جانش را حفظ کند چون جانش در خطر بود، و اصلاً قیامی در کار نبود بلکه امام برای حفظ جان حرکت کرد و اگر در این حالت فرار هم می‌کرد تا از دست ظالمین راحت شود اشکالی نداشت… این نظر آقای شیخ علی‌پناه اشتهاردی است که در کتاب «هفت ساله» در پاسخ «شهید جاوید» نوشته است. ۵٫ امام حسین(ع) ظاهراً وانمود می‌کرد که می‌خواهد تشکیل حکومت بدهد ولی در باطن می‌خواست خود را به کشتن بدهد. این نظریه یعنی ظاهر و باطن امام دوتاست! این نظر آقای شیخ محمد فاضل لنکرانی و آقای شهاب‌الدین اشراقی در فصل چهارم کتاب «پاسداران وحی» در پاسخ به شهید جاوید آمده است. نظر اهل سنّت درباره نهضت امام حسین(ع) اهل سنّت درباره امام حسین(ع) دو گروه شده‌اند: یک گروه: قیام و حرکت امام را تخطئه می‌کنند و می‌گویند این حرکت از اساس ناصحیح، نامعقول و نامشروع است و آن را باعث فتنه می‌دانند. مثل قاضی ابوبکر ابن عربی، یکی از نویسندگان معروف اهل سنت که صاحب تألیفات زیادی است. گروه دیگر: حرکت را نامشروع نمی‌دانند و اعتقاد دارند حرکت علیه ظلم، ستم و حکومت، مشروع است ولی امام حسین(ع) اشتباهش این بود که موقعیت را درست تشخیص نداد و ارزیابی‌اش از جوّ زمانه و نیروهای خودی و دشمن، ارزیابی درستی نبود. ابن خلدون که به اصطلاح بین علمای اهل سنّت با انصاف‌تر است چنین عقیده‌ای را دارد. البته افراد دیگری بین اهل سنّت هستند مانند عقاد مصری که واقعاً از روی انصاف، کتاب: «ابوالشهداء» را در این باره نوشته است، یا مانند عبدالله علائلی که دو جلد کتاب نوشته است با عنوان: «سمُوّ المعنی فی سموالذات او اشعّةٌ من حیات الحسین». افرادی از این دست اهل تحقیق و انصاف هستند ولی در اقلیت‌اند و گروه اول اکثریت را تشکیل می‌دهند و نوشته‌های آنان به‌طور وسیع منتشر شده و اثرگذارتر بوده‌اند. ما دیدیم آنچه بین شیعه‌ها شایع شده، و آنچه که اهل سنت گفته‌اند هر دو ناصحیح است… وقتی وارد تحقیق شدیم کم‌کم و به مرور که پیش رفتیم دیدیم جرقه‌هایی زده می‌شود و به‌واسطه آن دریچه‌هایی باز می‌شود. انبوهی از گفته‌ها، نوشته‌ها، توهمات و تصورات، جو را پر کرده بود. ما باید تمام مأخذها و مدرک‌های عامه و خاصه را از نو مورد مداقه و بررسی قرار می‌دادیم و به این نتیجه رسیدیم که هر دو… به امام(ع) تهمت می‌زنند. تهمتی‌که باعث می‌شود این مکتب از ارزش بیفتد و حرکتی شخصی و خصوصی تلقی شود که دیگر قابل عرضه و الگوپذیری نیست و براین اساس انگیزة ما برای تحقیق بیشتر تقویت شد. غلات، ریشة عمدة اختلاف‌نظر دربارة نهضت حسینی(ع) نتیجه تحقیقاتی که کرده‌ام این است که منشأ این اختلافات در تحلیل علل نهضت امام حسین(ع)، وجود روایات، آن هم روایات جعلی است؛ روایات جعلی و ساختگی که «غُلات» آنها را ساخته و پرداخته و وارد منابع روایی ما کرده‌اند. طی تحقیقاتی که کرده‌ایم غلات دارای سه شاخه‌اند الف: عده‌ای از آنان دشمنان اهل بیت(ع) بوده‌اند و برای کوبیدن و منزوی‌کردن اهل بیت(ع) دست به جعل حدیث می‌زده‌اند. ب: گروهی از آنان عشرت‌طلبان هستند. اینها تمام گناهان را حلال، و واجبات را ساقط

گزيده‌اي از خاطرات زنده‌ياد آيت‌الله صالحي نجف‌آبادي

«شهید جاوید» از آغاز تا انجام

چیزی که خیلی جلب توجه مرا کرد علم دوستی و تواضع و خضوع در مقابل منطق و استدلال بود که در جناب دکتر شریعتی دیدم. او عاشق دانستن و کشف حقیقت بود و از این که بنده سخنانش را نقد می‌کردم نه تنها ناراحت نمی‌شد بلکه خوشحال می‌شد که در محیطی دوستانه مطالب علمی مورد بحث واقع ‌شود و واقعیات بیشتر روشن ‌گردد.

در گذشته، در دیدگاه سنتی جاری گفته می‌شد که پژوهش و تحقیق درباره نهضت امام‌حسین(ع) سرانجامی جز سرگردانی ندارد و به وادی ضلالت می‌انجامد، چرا که هر پژوهشی در این باره با دو پرسش روبه‌روست؛ نخست این‌که آیا امام حسین علم داشت و خود را به هلاکت انداخت؟ و دوم این‌که اصولاً امام حسین علم نداشت و به نینوا رفت. ملاحظه می‌کنیم که در هر دو حالت ما با وادی‌ای روبه‌رو می‌شویم که وادی ضلالت نام گرفته بود و به همین دلیل بود که باب تحقیق و پژوهش روی نهضت حسینی تعطیل شد.

تحقیقی در دهه ۱۳۴۰ شمسی ازسوی آیت‌الله صالحی نجف‌آبادی در این مورد به نام «شهید جاوید» انجام شد و همچنین حنیف‌نژاد و یارانش نیز پژوهشی به‌نام «سیمای یک مسلمان، راه حسین» انجام دادند که درنهایت به‌نام «راه حسین» نوشته احمد رضایی منتشر شد

آیت‌الله صالحی نجف‌آبادی با گشودن باب پژوهش درباره امام حسین با مشکلات بسیاری روبه‌رو شدند، ولی از آنجا که ایشان خط‌مشی «اصلاح دینی» را بهترین خط‌مشی می‌دانستند، تلاش‌های خود را صبورانه ادامه دادند. در همین راستا ایشان در کتاب خاطرات خود که توسط آقای مجتبی لطفی تنظیم شده و قرار است منتشر شود، بخشی از آن را باعنوان «شهید جاوید» از آغاز تا انجام، اختصاص داده‌اند و ما برآنیم که با تشکر از آقای مجتبی لطفی گزیده‌ای از آن را تقدیم خوانندگان کنیم. باشد که شناخت ما از نهضت حسینی غنا و باروری بیشتری پیدا کند.

 ¡ مطالب زیادی هست که درباره آنها تحقیق لازم نشده با این‌حال شما معمولاً به مسائل جنجال‌برانگیز می‌پردازید، مثلاً مطرح می‌کنید که آیا امام حسین(ع) می‌دانست به شهادت می‌رسد یا نه؟ ممکن است در این باره توضیحاتی بدهید؟

£ اگر ما بخواهیم روی مطالب تاریخی غلط که عقیده عوام و معروف و مشهور شده، دست نگذاریم پس بفرمایید دیگر کسی نباید دعوت به حقیقت بکند. من یک مثالی می‌زنم: بلاتشبیه، حرکت پیامبر اکرم(ص) را مشاهده کنید، ایشان در جزیره‌العرب روی چه چیزی دست می‌گذارد؟ روی بت‌پرستی، و می‌گوید شعار ما لااله الاالله است و مراد ما از این توحید، توحید در عبادت است. یعنی دست روی غده دردناک سران شرک گذاشته است و برای همین، پذیرفتن حق از سوی سران قوم مشرک تلخ و سخت است اما افراد مستضعف با فطرت پاکشان اگر کسی مزاحمشان نشود این امر را پذیرا هستند. ولی گردن کلفت‌هایی که منافع خود را در بت‌پرستی می‌ببینند و منافع‌شان به باد می‌رود و نمی‌توانند از بافته‌های خود دست بردارند؛ به‌دنبال تحریک عوام هستند. حال، آیا پیامبر(ص) باید ساکت باشد؟ آیا بگوید چون عوام را علیه ما تحریک می‌کنند پس ما دیگر هیچ نگوییم؟ آیا این درست است؟!

عمل پیامبر(ص) را به عنوان مثال عرض می‌کنیم و می‌خواهیم بگوییم اگر انسان به واقعیت و حقیقتی رسید، عقل، شرع، دین و همه عقلای عالم می‌گویند:

اگر دیدی که نابینا و چاه است اگر خاموش بنشینی گناه است

پس این موارد خودبه‌خود و بدون حاشیه‌سازی‌ها، جنجال‌برانگیز نیست و مطابق فطرت عوام، و مطابق درکی است که خداوند به انسان‌ها داده است به شرط این که این فطرت را دیگران آلوده نکرده، مردم را گیج و سرگردان نکنند.

این که بعضی‌ها فکر می‌کنند، ما حاصل تحقیق و تلاش و کوشش فکری خود را تنها درباره مسائل تاریخی آن هم از نوع جنجالی آن، مطرح کرده‌ایم، اشتباه است. چون ما هر موضوع اسلامی را که دیدیم فکر انحرافی در آن است مورد نقادی قرار می‌دهیم حتی در فقه.

¡شما چرا مطالبی‌ را که احتمال می‌دهید خلاف مشهور و عادت باشد، در سطح عوام و علنی مطرح می‌کنید؟ آیا بهتر نیست قبل از انتشار در جامعه، که حاصلش قطب‌بندی، و اختلاف و رواج بازار تهمت و هتک حرمت است؛ در مجامع علمی مطرح و روی آنها بحث و تبادل نظر شود و ردیه‌ها و نقدها همان‌جا مطرح شود؟ آیا مناسب‌تر نیست قبل از طرح آنها در بین عوام و مردمی که مدت‌ها همان حرف‌های مشهور و معروف را شنیده‌اند، در میان نخبگان، طرح و بررسی شود؟

£ من این را قبول دارم که اگر ما به نظریه‌ای تحقیقی رسیدیم می‌بایست از اول و ابتدا بزرگان قوم را با این فکر و نظریه آشنا، قانع و موافق کنیم. من کتاب شهید جاوید را قبل از چاپ و انتشار به خیلی از آنها دادم مطالعه کنند تا نظرات مثبت یا منفی خود را بیان کنند که در آینده خواهم گفت عکس‌العمل آقایان چگونه بود.

انگیزه تحقیق درباره قیام امام حسین(ع)

قبلاً گفته‌ام؛ مرحوم آیت‌الله بروجردی روحیه‌ای در حوزه قم دمید و آن، روحیه تحقیق بود. همین تلاش ایشان باعث شد ما مجذوب ایشان شویم. این مطلب در روح من اثر زیادی گذاشت که در هر مسئله‌ای باید تحقیقی جدید صورت گیرد و این که هرچه استاد گفت، فلان بزرگ گفته یا علمای سابق گفته‌اند، ملاک نیست و نظر دیگران هم محترم است. بنابراین به صرف این که گذشتگان یا دیگران هرچه بزرگ هم باشند و مطلبی را گفته‌اند، دلیل نمی‌شود که ما تحقیق را کنار بگذاریم. بلکه در هر مسئله‌ای باید از نو فکر کرد و بعد نتیجه گرفت که فلان آقا درست گفته یا گفته‌اش دارای اشکال است. یادم هست سر درس آقای بروجردی برخی می‌گفتند: شیخ طوسی یا مفید یا عالم بزرگ دیگری، نظریه مخالف شما را دارند. ایشان می‌گفتند: «آقا! خود شما چه می‌فرمایید؟ اگر حرفی دارید، نظری دارید بیان بفرمایید». بنابراین ما باید در هر مسئله‌ای فکری نو به‌کار گیریم و خودمان اهل فکر و اندیشه باشیم و از لاک تقلید خارج شویم. این روحیه دمیده شده در حوزه و بویژه ما، اثرش تنها منحصر در بررسی قضیه امام حسین(ع) نیست و در هر موضوعی اعم از فقهی، اصولی، تفسیری، رجالی و تاریخی جاری و ساری است؛ اما درباره قیام امام حسین(ع) انگیزه بیشتری داشت، چون ما برای سخنرانی درباره قیام امام دعوت می‌شدیم، طبیعی بود که روی این مسئله کار تحقیقی انجام دهیم و به نظر دیگران قناعت نکنیم، و در این زمینه از تکرار مکررات پرهیز می‌کردیم که بیاییم هرآنچه دیگران گفته‌اند ما هم همان را واگویه کنیم و از روی نظرات آقایان تقلید نماییم و رو نویسی کنیم. بنابراین، این انگیزه ایجاد شد که خودمان تحقیق جدیدی را آغاز کنیم و منابع را از قدیم گرفته تا جدید، از ابتدا زیر و رو کرده، و آنها را مقایسه کنیم تا بدانیم علمای قدیم و جدید چه می‌گویند؟ روایات این باب چه می‌گوید؟ و پس از نقد و بررسی استدلالی، به نتیجه برسیم که حق مطلب چیست.

طرح اولیه نظریه تشکیل حکومت در جلسه اسلامی مهندسین

اولین باری که نظریه تشکیل حکومت اسلامی توسط امام حسین(ع) را مطرح کردم، در جلسه‌ای بود که از طرف جمعی از مهندسین در تهران تشکیل شده بود. عده‌ای از مهندسین مانند مهندس بازرگان، مهندس معین‌فر، مهندس کتیرایی، و عدة دیگری جلسه‌ای تشکیل داده بودند به نام جلسه اسلامی مهندسین. ازجمله دعوت‌شوندگان برای سخنرانی آقای مطهری و همچنین آشیخ محمد شبستری بود که چند سال در هامبورگ ساکن بود. برای سخنرانی در این جلسه پنج شب از من هم دعوت کردند که قرار شد پیرامون نهضت امام حسین(ع) صحبت کنم. خوب، طبیعی می‌نمود در جلسه‌ای که تحصیل کرده‌ها، روشنفکران و اساتید حضور دارند باید مطالبی نو و تحقیقی و عالمانه مطرح شود که تکرار مکررات نباشد. در همان مجلس برای اولین بار این نظریه را مطرح کردم که امام حسین(ع) تصمیم داشت حکومت تشکیل دهد و وقتی حکومت تشکیل می‌داد اگرچه قدرت مرکزی اش در عراق بود اما می‌توانست در مقابل قدرت دمشق بایستد نه این‌که امام بخواهد حرکت کند تا خودش را به کشتن دهد! و آنچه که مطرح و معروف شده که خدا او را کشته و زینب را اسیر می‌خواهد، از قرن هفتم به بعد درآمده و بدون سند متقن است. این حرف‌ها خیلی جنجال به پا کرد و جلسه خیلی شلوغ شد حتی گفته شد مردم از شاه‌عبدالعظیم تا نارمک می‌آیند تا از سخنرانی‌های این جلسه استفاده کنند… در هر صورت حرف‌های ما چون نو و تحقیق شده بود جاذبه داشت بعد از این جلسات مرحوم مهندس بازرگان روزی نامه‌ای به من نوشت و درخواست کرد مطالبی که در این جلسات مطرح گردید را تدوین کرده در کتابی چاپ کنید چون جاذبه داشته و زمینه پذیرش دارد.

سختی تحقیق در زمینة امام حسین(ع) و نظرات فراموش‌شده

تحقیق درباره قیام امام حسین(ع) کار آسانی نبود. وقتی شروع کردم، فهمیدم که چقدر گردنه‌های سخت پیش رویم هست. کتاب‌هایی که درباره نهضت امام نوشته شده بود، خیلی زیاد بود و بیشتر اینها به سمت و سویی ماجرا را هدایت کرده بودند که صحیح نبود، بسیاری از آنها اشتباه بود و باید در آن تجدیدنظر می‌شد و نظریه و رأی صحیح به‌دست می‌آمد. آنچه بلااستثنا مشهور شده بود و همه جا نُقل مجالس و سخنرانی‌ها و نوشته‌ها بود این‌که: «امام حسین(ع) مأمور به شهادت بود و باید می‌رفت کربلا تا شهید شود». بعد از تحقیق و تتبع مطلب، فهمیدم که نظرات و کتاب‌های فراموش‌شده‌ای وجود دارد که اگر آنها به صحنه بیایند، وضعیت تغییر می‌کند. ازجمله سید مرتضی در کتاب «تنزیه الانبیاء» بحثی استدلالی و اجتهادی را به‌صورت پرسش و پاسخ بیان کرده است. شیخ طوسی هم در «تلخیص الشافی» عین همان نظریه سید مرتضی را پسندیده و پذیرفته است. آن هم نه تقلیدی بلکه اجتهادی و استدلالی. بد نیست بدانید که شیخ طوسی پدر اجتهاد است و حقاً «شیخ الطائفه» لقب صحیح و شایسته‌ای برای ایشان است. بعد از این دیدم شیخ مفید در «الارشاد» مطالب و نظرات سید مرتضی و شیخ طوسی را به‌صورت گزارش تاریخی بیان کرده و این نظریه مخالف نظریه مشهوری بود که بلا استثناء مطرح می‌شد که امام مأمور به شهادت، کشته‌شدن و اسارت خانواده‌اش بود. من دیدم سید مرتضی، شیخ طوسی، و گزارش شیخ مفید همگی اعتقاد دارند که اگر امام حسین خودش را عمداً و از روی علم، به کشتن بدهد، گناه است.

من نظریة جدیدی از خود نساخته‌ام. درواقع نظریه فراموش شده سیدمرتضی را بسط و شرح داده‌ام. سیدمرتضی در کتاب «تنزیه‌الانبیاء» چاپ عبدالرحیم، تنها طی چهار صفحه به این نظریه پرداخته است و من در ۴۰۰ صفحه، همان چهار صفحه را گسترش داده‌ام و نظریه فراموش‌شدة چند تن از بزرگان شیعه که از پایه‌گذاران اسلوب علمی و اجتهادی در فقه، اصول، تفسیر و کلام به حساب می‌آیند را احیاء کرده‌ام؛ زیرا آنان به زمان ائمة هدی (سلام‌الله علیهم) نزدیک‌تر بوده‌اند و دارای روش تحقیقی و اجتهادی در علوم اسلامی هستند و نظرات آن ها دارای جایگاه ویژه‌ای است.

یادم هست که آقای شیخ حسین نوری همدانی که ما مدتی درس آیت‌الله بروجردی را با هم مباحثه می‌کردیم، کتاب مرا خوانده بود و می‌گفت من کتاب شما را خوانده‌ام، تحقیقی و عالمانه بود. شما نوشته‌اید: «امام حسین(ع) در مرحله دوم حرکت خود، از وقتی که تصمیم گرفت از مکه به طرف کوفه برود، تصمیم داشت به اتفاق نیروهای موجود در کوفه، حکومتی را در همان شهر، مقابل حکومت یزید تشکیل دهد»؛ ولی این مطلب را کسی تا به حال نگفته است. گفتم: شما «تنزیه الانبیاء» سید مرتضی را خوانده‌اید؟! گفت: نه! گفتم: در اواخر آن فصلی دربارة این مسئله وجود دارد. گفتم: شما «تلخیص الشافی» شیخ طوسی را دیده‌اید؟! گفت: نه! گفتم: در چاپ جدیدش در جلد چهارم همین مطلب بیان شده است. بعد گفتم: شما که ندیده‌اید، نفرمایید کسی نگفته است! شب بعد از نماز مغرب و عشا بیایید منزل ما تا با هم این کتاب‌ها را ملاحظه کنیم؛ درواقع این نظریه را علمای بزرگ ما هزار سال پیش گفته‌اند.

این خاطره را گفتم تا جوّ آن روز را بیان کنم که عالمی مثل آقای نوری همدانی که پرمطالعه بود و هنوز هم هست، اصلاً این کتاب‌ها را ندیده و از آنها اطلاع نداشت چون انگیزه‌ای پیدا نکرده بود آنها را بخواند و به همان نظرات مشهور و معروف این زمانه بسنده کرده بود.

حدود سه و نیم قرن تفکر شیخ مفید، طوسی و سید مرتضی بر جوامع شیعی حاکم بود چون نظرات و تألیفات آنها به‌عنوان شخصیت‌های علمی شیعه جوّ جامعه را در دست داشت. طبیعتاً اجتهادی که آنها درباره قیام امام حسین(ع) داشتند به‌عنوان نظریه مطرح ظهور داشت و شیعیان از آنها تبعیت می‌کردند.

تا این‌که اواسط قرن هفتم سیدابن طاووس که وفاتش ۶۶۰ و اندی است کتاب «لهوف» را نوشت و به عنوان یک کتاب زبدة روضه و حدیث و به روایتی مجبوری را با این عبارت وارد صحنه کرد: «اِنّ اللهَ شاءَ أَنْ یَراکَ قَتیلاً»، یعنی: خداوند می‌خواهد تو را کشته ببیند! این عبارت را روضه‌خوان‌ها گفتند و نوشتند و مبنای استنباط قرار گرفت و اسلوب، استدلال‌ها و نظریه سیّد مرتضی، شیخ طوسی و مفید فراموش و جوّ عوض شد و این تفکر که امام‌حسین به کربلا رفت تا خودش را به کشتن بدهد بر نظر آن بزرگان از جهان تشیّع غلبه کرد!

می‌دانید علتش چه بود؟! می‌دانید چرا علمای بزرگ شیعه که نزدیک به زمان غیبت بودند حرفشان خریدار نداشت؟ چون علمای درجه یک که هم‌ردیف شیخ طوسی بودند، قضیه امام حسین(ع) را رها کردند؛ زعماء و مراجع حوزه‌ها، قضیّة امام حسین(ع) را در تخصص روضه‌خوان‌ها تلقی و به آنها واگذار کردند و درباره آن، باب تحقیق و اجتهاد را بستند…

ما تحقیق کردیم و دیدیم این جو عوض شده را باید به همان عصر شیخ مفید و سیدمرتضی و شیخ‌طوسی برگرداند البته نه این که ما مقلد آنها باشیم بلکه با کوشش، تلاش و تحقیق فهمیدیم حق مطلب را آنها ادا کرده‌اند و واقعاً جوّ مصنوعی را کنارزدن و برگشت به همان جوّ اولی کار بسیار مشکل و طاقت‌فرسایی است.

اختلاف نظر در موضوع امام حسین(ع)

دو نظریه اصلی و پنج نظریه فرعی

ما در تاریخ اسلام چهار حادثه داریم که در هر چهار حادثه یک وجه مشترک وجود دارد این چهار حادثه: جنگ احد، صفّین، حرکت نظامی امام حسن(ع) برای سرکوب معاویه و قیام امام حسین(ع). وجه اشتراکشان این است که نیروهای حق به پیروزی نظامی نرسیدند، ولی یک وجه افتراق بین سه حادثه اول و حادثه چهارم وجود دارد و آن این‌که: دربارة سه حادثة اوّل، اختلاف نظر چندانی در تاریخ وجود ندارد. اما وقتی به ماجرای امام حسین(ع) می‌رسیم اختلافات شدیدی وجود دارد… در این‌باره من تتبع کرده‌ام. دو قول اصلی وجود دارد: یکی این‌که: امام با قصد کشته‌شدن رفت، دوم این‌که: امام برای تشکیل حکومت اسلامی راهی کوفه شدند.

اما پنج قول فرعی هم اینجا پیدا شده است که من فهرست‌وار آنها را بیان می‌کنم:

۱٫ امام حسین(ع) با قصد تشکیل حکومت در کوفه از مکه حرکت کردند ولی وقتی بین راه خبر شهادت مسلم به ایشان رسید، تصمیم امام(ع) عوض شد و از حالا به بعد با هدف شهادت راه را ادامه داد. این نظریه شهید مطهری است.

۲٫ نظر دیگر این که امام(ع) نمی‌خواست خودش تشکیل حکومت بدهد بلکه قصد تهییج مردم را داشت تا آنها خودشان بر علیه حکومت یزید قیام کنند و امام (ع) نمی‌خواست رهبر این نهضت باشد، و خلافت و حکومت را در دست گیرد، بلکه می‌خواست کنار باشد. این نظریه علامه سیّد مرتضی عسگری است که در مقدمه مرآة‌العقول آورده و خیلی مفصل آن را توضیح داده است و در ادامه می‌گوید: اگر امام حسین(ع) تشکیل حکومت هم می‌داد نمی‌توانست اسلام را زنده کند، حتی نمی‌توانست بدعت‌هایی که گذاشته بودند بردارد و حتی قدرت لغو لعن علی(ع) را هم نداشت.

۳٫ امام حسین(ع) قصد تشکیل حکومت را داشت ولی می‌دانست که نمی‌تواند، و قبل از رسیدن به هدفش کشته خواهد شد ولی با این‌حال تصمیم داشت حکومت تشکیل دهد. این نظر آقای رضا استادی است که در کتاب بررسی قسمتی از کتاب شهید جاوید نوشته است.

۴٫ امام(ع) نه قصد شهادت داشت نه تشکیل حکومت اسلامی، بلکه می‌خواست جانش را حفظ کند چون جانش در خطر بود، و اصلاً قیامی در کار نبود بلکه امام برای حفظ جان حرکت کرد و اگر در این حالت فرار هم می‌کرد تا از دست ظالمین راحت شود اشکالی نداشت… این نظر آقای شیخ علی‌پناه اشتهاردی است که در کتاب «هفت ساله» در پاسخ «شهید جاوید» نوشته است.

۵٫ امام حسین(ع) ظاهراً وانمود می‌کرد که می‌خواهد تشکیل حکومت بدهد ولی در باطن می‌خواست خود را به کشتن بدهد. این نظریه یعنی ظاهر و باطن امام دوتاست! این نظر آقای شیخ محمد فاضل لنکرانی و آقای شهاب‌الدین اشراقی در فصل چهارم کتاب «پاسداران وحی» در پاسخ به شهید جاوید آمده است.

نظر اهل سنّت درباره نهضت امام حسین(ع)

اهل سنّت درباره امام حسین(ع) دو گروه شده‌اند:

یک گروه: قیام و حرکت امام را تخطئه می‌کنند و می‌گویند این حرکت از اساس ناصحیح، نامعقول و نامشروع است و آن را باعث فتنه می‌دانند. مثل قاضی ابوبکر ابن عربی، یکی از نویسندگان معروف اهل سنت که صاحب تألیفات زیادی است.

گروه دیگر: حرکت را نامشروع نمی‌دانند و اعتقاد دارند حرکت علیه ظلم، ستم و حکومت، مشروع است ولی امام حسین(ع) اشتباهش این بود که موقعیت را درست تشخیص نداد و ارزیابی‌اش از جوّ زمانه و نیروهای خودی و دشمن، ارزیابی درستی نبود. ابن خلدون که به اصطلاح بین علمای اهل سنّت با انصاف‌تر است چنین عقیده‌ای را دارد.

البته افراد دیگری بین اهل سنّت هستند مانند عقاد مصری که واقعاً از روی انصاف، کتاب: «ابوالشهداء» را در این باره نوشته است، یا مانند عبدالله علائلی که دو جلد کتاب نوشته است با عنوان: «سمُوّ المعنی فی سموالذات او اشعّةٌ من حیات الحسین». افرادی از این دست اهل تحقیق و انصاف هستند ولی در اقلیت‌اند و گروه اول اکثریت را تشکیل می‌دهند و نوشته‌های آنان به‌طور وسیع منتشر شده و اثرگذارتر بوده‌اند.

ما دیدیم آنچه بین شیعه‌ها شایع شده، و آنچه که اهل سنت گفته‌اند هر دو ناصحیح است…

وقتی وارد تحقیق شدیم کم‌کم و به مرور که پیش رفتیم دیدیم جرقه‌هایی زده می‌شود و به‌واسطه آن دریچه‌هایی باز می‌شود. انبوهی از گفته‌ها، نوشته‌ها، توهمات و تصورات، جو را پر کرده بود. ما باید تمام مأخذها و مدرک‌های عامه و خاصه را از نو مورد مداقه و بررسی قرار می‌دادیم و به این نتیجه رسیدیم که هر دو… به امام(ع) تهمت می‌زنند. تهمتی‌که باعث می‌شود این مکتب از ارزش بیفتد و حرکتی شخصی و خصوصی تلقی شود که دیگر قابل عرضه و الگوپذیری نیست و براین اساس انگیزة ما برای تحقیق بیشتر تقویت شد.

غلات، ریشة عمدة اختلاف‌نظر دربارة نهضت حسینی(ع)

نتیجه تحقیقاتی که کرده‌ام این است که منشأ این اختلافات در تحلیل علل نهضت امام حسین(ع)، وجود روایات، آن هم روایات جعلی است؛ روایات جعلی و ساختگی که «غُلات» آنها را ساخته و پرداخته و وارد منابع روایی ما کرده‌اند. طی تحقیقاتی که کرده‌ایم غلات دارای سه شاخه‌اند

الف: عده‌ای از آنان دشمنان اهل بیت(ع) بوده‌اند و برای کوبیدن و منزوی‌کردن اهل بیت(ع) دست به جعل حدیث می‌زده‌اند.

ب: گروهی از آنان عشرت‌طلبان هستند. اینها تمام گناهان را حلال، و واجبات را ساقط می‌دانند…

ج: ضلع سوم غلات، دوستان نادان هستند که فکر می‌کنند با جعلیات، می‌توان به مطالب تاریخی و مقام و منزلت ائمه(ع) ارزش داد و از زاویه بهتری به آنها نگاه کرد.

غلات دسته سوم، از اواسط قرن دوم هجری جعل روایات را شروع کردند و بعد هم ادامه یافت. اینها کسانی‌اند که اعتقاد دارند امام معصوم(ع) علم و قدرت غیرمتناهی دارد؛ همان‌گونه که خداوند علم و قدرتش نامتناهی است! یکی از آقایان معاصر در کتابشان نوشته است که هرچه امام(ع) بخواهد انجام می‌شود و غیرممکن است امام(ع) چیزی را بخواهد و انجام نشود و علم امام(ع) هم غیرمتناهی است. این تفکر غلات است که هنوز هم وجود دارد و امام صادق(ع) از همان زمان با اینها مبارزه می‌کرد

این تفکر غالیان یعنی علم و قدرت نامتناهی امام(ع)، با ماجرای امام حسین(ع) مناسبت نداشت. اینها وقتی ظاهر قضیه را دیدند، ملاحظه کردند که با اعتقاد آنها جور درنمی‌آید، برای این‌که: امام حسین(ع) امیدوار بود که در این سفر پیروزی به‌دست می‌آورد، امری که انجام نشد، و امام حسین(ع) به شهادت رسید و در ظاهر، پیروزی به‌دست نیاورد. به عبارت دیگر امام(ع) هرچه در توانش بود به‌کار بست که حکومت اسلامی تشکیل دهد، ولی نتوانست پس معلوم می‌شود یک کارهایی هست که امام اراده می‌کند و می‌خواهد انجام دهد اما نمی‌تواند. سپس به اینجا رسیدند که امام(ع) به عاقبت کار خود واقف نبوده است. نتیجه این می‌شود که تفکر غالیان که امام(ع) علم و قدرت نامتناهی دارد زیر سؤال می‌رود.

بعد گفتند چه کنیم تا مصادیقی مانند قیام امام حسین(ع) و عاقبت آن، با اعتقاد ما قابل جمع باشد؛ آمدند و روایتی جعل کردند و آن این که: «پیامبر(ص) در اواخر حیات خود جبرئیل را دید که وصیت‌نامه‌ای از ناحیه خدا برای ائمه آورده است، این وصیت‌نامه مهری طلایی داشت و دستوری برای حضرت علی(ع) روی آن نوشته شده بود که رسول خدا(ص) هم حق نداشت آن مهر طلایی را باز کند. پس از رحلت رسول خدا(ص)، فقط علی(ع) می‌توانست مهر خودش را باز کند و مهری که برای امام حسن(ع) و امام حسین(ع) بود را نباید باز می‌کرد. پس از آن ـ یعنی شهادت حضرت علی(ع) ـ امام حسن(ع) مهرش را باز کرد و به وظیفه‌اش عمل کرد. پس از رحلت امام حسن(ع)، امام حسین(ع) آن صحیفه یا وصیت‌نامه را می‌آورد و مهر سوم را می‌گشاید و به دستور داده شده عمل می‌کند. این که زیر مهر حضرت علی(ع) و امام حسن(ع) چه نوشته شده روایت، توضیحی نداده است، چون موضوع بحث نبوده است! ولی به امام حسین(ع) که می‌رسد توضیح می‌دهد که: امام حسین وقتی مهر را باز کردند در آن نوشته شده بود: «تو حرکت کن بکش و کشته خواهی شد».

راوی این حدیث فرد کذّاب و بدسابقه‌ای است به نام مفضّل بن صالح که علامه در رجال درباره‌اش می‌گوید: «کَذّابٌ یَضَعُ الْحَدیثَ»، یعنی آدم دروغ‌گویی است که حدیث جعل می‌کند. این حدیث در اصول کافی به سند مجهول دیگری هم تکرار شده است. یعنی همین حدیث به‌دست بعضی از راوی‌‌ها افتاد آنها دیدند ما ۱۲ امام داریم و آنها هم باید دستوراتی را انجام می‌داده‌اند پس سه مهر نبوده و ۱۲ مهر باید باشد و هر امامی باید مهر خودش را می‌گشوده است. بعد این روایت به دست واقفی‌ها افتاد. آنها چون هفت امامی بودند، تعداد مهرها را هفت‌تا کردند. یکی از این واقفی‌ها که از کذّابین و غلات معروف است، عبدالله بن قاسم حضرمی است. اینها از دشمنان سرسخت امام رضا(ع) بودند… مشاهده می‌کنید که یک حدیث به‌دست یک عده کذّاب و جعال افتاد و هر طوری که می‌خواستند آن را تغییر دادند!

حال چگونه با این حدیث، مشکلِ فرضیة غلات قابل حل است؟! این‌گونه که: «شما خیال نکنید امام حسین(ع) عاقبت کارش را نمی‌دانست. خیال نکنید که نمی‌توانست حکومت تشکیل دهد بلکه اگر می‌خواست، انجام می‌شد و «ما شاء الامام کان» سر جایش هست. اما چون دستوری آسمانی آمده بود، مهر الهی و عرش خدایی و طلایی داشت ـ به خیالشان دستگاه خدایی مانند دستگاه‌های اشرافی و سلطنتی است و باید مهرش طلایی باشد! ـ ، دستور و فرمان از سوی خداست که بنده مخلص من امام حسین(ع) باید این فرمان را اجرا کرده و خودش را به کشتن دهد»!

این حدیث را عرض کردم که در اصول کافی آمده است. بعد هم می‌گویند: امام زمان(عج) فرموده‌اند: «الکافی کافٍ لشیعتنا»، یعنی کتاب کافی، شیعیان ما را بس و کافی است یعنی هرچه در این کتاب آمده حجت است. این جمله هم جعلی است همان‌گونه که مرحوم مجلسی، محدث استرآبادی و حاجی نوری می‌گویند: دروغ است. کجا امام زمان(عج) فرموده‌اند کافی برای شیعیان ما حجت است. غلات این حدیث جعلی را دلیل گرفته‌اند بر این‌که هر حدیثی از اصول کافی گرچه جعلی باشد، حجت است!

 اعتقاد من این است که حدیث: «انَّ الله شاء ان یراک قتیلاً» را هم همین غلات جعل کرده‌اند تا مشکل اعتقادی خودشان را حل کنند. این حدیث هم فاقد سند است و اوّلین‌بار آن را سیّد بن طاووس در کتاب «لهوف» آورده که در قرن هفتم نوشته شده است و در منابع معتبر حدیث دیگری وجود ندارد.

 عده‌ای می‌گویند: این «شاء» تشریعی است یعنی خداوند از نظر قانون شرع خواسته است امام حسین(ع) کشته شود. یعنی همان‌گونه که خدا خواسته است نماز، روزه، خمس و… انجام شود، کشته شدن امام هم به مشیت الهی انجام شده است. در هرحال آنها فکر می‌کنند با این توجیهات مشکل‌شان حل می‌شود. حال آن‌که اراده تشریعی خداوند به کاری تعلق می‌گیرد که کاری نیکو و حَسَن باشد. ما از آنها سؤال می‌کنیم: آیا قتل امام حسین(ع) کاری نیکوست یا عملی گناه آلوده است؟! چه کسی شک دارد که قتل امام حسین کاری بد است. بعضی‌ها گفته‌اند: اگر قتل در راه دین باشد کاری بس خوب و پسندیده است. ما می‌گوییم: قتل در راه دین اسمش شهادت است. قتل کار قاتل است و کار کسی است که امام(ع) را می‌کشد و با شهادت تفاوت دارد. شهادت حالت انفعالی است و چیزی نیست که امام حسین(ع) دنبال آن برود و بگوید من می‌روم به میدان، پس شمر بیا مرا بکش! بلکه معنی شهادت چیز دیگری است. گذشته از این که این حدیث جعلی است محتوایش با خیلی روایات دیگر تعارض دارد.

 یکی از معارض‌های این حدیث آن جمله امام حسین(ع) در روز عاشوراست که به اهل کوفه خطاب کرده است که چرا می‌خواهید خون مرا بریزید، چرا می‌خواهید مرا بکشید، چه مجوّزی برای این کار دارید؟ این که امام حسین(ع) آنها را از کشتن خودش نهی می‌کند معنایش این است که کشتن من مبغوض خداست و خدا کشتن مرا نخواسته و کشتن من گناه و خلاف خواستة خداست. درحالی‌که اگر حدیث لهوف را نگاه کنید معنی‌اش این است که: خدا خواسته است تو را کشته ببیند. اینجا تعارض است و باید دید کدام‌یک حق است؟ راه چاره این است که هر دو را بر قرآن عرضه کرده و هر کدام با قرآن موافق است باید اخذ کرد. قرآن می‌فرماید: «وَ یَقْْتُلُونَ الَّذینَ یَأمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّاسِ فَبَشّرهُمْ بِعَذابٍ اَلیمٍ[۱]، یعنی: آنهایی‌که می‌کشتند افرادی که امر به قسط می‌کنند اینها را بشارت بده به جهنم. آیا امام حسین(ع) عامل به قسط هست یا نیست؟ قاتل امام حسین(ع) کسی است که خدا عذاب الیم برایش مقدر کرده است چون عملش مبغوض خداست. پس این سخن امام حسین(ع) در روز عاشورا که می‌فرماید کشتن من مبغوض خداست و مرا نکشید با قرآن موافق است. اما روایت «لهوف» که سند ندارد و می‌گوید: «ای امام حسین(ع) خدا تو را می‌خواهد کشته ببیند»، مخالف قرآن و مخالف جمله امام حسین(ع) است که با قرآن مطابق است.

 نکته دیگری اینجا هست و آن این که: اگر این روایت درست باشد که خدا از امام حسین(ع) خواسته است او را کشته ببیند؛ از طرفی یزید هم کشته‌‌شدن امام حسین(ع) را می‌خواسته است، پس اینجا خواسته خدا و یزید یکی شده است! آیا چنین چیزی معقول است؟! در حالی‌که خدا دوست دارد امام حسین(ع) زنده بماند و یزید، می‌خواهد امام(ع) کشته شود.

تحلیلی در موضوع شهادت

 مجاهد در راه خدا در همین زمانی که وظیفه دارد به نیروی دشمن حمله کرده یا دفاع کند وظیفه دیگری هم دارد و آن این که باید از نفس خودش محافظت کند… مجاهدی که در راه خدا پیکار کرد اگر زنده ماند دو واجب را انجام داده است هم جنگیده و هم نفسش را از خطر حفظ کرده است. اما اگر مجاهد فی‌سبیل‌الله در راه انجام وظیفه به شهادت برسد عالی‌ترین مقام را داراست، چون علاوه بر مجاهده و حفظ نفس، به‌دست دشمن ظالم خونش ریخته شده است. مجاهدتی از این بالاتر تصور نمی‌شود…

 گذشته از این، اگر به عقیده برخی آقایان «شاء» که در روایت لهوف ـ «اِنَّ الله شاءَ اَن یداک قتیلاً» ـ ، است تشریعی باشد و خداوند تشریعاً کشته شدن امام حسین(ع) را می‌خواهد، پس اگر کسی خواستة خدا را انجام بدهد مستحق پاداش است، بنابراین قاتلین امام حسین(ع) باید پاداش الهی بگیرند! نه این که آنها را لعن و نفرین کنیم! براساس تحلیل آقایان و این حدیث مخدوش از نظر سندی و متنی، به مطلب طنزآلودی هم باید ملتزم شویم و آن این‌که بین خدا، امام‌حسین(ع) و قاتلان آن حضرت مصالحه و قراردادی کلی صورت گرفته است که خون امام حسین(ع) باید اینجا ریخته شود! آیا این مطلب خود یک مصیبت نیست؟!

کلام دکتر شریعتی درباره شهادت

گفتیم: شهادت که بر اثر حمله دشمن پیش می‌آید مرگی تحمیلی بر فرد شهید است برخلاف نظر دکتر شریعتی که می‌گوید:

«شهادت مرگی نیست که بر شهید تحمیل شود. بلکه شهادت، مرگی است که شخص مجاهد با کمال آگاهی و دانایی و بینایی، خود، انتخاب می‌کند. حسین می‌رود که بمیرد».

این کلمة مرگ آگاهانه یا شهادت آگاهانه را دوگونه می‌توان معنی کرد:

۱٫ شخص مجاهد آگاه است که در میدان جهاد امکان کشته‌شدنش وجود دارد ولی از این امکان شهادت روی‌گردان نیست چون ترسی به دل راه نمی‌دهد و با کمال آگاهی و دانایی پیش رفته و جهاد می‌کند و به دشمن حمله می‌کند، حال اگر در این راه، شهادت به سراغ او آمد، خوش آمد…

۲٫ این فرد برای آن می‌رود که کشته شود و بنابر گفته دکتر شریعتی شهادت برایش یک هدف است. یعنی امام حسین(ع) به دنبال کشته شدن است و می‌خواهد مقدمات آن را فراهم کند… دکتر شریعتی می‌گوید: حسین می‌رود که بمیرد و این است معنای «ان‌الله شاء ان یراک قتیلاً». ایشان می‌خواهد آن حدیث جعلی را هم توجیه کند.

این معنای دومی قابل قبول نیست، «آرزوی شهادت داشتن» معقول و مشروع است اما «حرکت‌کردن برای کشته شدن و تلاش برای آن» نه معقول است نه مشروع. همان‌طور که سیّد مرتضی(ره) می‌گوید: «خود را به کشتن دادن گناه است و گناه ثواب نمی‌شود و گناه پاداش ندارد»… آرزوی شهادت را ما در دعاها داریم ولی نمی‌شود بگوییم ما کاری بکنیم که خود به ‌خود شهید شویم. بنابراین شهادت را مرگ آگاهانه دانستن طبق معنی اول صحیح است که من آگاهم که امکان شهادت من در میدان جنگ وجود دارد ولی اگر بگوییم مرگ آگاهانه یعنی می‌روم به قصد کشته شدن، این معقول نیست و حرکت و سخنان امام حسین(ع) هم این مطلب را تأیید نمی‌کند. چون امام(ع) خطاب به دشمن می‌فرماید: بگذارید ما برویم، یا چند بار اصرار می‌کند که خون مرا نریزید. اینها دلیل است که امام نمی‌خواهد خودش را به کشتن بدهد.

ملاقات با دکتر شریعتی در منزل دانشمند فقید محمد تقی شریعتی

در ملاقاتی به مرحوم دکتر گفتم: من تازه نوار سخنرانی شما را درباره قیام امام حسین(ع) گوش کرده‌ام (این سخنرانی بعداً به نام کتاب «شهادت» چاپ شد) و ضمن استماع سخنان شما مطالبی به نظرم رسید که یادداشت کردم تا به جنابعالی منتقل کنم. در طول بحث، هم دکتر و هم پدر ایشان، که در کنار هم بودند، به سخنان بنده گوش می‌دادند و عجیب بود که مرحوم دکتر در طول بحثی که من کردم حتی یک جمله بحث و رد و ایراد نکرد و فقط با دقت به سخنان اینجانب گوش می‌داد و خوشحال بود که این گونه بحث به میان آمده است… مرحوم دکتر هنگامی‌که می‌خواست خداحافظی کند گفت: «من یک خواهش از شما دارم و آن اینست که نوشته‌ها و سخنرانی‌های مرا بخوانید و نقد کنید تا مطالب پخته‌تر شود»…

چیزی که خیلی جلب توجه مرا کرد علم دوستی و تواضع و خضوع در مقابل منطق و استدلال بود که در جناب دکتر دیدم. او عاشق دانستن و کشف حقیقت بود و از این که بنده سخنانش را نقد می‌کردم نه تنها ناراحت نمی‌شد بلکه خوشحال می‌شد که در محیطی دوستانه مطالب علمی مورد بحث واقع ‌شود و واقعیات بیشتر روشن ‌گردد

منتشر شده on 22 سپتامبر 2019 at 10:18 ق.ظ.  دیدگاه‌ها برای اما پنج قول فرعی هم اینجا پیدا شده است که من فهرست‌وار آنها را بیان می‌کنم: ۱٫ امام حسین(ع) با قصد تشکیل حکومت در کوفه از مکه حرکت کردند ولی وقتی بین راه خبر شهادت مسلم به ایشان رسید، تصمیم امام(ع) عوض شد و از حالا به بعد با هدف شهادت راه را ادامه داد. این نظریه شهید مطهری است. ۲٫ نظر دیگر این که امام(ع) نمی‌خواست خودش تشکیل حکومت بدهد بلکه قصد تهییج مردم را داشت تا آنها خودشان بر علیه حکومت یزید قیام کنند و امام (ع) نمی‌خواست رهبر این نهضت باشد، و خلافت و حکومت را در دست گیرد، بلکه می‌خواست کنار باشد. این نظریه علامه سیّد مرتضی عسگری است که در مقدمه مرآة‌العقول آورده و خیلی مفصل آن را توضیح داده است و در ادامه می‌گوید: اگر امام حسین(ع) تشکیل حکومت هم می‌داد نمی‌توانست اسلام را زنده کند، حتی نمی‌توانست بدعت‌هایی که گذاشته بودند بردارد و حتی قدرت لغو لعن علی(ع) را هم نداشت. ۳٫ امام حسین(ع) قصد تشکیل حکومت را داشت ولی می‌دانست که نمی‌تواند، و قبل از رسیدن به هدفش کشته خواهد شد ولی با این‌حال تصمیم داشت حکومت تشکیل دهد. این نظر آقای رضا استادی است که در کتاب بررسی قسمتی از کتاب شهید جاوید نوشته است. ۴٫ امام(ع) نه قصد شهادت داشت نه تشکیل حکومت اسلامی، بلکه می‌خواست جانش را حفظ کند چون جانش در خطر بود، و اصلاً قیامی در کار نبود بلکه امام برای حفظ جان حرکت کرد و اگر در این حالت فرار هم می‌کرد تا از دست ظالمین راحت شود اشکالی نداشت… این نظر آقای شیخ علی‌پناه اشتهاردی است که در کتاب «هفت ساله» در پاسخ «شهید جاوید» نوشته است. ۵٫ امام حسین(ع) ظاهراً وانمود می‌کرد که می‌خواهد تشکیل حکومت بدهد ولی در باطن می‌خواست خود را به کشتن بدهد. این نظریه یعنی ظاهر و باطن امام دوتاست! این نظر آقای شیخ محمد فاضل لنکرانی و آقای شهاب‌الدین اشراقی در فصل چهارم کتاب «پاسداران وحی» در پاسخ به شهید جاوید آمده است. نظر اهل سنّت درباره نهضت امام حسین(ع) اهل سنّت درباره امام حسین(ع) دو گروه شده‌اند: یک گروه: قیام و حرکت امام را تخطئه می‌کنند و می‌گویند این حرکت از اساس ناصحیح، نامعقول و نامشروع است و آن را باعث فتنه می‌دانند. مثل قاضی ابوبکر ابن عربی، یکی از نویسندگان معروف اهل سنت که صاحب تألیفات زیادی است. گروه دیگر: حرکت را نامشروع نمی‌دانند و اعتقاد دارند حرکت علیه ظلم، ستم و حکومت، مشروع است ولی امام حسین(ع) اشتباهش این بود که موقعیت را درست تشخیص نداد و ارزیابی‌اش از جوّ زمانه و نیروهای خودی و دشمن، ارزیابی درستی نبود. ابن خلدون که به اصطلاح بین علمای اهل سنّت با انصاف‌تر است چنین عقیده‌ای را دارد. البته افراد دیگری بین اهل سنّت هستند مانند عقاد مصری که واقعاً از روی انصاف، کتاب: «ابوالشهداء» را در این باره نوشته است، یا مانند عبدالله علائلی که دو جلد کتاب نوشته است با عنوان: «سمُوّ المعنی فی سموالذات او اشعّةٌ من حیات الحسین». افرادی از این دست اهل تحقیق و انصاف هستند ولی در اقلیت‌اند و گروه اول اکثریت را تشکیل می‌دهند و نوشته‌های آنان به‌طور وسیع منتشر شده و اثرگذارتر بوده‌اند. ما دیدیم آنچه بین شیعه‌ها شایع شده، و آنچه که اهل سنت گفته‌اند هر دو ناصحیح است… وقتی وارد تحقیق شدیم کم‌کم و به مرور که پیش رفتیم دیدیم جرقه‌هایی زده می‌شود و به‌واسطه آن دریچه‌هایی باز می‌شود. انبوهی از گفته‌ها، نوشته‌ها، توهمات و تصورات، جو را پر کرده بود. ما باید تمام مأخذها و مدرک‌های عامه و خاصه را از نو مورد مداقه و بررسی قرار می‌دادیم و به این نتیجه رسیدیم که هر دو… به امام(ع) تهمت می‌زنند. تهمتی‌که باعث می‌شود این مکتب از ارزش بیفتد و حرکتی شخصی و خصوصی تلقی شود که دیگر قابل عرضه و الگوپذیری نیست و براین اساس انگیزة ما برای تحقیق بیشتر تقویت شد. غلات، ریشة عمدة اختلاف‌نظر دربارة نهضت حسینی(ع) نتیجه تحقیقاتی که کرده‌ام این است که منشأ این اختلافات در تحلیل علل نهضت امام حسین(ع)، وجود روایات، آن هم روایات جعلی است؛ روایات جعلی و ساختگی که «غُلات» آنها را ساخته و پرداخته و وارد منابع روایی ما کرده‌اند. طی تحقیقاتی که کرده‌ایم غلات دارای سه شاخه‌اند الف: عده‌ای از آنان دشمنان اهل بیت(ع) بوده‌اند و برای کوبیدن و منزوی‌کردن اهل بیت(ع) دست به جعل حدیث می‌زده‌اند. ب: گروهی از آنان عشرت‌طلبان هستند. اینها تمام گناهان را حلال، و واجبات را ساقط بسته هستند