جنبش ملی شدن صنعت نفت که به دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی دکتر محمد مصدق گره خورده بود، با ویژگی استقلال طلبانه و طرح پاره‌ای شعارهای آزادیخواهانه و عدالت جویانه سبب شد رژیم محمد رضا شاه پهلوی و حامیان خارجی‌اش – دولت‌های امریکا وانگلیس- آن را برنتابند. دولتمردان این دو کشور، به ویژه امریکائیان به یاری سازمان‌ها ی اطلاعاتی و امنیتیشان همراه با عوامل و هواداران حکومت محمد رضا شاه، کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ را برپا و دولت محمد مصدق را سرنگون کردند. گاه مهر آباد پُشت ماشین این همینجور لوکه می‌دویدم که مردم حمله نکنند، مردمو می‌زدم عقب. وقتی خواست پیاده بشه مردم هجوم آوردن، گفت:» جعفری مردمو رد کن «… هی داد می‌زدم مردم نمی‌رن کنار. خُب اعصابم خراب شده بود. رفتیم بالای چارپایه گفتیم:» ایهاالناس، من هیچی، این سید خوارکوسده روله کردین «. دهنش لق بود. همچی کرد:» خوار کوسده خودتی…. پدر سوخته «. مام رفتیم فردا صبح بیایم منزل آقا. محمود مسگرو حسن عرب و عباس کاووسی بود و اون اسکندر امیری… به آقا گفتن این دیروز به شمافحش داده و حالام امروزم اومده اینجا شمارو بکشه، گفتیم آقا سلام، و بی‌جواب، حرف نزد. سید ممد پسرش و اینا اومدن دور و ورش… ما گفتیم که» آقا حال شما خوبه؟،

جنبش ملی شدن صنعت نفت که به دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی دکتر محمد مصدق گره خورده بود، با ویژگی استقلال طلبانه و طرح پاره‌ای شعارهای آزادیخواهانه و عدالت جویانه سبب شد رژیم محمد رضا شاه پهلوی و حامیان خارجی‌اش – دولت‌های امریکا وانگلیس- آن را برنتابند. دولتمردان این دو کشور، به ویژه امریکائیان به یاری سازمان‌ها ی اطلاعاتی و امنیتیشان همراه با عوامل و هواداران حکومت محمد رضا شاه، کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ را برپا و دولت محمد مصدق را سرنگون کردند.

گاه مهر آباد پُشت ماشین این همینجور لوکه می‌دویدم که مردم حمله نکنند، مردمو می‌زدم عقب. وقتی خواست پیاده بشه مردم هجوم آوردن، گفت:» جعفری مردمو رد کن «… هی داد می‌زدم مردم نمی‌رن کنار. خُب اعصابم خراب شده بود. رفتیم بالای چارپایه گفتیم:» ایهاالناس، من هیچی، این سید خوارکوسده روله کردین «. دهنش لق بود. همچی کرد:» خوار کوسده خودتی…. پدر سوخته «. مام رفتیم فردا صبح بیایم منزل آقا. محمود مسگرو حسن عرب و عباس کاووسی بود و اون اسکندر امیری… به آقا گفتن این دیروز به شمافحش داده و حالام امروزم اومده اینجا شمارو بکشه، گفتیم آقا سلام، و بی‌جواب، حرف نزد. سید ممد پسرش و اینا اومدن دور و ورش… ما گفتیم که» آقا حال شما خوبه؟، سلامتین ایشالا؟ «(آیت الله کاشانی) گفت:» خفه شو پدر سوخته «حالا نگو من که دیروز اونجا مثلا» گفته بودم آقا رو فلان… یه چیزی از دهنم پریده و این ناراحت شده! سید ممد اومد گفت: «چه مزخرفی گفتی به آقا دیروز؟»، گفتم: بابا من که می‌دونی نوکر آقام. من آقا رو دوست دارم. مدتیه دنبال ایشون هستم، چقدر بالای ایشون مبارزه کردم، من که چیزی نگفتم… خسته بودم «هیچی… دردسرتون ندم، روز بد نبینی، ریختن سر ما. اول تو خونه یه عده‌ای ریختن سر ما. با اینا بزن بزن کردیم. منم اونوقت یوقور بودم. تا کارمون کشید تو پامنار. یه گزن زدن تو پای من… با گزن کفاشی… یه گزنم زدن تو دستم، یه درفشم فرو کردن توی سفید رونم که از همه زخما کاری‌تر بود، درفش فوری می‌کشه. خلاصه با سیخ نونوایی و هر چی دم دستشون رسیده بود اومده بودن… همه می‌زدن… منو بردن بیمارستان سینا، به قران یه دفعه ریختن تمام اومدن بیمارستان سینا که اونجا منو بکشن…»، «یه مدتی رابطه مون قطع شد، بعد خوب شد»، «… روز ۹ اسفند… ما اول صبح رفتیم خونهٔ کاشانی. درست یادمه. اون حاجی محسن (محرر) بود، امیرموبور بود، احمد عشقی بود و حاجی حسین عالم بود و یه عده‌ای دیگه. آیت الله کاشانی گفت:» برین شاه داره از مملکت می‌ره بیرون. برین نذارین شاه بره «، گفت:» اگه شاه بره عمامهٔ مام رفته…. «(،» خُب ما خیال کردیم مصدقم می‌خواد اینکار بشه، هم طرفدار مصدق بودیم هم طرفدار کاشانی «(۱۹)

محمد مصدق در باره رخداد روز ۹ اسفند در خاطرات‌اش می‌نویسد:»… و مقصود ازتوطئه این بود عده‌ای رجاله باین عنوان که من می‌خواستم شاه را ازمملکت خارج کنم درب کاخ جمع شوند و موقع خروج من از کاخ مرا از بین ببرند و… «(۲۰)

شعبان جعفری نقل می‌کند:»… ما رفتیم ناصر خسرو، دیدیم چیکارکنیم ملت دنبال ما بیان؟ اومدیم نعش درست کردیم. متکا و فلان و اینارو گذاشتیم رو یه تخته و دو سه تا مرغ رسمی گرفتیم خوناشونو ریختیم اون رو و گفتیم «کشتن، آی کشتن»… رفتیم در خونه شاه… گفتم من نمی‌خوام شاه ازاین مملکت بره… گفتن اگه راست می‌گین مصدق رو بیارین نذاره شاه بره… آیت الله بهبهانی و بهاء الدین نوری هم بودند… رفتیم در خونه مصدق…. نمی‌ذاشتن ما بریم به مصدق بگیم بیاد بیرون… جیپو گرفتم زدیم تو خونه مصدق ودر آهنی خراب شد… تیر اندازی شد… منو ورداشتن بردن رکن دو ستاد ارتش… و بعد زندان… «(۲۱)

از جاهل‌ها و لات‌ها برای ایجاد ارعاب و فضای ترور، و زمینه سازی روانیِ تدارک سرنگونی دکتر مصدق نیز استفاده شد. در واقع اینان نه فقط دردرگیری‌های خیابانی، که در شکنجه و قتل طرفداران دولت دکتر مصدق و نیز دگراندیشان سیاسی مورد استفاده قرار گرفتند. ربودن و قتل فجیع محمودافشار طوس (۶اردیبهشت ۱۳۳۲)، رئیس شهربانی دولت مصدق به دست مخالفان محمد مصدق با هدف ایجاد رعب و وحشت ی یک نمونه بود. درمیان قاتلان افشار طوس ازامیر رستمی (معروف به پهلوان کچل) از» جاهل‌ها و لات‌ها «ی ن تهران نیز استفاده شد. وی اما» ناشیانه «نقش خود را اینگونه برای شعبان جعفری نقل کرده است:

«… تیمسار مزینی و… اینارم دعوت می‌کنه. نمی‌دونم چی به خورد این می‌دن یا آمپولش می‌زنن… بیهوش می‌شه… می‌پیچن توی یه چیزی… یه امیررستمی بود، از بچه‌های همون طرفای می‌دون شاه و اونورا بود، خیابون اسماعیل بزاز، بهش می‌گفتن امیر کچل. این امیر تو کوچه داشت می‌رفت، ورزشکارم بود بیچاره، صداش می‌کنن می‌گن: «آقا سرِ اینو بگیر بذاریم تو ماشین، اونم که نمی‌دونست چیه که! سرشو می‌گیره می‌ذارن تو ماشین. وقتی افشار طوس می‌میره این امیرم می‌گیرن به جرم قتل اون… به من گفت – والا آقای جعفری، اصلا من به خدا روحم اطلاع نداشت. اینا به من گفتن اقا سنگینه ما نمی‌تونیم یه کمکی به ما بکن، من دیدم دوسه تا سرهنگ و سرگرد و اینان فقط رفتم اون کارو کردم.» (۲۲)

اما از خودِ «پهلوان کچل» روایت دیگری هم نقل است: «… اواخر فروردین برای معالجه قلب نزد دکتر سرتیپ منزه رفته بودم. او هیچ پولی از من نگرفت و حتی مرا به خانه دعوت و خوب پذیرائی کرد، کاری که اصلا سابقه نداشت. در‌‌ همان موقع به من گفت: من یک دایی دیوانه‌ای دارم و می‌خواهم او را به تیمارستان ببرم، ولی از ترس همسایه‌ها نمی‌دانم چه کار کنم، کمکم کن، خلاصه با هم نزد او رفتیم و من بلافاصله دهانش را گرفته و پس از بیهوش کردن، داخل ماشینی که در بیرون منتظر بود، گذاشتم. دکتر نیز در ازای این خدمت، بیست تومان به من داد. بعد‌ها فهمیدم که او افشار طوس بوده است» (۲۳)

ادامه دارد

ـــــــــــــــــــــــ

منابع:

۱-الف: گفت‌و‌گو با سید هادی خسرو شاهی در باره فدائیان اسلام، ۲۷ دی ماه ۱۳۸۹، پایگاه اطلاع رسانی جماران.

ب: در میان کسانی که در زمینه سازی و بروز کودتا نقش هائی‌گاه متناقض و چند جانبه داشتند، از آیت الله ابوالقاسم کاشانی، پسر آیت‌الله کاشانی – دومین شخصی که پس از کودتا و تسخیر رادیو تهران از طریق آن گفتگو کرد-، آیت الله محمد بهبهانی، آیت الله شیخ احمد کفایی خراسانی، آیت الله شیخ بهاالدین نوری، حجت‌الاسلام محمدتقی فلسفی و همینطور آیت الله العظمی بروجردی نام برده شده است. برخی از این حضرات پیوندی تنگاتنگ با جاهل‌ها و لات‌ها داشتند.

۲و۳- ناگفته‌ها، خاطرات حاج مهدی عراقی، مؤسسه خدماتی فرهنگی رسا/ چاپ اول ۱۳۷۰: صص ۴۴-۴۱/ ناگفته‌ها، صص ۱۰۰-۹۶ و… – و آخرین پرده کمدی در انتخابات، چاقوکش‌ها در اطراف صندوق‌ها چه کار دارند؟، روزنامه باختر امروز، شماره ۷۴، سال ۱۴، ۱۳ آبان ماه ۱۳۲۸

۴- سوداگری با تاریخ، محمد امینی، ص ۱۳۹-۱۳۸ (مرد دنیا به جای آهنگران، ۳۱ مرداد ۱۳۳۰) / و فصلنامه دانشگاهی، اجتماعی، سیاسی و مذهبی «شهر و اجتماع»، شماره‌های ۴و۵، صص۹و۱۰ (ویکیپیدای فارسی- جمعیت فدائیان اسلام.)

۵- وب‌گاه نوروز، یادداشتی از فرید مدرسی در باره توهین به مرجعیت در دهه ۲۰ و دهه ۸۰- شباهت ظاهری و تفاوت باطنی.

۶- نا‌گفته‌ها، خاطرات حاج مهدی عراقی

۷- پیک ایران، تهران، ۱۳۶۰

۸- روزنامه آخرین نبرد به سردبیری شهناز اعلامی، شماره‌های ۴۳۹-۴۳۴، آذرماه ۱۳۳۰

۹- شعبان جعفری، هما سرشار، نشرناب

۱۰- بنگریند به روایت نصرت الله نوح «در باره هجوم به دفتر روزنامه چلنگر» و هجوم «شعبان جعفری و اوباش همراه او برای غارت و سوزاندن خانه و زندگی محمد علی افراشته، مردی که شعر را به میان مردم برد، حامی مردم بود و از جان و مالش مایه گذاشت» – یاد مانده‌ها، نصرت الله نوح، جلد سوم، صص ۱۷-۱۳، انتشارات پژواک، بهار ۱۳۸۶

۱۱- لومپن‌ها درسیاست عصر پهلوی، مجتبی‌زاده محمدی

۱۲- بنگرید به: یاد مانده‌ها، نصرت الله نوح، جلد سوم، صص ۲۱-۱۷، انتشارات پژواک، بهار ۱۳۸۶

۱۳- عبد خدایی: اگر دوباره به گذشته برگردم حسین فاطمی را ترور می‌کنم، خبرگزاری مهر، شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۳

/ محمدمهدی عبدخدایی، ضارب دکتر حسین فاطمی

http://www.zinati.eu/Mohammad_Mehdi_Abde_khodaei.htm

۱۴- جان فوران (جامعه‌شناس و استاد دانشگاه سانتاباربارا)، مقاومت شکننده (تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تا سال‌های پس از انقلاب اسلامی)، ترجمه: احمد تدین، تهران، مرسسه خدمات فرهنگی رسا، ۱۳۷۸

۱۵- ناصر نجمی، ازسید ضیاء تا بازرگان، جلد دوم، ص ۱۲۸۱/ ناصر نجمی، با مصدق و دکتر فاطمی، صص ۹۷-۹۶

۱۶- شعبان جعفری، هما سرشار، نشرناب

۱۷- نا‌گفته‌ها، خاطرات حاج مهدی عراقی

۱۸- کاپیتولاسیون- قلم و سیاست، از استعفای رضا شاه تا سقوط مصدق، نوشته محمد علی سفری – برگرفته از شعبان جعفری، نشرناب، ص ۱۱۵

۱۹- شعبان جعفری هما سرشار، نشر ناب، ص ۱۲۳

۲۰- خاطرات و تالمات مصدق، به قلم دکتر محمد مصدق، چاپ خارج از کشور، به کوشش جبهه «نشریه ملیون ایران»، ص ۱۸۵

۲۱- شعبان جعفری، هما سرشار، نشرناب، صص ۱۵۳-۱۲۳

۲۲- شعبان جعفری، هما سرشار، صص ۱۳۵-۱۳۱/ در باره افشار طوس

۲۳- جعفر مهدی نیا، قتل‌های سیاسی و تاریخی سی قرن ایران، جلد دوم، ص ۴۴۱ / لومپن‌ها در سیاست عصر پهلوی، ص ۱۶۲

دیدگاه “کودتا و “جاهل‌ها ولات‌ها” (بخش نخست)/ مسعود نقره‌کار

  1. خسرو

    درود

    جناب نقره کار

    بنده پرسشی از شما دارم و امید دارم که پاسخ بفرمایید . اگر هم پاسخی به من نمی دهید خواهشمند هستم به خودتان پاسخ بفرمایید .

    بزرگوار . اگر این واژه مصدق را از هموندان جبهه ملی بگیرند . یعنی این هموندان مجاز به بکار بردن واژه مصدق نباشند شما اندیشه می کنید این هموندان چگونه حالتی پیدا خواهند کرد ؟

    می دانم که پاسخی نخواهید داد پس به ناچار پاسخ را می نویسم .

    اگر هموندان جتهه ملی مجاز به بکار بردن واژه مصدق نباشند درست همانند گربه ای خواهند شد که سبیلتش را کنده باشند تعادل خود را از دست خواهند داد و دیگر قادر به راه رفتن نخواهند بود 

 

Advertisements
منتشر شده on 4 مه 2019 at 9:33 ب.ظ.  دیدگاه‌ها برای جنبش ملی شدن صنعت نفت که به دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی دکتر محمد مصدق گره خورده بود، با ویژگی استقلال طلبانه و طرح پاره‌ای شعارهای آزادیخواهانه و عدالت جویانه سبب شد رژیم محمد رضا شاه پهلوی و حامیان خارجی‌اش – دولت‌های امریکا وانگلیس- آن را برنتابند. دولتمردان این دو کشور، به ویژه امریکائیان به یاری سازمان‌ها ی اطلاعاتی و امنیتیشان همراه با عوامل و هواداران حکومت محمد رضا شاه، کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ را برپا و دولت محمد مصدق را سرنگون کردند. گاه مهر آباد پُشت ماشین این همینجور لوکه می‌دویدم که مردم حمله نکنند، مردمو می‌زدم عقب. وقتی خواست پیاده بشه مردم هجوم آوردن، گفت:» جعفری مردمو رد کن «… هی داد می‌زدم مردم نمی‌رن کنار. خُب اعصابم خراب شده بود. رفتیم بالای چارپایه گفتیم:» ایهاالناس، من هیچی، این سید خوارکوسده روله کردین «. دهنش لق بود. همچی کرد:» خوار کوسده خودتی…. پدر سوخته «. مام رفتیم فردا صبح بیایم منزل آقا. محمود مسگرو حسن عرب و عباس کاووسی بود و اون اسکندر امیری… به آقا گفتن این دیروز به شمافحش داده و حالام امروزم اومده اینجا شمارو بکشه، گفتیم آقا سلام، و بی‌جواب، حرف نزد. سید ممد پسرش و اینا اومدن دور و ورش… ما گفتیم که» آقا حال شما خوبه؟، بسته هستند