«جنی جروم» Jennie Jerome مادر وینستون چرچیل که ژانویه 1854 در نیویورک متولد شده است دختر یک مولتی میلونر آمریکایی بنام «لئونارد جروم» Leonard Jerome می باشد که به سلطان وال استریت معروف بوده است. نام خانوادگی واقعی او گویا » جاکوبسن» بوده که او آنرا به جروم تغییرداده است. لئونارد جروم همسر و دخترانش را درسال 1860 برای ارتباط و جذب در آریستوکراسی اروپا به فرانسه فرستاده است ! جانت یا همان جنی دراین مقطع یک کودک شش هفت ساله می باشد. بعدها با اشغال فرانسه توسط آلمانها در 1871 و ازدواج عجیب و شتابزده او با «راندولف چرچیل» در سفارت انگلیس در پاریس همگی به انگلستان نقل مکان می کندد. ازدواج در 15 آپریل 1874 است و تولد وینستون شش ماه و نیم بعد یعنی در 30 نوامبر 1874. یکسال پیش از این جنی نوزده ساله وارد یک رابطه نامشروع با پرنس ادوارد ولیعهد وقت بریتانیا شده است که تا سالها بعد از آنهم حتی پس از ازدواجش با راندولف چرچیل ادامه می یابد. آنروزها شایعات بسیاری حول و حوش ازدواج شتابزده او با راندولف و تولد زودهنگام وینستون بر سر زبانها می افتد. گفته می شد که وینستون فرزند نامشروع ادوارد بوده و پدر جنی برای راضی کردن راندولف به ازدواج با دختر حامله اش یک مبلغ ناقابل دو و نیم میلیون دلاری به پول امروز را هم به او پرداخت کرده است. اینها البته همانگونه که گفتم شایعات قدرتمندی هستند که تا همین امروز در اینجا و آنجا طرفداران فراوانی هم دارد. اما باهمه اینها نه جایگاه لئونارد جروم دروال استریت ونه ارتباطات گسترده او با روتشیلدها محل تردید است. حرکت آگاهانه او برای جذب همسر و دخترانش در آریستو کراسی اروپا نیز امری بدیهی بوده است.

بیژن نیابتی: جنگ جهانی چهارم ، ابزارها و آماجها ـ کتاب دوم

 بخش بیست ودوم ، نظم آتلاتتیک

بهار 1941 آلمان در اوج قدرت سیاسی و نظامی خود قرار داشته و بر تمامی اروپا به استثننای جزیره بریتانیا تسلط داردمناسبترین فرصت تاریخی برای آلمان اقدام به خاتمه دادن به جنگ و آغاز مذاکرات صلح با بریتانیاستایالات متحده درآغاز اینسال با تصویب لایحه موسوم به وام و اجاره که شامل کمکهای بلاعوض نظامی به بریتانیا میشود بطورغیررسمی وارد جنگ شده استهیتلر میداند که روزولت و کلان سرمایه یهود تردیدی در وارد کردن تمام عیارآمریکا به جنگ نداشته و اکیدأ بدنبال آماده کردن فضای سیاسی ـ اجتماعی دراین کشور می باشندورود رسمی یالات متحده به جنگ تنها به یک بهانه نیاز دارد.

صلح با بریتانیا اما با وجود چرچیل درحاکمیت امکانپذیر نیست. «وینستون چرچیل» که از سوی مادر به «کلان سرمایه مالی» در ایالات متحده متصل و درهمین ارتباط همخط و متمایل به امپراتوری مالی روتشیلدها و به تبع آن صهیونیسم بین المللی است اساسأ برای تعیین تکلیف با قدرت مرکزی در اروپا یعنی حاکمیت نازیسم بر سر کار آمده استقبلأ به این موضوع اشاره کرده بودم که مشکل کلان سرمایه مالی جهان وطن با هیتلر بسا فراتر از زیاده خواهی های او در شرق اساسأ ایستادن در مقابل «نظم نوین جهانی» پسا جنگ اول و به عبارتی دیگر رد «نظم ورسای«بود.

«جنی جروم» Jennie Jerome مادر وینستون چرچیل که ژانویه 1854 در نیویورک متولد شده است دختر یک مولتی میلونر آمریکایی بنام «لئونارد جروم» Leonard Jerome می باشد که به سلطان وال استریت معروف بوده استنام خانوادگی واقعی او گویا » جاکوبسن» بوده که او آنرا به جروم تغییرداده استلئونارد جروم همسر و دخترانش را درسال 1860 برای ارتباط و جذب در آریستوکراسی اروپا به فرانسه فرستاده است جانت یا همان جنی دراین مقطع یک کودک شش هفت ساله می باشدبعدها با اشغال فرانسه توسط آلمانها در 1871 و ازدواج عجیب و شتابزده او با «راندولف چرچیل» در سفارت انگلیس در پاریس همگی به انگلستان نقل مکان می کنددازدواج در 15 آپریل 1874 است و تولد وینستون شش ماه و نیم بعد یعنی در 30 نوامبر 1874یکسال پیش از این جنی نوزده ساله وارد یک رابطه نامشروع با پرنس ادوارد ولیعهد وقت بریتانیا شده است که تا سالها بعد از آنهم حتی پس از ازدواجش با راندولف چرچیل ادامه می یابدآنروزها شایعات بسیاری حول و حوش ازدواج شتابزده او با راندولف و تولد زودهنگام وینستون بر سر زبانها می افتدگفته می شد که وینستون فرزند نامشروع ادوارد بوده و پدر جنی برای راضی کردن راندولف به ازدواج با دختر حامله اش یک مبلغ ناقابل دو و نیم میلیون دلاری به پول امروز را هم به او پرداخت کرده استاینها البته همانگونه که گفتم شایعات قدرتمندی هستند که تا همین امروز در اینجا و آنجا طرفداران فراوانی هم دارداما باهمه اینها نه جایگاه لئونارد جروم دروال استریت ونه ارتباطات گسترده او با روتشیلدها محل تردید استحرکت آگاهانه او برای جذب همسر و دخترانش در آریستو کراسی اروپا نیز امری بدیهی بوده است.

پرنس ادوارد که بعدها در 1901 با نام ادوارد هفتم بر جای ملکه ویکتوریا می نشیند البته تنها رابطه نامشروع جنی نیست لیست بلند بالایی که در بالای آن نام «میلان اول» پادشاه صربستان ، بیسمارک صدراعظم آلمان و دیپلماتهای مشهوری چون «اِدگار وینسنت» Edgar Vincent و «کارل گراف کینسکی» Karl Graf Kinsky نیز به چشم می خورداینها البته دیگر شایعه نیستنداین شجره خوشنام از این دست رابطه ها کم در آستین ندارد !

و اما در ارتباط با توهم امکان صلح با بریتانیا تنها راه ممکن برای هیتلر به میدان آوردن متحدین سابق آلمان درانگلستان استاگر آنان با یک پیشنهاد صلح قابل اتکاء در مقابل مجلسین بریتانیا حاضر شوند شاید موفق به ساقط کردن دولت چرچیل و شروع مذاکرات صلح گردندپروازحیرت انگیز و درعین حال بسیار خطرناک «رودلف هِس» معاون هیتلربه اسکاتلند در بحبوحه جنگ درست درهمین شرایط یعنی دهم ماه مه 1941 صورت می گیردمأمورین «ام آی پنج» تشکیلات امنیت داخلی موفق می شوند چراغهای فرودگاه خصوصی ملک شخصی «دوک همیلتون» در اسکاتلند را که محل فرود هواپیمای هِس بود خاموش کنندهِس که موفق به پیدا کردن محل فرود در تاریکی نمی شود پس ازتمام شدن سوخت هواپیمایش خود را با چترنجات بیرون می اندازد و بدینترتیب بدست عوامل چرچیل افتاده و بلافاصله به لندن برده می شوداو که تا پایان عمرش اسیر بود در تابستان 1987 درزندان به قتل می رسدبهانه دولتهای غربی درمقابل اعتراض اعضای خانواده هِس و سازمانهای حقوق بشری ، مخالفت اتحاد شوروی با آزادی او بود اما با روی کارآمدن گورباچف و اعلام موافقت او با آزادی هِس که در این تاریخ نود و سه سال دارد به یکباره نامبرده تصمیم به خودکشی می گیرد با مرگ او آخرین فردی که می توانست شهادت بدهد که در سال1941 امکان پایان دادن به جنگ جهانی دوم میسر بوده است برای همیشه خاموش می شود.بهرتقدیر با به اسارت رفتن معاون هیتلر دراسکاتلند و انتقال او به لندن دیگرهرگونه امیدی برای پایان دادن به جنگ دوم برباد می رود.

اینجاست که آدولف هیتلر با ارتکاب بزرگترین اشتباه سیاسی و فاحشترین خطای زندگی خود یعنی تهاجم نظامی به روسیه شوروی درتابستان 1941 تعادل موجود به نفع خود را تمامأ بهم می ریزدهیتلر به این قناعت رسیده است که بریتانیا را تنها از موضع قدرت می توان بر سر میز مذاکره آورد و «آلمان درموضع قدرت» نیزهمانی است که سالها پیش ازاین وعده اش را به همه داده است.همان آلمانی که توانسته است تهدید «بلشویزم روسی ـ یهودی» را برای همیشه از سر جهان سرمایه داری دور کند و درمقابل به فضای حیاتی خود در شرق نیز دست یابددر این چهارچوب پاسخ پیشاپیش مشخص استمعلوم است که تنها راه ممکن تسخیربرق آسای اتحاد شوروی استتا پیش ازاین استراتژی جنگ صاعقه وار او درهمه جا جواب داده استهیچ دلیلی وجود ندارد که این استراتژی در روسیه نیز پاسخ نگیردنیروی هوایی استالین بر خلاف بریتانیا از اساس توان رودررویی با نیروی هوایی ارتش رایش را نداردپیشاپیش معلوم است که نبرد بر سر آسمان روسیه را کدام طرف خواهد برد.

اما پاییز اینسال با فرا رسیدن زمستانی زودرس در روسیه و درمیان برف و بوران و عزم و اراده استالین برای مقاومت بهر قیمت، این استراتژی در پشت دروازه های مسکو به گِل می نشیند.نیروهای آلمانی اصلأ لباس مناسب برای زمستان را نیز با خود به همراه نیاورده اند تانکهای ژنرال گودریان در گل و لای اطراف مسکو گیر کرده اند و هواپیماهای مارشال گورینگ علیرغم تضمینهای قاطع او به پیشوا، درعمل عاجز از تأمین مستمر لجستیک مورد نیاز نیروهای ارتش ششم درعمق هزاران کیلومتری مرزهای آلمان می باشندو درست درهمین نقطه است که ورود آلمان به باتلاق روسیه روزولت و چرچیل را چنان به چشم انداز یک پیروزی محتوم متقاعد می کند که در گرماگرم جنگ و در اوج قدرت آلمان و قدرتهای محور بر روی عرشه یک کشتی به طرح ریزی نظم پسا جنگ دوم می نشینندالبته این همان آمریکایی است که ظاهرأ دراین تاریخ اصلأ طرف جنگ نیست.افکارعمومی در ایالات متحده در این مقطع زمانی بسا مخالف ورود آمریکا به جنگ استاما آن کلان سرمایه ای که هم راه به قدرت رسیده چرچیل دربریتانیا و هم بر سرکار آمدن روزولت در آمریکا را تسهیل و هموار کرده است البته که تردیدی درمخالفت قاطع بریتانیا با هرگونه صلح محتمل از یکسو و ورود محتوم ایالات متحده به جنگ ازسوی دیگر ندارد.

منشور آتلاتیک

«منشور آتلاتیک» که در فاصله 9 تا 12 اوت 1941 حول یک توافق هشت ماده ای شکل می گیرد بیش از آنکه مستقیمآ به خود جنگ برگردد به بیانیه ای پیرامون نظم پسا جنگ و از همه مهمتر شکلگیری یک معادله قدرت نوین در سطح جهانی می مانددر واقع منشور آتلاتیک منشور نظم نوین جهانی پس از نظم ورسای می باشداز این منشور که دو روز بعد در 14 اوت منتشر میشود میتوان به مثابه سند پایه ای شکلگیری سازمان ملل متحد در دوران پسا جنگ دوم نیزیاد کردبه عبارتی این منشور درواقع عصاره همان 14 اصل پیشنهادی «وودرو ویلسون» رئیس جمهور آمریکا در دوران جنگ اول به کنفرانس ورسای بود که البته در تعادل قوای آنروز جواب چندانی نگرفته بوددر تعادل جدید اما هیچ چیز بدون ایالات متحده پیش نخواهد رفتدر این نقطه البته به مخیله هیچکدام از دو رهبر خطور نمی کرد که در آینده ای نه چندان دور با سر برکشیدن یک قدرت بلا منازعجدید در شرق مجبور به تقسیم دوباره جهان و طرح ریزی نظمی دگر خواهند شد.

منشورمذکوراندکی بعد در 24 سپتامبرهمانسال توسط اتحاد شوروی و فرانسه آزاد به اضافه 9دولت در تبعید دیگر یعنی دولتهای درتبعید یونان ، رومانی ، یوگوسلاوی، چکسلواکی، لهستان ، بلژیک ، هلند، لوکزامبورگ و نروژ نیز امضا می گرددمهمترین اصل این منشوریعنی حق تعیین سرنوشت ملل ، پایه اصلی استقلال زنجیره ای دولت ـ ملتهای موجود درکادر نظام استعماری قدیم و گذارشان به مرحله استعمار نوین می باشداز این پس دیگر لازمه تصاحب بازارهای جدید ، اِشغال نظامی سرزمینها و لشکرکشیهای پرهزینه و بحران زا نیستصدور ساده و بی دردسر سرمایه استاشغال سخت سرزمینهای دیگران با اتکاء به قو ه قهریه جای خود را به اشغال نرمبا اتکاء به دلار می دهدایالات متحده برای نجات جهان گرسنه و فقیر«دلار» خود را در طبق اخلاص می گذارداینجا دیگر مسئله دست اندازی به مال و ملک دیگران مطرح نیست ، کمک به جوامع بشری اصل است به اصول هشتگانه منشورآتلانتیک نگاه کنیدبیشتر به یک بیانیه حقوق بشری شبیه است.

1 ـ خودداری از بسط جغرافیایی ورای مرزهای تعیین شده بین المللی

2 ـ حق متساوی دسترسی به مواد خام و تجارت جهانی

3 ـ خودداری از استفاده از خشونت در معادلات بین المللی

4 ـ حق تعیین سرنوشت ملل به معنی پایان دوران استعمار کهنه متکی به کشورگشایی برای تصاحب بازار مصرف

5 ـ تضمین امنیت خلقها در مقابل استبداد منظور البته استبداد غیر خودی است )

6 ـ آزادی تردد در دریاها البته برای آن قدرتهای صاحب ناوگانی که قرار است آقای جهان آتی باشند)

7 ـ خلع سلاح خلقها به منظور تأمین امنیت دائمی سیستم

8 ـ همکاری تنگاتنگ میان تمامی ملتها به منظور تحقق شرایط بهتر کاری ، تعادل اقتصادی وحفاظت از نیروی کار

منشورآتلانتیک تنها به توازن قدرت نوین میان دو ابرقدرت قدیم و جدید نمی پردازد بلکه تلاش می کند علاوه بر تنظیم رابطه با قدرتهای موجود دیگر با امضای دولتهای مزدورمحلی پای این منشور، با وقاحتی کم نظیر به استثمار خلقهای دنیای آنروز مشروعیت ببخشدآن مواد خامی که قرار است حق دسترسی متساوی به آن دراختیار قدرتهای وقت قرار داشته باشد مگر عمدتأ در جایی به غیر از آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین قرار داشته است ؟ محض خنده نبوده که استعمار قدیم نزدیک به دویست سال زحمت لشکرکشی به آنجاها را متقبل شده بودحالا در نظم جدید باید به همه مستعمرات استقلال بخشید و دولتهای مزدوری را که سر کار آورده اید وادار کرد که خود داوطلبانهاز سوی ملتهایشان حق دسترسی متساوی استعمار نوین به مواد خامشان را به رسمیت بشناسندجالب نیست ؟ اگر در مثل مناقشه نباشد کمی شبیه همین فیس بوک خودمان !نیست که کاربرهایش داوطلبانه و بعضأ با افتخارکلیه اطلاعات سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، خانوادگی و حتی تمایلات جنسیشان را نیز ابلهانه و بیدریغ در طبق اخلاص گذاشته و مجانأ تقدیم بزرگترین سازمان اطلاعاتی موجود جهان می کنند.

اما ورای این جملات فریبکارانه و زیبا، منشور آتلانتیک در اصل منشور گذار از نظمی به نظمی دگر استاعلام پایان یک «دوران» و آغاز دوران دیگری استیعنی گذار از مرحله صدور کالا به مرحله صدور سرمایه یعنی دست بدست شدن رهبری نظم نوین از امپراتوری بریتانیا به امپراتوری کلان سرمایه مالی نشسته در رأس حاکمیت ایالات متحده آمریکامنشور آتلانتیک مخاطبهای بسیاری دارداز انحاد شوروی و فرانسه و ژاپن گرفته تا قدرتهای بزرگ و کوچک اروپایی که صاحب مستعمره هم هستند اما مخاطب اصلی در این منشور بیش از هر قدرت دیگری بی تردید امپراتوری بریتانیاستذره ای احاطه به شرایط سیاسی آنروز و تأثیرات بلافصل اجرای بند های منشور بر معادلات دنیای پسا جنگ دوم راه به جایی به غیر از این نمی برد.

آخر این کدام کشوری بیشتر ازانگلستان بوده است که در طول دویست سال حاکمیت جنایتکارانه اش بر بخش بزرگی از جهان آنروز به «بسط جغرافیایی ورای مرزهای تعیین شده بین المللی» اش اشتغال داشته است ؟ کدام کشور تا آن مقطع زمانی بیش از انگلستان «دسترسی به مواد خام و تجارت جهانی» را به ضرب زور و استفاده از توپ و تفنگ در اقصی نقاط جهان در انحصارخود داشته است ؟ کدام دولت در تمامی طول آن دویست سال کذایی بیش از دولت فخیمه در«معادلات بین المللی متوسل به خشونت» می شده است ؟ «حق تعیین سرنوشت ملل» منافع کدام کشورها را بیش از انگلستان و فرانسه در آسیا و آفریقا تهدید کرده است ؟ در مقابل آن «ملل آزاد شده» طی سالیان آغازین ، خود را به آغوش کدام کشور به جز آمریکا خواهند انداخت ؟

امضای چرچیل پای این منشور هیچ معنایی جز تسلیم بریتانیا به کلان سرمایه مالی و تقدیم رهبری «جهان سرمایه» به ایالات متحده نداردمعنایی جز کوچک شدن مستمر مستعمرات انگلستان و پذیرش رهبری ابر قدرت جدید نداردامضای چرچیل البته یک تبصره هم دارد که بیشتر برای راضی نگه داشتن مجلسین و افکار عمومی بریتانیا می باشد تا یک مخالفت جدی از موضع ابرقدرتیبرمبنای این تبصره بندهایی از منشور آتلاتیک نباید شامل کشورهای حوضه کامنولث یا به عبارتی کشورهای «مشترک المنافع» گرددبعدها شوروی نیز کشورهای حوضه بالتیک یعنی لیتوانی ، استونی و لتونی ، همینطور لهستان را بطور ویژه خارج از شمولیت منشور فوق اعلام می کند.

در این «نظم نوین جهانی» ابرقدرت جدید بر خلاف اسلاف خود با کشورگشایی آغاز نمی کندبا حمایت از استقلال ملتهای تحت حاکمیت ابر قدرت پیشین به میدان می آیداو بدنبال خاک نیست ، بدنبال بازار است با شعار«حق تعیین سرنوشت ملل» ابتدا ملل تحت سیطره قدرتهای موجود به شمول بریتانیا را از چنگشان بدر آورده و بعد با حاکم کردن عروسکهای دست ساز محلی خود بازارشان را تصاحب می کندبه این می گویند پیچیدگی امپریالیستی طراز نوین در این بازی جدید بجای آنکه ابرقدرت تازه سربرآورده ، ارتش و پلیسش را برای کنترل اوضاع و حفظ بازار مصرف البته با هزینه های هنگفت در محل نگه دارد و همواره با تهدید قیام و اعتراض مردم محلی نیز روبرو باشد ، می رود بدنبال وابسته کردن سه نهاد اصلی که کل ساختار حاکمیت وابسته بر آن استوار استاول الیگارشی مالی ، دوم بوروکراسی اداری ، سوم دستگاه نظامی ـ امنیتی کشورهای مثلأ تازه استقلال یافته اینجوری هم هزینه اش اندک و هم سودش بسیار است.

جالب است که این ابر قدرت تازه نه فقط می خواهد ملتهای آسیایی و آفریقایی تحت سلطه را در جهت استقلالشان یاری دهد ، بلکه مدعی رهایی خود ملتهای سلطه گر در اروپا از چنگال نازیسم و فاشیزم هم هستآلمان و ایتالیا در جنگ دوم اشغال نمی شوند، آزاد می گردند تاریخ را اینگونه نوشته اندمگر دار و دسته جرج دبلیو بوش برای اشغال عراق آمده بودند ؟ مگر مدعی آزادسازی مردم عراق ازاستبداد صدام حسین نشده بودند ؟ مگر ادعا نمی کردند می خواهند برای مردم تحت سلطه دیکتاتورها در کل منطقه خاورمیانه بزرگ دمکراسی به ارمغان بیاورند ؟ آنروزهدیه نظم نوین استقلال بود و امروز دمکراسی عجبا که نه از آن استقلال کذایی اثری بجای ماند و نه از این دمکراسی اهداییدرعوض، این جای جای خاورمیانه بزرگ است که در خون و آتش دست و پا می زند و هر روز در حسرت روزگار صدام حسین و قذافی آه می کشد.

برمی گردیم به روند جنگ درسرزمین شوراها ، تنها ظرف مدت چند ماه پس از تهاجم نظامی به انحاد شوروی یعنی در زمستان همان سال 1941 است که ناقوس مرگ رایش سوم بر فراز ویرانه های استالینگراد به صدا در می آیدهیتلر بهای دشمنی احمقانه خود با استالین را سنگین می پردازددر این شرایط است که ایالات متحده آمریکا هم سوار بر شعبده بازی پرل هاربر درهفتم دسامبر1941 رسمأ وارد جنگ می شودروزولت و کلان سرمایه مالی حامی او بالاخره موفق می شوند تا آمریکا را به جنگی بکشانند که اساسأ هیچ ربطی به مردم آن کشور نداشته است.

بدین ترتیب سال 1942 سال تغییرتعادل قوا درتمامی جبهه های جنگ استبدنبال لنینگراد یک محاصره ضد انسانی دیگر استالینگراد را نیز در آتش و خون فرو می کشداینجا دراستالینگراد خلقی با چنگ و ناخن و دندان بر روی ویرانه های شهر و برفرازجنازه های فرزندان و برادران و خواهرانش سرود پرشکوه مقاومتی تمام عیاررا می سراید تا آنجا که استالینگراد بمثابه یگانه نقطه سرخ و سپید در میان ظلمات جنگ جهانی دوم وارد تاریخ می شودبراستی اگر بگویم که مقاومت شکوهمند استالینگراد مسیر جنگ را تغییر می دهد سخن به گزاف نگفته امارتش ششم آلمان دراینجاست که خود را تسلیم می کند و تهاجم گسترده نیروهای تحت فرماندهی ژنرال ژوکوف از اینجاست که کلید می خورد و تا فتح برلین و سقوط نازیسم هم بلاانقطاع ادامه می یابددر جریان کنفرانس تهران که بعدا به آن اشاره خواهم کرد اتفاق جالبی می افتدچرچیل به نمایندگی از سوی جرج ششم پادشاه انگلستان یک شمشیر دولبه مرصع به استالین هدیه می دهد که بر روی لبه پولادین آن واژه هایی مبنی بر مراتب «احترامات فائقه مردم بریتانیا» به مردم «پولاد عزم استالینگراد» نقش بسته شده است.

سال 1942 البته بالا و پایین زیاد دارددراقیانوس آرام ژاپن موفق به فتح سرزمینهای جدیدی چون هندِ هلند (اندونزی کنونی، گینه جدید ، سوماترا ، سنگاپور، فیلیپین ، جزایر جاوه و سلیمان و بسیاری جاهای دیگر می گرددقبلأ در ژانویه 1942 هم تایلند به متفقین اعلان جنگ کرده است.تهاجم تابستانی گسترده ارتش آلمان دراوکرائین منجر به فتح «سواستوپول» مهمترین پایگاه دریایی اتحاد شوروی در کرانه دریای سیاه واقع در شبه جزیره کریمه می گردددرآفریقا نیز نیروهای مارشال رومل در«نبرد توبروگ» موفق به بازگرفتن منطقه استراتژیک توبروک (طبرقدر لیبی می گردندمتعاقب این نبرد است که رومل بالانرین درجه ارتش آلمان یعنی فلد مارشالی را دریافت می کنداما این پیروزیهای مقطعی مسیر جنگ را عوض نمی کندهم در روسیه و هم در اقیانوس آرام و هم در آفریقا شکستهای پی در پی در انتظار نیروهای محور استپس ازشکست نهایی نیروهای مارشال رومل در«نبرد العلمین» در سوم نوامبر1942 و پیاده شدن نیروهای متفقین در سواحل مراکش و الجزایر در نیمه اول همین ماه سرنوشت جنگ دیگر برای همگان قابل گمانه زدن استتنها یکسال پس از شکست العلمین در مِه 1943 است که کل آفریقا بدست متفقین می افتد و هزاران نفر ازنیروهای آلمانی و ایتالیایی به اسارت می روندنبرد آلمانها ازاین پس دیگرنبردی برای پیروزی نیست، جنگی ناگزیر برای حفظ خود می باشدنیمه دوم جنگ جهانی صحنه سقوط مستمر نیروهای محور در تمامی جبهه های جنگ است.

کنفرانس کازابلانکا

کنفرانس کازابلانکا در چنین شرایطی است که برگزار می شودچرچیل و روزولت همراه با فرماندهان نظامیشان در فاصله 14 تا 24 ژانویه 1943 درمراکش هدف متفقین را نه پایان دادن به جنگ که نابودی کل آلمان تعیین می کننددو رهبر اعلام می کنند به هیچ چیز جز تسلیم کاملقدرتهای محور و در رأس آنها آلمان قانع نمی شوندالبته استالین هم به نشست دعوت شده است ولی او به بهانه شرایط حساس جنگی و محاصره ارتش ششم آلمان توسط ارتش سرخ در استالینگراد و ضرورت حضور و نیاز ویژه به فرماندهی شخص خودش به کازابلانکا نمی روداما حقیقت ماجرا آن بود که استالین می خواست تنها در شرایطی به دیدار رقبا برود که ارتش سرخ موفق به شکستن قطعی تعادل نظامی در جبهه ها و آزادسازی سرزمینهایش شده و در موضع تهاجم کامل قرار داشته باشداینجا هم مثل همه جای دیگر تنها از موضع قدرت است که می شود امتیاز گرفت و منافع ملی خود را تأمین کردرهبران آمریکا و بریتانیا درغیاب استالین تصمیم به عملیات مشترک در صحنه نظامی و مقابله با تهدید جدی زیردریایی های آلمان می گیرندهمینطور تصمیم برای آغازعملیات هوایی سازمانیافته علیه شهرهای آلمانی ومردم غیرنظامی محصول همین کنفرانس استقرار براین می شود که نیروی هوایی بریتانیا شبها و نیروی هوایی آمریکا روزها مسئولیت حمله به شهرها را برعهده بگیرند.

تصمیم متفقین برای کشانیدن تمام عیار جنگ به شهرها و بمبارانهای وحشیانه مردم غیرنظامی در آلمان به منظور درهم شکستن روحیه آنان یکی از جنایتهای کم نظیری است که در میان هیاهوی پیروزی متفقین مجالی برای مطرح شدن نمی یابدشهرهای بسیاری در آلمان با خاک یکسان می شوندصدها هزار زن و کودک و پیر و جوان کشته و میلیونها نفر بی خانمان می گردندبا این وجود روحیه مردمی که با تعصبی حیرت انگیز در کنار هیتلر مانده اند خدشه ای بر نمی داردآنان که از بمباران جان سالم بدر برده اند بر روی ویرانه های خانه هایشان می نویسند دیوار خانه هایمان را می توانید فرو بپاشانید ، اراده هایمان را هرگز تاریخ را البته همواره فاتحین نوشته و می نویسند.در این جنگ هم یک باطل بیشتر وجود ندارد و آن نیز تنها طرف شکست خورده این جنگ جنایتکارانه است در این نقطه است که آلمان اعلام «جنگ تمام عیار» می کند18 فوریه 1943 ، گوبلز طی یک سخنرانی در برلین خطاب به روزولت که درکازابلانکا خواستار تسلیم کامل آلمان بهر قیمت شده بود می گوید: «شما یک جنگ تمام عیار می خواهید» ؟ بسیار خوب می توانید آنرا داشته باشیدجنگی که بعد از این تمامی پهنه های جامعه آلمان را بلااستثنا در برخواهد گرفت.

بهر رو این سرنوشتی بود که تهاجم نظامی به اتحاد شوروی برای پیشوای آلمان رقم زده بوداو تنها امید ممکن برای جلوگیری از یک شکست نظامی فضاحتبار را با دست خود به باد می دهد.هیچکس به اندازه استالین به تهدید عاجل مافیای یهود و سرانگشتان آن حتی درمیان جنبش کارگری آگاه نیستیکی ازدلایل مهم تصفیه های دهه سی میلادی در حزب کمونیست اتحاد شوروی هم مستقل از درستی وغلطی و اهداف سیاسی آن از قضا عمدتأ تصفیه همین سرانگشتان بوده استبرخلاف تصورهیتلر تنها طریقه بر سرمیزمذاکره آوردن دولت بریتانیا پافشاری دراتحاد با استالین بوده است و نه عکس آندر بخشهای گذشته به این اشاره کرده بودم که استالین اگرچه هیچ تمایلی برای پیوستن به نیروها ی محور از خود نشان نمی داد اما به نیروهای متفق بویژه انگلستان هم کوچکترین اعتمادی نداشتاین بی اعتمادی که البته مبتنی بر شناخت درست ماهیت دولت فخیمه بود در تمامی دوران اتحاد علیه نیروهای محور نیز ادامه داشتاز اینها گذشته او تا آخرین لحظات پیش از آغازعملیات بارباروزا به پیمان خود با آلمان وفادار مانده بودقطارهای حامل مواد خام ارسالی او برای آلمان تا نیمه شب 22 ژوئن 1941 لاینقطع در فعالیت بودندآخرین قطاربه مقصد برلین تنها اندک زمانی پیش ازبسته شدن مرزها ازسوی آلمان و شروع تهاجم از مرز گذشته و محموله ها را بدست نازیها رسانده بودتا ساعتها پس از تهاجم ارتش آلمان استالین هنوز هم منشأ این خبر را دستگاه تبلیغاتی دروغ پرداز دولت بریتانیا برای کشانیدن اتحاد شوروی به جنگ علیه آلمان تصور می کرد.

واقعیت آن بود که هیتلر و استالین علیرغم تفاوتهای بنیادین ایدئولوژِیک و پایگاه طبقاطیشان اما چه به لحاظ شیوه اعمال حاکمیت و چه به لحاظ تشخیص دشمن و شناخت مافیای یهود درساختار سیاسی و اقتصادی کشورهای اروپا و بویژه ایالات متحده آمریکا بسیار به هم نزدیک و به یکدیگر شبیه بوده اندتابو کردن هر دوی اینان در ادبیات سیاسی کنونی جهان نیز نه بدلیل بدتر بودن آنان نسبت به دیگر حکمرانان تاریخ بلکه تنها بدلیل همین ضدیت آشکار آنان با نفوذ و عملکرد مافیای یهود در جهان کار و سرمایه آنروز بوده استآری این اصلی ترین دلیل تابو شدن ایندو درسیستم رسانه ای و مدیای متقلب تحت حاکمیت همین مافیا درتاریخ معاصرغرب و در چپ و راست جوامع بشری استبی تردید نه مارکس و انگلس و لنین در آن مقطع بهتر و متفاوتتر از استالین می توانستند عمل کنند و نه دیگر جنایتکاران تاریخ بویژه درهمین اروپای تازه متمدن شده بهتر از هیتلر بوده انداروپایی که یکقلم طی جنگهای هفت ساله و سی ساله اش بر سر مذهب سالیان سال به دریدن یکدیگر اشتغال داشته و ده ها جنایتکار سفاک بسا بدتر و دهشت انگیز تر ازهیتلر تولید کرده است.

باری ، از فردای تسلیم ارتش ششم آلمان در31 ژانویه 1943، سیر سریع سقوط نازیسم درهمه جا کلید می خوردارتش سرخ تحت فرماندهی عالی شخص استالین آرایش تهاجمی به خود میگیرد و نیروهای تحت فرماندهی او از این پس درهمه جبهه ها تنها تهاجم می کنند و ظفرمندانه به پیش می تازنددراین اوضاع و احوال سپاه آفریقا نیز پس از نبردهایی طاقت فرسا که از آپریل شروع شده است خود را در 13 ماه مه در تونس تسلیم نیروهای ژنرال مونتگومری کرده و آفریقا تمامأ تحت تسلط متفقین قرار می گیرد و هزاران هزار از نیروهای آلمانی و ایتالیایی اسیر می گردند.

آخرین تلاش گسترده ارتش رایش برای محاصره و نابودی ارتش سرخ و برگرداندن ورق در جبهه شرق نیز موفقیتی به همراه نداردتهاجم گسترده زرهی نیروهای آلمانی در فاصله پنج تا سیزده ژوئیه با صدها تانک که بواقع بزرگترین نبرد تانکها در کل طول جنگ جهانی دوم می باشد قادر به جلوگیری از پیشرویهای ارتش سرشار ازانگیزه اتحاد جماهیر شوروی به سمت برلین نمی گردد.ارتش سرخ تهاجم تابستانی خود را یک هفته بعد در هفدهم ژوئیه آغاز می کندهمزمان نیروهای انگلیسی و آمریکایی در دهم ژوئیه در جزیره سیسیل فرود می آیند و حرکت به سمت خلع ید از موسولینی کلید می خورد.

25 ژوییه 1943 ، شورای عالی فاشیستها اقدام به خلع موسولینی و سپردن قدرت به مارشال«پیترو بادولیو«می کندموسولینی دستگیر و در محلی نامعلوم تحت نظر قرار می گیردقبلأ در کتاب اول و در مبحث فاشیزم در ایتالیا به این واقعه همینطور آزاد کردن او توسط نیروهای ویژه اس ـ اس تحت فرماندهی سروان «اُتو اسکورسینی» اشاره کرده امبدنبال اعلام آتش بس میان دولت جدید ایتالیا و ایالات متحده نیروهای آلمانی وارد خاک ایتالیا شده و درهمه جا از جمله آلبانی ، یونان و یوگوسلاوی اقدام به خلع سلاح نیروهای ایتالیایی کرده و آنان را تحت نظر قرار می دهند.

در ششم نوامبر ارتش سرخ با موفقیت وارد کیف پایتخت اوکرائین می شود و بدینترتیب شرایط برای اولین دیدار میان استالین و چرچیل و روزولت مهیا می گردددیداری که در آن می بایست بیش از خود جنگ به ساختار دنیای پسا جنگ پرداخته شوداستالین تا پیش از این در هیچ کنفرانس مشترکی با چرچیل و روزولت شرکت نداشنه استدلیل اصلی آنهم جدای از دلایل واقعی ولی حاشیه ای دیگر مثل ضرورت حضور شخص او در موضع فرماندهی عالی ارتش سرخ یک چیز بیشتر نیستتا این تاریخ ارتش سرخ علیرغم دستاوردهای بسیار در دوسال گذشته اما هرگز تا این حد دست بالا را چه در رابطه با دشمن نازی و چه در ارتباط با رقبای همپیمان خود نداشته استاستالین می خواهد که از موضع قدرت به کنفرانسی برود که قرار است تصویر دنیای پسا جنگ دوم را طراحی کنداو اصلأ هیچ قصدی برای پذیرش نظم نوین کلان سرمایه مالی بدون شراکت قدرتمند و تعیین کننده اتحاد شوروی ندارد و حالا پس از فتح کیف دیگر کسی قادر به نادیده گرفتن قدرت جدید در معادلات آینده نخواهد یوداینرا رقبای او نیز در جریان کنفرانس تهران تجربه خواهند کرد.

در فاصله میان 19 اکتبر تا اول نوامبر1943 کنفرانس مسکو با شرکت وزرای خارجه سه قدرت بزرگ تشکیل می گردد که در اساس هدفش هماهنگی و آماده سازی اولین کنفرانس مشترک استالین ، چرچیل و روزولت در تهران می باشدبلافاصله پس از کنفرانس مسکو و در فاصله 22 تا26 نوامبر یعنی تنها دو روز قبل از کنفرانس تهران ، رهبران آمریکا و بریتانیا طی نشستی در قاهره هم به یکسان کردن مواضعشان در مقابل استالین می پردازندکنفرانس قاهره که چیانکایچک دیکتانور وقت چین نیز در آن حضور دارد با صدور یک بیانیه به کار خود خانمه می دهد و چرچیل و روزولت روانه تهران می شوند.

بیانیه قاهره که در27 نوامبر صادر ولی در اول دسامبر انتشار می یابد مستقل از مباحثات خصوصی چرچیل ـ روزولت در رابطه با دیدار تهرانتمامأ مربوط به جنگ علیه ژاپن در حوضه اقیانوس آرام استحضورچیانکایچک هم در همین رابطه معنی می یابددر این بیانیه هدف جنگ در خاور دور نیز همچون در اروپا تسلیم کامل ژاپن اعلام می گرددکلیه سرزمینهای چینی اشغال شده توسط ژاپن همچون منچوری و تایوان همینطورمجموعه جزایر پنگوه باید به جمهوری چین برگردند.بیشتر از آن اما نه بندی دراین بیانیه آمده است که در اساس متوجه چین چیانکایچک می باشد.این بند تأکید دارد که کشورهای متفق بدنبال بسط و کشورگشایی نیستندیعنی اینکه حق ادعاهای ارضی محتمل چین در آسیا در آینده نیز پیشاپیش از او سلب می گرددبعدها البته چنانکه دیده شد حق حاکمیت جمهوری خلق چین بر هنگ کنگ و تایوان نیز بزیر پا گذاشته می شودآخرین بند بیانیه قاهره به مسئله استقلال کره اختصاص می یابد.

کنفرانس تهران

از28 نوامبر تا اول دسامبر1943رهبران سه قدرت بزرگ برای اولین بار در پایتخت ایران گرد هم می آیندمهماندار البته دولت ایران نیست سفارت شوروی در تهران محل برگزاری این کنفرانس و استالین مهماندار واقعی استدولت ایران اصلأ درجریان امرقرارنگرفته است شاه جوان نیزهمچون دیگران تنها ازطریق مطبوعات است که ازچند وچون این کنفرانس مطلع می شود.تحقیرمحمد رضا شاه تنها شامل بی اطلاع نگه داشتن او از جریان امور سیاسی و تصمیم گیریهای مهم نیستتشریفات معمول و احترامات بدیهی دیپلماتیک را هم شامل می شودبرای مثال نه در مراسم اهداء «شمشیر استالینگراد» از سوی چرچیل به استالین در دومین روز کنفرانس دعوتی از شاه به عمل می آید و نه حتی در مراسمی که در سی نوامبر به مناسبت روز تولد وینستون چرچیل برگزار می شود مترسک دربار پهلوی که انگلیسیها جای پدر گذاشته اند حضور دارد.آخرهنوز دوران استعمار نوین تثبیت نشده و دسنکشهای سپید بر روی پنجه های آغشته به نفت و خون ضرورت نیافته استقدرتهای آنروز در این مقطع زمانی اصلأ نیازی به حفظ ظاهر هم ندارند.مشتهای آهنین را نیازی به دسنکشهای پنبه ای نیست.

کنفرانس تهران در واقع کنفرانس تقسیم دنیاست که چند ماه بعد در «یالتا» تکمیل و شکل نهایی خود را میا بدمهمترین توافق این دیدار مسئله تقسیم خود آلمان هستاستالین اکیدأ خواهان بازگشایی جبهه جدیدی در غرب علیه آلمان است تا فشارحداکثری از روی جبهه شرق برداشته شودچرچیل اما مخالف پیاده شدن متفقین در این مقطع در خاک اروپاستمشکل او این است که با برداشته شدن فشار در جبهه شرق و باز شدن دست ارتش سرخ کل شرق اروپا در تیررس اتحاد شوروی قرار می گیرد و بریتانیا باید که قدرت را نه فقط در آلمان که در کل اروپا با استالین تقسیم کند.

دغدغه روزولت اما این نیستاو که در مسابقه تسلیحاتی با آلمان در رابطه با دسترسی به اولین بمب اتمی دست بالا را دارد مطمئن است که با تصاحب بمب اتمی و ذخایر لبریز از پول و طلایی که در ایالات متحده به برکت دو جنگ جهانی انباشته شده است هیچ قدرتی در جهان موی دماغ او برای اشغال جایگاه تک ابرقدرت دنیای آنروز در راستای تشکیل حکومت واحد جهانی نخواهد بود.حمایت روزولت از طرح بازکردن یک جبهه مشترک درغرب در نهایت منجر به تصمیم گیری برای پیاده کردن نیرو در سواحل فرانسه اشغالی می گرددپیاده شدن متفقین در نرماندی در سال بعد که نقشی تعیین کننده در سقوط آلمان بازی کرد حاصل همین تصمیم گیری در تهران استدر دومین روز کنفرانس در جریان یک شام سه جانبه در سفارت شوروی ، چرجیل شمشیرمرصعی که هدیه جرج ششم پادشاه بریتانیا به مردم شوروی به خاطر مقاومت تاریخساز در استالینگراد است را به استالین هدیه می دهدمهمترین توافق کنفرانس تهران اما تا انجایی که به ایران برمی گردد تضمین استقلال ظاهری ایران توسط متفقین و قول خروج کلیه نیروهای دو طرف یعنی بریتانیا و شوروی از خاک ایران حداکثر ظرف مدت شش ماه پس از پایان جنگ می باشد.

فتح نرماندی

نیمه اول سال 1944 زمان برای اجرای تصمیم کنفرانس تهران در رابطه با گشودن جبهه دوم درغرب علیه آلمان فرا می رسدسحرگاه ششم ژوئن بدنبال یک نمایش موفقیت آمیز فریب در «کاله«، بزرگترین عملیات آبی ـ خاکی تمامی دوران جنگهای جهانی در نرماندی صورت می گیرد و بالاخره همانگونه که استالین از مدتهای مدید بدنبال آن بود جبهه دومی در غرب در مقابل نیروهای محور باز می گردد و بدینترتیب فشار تمام عیار بر روی ارتش سرخ برداشته می شوداز ماه ها پیش از این طی یک عملیات محیرالعقول فریب ستاد ارتش آلمان و شخص پیشوا به این قتاعت می رسند که عملیاتی که همواره انتظار آنرا ازغرب داشتند ازطریق کاله صورت خواهد گرفتکاله درشمال فرانسه که نزدیکترین فاصله را با جزیره بریتانیا دارد درعین حال ممکنترین و سهلترین منطقه برای تهاجم ارتشهای غرب به اروپای تحت حاکمیت رایش نیزهست.

برای این عملیات فریب یک ارتش مجازی با هزاران تانک و قایق و کشتی ساختگی در قالب ماکتهایی با ابعاد واقعی در آنسوی کاله توسط آمریکاییها بوجود می آید و در معرض دید هواپیماهای شناسایی آلمانی قرار می گیردارتش بریتانیا همزمان یک عملیات فریب دیگر در رابطه با برنامه پیاده کردن نیرو در نروژ را دنبال می کندآلمانها یک شبکه جاسوسی در انگلستان دارند. «ام آی پنج» تشکیلات امنیت داخلی در بریتانیا موفق شده بود که در این شبکه نفوذ کرده و تعدادی از جاسوسان آنرا در خدمت بگیرد که به صورت جاسوس دوجانبه عمل می کردندخبرهای متعددی مبنی بر سربازگیریهای گسترده درکلیه ایالات در آمریکا برای این عملیات از این طریق به اطلاع ستاد ارتش در آلمان می رسدبر روی فرستنده های شخصی که آلمانها شنود گذاشته اند پیامهای ساختگی و نامه های خصوصی سربازان موهوم به خانواده هایشان پخش می شودحتی پخش کل مسابقات ساختگی بیس بال و بسکتبال هم در برنامه گذاشته می شود همه چیز حکایت از یک تهاجم تمام عیار و فرود قریب الوقوع نیروها در کاله می کند.

اما سحرگاه ششم ژوئن 1944 تهاجم گسترده به نرماندی آلمانها را بشدت غافلگیر می کنددر اولین مرحله نبرد نرماندی در«عملیات نپتون» بیش از شش هزارکشتی با حمایت هوایی نزدیک به یازده هزار هواپیما اعم از شکاری و بمب افکن موفق به پیاده کردن صدها هزار نیرو و هزاران تن مهمات و ادوات جنگی در سواحل نرماندی می گردندتا آخر ماه ژوئن که عملیات نپتون به پایان می رسد نزدیک به 850 هزار نفر به خاک اروپا منتقل شده انددیواردفاعی موسوم به «دیوار آتلانتیک» شکافته شده و شمارش معکوس برای نیروهای محور آغاز می گردددر 15 اوت طی«عملیات دراگون» متفقین در جنوب فرانسه پیاده می شوند و ده روز بعد در 25 اوت نیروهای فرانسوی و آمریکایی وارد پاریس می گردندچهار سپتامبر با نسخیر بندر استراتژیک آنتورپ در بلژیک امکان تأمین نیازهای لجستیکی تهاجم به خاک اصلی آلمان فراهم می گردد.

نبرد آردِِن

ضد حمله گسترده ارتش آلمان در بلژیک و لوکزامبورک در اواخر سال 1944 یکی از دو تهاجم بزرگی است که خصلت دفاعی دارندهدف از نبرد آردِن بازپس گیری دوباره بندراستراتژیک آنتورپ در بلژیک می باشدماندن آنتورپ در دست متفقین به معنی تضمین تأمین مستمر نیازهای لجستیک جبهه غرب درادامه تهاجماتش بسمت خاک اصلی آلمان بودبا بازپس گیری این بندر و قطع لجستیک نیروهای آیزنهاورـ مونتگومری ،هیتلر درواقع می خواهد جلوی اشغال خاک اصلی آلمان ازسمت غرب را بگیرددو هفته پس از سقوط پاریس و افتادن آنتورپ بدست متفقین هیتلر تصمیم به یک تغییر سازماندهی گسترده در جبهه غرب می گیرداو که فلد مارشال مودل را بجای فلد مارشال فون کلوگه به فرماندهی سپاه ب گمارده است برخلاف مخالفت ستاد ارتش و مشاوران نظامیش یک تنه و به تنهایی تصمیم به یک حمله گسترده علیه نیروهای آمریکایی در منطقه آردِن می گیرد.یک منطقه تپه ماهوری که هم در جنگ اول و هم در1940 شاهراه پیروزی برای آلمان بوده است.

هیتلر تصور می کند که با یک پیروزی با اهمیت در آردِن می تواند جدای قطع راه های ضروری تأمین لجستیک دشمن به اختلافات موجود در میان آمریکاییها از یکسو و بریتانیا و متحدانش یعنی کانادا ، استرالیا و نیوزیلند از سوی دیگر دامن زده و در جبهه غرب شکاف بیاندازداما واقعیت آن بود که این اختلاف موهوم بیش از آنکه واقعی باشد حاصل تصورات و یا به عبارت دیگر آرزوهای قلبی شخص پیشواستاختلافی اگر وجود داشت از قضا میان شرق و غرب بود که نقطه مرکزی آن تعلل آگاهانه روزولت و چرچیل در بازکردن جبهه دومی درغرب علیه آلمان به منظور برداشته شدن فشار از روی ارتش سرخ بود که قول آنرا از مقطع کنفرانس کازابلانکا به استالین داده بودند ولی تا بیش از یکسال و اندی از انجام آن سرباز می زدند.

در جبهه شرق بدلیل عدم توازن نیرویی ارتش رایش با ارتش سرخ و دوری جبهه های جنگ از خاک اصلی آلمان اساسأ امکان گشایش کیفی وجود نداشت ، ازهمان زمستان لعنتی سال 1941 دیگر وجود نداشتهمانگونه که اشاره کردم تعلل طولانی مدت روزولت و چرچیل در پذیرش خواست اکید استالین در بازکردن جبهه دوم درغرب علیه هیتلر باعث بروز کدورت میان دو جبهه ای می شود که تنها نقطه مشترکشان تهدید آلمان نازی بوده استآلمان می توانست از این شکاف استفاده کرده و بدنبال یک توافق جداگانه در شرق برود اما هیتلرهمچنان ابلهانه بدنبال سازش با غرب برای یکسره کردن کاربلشویزم مهاجم در شرق استبه این دلیل می گویم ابلهانه که در صحنه سیاسی مشخص بود که بدنبال تصمیمات کنفرانس کازابلانکا مبنی بر خواست تسلیم مطلق آلمان امکان رسیدن به یک صلح محتمل با غرب ازاساس غیرعاقلانه بودمسئله کلان سرمایه مالی و نظم آینده اش مطلقأ ختم جنگ با یک آلمان سرپا نبوداینرا قاعدتأ هم هیتلر و هم استالین باید می دانستندرسیدن به صلح با استالین اما اگر چه بسا دور از ذهن اما غیرممکن نبوددر فاصله میان عملیات بارباروزا و فتح نرماندی ، دو بار امکان اعلام آتش بس و ختم جنگ با اتحاد شوروی یکبار در 1943 طی ملاقاتی در سوئد و بار دیگر با وساطت ژاپن در 1944 به بحث و تبادل نظر گذاشته می شود که هردو بار با مخالفت شخص آدولف هیتلر رد و به بایگانی تاریخ سپرده می گردداینکه طرف روسی چقدر در این رابطه جدی بوده قابل بحث است اما طرف آلمانی اصلأ نیازی به ورود به مسئله و سنجش صمیمیت و یا عدم صمیمیت طرف مقابل نمی بیند.

در روز 10 نوامبر 1944 هیتلر فرمان ویژه تهیه مقدمات عملیات تهاجمی آردِن در بلژیک را امضا می کنددر این فرمان او تصریح می کند که این آخرین قماراوست و به عبارتی دیگر برای آلمان عملیات مرگ و زندگی استتنها افراد معدودی در فرماندهی ارتش در جریان این عملیات قرار می گیرنداو می خواهد که عملیات فریب درنرماندی را با یک عملیات فریب در آردِِن پاسخ گویدبرای اینکار فرمانده محبوب خود «اُتو اسکورسینی» را فرا می خواندقبلأ در مبحث مربوط به ایتالیا به عملیات حیرت انگیز نجات موسولینی توسط کماندوهای او و آوردنش به آلمان اشاره کرده بودم.اسکورسینی شش روز پیش از احضارش توسط هیتلر نیز از قضا عملیات موفقی را در مجارستان پشت سر گذاشته استکماندوهای او پسر دریا سالار هورتی را که قصد دور زدن هیتلر و صلح با استالین داشت را در فرشی پیچیده و ربوده بودندبعد هم ارک فرمانروایی خود او را نیز با یک گردان سرباز چترباز و به بهای تنها هفت کشته تصرف کرده بودندموفقیت کماندوهای اسکورسینی در پشت جبهه دشمن نقش بسیار مؤثری در پیروزی عملیات آردِن خواهد داشتهیتلر از اسکورسینی می خواهد که تعداد زیادی از افرادش را برای بازی کردن نقش سربازان آمریکایی آموزش دهدآنها باید زبان انگلیسی را بدون لهجه حرف می زدند تا بتوانند با اونیفورم سربازان آمریکایی و سوار بر کامیونهای آمریکایی در پشت خطوط آنان وارد عمل گردند.آنها می بایست پلهای روی رودخانه موز را تصرف کرده و با پخش شایعات و دستورات دروغین در جبهه دشمن به اغتشاش و هرج و مرج دامن زنند و نیروهای آمریکایی را درهمان پشت جبهه از پای درآورند.

شانزده دسامبر1944 آخرین تهاجم نظامی گسترده آلمانها در تاریخ جنگ جهانی دوم استآلمانها عملیات «پاسداری در راین» را با شرکت سه ارتش متشکل از 12 لشگر تانک و 18 لشکر پیاده آغازمی کنندهدف البته بازگیری آنتورپ استدو هفته نخست عملیات مطابق برنامه پیش می روددر بلندیهای برفگیر آیفل نزدیک به هشت نه هزار سرباز آمریکایی به اسارت درمی آینداین بزرگترین تسلیم گروهی سربازان آمریکایی پس از تسلیم گروهی به نیروهای ژاپنی در شبه جزیره باتان در سال 1942 می باشداسکورسینی با نفوذ دادن تنها هفت عدد جیپ مملو از کماندوهایش درپشت جبهه غوغا به پا می کندترس و بی اعتمادی درمیان نیروهای آمریکایی به اوج می رسد تا آنجا که دیگرهیچکس به هیچکس اعتمادی ندارداین وحشت با دستگیری یک گروه چهارنفره از این کماندوها توسط نیروهای اطلاعاتی آمریکایی به اوج خود می رسدآنها اعتراف می کنند که هزاران آلمانی با پوشیدن لباس ارتش آمریکا در پشت جبهه به خرابکاری مشغولند.

تا روز بیستم دسامبر حدود نیم میلیون آمریکایی در سراسر منطقه آردِن یکدیگر را مورد بازپرسی قرار می دهندحتی دانستن رمزهای شناسایی نیز رفع سوء ظن نمی کندکار به آنجا رسیده بود که بعضأ سربازان برای اثبات آمریکایی بودنشان هدف پرسشهای خنده داری قرار می گرفتنداز آنها پرسیده می شد که فی المثل مرکز ایالت پنسیلوانیا کجاست و یا «بابی روت» بازیکن بیسبال مجموعأ چند تا گل زده است شایعات در مورد کماندوهای اسکورسینی مرزهای عقل و منطق را درمی نورددگفته میشود که گروهی از آنان در هیئت زنان تارک دنیا و کشیشان درجهان پراکنده اند و مقصد آنان به گفته یکی از کماندوهای دستگیرشده ربودن ژنرال آیزنهاور می باشدبیست و هشت کماندوی اسکورسینی کارشان را به نحو احسن به انجام می رسانند.

با این همه و علیرغم ضربه بزرگی که متفقین با از دست دادن نزدیک به نود هزار کشته و زخمی و مفقود و اسیر در آردِن می خورند این عملیات در روند کلی جنگ تأثیر چندانی بر جای نمی گذارد.پس از دو هفته نیروهای تحت فرماندهی آیزنهاور و ژنرال عمر برادلی موفق می شوند که جریان تأمین لجستیک جبهه آردِن را دوباره براه انداخته و تمامی آنچه را که از دست داده اند جایگزین نمایندشش هفته بعد دوباره همه چیز به نقطه آغاز عملیات آردِن بازمی گرددبیش از یک میلیون سرباز درگیر عملیات آردِن می شوند و ایالات متحده با نزدیک به بیست هزار کشته خونینترین نبرد در خشکی را در تمامی طول جنگ جهانی دوم تجربه می کند.

با شکست قطعی عملیات آردِن درآغازسال 1945 دیگر تسخیر و نابودی رایش آلمان با هیچ مانع و رادع جدی مواجه نخواهد شدطلایه های برقراری دوباره «نظم نوین جهانی» بیش ازهر زمان دیگری در چشم اندار «کلان سرمایه مالی» قرارمی گیرد.

 

بیژن نیابتی ، 22 شهریور 1398

 

سایت بیژن نیابتی :niabati.blogspot.com

Advertisements
منتشر شده on 15 سپتامبر 2019 at 8:26 ق.ظ.  دیدگاه‌ها برای «جنی جروم» Jennie Jerome مادر وینستون چرچیل که ژانویه 1854 در نیویورک متولد شده است دختر یک مولتی میلونر آمریکایی بنام «لئونارد جروم» Leonard Jerome می باشد که به سلطان وال استریت معروف بوده است. نام خانوادگی واقعی او گویا » جاکوبسن» بوده که او آنرا به جروم تغییرداده است. لئونارد جروم همسر و دخترانش را درسال 1860 برای ارتباط و جذب در آریستوکراسی اروپا به فرانسه فرستاده است ! جانت یا همان جنی دراین مقطع یک کودک شش هفت ساله می باشد. بعدها با اشغال فرانسه توسط آلمانها در 1871 و ازدواج عجیب و شتابزده او با «راندولف چرچیل» در سفارت انگلیس در پاریس همگی به انگلستان نقل مکان می کندد. ازدواج در 15 آپریل 1874 است و تولد وینستون شش ماه و نیم بعد یعنی در 30 نوامبر 1874. یکسال پیش از این جنی نوزده ساله وارد یک رابطه نامشروع با پرنس ادوارد ولیعهد وقت بریتانیا شده است که تا سالها بعد از آنهم حتی پس از ازدواجش با راندولف چرچیل ادامه می یابد. آنروزها شایعات بسیاری حول و حوش ازدواج شتابزده او با راندولف و تولد زودهنگام وینستون بر سر زبانها می افتد. گفته می شد که وینستون فرزند نامشروع ادوارد بوده و پدر جنی برای راضی کردن راندولف به ازدواج با دختر حامله اش یک مبلغ ناقابل دو و نیم میلیون دلاری به پول امروز را هم به او پرداخت کرده است. اینها البته همانگونه که گفتم شایعات قدرتمندی هستند که تا همین امروز در اینجا و آنجا طرفداران فراوانی هم دارد. اما باهمه اینها نه جایگاه لئونارد جروم دروال استریت ونه ارتباطات گسترده او با روتشیلدها محل تردید است. حرکت آگاهانه او برای جذب همسر و دخترانش در آریستو کراسی اروپا نیز امری بدیهی بوده است. بسته هستند