حزب توده و سازمان انقلابی نخست ببینیم که حزب توده نسبت به این انشعاب چه برخوردی داشت و ارزیابی نهایی حزب  از این انشعاب چه بود. کیانوری در خاطراتش بدین گونه این انشعاب را روایت می‏ کند؛  

محمود طوقی: سازمان انقلابی

حزب توده و سازمان انقلابی

نخست ببینیم که حزب توده نسبت به این انشعاب چه برخوردی داشت و ارزیابی نهایی حزب  از این انشعاب چه بود.

کیانوری در خاطراتش بدین گونه این انشعاب را روایت می‏ کند؛

 

اخراج آن سه تن

احمد قاسمی در پلنوم دهم حزب از موضع حزب کمونیست آلبانی که در واقع موضع حزب کمونیست چین بود دفاع می‏ کرد. که موضع هر دو حزب برخلاف موضع حزب کمونیست شوروی بود. در پلنوم ۱۱ قاسمی به دفاع سرسختانه از موضع حزب کمونیست چین پرداخت. دکتر فروتن و سغایی و کادرهایی مثل پولاددژ به آن‎ها پیوستند.

در جریان پلنوم ۱۱ دانشیان پیشنهاد اخراج داد که مورد موافقت اکثریت کمیته مرکزی قرار نگرفت چرا که آن‎ها عملی ضدحزبی مرتکب نشده بودند. و علاوه بر این اسکندری برای عزل رادمنش ودبیر اولی خود نیاز به رأی فروتن و قاسمی داشت.

دانشیان و جودت و دارودسته آن‏ها جلسه کمیته مرکزی را ترک کردند. و گفتند یک حزب با دو ایدئولوژی ممکن نیست. و بالاخره در جلسه بعدی موافقین رأی‏ های خود را پس گرفتند اول اسکندری بعد کامبخش و بعد کیانوری.۱

 

علت جدایی آن سه تن

کیانوری براین باور است که« علت جدایی افرادی چون کشاورز، قاسمی، فروتن و غیره بن‎بست‎های شخصی بود. و این عمل آن‎ها علت تئوریک نداشت. آن‎ها در چهار موضع با هم شریک بودند:

۱- شوروی سوسیال امپریالیست شده است،

۲- چین مرکز انقلاب جهانی است،

۳- رهبری حزب توده خائن است

۴- باید با جنگ مسلحانه پیروز شد.

چرا متحد نمی‎شدند چون هر کس می‏ خواست بر دیگری ریاست کند.»۲

 

دو نکته

نکته نخست:

 دراخراج آن سه تن دخالت خشن و آشکار روس‎ها (آن گونه که اسکندری در خاطراتش بیان می‏ کند.) امری غیرقابل انکار بود. که کیانوری به آن اشاره ‏ای نمی‎کند. و دیگر آن‏ که نشان داد که مکانیسم درونی حزب به گونه ‏ای است که جایی برای مبارزه ایدئولوژیک وجود ندارد و کار با جراحی خاتمه می‏ یابد.

نکته دوم:

 تحلیل شخصیتی و اطلاعاتی انشعاب‏ ها خاص کیانوری و متدولوژی توده ‏ای است .مواضع مهم آن سه تن مثل سوسیالیست نبودن شوروی، تغییر مرکز انقلاب جهانی، خائن بودن رهبری حزب توده و غلط بودن مشی توده ‏ای، در قاموس کیانوری اختلافات تئوریک نیست. بلکه آنچه مهم است قدرت‏ طلبی افراد است.

 

سازمان انقلابی و آن ۴ تن

دراواخر سال ۱۳۴۴سازمان انقلابی توانست فروتن و سغایی را با دو گذر نامه جعلی از آلمان شرقی خارج کند. قاسمی اما بشکل رسمی و قانونی خارج شد .

در آذر ۱۳۴۴ در کنفرانس بلژیک فروتن وسغایی به کنفرانس رسیدند اما قاسمی نتوانست در کنفرانس شرکت کند .فروتن به عضویت هیئت اجرائیه و سغایی بعنوان مشاور انتخاب شدند .

اما دیری نگذشت که بین این سه و سازمان اختلاف ایجاد شد .اختلاف بر سر ایجاد حزب طبقه کارگر یا احیاء حزب بود .

فروتن وقاسمی وسغایی حزب  توده را درآغاز یک حزب کارگری می دانستند که دچار انحرافات اپورتونیستی شده است پس شعار احیاء حزب را می دادند . اما سازمان انقلابی حزب را از آغاز یک حزب خرده بورژایی مطرح می کرد . 

کار بالا گرفت و هر سه در دی ۱۳۴۶ از سازمان اخراج شدند .

حقیقت ماجرا چه بود

دکترفریدون کشاورز که بعداز پلنوم چهارم حزب د رسال۱۳۳۴ از حزب توده جدا شده بود . اما ۳ نفر دیگر در در گیری های ایدئولوژیک چین و شوروی جانب چین را گرفتند .و با فشار روس ها از حزب اخراج شدند . اما هر سه در آلمان شرقی بودند.

برای خارج کردن فروتن وسغایی؛۲ دانشجوی هوادارسازمان انقلابی به آلمان شرقی رفتند و با جعل پاسپورت فروتن و سغایی خارج شدند .و قاسمی از حزب سوسیالیست آلمان شرقی تقا ضای خروج کرد که موافقت شد .و قاسمی از آلمان شرقی به شکل قانونی خارج شد .

 آن دودانشجوهنگام خروج از آلمان شرقی  در مرز دستگیر شدند و مدتی در زندان آلمان شرقی بودند.

در واقع فراری بکار نبود . این ۳ تن در پلنوم مسکو با فشار روس ها از حزب اخراج شدند . در همان پلنوم که اسکندر ی و کیانوری و کامبخش گفتند اینان عملی ضد حزبی نداشته اند تنها به در خواست حزب نظرشان را در مورد اختلاف بین چین و شوروی  ابراز کرده اند . اماغلام یحیی و رادمنش و روستا تهدید به انشعاب کردند و ۳ نفر را اخراج کردند . پس دیگر نیازی به فرار نبود از نظر روس ها و آلمانی ها رفتن این ۳ تن صرفه جویی در هزینه بود . به همین خاطر بمحض تقا ضای قاسمی آلمان شرقی موافقت کرد و قاسمی خارج شد .

اما در مورد جذب این ۴ تن از همان آغاز رهبران سازمان انقلابی  دنبال پوش مشروعیت بود اما به بعد ازآن فکر نکرده بود . لاشایی می گوید :«این ها می خواستند دبیر اول باشند، ِدر رهبری باشند»۳

مشکل  اصلی کار همین جابود . وگرنه حتی بعد از اخراج این ۳ تن سازمان هنوز شعار احیاء حزب را می داد ووقتی شوکت از لاشایی می پرسد :اگر اختلاف بر سر احیاء بود چرا بعد از اخراج این ۳ تن باز شعار احیا حزب را می دادید می گوید:«ما معتقد بودیم آنها حاضر نیستند از گذشته خود ببرند و می خواهند دبیر اول باشند »۴.بواقع تشکیل حزب در مقابل احیاء حزب گرفتن کردیت مبارزاتی آن ۳ تن بود .

هدف آن بود که این ۳ تن ادعایی نداشته باشند و خود را میراث دار و میراث خوار ندانند. وو قتی قاسمی می پرسد :«چه کمک هایی از چینی ها می گیرید و حساب کتابش کجاست» ۵این ها بر می آشوبند که این ها بوروکرات های حزبی اند .

کشاورز در همان آغاز حذف شد .بهانه نخست بر سر صدا کردن یکی از اعضا در پلنوم توسط  کشاورز بنام واقعیش بود . بعد بهانه کردند عضو مر کزیت باید حرفه ای باشد و کشاورز حرفه ای نیست ووقتی کشاورز پذیرفت دست از طبابت بکشد ،اینان بهانه آوردند که عضو مرکزیت باید در اروپا زندگی کند و کشاورز در الجزایر بود  اینان بدنبال وجهه و کانال های ارتباطی این ۴ تن بودند . توسط  کشاورز به تیرانا رفتند .اما حاضر نبودند کشاورز را به مرکزیت راه بدهند .

نوبت به آن ۳ تن که رسید دیگر بهانه حرفه ای بودن و در اروپا بودن کار آیی نداشت .گذشته حزب بهانه بود . و اگر این ۳ از گذشته حزب هم عبور می کردند بهانه های دیگر باقی بود که اینان بدرد مبارزه چریکی نمی خورند .و خلق و خوی بورژایی دارند.

 

علل انشعاب سازمان انقلابی

کیانوری علل انشعاب سازمان انقلابی از حزب توده را بدین گونه ارزیابی می‎کند:

«۱-علت اول؛ خصلت طبقاتی این نسل جوان مقیم اروپا و امریکا بود. اکثر آن‏ها ازطبقات مرفه یا متوسط جامعه بودند. خصلت این افراد مدعی بودنشان است. آن‎ها در دوران اعتلاء و پیروزی جنبش، انقلابی هستند در موقع شکست مأیوس، منفی‏ باف و بهانه‎گیر می‏ شوند. این خاصیت روشنفکر است.

۲-جاذبه انقلاب چین و شعارهای تندو انقلابی مائو

۳-ناراضی بودن تشکیلات از نفوذ ساواک در حزب (برادران یزدی)

۴-بی ‏اعتمادی وسیع در بین جوانان بعد از رو شدن جریان برادران یزدی و ابقاء مجدد رادمنش به‏ عنوان دبیر اول و مسئول شعبه ایران.»۶

 

نقش چین و سرویس ‏های اطلاعاتی غرب

«سرمایه‏ گذاری اصلی روی این جریان از سوی چینی‏ ها بود و البته سرویس‎های اطلاعاتی غرب نیز نقش مهمی داشتند.»

«مهم‏ترین دلیل من تماس یک سرهنگ امریکایی و کشیش مستقر در مونیخ با مهدی خانبابا تهرانی در مونیخ و دادن۲۰۰۰مارک به خانبابا برای انشعاب از حزب توده انتشار نشریه برعلیه حزب و اتحاد شوروی»۷

 

چند نکته

علت انشعاب بر دو محور اساسی استوار بود ؛همان گونه که خانبابا تهرانی می ‏گوید:

۱-نفی دنباله‏ روی حزب از شوروی

۲-و دوم نفی پاسیفیسم حزب توده.

تحلیل انشعاب از زاویه طبقات و خصلت طبقاتی روشنفکران آن گونه که کیانوری تحلیل می‏ کند. در اولین گام دچار ضعف استدلال می‏ شود. مگر فرهاد فرجاد، کیومرث زرشناس، فریبرز بقایی، فرهاد عاصمی، بابک امیرخسروی، حسن نظری که توده ‏ای ماندند. و همچنان بر خط دنباله ‏روی حزب از شوروی و پاسیفیسم رهبری حزب پافشاری می‏ کردند روشنفکر نبودند. مگر از نظر طبقاتی فرقی با مهدی خانبابا تهرانی یا کورش لاشایی داشتند. چرا آن‎ها به انشعابیون نپیوستند و چرا همین توده‏ ای‎های مؤمن در سال‏ های بعد انشعاب کردند. و به همان نتایجی رسیدند که رفقایشان در سال‎های۱۳۴۳ رسیدند (بابک امیرخسروی، فرهاد فرجاد بعد از دستگیری رهبران حزب توده در خارج از کشور انشعاب کردند و حزب دمکراتیک مردم ایران را تشکیل دادند.)

۲-آن گونه که خانبابا تهرانی در خاطراتش می‏ نویسد:« چینی‏ ها در انشعاب هیچ نقشی نداشتند.»۸داستان یک کشیش و یک سرهنگ که جاسوس بود و در مونیخ بود و می‏ خواست مهدی خانبابا تهرانی را با۲۰۰۰مارک فریب بدهد. بیشتر به درد داستان‏ های پلیسی در مجله جوانان می ‏خورد تا یک تحلیل سیاسی از یک انشعاب بزرگ.

شوروی در آن سال‏ ها در سراشیب دوستی و هم‎پیمانی با رژیم ‏های سرکوب‏گری مثل ایران قدم برمی‏ داشت. و احزاب کمونیست را به ‏عنون ابزار منافع ملی خود به‏ کار می‎برد. این مواضع دیگر قابل قبول برای اکثریت جوانان انقلابی نبود. تنها کسانی  مثل کیانوری به سوسیالیسم واقعاً موجود، و تضاد جهانی در اردوگاه باور داشتند.

پس انشعاب و گرایشات به چین را باید در جاذبه انقلاب چین و دافعۀ شوروی و اقدامات او جست‏ وجو کرد.

 

ترور شاه و نقش سازمان انقلابی

در ۲۱ فروردین سال ۱۳۴۴ رضا شمس‎آبادی سرباز کاخ مرمر با مسلسل دستی به سوی شاه شلیک کرد شاه جان به سلامت برد و شمس ‏آبادی کشته شد. به دنبال این ترور عده‎ای از اعضاء هواداران سازمان انقلابی دستگیر شدند که معروف‎ترین آن‎ها پرویز نیکخواه بود.

 

پرویز نیکخواه که بود

پرویز نیکخواه تا سال ۱۳۳۳ عضو سازمان جوانان حزب توده بود. برادر و خواهر او نیز از اعضای سازمان جوانان بودند.

از سال۳۷-۱۳۳۳ نیکخواه دیگر فعالیتی نداشت و در سال۱۳۳۷ برای تحصیل به اروپا رفت و در اروپا به حزب توده پیوست. و از فعالین حزب در انگلستان بود.

در تشکیل سازمان انقلابی و انشعاب از حزب او از افراد درجه اول این انشعاب بود.

در سال ۱۳۴۲فارغ ‏التحصیل شد و به ایران آمد.

رژیم علیرغم فعالیت‏ های او در اروپا، اجازه داد تا نیکخواه در دانشکده پلی‏ تکنیک به تدریس مشغول شود.

 

گروه نیکخواه

در سال ۱۳۴۳ نیکخواه با افراد زیر گروهی را به وجود آورد:

۱- احمد منصوری،

۲- پورکاشانی،

۳-رسولی مقدم

۴-شیروانلو

این گروه دو مسئله را در دستور کار خود گذاشته بود:

۱- کار ایدئولوژیک (تعلیمات و تبلیغات)

۲- تدارک عملیات پارتیزانی

از نظر ایدئولوژی این گروه خود را مارکسیسم ـ لنینیسم، طرفدار اندیشه مائو می ‏دانستند و جزوات و نشریات حزب کمونیست چین در رادیو پکن را ترجمه و تکثیر می ‏کردند.

از نظر پراتیک کار گروه شناسایی جنگل‏ های شمال و روستاهای آن و تهیه وسایل و لوازم برای عملیات چریکی بود.

 

اعضای جدید

تا اردیبهشت سال ۱۳۴۴ گروه توانست افراد دیگری را جذب کند:

۱- فرحوشی

۲- اکبرنیا

۳- تهرانی

۴- زرینالدینی

۵- احمد کامرانی

۶- نوایی

 

رابطه گروه با شمس ‏آبادی

رابط گروه نیکخواه با رضا شمس ‏آبادی عامل ترور شاه احمد کامرانی بود.

 

احمد کامرانی که بود

کامرانی در سال‏های۴۲-۱۳۳۹ در کاشان از فعالین جبهۀ ملی بود.

کامرانی از دوستان دوران کودکی رضا شمس ‏آبادی بود و هر دو عضو حزب مردم ایران بودند اما با بالا گرفتن جو ضدکمونیستی در جناح راست جبهۀ ملی، کامرانی و شمس‎آبادی در کاشان از حزب مردم ایران کنار گذاشته شدند.

کامرانی پس از پایان تحصیلات به تهران آمد و در بخش مونتاژکارخانه ارج استخدام شد در کارخانه ارج کامرانی با محمد منصوری مهندس کارخانه آشنا شد و جذب گروه شد.

پس از مدتی کامرانی از کارخانه ارج اخراج و در جوادیه به همراه طلایی نامی مغازه رادیوسازی باز کرد.

در این مدت شمس ‏آبادی و منصوری برای دیدن کامرانی به مغازه او مراجعه کرده بوند و طلایی شریک کامرانی در جریان این ارتباطات قرار گرفته بود.

 

رضا شمس‎آبادی که بود

رضا شمس‏ آبادی دوست دوران کودکی کامرانی بود. که توسط آقای شریف معلم خود به جبهۀملی معرفی شد. اما از آن‏جا که کارگر کشباف بود. تحت تأثیر استاد خود که کارگری توده ‏ای بود گرایشات چپ پیدا کرده بود. و به خاطر همین گرایشات از جبهۀ ملی اخراج شده بود.

شمس‏ آبادی در سال ۱۳۴۲به عنوان سرباز مشمول به خدمت شد. و به خاطر انضباط و خصوصیات ممتازش به‏ عنوان سرباز نمونه به کاخ مرمر فرستاده شده بود.

 

اطلاع گروه نیکخواه از ترور شاه

رضا شمس ‏آبادی هیچ گونه عضویتی در گروه نیکخواه نداشت. اما به دوست خود کامرانی اعلام کرد که قصد ترور شاه را دارد.

کامرانی مسئول خود مهندس محمد منصوری را در جریان تصمیم شمس ‏آبادی قرار داد اما منصوری این حرف را جدی نگرفت و موضوع را به طور سربسته در گروه مطرح کرد و این کار توسط گروه رد شد. اما از آن‎جایی که شمس‏ آبادی ارتباطی با این گروه نداشت و گروه نیز قصد او را جدی نگرفتند، پی‏گیری به عمل نیامد.

 

بعد از ترور

کامرانی دوست شمس‏ آبادی از طریق جراید در جریان ترور شاه قرار گرفت. کامرانی به مسئول خود مهندس منصوری مراجعه کرد و از او خواست تا به او پولی بدهد تا مخفی بشود.

منصوری به کامرانی کمکی نکرد پس کامرانی به معلم خودو شمس‏ آبادی شریف مراجعه کرد. و از او کمک خواست شریف به کامرانی مبلغ۳۰۰۰تومان پول داد. و با این پول کامرانی پس از پاک کردن خانه خود و شمس ‏آبادی به کاشان گریخت.

 

پلیس چگونه به سازمان انقلابی رسید

ضداطلاعات ارتش با بررسی گذشته شمس‎آبادی به کامرانی رسید. او را نیافت به مغازه او رفت و از طریق شریک او طلایی به ارتباط او با منصوری رسید. و از طریق منصوری به نیکخواه و گروه او رسید.

دستگیری نیکخواه و گروه او برای پلیس به آسانی صورت گرفت. علت آن این امر بود که نیکخواه و گروه او ارتباطی با شمس‏ آبادی نداشتند. و خود را بی‎ارتباط با ترور شاه می‏دانستند. پس هیچ اقدام احتیاطی برای هجوم پلیس انجام ندادند.

 

دادگاه گروه

بازداشت گسترده پس از ترور شاه در اروپا انعکاس گسترده‎ای داشت. دررابطه نیکخواه با سازمان انقلابی و فعالیت‏های او در کنفدراسیون به رشد و وسعت همدردی و تبلیغات خارجی افزود.

از مجامع بین ‏المللی برای نظارت بر محاکمه گروهی به ایران آمدند. اما نیکخواه در دادگاه از شکنجه و فشار در بازجویی سخنی نگفت و دادگاه را  به تریبونی بر علیه حزب توده و شوروی تبدیل کرد. نیکخواه از پاسخ گفتن به هیئت خارجی در مورد نحوه بازجویی طفره رفت.

این دادگاه در آبان ۱۳۴۴ برگزار شد و اکثر متهمان اظهار ندامت و وفاداری به شاه کردند.

در دادگاه اول منصوری و کامرانی به اعدام محکوم شدند و نیکخواه ابد گرفت و پور کاشانی به ده سال حبس محکوم شد بقیه حبس‏ های سنگین گرفتند. کیانی و وکیلی نیز تبرئه شدند.

در دادگاه دوم کامرانی و منصوری با عفو شاه ابد گرفتند و ابد نیکخواه به ده سال تبدیل شد.۹

 

اشتباه سازمان انقلابی

رضا شمس‏ آبادی هیچ ارتباطی به سازمان انقلابی نداشت. بالنتیجه ترور شاه نیز ربطی به سازمان انقلابی نداشت. سازمان غیرارادی وارد این بازی شده بود. و بخشی از نیروهایش را که در مرحلۀ تدارکاتی به سر می‎بردند از دست داد اما سازمان توانست این ضربه را با انتساب غیرمستقیم ترور شاه به خود جبران کند.

این انتساب سازمان انقلابی را بزرگ‏تر از نیرویی که بود در نزد همگان نشان می‎داد و همین امر باعث قدرت گرفتن هرچه بیشتر او شد. و سازمان را در ابعاد جهانی مطرح ساخت. پس سازمان تا توانست روی نیکخواه تبلیغ کرد.

از همین جا اشتباه سازمان انقلابی شروع شد. نیکخواه و هم‏فکرانش در دادگاه حساب خوبی پس ندادند. دادگاهی را که باید به صحنه نمایش بر علیه رژیم شاه تبدیل می‏ کردند.  به متینگی بر علیه حزب توده و شوروی تبدیل کردند. و از طرح شکنجه در بازجویی نیز سرباز زدند. و در دادگاه نیز اکثر آن‏ها اظهار ندامت کردند.

سازمان انقلابی باید می ‏فهمید که نیکخواه در سراشیب سقوط پا گذاشته است.

در پایان سال ۱۳۴۶ نیکخواه و منصوری به بروجرد تبعید شدند. در آن‏جا ساواک با نیکخواه تماس گرفت. و نیکخواه به خدمت ساواک درآمد.

در اوایل سال ۱۳۴۹ نیکخواه نه در لباس یک نادم بلکه در لباس مدافع رژیم ظاهر شد و به تبلیغات پنج ساله سازمان انقلابی خط بطلان کشید. و ضربه گیج‎کننده‎ای به سازمان انقلابی زد.

منصوری و کامرانی نیز اظهار ندامت کردند و آزاد شدند. تنها پورکاشانی بر سر مواضع خود ایستاد و اظهار ندامت نکرد.

 

جمع‎بندی عمکرد گروه نیکخواه

بیژن جزنی در تاریخ سی ساله‎اش فعالیت گروه نیکخواه را این گونه جمع ‏بندی می ‏کند:

«۱-نیکخواه و همکارانش در خارج از کشور برداشتی ذهنی از مبارزه در ایران داشتند و موقعیت اجتماعی و خصوصیت رژیم را نمی‎شناختند. بنابراین با همین برداشت‏ ها در تهران دست به تشکیل گروه زدند.

۲-برنامه گروه و خط مشی آن درست نبود و تجارب قبلی آن را رد کرده بود. تبلیغات درون گروهی و تبلیغات چینی در پیرامون گروه فاقد ارزش‎های مبارزاتی بود. شناخت گروه از جامعه و استراتژی جنگ چریکی دهقانی الگوبرداری نسنجیده ‏ای از تجارب انقلاب چین بود.

۳-اعضای گروه چه آن‎ها که از خارج بازگشته بودند چه آن‏ها که در داخل بودند سوابق مبارزاتی و برخوردی جدی با دشمن نداشتند و گرایش‎های شدید روشنفکرانه آن‎ها را گرد هم آورده بود.

۴-برداشت‏های ایدئولوژیک گروه در جانبداری و تبعیت از نظرات حزب کمونیست چین صرف‏نظر از مسائل ایدئولوژیک در اتحاذ خط مشی و تنظیم برنامه گروه اثر گذاشته و آنان را از درک واقعیت دور کرده بود.

۵-نقش نیکخواه و تسلط فردی او بر گروه مانع توجه گروه به کمبودها و انحرافهایش شد و در مرحله تحقیقات و دادگاه و سپس زندان و ندامت آن را به شدت رساند.

۶-برخورد گروه با واقعه کاخ و عدم درک خطری که گروه را تهدید می‏ کرد و سردرگمی و تردیدهایی که گروه در برخورد با پلیس داشته به ضعف گروه در مقابل دشمن انجامید. نشانه عدم شناخت دشمن و شیوه ‏های مبارزه با پلیس سیاسی است.

۷-تبلیغات غیرمنطقی روی فرد، به کار بستن رفیق ‏بازی و تعصبات گروهی، رابطه سازمان انقلابی با نیکخواه و استفاده از موقعیت او در مبارزه با رقبا در خارج از کشور که منجر به بزرگ کردن بیش از حد نیکخواه شد عملاً به صورت ضربه ‏ای بر ضد جنبش به کار رفت. در این مورد تبلیغات باید اولاً مبتنی بر شناخت عمیق ‏تر افراد و به خصوص مبتنی بر سوابق مبارزاتی و آزمایش ‏های عملی آن‏ ها در مقابل دشمن و در لحظات حساس باشد. ثانیاً در مورد چنین افراد شناخته شده ‏ای نیز نباید این تبلیغات از حد معینی در گذرد و به صورت ستایش غیرمنطقی فرد و بزرگ کردن او درآید.

۸-حرکت شمس‏ آبادی که جدا از کنترل و مرکزیت این گروه انجام گرفت. در تشدید گرایشهای قهرآمیز تأثیر داشت. عمل فدایی شمس‎آبادی و زندگی و شخصیت او صرف‏نظر از فعالیت‏ های گروه باید مورد بررسی و ستایش جنبش قرار بگیرد، همان طور که ترور منصور می‏تواند در برانگیختن شمس ‏آبادی و حرکت شجاعانه او اثر گذاشته باشد عمل شمس ‏آبادی نیز در تسریع حرکت جنبش و ایجاد جو لازم برای رشد سازمان‏ های سیاسی و نظامی اثر گذاشت، نشانه این تأثیر را می‏توان در حرکت بارانی دید.

بارانی سرباز وظیفه ‏ای بود که در باغشاه در مهر ۱۳۴۴ نفرت خود را با کشتن سه سرهنگ که هیچ‏گونه آشنایی و برخوردی با آن‏ها نداشت نشان داد. بارانی در ۱۳ دی ماه شجاعانه کشته شد.»۱۰

 

قیام بهمن قشقایی

ایل قشقایی و رهبران اصلی آن خسروخان و ناصرخان قشقایی در حکومت ملی دکتر مصدق از هواداران دکتر مصدق بودند.

در ۲۸ مرداد نیز خسروخان با تفنگ‎چی‎های ایل خود به نزد دکتر مصدق رفت و از او خواست تا به شیراز بیاید و از آن‎جا بر علیه حکومت کودتا مبارزه کنند که دکتر مصدق نپذیرفت.

بعد از کودتا نیز حزب توده هیئتی به رهبری خسرو روزبه، علی متقی، سرهنگ چلیپا به نزد رهبران ایل قشقایی فرستاد تا با کمک هم عملیاتی را برعلیه دولت کودتا آغاز کنند. که این عملیات مشترک به دلیل مخالفت رهبران جبهۀ ملی و فشار مستشاران امریکایی بر سران ایل صورت نگرفت. و خسروخان مجبور شد راهی مهاجرت شود.

 

رابطه سازمان انقلابی با خسروخان

مهدی خانبابا تهرانی قبل از انشعاب از حزب توده با خسروخان ارتباطاتی داشت. که در سایه این رابطه نشریه باخترامروز به ‏عنوان ارگان جبهۀ ملی در خارج از کشور به کمک روزنامه‏ نگاران توده ‏ای و با سرمایه خسروخان منتشر می‏ شد.

بعد از انشعاب و تشکیل سازمان انقلابی، سازمان از سه طریق با خسروخان ارتباط داشت:

۱- از طریق خانبابا تهرانی،

۲- از طریق کورش لاشایی و فیروز فولادی و

۳- از طریق عطا و ایرج کشکولی که از خویشاوندان خسروخان بودند.

در سالهای۴۴-۱۳۳۴ که سازمان انقلابی تیم ‏هایی را برای آموزش نظامی به چین می‎فرستاد با خسروخان وارد مذاکره شد تا عملیاتی را در منطقه قشقایی برعلیه حکومت شاه سازماندهی کنند خسروخان پذیرفت. و تقاضای ۵۰۰۰ قبضه تفنگ و فشنگ کرد.

رضوانی پذیرفت که این امکانات را به خسروخان بدهند و عملیات را شروع کنند. اما تهیه این تجهیزات در توان سازمان انقلابی نبود. پس این طرح مسکوت ماند.

 

تماس سازمان با بهمن قشقایی

سازمان انقلابی می ‏دانست که بین افراد ایل قشقایی رقابت ‏های ایلی وجود دارد. پس سعی کرد از سفری که بهمن قشقایی که در آن زمان جوان ۱۹-۱۸ساله و دانشجوی پزشکی بود. به آلمان داشت او را متقاعد کند در منطقه خود دست به عملیات نظامی بزند.

بهمن تمایلات مصدقی داشت اما تحت تأثیر سازمان انقلابی قرار گرفت. تحصیل در انگلستان را رها کرد و همراه برادران کشکولی راهی ایران شد.

بهمن به طور قانونی وارد ایران شد و توسط سازمان امنیت بازداشت شد. اما با سپردن تعهد آزاد شد و زیر نظر قرار گرفت. اما پس از مدتی گریخت و خود را به منطقه ایل رساند.

 

زمینه ‏ها و امکانات

بهمن زمانی وارد منطقه شد که ایل شورش سال ۱۳۴۱ را پشت سر گذاشته بود. در اواخر سال۱۳۴۱ عشایر بویراحمدی و ممسنی در فارس شورش کردند با نیروهای نظامی درگیر شدند و در جنگ نابرابر ارتش و نیروی هوایی سرکوب شدند و به دنبال آن ۷ تن از سران عشایر جنوب اعدام شدند.

کلانتر ایل قشقایی و رؤسای سایر ایلات حاضر به همکاری با بهمن نشدند. تنها امکان موجود مسیح  و دشتی بودند که به دنبال سرکوب شورش سال ۱۳۴۱، یاغی شده بودند.

بهمن توانست به کمک برادران کشکولی و مسیح و دشتی گروه کوچکی را گرد بیاورد و در فاصله سال‏های۱۳۴۴-۱۳۳۳ را به جنگ و گریز بگذارند.

اما به زودی مسیح و دشتی از او جدا شدند آن دو از این شورش یاغی‎گری را می‎فهمیدند. و می ‏خواستند در این جنگ و گریزها اموال به دست آورده را به غارت برند. و این با سیستم بهمن که چریکی مؤمن و انقلابی بود سازگار نبود.

از سوی دیگر سازمان امنیت مادر و خواهر بهمن را به گروگان گرفت. و بهمن علیرغم وارد کردن ضرباتی نظامی به رژیم نتوانست کار را به پیش ببرد. در این مدت بهمن نتوانست پشتیبانی توده ‏های عشایری و سران ایلات را جلب کند.

اسداله علم مخفیانه به بهمن تأمین جانی داد و بهمن خود را تسلیم نیروهای دولتی کرد و برادران کشکولی به اروپا بازگشتند. رژیم علیرغم تأمینی که به بهمن داده بود او را اعدام کرد.

 

جمع ‏بندی این حرکت

۱-مهم‎ترین علت شکست این حرکت محاسبه غلط سازمان انقلابی روی آمادگی عشایر برای قیام بود. بعد از سرکوب سال۱۳۴۱ این آمادگی از بین رفته بود.

۲-دومین خطا روی موقعیت بهمن بود. در سلسله مراتب ایلی، بهمن موقعیت یک خان را نداشت. خسروخان در ایل از موقعیت ممتازی برخوردار بود اما بهمن فاقد این قدرت ایلی بود.

۳-سران ایلات و عشایر پس از اعدام ۷نفر از سران در حال عقب‏ نشینی بودند.

۴-موقعیت برای بسیج توده‏ های عشایر در یک نبرد انقلابی نبود.

۵-حکومت در این سال‏ ها به یک وحدت درونی رسیده بود. و آمادگی لازم را برای سرکوب هر حرکتی  راداشت.

۶-نیروهای نظامی منطقه بعد از شورش سال‏های ۴۲-۱۳۴۱ در آمادگی نظامی به سر می‎برد.

 

ارزیابی سازمان انقلابی از این حرکت

سازمان انقلابی در نشریه توده ارگان خود (فروردین۱۳۴۵) از این حرکت، به‎عنوان یک حرکتی متفاوت از دیگر شورش‏ های عشایری، چنین ارزیابی می ‏کند ؛ این کانون «می‏تواند به چنان آتشی تبدیل گردد که خرمن زندگی شاه و دستگاه حاکمه را بسوزاند.»

اما پس از شکست چنین به نقد آن رسید:

۱- نداشتن برنامه سیاسی

۲- نداشتن تشکیلات

۳- نداشتن رهبری

۴- نداشتن آگاهی سیاسی

پس «در چارچوب مبارزه ایل ماند و با شکست روبه ‏رو شد.»۱۱

قیام شریف ‏زاده

سازمان انقلابی در پی یافتن «حلقه ضعیف» به کردستان رسید.

 

تئوری حلقه ضعیف

مائو معتقد بود که باید در هر کشوری حلقه ضعیف را پیدا کرد. و آن‏ را به پایگاهی انقلابی تبدیل کرد و با اتکاء به مبارزه مسلحانه مناطق دیگر را تحت کنترل درآورد طبق این ئئوری حلقه ضعیف چهار ویژگی داشت:

۱-جزء فقیرترین روستاها باشد،

۲- از لحاظ فرهنگی دارای سنن انقلابی باشد،

۳-از لحاظ سوق‎الجیشی موقعیت مناسبی داشته باشد

۴- دستیابی به آن برای حکومت مشکل باشد.

طبق بررسی‏ های سازمان کردستان حلقه ضعیت تئوری مائو بود. در چنین شرایطی سازمان موفق شد با گروه شریف ‏زاده تماس بگیرد.

 

شریف ‏زاده که بود

در سال۱۳۳۸ که حزب دمکرات کردستان مورد هجوم پلیس قرار گرفت. عده ‏ای بازداشت، عده‎ای مخفی و عده ‏ای دیگر از جمله سلیمان معینی به عراق فرار کردند.

بقایای این شبکه با عده ‏ای دانشجویان کُرد مقیم تهران که خود را کمیته تهران حزب دمکرات می‏ نامیدند. در تماس بود. شریف ‏زاده و سراجی از مسئولان این کمیته بودند.

 

لو رفتن شریف ‏زاده

ابراهیم سراجی (با نام مستعار احمد توفیق) در عراق زیر نام «پارتی دمکرات» فعالیت می‏ کرد. و نشریه‏ ای داشت به نام «دستان مبارزان».

 در سال ۱۳۴۲ ابراهیم سراجی با چاپ اوراق فرقه سعی کرد برای حزب اعانه جمع کند. این عمل در ایران توسط شیخ معتصم حصایی انجام می ‏گرفت که عامل پلیس بود.

عده کثیری از هوادارن حزب از این ‏کار استقبال کردند. و همین امر سرنخی شد برای پلیس تا به تشکیلات حزب دمکرات در کردستان و تهران حمله کند. در این حمله حدود ۲۰۰ نفر بازداشت شدند. و عده‏ ای از جمله شریف‏زاده سراجی و عبداله متین به عراق فرار کردند.

 

تماس با سازمان انقلابی

در این زمان بین شریف ‏زاده و سازمان انقلابی تماس‎هایی برقرار شد. و سازمان انقلابی در صدد برآمد تا استراتژی «حلقه ضعیف» را در کردستان پیاده کند.

 

تحلیل سازمان انقلابی

تحلیل سازمان از کردستان جامعه ‏ای نیمه فئودال ـ نیمه مستعمره بود که آماده بود جنگ چریکی دهقانی درآن آغاز شود.

گروه اکیپ‏ هایی برای شناسایی و تعیین منطقه عملیات به کردستان فرستاد. در زمستان ۱۳۴۵ یک رشته شناسایی به عمل آمد و دربهار بعد افراد به عراق بازگشتند. در زمستان۱۳۴۶ برای آغاز تدارک و ایجاد ارتباط با نیروهای داخلی وارد ایران شدند.

 

آغاز عملیات

گروه در ابتدا به یکرشته تبلیغات علنی و نیمه علنی برعلیه دولت و مالکین محلی زد و سعی کرد دهقانان را برعلیه دولت بشوراند. دهقانان به تبلیغات گروه پاسخ مثبت دادند. و در پناه دهقانان قرار گرفتند.

 

تماس با محافل شهری

گروه سعی کرد با محافل انقلابی تماس بگیرد. دو ارتباط صورت گرفت:

۱-ارتباط با محفل علیرضا نابدل که نظرات گروه مورد قبول نابدل قرار نگرفت (نابدل بعدها به سازمان چریک‏های فدایی خلق پیوست و به شهادت رسید)

۲-با محفلی در سنندج و مهاباد که جلو افتادن عملیات نظامی فرصت نداد این تماس‏ ها به نتیجه برسد.

 

تماس با سفارت شوروی

پس از زمستان سال ۱۳۴۶ گروه به عراق بازگشت و آماده عملیات نظامی شد و برای گرفتن کمک به سفارت شوروی مراجعه کرد. اما سفارت اعلام کرد زمانی به آن‎ها کمک خواهد کرد که در منطقه به یک نیروی عمده ‏ای تبدیل شده باشند.

 

لو رفتن عملیات

پلیس از رفت و آمد اکیپ‎های عملیاتی مطلع شده بود. پس در صدد کسب اطلاعات کامل‏ تری برآمد. و محمد خادم اطلاعات کامل را در اختیار پلیس قرار داد.

 

احمد خادم که بود

احمدخان احمدی معروف به گیواره (محمد خادم) از فئودال‏ هایی بود که پس از اصلاحات ارضی یاغی شده بود و به عراق رفته بود.

گروه شریف ‏زاده درصدد جذب خادم و استفاده از امکانات او برآمد. افراد خادم به‏ عنوان پارتیزان با گروه همکاری می‏ کردند.

 

نظامی کردن منطقه

پلیس با اطلاعاتی که به دست آورد واحدهای ارتش و ژاندارمری را به منطقه اعزام داشت از سقز تا مهاباد، از سنندج تا پاوه یک‎ سره میلیتاریزه شد و تمامی راه ‏ها و خطوط ارتباطی مورد کنترل قرار گرفت.

ملا مصطفی بارزانی نیز به دولت قول همکاری داد و مرزهای عراق را بست. اکیپ به منطقه وارد شد و با نیروهای دولتی درگیر شد. و بعد از مدتی درگیری به شهادت رسید.

 

عملیات ملا آواره

ملا آواره از دهقانان محلی بود که تمایلات مارکسیستی داشت و در منطقه به ‏عنوان شاعر معروف بود.

ملا با گروه شریف ‏زاده تماس داشت و قرار بود که به شریف ‏زاده ملحق شود بعد از شهادت شریف‎ زاده، ملا و هم‎رزمانش دست به عملیات نظامی زدند. و در یک برخورد قهرمانی به شهادت رسیدند.

 

شهادت سلیمان معینی

سلیمان معینی از نزدیکان شریف ‏زاده که برای مذاکره به ملا مصطفی بارزانی به عراق رفته بود. دستگیر و اعدام شد و جنازه او به دولت تحویل داده شد. ارتش جنازه سلیمان معینی را با لوحه ‏ای به گردنش (سزای خیانت مرگ است) در شهرهای سردشت و بانه گرداند.

این کار ارتش مردم را منقلب ساخت. مردم جنازه را به زور گرفتند و دفن کردند.

 

اکیپ عبداله معینی

در تیرماه ۱۳۴۷ اکیپ عبداله معینی درصدد تماس با گروه و محافل شهری برآمد اما مذاکره نتیجه ‏ای نداشت وآن‏ها به کوه زدند و در محاصره دشمن قرار گرفتند عده ‏ای دستگیر و عده‏ ای بازداشت شدند که بلافاصله اعدام شدند.

 

اکیپ قادر شریف

آخرین اکیپ تحت فرماندهی قادر شریف بود که به منطقه وارد شد. و در یک کمین تعداد زیادی از نیروهای ژاندارمری را کشته، محاصره را شکستند و خود را به عراق رساندند.

قادر شریف در عراق تحت بازداشت نیروهای ملا مصطفی قرار گرفت و در یک سوءقصد به شهادت رسید.

 

پایان عملیات

کورش لاشایی و عده‏ ای دیگر از افراد سازمان انقلابی برای کمک به گروه وارد عراق شدند. اما دیگر برای ادامه عملیات گروه نیرویی جز اکیپ سراجی نداشت و پس از بررسی عملیات غلط ارزیابی شد. و گروه لاشایی به اروپا بازگشتند.

پلیس به دنبال این درگیری‏ها تعداد زیادی را در ارتباط با گروه بازداشت کرد.

 

دو جمع‎بندی در مورد این حرکت

۱-تحلیل جنبش نوین کمونیستی: در اواخر سال ۱۳۴۸ از جانب گروه کردستان محفلی به ‏وجود آمد به نام جنبش نوین کمونیستی و نشریه ‏ای داشت به نام «زنده باد مبارزه مسلحانه خلق کرد» این جنبش شکست حرکت مسلحانه گروه شریف ‏زاده را این‎گونه تحلیل می‏ کند:

الف: فقدان حزب مارکسیست لنینیست به عنوان پیشاهنگ طبقه کارگر.

ب: کمبود کار سیاسی در کادرهای گروه

ج: خیانت ملا مصطفی بارزانی

د: نقش حزب توده و حزب کمونیست عراق که فقط برای شهدا آه و ناله سر داده و مشی گروه را مورد حمله قرار دادند.

ﻫ: نقش شوروی که با رژیم شاه همکاری کرده و در ایران و عراق تأثیر می‏ گذارد.

۲-تحلیل بیژن جزنی:

 بیژن جزنی ویژگی‏ ها و کمبودهای اساسی این حرکت را به شرح زیر جمع‎بندی می‏ کند:

«الف: اشتباه در تحلیل موقعیت کردستان،از نظر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی.

در کردستان بورژوازی از رشد اندکی برخوردار است. و بقایای زندگی شبانی از نظر اقتصادی به چشم می ‏خورد و از نظر فرهنگی ریشه ‏های اساسی دارد. این بقایا به صورت زندگی و همبستگی‏ های عشایری و ایلاتی به چشم می‏ خورد. بنابراین در کردستان شیوه تولید شبانی و بورژوازی ضعیف شهری در کنار هم وجود دارد.

ب: عمده ‏ترین تضاد کردستان، تضاد خلق کرد با رژیم مرکزی ایران است. ستم ملی و ستم مذهبی در کردستان، حتی تضاد طبقاتی را تحت‎الشعاع قرار داده است. به این ترتیب هر حرکت سیاسی و نظامی باید با توجه به این شناخت آغاز شده و تضاد طبقاتی از کانال تضاد ملی عمل خواهد کرد. نشانه ‏های بارز این امر در جنبش کردستان و تاریخچه آن به خوبی هویدا است.

مهم‏ترین جنبش سیاسی در کردستان جنبش حزب دمکرات و فرقه در سال‎های۲۵-۱۳۲۳ است که تقریباً سراسر ایران به جنبش آمده بود. این مبارزه ضدامپریالیستی کمتر از همه جا انعکاس داشت. از سوی دیگر جنبش‏ های سال‏های۱۳۳۹ تا ۱۳۴۲ و جریان مذهبی تحت رهبری خمینی و دیگر جنبش‏ های مذهبی و اساساً در کردستان به ‏خصوص در منطقه‏ ای که سنن انقلابی دارد (یعنی کردستان شمالی) انعکاسی نداشت. برعکس جنبش کردستان عراق و جنگ کردها با دولت بغداد همواره ذهن تودههای کرد را به خود مشغول داشته است. ملا مصطفی علیرغم همکاری با رژیم ایران و خیانت‏ هایی که بر ضد جنبش مسلحانه کردستان انجام داد از حمایت و احترام عظیمی در کردستان برخوردار بود. جنبش ضدامپریالیستی ایران در کردستان رنگ دیگری دارد. جنبش در آن‎جا می‏ تواند مستقیماً برضد رژیم و دستگاه اداری آن و زیر شعار خودمختاری خلق کرد انجام پذیرد. انقلاب توده ‏ای در کردستان بدون تضمین این هدف نمی‏ تواند قوام بگیرد.

ج: در کردستان مسئله عشایری و همبستگی‏ های خونی نقش مهمی ایفاء می‏ کند که دست به دست تضاد ملی می ‏دهد.

مادامی که این عوامل اقتصادی و اجتماعی در کردستان عمل می‏ کند، بی‎توجهی به آن می ‏تواند فاجعه‎انگیز باشد.

حرکت ملامصطفی در کردستان عراق علیرغم انحراف‏ ها و تمایلات ارتجاعی که در آن دیده می ‏شود از این امتیاز برخوردار است که اولاً از تضاد عمده به نحو اکمل استفاده می‏ کند و علت ایزوله شدن جلال طالبی و شکست نهایی او اساساً نادیده گرفتن این تضاد عمده است. ثانیاً به روابط عشایری و همبستگی‎های قومی توجه کامل دارد. به همین دلایل در مقابل حملات ارتش عظیم عراق طی سال‏ها مقاومت کرده و به پیروزی رسیده است.

اعدام خوانینی که از جانب گروه شریف ‏زاده (به دلیل خیانت و همکاری با دولت عراق) نشانه بی‏ توجهی کامل به این دو عامل اساسی است.

شناخت گروه از موقعیت دهقانان و استراتژی آن در زمینه جنگ دهقانی باعث شد که در اولین مرحله به دهقانان اعتماد کرده و اصول جنگ چریکی جنگلی و کوه را در مرحله اول زیرپا بگذارند. آشنایی محلی چریک ‏ها در حالی که عامل مفید و مؤثری در مجموع حرکت آن‏ها به شمار می‏ آید. نمی‏ بایست موجب اعتماد کردن به مردم محلی در مرحله نخست بشود.

تاکتیک ‏های چریکی و نحوه ارتباط گروه با اعضای خود و جریان‏ های دیگر (مثلاً با محمد خادم) و مسائل دیگر مستلزم اطلاعات دقیق‏ تر و کامل‏ تری از فعالیت این گروه است.»۱۲

 

اعزام اکیپ‎های عملیاتی به ایران

سازمان انقلابی در مجموع چهار اکیپ عمده به ایران اعزام کرد:

۱- اکیپ نیکخواه

۲- اکیپ پارسا نژاد

۳- اکیپ سیروس نهاوندی

۴-اکیپ کورش لاشایی

 

ویژگی این اکیپ ‏ها

این اکیپ‏ ها چند ویژگی داشتند:

۱-نتوانستند مشی سازمان انقلابی را پیاده کنند

۲-به سوی تاکتیک‏ های چریک شهری متمایل شدند

۳-فعالیت‏ های آن‏ها دور از دسترس پلیس نبود

۴-رهبران تمامی اکیپ‎ها بعد از دستگیری به خدمت رژیم درآمدند و نیکخواه معاون قطبی رئیس تلویزیون شد و در انقلاب۱۳۵۷ دستگیر و اعدام شد. لاشایی از کارگزاران اصلی رژیم شد.

 

سازمان انقلابی بایدها و نبایدها

انشعاب سازمان انقلابی از حزب توده، انشعابی درست و به ‏جا بود. این انشعاب از دو موضع اصولی سرچشمه می‏ گرفت:

۱-نفی وابستگی و دنباله‏ روی از شوروی و

۲- نفی انفعال‏ و تسلیم طلبی رهبری حزب توده

این انشعاب هم در بدنه بود و هم در رهبری حزب و یکی از بزرگ‏ترین جراحی‏ های حزب توده بود.

 

بایدها چه بود

۱-اگر سازمان انقلابی بر نفی وابستگی و دنباله‏ روی به طور مطلق پا می ‏فشرد.

۲-اگر سازمان انقلابی جنبش فکری کادرها را جدی می‏ گرفت.

۳-اگر با درایت لازم کشاورز، قاسمی، فروتن، سغایی و دیگران را در خود جای می‏ داد.

۴-و اگر استراتژی مبارزه انقلابی در ایران را از بطن واقعیات‏ های تاریخی ایران بیرون می‏ کشید.

می‏ توانست به عنوان یک حزب چپ در تحولات سیاسی ایران نام و نشان مثبت خود را باقی بگذارد و حزب توده را برای ابد به حاشیه تاریخ براند.

 

نبایدها چه بود

اما رهبران سازمان انقلابی چه کردند:

۱-شوروی را رها کردند و به چین چسبیدند و همان مناسبات مرادو مریدی حزب توده را با چینی ‏ها شروع کردند.

۲-به جای دامن زدن به یک جنبش فکری، چون حزب توده بر سر سفره آماده تئوری‏ های مائو نشستند و از تفکر باز ایستادند.

۳-کشاورز، قاسمی، فروتن و سغایی را چون رهبران حزب توده با تنگ نظری راندند و خود را از تجربه غنی ۲۰ سال کار حزبی محروم کردند.

۴-به جای مطالعه عمیق اقتصاد، فرهنگ، تاریخ و اخلاق ایران، استراتژی مبارزه را از تزهای مائو بیرون کشیدند. و سعی کردند الگویی که برای چین درست بود در ایران پیاده کنند. و غافل بودند که دیالکتیک هر پدیده درون خود پدیده است. و انقلاب الگوبرداری نیست.

 

چه باید می ‏کردند و نکردند

۱-فعالیت سیاسی، تشکیلاتی و تبلیغاتی در کنفدراسیون

۲-سازماندهی یک جنبش فرهنگی از ترجمه آثار کلاسیک‏ های مارکسیستی گرفته تا کار روی تاریخ، فرهنگ و اقتصاد ایران.

۳-اعزام اکیپ‎های مختلف با وظایف مختلف به ایران.

نیکخواه، لاشایی، نهاوندی و عناصر خوبی بودند تا با کار در مجامع روشنفکری و دانشگاهی جنبش دانشجویی را سازماندهی و رادیکالیزه کنند.

۴-بررسی زمینه‎های مبارزه مسلحانه در کردستان و ایلات قشقایی

۵-اعزام اکیپ‏ هایی برای کار در میان کارگران

اما به جای همه این کارها سازمان انقلابی تمامی نیرو و انرژی خود را صرف مبارزه مسلحانه و پیاده کردن کانون انقلابی در روستا کرد، و در این راستا تمامی نیروهای کیفی خود را از دست داد.

——————————————————————————————————-

۱-نورالدین کیانوری-خاطرات

۲-کیانوری-همان کتاب

۳-کوروش لاشایی-مصاحبه با حمید شوکت

۴-لاشایی-همان کتاب

۵-لاشایی-همان کتاب

۶-کیانوری-همان کتاب 

۷-کیانوری-همان کتاب

۸-مهدی خانبابا تهرانی -مصاحبه با حمید شوکت

۹-بیژن جزنی -تاریخ سی ساله

۱۰-بیژن جزنی-همان کتاب

۱۱-نشریه راه توده تیر ۱۳۴۵

۱۲-بیژن جزنی -همان کتاب

Advertisements
منتشر شده on 20 اوت 2018 at 2:14 ب.ظ.  دیدگاه‌ها برای حزب توده و سازمان انقلابی نخست ببینیم که حزب توده نسبت به این انشعاب چه برخوردی داشت و ارزیابی نهایی حزب  از این انشعاب چه بود. کیانوری در خاطراتش بدین گونه این انشعاب را روایت می‏ کند؛   بسته هستند