کارلوس و عملیات اوپک

ترجمه: ملیحه رهبری

قسمت اول
بیست و یکم دسامبر 1975
چهل و ششمین کنفرانس وزیران اٌوپک
.
کنفرانس اوپک با نطق ذکی یمانی قدرتمندترین مرد اٌوپک آغاز می شود و تا روز یکشنبه به درازا می کشد. همه امیدوار هستند که کنفرانس بیش از این دیگر به درازا نکشد که ناگهان… اتفاق افتاد.
ذکی یمانی: «کارلوس سلاح را به طرف من گرفته بود و گفت، در هرلحظه می توانم تو را بکٌش.«م
هانس کلاین(آلمانی) ازکماندوهای عملیات اٌوپک:« ما 11 وزیر نفت و قدرتمندترین مردان جهان را در دست خود داشتیم.»م
عملیات اٌوپک به گونه مطلق موفق و بالاترین عملیات انقلابی (و در نزد دولت های غربی، تروریستی) بود که در جهان اتفاق افتاده بود. نه پیش ازآن و نه بعد از آن هیچوقت اینهمه مردان قدرتمند در دست نیروهای چپ( انقلابی) نیفتاده بودند. در این عملیات اتحاد عمل بین نیروهای فسلطینی وآلمانی نقطه عطف خود را به نمایش می گذارد.
طرح و هدف عملیات کشتن تمام وزرای نفت اٌوپک بود. دولت هایی که در پشت این طرح عملیاتی بودند تا به امروز هیچ مسؤلیتی قبول نکرده اند. مورد سؤال هم قرار نگرفته اند.
*
1975
شش سال ازنخستین تظاهرات مسالمت آمیز دانشجویان چپ در فرانکفورت آلمان می گذرد. در این مدت بسیاری از فعالین چپ انقلابی شده و مشی(مسلحانه) را انتخاب کرده اند.
در این سال یکی از دانشجویان دستگیر شده در تظاهرات به نام هووزه در اثر اعتصاب غذا می میرد. پس از آن نیروهای چپ به برخوردهای مسالمت آمیز و تظاهرات خیابانی پایان می دهند و وارد عملیات(مشی مسلحانه) با دولت می شوند و از جمله هانس کلاین که یک مکانیک (تعمیرکار ماشین) است، او هم نمی خواهد که دیگر برای تغییر دادن جامعه فقط حرف بزند. خود او می گوید:« بعد از کشته شدن هوزه دیگر می خواسیتم راه خود را به سوی پیروزی اهداف وآرمان های انسانی باز کنیم.»م.
جدیت و پتانسیل انقلابی بالای او(کلاین) و درگیری های شجاعانه او با پلیس چنان برجسته است که او برای شرکت در تیم عملیاتی شناسایی و کاندید می شود.
در این زمان با او ملاقاتی صورت می گیرد و بعد برای آمادگی برای شرکت در عملیات به پاریس فرستاده می شود. جایی که در 1975 مرکز فعالیت های نیروهای انقلابی و چپ و رادیکال است. هانس کلاین در اینجا شخصی به نام ایلیچ رامیر سانچس را ملاقات می کند که در مطبوعات و وسایل ارتباط جمعی به نام کارلوس مشهور شده است.
هانس کلاین: من سه روز را با کارلوس به سر بردم و در این دو سه روز او حتی نخوابید و من با خود فکر می کردم که او از چگونه قدرتی برخوردار است؟ فرد خارق العاده ای بود.
در این زمان کارلوس یکی از مشهور ترین چهرهای انقلابی( به اتهام تروریست!) و شناخته شده است. یک عملیات در پاریس او را مشهور کرده است. در پاریس در ماه یونی 1975 در یک آپارتمان کوچک او قاطعانه به سه پلیس شلیک کرده است. دو کشته و یک زخمی باقی مانده است. همه جا صحبت از اوست.
خبرگزاری رسمی بی بی سی در باره او گزارش کرده است که پلیس فرانسه درباره این افتضاح( برای پلیس) معتقد است که این عملیات یک بخش کوچک از یک مجموعه بزرگ است و کارلوس یک ماهی بزرگ از آن است.
پلیس به دنبال رد پای اصلی است.کارلوس یک دانشجوی سابق ونزویلایی است که با نیروهای رادیکال فلسطینی کار می کند به اهداف یهودی( صهیونیستی) حمله می کند و برای فلسطینی ها امکان پذیر بودن حمله به اهداف صهیونیستی در اروپا را آماده می کند. در این راستا از نیروهای چپ آلمانی طرفدار مشی مسلحانه( رادیکال) به عنوان کمک استفاده می کند. بریگیته کوهل مًن و ویلفریت بووزه و کلاین نفراتی هستند که او انتخاب کرده است.
گروه در تماسی که با هانس کلاین می گیرد هدف را که کنفرانس اٌوپک است به او می گویند و توضیح می دهند که همه چیز تهیه و آماده شده است از جمله سلاح و مهمات و… اطلاعات و حتی پول و از او می پرسند که آیا مایل به شرکت در عملیات است؟ هانس کلاین پاسخ می دهد:« وقتی همه چیز آماده است، چرا نه؟» کوهلمًن( نفرآلمانی رابط او) روی او کار و برای این عملیات آماده اش می کند. به او گفته می شود؛ عملیاتی که در پیش دارند، هدف آن توجه دادن افکار عمومی جهانی به موضوع و حقوق خلق فلسطین و در خدمت انقلاب فلسطین است و این یک عملیات بسیار قدرتمندی است. محل کنفرانس در وین است. چند روز بعدآنها(کارلوس وکلاین و کوهلمن..) در وین برای نخستین بار یکدیگر را ملاقات می کنند. چهار عرب( فلسطینی) و یک دختر آلمانی نیز به نام نادا در گروه هست. نادا یک روز قبل از عملیات به آنها می پیوندد. او تازه نٌه ماه است که از حبس درآلمان آزاد شده است. حدود هشت سال را در زندان گذرانده است. در یک عملیات که یکی از اعضای حزب CDUکشته شده بود او به همراه پنج نفر دستگیر شده و هشت سال را در زندان گذرانده بود. او در وین در روز قبل از عملیات به آنها می پیوندد. یک روز قبل از عملیات سلاح های لازم را از دیپلمات های لیبیایی تحویل می گیرند. کارلوس باید ارتباطات را برقرار کند و تحویل گیری سلاح یک روز دیرتر انجام می گیرد. عملیات یک روز به عقب می افتد و این تغییر شب قبل از استراحت به اطلاع بقیه می رسد.
سال کنفرانس یک روز تمام توسط نادا و کارلوس زیر نظر گرفته می شود.
قدرتمندترین مردان( وزیران نفت اٌوپک) یکدیگر را ملاقات می کنند و در این اجلاس قیمت نفت افزایش خواهد یافت. از سال 1973 کارتل نفت اٌوپک در جهان نقش مهمی ایفا می کند و در عرض چند سال قیمت نفت بارها بالا رفته است و به این ترتیب کارتل اٌوپک یکی از قدرتمند ترین کارتل های تاریخی شده است. کشورهای عضو اٌوپک خود را هم خانواده و مشترک المنافع می دانند و رییس این خانواده اٌوپک احمد ذکی یمانی وزیر نفت عربستان و چهره معرفی کننده و تعیین کننده خط مشی اٌوپک است. او درباره قیمت نفت تصمیم می گیرد و مشهورترین مرد مطبوعاتی است.
هرکنفرانس اٌوپک از سوی تمامی خبرنگاران جهان مورد تهاجم قرار می گیرد و تعداد خبرنگاران قابل کنترل نیست. گروه عملیاتی نیز به این طریق( تیم خبرنگاری) وارد محل اجلاس می شود و تا طبقه اول که سالن کنفرانس است بالا می روند. نفوذ کردن به سالن جلسات اٌوپک در پوشش خبرنگاری کار آسانی برای گروه بود.
روز یکشنبه درست در گرماگرم جلسه و تصمیم گیری درباره قیمت نفت بودکه صدای تیراندازی به گوش می رسد. حمله به جلسه اٌوپک چنان دور از تصور است که حتی حاضران در کنفرانس که صدای تیر شنیده اند باور ندارند و یکی به شوخی می گوید:« باز در الجزایر جنگ شروع شده است!»
سلاح های اتوماتیک به شلیک ادامه می دهند. طبقه اول سالن کنفرانس در اختیار کماندوهای شرکت کننده در عملیات است. نادا (دخترآلمانی)آسانسور را کنترل می کند و در این هنگام است که یک پلیس را که قصد پایین رفتن با آسانسور را دارد، می زند. پلیس آنتون تیکلر نام دارد که 6 هفته بعد در بیمارستان می میرد. اله حسن نفر دوم است که یک عراقی(مسؤل) است که با سلاح نادا کشته می شود. بعد دیگر مقاومتی نیست و سالن جلسه اٌوپک اشغال می شود و هانس کلاین از فرمانده هان صحنه است.
حمله به جلسه اٌوپک دور از تصور پلیس وین است زیرا جلسات اٌوپک مانند جلسات خانوادگی است و اعضای آن یکدیگر را می شناسند و تهدید چندانی برای آن ( حدس) زده نمی شد.
گروه عملیاتی نقشه ساختمان را در دست داشت و از مکان و سالن مخفی جلسه خبر داشت.
به جز سالن نشست به اتاق منشی ها هم حمله می شود و نادا یک رگبار به سوی گاو صندوق ها می بندد تا کسی مقاومت نکند. بعد موهای منشی جلسه را گرفته و او را به گوشه ای پرتاب می کند. با چنین خشونتی حتی وزیران جلسه هم از او می ترسند. در این هنگام کارلوس سالن وزیران را تحت کنترل دارد و نادا بقیه را نیز به سالن می آورد و همه روی زمین دراز می کشند و وزیر و منشی و خدمتکار در اینجا فرقی با هم ندارند و همه گروگان هستند. 70 نفر در دست 6 نفر کماندو هستند. در میان گروگان ها کارلوس و نادا به دنبال پیدا کردن ذکی یمانی هستند و با صدای بلند او را صدا می کنند.
ذکی یمانی از خود می پرسد: چه خبر است که من برایشان مهم هستم؟
در اثر تیراندازی کارلوس یک محافظ لیبیایی کشته شده است که کارلوس برای حاضران توضیح می دهد که او می خواست به ما حمله کند و کشته شد. ما هدف کشتن نداریم. در این هنگام تنها یک نفر است که به نظر می رسد قصد گروگان گرفتن آن را دارند و آن ذکی یمان( وزیر اٌوپک) است. به هرحال گروگانها همه از کارلوس می ترسند و او یک نفر را کشته است و نادا دو نفر را. کارلوس وزیران نفت را به سه دسته تقسیم می کند. وزیران کشورهای عربی و مدافع حقوق مردم فلسطین را با هم جمع می کند و وزیران کشورهای خنثی را هم با هم و کشورهایی را که دشمن انقلاب فلسطین و حامی اسراییل بودند با هم در یک گوشه جمع و زیر صندلی های آنها مواد منفجره کار می گذارد.
در بیرون ساختمان پلیس وارد عمل شده است و تا این زمان یک تلفات داده است و رییس پلیس می خواهد بفهمد که چه خبر است؟ یک نیروی ویژه کماندو( 5 نفره) که به سلاح های اتومات مجهز هستند و تا بیست کیلو تسلیحات و تجهیزات با خود دارند وارد ساختمان می شوند. بعد از دیدن کشته ها آنها حمله می کنند و در اثر شلیک آنها هانس کلاین زخمی می شود. گلوله مسلسل به شکمش می خورد که روده هایش را بیرون می ریزد. کلاین به اتاق کنفرانس منتقل می شود. یکی از وزیران نفت دکتر است که توصیه می کند کلاین به بیمارستان منتقل شود در غیر اینصورت می میرد. به همین دلیل او از ساختمان خارج و به بیمارستان فرستاده می شود.
در این فاصله نیروی پلیس از ساختمان بیرون رانده شده است. درگیری ادامه نیافته است.
در این زمان کارلوس یک سکرتر اجلاس را به عنوان رابط خود با دولت بیرون می فرستد. او کاغذی در دست دارد و یک مهلت زمانی نیز درآن مشخص شده است. مطلب باید از طریق رادیو و تلویزیون خوانده شود در غیراینصورت سالن را منفجر خواهند کرد. در این زمان گروگانگیرها هیچ تقاضا و درخواستی نکرده بودند.
ادامه دارد…
18، سپتامبر، 2007
Buch : Operation Opec
Von: Dirk Laabs

***
از: Dirk Laabs
ترجمه: ملیحه رهبری

کارلوس و عملیات اٌوپک
قسمت دوم
در وین جلسه اضطراری دولت تشکیل می شود. در عرض دو ساعت وزرا که در تعطیلات زمستانی و در اسکی به سر می برند، برمی گردند. در این هنگام دولت اتریش به دنبال این موضوع است که چه کسی پشت این قضیه است.کارلوس کیست و چه می خواهد؟ نخست وزیر بونوکلایس تحت فشار و انتقاد است زیرا به تازگی پایه یک سیاست گفتگو با گروه های فلسطینی به رهبری یاسر عرفات را آغاز کرده است. دولت سعی می کند حدس بزند پشت صحنه چه کشورهایی هستند؟ به عنوان اولین اقدام به کنترل تلفن ها می پردازند. حدس هایی می زنند از جمله آنکه پشت این عملیات نیروهای چپ هستند که نمی خواهند برخی کشورهای عربی دولت اسراییل را به رسمیت بشناسند.
در این زمان کارلوس مشخص می کند که چه می خواهد؟
درگفتگو بین کارلوس و ذکی یمانی به او می گویدکه اگر اطلاعیه ما از رادیو و تلویزیون تا ساعت چهار عصر خوانده نشود، تو را کشته و لاشه ات را به خیابان پرتاب می کنیم.
ساعت چهارعصرکارلوس مجددا به یمانی( وزیر اٌوپک) مراجعه کرده و به می گوید:« متاسفم تکس را از رادیو نخواندند.» یمانی اجازه می خواهد که وصیت نامه خود را بنویسد. کارلوس موافقت می کند و به یمانی کاغذی میدهند تا وصیت نامه بنویسد.
در این هنگام رادیو برنامه خود را قطع کرده و اطلاعیه گروگانگیرها را می خواند:
برای مقابله علیه سیاست وحشیانه صهیونیست ها در اسراییل که سرزمین عربی فلسطین را غصب کرده اند….
در این هنگام کارلوس به نزد یمانی می آید. یمانی می گوید: «هنوز ده دقیقه وقت دارم.» کارلوس می گوید:« عجله نکن! خیلی وقت داری. اطلاعیه را از رادیو خواندند!»د
در حوالی شب درخواست های کارلوس برای دولت اتریش فرستاده شدند. او هواپیما و اتوبوس تقاضا می کند و در مقابل آن سلامتی گروگان ها را تضمین می کند. دولت اتریش در برابر تقاضای او خواهان آزاد شدن تمامی گروگان های اتریشی می شود که کارلوس موافقت می کند.گروگان های اتریشی آزاد می شوند. در این هنگام جریان گروگانگیری وزای نفت اٌوپک خبر اول جهانی است.
متقابلا نخست وزیر اتریش از کارلوس می خواهد که تمام وزرای اٌوپک شخصا تقاضای کتبی بنویسند که مایل به ترک خاک اتریش هستند. کارلوس از تمام وزرا این نوشته( تقاضا) را میگیرد و به دولت اتریش میدهد. در این هنگام ساعت 10 شب شده است.
اتوبوس می آید و کارلوس گروگان ها را سوار اتوبوس می کند. او چنان مسلط و خونسرد و با اطمینان عمل می کند که باعث شگفتی ناظران و خبرنگاران حاضر می شود. در او هیچ ترس و اضطرابی دیده نمیشود. در فرودگاه کارلوس مشخص میکند که باید هانس کلاین(کماندوی مجروح) هم به فرودگاه آورده شود و بدون او هواپیما پرواز نخواهد کرد. هانس کلاین عمل شده است و در شرایط وخیمی است. او در حالی که یک تیم پرستار و دکتر همراهش هستند با یک خود روی زرهی ارتشی به فرودگاه آورده می شود و هواپیما با یک ساعت تأخیرآماده پرواز به سوی الجزایر می شود. به هنگام خداحافظی نخست وزیر اتریش با کارلوس دست میدهد که این دست دادن او با کارلوس برای مطبوعات باور نکردنی است. و به تعابیر گوناگون تفصیل می شود اما نخست وزیر اتریش در دفاع از کار خود می گوید این تنها تضمینی اخلاقی بود که من می توانستم از کارلوس بگیرم تا هیچ وزیری کشته نشود و مسافران را سالم به مقصد برساند وکار خطایی نکردم.
بعد از 21 ساعت جریان اٌوپک برای دولت اتریش پایان می یابد. هواپیما از اتریش بلند می شود. پروار به سوی الجرایر شروع می شود. در طول سفر هیچ اتفاقی نمی افتد و سفر با آرامش یک سفر عادی با هواپیما برای وزیران ادامه می یابد. در الجزایر کارلوس قول هایی را که به نخست وزیر اتریش داده بود، عملی می کند. وزیران نفت کشورهای خنثی (در مناقشه بین فلسطین و اسراییل) آزاد می شوند. هانس کلاین به بیمارستان منتقل می شود. کارلوس با دولت الجزایر وارد گفتگو می شود. تا اینجا کارلوس هیچ خواسته ای مطرح نکرده است و گروگانگیری ادامه می یابد. او فقط خواهان سفر از الجزایر به لیبی است و در لیبی خواهان تعویض هواپیماست. مقصد بعدی تریپولی است و کارلوس به وزرا این موضوع را اطلاع می دهد. قبلاً در اتریش کارلوس از واسطه های کشورهای لیبی و عراق تقاضای هواپیما را کرده بود. با هواپیمای اتریشی مسافت بین تریپولی تا بغداد عملی نیست. در لیبی قرار است که یک جت بگیرند و ازآنجا به بغداد بروند. به سوی تریپولی پرواز می کنند. کارلوس در کابین خلبان با فرودگاه تریپولی تماس می گیرد و مذاکره می کند. پس از مدتی گفتگو سرانجام به او گفته می شود که هواپیمای جت به آنها داده نخواهد شد. در این هنگام است که کارلوس بسیار عصبانی می شود و با خشم می گوید:« من دیگر هیچگاه با قذافی کار نخواهم کرد!»
در فرودگاه تریپولی، هواپیمای حامل گروگانها به زمین می نشیند ولی هواپیمای جت به آنها داده نمی شود. تنها راه، بازگشت مجدد به الجزایر است که بدین طریق و درآنجا گروگانگیری پایان خواهد یافت.
در تریپولی کارلوس به وزیران می گوید که به الجزایر بر می گردیم و تمام می شود.
1975 دسامبر 23 در ساعت 04 h 05
الجزایر دوباره آخرین ایستگاه است. در بازگشت فضای گروگانگیری تفاوت می کند. کارلوس به تمام وزیران یک سیگار برگ که هدیه فیدل کاسترو به اوست به وزیران می دهد. این هدیه قرار بود که توسط کارلوس به قذافی داده شود که کارلوس از دست او عصبانی است. به نظر می رسد که تصمیمات دیگری برخلاف طرح قبلی اتخاذ شده است.
نادا کماندوی آلمانی که ذکی یمانی از نگاه های پٌرکینه و نفرت او در آزار است به ذکی یمانی نزدیک می شود و با لحن دوستانه از او می پرسد:« چه میل دارید؟ چای یا قهوه؟» ذکی یمانی پاسخ می دهد:« بستگی به شما دارد که چه بتوانید به من بدهید؟» نادا پاسخ می دهد که پس به شما هردو را می دهم.»
ذکی یمانی از این برخورد حس می کند که اتفاق جدیدی افتاده است. و احتمالا چیزی از زندگیش باقی نمانده باشد. نادا مسؤل اعدام انقلابی ذکی یمانی است و قرار است که ذکی یمانی و آموزگار وزیر نفت ایران هر دو اعدام شوند تا بقیه دولت ها هم حساب کار خودشان را بکنند.
پس از رسیدن به الجزایر دوباره کارلوس با دولت الجزابر وارد گفتگو می شود. نادا می خواهد یمانی را اعدام کند اما کارلوس این طرح را پس از مذاکره با دولت الجزایر منتفی می کند. قیمت زنده ماندن یمانی و آموزگار به کارلوس پرداخت می شود.
گروگانگیری پایان می یابد. دولت الجزایر حاضر به قبول دادن پناهندگی به کارلوس و تیم عملیاتی او می شود. دولت الجزایردر همان وین پیشنهاد پایان یافتن گروگانگیری و دادن پناهندگی به گروگان گیرها را کرده بود.
اطلاعیه رسمی دولت الجزایر منتشر می شود که گروگانگیری پایان یافت و گروگان ها همه سالم هستند و گروگانگیرها نیز تسلیم دولت الجزایر شدند.[ تبلیغی برای دولت الجزایر!]
اما کارلوس به خط خودش سندآزادی برخی از وزیران را می نویسد و امضا می کند و به آنها می دهد که این اسناد موجود هستند.
نادا بعدها اظهار کرده بودکه دولت الجزایر علاقمندی خود را برای کار مشترک با گروه کماندویی ما ابراز کرده بود. زیرا کارایی یک گروه عملیاتی از یک ارتش برای دولت های عربی بیشتر است.
هانس کلاین:« وقتی در بیمارستان در الجزایر چشم گشودم تمام یارانم به ملاقاتم آمدند و همگی نیز تمام مسلح بودند. به نظر می رسید که تحت حمایت دولت الجزایر بودیم و مناسبات خوبی با ما داشت. پس از پایان گروگانگیری نیز همه به یک ویلای بسیار بزرگ و زیبا در نزدیکی ساحل منتقل شدیم و در طی اقامتمان در الجزایر نیز مهمان دولت بودیم و ملاقات های کارلوس هم با مقامات دولتی بود.
آیا رژیم الجزایر بعد از حرکت این قطار(گروگانگیری) سوار جریان شده بود یا از ابتدا پشت پرده بود؟ این کشور چه رلی را ایفا می کرد؟
کنفرانس اٌوپک در روز شنیه باید پایان می یافت اما گروه کماندو آماده عملیات نبود و سلاح ها تحویل داده نشده بودند.
نماینده الجزایر در اٌوپک در روز شنبه ناگهان یک موضوع بحث و مشاجره بر سر قیمت نفت را با همکار عراقی خود آغاز می کند که بحث مانع از پایان اجلاس و موجب انتفال آن به روز بعد می شود. جلسه طولانی می شود تا روز Xکه همان روز عملیات بود. نماینده لیبی هم سالن کنفرانس را دقایقی قبل از شروع عملیات ترک می کند به همین دلیل به نظر می رسد که لیبی در این عملیات دست داشته است.
*
اقامت در الجزایر تا بهبودی هانس کلاین به طول می کشد. یک ماه بعد در ژانویه سال 1976 کارلوس با هانس کلاین و دو نفر اطلاعاتی ازکشور لیبی با یک هواپیمای الجزایری رهسپار تریپولی و ملاقات با قذافی می شوند. این سفر در راستای ملاقات کارلوس با رهبرانی است که طراحان اصلی عملیات اٌوپک بوده اند. نخستین آنها سرهنگ قذافی است.
قذافی رهبر انقلابی لیبی به مدت 6 سال است که در رأس دولت انقلابی لیبی است. او پس از روی کار آمدن با گروه های مختلف انقلابی کار و همکاری دارد و حتی طرح های عملیاتی به آنها واگذار می کند.کارلوس هم از کماندوهایی است که با او کار می کند تمام اطلاعات مورد نیاز برای عملیات اٌوپک نیز مثل تعداد نگهبان ها و محل سالن کنفرانس و نقشه و زمان ها…. هم توسط لیبی به کارلوس داده شده بود.
این سفرکارلوس به تریپولی برای ملاقات با قذافی بعد از عملیات بزرگ و موفق اٌوپک می باشد. هانس کلاین در این سفر همراه کارلوس است. یک روز پس از رسیدن به تریپولی با سرهنگ قذافی ملاقات دارند اما هانس کلاین از ملاقات با قذافی خودداری می کند زیرا از ابتدای ورود در عملیات اطلاع نداشته است که این عملیات به خواسته قذافی و اهداف سیاسی او است. او با ذهنیت دیگری در عملیات شرکت کرده بود و به عنوان یک انقلابی( چپ رادیکال) به خاطر احقاق حقوق خلق ها می جنگید و آگاه نبودکه جانش را به خطر قذافی به خطر انداخته است و مایل هم نبود که برای او(اهداف سیاسی دولت ها) کار کند.کارلوس به تنهایی به ملاقات قذافی می رود. از ملاقات با دو چمدان پٌر پول برمی گردد که پول را باید در مقصد بعد تحویل بدهند.
سفر از لیبی برای آنها ادامه پیدا می کند. با یک هواپیمای شخصی که قذافی فرستاده است به سومالی می روند و بعد از سومالی باز با هواپیمای دیگری به یمن جنوبی و به عدن می روند.
یمن جنوبی در این زمان یکی از مطﻤﺌن ترین مکان ها برای گروه های انقلابی و عملیاتی است. در این زمان در یمن جنوبی نیروهای فلسطینی و آلمانی آموزش می بینند.
هانس کلاین:« در یمن جنوبی ما به پایگاهی تحت فرماندهی والی حداد وارد شدیم.کارلوس پول ها را به او تحویل داد. ما همه اٌنیفورم نظامی پوشیدیم و حضور ما اروپایی ها درآنجا برای آموزش و بعد شرکت در عملیات بود.»
یمن جنوبی از متحدین DDR بود. حضور نیروهای انقلابی و عملیاتی در آنجا از امنیت برخوردار بود و تهدیدی نداشتند.
حمایت از نیروها و گروه های انقلابی مورد نیاز و استفاده در روابط بین المللی و سیاسی و تعادل قوا برای بسیاری از کشورها بود. جمع آوری اطلاعات هم یکی از اهرم های قدرت محسوب می شد.کسی که اطلاعات داشت، می توانست کنترل کند.
در حدود 200 کیلومتری عدن پایگاه عملیاتی اسلامیست ها برای آموزش نیروهای ویژه قرار داشت. در همین زمان گروه دیگری از آلمانی ها در کوهها آموزش ویژه می دیدند. اعضا گروه چپ آلمانی طرفدار مشی(مسلحانه) به نام RAF(که در دهه سال 1970 فعال بودند) در یمن آموزش می بینند. قرار است که عملیاتی برای سال بعد یعنی 1977 داشته باشند.
این پایگاه نظامی امروز دیگر فعال نیست و منطقه ممنوعه است. در این پایگاه در سالهای 70 رهبر فلسطینی به نام والی حداد فرمانده نظامی وآموزشی پایگاه است. طراح نظامی عملیات اٌوپک اوست.کارلوس وآلمانی ها برای او وگروه او PFLP کار می کنند. فلسطینی ها و ژاپنی ها و باسک و ایرلندی ها و راست وچپ آلمانی و همه این افراد گوناگون تحت فرماندهی او هستند و آماده هستند در عملیاتی نیز که او به آنها واگذار کند، شرکت کنند.
این نیروها چنان قدرتمند هستند که حتی می توانند یک دولت را سرنگون کنند.گروه کماندویی کارلوس و هانس کلاین و نادا و… برای آموزش نظامی در این پایگاه دوره می بینند.
ادامه دارد…
19 سپتامبر 2007

***
از: Dirk Laabs
ترجمه: ملیحه رهبری
کارلوس و عملیات اٌوپک
قسمت سوم
در این مقطع برای عرفات و سازمان الفتح، ولی حداد(اسلامیست) و پایگاه مستقل او و عملیات او یک خاری درچشم است. عرفات برای کنترل این پایگاه یکی از نفرات نفوذی خود( ازکادرهای برجسته الفتح) به نام انیس ناکاش با نام مستعار علی اصغر خالد را می فرستد.
عرفات می خواهد به عنوان چهره سیاسی و نه نظامی( عملیاتی) در صحنه بین المللی برای احقاق حقوق فلسطین به رسمیت شناخته شود.( محصول عملیات نظامی را در صحنه سیاسی برداشت کند.) والی حداد یک هدف در سر دارد وآنهم نابودی اسراییل است. برای خالد این فرصت پیش می آید که در گروه عملیاتی اٌوپک شرکت داشته باشد. نقش او ممانعت کردن از رفتار خود به خودی و انتقام جویی با گروگانها و ضربه زدن به دستاوردهای سیاسی عرفات در صحنه بین المللی است.
انیس ناکوشه(خالد) چندین سال بعد در مصاحبه ای تلویزیونی درباره نقش خود در عملیات اٌوپک اینگونه توضیح می دهد:« ما (الفتح) مادر انقلاب فلسطین بودیم. مسؤلیت ما بود که سایر احزاب و گروه های دیگر را کنترل کنیم. ما باید ممانعت می کردیم که با عملیات نظامی سایر گروه ها، دستاوردهای سیاسی و بین المللی انقلاب فلسطین لطمه نبیند. والی حداد در عملیات اٌوپک و با طرح کشتن یمانی خطا و اشتباه بزرگی را مرتکب می شد که حتی کارلوس هم که برای انقلاب ما می جنگید به لحاظ سیاسی این خطا را می فهمید و این کار را نکرد. ما می خواستیم که مانع اعدام یمانی شویم و در روابط سیاسی خود بحران اضافه ایجاد نکنیم و اجازه ندهیم که برخی کشورهای عربی تصفیه حساب های( سیاسی) خود با سایر دولت ها را زیر پوشش و حقانیت انقلاب فلسطین انجام دهند.»
هدف والی حداد از عملیات اٌوپک چه بود؟ در حالیکه افکار عمومی جهانی در جریان بازی های المپیک 1972 با مﺴﺌله انقلاب فلسطین و حقوق مردم فلسطین آشنا شده بود، چرا باید باز اطلاعیه گروگانگیرها در اتریش( به ظاهر) در دفاع از انقلاب و حقوق خلق فلسطین پخش می شد؟ چرا باید وزرای نفت اٌوپک ( شخصیت های سیاسی در رابطه با نفت ) گروگان گرفته می شدند؟
در جریان این عملیات قذافی از حداد استفاده کرده بود تا مسله و تضاد خودش را بر سر موضوع قیمت نفت حل کند و به حداد پول لازم برای این عملیات را پرداخته بود. در اصل این عملیات یک تیر و چند نشان بود. هرکس درآن منافعی داشت. حداد می خواست با عملیات نظامی مانعی در سر راه صلح که در نظر او مماشات و خیانت عرفات و الفتح بود، ایجاد کند و برای انجام مقصودش هم به پول نیاز داشت.[ از لیبی پول دریافت می کند.]
نقش لیبی در این عملیات چه بود و این گروگانگیری چه نفعی برای او داشت؟ یک تصفیه حساب با یمانی برای قذافی بود. یمانی مدت طولانی است که از افزایش قیمت نفت در اٌوپک ممانعت می کند.او مطابق میل و براساس منافع کشورهای غربی عمل می کند. قذافی برخلاف او مایل است که نفت لیبی را سریع و به میزان بیشتر و با قیمت بالاتر بفروشد. در سال 1974 در یک نشست اٌوپک در لیبی، ذکی یمانی با افزایش قیمت نفت مخالفت می کند و با بی اعتنایی به خواسته کشور لیبی و(با اهانت غیرمستقیم) به سرهنگ قذافی، اجلاس اٌوپک را ترک می کند. بعداً اخطار دریافت می کند که قذافی از طریق فلسطینی ها او را به مجازات خواهد رساند. قذافی می خواهد او را از سر راه خود بردارد و در این عملیات جزو طرح بودکه یمانی به دست فلسطینی ها کشته شود.
هانس کلاین(کماندوی آلمانی) در مصاحبه ای می گوید:« بعداً من متوجه شدم که در این عملیات که به ظاهر برای اهداف انسانی و برای احقاق حقوق خلق فلسطین بود، اهداف و حتی سوء استفاده دولت ها برای حل و فصل مسایل سیاسی شان نهفته بود. هدف قذافی در از بین بردن ذکی یمانی به دست گرفتن و کنترل اٌوپک بود. در این عملیات که من به خاطر آرمان و اهداف انسانی و همبستگی با خلق فلسطین زندگی ام را به خطر انداختم، بعد متوجه شدم که جان من بدون آنکه بدانم، برای اهداف سیاسی دولت قذافی و قیمت نفت و خلاصه برای پول، مورد سوء استفاده قرار گرفته است. همین موضوع برای من نخستین ضربه بود. بعدها نیز کارلوس به ما گفت که ماهانه 3000 مارک از طریق والی حداد پول می گرفت. در برابر این مبلغ باید عملیات خواسته شده را انجام می دادیم. پس از دانستن این حقایق دیگر با آنها موافق نبودم.»
اهداف عملیاتی حداد بیشتر ربودن هواپیما و به مجازات رساندن یهودی ها یا صهیونیست ها بود. در این زمان آلمانی های رادیکالی که در پایگاه فلسطینی در یمن آموزش می بینند، اتحاد عمیقی با فلسطینی ها دارند و بدون کمک آنها نمی توانند اهداف خود را در رابطه با دولت خویش را نیز پیش ببرند.
در تابستان بعد از عملیات اٌوپک دو آلمانی بریگیته کوهلمن و ویلفرید بووزه یک هواپیما را از تلآویو ربوده و به اوگاندا می برند.
در ادامه گروگانگیری مسافران یهودی را برای مجازات کردن از بقیه جدا می کنند. هانس کلاین از برخورد نیروهای چپ آلمانی( دوستانش نه فلسطینی ها) نسبت به یهودیهایی که صهیونیست نیستند بلکه صرفا یهودی هستند، ﻣﺴﺌله دار می شود و انتقاد می کند. او میگوید که در جنگ جهانی دوم نیروهای راست و فاشیست آلمانی 6 میلیون یهودی را کشتند و چرا ما 30 سال بعد و نیروهای چپ و ضد فاشیست همان تصفیه حساب را با آنها می کنیم؟ با اعدام مسافران عادی( یهودی) مخالفت می کند و از این عملیات به بعد هانس کلاین از گروه فاصله می گیرد( به دلیل انتقاد کنارگذاشته می شود.). اما بقیه ادامه میدهند و موفق هم هستند.
کارلوس و نادا به فعالیت های عملیاتی خود ادامه می دهند. کارلوس برای نیروهای رادیکال چپ در تمام جهان شناخته شده و مایه امید است. در هیچ عملیاتی شکست نخورده است. بارها پلیس اعلام کرده است که او کشته شده است( به معنای پایان پیروزی نیروهای رادیکال) اما کسی باور نمی کند. عملیات کارلوس وگروهش ادامه دارد. تا اینکه عملیات گروگانگیری پاپ و یکی از وزیران آلمانی جزو طرح های عملیاتی هستند. در این هنگام کلاین دیگر با گروه همکاری نمی کند و از گروه خارج می شود اما اطلاعات بسیاری دارد که به دلیل همین اطلاعات جانش در خطر است.
دوستان آلمانی و فرانسوی او برای مخفی شدن به او کمک میکنند. او به طور ناشناس با روزنامه های آلمانی و فرانسوی مصاحبه می کند. او بدون آنکه از هیچ کس(کارلوس) یا هیچ کشوری(لیبی) نام ببرد به انتقاد از دوستان چپ آلمانی می پردازد. در این زمان او تحت تعقیب پلیس هم هست و در شرایط پیچیده ای به سر می برد. تلاش او گفتن حقایقی است که به نظرش می رسد نباید پنهان نمانند. او با نام مستعارکتابی نوشته و منتشر می کند. درکتابش هم به نام کسی یا کشوری اشاره نمی کند.
تا این زمان هیچکس هیچ چیز درباره کارلوس نمی دانست جزآنکه یک انقلابی شکست ناپذیر و موفق و یک شخصیت اٌسطوره ای است که می تواند قدرت های غربی را به زانو درآورد. یک شخصیت که حتی بسیاری معتقد بودند وجود خارجی ندارد و ساخته و پرداخته تبلیغات چپی هاست. بارها و بارها نیز دولت های غربی به دروغ اعلام کرده اند که کارلوس در درگیری با پلیس کشته شده است. یعنی دیگر هواپیماربایی یا گروگانگیری وجود نخواهد داشت یا اگر باشد موفق نخواهد بود اما کسی باور نمی کند.
هانس کلاین نخستین کسی است که در کنار کارلوس بوده است و تنها کسی است که از نزدیک شاهد روابط او با سایر دولت ها بوده است. اما انتقاد او یا کتاب او (کلاین) چیزی از شخصیت و محبوبیت کارلوس در بین نیروهای رادیکال و چپ و کسانی که در سراسر جهان او را می شناسند، نمی کاهد.
در سال 1978کارلوس در آلمان شرقی مستقر میشود. در این فاصله حداد( فرمانده کارلوس) دیگر زنده نیست و کارلوس مستقل کار و عملیات می کند. سازمان اطلاعات آلمان شرقی در مسیر اهدافش علیه آلمان غربی با کارلوس کار می کند. تحت نظر سازمان اطلاعات، کارلوس گروه عملیاتی جدیدی به وجود می آورد. یک نفر از نیروهای نزدیک او به نام یوهانس هاینریش از دوستان سابق هانس کلاین است. مدتی است که کارلوس به دنبال یافتن کلاین و اعدام انقلابی این خاﺋﻦ است.اما تلاش ها وکمک های هانریش و سازمان اطلاعات آلمان شرقی هم برای یافتن هانس کلاین و مجازات انقلابی او مؤثر نیست.
نادا همکار کارلوس به کار ادامه می دهد و در مرز سوییس در حالی که دو پلیس مرزی را زخمی کرده است، دستگیر می شود. پلیس آلمان تقاضای استرداد او را از کشور سوییس می کند. درآلمان تهدید محاکمه واعدام او به خاطر دوکشته در عملیات اٌوپک وجود دارد.
کارلوس وگروه او یک عملیات در برلین طرح ریزی می کنند. عملیات تحت نظارت سازمان جاسوسی برلین شرقی و با کمک اطلاعات یک کشور عربی است. مواد منفجره و پاسپورت های جعلی و اطلاعات کافی، انجام عملیات را برای آنها ممکن و موفق می سازد. هدف این عملیات ترساندن دولت آلمان و فرانسه هردو است. کشورهایی هم که درآن دست دارند(آلمان شرقی یا سوریه) اهداف سیاسی خود را از این طریق و به گونه غیر مستقیم دنبال می کنند که برای دولت آلمان مفهوم است.
هدف در نظر گرفته شده در وسط شهر برلین ساختمانی برای کارهای مشتر ک فرهنگی بین آلمان و فرانسه است. مواد منفجره از سفارت سوریه به برلین منتقل می شود و تحویل کارلوس داده می شود. ساختمان فرهنگی آلمان و فرانسه به نام مزون دو فرانس منفجر می شود و یک نفر در جریان انفجار کشته می شود. به طور اتفاقی است که تلفات کم است و به فاجعه ای منجر نمی شود و در ساعت انفجار بمب جمعیت زیادی در ساختمان نیست. این نخستین عملیات انفجاری با ابعداد بزرگ در آلمان است. که هدف آن تحت فشار قرار دادن دولت آلمان است.
تجربه عملی و عینی در جریان اٌوپک به کارلوس آموخته است که چگونه با این کشورها رفتار کند.کارلوس از انجام این عملیات می خواهد هشداری در برابر محاکمه نادا به دولت آلمان بدهد. برای وزیر کشور Zimmmer mann (سیمارمًن) یک نامه می فرستد و از او میخواهد فاصله خودش را با مسایلی که به او مربوط نیست، حفظ کند.(سیاست خارجی).
پس از این نامه دولت آلمان به قوه قضاییه فشار می آورد تا تقاضای خود مبنی بر استرداد نادا را پس بگیرد.آنها هم تقاضا را پس می گیرند و به این ترتیب یک بار دیگر کارلوس یک دولت بزرگ غربی را به زانو در می آورد.
6 سال بعد نادا (گابریله تیله مًن )به آلمان تحویل داده می شود. در اٌکتبر 1983 پرونده او در رابطه با عملیات اٌوپک به جریان می افتد. محاکمه او در دادگاهی در شهر کلن جریان پیدا می کند. او متهم به قتل است. کارلوس برای تمام کسانی که در دادگاه به عنوان شاهد قرار است شرکت کنند و هویت نادا را در جریان گروگانگیری شناسایی کنند، نامه تهدید آمیز می فرستد. در دادگاه نادا هیچ شاهدی شرکت نمی کند زیرا امنیت جانی شاهدان را هیچکس بعد از شهادت در دادگاه نمی تواند تضمین کند. خلبان هواپیما به خوبی صورت نادا را به خاطر دارد اما مجبور نیست در دادگاه شرکت کند و شهادت دهد زیرا بعداً جانش به خطر می اٌفتد. هیچ اثر انگشتی هم از نادا در سالن جلسه اٌوپک باقی نیست. اساسا از اجلاس اٌوپک بر خلاف معمول انگشت نگاری نشده است. بعد از گروگانگیری تنها یک ساعت پلیس اجازه پیدا می کند که سالن اٌوپک را بازرسی کند. این یک ساعت فقط مواد منفجره و غیره خارج می شود. به کارهای انگشت نگاری نمی رسند. مسؤلین میخواستند که سالن را هرچه زودتر برای کارهای عادی بعدی آماده کنند و موضوع گروگانگیری خاتمه یافته باشد.کشورهای عضو اٌوپک نمی خواستند که ردی علیه وزیرانشان در این جریان دنبال شود. اما اینکه چرا دولت اتریش اجازه نداده بود که به طور دقیق از مکان مربوطه انگشت نگاری شود، مشخص نیست. در اصل آنها فکر نمی کردند که بعدها محاکمه ای یا دادگاهی درباره این عملیات وجود خواهد داشت که اثر انگشت لازم باشد!
عملاً مدارکی علیه نادا و محکومیت او یا شرکتش در عملیات اًوپک در دست ندارند و سرانجام در ترس از کارلوس و عملیاتش نادا از زندان آزاد می شود.
در اواسط سال 1990( 1994 تا 1999) تقریبا تمام کماندوهای عملیات اٌوپک آزاد هستند و زندگی می کنند. هانس کلاین در نٌرماندی فرانسه زندگی می کند و زن و دو بچه دارد. کارلوس در سودان زندگی می کند. نادا چهار سال بعد از آزادی از زندان در اثر سرطان فوت می کند.
در سال 1999کارلوس توسط سازمان امنیت فرانسه در سودان دستگیر می شود. متاسفانه در پایان کار کشورهایی که او برایشان کار کرده بود آنگونه که باید از او حفاظت نمی کنند. در فرانسه به جرم کشته شدن سه پلیس محاکمه و به حبس ابد محکوم می شود.
بعد از 24 سال در سال 1999هانس کلاین دستگیر و در شهر فرانکفورت محاکمه می شود. او در جریان دادگاهش از خود سلب مسؤلیت کرده تو نقش لیبی در جریان عملیات اٌوپک را به عنوان طراح اصلی عملیات، مطرح و خواهان حضور قذافی در جلسه دادگاه می شود. درست چند روز پیش از آنکه هانس کلاین علیه لیبی در دادگاه حرف بزند، یوشکا فیشر وزیر امور خارجه آلمان( دوست سابق کلاین و یک چپ و رادیکال سابق) در کشور لیبی است و با پسر قذافی ملاقات دارد. مناسبات آلمان و لیبی در حال نرمال شدن است. گذشت زمان همه چیز را تغییر می دهد.گاز لیبی برای اروپا و آلمان بسیار باارزش است. همین موضوع روی دادگاه هانس کلاین تأثیر می گذارد.
هیچ زمانی مانند 1974 کارتل اٌوپک دارای قدرت نبوده است. به مرور زمان سوپا کارتل اٌوپک قدرت خود را از دست داده است. نه کارلوس و نه هیچ کشوری که پشت عملیات اٌوپک بودند در رابطه با عملیات اٌوپک مورد بازجویی یا تحت تعقیب قرار نگرفتند. جلسه دادگاه هانس کلاین هم سر و ته اش هم می آید. او به چند سال زندان محکوم می شود که بعد هم آزاد می گردد.
پایان!
ملیحه رهبری
24 سپتامبر 2007
Buch:operation opec
Von:Dirk Laabs
Gepostet von maliheh unter 13:41

Advertisements
Published in: on 6 مه 2009 at 5:36 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

جبهه متحد علیه فاشیسم ترجمه از ملیحه رهبری

از:
Laurence Jourdan

مقدمه.
مطلب زیر با هدف نزدیک تر شدن به تاریخ گذشته و مقاطعی است که گذشته اند و به فراموشی سپرده شده اند. بررسی مجدد موضوع، درچهار چوب تجربیات تاریخی و به صورت مرور و بازگشت و مورد بررسی مجدد قرار دادن از زوایای عملی است که با مرور زمان کشف شده است. تا موضوعات تاریخی گذشته بهتر از قبل تجزیه و تحلیل یا فهم شوند.
درکنار کنکاش های بزرگ تاریخی، استفاده از اسناد و مدارک و روزنامه و فیلم و عکس و… مورد استفاده قرارگرفته اند تا موضوع به گونه اجتماعی= سیاسی و موقعیت تاریخی با تفهیم فعلی تطبیق و دوباره بازنگری شود و مورد بررسی قرار گیرد.
***
اعلام وررشکستگی بورس در آمریکا به ناگهان و در یک روز اتفاق افتاد. پس ازآن ورشکستگی اقتصادی ازآمریکا به اروپا نیز کشیده شد. ورشکستگی اقتصادی به دنبال خود تعطیل شدن کارخانجات و بروز بیکاری و،… به وجود آمدن بحران های سیاسی و اجتماعی را به دنبال خود داشت و به ویژه شکل گیری نیونازیسم در آلمان و زمینه های فاشیسم را موجب گردید.
شکل گیریٍ نخستین مقاومت ضد فاشیستی:
درسال 1933در لایپزیک آلمان، دادگاه چهارکمونیست که به فعالیت ضدفاشیستی متهم شده بودند، جریان داشت. جریان دادگاه از طریق مطبوعات جهان به دقت دنبال می شد و جهان درباره آن صحبت می کرد. در جریان این دادگاه، دیمیتروف(کمونیست) متهم ردیف اول، با دفاعیاتش، شخصیت و سمبل برای ضد فاشیسم شناخته شده بود. خواهر او در لندن علیه هیتلر و فاشیسم و دادگاه لایپزیک افشاگری می کرد. چهار متهم دادگاه Trogeler Popow, Tanew, همه کمونیست هایی بودند که از حقوق طبقه کارگر دفاع می کردند و بیش از این اتهامی نداشتند.
دادگاه در سرتاسر اروپا و در بین روشنفکران شوک و بعد ولوله بزرگی به پا کرد.کسانی که به عنوان قشر روشنفکر خود را از دنیای سیاست عقب نمی کشیدند و برایشان هم قابل تصور نبود که از مسولیت درجه یک خود کوتاه بیآیند، بسیار فعال شده بودند. دادگاه به خصوص در فرانسه خیلی دنبال می شد و جنبش بزرگی به راه انداخت که حتی روزانه، روزنامه های جدید تأسیس می شدند که علیه فاشیسم فعال بودند.
از آغازسالهای 1930 برای بسیاری از شاعران و روشنفکران، مسؤلیت سیاسی وظیفه درجه یک محسوب می شد.
آندره ژید وآندره مالرو کمیته ای تشکیل داده و دادگاه دیمیتروف را دنبال می کردند. عده ای از روشنفکران ضد فاشیست و کمونیست از سراسر اروپا با ریسک جان خود وارد آلمان شده و درحالیکه با جان خود بازی می کردند، به کار خطرناکی مشغول بودند اما برای کمیته روزانه اخبار و فیلم تهیه و به خارج می فرستادند. اینان حتی گمنام بودند ولی از دیمیتروف دفاع می کردند.
مالرو نوشت،« اینان می دانستندکه با چه بازی میکنند و چه کار خطرناکی می کنند.آنها مدارک برای ما ارسال میکردندو فیلمهایی از اعمال فاشیست ها تهیه و ارسال می کردند.آنها از دیمیتروف دفاع می کردند.»
مقاومت برای آزاد کردن دیمیتروف و سه کمونیست دیگر در جریان این دادگاه نخستین جنبش مقاومت ضد فاشیستی را به راه انداخت. در فرانسه مردم با خریدن اعلامیه ها و حتی عکس دیمیتروف به نهضت کمک مالی میرساندند. در خیابان های پاریس طرفداران دیمیتروف تجمعاتی به راه انداخته و سخنرانی کرده و از مردم می خواستند که با خرید عکس دیمیتروف، کمک مالی کنند تا با پول آن روزنامه و شب نامه و فعالیت های دیگر ممکن شود و در پرتو آن، زمینه برای آزادی دیمیتروف که دادگاه او در شرایط ترسناک و غیرقانونی فاشیستی در جریان بود، آماده شود.
در پرتو این فعالیت ها و معرفی و شناختن دیمیتروف به جهان او به عنوان قهرمان ضد فاشیست شناخته شده بود. به دلیل رشد اعتراضات و به دلیل واکنش های بزرگ جهانی و تظاهرات بزرگی که در مسکو و با حمایت استالین برگزار شد، سرانجام دیمیتروف آزاد شد. شوروی حمایت بزرگی از او کرد و در روسیه برای او تظاهرات گذاشته شد. تأثیرات حمایت روسیه بر دادگاهٍ دیمتروف و در برابر فاشیستم چنان توجهات را به سوی خود جلب کرده بود که روشنفکر و مارکسیت فرانسوی پٌل نیوزن اظهار داشت: تنها قدرت واقعی و موجود و زنده علیه فاشیسم، روسیه است و وظیفه کارگران و روشنفکران است که با کمونیست روسیه متحد شوند و این اتحاد سرمشقی برای جهان باشد تا تاریخ آن را فراموش نکند. در1933 از نظر بزرگترین روشنفکران روسیه نظرات او در باره روسیه و ضد فاشیست بودنش، درست بودند.
پس از پیروزی این دادگاه و درحالیکه روشنفکرها، انقلابی تر می شدند و در شرایطی که فاشیسم قدرت یافته درآلمان روشنفکرها را فراری میداد، در برلین وزیر تبلیغات آلمان فرمان داد که 20،000کتاب درآتش سوخته شوند و در سخنرانی اش این کار را به معنای آزاد کردن راه انقلاب آلمان از اندیشه های شرورانه در راه رسیدن به هدف خواند.
دراین زمان روشنفکرانی که به پاریس فرارکرده بودند، می خواستند فرهنگ را از بربریت نجات دهند و مقاومت ضد فاشیستی را در جهان گسترش دهند. آنها با ترجمه آثاری که آتش زده شده بودند، به زبان های دیگر مانع از نابودی فرهنگ می شدند. مانند بنیامین و هانریش مًن از خطر بزرگی به نام نفرت و شاعه فرهنگٍ تنفر و نفرت ونابود کردن، توسط نازی صحبت می کردند.
به دنبال فعالیت های هانریش مًن کمیته ای تشکیل شد که روشنفکران ضدفاشیست بتوانند ازآلمان فرار می کردند. درحالیکه روشنفکران بسیاری از فاشیست می گریختند، گروه بزرگی از روشنفکران درآلمان تحت تأثیر و مجذوب فاشیسم و قدرتش شده بودند و با راست افراطی فرانسه همسو بودند.آنها یک آرزو داشتند، سرنگونی جمهوری و نظام گذشته.
در 6 فوریه 1934در اعتراض به افتضاحات سیاسی و دزدیهای مالی دولت در فرانسه تظاهراتی برپا شد. تظاهرات به آشوب کشیده شده و درآن 5 نفرکشته و 2000نفر زخمی شدند.
در اعتراض به این عمل سوسیالیست ها فراخوان برای اعتصاب و تظاهرات عمومی دادند.کمونیست ها و سوسیالیست ها در این تظاهرات شرکت کرده و در دو صف جداگانه بودند اما بعد مردم خودجوش به یکدیگر پیوستند و از پیوستن آنها سیل جمعیت در خیابان های پاریس سرازیر شد. غیرممکن به وقوع پیوسته بود و تمام شهر پاریس و محلات به پا خاسته و گرد آمده بودند. نخستین قدم پیروزمندانه سیاسی برای جبهه متحد خلق علیه فاشیست برداشته شده بود و دانیل گرا(رییس سندیکای کارگری) در سخنرانی خود گفت:آنچه در آلمان کارگران موفق به آن نشدند ما در فرانسه به آن نایل شدیم. فاشیست ها و رویالیست ها نمی توانند این را تحمل کنند اما نخواهند توانست از این مانع در برابر فاشیست بگذرند. زنده باد جمهوری زنده باد کارگر، زنده باد اتحاد که بدون آن هیچ پیروزی ای ممکن نیست. رنده باد حقوق کارگران.
برای روشنفکران انقلابی، پاریس آینده را رقم می زد. بعد از این پیروزی، پاسیفیست ها و سایر احزاب هم به همراه کمونیست ها و سوسیالیست ها کمیته بیداری علیه فاشیسم را اعلام کردند. تصمیم آنها سرنگونی فاشیسم و رهبری سیاسی آن برتوده ها بود.
ادامه دارد…
18، آپریل ، 2007
ملیحه رهبری
جبهه متحد علیه فاشیسم 2
از:
Laurence Jourdan
ترجمه از ملیحه رهبری
قسمت دوم
فاشیسموس در حال پیشروی بود واز آلمان به ایتالیا و لیتاﺋون و بلغار و …گسترش می یافت. دویچه یک سرمشق برای صدراعظم اتریش اٍنکل بٌردیفوس بود. او در عرض یک سال درحکومت توانست یک نیروی متحد مسیحی = فاشیستی را گردآورده و یک اتحادیه کارگری جدید، جانشین اتحادیه های کارگری سابق را هم به آن ملحق کند و ژست یک دولت مردمی را به خود بگیرد. کارگران علیه این اقدام او قیام کردند و حزب ممنوع کمونیست هم به اتحادیه کارگری فشارمی آورد تا مقاومت کند و سوسیالیست ها علیه آنها(کمونیست ها) بودند.
وین در این زمان( درسال 1934) شاهد شکل گیری و مقاومتٍ اتحادیه های غیرقانونی و ممنوع کارگری بود. در وین کارگران اعتصاب عمومی اعلام کردند. دستگیری ها بالا گرفت. اتحادیه های کارگری دست به اعتصاب عمومی زدند. صدراعظم اتریش به کارگران اٌلتیماتوم داد وگفت:« در برابر ارتش ایستادگی نکنید، چنانکه تا به حال قاطعیت آن را چشیده اید. اگر به مقاومت ادامه دهید، ما هم به سرکوب ادامه می دهیم. در انتهای این تراژدی فقط شما نابود می شوید.»
هفته ای به نام هفته خون در وین به راه افتاد که قربانیان بسیاری از هر دو طرف گرفت. چپ ها بسیاری را از دست دادند. سوسیال دموکرات ها که حزب قدرتمندی بودند، ممنوع اعلام شدند. رهبران حزب به یوگسلاوی فرار کردند. درآنجا سازمان جدیدی تأسیس کرده و شروع به فعالیت کردند و اطلاعیه های مخفی خود را برای ادامه مقاومت به اتریش می فرستادند. برای سوسیال دموکرات ها امکان وحدت با کمونیست ها وجود نداشت وغیرممکن بود. در چنین شرایط سختی برای مقاومت، یک گروه سوسیالیستی جوان باقی مانده در اتریش تصمیم گرفت که علیه فاشیسم به فعالیت ادامه دهد. این جنبش ممنوع و غیرقانونی بود. دی یٌکشویا یکی از رهبران نهضت بود که خود را تا به آخر وقف این جنبش کرد. این جریان هم ضربه خورد و رهبر واعضاء آن دستگیر شدند و مهم نبود که چه سمتی در حزب داشتند وآیا عضو بودند یا اطلاعیه چاپ کرده یا پخش کرده بودند، یا در نشست حزب شرکت کرده بودند، یا مواد منفجره تهیه کرده بودند یا … رژیم فاشیستی هرنوع فعالیتٍ این حزب را مستحقٍ اشد مجازات می دانست و همه دستگیرشدگان به حبس های طولانی( صدسال زندان) محکوم شدند. فرقی نداشت چه جرمی داشتند، مهم این بودکه ضد فاشیست بودند.
یک ماه بعد در اٌکتبر1934 خلق اسپانیا علیه پادشاهی و راست فاشیست به سرکردگیٍ فرانکو و تحت حمایت موسولینی قیام کرد و خواهان رفرم بودند. سوسیالیست های چپ به حمایت آنان برخاستند ولی ترس از سرکوب شدن مثل آلمان و اتریش می رفت. به همین دلیل سوسیالیست ها و کمونیست ها و هر ضد فاشیست دیگری حتی آنارشیست ها، جبهه متحد ضد فاشیست تشکیل داده و خود را جبهه متحد علیه فاشیسم نام نهاده و به اعتصاب عمومی فرا خواندند و کارگران را به اعتصاب خواندند. در بارسلون و مادرید اعتصاب توسط ارتش سریع سرکوب شد. با وجود سرکوب اما اعتصابات گسترش می یافت. در مناطق صنعتی (مانندآستورین) و در مناطق کوهستانی، جایی که کارگران معادن و معادن آهن کار می کردند، اعتصاب و مقاومت دوام بیشتری یافت. در مناطق کوهستانی که خوب سازماندهی شده و سلاح و مهمات دریافت کرده بودند، به مدت دو هفته نهضت ضد فاشیست در برابر ارتش خوب و با موففقیت مقاومت کردند. یک مرد جوانٍ نهضت، از این مقاومت چنین گزارش کرده است:« بعد از دو هفته مقاومت، سرکوبی بدون مرز آغاز شد. طی ماه ها، آدمکشی در شهرٍآستورین ادامه داشت. دستگیرشدگان وحشتناک شکنجه می شدند. سربازان ماراکویی (کشور مراکش) که از جانب ژنرال فرانکو مأموریت داشتند، برای سرکوب در خدمت ارتش بودند.کارگران را می کشتند و مقاومت کنندگان را آتش می زدند.» هزاران روشنفکرٍ انقلابی دستگیر شدند. پس از آن چپ ها و چپ انقلابی تصمیم بر مقاومت متحد تا پیروزی در برابر فاشیست را ادامه دادند و نمی خواستند به هیچ قیمتی آن را رها کنند، به همین دلیل ازکمونٍ کوچک و اولیه و سرکوب شده در شهر آستورین، بعد یک مقاومت ضد فاشیستی جدی و انترناسیونالیست را به وجود آوردند که به نام مقاومت Fremde Popular معروف شد. انزجار جهانی از سرکوب فاشیستی کارگران و مردم بی پناه شهرٍ آستورین، همبستگی جهانی بزرگی را به سوی این نهضت جلب کرد. رهبر جنبش خانمٍ دولوریس هیبا رٌری، به فرانسه پناهنده شد و درآنجا به فعالیت خود از بدو ورود ادامه داد. او در سخنرانی خود درآنجا گفت: « من عمیقا تحت تأثیرٍ حمایت فرانسویان از مقاومت به حق مردم اسپانیا قرار گرفتم و بسیار سپاسگزارم که این اتحادیه اعلام شده است. خلق فرانسه پشتیبان خلق اسپانیاست. فرانسه نباید فراموش کند که جنگ فعلی در اسپانیا به خاطرآزادی و دموکراسی برای تمام خلق های اروپا در برابر فاشیست است.»
در این شرایط تاریخی و جنگی، سوسیالیست های فرانسه و اسپانیا خود را آماده برای اتحاد با کمونیست ها اعلام کردند و این یک استثناء بود زیرا بخش بزرگی از سوسیالیست های اروپا آن را رد کردند. حتی در پاریس هم در ابتدا یک گروه کوچک سوسیالیستی این وحدت را زیر علامت سؤال برد. به هرحال فعالیت و روشنگری ضد فاشیست با شدت و با تمام قوا ادامه داشت و در این زمان با حمایت و فعالیت کانون نویسندگان و روشنفکران، یک نمایشگاه بین المللی کتاب و ادبیات ضد فاشیستی در خیابان های پاریس برگزار شد که 5 روز ادامه داشت.
230 تن از روشنفکران 83 کشور جهان برای کنگره فرهنگی ودفاع از فرهنگ در این کنگره ضدفاشیستی حاضر شدند. آندره ژید، آندره مالرو، از جمله رهبران برگزار کننده این کمیته بودند. در این کنگره روشنفکران با طرز تفکرها و شخصیت های مختلف گردآمده بودند. برخی چون هانریش مًن نویسنده به نام آلمانی، خود قربانی فاشیست بودند. برخی این کنگره را در سمت و سوی تعهدات کمونیستی می دیدند، مانندٍ ژورنالیست روسی ایرن بورگ، یا شاعرانی چون گوستاو فریدلا و آنا زیگا ( هر دو آلمانی) شاعر فرانسوی پٌل ایلوآر یا سورریالیستٍ سویسی کریستان سارا، اکثراً چون آندره مالرو از شرکت در این کنگره، انگیزه های بشردوستانه و دفاع از حقوق بشر را داشتند. در این کنگره شاعر و درام نویس برتولت برشت نیز حضور داشتند.
کنگره با نطق و سخنرانی برتولت برشت آغازشد. او چنین سرود:
بی رحمی فاشیستی،
به همراهی یک اندیشه و تفکر فناتیک،
مشوقٍ بی رحمی است.
قایل بودن حق بر فناتیسوس،
چگونه می تواند فناتیک بودن را متهم کند؟
شکایت از اینکه عقل و آگاهی مورد تجاوز قرار گرفته،
چگونه ممکن است
در حالیکه آگاهی لعنت می شود.
توحش زاده وحشگیری نیست،
بلکه زاده شرایطی است
که به آن بقا و دوام می بخشد
و بدون آن شرایط ممکن نیست.
*
نویسنده اتریشی رٌبرت مٌزی(موسی) گفت:
آنکس که فرهنگ را دوست دارد، صلح را ستایش می کند. فرهنگی که جنگ را توصیه می کند و جامعه ای که در جنگ است، همانقدرکم می تواند فرهنگ زنده باشد که جان تمام انسان ها در چنین شرایطی در خطر است.
آندره بٍرتون نویسنده سور ریالیست فرانسوی گفت:
مارکس گفت: باید جهان را تغییر داد. و مامبو گفت: باید زندگی را تغییر داد و برای ما این هر دو راه حل، یکی هستند.
نویسنده ایتالیایی گایتانوس سالویینی گفت:« چطور می توانم ارتش و پلیس سرکوبگر و فاشیست درآلمان و ایتالیا را محکوم کنم در حالیکه چشم بر پلیس سرکوبگر روسیه ببندم. درآلمان اردوگاه های مرگ است و در ایتالیا جزیره متهمین و در اتحاد جماهیر شوروی سیبریه و تبعیدگاه کار (مرگ) است.
ادامه دارد…
27، آپریل ،2007
***
ترجمه از ملیحه رهبری
جبهه متحد علیه فاشیسم
قسمتٍ سوم
انتقاد به کمونیست شوروی هم در این زمان سیستماتیک بالا می گرفت و در اردو گاه های کار نخستین نفرات در اثر سختی شرایط می مٌردند. با این حال بزرگترین تهدید و جدی ترین تهدید، آلمان و قدرت روزافزونش بود. تهدید رایش سوم برای فرانسه چنان جدی بود که وزیرامور خارجه فرانسه پیرلاوایل در ماه می سال 1934 به روسیه رفت. فرانسه و دولت روسیه پیمانٍ تعهد متقابل در برابر خطرات فاشیستی منعقد کردند. امضاء این توافقنامه رابطه نزدیکی بین سوسیالیست فرانسه و کمونیست روسیه ایجادکرد. در ماه می 1934 در انتخابات فرانسه چپ ها اتحاد خود را نشان دادند. آمادگی آنها برای وحدت با سایر نیروهای ضد فاشیست ابتدا یک آزمایش بود اما این آزمایش در انتخابات به یک موفقیت بزرگ و قابل انفجار انجامید.
این سرفصل برای کمونیست ها هم خوب بود و به منزله بهترین فرصت برای تولد سرخ ها بود. سوسیالیست وکمونیست و حتی رادیکال ها همه در یک روز در باستیل گردآمدند. روز 14 یولی سرآغاز اتحاد نیروهای ضدفاشیست شد. ده هزار تماشاچی در برابر باستیل اجتماع کرده بودند و چنین تجمع از نیروهای گوناگون و اتحاد آنها یک پیروزی بزرگ بود و این تولد جبهه متحد خلق بود. در پاریس یک میلیون نفر به خیابان ها ریخته بودند. پرچم های احزاب و گروه های مختلف در اهتزاز بودند و سرودهای جمهوریخواهان و انقلابیون درکنار هم در خیابان ها طنین انداز بودند. روز پیروزی و جشن و سرور ملی در پاریس برپا شد و ادامه یافت.
دو هفته بعد اتحاد پیروزمند چپ های فرانسه به طور رسمی در روسیه جشن گرفته شد. رهبریٍ کمیته اینترناسیونال کمونیستها، هفتمین کنفرانس بین الملل را افتتاح کرد. در این کنفرانس تشکیلٍ جبهه متحد خلق در فرانسه به ابتکارٍ کمونیست ها به عنوان بزرگترین پیروزی نامیده شد و به عنوان چراغ روشن علیه فاشیست برای سایر جهانیان خوانده شد.
دیمیتروف در این کنفرانس سخنرانی کرد وگفت:« ما در اینجا جمع شده ایم تا زبان مشترکی علیه دشمن بیابیم. ما می خواهیم راهی بیابیم تا انزوای انقلابیون را در مقابلٍ قشرکارگراز بین ببریم. ما می خواهیم انزوای قشرکارگر را از بین برده و متحدی علیه فاشیسموس پیدا کنیم. تنها به کمک خلق ها می توان این جبهه ضد فاشیست را تشکیل داد. راه حل بین المللی از این زمان به بعد می گوید:« جبهه متحد خلق!»
در فوریه 1936 این استراتژی خود را تا اسپانیا بسط داد و نخستین بار انتخابات را برنده شد. مانویل آزانتیا کاندید چپ ها ( دولت متحد خلقی) انتخابات آزاد را برنده شده. انتخابات با برخورداری از پشتیبانی خلق وکارگران بود و پیروزی نیز به آنان تعلق داشت. به گونه ای که سیل مردم به خیابان ها ریختند و در جشن های خیابانی، شادی مردم به اوج خود رسید.
روی این پیروزی کسی حساب نکرده بود. چپ وچپ های انقلابی کرسی های بسیاری در مجلس به دست آوردند.
تجربه مقاومت خونین و شکستٍ مبارزان شهرآسورین و جمع بندی این شکست و درس گرفتن از این مبارزه و نزدیک شدن چپ ها و رادیکال چپ ها و همکاری شانه به شانه آنها با هم علیه فاشیسم و ادامه دادن مبارزه و کشاندن آن به سطح حمایت خلق های آزاده اروپا، گام به گام راه را برای این پیروزی بازکرده بود که در انتخابات پارلمانی 260 کرسی را به دست آوردند و راست ها تنها 150 کرسی را به دست آورد.
در جنگ علیه فاشیسموس و اتحادچپ ها در مجلس با سنگ اندازی راست ها روبه رو بودند. راست ها می خواستند آنها را در تله( انواع مشکلات..) اندازند. تنها با صبر و حوصله دولت جدید تلاش می کرد که راه خود را باز کند. برنامه مشخص در برابر مشکلات اقتصادی= اجتماعی اراﺌه دادند و راه حل هایی اتخاذ کردند که در پرتو اتحاد با کارگران به خوبی پیش می رفت. دولت چپ در پرتو برنامه متحد و واحد به حل مشکلات اقتصادی در فاصله کوتاهی نایل شد. در زمینه تهیه نان و کار و مدارس و حتی در زمینه حقوق بشر و وضعیت زندان سیاسی به نظم و پیشرفت بزرگی موفق شد. خلقی که همیشه سرکوب شده بود حالا از این پیروزی ها غرق شادمانی بود. انتظارات از دولت دموکراتیک خیلی زیاد بود.
پس از پیروزی چپ ها در انتخابات و پیروزی آنها در پایتختٍ اسپانیا، جنوب برای اعتصاب آماده می شد. در این زمان در فرانسه نیز کارگران به حقوق انسانی بیشتری دست یافته بودند.
پیش ازآن در1936 اعتصابات کارگری در فرانسه نیز بالا گرفت. جبهه متحد خلق و اتحادیه های کارگری به گونه سریع وگسترده ای وارد اعتصاب شدند و خواسته های مشترک داشتند. رهبران اتحادیه ها خود از این موضوع( پدیده) ابراز شگفتی می کردند. وکارفرماها دچارشوک شده بودند. برای نخستین بار در تاریخ فرانسه سه میلیون کارگر و کارمند متحد، برای حقوق انسانی خود وشرایط بهتر کار اعتصاب کردند.
تشریح و توصیفٍ این پدیده تاریخی و ظهور خواسته های سوسیالیستی، ناشی از تحمل رنج خاموشی بود که سالیان سال کارگران تحمل کرده بودند.
فیلسوف فرانسوی خانم سٍیمون وایلز آن را چنین توصیف کرد. آنچه شاهد آن هستیم، بحث یک خواسته عادلانه تنها نیست بلکه شکست سکوت و فریاد دردی است که ماه ها و سالها صبورانه تحمل شده و در بطن خود خاموش مانده بود و حال به شجاعتی رسیده است که قیام کند و به بلوغی رسیده است که فوران کرده و راه به بیرون خود باز کند و از این طریق اعاده حق کند.
درچهارم ماه می 1936 در انتخابات فرانسه چپ ها موفق به کسب 368 کرسی در مجلس شدند و 220 کرسی دیگر به دست راست ها افتاد. یک پیروزی تاریخی که مشابه آن در اسپانیا هم به وقوع پیوست. شعار نان و صلح و آزادی، اتحاد خلقی بزرگی را به وجود آورده بود. لیون بلوم رهبر سوسیالیست ها برای ریاست دولت( نخست وزیر) شد. او در سخنرانی بزرگ در وصف این پیروزی گفت:« دولت متحد خلق در چهارچوب های مشخص فعال خواهد شد. به علاوه خود را متعهد خواهد کرد که برای سایر زمینه های اجتماعی، امنیت و عدالت و رشد و پیشرفت و هرآنچه درتوانش است، بکوشد و ما تضمین می کنیم که یک جامعه سوسیالیستی و یک همکاری تنگاتنگ با برنامه دراز مدت و برادرانه، از فرانسه کشوری قدرتمند و سعادتمند بسازیم.»
رهبر سوسیالیست ها در پایان از کارگران که با پیروزی سوسیالیست ها به خواسته های خود رسیده بودند، خواست که به کار بازگردند و خواهان پایان اعتصابات شد.
اولین بار در سال 1936 شرایط کار بهتر شد. محدودیت ساعات کار(40 ساعت در هفته) و برخورداری از حقوق در تعطیلات و… به رسمیت شناخته شد و تحصیلات رایگان تا 14 سالگی برای همه لازم شد. این قوانین از همانسال نیز به اجرا درآمد.کمونیست ها برای زنان پیشنهادٍ حقوق سیاسی بالاتری داشتند که سوسیالیست ها برخورد فعالی نمی کردند.
به موازات پیروزی سوسیالیست ها و کمونیستها، نفرتٍ جناح راست افراطی دامن زده شده بود. کارفرمایان راست افراطی علیه کمونیست ها تبلیغات به راه انداخته وآرزوی سرنگونی دولت لیون بلوم را می کردند. چنین ترسی وجود داشت که بتوانند اوضاع را متشنج یا غیرقابل کنترل کنند. اما دولت توانست به خوبی دوام آورد و برنامه هایش را اجرا کند و در تابستان 1936 نخستین بار برای 5000 نفر ممکن شد که از کارفرمایان خود بتوانند برای تعطیلات حقوق و مزایا دریافت کنند. برای نخستین بار قشری از جامعه به سفرکردن یا استفاده از تعطیلات قادر می شدند که پیش از این چنین امکاناتی فقط برای پولدارها بود.
لیون بلوم از این نخستین قدم های موفق در رسیدن اعتصابیون به خواسته هایشان چنان خوشحال بود که گفت:« این قدم ها و این پیشرفت ها چنان به من دلگرمی می بخشد که احساس می کنم امید روشنی برای آینده خلق رقم زده شده است.»
نفرت فاشیست ها از دولت کمونیست ها( سوسیالیستی) به اندازه نفرت سرمایه داران( راست) از آنها بود و این اخطار چنان جدی بود که سقوط دولت لیون بلوم را دنبال می کردند. در راستای ضدیت با دولت، سرمایه داران سرمایه خود را از فرانسه به کشورهای دیگر منتقل کردند. فرار سرمایه ها از فرانسه، برای دولت تهدید جدی ای بود.
در همین زمان در بلژیک اعتصابات کارگری با رهبری سوسیالیست ها با زمان نامحدود شروع شد که از بندرگاه ها و شهرهای بندری آغاز و به فاصله کوتاهی تا پایتخت و شهرها و مناطق کوهستانی نیز کشیده شد. خواسته آنان مشابه خواستهٍ اعتصاب کنندگان در فرانسه بود. که به پیروزی رسیده بودند. سوسیالیست های بلژیک درخواست های کمتری از سوسیالیست های فرانسه( در رابطه با شرایط کار) داشتند بعلاوه آنکه هر اتحاد با کمونیست ها را رد می کردند. در حالیکه راست و فاشیست بلژیک به رهبری لیون دیگ ری به سرعت در حال رشد بود.
ادامه دارد….
***
از: Laurenc Jourdan
ترجمه از ملیحه رهبری
جبهه متحد فاشیسم
قسمت چهارم
در بلژیک، هلند، انگلیس و چکسلاوی و.. سوسیالیست ها، در جنگ علیه فاشیست ها بودند ولی هر اتحاد و هر نوع کار مشترک با کمونیست ها را نیز رد می کردند.کمونیست بودن در این کشورها به ویژه در بلژیک جرم بزرگی محسوب می شد و دستگیری و زندان سنگین داشت.
آنچه در شمال اروپا( سوسیالیست ها) با زحمت و سختی برای آن راه باز می کردند.[مبارزه سیاسی و پیروزی های انتخاباتی] در جنوب اروپا علیه آن مبارزه می شد.
در یونان ژنزال میتاگ زاس به فرمان شاه ، جبهه متحد خلق ( متشکل ازاحزاب سوسیالیست و کارگری) را که از 1935تأسیس شده بود، منحل و غیرقانونی اعلام کرد. همزمان و درسمت و سوی دیکتاتوری، تأسیس حزب جدیدی را به ریاست خودش اعلام کرد. بیش از 1300 کمونیست دستگیر و زندانی شدند.
در اسپانیا در سال 1936 راستٍ فاشیست نقشه خود را برای براندازی دولت مردمی معروف به (Fremde -popular ) را عملی کردند. ژنرال فرانکو قیام(کودتا) نظامی را رهبری می کرد و در 18 یولی یک شرایط اضطراری را اعلام کرد و تمام سربازان اسپانیایی را، از مراکش تا آندولس برای قیام و سرنگونی دولت قانونی فراخواند. از همه جا ارتش به او پیوست. بدینترتیب جنگ داخلی اسپانیا شروع شد که بیش از سه سال به طول انجامید.
تحت فشارٍ چپ ها، دولتٍ دموکرات( مردمی) ناچار شد که برای دفاع از جبهه متحد خلق (Volksfront )، خلق را مسلح کند. هزاران زن و مرد مسلح شده و به دفاع از دولت مردمی و جمهوری( رپوبلیک) برخاستند. در سرتا سر کشور رهبران چپ، مردم را به قیام و مقاومت مسلحانه خوانده و اطمینان می بخشیدند که فاشیست ها قادر به نفوذ در دیوار آهنینی که جبهه متحد خلق ساخته است، نیستند. و وظیفه خود را دفاع از دستاوردهای انتخابات دموکراتیک و مقابله در برابر فاشیست نامیدند.
خلق های کاتالونی وباسک و اسپانیا به دفاع از جمهوری دموکراتیک و به دفاع از پیروزی انتخابات در 17 فوریه برخاستند. شعارهای زنده باد اتحاد مردم ( Volksfront) و دولت جمهوری خلق. زنده باد جبهه متحد خلق ها. مرگ برفاشیست و مقاومت در برابر فاشیست در همه جا طنین انداز شده بود. دولت جمهوریٍ اسپانیا، از دولتٍ لیون بلوم( نخست وزیر) در فرانسه تقاضای حمایت و کمک کردند. لیون بلوم هم مخفیانه برای آنها اسلحه ارسال می کرد.[ اما بعد تحت فشار راست های فرانسه و تحت فشار پارلمان و حتی سوسیال دموکرات های اروپا که نگران کشیده شدن جنگ از اسپانیا به تمام اروپا بودند، ناچار از قطع کمک و ارسال اسلحه و مهمات به اسپانیا شد. این عمل او توسط روشنفکران و کمونیست ها تحت عنوان خیانت محکوم شد و از دولت او فاصله گرفته و به مخالفت برخاستند. مخالفت و فاصله گیری آنها نخستن ضربه به جبهه متحد خلق فرانسه بود. همزمان عدم حمایت فرانسه از جمهوری خلق در اسپانیا، دست فرانکو را برای سرکوبی خونین باز گذاشت.]
در فاصله کوتاهی قبل از تیرباران و کشته شدن به دست فاشیست ها، شاعر اسپانیایی فٍدٍریکو گابریل لورکا سرود:
در بالکن را می بندم،
تا نشنوم صدای بی امان گریه را،

از پس دیوار خاکستری
که تا بینهایت کشیده شده است
هیچ به سوی من نمی آید
جز صدای بی امان گریه!
***
تراژدی اسپانیا و توحش فاشیست ها و بربریتی که برای نابود کردن در پیش گرفته بودند، افراد بیطرف و به ویژه روشنفکران بسیاری را برآن داشت که سلاح بردارند و به صفوف مقاومت مسلحانه بپیوندند. اولین آنها آندره مالرو بود. او به اسپانیا رفت و صفوف مقاومت پیوست و کمک به راه اندازی سیستم هواپیماهایی نظامی کرد. او اقدام به تأسیسٍ نیروی هوایی به نامٍ نیرویٍ هوایی مقاومتٍ اسپانیا نمود.
در عرض چند ماه تعداد کثیری از نویسندگان و شاعران و روشنفکران به نام همچون سیمون بایل و گوستاو فریدلا وآرتورکٍستلا و ارنست همینگوی و جرج بوویل از پاسفییست خداحافظی کرده و به صفوف مقاومت پیوستند. جرج بوویل نوشت:« من به اسپانیا آمده بودم تا مسؤلانه درباره این جنگ بنویسم اما بلافاصله به صفوف مبارزه و مقاومت پیوستم زیرا در مقطع زمانی، هیچ انتخابی جز دست بردن به اسلحه، وجود ندارد. در فرانسه تظاهرات و همدردی بزرگی برای خلق اسپانیا برپا شد. جنگ اسپانیا، جبهه فاشیست و ضدفاشیست را تیزتر می کرد. اتحاد خلق ها عمیق تر می شد. به ویژه که روشنفکران علیه فاشیسم در فرانسه فعال شده بودند. رٌومن رولان در تظاهرات بزرگی که در پاریس برپا شده بود برای همدردی و اتحاد با خلق اسپانیا فراخوان داد. او در نطق خودگفت:« به اسپانیا کمک کنید. آزادیخواهان اسپانیا برای آزادی ما نیز می جنگند. دموکراسی برای همه ما در خطر است. جنگ اسپانیا، جنگ ماست. چه کس می تواند ما را از دفاع کردن از حق مسلم خود برای آزادی، برحذر دارد؟ دفاع می کنیم! دفاع می کنیم! از اسپانیا و از آزادیخواهان اسپانیا دفاع می کنیم. لیون بلوم هم در تظاهرات و تجمعی در پاریس در دفاع از مبارزه اسپانیا گفت:« شرط اصلی برای صلح این است که هیچ ملتی مجبور نباشد با توسل به زور از خود دفاع کند. درچنین شرایطی که فاشیست ها تحمیل کرده اند نمی توان گفت که جنگ اجتناب ناپذیر است. باید متحد و یکپارچه در برابر آن بود.»
در حالیکه در فرانسه لیون بلوم( رییس دولت خلق) خلق فرانسه را به اتحاد و یکپارچگی با خلق اسپانیا فرا می خواند، مدتها بود که جنگ و دفاع از اسپانیا به موضوع بین المللی و فرا ملی تبدیل شده و به گونه حیرت انگیزی رشدکرده بود.
هیتلر و موسولینی نیز حمایت خود را از فرانکو علنی کرده و با زیرپا گذاشتن قانون عدم دخالت در امور داخلی کشورها، با ارسالٍ نیروی کمکی و تجهیزات جنگی و هواپیماهای جنگی و تانک، تعادل قوای نظامی را به نفع او تغییر می دادند. در این میان فرانکو قدرت کلیسا را نیز در جنگ داخلی وکشتار خلق با خود همراه کرده بود. سربازان برای جنگٍ مقدس علیه کمونیست ها، صلیب دریافت می کردند.
ضعف های جدی در صفوفٍ مقاومت((Fremde popular، مانند ضعفٍ سازماندهی، فقدان سلاح کافی و تجهیزات وپشتیبانیٍ مکفی، نیروهای مقاومت را به طور جدی تهدید می کرد. رییس دولت جدیدٍ (fremde-Popular) لاربوکابایٍرو برای نخستین بار در اروپا کمونیست ها را وارد کابینه خود کرد و از نیروهای داوطلب مبارزه( ارتش نامنظم)، یک ارتش خلق( منظم) تشکیل داد.
پس از دخالت هیتلرو موسولینی در جنگ اسپانیا وکمک به فرانکو، استالین ساکت ننشست و به دخالت و بی طرف نماندن آنها در جنگ داخلی اسپانیا، اعتراض کرد و بعد عملاً دخالت کرد. و در سخت ترین شرایطی که نهضت مقاومت اسپانیا قرار داشت، به ارسالٍ کمکٍ گسترده سرباز و نیروهای متخصص و تانک و هواپیما، اقدام کرد و برای کمک به مقاومت اسپانیا به کمونیست های سراسر جهان پیام داد که به یاری آنها بشتابند.
35000 نفر از احزابٍ کمونیستی یا نیروهای داوطلب از 50 کشور بزرگ و کوچک جهان آمادگی خود را برای پیوستن داوطلبانه به مقاومت اسپانیا اعلام کردند و بعد به سوی اسپانیا سرازیر شدند و از جانب خلق اسپانیا در اوج غیرقابل وصفی مورد خوش آمد و ستایش قرار گرفتند. نیروی های داوطلب کمونیست یا ضدفاشیست وحتی افراد کارگر یا بیکار یا حتی ماجراجو بودندکه از سراسر اروپا وآمریکا و جهان آمده بودند. این پارتیزان های اینترناسیونال که به دنبال ایده آل خود و علیه فاشیسم به اسپانیا آمده بودند، اغلب از جانب شاعران اسپانیایی ستوده شدند.
ادامه دارد….
03، آپریل ، 2007

از : Laurenc Jourdan
ترجمه از ملیحه رهبری
جبهه متحد فاشیسم
(قسمت آخر)
این سربازان داوطلب که به دنبال ایده آل خود و علیه فاشیسم به اسپانیا آمده بودند، اغلب از جانب شاعران اسپانیایی ستوده شدند.
رافایل آلبرتی سرود:
شما به سوی ما آمده اید،
ساده و گمنام.
ازکشورهای بزرگ یا کوچک،
کشورهایی که گاه به سختی در روی نقشه جغرافیا
نامشان دیده می شود.
شما به سوی ما آمده اید،
به دلیل ریشه مشترک
و هدف مشترک
و رویای واحد ما.

ما را ترک نکنید.
در نزد ما بمانید.
در ختان ما، مزارع ما،
سرزمین ما،
شما را نیاز دارند.
***
در جنگ اسپانیا فاشیست و ضدفاشیست اروپا در مقابل هم مسلحانه قرار گرفته بودند و هر روز هم این جنگ شدید تر می شد.
برای ریپٌبلیک ها(جمهوریخواهانی) که می جنگیدند با گذشت زمان این سؤال مطرح می شد که با کدام استراتژی در این جنگ که شمار کثیری کشته به همراه دارد، می جنگند؟ سمت و سوی پیروزی کدام سو و به نفع کدام نیروست؟ همین موضوع اختلاف بین سوسیالیست ها وکمونیست ها(کمونٍ پوپٌلار) را عمیق تر میکرد. آیا با این استراتژی که پس از پیروزی، دولتی کمونیستی( مثل روسیه) روی کار خواهد؟
نیروی کمونیست ها که پیش از جنگ چیزی به حساب نمی آمد، در طول جنگ با حمایت استالین به تدریج موقعیت برجسته ای( تعیین کننده ای) برای خود ایجادکرده بودند و با هدفٍ پیروزی پیش می تاختند و در این سمت و سو هم ارتش خلق و دستاوردها و اهداف سوسیالیستی آن را با یک رفٌرم به یک ارتش کمونیستی تبدیل کردند. به همین دلیل در بین نیروهای مقاومت اختلاف و شکاف بروزکرد.آنارشیست ها و تروتسکی های کمونیست که با هدف یک انقلاب سوسیالیستی در جنگ شرکت کرده بودند، با کمونیست ها درگیر شدند. کمونیست ها به آنها فحش میدادند آنها را آنارشیست و دشمن خلق می خواندند. متهم کردن یکدیگر به فاشیست وآنارشیست و دشمن خلق، سرانجام آنها را به درگیری متقابل و جدا شدن از یکدیگر کشاند. این جنگ پیش آمده در جنگ، رییس دولتٍ (Folks Front)، لاربوکاباریرو را ناچار از استعفا کرد. جانشین او( وزیر امور مالی) به نام خوآن نیکیرین که مدافع کمونیست ها بود، روی کار آمد. فاشیست ها به پیروزی خود بیشتر امیدوار شدند زیرا واقف بودند که به دلیل بارز شدن تضادهای درونی در بین نیروهایٍ (Fremde Popular) شکاف و جدایی آنها روز به روز بیشتر نیز خواهد شد.
در فرانسه وضعیت اقتصادی روز به روز بدتر می شد و بحران اقتصادی پیش آمده بود. لیون بلوم مجبور شد که یک رفٌرم در برنامه ها سوسیالیستی بدهد و در اثر رفرم های او ناامیدی و بدبینی گسترش می یافت.
در ماه یونی 1937 سنای فرانسه خودداری کردکه به لیون بلوم اختیارات کامل برای اعلام شرایط اضطراری بدهد. لیون بلوم ناچار از استعفا شد. در عرض چند ماه تمام دستاوردهای دلگرم کننده و امید بخشٍ اتحاد سوسیالیستی مثل دود به هوا رفت.
در نتیجه این تجربه تاریخی، مشخص و روشن شد که علیه فاشیست نمیتوان با کمونیست ها متحد شد.
آندره ژید واقلیتی از روشنفکران از اینکه دولت شوروی را مسؤل بدانند، خودداری کردند.آندره ژید گفت:« در این شرایط نمی توانم هیچ کشوری را مقصر بدانم جزآلمان و هیتلر که با مواضع تغییرناپذیر و بی رحمانه اش مسؤل است.»
تلاشٍ کمونیست های اسپانیا و حتی تظاهرات بزرگی نیز که در حمایتشان در مسکو برپا شد هیچ کمکی به بهبود شکاف و جدایی بین روشنفکران نکرد.
در این زمان صفوف روشنفکران نیز دوشقه می شد و از هم جدا می شدند.
در دومین کنگره بین المللی نویسندگان در اسپانیا در یونی 1937 تصمیم و تأکید بر حمایت از دولتٍ (Fremde Popular)گرفته شد اما این تصمیم نیز کمکی بر بهبودٍ اتحاد فرو ریخته، نکرد زیرا که در مشکلات غیرقابل حل فرو رفته بود و روزهای آخرش بود.
در سال 1938 توافقنامه ای بین دو طرف درگیر جنگٍ داخلی اسپانیا منعقد گشت. بازگشت نیروهای خارجی را اجازه می داد وآنها آماده برای ترک اسپانیا می شدند.
آری ما باختیم،
ما جنگ را باختیم.
یاران خداحافظ!
برادران خداحافظ!
پارتیزانها خداحافظ!
به خاک و خون غلطیده ها خداحافظ!
*
سربازان داوطلب در حالی جمهوری مردمی را ترک می کردند که جز ویرانه ای از مناطق(فرمدٍ پوپولار) به پا خاسته علیه فاشیسم باقی نمانده بود.د.
درژانویه سال 1939 فرانکو بر دولتٍ (فرمدٍ پوپولار) پیروز شد. جنگ داخلی را بٌرد. دولت نظامی فرانکو از جانب فرانسه به رسمیت شناخته شد. نماینده جدید دولت فرانکو مارشال پیتا وارد فرانسه شد. دولت جدید را انگلیسی ها هم به رسمیت شناختند.
هزاران جهوریخواه به تبعید فرار کردند. سرانجام جبهه متحد خلق علیه فاشیسم، با پیمانی که در سال 1939 بین استالین و هیتلر بسته شد به حراج گذاشته شد و خاﺋﻧﺎنه فروخته شد این عمل ضدانقلابی استالین در تاریخ فرانسه نیز یک افتضاح تاریخی را برجای نهاد.
پٌل نیوزن نویسنده انقلابی از عضویت در حزب کمونیست استعفا داد وگفت:« برای ما راهی نمانده است. یا به زندگی ادامه می دهیم در حالیکه ترس و زبونی است یا مرگ را میپذیریم. چاره ای جزآن نداریم. باید این بها را بپردازم، در غیراینصورت باید از انسان بودن خود شرم کنیم.» او درآخرین روزها و در مناطق مرزی، در نبرد علیه فاشیسم کشته شد.
ضدفاشیست های اروپا در تله افتاده بودند. ضدفاشیست های آلمان که به فرانسه گریخته بودند، توسط ناسیونال سوسیالیست ها برگردانده می شدند. والتربنیامین نویسنده ای که برای دومین بار از چنگٍ گشتاپو گریخته بود، به ( Port Bau) در فرانسه دست به خودکشی زد. او در دفترش نوشته بود:« در این بن بستی که به وجود آمده است، راه خروجی نمی بینم. چاره ای ندازم جزآنکه پایان ببخشم. دریک ده کوچک که کسی مرا نمی شناسد، به زندگیم پایان می دهم.»
برتولت برشت که موفق شده بود به آمریکا فرارکند، پس ازآگاه شدن از مرگ دوستش بنیامین نوشت:
در ابتدا توانستی،
از مرزی فراتر از باور
بگذری.
اینگونه بود،
گامی فراتر از تصور
برداشتی.
سرنگونی رایش!

رهبرو باندش در همه جا،
مردان دولت هستند
و خلق را دیگر
کسی نمی بیند
در زیر ساز و برگ نظامی
گم شده است.
*
چبهه متحد خلق بنیاناً شکل گرفته و تأسیس شده بر متوقف کردن فاشیسم، پایان می یابد اما داستانش، داستان یک پیروزی است. زیرا هدف و انگیزه هایشان، نان و صلح وآزادی بی نظیر بود.
پایان!

10، Mai ،2007

Published in: on 6 مه 2009 at 5:17 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

دکتر خانعلی؛ وجدان بیدار معلمان

معلمان؛ قشرجدایی ناپذیرِ طبقه کارگر
خسرو صادقی بروجنی
•نج‌شنبه ۱۰ ارديبهشت ۱٣٨٨ – ٣۰ آوريل ۲۰۰۹

«معلمان، فرهنگیان: بدانید که امروز روز شهادت دکتر خانعلی معلم بزرگ و یادآور اعتصاب بزرگ معلمان کشور و اعتصاب آنها علیه جور و بیداد است. این روز، روز معلم است. این روز بر شما مبارک باد، از معلم شجاع دکتر خانعلی یاد بگیرید، حق تان را بخواهید »(۱).

۱۲ اردیبهشت روز معلم است، این روز شهادت دکتر خانعلی است، معلمی که در اعتراضات معلمان، به عنوان بخش جدایی ناپذیر طبقه کارگر، کشته شد.
معلمان به واسطهِ قرار گرفتن در اردوگاه کارِ مزدی و همچنین عدم دخالت در فرایند تصمیم گیری در پروسه آموزش جامعه، بخش جدایی ناپذیر طبقه کارگرند. کارگرانی که نیروی کار فکری خود را نیز به ایدئولوژی حاکم فروخته و چه بسا بیگانگی از کارشان نه تنها در حوزه عمل، بلکه در حوزه «نظری» و «اندبشه» ای باشد.
بیگانگی که به واسطه اقتدار ایدئولوژی حاکم در مورد معلمان مجموعه علوم انسانی و رشته هایی چون علوم اجتماعی، تاریخ، ادبیات, تعلیمات دینی و… شدیدتر بوده و ابن مجموعه معلمان نه تنها نیروی کار جسمی، که وجه مشترک تمامی کارگران است، بلکه اعتقاد و اندیشه خود را به فروش رسانده و کوچکترین نقشی در فرایند تصمیم گیری در امر آموزش ندارند.
بنابراین اگر چه شرایط حاکم بر این دسته از کارگران که جزئی از بخش خدمات می باشند، از کارگران بخش تولیدی و صنعتی متقاوت بوده و در کار یدی به غایت راحت تری را تجربه می کنند اما این سبک بودن کار یدی با بیگانگی و استثمار فکری در محدوده «فکر» و « اندیشه» آنان جبران می شود. به طور مثال معلم تاریخی که روایت رسمی تاریخ را که ریشه در ایدئولوزی حاکم دارد را آموزش می دهد به نسبت یک کارگر کارخانه شرایط کاری بهتری داشته و استثمارِ کار یدی را کم تر تجربه می کند اما الزامِ وی فروش مهارت و تخصص خود در راستای تحقق ایدئولوژی حاکم است که در غیر این صورت کارِ خود را از دست خواهد داد.
بنابراین آنچه بر این دسته از کارگران مسلط است، همچون کارگران بخشهای تولیدی و صنعتی که تولید ارزش اضافی می کنند تنها الزام اقتصادی نمی باشد، بلکه الزام سیاسی و ایدئولوژیک نیز آنان را وادار به بیگانه بودن از ذاتِ حقیقی شان و تبدبل شدن به انسانی قالبی در جهت میل و خواست ایدئولوژی حاکم می کند.
تمامی این شرایط ذکر شده از جمله عدم شرکت معمان در فرایند تصمیم گیری ها در فرایند آموزش، فروش نیروی کار (اعم از یدی و بیشتر فکری) و و الزام ایدئولوژیک و سیاسی حاکم بر ذهن و اندیشه معلمان است که سبب ساز این امر می شود که قائل انفکاک آنان از «طبقه کارگر» نباشیم و ستم وارد بر آنان را نیز در محدوده ستمهای وارد براین طبقه به حساب آورده و به داوری بنشینیم.
***
گردهمایی و تظاهرات مخالفت آمیز فرهنگیان در روز ۱۲ اردیبهشت ماه ۱٣۴۰ از سویی اعتراض معلمان حق التدریسی به رابطه ظالمانه دولت – معلم درآن زمان بود. دهها هزار معلم که در پی رشد عددی دانش آموزان مجبور بودند بدون رابطه استخدامی به کلاس درس روند در نتیجه به هر علتی اگر نمی توانستند به سر کلاس روند از همان حق التدریسی هم محروم می ماندند. با اعتراض این معلمان، دانش آموزان دبیرستان هم همراه شدند. زیرا محمد درخشش وزیر فرهنگ (آموزش وپرورش) وقت اعلام کرده بود که حداقل نمره قبولی از ۷ به ۱۲ برسد. شعار دانش آموزان که «وزیر با ۷ قبول شده از ما ۱۲ میخواد» در اعتراض به آن تصمیم صورت گرفت.
دکتر عبدالحسین خانعلی دبیر دبیرستان جامی تهران بود، در روزهایی که معلمان تهران به تظاهرات آرام دست زده بودند و در وسط خیابان هایی که به بهارستان و مجلس ختم می شد نشسته بودند، دانش آموزان و بعدها دانشجویان مثل محافظان جدی دور معلمان را گرفته بودند. چند ماشین آتش نشانی پر از آب گل آلود به معلمان معترض نزدیک می شود و شروع میکنند به پاشیدن آب و گل. دکتر خانعلی برای جلوگیری بالای یکی از ماشینها می رود و با گلوله تپانچه سرگرد «شهرستانی» رئیس یکی از کلانتری ها نقش زمین می شود.
کشته شدن خانعلی باعث می شود که تظاهرات آرام معلمان به خشونت بکشد. معلمان جنازه او را به دست گرفته و در خیابانها به راه می افتند. اصناف و کسبه دست از کار می کشند و دانشجویان و استادان دانشگاه نیز به طور جدی به حمایت از معلمان وارد معرکه می شوند. احیانا اگر اعتصاب و تحصن چند روز دیگر ادامه می یافت معلمان و دانشجویان و استادان می توانستند به اهداف سیاسی نیز دست یابند. متاسفانه این طور نشد. تنها نتیجه این اعتصاب سقوط شریف امامی و روی کار آمدن امینی بود. مبلغی هم بر حقوق معلمان اضافه شد. رهبران اعتصاب اعلام کردند که به هدف خود رسیده اند و معلمان در میان گلباران محصلین به مدرسه ها بازگشتند.
با این که مجلس بعد از اعتصاب معلمان روز ۱۲ اردیبهشت را که روز مرگ دکتر خانعلی بود رسما «روز معلم» اعلام کرد، ولی حکومت از همان اولین سالگرد اعتصاب معلمان به این تصویب نامه عمل نکرد و سعی کرد که این روز فراموش شود و از اذهان مردم و معلمان پاک شود.
مصادف شدن ترور آیت الله مطهری در ۱٣۵٨ آن هم درست در روز ۱۲ اردیبهشت ماه به دست گروه فرقان، تیر خلاص را بر ۱۲ اردیبهشت نیمه جان ۱٣۴۰ زد و روز معلم عملا با تاریخ نگاری جدید، شناسنامه جدیدی برای خود یافت.
امروز معلمان با یک گسست تاریخی روبرو هستند. نام دکتر خانعلی بر تابلوی هیچ خیابانی دیده نمی شود و حتی یکی از مدارس بی شمار کشور به نام او نامگذاری نشده است. مقامات آموزش و پرورش یا او را نمی شناسند و یا صلاحیت فکری و سیاسی او را تایید نمی کنند. حکایت مرحوم خانعلی، حکایت غربت مظلومانه معلمان است. مگر نه اینکه در روز و هفته معلم که فریاد ستایش از معلمان از هر تریبونی به گوش می رسد و همه مقامات به نام معلم و از زبان معلم سخن می گویند، معلمان واقعی به دست فراموشی سپرده می شوند و مقامات ستایش های خود را نثار انتزاعی و خیالی می کنند به نام معلم که هیچ مناسبتی با معلمان واقعی ندارد.
بردن نام خانعلی در محیط های فرهنگی در زمان شاه ممنوع بود امروز هم نام او از سوی مقامات آموزش و پرورش «مسکوت» است. نام او در روایت رسمی از تاریخ معاصر ما ذکر نشده است.
روانش شاد وراهش جاودانه باد .
۱) مضمون یکی از اعلامیه های معلمان در دهه ۴۰ شمسی

Published in: on 1 مه 2009 at 7:06 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

علل پیدایش گرایشات چپ مارکسیستی در میان دانشجویان دانشگاه های ایران

ملاحضاتی درباره تشدید جهانی شدن سرمایه
یونس پارسابناب
• میتوان عوامل جذب دانشجویان به مارکسیسم را در پرتو ملاحظاتی به دو بخش داخلی و خارجی تقسیم بندی کرد. در این نوشتار بعد از بررسی عوامل خارجی (عمدتا جهانی تر شدن سرمایه بویژه در سی سال گذشته و ورود امواج پی آمدهای فلاکت بار آن به ایران)، به چند و چون عوامل داخلی (عمدتا پروسه توهم زدائی در اذهان عمومی جامعه بویژه در بین کارگران و دانشجویان و گسترش عدم مقبولیت و رضایت عمومی از حاکمین و صاحبان قدرت) پرداخته شده است …

آدينه ۱۱ ارديبهشت ۱٣٨٨ – ۱ می ۲۰۰۹
درآمد
جریانات پرتلاطم نیمه اول آذرماه سال ۱٣٨۶ که منجر به اعلام موجودیت و حضور طیف جدید چپ – مارکسیستی در بین دانشجویان دانشگاه های ایران شد ، باعث بهت و حیرت هم بین چالشگران و فعالین ضد نظام جمهوری اسلامی و هم بین مردم کوچه و بازار گشت . از آن زمان به بعد، فعالین سیاسی و تحلیل گران کوشیدند چند وچون عواملی را که باعث جذب جوانان ایران در نیمه اول دهه ۱٣٨۰ خورشیدی به سوی آرمان ها و اندیشه های مارکسیستی شده اند ، مورد بررسی قرار دهند .
بر اساس ابعاد مختلف زیست سیاسی و زندگی اجتماعی دانشجویان ایران بویژه در دهه ۱٣۷۵ – ۱٣٨۵میتوان عوامل جذب دانشجویان به مارکسیسم را در پرتو ملاحظاتی به دو بخش داخلی و خارجی تقسیم بندی کرد . در این نوشتار بعد از بررسی عوامل خارجی ( عمدتا جهانی تر شدن سرمایه بویژه در سی سال گذشته و ورود امواج پی آمدهای فلاکت بار آن به ایران ) به چند و چون عوامل داخلی ( عمدتا پروسه توهم زدائی در اذهان عمومی جامعه بویژه در بین کارگران و دانشجویان و گسترش عدم مقبولیت و رضایت عمومی از حاکمین و صاحبان قدرت ) می پردازیم . در آخر ، در بخش جمع بندیها و نتیجه گیری وظیفه چالشگران و فعالین سیاسی ایرانی را( که سال هاست در خارج از مرزهای ایران استبداد زده به مبارزه ادامه داده اند) در مقابل این تحولات به بحث و تفحص می گذاریم .

ملاحظاتی درباره جهانی تر شدن سرمایه
و پی آمدهای فلاکت بار آن
۱ – پروسه جهانی تر شدن بر خلاف تبلیغات ایدئولوگ های نظام ، فقط در گستره حرکت سرمایه به وقوع می پیوندد . این پروسه که در سی سال گذشته تشدید یافته است ، سرمایه داری را پیوسته قادر می سازد که به مثابه نظام جهانی واقعا موجود در دو بعد (بازار فرآورده های کار اجتماعی و بازار سرمایه ) گسترش یابد . یعنی در این نظام ، تشکیل بازار جهانی واقعی کار علیرغم جهانی شدن اقتصاد وجود عینی ندارد و به اصطلاح دم بریده است . پس آنچه که جهانی گشته و تشدید یافته است ، سرمایه و پی آمدهای فلاکت بار آن بویژه نابرابری های شدید ، در سراسر جهان است .
۲ – جهانی شدن سرمایه در توسعه خود همواره مبتنی بر نابرابری های طبقاتی و ملی بوده است . این نابرابری ها که در سی سال گذشته ( از اوایل دهه ۱۹۷۰ به این سو ) در سراسر جهان عمیق تر گشته ، محصول شرایط خاص این یا آن کشور ، این یا آن فرهنگ و… نیست . نابرابری محصول و معلول منطق انباشت سرمایه است . برمبنای این منطق ، سرمایه داری ناگزیر در سطح و مقیاس جهانی شکاف براندازانه و قطب بندی کننده است . توسعه نابرابری بین کارو سرمایه از یک سو و بین ملل و کشورها ( مرکزها و پیرامونی ها ) از سوی دیگر به رشد و اشتعال تضادهائی در سطح محلی و ملی و منطقه ای و جهانی دامن می زند که حل آنها در چهارچوب منطق حاکم نظام بر بازار جهانی امکان ناپذیر می گردد .
٣ – گفتمان حاکم در مرحله کنونی جهانی شدن بازار نئولیبرالی مدعی است که صفحات مرحله نابرابر ملت – دولت ها در جهان در حال ورق خوردن و تغییر هستند . پیروان اندیشه های » تلاقی تمدن ها » و » پایان تاریخ » و بخش عظیمی از روشنفکران متعلق به مکاتیب فرامدرنیست ها می گویند جهانی شدن در مرحله کنونی برای کشورهائی که کارکرد بازار آزاد نئولیبرالی را بپذیرند و هوشمندانه به محور و مدار آن بپیوندند ، فرصت لازم را برای انها مهیا می کند که با ادغام خود به مرکزهای قدیم» برسند» . بررسی اوضاع نشان می دهد که کشورهای پیرامونی چنین توانی را ندارند . بر عکس ، شکل های جدید سلطه پنج انحصارهای بزرگ متعلق به نظام ، حامل و تنها عامل اصلی قطب بندی فزاینده و تعمیق بیشتر نابرابری بین مرکزها و پیرامونی ها است . پذیرش منطق این نوع جهانی شدن ( حاکمیت بی قید و شرط حرکت سرمایه ) چیزی جز پذیرش منطق سازمان دهی آپارتاید جهانی در مقیاس کره خاکی نیست .
۴ – در تاریخ پانصد ساله سرمایه داری ، پروسه جهانی شدن که از اول درون بود توسعه سرمایه بوده ، پیوسته استعمارگر و ویرانگر عمل کرده است . این پروسه که در گذشته از دو دوره مشخص ویرانگری عبور کرده ، امروز در فاز تشدید مرحله سوم آن قرار دارد . بررسی مناطق مختلف کشورهای جنوب در این فاز نشان می دهد که جهان ما در سر دو راهی تاریخی قرار گرفته است : یا توسعه بلامنازع جهانی شدن سرمایه که بی رحمانه به آپارتاید در مقیاس جهانی ختم خواهد گشت و یا گسترش چالش هائی که جهان را به سوی گشایش مرکزهای جدید قدرت در جنوب رهنمون گشته و شرایط را برای دگردیسی های کیفی با چشم اندازهای سوسیالیستی میسر خواهد ساخت .
۵ – نگاهی اجمالی به اوضاع سیاسی و اقتصادی کشورهای جنوب به خوبی نشان می دهد که در حال حاضر با حاکمیت نظام تک قطبی جهانی سرمایه ، کشورهای پیرامونی نه تنها توان رسیدن به کشورهای شمال را ندارند بلکه به خاطر ویرانگری های فاز فعلی جهانی شدن سرمایه و سلطه فزاینده شکاف براندازانه و قطب بندی کننده پنج انحصار بزرگ ، با نابرابریهای فلاکت بار تری در آینده روبرو خواهند گشت .
۶ – کشورهای آفریقا ، جهان عرب و اسلامی در مجموع در تقسیم کار بین المللی بنیادی بسته مانده اند . این کشورها چه آنهائیکه صنعتی شده اند و چه آنهائیکه نیمه صنعتی هستند ، جملگی اوضاع اقتصادی شان شکننده و آسیب پذیر بوده و در موقعیت صادر کنندگان منابع طبیعی و محصولات ابتدائی قرار گرفته و عمدتا غیر رقابتی باقی مانده اند . در این کشورها تعادل های اجتماعی منجمله نهادهای مدنی در شکل اصلی خود به صورت ازدیاد روزافزون حجم توده های تهیدست ، فقیر ، بی خانمان و طرد شده تجلی می کنند . در این مناطق که نصف کشورهای پیرامونی ( جنوب ) را در بر می گیرند ، نه تنها کمترین نشانه پیشرفت در زمینه اتحاد منطقه ای وجود ندارد بلکه بر عکس ما شاهد بروز و عروج پولاریزاسیون های افقی – اولتراناسیونالیسم ، خاک پرستی ، الحاق طلبی ، جدائی خواهی ، امت گرائی های دینی و مذهبی – هستیم که همگی از تبعات و عوارض جهانی شدن سرمایه در جهان بویژه در کشورهای پیرامونی، می باشند . با اینکه این کشورها ، کشورهای » ثروتمند » ( صادر کنندگان نفت ) و کشورهای فقیر و بسیار فقیر را در بر می گیرند ، اما کشوری در میان آنها در سی و پنج سال گذشته(از شکست و افول » عهد باندونگ » و پدید ه ناصریسم تاکنون) پیدا نشده است که در ساختن یک نظام منطقه ای و قاره ای همچون عامل فعال شرکت کند . در این مفهوم این کشورها بر خلاف دهه های ۱۹۷۵ – ۱۹۵۵ در حاشیه قرار دارند و امر توسعه برای آنها چیزی جز تلاش در جهت جا دادن خود در گسترش جهانی سرمایه داری و توهم ویرانساز» رسیدن به آنها» ( کشورهای مرکز ) نیست .
۷– مقایسه و اختلاف نمایانی که پیرامونی های فعال ( چین ، هندوستان ، برزیل و… ) را از کشورهای پیرامونی حاشیه ای ( اکثر کشورهای آفریقائی ، عربی ، اسلامی و..) جدا می سازد فقط معیار رقابتی بودن محصولات صنعتی شان نیست بلکه همچنین یک معیار و سنجش سیاسی است . بعضی از قدرت های سیاسی در پیرامونی های فعال ( مثل چین ، برخی از کشورهای آمریکای لاتین و… ) و پشت آنها جامعه در مجموع طرح های ملی و استراتژی ها برای کاربرد آنها دارند . این طرح های ملی (بدون اینکه تضادهای اجتماعی را در درون آن جوامع نفی کنند ) مسلما در رویاروئی با پروژه های امپریالیستی نظام تک قطبی جهان سرمایه قرار خواهند گرفت و فعل و انفعالات این رویاروئی ها سیمای جهان فردا را ترسیم خواهند ساخت . بر عکس ، پیرامونی های غیر فعال ( حاشیه ای ) طرح و استراتژی خاص ندارند . حتی هنگامی که بیان هائی چون بیان امت گرایان اسلامی مدعی آن هستند ، ما متوجه می شویم که آن بیان ها به کلی تهی از طرح هایی هستند که از خاستگاه ملی برای رویاروئی با محمل های نظام جهانی تعبیه شده باشند . بررسی اوضاع سیاسی و اقتصادی این گروه از کشورهای پیرامونی که ما در این نوشتار آنها را حاشیه ای ، غیر فعال و غیر رقابتی توصیف کردیم ، نشان می دهد که محفل ها و جناح های گوناگون امپریالیستی » بجای آنها می اندیشند » و ابتکار انحصاری طرح های متعلق به این مناطق را در دست دارند. در یک کلام ، لایه بندی فزاینده و شکاف بندی های عمیق بین این گروه از کشورها مفهوم همبستگی » جهان سومی » را در هم نوردیده و به استراتژی های جبهه مشترک عهد باندونگ ( ۱۹۷۵ -۱۹۵۵ ) پایان داده است .
٨ – علیرغم درهم نوردیده شدن عهد باندونگ و پایان همبستگی ها و یک پارچگی های جهان سومی دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ ، جهانیان امروز شاهد شکل گیری و رشد پروسه ای در سراسر جهان هستند که در مسیر آن چالشگران ضد نظام تلاش می کنند که بطور جدی محمل ها و نهادهای پنج انحصار بزرگ امپراطوری را به چالش طلبیده و بطور موثر در مقابل جهانی شدن که بی رحمانه می خواهد کره خاکی را بسوی یک آپارتاید جهانی سوق دهد ، به مقاومت و مبارزه برخیزند .
۹ – در حال حاضر هم در کشورهای مرکز و هم در کشورهای پیرامونی با گسترش همه جانبه بحران های اقتصادی ، غذائی ، بیکاری سازی فراگیر و بسته شدن کارخانجات ، احتمال بروز اعتراضات و قیام های شهری به سان یونان ، افزایش یافته است . آینده شغلی در این کشورها کارگران و بویژه جوانان و کسانی که وارد بازار کار می شوند را با مخاطرات جدی روبروساخته شده است . در واقع اوضاع به نوعی است که گوئی همه بویژه جوانان ، در کشورهائی مثل یونان ، ترکیه ، ایران ، فرانسه ، اسپانیا ، ایتالیا و … در » لبه تیغ راه می روند » و دیگر توان تحمل نابرابری های هولناک و ستم عریان را ندارند و نسبت به آینده خود بیمناک بوده و همواره در هول و هراس زندگی می کنند . علاوه بر اینها ، دولت های این کشورها از ترکیه ، یونان و ایران گرفته تا جمهوری چک ، فرانسه و دانمارک و… ( با افزایش پروسه های خصوصی سازی ، کاهش مقررات و لغو تنظیمات دولتی بویژه در حیطه های آموزش و پرورش ، بهداشت عمومی ، مسکن سازی و… ) ماهیت کمپرادوری خود را به کاخ امپراطوری و پنج انحصار بزرگ به شکل عریان به نمایش گذاشته اند .
۱۰ – علیرغم این اوضاع ، دولتمردان این کشورها احتمال وقوع قیام ها و تظاهرات قهرآمیز را در کشورهای خود نمی بینند و یا در صورت وقوع دل خود را به سرکوب و سانسور خوش کرده اند . ولی بررسی اوضاع این کشورها نشان می دهد که نه تنها ایران ، ترکیه ، مصر ، نیجریه ( نمونه هائی از کشورهای پیرامونی ) بلکه فرانسه ، اسپانیا ، ایتالیا ( نمونه هائی از کشورهای مرکز ) نیز نمایه های متنوع یونان هستند : کشورهائی تحت فشار که توده های وسیعی از مردم در آنها از خوش خیالی و توهم رها شده اند . سیاست های تبلیغاتی دولت ها و به اصطلاح اپوزیسیون در این کشورها با شکست روبرو شده و بررسی اوضاع نشان می دهد اکثریت قریب به اتفاق مردم اعتراضات و تظاهرات کارگران ، زنان ، دانشجویان و… را بخشی از قیام مردمی وعمومی برعلیه حاکمیت در آن کشورها به حساب می آورند . آنچه مسلم است این است که مردم در سراسر جهان دیگر بیش از این توان تحمل قطب بندی سازی های نظام جهانی و فساد و ستم رژیم های کشورهای خود را ندارند . اگر یونان ، فرانسه ، اسپانیا ، ایتالیا و.. بهترین نمونه هائی از کشورهای مرکز هستند که در آنها مردم دیگر بیش از این توان نابرابری های فزاینده و ستم عریان را ندارند ، ایران احتمالا بهترین نمونه از کشورهای پیرامونی است که در آنجا توده های مردم بویژه کارگران و دانشجویان ، خود را از توهمات دهه های ۱٣٨۷ – ۱٣۶٨ آزاد ساخته و به جد خواهان تغییر اوضاع هستند

ملاحضاتی درباره پدیده نوظهور طیف چپ جدید- مارکسیستی
در دانشگاههای ایران
۱۱ – افزایش فعالیت های اجتماعی و صنفی جنبش های دانشجویی ، کارگری و زنان به وضوح نشان می دهد اقشار و طبقات جامعه ایران از انقلاب مشروطه به این سو آرمان های استقلال ، آزادی و عدالت اجتماعی خویش را تحقق نیافته می بینند ، در همگامی با رویدادهای بین المللی ( از فعل و انفعالات متنوع و متعدد » انقلاب بولیواری » در آمریکای لاتین گرفته تا قیام های جوانان در فرانسه ، دانمارک ، یونان و… در اروپا ) برای تحقق جهانی بهتر مبتنی بر صلح ، برابری ، آزادی و … با شور و شوقی مضاعف ، راهی مردمی و دموکراتیک ( در راستای گذار جامعه ایران به استقلال و کسب حاکمیت ملی ، آزادی و دموکراسی و عدالت اقتصادی و اجتماعی) را جستجو می کنند .
۱۲- آنچه که کشور ایران را در حال حاضر با کشورهای دیگر پیرامونی متمایز می سازد اوج گیری اعتصابات گوناگون کارگری از یک سو و شکل گیری غیر مترقبه و رشد سریع موج جدید چپ – مارکسیستی بویژه در بین جوانان دانشجو است که بررسی چندو چون آنها حائز اهمیت است . در ادامه این نوشتار ، بعد از بررسی اجمالی چگونگی ظهور و رشد موج جدید چپ – مارکسیستی در ایران در دهه ۱٣٨۰ ، به توضیح وظیفه و مسئولیت مارکسیست های ایرانی دهه های ۶۰ و ۷۰ که عمدتا در خارج از ایران فعالیت می کنند ، می پردازیم .
۱٣ – انقلاب ۱٣۵۷ و تبعات و عوارض آن تاکنون از طرف صاحب نظران و محققین مورد بررسی و پژوهش قرار گرفته اند . بدون تردید ، انفجار جمعیتی که بویژه در سال های جنگ هشت ساله ایران و عراق در شهرها و روستاهای ایران به وقوع پیوست ، در دهه ۱٣۷۰ جامعه ایران را دستخوش تحول ساخت. حضور میلیونها جوان که در صد قابل توجهی از کل جمعیت ایران را در بر گرفت ، تحرک اجتماعی را برای ناظرین و محققین نوید داد . البته پرداختن به مسئله جوانان، مثل مسئله زنان و مسئله ملی در ایران نیاز به تحقیق فراگیر و سازمان یافته دارد که نگارنده نمی تواند از عهده آن در این مقاله برآید . آنچه در اینجا مورد بحث است این است که چه عواملی باعث گشتند که بخشی از این جوانان در نیمه اول دهه ۱٣٨۰ در ایران به سوی آرمان ها و اندیشه های مارکسیستی جلب گشتند و از همه مهمتر اینکه این جوانان از چه منشائی بیرون آمده و متعلق به کدامین کمپ مارکسیستی هستند ؟
۱۴ – در آغاز دهه ۱٣٨۰ خورشیدی ، جامعه ایران نزدیک به ۱۵ سال بود که از حالت و جو بسیج جنگی ( ۱٣۶۷ – ۱٣۵۹ ) و پی آمدهای سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی آن بیرون آمده و به مرحله مصرف و رواج بیشتر روابط سرمایه داری منجمله تشدید روند خصوصی سازی فراگیر وارد شده بود. در این بزنگاه یک جریان بسیار چشمگیری در دانشگاههای ایران ( بویژه در تهران ، شیراز ، تبریز و… ) آغاز شد که دور از انتظار خیلی از مردم منجمله صاحب نظران جامعه شناسی سیاسی ایران بود و آن بازگشت و یا احیای اندیشه ها و فعالیت های چپ مارکسیستی در صحنه سیاسی ایران بود . بروز و گسترش موج چپ مارکسیستی در بین دانشجویان نه تنها مردم و صاحب نظران را دچار تعجب ساخت بلکه بخشی از دولتمردان جمهوری اسلامی را نیز به حیرت و شگفتی انداخت . این شگفت انگیزی ها بویژه زمانی که دانشجویان پوسترهای رنگین و بزرگ لنین را در بخش های مختلف دانشکده ها نصب کرده و شعارهای برابری ، آزادی ، » سوسیالیسم آری » و » بربریت نه » را با خود در » روز دانشجو » حمل کردند ، به حد نهایت رسید . شایان توجه است که در همین زمان ( از سال ۱٣٨٣ به این سو ) پیروز ی حزب کمونیست نپال در براندازی رژیم سلطنتی در آن کشور ، احیا و گسترش حزب کمونیست لبنان و شرکت فعال آن در جنبش مقاومت مردم لبنان در مقابل حمله نظامی اسرائیل به لبنان در اواخر تابستان سال ۲۰۰۶ ( ۱٣٨۵ خورشیدی ، و احیا و رشد بی سابقه جنبش کمونیستی در کشورهای بولیوی ، ونزوئلا ، اکوادور و… در آمریکای لاتین این صاحب نظران را همچنان در بهت و حیران فرو برد . این صاحب نظران و دولتمردان ( از پیروان » پایان تاریخ » ، » تلاقی تمدن ها » ، پست مدرنیست ها … در کشورهای مرکز گرفته تا نخبگان جناح های درون حاکمیت جمهوری اسلامی ) به دلایلی که تعدادی از آنها را بطور اجمالی شرح خواهیم داد ، جملگی به خاطر اعتقاد و وابستگی به تئوری » تینا » ( بدیلی وجود ندارد ! ) بر آن بودند که بازگشت و احیای چپ مارکسیستی در کشوری مثل ایران ، امکان پذیر نیست . بررسی نوشته های این صاحب نظران و نخبگان دولتی ( چه از کشورهای پیرامونی و چه از کشورهای مرکز ) نشان می دهد که آنان دلایل متعددی در رد اجتناب ناپذیری احیا و یا بازگشت نمایان و چشمگیر چپ – مارکسیستی را مطرح می کردند ، که در اینجا به طور مختصر به بررسی اهم آن دلایل می پردازیم
۱۵ – این صاحب نظران و دولتمردان بر آن بودند که گفتمان چپ مارکسیستی در بین فعالین جنبش های کارگری ، دانشجوئی و … همراه با گفتمان جنبش های رهائی بخش عهد باندونگ چه در کشورهای مرکز و چه در کشورهای پیرامونی قدرت جذابیت و حقانیت تاریخی خود را باخته و به جای آن در عصر بعد از پایان جنگ سرد ، گفتمان نئولیبرالیسم حاکم در » بازار آزاد » به کرسی تفوق و قدرت نشسته است .
افول و ریزش قدرت گفتمان های چپ مارکسیستی و ملی گرائی رهائیبخش که در نیمه دوم دهه ۱۹۷۰ میلادی آغاز گشت ، در دهه های بعد از فروپاشی و تجزیه شوروی ، فروکشی جذابیت جنبش های رهائبخش ملی و بالاخره جنبش کارگری در اروپا و پایان دوره جنگ ، تشدید و تعمیق یافت . افول و شکست این سه چالش ضد نظام جهانی سرمایه به ایدئولوگ های نظام فرصت داد که با اعلام » پایان تاریخ » و » مرگ مارکسیسم » از کارآمدی و مشروعیت نظام جهانی سرمایه به مدیریت آمریکا به عنوان تنها راه » رستگاری بشریت » دفاع کنند . این جابجائی در گفتمان ها چنان بخش بزرگی از روشنفکران را خلع سلاح و » اخته » ساخت که حتی مردم کوچه و بازار در کشورهای مرکز وپیرامونی در رویاروئی با طرفداران و پیروان کمونیسم به طعنه و طنز سرنوشت شوروی ، تبدیل چین به سرمایه داری، یا شکست ناصریسم و.. را تا این اواخر مثال می زدند .
۱۶ – این فروپاشی ها و جابجائی گفتمان ها شاید شدیدترین تاثیر خود را بر احزاب مارکسیستی از اسپانیا ، ایتالیا و… در اروپا گرفته تا احزاب کمونیستی کشورهای جهان سوم و بویژه خاورمیانه گذاشت تا جائی که بسیاری از مارکسیست ها در روسیه ، اوکرائین ، ایتالیا ، انگلستان و… اصول مارکسیست – لنینیست را از مرامنامه های خود حذف کرده و اکثرا واژه کمونیست را از اسم رسمی خود برداشته و کلمات دیگری مثل » چپ نوین » را برای نامگذاری جدید حزب خود انتخاب کردند . رهبران تعدادی از احزاب مارکسیست خاورمیانه مثل جبهه خلق برای آزادی فلسطین ( به رهبری جورج حبش ) و سازمان فدائیان خلق ( اکثریت ) نه تنها به حذف کلماتی چون پرولتاریا و خلق ها در مرامنامه های خود اقدام کردند بلکه علنا در سخنرانی ها و مصاحبه های خود از پایان عمر » تاریخ » صحبت کرده و اعلام کردند که محرومین جهان و قربانیان نظام جهانی سرمایه » توان انقلابی » خود را از دست داده اند و مبارزات طبقاتی و ملی دیگر وجود خارجی ندارند . آنها به مردم نوید دادند که نظام جهانی و در راس آن آمریکا در سیاست جهانی خود » تعدیل » بوجود آورده و با گسترش و جهانی تر شدن سرمایه بویژه بعد از پایان دوره جنگ سرد ، از استعمار و سرکوب کارگران و ملل تحت ستم دست برداشته و انقلاب تکنولوژیکی بویژه در زمینه های اطلاعات و مخابرات از طریق کامیپوتر و اینترنت ، نقش عمده را در سرنوشت بشر به عهده گرفته است . تعداد این نوع افراد که مسخ قدر قدرتی نظام جهانی سرمایه شده و در مقابل » معجزات » و » مقدسات » بازار آزاد نئولیبرالیسم به نیایش و تحسین پرداختند ، فقط به یک کمپ مشخص در جنبش کمونیستی اختصاص نداشت . این افراد طلسم شده از درون اکثر سازمان ها و احزاب چپ مارکسیستی چه در کشورهای پیرامونی و چه در کشورهای مرکز بیرون آمده و به طیف های گوناگون جنبش کمونیستی آن کشورها تعلق داشتند . وجه مشترک این افراد عبارت بود از اینکه نه تنها از مارکسیست روی برتافته و بعد از نفی ( و نه نقد ) آن به پذیرش تز » تینا » روی آورده بودند بلکه یک قدم نیز جلوتر رفته و زبان نصیحت گشوده بودند . آنها تحت تاثیر آموزش های هانتیگتون ، فوکویاما و دیگر ایدئولوگ های نظام جهانی به چپ های مارکسیست بویژه در دهه ۱۹۹۰، » هشدار » می دادند که اگر می خواهند مطرود جامعه خود و تاریخ بشری نشوند ، بهتر است که در مواضع خود تجدید نظر اساسی کرده ، از استفاده واژه هائی چون استثمار و مبارزات طبقاتی و مقاومت ملل تحت ستم و مبارزات ملی و پدیده امپریالیسم پرهیز کرده و بالاخره مارکسیسم را کنار بگذارند و برای اینکه از قافله عقب نمانند بر ارابه های گوناگون سوسیال دموکراسی ، پان ایسم و خاک پرستی ، عرفان و تصوف و انواع و اقسام اندیشه های پسامدرنیسم و امت گرائی های دینی و مذهبی سوار شوند .
۱۷ – در ابعاد تشکیلاتی و سازماندهی ، این فروکاهشی و شکست در سطح جهانی ( فروپاشی و تجزیه شوروی و » بلوک شرق » افت و اضمحلال جنبش های رهائیبخش ملی در کشورهای جهان سوم ، شکست و اخته شدن جنبش های کارگری در اورپا و بالاخره تبدیل چین توده ای به یک کشور سرمایه داری ) اگر چه بدون تردید در جنبش کمونیستی تمامی کشورها تاثیر گذار و فراگیر بود اما آن چه در ایران بر مسائل تشکیلاتی و سازمانی چپ ایران بیشترین تاثیر را داشت نه فروپاشی شوروی ( و تبدیل چین به یک کشور سرمایه داری ) بلکه سرکوب حاکمیت تمامیت خواه بود که تمامی فرصت های ساخت سیاسی را در دست یک اولیگارشی روحانی – نظامی ضد کمونیست و ضد ملی منحصر کرده و سازمان های چپ – مارکسیستی و نیروهای ملی گرا را با نفرتی امت گرانه ای دینی و مذهبی و ایدئولوژی ضد کمونیستی و ضد ملی درهم کوبیده و بکلی تارومار کرده بود. ولی عارضه فاجعه انگیزتر این وقایع تا این اواخر این بود که بعد از گذشت سی سال از وقوع و شکست انقلاب ۱٣۵۷ و گذشت نزدیک به بیست سال از فروپاشی » اردوگاه سوسیالیستی » و تبدیل چین توده ای به یک کشور سرمایه داری تاثیر این فروپاشی ها و شکست ها هنوز در درون جنبش چپ – مارکسیستی ایران ( یعنی انشقاق و چند پارچه گی و عدم ادغام و نبود وحدت ) به قوت خود باقی مانده بود .
۱٨ – با این همه ضربه ها و آوار ناکامی که بر بدنه چپ – مارکسیستی ایران در سی سال گذشته وارد آمد ، تعجب ندارد که بروز و گسترش اندیشه ها و گرایشات مارکسیستی در دهه هشتاد خورشیدی بین جوانان ایران ( بویژه در دانشگاههای ایران ) به شدت با شگفتی و حیرت زدگی عام و خاص در ایران و محافل بین المللی روبرو گشت . در اینجا دلایل سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی که در بازگشت و یا احیای تعجب انگیز جنبش چپ – مارکسیستی در ایران نقش اساسی داشته اند را بطور مختصر شرح می دهیم .
ناکامی اصلاح طلبان جنبش دوم خرداد در دهه پرتلاطم ۱٣٨۲ – ۱٣۷۴ در اصلاح سازی و » دموکراتیزه » ساختن حاکمیت اولیگارشی ایران ( صرف نظر از این که نیت و تمایل واقعی آنان چنین چیزی نبوده اما انتظار بخش های گوناگونی از اقشار مختلف مردم بویژه دانشجویان ، زنان و بخشی از روشنفکران حتی برون مرزی ایران از آنان چنین بود ) یکی از مهمترین علل رشد و عروج بدیل های دیگر مثل ملی گرائی سکولار ، جنبش فدرالیسم در بین ملیت های متنوع ساکن ایران و بالاخره جنبش جدید چپ – مارکسیستی در دانشگاههای ایران بود . بدون تردید شکست جنبش دوم خردادیها و دیگر اصلاح طلبان از یک سو و اعتلای قدرقدرتی جناح مافیای نظامی – روحانی در سال ۱٣٨۴ جوانانی را که در نیمه اول دهه ۱٣٨۰ در دانشگاههای ایران مشغول تحصیل بودند ، متوجه تضادها و تناقضات موجود در درون جریان ها و طیف های گوناگون درون جنبش اصلاح طلبی و سطح توان و قدرت اثر گذاری هر یک از این طیف ها و جریان ها ساخت . بیرون آمدن از توهم که عمدتا در بین دانشجویان رواج داشت با اینکه به تفرق و پراکندگی در بین آنان منجر شد ولی به امکان بروز گرایش های برابری طلبی و سوسیالیستی در بین دانشجویان دامن زد . البته خود دوره اصلاحات با اینکه قویا صوری و سطحی بود ولی به خاطر رواج آزادیهای نسبی در حیطه های بویژه مطبوعات ، سینما و… در آن دوره کوتاه موجب رهائی نیروها و عناصر خفته دانشجوئی شد . به کلامی دیگر ، در دوره رواج و رونق جنبش دوم خرداد ، بخش قابل توجهی از دانشجویان به شناخت بهتری از خود و آرمان ها و خواسته های خود در جریان فعالیت در عرصه سیاسی دست یافتند . به نظر نگارنده بغیر از عامل داخلی (عبور از خاتمی و برون رفت از توهم اصلاحات و تلاش در جهت یافتن یک بدیل جدی و اصیل ) عامل خارجی ( فعل و انفعالات در عرصه بین المللی در دهه بعد از پایان دوره جنگ سرد ) نیز در رشد و احیای اندیشه های چپ – مارکسیستی در بین دانشجویان و دیگر اقشار جامعه بخصوص زنان ، نقش موثری ایفا کرد که بررسی آن حائز اهمیت است .
۱۹ – در سال های آخر قرن بیستم و سال های آغازین قرن بیست و یکم حدود یک دهه بود که اتحاد جماهیر شوروی و چین توده ای به عنوان چالشگران نظام جهانی سرمایه بکلی از صحنه سیاسی رخت بربسته بودند . نبود شوروی و چین ( همراه با اخته شدن جنبش های کارگری در اروپای آتلانتیک از یک سو و افول و شکست جنبش های آزادیبخش ملی از سوی دیگر ) در این زمان به نظام جهانی فرصتی فراهم آورد که به تاخت و تازهای براندازانه و مداخلات نظامی و سیاسی خود در سراسر جهان این دفعه با شیوه های جدید شدت بخشد . در این دوره و تحت چنین شرایطی سرمایه داری جهانی در نبود مبارزه و مقاومت جدی در برابر خود توانست ضربه های متعدد و فراگیری را به دستاوردهای جنبش کارگری و کمونیستی وارد سازد . ایدئولوژی نئولیبرالیسم حاکم بر حرکت سرمایه ( جهانی تر شدن سرمایه ) نه تنها یک تئوری و گفتمان بلکه یک برنامه و جریان واقعی به ضرر نیروهای کارو زحمت هم در کشورهای پیرامونی و هم در کشورهای مرکز بود که در عملکرد بعضی از نمایندگانش چون تاچر ، ریگان و بعدا نومحافظه کاران و فرامدرنیست های گوناگون نمودهای خود را یافت . به عبارت دیگر ، این بار نظام جهانی با چالشگری روبرو نبود که از ترس آن به کارگران در کشورهای صنعتی مرکز و به زحمتکشان ملل تحت ستم » امتیاز » داده و یا در مقابل مبارزات آنان احیانا دست به یک عقب نشینی تاکتیکی بزند .
۲۰ – ولی پس گرفتن تدریجی دستاوردهای جنبش کارگری در کشورهای مرکز ( که در دهه های ۱۹۵۰ ، ۱۹۶۰ ، ۱۹۷۰، کسب گشته بودند ) از یک سو و متلاشی ساختن رها وردها ی دولت های ملی گرای » عهد باندونگ » و رواج کمپرادورسازی در کشورهای پیرامونی از سوی دیگر باعث مقاومت ها و نارضائی ها ، حرکت های اعتراضی و مبارزاتی نوین در طبقه کارگر و دیگر قربانیان نظام سرمایه در کشورهای مختلف جهان گشت . اعتلای جنبش کارگری در ایران به موازات گسترش اندیشه های چپ مارکسیستی بین جوانان دانشگاههای سراسر ایران بطور قابل ملاحظه ای تحت تاثیر این تحرکا ت در صحنه سیاسی بین المللی مشخصا در ارتباط با پی آمدهای فلاکت بار و ویرانگر تشدید جهانی شدن سرمایه ، در این دوره تاریخی بود . این واقعه یعنی رشد و گسترش اندیشه های مارکسیستی نباید مانع آگاهی به این امر شود که این اعتراضا ت و عکس العمل ها فقط محدود به جنبش کارگری و جنبش مارکسیستی بین دانشجویان دانشگاههای ایران بود . باید خاطر نشان ساخت که در این دوره ( در نیمه اول دهه ۱٣٨۰ خورشیدی = دهه ۱۹٨۰ میلادی ) ما شاهد بروز و عروج جنبش های زنان ، محیط زیست سبزها ، طرفداران حق تعیین سرنوشت و استقرار حکومت فدرالیستی و.. در صحنه سیاسی ایران هستیم که به طور طبیعی رشد و درجه چالشگری آنها خود باعث نیروبخشی به اعتلای گرایشا ت بسوی اندیشه های مارکسیستی بین جوانان گشته است .
جنبش های ضد جهانی شدن سرمایه ، ضد نهادهای بین المللی متعلق به نظام جهانی ( صندوق بین المللی پول، بانک جهانی ، سازمان تجارت جهانی و… ) ابتدا در کشورهای اروپائی و آمریکائی مرکز نمود پیدا کردند ولی در مدت زمان کمی امواج آن به کشورهای آسیا و آمریکای لاتین نیز رسیدند . جنبش نوپای سوسیالیسم در بین جوانان دانشگاههای ایران بدون تردید از فعل و انفعالات جنبش های سوسیالیستی و ملی گرای آمریکای لاتین نیز شدیدا تاثیر پذیر بوده است .
۲۱ – با به پایان رسیدن عصر رژیم های شبه فاشیستی و نظامی در بخشی از آمریکای لاتین ، جنبش های اجتماعی و سیاسی چپ گرایان طرفدار استقرار حق حاکمیت ملی رشد یافته و دولت های ضد جهانی شدن سرمایه و ضد امپریالیست را در ونزوئلا ، بولیوی ، اکوادور و… بر سر کار آوردند . شایان توجه است که کشورهای برزیل و ارژانتین که باشدیدترین بحرانهای اقتصادی-مالی از نوع خودبویژه در زمینه های بیکاری سازی،تورم زائی و … در کشورهای پیرامونی در نیمه دوم دهه ۱۹۹۰روبروشده بودند نه بوسیله سیاست های طرفداران » گروه مکتب شیکاگو » ( دولتمردان طرفدار تامس فریدمن یکی از پدران معنوی بازار آزاد نئولیبرالی ) ونه بوسیله اخلاف فریدمن ( نومحافظه کاران حاکم در کاخ سفید ) بلکه توسط چپ گرایان در همکاری با ملی گرایان سوسیالیست ضد بانک جهانی و ضد سازمان » نفتا » به ساحل ثبات نسبی و اهمیت مالی رسیدند . بررسی تحولات سیاسی و چند و چون پیروزی دولت های ملی گرا و مستقل با تمایلاتی بسوی بخشی از آرمانها و چشم اندازهای سوسیالیستی در کشورهائی مثل ونزوئلا ، بولیوی ، اکوادور ، اورگوئه به روشنی نشان می دهد که این دولت ها بدون حمایت همه جانبه کمونیست ها و اتحادیه های کارگری متعلق به طیف های مختلف مارکسیست ها در آن کشورها نمی توانستند به پیروزی رسیده و در مقابل قدر قدرتی امپریالیسم یانکی ( که هنوز هم کل آمریکای لاتین را به سان خلیج گوانتانامو و زندان معروفش ، ملک متعلقه و حیاط خلوت خود محسوب می دارد ) قد علم کنند . امروز به برکت این همکاری ها و اتخاذ وحدت های استراتژیک با دولت های چپ گرا و ضد جهانی شدن سرمایه ، کمونیست ها ( که از نظر تشکیلاتی و سازمانی به کمپ های مختلف چپ مارکسیستی تعلق دارند ) در این کشورها به موفقیت های چشم گیری دست یافته و با کسب پایگاههای جدید در بین توده های مردم فرصت تاریخی پیدا کرده ا ند که به بلند پروازی های خود شدت بخشند . این امر که مارکسیست ها در عصر پس از فروپاشی شوروی و تبدیل چین توده ای به یک کشور سرمایه داری می توانند به موفقیت های چشمگیر دست یافته و رهاوردهائی را به جامعه ارائه دهند ، خود در شکست سیاست های هژمونی طلبانه نئولیبرال ها و نومحافظه کاران که می خواهند نقش دولت را در بخش های عمومی و خدماتی پیوسته از طریق اعمال سیاست های ویرانساز خصوصی سازی و لغو تنظیمات و مقررات بر بازار را کاهش دهند ، نقش به سزائی داشتند . کسانی که روند اوضاع را در آمریکای لاتین مورد پژوهش ، تفحص و بحث قرار می دهند ، بخوبی می دانند که امروز دولت های ونزوئلا ، بولیوی ، اکوادور بطور چشمگیر و فراگیر و دولت های شیلی و اروگوئه بطور نسبی موفق شده اند که با برنامه ریزی های اجتماعی – خدماتی در بهبود وضعیت معیشتی طبقات فرودست کار و زحمت نقش فعال ایفا کرده و دست » نامرعی » بازار » آزاد » را تا آنجا که قادر بوده اند قطع سازند . دسترسی دانشجویان برابری طلب و سوسیالیست ایران به این اطلاعات بویژه از طریق اینترنت ، در اعتلای آگاهی آنان و اندیشه های چپ مارکسیستی و گسترش جنبش سوسیالیستی در دانشگاههای ایران در نیمه دوم ۱٣٨۰ ( دهه ۲۰۰۰ میلادی ) نقش به سزائی داشت .
۲۲ – دانشجویان چپ – مارکسیست ایران در این دوره ( ۱٣٨٣ – ۱٣٨۶ ) به پژوهش های عمیق درباره کشورهای چپ گرای آمریکای لاتین دست زده و به جمعبندی های جامع و فراگیری دست یافته اند . آنها با استفاده ازاین جمعبندی ها و نتیجه گیری ها ، و با دامن زدن به بحث ها و تبادل نظر بین خود و » لیبرال های » درون جنبش دانشجوئی ( عمدتا دانشجویان طرفدار جناح اصلاح طلبان و جناح راست میانه معروف به کارگزاران ) که در داخل جنبش با تاسی و آموزش های نئولیبرالی فریدمن ( گروه مکتب شیکاگو ) و رهنمودهای بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی ، آزاد سازی اقتصاد و خصوصی سازی را تنها چاره حل مشکلات و رهائی ایران از توسعه نیافتگی می دانستند ، موفق گشتند که موقعیت متفوق دانشجویان طرفدار جناح های درون حاکمیت را به نفع گرایشات چپ – مارکسیستی به چالش جدی بطلبند . مضافا در جریان این بحث ها و تبادل نظرها بود که دانشجویان سوسیالیست در آستانه برگزاری مراسم شانزده آذر ( روز دانشجو ) موفق گشتند که رهبری خط » لیبرال ها » را( که از طریق شباهت سازی رهبری دولت های چپ ضد امپریالیست و ملی گرای ونزوئلا ، اکوادور و بولیوی با دولت » بناپارتی » و مافیای نظامی – روحانی احمدی نژاد ، سعی داشتند اهمیت و اعتبار اوج گیری گرایشات چپ از اذهان و افکار دانشجویان ایران را بزدایند ) کاملا با شکست روبرو سازند .
۲٣ – دیگر از طیف هائی که در این دوره موقعیت ممتاز و اهمیت خود را در بین دانشجویان از دست دادند ، طیف های طرفدار خط » روشنفکری دینی » از یک سو و طیف مبلغین و مروجین گفتمان » پست مدرن » از سوی دیگر بودند . به نظر نگارنده ، ناکامی طرفداران این دو طیف در جلب دانشجویان به سوی اندیشه های خود به طور غیر مستقیم در پیروزی ها و موقعیت های جناح چپ مارکسیستی نقش به سزائی در سال های ۱٣٨۷ – ۱٣٨۲ خورشیدی داشت . از اوائل دهه ۱٣۷۰ خورشیدی ، امواج گوناگون اندیشه های پست – مدرنیستی ( که در واقع گفتمان های متنوع عصر سرمایه داری در فاز جهانی تر شدن سرمایه در دوره بعد از پایان جنگ سرد را در بر می گیرند ) به ایران بویژه دانشگاهها نیز رسید . باید توجه داشت که در آن دوره مروجین روشنفکری دینی که عمدتا از سوی حلقه های نشریات » کیان » و » آئین » اندیشه های خود را در میان دانشجویان رواج می دادند ، با استفاده از گفتمان پست مدرنیست ها در توضیح و توجیه اندیشه های خود از توانائی چشمگیری برخوردار بودند . ولی در جریان سال های ۱٣٨۴ -۱٣٨۷ ، طیف روشنفکری دینی با افول دولت اصلاح طلبان به مثابه شکل واقعا موجود مردم سالاری دینی از یک سو و زیر سئوال قرار گرفتن جدی اندیشه های پست – مدرنیستی ( بویژه ارتجاعی ترین وجه آن مبنی بر نفی عقلانیت تجدد طلبی و دست آوردهای رهائیبخش مبارزات طبقاتی و ملی ) توسط مارکسیست های پی گیر در جهان ، از سوی دیگر توخالی بودن و بی ربطی مواضع و گفتمان های این دو طیف را نیز در بین دانشجویان به نمایش گذاشت . افشای جنبه های ارتجاعی این طیف ها توسط بقایای چپ – مارکسیستی دهه های ۱٣۶۰ -۱٣۵۰ ایران در دهه ۱٣٨۰ نیز نقش به سزائی در جذب دانشجویان جوان به سوی اتخاذ مواضع و بینش های سوسیالیستی ایفا کرد .
۲۴ – امروزه بیش از هر زمانی در تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی سرمایه روشن گشته است که صرفا سرکوب و حذف فیزیکی نیروهای چپ – مارکسیستی در دهه خونین ۱٣۶۰ خورشیدی نتوانست حذف کامل فعالان ، تشکل ها و حلقه های چپ – مارکسیستی را در عرصه های عمومی و در گستره های نشر و ترجمه آثار مارکسیستی ، به دنبال داشته باشد . روشنفکران چپ – مارکسیستی ایران که به خاطر جو حاکم خفقان و هیستری ضد کمونیستی و ضد ملی گرائی امت گرایان حاکم امکان فعالیت سازمانی نداشتند به فعالیت انتشاراتی و ترجمه روی آورده و تلاش کردند که در زمینه های ادبیات بویژه در حیطه داستان های کودکان ، ره گشای درهای بسته گردند . این شهروندان متعهد به آرمان ها و آرزوهای سوسیالیستی در جریان سال های سانسور و خفقان ضد کمونیستی دهه ۱٣۶۰ و سپس دهه ۱٣۷۰ خورشیدی ، چون نمی توانستند تشکل ها و ارگان های سازمانی و گروهی خود را داشته باشند در نتیجه به انتشار نوشتارهای خود در نشریات » آدینه » ، » جامعه سالم » و دیگر مجلات تخصصی مانند » نقد نو » ، » صنعت حمل و نقل » و… پرداختند . این چپ های مارکسیست قدیمی با ترجمه و تلخیص تاریخ صد ساله جنبش مارکسیستی در جهان و ایران ( که اتفاقا بعد از فروپاشی شوروی و تبدیل چین به یک کشور سرمایه داری ، سردمداران جمهوری اسلامی بدون واهمه و ترس از حضور بدیل اجازه چاپ فراینده این ترجمه ها و تلخیص ها را می داد ) توانستند به عامل موثر دیگری در شکلگیری و احیای موج جدید گرایشات چپ – مارکسیستی در دانشگاههای ایران تبدیل گردند . به کلامی دیگر ، دانشجویان مارکسیست پس از حدود صد سال از آغاز جنبش کارگری و کمونیستی در ایران قادر گشتند دوباره طیف گسترده ای از فعالیت ها و آثار معتبر مارکس ، انگلس ، گرامشی ، هوشی مینه ، چه گوارا و… را از یک سو و روشنفکران تاریخ جنبش کمونیستی ایران از غفارزاده ، حیدرعمواوغلی ، سلطان زاده و … گرفته تا تقی ارانی ، پیشه وری و… را بخوانند .
۲۵ – زندگی اجتماعی چپ های مارکسیست در سال های حکومت اصلاح طلبان ( ۱٣٨۴ – ۱٣۷۶ ) به چندین علت دیگر رونق یافته و غنی تر گشت که در اینجا به اهم آنها اشاره می کنیم :
– به غیر از وجود رو به رونق رسانه های چاپی که در آنها مارکسیست های نسل ماقبل از انقلاب فرصت یافتند که مقولات مربوط به جنبش مارکسیستی را به بحث گذاشته و در اختیار مارکسیست های جوان دانشگاهها بگذارند ، احیای کانون نویسندگان ایران و برگزاری مجمع عمومی آن نیز در این دوره در رشد گرایشات مارکسیستی در دانشگاهها بین جوانان نقش خوبی ایفا کرد . چندین بار در این زمان بیانیه هائی از موضع عمومی برابری طلبی و آزادیخواهی از سوی کانون نویسندگان منتشر شد که به رشد فکری و گسترش دیدگاههای مارکسیستی بین دانشجویان کمک کرد . نباید تصور کرد که کانون نویسندگان یک نهاد مارکسیستی و یا حتی سوسیالیستی بود . ولی افراد فعالی از جنبش چپ – مارکسیستی که در کانون فعال بودند ، در این دوره فرصت پیدا کردند که با مصاحبه ها و نوشته های خود هر از چند گاهی نظرگاه ها و چشم اندازهای سوسیالیستی را در متن رسانه های صوتی ، چاپی ، و بصری قرار داده و با دانشجویان ارتباط برقرار سازند
– بدون تردید ، عمومی تر شدن اینترنت و ورود این رسانه همراه با رواج رسانه بصری ماهواره در فضای سیاسی ایران د راین مدت باعث گشت که جوانان ایران که دارای گرایشات مارکسیستی بودند ، با ارگان ها و سایت های تشکل ها ، سازمان ها و احزاب مارکسیست ایران که در خارج از مرزهای ایران استبداد زده فعالیت داشتند ، آشنا گشته و به مخاطب خاص آنها تبدیل گردند . به جرات می توان اذعان کرد که در این دوره ، دانشجویان جوان که صرفا با پژوهش های مستقل خود به کسب اندیشه ها و افق های مارکسیستی و سوسیالیستی نایل آمده بودند ، ناگهان از طریق اینترنت با سازمان های متنوع چپ – مارکسیستی ایرانی برون مرزی که تا آن زمان » اسطوره های دور از دسترس » ، غیر واقعی و غیر قابل شناسائی در ایران بودند، ارتباط برقرار سازند .
– رواج وبلاگ نویسی در بین دانشجویان دانشگاههای ایران در این دوره که در زیست سیاسی و فعالیت های اجتماعی چپ – مارکسیستی آنها نقش قابل توجهی ایفا کرد ، یکی از اثرات برجسته حضور اجتماعی اینترنت در جامعه ایران بود . شایان ذکر است که وبلاگ نویسی با اینکه در کشورهای مرکز شکل گرفته و رشد یافت ، ولی هیچوقت در زندگی سیاسی و فرهنگی جوانان کشورهای مرکز آن تاثیر عمیقی را که در کشورهای پیرامونی در زیست سیاسی و زندگی اجتماعی جوانان گذاشت ، نتوانست به جا بگذارد . وبلاگ نویسی امروز در کشورهای پیرامونی از مکزیک و کلمبیا در آمریکای لاتین گرفته تا کشورهای ایران ، لبنان ، هندوستان ، نپال و… نقش بزرگی در اشاعه اندیشه های رهائیبخش منجمله دیدگاههای چپ – مارکسیستی ، در میان جوانان ایفا می کند .
– یکی دیگر از پدیده هائی که در زیست سیاسی و زندگی اجتماعی جوانان متمایل به گرایشات چپ مارکسیستی در سال های اخیر تاثیر گذاشته و در رشد روبه جلوی آنها نقش ایفا کرده است ، برگزاری مراسم بزرگداشت روزهای مهم تاریخی ( مثل روز شانزده آذر ، شانزده دی و… ) از یک سو و بزرگداشت مقام و موقعیت افراد شاخص و بسیار محبوب در تاریخ مبارزاتی مردم ایران ( مثل مصدق ، تختی ، فروغ فرخزاد ، صفرخان و.. ) از سوی دیگر ، در فعال نگاه داشتن جریانی که مانع فراموشی سرکوب ها هم دوران رژیم پهلوی ها و هم رژیم جمهوری اسلامی است ، بسیار موثر بوده و بصورت غیر مستقیم در گسترش اندیشه های چپ عام در بین دانشجویان نقش داشتند . مراسم خاوران (گورستانی در حاشیه تهران که بسیاری از اعدام شدگان سال های ۱٣۶۰ بویژه جانباختگان کشتار ۱٣۶۷ ، در آنجا خفته اند ) که توسط مادران ، همسران و خویشاوندان جانباختگان تا این اواخر هر سال دوبار در این مکان برگزار می گشت ، آگاهی جوانان را از درجه ستم گری و ماهیت ضد سوسیالیستی جناح های مختلف درون حاکمیت اعتلاء داده و آنها را به مبارزه در راه استقرار عدالت اجتماعی با چشم انداز سوسیالیستی راغب تر ساخت.
۲۶ – تعمیق شکاف بین ثروت و فقر مخصوصا در دهه های ۱٣۷۰ و ۱٣٨۰ یکی دیگر از علل گرایش به اندیشه های برابری طلبانه چپ مارکسیستی در محافل دانشگاهی گشت . اساسا شکاف اندازی و خصلت قطب بندی کننده سرمایه که سال ها برای جوانان یک مقوله ذهنی بود ، در دهه ۱٣٨۰ به شکلی کاملا عینی به آنها تضادهای طبقاتی را نمایان و آشکار ساخت . در صد بسیار بزرگی از جوانان که در فردای پایان تحصیلات دانشگاهی دورنمای شغلی مناسب و امنی را برای خود متصور نگشته و امر بیکاری مزمن و فراگیر را لمس کردند ، بیش از پیش متوجه تعمیق تضادهای طبقاتی و نابرابری ها گشتند .
بعد از انتخاب احمدی نژاد به ریاست جمهوری در سال ۱٣٨۴ ، دانشجویان که خود را از توهم وعده و وعید های دولت خاتمی رها ساخته بودند ، متوجه شدند که این دفعه احمدی نژاد موفق شد بخش بزرگی از خرده بورژوازی سنتی و تهیدستان شهر و روستا را با طرح برنامه های توهم انگیز پوپولیستی » عدالت اجتماعی » ، » دولت مهرورزی » و…. به سوی حمایت از خود و نظام جمهوری اسلامی سرمایه جذب کند .
ولی دیری نگذشت که دانشجویان سوسیالیست با خوشحالی متوجه شدند که بخش بزرگی از تهیدستان ، کارگران و خرده بورژوازی بویژه در شهرها ، به ماهیت وعده و وعیدهای دولت مهرورز پی برده و از توهم بیرون آمده اند . این توهم زدائی در بین فرودستان و کارگران ، دانشجویان چپ گرا را در گسترش اندیشه های سوسیالیستی خود در بیرون از صحن دانشگاه راغب تر ساخت . زیرا این دانشجویان شاهد این امر گشتند که اگر برای روشنفکران ، زنان و خود دانشجویان طرفداران خاتمی حداقل پنج تا شش سال طول کشید تا از توهم بیرون آمده و علنا » عبور از خاتمی » را مطرح کنند ، برای کارگران و تهیدستان فقط دو سال طول کشید که گسترش وحشتناک فقر ، گرانی و بیکاری سال های ۲۰۰٨ -۲۰۰۶ را حاصل سیاست های سرمایه دارانه ، روند فلاکت بار خصوصی سازی بدانند . آگاهی دانشجویان از توهم زدائی بین کارگران به قدری فراگیر گشت که شعارهای برخی از تجمعات آنان به سمت بیان خواسته های طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان پیش رفت . البته ارتباطات متعدد برخی از فعالین تشکل های کارگری با دانشجویان مارکسیست در انتخاب و بیان این خواسته ها بسیار موثر افتاد . امروزه با اینکه دولت ضد کارگری جمهوری اسلامی تلاش می کند که از حرکت کارگران در راستای تشکل یابی و پی گیری خواسته های صنفی خود با اعمال سرکوب ، ارعاب ، دستگیری و آدم ربائی جلوگیری به عمل آورد ، ولی بررسی گزارشات وبلاگ نویسان دانشجوئی متعلق به گرایشات چپ مارکسیستی نشان می دهد که دانشجویان در گستره مقاومت و مبارزات سازماندهی شده تشکل های کارگری شرکت فعال دارند.

جمبندی ها و نتیجه گیری ها
۲۷-اوضاع سیاسی و اجتماعی کنونی ایران ، تضادها و تنش های طبقاتی موجود و رشد آنها در نقاط مختلف و در بین اقشار گوناگون مردم ، در بین کارگران ، زنان و دانشجویان همراه با تظاهرات و اعتراضات وسیع و متنوع آنان با توجه به این امر که امروزه در هیچ کشوری در خاورمیانه و حوزه اقیانوس هند جنبش کارگری مستقل کارگری و جنبش چپ – مارکسیستی در بین دانشجویان به اندازه ایران وسیع ، فراگیر و مستقل از دولت نیست ، شرایطی در درون ایران بوجود آورده که همنوائی ، همکاری و اتحاد عمل بین کلیه جریانات مارکسیستی ایرانی برون مرزی را به یک ضرورت مهم سیاسی تبدیل کرده است .
هم اکنون حاکمان و صاحبان قدرت با استمرار روش های ضد کارگری و ضد ملی و اعمال قوانین برآمده از امت گرائی ولایت فقیه نه تنها بصورتی گسترده و خطرناک مدافعان برابری ، آزادی ، حق تعیین سرنوشت و استقرار حاکمیت ملی را سرکوب می نمایند بلکه درخواست های مسالمت آمیز و معیشتی آحاد جامعه ، بویژه کارگران و دانشجویان و زنان را نادیده گرفته و یا آنها را سانسور می کنند . آنها مشخصا در چهار سال گذشته ( ۲۰۰٨ – ۲۰۰۴ میلادی ) از سازمان یابی تشکل های کارگری ، دانشجوئی و زنان با خشونت آشکار و پنهان ممانعت کرده ، بدون توجه به باورهای مذهبی و فرهنگی اقشار مختلف مردم بر اعمال آموزش های جمهوری اسلامی ( که چیزی غیر از یک دیدگاه خاص سرمایه داری نیست ) اصرار می ورزند و شکل خاصی از نهادها و سازمان های اقتصادی و اجتماعی را که همگی به ضرر بخش های وسیع جامعه هستند تشکیل می دهند . این حاکمان در سی سال گذشته بویژه در بیست سال اخیر ، نابرابری های طبقاتی ، ملی و جنسی را در ابعاد گوناگون به نفع نظام جهانی سرمایه و نهادهای فلاکت بارش ( بانک جهانی ، صندوق بین المللی پول و …. ) بسط داده و با تحریف تاریخ مبارزاتی مردم ایران در جهت رواج اغتشاش فکری بین جوانان گوی سبقت را از حامیان و ایدئولوگ های رژیم پهلوی ها ربوده اند . حاکمان مستبد درآمدهای کلان از فروش منابع ملی را در راستای افزایش رفاه و زندگی پر از عزت و جلال » آقایان و آقازاده های » هیئت حاکمه و به زیان نیروهای کارو زحمت که تحقیقا ٨۵ در صد جمعیت ایران را تشکیل می دهند ، هزینه می کنند .
۲٨ – این وضعیت همراه با توهم زدائی در اذهان و افکار عمومی و افزایش عدم رضایت عمومی از حاکمان و صاحبان قدرت ، موجبات تعمیق شکاف بین دولت با مردم را فراهم ساخته است – در یک کلام ، توده های مردم بویژه کارگران و دانشجویان خواست تغییر و دگردیسی را در محاورات روزانه خود مطرح می کنند و با گذشت زمان و افزایش سرکوب ، بیکاری و تورم دامنه و گستره این خواسته وسعت بیشتری می گیرد . در حال حاضر ، مردم ایران همراه با روندهای متحول جهانی بیش از پیش آزادی ، حاکمیت ملی و استقرار از محور نظام سرمایه را مطالبه می کنند و به حکم تجربه و آزمون های تاریخی ، تحقق این اهداف را منوط به سازماندهی یک بدیل مناسب عملی می دانند . آنها از چالشگران و فعالین چپ مارکسیست و طرفداران حق تعیین سرنوشت و استقرار حاکمیت انتظار دارند که هر چه زود تردر جهت تعبیه یک بدیل روشن و قابل اتکا برای تشکل و سازماندهی این نیروی بزرگ متعلق به کار و زحمت را در ایران آغاز کنند .
۲۹ – بدون تردید ضرورت همنوائی ، همکاری و اتحاد عمل و حتی وحدت های سازمانی و تشکیلاتی بین فعالین و چالشگران ایرانی ضد نظام جهانی سرمایه که با کلیت جمهوری اسلامی سرمایه خط کشی نمایان دارند ، همواره مد نظر بوده و در سی سال گذشته مخصوصا در ده سال گذشته ، تلاش هائی نیز صورت پذیرفته است که قابل تحسین می باشند . اما این تلاش ها به خاطر موانع و عواملی که بحث درباره آنها می تواند رهگشا باشد ، عملا حاصلی در بر نداشته اند . به نظر نگارنده این موانع و عوامل همراه با محدودیت های متعدد که علیرغم همه ضرورت ها امر همنوائی ، همکاری و اتحاد در درون خود نیروهای چپ مارکسیستی را از یک سو و بین کلیه طیف چپ مارکسیستی و طیف های مختلف طرفدار حق تعیین سرنوشت و حاکمیت ملی را از سوی دیگر معوق گذاشته اند ، باید مورد بررسی و بحث قرار گیرند . در شماره های آینده این نشریه ، چند و چون این عوامل و محدودیت ها به طور مبسوط و جامع مورد بررسی قرار خواهد گرفت. زیرا بدون برطرف ساختن این محدودیت ها و موانع و ایجاد یک بدیل مردمی تحت رهبری متشکل ، از خود گذشته ، پیشرو و مورد اعتماد توده های وسیع مردم ، امکان آزادی بشریت زحمتکش ایران هم از زیر یوغ جمهوری اسلامی سرمایه در ایران و هم از محور فلاکت بار نظام جهانی سرمایه نمی تواند میسر گردد .
٣۰ – ولی همنوائی ، همکاری و اتحاد جریانات چپ مارکسیستی و همکاری آنها با نیروهای طرفدار استقرار حاکمیت ملی (که به روشنی با نظام جهانی سرمایه ازیک سو و جمهوری اسلامی سرمایه از سوی دیگر ، هم در عمل و هم در حرف مرزبندی کرده اند ) می تواند امکان ایجاد و رشد چنین رهبری متشکل را تضمین سازد .
٣۱ – اکنون پس از سی سال استبداد ، رژیم اسلامی سرمایه در رکود اقتصادی فلاکت بار و نزدیک به بحران کامل ( تورم ، بیکاری ، گرسنگی و… ) فرورفته و خود را در مقابل امواج خروشان اعتراضات عظیم و فراگیر کارگری ، جنبش های برابری طلبانه دانشجوئی و کمپین های زنان ایران عاجز یافته و دوباره به آخرین حربه خود یعنی سرکوب مردم توسل جسته و برای بقای خود این دفعه به دامن » مافیای نظامی – اقتصادی » رژِیم که مهره اصلی نظام جهانی سرمایه و پروسه فلاکت بار گلوبولیزاسیون و خصوصی سازی در ایران است ، پناه برده است .
٣۲ – بدین خاطر کانون های مربوط به چپ های مارکسیست چه در داخل ایران و چه در خارج از ایران همراه با حلقه های مترقی ، برابری طلب و طرفداران استقرار حاکمیت ملی باید به این امر مثبت و امیدوار کننده توجه کنند که به همت استقامت و پایداریشان در برابر تعرضات و تبلیغات مسموم کننده حامیان و ایدئولوگ های سرمایه داری جهانی و سرکوب رژیم جمهوری اسلامی امروز امواج فراگیر تنش ها و اعتراضات جنبش های کارگری ، سوسیالیستی ، زنان و… شرایط ابراز وجود و ایجاد تشکل های پیشرو و مورد اعتماد را فراهم ساخته است .
در نتیجه ، به نظر نگارنده ، نیروها و جریانات مارکسیستی ایران و دیگر نیروهای پیشرو بیش از هر زمانی در بیست سال گذشته می توانند راحت تر و با آسودگی خاطر منافع سیاسی و خواسته های اقتصادی و اجتماعی کارگران و دیگر زحمتکشان ایران را به منافع تنگ تشکیلاتی ، دغدغه های گذشته گروهی و عادات نکوهیده سکتاریستی ترجیح داده و خود را بعد از یک » خانه تکانی » موثر و جدی برای برپائی یک ستاد رهبری دسته جمعی آماده سازند.

Published in: on 1 مه 2009 at 6:54 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه