Taraneh_Mousavi

Advertisements
Published in: on 31 اوت 2009 at 6:00 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

اتهام واهی و بیمارآزاری – عمار ملکی

عمار ملکی

1- دکتر محمد ملکی، استاد پیشکسوت و رییس اسبق دانشگاه تهران، یکی از خوشنامترین مبارزان سیاسی مستقل در ایران است که بيش از نيم قرن مبارزه پيگير در داخل کشور بخاطر آزادي، مردم سالاري و حقوق بشر در کارنامه اش به ثبت رسيده و با حق‎گویی و انتقادات صریح، همواره خطوط قرمز ساخته شده توسط نظام ولایی را در جهت منافع ملت بطور مسالمت آمیز به چالش کشیده است.
دفاع نظری و عملی او از حقوق انسانی تمامی زندانیان سیاسی فارغ از گرایش عقیدتی و فکری شان زبانزد بوده (از رامین جهانبگلو تا اکبر گنجی و از ناصر زرافشان تا هاشم آغاجری و از منصور اصانلو تا معلمان و دانشجویان و …) و از اینرو همواره مورد احترام گروههای سیاسی و دانشجویی با تفکرات مختلف بوده است. دغدغه او نسبت به مسائل دانشگاه ، همواره او را در سنگر دفاع از دانشجویان قرار داده و تاوان آنرا هم با زندانهای مکرر پرداخته است.
پس از آنکه در هفته گذشته ماموران با هجوم به منزل محمد ملکی او را بازداشت کردند، در دادگاه انقلاب وی را به «اقدام علیه امنیت ملی از طریق شرکت در اغتشاشات و تحریک به شرکت در اغتشاشات بعد از انتخابات»! متهم کرده اند که از به ته دیگ خوردن کفگیر آقایان در پرونده سازیهای اخیر خبر میدهد. نیاز به توضیح ندارد که موضع دکتر ملکی درباره انتخابات سالهاست که مشخص است و او اساسا انتخابات در نظام ولایی را تنها یک خیمه شب بازی میداند که نهایتا با سنت مرضیه تقلب به نتیجه دلخواه میرسد. از اینرو محمد ملکی در انتخابات اخیر از معدود فعالان سیاسی بود که به عدم شرکت در انتخابات اعتقاد داشت. حال چگونه او که اين روزها در بستر بيماري در شرايط سختي بسر مي برد و به همين علت حتي از فعالیت قلمی و زبانی درباره وقایع پس از انتخابات نيز باز مانده بود، ناگهان پس از گذشت دو ماه از وقایع بعد از کودتا، به اقدام علیه امنیت ملی آنهم از طریق شرکت در اغتشاشات! متهم میشود!؟ شاید او گهگاه به بهانه مشکل پروستات از بستر برمیخواسته و میرفته تا اغتشاش کند!!
به هر حال شايد نیازی اصلا به پاسخ گوئي به این اتهامات واهی نباشد، زيرا اتهام اين پیر مبارزه برای تمامی مردم و فعالان سیاسی و دانشجویی مشخص است: حق جویی، آزادیخواهی، نقد قدرت و طلب عدالت.
کاش حکومت به جای اتهام زنی ها و پرونده سازیها به پیشنهاد مکرر و دلسوزانه محمد ملکی برای برگزاری رفراندوم و گذر مسالمت آمیز کشور از این وضعیت گوش می داد تا روزی نرسد که دیر باشد اگر که تاکنون دیر نشده باشد.

2- در پی فجایع پس از انتخابات و نمایش اعترافات رسواکننده و همچنین بدنبال آشکار شدن رسوایی شکنجه ها و تجاوزات درون بازداشتگاههای نظام که اخیرا توسط آقای کروبی افشا شده اند، بنظر میرسد که نهادهای امنیتی با دستگیری محمد ملکی، سعی کرده اند تا یکی از شاهدان زنده شکنجه های سیاه و سپید در زندانهای جمهوری اسلامی را به بند کشند تا او از خاطراتش نگوید، اگرچه که او پیشتر به ذکر تجربیات خود از شکنجه های زندان در نامه های متعدد پرداخته است و بارها اعلام کرده که حاضر است در یک دادگاه صالح درباره اِعمال شکنجه در زندانهای جمهوری اسلامی شهادت دهد.
اما امروز نفس بازداشت دوباره محمد ملکی در سن 76 سالگی و بردن او از بستر بیماری به سلول انفرادی، نمونه بارز ديگری از شکنجه و آزار اوست.(1) آفتاب آمد دلیل آفتاب. وقتی کسی را که در حال انجام دوره مداوای سرطان پروستات است به بند بدنام 209 زندان اوین و سلول انفرادی منتقل میکنند، آيا چنين اقدامي جز اخلال در امر درمان و استراحت یک بیمار بوده؟ و این امر طبق قوانین خود جمهوری اسلامی، مصداق شکنجه یک انسان است. (2)
همچنین پدر بدلیل ابتلا به بیماریهای متعدد مانند آریتمی قلبی، دیابت، ضعف جسمی و کمر درد و پا درد، در هر وعده غذایی مشتی قرص مصرف می کند که کم و زیاد شدن هر یک از این داروها (و یا احیانا اضافه کردن داروی دیگر مانند آنچه اینروزها از زندانیان دیگر شنیده میشود)، اثر فوری بر سلامتی اش دارد و او را با مشکل جدی مواجه مي سازد. از سوی دیگر چشم چپ او بر اثر ضربات کابل در زندان دهه 60 کاملا از بین رفته بود که تنها در سالهای اخیر با انجام جراحي های متعدد تا حد کمی قدرت بینایی اش را بازیافته است ولیکن ضعف بینایی در کنار دیگر شرایط زندان، میتواند در مصرف منظم داروها اختلال ايجاد کرده که اين امر نيز طبق قانون مصداق شکنجه است. (3)
مشکلات متعدد دیگري را میتوان در ارتباط با بازداشت دکتر ملکي برشمرد که همگی آنها مصاديق ديگري از آزار و شکنجه یک زندانی بیمار به شمار مي آيد. به هر حال مقامات نظام ولایی مسئول عواقب این آزارها و مشکلات جسمی و جانی تهدیدکننده وی هستند.

اما اين مطلب را با مقایسه رفتار همزمان دو حکومت به پایان میبرم. (4)
در خبرها آمده بود که المقراحی، عامل حادثه تروریستی لاكربي، که منجر به کشته شدن 270 نفر از سرنشینان هواپیمای آمریکایی شده بود، از آنجايي كه به بيماري سرطان پروستات مبتلاست به دلايل ملاحظات انساني از زندان آزاد شده است. «دولت خبیث بریتانیا»، اين عامل بمبگذاری اهل لیبی را در آستانه ماه رمضان علیرغم انتقادات تند مقامات آمریکا، بدلایل بشردوستانه آزاد و روانه خانه کرده است.
در همان زمان «نظام عدل ولایی»، محمد ملکی – رییس اسبق دانشگاه تهران، استادی پیشکسوت و منتقدی آزادیخواه و مسالمت جو را كه به بيماري سرطان پروستات مبتلاست، بدون هیچ ملاحظه انسانی و بشردوستانه ای، در روز اول ماه رمضان از بستر خانه اش به سلول انفرادی روانه می‎کند.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

پی نوشتها:

1- طبق بند 2 قانون منع شكنجه كه درمجلس شورای اسلامی تصویب شد، زندانی کردن در سلول انفرادی مصداق شکنجه است.
2- طبق بند 9 قانون منع شكنجه كه درمجلس شورای اسلامی تصویب شد، محروم كردن بیماران زندانی از دسترسی به خدمات ضروری مصداق شکنجه است.
3- طبق بند 8 قانون منع شكنجه كه درمجلس شورای اسلامی تصویب شد، استفاده از داروهای روان گردان و كم و زیاد شدن داروهای زندانیان مریض مصداق شکنجه است.
4- پس از نگارش این مقاله و پیش از ارسال آن دیدم که آقای محمدی اردهالی از فعالان ملی-مذهبی در مقاله «تفاوت ره از کجاست تا به کجا»، دردمندانه عینا به این مقایسه پرداخته بود که نشان از آن دارد که این دو نوع رفتار چگونه همزمان توجه اذهان مختلف را برانگیخته است

Published in: on 31 اوت 2009 at 5:31 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

نابودی صنعت چای در راه است

رئيس هيات مديره سنديكاي كارخانجات چاي شمال با اشاره به مشكلات صنعت چاي در كشور به ایلنا گفت: وضعيت چاي در چهارسال گذشته كه خريد تضميني برگ سبز چاي و چاي خشك مطرح شد همزمان بود با بسته شدن سازمان چاي و ورشكستگي آن و بنا شد كه سازمان تعاوني روستايي مسئوليت سازمان چاي را بر عهده بگيرد.
وي افزود: با توجه به مشكلات چايكاران با بستن سازمان چاي كشور و ورشكستگي آن كه سازمان تعاوني روستايي مسئوليت آن را بر عهده گرفت، نامه‌اي به رئيس جمهور نوشته شد تا بحث احياي سازمان چاي را مطرح كرده و راهكارهايي هم ارائه شد اما متاسفانه در اين چهار سال هيچ ترتيبي به وضع چايكاران و كارخانه‌داران داده نشد و از طريق رسانه‌ها پس از مدت ها اطلاع دادند سازمان چاي احيا شده است. رحمت سميعي گفت: شگفتي ماجرا اين است كه با وجود 4 سال فرياد مشكل چايكاران، تنها نزديك انتخابات اعلام كردند كه مشكل با احياي سازمان چاي حل شده است. او تصريح كرد: ما جزئيات اين طرح را نمي‌دانيم و جزئياتي هم به ما كه خودمان متولي امور چاي كشور هستيم، ارائه نشده فقط مي‌دانيم كه نزديك انتخابات ضرورت حل مشكل چاي كشور ايجاد شده است.
وي ضمن ابراز تاسف گفت: در سال‌هاي گذشته ميلياردها تومان چايكاران خسارت ديده اند و كارخانه‌هايشان بسته شده در نتيجه آنچه كه ما مي‌خواهيم اين است كه خسارات چايكاران را به آنها بپردازند و با جلسات متعددي كه با اسكندري وزير جهاد و كشاورزي دولت نهم داشتيم به اين نتيجه رسيديم كه اين وزارتخانه تنها در جهت نابودي كشاورزان تلاش مي كند. وي بيان كرد: در سال‌جاري كارخانجات چاي به دليل نداشتن سرمايه و خسارت‌هاي چند سال اخير و انباشته شدن چايي‌هاي به فروش نرسيده و واردات چاي ارزان به كشور كه توليدكنندگان داخلي را متحمل ضرر و زيان كرده در شرف تعطيلي بودند اما كشاورزان براي مقابله با افرادي كه سعي در نابودي كشاورزان داشتند، تصميم گرفتند با هر سختي كه شده، براي برپايي كارخانه چاي تلاش كنند.
رئيس هيات مديره سنديكاي كارخانجات چاي شمال در گفت‌وگو با خبرنگار ايلنا در رابطه با تصميم دولت مبني بر اين‌كه چاي مانده در انبارها را به طور رايگان در ميان مردم توزيع كنند، گفت: توزيع رايگان اين چاي در ميان مردم آن هم با سيستم پردازش سازمان تعاوني روستايي چيزي جز لطمه زدن به صنعت چاي كشور و بد نام كردن چاي ايراني در پي نخواهد داشت.
وي همچنين با مقايسه اين عملكرد دولت با توزيع رايگان سيب‌زميني در چند ماه پيش گفت: چرا بايد محصولات كشاورزي بدون هيچ تدبيري توليد انبار و توزيع شود تا روي دست دولت مانده و مجبور شود زماني كه محصول از كيفيت بسيار پاييني برخوردار شده ميان مردم رايگان توزيع كند و از طرفي از بودجه مملكت اين‌گونه استفاده شود.
هیج کجای دنیا چای ایران را نمی خرد
وي در پاسخ به سئوال ايلنا مبني بر اين‌كه چرا توليد مازاد چاي كشور به كشورهاي خارجي صادر نمي‌شود گفت: دليل اين مسئله اين است كه هيچ كشوري در دنيا چای ایران را نمي‌خرد و صادرات چاي ايران به دنيا ممنوع شده حتي كشور عراق هم چاي ايران را نمي‌خرد.
يكي از بزرگترين مشكلات ما اين است كه دولت پس از خريداري چاي تازه سه سال بعد به برنامه‌ريزي براي توزيع آن فكر مي‌كند كه اين افت محصول را در پي‌دارد.
متاسفانه سیاست‌گذاری کلان دربخش چای توسط دولت مشکل دارد و عملا سرنوشت آن از دست دولت خارج و در دست گروهی خاص قرار دارد.
سال‌هاست که چایکاران مظلوم واقع شده‌اند و صنعت چای کشور رو به نابودی بوده و چایکاران همچنان چشم انتظار یک نگاه دولت جهت حل مشکلات این صنعت هستند تا سرنوشت آن به تاراج تند باد تباهی و ویرانی سپرده نشود.

Published in: on 31 اوت 2009 at 5:28 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

برای جنازه سعیده پورآقایی پول خواسته‌ بودند»

دويچه وله : افشای موضوع گورهای بی‌‌‌نام و نشان بهشت زهرا، خانواده‌ها را در اعلام مرگ عزیزان‌شان راسخ‌تر کرده است. یک فعال حقوق بشر از شمار ۸۵ کشته در جریان اعتراض‌های جاری خبر می‌دهد. سعیده پورآقایی و یک مادر و پسر از آن جمله‌اند.

گفت‌وگوی دویچه وله با مهدی محمودیان، روزنامه‌نگار و عضو «کمیته پیگیری بازداشت‌های خودسرانه»:

دویچه‌وله: آخرین آماری که در باره کشتگان دارید چقدر است؟

مهدی محمودیان: تا امروز اطلاعات کاملا مستند مربوط به کشته شدن ۸۵ نفر را داریم. ما با ۳۵ خانواده دیدار مستقیم داشته‌ایم و خبرهای دقیق با نام و جزییات کشتگان را دریافت کرده‌ایم. خبر مربوط به گورهای بدون نام در بهشت‌‌‌زهرا هم افکار عمومی را حساس کرد. تعدادی از خانواده‌ها آمدند و به ما گفتند تا بحال فکر می‌کردند بچه‌هایشان زندانی‌اند و در نتیجه مدام جلوی دادگاه انقلاب و اوین بوده‌اند. اعلام این خبر موجب شد که ما با ۱۵ خانواده دیگر تماس پیدا کنیم و بعد روشن شد که عزیزان آنها کشته‌شده‌اند.
کشته‌شدن سعیده پورآقایی و یک مادر و پسر، از جمله خبرهای تازه ماست. سعیده با چند نفر دیگر، بخاطر گفتن الله‌اکبر روی پشت‌‌‌‌بام از داخل خانه بازداشت شده، آن هم در حالی‌که چند روز بیشتر از تولد ۱۷ سالگی‌اش نگذشته بود. بعد از مدتی، جنازه سوخته‌شده او را به مادرش نشان داده‌اند.

فاصله دستگیری تا نشان دادن جنازه چقدر بوده؟

فکر می‌کنم حداکثر ۲۰ روز پس از دستگیری، جنازه او را به مادرش نشان می‌دهند و برای تحویل آن پول طلب می‌کنند.

و بعد مادر چه کرده؟

پول نمی‌دهد و در نتیجه سعیده را می‌برند در یکی از همین گورهای بدون نام و نشان دفن می‌کنند. البته بعدا به ایشان می‌گویند که اینجا قبر فرزند شماست. مادر سعیده علاوه بر آن‌که همسر شهید است، سه برادر شهید نیز دارد. در نتیجه با او همراهی نسبی کرده‌اند. فراموش نشود که یکی از مسئولان بهشت‌زهرا، در راستای خبر گورهای بدون نام و نشان مصاحبه کرد و گفت از ۴۴ قبر بدون نام که فعالان حقوق بشر مدعی شده‌اند، صاحبان ۱۹ قبر پیدا شده‌اند. باید بگویم که سعیده و آن مادر و پسر، در میان همین ۱۹ نفر هستند.

جزییات کشته شدن آن مادر و فرزند چیست؟

این دو در خیابان آزادی احتمالا روز ۲۵ خرداد مورد هدف تیر قرار گرفته‌‌اند. پسر دیگر این خانواده را بعنوان گروگان بازداشت کرده بودند تا اینها مراسم نگیرند و به کسی خبر ندهند. حتی نگذاشته‌اند در مغازه یا خانه پارچه عزا بزنند. الان چون گروگان این خانواده آزاد شده، تصمیم به اطلاع رسانی گرفته‌اند. ما به زودی عکس و اطلاعات دقیق‌تری در این مورد منتشر می‌کنیم.یکی از مشکلاتی که فعالان حقوق بشر در ایران دارند و نمی‌توانند بخاطر آن آمار و اطلاعات دقیق بدهند، این است که خانواده‌ها شدیدا تحت فشارند و خبرهایی را که دارند، انتقال نمی‌دهند.

فکر می‌کنید دلیل تناقض‌گویی مسئولان در ارائه آمار سرکوب‌ها چیست، آیا آن‌ها هم تحت فشارند؟

یکی از دلایل این است که در اوج سرکوب‌هاهرکس که دستش رسید، علیه مردم مسلح شد و اقدام کرد. خود فرمانده سپاه، رسما اعلام کرد که غیر از بسیج و سپاه، مردمی هم که احساس تکلیف کرده بودند وارد ماجرا شدند. واقعیت این است که حتی برخی هیئت‌های مذهبی هم برای سرکوب مردم، دستکم مسلح به چوب و چماق شدند.
در همین کهریزک، سه نهاد مستقل از یکدیگر در حال شکنجه متهمان بوده‌اند. در پاسارگاد هم همینطور. ما از بازداشتگاه‌هایی خبر داریم که در اصل دفتر یا خانه بوده‌اند اما برخی بخاطر احساس تکلیف، از آنها برای نگاهداری و بازجویی و شکنجه استفاده کرده‌اند.
در بهشت‌زهرا هم همینطور بوده است. هر نهادی برای خودش جنازه‌ها را آورده داده و طبق سلیقه خودش دفن کرده. عده‌ای با جواز، عده‌ای بدون جواز، عده با هویت و دیگران بدون شناسایی دفن شده‌اند.

مهیندخت مصباح

Published in: on 31 اوت 2009 at 5:09 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

گاف تکراری خبرگزاری وابسته به دولت کودتا و انديشه های خرافاتی امام جمعه بابل

خبرگزاری دولتی فارس برای چندمین بار مجتبی روحانی امام جمعه بابل را با حسن روحانی اشتباه گرفت و سخنان این امام جمعه را از قول حسن روحانی نقل کرد.
این خبرگزاری در خبری تحت عنوان درخواست حسن روحانی از دستگاههای امنیتی آورده است:

حجت‌الاسلام حسن روحاني امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در بابل اظهار داشت: يكي از بركات روزه اين است آنچه كه به وسيله حرام در بدن انسان به وجود آمده است، خداوند آن را ذوب كرده و از بين مي‌برد و سايه رحمت الهي بر او گسترده مي‌شود.

وي افزود: خداوند زمينه بر طرف شدن آتش جهنم را براي انسان روزه‌دار فراهم كرده و از بهترين طيبات بهشتي انسان روزه‌دار بهره‌مند مي‌شود.

روحاني بيان داشت: ماه مبارك رمضان در نزد خداوند داراي احترام و حرمت خاصي است و مبادا حرمت اين ماه شكسته شود و عده‌اي به خودشان اجازه دهند كه نسبت به ماه مبارك رمضان دهان‌كجي كنند.

وي تصريح كرد: نگران اين مسئله هستم فصل كشاورزي در روستاها در كنار زمين كشاورزي حرمت ماه رمضان شكسته شود و آيا كشاورزان قدردان نعمت الهي در هنگام برداشت محصول خود هستند.
روحاني افزود: امسال به لطف الهي در مزارع شاليزاري كمبود آب نداشتيم و آنها كه بهره‌مند از عنايت و الطاف خداوند هستند، در ايام درو در كنار مزارع كشاورزي اقدام به روزه‌خواري مي‌كنند، آيا شايسته است انسان روي سفره نعمت خداوند بنشيند و دهن‌كجي كند.

وي بيان داشت: متاثرم كه برخي افراد در ملا عام اقدام به روزه‌خواري مي‌كنند و كمتر كسي است كه بهانه بياورد، خبر از آغاز ماه مبارك رمضان ندارد و از عموم مومنان تقاضا دارم از كنار كساني كه اقدام به روزه‌خواري مي‌كنند، به راحتي نگذرند و به آنها تذكر دهند.

امام جمعه بابل تصريح كرد: از ماموران امنيتي و قضايي نيز تقاضا دارم با مظاهر روزه‌خواري در سطح شهرها به شدت برخورد شود.

Published in: on 31 اوت 2009 at 5:07 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

متلاشی کردن روان زندانی/ در دوران اعتراف گیری از قربانی

احمد قربانی- مرداد 1388

هربار که بمبی انتحاری منفجر می شود و یا یک فعال سیاسی بر صفحه تلویزیون ظاهر می شود و سابقه سیاسی خود را نفی می کند، این پرسش مطرح می شود: چگونه روان یک انسان این گونه دگرگون می شود که منفجر کردن خود و دیگران را می پذیرد؟ چه اتفاقی می افتد که یک انسان همه روابط خویش را از خانواده و زندگی قطع می کند و به یک فرقه‌ی مذهبی می پیوندد؟ چگونه فردی با باورهائی راسخ، پس از دو ماه بازداشت، کاملا از عقایدی که به آن پایبند بود و در راه آن مبارزه می کرد، دست می شوید و مدافع اردوی مخالف می شود؟ پاسخ شستشوی مغزی است. این پدیده تاریخ طولانی و وحشتناک دارد.

سه گام تبدیل انسان به روبات

هربار که بمبی انتحاری منفجر می شود و یا یک فعال سیاسی بر صفحه تلویزیون ظاهر می شود و سابقه سیاسی خود را نفی می کند، این پرسش مطرح می شود: چگونه روان یک انسان این گونه دگرگون می شود که منفجر کردن خود و دیگران را می پذیرد؟ چه اتفاقی می افتد که یک انسان همه روابط خویش را از خانواده و زندگی قطع می کند و به یک فرقه‌ی مذهبی می پیوندد؟ چگونه فردی با باورهائی راسخ، پس از دو ماه بازداشت، کاملا از عقایدی که به آن پایبند بود و در راه آن مبارزه می کرد، دست می شوید و مدافع اردوی مخالف می شود؟ پاسخ شستشوی مغزی است. این پدیده تاریخ طولانی و وحشتناک دارد.

سه گام تبدیل انسان به روبات

۲. مرحله تغییر:

– قربانی توبیخ، ملامت و نظراتش دستکاری میشود

قربانی پیوسته ملامت می شود و به او بد وبیراه می گویند و با اطلاعات و جهان بینی که باید بپذیرد، بمباران می شود. در این مقطع زمانی، شخص دچار بحران هویت می شود احساس تقصیر و گناه نسبت به فعالیت گذشته خود می کند و در راه آن است که به آن اذعان کند، اما تحت فشار به تدریج می فهمد که در زندگی گذشته گمراه بود. اکنون آنچه او باید بفهمد، اعتراف کند و عوض شود، به او تلقین می شود. بدین سان قربانی راهی برای برون رفت از بحران هویت می یابد. در این مرحله او بر سر دو راهی قرار دارد که در آنجا:

· تحت فشار است که نسبت به زندگی و فعالیت گذشته احساس گناه و تقصیر کند

· به شدت بد و بیراه نثارش می کنند

· با اطلاعات در باره نظرات جدید بمباران می شود

· هنوز در انفرادی است

· آرام آرام راهی برای خروج از بحران می بیند

٣. مرحله بازسازی:

– قربانی برای تغییر هویت پاداش می گیرد

وقتی قربانی به تدریج نظرات جدید تلقین شده را می پذیرد، با او بسیار دوستانه برخورد می شود. این لحظات گذار از شکنجه جسمی و روحی به محیط دوستانه بسیار تعیین کننده است و اغلب قربانی در هم می شکند. امید به زندگی دوباره جوانه می زند و آخرین مقاومت احتمالی از بین می رود و شخص با روی باز و اعتقاد آموزش نوین را می پذیرد. در این مرحله آخر با قربانی:

· بسیار دوستانه و دلسوزانه برخورد می شود

· محیط زندگی اش به طور چشمگیری بهبود می یابد

· نقطه نظر هایش را می آزمایند

· با نظارت کامل به او آزادی بیشتر می دهند

پس از این پیشدرآمد در باره شیوه اعتراف گیری، نگاهی بیندازیم به چند نمونه تاریخی:

اعتراف گیری و نمایش علنی آن سنت طولانی دارد و از زمان انگیزیسیون شروع شد. در در قرون وسطی هر اندیشه و عملی که با مسیحیت همخوانی نداشت، ارتداد و «جنگ با خدا» و «گناه بدعت» تلقی می شد و مستوجب مجازات بود. در آغاز این نوع اعتراف گیری ها جنبه ی دینی داشت اما به تدریج سیاسی شد. از نمونه های مشهور قرون وسطی اعتراف گیری ها و دادگاه های نمایشی و محاکمه جوردانو برونو که سر انجام به گناه اینکه چون استادش نیکلای کپرنیک بر این باور بود که: «زمین مرکز عالم نیست و خورشید در مرکز عالم قرار دارد و این زمین است که به دور خورشید می چرخد» سوزانده شد. داستان اعتراف و ندامت گالیله را نیز همه می دانند. فرانسیس بیکن نیز که به جای کتاب آسمانی «کتاب طبیعت را گشود» سرنوشتی چون پیشینیان اش داشت. سوزندان ژاندارک که از سوی کلیسا به «بدعت گذاری و ارتداد » محکوم و سوزانده شد، سر آغاز نوع سیاسی این دست اعتراف گیری ها و نمایش ها قلمداد کرد. ولی نمونه روشن تر آن اعترافات بوخارین، زینوویف، کامنیف و … را که در زمان استالین است.

این نوع اعتراف گیری ها و ندامت ها نه فقط در اروپا، در سایر قاره ها و کشورها ی جهان نیز وجود داشت , و نه تنها مسیحیت سایرمذاهب وادیان نیز با مرتد خواندن اندیشگی ها و رفتار های متفاوت و مختلف به اعتراف گیری و تعذیب «گناهکار» ان روی آوردند. در تاریخ اسلام تکفیر وندامت نامه نویسی به وفور دیده می شود.

نظامیان امریکائی در جنگ کره

سیزده ژانویه ۱۹۵۲ میلادی هواپیمای کنت ئنوچ (Kenneth L Enoch) و جان کوئین (John S Quinn) در آسمان کره شمالی سرنگون شد. مقامات کره شمالی آنها را دستگیر کردند و پس از چهار ماه اسارت اعترافاتی تکان دهنده کردند: آنها گفتند که سیاه زخم، حصبه، وبا و طاعون بر فراز کره شمالی پخش کردند. این اظهارات به وسیله ۳۵ سرباز دیگر و سرهنگ فرانک شوالبه (Frank H Schwalbe) که در اسارت کره شمالی بودند، تایید شد. سرهنگ فرانک شوالبه گفت که خلبانان باکتری ها را از ارتفاعات مختلف بر فراز شهرهای بزرگ و کوچک برای سرایت به غیرنظامیان پخش کردند.

برخی از سربازان حتی پس از پایان جنگ از بازگشت به امریکا سرباززدند. برخی از آنها به تمجید کمونیسم و انتقاد از سرمایه داری پرداختند. برخی گفتند جاسوس امریکا بودند و مستحق مجازات و یا آنها بسیار خوب برخورد شد. سرهنگ فرانک شوالبه بعد ها در باره اعترافات گفت: «واژه ها از من بود، اما اندیشه از آنها.»

برای بررسی این پدیده، نخست، سیا معتقد بود که آنها تحت تاثیر مواد مخدر، دارو و هیپنوز اقرار می کنند. درسال ۱۹۵۰ دایره به نام رمز بلوبرید (BLUEBIRD) تاسیس کرد و این دایره درسال ۱۹۵۳ نامش به مکولترا (MKULTRA) تغییر کرد. آنها مسکالین (Mescaline) که از کاکتوسی ویژه مشتق می شود، قارچی که سرخپوسان در مراسم عبادی خود مصرف می کنند و ال.اس.دی (LSD) و هیپنوز را به طور وسیع روی انسان ها بدون اطلاع به آنها آزمایش کردند. به عنوان نمونه، در غذای یک عده زندانیان ۷۰ روز ال.اس.دی ریختند و مقدار آن را روزانه به تدریج اضافه کردند.

سازمان سیا، هیپنوز و کار کذاشتن میکروچیپ در مغز را نیز آزمایش کرد.. ولی نتیجه آن شد: برای درهم شکستن انسان، زندان انفرادی و در بی خبری قراردادن و خشونت روحی و جسمی کافی است تا او پذیرای نظرات جدید شود و نیازی به دارو و هیپنوز نیست.

سربازان اسیر امریکائی در جنگ کره

دادگاه های مسکو (۳۸ – ۱۹۳۶)

دادگاه های مسکو، دادگاه های علنى عده ای از مخالفان سیاسی استالین بود. متهمان دادگاه، رهبران، کادرها و اعضا قدیمی با نفوذ و دارای پایگاه توده ای درحزب حزب کمونیست شوروری بودند که خطری برای رهبری بلامنازع استالین محسوب می شدند. هدف، حذف رقبای سیاسی از سر راه استالین بود.

در این دادگاه ها که اتهامات جملگی جعلی بود، متهمین به گناه خود اعتراف کرده و خواهان مجازات خود می شدند. یکی از متهمان اجازه می خواهد که رفقا و همسرش را تیرباران کند و دیگران می خواهند که حکم اعدام آنها صادر شود و برای این کار از دادستان تشکر می کنند. سرگئی مارچوکوسکی اقرار می کند: «من خائن به حزب خود بودم، خائنی که باید تیرباران شود.» ادوارد هولتزمن اعتراف می کند: «ما تنها قاتل نیستیم، بلکه قاتل های فاشیست هستیم.»

سه دادگاه معروف مسکو به قرار زیر است:

دادگاه اول: از ۱۹ تا ۲۴ اوت ۱۹۳۶ شانزده نفر از اعضای برجسته‌ی رهبری حزب کمونیست از جمله زینوویف و کامنف یاران نزدیک لنین محاکمه شدند. همه متهمان اعدام شدند.

دادگاه دوم: از ۲۳ تا ۳۰ ژانویه ۱۹۳۷ هفده نفر از مقامات حزبی محاکمه شدند. ۱۳ نفر تیرباران و ۴ نفر به اردوگاه کار اجباری فرستاده شدند.

دادگاه سوم: از دوم تا ۱۳ مارس ۱۹۳۸ گروهی ۲۱ نفره از رهبران بلشویک محاکمه شدند. بیشتر آنها از وزیران سابق دولت بودند. در میان آنها کمونیست‌هایی نامدار مانند بوخارین (رئیس سابق کمینترن) و ریکوف (نخست وزیر قبلی) قرار داشتند. همه متهمان اعدام شدند.

به موازات این سه دادگاه، یک دادگاه نظامی در ژوئن ۱۹۳۷ ژنرال میخائیل توخاچفسکی و یازده نفر از فرماندهان ارتش سرخ را به محاکمه کشید، که خبر آن در رسانه‌ها انتشار یافت.

اتهام اصلی متهمان عبارت بود از همکاری با تروتسکی و عناصر دست‌راستی که گفته می‌شد تلاش می‌کنند با حمایت کشورهای سرمایه‌داری (آلمان، انگلستان و ژاپن) می خواستند نظام سوسیالیستی را در شوروی سرنگون کنند. مبنای دادرسی اصل ۵۸ قانون کیفری شوروی بود، که برای توطئه براندازی نظام سوسیالیستی مجازات اعدام در نظر گرفته بود.

مک کارتیسم در امریکا

مک‌کارتیسم (‎McCarthyism‏) اصطلاحی است برای اشاره به فعالیت‌های ضدچپ دولت امریکا به رهبری سناتور جوزف مک‌کارتی (۱۹۰۸ تا ۱۹۵۷) رئیس «كمیسیون تحقیق در مورد اقدامات ضدآمریكایی» در آغاز جنگ سرد، که موجب شد موجی از عوامفریبی، سانسور، فهرست‌های سیاه، پاکسازی ها، مخالفت با روشنفکران، افشاگری‌ها و دادگاه‌های نمایشی و تفتیش عقاید، فضای اجتماعی دهه ۱۹۵۰ آمریکا را دربرگیرد. بسیاری از افراد به ویژه روشنفکران منتقد و مردمی، به اتهام کمونیست بودن شغل خود را از دست دادند و به طرق مختلف آزار و اذیت شدند. اندیشمندان و هنرمندانی همچون هومفری بوگارت، چارلی چاپلین، آلبرت اینتشتین، آبراهام پولانسكی، جوزف لوزی، برتولت برشت، ادوارد دیمیتریك، اون لتیمور، ژول داسینز، استلا آدلر و لانگستون هیوز از جمله قربانیان آن بودند.

«كمیسیون تحقیق در مورد اقدامات ضدآمریكایی» در مورد همه كسانی كه برای بازجویی احضار می‌كرد اصل را بر مجرمیت آنها می‌گذاشت مگر آنكه خلافش ثابت می‌شد. برای متهمان هم اثبات بی گناهی خود به ویژه از آن رو دشوار بود كه مك كارتی در تحریف اظهارات آنها مهارت ویژه‌ای داشت و درك و برداشت خود از بازجویی‌ها را با اهدافی تبلیغی چنان عوام فریبانه و باورپذیر جلوه می‌داد كه شك و تردیدی بر نمی‌انگیخت و رسانه‌ها هم روایت تحریف شده و مغرضانه وی از اظهارات متهمان بی كم و كاست نقل می‌كردند.

هدف مک کارتی، برچسب زدن به مخالفان سیاسی، به ویژه روشنفکران برای بی اعتبار کردن آنان در نزد تودة مردم به نام پیشگیری از نفوذ کمونیسم بود.. چارلی چاپلین توصیفی گویا از دوران مک کارتیسم ارائه داده است: «… در آمریكا روزگاری را می گذرانیم كه اگر كسی صبح، هنگام خارج شدن از خانه اول پای چپش را بیرون بگذارد به كمونیست بودن متهم می شود.»

تاریخچه اعترافات در ایران

درهم شکستن انسان ها در رژیم پهلوی «ندامت» خوانده می شد و شخص درهم شکسته از حضور «اعلا حضرت» درخواست بخشش می کرد. این پدیده در جمهوری اسلامی «اعترافات» و «اقاریر» خوانده می شود و انسان درهم شکسته از حضور «معظم رهبری» طلب آمرزش می کند.

ندامت ها در رژیم پهلوی

پس از کودتای ۲۸ مرداد در فاصله سالهای ۱٣٣٣ تا ۱٣٣۵ فرمانداری نظامی تهران به فرماندهی سرلشکر تیمور بختیار و بسیاری ازرهبرا ن و کادرها واعضای حزب را مجبور به اعلام ندامت شدند.امضا کنندگان نامه سرگشاده زندانیان قزل قلعه یکی از آنان هستند: آقایان شرمینی،جهانگیر ‏افکاری، محمد حسین تمدن، فخرالدین میر رمضانی، محبوب عظیمی، ‏بهشتی، عباس عبدی‌زاده، رحمت الله جزنی

در دوران پهلوی اعتراف پرویز نیکخواه یکی از مهمترین اعترافات سیاسی آن دوره بود. او از فعالان کنفدراسیون دانشجویی بوده در ایران دستگیر شد و پس از اعترافات تلویزیونی، خود همکار ساواک و بازجو شد.

رضا براهنی در مصاحبه ای که به سال ۱۳۵۲ پخش شد به نقد مارکسیسم، «پیروی کورکورانه از غرب» و مبارزه مسلحانه پرداخت.

مصاحبه تلویزیونی غلامحسین ساعدی در برنامه ای به نام گفتگو در سال ۱۳۵۴ پخش شد که در آن هم از مخالفان شاه و هم از خودش انتقاد کرد و به ستایش «انقلاب شکوهمند شاه و ملت» پرداخت. این نویسندگان هر دو پس از آزادی از زندان به طور مستقیم و یا غیر مستقیم به انتقاد از نبود آزادی بیان و گفتار و حتی وجود شکنجه در زندانها پرداختند: براهنی در مصاحبه های صریحی که چندی بعد از آزادی در خارج از ایران انجام داد و غلامحسین ساعدی با نوشتن نمایشنامه «ماه عسل».

علیرضا حاجی بیگی، ناجی ‏عنایت زمان صمغ آبادی، بهزاد میثمی، ستوان دوم سابق وظیفه علی جعفر ‏رشیدی.‏

یکی از بزرگترین نمایش های اعتراف گیری در زمان شاه نمایش «سپاس» بود . در بهمن ماه سال ۱۳۵۵ تعداد ۶۶ زندانی سیاسی و عقیدتی ( ۵۹ مرد و ۷ زن ) دردادگاهی نمایشی اعتراف و اظهار ندامت کردند. اسامی این زندانیان سیاسی به قرار زیر است:

محمد مهدی ابراهیم عراقی، حبیب الله عسگر اولادی، ابوالفضل حیدری، ‏منوچهر مقدم سلیمی، احمد اولاد اعظمی نادیکلائی، محمد باقر محی ‏الدین انواری، ظفر قلی رضائی، هوشنگ جمشید آبادی، سلیمان دانشیان ‏ابوذر، محمد بیگزادی، ایمان علی پاسدار، زهره رضائی، رحمت الله ‏جمشیدی، محمد حسین والی زاده معجری، محمود شاهسوندی، کبری ‏نیک بخت، محمود رضائی عباسی، محمود نجف زاده نامقی، سید موسی ‏َکَرم زاده، محمد الله وردی، علی اکبر واسفی، رحیم اخلاقی پور بهرام، ‏ارسلان فلاح حجت انصاری، محمد جعفر طاهری، محمد رضا توکلی، ‏شیدرخ صداقتیان، زهرا محمد نادرخانی، محمد هادی روح الامین، قدرت ‏الله آقا علی خانی، قربانعلی احباء، علی دادگر، زهرا کریمی، زهرا زمان، ‏یدالله اعتمادی، عباس شهاب الدینی، مهدی کروبی، محمد خلیلی، طه ‏یعقوبی، سید غلامحسین رضوانی، محمد ربیع اسلامیه، علیاحمد سیدی، ‏بایرام چوپانی، مصیب حسام، محمد رضا رحیم زاده، غلامرضا مصدق ‏رشتی، اسدالله اولاداعظمی، علی اصغر سروری، حسین رضائی، حمید ‏جعفری، مهدی ملک الکتاب، محمد رضا نوروزیان، داود بهامین، حسین ‏رشت چیان، سید علاالدین پیر خضری، نورالسادات وحید غروی، سید ‏مهدی حسینی، عیسی سر پل، سیروس رسا، غلامحسین عارف آخر، فریده ‏گرجی، بهروز کفاش ژنده دل، محمد نوروزی،

اعترافات در جمهوری اسلامی

مهندس مهدی بازرگان که از پشت پرده دادگاه های جمهوری اسلامی با خبر است، قبل تمام شدن دوران مصونیّت پارلمانی خود را این گونه بیمه می کند:

«… تا دو روز دیگر عمر نخستین مجلس شورای اسلامی که این‌جانب عضو آن بودم و از مزایای این عضویّت، از جمله مصونیّت پارلمانی برخوردار بودم به پایان می‌رسد. از پس‌فردا من نیز مانند بقیّه موکّلینم قابل تعقیب و بازداشت و تأدیب هستم. به همین دلیل نیز با استفاده از فرصتی که رئیس مجلس در اختیار بنده گذاشته‌اند می‌خواهم به اطّلاع برسانم که اگر در روزهای بعد شاهد گردیدید که بنده را بازداشت کردند و بعد با تبلیغات و سر و صدا اعلام نمودند که بنده جهت بعضی توضیحات و روشن نمودن حقایق در تلویزیون ظاهر خواهم شد و در صورتی که دیدید آن شخص حرف‌هایی غیر از سخنان دیروز و امروز می‌زند و مثل طوطی مطالبی را تکرار می‌کند، بدانید و آگاه باشید که آن فرد مهدی بازرگان نیست.» مهندس مهدی بازرگان در آخرین جلسه‌ی دوره‌ی اوّل مجلس شورای اسلامی (روزنامه جمهوری اسلامی ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۳)

به نوشته ی یرواند آبراهامیان، در کتاب اعترافات شکنجه شدگان، شکنجه پس از پیروزی انقلاب به شکلی سیستماتیک و برنامه ریزی شده و برای گرفتن اعتراف و مصاحبه تلویزیونی، از ابتدای دهه ۶۰ آغاز شد. بر این اساس، در ابتدا اعتراف متهم، برای بازجویانش بهترین مدرک گناهکاری شخص محسوب می شد و همزمان هم امکان محکومیت او را مهیا می ساخت و هم بر روحیه هم قطارانش تاثیری جدی می گذاشت. در چنین حالتی هدف اصلی از شکنجه، نه گرفتن اطلاعات بلکه دست یازی به هویت زندانی و تغییر ماهیت او و همینطور استفاده تبلیغاتی از آن بود. مسئولین امر در جمهوری اسلامی به این ترتیب دو شیوه متفاوت که هر کدام هدفی جداگانه را دنبال می کرد در پیش گرفتتند (هر چند در مواردی این دو هدف همزمان تعقیب می شد): اول، استفاده ابزاری از شکنجه برای تواب سازی و دوم، اعمال شکنجه برای اجبار ….

اعترافات اعضای گروه فرقان در سال‌های ۵۸ و ۵۹ نخستین اعترافات در جمهوری اسلامی بود. سازمان مجاهدین انقلاب از اصلی‌ترین گروه‌هایی بود كه در كنار نیروهای سپاه و كمیته به برخورد با گروه فرقان پرداخت و نقش عمده‌ای را در بازجویی آنها بر عهده گرفت. محمد عطریانفر در آن زمان به واسطه عضویت خود در سازمان مجاهدین انقلاب و نزدیكی با نیروهای انقلابی مستقر در كمیته‌ها و سپاه، دیدارها و گفت‌وگوهای متعددی با اعضای بازداشت‌شده گروه فرقان در بند ۲۰۹ اوین داشته است. او در باره ‌قاتل می گوید: «من شنیدم كه آن فرد ضجه می‌زده و می‌خواسته است كه زودتر به قصاص عملش برسد و معتقد بوده كه این تنها راه پاك شدن اوست.»

برخی از افراد «دفتر هماهنگی‌های مردم و رئیس جمهور» آقای بنی صدر قربانیان بعدی بودند.

از خرداد سال ۶۰ به بعد رهبران و فعالین سازمان های مجاهدین، فدایی، پیکار، سربداران و گروه های دیگر چپ اعتراف کنندگان دادگاه های جمهوری اسلامی شدند. اعترافات حسین روحانی از پایه گذاران سازمان پیکار، توجه بسیاری را جلب کرد.

صادق قطب زاده سال ۱۳۶۱ که متهم به اقدام به ترور آیت الله خمینی و شورای انقلاب شد به دست داشتن آیت الله شریعتمداری در این اقدام اعترافات کرد. قطب زاده به در خواست اسلحه از حزب سوسیالیست فرانسه نیز اعتراف كرد. آیت الله شریعتمداری از آیت الله خمینی رهبر انقلاب«طلب عفو و تخفیف تبلیغات» علیه خود را كرد.

رهبران حزب جمهوری خلق مسلمان سید مهدی مهدوی، عبدالرضا حجازی، محمد جواد مناقبی و احمد عباسی به تدریج در تلویزیون ظاهر شدند و به براندازی اعتراف كردند. احمد عباسی که در فروردین ۶۱ باز داشت شد، هفت ماه بعد در تلویزیون ظاهر شد و گفت: «آقای شریعتمداری در متن كودتا بوده و با یكی از كشورهای خلیج فارس هم ارتباط داشته است.»

رهبران حزب توده در اعترافات تلویزیونی دهم اردیبهشت ماه ۱۳۶۲ شرکت کردند، محمدعلی عمویی، عضو ارشد شاخه‌ی نظامی حزب، محمود اعتمادزاده (مشهور به آذین) از روشنفكران حزب و احسان طبری (ایدئولوگ حزب) بودند. در همین دوران کتابی به ‌نام «کژراهه» به نام احسان طبری منتشر شد که در آن از گذشته خود انتقاد کرده‌است. اعترافات سران حزب توده نقطه عطفی در مهارت اعتراف گیری جمهوری اسلامی بود: برای اولین بار اعتراف از شکل فردی خارج شد و به شکل جمعی به نمایش درآمد. در سال ۱٣۶۸ کیانوری در نامه ای به خامنه ای توضیح داد که چگونه شکنجه شده است و تمام اعترافات زیر شکنجه بوده است. در گزارش گالیندوپل فرستاده ویژه حقوق بشر به ایران آمده که او در زندان اوین با کیانوری ملاقات میکند و کیانوری به فرانسه به او میگوید که شکنجه شده است.

تفتیش عقاید زندانیان سیاسی و اعتراف گیری و اعدام هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، یکی از وسیع ترین و قسی ترین کشتار زندانیان در تاریخ ایران است.

در ادامه ی سیر اعتراف گیری در نظام جمهوری اسلامی، به سال های هفتاد خورشیدی می رسیم و در سال ۱۳۷۲ اعترافات زنده یاد علی اکبر سعیدی سیرجانی را داریم که بعد از آن در زندان به طرز مشکوکی کشته می شود.

در سال ۱۳۸۰ اعترافات سحابی از ملی ـ مذهبی ها پخش می شود.

سال ۱۳۸۵اعترافات آیت الله کاظمینی بروجردی قابل توجه است.. او روحانی دگراندیش مخالف نظام ولایت فقیه است که مخالف دخالت دین در سیاست و طرفدار جدایی دین از دولت و بازگشت به اصل دین سنتی بوده و خواسته خود را نیز به طور علنی و آشکار بیان نموده است. او در مهرماه سال ۱۳۸۵ همراه بیش از ۷۰۰ نفر هوادارانش دستگیر شدند.

اعترافات جدیدتر را اعترافات علی افشاری، ابراهیم نبوی، مسعود بهنود، کیان تاجبخش، هاله اسفندیاری و رامین جهانبگلو است. رامین جهانبگلو اردیبهشت ۱۳۸۵ در حالی که از تهران عازم کنفرانسی در بروکسل بود در فرودگاه مهرآباد دستگیر شد. به او اتهام ارتباط با بیگانه را زدند و در نهایت بعد از اعترافات تلویزیونی در شهریور همان سال با قید وثیقه آزاد شد و به کانادا بازگشت.

مکانیزم اعتراف گیری در این دوره کمی تغییر کرده و به جای اینکه در پشت سر اعتراف کننده شعارهایی علیه او اویزان کنند، گلدان گلی می گذاشتند و فضای دوستانه تری به اعترافات دادند. در حالی که در اعترافات اولیه همه جا لاجوردی در کنار اعتراف کنندگان می نشست، بعد از آن بازجو و پرسش کننده دیده نمیشود و تنها اعتراف کننده وجود دارد.

در مردادماه سال ۱۳۸۸، دادگاه فعالین اصلاح طلب به اتهام «کودتای مخملی» با اعتراف ابطحی و عطریانفر آغاز شد. در بین متهمین حاضر در جلسه دادگاه چهره‌های شناخته شده سیاسی اصلاح‌طلب همچون محسن میردامادی دبیر كل حزب مشاركت، بهزاد نبوی عضو شورای مركز سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، محمدعلی ابطحی عضو شورای مركزی مجمع روحانیون مبارز،محسن امین‌زاده معاون سابق وزارت خارجه دولت اصلاحات، محمد عطریانفر عضو شورای مركزی حزب كارگزاران، محسن صفایی فراهانی عضو شورای مركزی حزب مشاركت، عبدالله رمضان‌زاده عضو شورای مركزی حزب مشاركت حضور داشتند.

ابطحی در دادگاه گفت: بنده اعتراف می‌كنم كه بخش عمده‌ای از سفرهای خاتمی به عنوان سفرهای تبلیغی بود كه این سفرها بتواند توجهات را معطوف به وی كرده و خاتمی را تنها شانس پیروزی در انتخابات ایران مطرح كنند. اصلی‌ترین اتفاقی كه در این انتخابات افتاد و البته در طول برگزاری، قبل و بعد از انتخابات هم مطرح بود، مسئله تقلب است. بنده البته جایی مطرح كردم كه تقلب یك اسم رمز آشوب شده است كه در آن لشكرسازی برای تقلب وجود داشت و تمرین پهن شدن مردم هم در خیابان‌ها هم در آن موجود بود

Published in: on 31 اوت 2009 at 5:03 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

اولین قربانی دفن مخفیانه شهداء در قطعه 302 بهشت زهرای تهران شناسایی شد،

«سعیده پورآقایی» قربانی جنایت لباس شخصی‌ها

اطلاعات جدیدی درباره‌ی یک شهید گمنام جنبش سبز از دو روز قبل به «موج سبز آزادی» رسید که در این دو روز جزئیات آن را مورد بررسی قرار دادیم و از صحت آن مطمئن شدیم. این خبر دردناک حاکی از آن است که یک دختر دیگر، همچون «ترانه موسوی»، قربانی جنایت‌پیشگی برخی بسیجیان شده و پس از آن هم جنازه‌ی وی با اسید سوزانده شده و در نهایت بدون حضور خانواده‌اش به صورت مخفیانه در قطعه 302 بهشت زهرا دفن شده است. جالب است؛ تقدیر این بوده که خبر این جنایت، درست در روزی منتشر شود که دولت کودتا نمایش تشکیل کابینه را در دستور کار دارد؛ دولتی که بی‌اغراق با خون‌ریزی و جنایت بر سرکار آمده است.

سعیده پورآقایی (آمایی) دختر جوانی است که اکنون پیکر او در یکی از قبور گمنام قطعه 302 بهشت زهرا دفن شده است. سعیده پورآقایی تنها فرزند جانباز شهید عباس پورآقایی (آمایی) است که در یکی از شب‌های پس از کودتا در حالی که به الله اکبر گفتن شبانه بر پشت بام خانه‌شان در خیابان دولت تهران مشغول بود، از سوی نیروهای لباس شخصی وابسته به بسیج دستگیر شد و پس از 20 روز جنازه او در یکی از سردخانه‌های جنوب تهران از سوی مادرش شناسایی شد. اما مسئولان ذی‌ربط از تحویل جنازه به مادرش خودداری کردند و حالا پس از هفته‌ها بی‌خبری خانواده‌اش مطلع شده‌اند او به صورت مخفیانه در قطعه 302 بهشت زهرا به خاک سپرده شده است.

بر اساس این گزارش، خانواده این شهید جنبش سبز طی هفته‌های اخیر به شدت تحت فشار بودند تا از افشای ماجرا خودداری کنند. اما بالاخره سکوت درباره این ماجرا شکسته شد و ماجرای تاسف‌برانگیز ظلمی که بر این فرزند شهید رفته، از سوی برخی افراد مطلع، شرح داده شده است که «موج سبز آزادی» برای رعایت مسائل امنیتی از ذکر نامشان معذور است.

به گفته‌ی مطلعان، سعیده پورآقایی پس از بازداشت مورد تجاوز وحشیانه قرار گرفته و سپس به قتل رسیده است. متجاوزان جنازه‌ی وی از زانو به بالا در اسید سوزانده‌اند تا آثار این جنایت شنیع به صورت کامل از بین برود. سپس خانواده‌ی وی تحت فشار قرار می‌گیرند تا علت مرگ دخترشان را بیماری شدید کلیوی اعلام کنند.

این موضوع در حالی اتفاق می‌افتد که جنازه‌ی سعیده اساسا به خانواده تحویل نشده است و شنیدن خبر بیماری سعیده موجب تعجب اقوام وی شده است که اطمینان دارند سعیده سابقه‌ی هیچ نوع بیماری نداشته است؛ و همین دروغ بود که در نهایت به افشای ماجرا منجر شد.

گفتنی است مراسم ختم شهید سعیده پورآقایی (آمایی) روز شنبه هفتم شهریور به صورت محدود در مسجد جامع قلهک (محل زندگی وی) برگزار شد و نمایندگانی از جنبش سبز برای همدردی با خانواده داغدار این شهید مظلوم در این مراسم حضور یافتند.

لازم به ذکر است که برخی اطلاعات تازه که به محض تکمیل منتشر خواهد شد، نشان می‌دهد اکثر کسانی که به صورت مخفیانه و بی‌نام و نشان در بهشت زهرا دفن شدند، دخترانی هستند که مورد تجاوز وحشیانه‌ی نیروهای امنیتی و شبه نظامی قرار گرفته‌اند و دفن شبانه و غیرقانونی آن‌ها نیز برای جلوگیری از افشای ابعاد جنایات رخ داده صورت گرفته است.

Published in: on 31 اوت 2009 at 4:59 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

ارزیابی استراتژی کودتاچیان برای مهار اعتراضات دانشجویی در دانشگاه‌ه

9 شهریور 1388

زمینه‌چینی دولت کودتا برای انقلاب فرهنگی دوم

وقتی سخنان چند روز پیش آیت‌الله خامنه‌ای در جمع دانشجویان دستچین شده را می‌شنویم که از لزوم فعال بودن طیف خاص دانشجویان علیه تحرکات دشمن صحبت می‌کند، یا سخنان یکشنبه شب وی در ابراز نگرانی از تحصیل دو میلیون دانشجو در رشته‌های علوم انسانی! را می‌شنویم و یا کیهان دوشنبه را می‌خوانیم که از «تصرف دانشگاه‌های مادر» توسط دشمنان می‌نویسد و این را در کنار پیشنهاد یک متقلب برای وزارت علوم می‌گذاریم، بوی توطئه‌ی شوم کودتاچیان و تدارک کاریکاتوری از یک «انقلاب فرهنگی» علیه دانشگاه و دانشجو به مشاممان می‌رسد. برنامه‌ی دولت کودتا برای دانشگاه چیست؟

از چند هفته پیش و با توجه به سیری که دانشگاه در جریان انتخابات ریاست جمهوری دهم طی کرد و به عنوان بخشی از بدنه‌ی فعال جامعه وارد عرصه شد، و در پی حضور فعال دانشجویان در اعتراضات مردمی به کودتای انتخاباتی اخیر که منجر به تقدیم شهدایی به جنبش راه سبز امید شد، این ذهنیت به طور جدی در بین فعالان سیاسی، مقامات و مسئولان نظام، نیروهای امنیتی و مدیران دانشگاه شکل گرفته که مقارن با آغاز سال تحصیلی جدید در مهرماه، اعتراضات دامنه‌داری در دانشگاه‌ها شکل خواهد گرفت. بسیار دور از ذهن می نماید که دانشجویان در مهرماه منفعلانه با رخدادهای اخیر برخورد کنند؛ به ویژه آنکه مواجهه‌ی دانشگاه با دولت کودتایی که دولت ملی، محبوب و مردمی دکتر مصدق را سرنگون کرده، و به شهادت سه آذر اهورایی انجامید، به شکل عمیقی در حافظه‌ی تاریخی دانشجویان ریشه دوانده است و ناخودآگاه دانشگاه گره خورده با مقاومت در برابر کودتاست.

طبعاً، نوع طرح اعتراضات دانشجویی و سازماندهی آن، دغدغه‌ای پیش روی فعالان جنبش سبز، و مواجهه با اعتراضات دانشجویی و کنترل گستره‌ی آن در سطح دانشگاه و جلوگیری از نفوذ آن به جامعه، مساله‌ی هراس‌انگیز این روزها برای کودتاگران است. در یک سو، بدنه و گرایش عمومی دانشجویان قرار دارند که دلبسته‌ی راه سبز امیدند و در عین حال به حدی از بلوغ و آگاهی رسیده‌اند که از هم‌اکنون دغدغه‌ی آن را داشته باشند که اعتراضات خود به کشتار مردم و دانشجویان، هتک حرمت دانشگاه (حمله به کوی دانشگاه و دانشگاه‌های تهران، اصفهان، شیراز، خوابگاه دانشگاه امیرکبیر و …) را چگونه ساماندهی نمایند که کودتاگران نتوانند این اعتراضات را به مسیر دلخواه خود که غایت آن ایجاد انفعال مجدد در بین دانشجویان است، هدایت کنند و دانشجویان بتوانند با کمترین هزینه‌ی ممکن به شکل مسالمت‌آمیز و مدنی به خونخواهی یاران دبستانی خود بپردازند.

در مقابل اما، کودتاگران به شدت از خیزش دوباره‌ی دانشگاه و بروز التهاب در فضای دانشگاه و سرایت آن به عرصه‌ی جامعه نگران‌اند و این نگرانی سبب‌ساز موضع‌گیری‌های متناقض و شتابزده از سوی آنان شده است. در حالی که هفته‌ی گذشته، مقام رهبری برای نخستین و طی عقب نشینی‌ای آشکار از وقوع «تخلفات و جنایت‌هایی» در جریان حوادث پس از انتخابات سخن گفت و بر برخورد قاطعانه با مهاجمان به کوی دانشگاه و ضرب و شتم و توهین به دانشجویان در هر مقام و جایگاه سازمانی تاکید کرد، احمدی‌نژاد در موضع‌گیری متفاوتی، با انتساب حمله‌ به کوی دانشگاه و ضرب و شتم دانشجویان و همچنین بازداشتگاه کهریزک به عوامل برانداز، عمق تناقض و شتابزدگی در ذهن کودتاگران در مواجهه با دانشگاه را نشان داد و البته در عین‌حال بار دیگر پتانسیل بحران‌آفرینی خود را در اعلام مواضع نشان داد.

انتساب حمله به کوی دانشگاه به عوامل برانداز، موضعی نسنجیده در حد «خس و خاشاک» نامیدن بخش وسیعی از مردم و مخالفان در روزهای پس از انتخابات توسط احمدی‌نژاد است؛ چرا که مواضع این‌چنینی موجب جریحه‌دار شدن احساسات طرف مقابل می‌شود و نتیجه‌ی عکس می‌دهد. در حالی که صدور مجوز حمله به کوی دانشگاه توسط شورای تأمین (که نهادی زیرمجموعه وزارت کشور و دولت است) قطعی و غیر قابل خدشه است، و در حالی که تعداد زیادی از دانشجویان در جریان حمله به کوی دانشگاه پس از برخوردهای به شدت خشونت‌آمیز، تحقیرکننده و اهانت‌بار به زیرزمین منفی چهار وزارت کشور منتقل شده‌اند و در آنجا مورد زشت‌ترین و کثیف‌ترین برخوردهای غیرانسانی واقع شده‌اند، انتساب مساله‌ی حمله به کوی دانشگاه به نهادی غیر از وزارت کشور و دولت، چیزی جز توهین به شعور دانشجویان و افکار عمومی است؟ گویا دولت کودتا از ثمرات دروغ‌گویی‌های چهارساله‌ی خود به قدر کافی متنبه نشده که همچنان بر طبل گفتن دروغ‌های بزرگ می‌کوبد.

فارغ از این موضع خام و نسنجیده‌ی احمدی‌نژاد، دو روز پیش شاهد بودیم که فرمانده‌ی سپاه پاسداران راساً اقدام به ارائه‌ی گزارشی از حمله به کوی دانشگاه کرد و در این گزارش ضمن پذیرش همراهی بخشی از نیروهای سپاه (بسیج) با گارد ویژه در حمله به کوی دانشگاه، با تطهیر این نیروها، برخوردهای زشت و غیرانسانی صورت گرفته با دانشجویان را به جریانی سازماندهی‌شده از نیروهای لباس‌شخصی خودسر منتسب کرد که قطعاً مورد برخورد و مجازات قرار خواهند گرفت؛ حتی سردار جعفری از برگزاری قریب‌الوقوع دادگاه برای این نیروهای خودسر نیز خبر داد. فارغ از اینکه این موضع‌گیری فرمانده سپاه نیز خلاف واقع است و دانشجویان حی و حاضرند که شهادت بدهند، این نیروهای خودسر نبودند که دست به برخورد غیرانسانی با آنها زده‌اند، بلکه دقیقاً همان نیروهای قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران (1) بودند که با پشتیبانی لجستیک نیروهای گارد ویژه به جان دانشجویان بی‌پناه یورش بردند، آیا نشانه‌ای آشکارتر از انتقال 46 تن از دانشجویان به منفی چهار وزارت کشور و تداوم شکنجه‌های غیرانسانی در این زندان برای نشان دادن عاملیت نیروهای دولتی و امنیتی در هتک حرمت دانشگاه لازم است؟ با این همه، پذیرش اینکه نیروهای سپاه نیز در جریان حمله به کوی دانشگاه نقش داشته‌اند از سوی فرمانده سپاه، با موضع نسنجیده‌ی رئیس دولت کودتا که حمله به کوی دانشگاه را به کلی به نیروهای برانداز نسبت می‌دهد، تفاوتی آشکار دارد. و علاوه بر این، نفس ارائه‌ی گزارش از سوی شخص فرمانده سپاه (و نه یکی از مقامات رده‌پایین‌تر سپاه) نشان‌دهنده‌ی اهمیت مساله برای مقامات مسئول و هراس جدی آنها از اعتراضات دانشجویی است.

تا اینجای کار، به طرق مختلف تلاش شده که احتمال وقوع اعتراضات دانشجویی تا حد ممکن کاهش یابد؛ برای نمونه اقدامات زیر صورت گرفته است:

– فعال کردن ماشین سرکوب کمیته‌‌های انضباطی در برخی دانشگاه‌ها نظیر دانشگاه مازندران، همدان و علم و صنعت تهران.

– صدور احضاریه‌ی دادگاه انقلاب برای تعدادی بالغ بر 14 نفر از دانشجویان دانشگاه تهران در اواخر تیرماه و شایعه صدور احضاریه‌های جدیدی در مردادماه برای حدود 50 نفر از دانشجویان.

– تهدید به اخراج برخی دانشجویان فعال و ترویج شایعاتی مبنی بر تهیه‌ی لیستی 100 نفره از فعالان دانشجویی دانشگاه تهران به عنوان لیست سیاه اخراجی.

– گروگان گرفتن برخی دانشجویان فعال در زندان و پرونده‌سازی‌های حیرت‌انگیز برای معلق نگاه داشتن ذهنیت حلقه‌ی فعالان دانشجویی اطراف دانشجویان زندانی.

اقداماتی از این دست البته از قبل محکوم به شکست است و کودتاگران نیز به خوبی بر این مساله واقف‌اند؛ به چند دلیل ساده: نخست اینکه این قبیل روش‌ها در سال‌های گذشته بارها ناکارآمدی خود در تزریق یأس و به خاموشی کشاندن اعتراضات در فضای دانشجویی را به اثبات رسانده‌اند؛ چرا که راهکارهایی از جنس فوق به مثابه‌ی مسکن‌هایی برای مهار زودگذر التهاب هستند و نه رفع درازمدت مدنظر سرکوب‌گران. دوم اینکه کودتاگران تا امروز متوجه شده‌اند که این بار نه با بخش محدود و بریده از بدنه‌ای از دانشجویان فعال، که با عموم دانشجویان روبه‌رو هستند. به جرات می‌توان گفت که در جریان فعالیت پیشاانتخاباتی کوی دانشگاه و همچنین مقاومت دانشجویی در روزهای پس از انتخابات، هیچ یک از فعالان دانشجویی نقش راهبری یا سازماندهی فعالیت‌ها و اعتراضات را نداشتند، بلکه دقیقاً به مانند آنچه در جامعه رخ داد، بدنه‌ی عمومی دانشجویان طی نظم و سازماندهی خودجوش، به فعالیت پرداختند. بنابراین به فرض که با تعداد محدودی از فعالان دانشجویی برخوردهای انضباطی و قضایی صورت گیرد، با بدنه‌ی اکثریت دانشجویان چه خواهند کرد؟

کودتاگران در مواجهه با اعتراضات دانشجویی در آغاز سال تحصیلی جدید، اگر نخواهند واقعیت را بپذیرند که تاکنون همین را نشان داده‌اند، منطقاً دو راه کلی در پیش دارند: یا به نحوی در صدد تحمیل تعطیلی دانشگاه برخواهند آمد تا بدین طریق اصولاً بستر و زمینه‌ی عینی بروز اعتراضات را حذف کنند؛ در حالی که حذف اساساً ممکن نیست و تعطیلی دانشگاه نه تنها موجب مهار اعتراضات و فروکش کردن التهاب نخواهد شد که با تحریک و ایجاد حساسیت در بدنه‌ی کوچک بی‌تفاوت دانشجویی، و پیوستن این جمع به بدنه‌ی عمومی معترض دانشجویی، به گسترش و انباشت بیشتر اعتراضات خواهد انجامید؛ انباشتی که نهایتاً پس از پایان تعطیلی موقت دانشگاه‌ها سرریز خواهد کرد. دوم اینکه، بار دیگر عنان نیروهای امنیتی به نابخردان سپرده شود تا با سرکوب گسترده و احیاناً کشتار دانشجویان فضای رعب و وحشت را برای مدتی طولانی بر دانشگاه حاکم کنند.

هر دو گزینه‌ی اخیر، هزینه‌های هنگفتی برای کودتاگران در پی دارد. تعطیلی دانشگاه‌ها برای هر مدت زمانی‌، نوعی تزریق تشویش و التهاب در ذهنیت جامعه است؛ این سوال برای تک‌تک افراد جامعه مطرح خواهد شد که به چه دلیل دانشگاه‌ها را تعطیل کردند؟ بدین ترتیب تعطیلی دانشگاه‌ها علی‌رغم اینکه به حذف یکی از کانون‌های مقاومت خواهد انجامید، اما با برانگیختن و تحریک حس کنجکاوی مردم، به خودی خود به تزریق تشویش و تأیید این مساله در ذهنیت جامعه می‌انجامد که: «شرایط غیرعادی است».

راهکار دوم به مراتب خطرناک‌تر و هزینه‌زاتر است. سرکوب شدید دانشگاه، هم بر دامنه و عمق اعتراضات می‌افزاید و هم به تداوم مساله‌ی دانشگاه‌ها به شکلی حادتر می‌انجامد. نمونه‌ی روشن این امر، حادثه‌ی 16 آذر 1332 است؛ حتی حمله‌ی مستقیم نیروهای ارتش به محوطه‌ی دانشگاه و کشتار دانشجویان، به خاموشی همیشگی اعتراضات دانشجویی نینجامید، بلکه زمینه را برای شکل‌گیری و رشد جنبش‌های مسلحانه در سطح جامعه که از دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی عضوگیری می‌کردند، فراهم آورد و بدین ترتیب موجب زیرزمینی شدن فعالیت‌ها و سرایت آن به سطح جامعه و نظامی شدن فاز مواجهات معترضان و رژیم شد که اینها جملگی از نتایج غیرقابل‌پیش‌بینی برای حاکمیت و حتی نیروهای سیاسی و مبارز بودند. در شرایط کنونی نیز سرکوب دانشگاه، به نتایج و پیامدهای غیرقابل‌پیش‌بینی در درازمدت خواهد انجامید.

سخنان هفته‌ی گذشته مقام رهبری در یک جمع دانشجویی دستچین شده و وابسته، اما راه سومی را ترسیم کرد که هم هزینه‌ها را در برخورد با اعتراضات دانشجویی کاهش می‌دهد و هم در درازمدت موجب تحلیل رفتن توان دانشجویان در تأثیرگذاری پیرامونی خواهد شد. از این راه سوم با عنوان «استراتژی رو در رو قرار دادن دانشجویان» نام برده‌ایم. البته این راه بی‌سابقه یا بدیع نیست، اما به نظر می‌رسد این‌بار به شاهراه کلیدی برای به خاموشی کشاندن دانشگاه بدل شده است. به طور ساده ماجرا از این قرار است که با تحریک و سازماندهی طیفی از نیروهای حامی حاکمیت (و به ویژه طرفداران رهبری و نه الزاماً هواداران دولت کودتا) با این دستاویز که کشور و نظام در خطر است، «منازعه‌ی دانشگاه با دولت» به «منازعه‌ی دانشجو با دانشجو» بدل می‌شود و درگیری‌های مداوم دانشجویان هوادار وضع موجود با دانشجویان معترض در درازمدت به فرسایش و تحلیل رفتن توان معترضان خواهد انجامید. فراموش نباید کرد که در این منازعه، حافظان وضع موجود با انواع اهرم‌های فشار انضباطی و امنیتی و قضایی پشتیبانی می‌شوند. بروز چنین منازعه‌ای در سطح دانشجویی به سادگی سبب خواهد شد که مساله‌ی اصلی که اعتراض به هتک حرمت حریم دانشگاه و ماهیت کودتایی دولت است، با مساله‌ای فرعی و حاشیه‌ای که نزاع دو طرف دانشجویی نمای بیرونی آن است، جایگزین شود.

بدین ترتیب، دانشجویان معترض که اکثریت بدنه‌ی دانشجویی را شکل می‌دهند، باید به دقت این مساله را مد نظر داشته باشند که منازعه‌ی اصلی آنها نه با بسیج دانشجویی و نه با طرفداران دانشجویی وضع موجود است و باید از افتادن در دام سناریوی طراحی‌شده برای تحلیل بردن توان اعتراضی دانشگاه به شدت بپرهیزند. در این راستا اتکا به برخی مشترکات دانشجویی می‌تواند راهگشا باشد. نباید فراموش کرد طیف نیروهای دانشجویی حافظ وضع موجود (از جمله حتی اعضای بسیج دانشجویی) در نهایت امر دانشجو هستند و چه بسا بتوان با آنها از موضع منافع مشترک صنفی و مهمتر از آن آرمان‌های مشترک اسلامی و انسانی به تفاهم حداقلی رسید یا لااقل از منازعه با آنها احتراز کرد.

یکی از روش‌های مؤثر در این راستا، سخن گفتن با زبان فطرت و انسانیت با این دانشجویان است. در هر صورت هیچ انسان منصف و آزاده‌ای از جنایاتی که بعد از انتخابات صورت گرفته، ابراز خشنودی و رضایت نمی‌کند. گفته می‌شود محسن روح الامینی که در زمره‌ی شهدای دانشجویی اعتراضات اخیر است، به لحاظ فکری نزدیک به طیفی از دانشجویان بسیجی بوده است. در جریان حمله به کوی دانشگاه نیز چند تن از دانشجویان بسیجی در زمره‌ی دانشجویان بازداشتی بودند که حتی یکی از آنها در بین شکنجه‌شدگان منفی چهار وزارت کشور نیز بود. باید از دانشجویان بسیجی پرسید که چگونه حاضرند در قبال ریخته شدن خون امثال روح الامینی‌ها سکوت کنند؟ چگونه حاضرند در قبال شکنجه‌ی دانشجویان در وزارت کشور که باید مأمن مردم باشد نه شکنجه‌گاه آنها، بی‌تفاوت باشند یا بدتر اینکه از این قضایا دفاع کنند؟

سناریوپردازان از هم‌اکنون تمهید ویژه‌ای برای بی‌اثر کردن برانگیختن ندای فطری دانشجویان حامی وضع موجود نیز اندیشیده‌اند و اعلام این مساله که دادگاه رسیدگی به تهاجم نیروهای خودسر به کوی دانشگاه به زودی برگزار خواهد شد، بی‌شک برای فراهم آوردن این توجیه بوده است که نیازی به اعتراض دانشجویان نیست و حکومت خود به مجازات خاطیان خواهد پرداخت. اما مساله این بار به این سادگی نیست. این بار، وزارت کشور راساً دستور حمله به کوی دانشگاه را صادر کرده و حتی زیرزمین خود را به شکنجه‌گاه دانشجویان بدل کرده است. آیا اکنون با انتساب این جنایات به نیروهای خودسر می‌توان از نقش وزیر کشور و دولت در بروز این جنایات چشم‌پوشی کرد؟ این سؤالی بی‌جواب است.

از سوی دیگر، در مواجهه با دانشجویان حامی وضع موجود، باید تفاوت ماهوی دولت نهم و دولت دهم را یادآوری کرد؛ گرچه در رأس هر دو دولت، محمود احمدی‌نژاد قرار داشته و دارد، اما این تشابه نباید موجب شود که ماهیت کودتایی دولت دهم فراموش شود. دولت نهم با وجود حرف و حدیث‌های فراوان درباره‌ی سلامت انتخابات در دور نخست و دخالت نیروهای نظامی در دور دوم به نفع احمدی‌نژاد، در نهایت امر برآمده از رأی مردم بود. اما دولت دهم با تقلب آشکار بر سر کار آمده و پایه‌های خود را بر خون بی‌گناهان بنا نهاده است. بنابراین باید از دانشجویان حافظ وضع موجود خواست که به دقت بر این مساله تأمل کنند که چنانچه دولت دهم دولتی قانونی و برآمده از رأی مردم بود، آیا لزومی به برخورد خشونت‌آمیز با اعتراضات مسالمت‌آمیز مردم و سرکوب آنها داشت؟ آیا به جای پاسخگویی به ابهامات متعدد پیرامون سلامت انتخابات و اجرای پیشنهادات حداقلی نظیر تطابق ته‌برگ‌های تعرفه‌های رأی با اطلاعات ثبتی کشور، لزومی داشت که سوال ساده‌ی مردم (رأی من کجاست) با باتوم و گاز اشک‌آور و اسلحه پاسخ داده شود؟

اینها مسائلی است که در یک چارچوب گفت‌وگویی با دانشجویان اقلیت حافظ وضع موجود می‌توان مدنظر قرار داد. اما مساله‌ی اصلی، نه نفس گفت‌وگو با این دانشجویان که پرهیز از هرگونه ورود به میدان منازعه با آنان است. دانشجویان هرگز نباید اجازه دهند که نزاعشان با دولت به نزاعی درون دانشگاه تبدیل شود. دعوا با بیرون است، نه با درون دانشگاه.
————————————
(1) الیاس نادران، نماینده‌ی مجلس، در روز 13 مرداد در گفت‌وگویی با سایت خبرآنلاین پیرامون نقش قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران در حمله به کوی دانشگاه می‌گوید: «[در جریان بررسی حوادث کوی] ما جلساتی با آقایان سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی، مسئولان قرارگاه ثارالله و کمیته‌ی مربوط به پیگیری حوادث کوی در خود دانشگاه تهران داشتیم. حتی برای آنکه اشرافمان به موضوع بیشتر شود، با افراد آسیب‌دیده هم دیدار کردیم و سخنان آنها را هم شنیدیم. گزارش نمایندگانی که مسئول بررسی حوادث کوی دانشگاه بودند تقریباً نهایی شده است …. گزارش قرارگاه ثارالله نیز حداقل در دو سطح تهیه خواهد شد که آن هم نزدیک به نهایی شدن است. یک سطح از این گزارش به مقامات عالی کشور داده می‌شود و یک سطح هم برای افکار عمومی و رسانه‌ها تنظیم خواهد شد …. قرارگاه ثارالله تهران مرجعی است که مأموریت دارد راجع به مسائل بعد از انتخابات پیگیر باشد. ما هم در جلساتمان با مسئولان این قرارگاه گفت‌و‌گو کردیم و اطلاعاتی را از آنها گرفتیم.»

Published in: on 31 اوت 2009 at 4:53 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

همبستگی با مادران عزادار در پارک لاله

رادیوی بین المللی فرانسه
يکشنبه ۸ شهريور ۱۳۸۸ – ۳۰ اوت ۲۰۰۹
لیدا پرچمی
امروز نیز مثل شنبه های پیش مادران عزادار در پارک لاله حضور پیدا کردند. حدود 60 نفر در این محل بودند و در بین آنان هنرمندان و هنردوستان و فعالان مدنی، ازجمله رخشان بنی اعتماد و شهلا لاهیجی به چشم می خوردند.
مراسم امروز مادران، بدون دخالت پلیس و نیروی انتظامی حاضر در محل، به آرامی انجام شد.
یکی از مادران که در حمایت از مادران عزادار به پارک آمده است، در بیان دلیل حضور خود، می گوید، اگر تیری که به این فرزندان اصابت کرده زاویۀ دیگری داشت، می توانست به فرزند من یا دیگری خورده باشد، وی کشته شده ها را فرزند همۀ مادران می داند و از اینرو همدردی با آنان را حداقل کاری می داند که می توان انجام داد.
کمیتۀ مادران عزادار، پس از شهادت ندا آقا سلطان، وبرای یادبود او پایه گذاری شد و از آنجا که عزاداران اجازه نداشتند در سوگ عزیزانشان، مراسمی به پا کنند، از کلیۀ مادرانی که فرزندشان را ازدست داده بودند، دعوت شد تا هر شنبه به پارک لاله بیایند و در کنار هم بار غم خود را تقسیم کنند.
به گفتۀ مؤسسین این گروه، پارک لاله از این جهت انتخاب شد که نزدیک ترین محل به امیرآباد، جائی که ندا در آن کشته شده بود، است.
نیروی انتظامی همین تجمع را نیز تحمل نمی کند و از حضور آنان در پارک جلوگیری می کند.
علیرغم ممانعت پلیس، مادران عزادار هر شنبه، به پارک لاله می روند، روی صندلی ها می نشینند، قدم می زنند و در سکوت ظاهری، غوغای دلشان را به هم می گویند. زبان مشترکی که با درد مشترک، به درک آن رسیده اند.
از شنبۀ آینده مراسم مادران عزادار در پارک لاله بعلت تاریکی هوا از ساعت شش تا هفت بعد از ظهر انجام می شود.
قابل ذکر است که وبلاگی به نام مادران عزادار نیز بوجود آمده که مرکزی برای مبادلۀ اطلاعات و همدردی با خانواده های دردمند است.
از همان اولین حملات و کشتار تظاهر کنندگان، ایرانیان مقیم خارج نیز به همدردی با عزاداران پرداختند و حرکات گسترده ای در اکثریت شهرهای جهان شروع شد که هنوز ادامه دارد و به گونه ای می توان از جهانی شدن کمپین مادران عزادار، سخن گفت.
بعنوان نمونه به تجمع و ابتکار زنان ایرانی در شهرکلن در آلمان اشاره می کنیم که هر یکشنبه با لباس سیاه جلوی کلیسای بزرگ شهر جمع می شوند. این کلیسای تاریخی محل عبادت روزهای یکشنبه است و جمعیت زیادی منجمله توریست ها در این روز به آنجا می آیند. دیدن زن های سیاه پوش با پلاکارد و عکس کسانی که در حوادث اخیر کشته شده اند، نظر همه را به خود جلب می کند.
یکی از زنان ایرانی که در این فعالیت شرکت دارد، از رنج نهفتۀ مادران و خانواده هائی که ازسالها پیش از حوادث امروز ایران با مرگ عزیزانشان روبرو بوده اند و اجازۀ سوگواری نیافته اند، سخن می گوید و می افزاید امروز آنان همراه با خانواده های عزادار ایران، اشک می ریزند و خواستار مجازات مسببین این قتل ها هستند.

Published in: on 31 اوت 2009 at 4:50 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

رئیس دانشگاه شیراز: مدیریت استان مقصر وقایع اخیر در دانشگاه شیراز است

دوشنبه، ۹ شهريور، ۱۳۸۸
محمد هادی صادقی رئیس دانشگاه شیراز پس از گذشت نزدیک به 2 ماه از حمله ی نیروهای نظامی و امنیتی به دانشگاه شیراز، ضرب و شتم و بازداشت تعداد زیادی از دانشجویان این دانشگاه، در یک کنفرانس خبری با اشاره به این اتفاقات مسئولیت این حملات را بر عهده ی مسئولان و مقامات استانی دانست.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر محمد هادی صادقی در جمع خبرنگاران با بیان این عقیده كه اطلاع رسانی‌ها از طریق صدا و سیما، شورای نگهبان و وزارت كشور جای نقد دارد، گفت: «متأسفانه پس از انتخابات وضعیت خوبی در سطح دانشگاه از جهت بررسی همه جانبه موضوع نداشتیم و هنوز هم نگرانی‌هایی وجود دارد، در دانشگاه شیراز هم پس از انتخابات با تعداد كمی از دانشجویان معترض مواجه شدیم و البته پیش‌بینی هم می‌شد كه عده‌ای از دانشجویان حضور پیدا كنند و حرف‌هایشان را در محیطی علمی بزنند اما ناگهان با ورود افراد غیردانشگاهی شامل افراد سیاسی و یك عده اراذل و اوباش به محیط دانشگاه مواجه شدیم.»

وی ادامه داد: «در این جریان افرادی كه حالت عادی نداشتند با‌‌شكستن درب ورودی و نرده‌های محافظ وارد دانشگاه شده و اموال دانشگاه را به آتش كشیدند به نحوی كه حتی دانشجویان معترض به نتایج انتخابات هم خود را جدا كرده و از این وضعیت نگران بودند.»

صادقی افزود: «انتظار داشتیم شورای تأمین و نیروی انتظامی به درخواست قبلی دانشگاه توجه كرده و از ورود افراد غیرمسئول به محیط دانشگاه جلوگیری می‌كرد». وی با بیان اینكه راه مقابله با فضای شبهه ناك استفاده از ابزار خشن نیست، خاطرنشان كرد: «در این جریان حدود 350 نفر در محیط دانشگاه دستگیر شدند كه تنها 53 نفر آنها دانشجو بودند و این ناشی از آسیب پذیری فضای فیزیكی دانشگاه است.»

رییس‌ دانشگاه شیراز خاطرنشان کرد: «در موضع‌گیری‌های رسمی مشخصاً مدیریت استان و شورای تامین را در این موضوع مقصر دانستیم؛ چراکه اگر به درخواست ما جواب داده بودند که غیردانشجو وارد محیط دانشگاه نشود و تدبیر کرده بودند، این چنین اتفاقی رخ نمی‌داد.»

وی با انتقاد از نوع برخورد نیروی انتظامی با موضوع دانشگاه شیراز گفت: «فعلاً قانونی برای جلوگیری از ورود نیروی انتظامی به محیط دانشگاه نداریم اما اعتقاد ما این است كه واقعاً نیروی انتظامی نباید وارد دانشگاه شود چون اینجا بحث علمی است و استاد و دانشجو باید امنیت داشته باشند. اما نیروی انتظامی مقتدر به توان و اتكای نظامی خود با انحراف برخورد می‌كند. در‌‌‌عین حال نانوشته‌ای هست كه در شرایط بحرانی نیروی انتظامی می‌تواند با موافقت رئیس دانشگاه برای مقابله با معترضان به حریم دانشگاه وارد دانشگاه شود.»

صادقی درباره علت استعفای خود پس از حمله به دانشگاه نیز، گفت: «وقتی مسئول دانشگاه باشی و دیگران به جای تو تصمیم بگیرند، بهتر است استعفا دهی.» به گزارش خبرنامه امیرکبیر وی با بیان اینكه مدیریت استان بدون توجه به تشخیص و ضرورت‌ها و مصالح دانشگاه عمل می‌كرد، ادامه داد: «در اعتراض به این نوع رفتار در نحوه برخورد در آن شرایط استعفا كردم و در متن استعفا هم صریحاً علت آن را ذكر كردم!»

لازم به ذکر است که در حمله ی نیروهای امنیتی و نظامی به دانشگاه شیراز تنی چند از اساتید این دانشگاه نیز مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. دکتر خیاطیان رئیس دانشکده ی مهندسی دانشگاه شیراز از کسانی بود که در حمله ی نیروهای امنیتی مورد ضرب و شتم این نیروها قرار گرفت و فرزند او نیز بر اثر اصابت گلوله ی ساچمه ای شلیک شده از طرف نیروهای نظامی بر چشمش، بینایی خود را از دست داده است.

Published in: on 31 اوت 2009 at 4:47 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه