پروژه ای که زمینهای آبی را دیم کرد/ روستاهای الیگودرز خالی می شوند

خرم آباد – خبرگزاری مهر: در حالیکه در آخرین بازدیدهای وزیر نیروی وقت(فتاح) از پروژه قمرود وعده هایی برای حل مشکلات مردم روستاهای حاشیه این پروژه داده شد ولی کماکان هیچ مشکلی از مردم این منطقه حل نشده است.

به گزارش مهر، هدف از اجرای طرح قمرود انتقال 181 میلیون مترمکعب آب در سال از سرشاخه های دز به سد کوچری و تصفیه خانه دو دهک جهت تامین آب شرب و صنعت دراز مدت شهرهای خوانسار، خمین، گلپایگان، محلات، نیمور، سلفچگان، ساوه و قم برای جبران روزافزون کمبود آبی شهرهایی که از رشد جمعیت سریعی برخوردار است و این طرح عظیم برای افق 1420 درنظر گرفته شده است.

با وجود اینکه پروژه قمرود برای مردم برخی از شهرها و استانهای کشور پروژه ای حیات بخش بود ولی مردم شهرستان الیگودرز به عنوان یکی از پرآب ترین شهرستانهای استان با اجرای این پروژه از کمبود آب به شدت رنج می برند.

پروژه ای به قیمت بریدن آب و نان مردم روستایی الیگودرز!

این پروژه شاید در نگاه اول از سوی مسئولان وزارت نیرو به نام طرح انتقال آب از سرشاخه های دز به قمرود نام نهاده شده باشد، ولی در واقع این پروژه از روستاهای الیگودرز در استان لرستان آغاز می شود و به نوعی آبی که در تونلهای این طرح انتقال جاری می شود، قبل از اینکه آب دز باشد، آب لرستان است.

باغات خشک شده در اثر کم آبی

گرچه از یکسو پروژه انتقال آب قمرود موجب خشکی زمینهای کشاورزی و رودخانه های برخی از روستاهای الیگودرز و در نتیجه مهاجرت تعداد زیادی از ساکنان این روستاها شده است ولی از سوی دیگر انتقال آب لرستان به مرکز ایران را می توان یکی از پروژه های مهم و بزرگی دانست که دارای اهمیت ملی است ولی باید این دو زاویه به دقت و به موازات هم مورد توجه قرار گیرد.

پروژه قمرود زمانی که افتتاح شد با اینکه به قیمت «بریدن آب و نان» مردم روستاهای تمام شد ولی حتی در نام آن اثری از شهرستان الیگودرز و یا حتی استان لرستان وجود نداشت تا عمق مظلومیت مردم لرستان بیش از پیش نمود پیدا کند.

در آن روزها هر چه نمایندگان مجلس لرستان فریاد زدند و رسانه ها بیداد کردند و مردم طومار نوشتند کسی گوش نداد و نداد.

رضا رحیمی نسب نماینده مردم خرم آباد در نامه ای به وزیر نیرو خواستار اختصاص حق آبه شد و نماینده الیگودرز در نطق پیش از دستور خود از عمق فاجعه ای که بر مردم منطقه می گذرد پرده برداشت.

خشک شدن هکتارها زمین کشاورزی/ مردم برخی روستاهای الیگودرز آب آشامیدنی ندارند!

نماینده مردم الیگودرز در مجلس با جعلی خواندن نام پروژه آب قمرود، اظهار داشت: در سال‌های اجرای پروژه آبرسانی به قم، مردم الیگودرز مورد اذیت و آزار قرار گرفتند، اما مسئولان نام «قمرود» را برای این پروژه انتخاب کرده اند.

حجت الله رحمانی بیان داشت: عملیات اجرایی انتقال آب قمرود از الیگودرز در حال انجام است و آب این منطقه باید نصیب همه هموطنان ایران باشد و قوم بزرگ بختیاری از این موضوع که آب الیگودرز به شهرهای دیگر می ‌رود ناراحت نیست.

وی با بیان اینکه اجرای این پروژه مردم این منطقه را دچار مشکل کرده است، اظهار داشت: چشمه روستای عسکران با داشتن 400 هکتار زمین و باغ برای آبیاری از سال 81 به کلی خشک شده و خسارات زیادی را به مردم این منطقه وارد کرده است، تعدادی از منابع آب شرب روستاهایی که در مسیر این پروژه قرار دارند به طول کامل خشک و تا به امروز برای جایگزین کردن آن هیچ اقدامی صورت نگرفته است و تعدادی قنات نیز در مسیر این پروژه به طور کامل خشک شده است.

رحمانی ابزار تاسف کرد: در اثر اجرای این پروژه کلیه واحدهای پرورش ماهی این شهرستان نابود شدند و امکان صدور مجوز دوباره به دلیل کمبود آب برای مردم این منطقه وجود ندارد و امروز خشک شدن 40 حلقه چاه به این مشکلات افزوده شده است و هیچ حق‌آبه‌ای برای شهرستان الیگودرز از تونل آبرسانی برای این شهرستان منظور نشده است.

آن روزها این حرفا کسی را ترغیب نکرد تا بداند آنچه در منطقه می گذرد چگونه و چرایی این همه فریاد چیست. تا اینکه وزیر نیرو در افتتاح این پروژه که از آن به عنوان بزرگترین تونل انتقال آب خاورمیانه با افتخار نام برده می شد بازهم به تکرار وعده هایی برای رفع مشکل مردم پرداخت.

پرویز فتاح وزیر وقت نیرو: مدعی احقاق حقوق مردم الیگودرز از طرح قمرود هستم

وزیر وفت نیرو در مراسم آغاز عملیات اجرایی انتقال آب به قم

وزیر نیرو دولت نهم که در دور اول سفر هیئت دولت برای محرومیت لرستان اشک ریخت در سفر خود برای افتتاح پروژه به الیگودرز با طرح این موضوع که مدعی احقاق حقوق مردم الیگودرز از طرح قمرود هست، اظهار داشت: انتقال آب از سرشاخه های دز در استان لرستان و شهرستان الیگودرز به روستاهای مسیر این خط انتقال آسیب رسانده است.

پرویز فتاح تاکید کرد: با توجه به اینکه پروژه انتقال آب لرستان به قمرود با همراهی مردم منطقه به ثمر رسیده است لذا باید از محل این پروژه یا پروژه های دیگر آب مورد نیاز منطقه الیگودرز تامین شود.

وی با تاکید بر مشکلات موجود در منطقه تصریح کرد: از محل پروژه آب قمرود باید به روستاهای مسیر خط انتقال آبرسانی شود.

ما نیز امیدوار بودیم با این اظهارات بخشی از مشکلات مردمی که سالها با الطاف خداوندی با کمبود آب مواجه نبوده اند و اینک یکی از خشک ترین مناطق لرستان و حتی کشور هستند مرتفع شود ولی این امیدواری با عدم تحقق وعده ها بر باد رفت.

تامین آب مردم الیگودرز در صورت وجود سرریز پروژه!

نماینده مردم الیگودرز در مجلس در جلسه شورای توسعه و برنامه ریزی استان بازهم با طرح موضوع قمرود عنوان کرد: چند سال است که پروژه انتقال آب الیگودرز به قم در حال عملیاتی شدن است و متاسفانه بسیاری از زمینهای کشاورزی آبی در شهرستان الیگودرز به دیم تبدیل شده اند.

حجت الله رحمانی با انتقاد شدید از وضعیت بحرانی در این شهرستان، خاطر نشان کرد: متاسفانه چاهها و قنات این شهرستان خشک شده است و مردم به خاک سیاه نشسته اند.

وی با تاکید بر اینکه کسی نیست داد و فریاد این مردم را بشنود، تصریح کرد: اگر وضع به اینگونه بگذرد مردم به سراغشان می روند و پروژه را تعطیل می کنند.

نماینده مردم الیگودرز با بیان اینکه شرکت مجری این طرح زورشان از ما بیشتر است و قلدر هستند شرکت مجری گفته است که از محل سرریز این پروژه به شهرستان الیگودرز آب می دهیم و حال معلوم نیست سرریزی هم داشته باشد یا نه.

آغاز انتقال آب به قم

رحمانی خواستار رسیدگی به وضعیت موجود شد و نسبت به ادامه وضعیت فعلی در روستاهای شهرستان الیگودرز هشدار داد.

به هر حال آنچه که موجب نگرانی است نه انتقال آب به آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) و مجاورین آن حضرت، که همه ما مرید این بانو و مقلد مراجع عظام مستقر در این شهر هستیم بلکه قائل نشدن هیچ حقی برای استان لرستان و مردم محروم روستاهای الیگودرز است که به نظر می رسد نیازمند راهکاری اصولی قبل از تبدیل شدن به بحرانی جدی در منطقه است.

Advertisements
Published in: on 30 سپتامبر 2009 at 10:34 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

بهروز سورن: آقای میرحسین موسوی حق با شماست که هراسناک باشید!

حق با شماست که جنبش موسوم به سبز شما رفته رفته رادیکال شده است و به سرخی میگراید. حق با شماست که دلبستگی دارید از این رادیکالیسم جلوگیری بعمل آورید چرا که پتانسیل نهفته در آن میتواند پرونده سی سال جنایت و سرکوب را که شما نیز بعنوان نخست وزیر امام راحلتان در آن دخیل بوده اید و امروزه هراس از ان دارید – بگشاید و کوس رسوائی حاکمیت خونین جمهوری اسلامی و تمامی اصلاح طلبان از جمله شما را بصدا دراورد. حق با شماست که این رادیکالیسم که خارج از توان و اراده شما موجود بوده و همچنان به پیش است پتانسیل درهم کوبیدن بساط حاکمان اسلامی را و همه آنان که هنوز پایبند پیروی از آن بزرگترین امام جنایتکار تاریخ کشورمان را صواب میشمارند – در خود نهفته دارد.

صدای چرخهای ارابه انقلاب را شما نیز شنیده اید و هم از اینرو حق دارید که هراسناک به چشم اندازهای دور و نزدیک بنگرید و هشدار از پس هشدار دهید که بهوش باشید سپاه مردمی جان شسته و آزاده در راه است و اینان تمامی آزادی را خواهانند پس ترمز ها را بکشید.

حق دارید که وحدت ملی را تنها راه رهائی از بندهای سیاه سرکوبگران حاکم میدانید اما وحدت ملی تنها در پرتو باز کردن پرونده سیاه و خونین سی ساله حکومتی و حضور وسیع نملیندگان تمامی اقشار و طبقات ستم زده میسر خواهد بود. هم آنان که نمایندگان نهادهایشان به جوخه اعدام سپرده شدند و یا هم اکنون سالهاست در زندانند و هم آنان که سه دهه تبعید و جور دوری از مردمشان را بجان خریده اند و هرگز سکوت نکرده اند. Gozareshgar.com

حق دارید که بپندارید آنان که جمهوری اسلامی را نمیخواهند از شما نیستند زیرا که صلابت ازادیخواهانه آنان نیز هرگز در سنگرهای مماشات شما با جانیان حکومتگر جا نخواهند گرفت و شما را از خود نمیدانند.آخر مگر ( میان آنها و حکومت اسلامی دره ای عمیق نیست که با جنازه های ازادیخواهان پر خواهد شد؟) 1

وحدت ملی شما و قانون اساسی تان که بهشت برین را همراه با ولایت فقیه وعده میدهد ارزانی تان باد چرا که پابرهنگان و منکوب شدگان در راهند.

1- به عاریت از هوشی مینه

Published in: on 30 سپتامبر 2009 at 10:27 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

نامه جمعي ازدانشجويان محروم از تحصيل بهايي

خبرگزاری هرانا
این نامه با موضوع دانشجویان بهائی ایران و دیوان عدالت اداری توسط دانشجویان محروم از تحصیل «فدا محمودی، افروز میرزایی، مسعود محمودی، رزیتا تشکر، ژیلا کشاورز رهبری» نوشته و توسط کمیته حق تحصیل مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران منتشر می شود.

در سالهای گذشته، ده ها دانشجو یا دانش آموز بهائی محروم از تحصیلات عالیه به دیوان عدالت اداری مراجعه و از وزارت علوم، تحقیقات و فناوری شکایت نموده اند. البته این شکایت پس از مراجعات مکرر به خود وزارت علوم انجام شده است. در حقیقت هرگاه جوانان بهائی با مشکلی در راه ادامه تحصیل خود برخورده اند، به سازمانهای مربوطه از جمله سازمان سنجش، وزارت علوم و وزارت کشور، مراجعه و احقاق حق نموده اند. امّا علیرغم همکاری و همدردی خصوصی بسیاری از مسئولان، هر بار به بهانه ای و در مرحله ای تقاضای مشروع ایشان را مبنی بر ادامه تحصیل در وطن خود نپذیرفته اند.

متأسفانه دیوان عدالت نیز از این نوع برخورد مستثنی نیست. قضات دیوان طبق تبصره ای صلاحیت صدور رأی در مورد آراء شورای عالی انقلاب فرهنگی را ندارند و از آنجایی که بهائیان به حکم شورا از ورود به دانشگاه و ادامهء تحصیل محرومند، از قضات دیوان عدالت نیز کاری بر نمی آید. متن این تبصره را یکی از قضات شعبهء 5 دیوان، قبل از صدور رأی به یکی از دانشجویان بهائی نشان داده بود و پیشاپیش از اینکه کاری از دستش بر نمی آید عذرخواهی نموده بود. بدین ترتیب حتی در مواردی که شکایت دانشجویان بهائی در دیوان پذیرفته و وارد چرخهء اداری می شود، کاری از پیش نمی رود و در جوابِ درخواستِ «لغوِ دستور وزارت علوم مبنی بر محرومیت از تحصیل»، دیوان «قرار رد درخواست مطروحه» را اعلام می نماید و رأی زیر را صادر می کند:
«مستندا به مصوبه شماره د.م/1327 مورخ 6/12/69 شورای انقلاب فرهنگی که به تایید و تنفیذ مقام عظمای ولایت نیز رسیده است حکم برَدِ شکایت مطروحه را صادر و اعلام می نمایند.»

بدین ترتیب دانشجوی بهائی همچون والدین خود که در دههء 50 از تکمیل تحصیلات خود محروم شده اند -و چه بسا حتی دو واحد به فارغ التحصیلی شان باقی مانده بوده- از تحصیل در دانشگاه های رسمی کشورش محروم می-گردد. او مجبور می شود باور کند که سخن از آزادی دین و مذهب در کشورش شعاری بیش نیست چرا که اعتقاد قلبی و تنها اعتقاد قلبی اش را اتهامی می دانند که با توجه به آن حق ادامه تحصیل را از او می گیرند. به راستی یک جوان 18 ساله را که هیچ خلافی انجام نداده است به چه دلیلی می توان از ورود به دانشگاه محروم ساخت، وقتی در دوران تحصیلش در مدرسه به عنوان الگوی اخلاقی هم مدرسه ای هایش معرفی می شده، وقتی به نص صریح پیامبرش به اطاعت از حکومت مأمور است و با تمام وجود این حکم را پذیرفته و اجرا می نماید؟ اگر دلیل قابل قبولی برای این محرومیت وجود دارد، چرا کارمند دلسوز سازمان سنجش کشور با تعجب پرونده ها را بررسی می کند تا دلیلی برای پذیرفته نشدن رتبهء دورقمی کنکور در دانشگاه بیابد، و سرانجام پس از ساعتی تلاش، روی کارنامهء کنکورت می نویسد «بهائی» و می گوید «این مشکلی است که ما بیست سال است با بهائی ها داریم»؟ اگر دلیلی برای این محرومیت هست، چرا وزارت علوم پاسخ موجهی برای علت محرومیت جوانان بیگناه بهائی از تحصیلات عالیه ارائه نمی دهد؟ چرا پس از ساعتها که در سالن انتظار وزارت کشور برای ملاقات با مسئول امور اقلیتها منتظرت می دارند، سرانجام با عذرخواهی مأمور سالن مواجه می شوی که می گوید 20 روز دیگر بیایید چون مسئول مربوطه در مرخصی به سر می برد؟
از همه دردناکتر اتهاماتی است که برای توجیه این ستم آشکار به جوانان بهائی – و اگر دقیقتر بگوییم، به طفل صغیر تا پیر زمین گیر بهائی¹- می زنند، که جاسوس و عامل بیگانه اند!. این همان تهمتی است که به خاطرش هفت نفر مدیران جامعهء بهائی را ماههاست در بازداشت نگه داشته اند، مدیرانی که با پشتکار سالهاست کوشیده اند حقوق دانشجویان بهائی را بازپس گیرند، مدیرانی که همچون دیگر بهائیان ایران عاشق وطنشان هستند و از جان مایل بوده و هستند تا خدمتی به ایران عزیز که مهد آئین آسمانی شان است بکنند.

فدا محمودی، افروز میرزایی، مسعود محمودی، رزیتا تشکر، ژیلا کشاورز رهبری
پی نوشت :
1- صدا و سیما – اسرار تاریکی، شبکه 3،

Published in: on 30 سپتامبر 2009 at 10:14 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

بررسي روزنامه هاي چاپ تهران – چهارشنبه(8/7/88)

– تهیه و تنظیم : نادر داروک
روزنامه حيات نو
سرمقاله اين روزنامه به مسئله مقايسه موسوي و رجوي اختصاص داده شده است:
هادي خسرو شاهين مي نويسد: شايد عنوان محافظه‌کارى چندان با شکل و شمايل جناح راست نخواند، ولى اين لقبى بود که سال‌ها پيش روزنامه هاى اصلاح‌طلب به اين گروه سياسى دادند … مى‌گذرد،ديگر دولت اصلاحاتى‌نمانده که بخواهد پروژه اصلاحات را در ايران پياده کند. در مقابل محافظه‌کاران هم محافظه‌کار نماندند آنها نيز اصولگرا شدند. تا با بازگشت به گذشته تحولات امروز را هدايت کنند… محمدجواد لاريجانى نيز از همين استثنائات عالم سياست در ايران است. او برخلاف هم‌جناحى‌هاى خود ترجيح داده از همان سال 57 تا امروز يک خط سياسى را دنبال کند… از نگاه او اشغال سفارت آمريکا اشتباه بزرگ بود. لاريجانى اين اقدام را نمونه روشن راديکاليسم در عرصه سياست‌ورزى مى‌دانست. اين ديپلمات محافظه‌کار اساسا نگاه ايدئولوژيک به جهان را باور نداشت. … نه شعار مرگ بر آمريکا را مى‌پسنديد و نه مرگ بر انگليس را. او حتى بعدها بر مبناى مبانى اسلام، مبدع نظريه ام‌القرا شد تا راه براى مصلحت و مراوده در روابط خارجى فراهم شود… راديکاليسم براى آنها صرفا يک روش است اما هدف چيز ديگرى است. اگر تاکتيک راستگرايان راديکال تندروى بود، استراتژى آنها اصولگرايى شد تا تمايزشان با محافظه‌کارى بيش از پيش عيان شود… اما با وجود همه اين استحاله‌ها، لاريجانى با دوستان خود همراه نشد. پس شايد به همين خاطر بود که در سال‌هاى اخير به خصوص پس از دوم خرداد 76 سکوت را بر فرياد ترجيح داد و به جاى پستى در وزارت امور خارجه، به دفتر خود در عمارت دادگسترى رفت… مشى متفاوت لاريجانى با فضاى انقلابى آن روزها به گونه‌اى بود که مخالفان مترصد فرصتى بودند تا عذر او را از وزارت خارجه بخواهند. لاريجانى با دست خود اين بهانه را فراهم کرد. مخالفت با اجراى فتواى امام در مورد سلمان رشدى موجب حکم اخراج او از دستگاه ديپلماسى شد… در آن روز چپ‌گرايان سرمست از پيروزى بودند و لاريجانى نيز مغموم از شکست… با برهم خوردن شرايط سياسى در کشور پس از 22 خرداد، براى لاريجانى بهترين فرصت بود تا با تغيير چهره، راديکاليسم را بر محافظه‌کارى ترجيح دهد تا از آن جايگاه به ميرحسين موسوى و اطرافيانش حمله کند… مى‌گويند جواد لاريجانى در محافل خصوصى درباره انتقادات تند و تيزش از موسوى گفته که در زمان انتخابات در خارج از کشور بوده و به چشم خود ديده که حوادث پس از 22 خرداد چه آبرويى از نظام برده است… کار را به آنجا مى‌رساند که ميرحسين موسوى را به مسعود رجوى مى‌چسباند تا نه فقط انتقادى از نخست‌وزير سابق کرده باشد بلکه حتى زمينه‌ساز حذف او از ساختار سياسى ايران شود. اما کيست که نداند مسعود رجوى کجا، ميرحسين موسوى کجا؟ رجوى رهبر مجاهدين خلق در همان ابتداى انقلاب به دليل تعارض با ولايت فقيه و نظام جمهورى اسلامى و در پى جنگ مسلحانه از حضور در ساختار قدرت بازماند. اما موسوى سياستمدار 30 ساله انقلاب اسلامى ايران است… شايد بهتر باشد آقاى لاريجانى به جاى طرح اين اتهامات و سياست‌ورزى راديکال در ايران، به کار و حرفه گذشته‌شان بازگردند، چرا که جواد لاريجانى به خوبى نشان داده که چهره اول معامله و مذاکره در عرصه ديپلماتيک است. البته اين هم بماند که گه‌گاهى در اين معاملات فراموش مى‌کند که نبايد يک جناح سياسى را هزينه مذاکرات با خارجى‌ها کند.

حيات نو خبر از تهديد دانشجويان ساكن خوابگاهها داد:
معاون دانشجويى و فرهنگى دانشگاه تهران از اخطار اين دانشگاه به ساکنان کوى در زمينه جلوگيرى از تجمعات منجر به خشونت خبر داد و گفت: تحرکات راديکالى که از بيرون دانشگاه جهت گرفته و شروع مى‌شود دامان دانشجويان دانشگاه تهران و ساکنين کوى را گرفته و به آنها ضربه مى‌زند… اين اطلاعيه بيشتر به درخواست خانواده دانشجويان و همچنين نگرانى ساکنين کوى دانشگاه درباره تحرکات بيرونى و تاثير آن بر جو کوى تنظيم و منتشر شده است… وى در مورد تاکيد بر اخذ مجوز براى تجمع قانونى در محيط دانشگاه در اطلاعيه ياد شده گفت: به هر حال دانشگاه ساز و کار و روند خاص خود را دارد و هماهنگى با معاونت دانشجويى براى برگزارى هرگونه تجمع يکى از قوانين اوليه دانشگاه است

اين روزنامه از آخرين جلسه مجمع روحانيون مبارز چنين خبر داده است:
در جلسه اخير اين تشکل که به رياست سيدمحمد خاتمى تشکيل شد، اعضا خواستار توجه ويژه رئيس قوه قضائيه به وضعيت بازداشت‌شدگان حوادث بعد از انتخابات شدند.همچنين در جلسه فوق اعضاى مجمع بار ديگر به بررسى و تحليل آخرين اخبار و شرايط کشور پرداختند.مجيد انصارى‌ با بيان اينکه فعلاً دستور کار خاصى در برنامه مجمع وجود ندارد، تاکيد کرد :جلسات هفتگى مجمع منظم و بدون وقفه همانند روزهاى پيش از انتخابات برگزار مى‌شود.

حيات نو مجددا در مطلبي به انعكاس سخنان جواد لاريجاني پرداخته است:
اکثر سياسيون و نمايندگان مجلس اينگونه اقدامات را تخريب بيت امام و توهين به نوه ايشان مى‌دانند… رئيس کميته سياسى فراکسيون خط امام(ره) در واکنش به اظهارات اخير محمد جواد لاريجانى گفت:ايشان همچنان در اين تصور است که در دوره‌اى که به اشتباه در مصادر و مشاغل سياسى در دهه 60 حضور داشته، قرار دارد و تصور مى‌کند به همين دليل همچنان صلاحيت اظهار نظر در مسائل سياسى را دارد… محمدجواد لاريجانى دچار شبهه «رجل سياسي» بودن شده است… ايشان نبايد فکر کنند که وقتى براى افتتاح نمايشگاه نجوم به مجلس مى‌آيند مى‌توانند که در يک محيط سياسى به اظهار نظر سياسى بپردازند… حتى اظهار نظر وى راجع به بيت امام که عمدتا از سر کينه و احساس حقارتى که در جريان برکنارى از معاونت وزارت خارجه در جريان سلمان رشدى رخ داده است، قابل اعتنا نيست… بسيارى از افراد شکست خورده يا ورشکستگان سياسى تصور ساده‌اى دارند که براساس آن مى‌توانند اعتبار از دست رفته خود را با ورود به مسائل و بحران‌هاى سياسي، احيا کنند و به قول معروف با «حال دادن» به يک جريان سياسي، موقعيتى دوباره در دل آن جريان بيابند
قنبرى… عضو کميسيون اجتماعى مجلس شوراى اسلامى.. تصريح کرد: به‌نظر مى‌رسيد لاريجانى و افرادى مثل ايشان بايد در جهت رفاه،آرامش و بازگرداندن اعتمادى که دچار خدشه شده بود اقدام کنند.
محسن نريمان در گفت‌وگو با «پارلمان‌نيوز»، در واکنش به اظهارات اخير محمد جواد لاريجانى اظهار کرد:« هرچه طهارت، خوشنامى و خيرخواهى در بيت شريف آيت الله العظمى آملى سراغ داريم، متوجه ديگر اخوان لاريجانى است و هيچ خيرى متوجه ايشان نيست…نريمان ابراز ميدوارى کرد تا تلاش‌هاى چندين ماهه محمد جواد لاريجانى به سپردن جايگاهى جديد به ايشان منجر شود تا شايد سرگرم اين امورات شده و دست از سر سياست بردارد

حيات نو از قول رسول جعفريان در مورد لوث شدن تاريخ چنين مي نويسد:
بيش از سى سال است که به طور جدي، در درگيرى‌هاى داخلي، استناد به رويدادهاى تاريخ اسلام مى‌کنيم. براى مثال يکى را طلحه و ديگرى را زبير و سومى را معاويه ناميده… و آنان را محکوم و بى‌حيثيت مى‌کنيم… اما حقيقت آن است که گاه تطبيق‌هاى مزبور چنان ناشيانه و خام و بى‌مقدمه صورت مى‌گيرد که انسان يقين مى‌کند اين رويه نه تنها راه به جايى نمى‌برد بلکه روش و پوششى عوامفريبانه براى بردن آبرو و حيثيت افراد و حکم کردن عليه اين و آن بدون وجود بنيادى استوار و محکم براى صدور اين قبيل احکام است… مع الاسف و شگفت آن که اين تطبيق‌ها گاه از سوى کسانى صورت مى‌گيرد که از داشتن اطلاعات ساده تاريخى محروم هستند… شايد همين ساده انگارى در دين شناسى تاريخى است که سبب شده است تا برخى از عوام خود را عالم بپندارند و دين شناس معرفى کنند و فقيهان را به چيزى نگيرند… مع الاسف، ما سال‌ها به نام دفاع از ضعيفان و فقيران، به حقوق اين و آن دست‌اندازى کرديم… صرفا با دادن همين شعارها، حقوق حقه مردم را کنار گذاشتيم و اکنون باز مى‌شنويم عده‌اى با تکرار همان حرف‌ها و متهم کردن اين و آن به طلحه و زبير، باز هم استفاده ابزارى از تاريخ را باب کرده… و اجازه نمى‌دهند… جامعه‌اى متعادل را پديد وريم.

در ستون ديدگاه به قلم مصطفي ايزدي در مورد پيشنهادهاي اخير و مواضع كيهان چنين مي نويسد:
بيش از يک ماه است که چهره‌هاى معتدل و سرشناس جناح مدعى اصولگرايي، به شيوه‌هاى گوناگون در پى جا انداختن اين مفهوم هستند که راه رسيدن به آرامش سياسى و بازگرداندن اعتماد به جامعه، همانا وحدت و صلح بين جناح‌ها و نيروهاى سياسى کشور با تفکرات متفاوت و البته در چارچوب قانون اساسى و اصول اوليه نظام اسلامى است… هر آن ممکن است اين تمايلات همگرايانه و وحدت‌آميز با استقبال عمومى مواجه شده و چر‌خ‌هاى مملکت، از نظر سياسى و فرهنگى و خصوصا اقتصادى در مسير پيشرفت قرار گيرد و آرامشى از آن برآيد… در مقابل اين نيات خيرخواهانه… تندورهايى قرار دارند که نان خود را از اختلاف مى‌خورند… معلوم نيست اين گروه افراطى که رسانه‌هايى را هم اداره مى‌کنند، به دنبال چه هستند… ‌براى بعضى از افرادى که فکر مى‌کنند بايد گلوله آخر را به سمت رقيبان سياسى و منتقدان به وضع موجود شليک کرد و هيچ فرصتى را براى معترضان و منتقدان و بخصوص سردمداران آنها، باقى نگذاشت وحدت هيچ معنايى پيدا نمى‌کند… (در) يادداشت روز کيهان 6/7/88 به قلم مديرمسئول آن… نويسنده آن مى‌داند که نداى صلح و آشتى و ايجاد وحدت، پيش از همه و بيش از ديگران، از جناح راست بلند شده و به قول مديرمسئول کيهان، ساز آن کوک شده است… آيا کسانى که دلشان براى انقلاب و کشور و بخصوص به آينده نظام اسلامى مى‌سوزد، هرچند که در جناح راستند و پيگير وحدت، از نظر کيهان، افرادى ساده‌لوح وطن‌فروشند؟… سرمقاله مورد اشاره در کيهان، پا را از گليم تفکرات و ادعاهاى قبلى فراتر گذاشته و براى نظرات رهبرى هم تفسيرى غير از آنچه ديگران درپى آن هستند، ارائه کرده است… اگر دشمنان اين ملت درصدد ضربه زدن به اسلام و انقلاب باشند، بهتر از اين مدعيان ضد وحدت، مى‌توانند عمل کنند؟… آيا وقت آن نرسيده است که روشنفکران و دلسوزان و معتمدين و معمرين اردوگاه اصولگرايي، در اقدامى مشترک و با جلب همکارى مقامات ارشد نظام، اين عناصر تندرو و هتاک و افراطى… را طرد نمايند و جناح خود را از مزاحمين ايجاد وحدت و مخربين شخصيت‌هاى مهم انقلاب اسلامى و دشمنان ياران امام(ره)، پاکسازى کنند؟… اصلاح‌طلبان که کار اينگونه افراد و باندها و محافل را به خدا واگذاشته‌اند، اما محافظه‌‌کاران چه خواهند کرد؟

روزنامه كيهان

سرمقاله كيهان به قلم شريعتمداري به اطلاعيه موسوي اختصاص داده شده است
متن اين بيانيه تكرار مكررات و طرح چندباره ادعاهاي خلاف و لاف هاي گزافي است كه مهندس موسوي هيچگاه حاضر به پاسخگويي و يا ارائه كمترين شاهد و سندي براي اثبات آن نبوده است… انگيزه موسوي و اطرافيانش از صدور اين بيانيه چيست؟… اين معما در متن بيانيه نيست، بلكه در حواشي آن نهفته است… طي نزديك به 2 هفته اخير، رسانه هاي بيگانه و سايت هاي وابسته به جريان فتنه، با آب و تاب از هواداران مي خواستند روز 7مهرماه كه مصادف با سالروز تولد مهندس موسوي است در دانشگاه تهران حضور يافته و ضمن برپايي جشن تولد وي، عليه بازگشايي دانشگاهها دست به اعتراض بزنند… اما، حضور تعداد كم شمار آنان در دانشگاه تهران… براي طراحان داخلي و بيروني اين پروژه كمترين ترديدي باقي نگذاشت كه تير اغتشاش در دانشگاهها به سنگ خورده است… بعد از اين ناكامي است كه مهندس موسوي با صدور بيانيه اي اعلام مي كند تاريخ تولدش مهرماه نيست… موسوي مي توانست و بايد همان وقت اعلام مي كرد، كه تاريخ تولدش مهرماه نيست ولي چرا چنين نكرد؟… موسوي در اين بيانيه به گونه اي ناشيانه… به حمايت از كينه توزي قدرت هاي بيگانه عليه مردم ايران برخاسته است… او در بخشي از بيانيه ياد شده، تحريم ايران اسلامي از سوي آمريكا و متحدانش را به ملت هاي آمريكا و اروپا نسبت داده! و انگيزه آنها را حمايت از آشوبگران قلمداد كرده… موسوي مي داند- و همه مي دانند- كه تحريم ها عليه ايران اسلامي از سوي دولت هاي آمريكا و اروپا اعمال شده است و ربطي به ملت هاي آنها ندارد،… بنابراين چرا اصرار دارد كه تحريم ها را ناشي از خواست و تصميم ملت هاي آمريكا و اروپا قلمداد كند؟… سران فتنه براي خوش خدمتي به آمريكا، اروپا و اسرائيل، در مقابل كمك هاي مالي و تبليغاتي آنها، تلاش كرده اند افرادي مثل باراك اوباما، ساركوزي، آنگلا مركل، براون، هيلاري كلينتون و بسياري ديگر از سران كينه توز آمريكا و اروپا را، مردمي جلوه داده و خواست آنان را خواست ملت هايشان قلمداد كنند!.. گفتني است كه بيانيه ياد شده،… آشكار و ابراز خشنودي سران فتنه از تحريم هاي خارجي عليه ملت مظلوم ايران است… در هيچ جاي اين بيانيه كه ظاهراً به بهانه روز قدس صادر شده است- البته 10 روز بعد از روز قدس!- رژيم اشغالگر و خونريز اسرائيل محكوم نشده است… آيا برداشت و تصوري جز اين مي توان داشت، كه بيانيه ياد شده اعلام حمايت از كساني بوده است كه روز قدس به نفع اسرائيل شعار داده اند؟!

كيهان در خبر ويژه اي در مورد مرگ سعيده پورآقايي چنين مي نويسد:
يك مقام وزارت كشور دولت اصلاحات با اذعان به دروغ بودن ماجراي مرگ سعيده پورآقايي، شيوه فرار به جلو را برگزيد و مدعي شد اين ماجرا كه ماه ها مورد تبليغات وسيع رسانه هاي منافقين و ضد انقلاب خارجي و داخلي قرار داشت، ساخته و پرداخته خود جمهوري اسلامي بوده است… سراج الدين ميردامادي (معاون مديركل انتخابات در دولت خاتمي) كه اكنون در فرانسه اقامت دارد… به بهانه دختري به اسم سعيده پورآقايي و طرح ادعاهاي سخيف و اهانت آميز عليه نظام مي نويسد: اين حيله اي كثيف بود. ما درتلاش بوديم تا آنها را بمباران نماييم غافل از اينكه دستگاه براي ما دام پهن كرده و متأسفانه رسانه ها، اعضاي كميته منصوب از سوي آقايان موسوي و كروبي و بسياري از سخنوران و گويندگان و نويسندگان جنبش نيز در اين دام افتادند…وي با توهين به مادر پورآقايي، وي را مأمور و مزدور جمهوري اسلامي و فرصت طلب خواند… كليه كساني كه اين روزها عازم اروپا شده اند و مدعي عضويت در ستادهاي آقاي موسوي هستند و يا مدعي مي شوند به هر بهانه اي بازداشت شده و تحت شكنجه قرار گرفته اند بايد در خارج از كشور توسط كميته متخصص و مورد وثوق و اعتمادي بررسي و تحقيق شوند

اين روزنامه به نقل خبري از فداييان خلق مي پردازد:
«جنبش دانشجويي بي پدر شد». اين عنواني بود كه گروهك فدائيان خلق با افتخار، به تجمع چند ده نفره شماري از عناصر وابسته به چپ هاي ماركسيستي (آمريكايي) در دانشگاه تهران اطلاق كرد. سايت اخبار روز وابسته به گروهك مذكور نوشت: جنبش دانشجويي از 6مهر 88 بي پدر شد… اين تجربه اي شيرين است. دفترتحكيم و انجمن هاي اسلامي حتي در حد يك شبح وجود ندارند… اين جنبش زنانه تر از هميشه است. 80-70درصد آنها به جرأت زن بودند، دختراني نه تنها زيبا و شيك پوش بلكه جسور.. در اين ميان آنچه بامزه تر ازهمه است اين كه، اين جنبش چند ده نفره به اصطلاح بي پدر (چپ لائيك و آمريكايي) از جمله شعار مي داده اند «مجتهد واقعي- منتظري، صانعي»، «ياحسين، ميرحسين» و «كروبي دستگير بشه، ايران قيامت ميشه»!!

كيهان در مطلبي طولاني به تحليل وقايع دو روز گذشته دانشگاهها پرداخته است:
تحليل گران جبهه شكست خورده اصلاحات، «تعطيلي دانشگاه ها» در بحبوحه غائله آفريني هاي پس از انتخابات خردادماه را در زمره بداقبالي هاي سياسي خود ارزيابي مي كنند… اساساً بر همين مبنا جريان دوم خرداد تئوري «فشار از پائين» را از كانال دانشگاه تعريف نمود تا «چانه زني با قدرت» را با هوچي گري و فشار اجتماعي آسان تر دنبال كند… تحليل دقيق اين موضوع كه فضاي دانشگاه ها در سال جاري با چه وضعيتي روبرو خواهد بود تنها در صورتي قابل تحقق است كه مختصات سياسي جريان هاي درگير در انتخابات و علي الخصوص وضعيت شكست خوردگان اين آزمون به دقت رصد شود… اين بار «دانشگاه» نقطه كانوني هجمه رسانه ها قرار گرفته و ماحصل اتاق فكر آشوب طلبان «سوار شدن دوباره بر دوش دانشگاهيان» شده است… شاهد اين مدعا بيانيه شاخه دانشجويي حزب در آستانه انحلال مشاركت است… پرده اول اين نمايش در شكلي كاريكاتوري و در عين بي اقبالي عموم دانشجويان، در روزهاي گذشته و در دانشگاه تهران به نمايش گذارده شد… اخبار موثقي نيز وجود دارد كه پروژه التها ب آفريني در دانشگاه ها با هدايت مستقيم گروهك رجوي كه موضوع ارتباط سر پل هاي آنان با گروهك غيرقانوني علامه اخيراً افشا شده و در اعترافات متهمين نيز به آن تصريح گرديد، توسط سرويس هاي اطلاعاتي كشورهاي غربي دنبال مي شود… تمركز به اعتراضات صنفي نيز در صدر فهرست موضوعاتي است كه قرار است با هدف همراه سازي عموم دانشجويان و از سوي گروه هاي تابلودار فوق الذكر در دانشگاه ها دنبال شود… آنچه گذشت ابعاد توطئه سازمان يافته اي است كه دانشگاه ها را در سال جديد نشانه رفته است… پاسخگويي به موج آفريني هاي مخرب آنان عمدتا در زمره وظايف مديران دانشگاهي قرار دارد مگر آن كه در عرصه نظري و در فضاي غيرتقابلي، از سوي جريان هاي فكري مسلمان و انقلابي دانشگاهي انجام گيرد… آنست كه بافت جديد مديريتي حاكم بر وزارتين علوم و بهداشت… در برخورد با متخلفان و برهم زنندگان نظم عمومي دانشگاه ها قاطعانه و بي واهمه برخورد نمايند… بهترين روش اولا فعال سازي كميته هاي انضباطي و برخورد قاطع با دانشجويان خاطي و ثانيا برقراري ارتباط با اولياي دانشجويان و نهايت استفاده از ظرفيت اساتيد متعهد براي با ثبات سازي فضاي دانشگاه هاست

اين روزنامه در مقاله اي به قلم عبداله كشاورز به نقد پيشنهاد رضايي پرداخته است:
دكتر محسن رضايي… در اين سخنراني راه حل «كميسيون ملي انتخابات» را براي «جلوگيري از مداخله دولت در انتخابات» مطرح كرد و در نهايت گفت از اين طريق «نظام» و «قانون انتخابات» اصلاح خواهد شد… وي در اين سخنراني بطور ضمني رفتار قانون شكنانه رهبران آشوب هاي پس از انتخابات را جزيي از «مردم سالاري ديني» دانست و گفت كه اگر اين اعتراضات را نپذيريم حوادث جبران ناپذيري به وجود مي آيد!… دكتر رضايي يك بار هم به همراه جمعي از چهره هاي سياسي كه وجه مشتركشان مخالفت با دولت نهم بود ، از «دولت وحدت ملي» حرف مي زد كه البته اين دولت مستعجل شد… در اين روزها بعضي از افراد كه اتحاد جبهه اي و فكري دارند يك موضوع را با زبان هاي گوناگون بيان مي كنند… عليرغم آنكه در حسن نيت بعضي از اين ها ترديدي وجود ندارد، متاسفانه حاوي نكات منفي مشترك است… اين پيشنهادها عموماً با ناديده گرفتن ساز و كارهاي قانوني براي رفع بعضي از مشكلات است… طرح كميسيون ملي انتخابات يا هر طرح مشابه ديگر متضمن ناديده گرفتن ساز و كارهاي قانوني و از جمله ساز و كار قانون اساسي است چرا كه قانون اساسي به صراحت وزارت كشور را مامور برگزاري و شوراي نگهبان را مامور نظارت بر انتخابات كرده است… وقتي قانون اساسي به دليل وقوع يك رشته اعتراض يك گروه فزون خواه و ديكتاتور نقض شده و به كنار مي رود چه تضميني وجود دارد كه «كميسيون ملي انتخابات» كه به هيچ وجه مشروعيت و وجاهت قانون اساسي را نخواهد داشت، به اين سرنوشت مبتلا نشود… وزارت كشور و شوراي نگهبان نزديك به 700 هزار نفر را آموزش داده و بسيج مي كنند تا انتخابات در زمان مقرر در قانون برگزار شود آيا كميسيون انتخابات هم از چنين امكان و نيرويي برخوردار خواهد بود… طرح كميسيون انتخابات در شرايطي كه باطل بودن ادعاي داعيان دروغ پرداز تقلب به اثبات رسيده… آيا در عمل احياي اين داعيه باطل نخواهد بود… آيا جناب آقاي دكتر محسن رضايي- كه خدمات سابق ايشان قابل ترديد نيست- حق دارد هنجارها و قوانين نظام ديني را به قيمت جلب-نظر اين يا آن گروه به مسلخ ترديد و انكار ببرد؟

پس از فاطمه آليا زارعي هم مسئله حذف لاريجاني را مطرح نمود:
يك عضو شوراي مركزي فراكسيون اصولگرايان مجلس شوراي اسلامي با تاكيد بر تفكيك رياست اين فراكسيون از رياست مجلس گفت: اگر رئيس مجلس، رئيس فراكسيون نباشد قطعاً اين فراكسيون فعال تر و كارآمدتر مي تواند در صحنه سياسي ظاهر شود… سال پيش خود آقاي لاريجاني نظرش بر اين بود كه رئيس فراكسيون از رياست مجلس جدا باشد… طي يكسال گذشته نيز آقاي لاريجاني در برخي موارد در ارائه نظر احساس محدوديت مي كرد؛ لذا ما معتقديم كه در اين دوره بايد اين دو مسئوليت از هم تفكيك شود… زارعي در پاسخ به سؤال خبرنگاري كه عنوان كرد لاريجاني براي پذيرفتن اين دو پست به طور همزمان اعلام آمادگي كرده است، اظهار داشت: منطق ما موردي است كه ذكر شد و نظر آقاي لاريجاني هم مثل نظر ما تنها يك نظر است… زارعي با بيان اين كه فراكسيون اصولگرايان مجلس طي يكسال گذشته مي توانست با دولت تعامل بهتري داشته باشد، گفت: در هيئت رئيسه اين فراكسيون انسجام خوبي وجود نداشت و به همين دليل در موارد مختلف فعال نبود

روزنامه جمهوري اسلامي

سرمقاله اين روزنامه به لزوم حمايت از مسلمانان يمن اختصاص يافته است.

اين روزنامه اظهارات رييس دانشگاه صنعتي شريف در مورد تظاهرات سه شنبه را چنين منعكس كرده است:
درپي تجمع روز دوشنبه گذشته شماري از دانشجويان در دانشگاه تهران خبرها حاكي است ديروز هم شماري از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف تجمع كرده و شعار سردادند به گونه اي كه صداي دانشجويان از داخل دانشگاه در خيابان آزادي شنيده مي شد… در اين رابطه رئيس دانشگاه صنعتي شريف گفت : تعدادي از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف صبح سه شنبه دست به تجمع زدند اما هيچ گونه آسيبي به دانشگاه وارد نشد… تعدادي از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف صبح سه شنبه تجمع كردند كه بايد درباره علل آن ريشه يابي كرد

ناجا : هيچ دانشجويي در دانشگاه تهران دستگير نشد
مركز اطلاع رساني تهران بزرگ اعلام كرد : در جريان مراسم بازگشايي دانشگاهها هيچ دانشجويي دستگير نشده است .

همچنين انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران با صدور بيانيه اي ضمن اعلام برائت از برگزاري تجمع روز دوشنبه در دانشگاه تهران دانشجويان را به حفظ آرامش در فضاي فعلي توصيه كرده است

در اين بيانيه با بيان اين كه انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران در آستانه سال تحصيلي طي هفته آتي مواضعش را در قالب بيانيه اي تحليلي ارائه مي كند از تمام دانشجويان خواسته شده است از هرگونه حركت خارج از چارچوب بپرهيزند

اين روزنامه خبر داد كه تجمع نانوايان باعث شد سهميه قطع شده آنان مجددا برقرار شود:
پس از تجمع روز دوشنبه توليد كنندگان نان صنعتي و طبق توافقات صورت گرفته سهميه آرد يارانه اي اين گروه از مهرماه به ميزان 50 درصد از سرگرفته مي شود… محسن لزوميان گفت: توافق كرديم تا طبق همان قاعده اي كه به واحدهاي توليد كننده نان فانتزي سهميه آرد يارانه اي داده مي شود اين سهميه به واحدهاي توليد كننده نان صنعتي نيز تخصيص يابد… تا زماني كه طرح هدفمند كردن يارانه ها در مجلس تصويب و اجرايي شود سهميه 50 درصد آرد يارانه اي كه به واحدهاي نان فانتزي داده مي شود بايد به ما هم تخصيص داده شود

روزنامه رسالت

در سرمقاله اين روزنامه با تيتر «شبح ديكتاتور مخملي در دانشگاه » چنين امده است:
دوشنبه گذشته به هنگام بازگشايي دروس دانشگاهي در برخي دانشگاهها همان طور که پيش بيني مي شد ، جنبش موسوم به سبز با دستوري که از سوي فرماندهي جنگ نرم به آنها رسيده بود با شعارهاي موهن و ترکاندن بادکنک هاي سبز حضور خود را اعلام کردند!… کروبي و موسوي هنوز در اندوه ادبار مردم در انتخابات، بيانيه پراکني را در بستري از دروغ ، تشويش اذهان ، اهانت و افترا به مسئولان نظام ادامه مي دهند و از اردوکشي خياباني به اردوکشي دانشگاهي روي آورده اند… شخصيت فرهنگي و فرهيخته اي چون دکتر حداد عادل دوشنبه گذشته در دانشگاه تهران از اهانت تعرض و شعار ميليشياي موسوي و کروبي مصون نمانددانشجويان معتقدند کروبي و موسوي اسير سرويسهاي جاسوسي دشمن و نامحرمان در داخل هستند که بايد آنها را رها کنند.
آنها دروغگويي باند موسوي و کروبي را با شعار «دروغگو دروغگو72 کشته ات کو» پاسخ دادند…با تامل در شعارهاي دانشجويان ، آمادگي يک حرکت جدي در دانشگاهها را در برخورد با مزدوران ماهواره اي به خوبي مي توان حس کرد

رسالت دنباله ميزگرد سياسي بين تحريريه خود را كه قسمت اول آن قبلا به چاپ رسيده بود را چنين ادامه داده است:
محبيان: تز آنها اين است که هر زمان قيمت نفت کاهش يافته، فردي مثل خاتمي سر کار آمده که اهل سازش و کنارآمدن با غرب است. هر زمان قيمت نفت افزايش يافت و دولت قوي شده، افراد راديکال سرکار آمده اند. لذا اينها فقط دنبال اين نيستند که يک فاکتور را بگيرند و بر اساس آن تغييرات ايجاد بکنند… طبيعي است که آمريکا دنبال آن است که ايران تغييرات کم هزينه ايجاد کند… آقاي انبارلويي فرمودند در مقابل جنبش هاي نرم اين چنين حرکت هاي نرم پاسخ نمي دهد بلکه جواب هاي سخت لازم است. مثال هم درباره انبياء زدند. منتهي من درست خلاف اين را اعتقاد دارم… حرکت نرم ماهيتي دارد. حرکت هاي سخت در مقابل آن مي تواند خطوط مواصلاتي را قطع کند مي تواند خطوط تجهيزاتي و ساختارهاي فيزيکي آنها را تا حدودي به هم بريزد. منتهي جنبش نرم از درون مايه مي گيرد فرد در ذهن خود به چيزهايي رسيده است… من معتقدم که در نبرد نرم همان گونه که آنها دنبال اين برخوردنرم هستند مقابله آن هم بايد در نهايت نرم باشد
انبارلويي: راه حل هايي که کفار در برابر جنبش نرم انبياء انجام دادند،سخت بوده است. اينکه جواب مي داد يا نمي داد بحث ديگري است
نبوي: هدف عالي انقلاب هاي رنگي اين است که افرادي روي کار بيايند که مورد نظر غرب است. اما اگر نشد هم در سطوح پايين تري اين روند را پيگيري مي کنند. مثلا در موزامبيک و کنيا کساني که معترض بودند را با ميانجيگري آقاي کوفي عنان در حکومت سهيم کردند… در جوامع مختلف هميشه عده اي معترض وجود دارد. در ايران غربي ها براي اين معترضين ، هويت درست کردند. يعني اين واقعيت را ما بايد بپذيريم که معترضين امروز هويت دارند… هرچند امروز اين جريان دنبال سازمانهاي قديمي نيست اما از شبکه هاي مدرن اجتماعي بهره مي گيرد… در روز قدس و در نماز جمعه اي که آقاي هاشمي خواند اين هويت متفاوت خواسته هايش را مطرح کرد… در واقع ما از فرداي انتخابات با واقعيت جديدي روبرو شديم. يعني جماعتي که گفتمان جمهوري اسلامي را قبول نداشتند و از طريق اين انتخابات خود را بازيابي کردند… براي اين جنبش امثال خاتمي، موسوي و کروبي مطرح نيست بلکه اين طيف به آخرخط رسيده اند
اسکندري: يکي از ويژگي هاي انقلاب مخملي قدرت بازسازي و ترميم آن است… همان طور که امروز اين خطر هم زمان با بازگشايي دانشگاهها احساس مي شود . فکر مي کنيد با توجه به شکست سختي که اين پروژه در انتخابات گذشته خورده، مجددا امکان ترميم در ايران را دارد يا خير. اگراين امکان برايش وجود دارد راه مقابله با آن چيست؟
نبوي: جماعت که اقليتي در ايران هستند خواسته يا ناخواسته شکل گرفته اند و ما با اين واقعيت روبرو هستيم… انقلاب رنگي نمي تواند حکومت را از دست نظام اسلامي خارج کند. اما اين اقليت به عنوان يک گروه فشار هميشه مطرح هستند… يعني يک گروه مخالفي وجود دارد که در هر مقطعي ممکن است به صورت تظاهرات خياباني امکان ظهور و بروز پيدا کنند… به اعتقاد من بايد درون نظام براي پذيرش اين جريان ظرفيت سازي کنيم. يعني فضايي تدارک ببينيم که اين طيف در چارچوب قانون مواضع و ديدگاه هاي خود را در رسانه هاي مکتوب و غير مکتوب منتشر کنند.
اين جماعت چه بخواهيم و چه نخواهيم وجود دارند و حتما درصد کمي از اين13 ميليون راي هستند. اينها اقليتي هستند که از طريق شبکه هاي اجتماعي به هم مرتبط شده اند و يک اعتقادات و مواضع خاصي دارند… و لو به تحليل ما منافع بيگانگان را در کشور ما دنبال مي کنند و شعارشان هم “نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران” نيست، بلکه” نه غزه نه لبنان نه ايران” شعار اصلي اين جريان است
انبارلويي: حرکت اخير جريان موسوم به سبز نشان داد بخش معتنابهي از مجموعه13 ميليون راي تا آخر با آنها نماندند. يعني شعار “نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران” نه انساني است، نه عقلاني و نه منطقي. لذا کسي پشت اين شعار نمي ايستد جز آن جمعيت حداقلي که به هر حال وجود دارد… در حقيقت دوم خردادي ها به سرمايه اجتماعي خود آتش زدند و با اين رويکرد خصمانه که بيشتر مديريت آن به عهده خارج نشينان بود، به مقصد خودشان نرسيدند… امروز يک تصوير سياه از موسوي، خاتمي و کروبي در ذهن مردم ايران – حتي کساني که به اينها راي دادند- نقش بسته است… ما به مخالف نياز داريم تا گفتمان انقلاب اسلامي استمرار داشته باشد
پايان

Published in: on 30 سپتامبر 2009 at 10:12 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

امه افشاگرانه همسر یکی از قربانیان سناریوی گرداب

خبرگزاری هرانا : فاطمه افتخاری همسر سعید ملک پور، متهم ردیف اول معرفی شده با نام سیاوش حسین خانی در پروندهی موسوم به «مضلین ۲» مربوط به جرایم اینترنتی است.
به گزارش واحد زندانیان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، وی پس از بازداشت همسر خود در فروردین ماه سال جاری با انتشار نامه ای نسبت به افشاگری در خصوص سناریو سازی دستگاه امنیتی به نوبه خود اقدام نمود. دستگاه امنیتی با تهدید خانم افتخاری نامبرده را مجبور به سکوت کرد که نهایتاً نامبرده پس از سپری شدن ماهها سکوت با مشاهده وضعیت مخاطره آمیز همسر خود علیرغم تهدیدات جاری با ارسال نامه ای که عیناً در ذیل می آید به سکوت خود پایان داد:

با سلام
بعد از انتشار نامهٔ اول اینجانب در سایت مجموعه فعالان حقوق بشر،خانواده من در تهران تهدید و به دادگاه احضار شدند. و با این مطلب که با رسانه ایی کردن این قضیه شما بر علیه همسرتان عمل می‌کنید، من را مجبور به سکوت کردند
از ستون حوادث روزنامه ایران، متوجه شدم که پرونده همسرم، سعید ملک پور، با صدور قرار مجرميت و كيفرخواست به اتهام فساد في‌الارض به دادگاه انقلاب فرستاده شد
دو هفته پیش، طی‌ تماس تلفنی با اینجانب در کانادا، ابتدا از باب دوستی‌ و نصیحت، حرفهای نامربوط بسیاری به همسرم نسبت دادند، گویی که من با ایشان تازه آشنا شده ام!! وقتی ‌متوجه شدند که اینگونه صحبت‌ها در بنده تاثیری ندارد، شروع به تهدید اینجانب کردند، که اینجا تحت نظر هستم و کوچکترین فعالیت یا مصاحبه در راستای رسانه ایی کردن این جریان عواقب جبران ناپذیری برای من خواهد داشت، از جمله دستگیری من و بازگرداندن من به ایران! این تهدید ها، با توجه به سکوت اجباری من، ابتداً بسیار عجیب مینمود، اما با مشاهده خبر امروز، علت آن برایم روشن شد
متاسفانه با اینکه پرونده به دادگاه انقلاب فرستاده شده، اما همچنان اجازه دسترسی وکیل به پرونده داده نمی‌شود و تا کنون از جزییات پرونده و اتهامات اطلاع دقیقی به دست ما نرسیده است. تنها اطلاعات اندک ما در طی ملاقات خانواده بعد از گذشت هشت ماه از آخرین ملاقات با ایشان در زندان اوین، حاکی از این است که برای اعتراف گیری از همسرم، روشهای مشابه سایرین نظیر خوراندن اجباری دارو‌های آرامبخش و توهم زا در هفته‌های اول دستگیری، شکنجه‌های شدید جسمی‌، و تنهایی‌های طولانی‌ مدت و طاقت فرسا در سلول انفرادی جهت تضعیف روحیه استفاده شده است. بر مبنای گفته های خانواده، ضعف شدید جسمی‌ سعید و مشهود بودن لرزش دست و بدن نشان از تداوم فشارهای جسمی‌ و روحی‌ بسیار بر او دارد. قابل ذکر است همسرم بیش از ۱۰ ماه از این یک سال را در سلول انفرادی بند ۲ الف سپاه پاسداران سپری کرده است، این بند مخوف، همان است که عزیزانی چون ابطحی، عطریانفر و … را واداشت در مدتی بسی کوتاه تر بر علیه خود و اعتقاداتشان هر آنچه را بازجو در ذهن می پروراند، بر زبان جاری کنند

نکتهٔ نگران کننده اینجاست که در ملاقاتی که من در ۲۱ آذر ۱۳۸۷ با سعید داشتم، همسرم شدیدا نگران روند مستند سازی های خلاف واقع از سوی کارشناسان پرونده بود. وی عنوان کرد، او را به اتاقی‌ بردند و مجبور کردند که با خانمی از پای تلفن حرفهایی بزند که نشان از روابط غیر شرعی داشته باشد!! و همسرم که آن خانم را نمی‌‌شناخت، از این بابت نگران بود که «اگر آن بندهٔ خدا متأهّل باشد چه؟! ممکن است در دادگاه حد اسلامی برای آن خانم‌ قائل شوند». این نگرانی همسرم، در عین اینکه خود در مظن بزرگترین اتهام است، نشان از درستکاری و وجدان آگاه ایشان است. شخصیتی که نه تنها من، بلکه تمام دوستان و همکاران قدیم همسرم از ایشان میشناسند

به گفته خود سعید، عمده اعترافات غیرواقعی‌ و تن دادن به خواسته‌های کارشناسان پرونده تنها به دلیل تهدیدهای جدی بر علیه اینجانب بوده است. گویا در طی‌ حضور من در ایران، بطور مستمر بنده تحت نظر بودم. لازم به ذکر است که در تنها ملاقات اینجانب با همسرم، ایشان به طور عجیبی‌، ملتمسانه از من خواهش میکرد که به کانادا برگردم. مضحک بودن روند اعتراف گیری به آنجا رسیده که در جریان آخرین ملاقات، سعید از اعتراف دروغین ارتکاب به قتل نیز، علیه خود به خانواده خبر داده است.

موردی که برای اولین بار در اینجا مطرح می کنم، طبق اذعان صریح یکی از کارشناسان پرونده در زمانی که در ایران بودم، واداشته شدن سعید به همکاری فنی در مرکز سایبری گرداب است. تخصص اصلی‌ سعید امنیت شبکه و مدیریت بانک اطلاعاتی می باشد. در طی جریانات بعد از انتخابات، ضعف گروه گرداب در مهار اطلاع رسانی اینترنتی، طبق اقرارات خود این گروه، سبب شد که بسیار نیازمند تخصص افرادی همچون همسر من باشند و با تهدید خانواده و همسر، وی را مجبور به همکاری کنند. طبقه آنچه قاضی پرونده قبلا گفته بود، قرار بود که دادگاه سعید در تاریخ ۳۰ خرداد برگزار شود، که اتفاقات بعد انتخابات، و احتمالا نیاز گروه گرداب به تخصص همسرم باعث تاخیر در این ماجرا شد. چه بسا گروه‌های متعددی برای هک کردن سایت گرداب تلاش کردند ومتاسفانه چندان کاری از پیش نتوانستند ببرند و من مطمئنم که تخصص بالای همسر من در این امر بی‌ تاثیر نبوده است.
و براستی که بایست به سوگ نشست حقانیت، صداقت وعدالت این جمهوریت نیم بند اسلامی را که نه قانون و قانونمداری می داند و نه شریعت و مرجعیت
با احترام
فاطمه افتخاری

درباره سعید ملک پور
سعید ملک پور، متهم ردیف اول معرفی شده با نام سیاوش حسین خانی در پروندهی موسوم به «مضلین ۲» مربوط به جرایم اینترنتی است.
وی متولد خرداد ماه ١٣٥٤ خورشیدی، فارغ التحصیل رشته مهندسی متالورژی از دانشگاه صنعتی شریف با سابقه ی کار کارشناسی در شرکت ایران خودرو، مرکز تحقیقات رازی و یکی از بازرسان شرکت گرما فلز بوده است. نامبرده در سال گذشته موفق به اخذ پذیرش از دانشگاه ویکتوریا کانادا جهت ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد شد، که با توجه به بازداشت، در حال حاضر چنین امکانی حاصل نشده و ادامه ی تحصیل به تعویق افتاده است. وی از سال ۲۰۰۵ میلادی در کشور کانادا اشتغال به طراحی وب سایت برای اشخاص و شرکت های مختلف داشته است.

Published in: on 30 سپتامبر 2009 at 9:01 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

بازجویی از مرتضوی و قضات مشهور در رابطه با پرونده‌ی کهریزک

خبرگزاری هرانا : قاضی سعید مرتضوی، قاضی حسن حداد، قاضی صلواتی و قاضی حیدری‌فر در رابطه با پرونده‌ی کهریزک در چند روز گذشته مورد بازجویی و سوال و جواب کمیته‌ي تحقیق قوه‌ی قضاییه قرار گرفته‌اند.
بر اساس اطلاعات رسیده به مجموعه فعالان حقوق‌بشر در ایران، قاضی حسن حداد، سعید مرتضوی دادستان سابق تهران و معاونت دادستانی کل کشور و قاضی حیدری‌فر که اخیرا از مدتی از کار برکنار شده بود، از طرف کمیته‌ي پی‌‌گیری قوه‌‌ی قضاییه در ارتباط با حوادث اخیر زندان‌ها به ویژه بازداشتگاه کهریزک مورد بازجویی قرار گرفته‌اند. از قاضی صلواتی نیز در مورد برگزاری دادگاه‌ها و حوادث اخیر سوال و جواب‌هایی انجام شده است.
علیرغم ظاهر مناسب این اقدام، بر اساس اطلاعات واصله، این بازجویی‌ها که در حقیقت از عاملین و مسئولان اصلی اتفاقات کهریزک شروع شده، با تهدیدها و توصیه‌های مقامات ارشد قضائی-امنیتی دچار ضعف شده و با توجه به عدم وجود اراده در قوه‌ی قضاییه در خصوص مجازات متهمان و مجرمان سرشناس حکومتی که در مورد پرونده‌های سیاسی ـ امنیتی به کرات مشاهده شده است گمان نمی رود به سرانجامی همچون مجازات برسد.
مجموعه فعالان حقوق‌بشر در ایران پیش از این از بازگشت به کار قاضی حیدری فر خبر داده بود. وی قاضی شعبه اول امنیت مستقر در دادگاه انقلاب تهران است. از حیدری‌فر به عنوان قاضی خاطی در پرونده بازداشتگاه غیرقانونی کهریزک یاد می‌شود. وی پس از مدت کوتاهی غیبت در محل کار، مجدد به دفتر خود در شعبه‌ی امنیت واقع در دادگاه انقلاب بازگشته و به کار خود با این تفاوت که تنها اجازه امضا کردن ندارد می‌پردازد. بر اساس اطلاعات رسیده وی دستورات مافوق هایی همچون قاضی حداد و قاضی سعید مرتضوی را اعمال می‌کرده است.

Published in: on 30 سپتامبر 2009 at 8:59 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

عبدالفتاح سلطانی برنده جايزۀ جهانی حقوق بشر نونبرگ شد

چهارشنبه، ۸ مهر، ۱۳۸۸
دفتر حقوق بشر شهر نورنبرگ جايزۀ جهانی حقوق بشر امسال را روز يکشنبه چهارم اکتبر طی مراسمی به عبدالفتاح سلطانی اعطاء می کند. شهر نونبرگ اين جايزۀ نقدی را که بالغ بر ۱۵ هزار يورو است همه ساله به يکی از شخصيت هايی هديه می کند که همۀ توش و توان خود را در جهت دوستی و آشتی و حقوق بشر بکار می گيرند.
وبلاگ يادداشتهای نسرين بصيری دفتر حقوق بشر شهر نورنبرگ جايزۀ جهانی حقوق بشر امسال را روز يکشنبه چهارم اکتبر طی مراسمی به عبدالفتاح سلطانی اعطاء می کند. شهر نونبرگ اين جايزۀ نقدی را که بالغ بر ۱۵ هزار يورو است همه ساله به يکی از شخصيت هايی هديه می کند که همۀ توش و توان خود را در جهت دوستی و آشتی و حقوق بشر بکار می گيرند. عبدالفتاح سلطانی به باور دست اندر کاران عليرغم ممنوعيت کاری و بازداشت های گاه و بيگاه بی پروا و بطرز خستگی ناپذيری همچنان به تلاش هايش برای دفاع از حقوق بشر در ايران ادامه می دهد. سلطانی در کانون مدافعان حقوق بشر که شيرين عبادی آنرا بنا نهاده عضويت دارد. جايزه را دکتر اولريش مالی شهردار نونبرگ طی مراسمی در اپرای اين شهر به سلطانی ۵۵ سالۀ هديه خواهد کرد. روز دوشنبه ۲۸ سپتامبر دفتر حقوق بشر نورنبرگ اعلام داشت که از طريق گفت و گوی تلفنی با دختر سلطانی با خبر شده است که وی در حال حاضر پاسپورت و اجازۀ خروج دريافت کرده است اما افزود پايان هفته روشن خواهد شد که آيا آقای سلطانی خواهد توانست از کشور خارج شود و روز يکشنبه در نورنبرگ حضور پيدا کند يا خير.
روز يکشنبه ۴ اکتبر از اهالی شهر نونبرگ دعوت شده تا همراه خانوادۀ و دوستان خود بر سر سفرۀ صلح و آشتی که از ساعت يک تا پنج بعد از ظهر در خيابانهای شهر گسترده می شود گرد هم آيند و در جشنی که به اين مناسبت بر پا می شود شرکت جويند. بر اين سفرۀ رنگين، برنامه های فرهنگی و هنری چيده می شود و شرکت کنندگان با وضعيت حقوق بشر در چهار گوشۀ جهان آشنا می شوند. ساعت ۴ بعد از ظهر در «خانۀ پيک» ميز گردی بر پا می شود با عنوان «آياحقوق بشر اسلام را به چالش می کشد؟ » در اين ميز گرد شيرين عبادی برندۀ جايزۀ صلح نوبل، کريم لاهيجی رئيس جامعۀ دفاع از حقوق بشر در ايران و هاينر بيله فلد رئيس انستيتوی حقوق بشر آلمان به گفت و گو می نشينند. به مناسبت اهداء جايزه ، يکشب پيش از مراسم، روز شنبه ۳ اکتبر ساعت هشت و نيم شب برنامه ای با عنوان «با وجود همۀ اينها» در نورنبرگ بر گزار می شود که در آن موسيقی، رقص و کلام به هم تنيده می شود. محمد رضا مرتضوی، استاد دف و تنبک که با نو آوری هايش در زمينۀ نواختن ساز های کوبه ای در اروپا توجه همگان را به خود جلب کرده به همراه همکاران آلمانی خود فرازی از برنامه های فرهنگی شهر نورنبرگ ارائه می دهند که شهرصلح و حقوق بشر ناميده می شود . برنامه مرتضوی بار ديگر روز يکشنبه ساعت ۸ بعد از ظهر در همان محل اجرا خواهد شد. همه ساله از تاريخ ۳۰ سپتامبر تا ۱۰ اکتبر جشنوارۀ فيلم های مستند و انيميشين در نورنبرگ بر پا می شود. موضوع جشنواره امسال به افتخار عبدالفتاح سلطانی به ايران اختصاص دارد.
هرانا

Published in: on 30 سپتامبر 2009 at 8:47 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

صدور احکام برخی بازداشتی‌های انتخابات؛ مصاحبه با صالح نیکبخت

چهارشنبه، ۸ مهر، ۱۳۸۸
رییس دادگستری استان تهران از مراحل پایانی دادگاه بازداشت‌‌شدگان حوادث پس از انتخابات و صدور حکم اولیه برای ۲۰ متهم خبر داد. یک حقوقدان، نفس محاکمه‌ معترضان را با تکیه بر حق اعتراض و اصل برائت، از اساس غیرقانونی می‌خواند.

صالح نیکبخت که وکیل مدافع چهره‌های شاخصی چون بهزاد نبوی، عبدالله رمضان‌زاده، علی‌تاجرنیا و محمدعلی ابطحی است، در گفت‌وگو با دویچه‌وله، از انجماد در پرونده موکلان خود می‌گوید و دستگیری معترضان گمنام یا شناخته شده به نتایج انتخابات را از نظر قانونی موجه نمی‌داند.

دویچه‌وله: به طور مشخص‌تر در پرونده موکلان شما گشایشی رخ نداده است؟

به هیچ‌وجه، هیچ گشایشی رخ نداده است. من تاکنون به‌جز دو مورد، نتوانسته‌ام با موکلان خود که همگی در سطح نماینده پیشین مجلس، معاون وزیر یا سخنگوی دولت بوده‌‌اند، ملاقات کنم و اساسا از جزییات پرونده و اتهام‌های آنان بی‌خبرم. همکاران دیگرم نیز که وکلالت سایر اصلاح‌طلبان شاخص را بر عهده دارند، هنوز نتوانسته‌اند آنها را ملاقات کنند. حتی ما نمی‌دانیم پرونده اینها کجاست. به دادسرا می‌رویم می‌گویند دادگاه است، به دادگاه می‌رویم می‌گویند هنوز پرونده واصل نشده است. معلوم است در این بین دستگاهی وجود دارد که اقدامات تعقیب و تحقیق از متهمان را بر عهده داشته و این دستگاه خارج از دستگاه قضاییه است. نه ما دسترسی به آنها داریم و نه خود دستگاه قضایی می‌تواند آدرس انها را به ما بدهد.

با توضیحات شما، از قرار پرونده سران اصلاح‌طلب و دستگیرشدگان شاخص، در مرحله صفر رسیدگی است.

بله. آقای علیرضا آوایی دارد از مردم کوچه و خیابان صحبت می‌کند و کسانی که در اعتراض‌ها دستگیر شده‌اند. البته به اعتقاد من، اعتراض به روند انتخابات هیچ کار غیرقانونی نبوده و همه نیز شاهد مسالمت در تظاهرات بوده‌اند. محاکمه این افراد با توجه به اصل برائت و حق اعتراض در قوانین ایران، نادرست است. اصل قانونی بودن جرم و مجازات نیز در روند دستگیری این افراد نقض شده است. هر جرمی باید پیشتر در قوانین ما شناخته شده باشد. ما جرمی به عنوان اعتراض نداشته‌ایم. در نتیجه شرکت در تظاهرات و نفی انتخاب آقای احمدی‌نژاد، مجازات ندارد.

در مورد موکلان شما چه؟ آنها را متهم به سازماندهی اعتراض‌ها کرده‌اند؟

موکلان من افراد شناخته شده‌ای هستند. آنها هم جرمی مرتکب نشده‌اند. هیچیک از آنها در تظاهرات دستگیر نشده و دلیلی هم در دست نیست که آنها مردم را به اعتراض دعوت کرده باشند. به نظر من، به دلیل اینکه هیچ مدرکی علیه آنها ندارند، نه پرونده‌هایشان را به ما می‌دهند و نه اجازه ملاقات را. من در سه ماه گذشته تنها توانسته‌ام یک ساعت با آقای صفایی فراهانی ملاقات کنم. آقای مرتضوی حتی نگذاشت من پرونده را به درستی بخوانم و تنها یک نسخه از کیفرخواست را به من داد. اساسا نگاهداری این افراد بیش از سه ماه در بازداشت موقت، قانونی نیست.

آقای آوایی به رسیدگی به پرونده افراد خودسر نیز اشاره کرده‌اند. امیدی به تشکیل پرونده برای کسانی که در مقابل معترضان دست به خشونت زدند، هست؟
اصطلاح خودسر و لباس شخصی چند سال است در مملکت ما شنیده می‌شود. کمیته حقیقت‌یاب مجلس، در آغاز کار خود، آدرس‌های درستی داد و مشخص کرد که این‌ها به کجا متصل هستند. در نتیجه نمی‌توان به صورتی عام از افراد خودسر حرف زد. اگر آقای آوایی و دستگاه قضایی می‌خواهند اعتماد مردم معترض را دوباره برگردانند، باید قانون را در مورد این گروه نیز اجرا کنند.
مصاحبه‌گر: مهیندخت مصباح
تحریریه: بابک بهمنش

Published in: on 30 سپتامبر 2009 at 8:45 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

محمدرضا خاتمی: کار به اینجا رسیده موسوی و کروبی هم کوتاه بیاید مردم حاضر نیستند کوتاه بیآیند!

سایت اعتماد، در مقدمه مصاحبه ای که با محمدرضا خاتمی انجام داده اعلام داشت که در غیاب رهبران جبهه مشارکت که از شب کودتای 22 خرداد بازداشت و زندانی شده اند، رهبری این حزب و سیاستگذاری های آن عملا برعهده علی شکوری راد، محمدرضا خاتمی، الهه کولایی، فخرالسادات محتشمی پور و چند تن دیگر قرار گرفته است. در همین مصاحبه محمد رضا خاتمی گفته است:

نه تنها حزب مشارکت، بلکه همه شخصیت های اصلاح طلب تحت فشارهای طاقت فرسایی هستند و هدف اصلی جریان مقابل این است که بساط اصلاح طلبی را جمع کند و یک حاکمیت انحصاری و اقتدارگرای یکدست را حاکم کنند. جبهه مشارکت در طول حیات خود زیر فشارهای مختلف زندگی کرده است اگرچه فشار این بار خیلی فشار شدیدتری است.

دفتر حزب را پلمپ کرده اند اما تاکنون هیچ حکمی به ما نشان نداده اند؛ نه حکم دادستانی و نه غیردادستانی. ما هرقدر پیگیری کردیم معلوم نشد چه کسی و با چه حکمی این کار را کرده که ما براساس آن بخواهیم اقدامی بکنیم.

من می توانم بگویم این فشارها نه تنها نتوانست باعث تضعیف حزب و بر هم ریختن ارکان حزب بشود، بلکه باعث انسجام بیشتر، همبستگی بیشتر و اراده قوی تر برای ادامه راه شد. این حزب در حقیقت یک نماد اصلاح طلبی در ایران است که قابل ریشه کن کردن نیست. در هر حال مرامی که جبهه مشارکت داشته و بر اهدافی که دنبال می کرده خواهد ماند و به نتیجه هم خواهد رسید. دیر یا زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. روندی که آنها برای انحلال حزب طی کرده اند روند بسیار ناشیانه یی است. اولاً تلاش کردند با اعمال فشار طاقت فرسایی روی برخی افراد حزب که در زندان هستند آنها را وادار به استعفا کنند و از زبان آنها بگویند که «حزب منحرف شده بنابراین ما استعفا می کنیم» و به این ترتیب یک مقدار مقبولیت و مشروعیت حزب را زیر سوال ببرند اما هیچ کس این را باور کرد؟، و اصولاً هم هیچ کس حرف های کسی را که در زندان است باور نمی کند.
روش هایی نظیر بگیر و ببند، انحلال، بستن روزنامه ها، ضرب و شتم فیزیکی، زندان و مسائلی که نظیرش را دیدید، نتیجه اش چه شد؟ نتیجه‌اش این شد که درست است که به خاطر مسائل امنیتی و نظامی ممکن است عامه مردم جرات نکنند وارد میدان شوند و هزینه های سنگین را بپردازند اما شما ببینید به محض اینکه کوچک ترین ظرفیتی برای مردم ایجاد می شود چگونه خود را نشان می دهند. شما روز قدس را ببینید، 25 خرداد را ببینید. خیلی از آقایان فکر می کردند روز قدس هیچ اتفاقی نمی افتد ولی به رغم مشکلاتی که پیش آمده بود، به رغم کهریزک و مسائلی که در آن اتفاق افتاد و مردم دیده بودند و اعتراف گیری هایی که مردم دیده بودند، شکوه سبز روز قدس به هیچ وجه کمتر از 25 خرداد نبود. این نشان می دهد این تفکر زنده است و با بگیر و ببند از بین نخواهد رفت.
– شعارهایی که در روز قدس مطرح شد برخی از اصولگرایان را عصبانی کرد. برای مثال آقای توکلی .

ببینید همه ساختار حقیقی قدرت را می شناسیم که روابط درون این ساختار چگونه است و امثال آقای توکلی چقدر قدرت مانور دارند. من معتقدم قدرت مانور اینها دست خودشان نیست و دیگران برایشان تعیین می کنند که شما می توانید در این محدوده جنب وجوش داشته باشید و اگر پایتان را خارج از این محدوده بگذارید پایتان را قطع می کنیم. این امر برای هر کسی که در جامعه ایران کمی با الفبای سیاسی آشنا باشد کاملاً مشخص است. این گونه نیست که اگر مثلاً اصلاح طلبان سکوت کنند آقایان میدان عمل پیدا می کنند. اصلاً این از منطق اسلامی هم پذیرفته نیست. وقتی می بینید جنایتی به اسم اسلام انجام می شود چه کار دارید که دیگری سکوت می کند یا خیر. تو وظیفه خودت را انجام بده. این عذر بدتر از گناه است که چون شما سکوت نمی کنید ما مجبوریم در مقابل جنایت سکوت کنیم. نه، این پذیرفته نیست.

مگر در طول چهار سال گذشته که اصلاح طلبان یک امکانات خیلی محدودی داشتند و سر و صدای چندانی نکردند آقایان که در مجلس هفتم و هشتم بودند، شق القمر کردند. چه شق القمری کردند؟ مطیع محض بودند. دولت هر کار خواست کرد. آقایان هم گاهی اوقات یک ناله کوچکی کردند. این ادعا، ادعای قابل قبولی نیست. اما در مورد اینکه درباره روز قدس اظهارنظر کردند بله، روز قدس برای آقایان خیلی باید دردناک باشد.

در مورد شعارهایی هم که می گویند این شعارها شعارهایی بودند که آقایان موسوی و خاتمی موضع خود را اعلام کرده و گفته بودند این شعارها شعارهای خوبی نیست. اما از اینجا به بعد خطاب من با آقایان است، اینکه تلاش می کنید برخی افراد را از میدان به در کنید باید بدانید این جنبش بدون سر نخواهد ماند. شما با بیان آشکار چه می گویید؟ می گویید مردم شما به طرف کسانی بروید که با انقلاب میانه خوبی ندارند؟،

از طرف دیگر کسانی را که می توانند این حرکت های مردمی را در روندی معقول و در چارچوب قانون هدایت و رهبری کنند از میدان به در می کنید. شما فکر می کنید که مردم این گونه در میدان می مانند. خب معلوم است که بیرون نمی روند و در جای دیگر اردو می زنند. شاید بعضی از آنها به طور نابخردانه یی بخواهند این اتفاق بیفتد و بتوانند با مردم برخورد کنند. اما من معتقدم مردم ما هوشیاری کافی دارند و خیلی زود متوجه می شوند که بعضی از شعارها ممکن است برای برخورد مردم بهانه به دست آقایان بدهد. خودشان را از این شعارها کنار می کشند. به تحلیل بنده حرکت مردم، یک حرکت خودجوش داخلی و درون زاد است و نه تنها ارتباطی با آن سوی مرزها ندارد بلکه برعکس بیرون از کشور را هم تحت تاثیر قرار داده است. می بینیم حرکت مردم در ایران سلطنت طلبان را هم خلع سلاح کرده است، منافقین را هم خلع سلاح می‌کند و آنها هم مجبورند برای اینکه محو نشوند پشت سر ملت قرار بگیرند. امروز رهبری این حرکت توسط خود مردم در درون ایران انجام می شود.

عقلای جناح راست دقیقاً این احساس را دارند که این دولت یک وزنه سنگینی به پای آنها شده است که آنها را نیز همراه خود به قعر اقیانوس فروخواهد برد. بنابراین این طور می توان تفسیر کرد که دارند تقلا می‌کنند که این وزنه را از خود جدا کنند. من این را بیشتر نجات خودشان می بینم تا نجات کشور و انقلاب. البته بد هم نیست، اشکالی هم ندارد.

– آیا ممکن است روزی شتر در خانه آقایان باهنر و توکلی که امروز انتقاد می کنند، بخوابد؟

به نظر من حوادثی که در انتخابات و بعد از انتخابات اتفاق افتاد روند انتخابات کشور را به طور کلی تغییر داد. همان طور که 11 سپتامبر روابط بین الملل را کاملاً دگرگون کرد من تردید ندارم که 22 خرداد هم روابط اجتماعی و سیاسی داخل کشور را کاملاً دگرگون کرد. بنابراین تفسیر حوادث آینده بر اساس مدل های قبلی چندان درست نیست.

با این حوادث و هوشیاری هایی که با انتخابات ریاست جمهوری دهم در ایران زاده شد، دیگر نمی شود گفت این روابط فقط درون هسته قدرت تنظیم می شود چرا که یک عامل بسیار بزرگ به نام حضور فعال مردم در صحنه اجتماعات مطرح شده است که فقط منحصر به روز انتخابات نیست که بیایند رای بدهند و بروند و به نظر من این حضور همه معادلات را برهم خواهد زد. به عقیده من از جمله معادلاتی که بر هم خواهد خورد این بازی های سیاسی است که به نام اپوزیسیون یک عده در جناح راست بخواهند خودشان را اپوزیسیون بخشی از دولت کنند و مثلاً مجلس خود را اپوزیسیون دولت کند. این بازی به هم خورده است. خواسته ها و مطالبات امروز خیلی روشن و شفاف است. کسانی که الان در هسته داخلی قدرت می خواهند اپوزیسیون بازی دربیاورند و سیاست بازی کنند باید متوجه این تغییرات عظیم سیاسی و اجتماعی باشند و اگر نباشند قطعاً خود آنها یا از طرف خود مردم طرد خواهند شد و به انزوا خواهند رفت یا توسط ارکان قدرت نابود می شوند. حاکمان فعلی به این حالت، دوقطبی جامعه را اجازه نخواهند داد یعنی این حاکمیت دوگانه تجربه یی است که قبلاً صورت گرفت که اگرچه نشان داد می تواند مدل خوبی باشد اما اصحاب قدرت نشان دادند به هیچ وجه قدرت پذیرش این دوگانگی قدرت را ندارند. حالا این دوگانگی قدرت چه از طرف اصلاح طلبان باشد چه از طرف محافظه کاران. به نظر من این اجازه را نخواهند داد.

– آیت الله مهدوی کنی پیشنهاد صلح حسنی را مطرح کرد. چند شخصیت از آن طرف هم به شدت پیگیر مساله شده و هستند افرادی نظیر آقای مطهری، افروغ و چند نفر دیگر؛ آیا اصلاح طلبان آمادگی پذیرش این پیشنهاد را دارند؟

ببینید اولین پیشنهاد در این زمینه را خود اصلاح طلبان دادند. شما بیانیه های اولیه مهندس میرحسین موسوی را نگاه کنید. بیانیه آقای خاتمی را ببینید چه پیشنهادی دادند؟ پیشنهاد دادند فضای امنیتی را به فضای سیاسی تبدیل کنید، بحث و گفت وگو راه بیندازید، فشاری که بر فعالان سیاسی است بردارید، زندانیان سیاسی را آزاد کنید، بنشینید دور هم گفت وگو کنید، هیات های حل اختلاف تشکیل دهید این پیشنهادهایی بود که اصلاح طلبان دادند اما هیچ کس نپذیرفت. پیشنهاد آقای مهدوی و سایر دوستان بسیار پیشنهاد خوبی است اما بپذیریم که الان خیلی شرایط سخت تر شده یعنی ممکن است مردم ما از این حد که روزگاری یک حکمیت درباره نتیجه انتخابات را می پذیرفتند گذشته باشد. یعنی فقط مساله انتخابات برای مردم مطرح نیست مسائل دیگری هست که دنبال حل و فصل آنها هستند اما در عین حال ما معتقدیم دو چیز می تواند کشور ما را از این وضعیت بحرانی خارج کند؛ یک؛ گفت وگو براساس حقوق تساوی نه گفت وگویی که در تلویزیون پخش شد. آمده اند افراد را زندان کرده اند بعد بحث آزاد می گذارند. مسخره است، من نمی دانم آیا خودشان از خودشان خنده شان نمی گیرد؟ بیرون همه می خندند، دنیا می خندد، جامعه ایران می خندد، خودشان هم در دلشان می خندند. این گفت وگو نه؛ گفت وگوی آزاد و پرنشاط در چارچوب های قانونی. این می تواند اندکی مساله ما را تسکین بدهد. دومین مساله یی که باید رعایت شود حرکت در مسیر قانون است. خیلی از قوانین، قوانین عادلانه یی نیست. مثلاً فرض کنید نظارت استصوابی؛ عادلانه نیست اما قانون است و اصلاح طلبان هم پذیرفته اند با لحاظ این قانون در انتخابات شرکت کنند. اما شما می بینید وقتی نظارت به شورای نگهبانی داده شده که باید بی طرف باشد اما هفت تن از اعضای این شورا از کاندیدایی خاص حمایت می کنند به لحاظ قانونی این نظارت باطل است. من یادم است مرحوم آقای زواره یی در انتخابات دوم خرداد عضو شورای نگهبان بود و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری هم شده بود. در آن زمان به آقای زواره یی گفتند نباید در رای گیری و تایید صلاحیت افراد شرکت کنی. آن عادلانه بود. حالا چطور هفت تن از آقایان به صراحت یک کاندیدا انتخاب کردند، آیا این نظارتشان باطل نیست؟ با تمام معیارهای قانونی و حقوقی این نظارت باطل است. شما می گویید اگر قاضی در دادگاه پیش از دادگاه در مورد پرونده اظهارنظری کرده یا از یکی از طرفین دفاع کرده یا تبری جسته، او دیگر صلاحیت قضاوت ندارد چطور اینها را می گویید؟ قانون یعنی اینکه آقایانی که از حیطه های حق و عدالت و قانونی خودشان تخطی کردند تکلیفشان روشن شود. این طرف هم حرفی نیست. شما می گویید آقای میرحسین و بهزاد نبوی تخلف کرده اند، آنها را به دادگاه بیاورید و به تخلفاتشان رسیدگی کنید. حرفی نداریم. مشارکت تخلف کرده، به تخلفش رسیدگی کنید. اما در دادگاه به جای کیفرخواست بیانیه سیاسی قرائت نکنید. آن موقع ما حتی اگر احساس کنیم حکم عادلانه نیست آن را می پذیریم. قانون یعنی اینکه زندانیان ما که بیش از 45 روز یا دوماه است که نه بازجویی دارند، نه کسی سراغ شان می رود، نه پرونده یی دارند، دسترسی به اطلاعات ندارند، در زندان انفرادی هستند، به طور قطره چکانی اجازه صحبت با خانواده شان را دارند، پرونده شان به دادگاه فرستاده نمی شود؛ این بی قانونی هست یا نه؟ حتماً خلاف قانون است. قانون یعنی اینکه اجازه دهید یک گروه قانونی و مستقل به حادثه کهریزک رسیدگی کند، از بالا تا پایین را بررسی کند و به اتهام هرکس در این میان رسیدگی کند. قانون یعنی اینکه شما اجازه بدهید مجلس طبق روال، کار خود را انجام دهد. به مجلس دستور داده نشود. به قاضی دستور داده نشود. مطابق قانون تجمع و راهپیمایی برگزار شود. برگزارکننده حتماً هم مسوولیتش را می پذیرد. بنابراین من فکر می کنم یک مساله بازگشت به قانون است و خارج شدن از فضای امنیتی و نظامی و ایجاد فضا برای بحث و مناظره های عمومی و خصوصی و دوم بازگشت به قانون است. اگر این دو اتفاق بیفتد به اعتقاد من همه مشکلات کشور حل می شود. کاری است که در گذشته هم پیشنهاد می شد و به آن عمل نمی کردند. به عقیده من اصلاً هم لازم نیست بگویند اشتباه کردیم همین که روند را اصلاح کنند خوب است و اصلاح طلبان به رویشان نمی آورند و برمی‌گردند کارهای عادی و طبیعی را که قبلاً انجام می دادند ادامه می دهند.اصلاح طلبان کینه جو نیستند، انتقام گیر نیستند. فراموش کردن به معنای این است که ببخش و درس بگیر، ببخش و عبرت بگیر. سعید حجاریان که انشاءالله خدا سلامتش بدارد و هرچه زودتر از زندان آزادش کند بعد از قتل های زنجیره یی گفت، قتل های زنجیره یی حادثه یی است که رخ داده. نمی توانیم تاریخ را برگردانیم و جلوی وقوعش را بگیریم اما می توانیم یک کار را بکنیم و عین واکسنی که از میکروب های مرده و ضعیف شده تهیه کرده و به بدن انسان سالم تزریق می کنیم تا دیگر آن بیماری را نگیرد باید این تجربه تلخ قتل های زنجیره یی را عبرتی کرده و به جامعه منتقل کنیم تا دیگر تکرار نشود. این کار را باید بکنیم. بنابراین وقتی گفت وگو آغاز شد، بدون شرط است، اما حتماً بازگشت نظامیان به پادگان ها و ممنوعیت ورودشان به سیاست باید بحث شود. اما حتماً باید بازگشت نظامیان به پادگان ها و عدم ورودشان به اقتصاد که امروز بزرگترین کارتل های اقتصادی را در دست دارند مورد بررسی و گفت وگو قرار بگیرد. در آن زمان حتماً باید مشخص شود انتخابات ما چه ایراداتی دارد. حقشان کجاست، راه های نفوذ و دخالت شان کجاست. همه اینها باید بررسی شود. باید بررسی شود چرا حادثه کهریزک اتفاق افتاد. حالا اینها فقط اشتباه یک قاضی است یا اشتباه یک مامور است. سیستم جایی دچار انحراف شده که این حوادث اتفاق افتاده است.

ما از هر راه حلی استقبال می کنیم. اما نه تحمیل، که بگویند این است و جز این نیست و تنها راه حل همین است. حالا ما هم بپذیریم، آقای خاتمی هم بپذیرد، آقای موسوی هم بپذیرد. خب با این جامعه، با این جوانان چه می خواهید بکنید. آنها باید بپذیرند. من تردید ندارم اگر آقای موسوی امروز بگویند ما اشتباه کردیم همه چیز درست بود ملت می گوید برو دنبال کارت. ملت این را قبول ندارد. آن چیزی که باعث شده همه ما احساس کنیم راهمان درست است این است که ملت این را پذیرفته و حمایت می کند. در این حرکت، ملت پیشتازی می کند. اشتباه آقایان این است که فکر می کنند دو حزب نیمه جان باعث شدند حرکت های سیاسی در داخل جامعه شکل بگیرد. برعکس است. ما داریم دنبال مردم می رویم. راه حل آن است که بتواند افکار عمومی را قانع کند نه بنده رضا خاتمی را، نه سیدمحمد خاتمی و نه میرحسین موسوی یا مهدی کروبی فرزند احمد را. سران اصلاح طلب هم که قانع شوند این ملت قانع نمی‌شود.

برخی اشخاص، برخی در حوزه علمیه قم، برخی در جناح راست از وضع موجود ناراضی اند و می خواهند کاری انجام بشود که امیدواریم به نتیجه برسند. هرچه بشود برای دو طرف گفت وگو بهتر از برخورد فیزیکی و بگیر و ببند است. بگیر و ببند برای طرف مقابل هم دستاوردی نداشته بلکه باعث از بین رفتن حیثیت و آبرویشان هم شده است. پیشنهاد ما این است که به جای اینکه میزگرد تلویزیونی در زندان بگذارید، در دانشگاه میزگرد بگذارید و اجازه دهید هر کس خواست بیاید و شرکت کند.

Published in: on 30 سپتامبر 2009 at 8:34 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

پاسخ آيت الله منتظری به نامه مجمع زنان اصلاح طلب، دفتر آيت الله منتظری

‏متن نامه مجمع زنان اصلاح طلب:
‏بسم الله الرحمن الرحيم ‏

‏محضر مبارک حضرت آيت الله العظمی منتظری
‏ ‏با سلام و احترام ;
‏ ‏از آنجا که سهم علمای دين در مبارزات مردم ايران بر ضد حکومت ستم شاهی‏ ‏و شکل گيری انقلاب اسلامی بر کسی پوشيده نيست ;
‏ ‏نظر به اينکه ايران ، تنها کشور شيعی است که به اقتدای مولای متقيان ، علی (ع )‏ ‏در جهان حکومت می‎کند و نام علی (ع ) از مأذنه های آن بلند است و همين امر‏ ‏ايران را پناهگاه شيعيان جهان قرار داده است ;
‏ ‏با توجه به اينکه امام خمينی (ره ) با اين انديشه انقلاب اسلامی ايران را‏ ‏پايه گذاری کردند که در سايه حکومت دينی و به ويژه حکومت شيعی ،‏ ‏انسان هايی که در اين جامعه زندگی می‎کنند بتوانند از آرامش و رفاه برخوردار‏ ‏باشند و به تعالی انديشه و تکامل معنوی خويش بپردازند;
‏ ‏از آنجا که مراجع دينی ما در طول تاريخ به عنوان مرجع ، ملجاء و پناه جامعه‏ ‏محسوب شده اند و به پيروی از ائمه معصومين عليهم السلام هرگز حاضر به‏ ‏مداهنه ، وعاظ سلاطين شدن ، ترس و جبن و حمايت از ظلم و ظالم تن‏ ‏نداده اند; چون خداوند از آنان پيمان گرفته که در مقابل سيری ظالمان و‏ ‏گرسنگی مظلومان آرام ننشينند، «و لو لا أخذ الله من العلماء ان لا يقاروا علی‏ ‏کظة ظالم و لا سخب مظلوم …»;
‏ ‏نظر به اينکه پس از گذشت سی سال از انقلاب اسلامی و زحمات و لطمات‏ ‏زيادی که بر مردم وارد شد و اين مردم برای و به اميد آن که شاهد جامعه ای‏ ‏توحيدی و عدالت گستر باشند، مصائب را تحمل کردند، اما امروز شاهد‏ ‏شرايطی هستند که نه تنها عدالتی در ميان نيست بلکه حرمت و کرامت انسانی‏ ‏مورد هجمه قرار گرفته و جان و آبروی انسان ها بی مقدار شده ، تا جايی که هر‏ ‏کس به خود اجازه می‎دهد که حريم و حرمت و آبروی اشخاص را با ادعاهای‏ ‏واهی مخدوش سازد و به بازی گيرد و جان انسان ها بدون دليل از آنها ستانده‏ ‏می‎شود;
‏ ‏از آنجا که برخی مقدسات دينی به نام دين مورد هجمه قرار گرفته و بسياری از‏ ‏منهيات مانند دروغ ، تهمت ، افترا و غلو در دين به راحتی اشاعه داده می‎شود‏ ‏آن هم توسط اداره کنندگان جامعه و رسانه ملی که نقش نخست در تربيت‏ ‏جامعه را دارد و به تعبير امام خمينی (ره ) يک دانشگاه است ، و با در نظر داشتن‏ ‏اين نکته که «الناس علی دين ملوکهم » دير نيست اگر فرهنگ خدعه و نيرنگ و‏ ‏دروغ به رويه ای معمول در جامعه بدل شود و زحمات دينداران برای اصلاح‏ ‏جامعه عملا بی اثر بماند;
‏ ‏ما جمعی از زنان مسلمان که کوشيده ايم دين و آموزه های آن را در جان خود‏ ‏نهادينه کنيم و مادران ما با شيره جانشان اين آموزه ها را به ما منتقل کرده اند، به‏ ‏عنوان وظيفه بر خود فرض دانستيم تا آنچه را که برای حفظ قدرت و‏ ‏حکومت و بر اساس توهمات و ادعاهای واهی بر جامعه می‎گذرد و زنان‏ ‏مسلمان و فرزندان و همسرانشان را مورد بدترين و سخت ترين تهمت ها و‏ ‏افتراها و بی حرمتی ها قرار می‎دهد، بازگو کنيم و حجت را بر همه کسانی که‏ ‏فرياد مسلمانی را می‎شنوند تمام کنيم تا مبادا در مقابل اين تعرضات و‏ ‏تضييقات ساکت باشند، به ويژه آن کسان که علمای دين ما باشند.
‏ ‏اول آنکه ; ظاهرا در اين زمانه بايد مرتب اقرار کرد که ما مسلمانيم ، ايرانی‏ ‏هستيم ، دين و کشور و ملت خود را دوست داريم و برای پيروزی انقلاب‏ ‏اسلامی از سال ها قبل از انقلاب زحمات زيادی متحمل شده ايم ، عزيزترين‏ ‏کسان خود را تقديم اين انقلاب کرده ايم و همچنان برای حفظ و بقای آن از‏ ‏هيچ فداکاری فروگذار نمی کنيم و به تعبير امام خمينی (ره ) نخواهيم گذاشت‏ ‏اين انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بيفتد، آنانی که خود را وارث دروغين‏ ‏انقلاب می‎دانند و بر شاخه نشسته و بن می‎برند و اين امری است که ديگر بر‏ ‏کسی پوشيده نيست .
‏ ‏دوم آنکه ; برای جلوگيری از انحرافاتی که به نام دين و گفتمان امام و انقلاب‏ ‏صورت می‎گيرد اما نه ربطی به دين دارد و نه به انقلاب ، به بازگو کردن‏ ‏انحرافات پيش آمده خواهيم پرداخت تا به اين وسيله سهم خود را در حفظ‏ ‏دين و انقلاب و اجرای فريضه امربه معروف و نهی از منکر انجام داده باشيم .
‏ ‏سوم آنکه ; از شش ماه مانده به انتخابات رياست جمهوری دهم با تلاش‏ ‏فراوان و بی وقفه کوشيديم با گفتگو و اعتمادسازی در جامعه ، بسياری از‏ ‏کسانی که حاضر نبودند پای صندوق های رأی بيايند، تشويق و ترغيب به‏ ‏شرکت در انتخابات کنيم ; اما امروز، ما و نزديکان ما مورد اتهام کسانی شده ايم‏ ‏که حضور ميليونی مردم را به نفع خود مصادره به مطلوب کرده اند و مدام‏ ‏تهديد می‎شويم که اگر اعتراض کنيد هر چه ديديد از چشم خودتان ديديد. آيا‏ ‏اين همان حقيقت جمهوری اسلامی است که ما می‎شناختيم و امام به ما‏ ‏آموخته بود که رأی و انتخاب مردم حرف اول را در تعيين نتيجه دارد؟
‏ ‏چهارم ; دردآورتر اينکه امروز حيثيت و حرمت زنان مسلمان ما مورد هتک‏ ‏قرار گرفته است ، برای دستگيری زنان مسلمان از مردان مأمور استفاده‏ ‏می‎شود، ساعت سه نيمه شبی هشت مرد برای دستگيری زنی جوان در مقابل‏ ‏چشمان همسرش به منزل آنان هجوم آورده اند و شوهر را که در مقابل ورود‏ ‏ناگهانی آنان مقاومت کرده با گاز فلفل مسلوب الاختيار کرده اند و زن جوان را‏ ‏با خود برده اند; زمانی ديگر خانواده های زندانيان سياسی برای گرفتن اعتراف‏ ‏از عزيزانشان به شکل غيرشرعی و غيرقانونی به انحاء مختلف تحت فشار‏ ‏قرار می‎گيرند; در درون زندان ها نيز يکی از اولين تهديدهای متوجه‏ ‏بازداشت شدگان زن ، تهديد به داشتن روابط جنسی نامشروع با ديگران به‏ ‏قصد ارعاب و اعتراف گيری است آن هم با چنين تعابيری که اگر اقرار نکنی‏ ‏آبرويت را در صدا و سيما می‎بريم و می‎گوييم که با برخی مردان روابط‏ ‏نامشروع داشته ای ، و سئوالات مستهجنی مثل اينکه چگونه در حمام غسل‏ ‏می‎کنی ؟ و از اين دست از آنان داشته اند. آيا اين همان حکومتی است که قرار‏ ‏بود حاکمان آن به پيروی از علی (ع ) در مقابل در آوردن خلخالی از پای زنی‏ ‏يهودی جان به جان آفرين تسليم دارند؟
‏ ‏ما زنان مسلمان هيچ تضمينی برای تأمين امنيت خود نداريم و نمی دانيم که اگر‏ ‏به دست اين نامحرمان و نااهلان بيفتيم چه به روزگارمان خواهد آمد؟ مگر ما‏ ‏حق نداريم از علمای دين خود تظلم خواهی کنيم و يادآور شويم که نبايد‏ ‏نسبت به آنچه بر مسلمين می‎رود، بی تفاوت بود؟ شما از زبان پيامبراکرم (ص )‏ ‏بارها برايمان نقل کرده ايد که «من أصبح و لم يهتم بأمور المسلمين فليس‏ ‏بمسلم » و به ما آموخته ايد که «من سمع ينادی يا للمسلمين و لم يجبه فليس‏ ‏بمسلم » آيا جوابی برای فريادهای ما هست ؟
‏ ‏آنچه امروز بر زنان می‎گذرد، بسيار فراتر از مباحث برخی مراجع دينی است‏ ‏که نسبت به وزارت زنان يا ورود زنان به ورزشگاهها اعتراض دارند. امروز‏ ‏امنيت دينی و اخلاقی زنان مورد تهديد است . زنان مسلمانی که می‎خواهند به‏ ‏جهان نشان دهند که دين اسلام توان پاسخ گويی به همه نيازهای بشری را دارد.‏ ‏اتهام های غيراخلاقی ، پرونده سازی ، زندان ، توهين ، افترا و هتک حرمت زنان‏ ‏آن هم در جمهوری اسلامی و به نام دين ما را نگران کرده و احساس امنيت را‏ ‏از ما سلب کرده است .
‏ ‏نکته مهم ديگر آنکه ; ما نگران آينده فرزندان خود هستيم . دختران و پسران‏ ‏جوان ما از اقداماتی که حقانيت جمهوری اسلامی را زير سوال می‎برند،‏ ‏حيرت زده اند; و ما پاسخی برای آنان نداريم . کمترين نتيجه سوء چنين‏ ‏وضعيتی افزايش ميل به مهاجرت و ترک اين ديار است ، و در مقابل اين‏ ‏استدلال که اين سرزمين متعلق به ماست و بايد حکمرانان غاصب را از اين‏ ‏سرزمين بيرون راند، پاسخ می‎شنويم که اينجا آينده ای نامعلوم پيش روی‏ ‏ماست ، ما می‎خواهيم آسوده و ايمن زندگی کنيم . طبعا جوانان ما که سرشار از‏ ‏استعداد و خلاقيت و توانايی اند در کشورهای ديگر جای خود را خواهند‏ ‏يافت ، ولی صد افسوس و هزاران دريغ از محروميت اين مملکت از وجود‏ ‏ذی قيمت آنان . اين جوانان تبعات مهاجرت و فرهنگ بيگانه را در سرزمينی‏ ‏ديگر تحمل می‎کنند اما اهانت و بی حرمتی و ظلم را نمی پذيرند. ما هم‏ ‏می‎پذيريم که پذيرش ظلم ، کمک به ظالم است ; و خدا نيز اين را نخواهد‏ ‏پسنديد. اما اگر يکی از اين جوانان را بلا و انحرافی رسد، کسی هست که‏ ‏مسئوليت پذيرد و پاسخی نزد خداوند داشته باشد؟
‏ ‏آخر آنکه ; يکی از آثار اعمال اين روش ها گسترش و توسعه اديان ديگر و‏ ‏فرقه های مجعول با گرايش های متحجرانه و گاه غيردينی به ويژه در ميان‏ ‏جوانان است ، جوانانی که هنوز پايه های اعتقادی آنان کاملا نضج نگرفته است .‏ ‏آيا علمای عالی مقام دين خود را در به وجود آمدن زمينه های چنين شرايطی‏ ‏مسئول نمی دانند؟
‏ ‏حتما چنين است . پس به داد ما برسيد و تا دير نشده چاره ای بينديشيد. والامر‏ ‏اليکم .
‏ ‏والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته .
‏ ‏مجمع زنان اصلاح طلب
‏ ‏شهريور ۱۳۸۸

‏پاسخ آيت الله العظمی منتظری:

‏بسم الله الرحمن الرحيم ‏

‏حضور محترم مجمع زنان اصلاح طلب
‏ ‏ضمن عرض سلام و تحيت ; مطالعه مطالب ارسالی شما موجب نگرانی و تأثر‏ ‏بيش از پيش اين جانب گرديد. نگرانی های شما از حوادث و فجايع جاری و‏ ‏عواقب آن و اعمال خلافی که متأسفانه به نام دين و حاکميت دينی انجام شده‏ ‏و می‎شود، و همچنين انتظارات شما و ساير اقشار جامعه از مراجع محترم و‏ ‏علمای بلاد و جامعه روحانيت که بايد مدافع حيثيت دين و مذهب و ملجاء و‏ ‏پناهگاه مردم مظلوم باشند کاملا به حق و بجاست . دفاع از اسلام و حمايت‏ ‏از مظلوم – علاوه بر بيان احکام حلال و حرام – وظيفه ای است که از جانب‏ ‏معصومين (ع ) در زمان غيبت حضرت ولی عصر ارواحنافداه بر عهده عالمان‏ ‏دين گذاشته شده است .

‏ ‏اينجانب در حد توان ، و بنابر احساس مسئوليت و وظيفه انسانی و شرعی ،‏ ‏در رابطه با حوادث و فجايع پس از انتخابات و تضييع حقوق معترضين به‏ ‏نتيجه انتخابات اخير و ضرب و شتم و کشتار عده ای بيگناه و نيز‏ ‏دستگيری تعداد زيادی از نخبگان و فعالان سياسی و اعتراف گيريهای‏ ‏اجباری و خلاف شرع و هتک حرمت افراد با پخش مصاحبه های بی مايه ‏ ‏تلويزيونی مطالبی را عنوان نموده ام ; به اميد آن که در جهت اصلاح امور و‏ ‏تنبه مسئولين مربوطه و جبران اعمال خلاف گذشته و بازگشت آرامش به‏ ‏جامعه و نيز اعتماد مردم به حاکميت منشأ اثر باشد.

‏ ‏مجددا به مسئولين مربوطه تذکر می‎دهم از سرنوشت حکومت شاه و ساير‏ ‏حکومتهای استبدادی در جهان عبرت بگيرند. در دنيای امروز با ايجاد‏ ‏خفقان و رعب و وحشت و جو پليسی و بگير و ببند منتقدان و پر کردن‏ ‏زندانها از انديشمندان و آزادی خواهان و اجبار نمودن آنان به اعتراف و‏ ‏اقرار نسبت به امور خلاف واقع نمی توان حکومت نمود. در حکومتی که‏ ‏نخبگان منتقد و فعالان سياسی در زندان و تحت فشار و محروميت بوده و‏ ‏مداحان تملق گو و چاپلوسان ، مورد تأييد و تکريم باشند، جامعه و مردم‏ ‏هرگز به فلاح و سعادت و رشد و ترقی راهی نخواهند يافت .

‏ ‏در ضمن آنچه را در شکوائيه خود در مورد فرزندان آورده ايد، به‏ ‏عزيزتان بگوييد يکی از اهداف آفرينش ، امتحان افراد است که چه کسانی‏ ‏بهترين اعمال را دارند. خدای عزيز در آيه دوم سوره ملک می‎فرمايد: (الذی خلق الموت والحيوة ليبلوکم ايکم احسن عملا) يعنی خداوند‏ ‏مرگ و زندگی را آفريد تا افراد آزمايش شوند که چه کسی بهتر عمل‏ ‏می‎کند. عده ای با رياست و حاکميت امتحان می‎شوند تا معلوم شود در‏ ‏عمل تا چه حد پايبند ارزش ها خواهند ماند; و اين که آيا خود و مقامات‏ ‏دنيوی را فدای ارزش ها می‎نمايند و يا ارزش ها و اعتقادات را در خدمت‏ ‏مقامات و اميال چند روزه خود می‎خواهند; و همچنين عده ای با محروميت و‏ ‏مظلوميت امتحان می‎شوند تا معلوم شود در راه انجام وظيفه و دفاع از‏ ‏حقوق خود و ديگران تا چه حد صبر و استقامت می‎کنند، که در اين صورت‏ ‏طبق وعده الهی اجر بی حساب خواهند داشت ; و يا اين که مأيوس می‎شوند‏ ‏و صحنه را برای قدرت طلبان خالی می‎نمايند.

‏ ‏اميدوارم تا دير نشده مسئولين ما به خود آيند و روش و شيوه خود را تغيير‏ ‏دهند و اشتباهات گذشته را جبران نموده و فاصله بين مردم و نظام را با‏ ‏اخلاق کريمه و تأسی به معصومين (ع ) از بين ببرند.
‏ ‏توفيق شما را در انجام وظائف شرعی و ملی و همچنين صبر و پايداری شما را‏ ‏از خداوند بزرگ مسألت دارم .

‏۷ مهرماه ۱۳۸۸ – ۹ شوال ۱۴۳۰‏
‏قم المقدسة – حسينعلی منتظری

Published in: on 30 سپتامبر 2009 at 8:21 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه