*خوب بود سهيلا را به جماران می بردند و به جای ,ماموران, خود رهبر…

تسليت
*خوب بود سهيلا را به جماران می بردند و به جای ,ماموران, خود رهبر…

روشنگری.سهيلا قديری خشونتی را که در نظام اسلامی حاکم بر ايران بر زن می رود و در امتداد خود انبوهی زن بی پناه بوجود می آورد که حتی برای داشتن سقفی بر سر در شبهای سرد زمستان مجبور ميشوند تن به تجاوز گروهی بدهند، با قتل خشونت بارفرزند دلبند خود به نمايش گذاشت، فرزندی که به گفته سهيلا با چشم گشودن به دنيا برای او اميد و عشق به ارمغان آورده بود.سهيلا از روی تجربه زندگی خود نظام ولايت فقيه را بهتر از مدافعان اندوهگين حقوق بشر که برای جلوگيری از اعدام او تلاش ميکردند شناخته بود، به همين جهت در ,آخرين دفاع, از خود دفاع نکرد و گفت: ,اتهاماتم را قبول دارم و هيچ دفاعى ندارم فقط خواهش مى کنم يک چاقو به ماموران بدهيد تا همان طور که من کودکم را کشتم، مرا بکشند و سر از تنم جدا کنند. اين کودک زاده مجموعه ظلم هايى بود که به من شده بود., او داشت متهم را نشان ميداد.
خوب بود سهيلا را به جماران می بردند و به جای ,ماموران, خود رهبر ,وظيفه, جدا کردن سراو از تن و قطعه و قطعه کردن بدنش را در مقابل دوربين ها انجام ميداد تا هم افتخار اجرای ,عدالت نظام, در راس آن به نمايش گذاشته شود و هم از همه مخالفان زهر چشم گرفته و به آنها نشان دهد نظام چه زنده خواری است. مگر نه اينکه يکی از اهداف اصلی اين اعدام ها همين است؟

در رابطه با اعدام سهيلا قديری جمعی از استادان دانشگاه نامه سرگشاده ای نوشته اند که در زير به نقل از اعتماد ميخوانيد.

تسليت
جمعى از استادان دانشگاه درباره اعدام سهيلا قديرى – زنى که متهم به قتل کودک پنج روزه اش بود-اعلام کردند؛من که از پژمردن يک شاخه گل /از غم يک مرد در زنجير /حتى قاتلى بر دار /اشک در چشمان و بغضم در گلوست /مرگ او را از کجا باور کنم…

ناباورانه با دلى داغدار از مرگ انسانيت، درگذشت سهيلا قديرى شهروند ايرانى يکى از شمار هزاران دردمند بى پناه را تسليت مى گوييم. در گذشت اين مادر تنها که به درستى بى پناه ترين مادر ايرانى لقب گرفت در زمانى که اتفاقاً مقارن با ,هفته بهداشت روان, بود افزون بر تاثر بسيارى از انسان دوستان موجب سرافکندگى فعالان حمايت از حقوق بيماران روانى نيز شد. اميد که در ديار باقى در رحمت و غفران خداوند رحمان و رحيم به آرامشى دست يابد که مسوولان رفاه و سلامت اجتماعى نتوانستند برايش مهيا کنند.

و ما در اين مجال ذکر با خود زمزمه کنيم؛

صحبت از پژمردن يک برگ نيست

فرض کن مرگ قنارى در قفس هم مرگ نيست

در ميان مردمى با اين مصيبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

گفت وگو از مرگ انسانيت است

اين بيانيه به امضاى استادان دانشگاه، جامعه شناسان، روانشناسان، روانپزشکان و مددکاران اجتماعى رسيده که اسامى آنان به اين شرح است؛دکتر حبيب آقابخشي، دکتر نعمت الله بابايي، دکتر پرويز پيران، دکتر عزيزالله تاجيک اسماعيلي، دکتر فهيمه حسيني، دکتر آفرين رحيمى موقر، دکتر مريم رسوليان، دکتر حسن رفيعي، دکتر على زجاجي، دکتر حميرا سجادي، دکتر سيدحسين سراج زاده، دکتر مرسده سميعي، دکتر ژاله شادى طلب، دکتر محمدرضا شجاعي، دکتر سيده مريم وحدت شريعت پناهي، دکتر مليحه شياني، دکتر داور شيخاوندي، دکتر محمدکاظم عاطف وحيد، دکتر ميثم عريضي، دکتر پويا علاء الديني، دکتر ستاره فروزان، دکتر على فرهوديان، دکتر سيدضياء الدين قائم مقام فراهاني، دکتر محمد قديري، دکتر مسعود گلچين، دکتر محمدعلى محمدي، دکتر احمد محيط، دکتر سعيد مدنى قهفرخي، دکتر عليرضا مرادي، دکتر سيدهادى معتمدي، دکتر سعيد معيدفر، دکتر کاظم ملکوتي، دکتر مرتضى منطقي، دکتر حميدرضا موسايي، دکتر ميرطاهر موسوي، دکتر مهدى نصراصفهاني، دکتر مروئه وامقي، دکتر شهرام وزيرى.

9 آبان 1388

Advertisements
Published in: on 31 اکتبر 2009 at 11:55 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

اقلیتی که حق دفن از دست رفتگانش را ندارد؛ گزارشی مستند از تاریخچه‌ تخریب قبرستان بهاییان ویلاشهر و نجف‌آباد اصفهان

Balatarin

شماره 920-2009

8 آبان 1388

کليد واژه ها : جامعه

کمیته گزارشگران حقوق بشر – تخریب قبرستان‌ها و تعرض به اجساد بهاییان،‌ یکی از موارد عمده نقض حقوق این اقلیت در سی‌سال گذشته است. بنابر آموزه‌های دینی بهاییان، آنان باید اجساد از دست‌رفتگانشان را در محلی در نزدیکی مکان فوت دفن کنند و بنابراین در هر‌یک از شهرهای ایران که افرادی معتقد به این آیین زندگی می‌کنند باید محلی برای دفن اجساد خود در اختیار داشته باشند. بنابر ماده 18 اعلامیه جهانی حقوق بشر «هرکس حق دارد از آزادی انديشه، وجدان و مذهب بهره‌مند گردد، اين حق شامل آزادی تغيير مذهب يا باور و نيز آزادی اظهار مذهب يا باور به شکل آموزش، عمل به شعائر، نيايش و بجای آوردن آيين‌ها چه به تنهايی و چه به‌صورت جمعی نيز می‌گردد.» علی‌رغم وجود این ماده و موارد مشابه در اعلامیه جهانی حقوق بشر و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و لزوم اجرای آن، حاکمیت همواره آزادی داشتن مذهب و عمل به شعائر دینی را از اقلیت‌های مذهبی به خصوص بهاییان سلب نموده است. گزارش زیر، شرحی مستند از تاریخچه‌ی تخریب و تعرض به قبرستان‌ بهاییان شهرهای ویلاشهر و نجف‌آباد موسوم به «گلستان جاوید» می‌باشد. لازم به ذکر است موارد تعرض و تخریب شماره‌گذاری شده‌اند.

در زمستان 1374، بهاییان ویلاشهر و نجف‌آباد، شهرهایی در نزدیکی اصفهان زمینی را برای دفن اجساد خود انتخاب نموده و پس از تهیه‌ی نقشه از محل با مراجعه به اداره اطلاعات منطقه خواستار مجوز کتبی برای دفن اجساد شدند. مسئول مربوطه موافقت لفظی خود را اعلام نمود اما از دادن موافقت کتبی خودداری کرد. شایان ذکر است قبرستان قبلی بهاییان این منطقه در سال 1363 به طور کامل تخریب شده بود. در تاریخ 16/2/75 اولین جسد در این قبرستان دفن شد. این قبرستان در 15 کیلومتری نجف آباد قرار دارد. تعداد قبور این قبرستان 119 مقبره (95 عدد در قطعه‌ی اول و 24 عدد در قطعه‌ی دوم) گزارش شده است. در تصویر ذیل، موقعیت جغرافیایی زمین این قبرستان را مشاهده می‌نمایید.

1. مهرماه 75: جسد بتول مرادی توسط افراد ناشناس از محل دفن خارج شد.

تصاویر ذیل، وضعیت قبرستان را در آبان ماه 82 نشان می‌دهد. در این مدت درختکاری، نصب تانکر آب جهت آبیاری درختان، پلاک‌گذاری قبور، ایجاد خاکریز و همچنین سنگ‌گذاری روی قبور با ذكر مشخصات كامل متوفیان انجام پذیرفته است.

2. آذر 82: درخت های کاشته‌شده حول بلوک اول توسط افراد ناشناس شکسته شد.

3. اواخر 83: مخزن آب سرويس بهداشتي توسط افرادی ناشناس تخریب گردید.

در تاریخ 7/3/84 جهت حفر چاه و ساخت غسالخانه به شهرداری و شورای شهر نجف‌آباد درخواست کتبی ارائه گردید که با مخالفت روبرو شد. همچنین در 22/5/86 این درخواست برای بار دوم ارائه گردید که باز هم با پاسخ مناسبی روبرو نشد.

4. 6 فروردین 85: قبر شماره 4 متعلق به رضوان شوقی تخریب شد و قبر تا محل صندوق حفر گردید.

5. 6 شهریور 86: قبر شماره 2، ردیف 1 از قطعه 1 قبرستان متعلق به ناصر گلشنی تخریب شد.

پس از تخریب قبر ناصر گلشنی، بستگان وی، در تاریخ 11/6/86 با مراجعه به دادگستری نجف‌آباد شکایت خود را مطرح نمودند. پرونده به پلیس اطلاعات و امنیت ارجاع داده شد و آنان با حضور در محل، از قبر تخریب شده فیلم‌برداری نمودند. تنها 4 روز بعد از فیلم‌برداری کلیه قبور تخریب گردید.

6. 15 شهریور 86: کلیه قبور تخریب گردید به نحوی که سنگ‌ها روی هم انباشته شده بود و درختان زیر سنگ‌ها از بین رفته بودند. تصاویر مربوط را در زیر مشاهده می‌نمایید.

پس از این حادثه بهاییان منطقه با مراجعه به فرمانداری به دادخواهی کتبی نسبت به حمله وسیع به قبرستان پرداختند.

7. 21 شهریور 86: کلیه سنگ‌های سالم و نیز شکسته شده‌ی قبور تخريب‌شده بوسيله كاميون به مكانی نامعلوم حمل گردید و راه های ورودی قبرستان (بريدگی خاكريزها) مسدود شد. همچنین كليه‌ی10 قبر حفر شده‌ و آماده برای دفن اجساد در قطعه‌ی 2 پر گردید.

پس از این حادثه، بهاییان منطقه تا نیمه مهرماه 86 با مراجعه به اداره‌ی اطلاعات استان، استانداری، فرمانداری، دادگستری و دفتر امام جمعه به ارائه شکایت‌های کتبی و تظلم‌خواهی پرداختند.

در تاریخ 30/7/86 هنگام دفن یکی از بهاییان پلیس اطلاعات و امنیت با حضور در محل شفاها خاکسپاری اجساد را ممنوع اعلام کرد.

نیمه‌شب اول آبان ماه 86 شب‌نامه‌ای حاوی تهديد و توهين به بهائيان و اجساد بهايی با امضای جوانان دیندار و غیرتمند در معابر عمومی شهر ویلاشهر نصب گردید و در منازل تعدادی از بهاییان نیز انداخته شد. در تصویر ذیل شب‌نامه ذکرشده را مشاهده می‌نمایید.

8. آبان 86: خاكريز اطراف قبرستان و خاکریزی در مسیر ورودی غربی بوسيله بلدوزر تخریب گردید.

9. آبان 86: دو قبر حفرشده و آماده برای دفن اجساد توسط افراد ناشناس پر گردید.

10. 28 آبان 86: تابلوی سبز رنگی در محل قبرستان محتوی این متن تصب گردید: « هرگونه تصرف و دفن جسد در اراضي ملي بدون اخذ مجوز ممنوع و پيگرد قانوني دارد.» این تابلو تحت نام اداره كل منابع طبيعی استان اصفهان و اداره منابع طبيعی شهرستان نجف آباد در یکی از قبر های خالی‌شده و آماده جهت دفن اجساد نصب شد. تصاویر ذیل را در همین زمینه مشاهده می‌نمایید.

11. آذر 86: يك قبر از قبرهای خالی‌شده جهت دفن اجساد پر گردید و بر آمدگی‌های خاکی که جهت شناسایی تعدادی از قبور مرحومین اخير در قطعه دوم ایجاد شده بود تسطیح شد. لازم به ذکر است بهاییان پس از تخریب چندباره‌ی قبرستان و نداشتن سنگ قبر مجبور شده بودند قبر از دست‌رفتگانشان را با بر‌آمدگی‌های خاک شناسایی کنند.

پس از فوت یکی از بهاییان در اوایل آذر 86 و دفن وی، در تاریخ 11/9/86 تعدادی از بهاییان منطقه به نام‌های فرهاد فردوسیان، مژده اقترافی و هوشمند طالبی به پلیس اطلاعات و امنیت احضار شدند. پس از حضور ایشان در پلیس اطلاعات، به دادگاه اعزام و سپس بازداشت شدند. لازم به ذکر است نوزاد چندماهه‌ مژده اقترافی نیز همراه او بود.

پس از چند روز بازداشت، این سه تن آزاد شدند. همچنین در تاریخ 18/9/86 دو تن دیگر از بهاییان منطقه به نام‌های شمیم روحی و مهران زینی به پلیس اطلاعات احضار و مورد بازجویی قرار گرفتند. در همین تاریخ، پنج تن مذکور به دادگاه اعزام گشتند و در آنجا به طور شفاهی از سوی شورای تامین استان ابلاغ شد که دفن اجساد در قبرستان مورد ذکر ممنوع است. از این تاریخ تا بهمن‌ماه 86 بهاییان منطقه با مراجعه به مراجع مختلف از جمله دفتر ریاست جمهوری، وزارت کشور و دیوان عدالت اداری به تظلم‌خواهی و ایراد شکایت پرداختند و برای چندمین بار طی نامه‌ای خواستار واگذاری زمینی از سوی دولت جهت دفن امواتشان شدند. در تاریخ 20/2/87 شکایت بهاییان از اداره اطلاعات منطقه توسط دیوان عدالت اداری رد شد.

12. 6 فروردین 87: تعدادی از پلاک‌های سنگی جديد حاوی مشخصات مرحومین که به تازگی بالای قبور نصب شده بود شکسته و تخریب گردید.

13. 12 اردیبهشت 87: کلیه قبور و پلاک‌های سنگی که به تازگی نصب شده بودند تخریب گردید و تعداد زيادی لاستيك فرسوده اتومبيل در جای جای محوطه قطعه 1 به آتش کشیده شد. تصاویر ذیل مربوط به این واقعه است.

پس از فوت یکی از بهاییان در تاریخ 22/2/87 و دفن وی، فرهاد فردوسيان، مسعود بهشاد، وجيه الله فردوسيان و چند روز بعد ناهيد حاتمي كيا، هوشمند طالبی و مهران زينی به پلیس اطلاعات و امنیت احضار و مورد بازجویی قرار گرفتند. در تاریخ 4 خرداد 87 این افراد به دادگاه احضار شدند و به سه تن از آنان حکم بازداشت ابلاغ گردید. این سه تن فرهاد فردوسيان، هوشمند طالبی و مهران زينی بودند که به زندان دستگرد منتقل شدند.

در تاریخ 7 خرداد 87 این سه تن با قرار وثیقه تا زمان تشکیل دادگاه آزاد شدند. در سوم مرداد 87 حکم دادگاه به این سه تن ابلاغ گردید. آنان به پرداخت جریمه نقدی محکوم شدند و دفن اجساد در قبرستان مذکور ممنوع اعلام شد. از این تاریخ مراجعات گسترده بهاییان به مراجع مختلف جهت دریافت جواز دفن اجساد و همچنین اعتراض به حکم اعلام‌شده بی‌نتیجه ماند و همانند گذشته با پاسخ منفی مسئولین روبرو گشت.

14. بهمن 87: يكی از تانك‌های آب موجود در محوطه قبرستان که قبلا از محل نصب جدا‌شده و قدری هم آسیب دیده بود ربوده شد.

در تاریخ 26/11/87 حکم دادگاه تجدیدنظر مبنی بر برائت سه تن بازداشت‌شده ابلاغ گردید. همچنین در حکم ابلاغ‌شده به صحت ادعای سه متهم مبنی بر اینکه از سال 74 قبرستان مذکور جهت دفن اجساد به آنان واگذار گردیده و آنان هیچ‌گونه سوءنیتی نداشته‌اند اشاره شد. علی‌رغم ابلاغ این حکم همانطور که در ادامه مشاهده خواهید نمود تخریب قبرستان ادامه پیدا کرد. حکم دادگاه مربوطه را مشاهده می‌نمایید.

15. 25 اسفند 87: خاک‌بندی‌های انجام‌شده روی كليه قبور که به جهت شناسایی آنها انجام شده بود با ابزارهای دستی توسط افراد ناشناس صاف گردید.

16. 30 اردیبهشت 88: تابلوی بزرگی در محوطه قبرستان مبنی بر واگذارشدن زمين توسط منابع طبیعی به شهرداری و ممنوعيت دفن اموات در آن نصب شد. تصویر تابلو را ذیلا مشاهده می‌نمایید.

پس از مراجعه به معاونت شهرسازی، معاونت خدمات شهری و همچنین شهردار نجف‌آباد و اظهار بی‌اطلاعی مسئولین، تابلوی مذکور توسط افرادی ناشناس از محل نصب کنده شد.

17. مرداد 88: حجم زیادی خاک با کمپرسی روی تمامی سطح قطعه ی 1 و نیز ناحیه ای از قطعه ی 2 که شامل قبور جدید بود به ارتفاع نزدیک به یک متر ریخته شد.

پس از فوت یکی از بهاییان به به هنگام دفن وی و اجرای مراسم در اول مرداد 88، دو نفر ماموران حراست شهرداری نجف آباد با خودروي شهرداری در محل حاضر شدند و نسبت به دفن اجساد در محل اعتراض نمودند. سپس 3 نفر از ماموران پليس اطلاعات با ماشين شخصی در محل حضور یافتند که پس از مشاهده حکم دادگاه تجدیدنظر از موضوع اظهار بی‌اطلاعی نمودند. در همین حین، از اداره اطلاعات با منزل یکی از بهاییان تماس گرفته شد و مامور مذکور تهدید نمود در صورت دفن اجساد در قبرستان با شما شدیدا برخورد خواهد شد.

18. نیمه دوم شهریور 88: تمامی سطح قطعه‌ی اول و قسمتی از قطعه‌ی دوم خاکبرداری شده و به حفره‌های عمیق و تپه‌های دو سه متری خاک تبدیل شد. خاک بعضی قسمت‌ها تا عمق یک متر برداشته شده و علاوه بر آن از محلی دیگر خاک آورده و در محل انباشته‌ گشت تا جایی که در بعضی نقاط، ارتفاع تلهای طولانی خاک به سه متر می‌رسید. همچنین، منطقه‌ی توقف اتومبیل‌ها در ضلع شمالی قبرستان و نیز ضلع جنوبی تا فاصله‌ی ده‌ متر از محل قبور خاکبرداری شده و گودالها و تلهای خاک بزرگی به وجود آمد. لازم به ذکر است رد بلدوزر و ماشین‌های کمپرسی در سراسر منطقه‌ و اطراف آن قابل مشاهده بود. علاوه بر این، بقایای ساختمان تخریب شده‌ی دستشویی و تانک‌های آبی که در تعرض‌های قبلی آسیب دیده بودند از محل جمع‌آوری شد. تصاویر ذیل مربوط به این واقعه است.

پس از فوت عزیزالله صبحی در تاریخ 24 شهریورماه 88، از تحویل جنازه به بستگان ایشان ممانعت به عمل آمد. در تاریخ 29 شهریور 88 مامورین نیروی انتظامی در محل قبرستان حاضر شدند و از ورود بهاییان به قبرستان جلوگیری نمودند.

در تاریخ 5 مهرماه 88 جسد عزیزالله صبحی پس از 13 روز از فوت ایشان از بیمارستان منتظری نجف‌آباد توسط آمبولانس شهرداری و با حضور احتمالی مامورین اطلاعات به قبرستان بهاییان اصفهان واقع در سگزی منتقل شده و بدون تغسیل، تکفین و مراسم دینی بهاییان دفن گردید.

از آن تاریخ ماموران شهرداری در محل قبرستان به جهت جلوگیری از دفن اموات حضور یافتند.

در همین زمینه:

مردگانی که جایی برای آرمیدن ندارند/ حسام میثاقی

قبرستان بهاییان ویلاشهر و نجف‌آباد برای هیجدهمین بار تخریب شد

کميته گزارشگران حقوق بشر

Published in: on 31 اکتبر 2009 at 5:40 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

* بازداشت مهندسان شركت مپنا

* تردیدهای مجلس درباره سفرهای استانی دولت

بازداشت مهندسان شركت مپنا

جوان فردا : خانم دهقانی و آقای توکلی ، دو تن از مهندسین بخش تولید و مهندسی شرکت مپنا ، دوشنبه هفته گذشته توسط یک زن و مرد لباس شخصی که اسلحه همراه داشتند بازداشت شدند و بعد از یک روز خانم دهقانی آزاد شد اما از وضعیت آقای توکلی خبری در دست نیست ، بنا بر گزارشات رسیده ، در همان روز در پی اقدام ماموران لباس شخصی به بازداشت چند نفر دیگر با اجتماع کارکنان شرکت مپنا مواجه شدند و ازبازداشت آنان صرف نظر کردند.

تردیدهای مجلس درباره سفرهای استانی دولت

مردمک : شمار زیادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی تردیدهای خود را نسبت به لزوم سفرهای استانی دولت مطرح کرده‌اند. این نمایندگان در آستانه آغاز دور سوم سفرهای استانی احمدی‌نژاد، خواستار گزارشی جامع از میزان اجرایی‌شدن مصوبات دو دوره سفرهای استانی دولت نهم شدند.
پیش از این نمایندگان اصفهان در مجلس اعلام کرده بودند تا وقتی مصوبه‌های دوره‌های قبل سفرهای استانی اجرا نشود یا دولت درباره علت معطل‌ماندن‌شان توضیحی ندهد، با سفر سوم هیات دولت به حوزه‌های انتخابیه‌شان مخالفت می‌کنند. اکنون شماری دیگر از نمایندگان مجلس اعلام کرده‌اند در این باره با نمایندگان اصفهان هم‌فکر و هم‌رأی هستند.
با این حال محمود احمدی‌نژاد و هیات دولت بی‌اعتنا به اما و اگرهای مجلس، دور سوم سفرهایشان را با سفر به استان خراسان رضوی آغاز کردند.

Published in: on 31 اکتبر 2009 at 5:29 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

* سرقت ميلياردي از موسسه مالي – اعتباري

* فعالیت گشت‌ارشاد به هیچ‌وجه متوقف نخواهد شد
سرقت ميلياردي از موسسه مالي – اعتباري
شنيده هاي خبرنگار «آينده»، از اختلاس ميلياردي کارمند يکي از موسسات مالي – اعتباري مشهور وابسته به يک نهاد حکايت دارد. بنابر اين گزارش، کارمند مذکور که در شعبه يي در شمال غرب تهران فعاليت مي کرده، حدود هشت ميليارد تومان از حساب اين موسسه خارج کرده و متواري شده است. با توجه به اينکه حقوق مسوولان و مقامات اين نهاد هم از طريق همين موسسه پرداخت مي شده، گفته مي شود فرد مذکور ليستي از حقوق دريافتي شماري از اين مسوولان را نيز به عنوان يک عامل فشار با خود برده است.

فعالیت گشت‌ارشاد به هیچ‌وجه متوقف نخواهد شد
جوان : معاون اجتماعی ناجا گفت: برخورد با مفاسد اجتماعی از سوی نیروی انتظامی تشدید شده، اما ممکن است در روش و ابزار تجدیدنظر شده باشد. سردار بهمن کارگر افزود: از آن‌جا که روش و ابزار متخلفان و مجرمان تغییر کرده، لازم است روش برخورد با تخلف نیز تغییر کند.

وی افزود: با توجه به تغییر روش متخلفان، روش و ابزار برخورد با تخلف از سوی نیروی انتظامی نیز تغییر می‌کند، ولی آن چه مسلم است برخورد با مفاسد اجتماعی و فعالیت گشت ارشاد به هیچ وجه متوقف نخواهد شد و با جدیت با متخلفان برخورد می‌کنیم.

کارگر خاطرنشان کرد: نیروی انتظامی نخست به دنبال برقراری امنیت و استقرار انضباط در جامعه است. وی همچنین درباره عملکرد نیروی انتظامی در خوزستان گفت: نیروی انتظامی با توجه به جغرافیا، فرهنگ و زمان ماموریت‌های خود را در کشور انجام می‌دهد. در برابر هر عمل خلاف قانونی که در خوزستان انجام شود نیروی انتظامی به عنوان ضابط قانون و قوه قضاییه با متخلفان برخورد می‌کند و جرایم در هر سطحی که باشد نیروی انتظامی به هیچ عنوان کوتاه نمی‌آید.

Published in: on 31 اکتبر 2009 at 5:27 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

مادران عزادار با حمل عکس جانباختگان و خواندن سرود ای ایران به اعتراضات خود ادامه دادند

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران : بنابه گزارشات رسیده تجمع اعتراض هفتگی مادران علیه سرکوب خونین و ادامه بازداشتهای اخیر علیرغم اینکه تعداد زیادی از نیروهای سرکوبگربا حضور خود سعی در ممانعت از شکل گیری آن داشتند ادامه یافت مادران عزادار خواستار آزادی زندانیان سیاسی و محاکمۀ آمرین و عاملین سرکوب خونین مردم ایران هستند.
مادران عزادار تجمع اعتراضی خود را از ساعت 17:00 در میدان آب نمای پارک لاله تهران آغاز کردند.در این تجمع اعتراضی علاوه بر مادران عزادار ،شخصیتهای فرهنگی مانند خانم سیمین بهبهانی،خانم خدیجه مقدم ،فعالین دانشجوئی و تعداد زیادی از مردم شرکت داشتند . مادران و مردم با در دست داشتن عکس شهدای راه آزادی اخیر مانند سهراب ،ندا و سایر شهدا مردم ایران و با بر افروختن شمع در میدان آب نما ی پارک لاله اقدام به راهپیمائی بدور این میدان نمودند. برخلاف همیشه که راهپیمائی در سکوت برگزار می شد اینبار اما در حین راهپیمائی به دور میدان اقدام به خواندن سرود ای ایران ای مرز پر گهر نمودند.
در پایان راهپیمائی با اعلام 1 دقیقه سکوت یاد و خاطرۀ شهدای اخیر را گرامی داشتند و سپس برای آزادی زنداینان سیاسی 3 بار الله اکبر گفتند.
تعداد شرکت کنندگان در اعتراضات امروز بین 200 الی 250 نفر تخمین زده می شد و در حین راه پیمائی علیرغم اینکه مامورن سرگوبگر آنها را در محاصرۀ خود داشتند و همراهی می کردند تا کسی به جمع آنها نپیوندد تعداد زیادی از مردم حاضر در پارک به صفوف راه پیمائی مادران می پیوستند.تجمع اعتراضی امروز تا ساعت 17:45 ادامه یافت.
تعداد نیروهای سرکوبگر نسبت به هفته های قبل خیلی بیشتر بود .نیروهای سرکوبگر انتظامی با باتون و سلاح گرم و همچنین تعداد زیادی از نیروهای لباس شخصی در آنجا مستقر شده بودند . آنها با تهدید سعی در متفرق کردن جمعیت را داشتند ولی مادران قهرمان بدون توجه به تهدیدات آنها اینبار اعتراضات خود را از سکوت خارج کردند و با حمل کردن عکس جانباختگان راه ازادی و سرود ای ایران به اعتراضات خود ادامه دادند.

Published in: on 31 اکتبر 2009 at 5:26 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

دستور دادستان کشور درباره قطع 14هزار اصله درخت در منطقه دنا

حجت الاسلام محسنی اژه ای دادستان کل کشور از دادستان منطقه حفاظت شده دنا در کهگیلویه و بویراحمد خواست موضوع قطع 14 هزار اصله درخت در این منطقه را پیگیری تا با متخلفان برخورد قضائی لازم اعمال شود.

به گزارش خبرنگار مهر، دادستان کل کشور در نامه ای به دادستان دنا به عنوان مدعی العموم خواستار بررسی موضوع قطع درختان در منطقه حفاظت شده دنا در کهگیلویه و بویراحمد و برخورد با متخلفان شده است.

کارگران خط انتقال گاز از عسلویه به مناطق شمال و شمالغرب کشور در طول دو روز از چهارشنبه 7 مهرماه امسال تا پنجشنبه بالغ بر 14 هزار اصله درخت کهنسال بلوط را در حوزه » سینه نمک » در منطقه حفاظت شده دنا برای انتقال این خط لوله گاز قطع کردند.

پیش از این معاون محیط طبیعی سازمان محیط زیست در گفتگو با خبرنگار مهر خسارت قطع درختان در دنا را بیش از یک میلیارد تومان عنوان و تصریح کرده بود: اداره کل محیط زیست استان از بانیان این فاجعه زیست محیطی شکایت کرده و این شکایت تا زمان محکومیت قضایی پس گرفته نمی شود.

دکتر دلاور نجفی تعداد درختان قطع شده در منطقه حفاظت شده دنا را بالغ بر 13 هزار و 500 اصله عنوان و اضافه کرد: رویه جدید سازمان محیط زیست تعامل حداکثری با بخش توسعه کشور است و این تعامل تا زمانی ادامه دارد که نسبت به اعتماد سازمان محیط زیست تخلفی صورت نگیرد. بعد از آن سازمان در هیچ موقعیتی کوتاه نمی آید و در همین حادثه قطع درختان بلوط در کهگیلویه و بویراحمد تا آخرین مراحل از طریق دولت و قوه قضائیه مسئله را پیگیری می کنیم.

دادستانی کل کشور به لحاظ اهمیت موضوع مسائل زیست محیطی و در واکنش به اقدامات در جهت تخریب محیط زیست از مراجع ذیربط و مسئول خواسته موضوع را بررسی و گزارش لازم را به دادستانی کل کشور اعلام کنند.

Published in: on 31 اکتبر 2009 at 5:22 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

نامه هنگامه شهيدی از زندان: دوره ۴ ماهه کارگاه آموزشی «حقوق بشر اسلامی» را در اوين گذرانده ام!

نوروز
هنگامه شهيدی، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر که نهم تيرماه بازداشت شده، نامه ای خطاب به بازجوی خود نوشته است. او که به بند عمومی زندان اوين منتقل شده است، امروز در هفتمين روز اعتصاب غذا و دارو به سر می برد.
به گزارش نوروز، شهيدی در آخرين تماس تلفنی به خانواده خود گفته که دچار افت فشار خون شده، از سرما رنج می برد و وضعيت جسمی مناسبی ندارد، اما تا مشخص شدن وضعيت پرونده اش به اعتصاب خود ادامه خواهد داد.
هنگامه شهيدی از بيماری قلبی و افسردگی رنج می برد تا جايی که روزی ۲۸ عدد قرص مصرف ميکرد. ادامه اعتصاب غذای او با توجه به وضعيت روحی و جسمی اش خطرناک است.

متن نامه هنگامه شهيدی خطاب به «دکتر ۲۴۰» بدين شرح است:

نمی دانم چگونه بايد اين نامه را آغاز کنم .آشنايی من و شما به دوم ماه رمضان برمی گردد و پيش از آن همواره در راهروهای ۲۴۰ که در انتظار می نشستم تا راننده مرا به ۲۰۹ بازگرداند، هميشه صدايی در گوش من نجوا می کرد: دخترم به خودت کمک کن. يک ثانيه بيشتر اينجا ماندن برای کسی چون تو زياد است. بگذار هنگامه شهيدی جديدی از تو متولد شود.
با جمله آخر شما نامأنوس بودم. بارها و بارها با خودم می انديشيدم که چگونه بايد هنگامه شهيدی جديدی متولد شود؟ تا اينکه سميه توحيدلوکه ۴۸ ساعت آخر حضورش در ۲۰۹ مصادف با خروج من از پنجاه روز انفرادی بود و تنها با او هم اتاق بودم، در مورد شما اعتمادی را دردل من ايجاد کرد و بعد از آن همه بی اعتمادی به همه چيز و همه کس برای اولين بار به کسی اعتماد کردم .

سميه به من گفته بود ”به دکتر اعتماد کن. او برای کمک به ما اينجاست و تا کنون پرونده های زيادی را حل و فصل کرده است “و گفت که شما در حل مشکل پرونده او که کمی لاينحل بنظر می رسيد به او کمک زيادی کرديد. در همان زمان در تماس هايی که با خانواده ام داشتم از ايشان می شنيدم که بسياری از خانواده های زندانيان سياسی پس از انتخابات و حتی تمامی اعضای خانواده من برای شما دعا می کنند.
اما آقای دکتر ۲۴۰! چگونه شد که پس از دو ماه و اندی برگزاری جلسات و برخی کمکهايی که من هم نمی توانم آن را ناديده بگيرم، به يکباره تمامی قول و قرارهائی که با من و خانواده ام گذاشته بوديد به فراموشی سپرده شد؟

آخرين بار يادم هست که يکشنبه ۲۶ مهرماه آخرين ملاقات ما در ۲۴۰ صورت گرفت طبق معمول هميشه که آرام ومهربان به نظر می رسيديد نبوديد .
اول از همه خبرهای مربوط به جشن تولد من که پشت ديوارهای اوين برگزار شده بود و نامه ای که به مناسبت تولد مادرم در سايت کانون زنان منتشر شده بود را جلوی من گذاشتيد و بعد از آن خبرمربوط به تغيير مقررات استفاده از سرويس بهداشتی در بند نسوان اوين را که به خاطر تغيير آن مجازات ها و بد رفتاری های فراوانی از نگهبانان زن ۲۰۹ اوين متحمل شده بودم را به من نشان داديد.
مقابل فريبا پژوه نيز خبری از رفتارهای نامناسب نگهبانان زندان که با من نيز کم نبود گذاشتيد. بسيار عصبانی بوديد و به من می گفتيد که شما مسئوليت خبرهايی را پذيرفته ايد که از انتشار آن بی خبر بوده و اصلا اطلاع نداشته ايد و نسبت به کذب بودن برخی اخبار واکنش نشان داديد.

آقای دکتر ۲۴۰! نمی دانم بالا خره پس از اين همه مدت مسابقه ای که برای يافتن نام واقعی شما در سايت ها به راه افتاده بود به نتيجه ای رسيد؟
ببخشيد که شما را آقای دکتر ۲۴۰ خطاب می کنم، اما من هميشه يک هويت داشتم و خودم را همه جا با هويت واقعی خودم، هنگامه شهيدی ”روزنامه نگار و فعال حقوق بشر ” معرفی کرده ام، اما هر بار که از شما خواستم بدانم که شما را به چه نامی خطاب کنم، گفتيد: “من استاد دانشگاهم و معلمی بيش نيستم” و هميشه که لطف داشتيد و برای من چای و آب می آورديد با شوخی و البته شايد هم به طعنه می گفتيد: ” ببينيد کجا هستيد ؟ برو بيرون کلاس بگذار که يک استاد دانشگاه برای من چای و آب می آورد.” به اين کار افتخار می کرديد البته اين رفتار شما نشان از نوعی تواضع و فروتنی داشت و من را حسابی شرمنده می کرد.اما از آخرين ملاقاتمان خاطره خوبی در ذهن من باقی نمانده است.

شما به من و فريبا پژوه قول داده بوديد که به خاطر انتشار اين اخبار مشمول هيچ مجازاتی نخواهيم شد و برای سه شنبه همان هفته – يعنی دو روز پس از آخرين ديدارمان- قول داديد که با خانواده هايمان ديدار خواهيم داشت. اما اين انتظار تا دوشنبه، چهارم آبان ادامه داشت و با فريبا دائماً از هم می پرسيديم: آقای دکتر کجاست؟ چرا خبری از او نيست؟ پس چرا هيچ ملاقاتی انجام نشده؟حتی حق تماس تلفنی با خانواده هم از ما سلب شد.

پنجشنبه همان هفته پس از بارها اعتراض و نامه نگاری با رياست بازداشتگاه ۲۰۹ اوين که پس از ملاقات حضوری با دادستان محترم آقای جعفری وعده آزادی داده شده بود و تا آن زمان محقق نشده بود، درخواست ملاقات با شما، آقای اصفهانی و کار آموز ايشان که بازجوی اصلی من بودند را برای تعيين تکليف به رياست بازداشتگاه ۲۰۹ ارائه دادم تا اينکه بالاخره آقای ” کارآموز ” مرا به ۲۴۰ فرا خواند که البته ايشان هم گمنام هستند و هر بار که نام ايشان را پرسيدم گفتند: هر چه دلت خواست مرا صدا بزن ” کلم ” ، ” هويج ” …

پس از احضار آقای ”کار آموز” و پس از معطلی در سلولهای تنگ، سرد و سيمانی ۲۴۰ که اصولاً نشستن طولانی مدت متهم روی صندلی در حالت انتظار از عادات و شيوه ايشان است، با لحنی طلبکارانه از من پرسيد: چه شده است؟ باز هم که داری شلوغ کاری می کنی. فکر می کردم اين مدت برای تنبيه شما کافی باشد، اما غير از اين به نظر می رسد. جريان اين نامه های مکرر به دادستان تهران و رئيس زندان چيست ؟ باز هم که می بينم پای همه نامه ها امضای “روزنامه نگار و فعال حقوق بشر ” را تکرار می کنی.
و من به ايشان پاسخ دادم که من هويت خودم را عنوان می کنم. آيا اينها جرم است؟ شما باهمين هويت، اتهاماتی را به من نسبت داده ايد که من به همين دلايل اينجا هستم. آيا واقعاً اگر پای امضای من ”فعال حقوق بشر” درج شده باشد اينقدر برای شما نگران کننده است؟ با حالتی تهديد آميز به من گفت: نه هر کاری دوست داری انجام بده. فقط خواستم ياد آوری کرده باشم که اکنون در کجا هستی و امروز به اين نيت آمده بودم که از اول تو را باز جويی کنم و برگه هايش را به من نشان داد تا شايد دلهره ای در من ايجاد شود. با حالتی پرسشگر نگاهش کردم و با عصبانيت گفتم: ” ده روز است که هيچ کس سراغی از من و فريبا نمی گيرد حتی برای بازجويی هم فريبا را احضارنمی کنند. اين بلاتکليفی وعدم تعيين وضعيت بزرگترين شکنجه روحی است.

آقای “کارآموز” گفت: درمورد خانم پژوه که به کارشناس (بازجو) ايشان مربوط است، اما در مورد شما هم به سلول برگرديد ببينيم تا هفته ديگر چه می شود. و بدون اينکه به من اجازه تماس با خانواده را بدهند، مرا به اتاق ۱۴بنده يک نسوان بازگرداندند.

چند روز گذشت …

تا اينکه دوشنبه ۴آبانماه با خدعه آزادی مرا جلوی درب خروجی اوين آوردند و بعد به داخل اتاق ديگری راهنمايی کردند که داخل آن نشستيم. به خيال خام خود منتظر خانواده ام بودند که مرا تحويل بگيرند ولی در کمال ناباوری ديدم مرا با وسايل خودم به يک مأمور زن با چادر مشکی و مانتو قرمز تحويل دادند و وقتی پرسيدم که مرا کجا می بريد در پاسخ گفتند که شما از اطلاعات به سازمان زندانها تحويل شده ايد.

به اندرزگاه ۴ می رويم که درست روبروی بهداری اوين است. به خانم مأمورگفتم که ازروز قبل از آن در اعتصاب غذا هستم (يکشنبه سوم آبانماه ) او با حالتی دلسوزانه گفت: عزيزم! چرا به خودت سخت می گيری؟ جايی که ترا می برم از جای قبلی خيلی بهتر است. مطمئن باش!
بعد از باز شدن درب اندرزگاه، شهلاجاهد مرا بازرسی بدنی کرد و وسايلم را تحويل گرفت. وقتی فهميد من چه کسی هستم به من گفت: ترا به يکی از بهترين اتاقهايمان می فرستم و مرا به بند ۲ بالا اتاق يک فرستاد. به محض ورودم مهسا نادری وعاطفه نبوی دور من جمع شدند. آنها هم اتاقی های من بعد از سميه توحيدلو در ۲۰۹ بودند که در شب خروج فريبا از انفرادی به اينجا منتقل شده بودند و من و فريبا در همان اتاق ۱۴ مانديم. شبنم مددزاده خودش را معرفی کرد و من او را بوسيدم و تولدش را به او تبريک گفتم.

مرضيه و مريم دختران مسيحی که نامشان جهانی شده است هم در اين اتاق بودند. دوستان که می دانستند در ۲۰۹ امکان تماس با هيچ جا وجود نداشت، بلافاصله کارتهای تلفنشان را که اکنون می دانم چقدر برايشان ارزشمند بوده و می توانستند با آن تايمها با خانواده هايشان صحبت کنند را در اختيار من گذاشتند. اولين تماس من با مادرم بود.

مادرم گفت: شما تا صبح روز دوشنبه با ايشان در تماس بوده ايد و قول ملاقات حضوری در روز سه شنبه را داده بوديد، اما اين ارتباط شما، غيبت طولانی شما را برای من توجيه نمی کرد. به مادرم گفتم آقای دکتر ديگر با شما تماس نخواهد گرفت و همان هم شد و شما هنوز که هنوز است قرار است با مادر من تماس بگيريد، هنوز که هنوز است قرار است مشکل من حل شود و هنوز که هنوز است قرار است مسائل در غالب ”گفتمان” حل شود.

مسئولين حفاظت اطلاعات سازمان زندانها هم در بازديدی که از اتاق ما داشتند از اين واژه استفاده کردند و گفتند: ” به قول آقای خاتمی با گفتمان می شود مسائل را حل کرد ” و به من تذکر دادند که اعتصاب غذا و دارو در زندان جرم محسوب می شود و در صورت ادامه آن کميته انضباطی زندان با من بر خورد خواهند کرد. من به يکی از آنان گفتم بسيار خوشحالم که تأثير آقای خاتمی و صحبتهای او هنوز در اذهان باقی مانده است و پاک نشده است و خوشحالم که از زبان شما گفتمان آقای خاتمی را ميشنوم که البته جای تعجب دارد.

آقای دکتر ۲۴۰!من هنوز در اعتصاب غذا و دارو هستم. امروز روز ششم اعتصاب غذای من است.احساس می کنم انرژی ندارم، اما هنوز می توانم قلم را لای انگشتانم بگيرم و بنويسم.

دستهايم سرد است اما نه به سردی ديوارهای سرد و سيمانی ۲۰۹ و ۲۴۰ اوين. تا لحظه ای که توانم را از دست نداده ام می نويسم، می نويسم و می نويسم. همانطور که گفته ام يا خودم به زودی از زندان آزاد می شوم يا جنازه ام را از اينجا خارج می کنند. در هر صورت آقای دکتر ۲۴۰ من هنوز جای سؤال برايم باقيست و با خودم روزی چند بار می انديشم که پايان اين فيلم غم انگيز چه خواهد بود. به هر صورت پايان هرچه باشد من همه افراد مسئول در پرونده ام را به خداوند واگذار کرده ام اگر ايمان و باوری باشد کمی انديشه لازم است.

آقای دکتر ۲۴۰!
کرامت انسانی را شما به من آموختيد! و چه آموختنی! شايد قصد داشته ايد با فرستادن من در ميان بزهکارانی که شامل قاتلين و زندانی های عادی می شود، مرا تحقير کنند، اما از آنجا که خداوند هميشه با ماست اين فرصت برای من به عنوان يک فعال حقوق بشر فرصت استثنايی بود. من يک دوره چهارماه و اندی کارگاه آموزشی “حقوق بشر اسلامی“ را در اوين گذرانده ام که اگر هر جای دنيا می خواستم اين دوره را بگذرانم با پرداخت بالاترين هزينه در بهترين دانشگاه های جهان هم نمی توانستم چنين تجربياتی را کسب کنم و هرگز برای من چنين فرصتی مهيا نمی شد.
“آقای دکتر ۲۴۰ “! کرامت انسانی من که زير پا گذاشته شد، کرامت انسانی ديگران را در يابيد…
هنگامه شهيدی روزنامه نگار و فعال حقوق بشر
زندان اوين اندرزگاه ۴ بند ۲ بالا اتاق ۱
هشت آبان ماه ۸۸

Published in: on 31 اکتبر 2009 at 5:05 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

پیاسخ پیمان عارف و مجید دری به سخنان جعفری دولت آبادی؛ ما اعتراض داریم آقای دادستان!

شنبه، ۲ آبان، ۱۳۸۸

پیمان عارف و مجید دری از دانشجویان محروم از تحصیل که پس از انتخابات بازداشت شده اند، نامه‌ای سرگشاده منتشر کردند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر این نامه پس از اظهارات جعفری دولت آبادی دادستان تهران مبنی بر ملاقات با بازداشت شدگان پس از انتخابات و اعلام رضایت آن‌ها از وضعیتشان، نوشته شده است.

متن این نامه به شرح زیر است:
چند روز پیش در تنها روزنامه اصلاح طلبی که امکان عبور از درهای آهنین زندان اوین را می یابد- حیات نو- سخنانی از جانشین سعید مرتضوی در دادستانی تهران خواندیم که چشمانمان از شدت تعجب از حدقه بیرون زد و گلومان ازشدت خشم » فریاد اگین » شد.
البته در این سالها آنقدر ناراستی دیده ایم و کژ سخنی شنیده که دیگر گوشهامان به شنیدن چنین سخنانی و چشمهامان به دیدن انواع نمایش ها و سناریو های سیاسی – تبلیغاتی عادت کرده تا دیگر هر بار با شنیدن ادعایی جدید شاخ در نیاوریم و از شگفتی انگشت به دندان نمانیم.

آری می توان به هر چیزی عادت کرد حتی به کژی و ناراستی!

طُرفه آنکه اقای دادستان (!) ادعا فرموده اند زندان اوین را در روزهای اخیر مورد بازدید قرار داده و با دستگیر شدگان مرتبط با واقعه موسوم به انتخابات صحبت کرده اند. صحبتی که ماحصل آن ابراز رضایت بازداشت شدگان از وضعیت نگهداری خود در زندان اوین بوده است.

ما به عنوان۲ تن از روزنامه نگاران و فعالین دانشجویی که در همان نخستین روز های پس از واقعه موسوم به انتخابات دستگیر شده و هر یک چند ماهی را در انفرادی به سر برده و در حال حاضر نیز چند وقتی است به بند عمومی ۸ اوین منتقل گردیده ایم در موردسخنان جناب جعفری دولت آبادی ذکر چند نکته را ضروری می دانیم :

۱- جعفری دولت آبادی بر خلاف ادعای خویش هیچگونه بازدیدی حداقل از بند ۸ زندان اوین نداشته و هیچگونه گفتگویی نیز نتیجتا با دستگیر شدگان مرتبط با امر انتخابات – حداقل حدود ۳۰ نفری که در ۴ سالن این بند نگهداری می شوند. – به عمل نیاورده تا از رضایت یا مراتب اعتراض ایشان نسبت به شرایط نگهداری شان مطلع بوده باشد.

۲- اینجانبان به عنوان بخشی از افرادی که آقای دادستان ادعای دیدار و گفتگو با ایشان را دارد صراحتا اعلام می داریم که نه تنها نسبت به این شرایط نگهداری مان به هیچ روی احساس رضایتمندانه ای نداریم بلکه عمیقا نسبت به این وضع معترض بوده مصادیق اعتراض و انتقادی که البته متاسفانه عنوان کردن و در میان نهادن ان با مسئولین زندان حکم سنگ خارا و میخ آنین داشته و داردُ را در ادامه می اوریم بی آنکه امیدی به اصلاح وضع موجود داشته باشیم !

اخر چنانچه مستحضرید هر گونه اصلاح و اصلاح طلبی حدیث بر اندازی یافته است و سر کار بر انداز با کرام الکاتبین است وحتی از حق حیات نیز محروم !

حال اگر در سنت تشیع حکومتی به نام حکومت علی(ع) داشته باشیم که حتی در برابر براندازان آشکار و تن به بیعت نداده ای چون فرزندان عمر خطاب و یا براندازان دست به اسلحه برده ای چون عایشه نیز از سر منطق استدلال و تواضع برخورد می کند و از سر منطق حدید حتی بر سر سهم ایشان از بیت المال نیز پای می فشارد . این نکته اصلا مهم نیست چرا که » خود علی انگاران «امروزین ! خویش از تقلید به سنت علی بی نیاز ساخته اند و بر سریر قدرتی نامحدود نشسته !

بگذریم . داشتیم به مدعای آقای دادستان می پرداختیم و اینکه چرابر خلاف گفته ایشان از شرایط زندان ناراضی و معترض هستیم و اساسا به چه چیز هایی اعتراض داریم !

ما اعتراض داریم و در کمال صحت عقل نارضایتی خویش را اعلام می داریم نخست نسبت به اصل بازداشت خود که نامی جز» بازداشت خود سرانه » در ادبیات حقوق بشر و حقوق بین الملل ندارد.

دوم اعتراض داریم به شرایط دهشتناک نگهداری خود در سلولهای انفرادی بند های امنیتی و بازجویی ای آن ایام . بازجویی ها و بازجویانی که دست کم ضرب و شتم ایشان در مورد یکی از دو نگارنده این یادداشت منجر به شکستن دندان او گردیده و تا کنون نیز حتی علیرغم امادگی پرداخت هزینه دندانپزشکی توسط قربانی خشم آقای بازجو تا کنون زندان اوین نسبت به درمان و ترمیم دندان شکشته هیچ اقدامی ننموده است. حال شمایان هر قدر می خاهید از رافت بازجویان و نوازش متهان سیاسی توسطحضرات کار شناس ۱ سخن بگویید قصه ها در نیکی خویش بسرایید.

آقای جعفری دولت آبادی دادستان محرم تهران ! ما همچنان اعتراض داریم نسبت به عدم رعایت اصل تفکیک جرایم در زندان اوین و انحلال بند سیاسی – امنیتی اینزندان از سال ۸۶ که باعث گردیده ماو و سایر زندانیان سیاسی و عقیدتی (همانا که در قاموس شما بدیشان زندانیان امنیتی گفته می شود.)

هم کنون در میان انواع واقسام مجرمین عادی – از کلاهبردار گرفته تا قاچاقچی – افکنده شویم و البته شکر خدای تعالی به جای آوریم که در میان قاتلان جایمان ندادند!

و نیز ما اعتراض داریم نسبت به شرایط فوق العاده اسفناک و نامناسب بهداشتی زندان اوین زندانی که حشراتی چون ساس و شپش از در و دیوار ان بالا می رود و مسئولین اش برخلاف ماده ۱۰۵ آیین نامه اجرایی سازمان زندانها و اقدامات تامینی حتی از سمپاشی بند ها نیز خودداری بکنند !

در پایان می دانیم چند نکته دیگر رانیز ذکر کرده و فعلا به همین حد اکتفا نماییم : اقای دادستان نیز ما معترضیم به سلب حقوق مسلم یک زندانی از ما و سایر زندانیان عقیدتی – سیاسی حقوقی چون ملاقات مرخصی و… اعتراض مان نسبت به شرایط پزشکی نابسامان و بویژه عدم رسیدگی مقتضی به شیوع بیماری آنفولانزای خکی در زندان اوین را نیز لطفا فراموش نفرمایید.

همچنین از یاد نبرید آب غیر قابل شرب و خارج از سیستم اب شهری زندان اوین که از چاههای الوده منطقهدرکه تامین می شود. اب غیر مشروبی که تا کنون چندین قربانی گرفته است.

جان سخن آنکه جناب دادستان متاسفانه بر خلاف ادعایشان هیچگونه دیداری با ما نداشته اند تا بر عمق اعتراضات ما وقوف یابند . حال چگونه ادعای بازدید از اوین و دیدار با زندانیان سیاسی و رضایت ایشان از شرایط نگهداری فرموده اند. الله اعلم!
انشا ا… که قصد دروغ گویی نداشته اند.

Published in: on 31 اکتبر 2009 at 4:48 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

مجمع تشخيص مصلحت نظام تصويب کرد: انتقال مرکز سياسی کشور به مکان مناسب تا پايان چشم‌انداز، ايسنا

در جلسه روز شنبه مجمع تشخيص مصلحت نظام ادامه بررسی و تدوين سياست‌های کلی در بخش آمايش سرزمين پيگيری شد و با حضور کارشناسان مربوطه از دولت و مجلس شورای اسلامی مواردی به تصويب رسيد.

به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا موارد تصويبی اين جلسه به اين شرح است:

و- رعايت ملاحظات امنيتی و دفاعی در استقرار جمعيت و فعاليت در سرزمين با تکيه بر:
۱-انتخاب مکان‌های مناسب و استقرار مراکز زيست و فعاليت در جهت اقدامات توسعه متوازن و هم‌چنين مراکز حياتی و حساس متناسب با ملاحظات اقتصادی، اجتماعی، سياسی، فرهنگی، امنيتی و پدافند غيرعامل

۲- فعاليت‌های توسعه‌يی ملی و استانی در مناطق مرزی با اعطای مشوق‌های اقتصادی و تقويت زيربناها و استقرار مناسب جمعيت و تقويت نيروهای نظامی و انتظامی با توجه به تهديدات.

۳- ساماندهی سطوح خدمات و استقرار جمعيت در کشور با توجه به مديريت سوانح طبيعی، حوادث ، منابع آب و رعايت شرايط زمين‌شناسی در جهت افزايش ضريب ايمنی تاسيسات زيربنايی و حياتی و ابنيه مراکز جمعيتی و شهرها و روستاها

۴-تقويت همگرايی، يکپارچگی ملی، وحدت و پيوندهای اجتماعی با ارتقاء سطح توسعه‌يافتگی مناطق مختلف کشور و ايجاد قطب‌ها و کانون‌های توسعه

۵-انتقال مرکز سياسی کشور در مکان مناسب به منظور بهبود و اصلاح استقرار جمعيت و فعاليت در کشور تا پايان چشم‌انداز

۶- توسعه متوازن روستاها و شهرهای کوچک و پيشگيری از مهاجرت‌های بی‌رويه به مراکز استان‌ها.

بر اساس اين گزارش ادامه بررسی اين سياست‌ها در جلسه آينده مجمع ادامه خواهد يافت.

Published in: on 31 اکتبر 2009 at 4:40 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

قطع توزیع سرنگ در بین معتادان تزریقی زندانها

رئیس اداره ایدز وزارت بهداشت از قطع توزیع سرنگ در بین معتادان تزریقی در زندانهای کشور خبر داد و گفت: انتقال ایدز در بین معتادان تزریقی رو به کاهش رفته است.

به گزارش مهر، دکتر عباس صداقت در اولین کارگاه آموزشی کشوری ایدز و رسانه که با همکاری دفتر سازمان ملل متحد در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان برگزار شد،‌ گفت: انتظار می ‌رود مسئولان مثل گذشته شرایط توزیع سرنگ در بین معتادان تزریقی را فراهم کنند.

وی با اشاره به اینکه رسانه ‌ها از سرعت و گستردگی بالایی در زمینه اطلاع رسانی برخوردارند، افزود: انتظار می‌رود که اصحاب رسانه با تهیه و تولید اخبار پیرامون این بیماری مردم و مسئولان کشوری را بیش از گذشته با انتقال و چرایی این بیماری آشنا و حساس کنند.

صداقت با بیان اینکه چاپ اخبار مربوط به ایدز در بسیاری از رسانه ها محدود به آمارها شده است، ادامه داد: با توجه به تنوع راههای انتقال این بیماری در بین گروهها نیاز است که رسانه ‌ها در انعکاس اخبار و گزارشها در زمینه آگاهی و هشدار نوآوری داشته باشند.

رئیس اداره ایدز وزارت بهداشت در این نشست به کم‌رنگ ‌بودن همکاری برخی از دست ‌اندرکاران رسانه‌ای در بخش اطلاع رسانی کمیته ‌های زیرفنی اداره ایدز اشاره کرد و افزود: در زمان حاضر کمیته‌ های مراقبت و درمان، پایش و ارزشیابی، کاهش آسیب و حمایت اجتماعی از دبیر کمیته و نشستهای فصلی برخوردار است اما تا کنون هیچ ارگان خبری رسمی و معتبری مسئولیت کمیته آموزش و اطلاع رسانی را بر عهده نگرفته است.

در ادامه کارگاه کشوری ایدز و رسانه گلاره مستشاری کارشناس کاهش تقاضای دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد در ایران گفت: در بسیاری از رسانه‌ها تیتر کردن آمارها بسیار موسوم و از ارزشهای کاری به حساب می‌آید، در حالی که به چرایی و حل آن که در رسانه های خارجی بیشتر اهمیت داده می شود.

Published in: on 31 اکتبر 2009 at 4:32 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه