SHAH VA CHEIKH –

Published in: on 31 مارس 2010 at 8:42 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

حسین زهری گراز بیشه توحش در حمله به مبارزان و سازمان های خوشنام سیاسی

27/03/2010 بدست هدایت اشتری لرکی
برای پی بردن به هیستری ضدمجاهدی زهری در دهه 60 و ضدیت این معلوالحال با سازمان کارگران انقلابی ایران راه کارگر و حمله به میز کتابها در پاریس و لندن در دهه 70 و لجن پراکنی ها و حعل مدرک از سوی وی علیه زنده یاد الله قلی جهانگیری و یارانش در این اواخر ،از کجا برنامه ریزی و سازماندهی می شود افشاگری زیر را که توسط آقای هدایت اشتری لرکی همان فردی که زهری در رادیو میبدی مدعی پیوستن او به چریکهای زهری را داشت، رادر زیر بخوانید.این نوشته در سایت،من و پالتاک ، و نیز دهه ها سایت دیگر به چاپ رسیده.
«تاریخ کابوسی است که من تلاش می کنم از آن بیدار بشوم » . جیمز جویس .
من هدایت اشتری لرکی رئیس سابق بانک سپه پاریس هستم . برای افشای چهره کریه حسین زهری یا همان علی صدیقی صراف پاریسی که مدعی رهبری سازمان چریک های فدایی خلق ایران است این مقاله افشاگرانه را تقدیم ملت شریف ایران بخصوص مبارزان راه آزادی و انسانیت میکنم. بانک سپه شعبه پاریس در سال ۱۹۹۵ توسط حسین زهری یکی از بازماندگان انشعاب سال ۱۳۶۴ گروه اقلیت در کردستان وباند صرافی وی و نظارت و پوشش سیاسی حمیدرضا آصفی سفیر وقت ایران در فرانسه مورد سرقت واقع و مبلغ دوازده میلیون و چهارصد هزار دلار سرقت کردند. چندی پیش در ﺳﺎﯾﺖ ﻣﻦ ﻭ ﭘﺎﻟﺘﺎﮎ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﺑﻘﻠﻢ ﺣمیدﺭﺿﺎﺍلماسی دیدم ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺿﻤﻦ تجلیل ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻡ ﺷﺎﻣﺦ حسین ﺯﻫﺮﯼ ﯾﺎ بهرام یا همین علی صدیقی ﺻﺮﺍﻑ ﺩﻭلت ﺍﯾﺮﺍﻥ در پاریس ﺑﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﻮﺭﺩ پذﯾﺮﺍﯾﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ Http://Www.Mano-Paltalk.Net/Pdf3/Sar2605.Htm ﺑﻨﻮﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻋﺰﺕ ﻧﻔﺲ ﻭ ﺟﻮﺍنمﺮﺩﯼ ﺳﺎﯾﺖ ﻣﻦ ﻭ ﭘﺎلتﺎﮎ ﺗﺸﻜﺮ میکﻨﻢ ﻛﻪ ﻋﺰتمندانه ﻋلی ﺭﻏﻢ سنگ پراکنی ﻫﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺍ ﺩﺭﺝ ﻛﺮﺩ.در ﺑﺎﺭﻩ حسین ﺯﻫﺮﯼ اطلاعات کاملی دارم که آنها را بشرح زیر اعلام میکنم. حسین زهری در سال ۱۳۶۴ پس از مسائلی که در کردستان ایجاد کرد به پاریس آمد. دران زمان آقای جعفر جلالی و محمودرضا بدیع عارض که بعدا مسئول زندان سرخه حصار شد ایشان را پوشش داده و تحت نام علی عبدو امیرخانی هارموشی پناهندگی در فرانسه گرفت. آقای محمودرضا بدیع عارض همان کسی است که شرکت کامپیوتر ورلد را تاسیس و مسئولیت این شرکت را در پاریس به آقای جلالدین حشمت دهکردی و مسئولیت شرکت درتهران را به آقای نادر اداک داماد خود سپرد. این شرکت دفتر ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی را به سیستم کامپیوتر مجهز کرد. حسین زهری با بکارگیری آقای داراب خامنه یی دو شرکت را در فرانسه فعال کرد. یکی صرافی صدیقی ثبت شده در پاریس و دیگری نمایندگی صرافی آذربوم درپاریس . دفتر این دو صرافی در شماره چهار خیابان برانژه پاریس منطقه سوم و در دو طبقه مستقر بود. طبقه دوم دفتر صرافی ودفتر سوم دپو یا انبار تجهیزات الکترونیکی پیچیده برای ارتش و سپاه و نیروهای انتظامی ایران بود که از طریق شرکت کامپیوتر ورلد به ایران صادر میشد. صرافی آذربوم در ایران بنام آقای علی اصغر خامنه یی پدر داراب خامنه یی و با اجازه شماره ۲۱۱/۰۵ بانک مرکزی پس از تایید اداره حراست بانک مرکزی در تبریز و در شماره ۱۲۷ پارک ساعی درتهران فعال بود. حسین زهری تحت ﻧﺎﻡ ﺟﻌلی علی صدیقی در صرافی واقع در پاریس به معامله خرید و فروش ارز و حواله به ایران از طریق صرافی پدر داراب خامنه یی مشغول بود.‬ حسین زهری تحت ﻧﺎﻡ علی ﻋﺒﺪﻭ ﺍمیرخانی ﻫﺎﺭﻣﻮشی دارای پنﺎﻫﻨﺪگی ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ بود ﻭتحت ﻧﺎﻡ ﻋلی امیدی دارای پناهندگی در اسپانیﺎ بود. بقیه مشخصات ایشان در اختیار انترپول ویوروپول است. ﺣﺴﯿﻦ ﺯﻫﺮﯼ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﻭ ﺧﺴﺮﻭ ﻓﻬﯿﻤﯽ ﻭ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ ﻭ ﭼﻨﮕﯿﺰﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ ﻭ ﻣﺮﯾﻢ ﻫﺎﺷﻤﯽ ﻣﯿﺰﺑﺎﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺩﻭﺳﺎﻟﻪ اسارت ﻣﻦ ﻭﻫﻤﺴﺮ بیﻤﺎﺭ ﻭ ﭼﻬﺎﺭﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﻢ در مادرید اسپانیا ﺑﻮﺩﻧﺪ.چنگیز ابراهیمی برادر محسن ابراهیمی و شوهر مریم هاشمی است. همسر حسین زهری خانم هاشمی خواهر مریم هاشمی است که دارای پاسپورت عادی ایرانی است. ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﻣﺰﺩﻭﺭ ﺭﮊﯾﻢ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﻣﺪﺕ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﺑﺎﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ام ﺩﺭ ﺍسپانیا ﺩﺭ ﻣﺎﺩﺭید ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهمی یعنی باجناق حسین زهری ﻛﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ چکار میکردیم. آﻗﺎﯼ حسین زهری ﺍﺭﺯﻫﺎﯼ ﺣﻮﺍﻟﻪ ﺍﯼ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﺩیپﻠﻮﻣﺎتیک ﺩﺭ آلمان ﻭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻣیکﺮﺩ. ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ ﻣﺒﻠﻎ یک میلیون دلارسپرﺩﻩ ﺩﺍﻭﺩ ﻋﺒﺪﺍلهی یکی ﺍﺯ ﺍﭘﻮﺯیسیون ﻗﺸﻘﺎﯾﯽ ﻣﺴﺘﻘﺮ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺭﺍ بهمراه پانزده میلیون دلار متعلق به سفارت ایران و دو بانک دولتی سپه و ملی را در اختیار داشت و از آن طریق به فعالیت ارزی و ارسال تجهیزات پیشرفته الکترونیکی به ایران استفاده میکرد. حسین زهری حسب نظر آقای مهندس میرابوطالبی کاردار وقت که فعلا سفیر ایران در پاریس است مبلغ پانصد هزار دلار از سپرده آقای داود عبدالهی را ﺑﻪ ﺁﻗﺎﯼ ﻫﺎﺷمی ﺭئیس ﻭﻗﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺷﺎﻧﺰﻩ لیزه پاﺭیس ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺗﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺧﺎﻭﯾﺎﺭﻫﺎﯼ ﺻﺎﺩﺭﺍتی ﻣﻬﺪﯼ ﻫﺎشمی ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻫﺎﺷمی ﺭﻓﺴﻨﺠﺎنی ﺭﺍ ﺍﺯ ﮔﻤﺮﮎ ﺗﺮخیص ﻛﻨﺪ. پس از ﺩﺯﺩﯼ دوازده میلیون وچهارصد هزار دلار ﺍﺯ بانک سپه ﭘﺎﺭﯾﺲ در سال ۱۹۹۵ ﺗﻮﺳﻂ این ﺳﻪ ﺻﺮﺍﻑ سفارتی ﻭ حمیدﺭﺿﺎ ﺁصفی سفیر ﻭﻗﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼمی ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﭘﺎﺭیس ﺑﻬﻤﺮﺍﻩ همسربیﻤﺎﺭ ﻭﭼﻬﺎﺭفرزند خردسالم به مدت ﺩﻭﺳﺎﻝ ﮔﺮﻭﮔﺎﻥ ﺍین ﺑﺎﻧﺪ ضدانسانی و خودفروخته ﺑﻮﺩﯾﻢ. ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ پس از دزدی سازمان یافته از بانک سپه پاریس وگروگانگیری من وخانواده ام بدنبال تسلیم شکایت سفیر ایران از من به مقامات دادگستری فرانسه ﻣﺒﺎﺩﺭﺕ ﺑﻪ انتشار ﯾﮏ ﺳﺮﯼ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺑﻘﻮﻝ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﻓﺸﺎﮔﺮﯼ واعلام نفوذ در رژیم ایران و مصادره پولهای رژیم ایران را کرد. وجود ﻛﻞ ﺍین ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺗﺎیید ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻫﻤﻜﺎﺭﯼ ﻣﺴﺘﻤﺮ ﺁﻗﺎﯼ ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ با اداره پنجم ساواما است. ﺟﻬﺖﺍﺳﺘﺤﻀﺎﺭ ﻋﺮﺽ ﻣﯿﻜﻨﻢ ﻛﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﯾﺸﺎﻥ تحت مشخصات مختلفی که در ادارات پناهندگی ها دارد تحت تعقیب ﺍﻧﺘﺮﭘﻮﻝ ویوروپلیس ﺍﺳﺖ. ﺟﺮﻡ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﺸﺎﺭﻛﺖ ﺩﺭ ﺁﺩﻡ ﺭﺑﺎﯾﯽ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﯾﺎﻓﺘﻪ و سو استفاده از کارت پناهندگی برای خدمت در سفارتهای جمهوری اسلامی ایران در پاریس و مادرید است. بعنوان مثال ﻛﺎﺭﺕ ﻭﭘﺎسپﻮﺭﺕ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ اسپانیا ﺑﻨﺎﻡ علی امیدی و در آلمان بنام علی محمودی ودر فرانسه علی عبدو امیرخانی هارموشی صادر شده است. رابط ایشان درسفارت ایران در اسپانیا آقای محمود ﻋﻄﺮﯾﺎﻥ ورابط ایشان در سفارت ایران در پاریس آقای عبدالمجید مجیدی و در رابط ایشان ﺩﺭ ﺳﻔﺎﺭﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ در آلمان کریم قشقاوی برادر آقای قشقاوی سخنگوی فعلی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران است. ایشان از طریق بانک دولتی سپه پاریس در ارتباط با من بود و از طریق بانک دولتی سپه فرانکفورت با آقای فرهاد نوری و از طریق بانک دولتی سپه لندن با آقای کاظم کاکاوند بود. ﺍﯾﺸﺎﻥ تحت ﻧﺎﻡ پرﻭﯾﺰ تاییدیه به ﺍﺩﺍﺭﺍﺕ پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻭ ﺍسپانیﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺘﻘﺎضیان پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﺻﺎﺩﺭ میکرد ﻭ ﺑﻪ همین دلیل ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺳﺎیت خصوصی ایشان تحت نام جعلی سازمان چریک های فدایی خلق ایران اﻋﻼﻡ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﺍﺧﺬ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎ برﺍﯼ پنﺎﻫﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺸﻜﻞ ﻭ حتی یکی ﺍﺯ ﻣﺘﻘﺎضیان پناهندگی ﺧﻮﺩﻛشی ﻛﺮﺩﻩ است در حقیقت پلیس اینتر پول ﻫﻮیت ﭘﺮﻭﯾﺰ را ﺑﺮﺍﯼ کلیه مقامات پلیس کشورهای عضو این سازمان اعلام کرده است. قبل از اقدام پلیس اینترپول متقاضیان پناهندگی با پرداخت وجوه قابل توجهی به رابط حسین زهری در کشور های اروپایی موفق به اخذ اقامت میشدند. امور اخذ اقامت پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭ اسپانیا با ﯾﮏ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﻩ ﺑﻨﺎم ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﻧﺪﺍﻧﺴﺎﺯ معرفی میکرد انجام میشد و در فرانسه توسط احمید فهیمی تحت نام خسرو به ﺍﺩﺍﺭﻩ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﻣﻌﺮﻓﯽﻣﯿﺸﺪﻧﺪ.ﺧﻮﺩ ﻣﻦ ﺷﺎﻫﺪﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻭﺟﻮﻩ ﺩﻻﺭﯼ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﯾﮏ متقاضی ﺑﻪ ﻣﺤﺴﻦ ابراهیمی ﺑﻮﺩﻡ . این باند سازمان یافته ﺑﺮﺳﻢ ﺟﻮﺍنمردی ﻛﺎﺭمجانی ﺑﺮﺍﯼ ﻛسی ﺍنجام نمیدادند. در اسپانیا ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺯﻥ ﺳﺎﺑﻖ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﺑﻨﺎﻡ حسین ﺍﻋﻀﺎﯾﯽ ﻣﺘﺮﺟﻢ ایرانی ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﺘﺮﺟﻤﯽ ﻣﺘﻘﺎﺿﯽ ﻣﻌﺮﻓﯽ شده به اداره پناهندگی اسپانیا توسط محسن ابراهیمی ﺭﺍ ﺍنجاﻡ میداد. برای تکمیل پرونده تاییدیه سازمان چریکهای فدایی خلق ایران با امضای پرویز یا همین حسین زهری به اداره پناهندگی ارائه میشد ومتقاضی با یک سناریوی تنظیمی درخواست خود را با حضور محسن ابراهیمی تحویل اداره پناهندگی میداد. بعد این متقاضی همراه آقای حسین اعضایی با پرسش های مسئول اداره پناهندگی پاسخ میداد. حسین اعضایی در جاهایی که لازم بود مطالبی را اضافه یا کسر میکرد. برای مصاحبه خود من شاهد این امر بودم که پس از خاتمه مصاحبه این موارد را به من گفت. ﯾﮏ ﺧﺎنم ﺍﺭمنی ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻫﻼﻝ ﺍﺣﻤﺮمادرید بود این اداره کمک ﻧﻘﺪﯼ ﺑﻪ ﻣﺘﻘﺎﺿیان پنﺎﻫﻨﺪﮔﯽ میکند. این خانم در ﺍﺯﺍﯼ رشوه ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﻣﻌﺮفی ﺷﺪﻩ ﻫﺎﯼ ایشان ﺭﺍ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﻧﻮﺑﺖ ﺍنجام می داد. ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ تشکیل پرونده برای ﺍﺧﺬ کارت پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﺑﻮﺩ. ﺧﺎنم ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻛﻪ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺎﺭلمان ﺍﺭﻭپا ﻛﺎﺭ میکرد ﻭ ﺗﺎﺣﺪﯼ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﯾﮏ ﺳﺮﯼ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ. ﻣﻘﺪﻣﺎﺕ ﺍﺧﺬ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻭﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﻭ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ انجام ﺷﺪ. ﺟﺎﻟﺐ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭﺍﯾﻦ ﺩﻭﻛﺸﻮﺭ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺭﺳﻤﯽ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﯾﭙﻠﻢ ﻭ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺍﺻﻠﯽ وگواهی نامه رانندگی ﻛﻪ ﺍﺻﻼ ﺟﻌﻠﯽ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﺸﺨﺼﺎﺕ ﻣﻦ ﺟﻌﻠﯽ ﺑﻮﺩ. در سناریوی تنظیمی این باند صراف من ﻛﺎﺭﻣﻨﺪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﺏ ﻭﺑﺮﻕ اصفهان بودم ﻛﻪ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﭼﺮﯾﮏ ﻫﺎﯼ ﻓﺪﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺪﺳﺖ ﺭﮊﯾﻢ ودر زندان دستگرد اصفهان اﻋﺪﺍﻡ ﺷﺪ. این ﻣﺪﺍﺭﮎ ﺭﺍ حسین ﺯﻫﺮﯼ ﺑﻪ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﻭ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ ﻣﯿﺪﺍﺩ. مشخصات من در اداره پناهندگی اسپانیا دادود داودی و نام همسر اعدام شده ام سارا پیروزی. در فرانسه هم نام من سید محمدعلی اسکافی بود. ﻣﺎ ﻣﺪﺕ ﺩﻭﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ دوم ﺁﻗﺎﯼ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﺩﺭ مادرید ﺑﻮﺩﯾﻢ. این خانه چنان ﻟﻮﻛﺴ و مجهز ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺣﺘﯽ ﺁﻗﺎﯼ ﻋﻄﺮﯾﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ اعتراض کرد وگفت ﻟﻄﻔﺎ ﻛﻤﺘﺮ ﻫﺰینﻪ ﻛنید. این ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎﻫﺎﻧﻪ هفتصد هزار پزتا پول آن موقع اسپانیا ﻛﺮایه ﺍﺵ ﺑﻮﺩ اجاره یک آپارتمان سه اطاقه در ان زمان در همان محله ماهی یکصد وپنجاه هزار پزتا بود. ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺷﺶ ﺍﻃﺎﻗﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ مجتمع ﻣﺴﻜﻮﻧی شیک ﻭ ﻟﻮﻛﺲ ﻭ مجهز به ﺍﺳﺘﺨﺮ که کمی بالاتر از منزل اولی محسن ابراهیمی واقع بود. ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺩﻭ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﺎﺩﺭﯾﺪ ﺑﻮﺩ ﯾﮏ ﺍﭘﺎﺭتمان ﺩﻭﺍﻃﺎﻗﻪ ﺩﺭ خیﺎﺑﺎﻥ ﻣﺎﺭﻛﺰ ﻣﻨﺪﺧﺎﺭﺷﻤﺎﺭﻩ ۸ ﻃﺒﻘﻪ ﺩﻭﻡ ﻛﻪ ﯾﮏ ﺍﺳﭙﺎنیولی ﺑﻨﺎﻡ ﻣﺎرتین ﺳﺮﺍیدﺍﺭ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ و با همسرش بنام خانم فاطمه اعضایی زندگی میکرد ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫمین ﻣﺤﻞ ﻟﻮﻛﺲ اعیانی . ﻣﻦ ﻧﻪ سیاسی ﺑﻮﺩﻡ ﻧﻪ سیاسی ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺑﻪ هیچ ﺗشکیلات ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻫﻢ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﻣﺎﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﻗﺪﺍﻣﺎﺕ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺍﺻﯿﻞ ﻭﻧﻪ ﺩﺳﺖ ساز و دست پرورده جمهوری اسلامی ایران ﺭﺍ ﺩﺭﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺿﺪﺍﺳﺘﻌﻤﺎﺭﯼ ﻭ تلاش برای کسب ﺁﺯﺍﺩﯼ های مدنی را تحسین میکﻨﻢ. من بدلیل معلولیت ازناحیه پای راست دارای معافیت پزشکی بودم. یعنی از هنگام تولد این عارضه را داشتم. ﺯﻣﺎنی ﻛﻪ ﺑﺎﻧﺪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﯾﺎﻓﺘﻪ تشکیلات ﺻﺮﺍفی صدیقی ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺗﻮﺳﻂ یورﻭپلیس ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﺷﺪ آنها ﻣﻦ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﻃﻌﻤﻪ ﺟﻠﻮﯼ پلیس ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ تا خودشان در دزدی از بانک سپه پاریس مطرح نشوند و به این طریق به آقای حمیدرضا آصفی هم پوشش دادند. بدلیل فقدان بضاعت مالی برای پرداخت هزینه وکیل ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺗﺎﺣﺎﻝ تک ﻭﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭﻣﻘﺎﺑﻞ ﺣﻤﻼﺕ ﻧﺎﺟﻮﺍنمردانه ﺳﻔﺎﺭﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ بانک دولتی سپه ﺍیﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ . چون پلیس فرانسه مرا به اتهام دزدی دوازده میلیون و چهارصد هزار دلار از بانک سپه دستگیر کرد در حالی که حسین زهری مدعی مصادره این پول از رژیم جمهوری اسلامی ایران شد. نکته مهم این است که سفیر جمهوری اسلامی در پاریس یعنی حمیدرضا آصفی شکایت از من را تقدیم دادگستری فرانسه کرد. در این شکایت فقط من متهم بودم. به این دلیل مصادره انقلابی وجوه بانک سپه که مورد ادعای حسین زهری است بی اساس و و دروغ محض است. ﺁﻗﺎی حسین زهری ﺻﺮﺍﻑ سفارتی ﻭﺑﺎﻧﺪ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺁﻧﻬﺎ وسفیر محترم همدست وشریک آنها این پول را دزدیدند و بین خودشان تقسیم کردند. پس از اعلام پلیس اینترپول برای دستگیری حسین زهری و داراب خامنه یی و احمد فهیمی قاضی دادگستری فرانسه اینها را احضار کرد. حسین زهری نامه ای برای قاضی نوشت که دبا رشوه زهری در نشریه نیمروز به چاپ رسید.
[ سودابه] [ 2010-03-10 13:31:33 ] [sudabeh-h@yahoo.com]
ارسال شده در خواندنیها | بیان دیدگاه »
حسین زهری قاچاقچی موادمخدر، آدم ربایی، ترافیک انسان وفروش ابزار شکنجه و شنود
27/03/2010 بدست هدایت اشتری لرکی
آینده نگرهای گرامی آنچه من نوشته ام با دلیل و مدرک نیز در جاهای مختلف درج شده درمقایسه با اتهامات و فحاشی های که حسین زهری در این زیر برعلیه زنده یاد الله قلی جهانگیری می نویسد که صدرصد هم مغایر باآنچه تمامی افراد و جریاناتی که الله قلی را دیده یا در جریان مبارزاتش ب.ده اند نیز می باشدو تازه بغیر از فحش و اتهام چیز دیگری نیست. الله قلی دایی بیش از 90 سال دارد که عضو رسمی رکن 2 ارتش شاهنشاهی بود و از مهره های اصلی انتظامات عشایری نظام شاهی بود این مهره پس از انقلاب به خدمت رژیم اسلامی درآمد. وی در دی ماه 57 پس از آزادی جهانگیری از زندان مجموعا 7 ساله به دیدن جهانگیری آمد، تنها عکس العمل جهانگیری این بود که با ورود این مزدور به خانه، ایشان بدون ردوبدل کردن حتی یک کلمه از خانه بیرون رفت. این دایی مزدور در شکنجه دهها زحمتکش در سال 1352 در قیام توده های زحمتکش در استان اصفهان شرکت مستقیم داشت، اکنون این دایی 90 ساله دخترش با یک سرباز فراری اوباش ازدواج کرده، این داماد و عروس شعبه ای از صرافی حسین زهری را در اسپانیا اداره می کنند، این اراذل همان افرادی هستند که در افشاگریهای آقای اشتری لرکی از آنان نام برده شده و در قسمت پایین این نطرات توسط جناب نصرت.س به بخش ناچیزی از آن اشاره شده. این داماد که خود حقیرش و مادرش برای دریافت جواز حفر یک چاه و یا لاستیک تراکتور در جلوی پای هر بسیجی و جهادگر حقیرانه سرتعظیم کرده و آستانه درب آنان را می بوسیدند، کینه و انتقام زندگی حقیرانه خودوخانواده شان رابا دستور وزارت اطلاعات و تحت نام فدایی زهری در هرکجا فردی یا جریانی مطلبی نوشته و نام و یادی از این استوره گان شرف و رزم مردم ایران زنده یادان جهانگیری و یارانش درج می کنند، بلافاصله ظاهر شده و با اسامی گوناکون جعلی به فحاشی به نویسنده مقاله و یا خود این زنده یادان می پردازند. جالب است بدانید که این دو نفر و حسین زهری به اعمالی بغایت غیر انسانی مشغولند که پرونده آنان در دادگاه جنایی فرانسه و اسپانیا موجود است. نمونه هایی از جنایات این باند سه نفره که پرونده های آن در نزد پلیس مادرید و پاریس موجود است، قاچاق موادمخدر سیگار و مشروب آدم ربایی، ترافیک انسان و از همه رذیلانه تر در خدمت حکومت ترور و شکنجه و جنایت اسلامی به خرید و فروش ابزار شکنجه و شنود برای آن جانیان است که در افشاگریهای اعضا و هواداران سازمان چریکهای فدایی تحت نام «برای ثبت در تاریخ» و افشاگریهای های آقای اشتری لرکی به آن کاملا پرداخته اند می باشد. حال با این وجود این موجودات به این همه اعمال زشت متاسفانه به سادگی امکان می یابند در هرکجابرای بی جیثیت کرد اپوزسیون و انتقام از مبارزین و مبارزه به آلودن فضا سیاسی نیز بپردازند
[ نادر] [ 2010-03-25 06:14:51 ] [nader46@yahoo.com]
ارسال شده در خواندنیها | بیان دیدگاه »
همکاری حسین زهری با بعضی از سرویس های اطلاعاتی در خاورمیانه و اروپا
27/03/2010 بدست هدایت اشتری لرکی

هردم از این باغ بری می رسد!! برای شناخت ازپیشینه ننگین حسین زهری بنقل از مهدی سامع یکی ازرهبران چریکهای فدائی در آدرس زیر می خوانیم Http://Www.Didgah.Net/MoarefiKetabMatnKamel.Php?Id=382 جريان اكبر كاميابي (توكل) پس از مدتي با توجه به اين كه كاملاً ايزوله شده بود، بعضي رفتار سكتاريستي خود را ظاهراً كنار گذاشت. اين جريان در دي ماه 1375، كلمات “چريكها”، “خلق” و “ايران” را از نام خود حذف نمود و با نام “سازمان فدائيان (اقليت)” (28) كار خود را ادامه داد. اكبر كاميابي (توكل) همچنين اعلام نموده كه از استفاده از آرم سازمان منصرف شده و به دنبال آن است كه براي سازمانش آرم جديدي انتخاب كند. حسين زهري كه در واقع چهره مافيايي اين باند بود، با سوء استفاده از نام “سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران” (25) از اسفند 65 تاكنون با دست باز به حركات توطئه گرانه خود ادامه مي دهد. وي مجله “جهان” را هراز چندگاهي انتشار داد و مدتي فعاليت محسوسي نداشت. وي يك صرافي در پاريس به نام “صرافي صديقي” و چند شركت تجارتي ايجاد كرده است. حسين زهري، با بعضي سرويسهاي اطلاعاتي در خاورميانه و اروپا همكاري نزديك داشته است. مستوره احمد زاده پس از جدايي از اكبر كاميابي و حسين زهري به ايجاد جرياني به نام “هسته اقليت” (27) و انتشار نشريه اي به نام “سوسياليسم” مبادرت ورزيد. شماره 25 در كروكي – باند مافيايي و تبهكار حسين زهري (بهرام) كه تحت عنوان “سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران” اعلاميه صادر مي كند. اين جريان مافيايي چند سالي پس از جنگ خليج فارس فعاليت نداشت. به دنبال اختلاس در بانک سپه – شعبه پاريس فعال شده و با دادن پول به بعضي رسانه ها، خود را مطرح مي كند. نشريه “كار” نيز از طرف اين جريان هراز چندگاهي (با ادبیاتی مشمئزکننده)منتشر مي شود.
[ حمید الف] [ 2010-03-26 06:56:56 ] [hameid-a@yahoo.de]
ارسال شده در خواندنیها | بیان دیدگاه »
اطلاعاتی در مورد صرافی صدیقی پاریس یا مخفیگاه حسین زهری صراف فدایی اقلیت
12/08/2009 بدست هدایت اشتری لرکی
فرق عمده من با آقای حسین زهری در تیتر مدنی ماست . من دارای یک عنوان مدنی هستم یعنی هدایت اشتری لرکی رئیس سابق بانک سپه پاریس . من متولد آغاجاری هستم . شما میتوانید مشخصات مدنی و حقوقی مرا از بانک سپه در تهران کسب کنید . شما میتوانید مشخصات حقوقی مرا از بانک مرکزی فرانسه کسب کنید . چون من نه سیاسی هستم نه فعالیت سیاسی داشتم . اما آقای حسین زهری کیست . ایشان مامور اداره پنجم ساواما در تهران است . حسین زهری در فرانسه پناهنده سیاسی است تحت نام علی عبدو امیرخانی هارموشی . قاضی جنایی فرانسه از اینترپول ویوروپلیس حکم جلب ودستگیری ایشان را صادرکرده است . جهت اطلاع لیستی از سایتهای متنوعی که حسین زهری از انها استفاده میکند تقدیم میکنم . ضمنا نام های جعلی که ایشان تحت آنها نامه نگاری و اعلامیه میدهد جهت ااطلاع تقدیم میکنم.
http://jahanayandah.com
http://www.iranian-fedaii.de

http://www.iranayandah.com
http://www.iranianfedaii.com
اسامی دیگری که آقای حسین زهری از آنها استفاده میکند بشرح زیر است.

۱ – علی صدیقی
۲ – علی عبدو امیرخانی هارموشی
۳ – علی امیدی
۴ – حمیدرضا الماسی
۵ – فرهادیان
۶ – علی نعمت اللهی
۷ – آرش کمانگیر ( یادآوری میکنم که نویسنده ای هم تحت این نام مطلب مینویسد)
۸ – بهرام
۹ – پرویز
۱۰ – نسرین
۱۱ – احسان هاشمی نژاد
۱۲ – هوشمند
۱۳ – احمدرضا فرهمند
حسین زهری میپرسد چرا من در اسپانیا به پلیس شکایت نکردم ایشان فراموش کرده که برای من وخانواده ام کارت پناهندگی گرفته بود که درآن کارت من دادود داودی بودم نه هدایت اشتری لرکی . ایشان میگوید چرا من در فرانسه محکوم شدم اما حسین زهری محکوم نشد . دلیل آن واضح است چون شاکی من سفارت ایران بود و در شکایت سفارت ایران اسمی از باند صرافی وجودنداشت . از سوی دیگر حسین زهری در فرانسه با نام علی عبدو امیرخانی هارموشی دارای کارت پناهندگی بود نه بنام اصلی خودش . علت عدم دستگیری ایشان توسط انترپول پوشش دولتی حسین زهری از سوی اداره پنجم ساواما است . ایشان اگر در اروپا فعالیت میکند داشتن کارت های پناهندگی مختلف تحت مشخصات جعلی دیگر است که به مدد رابط اداره ساوامای ایران در سفارتخانه های اروپایی اسناد آن تهیه شده است . ایشان میتواند براحتی به ایران مسافرت کند . اما من وخانواده ام مدت چهارده سال یعنی از روزی که این حقایق روشن شده حق رفتن به ایران ندارم چون پته تشکیلات جاسوسی فعالیت ساواما و مامور اداره پنجم ساواما روی آب ریخته شده است . من توضیحات کافی در خصوص ماموریت های حسین زهری در قالب مامور اداره پنجم ساواما داده ام اما برای جمع بندی و پاسخ به کلیه شبهات و توهمات لطفا این نامه را ملاحظه فرمایید.

حسین زهری در سال ۱۳۶۴ پس از مسائلی که در کردستان ایجاد کرد به پاریس آمد .ایشان در کردستان با حملجه به ایستگاه رادیو فدایی مرتکب کشتن شش نفر از چریکهای فدایی خلق شد بعد به فرانه گریخت . دران زمان آقای جعفر جلالی که مسئولیت ارتباط عوامل وماموران ساواما در فرانسه و مستقر در طبقه دوم سفارت ایران در پاریس بود و محمودرضا بدیع عارض که بعدا مسئول زندان سرخه حصار شد ایشان را پوشش داده و تحت نام علی عبدو امیرخانی هارموشی پناهندگی در فرانسه گرفت . آقای محمودرضا بدیع عارض همان کسی است که شرکت کامپیوتر ورلد را تاسیس و مسئولیت این شرکت را در پاریس به آقای جلالدین حشمت دهکردی و مسئولیت شرکت درتهران را به آقای نادر اداک داماد خود سپرد . این شرکت دفتر ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی را به سیستم کامپیوتر مجهز کرد . حسین زهری با بکارگیری آقای داراب خامنه یی دو شرکت را در فرانسه فعال کرد . یکی صرافی صدیقی ثبت شده در پاریس و دیگری نمایندگی صرافی آذربوم درپاریس . دفتر این دو صرافی در شماره چهار خیابان برانژه پاریس منطقه سوم و در دو طبقه مستقر بود . طبقه دوم دفتر صرافی ودفتر سوم دپو یا انبار تجهیزات الکترونیکی پیچیده برای ارتش و سپاه و نیروهای انتظامی ایران بود که از طریق شرکت کامپیوتر ورلد به ایران صادر میشد . صرافی آذربوم در ایران بنام آقای علی اصغر خامنه یی پدر داراب خامنه یی و با اجازه شماره ۲۱۱ / ۰۵ بانک مرکزی پس از تایید اداره حراست بانک مرکزی در تبریز و در شماره ۱۲۷ پارک ساعی درتهران فعال بود . حسین زهری تحت ﻧﺎﻡ ﺟﻌلی علی صدیقی در صرافی واقع در پاریس به معامله خرید و فروش ارز و حواله به ایران از طریق صرافی پدر داراب خامنه یی مشغول بود . حسین زهری تحت ﻧﺎﻡ علی ﻋﺒﺪﻭ ﺍمیرخانی ﻫﺎﺭﻣﻮشی دارای پنﺎﻫﻨﺪگی ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ بود ﻭتحت ﻧﺎﻡ ﻋلی امیدی دارای پناهندگی در اسپانیﺎ بود . بقیه مشخصات ایشان در اختیار انترپول ویوروپول است . ﺣﺴﯿﻦ ﺯﻫﺮﯼ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﺏﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﻭ ﺧﺴﺮﻭ ﻓﻬﯿﻤﯽ ﻭ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ ﻭ ﭼﻨﮕﯿﺰﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ ﻭ ﻣﺮﯾﻢ ﻫﺎﺷﻤﯽ ﻣﯿﺰﺑﺎﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥﺩﻭﺳﺎﻟﻪ اسارت ﻣﻦ ﻭﻫﻤﺴﺮ بیﻤﺎﺭ ﻭ ﭼﻬﺎﺭﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﻢ در مادرید اسپانیا ﺑﻮﺩﻧﺪ .چنگیز ابراهیمی برادر محسن ابراهیمی و شوهر مریم هاشمی است . همسر حسین زهری خانم هاشمی خواهر مریم هاشمی است که دارای پاسپورت عادی ایرانی است . ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﻣﺰﺩﻭﺭ ﺭﮊﯾﻢ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﻣﺪﺕ ﺩﻭﺳﺎﻝ ﺑﺎﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ام ﺩﺭ ﺍسپانیا ﺩﺭ ﻣﺎﺩﺭید ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهمی یعنی باجناق حسین زهری ﻛﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ چکار میکردیم.
آﻗﺎﯼ حسین زهری ﺍﺭﺯﻫﺎﯼ ﺣﻮﺍﻟﻪ ﺍﯼ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ دیپلوﻣﺎتیک ﺩﺭ آلمان ﻭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥﺑﻪ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻣیکﺮﺩ . ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ ﻣﺒﻠﻎ یک میلیون دلارسپرﺩﻩ ﺩﺍﻭﺩ ﻋﺒﺪﺍلهی یکی ﺍﺯ ﺍﭘﻮﺯیسیون ﻗﺸﻘﺎﯾﯽ ﻣﺴﺘﻘﺮ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺭﺍ بهمراه پانزده میلیون دلار متعلق به سفارت ایران و دو بانک دولتی سپه و ملی را در اختیار داشت و از آن طریق به فعالیت ارزی و ارسال تجهیزات پیشرفته الکترونیکی به ایران استفاده میکرد . حسین زهری حسب نظر آقای مهندس میرابوطالبی کاردار وقت که فعلا سفیر ایران در پاریس است مبلغ پانصد هزار دلار از سپرده آقای داود عبدالهی را ﺑﻪ ﺁﻗﺎﯼ ﻫﺎﺷمی ﺭئیس ﻭﻗﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺷﺎﻧﺰﻩ لیزه پاﺭیس ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺗﺎ ﺧﺎﻧﻪﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺧﺎﻭﯾﺎﺭﻫﺎﯼ ﺻﺎﺩﺭﺍتی ﻣﻬﺪﯼ ﻫﺎشمی ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻫﺎﺷمی ﺭﻓﺴﻨﺠﺎنی ﺭﺍ ﺍﺯ ﮔﻤﺮﮎ ﺗﺮخیص ﻛﻨﺪ.

پس از ﺩﺯﺩﯼ دوازده میلیون وچهارصد هزار دلار ﺍﺯ بانک سپه ﭘﺎﺭﯾﺲ در سال ۱۹۹۵ ﺗﻮﺳﻂ این ﺳﻪ ﺻﺮﺍﻑ سفارتی ﻭ حمیدﺭﺿﺎ ﺁ***صفی سفیر ﻭﻗﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼمی ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﭘﺎﺭیس ﺑﻬﻤﺮﺍﻩ همسربیﻤﺎﺭ ﻭﭼﻬﺎﺭفرزند خردسالم به مدت ﺩﻭﺳﺎﻝ ﮔﺮﻭﮔﺎﻥ ﺍین ﺑﺎﻧﺪ ضدانسانی و خودفروخته ﺑﻮﺩﯾﻢ . ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ پس از دزدی سازمان یافته از بانک سپه پاریس وگروگانگیری من وخانواده ام بدنبال تسلیم شکایت سفیر ایران از من به مقامات دادگستری فرانسه ﻣﺒﺎﺩﺭﺕ ﺑﻪ انتشار ﯾﮏ ﺳﺮﯼ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺑﻘﻮﻝ ﺧﻮﺩﺵﺍﻓﺸﺎﮔﺮﯼ واعلام نفوذ در رژیم ایران و مصادره پولهای رژیم ایران را کرد . وجود ﻛﻞ ﺍین ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺗﺎیید ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻫﻤﻜﺎﺭﯼ ﻣﺴﺘﻤﺮ ﺁﻗﺎﯼ ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ با اداره پنجم ساواما است . ﺟﻬﺖﺍﺳﺘﺤﻀﺎﺭ ﻋﺮﺽ ﻣﯿﻜﻨﻢ ﻛﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﯾﺸﺎﻥ تحت مشخصات مختلفی که در ادارات پناهندگی ها دارد تحت تعقیب ﺍﻧﺘﺮﭘﻮﻝ ویوروپلیس ﺍﺳﺖ . ﺟﺮﻡ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﺸﺎﺭﻛﺖ ﺩﺭ ﺁﺩﻡ ﺭﺑﺎﯾﯽ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﯾﺎﻓﺘﻪ و سو استفاده از کارت پناهندگی برای خدمت در سفارتهای جمهوری اسلامی ایران در پاریس و مادرید است . بعنوان مثال ﻛﺎﺭﺕﻭﭘﺎسپﻮﺭﺕ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ اسپانیا ﺑﻨﺎﻡ علی امیدی و در آلمان بنام علی محمودی ودر فرانسه علی عبدو امیرخانی هارموشی صادر شده است . رابط ایشان درسفارت ایران در اسپانیا آقای محمود ﻋﻄﺮﯾﺎﻥ ورابط ایشان در سفارت ایران در پاریس آقای عبدالمجید مجیدی و در رابط ایشان ﺩﺭ ﺳﻔﺎﺭﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ در آلمان کریم قشقاوی برادر آقای قشقاوی سخنگوی فعلی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران است . ایشان از طریق بانک دولتی سپه پاریس در ارتباط با من بود و از طریق بانک دولتی سپه فرانکفورت با آقای فرهاد نوری و از طریق بانک دولتی سپه لندن با آقای کاظم کاکاوند بود . ﺍﯾﺸﺎﻥ تحت ﻧﺎﻡ پرﻭﯾﺰ تاییدیه به ﺍﺩﺍﺭﺍﺕ پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻭ ﺍسپانیﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺘﻘﺎضیان پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﺻﺎﺩﺭ میکرد ﻭ ﺑﻪ همین دلیل ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺳﺎیت خصوصی ایشان تحت نام جعلی سازمان چریک های فدایی خلق ایران اﻋﻼﻡ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﺍﺧﺬ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎ برﺍﯼ پنﺎﻫﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺸﻜﻞ ﻭ حتی یکی ﺍﺯ ﻣﺘﻘﺎضیان پناهندگی ﺧﻮﺩﻛشی ﻛﺮﺩﻩ است در حقیقت پلیس اینتر پول ﻫﻮیت ﭘﺮﻭﯾﺰ را ﺑﺮﺍﯼ کلیه مقامات پلیس کشورهای عضو این سازمان اعلام کرده است . قبل از اقدام پلیس اینترپول متقاضیان پناهندگی با پرداخت وجوه قابل توجهی به رابط حسین زهری در کشور های اروپایی موفق به اخذ اقامت میشدند . امور اخذ اقامت پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭ اسپانیا با ﯾﮏ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﻩ ﺑﻨﺎم ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﻧﺪﺍﻧﺴﺎﺯ معرفی میکرد انجام میشد و در فرانسه توسط احمید فهیمی تحت نام خسرو به ﺍﺩﺍﺭﻩ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﻣﻌﺮﻓﯽﻣﯿﺸﺪﻧﺪ .ﺧﻮﺩ ﻣﻦ ﺷﺎﻫﺪﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻭﺟﻮﻩ ﺩﻻﺭﯼ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﯾﮏ متقاضی ﺑﻪ ﻣﺤﺴﻦ ابراهیمی ﺑﻮﺩﻡ . این باند سازمان یافته ﺑﺮﺳﻢ ﺟﻮﺍنمردی ﻛﺎﺭمجانی ﺑﺮﺍﯼ ﻛسی ﺍنجام نمیدادند . در اسپانیا ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺯﻥ ﺳﺎﺑﻖ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﺑﻨﺎﻡ حسین ﺍﻋﻀﺎﯾﯽ ﻣﺘﺮﺟﻢ ایرانی ﺑﻮﺩ ﻛﻪﻛﺎﺭ ﻣﺘﺮﺟﻤﯽ ﻣﺘﻘﺎﺿﯽ ﻣﻌﺮﻓﯽ شده به اداره پناهندگی اسپانیا توسط محسن ابراهیمی ﺭﺍ ﺍنجاﻡ میداد . برای تکمیل پرونده تاییدیه سازمان چریکهای فدایی خلق ایران با امضای پرویز یا همین حسین زهری به اداره پناهندگی ارائه میشد ومتقاضی با یک سناریوی تنظیمی درخواست خود را با حضور محسن ابراهیمی تحویل اداره پناهندگی میداد . بعد این متقاضی همراه آقای حسین اعضایی با پرسش های مسئول اداره پناهندگی پاسخ میداد . حسین اعضایی در جاهایی که لازم بود مطالبی را اضافه یا کسر میکرد . برای مصاحبه خود من شاهد این امر بودم که پس از خاتمه مصاحبه این موارد را به من گفت . ﯾﮏ ﺧﺎنم ﺍﺭمنی ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻫﻼﻝ ﺍﺣﻤﺮمادرید بود این اداره کمک ﻧﻘﺪﯼ ﺑﻪ ﻣﺘﻘﺎﺿیان پنﺎﻫﻨﺪﮔﯽ میکند . این خانم در ﺍﺯﺍﯼ رشوه ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﻣﻌﺮفی ﺷﺪﻩ ﻫﺎﯼ ایشان ﺭﺍ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﻧﻮﺑﺖ ﺍنجام می داد . ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ تشکیل پرونده برای ﺍﺧﺬ کارت پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﺑﻮﺩ . ﺧﺎنم ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻛﻪﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺎﺭلمان ﺍﺭﻭپا ﻛﺎﺭ میکرد ﻭ ﺗﺎﺣﺪﯼ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﯾﮏ ﺳﺮﯼ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ . ﻣﻘﺪﻣﺎﺕ ﺍﺧﺬ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻭﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﻭ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ انجام ﺷﺪ . ﺟﺎﻟﺐ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽﺩﺭﺍﯾﻦ ﺩﻭﻛﺸﻮﺭ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺭﺳﻤﯽ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﯾﭙﻠﻢ ﻭ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺍﺻﻠﯽ وگواهی نامه رانندگی ﻛﻪ ﺍﺻﻼ ﺟﻌﻠﯽ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﺸﺨﺼﺎﺕ ﻣﻦ ﺟﻌﻠﯽ ﺑﻮﺩ . در سناریوی تنظیمی این باند صراف من ﻛﺎﺭﻣﻨﺪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﺏ ﻭﺑﺮﻕ اصفهان بودم ﻛﻪ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﭼﺮﯾﮏ ﻫﺎﯼ ﻓﺪﺍﯾﯽﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺪﺳﺖ ﺭﮊﯾﻢ ودر زندان دستگرد اصفهان اﻋﺪﺍﻡ ﺷﺪ . این ﻣﺪﺍﺭﮎ ﺭﺍ حسین ﺯﻫﺮﯼ ﺑﻪ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﻭ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ ﻣﯿﺪﺍﺩ . مشخصات من در اداره پناهندگی اسپانیا دادود داودی و نام همسر اعدام شده ام سارا پیروزی . در فرانسه هم نام من سید محمدعلی اسکافی بود . ﻣﺎ ﻣﺪﺕ ﺩﻭﺳﺎﻝﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ دوم ﺁﻗﺎﯼ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﺩﺭ مادرید ﺑﻮﺩﯾﻢ . این خانه چنان ﻟﻮﻛﺴ و مجهز ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺣﺘﯽ ﺁﻗﺎﯼ ﻋﻄﺮﯾﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ اعتراض کرد وگفت ﻟﻄﻔﺎ ﻛﻤﺘﺮ ﻫﺰینﻪﻛنید . این ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎﻫﺎﻧﻪ هفتصد هزار پزتا پول آن موقع اسپانیا ﻛﺮایه ﺍﺵ ﺑﻮﺩ اجاره یک آپارتمان سه اطاقه در ان زمان در همان محله ماهی یکصد وپنجاه هزار پزتا بود . ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺷﺶ ﺍﻃﺎﻗﻪﺩﺭ ﯾﮏ مجتمع ﻣﺴﻜﻮﻧی شیک ﻭ ﻟﻮﻛﺲ ﻭ مجهز به ﺍﺳﺘﺨﺮ که کمی بالاتر از منزل اولی محسن ابراهیمی واقع بود . ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺩﻭ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﺎﺩﺭﯾﺪﺑﻮﺩ ﯾﮏ ﺍﭘﺎﺭتمان ﺩﻭﺍﻃﺎﻗﻪ ﺩﺭ خیﺎﺑﺎﻥ ﻣﺎﺭﻛﺰ ﻣﻨﺪﺧﺎﺭﺷﻤﺎﺭﻩ ۸ ﻃﺒﻘﻪ ﺩﻭﻡ ﻛﻪ ﯾﮏ ﺍﺳﭙﺎنیولی ﺑﻨﺎﻡ ﻣﺎرتین ﺳﺮﺍیدﺍﺭ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ و با همسرش بنام خانم فاطمه اعضایی زندگی میکرد ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫمین ﻣﺤﻞ ﻟﻮﻛﺲ اعیانی . ﻣﻦ ﻧﻪ سیاسی ﺑﻮﺩﻡ ﻧﻪ سیاسی ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺑﻪ هیچ ﺗشکیلات ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻫﻢ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﻣﺎﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﻗﺪﺍﻣﺎﺕ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺍﺻﯿﻞ ﻭﻧﻪ ﺩﺳﺖ ساز و دست پرورده جمهوری اسلامی ایران ﺭﺍ ﺩﺭﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺿﺪﺍﺳﺘﻌﻤﺎﺭﯼ ﻭ تلاش برای کسب ﺁﺯﺍﺩﯼ های مدنی را تحسین میکﻨﻢ . من بدلیل معلولیت ازناحیه پای راست دارای معافیت پزشکی بودم . یعنی از هنگام تولد این عارضه را داشتم . ﺯﻣﺎنی ﻛﻪ ﺑﺎﻧﺪﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﯾﺎﻓﺘﻪ تشکیلات ﺻﺮﺍفی صدیقی ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺗﻮﺳﻂ یورﻭپلیس ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﺷﺪ آنها ﻣﻦ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﻃﻌﻤﻪ ﺟﻠﻮﯼ پلیس ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ تا خودشان در دزدی از بانک سپه پاریس مطرح نشوند و به این طریق به آقای حمیدرضا آصفی هم پوشش دادند . بدلیل فقدان بضاعت مالی برای پرداخت هزینه وکیل ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺗﺎﺣﺎﻝ تک ﻭﺗﻨﻬﺎﺩﺭﻣﻘﺎﺑﻞ ﺣﻤﻼﺕ ﻧﺎﺟﻮﺍنمردانه ﺳﻔﺎﺭﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ بانک دولتی سپه ﺍیﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ . چون پلیس فرانسه مرا به اتهام دزدی دوازده میلیون و چهارصد هزار دلار از بانک سپه دستگیر کرد در حالی که حسین زهری مدعی مصادره این پول از رژیم جمهوری اسلامی ایران شد . نکته مهم این است که سفیر جمهوری اسلامی در پاریس یعنی حمیدرضا آصفی شکایت از من را تقدیم دادگستری فرانسه کرد . در این شکایت فقط من متهم بودم . به این دلیل مصادره انقلابی وجوه بانک سپه که مورد ادعای حسین زهری است بی اساس و و دروغ محض است . ﺁﻗﺎی حسین زهری ﺻﺮﺍﻑ سفارتی ﻭﺑﺎﻧﺪ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺁﻧﻬﺎ وسفیر محترم همدست وشریک آنها این پول را دزدیدند و بین خودشان تقسیم کردند . پس از اعلام پلیس اینترپول برای دستگیری حسین زهری و داراب خامنه یی و احمد فهیمی قاضی دادگستری فرانسه اینها را احضار کرد . اما آنها تاحال فراری هستند . اما به نقل از روزنامه نیمروز حسین زهری نامه ای برای قاضی نوشت . واعلام کرد که اگر به فرانسه بیاید جانش در خطر است . من خلاصه این نامه را از قول کسی که در سایت روشنگری حسین زهری را افشا کرد عینا نقل میکنم . لینک خبر این است

http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20090116143849.html
روشنگران و خوانندگان محترم
در سراسر ایران بجز مسئولین شکنجه و ترور رژیم اسلامی، حتی طرفداران ساده این رژیم نیز به خود اجازه نمی دادند که به الله قلی و خانواده و یارانش تهمت های را که حسین زهری (حسین بی مخ ) در لجن نامه اش و در پای نوشته های مربوط به این مبارزین البته با نامهای جعلی نسبت می دهد را تکرار کند، برای اینکه بدانید صاحب صرافی صدیقی در فرانسه و سه نفرمستخدمش سردرکدامین آخور دارند شما را به خواندن اعتراف حسین بی مخ در نشریه نیمروز شماره 885 سال هبجدهم جمعه 19 خرداد 1385 تحت عنوان رهبر چریکهای اقلبت دردفاعیه خود در مقابل قاضی فرانسوی آقای پرته لی ،که این مزدور را به اتهام همکاری با جمهوری اسلامی تحت پیگرد قرار داده دعوت میکنم، بی مخ در همان نامه صفحه 3 سطر 25 می نویسد ,برای اینکه نقش صرافی صدیقی بیشتر روشن شود و هیچ ابهامی باقی نمانددر آن هنگام فریدون بویراحمدی بصورت مرتب ماهیانه یکهزار دلار نقد از طریق سفارت جمهوری اسلامی در پاریس دریافت میکرد و دلار وی را ما به نرخ بسیار خوبی به فرانک فرانسه تبدیل می کردیم ”. حقوق ماهیانه فریدون بویراحمدی قاتل زنده یاد شاهپور بختبار را سفارت ایران به حساب صرافی صدیقی می ریخته و زهری هم آن را به فریدون بویر احمدی تحویل می داده صراف بی مخ در قسمت پایانی صفحه 4 و ابتدای صفحه 5 می نویسد ” حتی دستور دادم بیش از 13 ملیون فرانک فرانسه موجودی سفارت جمهوری اسلامی را برای حمیدرضا آصفی سفیر وقت رژیم در فرانسه پس بفرستند،علی رغم اصرار آصفی ( ؟ )برای نگهداشتن این پول من قبول نکردم ” .حسین بی مخ تو که سایت وزین روشنگری و سازمان کارگران انقلابی ایران راه کارگر و بزرگوارانی همچون، همنشین بهار و اکبر تک دهقان و … نیز به آنچه حودت هستی متهم کرده بودی، حالا دوباره از رقفای راه کارگر و رفقای روشنگری نام می بری؟؟؟ بهرام لمپن یا حسین بی مخ همطراز شعبان بی مخ چماقدار سینه پاریس و هایدپارک،اربابان اسلامی ات در بد تله ای گرفتارت کردند، اگر خانواده شرافتمند جهانگیری نیز سکوت کنند مطمئن باش هزاران رزمنده و مبارز و انسان شرافتمند از حق خود نخواهند گذشت و تو را محاکمه و رسوا خواهند کرد!
توضیح اینکه قاضی PORTELLI یکی از قضات مربوط به پرونده های جنایی است.
ﺣﺴﯿﻦ ﺯﻫﺮﯼ میگفت در زمانی که در زندان محمدرضا پهلوی شاه سابق ایران بود با هاشمی رفسنجانی در مباحث شریعت بحث میکرد و بهمین دلیل من ایشان را ثقه الااسلام میدانم چون با خود من در زمینه اصل تسلسل ملا صدرا و کتاب حلیه التقین و سراج القلوب بحث میکرد . ثقه الاسلام حسین زهری از طریق صرافی صدیقی ارتباط نزدیک با ایرانیان مقیم فرانسه داشت و بدلیل موقعیت خاصی که در محله فرش فروشان ایرانی در محدوده میدان رپوبلیک پاریس داشت ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺍﯾﺮﺍنیان ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺧتیار ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﺫﯾﺮﺑﻂ ﻭ آقای عبدالمجید مجیدی ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺍﻋﺰﺍﻣﯽﺍﻃﻼﻋﺎﺕ مستقر در سفارت ایران در پاریس ﻗﺮﺍﺭ میدﺍﺩ . ثقه الاسلام حسین زهری در ساختمانی به آدرس شماره چهار خیابان برانژه منطقه سه پاریس مستقر بود . در ﻃﺒﻘﻪ ﺩﻭﻡ این ساختمان ﺩﻓﺘﺮﺻﺮﺍفی صدیقی بود ودر ﻃﺒﻘﻪ ﺳﻮﻡ تجهیزات ﻣﺨﺎﺑﺮﻩ ﺍﯼ با مصرف نظامی و پلیسی ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ایشان ﺍﺯ ﻃﺮیق ﺷﺮﻛﺖ ﻛﺎمپیوتر ﻭﺭﻟﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺭﺳﺎﻝ میکﺮﺩ . ایشان ﺭﺍ ﺷﺨﺺ حمیدﺭﺿﺎ ﺁﺻفی سفیر ﻭﻗﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻛﺮﺩ . ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﺎﻛﯿﺪ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺣﺴﯿﻦ ﺯﻫﺮﯼ تحت ﻧﺎﻡ علی صدیقی ﺩﺭ ﻣﺮﻛﺰ ﻓﺮﺵ ﻓﺮﻭﺷﺎﻥ ﭘﺎﺭﯾﺲ ﻓﻌﺎلیت ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺩﺍﺭﺩ . ایشان ﺩﺭﻃﺒﻘﻪ ﺩﻭﻡ دارای ﺩﻓﺘﺮ ﺻﺮﺍفی و ﺩﺭﻃﺒﻘﻪ ﺳﻮﻡ ﺩپوی ﺍﺑﺰﺍﺭ ﻭ تجهیزات الکترونیک با کاربرد ﻧﻈﺎمی ﻭ پلیسی داردﻛﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﻟﺖﺍﯾﺮﺍﻥ ﺻﺎﺩﺭ میشوند . ﺻﺪﻭﺭ این تجهیزات ﺍﺯ ﺳﻮﯼ شرکت ﻛﺎمپیوترﻭﺭﻟﺪ متعلق به آقای بدیع عارض زندانبان سابق زندان سرخه حصارﺍنجام می شد . ﺭﻭﺯﯼ ﺁﻗﺎﯼ ﻣﻬﻨﺪﺱ میرﺍﺑﻮﻃﺎﻟبی ﻛﺎﺭﺩﺍﺭ ﻭﻗﺖ ﻛﻪ ﻓﻌﻼ ﺳسفیر ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻣﻦﺧﻮﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺁﻗﺎﯼ ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ ﺩﺭ بانکسپه ﭘﺎﺭیس ﺻﺤﺒﺖ ﻛﻨﺪ . ﺩﺭ ﻛﺎﻧﺘﯿﻦ ﺑﺎﻧﮏﺳﭙﻪ ﭘﺎﺭﯾﺲ ﻣﻘﺪﻣﺎﺕ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺷﺪ ﻭ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﻣﯿﺮﺍﺑﻮﻃﺎﻟﺒﯽ ﻭ ﺣﺴﯿﻦ ﺯﻫﺮﯼ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﺣﺪﻭﺩﺳﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﺬﺍﻛﺮﻩ ﻛﺮﺩﻧﺪ . ﻫﻢ ﺁﻗﺎﯼ ﺁﺻﻔﯽﺳﻔﯿﺮ ﻭ ﻫﻢ ﺁﻗﺎﯼ ﻣﯿﺮﺍﺑﻮﻃﺎﻟﺒﯽ کاردار وقت ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻨﺎﻡ ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ ﺧﻄﺎﺏ میکﺮﺩﻧﺪ ﺣتی ﺁﻗﺎﯼﻋﺒﺪالمجید مجیدی ﻫﻢ ﻛﻪ نماینده ﺍﻋﺰﺍمی ﺍﺯ ﻃﻬﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻨﺎﻡ ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ ﺧﻄﺎﺏ میﻜﺮﺩ . ﻓﺮﺩ اخیر میگفت ﻛﻪ ﺁﻗﺎﯼ ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ ﺍﺯ ﻫﻤﻜﺎﺭﺍﻥ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ و از ماموران اداره پنجم ساواما در ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ بهمین دلیل ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﻃﻼﻋﺎتی ﺩﺍﺭﻡ ﺩﺭ ﺍﺧتیار ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﻢ . تمام ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺭﺍ ﺍﯾﺸﺎﻥ تحت ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺣسین زهری ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﻣﺎﻣﻮﺭ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ میکﺮﺩ . ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻧﺎﻡ ﭼﻬﺎﺭﺩﻩﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺩﺍﺩ . ﺍﯾﺸﺎﻥ تمام ﻣﺪﺍﺭﮎﺭﺍ ﺩﺭاختیارﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﻧﻔﻮﺫ ﺍﯾﺸﺎﻥ در ﺩﺭﻭﻥ ﺭﮊﯾﻢ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺩﻋﺎﯾﯽ ﻭﺍهی و در جهت گمراه کردن و ﻓﺮﯾﺐ مخالفان حقیقی ﺭﮊﯾﻢ ﺣﺎﻛﻢ بر ایران ﺍﺳﺖ . بانک سپه شعبه پاریس ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺎنک دولتی است ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۹۹۵ توسط ثقه الاسلام حسین زهری و ﺑﺎ ﻫﻤﻜﺎﺭﯼﻭ پوشش سیاسی ﺁﻗﺎﯼ حمیدﺭﺿﺎ ﺁﺻفی ﺳفیر ﻭﻗﺖ ایران ﺩﺭ ﭘﺎﺭﯾﺲ مورد دستبرد واقع ﺷﺪ . ﺍین ﺳﻪ ﺻﺮﺍﻑ ﺁﻗﺎﯾﺎﻥ ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ جعلی علی صدیقی ﻭ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﻭ احمد فهیمی تحت ﻧﺎﻡ ﺟﻌلی ﺧﺴﺮﻭ ﺑﻮﺩ که هنگام دستگیری اعلامیه های مثلا اعتصاب غذای ایشان را روزنامه سلطنت طلب نیمروز پرویز اصفهانی درج میکرد . ﺍین ﺑﺎﻧﺪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥﯾﺎﻓﺘﻪ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ میلیون وچهارصدهزارﺩﻻﺭ ﻭﺟﻮﻩ ﺩﻭ ﺑﺎنک ﺩولتی ملی و سپه ﺭﺍ ﺳﺮﻗﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ . ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ دزدی شده ﺩﻭ میلیون ﻭﺷﺸﺼﺪ ﻫﺰﺍﺭ دلار ﺑﻪ حمیدرضا ﺁﺻفی سفیر وقت در پاریس ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻭ یکﺼﺪﻭ بیست ﻫﺰﺍﺭﺩﻻﺭ ﻫﻢ ﺑﺎﺑﺖ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺩﺭﺝ ﺍﻋﻼﻣﯿﻪ ﻫﺎﯼ باند سه نفره صرافی ﺑﻪ ﭘﺮﻭﯾﺰﺍﺻﻔﻬﺎنی ﺻﺎﺣﺐ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ نیمروز ﻟﻨﺪﻥ ﭘﺮﺩﺍخت شد .ﻛﻞ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩﻛﻪ ثقه الاسلام حسین ﺯﻫﺮﯼ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﻓﺮﯾﺐ مبارزان منتشر کرد تایید ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻫﻤﻜﺎﺭﯼ ﻣﺴﺘﻤﺮﺁﻗﺎﯼ ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ ﺑﺎ ﺁﻗﺎﯼ ﻋﺒﺪﺍلمجید مجیدی نماینده ﺍﻋﺰﺍمی ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻣﺴﺘﻘﺮﺩﺭ ﺳﻔﺎﺭﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﯾﺲ بود . ﺍﺯ همه ﺁﺯﺍﺩﯼﺧﻮﺍﻫﺎﻥ سپاسگزارم ﻭﻣﻦ کسی نیستم ﻛﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﻣالی ﻭ ﻣﻌﻨﻮﯼ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ رژیمی ﺑﺎﺷﻢ ﻛﻪ نماینده اش در بین مخالفانش به ﺑﻬﺮﺍﻡ مشهور ﺍﺳﺖ و ﺩﺭ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ حسین زهری . یادآوری میکنم که حسین زهری به سهو از نام جعلی نسرین استفاده کرده است چون نسرین اسم دختر برادر وی در تهران است که در کار صادرات زعفران به اروپا فعال است . موفق و سربلند باشید.
سایت محترم سازمان اتحاد فداییان کمونیست مطلبی در مورد آقای حسین زهری درج کرده که جهت استحضار تقدیم میکنم . در بخشی از این مقاله آمده است که
آیا صرافی صدیقی و صاجب کلاش، چماقدار و همدست وزارت اطلاعات آن حسین زهری باید امروز به خود اجازه دهد بانام چریک فدائی آن نماید که تاکنون نموده است؟ به اعترافات وی در نشریه نیمروز شماره 885 سال هبجدهم جمعه 19 خرداد 1385 تحت عنوان رهبر چریکهای اقلبت دردفاعیه خود در مقابل قاضی فرانسوی آقای پرته لی به اتهام همکاری یا رژیم ایران نگاهی انداخنه و به افشاگری های همدستان دیروزش نیز مراجعه کنیذ !! آیا اینها نتیجه بی مسئولیتی و جدالهای خطی (بخوانید فردی ) فعالین امروزی و سکوت شما عزیزان نیست؟
متن کامل این مقاله را در این لینک ملاحظه فرمایید
http://fedayi.org/sub/kare/index.php
option=com_content&task=view&id=383&Itemid=95
آقای علی یحیی پور سل تی تی در سایت محترم من و پالتاک نوشته است که
بهرام زهری یکی از کانگسترهای ضد انقلاب در درون اقلیت بود که سالها با استخبارات عراق کار می کرد او در پاریس با سفیر ایران همکاری داشت وزمانی هم با میبدی سلطنت طلب معروف مراوده ودوستی داشت آن زمان که من با اقلیت کارمی کردم بهرام زهری یا حسین زهری بچه های سازمان را تحریک می کرد تا به سفارت خانه های رژیم حمله کنند واطلاعات جمع آوری کنند تا این اطلاعات را به عراق به فروشد بهرام زهری یک کانگستر بسیار خطرناک هست که با پلیس فرانسه وآلمان همکاری دارد بهرام زهری به دستور سفیر ایران ودر همکاری با آنها وبا همکاری با شهردار اور سوزار در سال 1986 علیه مجاهدین در اور سوزار فرانسه اکسیون گذاشت بهرام زهری بچه های سازمانرا وادار می کرد در پست فرانسه وآلمان کارکنند تا نامه های هوا داران سازمان را که در آلمان ارتباط داشتند به دزدد

http://mano-paltalk.blogfa.com/comments/?blogid=mano-paltalk&postid=382&timezone=12642
ارسال شده در خواندنیها | 7 دیدگاه »
حسین زهری صراف سفارت جمهوری اسلامی ایران در پاریس
22/06/2009 بدست هدایت اشتری لرکی

من هدایت اشتری لرکی رئیس سابق بانک سپه پاریس هستم . برای افشای چهره کریه حسین زهری یا همان علی صدیقی صراف پاریسی که مدعی رهبری سازمان چریک های فدایی خلق ایران است این مقاله افشاگرانه را تقدیم ملت شریف ایران بخصوص مبارزان راه آزادی و انسانیت میکنم. بانک سپه شعبه پاریس در سال ۱۹۹۵ توسط حسین زهری یکی از بازماندگان انشعاب سال ۱۳۶۴ گروه اقلیت در کردستان وباند صرافی وی و نظارت و پوشش سیاسی حمیدرضا آصفی سفیر وقت ایران در فرانسه مورد سرقت واقع و مبلغ دوازده میلیون و چهارصد هزار دلار سرقت کردند. چندی پیش در ﺳﺎﯾﺖ ﻣﻦ ﻭ ﭘﺎﻟﺘﺎﮎ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﺑﻘﻠﻢ ﺣمیدﺭﺿﺎﺍلماسی دیدم ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺿﻤﻦ تجلیل ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻡ ﺷﺎﻣﺦ حسین ﺯﻫﺮﯼ ﯾﺎ بهرام یا همین علی صدیقی ﺻﺮﺍﻑ ﺩﻭلت ﺍﯾﺮﺍﻥ در پاریس ﺑﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﻮﺭﺩ پذﯾﺮﺍﯾﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ
http://www.mano-paltalk.net/pdf3/sar2605.htm
ﺑﻨﻮﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻋﺰﺕ ﻧﻔﺲ ﻭ ﺟﻮﺍنمﺮﺩﯼ ﺳﺎﯾﺖ ﻣﻦ ﻭ ﭘﺎلتﺎﮎ ﺗﺸﻜﺮ میکﻨﻢ ﻛﻪ ﻋﺰتمندانه ﻋلی ﺭﻏﻢ سنگ پراکنی ﻫﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺍ ﺩﺭﺝ ﻛﺮﺩ.در ﺑﺎﺭﻩ حسین ﺯﻫﺮﯼ اطلاعات کاملی دارم که آنها را بشرح زیر اعلام میکنم.
حسین زهری در سال ۱۳۶۴ پس از مسائلی که در کردستان ایجاد کرد به پاریس آمد. دران زمان آقای جعفر جلالی و محمودرضا بدیع عارض که بعدا مسئول زندان سرخه حصار شد ایشان را پوشش داده و تحت نام علی عبدو امیرخانی هارموشی پناهندگی در فرانسه گرفت. آقای محمودرضا بدیع عارض همان کسی است که شرکت کامپیوتر ورلد را تاسیس و مسئولیت این شرکت را در پاریس به آقای جلالدین حشمت دهکردی و مسئولیت شرکت درتهران را به آقای نادر اداک داماد خود سپرد. این شرکت دفتر ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی را به سیستم کامپیوتر مجهز کرد. حسین زهری با بکارگیری آقای داراب خامنه یی دو شرکت را در فرانسه فعال کرد. یکی صرافی صدیقی ثبت شده در پاریس و دیگری نمایندگی صرافی آذربوم درپاریس . دفتر این دو صرافی در شماره چهار خیابان برانژه پاریس منطقه سوم و در دو طبقه مستقر بود. طبقه دوم دفتر صرافی ودفتر سوم دپو یا انبار تجهیزات الکترونیکی پیچیده برای ارتش و سپاه و نیروهای انتظامی ایران بود که از طریق شرکت کامپیوتر ورلد به ایران صادر میشد. صرافی آذربوم در ایران بنام آقای علی اصغر خامنه یی پدر داراب خامنه یی و با اجازه شماره ۲۱۱/۰۵ بانک مرکزی پس از تایید اداره حراست بانک مرکزی در تبریز و در شماره ۱۲۷ پارک ساعی درتهران فعال بود. حسین زهری تحت ﻧﺎﻡ ﺟﻌلی علی صدیقی در صرافی واقع در پاریس به معامله خرید و فروش ارز و حواله به ایران از طریق صرافی پدر داراب خامنه یی مشغول بود.‬ حسین زهری تحت ﻧﺎﻡ علی ﻋﺒﺪﻭ ﺍمیرخانی ﻫﺎﺭﻣﻮشی دارای پنﺎﻫﻨﺪگی ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ بود ﻭتحت ﻧﺎﻡ ﻋلی امیدی دارای پناهندگی در اسپانیﺎ بود. بقیه مشخصات ایشان در اختیار انترپول ویوروپول است.
ﺣﺴﯿﻦ ﺯﻫﺮﯼ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﻭ ﺧﺴﺮﻭ ﻓﻬﯿﻤﯽ ﻭ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ ﻭ ﭼﻨﮕﯿﺰﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ ﻭ ﻣﺮﯾﻢ ﻫﺎﺷﻤﯽ ﻣﯿﺰﺑﺎﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺩﻭﺳﺎﻟﻪ اسارت ﻣﻦ ﻭﻫﻤﺴﺮ بیﻤﺎﺭ ﻭ ﭼﻬﺎﺭﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﻢ در مادرید اسپانیا ﺑﻮﺩﻧﺪ.چنگیز ابراهیمی برادر محسن ابراهیمی و شوهر مریم هاشمی است. همسر حسین زهری خانم هاشمی خواهر مریم هاشمی است که دارای پاسپورت عادی ایرانی است. ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﻣﺰﺩﻭﺭ ﺭﮊﯾﻢ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﻣﺪﺕ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﺑﺎﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ام ﺩﺭ ﺍسپانیا ﺩﺭ ﻣﺎﺩﺭید ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهمی یعنی باجناق حسین زهری ﻛﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ چکار میکردیم.
آﻗﺎﯼ حسین زهری ﺍﺭﺯﻫﺎﯼ ﺣﻮﺍﻟﻪ ﺍﯼ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﺩیپﻠﻮﻣﺎتیک ﺩﺭ آلمان ﻭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻣیکﺮﺩ. ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ ﻣﺒﻠﻎ یک میلیون دلارسپرﺩﻩ ﺩﺍﻭﺩ ﻋﺒﺪﺍلهی یکی ﺍﺯ ﺍﭘﻮﺯیسیون ﻗﺸﻘﺎﯾﯽ ﻣﺴﺘﻘﺮ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺭﺍ بهمراه پانزده میلیون دلار متعلق به سفارت ایران و دو بانک دولتی سپه و ملی را در اختیار داشت و از آن طریق به فعالیت ارزی و ارسال تجهیزات پیشرفته الکترونیکی به ایران استفاده میکرد. حسین زهری حسب نظر آقای مهندس میرابوطالبی کاردار وقت که فعلا سفیر ایران در پاریس است مبلغ پانصد هزار دلار از سپرده آقای داود عبدالهی را ﺑﻪ ﺁﻗﺎﯼ ﻫﺎﺷمی ﺭئیس ﻭﻗﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺷﺎﻧﺰﻩ لیزه پاﺭیس ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺗﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺧﺎﻭﯾﺎﺭﻫﺎﯼ ﺻﺎﺩﺭﺍتی ﻣﻬﺪﯼ ﻫﺎشمی ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻫﺎﺷمی ﺭﻓﺴﻨﺠﺎنی ﺭﺍ ﺍﺯ ﮔﻤﺮﮎ ﺗﺮخیص ﻛﻨﺪ.
پس از ﺩﺯﺩﯼ دوازده میلیون وچهارصد هزار دلار ﺍﺯ بانک سپه ﭘﺎﺭﯾﺲ در سال ۱۹۹۵ ﺗﻮﺳﻂ این ﺳﻪ ﺻﺮﺍﻑ سفارتی ﻭ حمیدﺭﺿﺎ ﺁصفی سفیر ﻭﻗﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼمی ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﭘﺎﺭیس ﺑﻬﻤﺮﺍﻩ همسربیﻤﺎﺭ ﻭﭼﻬﺎﺭفرزند خردسالم به مدت ﺩﻭﺳﺎﻝ ﮔﺮﻭﮔﺎﻥ ﺍین ﺑﺎﻧﺪ ضدانسانی و خودفروخته ﺑﻮﺩﯾﻢ. ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ پس از دزدی سازمان یافته از بانک سپه پاریس وگروگانگیری من وخانواده ام بدنبال تسلیم شکایت سفیر ایران از من به مقامات دادگستری فرانسه ﻣﺒﺎﺩﺭﺕ ﺑﻪ انتشار ﯾﮏ ﺳﺮﯼ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺑﻘﻮﻝ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﻓﺸﺎﮔﺮﯼ واعلام نفوذ در رژیم ایران و مصادره پولهای رژیم ایران را کرد. وجود ﻛﻞ ﺍین ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺗﺎیید ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻫﻤﻜﺎﺭﯼ ﻣﺴﺘﻤﺮ ﺁﻗﺎﯼ ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ با اداره پنجم ساواما است.
ﺟﻬﺖﺍﺳﺘﺤﻀﺎﺭ ﻋﺮﺽ ﻣﯿﻜﻨﻢ ﻛﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﯾﺸﺎﻥ تحت مشخصات مختلفی که در ادارات پناهندگی ها دارد تحت تعقیب ﺍﻧﺘﺮﭘﻮﻝ ویوروپلیس ﺍﺳﺖ. ﺟﺮﻡ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﺸﺎﺭﻛﺖ ﺩﺭ ﺁﺩﻡ ﺭﺑﺎﯾﯽ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﯾﺎﻓﺘﻪ و سو استفاده از کارت پناهندگی برای خدمت در سفارتهای جمهوری اسلامی ایران در پاریس و مادرید است. بعنوان مثال ﻛﺎﺭﺕ ﻭﭘﺎسپﻮﺭﺕ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ اسپانیا ﺑﻨﺎﻡ علی امیدی و در آلمان بنام علی محمودی ودر فرانسه علی عبدو امیرخانی هارموشی صادر شده است. رابط ایشان درسفارت ایران در اسپانیا آقای محمود ﻋﻄﺮﯾﺎﻥ ورابط ایشان در سفارت ایران در پاریس آقای عبدالمجید مجیدی و در رابط ایشان ﺩﺭ ﺳﻔﺎﺭﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ در آلمان کریم قشقاوی برادر آقای قشقاوی سخنگوی فعلی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران است. ایشان از طریق بانک دولتی سپه پاریس در ارتباط با من بود و از طریق بانک دولتی سپه فرانکفورت با آقای فرهاد نوری و از طریق بانک دولتی سپه لندن با آقای کاظم کاکاوند بود. ﺍﯾﺸﺎﻥ تحت ﻧﺎﻡ پرﻭﯾﺰ تاییدیه به ﺍﺩﺍﺭﺍﺕ پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻭ ﺍسپانیﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺘﻘﺎضیان پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﺻﺎﺩﺭ میکرد ﻭ ﺑﻪ همین دلیل ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺳﺎیت خصوصی ایشان تحت نام جعلی سازمان چریک های فدایی خلق ایران اﻋﻼﻡ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﺍﺧﺬ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎ برﺍﯼ پنﺎﻫﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺸﻜﻞ ﻭ حتی یکی ﺍﺯ ﻣﺘﻘﺎضیان پناهندگی ﺧﻮﺩﻛشی ﻛﺮﺩﻩ است در حقیقت پلیس اینتر پول ﻫﻮیت ﭘﺮﻭﯾﺰ را ﺑﺮﺍﯼ کلیه مقامات پلیس کشورهای عضو این سازمان اعلام کرده است. قبل از اقدام پلیس اینترپول متقاضیان پناهندگی با پرداخت وجوه قابل توجهی به رابط حسین زهری در کشور های اروپایی موفق به اخذ اقامت میشدند. امور اخذ اقامت پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭ اسپانیا با ﯾﮏ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﻩ ﺑﻨﺎم ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﻧﺪﺍﻧﺴﺎﺯ معرفی میکرد انجام میشد و در فرانسه توسط احمید فهیمی تحت نام خسرو به ﺍﺩﺍﺭﻩ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﻣﻌﺮﻓﯽﻣﯿﺸﺪﻧﺪ.ﺧﻮﺩ ﻣﻦ ﺷﺎﻫﺪﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻭﺟﻮﻩ ﺩﻻﺭﯼ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﯾﮏ متقاضی ﺑﻪ ﻣﺤﺴﻦ ابراهیمی ﺑﻮﺩﻡ . این باند سازمان یافته ﺑﺮﺳﻢ ﺟﻮﺍنمردی ﻛﺎﺭمجانی ﺑﺮﺍﯼ ﻛسی ﺍنجام نمیدادند. در اسپانیا ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺯﻥ ﺳﺎﺑﻖ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﺑﻨﺎﻡ حسین ﺍﻋﻀﺎﯾﯽ ﻣﺘﺮﺟﻢ ایرانی ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﺘﺮﺟﻤﯽ ﻣﺘﻘﺎﺿﯽ ﻣﻌﺮﻓﯽ شده به اداره پناهندگی اسپانیا توسط محسن ابراهیمی ﺭﺍ ﺍنجاﻡ میداد. برای تکمیل پرونده تاییدیه سازمان چریکهای فدایی خلق ایران با امضای پرویز یا همین حسین زهری به اداره پناهندگی ارائه میشد ومتقاضی با یک سناریوی تنظیمی درخواست خود را با حضور محسن ابراهیمی تحویل اداره پناهندگی میداد. بعد این متقاضی همراه آقای حسین اعضایی با پرسش های مسئول اداره پناهندگی پاسخ میداد. حسین اعضایی در جاهایی که لازم بود مطالبی را اضافه یا کسر میکرد. برای مصاحبه خود من شاهد این امر بودم که پس از خاتمه مصاحبه این موارد را به من گفت. ﯾﮏ ﺧﺎنم ﺍﺭمنی ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻫﻼﻝ ﺍﺣﻤﺮمادرید بود این اداره کمک ﻧﻘﺪﯼ ﺑﻪ ﻣﺘﻘﺎﺿیان پنﺎﻫﻨﺪﮔﯽ میکند. این خانم در ﺍﺯﺍﯼ رشوه ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﻣﻌﺮفی ﺷﺪﻩ ﻫﺎﯼ ایشان ﺭﺍ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﻧﻮﺑﺖ ﺍنجام می داد. ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ تشکیل پرونده برای ﺍﺧﺬ کارت پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﺑﻮﺩ. ﺧﺎنم ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻛﻪ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺎﺭلمان ﺍﺭﻭپا ﻛﺎﺭ میکرد ﻭ ﺗﺎﺣﺪﯼ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﯾﮏ ﺳﺮﯼ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ. ﻣﻘﺪﻣﺎﺕ ﺍﺧﺬ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻭﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﻭ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ انجام ﺷﺪ. ﺟﺎﻟﺐ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭﺍﯾﻦ ﺩﻭﻛﺸﻮﺭ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺭﺳﻤﯽ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﯾﭙﻠﻢ ﻭ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺍﺻﻠﯽ وگواهی نامه رانندگی ﻛﻪ ﺍﺻﻼ ﺟﻌﻠﯽ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﺸﺨﺼﺎﺕ ﻣﻦ ﺟﻌﻠﯽ ﺑﻮﺩ. در سناریوی تنظیمی این باند صراف من ﻛﺎﺭﻣﻨﺪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﺏ ﻭﺑﺮﻕ اصفهان بودم ﻛﻪ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﭼﺮﯾﮏ ﻫﺎﯼ ﻓﺪﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺪﺳﺖ ﺭﮊﯾﻢ ودر زندان دستگرد اصفهان اﻋﺪﺍﻡ ﺷﺪ. این ﻣﺪﺍﺭﮎ ﺭﺍ حسین ﺯﻫﺮﯼ ﺑﻪ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﻭ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ ﻣﯿﺪﺍﺩ. مشخصات من در اداره پناهندگی اسپانیا دادود داودی و نام همسر اعدام شده ام سارا پیروزی. در فرانسه هم نام من سید محمدعلی اسکافی بود. ﻣﺎ ﻣﺪﺕ ﺩﻭﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ دوم ﺁﻗﺎﯼ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﺩﺭ مادرید ﺑﻮﺩﯾﻢ. این خانه چنان ﻟﻮﻛﺴ و مجهز ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺣﺘﯽ ﺁﻗﺎﯼ ﻋﻄﺮﯾﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ اعتراض کرد وگفت ﻟﻄﻔﺎ ﻛﻤﺘﺮ ﻫﺰینﻪ ﻛنید. این ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎﻫﺎﻧﻪ هفتصد هزار پزتا پول آن موقع اسپانیا ﻛﺮایه ﺍﺵ ﺑﻮﺩ اجاره یک آپارتمان سه اطاقه در ان زمان در همان محله ماهی یکصد وپنجاه هزار پزتا بود. ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺷﺶ ﺍﻃﺎﻗﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ مجتمع ﻣﺴﻜﻮﻧی شیک ﻭ ﻟﻮﻛﺲ ﻭ مجهز به ﺍﺳﺘﺨﺮ که کمی بالاتر از منزل اولی محسن ابراهیمی واقع بود. ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺩﻭ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﺎﺩﺭﯾﺪ ﺑﻮﺩ ﯾﮏ ﺍﭘﺎﺭتمان ﺩﻭﺍﻃﺎﻗﻪ ﺩﺭ خیﺎﺑﺎﻥ ﻣﺎﺭﻛﺰ ﻣﻨﺪﺧﺎﺭﺷﻤﺎﺭﻩ ۸ ﻃﺒﻘﻪ ﺩﻭﻡ ﻛﻪ ﯾﮏ ﺍﺳﭙﺎنیولی ﺑﻨﺎﻡ ﻣﺎرتین ﺳﺮﺍیدﺍﺭ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ و با همسرش بنام خانم فاطمه اعضایی زندگی میکرد ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫمین ﻣﺤﻞ ﻟﻮﻛﺲ اعیانی . ﻣﻦ ﻧﻪ سیاسی ﺑﻮﺩﻡ ﻧﻪ سیاسی ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺑﻪ هیچ ﺗشکیلات ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻫﻢ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﻣﺎﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﻗﺪﺍﻣﺎﺕ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺍﺻﯿﻞ ﻭﻧﻪ ﺩﺳﺖ ساز و دست پرورده جمهوری اسلامی ایران ﺭﺍ ﺩﺭﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺿﺪﺍﺳﺘﻌﻤﺎﺭﯼ ﻭ تلاش برای کسب ﺁﺯﺍﺩﯼ های مدنی را تحسین میکﻨﻢ. من بدلیل معلولیت ازناحیه پای راست دارای معافیت پزشکی بودم. یعنی از هنگام تولد این عارضه را داشتم. ﺯﻣﺎنی ﻛﻪ ﺑﺎﻧﺪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﯾﺎﻓﺘﻪ تشکیلات ﺻﺮﺍفی صدیقی ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺗﻮﺳﻂ یورﻭپلیس ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﺷﺪ آنها ﻣﻦ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﻃﻌﻤﻪ ﺟﻠﻮﯼ پلیس ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ تا خودشان در دزدی از بانک سپه پاریس مطرح نشوند و به این طریق به آقای حمیدرضا آصفی هم پوشش دادند. بدلیل فقدان بضاعت مالی برای پرداخت هزینه وکیل ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺗﺎﺣﺎﻝ تک ﻭﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭﻣﻘﺎﺑﻞ ﺣﻤﻼﺕ ﻧﺎﺟﻮﺍنمردانه ﺳﻔﺎﺭﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ بانک دولتی سپه ﺍیﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ . چون پلیس فرانسه مرا به اتهام دزدی دوازده میلیون و چهارصد هزار دلار از بانک سپه دستگیر کرد در حالی که حسین زهری مدعی مصادره این پول از رژیم جمهوری اسلامی ایران شد. نکته مهم این است که سفیر جمهوری اسلامی در پاریس یعنی حمیدرضا آصفی شکایت از من را تقدیم دادگستری فرانسه کرد. در این شکایت فقط من متهم بودم. به این دلیل مصادره انقلابی وجوه بانک سپه که مورد ادعای حسین زهری است بی اساس و و دروغ محض است. ﺁﻗﺎی حسین زهری ﺻﺮﺍﻑ سفارتی ﻭﺑﺎﻧﺪ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺁﻧﻬﺎ وسفیر محترم همدست وشریک آنها این پول را دزدیدند و بین خودشان تقسیم کردند. پس از اعلام پلیس اینترپول برای دستگیری حسین زهری و داراب خامنه یی و احمد فهیمی قاضی دادگستری فرانسه اینها را احضار کرد. حسین زهری نامه ای برای قاضی نوشت. من خلاصه این نامه را از قول کسی که در سایت روشنگری حسین زهری را افشا کرد عینا نقل میکنم. لینک خبر این است
http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20090116143849.html
نام: قشقائی پناهنده سیاسی واقعی
ای-میل: nosrat.s@yahoo.com
14:32 14 بهمن 1387
روشنگران و خوانندگان محترم،
در سراسر ایران بجز مسئولین شکنجه و ترور رژیم اسلامی، حتی طرفداران ساده این رژیم نیز به خود اجازه نمی دادند که به الله قلی و خانواده و یارانش تهمت های را که حسین زهری(حسین بی مخ) در لجن نامه اش و در پای نوشته های مربوط به این مبارزین البته با نامهای جعلی نسبت می دهد را تکرار کند، برای اینکه بدانید صاحب صرافی صدیقی در فرانسه و سه نفرمستخدمش سردرکدامین آخور دارند شما را به خواندن اعتراف حسین بی مخ در نشریه نیمروز شماره 885 سال هبجدهم جمعه 19 خرداد 1385 تحت عنوان رهبر چریکهای اقلبت دردفاعیه خود در مقابل قاضی فرانسوی آقای پرته لی ،که این مزدور را به اتهام همکاری با جمهوری اسلامی تحت پیگرد قرار داده دعوت میکنم، بی مخ در همان نامه صفحه 3 سطر25 می نویسد,برای اینکه نقش صرافی صدیقی بیشتر روشن شود و هیچ ابهامی باقی نمانددر آن هنگام فریدون بویراحمدی بصورت مرتب ماهیانه یکهزار دلار نقد از طریق سفارت جمهوری اسلامی در پاریس دریافت میکرد و دلار وی را ما به نرخ بسیار خوبی به فرانک فرانسه تبدیل می کردیم”. حقوق ماهیانه فریدون بویراحمدی قاتل زنده یاد شاهپور بختبار را سفارت ایران به حساب صرافی صدیقی می ریخته و زهری هم آن را به فریدون بویر احمدی تحویل می داده صراف بی مخ در قسمت پایانی صفحه 4 و ابتدای صفحه 5 می نویسد” حتی دستور دادم بیش از 13 ملیون فرانک فرانسه موجودی سفارت جمهوری اسلامی را برای حمیدرضا آصفی سفیر وقت رژیم در فرانسه پس بفرستند،علی رغم اصرار آصفی (؟)برای نگهداشتن این پول من قبول نکردم” .حسین بی مخ تو که سایت وزین روشنگری و سازمان کارگران انقلابی ایران راه کارگر و بزرگوارانی همچون، همنشین بهار و اکبر تک دهقان و … نیز به آنچه حودت هستی متهم کرده بودی، حالا دوباره از رقفای راه کارگر و رفقای روشنگری نام می بری؟؟؟ بهرام لمپن یا حسین بی مخ همطراز شعبان بی مخ چماقدار سینه پاریس و هایدپارک،اربابان اسلامی ات در بد تله ای گرفتارت کردند، اگر خانواده شرافتمند جهانگیری نیز سکوت کنند مطمئن باش هزاران رزمنده و مبارز و انسان شرافتمند از حق خود نخواهند گذشت و تو را محاکمه و رسوا خواهند کرد!
توضیح اینکه قاضی PORTELLI یکی از قضات مربوط به پرونده های جنایی است.
ﺣﺴﯿﻦ ﺯﻫﺮﯼ میگفت در زمانی که در زندان محمدرضا پهلوی شاه سابق ایران بود با هاشمی رفسنجانی در مباحث شریعت بحث میکرد و بهمین دلیل من ایشان را ثقه الااسلام میدانم چون با خود من در زمینه اصل تسلسل ملا صدرا و کتاب حلیه التقین و سراج القلوب بحث میکرد. ثقه الاسلام حسین زهری از طریق صرافی صدیقی ارتباط نزدیک با ایرانیان مقیم فرانسه داشت و بدلیل موقعیت خاصی که در محله فرش فروشان ایرانی در محدوده میدان رپوبلیک پاریس داشت ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺍﯾﺮﺍنیان ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺧتیار ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﺫﯾﺮﺑﻂ ﻭ آقای عبدالمجید مجیدی ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺍﻋﺰﺍﻣﯽ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ مستقر در سفارت ایران در پاریس ﻗﺮﺍﺭ میدﺍﺩ. ثقه الاسلام حسین زهری در ساختمانی به آدرس شماره چهار خیابان برانژه منطقه سه پاریس مستقر بود. در ﻃﺒﻘﻪ ﺩﻭﻡ این ساختمان ﺩﻓﺘﺮﺻﺮﺍفی صدیقی بود ودر ﻃﺒﻘﻪ ﺳﻮﻡ تجهیزات ﻣﺨﺎﺑﺮﻩ ﺍﯼ با مصرف نظامی و پلیسی ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ایشان ﺍﺯ ﻃﺮیق ﺷﺮﻛﺖ ﻛﺎمپیوتر ﻭﺭﻟﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺭﺳﺎﻝ میکﺮﺩ. ایشان ﺭﺍ ﺷﺨﺺ حمیدﺭﺿﺎ ﺁﺻفی سفیر ﻭﻗﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻛﺮﺩ. ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﺎﻛﯿﺪ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺣﺴﯿﻦ ﺯﻫﺮﯼ تحت ﻧﺎﻡ علی صدیقی ﺩﺭ ﻣﺮﻛﺰ ﻓﺮﺵ ﻓﺮﻭﺷﺎﻥ ﭘﺎﺭﯾﺲ ﻓﻌﺎلیت ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺩﺍﺭﺩ. ایشان ﺩﺭﻃﺒﻘﻪ ﺩﻭﻡ دارای ﺩﻓﺘﺮ ﺻﺮﺍفی و ﺩﺭ ﻃﺒﻘﻪ ﺳﻮﻡ ﺩپوی ﺍﺑﺰﺍﺭ ﻭ تجهیزات الکترونیک با کاربرد ﻧﻈﺎمی ﻭ پلیسی داردﻛﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺻﺎﺩﺭ میشوند. ﺻﺪﻭﺭ این تجهیزات ﺍﺯ ﺳﻮﯼ شرکت ﻛﺎمپیوترﻭﺭﻟﺪ متعلق به آقای بدیع عارض زندانبان سابق زندان سرخه حصارﺍنجام می شد. ﺭﻭﺯﯼ ﺁﻗﺎﯼ ﻣﻬﻨﺪﺱ میرﺍﺑﻮﻃﺎﻟبی ﻛﺎﺭﺩﺍﺭ ﻭﻗﺖ ﻛﻪ ﻓﻌﻼ ﺳسفیر ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺁﻗﺎﯼ ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ ﺩﺭ بانکسپه ﭘﺎﺭیس ﺻﺤﺒﺖ ﻛﻨﺪ. ﺩﺭ ﻛﺎﻧﺘﯿﻦ ﺑﺎﻧﮏ ﺳﭙﻪ ﭘﺎﺭﯾﺲ ﻣﻘﺪﻣﺎﺕ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺷﺪ ﻭ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﻣﯿﺮﺍﺑﻮﻃﺎﻟﺒﯽ ﻭ ﺣﺴﯿﻦ ﺯﻫﺮﯼ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﺣﺪﻭﺩ ﺳﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﺬﺍﻛﺮﻩ ﻛﺮﺩﻧﺪ. ﻫﻢ ﺁﻗﺎﯼ ﺁﺻﻔﯽ ﺳﻔﯿﺮ ﻭ ﻫﻢ ﺁﻗﺎﯼ ﻣﯿﺮﺍﺑﻮﻃﺎﻟﺒﯽ کاردار وقت ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻨﺎﻡ ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ ﺧﻄﺎﺏ میکﺮﺩﻧﺪ ﺣتی ﺁﻗﺎﯼ ﻋﺒﺪالمجید مجیدی ﻫﻢ ﻛﻪ نماینده ﺍﻋﺰﺍمی ﺍﺯ ﻃﻬﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻨﺎﻡ ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ ﺧﻄﺎﺏ میﻜﺮﺩ. ﻓﺮﺩ اخیر میگفت ﻛﻪ ﺁﻗﺎﯼ ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ ﺍﺯ ﻫﻤﻜﺎﺭﺍﻥ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ و از ماموران اداره پنجم ساواما در ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ بهمین دلیل ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﻃﻼﻋﺎتی ﺩﺍﺭﻡ ﺩﺭ ﺍﺧتیار ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﻢ . تمام ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺭﺍ ﺍﯾﺸﺎﻥ تحت ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺣسین زهری ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﻣﺎﻣﻮﺭ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ میکﺮﺩ. ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻧﺎﻡ ﭼﻬﺎﺭﺩﻩ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺩﺍﺩ. ﺍﯾﺸﺎﻥ تمام ﻣﺪﺍﺭﮎ ﺭﺍ ﺩﺭاختیارﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﻧﻔﻮﺫ ﺍﯾﺸﺎﻥ در ﺩﺭﻭﻥ ﺭﮊﯾﻢ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺩﻋﺎﯾﯽ ﻭﺍهی و در جهت گمراه کردن و ﻓﺮﯾﺐ مخالفان حقیقی ﺭﮊﯾﻢ ﺣﺎﻛﻢ بر ایران ﺍﺳﺖ. بانک سپه شعبه پاریس ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺎنک دولتی است ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۹۹۵ توسط ثقه الاسلام حسین زهری و ﺑﺎ ﻫﻤﻜﺎﺭﯼ ﻭ پوشش سیاسی ﺁﻗﺎﯼ حمیدﺭﺿﺎ ﺁﺻفی ﺳفیر ﻭﻗﺖ ایران ﺩﺭ ﭘﺎﺭﯾﺲ مورد دستبرد واقع ﺷﺪ. ﺍین ﺳﻪ ﺻﺮﺍﻑ ﺁﻗﺎﯾﺎﻥ ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ جعلی علی صدیقی ﻭ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﻭ احمد فهیمی تحت ﻧﺎﻡ ﺟﻌلی ﺧﺴﺮﻭ ﺑﻮﺩ که هنگام دستگیری اعلامیه های مثلا اعتصاب غذای ایشان را روزنامه سلطنت طلب نیمروز پرویز اصفهانی درج میکرد. ﺍین ﺑﺎﻧﺪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ میلیون وچهارصدهزارﺩﻻﺭ ﻭﺟﻮﻩ ﺩﻭ ﺑﺎنک ﺩولتی ملی و سپه ﺭﺍ ﺳﺮﻗﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ. ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ دزدی شده ﺩﻭ میلیون ﻭﺷﺸﺼﺪ ﻫﺰﺍﺭ دلار ﺑﻪ حمیدرضا ﺁﺻفی سفیر وقت در پاریس ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻭ یکﺼﺪﻭ بیست ﻫﺰﺍﺭﺩﻻﺭ ﻫﻢ ﺑﺎﺑﺖ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺩﺭﺝ ﺍﻋﻼﻣﯿﻪ ﻫﺎﯼ باند سه نفره صرافی ﺑﻪ ﭘﺮﻭﯾﺰ ﺍﺻﻔﻬﺎنی ﺻﺎﺣﺐ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ نیﻤﺮﻭﺯ ﻟﻨﺪﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘ شد.ﻛﻞ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻛﻪ ثقه الاسلام حسین ﺯﻫﺮﯼ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﻓﺮﯾﺐ مبارزان منتشر کرد تایید ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻫﻤﻜﺎﺭﯼ ﻣﺴﺘﻤﺮﺁﻗﺎﯼ ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ ﺑﺎ ﺁﻗﺎﯼ ﻋﺒﺪﺍلمجید مجیدی نماینده ﺍﻋﺰﺍمی ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻣﺴﺘﻘﺮ ﺩﺭ ﺳﻔﺎﺭﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﯾﺲ بود. ﺍﺯ همه ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ سپاسگزارم ﻭﻣﻦ کسی نیستم ﻛﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﻣالی ﻭ ﻣﻌﻨﻮﯼ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ رژیمی ﺑﺎﺷﻢ ﻛﻪ نماینده اش در بین مخالفانش به ﺑﻬﺮﺍﻡ مشهور ﺍﺳﺖ و ﺩﺭ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ حسین زهری

Published in: on 31 مارس 2010 at 8:39 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

تحريم اسراييل، سياست يهوديان پيشرو اسراييل و سراسر جهان است

محمد علی اصفهانی

بيانيه ی رسمی تازه ی سازمان وحدت يهودی فرانسه برای صلح
(و نيم نگاهی به «بعضی تحرکات» در ارتباط با جنبش خرداد)

سازمان «وحدت يهودی فرانسه برای صلح»، در جديد ترين بيانيه ی رسمی خود، برای چندمين بار، تمام مردم جهان را به شرکت هرچه فعال تر در مضاعف کردن و پرتوان تر کردن «کارزار جهانی تحريم اسراييل، عدم سرمايه گذاری در اسراييل، و اِعمال مجازات ها و تنبيهات بين المللی عليه اسراييل» فراخوانده است.
پرداختن به مسائلی که مستقيماً به جنبش خرداد مربوط می شود، از زمان آغاز اين جنبش تا به امروز، دغدغه ی اصلی راقم اين سطور بوده است، و قاعدتاً در آينده نيز بايد چنين باشد.
هم از اين رو، از کنارحجم بسيار زياد و متنوعی از مقاله ها و گزارش ها و خبر های مربوط به فلسطين و منطقه، و به طور کلی امور بين المللی ـ که در شرايطی ديگر می توانستند دستمايه های ترجمه هايی ضروری شوند ـ به نفع دغدغه ی اصلي، عبور کرده ام.
اما شواهدی چند، حکايت از آن دارد که قاتلان مردم فلسطين، به هوس بهره برداری از نقاط ضعف نسبی در جنبش خرداد (و جنبش سبز به عنوان بخش عمده يی از آن) برآمده اند تا بلکه بتوانند در ميان سر و صدا های درهم و گاه نامفهوم موجود، برای خودشان سازی بنوازند و آوازی سر دهند و ـ به قول حافظ ـ «دستی به شعبده برآورند»، و يا ـ اگر نمی توانند ـ علی الحساب، همرقصی و همصدايی با خويش را، نه ـ همچون گذشته و حال و آينده ـ يک ننگ پاک نشدني، بلکه يک «تابو شکنی» مبارک معرفی کنند!
سفر ناسنجيده، و به احتمال زياد تا آنجا که به شخص خود سفرکننده برمی گردد، بدون هيچ سوء نيت سياسی خاص يک جوان ايرانی به اسراييل، با در دست گرفتن عکس هايی از يک دوره ی آشنايی روی هم رفته دو ماهه با شهيدی عزيز از ميان شهيدان جنبش خرداد، به تنهايی اهميت چندانی ندارد؛ اما بهانه کردن مسائلی که حول و حوش اين سفر پيش آمد توسط بعضی ها به منظور قر و غربيله آمدن برای اسراييل را بايد جدی گرفت…
فکر می کنم نيازی به توضيح نباشد که لازم است حساب دو نحله ی زير را از تازه به ميدان درآمدگان جدا کرد و فرصت اندک را در اين لحظه ی معين و در اين نوشته ی معين، مصروف پرداختن به آن ها نساخت:
ـ افراد و جريان هايی که ساليان درازی است دوستی و همخطی و شايد نيز اتحاد استراتژيک خود با اسراييل را با صراحت و بدون پرده پوشی بيان کرده اند، و دستکم در اين مورد، رياکاری يی نداشته اند.
ـ يک مرکز اطلاعات و تبليغات و بزم و ميهمانی و ديدار و ديپلماسی و غيره، که در سال های اخير، در امر خطير «مبارزه با تروريسم و بنيادگرايی»، کسب تخصص کرده است و مدافع «استقرار دموکراسی از دمشق تا تهران»، و دلسوز «امنيت جامعه ی جهانی» و قضايای مربوطه شده است…
تکليف نحله ی نخست پيشاپيش روشن بود، و تکليف نحله ی دوم هم اندک اندک روشن شده است و روشنتر نيز خواهد شد…
می توان در همه ی اين زمينه ها، به تفصيل نوشت. اما ترجيح می دهم که با اجتناب عامدانه از ورود به جزيياتی چند (مگر آنکه در آينده، ضروری شود) فعلاُ فقط به ترجمه ی بيانيه ی رسمی تازه ی «سازمان وحدت يهودی فرانسه برای صلح» اکتفا کنم.

«سازمان وحدت يهودی فرانسه برای صلح»، سازمان پرآوازه ی يهوديان ترقی خواه و ضد انتگريسم فرانسه، و از اعضای بنيانگذار «يهوديان اروپايی برای يک صلح عادلانه» است.
اين سازمان، همچنين عضو مجموعه ی جهانی بسيار معتبر BDS يا کارزار بين المللی برای تحريم، عدم سرمايه گذاري، و اِعمال مجازات عليه اسراييل تا پايان اشغال سرزمين های فلسطينی نيز هست.
کارزار BDS نخست در سال ۲۰۰۲ به وسيله ی جمعی از دانشگاهيان و روشنفکران فلسطينی راه اندازی شد؛ و به سرعت، بخش های بزرگی از دانشگاهيان و روشنفکران و نويسندگان و فعالان سياسی صلح طلب يهودی داخل و خارج اسراييل را، همزمان با جمع بی شماری از دانشگاهيان، استادان، فرهنگيان، نويسندگان، شاعران، محققان، متفکران، سياستمداران، روزنامه نگاران، سينماگران، و هنرمندان سراسر جهان با هر مرام و مسلکی به خود جذب کرد.
در باره ی BDS بايد جداگانه نوشت، و اين چند سطر را مجال پرداختن به اين کار نيست.

آنچه در زير می آيد ترجمه ی بيانيه ی نهم مارس سازمان وحدت يهودی فرانسه برای صلح است.
بيانيه ی رسمی سازمان وحدت يهودی فرانسه برای صلح:
به نفع تحريم، عدم سرمايه گذاري، اِعمال مجازات و تنبيه، عليه اسراييل اشغالگر، عليه کلونيزاسيون، و عليه آپارتايد.
دفتر ملی سازمان وحدت يهودی فرانسه برای صلح
۹ مارس ۲۰۱۰

سازمان وحدت يهودی فرانسه برای صلح، که زنان و مردان يهودی عضو آن، به کينه ورزی عليه خود به عنوان يهودي، و به يهودستيزی متهم می شوند، اعلام می دارد که در خاورميانه:

ـ يک اشغالگر وجود دارد، و يک تحت اشغال. يک دولت اشغالگر، به نام اسراييل، که روزانه، بی وقفه، به حقوق بين الملل، تجاوز می کند؛ و يک ملت به نام ملت فلسطين، که حرمت و برازندگی و کرامت و حقوق او انکار می شود.
اسراييل، به صورت برنامه ريزی شده و طراحی شده، از تخليه ی سرزمين هايی که در سال ۱۹۶۷ اشغال کرده است خودداری می کند.

ـ يک سياست کولونيزاسيون، وجود دارد که منجر شده است به:
انضمام بخش بزرگی از سرزمين فلسطين به اسراييل؛
زندانی کردن بيش از ده هزار فلسطيني، در زندان های اسراييل؛ (۱)
قصابی کردن مردمان غزه؛
ارتکاب جنايات جنگي؛
و تحقير روزمره ی فلسطينيان.

ـ يک تبعيض رو به تزايد و تصاعد وجود دارد که در قوانين [اسراييل] ثبت شده اند و رسميت دارند؛ و «فلسطينی های ۴۸» [منظور در اينجا، فلسطينی های ساکن و تبعه ی اسراييل است] که به لحاظ تئوريک، شهروند اسراييل ناميده می شوند، در تمامی ابعاد، قربانی آن هستند. اين قوانين رسمي، يک جامعه ی آپارتايد، به وجود آورده اند.
مجاز دانستن، و توجيه کردن اين سياست اشغالگري، اين سياست کولونيزاسيون، و آپارتايد، با دستاويز قرار دادن اصطلاح «يهود ستيزی»، شرم آور و وقيحانه، و نادرست و جنايتکارانه است.
چند وزير فرانسوي، در ضيافت اخير ناهار «کريف» (۲)، از اين دستاويز و بهانه ی واهی استفاده کردند تا سياست بايکوت و تحريم کردن اسراييل را جُرم معرفی کنند. آن ها منتوجات «کاشر» [منتوجات مورد تأييد شريعت يهود] را با محصولات اسراييلی که مورد بايکوت قرار گرفته اند يکی معرفی کرده اند و در برابر «کريف» ـ اين آلت دست پست و دونمايه ی سياست های اسراييل در فرانسه ـ سر تعظيم و کرنش فرو آورده اند.
اين، آن ها هستند که موضوع تجاوزگری های اسراييل را با موضوع يهودی بودن، همرديف می کنند، نه کارزار جهانی بايکوت و تحريم اسراييل. همه ی کسانی که در کارزار جهانی بايکوت و تحريم اسراييل، گرد هم آمده اند، برعکس آن ها، تفاوت های ميان اين همه را بايکديگر، باز می شناسند.

ديگر بس است!
يهود ستيزي، به اسارت بردن يهوديان، و نسل کشی يهوديان، بخشی از درونی ترين و ذاتی ترين و پرحرارت ترين اجزای تاريخ ماست.
آگاهانه، يهوديان را با اسراييل، يا بايکوت و تحريم اسراييل را با بايکوت و تحريم يهوديان، در هم آميختن و يکی نشان دادن، عملی ننگين است و حکايت از جعل و تحريف خالص و خلّص و بی پروايی دارد که عاملانش را رسوا می سازد.
مردم فلسطين را مجبور به پرداختن بهای جنايات اروپاييان کردن، يک شرارت اهريمنی است.
سازمان وحدت يهودی فرانسه برای صلح، در تمام جبهه ها، از جمله در جبهه ی قضا، با اين ابزار تراشی و دستاويز سازي، خواهد جنگيد.
سازمان وحدت يهودی فرانسه برای صلح، در کنار تمام ميليتان هايی است که به خاطر عمل خود در کادر کارزار جهانی بايکوت و تحريم اسراييل BDS تحت تعقيب قرار گرفته اند.

سازمان وحدت يهودی فرانسه برای صلح، تا زمانی که اسراييل به سياست جنايتکارانه ی خود در قبال فلسطين، که در واقع امر، سياست خودکشی اسراييل است، ادامه می دهد، همگان را به شرکت در مضاعف کردن و پرتوان تر کردن کارزار جهانی تحريم، عدم سرمايه گذاري، و اِعمال مجازات ها عليه اسراييل فرا می خواند.
دفتر ملی وحدت يهودی فرانسه برای صلح
۹ مارس ۲۰۱۰
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لينک بيانيه ی سازمان وحدت يهودی فرانسه برای صلح:
http://www.ujfp.org/modules/news/article.php?storyid=707
اين چندمين بار است که سازمان وحدت يهودی فرانسه برای صلح، به تحريم اسراييل فراخوان می دهد. تعدادی از اين فراخوان ها، و نيز نوشته های متعدد ديگری از اين سازمان ترقی خواه يهودي، پيش از اين، به همين قلم، ترجمه و منتشر شده است که می توان برای مطالعه آن ها (از جمله) به صفحات خبر و نظر سايت ققنوس مراجعه کرد.
همچنين بی مناسبت نيست خواندن دو ترجمه ی زير از راقم اين سطور:
ما سالگرد تأسيس اسراييل را جشن نمی گيريم ـ نامه ی بيش از صد تن از برجسته ترين چهره های يهودی دانشگاهي، فرهنگي، ادبي، هنري، و سياسی انگلستان، به گاردين
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar07/guardian-is60.html
يهوديان آزاد، به همراه سنديکا ها، جهان را به تحريم کامل اسراييل فرا می خوانند ـ فراخوان تحريم اسراييل از سوی يهوديان آزاد جهان، از جمله يهوديان متشکل در تشکل بزرگ «يهوديان اروپايی برای يک صلح عادلانه»، به علاوه ی بخشی از سنديکا های کارگری جهانی:
«اين بايکوت، راهی است برای تفهيم اين موضوع به جهان و به اسراييل که: جنايات جنگي، قتل های نشانه گيری شده و از پيش برنامه ريزی شده و هدفدار، به بند و حصار کشيدن مستبدانه ی يک ملت، سرقت خاک، سرقت آب، سرقت حقوق گمرکي، و محروم ساختن مردم سرزمين اشغال شده، از ابتدايی ترين حقوق خود، نبايد بی مجازات بماند…»
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar03/boycott.html

۱ ـ در مورد برخورد اسراييل با زندانيان فلسطينی:
در پس پشت حصار های اشغال ـ ترجمه ی همين قلم از گزارش روزنامه ی اومانيته، «ارگان» غير رسمی حزب کمونيست فرانسه، در لينک زير:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar15/hessar.html
و نيز می توانيد مراجعه کنيد به سايت سازمان اسراييلی B� Tselem در اين لينک:
http://www.betselem.org

۲ ـ کريف CRIF سازمان يهوديان هوادار اسراييل در فرانسه است که به خاطر حمايت بی دريغ اسراييل از آن، در فرانسه از نفوذ سياسی و اقتصادی فوق العاده يی برخوردار است، و به همين دليل، از سوی دولتمداران به عنوان نماينده ی رسمی يهوديان فرانسه شناخته می شود.
11 فروردین 1389

Published in: on 31 مارس 2010 at 5:58 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

من را اعدام کنيد، ديگر تحمل کيفر ندارمگفتگو با اکرم مهدوي، زندانی محکوم به اعدام

فروردين :
کميته گزارشگران حقوق بشر :
در مرداد ماه سال ۱۳۸۵ همسر اکرم مهدوی به قتل رسيد و از شهريور همان سال ، اين زن به عنوان متهم دريف دوم اين پرونده در زندان به سر می�‌برد. وی طی نامه‌ای به حاج کاظم، رئييس زندان رجايي‌شهر اعلام کرد «تحمل کيفر ندارد» و خواستار اين شد که هر چه سريع تر به پرونده اش رسيدگی شود و در صورتی که امکان جلب رضايت شاکی نيست، «حکم اعدامش اجرا شود.» مينا جعفري، وکيل اين پرونده، از سال ۸۶ با ثبت وبلاگی به نام «اکرم»، سعی در جمع�‌آوری ديه و جلب رضايت اوليای دم کرده و تاکنون موفق به جلب رضايت ۳ تن از شاکيان شده است. شماره حساب 0302917750001 سيبا نزد شعبه مبارزان بانک ملی هم‌چنان برای دريافت کمک‌های مردمی فعال است. گفت وگوی زير گپ کوتاهی است با اين زن زندانی:

واصفی – چرا اقدام به قتل شوهرت کردي؟

مهدوی – ۱۳ ساله بودم که به زور با پسر دايي‌ام ازدواج کردم. وقتی فهميدم هوو سرم آورده و با يک زن پولدار که از خودش هم بزرگ‌تر بود ازدواج کرده، از او طلاق گرفتم .بعد از اين که معتاد شد، حضانت دخترم را با هزار بدبختی گرفتم. دختر ۱۱ ساله‌ام را با خود به خانه�‌ی شوهر دومم بردم و هميشه از ناپدري‌اش شکايت داشت. او می گفت: «ناپدری با من ور می رود و من را دستمالی می�‌کند.» حتی يک شب به اتاق دخترم و بالای سرش رفته بود.

شوهرم ۷۵ سال داشت و من ۲۱ ساله بودم. با اين که هيچ وقت با او ارضا نمي‌شدم و از وی خوشم نمي‌آمد، ناچار بودم آزارهايش را به خاطر فقر تحمل کنم. ولی وقتی پای دخترم به ميان آمد، نتوانستم تحمل کنم. خانواده‌ی من خيلی فقير بود. ۵ برادر و ۲ خواهر داشتم. يکی از خواهرانم يک طرف بدنش فلج بود و من هم صرع داشتم. خانواده‌ام فقط فکر مي‌کرد هر طور شده، يک نان خور کم تر شود. شوهر دومم هم به من نگفته بود زن‌های ديگری هم دارد. بچه‌هايش به من گفتند. يکی از زن‌هايش خمين است، يکی ديگرشان تهران. يکی ديگر هم مادر همين شاکي‌هاست که فوت کرده و من هم زن چهارمش بودم. البته ته دلم از شوهر دومم راضی بودم، بالاخره من را نگه داشته بود. ممنونش بودم، اگه او نبود چه کسی خرج من و دخترم را مي‌داد.

واصفی � هيچ وقت اقدام کردی از شوهر دومت هم طلاق بگيري؟

مهدوی – بله، ولی موفق نشدم. يادم هست وقتی به دادگاه رفتم، قاضی گفت : «چی برايت کم گذاشته که مي‌خواهی طلاق بگيري؟» گفتم: «مساله مالی نيست. اين ۷۵ سال دارد و من خجالت می کشم با اين آقا توی خيابان راه بروم. من را به زور به اين پيرمرد دادند. به همه مي‌گويم پدر شوهرم است. دخترم بچه است، چشم وگوشش را باز مي‌کند. قاضی اصلا به حرف‌های من گوش نمی کرد. تنها طرف حسابش شوهرم بود.

واصفی – چرا شوهرت حاضر نبود طلاقت بدهد؟

– خب، من از زن‌های ديگرش جوان‌تر بودم.

واصفی – چه طور شوهرت را به قتل رساندي؟

مهدوی – پنجشنبه هم جرمم سی تا قرص ديازپام آورد و دخترم فاطمه به مدرسه رفت. شوهرم هم رفت سر کارش. ۱۱ ظهر هم جرمم آمد، رفت تو جا رختخوابی قايم شد. پشيمان شده بودم اما هم جرمم مرا تشويق می�‌کرد. من را ياد بدي‌های شوهرم مي‌انداخت. ساعت يک بعد از ظهر شوهرم به خانه برگشت و بعد از اين که آن شربت را خورد، قاشق از دستش افتاد و به خواب رفت.

هم جرمم گفت: «ضربه‌ی اول را تو بايد بزنی.» گفتم: «نمی توانم.» گفت: «نزنی با شوهرت می کشمت. چاقو را پرت کردم و به گردن شوهرم خورد.» از خواب پريد گفت: «اکرم دزد آمده؟» گفتم: «نه.» بعد هم‌جرمم با ۳۶ ضربه شوهرم را کشت. وقتی شوهرم را کشت با دست خوني‌اش زد به ديوارگفت:«چه جون سگی داشت.»

از خانه فرار کردم و دخترم را خانه‌ی خاله‌ام گذاشتم. وقتی برگشتم هم جرمم همه چيز را آتش زده بود. از ترس به شمال کشور رفتم. از آن جا به دخترم زنگ زدم. او هم از همان شربت خورده بود. گريه مي‌کرد و مي‌گفت: «حاجی مرده، نمی دونم کی حاجی را کشته.»

واصفی – فکر می کنی حکمی که برايت صادر شده عادلانه است؟

مهدوی – دادگاه نبايد به من حکم قصاص می داد. من حتی يک چاقو هم نزدم، بايد به من معاونت می دادند.

واصفی – چرا هم جرمت اصرار به قتل شوهرت داشت؟

مهدوی – فکر می کنم، شريک جرمم شوهرم را می شناخت و با او خرده حساب داشت چون شوهرم عتيقه فروش بود.

واصفی � چه طور دستگير شدي؟

مهدوی � من خود معرف بودم. ۳ روز بعد از اين ماجرا پدرم مرا از تهران به ازنا برد تا در زندان شهرمان در استان لرستان باشم. وقتی به دادسرای ازنا رفتم، گفتند: «بايد خودت را به آگاهی تهران معرفی کنی چون آن جا دنبال شما هستند و ما به تهران برگشتيم. ۱۲ شب بابام من را به آگاهی شاپور تحويل داد.

واصفی – چند روز در آگاهی شاپور بودي؟

مهدوی – ۹ روز زير مشت و لگد بودم.

واصفی – با توجه به اين که خود معرف بودي، برخورد افسر پرونده، چه طور بود؟

مهدوی – افسر پرونده‌ام آقای درزی بود و کتکم می زد. توی يک اتاق تاريک، من را آويزان کرده بودند، پاهايم بالا و سرم پايين بود. سه تا از دندان هايم همان جا شکست.

درزی تو صورتم مي‌زد و مي‌گفت: «شوهر جوون می خواستي؟» به خاطر حرف‌های رکيکی که به من زد، يک بار توی صورتش زدم و آن‌ها قپانم کردند. بعد مرا به وزرا آوردند. آنجا خانم پيری بود که خدا خيرش بدهد. او به من آب و غذا مي‌داد.

من مي‌خواهم بگويم چرا برای آقای درزي، دادگاه تشکيل ندادند؟ چرا حکم صادر نکردند؟ در کجای قانون گفتند مجرم را که دستگير مي‌کنيد، حق داريد بزنيد لت و پارش کنيد؟ جرم من معلوم بود، خودم اقرار کردم، قصاصش هم مشخص است. کجا گفتند حق داريد يک اعدامی را اين جور مثل يک حيوان بزنيد. آقای درزی حرف‌های زشتی به من مي‌زد که لياقت خودش را داشت. من برای دفاع از ناموسم، تنها دخترم، اين کار را کردم. اگر خدايی هست، قانونی هست، چه طور فقط برای ماست. اين قانون و خدا را نشان آن�ها هم بدهند. به ما نشان بدهند، ببينيم کجای قانون نوشته است بازپرس حق دارد از متهم درخواست رابطه کند. درزی به من گفت: «بيا صيغه�‌ی من بشو.»

واصفی – وقتی از آقای درزی شکايت کردي، تغييری در رفتارش به وجود آمد؟

مهدوی – وقتی شکايت کردم افسر پرونده‌ام را عوض کردند و آقای بوستانی شد. مرد محترمی بود، فقط کتکم مي‌زد اما حرف رکيک نمي‌زد.

واصفی – چند سال است که در زندان هستي؟

۵ سال. الان ۳۴ سالم شده است. شاکی ۳۰ ميليون تومان پول مي‌خواهد. من هيچ کس را ندارم که به ملاقاتم بيايد چه برسد که اين پول را برايم جور کند. من در حال تبديل شدن به شهلا داريوشی هستم. به مرگ خود راضي‌ام.

واصفی – چه طور هم جرمت را پيدا کردند؟

مهدوی � هيچ آدرسی از آن پسر نداشتم. تا آن موقع نمي‌دانستم زن و بچه هم دارد. تا زمانی که بهنام زارعی هم جرمم را پيدا نکردند، مي‌گفتند با برادرت قتل را مرتکب شده‌ای. يکباره يادم آمد جايی با او به جاده قم رفته بودم. آن‌جا تصادف کرديم و کارت ماشين و شماره‌اش را به جرثقيل داد.

واصفی – بعد از طلاقت کار می کردي؟ حرفه‌ی به خصوصی را بلد بودي؟

مهدوی – با کمک يکی از دوستانم ديپلم آرايشگری گرفتم و آرايشگاه باز کردم.

واصفی – تا حالا برای اجرای حکم رفتي؟

مهدوی – بله .يک بار.

واصفی – چه طور حکمت متوقف شد؟

مهدوی – ساعت ۶ خانم اسماعيل زاده دنبالم آمد. گفت: دادگاه داری اما فهميدم دروغ مي‌گويد، مي‌خواهند حکمم را اجرا کنند. از همه حلاليت طلبيدم. من را به سوئيت بردند. آن شب يعنی ۸۸/۷/۱۸ بهنود شجاعی هم با من بود. به سوئيت رفتم و غسل توبه کردم. ساعت ۳ نصف شب من را پای چوبه دار بردند. همان‌جا رئيس بند نسوان گفت: «وکيلت برايت رضايت گرفته.» مرده�‌ی من را توی بند برگرداندند. هيچ وقت يادم نمی رود خانواده‌ام حتی موقع قصاصم هم نيامدند. اصلا اگر آن‌ها بين دختر وپسرهايشان فرق نمی گذاشتند من الان اين جا نبودم.

Published in: on 31 مارس 2010 at 5:55 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

اصل ولایت فقیه چگونه به تصویب مجلس خبرگان قانون اساسی رسید؟

اصرار عجیب بهشتی و نطق تاریخی مقدم مراغه ای :
اصل ولایت فقیه چگونه به تصویب مجلس خبرگان قانون اساسی رسید؟

از راه رسیدن بهار طبیعت و نو شدن جان و جهان بر همگی همراهان گرامی و دوستان نازنین نادیده ام نیکو و خجسته باد . از تاخیر دو هفته ای که به مناسبت مسافرتی ناخواسته پیش آمد صمیمانه پوزش می خواهم و بی هیچ مقدمه ای برگی دیگر از تحولات تاریخی معاصر را باز می گشایم . برگی که شاید بهانه ای باشد برای بحث های پردامنه تر !
———————————————————————————————–
در گشت وگذارهای نوروزی ، بطور کاملا اتفاقی کتابی به دست آوردم که چند دقیقه تورق سرپایی اش کافی بود تا از آنچه میخواندم ، غرق شگفتی شوم . کتابی که در سال 1364 توسط انتشارات روابط عمومی مجلس منتشر شده است و صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی سال 58 در آن آمده است . کتابی است بالغ بر 2000 صفحه و حوصله و دقت و نکته سنجی بسیار نیاز دارد . با این حال شاید هر علاقه مند تاریخ که سرنوشت کشورش را در خور اهمیت می یابد ، پیش از هر چیزی ، سراغ اصل پنجم را بجوید . همان اصل دو خطی به ظاهر ساده ای که قدرت سیاسی مطلقه را در اختیار فقیهی قرار می داد که بایستی عادل ، باتقوا و آگاه به زمان باشد .

چند شب پیش که ساعت از نیمه های شب نیز گذشته بود ، خواندن آن بخش را به پایان رساندم و تنها چیزی که حس می کردم ، عرق سردی بود که بر پیشانی ام نشسته بود . احوالم دگرگون شده بود ، نه بخاطر آنکه با این اصل موافق یا مخالف بوده باشم ، بل از نحوه ی طرح اصول قانون اساسی و چگونگی تصویب شان (بویژه این اصل ) در شگفت مانده بودم . پس این چنین بود که نسل هایی در پس قرائتی محدود ، تفننی و نگاهی غیر حقوقی و غیر علمی روز و شب خود را به افسوس گذرانده اند . با هم بخش هایی از آن جلسه را لحظه به لحظه ورق می زنیم ؛ لحظه هایی که آینده ی ایران را برای همیشه دگرگون ساخت :
نائب رئیس (بهشتی) : با توجه به بحث های گسترده ای که در گروه ها و در جلسه ی مشترک گروه ها درباره ی اصل پنج شده ، نظر بر اینست که بتوانیم این اصل را با اظهار نظر یک موافق و یک مخالف به رای بگذاریم . برای اینکه بحث مان به درازا نکشد ، اولین نفری که بعنوان مخالف میخواهد صحبت کند ، نوبت برای صحبت بگیرد تا یک نفر هم بعنوان موافق از گروه یک یا اگر مناسب بود از گروههای دیگر ، بیاید دفاع کند . آقای مراغه ای شما بعنوان مخالف ثبت نام کرده اید ؟
مقدم مراغه ای : بله ، من بعنوان مخالف می خواهم صحبت کنم .
نائب رئیس : بفرمائید .
مقدم مراغه ای : بنام خدا . ما آذربایجانی ها یک ضرب المثلی داریم که وقتی به ترکی می گوییم خیلی دلنشین است ٰ ولی نمی دانم وقتی ترجمه می شود چقدر اثر دارد . میگوئیم دوست آن است که وقتی پیش آمدی می شود بگوید « گفته بودم » اما دشمن می گوید « میخواستم بگویم » حالا اگر من هم مطلبی را عرض می کنم بعنوان یک دوست و یک همسنگر و بعنوان کسی که در این مبارزه شرکت داشته است ، عرایضی را می گویم . امروز با احساس مسئولیت در مقابل تاریخ ، مطلبی را که بالاخره باید کسی در این مجلس عنوان می کرد بعرض می رسانم .
در این مجلس به قرآن مجید سوگند یاد کرده ام که طبق آنچه وظیفه ی نمایندگی ایجاب می کند ، عمل کنم . به انقلاب اسلامی ایران علاقه دارم ، رهبری امام را پذیرفته ام ، به روحانیت ارج می گذارم و آمادگی شهادت دارم و در هدف هیچگونه اختلافی نیست ، ولی در عمل نظراتی دارم که عرضمی کنم .
مطالبی که می گویم ، برای امروز نیست ، برای فرداهاست قانون اساسی برای یک نسل تنظیم نمی شود ، باید دارای ابعاد زمانی و مکانی باشد ، باید پیش بینی آینده و نسل های جدید را بکند . اگر امروز اسلام به این درجه از قدرت و نفوذ رسیده است که مردمی بی سلاح توانسته اند رژیم پلیسی و نظامی آنچنانی را سرنگون کنند ، برای آن است که اسلام ازلی و ابدی و متحرک است .
آنها که در متن مبارزات برعلیه رژیم بودند میدانند که وقتی مخالفت ها با رژیم گذشته آغاز شد ، در همان زمانی که جنگ های چریکی درگرفت و روشنفکرها و دانشگاهی ها درگیر مبارزه شدند ، مردمان آگاه چشم به روحانیت دوخته بودند و می دانستند تنها عاملی که می تواند آن قدرت شیطانی را منکوب کند ، ایمان دینی و نفوذ روحانیت است . به همین جهت بود که همه ی گروهها رهبری امام خمینی را پذیرفتند و امام با اتکا به نیروی معنوی اسلامی ، پیروزی ملت را تامین نمود و همه ی جهان متوجه نیروی عظیم اسلام و قدرت ایمان مردم مسلمان ایران شدند و فصل جدیدی در مبارزات ملی مردمی باز شد .
مردم ایران با اتکا به ایمان و معتقدات اسلامی خود ، یکپارچه رهبری امام خمینی را پذیرفته اند . امام خمینی برای احراز رهبری ، استناد به قانون اساسی نکرده است و هنوز هم نفوذ و قدرتی که امام منبعث از قانون اساسی مدون نیست ، بلکه سرچشمه ی نیروی رهبری امام ، اسلام است که به ذات دارای نیرو است .
این مطلب را بعنوان مقدمه عرض کردم تا برسم به مطلبی که در قانون اساسی جدید عنوان شده است و می گویند که اسلام را باید مستحکم کرد . در کمال خضوع می کنم آقایان ، سعی کنید قانون اساسی را مبانی اسلام تحکیم کند . اسلام با قدرتی که دارد و آیات آنرا در انقلاب اخیر دیده ایم ، نیازی به قانون اساسی ندارد . اکثریت ملت ایران مسلمان اند ، با اتکا به اسلام قیام کرده ایم و از طریق همه پرسی ملت به جمهوری اسلامی رای داده است .
جمهوری اسلامی از دو کلمه ی اسلام و جمهوری تشکیل می شود که اسلام محتوا است و جمهوری قالب آن . ما اگر اصول دین اسلام را در قانون اساسی بیاوریم ، خدمتی نکرده ایم . چون اصل اسلام پشتوانه های مستحکم تری از قانون اساسی دارند و نباید کاری کنیم که نیروی اسلام را که اکنون در اوج است و امید در دلها بوجود آورده است ، بصورت قوانینی که ممکن است هر روز تغییر کند درآوریم . به این جهت است که بنده معتقدم اسلام را با پشتوانه ی هزار و چهارصد ساله اش که هنوز چنین جوان است ، در مافوق قانون قرار دهیم …
قانون اساسی پیشنهادی توسط عده ای از افراد اسلام شناس و مورد اعتماد تهیه شده و تا آنجایی که بنده اطلاع دارم ، این قانون به تصویب شورای انقلاب و مراجع تقلید و رهبر انقلاب رسیده است . رادیو تلویزیون و وسائل ارتباط جمعی ، مردم را با آن آشنا کرده اند و با توضیحاتی که به مردم داده ایم ، مردم ما را انتخاب کرده اند . بررسی نهایی قانون اساسی به ما واگذار شده است و شش هفته وقت تعیین کرده ایم که این قانون را اصلاح و تصویب کنیم . حالا به جای اصل سوم با اصل پنج جدید روبرو هستیم که من داخل ماهیت آن نمی شوم . به هر حال اصل سوم قانون پیشنهادی با اصل پنجم اخیر معارض هستند .
اوضاع نسبت به چند ماه پیش تغییر کرده است ، شرایط استثنایی در مملکت وجود دارد ، مطبوعات در شرایط خاص و استثنایی قرار دارند . گروه های سیاسی که در مبارزه شرکت داشتند درگیر پاره ای مسائل هستند که طرح آن در اینجا ضرورتی ندارد . در چنین شرایطی تغییر ناگهانی اصل سوم که در هر حال ملت از آن آگاه و بر آن تائید داشته است ، بصورت فعلی در مجلس خبرگان در شان مجلس نیست . البته اگر ما بعنوان نمایندگان مجلس موسسان تعیین شده بودیم و وقت و فرصت داشتیم که مثلا یک سال بنشینیم و با جمع آوری و کسب نظر عمومی ، طرح جدیدی تهیه کنیم ، آن مطلب دیگری بود و هنوز هم دیر نشده است . باید این مطلب را صریحا به ملت اعلام کنیم و تشکیل جلسات خصوصی هم ضرورت ندارد . در جلسات عمومی بحث کنیم و ببینیم آیا ولایت فقیه که از نظر اصل مورد قبول است ، چطور باید تنظیم شود ؟ وقتی می گویم در اصل ، منظور این است که اسلام باید حاکم باشد ، ولی نباید اسلام را یک طبقه ی خاص در انحصار خود بگیرد . آن وقت ممکن است اسلام ابزاری شود در دست قدرت طلبان و این تصور حاصل شود که مبارزه ای را همه ی ملت شروع کرده است ، اما پس از پیروزی عده ای می خواهند همرزمان خود را کنار بگذارند .
در اینجا لازم به یادآوری است که ما قانون برای امروز وضع نمی کنیم . بنده امروز با دوستان صحبت می کردم که اصلی تهیه شود که امام خمینی برای مدت معینی و یا مادام العمر بعنوان رهبر قانونی مملکت حکومت نمایند ، ولی در این هزار و چهارصد سال ، امام خمینی استثنا است . امام با همه ی قدرتی که دارد ساده زندگی می کند ، ساده صحبت می کند ، ساده مردم را می پذیرد . از کجا می توانیم امیدوار شویم که در آینده نیز رهبری اینچنین داشته باشیم ؟ بعضی از آقایان می گویند رهبر انتخابی باشد ، اگر انتخابی باشد می شود رئیس جمهور ، با شرایطی که برای رئیس جمهور تصویب می کنیم ریاست جمهور در انحصار طبقه ی خاصی نیست یک روحانی هم مثل یک سیاستمدار مسلمان میتواند ریاست جمهوری را احراز کند . ما اگر بخواهیم با استفاده از نیروی اسلام ، حکومت را در اختیار یک طبقه ی خاص قرار دهیم ، برای جامعه قابل قبول نخواهد بود …
اجازه بدهبد سخن خود را با چند جمله از آخرین خطبه ی مجاهد بزرگ آیت الله طالقانی پایان دهم .
« هدف پیامبر آزاد کردن مردم بود . آزاد کردن از تحمیلات طبقاتی ، آزاد کردن از اندیشه های شرکی که تحمیل شده ، آزاد کردن از احکام و قوانینی که بسود یک گروه و یک طبقه به دیگران تحمیل شده ، این رسالت پیامبر شما بود ، ما هم باید دنبال این رسالت باشیم . این شهدای ما هم دنبال این رسالت بودند ، در مقابل فرهنگ تحمیلی ، در برابر قوانین تحمیلی ، در برابر محدودیت های پلیسی که گاهی به اسم دین بر مردم تحمیلی می شد که از همه خطرناکتر بود ، این خطرناکترین تحمیلات است . یعنی آنچه از جانب خدا نیست ، از جانب حق نیست ، آنها را به اسم خدا به دست و پای مردم ببندند و مردم را از حرکت حیاتی بازدارند ، حق اعتراض و انتقاد به کسی ندهند ، حق فعالیت آزاد به مردم ؛ مسلمانان و مردم آزاده ی دنیا ندهند . »
———————————————————————————————–
همانطور که خواندید ، نطق رحمت الله مقدم مراغه ای
در جلسه ی بعد از ظهر بیست و یک شهریور 1358 ، اولین و آخرین موضع مخالف علنی در روند تصویب اصل پنجم قانون اساسی به شمار می رود . این جلسه از جهاتی دارای اهمیت است .نخست آنکه اولین جلسه ی مجلس خبرگان قانون اساسی است که پس از درگذشت آیت الله طالقانی برگزار می شود . دوم آنکه برخلاف تصورات بسیارانی ، آیت الله منتظری تنها در دقایقی از این جلسه ریاست مجلس را برعهده دارد و اداره ی جلسه بر عهده ی آیت الله بهشتی است . بهشتی شاید بیشترین نقش را در تهیه و تصویب این اصل داشته باشد ، تا بدانجایی که بطور علنی ، با زیرپا گذاشتن قوانین مصوب داخلی و آئین نامه های مجلس خبرگان قانون اساسی ، اجازه ی صحبت به بیش از یک موافق و مخالف را نمی دهد . در بررسی تک تک اصول قانون اساسی ، روال بر این بود که دو نفر بعنوان موافق و دونفر بعنوان مخالف صحبت کنند ، اما بهشتی با این توجیه که بحث های خصوصی به قدر کفایت بوده است ، از بسط مباحث در جلسه ی علنی مجلس جلوگیری می کند . شگفت آور آنکه تنها کسی که بعنوان موافق این اصل نطق می کند ، کسی جز خود بهشتی نیست . بهشتی بیش از دوبرابر زمان نطق مقدم مراغه ای به عنوان موافق سخنرانی می کند که اعتراض اعضای دیگر از جمله حبیب اله طاهری ، آیت الله سبحانی و حجتی کرمانی را برمی انگیزد . اما شاید مهمترین مخالفت را عزت الله سحابی ابراز می کند : « این اصل یک اصل بسیار اصولی و اساسی است و انقلابی در جامعه ی ایران ایجاد خواهد کرد . بنابراین نگذارید که این اصل سرسری بگذرد . در جلسات خصوصی بنده بعنوان مخالف فقط ده دقیقه توانستم صحبت کنم ، در حالیکه دهها مطلب دیگر داشتم که فرصت نشد و در حدود بیست نفر و شاید سی نفر در دنباله ی حرفهای من جواب دادند و باز جواب داشت ولی به هیچ کدام نوبت نرسید . بنابراین روی این اصل بقدر کافی در این مجلس خبرگان توضیح داده نشده . شما اگر بخواهید با یک قیام و قعود مساله را تمام بکنید ، این در نظر ملت ایران مساله ای است که ایجاد مسائل و مشکلات خواهد کرد و خود جنابعالی (بهشتی) اینجا مطالبی فرمودید که این مطالب در آن جلسه گفته نشده بود و جوابش نیز داده نشده بود ، همین مطالب شما جواب دارد »
جواب بهشتی به حجتی کرمانی و سحابی این است که بگذارید پیشنهاد کفایت مذاکرات را به رای نمایندگان بگذاریم ( پیشنهادی که با 52 رای از مجموع 64 نفر رای می آورد و این البته چندان عجیب نیست ) ، اما آیا یک اصل روشن در آئین نامه را می توان با پیشنهاد کفایت مذاکرات به کناری نهاد . آیا ایم این کار ، نوعی تلقین به نمایندگان نیست ؟ آیا رئیس جلسه نبایستی موضع مستقل و بی طرفانه نسبت به مطالب مطرحه داشته باشد ؟ و مهم تر آنکه اصرار بهشتی برای تصویب سریع این اصل به چه علتی است ؟ چرا چنین سریع و شتابزده ؟!
این شاید پرسشی باشد که بتوان در آینده از لابه لای گفته ها و ناگفته ها پاسخی بر آن یافت .
———————————————————————————————–
پ.ن : متن کامل این مذاکرات در سایت مجلس خبرگان نیز موجود است . برای دسترسی به دوره ی کامل 4 جلدی به اینجا مراجعه کنید . مباحث مربوط به این اصل را در جلد اول ، صفحات (372-384 ) می توانید مطالعه کنید.

Published in: on 31 مارس 2010 at 5:38 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

ملاحظاتی درباره نکات مشترک اسلام سیاسی با رنسانس و نوگرائی اسلامی و سکولاریسم ضد چپ ایران

یونس پارسابناب

چهارشنبه ۱۱ فروردين ۱٣٨۹ – ٣۱ مارس ۲۰۱۰

۱ – بنیادگرائی اسلامی (اسلامیسم = اسلام گرائی) که نگارنده ترجیح می دهد آن را تحت نام «اسلام سیاسی» مورد بررسی قرار دهد، ماهیتا و حتی خصلتا با بنیادگرائی های دیگر دینی چندان تفاوتی ندارد. جنبش های متعلق به اسلام سیاسی نیز مثل دیگر جنبش های بنیادگرا در جهان هدف مشخص سیاسی (نه دینی و مذهبی) دارند و آن چیزی غیر از تسخیر قدرت سیاسی نیست. ملبس شدن این جنبش ها به کسوت اسلامی به روشنی یک فرصت طلبی سیاسی است.
۲ – اندیشه ها و آزمون های اسلام سیاسی توسط شرق شناسان اروپا محور که عمدتا مدافعین نیروهای استعمارگر کهن بویژه انگلستان بودند، تعبیه و تنظیم گشته و در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم توسط عبدالوهاب ها (در شبه جزیره عربستان) و مودودی ها (در شبه قاره هند) ترویج و گسترش یافته اند. اسلام سیاسی تلاش می کند که ثابت نماید که مسلمانان جهان فقط در تحت حاکمیت دولت اسلامی می توانند زندگی کنند زیرا آنها (مسلمانان) قادر نیستند جدائی دولت را از دین و مذهب درک کرده و پذیرا باشند. اوریانتالیست های اروپا محورو حامیان بومی آنها به آسانی این واقعیت تاریخی را فراموش می کنند که مسیحیان ساکن کشورهای اروپائی نیز تا قرن سیزده میلادی دارای چنین دید و اندیشه درباره مسیحیت بودند.
٣ – اسلامی سیاسی نیز مثل دیگر بنیادگرائی ها (صهیونیسم، ایونجلیکای راست مسیحی، هندوتوا، لامائیسم و…) «تسلیم محض» و «انقطاع از این عالم و الحاق به عالم دیگر» را بین توده های مردم تبلیغ کرده و دشمن هر نوع اندیشه رهائی بخش می باشد. اسلام سیاسی که عمدتا یک جنبش (نه مذهبی) بلکه صرفا سیاسی است، به هیچ عنوان به مقولات و انگاشت های اساسی به عنوان یک دین توجه ندارد و تا حالا هم هیچ نوع نقد اجتماعی و اقتصادی و حتی تئوئولوژیکی از اسلام و یا دیگر ادیان عرضه نکرده است. آموزش های اسلام سیاسی حتی با اندیشه های متعلق به «الهیات رهائیبخش» که در دهه های اخیر در کشورهای آمریکای لاتین مطرح بوده اند، نیز تفاوت اساسی دارند. زیرا اسلام سیاسی نیز مثل دیگر بینادگرائی های مذهبی و دینی به پیروی از شرق شناسان اروپا مدار «تسلیم محض» و «عبودیت» را رواج داده و اندیشه ها و مبارزات رهائیبخش طبقاتی، ملی و بویژه خواست آزادی زنان را «شرک» و «کفر» محسوب می دارند. محمود طه دانشمند و اسلام شناس سودانی یکی از روشنفکران اسلامی نادر در قرن نوزدهم بود که در مبارزه علیه اوریانتالیست ها و مروجین اسلام سیاسی تلاش کرد که به پدیده ای رهائی در تعابیر خود از اسلام تاکید ورزد. او در اسرع وقت توسط مقامات دولتی سودان و با حمایت انگلستان بخاطر تبلیغ رهائی («شرک و کفر») محکوم به مرگ گشته و در شهر خارطوم پایتخت سودان (مستعمره انگلستان در آن زمان) به دار آویخته شد. اعدام او نه تنها در رسانه های گروهی آن زمان منعکس نگشت بلکه مورد اعتراض تشکل های «رادیکال» و «معتدل» اسلام سیاسی (و حتی مبلغین رنسانس اسلامی و نوگرائی) نیز قرار نگرفت.
۴ – در حال حاضر نیز روشنفکرانی که رنسانس اسلامی (عبدالکریم سروش به عنوان نمونه) و یا نوگرائی دینی (مثل محسن کدیور) را در اسلام تبلغ می کنند، به هیچ وجه و عنوانی از راه ها و اندیشه های رهائی انسان در کشورهای مسلمان نشین از رژیم های مستبد حاکم و حامی اصلی آنها (نظام جهانی سرمایه و در راس آن آمریکا) صحبتی نمی کنند. بطور کلی، تمامی نحله های فکری متعلق هم به اسلام سیاسی و هم به رنساس و نوگرائی اسلامی از قوانین حاکم بر «بازار آزاد» نئولیبرالی عمدتا حمایت کرده و یا از گسترش آنها در کشورهای مسلمان نشین حتی انتقاد هم نمی کنند. آیا تاکنون مقاله و یا صحبتی از طرف افراد شاخص چون عبدالکریم سروش، محسن کدیور، محمد خاتمی، کروبی، مهاجرانی، اکبر گنجی، هاشمی رفسنجانی، محمود احمدی نژاد، مصباح یزدی، جوادی آملی و… منتشر و ارائه داده شده است که در آن مکانیزم های حاکم بر بازار آزاد مثل پروسه خصوصی سازی و پی آمدهای فلاکت بار آن (مرگ ومیر از گرسنگی، بیکاری مزمن، بی خانمانی فراگیر؛ ازدیاد کودکان خیابانی، تن فروشی جهانی و…) که جهان و تمدن بشری را بسوی سبعیت و «بشریت تهی از انسانیت» سوق می دهند، محکوم گشته و یا حداقل مورد نقد قرار گرفته باشند.
۵ – شایان ذکر است که این افراد شاخص که به نحله های مختلف اسلام سیاسی معتدل و رادیکال و رنسانس و نوگرائی اسلامی تعلق دارند، با سکولاریست های ضدچپ (که به طیف های متنوع جمهوری خواهان، تشکل های متعدد حقوق بشری، دموکراسی خواهان، سلطنت طلبان و… در داخل و خارج از ایران تعلق دارند) با اینکه خصلتا و از نظر شیوه های برخورد به اوضاع ایران دارای تفاوت های قابل ملاحظه ای هستند ولی ماهیتا و از نظر کیفی در برخورد به مکانیزم های بازار آزاد و مقررات نئولیبرالی بانک جهانی و صندوق بین المللی کوچکترین تفاوتی با همدیگر نداشته و جملگی از پروسه های دردناک خصوصی سازی، ملی زدائی و لغو مقررات دولتی حمایت می کنند. بر این اساس، آیا آنها می توانند طبق ادعایشان حامیان واقعی استقرار و گسترش دموکراسی پیگیر و سپس عدالت اجتماعی در ایران باشند؟ یک نگاه اجمالی به اندیشه ها و آموزه های اسلام سیاسی از یک سو و پروژه های سکولاریست ها از سوی دیگر می توانند در تهیه یک پاسخ مناسب به این پرسش کمک کند.
۶ – مطابق اصول حاکم بر اسلام سیاسی، قوانین دینی (فقه سیاسی) چون قادر است که به تمام مسائل و سئوالات پاسخ دهد در نتیجه مسلمانان «امت اسلامی» احتیاجی به تعبیه و تدوین قوانین اجتماعی و اقتصادی که اساس تعریف دموکراسی است را ندارند. این بینش نه تنها واقعیت های کنونی بلکه تاریخ عینی جوامع کشورهای مسلمان را یا نفی کرده و یا بطور کلی ندیده می گیرد. زیرا در این جوامع نیز دهه هاست که قوانین بطور ضروری تعبیه و تدوین می گردند. ولی در اکثر موارد این قوانین توسط هیئت های حاکمه با استفاده از تعبیرها و تاویل های اسلامی (که در انحصار حاکمین می باشند) اعمال و پیاده می شوند. در کشورهای اسلامی عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران که طبقات حاکمه اش ادعا می کنند که با رعایت قوانین اسلامی (مشروع در قرآن) حکومت می کنند، اعضای اصلی خاندان سعودی (در عربستان) و رهبری شورای نگهبان (ولی فقیه) در ایران مثل سلاطین مستبد گذشته با اعمال زور و استبداد حکومت می کنند.
۷ – اگر اسلام گرایان تاکید ورزیده و اعمال می کنند که اصول فقه اسلام سیاسی بهترین بدیل دولتی بوده و بر دموکراسی ارجحیت دارد، سکولاریست های ضدچپ (و یا غیرچپ) نیز تاکید می ورزند و زمانی هم که به قدرت می رسند آنها را اعمال میکنند که امر دموکراسی بدون رعایت قوانین و مکانیسم های حاکم و رایج بر بازار آزاد نئولیبرالی (همراه با رشد و توسعه طبقه متوسط در کشورهای مسلمان نشین) نمی تواند مستقر گردد. به نظر نگارنده دموکراسی هائی که توسط حامیان اسلام سیاسی و یا تشکل ها و طیف های گوناگون سکولاریست های طرفدار نظام جهانی سرمایه برای ایران تعبیه و تنظیم می گردند، دموکراسی های «دم بریده» ناپایدار و نامربوط بوده و در خدمت جامعه ملی ایران (بویژه زحمتکشان) قرار ندارند، ادامه و استقرار هر یک از آنها آینده سیاسی مردم ایران را دوباره به بن بست خواهد کشید.
٨ – اسلام سیاسی مثل دیگر بنیادگرائی های دینی و مذهبی نه از بطن و متن ویژگی های جوامع مسلمان بیرون آمده و نه منبعث از عکس العمل مسلمانان نسبت به ناهنجاری های سکولاریسم با طلیعه های مدرنیته (تجدد طلبی) است. نگارنده شکل گیری و رشد اسلام سیاسی و دیگر بنیادگرائی های دینی و مذهبی را با «نگاهی ذات انگارانه» در ماهیت آموزه های درونی اسلام جستجو نکرده و در رویارویی های ذاتی باورها و سنن اسلامی با نگره های سکولاریسم (عرفی گری) و انگاشت های تجدد طلبی ردیابی نمی کند. این نوع نگاه ها و ردیابی ها برای توضیح و بررسی کلیت پدیده پیچیده و گاها مرموز بنیادگرائی ها (منجمله و بویژه اسلام سیاسی) بسیار ناکافی و نارسا و فراتاریخی است. به نظر نگارنده عروج و گسترش اندیشه ها و عملکردهای اسلام سیاسی و دیگر بنیادگرائی های دینی و مذهبی معلول و منبعث از فعل وانفعالات منطق سریع حرکت سرمایه (جهانی تر شدن) در فاز کنونی تاریخ تکامل نظام جهانی بویژه در سی سال گذشته می باشد.
۹ – بررسی تاریخی جنبش های بنیادگرائی نشان می دهد که نظام جهانی سرمایه و بویژه راس آن آمریکا در گسترش انواع واقسام این جنبش ها و حتی مواقعی در شکل گیری و رشد آنها نقش عمده داشته اند. اسناد و مدارک زیادی نشان می دهند که کشورهای مسلط مرکز کمک های چشمگیری در زمینه های مالی و نظامی و آموزشی به گروهها و سازمان های بنیادگرای اسلامی نموده اند که تاریخچه آنها به صد سال پیش می رسد. در دوره جنگ سرد، کشورهای سرمایه داری غرب به بهانه «جنگ علیه کمونیسم» بطور فراگیر و سرتاسری به سازمان های بنیادگرای اسلامی (از اخوان المسلمین در مصر و شمال آفریقا در دهه های ۱۹٣۰ و ۱۹۴۰ گرفته تا القاعده، مجاهدین اسلامی و طالبان در افغانستان و پاکستان در دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹٨۰) کمک کردند.
۱۰ – واقعیت این است که رهبران اسلام سیاسی هم در نوع معتدل مانند ترکیه و هم در نوع رادیکال آن مثل ایران، زمانی که به هدف خود (تسخیر قدرت سیاسی) می رسند بلافاصله منطق حرکت سرمایه را پذیرفته و با اتخاذ سیاست های «خصوصی سازی» و «ملی زدائی» جایگزین دولت های سکولار و کمپرادور سابق می گردند.
اعمال سیاست های مرکب از اقتصاد نئولیبرالی و استبداد سیاسی توسط رهبران و حامیان اسلام سیاسی باعث گشته که احزاب و سازمان های متعلق به اسلام سیاسی به مطمئن ترین و بهترین ابزار در خدمت سرمایه داری کمپرادور در کشورهای پیرامونی تبدیل گردند. این امر نه تنها در مورد احزاب اسلامی مثل حزب «توسعه و عدالت» در ترکیه و اخوان المسلمین در مصر، مراکش و… که معتدل محسوب می شوند، صدق می کند بلکه در مورد سازمان های مخفی و زیر زمینی گوناگون در افغانستان، پاکستان، یمن و…. که به «تروریسم» متوسل می شوند نیز مصداق پیدا می کند. به عبارت دیگر، احزاب و سازمان های سیاسی متعلق به دو کمپ معتدل و رادیکال از موهبت یک نوع تقسیم کار بین خود برخوردار بوده و مکمل هم عمل می کنند: تقسیم کار بین آنهائی که به قهر و ترور متوسل می شوند و آنهائی که وظیفه اصلی و مهم شان نفوذ و کسب مقام و موقعیت در نهادهای دولتی (مشخصا در عرصه های آموزش و پرورش، رسانه های گروهی و امکانا در ادارات پلیسی و نیروهای نظامی) در کشورهای پیرامونی است. هدف سازمان ها و احزاب هر دو کمپ متعلق به اسلام سیاسی فقط تسخیر قدرت سیاسی و سپس اعمال تئوکراسی اسلامی است. حامیان هر دو کمپ بعد از پیروزی و تسخیر قدرت برای اینکه موفق به استقرار تئوکراسی خود گردند با تمام قوا دست به سرکوب و انهدام سیاسی و فیزیکی تمام سازمان ها و احزاب سکولاری می زنند که یا به کمپ سوسیالیست ها و مارکسیست ها و یا به کمپ ملی گرایان و طرفداران حق تعیین سرنوشت ملی تعلق دارند. تاریخ جمهوری اسلامی ایران از یک سو و تاریخ دولت ترکیه تحت رهبری حزب «توسعه و عدالت» از سوی دیگر بهترین نمونه هائی در این مورد محسوب می گردند.
۱۱ – رهبران و حامیان اسلام سیاسی چه آنهائی که به اصطلاح معتدل هستند و چه آنهائی که به اصطلاح رادیکال محسوب می شوند بعد از پیروزی و تسخیر قدرت سیاسی تا زمانی که «دگر اندیشان» عمدتا چپ های مارکسیست و ملی گرایان سکولار چپ را به مرحله نابودی و انهدام نکشانده اند با هم متحدانه عمل می کنند. بعد از پیروزی بر «دگر اندیشان» بنیادگرایان حاکم عمدتا به خاطر داشتن ماهیت و حتی ویژگی های کمپرادوری در مقابل هم صف آرائی کرده و به شکل جناح های متخاصم به جان هم می افتند. بسته به شرایط مشخص کشورها، شکل و شمایل این تلاقی ها از کشوری به کشور دیگر تفاوت های آشکار دارند. در الجزایره بعد از پیروزی و سرکوب و «اخته سازی» بقایای «جنبش آزادیبخش الجزایر» و تلاقی ها و رویارویئ اسلامیست ها شدیدا شکل و شیوه ای سرکوب بخود گرفته و تا سرحد انهدام فیزیکی پیش رفت. در صورتی که در ایران بر خلاف الجزایر، بنیادگرایان اسلامی در صف آرائی علیه همدیگر تا حد «دیالوگ» و احتمالا مماشات و مصالحه پیش رفته و تاکنون (در آستانه سی و دومین سالگرد انقلاب بهمن ۱٣۵۷ ) بطور روشن در موقعیت «پات کرده» و بن بست قرار گرفته اند.
۱۲ – گفتمان اسلام سیاسی نیز مثل گفتمان های متعلق به بینادگرائی های مسیحی، یهودی، هندوی، بودائی و… در تلاقی با سرمایه داری نئولیبرالی جهانی (گلوبولیزاسیون) نبوده و بلکه بطور مرموز و پیچیده ای در خدمت آن قرار می گیرد. دیپلماسی و استراتژیست های نیروهای سه سره نظام سرمایه (آمریکا، «اتحادیه» اروپا و ژاپن) عملا از وجود بنیادگرائی اسلامی در سراسر جهان استفاده کرده و از ترویج و گسترش آن در نیجریه، کنیا، مصر و الجزایر در آفریقا گرفته تا پاکستان، لبنان، یمن و… حمایت می کنند. در افغانستان، حمایت همه جانبه دولت آمریکا از «مجاهدین آزادیخواه» علیه «کمونیست های دیکتاتور» که حق تحصیل و تدریس را برای زنان افغانی مجانی و اجباری ساخته بودند، در دهه ۱۹٨۰ فراگیر و همه جانبه بود. آنهائی که در رسانه های گروهی جاری بویژه در کشورهای جی ٣ به اسم «مجاهدین آزادیخواه» معروف گشتند، «الوات» و «داروغه شاگردهائی بودند که تحت آموزش و پرورش سازمان سیا بعد از تسخیر قدرت در افغانستان زنان را از حق تحصیل و تدریس و سفر محروم ساخته و توده های وسیعی از مردم افغانستان را در زندان های «خانواده بزرگ توهمات» اسلام سیاسی محبوس ساختند. شایان توجه است آنهائی که در روزگاری نه چندان دور عنوان «مجاهدین» و «داوطلبان آزادیخواه» کسب کردند، امروزه نقش های مهمی را در عملیات نظامی – تروریستی در اکناف جهان ایفاء کرده و با ایجاد و ترویج جو ترس و دلهره در دل مردم (بویژه در بین مردمان ساکن کشورهای آمریکا و اروپا) خدمت شایانی را به استراتژی جهان حامیان نظام سرمایه انجام می دهند که حائز اهمیت است. تصویری که از سبعیت و سنگدلی در اذهان مردم کشورهای مسلط مرکز در مورد مردم «وحشی» کشورهای دربند پیرامونی (که اتفاقا خود اولین قربانیان ترور اسلام سیاسی هستند) شب و روز توسط رسانه های گروهی فرمانبر ترسیم می گردد، بدون تردید به شکل گیری و رواج پدیده «اسلامو فوبیا» (ترس از مسلمانان) در بین مردم دامن زده و ایجاد آپارتاید جهانی (که پی آمد ناگزیر و منطقی حرکت و گردش شکاف اندازانه سرمایه در سطح جهانی است) را به مقدار زیادی میسر می سازد.
۱٣ – شایان ذکر است که ترس از اسلام تنها مترسک و لولوخورخوره ائی نیست که در تاریخ معاصر حاکمین مسلط سرمایه در کاخ سفید ودیگر کاخ ها به آن در جهت تحمیق و فریب مردم در سراسر جهان بویژه در کشورهای شمال متوسل شده اند. آیا توسل حاکمین نظام جهانی به ترفند ها و لولوخورخورهائی چون «خطر سرخ» ، «خطر زرد»، ترس از کرملین و خطر «فساد بیطرفی» رهبران کنفرانس باندونگ و سازمان کشورهای غیر متعهد در دوره ۶۲ ساله جنگ سرد فراموش شده اند؟ امروزه شعار و مترسک «چاینو فوبیا» (ترس از چین) و لاجرم حمایت بی قید و شرط از لامائیسم بنیادگرائی بودائی که نوعی تئوکراسی برده داری (تحت رهبری دالائی لاما) است را چگونه باید مورد ارزیابی قرار داد؟
۱۴ – در تهیه جواب مناسب به این سئوالات نگارنده توضیح و تجزیه و تحلیل مارکسیست های متعلق به مکتب نظام جهانی سرمایه را بیشتر از توضیحات دیگران مناسب و قانع کننده ارزیابی می کند: نظام جهانی سرمایه در راس آن آمریکا، بیش از پیش به مرحله فرتوتی، پیری و بی ربطی عمر خود رسیده است. این نظام که در حال حاضر با بحران عمیق ساختاری خود و خرده بحران های منبعث از آن – بیکاری مزمن، گرسنگی جهانی، تخریب محیط زیست، شکاف وسیع بین فقر و ثروت و… – دست و پنجه نرم می کند، محتاج است که وجود زالو وار امپریالیستی دسته جمعی خود را متعهد به جنگ های بی پایان «ساخت آمریکا» علیه مردم جهان بویژه در کشورهای جنوب سازد. میلیتاریزه ساختن پروسه جهانی سرمایه تنها وسیله و ابزاری است که توسط آن نظام می تواند دسترسی خود را به منابع طبیعی سیاره زمین در خدمت الیگوپولی های مالی – انحصاری فراملی کشورهای شمال، تامین سازد. این نظام فرتوت و بی ربط در پرتو بحران عمیق ساختاری که دامنش را گرفته، نمی تواند به هدف خود برسد مگر اینکه با توسط به نظامیگری و اشتعال جنگ های کاذب «تمدن ها» و تلاقی های خونین بین فرهنگ های در دام مذاهب افتاده اسلامی، مسیحی، یهودی، هندوی و… با ایجاد امپراطوری آشوب و استقرار آپارتایدی در سطح جهانی (که انعکاس رشد و گسترش بربریت و بشریتی تهی از ا نسانیت خواهد بود) به زندگی فرتوت و زالو وار خود ادامه دهد.
۱۵ – بر اساس این ملاحظات نگارنده از استراتژی سیاسی نیروهای چپ ایران (در راس آنها مارکسیست ها) که مبارزه علیه کلان پروژه آمریکا (کنترل نظام بر کره خاکی) جدا از مبارزه علیه خرده پروژه های بنیادگرائی های دینی و مذهبی از یک سو و سکولاریست های ضد چپ از سوی دیگر نمی بینند، حمایت می کند.

Published in: on 31 مارس 2010 at 5:13 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

انتشار ناگفته هاي نماينده ساواك در عمليات نظامي كردستان عراق

این کتاب اطلاعات به کلی سری و محرمانه ایران را در دهه های ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۰ را بیان می کند و شامل فصولي چون عملیات سری ساواک درکردستان عراق و استفاده از کردهاي بارزاني در جهت نیت شاه،اسرار پشت پرده قرارداد الجزایر و نقش بارزانی،چگونگی ترور تیمور بختیار درعراق و نيز وضع كردها در بعد از انقلاب می باشد.

ناگفته هاي نماينده ساواك در عمليات نظامي كردستان عراق محور كتاب جديد دكتر عرفان قانعي فرد است كه به زودي باعنوان «تند باد حوادث» روانه بازار كتاب خواهد شد.
به گزارش «كردستان امروز»، «تند باد حوادث» از مجموعه تاریخ شفاهی کردستان معاصر، ناگفته های عیسی پژمان نماینده شاه و مامور ساواک در کردستان است که توسط عرفان قانعی فرد محقق تاريخ معاصر در پاریس صورت گرفته است و در ۵۵۰ صفحه به زودی توسط نشر علم در ۳۲۰۰ نسخه منتشر خواهد شد. عیسی پژمان فرزند عبدالله در سال ۱۳۰۳ در سنندج دیده به جهان گشود وی از دانشگاه ملی لیسانس حقوق قضایی اخذ کرد و بعد از خدمت در ارتش به ساواک منتقل شد که تا سال ۱۳۵۵ ادامه یافت. عیسی پژمان رئیس سابق نمایندگی ساواک و وابسته نظامی در عراق و ریاست سابق اداره اطلاعات شهربانی کل
کشور – در قبل از انقلاب اسلامی – بود وی احتمال انجام کودتا در عراق را پیش بینی کرد و به اطلاع تیمور بختیار رسانید و وی در دیدار با کندی این موضع را مطرح ساخت که مورد توجه سیا قرار نگرفت و شاه از خواندن این گزارش نیز خشمگین می شود. سپس پژمان به عنوان نمایندگی ساواک در عراق رهبری عملیات نظامی کردستان عراق را برعهده گرفت تا قصد شاه به انجام کودتا علیه عبدالکریم قاسم و بازگرداندن حکومت پادشاهی در این کشور را تحقق بخشد که سرانجام پس از ۱۴ سال حمایت
از قیام مسلحانه کردها با قرار داد ۱۹۷۵ الجزیره این موضوع پایان می یابد. این کتاب اطلاعات به کلی سری و محرمانه ایران را در دهه های ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۰ را بیان می کند و در ۵ فصل که شامل » عملیات سری ساواک درکردستان عراق و استفاده از کردهاي بارزاني در جهت نیت شاه ، اسرار پشت پرده قرارداد الجزایر و نقش بارزانی ، چگونگی ترور تیمور بختیار درعراق، خدمت یا خیانت فردوست , تلاش بختیار به کودتا علیه انقلاب اسلامی وضع كردها بعد از انقلاب و » می باشد. گرچه سرهنگ پژمان قبلا نوشته هایی در این زمینه های در خارج از ایران منتشر کرد اما در این گفتگو ها به طور منظم به روایت ناگفته های خود از تاریخ معاصر ایران پرداخته است. قانعي فرد برای رفع نواقص احتمالی با بعضی ازدوستان و همکاران اسبق او – دکتر مجتبی پاشایی، پرویز ثابتی، علی اکبر فرازیان، سمکو علی یار، امین فروغی، جمشید امانی و… – دیدار و مصاحبه کرد تا یقین يابد که می توان بی هیچ دغدغه ای سخنانش را انتشار داد که قدمی در راه بازشناخت گوشه های مبهم تاریخ سياسي و امنيتي معاصر باشد.

Published in: on 31 مارس 2010 at 3:54 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

گریزی به ماجرای تقلب در انتخابات و نهادینه شدن دروغگویی

Published in: on 31 مارس 2010 at 3:29 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

IRIB1=(2/2)تقابل بنی صدربا خمینی برنامه ای ازتلویزیون ایران

Published in: on 31 مارس 2010 at 3:22 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

چراهرچه به 22 بهمن نزدیک میشویم رژیم بجای اینکه به دهه فجرش برسد هرروز به بنی صدرحمله میکنند؟ چون او بر آرمانهای انقلاب ایستاده است. در این شبها در برنامه های خاص تبلیغاتی صدا و

Published in: on 31 مارس 2010 at 3:15 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه