اسناد محرمانه وزارت خارجه بریتانیا جلد

بخش 1 –

Published in: on 31 اوت 2010 at 9:07 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

ارسال به دوستانسبد خانوار معتادان به هم ریخت !

وی تصریح کرد: افزایش قیمت مخدر تریاک باعث بروز مشکلاتی در سبد خانوار معتادان شده به نحوی که با دو برابر شدن هزینه های مصرف تخلفات نیز افزایش یافته است.
رییس پلیس مبارزه با مواد مخدر گفت: افزایش چند برابری قیمت تریاک باعث افزایش ناخالصی این مخدر و مشتقات آن شده و مرگ و میر معتادان را در پی خواهد داشت.

به گزارش شبکه ایران، سردار حمیدرضا حسین آبادی در گفتگو با خبرنگار ما افزود: در سال گذشته آفت مزارع کشت خشخاش باعث شد که بیش از نیمی از کشتزارهای افغانستان از بین رفته و قیمت تریاک از کیلیویی 48 دلار در مزرعه به 185 دلار افزایش پیدا کند.

وی افزود: قیمت تریاک در سال گذشته کیلویی 500 تا 600 هزار تومان بوده که با توجه به تشدید کنترل بر مرزها و آفت مزارع افغانستان هم اکنون این مخدر به کیلویی 1 میلیون و پانصد هزار تومان رسیده است.

وی تصریح کرد: افزایش قیمت مخدر تریاک باعث بروز مشکلاتی در سبد خانوار معتادان شده به نحوی که با دو برابر شدن هزینه های مصرف تخلفات نیز افزایش یافته است.

حسین آبادی گفت: ناخالص شدن مواد و در پی آن افزایش مرگ و میر ناشی از سکته های قلبی و مغزی ، استفاده از سرنگ مشترک و افزایش بیماری های واگیر مانند ایدز ، هپاتیت سل و… و همچنین افزایش جرائم و سرقت های خرد از جمله تبعات بالا رفتن قیمت مخدرهای سنتی در کشور است.

وی با هشدار به خانواده های معتادین خاطر نشان کرد: بالا رفتن قیمت مخدرهای سنتی باعث تغییر مصرف و استفاده از روانگردان‌ها شده و صدمات جبران ناپذیری بر پیکره جامعه برجای خواهد گذاشت بنا براین لازم است که هرچه سریعتر نسبت به ترک ایشان اقدام نمایند.

حسین آبادی خاطرنشان کرد: افزایش آمار قتل، افت حافظه، پرخاشگری و تهاجم ، رفتارهای جنون آمیز و آسیب های قلبی و مغزی از عوارض مصرف مخدرهای صنعتی بوده و با مصرف این ماده حالاتی مثل هیجان‌زدگی ، بی‌تابی ، تکلم صحیح و تند ، کاهش خواب و اشتها و افزایش فعالیت های فیزیکی به وجود می آید و از عوارض خطرناک دیگر ، انتقال بیماری‌های عفونی مثل هپاتیت و ایدز می باشد.

رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر نیروی انتظامی با تأکید بر اینکه سر شبکه های اصلی مواد مخدر گریزی از قانون نخواهند یافت، اظهار داشت:اجازه نخواهیم داد شبکه های ترانزیت مواد مخدر در کمال آرامش به حمل این ماده افیونی در داخل کشور بپردازند.

وی در پایان گفت: در پنج ماه گذشته بیش از 3هزارو 300 قرص روانگردان و 361 کیلو شیشه در کشور کشف شده است.

Published in: on 31 اوت 2010 at 9:00 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

بررسي پرونده انفجار نخست وزيري؛ حکم بازداشت بهزاد نبوی صادر شده بود

رجانیوز

حکم بازداشت بهزاد نبوی صادر شده بود

یکی از نزدیکان شهید لاجوردی که از ابتدا تا انتهای پرونده انفجار نخست وزیری در جریان روند آن بوده است، احمد قدیریان معاون وقت دادستان انقلاب اسلامی مرکز است که حتی پس از عزل شهید لاجوردی به اهتمام باند مهدی هاشمی از دادستانی انقلاب مرکز نیز همچنان به ایفای مسئولیت پرداخت. گفت‌وگوی ذیل به بررسی فراز و فرود و برخی ابهام‌ها در پرونده انفجار نخست‌وزیری پرداخته است.

یکی از سؤالات جدی در خصوص تاریخ انقلاب اسلامی این است که چرا شهادت شهید رجایی و باهنر، که به عنوان ارشدترین مقامات اجرایی کشور مورد حمله تروریستی قرار گرفته‌اند، کمتر مورد بازکاوی قرار گرفته است؟
در نظرتان است که قدری ماجرای شهادت شهید رجایی و باهنر باز شود و مردم در جریان مظلومیت این دو شهید بزرگوار رجایی و باهنر قرار گیرند. اجازه بدهید از انفجار مسجد اباذر شروع کنم که منافقین چه برنامه‌هایی برای به شهادت رساندن رهبر عظیم‌الشأن انقلاب داشتند و خداوند وجود این عزیز و یار بزرگ انقلاب و امام و یار بزرگ امام زمان(عج) را برای ما نگه داشت. الحمدلله ایشان از آن خطر عظیم نجات یافتند.

در قضیه مسجد ضبط صوت درست جلوی صورت آقا قرار داشت، ولی وقتی شروع به سخنرانی کردند ضبط‌صوت را سمت راست خود سُر دادند. چون وقتی ضبط صوت منفجر شد شانه راست آقا را متلاشی کرد که ماجرای آن را روزنامه‌ها نوشتند، ما هم گفتیم و در این باره صحبت زیاد شد. اینها از جنایات سازمان منافقین بود که می‌خواستند انقلاب را بی‌آینده و در این فکر بودند که مسئولین مملکت را ترور کنند. الحمدلله در این مورد موفق نشدند و خداوند این عزیز را برای هدایت امروز کشتی مهم انقلاب نگه داشت.

این اتفاق روز ششم و روز هفتم ماجرای حزب جمهوری اسلامی در سرچشمه رخ داد که آن کار را با نفوذی‌هایشان انجام دادند. روی ضبط صوت مسجد اباذر نوشته بودند؛ «هدیه گروه فرقان». در صورتی که گروه فرقان در سال 59 متلاشی شده بود و از بین رفته بود. همه سرانشان گرفتار شدند و اکبر گودرزی هم اعدام و قضیه تمام شده بود، اینها با این نوشته می‌خواستند رد خود را گم کنند.

غروب روز ششم تیر جواد قدیری در جایی گفته بود: «فردا (یعنی روز هفتم تیر) همه چیز در جمهوری اسلامی تمام می‌شود.» پشت دفتر حزب جمهوری اسلامی مدرسه‌ای به نام درخشان بود. اینها با مدیر مدرسه صحبت کرده و نردبانی گذاشته بودند و از پشت بام مدرسه به پشت بام جایی که قرار بود روز یکشنبه در آنجا تجمع شود، آمده بودند. آنها برنامه‌ریزی کرده و چند کارشناس برده بودند که چنانچه قرار باشد این سقف فرو ریزد می‌بایست چقدر مواد منفجره زیر آن قرار گیرد و کارشناسان در این باره نظر داده بودند. لذا قبلاً کلاهی مواد را پای این ستون‌ها کار گذاشته بود.

بعدازظهر هم مواد انفجاری را که از بیرون هدایت می‌شد زیر میز شهید بهشتی کار گذاشت. سپس به‌ بهانه خرید بستنی از محوطه حزب بیرون رفت. قرار بود انفجار در ساعت 9 به وقوع بپیوندد که چند دقیقه‌ به 9 رخ داد. به این ترتیب انفجار زیر میز همراه با انفجار پای ستون انجام شد و کل ستون روی افرادی که آنجا بودند فروریخت. آقای کلاهی از صبح به همه مسئولین از جمله آقای قدوسی، آقای لاجوردی و دفتر من زنگ زده بود که حتماً امشب بیایید، چون آقای بهشتی می‌خواهند مسائل بسیار مهمی را بیان کنند. آقای قدوسی گرفتار بودند و نرفتند. آقای لاجوردی هم کمی دیر رسیدند. من هم بیرون جلسه جداگانه‌ای داشتم.

بعد از وقوع انفجار با بی‌سیم به من اطلاع دادند و خودم را به آنجا رساندم. وقتی جلوی در رسیدم همه به سرشان می‌زدند که شهید بهشتی چه شد؟ مرحوم شهید قدوسی سری به آنجا زد. به ایشان گفتند شهید بهشتی را به بیمارستان برده‌اند. آقای قدوسی به بیمارستان رفتند. نتوانستم با ایشان تماس بگیرم.

نزدیک یک نیمه شب جلوی در منزل آقای قدوسی رفتم و زنگ زدم، گفتند هنوز ایشان نیامده‌اند. منزل ایشان خیابان خواجه عبدالله بود. چند دقیقه‌ای سر خیابان ایستادم دیدم ماشینشان آمد. پیاده شدند و گفتند: «برویم بالا.» در اتاق ایشان بودیم که پس از چند دقیقه حاج‌احمدآقا زنگ زدند و به ایشان گفتند، خبرهایی رسیده است که سازمان منافقین برنامه‌هایی دارند و می‌خواهند فردا پل‌های ارتباطی کشور را بخوابانند.

ایشان به بنده دستوری دادند و من شبانه به ارتش، کمیته و سپاه زنگ زدم و به آنها آماده باش داده شد. الحمدلله با کنترلی که کردند، هیچ اتفاقی نیفتاد. سازمان منافقین با نفوذی‌هایشان به دفتر افراد، برای انفجار برنامه‌ریزی داشتند. شما ملاحظه کنید کشمیری ملعون در دفتر آقای رجایی و باهنر به‌عنوان منشی حضور داشت. کیفی که قرار بود چند ماه قبل خدمت امام ببرند و آقای رجایی و باهنر و کشمیری دنبال این بودند که خدمت امام بروند، بچه‌های سپاه آقای کشمیری را در بیت امام نگه داشتند.

آقای رجایی و آقای باهنر اشاره کردند و گفتند: «آقایان! اجازه بدهید این کیف را بیاوریم. این کیف اسناد است و برای اطلاع امام لازم است». بچه‌های سپاه گفتند: «نه! به ما گفتند بگردید و ایشان اجازه بدهند ما کیف را باز و بازرسی می‌کنیم. از گیت ما رد شود. بعد ببرید داخل.» کشمیری نگذاشت کیف باز شود و با عصبانیت از قسمت کنترل اول دفتر خارج شد و برگشت. قرار بود این کیف خدمت امام منفجر شود.

اگر آن را خدمت امام می‌بردند معلوم نبود چه اتفاقی می‌افتد. قطعاً ایشان کیف را آنجا می‌گذاشت و به بهانه اینکه شما مسائل خصوصی دارید و من بیرون می‌روم، می‌رفت و این کار آنجا انجام می‌شد. لذا خدا نخواست و عنایت کرد. بحمدالله با هوشیاری بچه‌های سپاه پاسداران که باید همگی آنها را دعا کنیم، این کار انجام نشد، ولی به مرور برنامه‌هایشان را عملی کردند، مثل انفجار دادستانی کل انقلاب.

شهادت شهید قدوسی بسیار عجیب بود. آقای قدوسی به آقای فخّار مشکوک شده بود. بعداً دیدیم که با مسعود رجوی عکس داشت. فخّار در دادستانی نفوذ کرده بود. آقای قدوسی و چندین بار به مسئولین پرسنلی تذکر داده بود که مراقب او باشید. من نسبت به این شخص مشکوکم. روز سه‌شنبه یا چهارشنبه صحبت شده بود که آقای فخار به گزینش برود تا با او صحبت کنند. ایشان به آن قسمت آمده بود و با او صحبت کردند و یک برگه تصفیه حساب به او داده بودند و قرار نبود از شنبه، یکشنبه بیاید. ایشان پنجشنبه و جمعه وارد دادستانی شد و زیر میز شهید بزرگوار آقای قدوسی و به سقف مواد را کار گذاشتند. آنها به‌محض اینکه آقای قدوسی وارد دادستانی شد و پشت میزش قرار گرفت مواد را از بیرون هدایت کردند و انفجار رخ داد. دیوار خراب شد و آقای قدوسی از دیوار به پائین پرت شد.

کنار آقای قدوسی هم تعدادی از دوستان و برادران مجروح شدند. بعد از اینکه آقای قدوسی پرت شد، ایشان را به بیمارستان بردند. تا ساعت دو، سه بعدازظهر سر ایشان را عمل کردند، ولی موفق نشدند و ایشان تقریباً بعدازظهر به درجه رفیع شهادت نایل شد. یعنی سازمان منافقین با نفوذی‌هایی که داشت ضربه را می‌زد تا تک‌تک کسانی را که بازوان قوی امام بودند از بین ببرد. با این مقدمات به انفجار هشت شهریور می‌رسیم. کیف بزرگی که به‌عنوان ضبط صوت یا هر چیز دیگر بوده است، جایی قرار می‌دهند که درست زیر پای شهید رجایی یا شهید باهنر باشد. توضیح می‌دهم وقتی رسیدم چه اتفاقی افتاد.

انفجار به حدی زیاد بود که میز و صندلی و این عزیزان سوخته و افرادی که آنجا بودند مجروح شده و به این طرف و آن طرف پرت شده بودند. تعدادی هم در راه شهید شدند. تقریباً 5 الی 10 دقیقه از انفجار گذشته بود که به ما اطلاع دادند. شورای فرماندهی سپاه و بعضی از افراد و کلاهدوز و آقای رفیق‌دوست و یکی دو تا از آقایان در اوین در دفتر بنده بودند که خبر این ماجرا داده شد. ما آژیرکشان آمدیم. تقریباً یک ربع طول کشید. آتش زبانه کشیده بود و چرخ‌بال بالا آمده بود تا کسانی را که در ساختمان هستند از بالا ببرد. چون چرخ‌بال نتوانسته بود بنشیند. لذا آتش به سالن آمده و به تعدادی از اتاق‌ها رخنه کرده و سوزانده بود.

نیروی آتش‌نشانی نردبانی گذاشت و بنده و آقای رفیق‌دوست از دیواری که خراب شده بود بالا آمدیم. وقتی به آنجا رسیدیم دیدیم دو جنازه سوخته را در پتوی سربازی بسته‌اند و با طناب پایین می‌دهند. ایستادیم. وقتی جنازه‌ها را پایین ‌بردند ما هم بالا رفتیم. دیدیم میز و صندلی سوخته‌ و آتش به راهرو و یکی دو تا از اتاق‌ها کشیده شده است. افرادی هم فرار کرده و به پشت بام رفته بودند. وقتی بالا رفتیم، آتش‌نشانی شیلنگش را بالا آورد و شروع به خاموش کردن آتش کرد. بنده و آقای رفیق‌دوست و افراد نیروی آتش‌نشانی بالا بودیم. کس دیگری بالا نبود. پائین آمدیم که آن دو جنازه سوخته را در آمبولانس گذاشتند و به سردخانه بردند.

بنده و آقای رفیق‌دوست به طرف ساختمان اصلی ریاست جمهوری آمدیم. دیدیم مسئول دفترشان آقای محمدی‌دوست در راه‌پله ایستاده است. پرسیدیم‌:‌ «آقای محمدی‌دوست! آقای رجایی و باهنر کجا رفتند؟» جواب داد: «رفتند در ساختمان.» پرسیدیم: «در همین ساختمان رفتند؟» گفت: «بله. همین‌جا رفتند.» تعدادی را به بیمارستان برده بودند. آن دو جنازه سوخته که در پتو پیچیده و پائین برده بودند آقای رجایی و آقای باهنر بودند. آقای رفیق‌دوست رفت و من به سردخانه آمدم. قرار بود این دو جنازه شناسایی شوند. خانم باهنر آمد. کشوی سردخانه را کشیدند.

صورت و پیکر سوخته بود. خانم باهنر نگاه کردند و گفتند: «نه. این آقای باهنر نیست. این سوخته‌ها را کنار بزنید.» وقتی سوخته‌ها را از پیشانی ایشان کنار زدند ایشان گفتند: «بله. این آقای باهنر است.» خانمشان از پیشانی بلند شهید باهنر ایشان را شناختند و کنار آن کشو نشستند و خیلی گریه کردند. بعد تقاضاهایی کردند و مطالبی گفتند که بسیار سنگین بود.

پس از اینکه خانم باهنر را بردند، خانم رجایی آمدند. وقتی کشوی دوم را کشیدند، ایشان گفتند: «نه. این آقای رجایی نیست.» بعد گفتند: «سوخته‌های صورت ایشان را پاک کنید. شاید از دندان‌هایشان متوجه شوم.» وقتی صورت سوخته ایشان را پاک کردند از یک دندان طلا شناختند که ایشان آقای رجایی هستند.

پس از شناسایی خانم رجایی را هم بردند. قرار شد فردای آن روز برای تشییع جنازه آماده شوند.

از این مقطع نقش سازمان مجاهدین انقلاب پررنگ شد. آنها بودند که اعلام کردند کشمیری شهید و کشته شده است و برای او جنازه درست کرده بودند. از اینجا انحراف سازمان مجاهدین انقلاب مشخص شد. سرانجام هم به تازگی سازمان مجاهدین انقلاب به خاطر همین افعال و موضعگیری‌هایشان غیر قانونی اعلام شدند. اینها از ابتدا موضعگیری داشتند. خدا شهید لاجوردی را رحمت کند، ایشان در بیان‌ها و صحبت‌ها و مکاتباتشان می‌گفتند مجاهدین انقلاب ضد انقلابند. اینها انقلابی نیستند و منافقین انقلابند. راجع به آنها بحث و حرف داشت. یکبار آقای بهزاد نبوی برای ملاقات پشت در زندان آمده بود که من می‌خواهم سلول زندان قبل از انقلابم را ببینم. تماس گرفتند. آقای لاجوردی فرمودند: «من اگر زنده باشم تو را برای بازجویی به اینجا می‌آورم.» لذا از آنجا پرونده باز شد و در این راستا افراد بازجویی شدند. ما حدود 17، 18 زندانی داشتیم.

لطفاً قدری بیشتر درباره شروع برنامه توطئه و مختومه شدن پرونده توضیح دهید.
روزی که پرونده آقای بهزاد نبوی آماده و حکم جلب برای دستگیری ایشان صادر شد، آقای خوئینی‌ها دادستان کل بود. امام اصلاً آقای خوئینی‌ها را نمی‌شناختند. امام فرمودند: «من ایشان را نمی‌شناسم، ولی افرادی که مورد اعتماد من هستند به من گفتند، لذا من ایشان را به عنوان دادستان انقلاب معرفی می‌کنم.»

چه کسانی آقای خوئینی‌ها را به‌عنوان دادستان انقلاب به امام معرفی کرده بودند؟
آقای منتظری و بعضی از دیگر مسئولین نظام ؛ آقای خوئینی‌ها متوجه شد که می‌خواهند آقای بهزاد نبوی را بگیرند. آن زمان دادستان آقای رئیسی و قائم‌ مقامشان آقای آقایی بودند. بنده هم معاون اجرایی بودم. آقای بهزاد نبوی شبی که قرار بود دستگیر شود به منزل آقای خوئینی‌ها رفت. آن شب منزل ایشان قرار گذاشتند.
الان بچه‌های شعبات هستند و می‌توانید از آنها بپرسید. خیلی از دوستان هستند و شاهد قضایا بودند. شعبات هم فعال بودند و کار می‌کردند. شبانه یکی از آقایان شعبات را خواسته بودند. نظر آقای خوئینی‌ها این بود که پرونده باید بسته شود. چرا پرونده به این صورت است. بچه‌ها زیر بار نمی‌رفتند و گفتند: «برای یکی از این افراد کیفرخواست صادر شده است. این پرونده نمی‌تواند بسته شود.» وقتی پرونده‌ای کیفرخواست صادر می‌شود یعنی طرف متهم است. در واقع کار آن فرد تمام بود.

وقتی دیدند از این مسیر نشد، آنها برنامه‌ریزی بسیار پیچیده‌ای کردند. با بیت امام، مرحوم حاج احمدآقا تماس گرفتند. آنچه عرض می‌کنم نقل قول از آقایانی است که در صحنه بودند. از حاج احمدآقا خواستند که راجع به این پرونده با امام دیداری کنند. امام می‌فرمایند بیایند. فردا یا پس فردای آن روز قرار می‌گذارند تا با حضور حضرت آیت‌الله موسوی اردبیلی و دعوت از آقای رئیسی خدمت امام بروند. بنابراین آقای خوئینی‌ها، آقای موسوی اردبیلی و حاج احمدآقا و آقای رئیسی در آن جلسه بودند.

آن روزها آقای میرحسین نخست‌وزیر و آقای بهزاد نبوی هم وزیر صنایع سنگین و از نزدیک‌ترین افراد به نخست‌وزیر بود. قبل از این جلسه بهزاد نبوی به حاج احمدآقا گفته بود: «هر موقع دولت می‌خواهد کاری کند بلافاصله علم شنگه‌ای درست و مردم را دستگیر می‌کنند و کشور را به شورش و اغتشاش می‌کشانند. الآن تعدادی دستگیرند.» و با توجه به شرایط جنگ مقداری فضاسازی کرده بود، گویا این موضوع خدمت حضرت امام منعکس شد.

وقتی امام نشستند، فرمودند: «آقای موسوی اردبیلی! قضایا چیست؟ برنامه چیست؟» آقای موسوی اردبیلی توضیح داد که پرونده و اعترافاتی است. بلافاصله آقای خوئینی‌ها وارد صحبت شد و گفت: «نه آقا! من پرونده را دیدم. چیزی نبوده است.» سپس آقای رئیسی دخالت کردند. آقای رئیسی عرض کردند: «حضرت امام! پرونده‌ای است. افراد اعتراف کردند. الان متهمی است که برایش کیفرخواستی صادر شده است.» بعد امام دستور فرمودند که فعلاً این پرونده مسکوت بماند یا به روایتی مختومه شود. مجدداً آقای رئیسی خدمت حضرت امام عرض کردند: «حضرت امام! برای این پرونده کیفرخواست صادر شده است.» امام فرمودند پرونده را مسکوت بگذارید یا مختومه کنید. لذا در آنجا پرونده بسته شد.

زمانی که امام بلند شدند و تشریف بردند، آقای خوئینی‌ها به عنوان دادستان کل به آقای رئیسی گفتند: «برو مصاحبه کن و به رسانه‌ها اعلام کن که پرونده مختومه شد.» آقای رئیسی گفت: «من اعلام نمی‌کنم.» ایشان گفت: «تو اعلام نمی‌کنی من اعلام می‌کنم.» این موضوع را آقای رئیسی برایم نقل کرد.

آقای رئیسی دم اتاقم آمد. یکی از دوستان در اتاقم نشسته بودند. اشاره کردند که ایشان برود. من به آن دوستم گفتم: «من با شما کار دارم. شما بیرون باشید.» وقتی ایشان بیرون رفت. آقای رئیسی با آقای آقایی وارد اتاق شدند. ایشان همه جریان را توضیح دادندامروز آقای بهزاد نبوی باید مسائل و جریان را بگوید. باید بگوید چه جنایتی رخ داده است. بگوید چگونه رئیس جمهور و نخست وزیر مملکت سوختند. اینها در جریان بودند.

با توجه به اینکه بعد از بیش از سی سال فاصله افتادن با آن زمان، پایان شرایط اضطراری جنگ که منتهی به مصلحت سنجی امام شد و … و با توجه به اینکه این موضوع یک پرونده مهم ملی است ، امروز برای به جریان افتادن پرونده چه باید کرد؟
ما ولایتی هستیم و امر امام را اجرا و تا ظهر متهمین را آزاد کردیم و پرونده بسته شد. الآن پرونده مسکوت مانده است. چنانچه بخواهند این پرونده باز شود طبیعی است که باید متهمان پرونده دستگیر شوند و مراحل ناقص مانده تکمیل شود. باید مشخص شود ارتباط سازمان منافقین با سازمان مجاهدین انقلاب چگونه بوده است. باید امثال آقای بهزاد نبوی قضایا را بگویند که چگونه و چه بوده است. چه شد که شهید رجایی و باهنر به این صورت شهید شدند و چگونه برای کشمیری جنازه ساختند. الان شاهدین صحنه حضرت آیت‌الله موسوی اردبیلی و حضرت حجت‌الاسلام والمسلمین آقای رئیسی هستند. شاهدین قضایا هستند. بیایند، صحبت کنند و بگویند. امروز آقای بهزاد نبوی می‌تواند بسیاری از مسائل را بگوید.

نقاط ابهامی در این پرونده هست که باید روشن شود. مثلاً آقای تقی محمدی کاردار ایران در افغانستان بود و اطلاعاتی داشت. 3- 4 روز قبل از آن ایشان از افغانستان آمد، بازداشت شد و به زندان رفت. سپس قرار بود بازجویی شود که شبانه با ملحفه‌ای که داشت طنابی درست و خود را حلق‌آویز کرد. برای آنکه زودتر جان دهد دو تکه مقوا دو طرف گلویش قرار داده بود و روی شوفاژ آن‌قدر به خودش فشار آورد که صورتش سرخ شده بود. از آن طرف آقایان پاسدارها آمدند. من هم بالا رفتم و صحنه را از نزدیک دیدم. ایشان شیر آب را به ‌عنوان اینکه در حمام است باز گذاشته بود. پاسدارها غذا آورده بودند و او در را از داخل بسته بود. خیلی طول کشید. سپس با کلید اصلی در را باز کردند و دیدند شیر آب به‌عنوان شیر حمام باز است، ولی ایشان روی شوفاژ خودکشی کرده است.

بیرون در زندان خود را به دستگیره در کشیده، ملحفه را در گلو انداخته و فشار آورده و روی شوفاژ افتاده بود. عکسش در پرونده دادستانی هست. بروند و این قضایا را در آورند. متوجه شوند موضوع چیست و این شخص چقدر اطلاع داشت و چرا خودکشی کرد؟

در برخی اسناد نوشته‌اند تقی محمدی با کمربند خودکشی کرده است.
نه. با ملحفه خودکشی کرده است. خودم بالای سرش بودم. عکس‌هایش هست. ملحفه را چند تکه و طناب کرده بود و بعد هم باقی ماجرا.

به نظر شما تردیدی در خودکشی وجود ندارد؟
شاید عوامل نفوذی داخل زندان به تقی محمدی رسانده بودند که می‌خواهند چه سؤالاتی بپرسند. چون آقای خوئینی‌ها دادستان بود.اگر تقی محمدی به بازجویی کشیده می‌شد بسیاری از مسائل روشن می‌شد. حتی برخی این تردید که گفتید را هم دارند. شما بررسی کنید چه کسانی کشته شدن و خودکشی تقی محمدی را تأیید کردند و ختم اعلام کردند. در روزنامه‌ها منتشر کردند.

ملت عزیز و محترم ما تا کی باید بنشینند، بشنوند و تماشا کنند که رجایی و باهنر سوختند. بهشتی و یارانش زیر آوار ماندند. قدوسی عزیز از دیوار به پائین پرت شد. شهدای محراب یکی پس از دیگری سوختند و از بین رفتند و روی پشت بام‌ها و در کوچه‌ها کشته و قطعه قطعه شدند. چه کسی این کارها را کرده است؟

شبی که می‌خواستند سعادتی عنصر بلندپایه منافقین را اعدام کنند، آقای بهزاد نبوی صبح آن روز به آقای لاجوردی زنگ زد و به ایشان گفت: «مرحوم شهید رجایی زنگ زد که آقای لاجوردی مهمانی دارید. گویا حکم گرفته و می‌خواهد برود. آقایی کنار من نشسته است. آقا بهزاد است. می‌خواهد با شما صحبت کند.» صبح آن روز آقای لاجوردی دستور اعدام سعادتی را داده بودند و اعدام شد. بعد آقای بهزاد نبوی گفت: «می‌خواهم بیایم و با آقای سعادتی ملاقاتی کنم.» سعادتی منبع اطلاعات سازمان منافقین بود و مجموعه‌ای از این سازمان‌ها را اداره می‌کرد. مرحوم شهید لاجوردی با تیمی که داشتند و عزیزانی که در شعبات بودند حدود 50، 60 گروه و سازمان را متلاشی کردند و همه آنها در به در کشورها شدند. بهزاد نبوی می‌خواست در اعدام او مانع ایجاد کند که شهید لاجوردی خبر داد که او اعدام شده است. امروز باید پرسید که آقای بهزاد نبوی چه می‌خواستی بگویی؟ با سعادتی چه کار داشتی؟

در این پرونده ابهام‌های متعددی وجود دارد، مثلاً اینکه اگر واقعاً آقای بهزاد نبوی به دنبال این بود که شهید رجایی و شهید باهنر را بکشد و در این پرونده دست داشت، از این امر چه سودی می‌برد؟
ما نمی‌توانیم در این باره حرفی بزنیم. چون این پرونده بسته شده است. مگر اینکه متهمین بگویند ارتباط مجاهدین انقلاب با مجاهدین خلق چه بوده است. اگر این ارتباط مشخص شود پاسخ به سؤال شما امکان تحقق می‌یابد. هنوز این ارتباط شفاف نشده است. بلاشک این فاجعه توسط سازمان مجاهدین خلق انجام شده است، عده‌ای نیز در جنازه‌سازی و فراری دادن کشمیری مشارکت داشته‌اند، ولی اینکه چه ارتباطی با سازمان مجاهدین انقلاب دارد باید مشخص گردد.

در پرونده بخشی از این ارتباط آشکار شده است. مثلاً در خصوص چگونگی ارتباط علی‌اکبر تهرانی به عنوان عنصر واسط دو سازمان …
همین علی‌اکبر تهرانی کیفرخواست گرفته است. آقای خوئینی‌ها کیفرخواست او را که خواندند، گفته بودند حکم این فرد اعدام است.

مگر آقای موسوی خوئینی‌ها دادستان نبوده است. چرا موضوع را پیگیری نکرد.
ایشان اصلاً تحت تأثیر آقای بهزاد نبوی قرار گرفت. عرض کردم شب منزل ایشان بود. اینها به دنبال این بودند که پرونده را ببندند. باید مشخص شود چه ارتباطی با سازمان مجاهدین خلق (منافقین) داشتند. چه کسی باید این کار را انجام بدهد؟

آنگونه که فرمودید، اظهار نظر دقیق نیاز به تکمیل پرونده دارد، اما به عنوان تحلیل خودتان به عنوان یک فرد مطلع، به نظر شما آیا آقای خسرو تهرانی به عنوان یکی از متهمان پرونده، خبر داشته است که قرار است در آن جلسه بمب منفجر ‌شود که در آن جلسه حضور داشته است؟
آقای خسرو تهرانی هم عقب نشسته بوده است و جزئی مجروح می‌شود. هنگامی که یک سازمان اطلاعاتی بخواهد کارش را در جایی انجام بدهد، گاه با دو دست فاصله نفوذ کارش را انجام می‌دهد. آن کسی که ابزار کار شده است می‌سوزد و از بین می‌رود.

سازمان امثال کشمیری و کلاهی را اداره می‌کند و کرده است. سازمان هم وابسته به سازمان سیا و سازمان‌های اطلاعاتی اسرائیل است. حتی در مورد مسعود رجوی، یک بار اعلام می‌کنند بیمارستان است. بار دیگر اعلام می‌کنند مرده است و …. الآن به‌خوبی پشت پرده را اداره می‌کنند و کارشان را انجام می‌دهند. فکر می‌کنم آقای خسرو تهرانی به سازمان مجاهدین انقلاب اعتقاد داشت. در سازمان و همراه و همکار اینها بوده و به اینها کمک می‌کرده است، آنچه مسلم است آقای خسرو تهرانی می‌دانسته است که دارند برای کشمیری جنازه درست می‌کنند. خود دیده بود که کشمیری آنجا نبوده و بیرون رفته بود.

پس حتی اگر تا لحظه انفجار نمی‌دانسته، بعد از آن همکاری‌اش قطعی است. عرض کردم باید ارتباط سازمان مجاهدین خلق (منافقین) با سازمان مجاهدین انقلاب مشخص شود. آقای لاجوردی فرمودند: «اینها منافقین انقلابند.» این سید از کجا می‌گفت. او با بصیرتی که داشت می‌فهمید و در زندان آنها را سنجیده بود.

کسانی که پرونده را تنظیم کردند، الآن هستند. بگویید اینها بروند و با آنها مصاحبه کنند و به‌خوبی از مطالب آنها نکات مهمی را در می‌آورند. باید تمام ارتباط را در آورند. اخیراً نیز جناب حجت الاسلام والمسلمین آقای رئیسی در سالگرد شهید لاجوردی فرمودند من این پرونده را با تمام قدرت و با جدیت دنبال می کردم اما آنها که به ذائقه شان خوش نیامد پیگیر توقف پرونده شدند.

چرا امروز مجدداً به این پرونده رسیدگی نمی‌شود؟
به نکته ظریف و جالبی اشاره کردید که این پرونده باز می‌شود یا نه. من حقوقدان نیستم ولی این‌قدر می‌دانم اگر کشمیری دستگیر شود و اینها به ایران برگردانده شوند، پرونده باز می‌گردد. به یاری خدا دادسرا برای دستگیری اعضای سازمان منافقین در حال اقدام است و در این باره اقدام کرده و از پاریس و کشورهای اروپایی هم خواسته است که یا به ما تحویل بدهید یا محاکمه‌شان کنید. سران این سازمان الآن در اختیار آنهاست و در کشورهای اروپایی هستند. اینترپل هم اقدام کرده و از آن طرف برای آنها «وانتد قرمز» هم صادر شده است. دیر یا زود اینها را دستگیر می‌کنند. اگر به اینجا برگردند، به نظر می‌رسد دستور می‌دهند این پرونده را باز کنند تا با اعتراف آنها متوجه شویم چه شده است.

یعنی برای به جریان افتادن آن بجز دستگیری متهمان اصلی، امر ولایت هم لازم است؟
به هر حال این پرونده به امر امام بزرگوار مسکوت مانده است. امر ولایت است و برای همه مطاع است و همه باید بدان عمل کنند. اگر باز شدن آن لازم باشد، امر ولایت می‌خواهد.

پس به نظر شما اگر کشمیری، متهم ردیف اول پرونده دستگیر شود پرونده باز می‌شود.
متهم ردیف اول پرونده مسعود رجوی و خانم مریم قجر عضدانلو است. کشمیری یک ابزار است، ولی اینها هدایت‌کننده و اصل قضیه هستند. الآن «وانتد قرمز» برای هر دوی اینها صادر شده است. در حال حاضر اینها نمی‌توانند در کشورها تردد کنند. چون اینترپول دارد اقدام می‌کند. دادسرای انقلاب بسیار قوی برخورد کرده است. خدا آقای جعفری و دیگر همکارانشان را خیر بدهد که محکم پشت این کار ایستاده‌اند. الآن جمهوری اسلامی دنبال اینها و شدیداً در حال تعقیبشان است. به یاری امام زمان همان‌طور که نظام مقدس جمهوری اسلامی «ریگی» را از آسمان نشاند و به درک واصل و دل مردم ایران و منطقه را شاد کرد، خواهید دید که بچه‌های مظلوم شهدای عزیز ترور که نزدیک به 12000 شهید ترور شده توسط این سازمان ملعون داریم، ان‌شاءالله به یاری خدا مریم قجر و مسعود رجوی و عوامل‌شان را به اینجا می‌آوریم و دل مردم ایران را شاد می‌کنیم.

منبع: رجا نیوز: 9 شهریور 1389

Published in: on 31 اوت 2010 at 8:47 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

شرايط حاکم برمحيط های دانشجوئی درآستانه گشايش دانشگاه ها

تقی روزبه

مضحکه ديدارخامنه ای ودانشجويان درآستانه بازگشائی دانشگاه ها
تحولات سال گذشته،هم چون صفير تيری که ازبغل گوش کسی عبورکرده باشد، زنگ خطررا برای رژيم به صدا درآورد.اگرهيچ کس نداند،خود حکومت خوب ميداند نظامی که حمايت و همراهی نسل جوان،بويژه دانشجويان ودانش آموزان را ازدست داده باشد،ولوآن که بتواند به زورسرنيزه وچنگ ودندان زمان حال را سپری کند،فاقد آينده است.ازهمين رو تمرکزروی دانشگاه ها و دانشجويان،مدارس ودانش آموزان ودرهمين رابطه گزينش معلمان ازاهميت بسزائی درآن چه که محتوای باصطلاح يک انقلاب فرهنگی تازه ای را تشکيل می دهد، برخورداراست. عناصراين انقلاب ضدفرهنگی را تصفيه اساتيد(وگزينش آنها ازطريق يک هيئت مرکزی)، بازنگری درمحتوای دروس آموزشی بويژه درعرصه علوم اجتماعی جهت پيوند تنگاتنگ دانش و مذهب(وازجمله بين حوزه ودانشگاه و مدرسه) وبالأخره تشديد فضای کنترل و سرکوب دانشگاه ها تشکيل می دهد. آن چه که اين انقلاب ضدفرهنگی جديد را ازانقلاب ضدفرهنگی گذشته متمايزمی کند،آن است که آن پروژه بدليل تسلط رژيم برجامعه وصورت گرفتنش درفضائی که هنوز دارای پايگاه کمابيش وسيعی درميان مردم بود، درتمايزکيفی باشرايطی است که اکنون وجود دارد. چنان که امروزبه سبب ازدست دادن موقعيت عمومی درجامعه،دستورکاراين باصطلاح انقلاب فرهنگي، يک امر سراسری درمقياس جامعه بوده و دربرگيرنده اکثريت جوانان و افراد جامعه ای است که بدليل آسيب پذيری شديد تحت تأثيرفتنه داخلی وتوطئه دشمنان خارجی قرارگرفته اند. ازطريق بازآموزی وتجديد سازماندهی تمامی فضاهای فرهنگی وکنترل فضاهای عمومی نظيراجراء طرح هائی چون عفاف وحجاب وبهره گيری هدفمندتراز رسانه های عمومی والبته دررأس همه آن ها استفاده هرچه گسترده تراز بگيروبه بند و شکنجه واعدام …. .علاوه براين، فرض براين بودکه نسل اول جوانان درنظامی غيراسلامی پرورش يافته اند وحا ل آن که نسل های بعدی دردامن خود جمهوری اسلامی متولدشده ولاجرم آمادگی بيشتری برای جذب ارزش ها و شستشوی مغزی وآموزشی دارند. وازهمين رو نيازمجدد رژيم به «انقلاب فرهنگی» تازه، قبل ازهرچيزعليرغم فراافکنی درمورد وعلل روی کرد جوانان به سکولاريسم ودوری ازارزشهای مذهبي، ونسبت دادن آن به عواملی هم چون دشمنان خارجی ويا ناخالصی های دولتمردان ديروزي،به معنی اذعان به شکست کامل برنامه ها و عملکرد خود رژيم درطی سه دهه اخير است.ازسوی ديگر،اگردر»انقلاب فرهنگی» گذشته درکنارعنصرسرکوب، اهرم هژمونی بيرون ازدانشگاه ها برای اعمال اتوريته وسرکوب جهت تغييرفضای درونی دانشگاه ها وجود داشت،امروزديگر آن تمايز بين فضای درونی وبيرون دانشگاه ها وجود ندارد و بهمين دليل بجای اهرم ترکيب اتوريته وسرکوب،چيزی جزاهرم صرف سرکوب دراختيارآنان نيست. اهرمی که به هردردی بخورد بدرد انقلاب فرهنگی(وبه قول خود رژيم صحنه انقلاب نرم) نمی خورد. واين البته بيانگرسترونی کامل سودای انقلاب فرهنگی دردوران انحطاط و فرتوتی نظامی است که عمرش به سرآمده است. بااين همه مساله مرگ وزندگی درميان است و همين سبب می شود که رژيم تمامی توش وتوان خود را هم چون تلاش بی سرانجام سيزيف برای قراردادن يک کره سنگی غول پيکربرنوک قله، به امرناممکنی هم چون بازآموزی نسل های جديدی که حامل راستين ارزش های عهد عتيق اسلامی باشند،بکارگيرد.نسلی که ازطريق مشاهده نتايج آموزه های مذهبی پی به بطلان و غيرعقلانی بودن آنها برده است والبته بهمين دليل اين نوع تلاش مذبوحانه،نه فقط واجد هيچ جنبه ايجابی که بتواند توهمی برانگيزد نيست، بلکه جنبه تخريبی و ويرانگری آن درکوبيدن تمدن و مظاهرعقلانيت وتشديد فرايند «طالبانی» شدن حکومت برجسته ترمی شود. بهمين دليل آن ها همدوش سپاه با تشبيه عرصه فرهنگی به صحنه جنگ نرم ودراصل به بهانه دشمن خارجي،متوسل به نوعی جنگ سخت با مردم ودشمنان نامرئی شده اند.ازآنجا که يک رژيم نابهنگام قادربه رقابت ونبرد درعرصه های جنگ باصطلاح نرم افزاری و يا فرهنگی نيست،عملا درفش وزندان واستفاده اززورواتوريته مستقيم اساس تاکتيک ها و استراتژی او را تشکيل می دهد.شب وروز به جنگ اشباح نامرئی رفته و هم چون يورش به آسياب های بادی به خندق کنی و حمله وضدحمله می پردازند.
درهمين راستا، اين روزها، هذيان گوئی های وزيرعلوم وتحقيقات که مسؤل مستقيم ورسمی پيش برداين پروژه ضدفرهنگی دردانشگاه های کشور است باوج خود رسيده است. او بااستفاده ازفرصت تعطيلات تابستان به تصفيه رؤسای 20 دانشگاه و پژوهشگاه پرداخته وگفته می شود بزودی تعويض رؤسای حدود 38 دانشگاه ديگر را نيز دردستورکارخود قرارخواهد داد.ازافاضات اوست:
ما عهد بسته ايم در دانشگاه هايمان در مسير ولايت حرکت کنيم يعنی وقتی حضرت آقا فرمايشی را مطرح کردند و صددرصد مخالف نظرمان بود سمعاً و طاعتاً در عمل بپذيريم(يعنی قانون ومقررات وغيرذالک همه کشکند). به زعم وی ماموريت دانشگاه‌ها تربيت انسان‌هايی منطبق با معيارهای اسلامی است. اوداشتن مسجد را کافی ندانسته و ازضرورت داشتن حسينيه دردانشگاه ها سخن می گويد وباوقاحتی بی پايان تهديد کرده است که دانشگاه های غيراستاندارد را باخاک يکسان خواهدکرد!. جذب اساتيد ازطريق هيأت مرکزی وبازنگری متون درسی به ويژه درعلوم انسانی وتدوين آنها براساس مبانی اسلامی وايجاد برنامه های فوق برنامه ای بازآموزی و….همه وهمه بخشی ازگام های اساسی اين پروژه ضد فرهنگی تازه بشمارمی روند.
البته اگرآن ها پس ازسالها تلاش واتلاف انرژی دريافتن اقتصاد اسلامی موفق شدند، ونشانه اين موفقيت را نيزمی توان درپناه بردن به آزادسازی کامل قيمتها مشاهده کرد،دردست يابی به سراب علوم اسلامی نيزموفق خواهند شد!.
مضحکه آميزبودن اين سودا را می توان در ديدارخامنه ای باصدها دانشجوی گزينشی ودست چين شده مشاهده کرد.اوطی سخنانی اظهارداشت: گفته می شود در دانشگاه‌ها برخوردهاى انضباطى و امنيتى صورت مي‌گيرد. من نمي‌دانم چه جور برخورد تندى از لحاظ انضباطى و امنيتى در دانشگاه شده(گوئی که خبر جناياتی هم چون حمله به کوی دانشگاه ها و صدها دانشجوی دستگيرشده و…هنوزهم به سمع آقا نرسيده است)اما اين را مي‌دانم كه بالاخره در دانشگاه انضباط لازم است. حالا اگر يك وقت در يك جائى در باب انضباط و اِعمال انضباط(العياذ بالله) يك خرده تندروى بشود، من نمي‌دانم – ممكن هم هست – ليكن بالاخره انضباط هم لازم است، امنيت هم لازم است. نمي‌شود محيط دانشگاه را رها كرد. آماج خيلى از توطئه‌هاى دشمن، اصلاً محيط دانشگاه است. خود شما دانشجويان بدانيد كه توى آن دائره‌ى قرمز قرار داريد. گاهى اوقات توى عكسها يا توى فيلمها وقتى می خواهند يك نقطه‌اى را مشخص كنند، با دائره‌ى قرمز مشخص می كنند. دشمن، شما دانشجويان را توى دائره‌ى قرمز گذاشته(ازکجا معلوم که خود حضرت آقا را هم توی دايره اشان نگذاشته باشند)، مشخصتان كرده؛ اصلاً خيلى از برنامه‌ها براى شماست؛ براى لغزاندن شما، براى منحرف كردن شما، براى بى‌خيال كردن شما نسبت به سرنوشت كشور و مصالح انقلاب. چطور مي‌شود دانشگاه‌ها را از نظر دور داشت؟ خوب، بالاخره بايد توجه باشد. بله، به نظر ما تندروى و زياده‌روى در هيچ كارى خوب نيست.
برای آنکه جايگاه وعملکرد يک دانشجو دراوج انحطاط يک حکومت استبدادی-مذهبی روشن شود،نگاهی به شعارها و ياوه های اين دلقکان دست آموز ودست چين شده به عنوان دانشجو دربيت رهبری بسيارگوياست: خبرگزاری های وابسته به رژيم (وازجمله خبرگزاری فارس)تصويرزير را ازفضای ملکوتی اين ديدارگزارش می دهند:
وقتی خامنه ای جای ائمه معصومين را می گيرد!
«يكى از اعضاى يك اتحاديه دانشجويى(ازنوع اتحاديه های فقاهتی) شعرى را كه براى اين ديدارآماده كرده، به همراه ساير دانشجويان حاضر در حسينيه همخوانی می کند. اين‌بار محمد رضايتی دانشجوی دانشگاه شاهد عهده‌دار اين موضوع شده بود. دانشجوئی كه مداح هم هست و البته نمي‌دانم شاعر شعرش هم خودش بود يا ديگری. اما هم شعر خوب بود و هم صوت: »
اي، رهبر من/ بي‌قرار بی قرارم/ باز، آمدم تاروی پايت سر گذارم/ دستی بكش روی سر ما/ هم رهبری هم دلبر ما/ ای عزيز مادر ما(2) / يابن الزهرا(2)// با، عشق مولا/ از همه عالم گسستيم/ ما،پيرو اين مكتب اسلام هستيم/ ما آمديم، ديدارت آقا/ از دور اين، رخسارت آقا/ مي‌شويم عمارت آقا(2) /يابن الزهرا(2)/ در، ماه رحمت/ بر لبم دارم دعايی/ كاش، با تو آقا/ من شوم كرب‌وبلايی/ در سايه، اسلام و قرآن/ در هر كجا،از خاك ايران/ ذكر ما شد يا حسين جان(2)/ يابن الزهرا(2)/ يا حجت‌الله/ با زبان روزه دارم/ تو، خود دعا كن/ جان دهم من در كنارت/ يابن الحسن، هستی اميرم/ آقا بيا، تا جان بگيرم/ در ركاب تو بميرم(2)/ يابن الزهرا(2)/ يابن الزهرا ، يابن الزهرا »
چنانکه ملاحظه می کنيد ياوه های اين «دانشجو-مداح» وهمنوائی دست چين شدگان باوی ، دست لومپن-مداحان معروفی هم چون حاج منصورارضی ها وسعيد حداد يان ها را ازپشت بسته است.
به توصيف خبرگزاری جيره خوار،همه به نحوی نشسته‌اند تا «حضرت ماه » را ببينند. روى حضرت آقا 2 ثواب نهفته است. در احاديث نگاه كردن به چهره مومن نگاه مأجور ذكر شده و از همين سنخ است نگاه به چهره حاكم عادل. و اين هر دو در حضرت ماه جمع است.
درواقع انگيزه جمع کردن اين سربه پای آقا افتادگان و دلقکانِ جان نثاردر دربارولايت که حسينيه می نامندش،هدفی جزمجيزگوئی برای حضرت آقا وتلاش مذبوحانه برای ايجاد کيش رهبری و يک اقتدارکاذب جهت ترميمم «ابهت» بهم ريخته شده اش که مرگ برخامنه ای شاه بيت آن است وروزانه باهزاران جوک وفحش آبدار بدرقه می شود، نيست.ازاين روست که باديدن چهره تابان «سردارخراسان» اشک برچهره اين نواله خواران وبهره مندان ازرانت قدرت،هم چون سيلاب جاری می شود ودستهايشان به هنگام خواندن متن های ازپيش تهيه شده می لرزد وزبانشان بهنگام ادای کرنش واحترام به مقتدايشان دچارلکنت می شود.برطبق همين گزارش ها، آن ها يک ضرب حدود 45 دقيقه به دادن شعارها و همنوائی ها ونثارصلوات برای آقا ادامه داده اند که با احتساب بقيه دُم تکان دادن ها به بيش ازيکسوم زمان کل ملاقات می رسد!.عنوان پرطمقراق ودهان پرکن معطوف به مأموريت آنها درفضای جديد، «افسران جنگ نرم» است، که خامنه ای لوح آن را بوسيد و اعلام داشت که تابن دندان ازاين تعبيرخرسندبوده وازتکرارآن توسط مجريان لذت می برد!
رهنمودهای مشعشانه!
نگاهی هم به جانب مقابل يعنی به رهنمودها و افاضات «مقتدا» درپاسخ به سوالها نيز خالی ازلطف نيست:او که گويا هنرش را در حل تناقضات لاينحل ازطريق آميختن مفاهيم متصاد به يکديگرخلاصه کرده است، درمورد سوالی درمورد رابطه مشی اخيرش پيرامون وحدت وجذب حداکثری ودفع حداقلی وراهبردديگرش مبنی برضرورت خلوص وخالص شدن، می گويد هردوبايد انجام شودواين دو مغايرهم نيستند. ولابد ديگرتنشی هائی ازآن نوع که اخيرا پيرامون سخنان صديقی امام جمعه تهران که درتأييد گفتگو با مخالفين جهت سياست جذب حداکثری رهبری بيان گرديد و با انتقاد وهشدارکيهان مواجه شد که اين حکم رهبری شامل وحدت با سران فتنه نمی شود و اساسا برای جمع وجورکردن صفوف خودی های پراکنده است؛با اين راهبرد جديد «حضرت آقا» ديگربلاموضوع می شود.
ازديگرراه گشائی های رهبری گشودن معمای تناقض بين ضرورت پويا بودن «دانشجويان» دردفاع ازارزش ها و موازين «انقلاب» و انتقاد ازفاصله مسولين با آن هاست به نحوی که موجب شائبه جلوتردويدن ازرهبری پيش نيايد. که البته اين هم با روشن کردن فرق بين سوال و معارضه واينکه دانشجويان اصلا وظيفه معارضه با دستگاه ها را ندارند،بالکل حل شد. براين اساس آنها تنها می توانند سوال کننده باشند و خواهان پاسخ بشوند. هم چنين طبق تبعات اين رهنمود مناظره ها نيزبايد نه درراديووتلويزيون و درجلوی انظارعمومی بلکه درپشت درب ها وميان خبرگان صورت گيرد.
علنی کاری رهبری
با داغ شدن نزاع جناحها و توسعه دامنه خرج کردن از»حيثيت واعتبارنداشته » وي، توسط هرکدام ازجناح ها، خامنه ای لازم دانست درپاسخ يکی ازسوالها ادعا کندکه گويا وی اصلا مواضع پنهان ندارد واستناد هرسخنی به غيرازمواضع علنی او درحکم گناه کبيره است.درهمين رابطه با تعيين نرخ درميان دعوا درارتباط با قتلهای زنچيره ای سال 78 اظهارداشت چند سال پيش قتلی اتفاق افتاده بود. دشمنان گفتند كه اين قتل‌ها با يك فتوا انجام شده تا از اين طريق پای رهبری را وسط بكشند. من همان موقع در نماز جمعه گفتم اگر احساس كنم کسی لازم القتل است، من در نماز جمعه علنی خواهم گفت(چه جسارت عظيمی!). بگذريم ازاين که که مصلحت حفظ نظام که بقول وی ازاوجب واجبات است،علنی ومخفی که هيچ حتی اصول وفروع نظام را جابه جا می کند.
البته اين همان تاکتيک بی سرانجامی بودکه برای تبرئه شاه ازجنايت ها ونارسائی موجود می گفت شاه خودش خوب است واطرافيانش بدهستند. خامنه ای هم که با ارتکاب جنايت های به مراتب بيشتروبا اينهمه دم ودستگاه امنيتی تحت کنترل خود تلويحا مدعی است که گويا روحش ازاين گونه جنايت ها وفتاوی صادرشده بی اطلاع است. باين ترتيب معلوم نيست که آنها درزيرفرمان کدام رهبرجنايتکار عمل می کنند، و معلوم نيست چرا که هرگاه هواپس می شود،برای تبرئه حيثيت رهبری چندنفری را به عنوان مسبب و عامل وآمرجنايت وبرای فريب افکارعمومی به روی صحنه می آورند. گرچه رژيم تاکنون تلاش کرده است که اين گونه افراد را نيزاززيرضرب خارج کند، بااين همه درمورد قتل های زنجيره ای شاهد بوديم که بانگرانی ازخطرافشاء شدن راز سربه مهرقتلها ونام فتوادهنده،مجبورشدند سعيد امامی را سربه نيست کنند.غافل ازآن برای برخ کشيدن اقتدارولايت اش، درهمين سخنان نيزاصل لازم القتل بودن را به رسميت می شناسد وصراحتا خود را محق می داند که حتی جداازنهادها وقوانينی که همگی به طورروزانه به دستوروی و بنام ولايت اوحکم اعدام صادرمی کنند وهم اکنون نيزنام جمهوری اسلامی را به عنوان بزرگترين دولت اعدام کننده دررأس همه دولت های جهان قرارداده است، فتوای قتل صادرکند. با چنين اعترافي،وبا درنظرگرفتن اصل مصلحت نظام درشيوه عمل ونيزبا عطف به عملکردسه دهه نظام به وضوح می توان به نقش و فتوای او درچراغ سبزدادن به اعمال تجاوزوشکنجه وقتل های رسمی و غيررسمی پی برد.

بازتاب تضادهای درونی درميان تشکل ها و نهادی وابسته به رژيم درمحيط های دانشگاهی:
درپی ديدارخامنه ای با دانشجويان، احمدی نژاد هم به نوبه خود برای سروسامان دادن به حاميان خود درميان دانشجويان بسيجی و حزب الهي، .پس ازسه سال يک ضيافت افطاريه والبته به شيوه ای کاملا گزينشی ترتيب داد. دراين رابطه او با مشکل ويژه ای هم مواجه بود: نه فقط سالهاست که درنزد قاطبه دانشجويان منزوی ومنفوراست و بارها ناچارشده که ازصحن دانشگاه به گريزد،بلکه علاوه برآن بدنبال تشديد دسته بندی های درونی اصول گرايان تنش او باشماری ازاين تشکل های رسمی باوج تازه ای رسيده است. چنين شکاف هائی درحين برگزاری مراسم بيت خامنه ای نيزانعکاس علنی يافت و شماری ازنمايندگان اين تشکل های وابسته به حاکميت با بيان اينکه دلمان ازراست وچپ دولت خون است لب به شکايت وانتقاد گشودند. البته سياست خامنه ای دراين رابطه عدم ورود آشکاربه اين حوزه ها وبسنده کردن به اشارات تلويحی وگذرا بود. ازيکسو بطورضمنی اشکالاتی را دراين رابطه می پذيرفت وازسوی ديگرمی گفت که بايد مساله را اصل وفرع کرد.بااين همه حمايت وی ازدولت آشکارا نسبت به روال تاکنونی ضعيف ترو کمرنگ تربود.
درچنين وضعيتی شکاف موجود بين احمدی نژاد و تشکل های وابسته به حاکميت با برگزاری اين مراسم نمايان ترشد. چنان که آن ها دولت را متهم به دورزدن خود و برخورد گزينشی ومهندسی شده کردند.
مثلازعيم زاده دبير سياسى اتحاديه انجمن های اسلامی مستقل سراسری با اشاره به اينكه برخی عناصر مشكوك در دولت همان نگاهی را به جنش دانشجويی دارند كه دولت اصلاحات داشت، تاكيد كرد: اين افراد به دنبال بهره‌گيرى از جنبش دانشجويی هستند و قصد دارند همچون دولت اصلاحات از جريان دانشجويی به عنوان پياده نظام خود استفاده كنند، اما جنبش دانشجويی با حفظ استقلال خود هرگز اجازه نخواهد داد كه اين عناصر مشكوك در بدنه جنبش دانشجويی نفوذ پيدا كنند.
از رئيس‌جمهور انتظار داريم كه اين حركت‌هاى نامطلوب را در نطفه خفه كند و اگر قرار است اين رويكردها ادامه پيدا كند آسيب های جدی ميان رياست‌جمهوری و دانشجويان پيش خواهد آمد.
وی در پايان خاطرنشان كرد: در اين خصوص صريحا به شخص رئيس‌جمهور هشدار می دهيم كه اگر اينگونه اقدامات از سوی دفترش صورت گيرد، آقای احمدی ‌نژاد پشتوانه تشکل های دانشجويی را از دست خواهد داد.
دبير تشکيلات اتحاديه انجمن‌های اسلامی دانشجويان مستقل با اعلام اين که تشکل متبوعش به همراه ديگر اتحاديه‌های بزرگ دانشجويی کشور شامل دفتر تحکيم وحدت، جنبش عدالتخواه دانشجويی و بسيج دانشجويی از سوی دفتر رياست جمهوری برای حضور در اين جلسه دعوت نشده‌اند،حضوری دراين مراسم نخواهند داشت.
دبيرسياسی اتحاديه انجمن های اسلامی دانشجويان مستقل سراسر كشور با بيان اينكه رای به احمدي‌نژاد رای به يك شخص نبود بلكه رای به گفتمان عدالت بود، اظهار داشت: جنبش دانشجويی در زنده نگه داشتن و تشريح عدالت‌خواهی نقش مؤثری داشت و همين جريان دانشجويی يکی از عوامل روی كار آمدن دولت نهم و دهم بود
شرايط حاکم برمحيط دانشجوئی وجامعه درآستانه گشايش دانشگاه ها چيست؟
مهمترين مولفه ها عبارتند از:
الف-حاکميت بيش ازهرزمانی درگيرودار تلاش برای يک انقلاب ضدفرهنگی دوم است. اين » ضدانقلاب» توأمان جنبه دانشگاهی وبيرون دانشگاهی دارد وعليرغم داشتن برخی خود ويژگی های محيط های دانشگاهی وفرهنگی درعين حال بخشی از يک اقدام وسرکوب سراسری محسوب می شود.تلاشی است سترون و فاقدعنصراثباتی ولاجرم شکست خورده؛ بااين وجود دارای جنبه های تخريبی متعدد وويرانگرانه است. بنابه سرشت سراسری آن، مقابله با آن نيزسراسری ودارای وجوه درون وبيرون دانشگاهی است. بدون ترکيب يک استراتژی معطوف به هردوعرصه، جنبش دانشجوئی قادربه عبورازآن نخواهد شد.
ب-شکاف های درونی وفزاينده رژيم درميان پايگاه دانشجوئی اش بازتاب يافته وآنها را به رقابت و مقابله با يکديگر می کشاند و همين جدال ها به نوبه خود فرصت مناسبی برای بهره گيری ازاين شکاف ها بسود حرکت وحضور مستقل دانشجوئی فراهم می کند. بديهی است که خود دانشجويان درصحنه عمل بهترازهرکسی قادربه تشخيص و بهره برداری ازآن بسود تحکيم صفوف خود و آشفتن صفوف حريف هستند.ماهيت اين تضادها تصرف انحصاری فضاهای دانشگاهی درراستای پيش برد سياست واحد ضدانقلاب فرهنگی وواپسگرايانه توسط هرکدام ازآنها است. درکنارفرصت فوق، تشديد شکاف بين رژيم ومردم وهم چنين تنش های بين المللی نيزبه نوبه خود فرصت های تازه ای را برای نفس کشيدن جنبش دانشجوئی درزيرسرکوب مستمروسختی که با آن مواجه است بوجود می آورد.
ج-ويژگی مهم جنبش، تعميق خصلت ضداستبدادی �مطالباتی آن است. درچنين شرايطی مطالبات بنيادی آزادی و عدالت وبرابری اجتماعی به مثابه گفتمان درحال تعميق بيش ازپيش ميدان و زمنيه عمل پيدا می کند. جراحی اقتصادی و آزادسازی قيمت ها ورها کردن حمايت های اجتماعي،به مثابه يک بمب انفجاری ساعت شمار،بيش ازپپش توجه به پيوند جدانشدنی اين دورا دردستورکارجنبش قرارداده است. رابطه گفتمان باصطلاح عدالت محوررژيم ودولت حاکم و تشکل های دانشجويی وابسته به آنها اکنون بيش ازهرزمانی دروغين وبی اعتباربودن خود را عيان کرده است؛ هم چنان که گفتمان صرفا «آزادی» محوروبدون پيوند عميق با مطالبات بنبادی و عدالت خواهانه نيز آنگونه که تجريه 14 ماه اخيرنشان داده است ،قادربه بسيج و تأمين حضورفعال نيروهای اجتماعی گوناگون که موجب گسترش پايگاه اجتماعی جنبش وتغييرموازنه قوا بسود جنبش گردد،نيست. تأکيد برپيوند بين آن ها بويژه درشرايطی که رژيم درمواجهه با فروريزی بقايای پايگاه اجتماعی خودوخطرشورشهای اجتماعی گرسنه گان وتهيدستان به انواع واقسام ترفندها وعوام فريبی ها ومانورها روی خواهد آورد،اهميت زيادی دارد وهشياری بيشتری را می طلبد.
د-جنبش دانشجويی به مثابه يک جنبش گسترده ميليونی و بالقوه سراسری ودرعين حال متکثر دارای پتانسيل هائی است که درصورت آزاد کردن نيروی همبسته خود پيرامون اشتراکات ودرجهت تعميق پيوندهای متقابل خود با سايرجنبشهای اجتماعی بويژه جنبش کارگری وسايراقشار مزدوحقوق بگير،و گسترش پيوند با افکارعمومی و جنبش های جهانی(برخورداری از يک نگاه جهانی)، می تواند نقش برجسته وخلاقانه ای را ايفاکند. نبايد فراموش کرد که داشتن آرمان های انسانی وبی شماربودن وهم چنين سنت و تجربه های مبارزاتي، بزرگترين نقطه قوت جنبش دانشجوئی درمقابله با نيروئی است که کم شماربودن،دفاع ازواپسگرائی و زورگوئی و سلطه طلبی از مهمترين ويژگی های آن است.

Published in: on 31 اوت 2010 at 8:42 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

9شهريور :عراق از سال 2003 تا 2010؛ روايتى به دردناكى هفت سال جنگ

ايلنا: امروز «جو بايدن»، معاون «باراك اوباما»، رئيس‌جمهورى آمريكا با حضور در مراسم پايان ماموريت نظامى سربازان آمريکايي، پايان هفت سال عمليات نظامى اين كشور در عراق را اعلام ‌كرد.
به گزارش ايلنا به نقل از بي‌بي‌سي، عراق از آوريل سال 2003 تا 31 آگوست سال 2010 دوران جنگى را پشت سر گذاشت كه روايتى دردناك در تاريخ اين كشور رقم زد، در زير به مهمترين تحولات اين جنگ هفت ساله اشاره مي‌كنيم:
۹ آوريل ۲۰۰۳، دولت صدام سقوط کرد؛ با پيشروی نيروهای آمريکايی به قلب پايتخت، دولت صدام کنترل بغداد را از دست داد. نيروهای آمريکايی در حرکتی نمادين به عراقي‌های خوشحال در پايين کشيدن مجسمه بزرگی از رئيس‌جمهورى مخلوع کمک کردند.
۱۵ آوريل ۲۰۰۳، آمريکا بنای عراق جديد را آغاز مي‌کند؛ نمايندگان عراقی در همايشی که توسط آمريکا ترتيب داده شده است برای همکاری در ساختن عراقی دموکرات و فدرال به توافق مي‌رسند. اين نخستين تلاش برای استقرار حکومت مدنی پس از سرنگونی دولت بعثی در عراق است. «زلمای خليل زاد»، فرستاده کاخ سفيد به شرکت کنندگان در اين گردهمايی گفت آمريکا مطلقا تمايلی به حمکرانی بر عراق ندارد.
۱ مى ۲۰۰۳ ، بوش پايان بخش اصلی نبرد مسلحانه را اعلام کرد؛ «جورج بوش» اعلام كرد كه که آمريکا در جنگ عراق پيروز شده و بخش عمده عمليات نظامی در اين منطقه پايان يافته است؛ اما هشدار مي‌دهد هنوز کارهای دشوار زيادی برای انجام دادن مانده است.
۶ مى ۲۰۰۳، حکمران جديد آمريکايی و غير نظامی عراق تعيين شد؛ بوش، «پل برمر» را به عنوان حکمران غير نظامی عراق تعيين مي‌کند. او موظف مي‌شود که بر گذار عراق به دموکراسی نظارت کند. او همچنين به عنوان مافوق «جی گارنر»، ژنرال بازنشسته که مسئول بازسازی عراق است، منصوب مي‌شود.
۲۲ مى ۲۰۰۳، سازمان ملل تحريم‌ها را لغو مي‌کند؛ سازمان ملل قاطعانه از قطعنامه‌ای که تحريم‌های اعمال شده عليه عراق را لغو مي‌کند، پشتيبانی مي‌کند. 14 کشور از ۱۵ عضو شورای امنيت، به پذيرش قطعنامه رای مي‌دهند؛ سوريه، تنها کشور عرب عضو شورا، جلسه راي‌گيری را تحريم مي‌کند.
۲۳ مى ۲۰۰۳، موسسات و سازمان‌های وابسته به صدام منحل مي‌شوند؛ «پل برمر»، وزارتخانه ها و موسساتی را که نقش اساسی در ساختار قدرت صدام داشتند و نيز ارتش عراق را منحل مي‌کند. اين اتفاق يک هفته پس از اين مي‌افتد که هزاران تن از اعضای حزب بعث عراق از تصدی مشاغل دولتی محروم شدند.
۱۳ جولاى ۲۰۰۳، عراق برای اداره خود آماده مي‌شود؛ شورای حکمرانی عراق برای نخستين بار تشکيل جلسه مي‌دهد. اين شورا از ۲۵ عراقی تشکيل شده است که توسط نيروهای متحد به رهبری آمريکا اتنخاب شده‌اند. اين شورا به تهيه پيش‌نويس قانون اساسی جديد کمک خواهد کرد. پل برمر، همچنان تصميم گيرنده اصلی در عراق است.
۱۶ جولاى ۲۰۰۳؛ آمريکا تصديق مي‌کند که با جنگ چريکی مواجه است؛ فرمانده عمليات نظامی آمريکا در عراق اعلام مي‌کند که حملاتی که بر ضد نيروهای آمريکايی انجام مي‌شود از جنس «عمليات کلاسيک چريکی» است. تا اين زمان، مقامات پنتاگون اين عمليات را به عنوان حرکات خشونت بار نامنظم، که توسط افراد باقيمانده از رژيم بعث صورت مي‌گيرد مطرح مي‌کردند.
۲۳ جولاى ۲۰۰۳، پسران صدام در جريان حمله نيروهای آمريکايی کشته مي‌شوند؛ نيروهای آمريکايي، «عدی» و «قصی»، پسران صدام را در حمله به خانه‌ای در شهر شمالی موصل مي‌کشند. به نظر مي‌رسد محل اختفای آن‌ها به نيروهای آمريکايی اطلاع داده شده بود. آمريکا مدتی بعد عکس‌هايی از جسد اين دو تن منتشر مي‌کند تا عراقي‌های شکاک باور کنند که اين دو برادر ترسناک واقعا مرده‌اند.
۱۹ آگوست ۲۰۰۳ ، دفاتر سازمان ملل در عراق هدف حملات انتحاری قرار مي‌گيرند؛ بمبی بزرگ در دفتر فرماندهی سازمان ملل در بغداد منفجر مي‌شود. در نتيجه اين انفجار، ۲۰ تن از جمله «سرجيو ويرا دو ملو»، فرستاده ارشد سازمان ملل کشته و بيش از ۱۰۰ تن مجروح مي‌شوند. به دنبال اين حمله انتحاري، تعدادی از سازمان‌های بين المللی تصميم به خروج نيروهايشان از پايتخت عراق می گيرند.
۲۹ آگوست ۲۰۰۳؛ يک رهبر بلندپايه شيعيان، در بمب‌گذاری کشته مي‌شود؛ «آيت الله محمد باقر الحکيم»، از رهبران سياسی شيعيا، به همراه نود تن ديگر با انفجار بمبی که در يک اتومبيل در شهر نجف، در مرکز عراق کار گذاشته شده بود، کشته مي‌شوند. بسياری از شيعيان، طرفداران صدام را مسئول اين بمب‌گذاری مي‌دانند.
۱۶ اکتبر ۲۰۰۳، سازمان ملل از قطعنامه عراق حمايت مي‌کند؛ شورای امنيت سازمان ملل به اتفاق آرا از نسخه اصلاح شده متنی که توسط آمريکا جهت ترسيم آينده سياسی عراق تهيه شده حمايت مي‌کند و به آن رای مي‌دهد. اين قطعنامه نقش تعيين کننده سيستم اداره کنونی عراق به رهبری آمريکا را محفوظ مي‌دارد و همزمان خواستار انتقال تدريجی حاکميت و دولت در اولين فرصت ممکن به مردم عراق است.
۱۵ نوامبر ۲۰۰۳، برنامه زمان‌بندی انتقال قدرت تدوين مي‌شود؛ شورای حکمرانی عراق اعلام مي‌کند که نيروهای متحد به رهبری آمريکا قدرت را تا ژوئن سال ۲۰۰۴ به يک دولت انتقالی تحويل خواهند داد. يکی از وظايف اين دولت موقت، زمينه سازی برای تحويل اداره کشور، پس از انتخابات عمومی که در سال ۲۰۰۵ برگزار خواهد شد به دولتی کاملا عراقی است. در اين برنامه، انتقال قدرت به دولت عراقی سريعتر از آنچه در برنامه قبلی پيش بينی شده بود انجام می شود.
۱۳ دسامبر ۲۰۰۳، صدام حسين دستگير مي‌شود؛ نيروهای آمريکايی صدام حسين را دستگير می کنند. او در گودالی در نزديکی يک خانه روستايی در زادگاهش، «تکريت»، پنهان شده و بدون درگيری تسليم مي‌شود. آمريکا که جايزه ۲۵ ميليون دلاری برای اطلاعاتی که منجر به دستگيری صدام شود تعيين کرده بود، اعلام مي‌کند که اين اطلاعات را توسط يکی از افراد طايفه صدام دريافت کرده است.
۱ مارس ۲۰۰۴، قانون اساسی موقت مورد توافق قرار مي‌گيرد؛ شورای حکمرانی عراق، قانون اساسی موقت را تائيد مي‌کند. اين قانون شامل حقوق و آزادي‌های فردی و اجتماعی است و اسلام را به عنوان مرجع قانون‌گذاری برمي‌گزيند. اين قانون همچنين به کردها تا حدودی اختيارات خود مختاری اعطا مي‌کند. امضای اين پيش‌نويس قانون موقت که به عنوان «قانون اجرايی انتقالی» شناخته مي‌شود به دليل مخالفت شيعيان تا ۸ مارس به تاخير مي‌افتد.
۶ آوريل ۲۰۰۴، آمريکا مسجدی در فلوجه را بمباران مي‌کند؛ حدود ۴۰ تن در حين درگيری در مسجدی در فلوجه در اثر اصابت يک بمب هدايت شونده ليزری آمريکايی کشته مي‌شوند. ارتش آمريکا اعلام می کند هدف اين حمله، جنگجويانی بوده‌اند که از داخل مسجد می جنگيدند.
۲۰ آوريل ۲۰۰۴، دادگاه صدام حسين تشکيل مي‌شود؛ رهبران عراقی دادگاهی برای محاکمه صدام حسين و ساير اعضای دولت بعثی تشکيل می دهند. اين دادگاه درباره جرايم و محکوميت آن‌ها تصميم خواهد گرفت.
۲۹ آوريل ۲۰۰۴ ،انتشار عکس‌هايی از بد رفتاری با زندانيان، آتش خشم را شعله ور مي‌كند؛ عکس‌هايی از نيروهای آمريکايی در حال آزار زندانيان عراقی در زندان «ابوغريب»در نزديکی بغداد، منتشر مي‌شود. عکس‌ها به وضوح زندانيان برهنه را نشان مي‌دهد که با سگ ترسانده شده يا مجبور به تقليد حرکات سکسی مي‌شوند. تعدادی از زندانبانان مورد بازجويی قرار مي‌گيرند.
۳۰ آوريل ۲۰۰۴، نيروهای آمريکايی از فلوجه عقب‌نشينی مي‌کنند؛ پس از يک ماه درگيری خونين با پيکارجويان، نيروهای آمريکايی شروع به عقب‌نشينی از شهر فلوجه مي‌کنند. آمريکا انتقال مسوليت امنيت شهر به يک ژنرال عراقی را آغاز مي‌کند.
۲۸ مى ۲۰۰۴ ، «اياد علاوی» به عنوان نخست وزير موقت منصوب مي‌‌شود؛ شورای حکمرانی عراق، «اياد علاوی» را که يک شيعه است، به عنوان نخست‌وزير دولت موقت که قرار است از تاريخ ۳۰ ژوئن قدرت را در دست بگيرد، معرفی مي‌کند. علاوی کابينه اش را دو روز بعد معرفی مي‌کند و شورا انحلال خود را اعلام مي‌کند.
۸ ژوئن ۲۰۰۴، سازمان ملل قطعنامه حمايت از انتقال قدرت را تصويب مي‌کند؛ شورای امنيت سازمان ملل به اتفاق آرا به قطعنامه ای رای می دهد که بر اساس آن اشغال رسمی عراق از تاريخ ۳۰ ژوئن پايان می يابد و اداره کشور به حکومتی عراقی سپرده می شود. متن قطعنامه، اختيارات نيروهای چند مليتی به رهبری آمريکا را مشخص می کند و کنترل درآمد های نفتی عراق را به عراقی ها می سپارد.

۲۸ ژوئن ۲۰۰۴، آمريکا قدرت را به دولت عراقی تحويل مي‌دهد؛ نيروهای متحد به رهبری آمريکا دو روز زود تر از برنامه تعيين شده قدرت را تحويل مي‌دهند. پل برمر پيش از ترک کشور، طی مراسم مختصری در بغداد، اداره کشور را به يک قاضی عراقی واگذار مي‌کند. اياد علاوی و کابينه‌اش، چند ساعت بعد مراسم سوگند را به جا مي‌آورند.
۱ جولاى ۲۰۰۴، صدام در دادگاهی عراقی حاضر مي‌شود؛ رئيس‌جمهورى سابق عراق، در نخستين حضورش در دادگاه برای پاسخ به اتهامات نسل کشی و جنايات جنگي، مخالفت خود را با اين دادگاه اعلام مي‌کند. صدام حسين صلاحيت دادگاه را رد مي‌کند و بوش را جنايتکار اصلی معرفی مي‌کند.
۱۸ آگوست ۲۰۰۴، اعضای هيئت قانون‌گذاری ملی تعيين می شوند؛ کنفرانس ملی عراق، پس از چهار روز مذاکره، هيئت قانونگذاری ۱۰۰ نفره‌ای را انتخاب مي‌کند. اين هيئت وظيفه دارد تا زمان برگذاری اتتخابات عمومی بر عملکرد دولت اياد علاوی نظارت کند. اختيارات اين شورای ملي، شامل حق وتو قوانين و تائيد بودجه سال ۲۰۰۵ است.
۱۵ نوامبر ۲۰۰۴، نيروهای آمريکايی و عراقي، فلوجه را پس مي‌گيرند؛ پس از گذشت يک هفته از آغاز حمله به پيکارجويان فلوجه، آمريکا اعلام مي‌کند که نيروهايش کنترل اين شهر را به دست گرفته‌اند. فرماندهان آمريکايی مي‌گويند که بيش از ۱۲۰۰ نفر از ستيزه جويان در جريان اين درگيري‌های خونين کشته شده اند. پيکارجويان از ماه آوريل کنترل اين شهر را در دست داشته‌اند.
۳۰ ژانويه ۲۰۰۵ ، عراقي‌ها پس از ۵۰ سال در انتخاباتی چند حزبی رای مي‌دهند؛ ميليون‌ها عراقی به پای صندوقهای رای مي‌روند تا به رغم تهديد به احتمال خشونت، برای انتخاب مجلس انتقالی رای دهند. اين انتخابات، پس از نيم قرن، اولين انتخابات چند حزبی در عراق است. همانگونه که پيش‌بينی مي‌شد، شيعيان و کردها حضور فعالی در انتخابات دارند. اين انتخابات از طرف رهبران بين‌المللی و عراقی به عنوان يک موفقيت مورد ستايش است.
۷ آوريل ۲۰۰۵ ، «جلال طالبانی»، رهبر کردهای عراقی به عنوان رئيس جمهورى موقت منصوب مي‌شود؛ مجلس عراق پس از هفته ها بلاتکليفي، طالبانی را برای اين پست عمدتا تشريفاتی انتخاب مي‌کند. انتصاب طالباني، رهبر اتحاديه ميهنی کردستان عراق، برای کردها، اقليتی که در دوران صدام رنج و محروميت بسيار کشيده اند، يک پيروزی بزرگ سياسی به حساب مي‌آيد.
۲۸ آگوست ۲۰۰۵ ، سني‌های عراق با قانون اساسی مخالفت مي‌کنند؛ درحالي‌که کردها و شيعيان عراقی پيش‌نويس قانون اساسی عراق را مورد تاييد قرار داده و آن را تسليم مجلس مي‌کنند رهبران سنی عراقی با آن مخالفت مي‌کنند و خواستار نظارت سازمان ملل متحد و اتحاديه عرب بر قوانين مذکور مي‌شوند. قرار است قانون اساسی عراق در تاريخ ۱۵ اکتبر به رای گذاشته شود.
۲۸ سپتامبر ۲۰۰۵، سرباز زن آمريکايی در آزار و اذيت زندانيان عراقی در زندان ابوغريب، گناهکار شناخته مي‌شود؛«ليندی انگلند»، سرباز آمريکايی به جرم بد رفتاری سال گذشته‌اش با زندانيان در زندان ابوغريب، توسط دادگاهی نظامی به سه سال حبس محکوم مي‌شود. او به طرز شرم آوری از ارتش مرخص مي‌شود. در بيانيه‌ای که چند ساعت پيش از صدور حکم قرائت شد، او از نيروهای متحد در عراق، زندانيان و خانواده‌های آنان عذر خواهی کرد.
۱۵ اکتبر ۲۰۰۵ ، عراقی ها در رفراندم قانون اساسی شرکت مي‌کنند؛ ميليون‌ها تن از مردم برای رای دادن به قانون اساسی جديد که بر اساس آن، کشور تبديل به يک دموکراسی اسلامی فدرال پای صندوق های رای مي‌روند. علی رغم انجام چند حمله و پيش آمد چند حادثه خشن، تعداد زيادی از مردم در اين رای گيری که تحت تدابير شديد امنيتی صورت می گيرد شرکت مي‌کنند.
۱۵ دسامبر ۲۰۰۵ ، تعداد زيادی از مردم در انتخابات شرکت می کنند؛ در سرتاسر کشور، شمار زيادی از مردم در انتخابات شرکت مي‌کنند. عرب‌های سني، که انتخابات قبلی را در ژانويه ۲۰۰۵ تحريم کرده بودند، حتی در مناطقی که مخالفان و پيکارجويان مستقر هستند، به طور وسيع در اين انتخابات شرکت مي‌کنند. نتايج انتخابات در ژانويه ۲۰۰۶ اعلام مي‌شود و «اتحاد يکپارچه عراق» به رهبری شيعيان، بدون کسب اکثريت مطلق آرا به پيروزی مي‌رسد.
۲۱ ژانويه ۲۰۰۶، اتحاد يکپارچه عراق، به عنوان پيروز انتخابات ماه دسامبر، بدون کسب اکثريت مطلق آرا معرفی مي‌شود؛ اين اتحاد با فاصله ۱۰ کرسی از اکثريت مطلق، ۱۲۸ کرسی از ۲۷۵ کرسی موجود را از آن خود مي‌کند. احزاب کرد ۵۳ کرسی و جناح اعراب سنی ۴۴ کرسی را تصاحب می کنند. تعدادی از سياستمداران سنی مدعی می شوند در انتخابات تقلب شده است.

۲۲ آوريل ۲۰۰۶ ، جلال طالبانی از «نوری المالکی» درخواست مي‌کند تا دولت تشکيل دهد؛ انتصاب نوری المالکی به عنوان نخست وزير، پس از ماه‌ها فراز و نشيب در اميد به پايان درگيري‌ها و خشونت‌های قومی و فرقه‌ای انجام مي‌گيرد. پس از موافقت نخست وزير موقت، «ابراهيم جعفری» با کناره گيری از قدرت، جناح اکثريت شيعه،مالکی را به عنوان نامزد مورد نظر خود برمي‌گزيند. مالکی که به عنوان يکی از معماران «عراق پس از حمله نيروهای متحد» شناخته مي‌شود و به عنوان مشاور جعفری هم خدمت کرده، مورد تائيد سياستمداران سنی نيز هست.
۲۱ آگوست ۲۰۰۶، صدام حسين در دادگاه انفال به نسل کشی متهم می شود؛ صدام حسين و شش متهم ديگر از جمله پسر عموی صدام، «علی حسن المجيد»، معروف به علی شيميايی به جرم نقش داشتن در عمليات نظامی در دهه ۱۹۸۰ بر ضد کردها در شمال عراق محاکمه مي‌شوند. در دادگاه انفال ادعا مي‌شود که بيش از ۱۸۰هزار تن در جريان اين عمليات کشته شده‌اند.
۵ نوامبر ۲۰۰۵، صدام حسين به اعدام با دار محکوم مي‌شود؛ بسياری از عراقي‌ها پس از اينکه صدام حسين به جنايت عليه بشريت و اعدام محکوم مي‌شود، به شادمانی مي‌پردازند. اين محکوميت به دليل کشتار ۱۴۸ تن در شهر «دجيل» پس از ترور نافرجام صدام در سال ۱۹۸۲ صورت مي‌گيرد. صدام حسين و ساير متهمان حق تقاضای تجديد نظر دارند. اما به نظر مي‌رسد اين جريان بيش از چند هفته طول نکشد و نتيجه‌ای جز محکوميت برای آن ها در بر نداشته باشد.
۳۱ دسامبر ۲۰۰۶ ، صدام حسين به دار آويخته می شود؛ صدام حسين در سحرگاه عيد قربان، زمانی که مسلمانان برای قربانی کردن گوسفند آماده مي‌شوند به دار آويخته مي‌شود. هنگامی که يک فيلم غير رسمی از اين مراسم در اينترنت منتشر شد، موجی از اعتراضات، داخل و خارج عراق را فرا گرفت. فيلمی که با استفاده از تلفن موبايل گرفته شده است نشان مي‌دهد که صدام حسين پای چوبه دار مورد طعنه قرار مي‌گيرد.
۱۹ مارس ۲۰۰۷، نمايندگان ايران، سوريه و آمريکا در مذاکرات بغداد شرکت می کنند؛ اين مذاکرات، کشورهای همسايه عراق و اعضای دائمی شورای امنيت را گرد هم مي‌آورد. هدف اين کنفرانس اين است تا همسايگان عراق را قانع کند که اگر تمايلی به حمايت همه جانبه از دولت عراق ندارند، حداقل حمايت ضمنی خود را از اين دولت نشان دهند. در نتيجه اين مذاکرات، آمريکا با ايران و سوريه دور يک ميز می نشينند.
۱۶ آگوست ۲۰۰۷ ، نوری مالکی موفق مي‌شود که با ائتلاف شيعيان و کردها دولت اکثريت و بدون حضور نمايندگان سنی عرب تشکيل دهد.
۱۶ سپتامبر ۲۰۰۷، کارکنان شرکت خصوصی «بلک واتر» که مسوليت تامين امنيت را به عهده دارد، ۱۷ غير نظامی عراقی را می کشند؛ دولت عراق، اين اقدام را غير قانونی مي‌داند. دولت عراق، بلک واتر را متهم می کند که کارکنان آن، هنگام اسکورت يک هيئت ديپلماتيک آمريکايی در بغداد، ۱۷ غير نظامی عراقی را بدون اينکه اقدام تحريک‌آميزی انجام داده باشند کشته‌اند. بلک واتر مدعی مي‌شود که کارکنانش اين اقدام را در دفاع از خود انجام داده‌اند.
۱۷ فوريه ۲۰۰۸ ، ترکيه عملياتی نظامی را در شمال عراق عليه مبارزان کرد آغاز کرد .
ژوئن ۲۰۰۹، شش سال پس از آغاز حمله، و پس از تحويل رسمی مسئوليت های امنيتی به نيروهای عراقي، نيروهای آمريکايی از شهرک ها و شهرهای عراقی خارج مي‌شوند.
دسامبر ۲۰۰۹ ، گروه دولت العراق الاسلامي، که با شبکه القاعده مرتبط است، مسئوليت يک سری بمبگذاری انتحاری در بغداد � که طی آن ۱۲۷ تن کشته شدند � و همچنين حملات ديگری که در ماه های اوت و اکتبر ۲۴۰ نفر را کشت، را برعهده گرفت.
ژانويه ۲۰۱۰، ممنوعيت شرکت نامزدهايی که به ارتباط با حزب بعث متهم شده بودند در انتخابات پارلمانی ماه مارس جنجال‌هايی به همراه داشت. کمی بعد، دادگاهی اين ممنوعيت را لغو کرد که اين حکم باعث تأخير در مبارزات انتخاباتی شد.
«علی حسن المجيد»، معروف به علی شيميايی که يکی از چهره های کليدی دولت صدام حسين بود اعدام شد.
مارس ۲۰۱۰ ، انتخابات پارلماني؛ هيچ ائتلافی حائز اکثريت کرسی های پارلمان نمي‌شود.
آگوست ۲۰۱۰ ، عالی ترين مقام نظامی عراق با انتقاد از خروج نيروهای آمريکايی از کشور، آن را زودهنگام مي‌خواند. او هشدار مي‌دهد که ارتش عراق شايد تا يک دهه ديگر هم آمادگی لازم برای بر عهده گرفتن کنترل کامل را پيدا نکند.
31 آگوست 2010، هفت سال پس از حمله نيروهای تحت رهبری ايالات متحده، آخرين تيپ جنگی آمريکايی با حضور «جو بايدن» عراق را ترک می کند.

Published in: on 31 اوت 2010 at 8:37 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

Published in: on 31 اوت 2010 at 8:36 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

Published in: on 31 اوت 2010 at 8:22 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

9شهريور.«اجرای هفت سنگسار طی پنجسال»، دليل متکی بر رفع اتهام از جمهوری اسلامی!!

متکی
منوچهر متکی وزير امور خارجه مي‌گويد اجرای هفت مورد سنگسار در ايران طی پنج سال گذشته نشان مي‌دهد که اجرای اين حکم در جمهوری اسلامی «بسيار نادر» است.

آقای متکی در گفتگو با مجله اشپيگل گفته است: ««بسياری از چيزهايی که در مورد اخير (سکينه محمدی آشتيانی) گزارش شده يا کاملاً غلط است يا ضد و نقيض است.»

وی به کشور‌های غربی توصيه کرده که «نبايد توسط کسانی که مي‌خواهند ما را بدنام کنند گمراه شود.»

سکينه محمدی آشتياني، مادر دو فرزند نوجوان، در سال ۱۳۸۴ به جرم مشارکت در قتل همسرش به تحمل ۱۰ سال حبس محکوم شد، اما چندی پيش به اتهام «ارتباط نامشروع» به سنگسار محکوم شد.

محکوميت اين زن ۴۳ ساله به مجازات سنگسار با اعتراض‌های گسترده دولت‌ها و سازمان‌های حقوق بشری و شخصيت‌های جهانی روبه‌رو شده‌است.

منوچهر متکی در ادامه مصاحبه خود با اشپيگل اظهار داشت که درخواست بين‌المللی برای لغو حکم سنگسار خانم آشتياني، «با حمايت افرادی صورت مي‌گيرد که با کمک چند نفر سياستمدار اروپايی و رسانه‌ها مشغول يک بازی متقلبانه هستند.»

سازمان‌های بين‌المللی در آمارهای خود از اجرای ۱۵۰ حکم سنگسار در ۳۰ سال گذشته در ايران خبر داده‌اند

Published in: on 31 اوت 2010 at 8:20 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

فوت مادر یک زندانی مقتول بر اثر خودسوزی
Kategorie: Nachricht

دوشنبه 08 شهریور 1389 ساعت 13:13 |

خبرگزاری هرانا – مادر یک زندانی که به دلیل قتل پسرش در زندان، دست به خودسوزی زده بود، در بیمارستان ارومیه فوت کرد.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، مادر «بهمن مسعودی» یکی از زندانیان محبوس در زندان مرکزی ارومیه که صبح روز اول شهریور ماه و پس از شنیدن خبر کشته شدن پسرش در زندان، با ریختن نفت بر روی بدنش اقدام به خودسوزی کرد.

این مادر آذری زبان پس از انتقال به بیمارستان و علی رغم تلاش پزشکان به دلیل شدت جراحات وارده بر اثر سوختگی جان باخت.

شایان ذکر است که بهمن مسعودی، یکی از زندانیان عادی محبوس در زندان مرکزی ارومیه بود که مورخ سی و یکم مردادماه به علت اصابت باتوم به سر در سلول انفرادی توسط یکی از ماموران زندان به نام «خانزاده» به قتل رسیده بود.

Published in: on 31 اوت 2010 at 8:18 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

پـویـان انصـاری : پـاسخـی به لیچـارگویی های ِ …!
Kategorie: Meldung Rechts

Pouyan49@yahoo.se

مـاه شهـریـور در راه است، ماهی که به جـرئـت می توان گفت، رژیـم قـرون وسطایـی جمهوری اسلامی در طی این 32 سال که از عُمر ننگین اش می گذرد یکی از بزرگترین جنایت تاریخ بشریت را در دهـه 60 رقم زد. به دار کشیدن هزاران انسان بی گناه به جُـرم آزادیخـواهـی.

هیـچ دادگاهـی هم لازم نبود! فقط آخوندی به عنوان رئیس شَـــّر، سئوال می کـرد، نـام … فـامیـل … مسلمانـی … ؟ پاسخ آن انسان آزادیخواه زندانـی هرچه بود آری یا نه فـرقـی نمی کرد چرا که سرش تا چند لحظه بعد بالای دار بود. این جنـایت هولنـاک علیـه بشریت بر هیـچ انسـان ِ به معنای واقعـی کلمـه، پوشیـده نیست.

رژیم ملایان با عبا و بی عبا با تمام قدرت و سانسور شدید سعی در مخفی نگه داشتن این جنایت بـزرگ کرده است. درحقیقت افشای این قتـل و عـام دهه شصت، خـط قـرمـز این نظام ضـد انسـانـی است.

سالهاست که نیـروها و شخصیت های سیاسی در بـرون مـرز، بـه اشـکال گوناگون کوشش کـرده انـد و می کنند که این خط قـرمز رژیم را بشکنند همانگونه که فرزندان آن نسل و نزدیکان بسیاری ازجانباختگان در درون مـرز بویـژه در آن جـو فاشیستی، می کوشند کـه هـر سال ِ مراسم و یـاد بـود ها یـی بـه یاد آن عزیزان برگزار کنند چرا که، شهـریورمـاه فـرامـوش شـدنـی نیست.

اما این که دهه 60 به روشنایی خورشید، گلوگاه نظام جهل و نکبت جمهوری اسلامی راتا مرز خفه کردن گرفته است، واقعیتی است. در حقیقت، کُشتار دهه 60، دو دسته را بسیار عصبـی و برآشفته می کند، اولی رژیـم ضـد انسانـی جمهوری اسلامی است و دیگری، افرادی مانند ابراهیم نبوی ها.

به روشنی ِ آب زُلال، می توان وحشت ِ جمهوری اسلامی را فهمید چرا که تمام سرانش، چـه آن زمانـی که پُست داشته اند و چه اکنون که به اصطلاح اپوزیسیون حکومت شان شده اند در این جنـایـت هولنـاک نقش داشته اند و از بیم افشای گُسترده آن جنایت به عنواین مختلف و با ایماء و اشاره سعی می کننـد سکـوت خود را در برابر این جنایت توجیه و بطریقی از بـار مسئولیت آن، شانه خالی کنند.

اما پرسیدنی است چرا این ماه شهریور ابراهیم نبوی را دچار تـرس و لـرز کرده است که مجبور می شود فقط به رقص اکتفا نه کند و لونـدگـی هم چاشنی آن کُنـد؟

شایددرک این موضوع کمی مشکل به نظر برسدولی با خواندن مقاله ایشان ( هرچند پرسیدنی است که چرا ایشان این نوشتـه ِ خود را بطور علنـی در سایت ها درج نکرده است و یواشکـی آنرا در خامـوشـی در دو،سه تا وبلاگ منتشر کرده است!) پـی بـه آن راز، خواهید بـُرد.

بنـده نمـی خواهـم برای برخورد با وی، مانند دیگران، از گذشته ایشان و …شروع کنم که مثـلأ او بـر روی زانوی قصاب انسان ها، لاجوردی رُشد و تربیت شده است، مـن کاری به این مسائـل نـدارم از این رو، بـه نوشته اخیر ایشان» داری با کی حرف می زنی؟ تاریخ انتشار: ۲۱ مرداد ۱۳۸۹» گـروه و هـدف کیست؟» (لینک آن در آخر این نوشته آمده است) برخوردی اجمالی خواهم داشت.

شایـد یکـی از ساده ترین موضوعات در ایجاد رسانه «گـروه و هـدف کیست»، باشد. برای اکثـر مسئولیـن رسانه ها در کشورهای مختلف، جوابش کمی سخت است. اما برای مـا ایـرانیـان پاسخ بـه این مسئلـه کمـی سادتر است. چرا که به عنوان یک انسان درباره هـر پدیده ایی مثـلأ، مسائل سیاسـی، اجتماعـی و فرهنگـی میهنمـان ایـران (که 32سال زنـدان ِحکومت اسلامـی فاشیستـی شده است) می توانیم نظر بدهیم، حال مخاطبان هم مانند هر انسانی، زن باشد یا مـرد، مذهبی باشد یا نـه باشد، درون مـرز باشد و یا بـرون مـرز، آزادند کـه آن مطلب را بخواننـد و یا بشنوند و یا برعکس.

بنابراین موضوع بسیار ساده است چراکه مامی دانیم باچه کسانی صحبت می کنیم ومانند ابراهیم خان، برای آن هم، مـرز تعلیمات دینـی نمی گذاریـم.

البته ایـن بستگـی به نوع سلیقه یا مـرام، مسلک و اندیشه آن ور ِ جوی آبی ها و یا این ور ِ جوی آبی ها دارد که آنرا قبول کنند یا نه کنند.

البته و صد البته، مسئله ابراهیم نبوی سَوای ِ این حرف هاست چرا که ایشان با آن نبوغ صاحب الزمانی و چمـاق ِ نظـر سنجـی اش که گه گاه بر سر ِ نیروهای سیاسی فرود می آورد، می نویسد:» این نوشته ها مخاطب داخلی ندارد!؟» ( منظور ایشان نوشته های برون مرزی هاست!؟)، افسوس بـه خاطر آن جو حزب الهی و امنیتی نمی شود اسامی آن انسان های که ابراهیم نبوی هم به آنها احتـرام می گذارد! نوشت، که ایشان بدانند آن ور جوی آبی ها هم مقالات این وری ها را می خوانند.

از اینرو برای اثبـات نظـرش، می نویسنـد:» من شش سالی است که بیرون ایران زندگی می کنم و در این سالها تلاش کرده ام تا جامعه هدف خود را در داخل ایران ببینم. تجربه ارتباطم با مخاطب و به روز بودن، با ساعت تهران به من می گوید …

ناگفته نماند ایشان بقـول خودشان چون 6 سال است در این ور ِ جوی که ماهم هستیـم شنـا مـی کنـد ولی به خاطر اینکه خود را بخصوص در زمان خواب، در تهـران می بیننـد! و مهـم تـر اینکـه، ساعتـی کـه روی دستشان می بندد به وقت ِ ایران تنظیم شده است خود را درون مـرز می بینـد!

امـا ایشان فـرامـوش مـی کننـد کـه چه به خواهند چه نه خواهند بـه روز بـودن ایشـان و تنظیـم وقـت ِ ساعت شان، به وقت ِ گرینویـچ و یا واشنگتـن است.

ایشان معتقدند چون حوادث متعـددی در این سال های طولانـی در ایـران رُخ داده است حافظـه ایرانیـان درون مرز بقدری پـُر شده است که دیگر، مثلأ کشتارهای دهه 60 بدست فراموشی سپرده شده است و برای اثبات نظراتش می گویند:» حافظه ایرانیانی که در داخل زندگی می کنند، هر روز پر می شود از وقایعی که در داخل اتفاق می افتد، به همین دلیل تقویم با حجم واقعی زمانی اش بر آنان می گذرد. مثلا فاصله بیست سال، واقعا در بیست سال می گذرد، علت اینکه برخی از ایرانیان دوره اصلاحات و دوره هاشمی را بی ارزش می دانند، …» و یا اینکه «…اصلأ کُشتار 67 چیست؟» …

نبوی، واقعـأ خودت هم می فهمـی چی می گویی؟ آخـه چطور می توانی دوران «اصلاحات» روبـاه مکـار، خاتمی و یا رسمأ جانی را با هزاران اعدام که بدستور خمینی جلاد و یا بقول تو «آیت آله خمینـی» انجام شد مقایسه کُنی؟

مـردم شایـد آن دو دوره به اصطلاح اصلاحات را فـرامـوش کنند ولی مگـر می شود از آن همه جنـایـت بـه سادگـی که تو از آن می گذری، بگذرند؟ تو که متاسفانه به علت پُـر شدن یک سری هجویـات،حافظه ات ایست ِ مغزی کرده است از اینرو فکر می کنی نسل جوان ایران هم، همانند تو فکر می کنند.

باز هم صد رحمت به دوستان تو که حداقل می گویند:»فـرامـوش نمی کنیم و لی می بخشیم». تـو که چیزی را به یاد نمی اوری که به خواهی ببخشی.

باور کُـن عجیب است! تـو کـه معتقـدی سازمان سیـاسی وجود نـدارد و اگـر هم هست اینقـدر کـوچـک و بی ارزش هستند که نباید به آنها بها بدهی به خصوص که ساعت ات به وقت ِ گروینـچ و یا واشنگتن هم تنظیم شده است، پس چرا این همه حرص و جوش می زنی؟و مینویسی:»برخی ازفعالان سیاسی و باقیمانده های فعالان دهه شصت، اصرار عجیبی دارند که مردم ایران دائما به کشتار 67 فکر کنند و برای آن کاری بکنند و زندگی امروزشان را براساس آن زمان تاریخی بنا کنند…

می دانم خیلی ناراحتی که آن باقیمانده های دهه شصت چرا هنوز زنده هستند و اعدام نشدند، و اصرار دارند که به نسل جوان، ماهیت کثیف این رژیم جنایتکار را بازگو کنند و به آنها بگویند:

«قبل از قتل عام نـدا ، ترانه، سهراب ها، این جنایتکاران تاریخ بشریت به فرمـان خمینی جلاد، در یکساعت، صدها ندا و سهراب را به چـوخـه دار سپـُرد.»

آیامی شود از جنابعالی سئوال کرد به چه کسانی داری این خط ونشان را یاد می دهی که می نویسی: » فرض کنید همین حالا، آقای”آ” این اجازه را داشته باشد که دو ساعت در تلویزیون رسمی ایران برای هفتاد میلیون نفر از مردم ایران ماجرای دقیق کشتار 67 را شرح بدهد، اولین سووالی که برای افکار عمومی مطرح خواهد شد این است که اصلا کشتار 67 چیست؟ مجاهدین خلق و چریکهای فدائی خلق چه کسانی هستند؟ و اگر این موضوع این قدر مهم است، پس چرا حالا در مورد آن حرف نمی زنید؟ و بفرض که اختناق و سانسور باعث شده باشد که چنین واقعه ای از منظر مردم دور بماند، طرح آن چه مشکلی از زندگی امروز ایرانیان حل می کند؟

مـی شود سئـوال کـرد بـاز نـه کـردن آن همـه جنایـت، چـه مشکلی از تـو را حـل خواهـد کـرد؟ (مگـر تو قیـم ِ نسل جوان ایران هستی)!؟

فکر کُن، یک اسرائیلی بگوید:

بازگو کردن هر ساله ِ کُشتن و یا سوزاندن آن چنـد میلیـون یهـودی تـوسط فاشیسـم هیتلـری چه کُمکـی بـه صلـح فلسطین و اسرائیـل، مـی کنـد؟ اصولأ مردم اسرائیل به خصوص نسل جـوان آن کـه خبـر ندارند جنگ جهانی یعنی چه!؟ و اصلأ نمی دانند هیتلر کیست! و یا به آنها(به خصوص نسل جوان اسرائیل) چه مربوطه است که میلیون ها تن که مسلمأ پـدر و مـادر بزرگشان هم درمیان آنها بوده است آنهم 65 سال پیش، کُشته و یا سوزانده شده اند؟

یک لحظه فکر کُن، همین نسل جوان امروز که در آینده دیگر نسل جوان نیست (مثلأ در20 سال ِ آینده) برای ندا و سهراب و ترانه و … یادبود مراسمی بگذارند و آدم پُفیوزی پیدا شود و بگوید و یا بنویسد که: » کُشتارهای 22 خرداد 1387، فراموش شده است و یا اصلأ این چنین نبوده است!».

بـه نظر تو، حتمأ کسانیکه تلاش می کنند کـوروش، داریـوش و … هـزاران سال پیش را، به جـوانـان ایـران بشناسانند بایـد یـک مُشت بیمـار روانـی باشنـد چـرا کـه کوروش و داریوش به چه درد نسل جـوان امـروز می خورد؟!

حتمأ از دیـدگـاه جنابعـالـی، ایرانیان «حضرت محمد و علی و کتاب آسمانی («قـرآن» )» که گویـا چنده ماه پیش نوشته شده است و (مسلمأ به روز هم شده است) و آنرا در اختیار دارند کافیست!!!

اتفاقأ اگر امثال تو آن زمان به جای کُرنش درجلوی پای جلاد معروف لاجوردی،به اعدام های دسته جمعی اعتراض می کردی! (البته اگر آنرا باور داشته باشی) باور کُن رژیم جمهوری اسلامی حداقل جُرئت این را نداشت که امروزه دسته دسته مردم این مرز و بوم را به عناوین مختلف سنگسار و یا اعدام کند.

امیـدوارم کـه دولت کنـونـی بقول معـروف و با عـرض معـذرت از خـر، خـر شود، و ایـن پنـد و انـدرز تـرا بـکار گیرد و به یکی از فـرزنـدان و یا یکی از مدافعان آن مـرده گـان که همیشه زنده اند، وقـت دهد که در رادیو و تلویزیون اش، از آن کشتـارها بگویـد، به بینـی چطور مـادری از اعـدام دختـر 9 سال اش مـی گـویـد، پسر12 ساله ایی از اعـدام پـدر می گویـد و …، آنگاه شاید با دو تا چشم نابینایت، به بینی سیل ِ عظیم ِ مردم، در خیابان های ِ ایران را.

ابراهیم نبوی، کمـی از «موسوی» یاد بگیر که در این باره می گوید:»معـذوریـت هایـی هست» بـه تـرس از آنـروزی که آن معذوریت ها شکسته شود و دست ِ خیلی ها دراین جنـایت،(که تو هم خیلی سنگ سینه برای آنها می زنی) افشـاء شود. از این رو بعضی وقت ها با لـونـدگـی های زشتت ، عُمـق فاجعـه را با نوشتن یک سری خُزعبلات، نشان می دهی.

ابـراهیـم خان، واقعـأ که حرکت ِ عقل ات هم به وقـت ِ ساعت گـرینـویـچ یا واشنگتـن تنظیـم شده است و اگر نـه، نمی نوشتی که:» سوم اینکه:

» هر رسانه عمومی فارسی زبانی که برای ایرانیان داخل کشور برنامه می سازد باید بداند که ایرانیان داخل سی سال است که در معرض تبلیغات تلویزیونی جمهوری اسلامی اند. یکی از خانمهای فامیل من که در سن هجده سالگی قبل از انقلاب با یک شرکت فرانسوی کار می کرد، و بعد از انقلاب بخاطر اینکه حاضر نبود روسری سورمه ای یا مشکی اداری سرش بگذارد، بازنشسته شد، چندی قبل روز ولادت حضرت علی را به عنوان روز پدر تبریک گفت، و در پاسخ به توضیح من، خندید و گفت ” حالا که فعلا روز مادر امروز است.” مطمئنم که این خانم اصلا گرایش دینی ندارد، ولی تبلیغات سی ساله تلویزیون روزمادر او را روز تولد حضرت فاطمه و روز پدر او را روز تولد حضرت علی ساخته است

آخه مرد نامؤمن، برای ادعای حرف خود این چه سندی است که می آوری ؟ می گویند بابایی، به ده ای رفت، در برگشت از او سئوال کردند چه خبر؟ گفت هیـچ، ولی همه افراد آن ده، نابینا هستند!

بیچاره حق داشت چرا که او با اولین و دومین کسی که در آن ده چند هزار نفری برخورد کرده بود، نابینـا بودند، از اینرو برداشت وی از آن ده آن بود که همه اهالـی آنجا ، نابینا هستند! درست ماننـد مثالـی کـه تـو می زنی. حال یک لحظه فکر کُن ( البته نه در زمـانـی که در عالم هَپـَروت باشی و ساعت ات را هـم به وقت تهران کوک کرده باشی)اگر بانویی که دوست ِ تو هم می بود که در زمان گذشته (پهلوی) با میل خود و بدون چماق بالای سر، روسری سرش می گذاشت و علی و فاطمه همه چیـز او بودند ولی اکنـون بـا وجود 32سالی که به قول تو جمهوری اسلامی همه چیز را قبضه کرده است،ازهرچه روسری وهر چه امام و اسلام بیـزار و مُتنفـراست و اینک همه چیز او کوروش… شده است، حاظـر بـودی چنیـن مسله ای را بازگو می کردی!!!؟؟؟

مهیج تر اینکه، برای اثبات حرف خود از مسعود بهنود نام می برید! بقول معروف به روباه گفتنـد، شاهـدت کیه؟ گفت، دُمـم !!!

اگـر بنـده برای تـو موعظه گو، صدها نمونه (از درون مـرز) بیـاورم کـه مثـلأ دوستـی و یا … در باره فاطمه، علی، محمد، قرآن و …کلمات ِ … می گویند و مطمئنـم که آنها کُمونیست هم نیستند ولی برای اثبات و حقانیت نظـرات خودم،که مثـلأ مردم ایران اکثرأ «اسلام»را باور ندارند(که شاید این چنین باشد نمی دانم) ازاین فاکتورها استفاده کنم، چه پاسخی خواهی داشت؟

ابراهیم نبوی، همانطور کـه ذکـر شد نمـی دانـم ایـن مقالـه را به چه وقت ِ زمانی نوشتـی؟ گـرینویـچ یا واشنگـتـن؟ چونکـه ایـن هجویات، نمی تواند به وقت ِ ایران باشد.

واقعأ کسی نیست (حتی از دوستان خودت!) که به تو بگوید ترا چه صننم؟ مگر تو قیم مردم درون مرزی؟ مگر آنها نمی توانند جواب ما را در برون مرز بدهند که تو خودت را وسط انداخته ای؟

بگذریم از اینکه از تـو کسی انتظار ندارد که در نوشته هایت، برای جوانان میهنمان از کُشتارهای شهریور دهه 60 به فرمان امام راحل ات خمینـی جلاد آدم کُش، سخنی بگویی چـرا که این موضوع در ماهیـت و قد و قواره تو نیست ولی حداقل مانند خیلی از جنایتکاران حکومت که در این باره، مُهر سکوت بر لب زده اند، تـو هم … شو.

ابراهیم نبوی یک نکته بسیار مُهم را فراموش مکن و آن این است که هیچ احتیاجی نیست «آدم» مـزدور و یا جاسوس رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی باشد، بـرعکـس، می تواند مخالف هم باشد! ولی درست در آن جاده ایی که رژیم حرکت می کند، گام بردارد.

جالب است خود ایشان می فرمایند! هیچ چیز از آن کُشتـار، نمی داننـد (چرا که از نظر وی کُشتن هزاران نفر مسئله ای نیست که ایشان بـه خواهد آنرا به یاد آورد) ولی حال چرا رسانه هایی مثل صدای آمریکا، فرانسه، بی بی سی، آلمان و … در این مورد با او به گفتگو می نشیننـد سئوالی است!؟ اما عجیب تر آنکه خود ایشان گویـا در چنین مواقعـی لال زبونی می گیرد که به گوید: «مـن چیزی نمی دانم و مصاحبه نکند!» مگـر اینکه خود ایشان هم خوب از آن … می داند که البته، خدایش دانـد.

می دانی نقش تو (ابراهیم خان نبوی) در این وسط چیست؟ با این جوک که در مورد تو خیلی هم جدی است پاسخ نوشته ات را که ( نمی دانم برای کیست!) واقعأ ارزش آن، بیش از همین چنـد خطـی که نوشتـم ندارد، خاتمه می دهم .

روایت است که پاسدار و یا بسیجـی جنـایتـکاری دو نفـر را به جـُرم ضـد انقـلاب و علیه امنیت آخوندهای بی عبا و با عبا دستگیر کرده و باخود می بُـرد، یکی از دستگیر شدگان از درون مرز بود و دیگری از برون مرز، در این موقع فردی بنام ابراهیم نبوی سر رسید و گفت آی برادر، ما سه نفر را کجا می بری؟

ابراهیم نبوی، برخوردهای نظری ما با درون مرز بـه تو که این ور ِ آب هستی و بر عکس ما، جایت دراکثر رسانه های کوچـک و بـزرگ و همچنین سایت هـا، محفوظ و امن است، به تـو چـه ربطـی دارد کـه خـودت را ماننـد نخـود هـر آش، قـاطـی مـا دوتـا (درون مـرز و بـرون مـرز) مـی کنـی؟؟؟

از تمام خوانندگان و دوستان تقاضا دارم برای شناخت بیشتر این موجود ِ … (ابراهیم نبوی) حتمأ نوشته ایشان را بخوانند!

لینک نوشته ابراهیم نبوی در سایت»جنبش راه سبز

http://www.rahesabz.net/story/21285

دوشنبه 8 شهریور 1389 – استکهلم

Published in: on 31 اوت 2010 at 8:11 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه