شکل گیری شبکه های آلترناتیو، مهمترین نیازجنبش درلحظه کنونی است

یکی ازبزرگترین درسهای انقلاب بهمن،افسون همه باهم بود.البته محتوای آن گردآوری توده وارمردم وادغام ومنفعل ساختن همه دگراندیشان ودگرباشان زیرچتروحول هژمونی یک گفتمان بود.گفتمانی که حاکمیت مذهب و روحانیت و وروایت آنها ازمبارزه ضداستبدادی –سلطنتی،حرف اول را می زد.درواقع هیچ خوره ای هم چون همه باهم بودن(همه درزیرچترمن) ذات دموکراتیک وبالنده یک جنبش واقعا توده ای را تهدید نمی کند.گفتمانی که با ایجاد کمترین تکان درجامعه فلاکت زده واستبدادی درصددحفظ بنیادهای فاسد وتبعیض آمیز آن است.

بخاطرآوردن این آموزه بویژه درشرایطی که جنبش درفرایند رادیکالیزه شدن قرارگرفته است،اهمیت زیادی برای اجتناب از تکرار فاجعه شکست انقلاب بهمن، تجربه ای که دیگرکشورهای همسایه فاقد آنند،دارد. «همه باهم» حتی اگربتواند درشرایطی به سرنگونی استبداد حاکم منجرشود،که حتی این هم درصورت فرادستی اصلاح طلبان بدست آمدنی نیست،ازهمان فردای پیروزی پایه استبداد جدیدی را بنامی می نهد.

فرایند رادیکالیزه شدن جنبش:

رویکرد مثبت به ضرورت انقلاب برای درهم شکستن کلیت نظام حاکم، مطرح شدن شعارهای ساختارشکن وعلیه اصل ولایت فقیه ، تقویت پیوند آزادی ونان، وبالأخره گسترش اشکال رادیکال ترمبارزه وحرکات اعتراضی نشانه های محسوسی ازچنین روندی هستند که تحت تأثیرتحولات منطقه وسرنگونی دبکتاتورها شتاب بیشتری گرفته است.

درپی برآمد انقلابی مردم درروزعاشورا،بخش اصلاح طلبان جنبش سبز،که بارهبری موسوی وکروبی شناخته می شوند،وازجانب حاکمیت که حاضربه مذاکره وبرسمیت شناختن آنها نبود وبویژه فشارازپائین که عملا ازمرزهای مجازمبارزه درچهارچوب نظام فراتررفته وشعارهای ساختارشکن معطوف به سرنگونی ونفی کلیت نظام را می دادند،دچارانفعال شدیدی شدند. ازاین رو برای تقویت موقعیت چانه زنی خود و مهمترازآن برای کنترل جنبش درحال رادیکالیزه شدن،تجدید سازماندهی خود را ،که زیرضرب هم قرارگرفته بود،دردستورکارخود قراردادند. ایجاد یک شورای مرکزی هدایت کننده که مدتها برسرعنوان حزب وجبهه یا جنبش ونظایران آن درمیانشان بگوومگوهم وجود داشت،تهیه یک منشوردربرگیرنده مطالبات اصلی آنها،ایجاد یک رسانه وایجاد تشکل ها وشبکه های توده ای وانتقال بخشی ازرهبری وکادرهای خود به خارج کشورازعناصراصلی تجدید سازماندهی نوین بود.

انتشارمنشوراول که توسط موسوی ودستیارانش-بدون مشارکت عمومی- تهیه شد،گام اول بود که پس ازحک واصلاحات جزئی وباحفظ همان محتوا با امضای موسوی وکروبی اکنون انتشارمجدد پیداکرده است. هدف عمده برگزاری انتخابات آزاد دردرون نظام واجرای بی تنازل قانون اساسی وباصطلاح همه مواد آن است.بنابراین کلیت نظام ولایت فقیه وتداوم حکومت مذهبی وسرکوب آزادی ها هم چنان برقراراست ودعوا صرفا برسرقرائتی ازقانون اساسی وچرخش قدرت درمیان حامیان آن است(دعوا برسرلحاف ملا).

باین ترتیب اصل سرنگونی استبدادمذهبی وهم چنین مطالباتی هم چون درهم شکستن سیاست لغو یارانه ها وسایروجوه سیاست های نئولیبرالیستی ولغواعدام وجدائی دین ازدولت وآزادی های بی قید وشرط سیاسی وبرابری جنسیتی وملی و… بطورکلی برقراری برابری اجتماعی-اقتصادی،به عنوان مطالبات عمده جنبش هم چنان دربیرون ازاین منشورودرمتن جامعه بی پاسخ می ماند.بدیهی است که وظیفه پیش بردآنها بردوش نیروهای اجتماعی دیگری قراردارد.

فراافکنی!

با این همه منشورسبزکه درعین حال بیانگرگفتمان یک رویکرد-مبارزه اصلاحی درون سیستمی است- تلاش دارد که با فراافکنی خود را بیانگرمطالبات عمومی معرفی کند و درعمل نیزبا سوارشدن برموج جنبش سرنگون طلبانه وباماهیت فرارونده، آن را تحت کنترل خود گرفته وبه سوی همان جاده خاکی مورد نظر،ودرخدمت چانه زنی های خود برای تقسیم قدرت، براند

دراین رابطه قراردادن منشوردرجایگاه واقعی خود،یعنی به منزله گفتمان یک جریان اصلاح طلبانه ومعترض به این یا آن سیاست حاکمیت، ازطریق نقدوسیع آن وایجاد صف مستقل گفتمان رادیکال(یعنی ازطریق یک اقدام مثبت –دیالوگ باتوده ها وسازمان یابی- ونه پرخاشجوئی های بی حاصل) برای کانونی کردن مبارزه ضداستبدادی-مطالباتی فرارونده مهمترین وظیفه لحظه کنونی را تشکیل میدهد.

موج سواری!

موج سواری برروی جنبشی با محتوا وجهت گیری رادیکال، اکنون مهمترین تلاش اصلاح طلبان را تشکیل می دهد.البته هستند نیروها و رویکردهای دیگری درصفوف بورژوازی ویا حتی درصفوف اپوزیسیون خارج ازکشوروبرخا بایدک کشیدن عنوان چپ(رفرمیستی)، که آنها نیزباتوسل به تاکتیک موج سواری وابرازهمسوئی وهمبستگی با اصلاح طلبان وگذاشتن نیرووتوان خوددرخدمت تبلیغ مشی آنها وفراخوان های آنها ودادن اطلاعیه های حمایتی ازآنها، به نوبه خود مشغول موج سواری دراین آشفته بازارسیاست هستند.نمونه سازگاراها وشماری دیگرازاین جماعت تجسم بارزاین نوع از موج سواران هستند با این سودا که روزی نوبت خودشان وگفتمان خودش فرابرسد. هم چنان که رفرمیست های مدعی چپ وموارد مشابه آن نیزمشغول موج سواری برهمین بستروباهمین سوداها هستند.

اما نیروهای واقعا معطوف به ریشه ها ومدافعان آزادی وبرابری اجتماعی که مطالبات واقعی وپرنسیب های خویش را فدای موج سواری وسودای دست یابی به قدرت نمی کنند،بجای موج سواری باید تمامی نیرووتلاش خود را برای شکل گیری این صف مستقل که ازقضا دارای زمنیه های مناسب اجتماعی برای گسترش هستند، متمرکزکنند.آن پایگاه اجتماعی که بجای سواری دادن به دیگران دریک جامعه استبداد خیزوصغیرپرور، آنقدرخویشتن را بالغ وصاحب صلاحیت و توانانی می دانند که زمام کنترل واداره جامعه وهرآنچه را که خود خالق ومولد آنهاهستند،بدست گیرند

ضرورت شکل گیری شبکه های آلترناتیو

اگراین واقعیت داردکه ضربان قلب جنبش،درتفاوت با ضربان اصلاح طلبان، به نوع دیگری می زند وکارگران وزنان وجوانان ودانشجویان ومزدوحقوق بگیران درصحنه خیابان ها،کارخانه ها وادارات ودانشگاه ها ومدارس وخانه ها و… عمدتا درگیریک مبارزه ضداستبدادی ازنوع دیگر و با مطالبات دیگری هستند ،واگرعموما برخلاف شعارها وتلاش های اصلاح طلبان شعارهای ساختارشکنانه می دهند، پس چرا نباید سریعا سازوکارهای مناسب خود را به وجود بیاورند؟ اگرمثلا جوانان مصرجنبش 6 آپریل را به وجود آوردندو قادر به دادن فراخوانهای اعتراضات وتجمعات ضداستبدادی با استفاده ازشبکه های مجازی و شبکه های واقعی شدند وسرانجام هم مبارک را سرنگون کردند،چرا جوانان وجنبش ما باوجود سابقه وتجربه بیشترنتواند فراخوان دهندگان و شبکه های مستقل خود را برای پیشبردمبارزه هم اکنون جاری خود بوجود آورند؟ .بی شک بلوغ جنبش درگرو عبوربه این مرحله است.بنابراین اکنون ایجاد شبکه ها وحلقات مستقل برای جمع بندی پیشنهادات و تنظیم فراخوان های جوشیده ازمتن خود جنبش توسط جوانان وفعالین حاضروآگاه درجنبش ،توسط نیروهائی که نبض واقعی انقلاب درآنها می تپد،اهمیت مبرم دارد وگامی است تعیین کننده برای حضورمستقل وبرطرف کردن شکاف عمده موجود درجنبش(بین ماهیت جنبش ومدعیان رهبری آن)،برای ایجاد یگانگی وهم آهنگی بین رهبری وخود جنبش است:خودرهبری. اکنون هم شکاف فوق به عنوان مهمترین معضل جنبش، وهم شکل دادن به شبکه های آلترناتیوبه عنوان ضرورتی حیاتی پاسخ به این معضل، نیازلحظه حاضر برای تداوم وگسترش دامنه کمی وکیفی جنبش و روند انقلابی است.بدیهی است که درهمین رابطه تلاش برای دسته بندی ولیست کردن مطالبات اصلی(منشورمطالبات پایه ای هم اکنون موجود جنبش)،ایجاد کانون های هم آهنگ کننده وفراخوان دهنده درپیوند با شبکه های واقعی ومجازی، وتقویت رسانه های مستقل این گفتمان وبهره گیری حداکثر ازامکانات داخل وخارج برای پیشبرداین هدف، ضرورتی درنگ ناپذیراست. وگرنه حتم بداریم که خطربه بادرفتن پتانسیل آزاد شده ویا درشرف آزادشدن جنبش توسط رویکردهائی باافق های محدود وتنگ که بدنبال اهداف دیگری هستند، جدی است. چنانکه ازهم اکنون شاهد نمونه هائی ازآن نظیرصرف این شوروشوق به وجود آمده پیرامون بزرگداشت برگزاری روزتولد ویا شعارزنده باد این یا آن رهبروساختن اگرنه خمینی ها که باصطلاح «ماندلاهای جدید» ( درواقع درجهت رهبرسازی) ودادن شعارمعطوف به چهارچوب نظام ومرمت آن بجای شعارهای ساختارشکن وفرارونده وبطورکلی تقلیل دادن وتجزیه کردن مطالبات انقلابی واساسی وراهبردی انقلاب مردم به مطالبات خردهستیم.درهرحال ایجاد شبکه های آلترناتیومبرم ترین مساله کنونی است، شبکه هائی که بستر وعناصرمهم واصلی آن فراهم شده است و تأخیردرشکل یابی وبلوربندی آنها موجب خلأی می شود که توسط جریانات اصلاح طلب وسایرموج سواران پرمی می گردد.مردم باید خلأی را که توسط مبارزات خودآنان بوجودمی آید بلافاصله ازطریق اقدام های مستقل وارگانها وسازمانی جوشیده ازمتن خود پرکنند.

بهرحال فعال شدن رویکرد اصلاح طلبانه ودرون سیستمی ویا حتی برون سیستمی صرفا معطوف به تغییرچهره ها ونه ریشه های نظام، درشرایطی که جنبش مردم به دیواره های نظام و مرزهای خروج ازآن رسیده است وتحولات شگرف و انقلابی منطقه هم براین رویکرد تأثیرمثبت وشتابنده می گذارد، معنائی جز عروج گفتمان نابهنگامی که زمانش سپری شده،ازطریق موج سواری برروی یک جنبش عمیقا ساختارشکن،جهت کسب هژمونی وهدایت آن به سوی باتلاق نیست.مقابله با آن نیزجزازطریق سازمان یابی مستقلانه پایگاه اجتماعی اکثریت بزرگ به گردمطالبات پایه ای خویش وبکارگیری اشکال متنوع و مکمل مبارزاتی نیست.نقد وآگاهی بخشی نسبت به آکسیونیسم آنها پیرامون مطالبات خرد برای تسخیر وانحراف اذهان توده ها وجوانان ازمطالبات کلان ونبردهای اساسی علیه نظام حاکم،ازدیگرشروط لازم برای پرکردن شکاف موجود بین پایگاه اجتماعی این اکثریت عظیم وگفتمان وسازمان یابی وحضور باسیمای مستقل و متعلق به خود است.

2011-02-27 08-12-89 تقی روزبه

http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com

Published in: on 28 فوریه 2011 at 6:37 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

CIA – Ajax (Iran-Mossadegh) / Guatemala / Congo Lumumba

Published in: on 28 فوریه 2011 at 5:07 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

Mohammad Hassibi plus

Published in: on 28 فوریه 2011 at 3:36 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

گفتگوهای مهم در رابطه فاجعه ملی 67

Published in: on 28 فوریه 2011 at 11:49 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

درس مردم شجاع اصفهان به مزدوران وحشی25بهمن

Published in: on 27 فوریه 2011 at 1:16 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

به مناسبت موضع گیری جدید و ضد مردمی هاشمی: نگاهی به خدمات بی نظیر هاشمی به مردم و کشور

ا- تلاش برای حذف شخصیتهای میانه رو و ملی گراها از فردای پیروزی انقلاب

2- کودتا علیه بنی صدر و جلوگیری از پیروزی سریع ایران در جنگ(با گرفتن دستور بازگشت از خمینی درباره نیروهای واکنش سریع که در آستانه فتح بصره بودند)

3- تلاش برای ادامه پیدا کردن جنگ(که به کشته شدن 400 هزار نفر ایرانی و 1000 میلیارد دلار زیان به اقتصاد کشور شد) برای مهیا کردن فضا برای ادامه حذف مخالفان

4- بازی کردن نقش اساسی در برکناری آیت الله منتظری از قائم مقامی رهبری

5- به رهبری رسانیدن خامنه ای وانداختن این حیوان درنده به جان مردم با گفتن دروغ های درباره وصیت خیمنی در این باره(در آن زمان اکثر روحانیون بلند پایه با رهبری خامنه ای- به دلیل کوچک بودن جایگاه او در روحانیت شیعه- مخالف بودند اما هاشمی با لابی گری و دروغ گفتن انان را ناچار به پذیرش کرد)

6- وارد کردن سپاه و ارگانهای نظامی به عرصه اقتصاد در دهه 70

7- و حالا،بعد از تمام گذشتهایی که مردم در این 20 ماهه درباره گذشته کثیف او کردند، اینچنین خنجر را در پشت جنبش فرو می کند. تا درس عبرتی باشد برای ما تا بدانیم در راه آزادی هرگز نمی توان به دشمنان قسم خورده آن دل بست

Published in: on 27 فوریه 2011 at 12:22 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

Young Bahraini woman
Published in: on 27 فوریه 2011 at 12:15 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

Published in: on 27 فوریه 2011 at 11:56 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

حمید دباشی در گفت گو با اشتراک: طبقه کارگر ایران را به بی‌ حقوقی مطلق کشانده اند

hamid-dabashi.jpgپروفسور حمید دباشی، استاد ایران شناسی و صاحب کرسی هاکوپ کورکیان در دانشگاه کلمبیا است. در دو دهه اخیر از او بیش از بیست جلد کتاب و صد مقاله در زمینه فرهنگ، ایدیولوژی و هنر به چاپ رسیده است. «الاهیات نارضایتی: بنیادهای ایدئولوژیک انقلاب اسلامی ایران»،»کلوزآپ: گذشته، حال و آینده سینمای ایران»، «رویاهای یک ملت: سینمای فلسطین» و «پساشرقشناسی: دانش و قدرت در زمانه ترور» از جمله تالیفات دباشی هستند.

– شما در نوشته‌ها و مقالات تان همواره تاکید کرده‌اید که جنبش اعتراضی اخیر مردم ایران را نمی‌توان به دعواهای انتخاباتی و جدالهای درون حکومتی فرو کاست و بر همین مبنا تعبیری که شما همواره برای این جنبش به کار برده اید «جنبش آزادی‌های مدنی» بوده است. مبنای نظری چنین تفسیر و تعبیری از جنبش اعتراضی مردم ایران چیست؟

من برای جنبش آزادیخواهی اخیر‌ مردم ایران، که بچه‌های ما در ایران تصمیم گرفتند آن را جنبش سبز بخوانند، قائل به یک بعد تاریخی‌ و یک بعد اجتماعی هستم. بر همین مبنا من این پدیده را یک پدیدهٔ خلق الساعه که گویی یک دفعه دری به تخته خورد و مردم به خیابان ریختند نمی‌بینم.
از حیث تاریخی‌ این جنبش ادامه و بخشی از سی‌ سال اعتراض مردم به حکومت جمهوری اسلامیست. حکومتی جائر و ناقص الخلقه که بر مبنای نقض فرهنگ سیاسی چند وجهی ما شکل گرفته است. حکومتی که همواره بنا داشته است تمامی عناصر فرهنگ سیاسی ما را به زور به عناصر اسلامی فرو بکاهد. حکومتی که مبنای شکل گیری خود را انقلابی اسلامی میداند و حاضر نیست بپذیرد این انقلاب نه اسلامی بود و نه ضد اسلامی، بلکه با زور و کشتار اسلامی شد. حکومتی که از ابتدای روی کار آمدنش با سرکوبی نیروهای مترقی، تصفیه‌های دانشگاهی، انقلاب فرهنگی‌ و کشتار دست جمعی فعالان سیاسی تعرضی تمام عیار به فرهنگ سیاسی جهانشهری ما را سازمان داد. با قرار دادن جنبش اعتراضی اخیر در چارچوب تاریخی سی‌ سالهٔ حکومت جمهوری اسلامی، خواهیم دید که این جنبش، تداوم اعتراضی است سی‌ ساله، که البته از تمامی تاریخ مبارزاتی این سالیان آموخته و امروزه به شکل جدیدی خود را نمود داده است.
– و از حیث اجتماعی؟

از حیث اجتماعی نیز من این جنبش را بیان سیاسی سه جنبش اجتماعی ریشه دار در جامعه ایران می‌دانم: جنبش کارگری، جنبش زنان و جنبش دانشجویی- جنبش‌هایی‌ که هر کدام بر مبنای یک شکاف ساختاری و ظلم مستمر و نهادینه شده در کالبد جمهوری اسلامی شکل گرفته اند.
جنبش کارگری که در حقیقت جنبشی است برای فائق آمدن بر شکاف عمیق کار و سرمایه در ایران، شکافی عمیق و برآمده از اقتصاد شبه نئولیبرالی حاکم بر ایران که امروزه طبقه کارگر ایران را به بی‌ حقوقی مطلق کشانده است. از یک سو حداقل دست مزد بنا به آمار و داده‌های خود نهادهای حکومتی در حد یک سوم خط فقر است و از سوی‌ دیگر هرگونه تشکل یابی‌ در میان طبقه کارگر به شدت از جانب حکومت سرکوب میشود و رهبران جنبش کارگری ایران نظیر اصانلو، مددی و شهابی روانه زندان میشوند. آخرین تعرض این الگوی اقتصادی نیز در قالب طرح «هدفمند کردن یارانه ها» خود را نشان داد. طرحی که که در حقیقت، همان گونه که دکتر رئیس‌دانا در مصاحبه‌ای که منجر به دستگیری ایشان شد به درستی‌ آن را شکافت، چیزی جز قطع یارانه‌ها و تعرض همه جانبه به معیشت طبقه کارگر ایران نبوده و نیست.
در باب جنبش زنان هم دقیقا ما با یک آپارتاید جنسی نهادینه در ساختار جمهوری اسلامی و تفکر فقهی‌ حاکم بر آن روبرو هستیم. این آپارتاید جنسی‌ درست از بدو تأسیس جمهوری اسلامی خود را بروز میدهد به گونه ای که در طول تاریخ سی‌ سالهٔ جمهوری اسلامی روزی نبوده است که به شکلی‌ از اشکال این حکومت با «معضل»‌ی به نام زنان روبرو نبوده باشد. در سمت مقابل نیز و در برابر این ظلم ساختاری که بر نیمی از جامعه ما روا داشته شده است، در تمامی‌ این سالها زنان دلیر ما در اشکال گوناگون و با رویکردهای مختلف، مبارزه ای جانانه و مستمر را سازمان داده اند.
و در نهایت جنبش دانشجویی به مثابه جنبشی فراگیر که در چهار گوشهٔ ایران ریشه دارد و دارای خصلتی به شدت ضدّ استبدادی است. اصولاً از جمله عرصه‌های پر اهمیتی که هدف محدود و مطلق نگری حکومتهای استبدادی قرار میگیرند، عرصه تفکر و فرهنگ است، عرصه ای که دانشگاه و دانشجو از جمله پر اهمیت‌ترین عناصر تشکیل دهنده آن هستند. از همین روی تحقق این محدود و مطلق نگری حکومتهای استبدادی بیش از هر چیز در گرو تعرض همه جانبه به فضای خلاق و پویای دانشگاه است. در همین راستا، پروژهٔ «اسلامی کردن» علوم انسانی‌ در دانشگاههای ایران که امروز به شدت از سوی‌ دولت احمدی‌نژاد تبلیغ میشود را میباید در امتداد پروژهٔ انقلاب فرهنگی‌ تلقی‌ و در متن تعرضی مستمر بررسی‌ کرد. تعرضی مستمر که شاهدیست بر استبداد ساختاری جمهوری اسلامی که در برهه‌های مختلف خود را در اشکال مختلفی‌ بازتاب داده است، از تصفیهٔ‌های دانشگاهی گرفته تا قلع و قمع جنبش دانشجویی پیشرو.
– بر مبنای ترسیمی که شما از جنبش اعتراضی مردم ایران ارائه می‌دهید، آیا این امکان وجود دارد که این جنبش کیفیتی انقلابی به خود بگیرد و خود را به شکل جنبش‌های اعتراضی که امروزه در مصر و تونس شاهد آن هستیم بروز دهد؟

به نظر من جنبش اعتراضی اخیر در ایران، به نسبت جنبش‌های اعتراضی شمال آفریقا، بنیهٔ انقلابی نداشت، اما بدون شک میتواند به بنیهٔ انقلابی مجهز شود. اصلی‌‌ترین دلیل این امر نیز دست بالا داشتن نسبی‌ گفتمان اصلاحطلبی در جنبش اعتراضی ایران بود، گفتمانی که محصول فعالیت بخشی از ساختار سیاست ایران است که می‌توان از آنها با عنوان لویال اپوزوسیون یاد کرد. این بخش از نیروهای سیاسی در فضای پس از سرکوب سنگین نیروهای مترقی و در حاشیه‌ای که خود جمهوری اسلامی تا همین چند وقت پیش برای آنها فراهم کرده بود قادر شدند تحرک پذیری خود را در ساخت سیاسی جامعه بالا ببرند. بدون شک این اپوزوسیون وفادار در مقایسه با دیگر بخشهای اپوزوسیون از امکانات بسیار بیشتری در حیطه کنشگری سیاسی برخوردار بوده و از این امر در جهت هژمون کردن پلتفرم سیاسی رفرمیستی خود و حاشیه‌ای کردن گفتمان انقلابی سود برده است. اما این کیفیتی است که در صورت کنشگری هر چه بیشتر دیگر نیروهای درگیر در جنبش اعتراضی، امکان تغییر دارد. خصوصا با اجرایی شدن طرح هدفمند سازی یارانه‌ها و تشدید نارضایتی اقتصادی نزد طبقات فرودست جامعه به نظر می‌رسد که در آینده شاهد بروز جنبش‌های اعتراضی خواهیم بود که شباهت‌های بیشتری به جنبش‌های امروز شمال آفریقا خواهند داشت. در این مورد همچنین می‌باید به نقش کاتالیستی انقلاب‌های تونس و مصر در تقویت گفتمان انقلابی جنبش آزادیخواهی مردم ما تاکید کرد.
– به نظر شما واکنش احتمالی‌ حکومت به این موج جدید اعتراضی چه خواهد بود؟

حکومت از هم اکنون دست به کار شده است. موج جدید اعدامها در ایران، در حقیقت سیاستی است در جهت پیشگیری از بروز چنین جنبشهایی در آینده. به عنوان فردی که اصولاً با مجازات اعدام برای هر جرمی‌ مخالف هستم، بر این باورم که حکومتها از این مجازات تنها برای مرعوب کردن و زهر چشم گرفتن از جامعه استفاده میکنند. بر همین مبنا، جمهوری اسلامی هم به عنوان حکومتی که میراث دار یک تفکر فقهی‌ انتقامجو است دقیقا به دنبال آنست که از مجازات اعدام و دیگر انواع وحشیانه و قرون وسطایی مجازات نظیر سنگسار و قطع دست، در جهت ایجاد رعب در جامعه و وادار کردن مردم به عقب‌نشینی بهره گیرد. اما از دید من این اقدامات در نهایت توان مقابله با جنبش‌های ریشه دار اجتماعی را نخواهد داشت.
از سوی‌ دیگر، همین امروز به موازات تشدید کارکرد ماشین اعدام توسط حکومت، ما شاهد اوج گرفتن مخالفت های وسیعی نه تنها با موج جدید اعدامها، که اصولاً با کلیت مقوله ای‌ به نام مجازات اعدام در هر شکلی‌ و برای هر جرمی‌ هستیم.
– آنچه امروز در شمال آفریقا شاهد آن هستیم، بسیاری از تحلیلگران و مفسران سیاسی را غافلگیر کرده است. ارزیابی شما از علل بروز این جنبشها چیست؟

جنبش‌های اعتراضی شمال آفریقا بیش از هر چیز تاکیدی است بر این واقعّیت که سر نئولیبرلیسم به دیوار سخت واقعیت خورده و اعتبار خود را از دست داده است. زمانی‌ که تونس به عنوان شاگرد اول کلاس نئولیبرلیسم و «امتداد اروپا» در قارهٔ آفریقا ،در برابر چنین خشم انقلابی از جانب مردم قرار می‌گیرد هم زمان دو اسطوره از هم فرو میپاشد. اسطورهٔ توانایی‌ نئولیبرلیسم در ارایه بدیلی متضمّن رفاه برای جامعه از یک سو و اسطورهٔ لازم و ملزوم بودن دموکراسی و نئولیبرلیسم از سوی‌ دیگر. یا در مورد مصر از اعتبار افتادن حکومتی که دومین دریافت کنندهٔ حمایتهای مالی از جانب آمریکاست و متحد استراتژیک «تنها دموکراسی» موجود در خاورمیانه است، بی‌ شک یک ذهن پرسشگر را با این سوال روبرو میکنند که اینها چگونه دموکراسی‌هایی هستند که برای بقای خود احتیاج به دیکتاتور‌هایی‌ نظیر مبارک دارند. به نظر من با به بن‌بست رسیدن این دیدگاه، مجالی پیدا شده است که نیرویی چپ و مترقی در منطقه امکان عروج پیدا کند. گرچه محدودیت‌های موجود در این عرصه را هم نمیباید از نظر دور داشت.
– چه محدودیت هایی‌؟

ببینید، سرکوب و کشتار نیروهای مترقی چپ فصل مشترک تمامی حکومتهای استبدادی این منطقه است. تحمیل این میزان از هزینه به نیروهای چپ بی‌ هیچ تردیدی پروژهٔ بازسازی چپ در منطقه را به تاخیر انداخته است. مشخصا در ایران نسلی از نیروهای چپ که حضورشان امروزه می‌توانست به ایجاد این آلترناتیو مترقی کمک کند توسط این حکومت از بین رفته اند. ضایعه‌ای که جبرانش به هیچ روی ساده نیست.
از سوی‌ دیگر چپ مترقی در کشورهایی نظیر ایران با گونه‌ای از نیروهای سیاسی دست راستی‌ مواجه است که از یک سو به دلیل تضاد منافع اقتصادی‌شان با آمریکا پرچم مبارزه با «امپراتوری» را بلند میکنند و از سوی‌ دیگر با اجرای دست راستی‌‌ترین طرح‌های اقتصادی، به فجیع‌ترین شکلی‌ طبقه کارگر را به بردگی مزدی میکشانند. باید اذعان کرد که در نبود یک آلترناتیو چپ و مترقی، این دیدگاه توان بسیج مردمی به ستوه آمده را داراست، مردمی که شاهد ستم عریان حکومت‌های مستبد و دست نشاندهٔ قدرتهای بزرگ در منطقه هستند. درست به همین دلیل از جملهٔ مصاف‌های پیش روی یک نیروی آلترناتیو و مترقی در این کشورها مقابله با این گونه جریانهای دست راستی‌ است. امری که همتی مضاعف از جانب چپ پیشرو این منطقه را می‌طلبد.

Published in: on 27 فوریه 2011 at 11:54 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

آنان که تبعیدیان را شکم سیر و جام بدست معرفی میکنند

مبارزه علیه دیکتاتوری حاکم در داخل و یا در تبعید از یک جنس اند.بسیاری تلاش دارند تا میان این دو سوی مبارزات آزادیخواهانه شکاف اندازند. تبعیدیان را شکم سیران جام بدست تصویر می کنند و بدین طریق اهمیت و جایگاه حمایت های ایرانیان خارج از کشور از اعتراضات مردمی در داخل را نادیده میگیرند.قلب تپنده تبعید اما هرگز آرام نگرفته است و تا صبح آزادی و رهائی مردم کشورمان خواهد تپید. حسن حسام شاعر آشنا و مردمی در تبعید با هنر خود در شعر زیبای ( بر دیوار سنگی تبعید ) این مقوله را بقلم آورده است.

بر گرفته از کتاب شعر خوشه های آواز حسن حسام

بر دیوار سنگی تبعید

در جاده پر چم انتظار

جان می کنیم ما

بر فرشی از خنجر و خار

تا تلاطم بهاری دوباره

این سرمای سرد را

یخ بشکند

تا شعله گرم پیامی منفجرمان کند

افسوس!

باد خسیس بی گل قاصد می آید

و دل ما را بیهوده شیار می زند و می گذرد

در همهمه ی گنگش.

ما خیل دلشدگان

خسته از روزهای تهی,

زیر آواری از دود و خاکستر

مست می شویم و مشت فراز می کنیم

به هیاهوی گنگ و بیگانه

که رندانه

و بازی گوش

از کنارمان به عشوه می گذرد!

×××

ابر ناآرام را گو ببارد

بر این پستوی بی روزن تبعید

که سرما

تلخ تر از دم ما نیست

ابر ناآرام را گو ببارد

سخت

که مرگ کبود بر آستانه ی در ایستاده است

با پوزخند دیوانه سرش!

و شب,

به چون دشنه ای برهنه,

سنگین

و سرد

و خاموش

بر گلوی جویده ی ما می نشیند,

تا آوازمان را خفه کند

×××

ابر را گو ببارد

ابر را

پیش از آنکه مرگ کبود

با پوزه ی سردش

جان سودا زده را لیسه کشد

بر کرانه ی تبعید

این راست است

راست

من آزادم این جا

دست های من,

بسته نیست

و یخبوسه ی شلاق و داغ

پای مرا نمی سوزاند

خواب دریا را چه کنم آخر؟

به هنگامه ای که دشنه ی تاریک ماه

پشت خاکستری روز را

به زخمی گران چاله کرده است,

که از هیبت هراسه ی آن

بیداری شب زدگان

به خاکستر خواب,

بدل می شود!

×××

این باد گیج سر را بنگر

که بی ثمر

از کوچه های بهاری این خراب آباد می گذرد!

و پستان های سخت و سرد شاخه ها را

نمی مکد

تا در رگهای منجمد شده شان

شیر تازه جاری شود.

دردا!

بر این نمط که باد خسیس می گذرد ,

شکوفه ها دهانی برای آواز ندارند.

×××

ابر را گو ببارد

تا در آتشفشان بارانش

هزاران شکوفه بر تن شاخه های عریان

بنشیند!

×××

ابر را گو ببارد

ابر ناآرام را گو ببارد سخت

بر خلوتکده ی گدازان ققنوسانی که خاموش

می سوزند!

ابر اما,

نوعروسی است نشسته مغموم

در حجله ی سیاهش!

ابر آراسته است!

به غمی که می خواهد

باغ و باد را بدرد

ابر آراسته است,

به پستانهای کالی

که هرگز شیر نداده اند

ابر آراسته است,

به هیمه ی بارانی شگرف

که سر خاموشی ندارد!

ابر

بی جان ما,

به جان آمده است!

و چون جان ما,

بغض سنگین چندین ساله ایست

که به هرایی خواهد ترکید

آهای ی ی ی

ابر را گو ببارد

بر این بغض ساده ی خاموش

در کرانه تبعید

×××

ابر اگر منفجر نشود این جا,

باد اگر غریبه بماند با ما,

غم ترا چه کنم؟

غم ترا چه کنم دل جدا شده

دل آواره

که می سوزی در دود هیمه ی خاموش

بی شعله ای

فریادی

نفرینی

به غربت

آرام

آرام

چون موم!

کوچه های خزه بسته

یخ بسته اند

کوچه های خزه بسته

یخ بسته اند

و عابران

لب بسته اند

و عابران

لب بسته اند

آهای ی ی ی

شهر شمالی

شهر شمالی

شهر باران

شهر سفالهای سبزینه بر سر!

هوای تو در سر دارم

به هنگامی که باد خسیس بی رمق

بی هیچ راز و پیامی

می آید و می گذرد از من,

چنان چون عابری ناشناس

که نه نامی

و نه نشانی آشنا دارد.

×××

ابر را گو ببارد

ابر را گو ببارد

سخت تر از خیال این تبعیدی بی تاب

که حسرت پرواز را

سر در قفس شکسته است!

×××

بر بام سرد ایستاده ایم برادر!

و گلو را غربت به چنگالی از آهن

شیار می زند

هم اگر چند

تمام روز

تمام لحظه های سبکبال

طنین فریاد کبود تبعیدیان

پنجره های مات را به رعشه اندازد,

هم اگر این همه گوش

این همه چشم

این همه دل

بر دیوار سنگی تبعید

گلهای سوسن و زنبق بکارند,

هوای تو از سرم

دل نمی کند!

آهای ی ی ی

شهر شمالی

شهر شمالی

شهر یاران

سفال

باران

شهر یاران سوخته دهان

در لحظه های تیر باران

×××

چنان پرند از هیاهوی خود

که فریاد کبود ما در آن

بی صدا می شود

آهای مردم بیگانه!

عشقم را نه به لبخند دیر آشنای شما

و نه به ایثارهای راهبه وارتان

هدیه نخواهم کرد.

عشقم از آن سرزمینی است

که مردمانش

می میرند,

بی آنکه رخصت فریاد داشته باشند,

عشقم را

در آن میهن سوخته

با خاکستر خاموشش

و شعله های خشم فرو خورده اش

لای سبزینه ها

و سفالها

و باران

نهان کرده ام

عشقم را

پشت دیواره های لب تشنه ی ترک خورده

در خمیازه بازوان خسته از کار مزد بران

و بیکاران

در جوبار مویه های مادران سیاه پوش

در آواری از خاکستر آرزوهای بر باد شده

در تپش شعله ی بی تابی که

خونبار و بی قرار و پایدار می سوزد,

نهان کرده ام.

×××

من عشقم را با هیچکس قسمت نمی کنم

هیچکس

حتی اگر گلخندش معصومانه باشد

چرا که بالی است مرا چنان گشاده

که هر از گاهی

به شامگهان

و به هنگامه ی غروب

می روم

بر بال سفالین شهر خاکستری می نشینم

و برای دلسوختگان آن جهنم جادو

ترانه های سبز می خوانم

و به آواز خروسانی که در یادهای باد

بامداد را خبر می دهند,

گوش می خوابانم

×××

ابر را گو ببارد

ابر را؟

نه

در این کرانه سرد تبعید,

تاریخ را بگذار شبانه بگذرد

با ما

و بی ما

در این خراب آباد

اطرافگاهی نمی جویم این جا من

مردی در گذرم

با کولباری از خاطره و آتش,

تا بر سفره نان جوین و خون و خاکستر خود بنشینم

و با آن همه غمگساران خاموش

دیداری تازه کنم

پیشواز بهار را

و گوش بخوابانم به آواز خروسی که

هر خروسخوان,

صبح را

می خواند گرم!

من هنگامی بند پاوزارم را باز می کنم

و گره جامه دانم را می گشایم

که بوی خوش خزه و سفال و باران

جان مرا بتاباند.

بار من آنجا

بر زمین می نشیند.

چه تابستان باشد چه زمستان!

شب جان سخت را آخر

حریف جان سختی است

هنگامی که ما

بازو به هم می بافیم

ابر خواهد بارید آنجا

باد و آتش و آرامش

برآن خاکدان سوخته خواهد نشست

و هر چه شیخ و محتسب و شحنه ست

از حیاط خانه جارو خواهد شد!

هم اگر باشیم یا نباشیم,

خاکستر ما خود

فریاد عشق سوخته ای خواهد شد

که بهار مشترک می زاید.

×××

باد خسیس!

بیگانه سر چه می گذری؟

مادیان ها می زایند

مادیان ها می زایند

آنک!

بر بلندای باور خود ایستاده ام

مشرف به گستره ی مرغزاری که

شعله سبزه زارانش

باد را خیره می کند

و شیهه ی مادیان های باردارش

تاق بزرگ سربی را می لرزاند,

در آواز هزاران هزار علف تازه نفس

زان پس,

این مرغزار سوخته جان

شعله می شود!

Published in: on 27 فوریه 2011 at 11:02 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه