دلایل استعفای مهندس میرحسین موسوی در آینه تاریخ

دلایل استعفای مهندس میرحسین موسوی در آینه تاریخ

تاریخ ایرانی: سال‌ پایانی جنگ بود و اکثریت مردم صبح و شب پیگیر اخبار جبهه‌های جنوب و غرب بودند. اما مسلماً اخبار جنگ تمام آنچه در ایران می‌گذشت را منعکس نمی‌کرد. در درون کابینه اختلافاتی بود که هر از چند‌گاه به مطبوعات کشیده می‌شد اما به واسطه درگیری کشور در جبهه و جنگ کمتر به آن پرداخته می‌شد.‌‌ همان زمان در روابط میان مجلس و نخست‌وزیر چالش‌هایی به میان آمده بود که گویی با گفت‌وگو و جلسات حل اختلاف برطرف نمی‌شد. در چنین شرایطی بود که یک روز صبح مردمی که به عادت همیشگی در مقابل دکه‌های روزنامه‌فروشی صف می‌کشیدند تا اخبار مملکت را از لابه‌لای تیترهای روزنامه‌ها جست‌وجو کنند با دیدن روزنامه جمهوری اسلامی شوکه شدند. روزنامه از استعفای مهندس موسوی نخست‌وزیر وقت خبر می‌داد. استعفایی که برای بی‌خبران از تعاملات میان دولت و مجلس شوکه‌کننده بود و باخبران را نگران می‌کرد. این استعفا در حالی ارائه می‌شد که موسوی در تاریخ نهم تیرماه ۱۳۶۷ از مجموع ۲۱۷ رای ماخوذه در مجلس با ۲۰۴ رای موافق، ۸ رای مخالف و ۵ رای ممتنع بار دیگر برای سمت نخست‌وزیری رای اعتماد مجلس را دریافت کرده بود.

هاشمی رفسنجانی که آن زمان ریاست مجلس سوم را برعهده داشت در خاطرات روز ۱۴ شهریور۶۷ می‌نویسد: «ساعت ده شب آقای موسوی اردبیلی اطلاع داد که استعفانامه‌ای از نخست‌وزیر به دست ایشان رسیده است. با توجه به اینکه فردا قرار است کابینه ایشان برای اخذ رای اعتماد در مجلس مطرح شود، تلاش کردم که آقای موسوی را پیدا کنم تا او را از استعفا منصرف نمایم. معلوم شد رابطه خود را با بیرون قطع کرده است. به احمد آقا هم برای اطلاع به امام دسترسی پیدا نکردم. اما هم استراحت کرده بودند. آقای خامنه‌ای که سر شب از سفر خراسان برگشته‌اند، در حال استراحت بودند. گفتم ایشان را بیدار کردند ولی ایشان هم نتوانست به نخست‌وزیر دسترسی پیدا کنند. آقای موسوی اردبیلی هم نتوانست.»

وی فردای آن روز می‌نویسد: «اول وقت خواستم با نخست‌وزیر تماس بگیرم، گفتند از منزل بیرون رفته و به جای نامعلومی رفته که کسی از ایشان خبر ندارد. از آقای میرزاده معاون اجرایی نخست‌وزیر پرسیدم. ایشان هم اظهار بی‌اطلاعی کرد. با احمدآقا و آقایان خامنه‌ای و موسوی اردبیلی صحبت کردم که به نحوی مانع انتشار خبر شویم، ولی خبر رسید که روزنامه جمهوری اسلامی خبر استعفا را با حروف درشت منتشر کرده است.»

این نخستین بار نبود که میرحسین موسوی از سمت خود استعفا می‌داد که او در دوران نخست‌وزیری به واسطه اختلاف‌نطرهایی که با رییس‌جمهوری و مجلس داشت بار‌ها قصد خروج از کابینه را داشت که با رایزنی‌های مسئولان ارشد کشور و یا مخالفت شخص امام، مسئله استعفا منتفی شده بود. دو نوبت از این استعفا‌ها مواردی است که یکی از سوی روغنی زنجانی وزیر برنامه و بودجه کابینه موسوی و دیگری در خلال خاطرات هاشمی رفسنجانی نقل شده است.

روایت روغنی زنجانی درباره استعفا پیش از پذیرش قطعنامه

مسعود روغنی زنجانی در کتاب اقتصاد سیاسی و در گفت‌وگو با بهمن احمدی امویی با اشاره به فضای قبل از پذیرش قطعنامه می‌گوید: «من یک نامه‌ای را در سال ۱۳۶۵ به صورت دستی برای آقای موسوی نوشتم و در آن استدلال کردم که نمی‌توانیم جنگ را ادامه دهیم. آنچه الآن می‌توانم به شما بگویم، این است که من استدلال کرده بودم ما ۲ راه حل در پیش رو داریم. یا جنگ را تمام کنیم و نظام را حفظ کنیم و یا اینکه جنگ را با اهدافی که تعریف کرده‌ایم که نتیجه آن فروپاشی نظام و قهرمانانه کنار رفتن است، پیش ببریم. ولی معلوم نیست که قهرمانانه باشد. این نامه را آقای موسوی به آقای هاشمی رفسنجانی هم نشان دادند، ایشان در آن زمان فرمانده جنگ بودند.»

وزیر کابینه موسوی با ترسیم این فضا به بحث استعفا اشاره می‌کند و می‌افزاید: «آقای موسوی قصد استعفا داشت که من هم به دنبال ایشان استعفا دادم. اما امام خیلی عصبانی شدند. اگر درست یادم باشد سال ۶۶ بود. امام عصبانی شد که به چه حقی استعفا داده‌اید. من باید نظر دهم. من برای آقای موسوی نامه نوشتم که در این شرایط اصلاً نمی‌شود کار کرد. ما یک چیزهایی می‌گوییم. آقایان در نظام چیز دیگری می‌گویند و عمل می‌کنند. وقتی من نمی‌توانم کار کنم، بروم بهتر است. وقتی آقایان حرف آدم را گوش نمی‌دهند یعنی من مؤثر نیستم. پس باید بروم. آقای موسوی به من تلفن زد که آیا هنوز روی استعفای خود هستید. گفتم هستم.»

وزیر برنامه دولت موسوی در ادامه با اشاره به احتمال ایجاد نارضایتی بین مردم و آسیب دیدن مشروعیت نظام در فضای تداوم جنگ می‌گوید: «من همه این‌ها را در آن نامه نوشتم. امام با عصبانیت استعفای آقای موسوی را نپذیرفتند و ما برگشتیم به سراغ داستان‌های خودمان… من تمام این گزارش‌ها را به طور مرتب به آقای موسوی می‌دادم. یک روز آقای موسوی تلفن کرد که آیا شما آن مسائل اقتصادی را که درباره جنگ برای من نوشتید، می‌توانید برای امام هم بنویسید؟ گفتم چرا نمی‌توانم. گفت هر چه که فکر می‌کنی بنویس. گفتم می‌نویسم… روزی که قرار شد قطعنامه پذیرفته شود، ما در دفتر آقای خامنه‌ای جمع شدیم. رؤسای ۳ قوه و فرماندهان ارتش و سپاه هم بودند. مرحوم حاج احمد آقا هم بود. امام جمعه‌های کلیدی کشور هم حضور داشتند. آقای مهدوی کنی هم بود. گزارش من و وزیر اقتصاد دارایی ارائه شد و ضبط هم شد.» اظهارات روغنی زنجانی اشاره به شرایط دشوار جنگ و انتقادات مطرح به خاطر تداوم جنگ دارد و با بحث استعفا بعد از قطعنامه متفاوت است.

از سوی دیگر هاشمی رفسنجانی نیز در خاطرات روز اول خردادماه ۱۳۶۷ با اشاره به یکی از این استعفا‌ها آورده است: «آقای میرحسین موسوی نامه‌ای به رییس‌جمهوری نوشته و اعلام کرده که بنا ندارد کابینه را به مجلس معرفی کند و خواستند که به فکر نخست‌وزیر دیگری باشند. مشکلات فراوان در اداره امور کشور و کمی اختیارات عامل این تصمیم است. بعید است پذیرفته شود.» هاشمی شش روز بعد از دیدار سران قوا خبر می‌دهد. دیداری که در جریان آن موسوی از عدم موافقت امام با استعفای وی خبر می‌دهد.

با وجود استعفاهای قبلی اما موضوع استعفا در شهریور ۶۷ شرایطی متفاوت داشت. مسائلی که موسوی در دو نامه خود خطاب به رییس‌جمهوری وقت آورده بود از اهمیت بسیاری برخوردار است. هرچند موضوع با صدور فرمان امام خطاب به مهندس موسوی پایان یافت اما این مسئله به عنوان یکی از مهم‌ترین مقاطع در رابطه میان نخست‌وزیر و رییس جمهوری در یاد‌ها ماند.

بازتاب جهانی استعفای نخست‌وزیر

در پی انعکاس استعفای میرحسین موسوی در روزنامه جمهوری اسلامی، رسانه‌های خارجی حجم بزرگی از اخبار و تحلیل‌های خود را به این موضوع اختصاص دادند. رادیو بی‌بی‌سی گفت: «استعفای آقای موسوی که وی به آقای خامنه‌ای، رییس‌جمهور ایران تسلیم داشته است، در روزنامه جمهوری اسلامی که آقای موسوی با آن ارتباط دارد، به چاپ رسیده است. دلیلی که آقای موسوی آورده است، این است که به اعتقاد او حداقل به هشت تن از وزرای کابینه او در جلسه ویژه مجلس که قرار بود امروز به اعتبارنامه دولت رسیدگی کند، رای اعتماد داده نخواهد شد. وی در گذشته نیز برای گرفتن رای اعتماد برای تمام وزرای کابینه خود از مجلس ایران که نمی‌توان دیگر آن را یک نهاد تشریفاتی خواند، با اشکال مواجه شده بود. مجلس جدید از مجلس قبلی رادیکال‌تر است. اما در ماه ژوییه به آقای میرحسین موسوی که خود نیز در مسائل اقتصادی تا اندازه‌ای به عنوان یک رادیکال شهرت پیدا کرده است، به اتفاق آراء رای اعتماد دادند. به هر حال، رییس‌جمهور ایران نیز استعفای او را فوراً رد کرد. چنین حدس زده می‌شود که این تصمیم به بحث و جدل‌های داغی که در هفته‌های اخیر در داخل رهبری ایران بر سر میزان دخالت کشور‌ها و شرکت‌های خارجی در امر بازسازی کشور به راه افتاده است، بی‌ارتباط نباشد.»

در متن استعفای موسوی خطاب به رییس‌جمهوری وقت آمده بود:

«برادر گرامی حجت‌الاسلام سید علی خامنه‌ای ریاست محترم جمهوری

با سلام و درود فراوان به اطلاع می‌رساند:

۱ – برادر گرامی و متعهد مسعود روغنی زنجانی در روز ۱۳۶۷/۶/۱۳ از مسئولیت وزارت برنامه و بودجه استعفا دادند و این استعفا در شرایطی است که تصمیم‌گیری برای انتخاب وزرای نیرو، جهاد سازندگی و بازرگانی هنوز مبهم است.

با توجه به جهت‌گیری روشن مجلس در امور مختلف و اطلاعاتی که از داخل مجلس محترم در دست است، احتمالاً بین ۵ تا ۸ وزیر از افراد معرفی شده رأی لازم را برای ادامه مسئولیت به دست نخواهند آورد و معنای این شرایط آن است که دولت در وضعیت کنونی کشور در تعدادی از وزارتخانه‌های حساس برای مدت نامعلومی وزیر نداشته باشد.

۲ – با توجه به جمیع جهات ذکر شده و نیز مشکلات انتخاب وزرا، با عنایت به عدم تفاهم فی‌مابین که در انتخاب هر فردی بروز می‌نماید (که حتی در مواردی انتخاب یک وزیر به بیش از یک سال انجامیده است) و از آنجا که اینجانب اصالت در اختلافاتی که بین ۳ مرجع ریاست جمهوری، نخست‌وزیر و مجلس پیش می‌آید، براساس روح قانون اساسی و نیز صلاح کشور متمایل به مجلس منبعث از آرای ملت می‌دانم و معتقدم که در چنین مواقعی مصالح مملکت ایجاب می‌نماید رییس‌جمهوری و نخست‌وزیر بدان تمکین نمایند، بدینوسیله براساس اصل ۱۳۵ قانون اساسی استعفای خود را تقدیم می‌نمایم.

۳ – توضیحات اجمالی در این خصوص به پیوست تقدیم می‌گردد. امید است این استعفا شرایط لازم را برای دولتی که نخست‌وزیر آن بتواند با استفاده از رهنمودهای مقام معظم ولایت فقیه و نیز با استفاده از تمام اختیارات آمده در اصل ۱۲۴ قانون اساسی (از جمله بخش‌های تردیدناپذیر آن نظارت بر کار وزیران، هماهنگ ساختن تصمیمات دولت در همهٔ زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاست داخلی و خارجی و نیز تعیین برنامه و خط مشی دولت است) با اقتدار عمل نماید، فراهم سازد.

۴ – با توجه به اصل ۱۳۵ قانون اساسی تا تعیین دولت جدید اینجانب به وظایف قانونی خود به صورت کامل ادامه خواهم داد و اعضای دولت خدمتگزار با نشاط و قدرت وظایف خود را با توانمندی لازم انجام خواهند داد.

۵ – طبیعی است تا انتخاب دولت جدید، برادر دکتر ولایتی به‌عنوان وزیر امور خارجه کشورمان با پشتیبانی نظام، بیانگر نظرات رسمی جمهوری اسلامی در مذاکرات صلح ژنو باشند و بتوانند با رهنمودهایی که به طور مستمر از رؤسای محترم ۳ قوه کسب می‌نمایند، به وظایف خود ادامه دهند.

ضمناً فرصت را مغتنم شمرده اعلام می‌دارد:

الف- اگر دولت خدمتگزار در طول سالیان دشوار و سراسر جنگ و جهاد گذشته توانسته باشد با توفیقات الهی خدماتی مورد رضایت مردم مؤمن و آزاده کشورمان انجام دهد، به یقین جز در سایه حمایت‌های همه جانبه رهبر کریم و عظیم‌الشأن انقلاب و مردم ایثارگر و شهیدپرورمان نبوده است.

معجزه دفاع مقدس به ایستادگی و مقاومت ۸ سال گذشته از آن امام و امت بزرگوار است و اگر دولت توانسته باشد، در این سالیان تنها لیاقت عنوان خدمتگزار محرومان را برای خود حفظ کند، بزرگ‌ترین افتخار را کسب کرده است و با این وصف، اینجانب خود را در مقابل امام امت و امت بزرگوار امام خجل می‌یابم.

ب- بنده به‌عنوان یک خدمتگزار کوچک در هر شرایطی و در حد توان زیر فرمان نخست‌وزیر محترم جدید و دولت او خواهم بود وانشاءالله از خدمات ناچیزی که ممکن است از دست اینجانب برآید، غفلت نخواهم کرد.

قدرت‌های مستکبر جهانی و ایادی آن‌ها باید بدانند که در کشور اسلامی- انقلابی ما اختلاف سلیقه و نظر در سیاست‌های داخلی و خارجی نمی‌تواند سبب فراموشی ضرورت وحدت صفوف در مقابل توطئه‌های آنان به‌ویژه توطئه شیطان بزرگ امریکا باشد و ملت رشید به یقین می‌دانند که در یک جامعه آزاد و سربلند که آثار دیکتاتوری و وابستگی از آن رخت بربسته، آمد و رفت دولت‌ها یک امر طبیعی و انشاءالله توأم با خیر و برکات برای مردم است.»

در پی استعفای مهندس موسوی، آیت‌الله خامنه‌ای رییس‌جمهوری وقت در نامه‌ای به نخست‌وزیر با کناره‌گیری وی مخالفت کرد. در نامه رییس‌جمهوری آمده بود:

«برادر گرامی آقای موسوی

نخست وزیر محترم

با سلام، نامهٔ استعفای شما را دریافت کردم و لازم می‌دانم چند موضوع را به جناب‌عالی گوشزد کنم:

در شرایط حساس کنونی و در حالی که مذاکرات ژنو در جریان است و لازم است همه در برابر ترفندهای دشمنان آماده و از مسائل داخلی فارغ‌البال باشیم، استعفای دولت بر خلاف مصلحت کشور و انقلاب است و ضربه‌ای بر مصالح نظام جمهوری اسلامی است.

مشکل تعیین چند وزیر، مشکل جدیدی نیست. در سه سال گذشته (دوره دوم ریاست جمهوری اینجانب) همواره این مشکل با حکمیت هیات سه نفرهٔ منصوب امام حل شده و جنابعالی همواره از آن استقبال کرده‌اید. هم‌اکنون نزدیک به نیمی از وزرای دولت که […] به تصریح حضرت امام هنوز به قوت خود باقی است مرجع حل مشکل خواهد بود.»

شما اگر مجلس را مرجع واقعی می‌دانید، نباید از عرضهٔ دولت به مجلس و خواستن رای اعتماد، استنکاف کنید. اگر مجلس به دولت رای ندهد راه‌های قانونی برای تشکیل دولت جدید وجود دارد و این بهتر از آن است که شما درست شب قبل از روزی که دولت قرار است به مجلس عرضه شود، استعفا دهید و آن را در رسانه‌ها منتشر کنید.

جنابعالی از اختیارات نخست‌وزیر طبق اصل ۱۳۴ کاملا برخوردار بوده‌اید و حتی به برکت لطف حضرت امام و حمایتی که همواره از دولت کرده‌اند تا بتوانند وظایف خود را بخوبی انجام دهند، ‌اختیاراتی بیش از مقرر در قانون نیز کسب کرده و آن را اعمال نیز کرده‌اید. توضیح این مطلب را در نامهٔ پیوست به شخص شما ارائه خواهم کرد.

اینجانب با وجود اختلاف نظرهای چندی که با شما در نحوهٔ ادارهٔ کشور و اعتراض به روش‌های شما بویژه در مسائل اقتصادی]دارم[،‌‌ همان طور که می‌دانید همواره در همهٔ مراحل به شما کمک کرده‌ام و اکنون هم استعفای شما را به مصلحت ندانسته و اصرار بر آن را ضربه به نظام و حتی با کمال معذرت خیانت – البته خیانت غیرعمدی- می‌دانم و معتقدم خوب است جنابعالی امروز نظرات حضرت امام در امور اقتصادی را به طور دربست بپذیرید.

استعفا را نمی‌پذیرم و خواهش می‌کنم اصرار نکنید.

سید علی خامنه‌ای. رییس جمهور»

نامه‌ای محرمانه که بعد از دو دهه منتشر شد

هرچند متن آنچه به عنوان استعفانامه میرحسین موسوی در سال ۱۳۶۷ مطرح بوده همین متن بالاست اما پیش‌بینی رای عدم اعتماد مجلس به وزرای پیشنهادی تنها دلیل استعفای موسوی نبود. روزنامه ایران ارگان دولت سال گذشته در قالب ویژه‌نامه‌ای تاریخی با عنوان «رمز عبور ۲» که به بهانه حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری منتشر شده بود متنی را منتشر کرد که به نوشته این روزنامه همزمان با متن رسمی استعفای موسوی از مقام نخست‌وزیری به صورت محرمانه برای آیت‌الله خامنه‌ای رییس‌جمهوری وقت ارسال شده بود. این متن پیش‌تر نیز در تاریخ ۱۸ مهر ۱۳۶۷ چند روز پس از استعفای موسوی در روزنامه «انقلاب اسلامی» که به مدیریت ابوالحسن بنی‌صدر در خارج از ایران منتشر می‌شود، به چاپ رسیده بود. متنی که نشان می‌دهد که یکی دیگر از دلایل استعفای موسوی اعتراض به موازی‌کاری‌ها و فعالیت‌هایی است که آن زمان بدون دخالت و اطلاع دولت در حوزه سیاست خارجی انجام می‌گرفت و اما در ‌‌نهایت به نام دولت تمام می‌شد. متن نامه‌ای که بعد از دو دهه از طبقه‌بندی محرمانه به در آمده و در روزنامه دولت به چاپ رسیده بود، بدین شرح است:

«بسمه تعالی

مقام محترم ریاست جمهوری

برای آنکه دشمنان اسلام و کشور نتوانند سوء استفاده نمایند، اینجانب در استعفانامه خود که برای رسانه‌ها نیز ارسال گردیده است، دلایل را ذکر نکردم. با این نیت که ذکر آن‌ها انشالله در آینده برای کشورمان و دولت‌های بعدی مفید باشد، بصورت خیلی خلاصه به بیان آن‌ها می‌پردازم:

۱ ـ مسلوب الاختیار شدن دولت در سیاست خارجی. امروز امور افغانستان و عراق و لبنان در دست جنابعالی است. نامه‌هایی به عنوان کشورهای مختلف نوشته می‌شود بی‌آنکه دولت از آن‌ها خبری داشته باشد. (اینجانب به عنوان نخست وزیر از این نامه‌ها جز در موارد استثنایی و آنهم بطور اتفاقی بیخبرم).

نخست وزیر ژاپن برای ریاست محترم مجلس و ریاست محترم مجلس برای نخست وزیر ژاپن نامه می‌نویسد و اینجانب در یک مراسم عمومی و مردمی از این ماجرا و متن نامه با خبر می‌شوم.

آقای لاریجانی در جایی می‌گوید از پنج کانال با آمریکا تماس گرفته می‌شود و بنده بعنوان رییس هیئت وزیران از این کانال‌ها اطلاعی ندارم.

همه جا صحبت از سیاست‌های خارجی دولت جمهوری اسلامی است. بدون آنکه دولت از این سیاست‌ها که در همه جای کشور و جهان بیان می‌شود، خبر داشته باشد.

۲ ـ عملیات برون مرزی که بدون اطلاع و دستور دولت صورت می‌گیرد. شما بهتر می‌دانید که تاکنون فاجعه آفرینی و اثر نامطلوب آن‌ها برای کشور چقدر بوده است. بعد از آنکه هواپیمایی ربوده می‌شود، از آن باخبر می‌شویم. وقتی مسلسلی در یکی از خیابان‌های لبنان گشوده می‌شود و صدای آن در همه جا می‌پیچد، متوجه قضیه می‌شویم. پس از کشف مواد منفجره از حجاج ما در جده، اینجانب از این امر آگاه می‌شوم. متاسفانه و علیرغم همه ضرر و زیانی که این حرکت متوجه کشور کرده است، هنوز نظیر این عملیات می‌تواند هر لحظه و هر ساعت بنام دولت صورت گیرد.

۳ ـ تجزیه سازمان برنامه و بودجه از نخست وزیری که به دلایل سیاسی صورت گرفت، از‌‌ همان اول ضایعه آفرین بوده و ادامه آن در شرایط نوسازی کشور فاجعه‌بار خواهد بود. متاسفانه این مشکل و مشکل وزرای مشاور، علیرغم طرح در شورای تشخیص مصلحت، به تاخیر افکنده شده و حل نگردیده است هر چند که بهرحال حق شورای تشخیص مصلحت است و اینجانب انتظاری در این خصوص ندارم.

۴ ـ تجزیه اقتدار مشروع و قانونی دولت و مسئولیت دولت و وزرا توسط شوراهای گوناگون.

۵ ـ عدم قدرت اینجانب به پاسخگویی در مقابل اعضا هیات دولت و نمایندگان محترم مجلس در مورد کارهایی که بدون اطلاع دولت، ولی بنام دولت، صورت می‌گیرد.

۶ ـ در خاتمه لازم می‌دانم بار دیگر یادآور شوم که این استعفا، العیاذ بالله، به‌معنای قهر اینجانب از نظام و دولت جمهوری اسلامی و مسئولین انقلابی آن نیست که اگر هم بود، با توجه به عظمت انقلاب و ناچیزی اینجانب، یقینا نمی‌توانست هیچ تاثیری در روند رشد و توسعه انقلاب اسلامی داشته باشد. این استعفا دلیل ناتوانی اینجانب برای کار بدلیل همین ناتوانی است و درست بدلیل همین ناتوانی است که اینجانب مسئولیت را از خود ساقط می‌بینم.

میرحسین موسوی/ ۱۴ شهریور ۱۳۶۷»

تکاپو در میان بزرگان برای حل مسئله استعفا

موضوع استعفای موسوی آن هم در آستانه جلسه رای اعتماد، مسئولان از جمله رییس مجلس را به تکاپو انداخته بود تا پیش از طرح موضوع وزیران در صحن مجلس، مسئله استعفا را حل و فصل کنند. با وجود رد استعفا از سوی رییس‌جمهوری، همچنان نخست‌وزیر از نظر‌ها پنهان و تماس‌ها برای یافتن وی بی‌فایده بود؛ بنابراین مسئولان به فکر راه دیگری افتادند. هاشمی رفسنجانی در خاطرات روز ۱۵ شهریور ماه می‌نویسد: «کم کم به وقت شروع مجلس نزدیک می‌شدیم، چون از این جهت (یافتن نخست‌وزیر) موفق نشدیم، به فکر چاره دیگری افتادیم. گفته شد نخست‌وزیر دیگری را با همین کابینه به مجلس ببریم و با پیام امام از نمایندگان بخواهیم که به طور موقت کابینه را تایید کنند، تا دولت مستقر تنظیم شود. همراه با احمد آقا به دفتر آقای خامنه‌ای رفتیم. آقای موسوی اردبیلی هم بودند. درباره این پیشنهاد و راه‌حل‌های دیگر بحث شد. مدتی بحث طول کشید، مجلس هم جلسه را شروع کرد اما پس از نطق‌های قبل از دستور، به خاطر نداشتن دستور کار تعطیل شد. قرار شد برای تصمیم نهایی خدمت امام برویم. من قبل از رفتن به جماران به مجلس رفتم. با چند نفر از اعضای هیئت رییسه مذاکره کردم. آن‌ها دو نظر داشتند: جمعی اصرار داشتند که استعفا پذیرفته شود و نخست‌وزیر جدید بیاید و جمعی می‌گفتند که استعفا پذیرفته نشود.»

اینچنین بود که مسئولان کشور نزد امام رفتند تا بلکه با مشورت ایشان معضل پیش آمده را حل کنند. جلسه‌ای که به رد استعفا رای داد. هاشمی می‌نویسد: «ساعت یازده همراه آقایان خامنه‌ای و موسوی اردبیلی و احمدآقا خدمت امام رسیدیم. بعد از بحث طولانی قرار شد که استعفا پذیرفته نشود و امام خودشان مسئله را حل کنند. ناهار منزل احمدآقا ماندیم. ساعت چهار همراه اتومبیل آقای خامنه‌ای به مجلس رفتم. اعضای کمیسیون برنامه آمدند. پیش‌نویس شور اول برنامه پنج ساله را برای مشورت و گرفتن نظر سران سه قوه آوردند که از طرف امام مرجع نهایی سیاستگذاری معین شده‌اند. مطالب خوبی دارد و درباره استعفای نخست‌وزیر و عواقب آن و راه‌حل بحث شد. گفتم باید منتظر اقدام امام باشیم.»

پیغام دیرهنگام نخست‌وزیر

در شرایطی که همه منتظر تصمیم امام برای حل موضوع بودند، نخست‌وزیر که دو سه روزی بود کسی خبری از او نداشت، به رییس مجلس پیغام داد که هرچند در استعفا جدی است اما تا تعیین دولت جدید می‌ماند. هاشمی رفسنجانی در خاطراتش می‌نویسد: «آقای میرزاده اطلاع داد که نخست‌وزیر تلفنی تماس گرفته و گفته در استعفا جدی است ولی برای انجام وظایف تا تعیین دولت جدید، فردا به نخست‌وزیری می‌آید.»

اما این پیغام همزمان شد با صدور نامه‌ای خطاب به نخست‌وزیر. نامه‌ای تند که از سوی امام برای مهندس موسوی ارسال شده بود و ادبیات عتاب‌آمیز آن بسیاری از مسئولان را شوکه کرد. هاشمی در خاطراتش می‌نویسد: «احمدآقا اطلاع داد امام نامه تندی به مهندس موسوی نوشته‌اند که به رسانه‌ها داده شده است. ساعت هشت شب نامه امام پخش شد، خیلی تند است و بعید است که آقای موسوی با این نامه بتواند نخست‌وزیر نیرومندی بماند. اجازه تعزیرات حکومتی را هم از نخست‌وزیر گرفته‌اند. به جلسه مجمع تشخیص مصلحت رفتم. احمدآقا نامه امام به مجمع را آورده بود که اجازه تعزیرات حکومتی را از دولت گرفته و به مجمع داده‌اند و آقای موسوی که برای گرفتن اختیارات بیشتر اقدام به استعفا کرده بود، با گرفته شدن اختیارات مواجه شده است.»

متن نامه امام و پاسخ موسوی

متن نامه امام خمینی درباره استعفای مهندس موسوی که خطاب به نخست‌وزیر ارسال شده بود بدین شرح است:

«جناب آقای موسوی نخست‌وزیر محترم

نامهٔ استعفای شما باعث تعجب شد. حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید، لااقل من و یا مسئولین رده بالای نظام را در جریان می‌گذاشتید. در زمانی که مردم حزب‌الله برای یاری اسلام، فرزندان خود را به قربانگاه می‌برند چه وقت گله و استعفا است. شما در سنگر نخست‌وزیری در چارچوب اسلام و قانون اساسی به خدمت خود ادامه دهید، در صورتی که نسبت به بعضی از وزرا به توافق نمی‌رسید چون گذشته عمل شود. این حق قانونی مجلس است که به هر وزیری که مایل بود، رأی دهد. تعزیرات از این پس در اختیار مجمع تشخیص مصلحت است که اگر صلاح بداند به هر میزان که مایل باشد، در اختیار دولت قرار خواهد داد. همه باید به خدا پناه ببریم و در مواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سوء استفاده کنند. مردم ما از این گونه مسائل در طول انقلاب زیاد دیده‌اند. این حرکات هیچ تأثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهد داشت. از آنجا که من به شما علاقمندم، انشاءالله عندالملاقات مسائلی است که گوشزد می‌نمایم.

سید روح‌الله الموسوی الخمینی/ ۶۷/۶/۱۵»

اینچنین بود که موضوع استعفا و کناره‌گیری مهندس موسوی منتفی شد و وی در پاسخی که فردای آن روز در رسانه‌ها بازتاب یافت از فرمان امام اعلام تبعیت کرد و استعفایش را پس گرفت. در متن نامه میرحسین موسوی آمده بود:

«بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

محضر مبارک مقام رهبری، حضرت امام خمینی – مدظله‌العالی – ضمن تقدیم سلام و تحیات، پیام پدرانه و هشداردهنده حضرتعالی را به گوش جان شنیدم. اینجانب عزت و مصلحت را در تبعیت از مقام معظم رهبری می‌دانم و استعفای خود را که با انگیزه دلسوزی برای اسلام و انقلاب و مصلحت کشور تقدیم نموده بودم، پس می‌گیرم. مسائل و مواردی که چاره‌جویی آن‌ها را به مصلحت کشور می‌دانم، حضوراً عرض می‌کنم و در هر حال مطیع امر رهبری به عنوان یک مرید و مقلد بوده و هستم. میرحسین موسوی، نخست‌وزیر».

روایت موسوی از استعفا پس از دو دهه

۸۰ روز پس از قضیه استعفا، امام طی حکمی موسوی را به سرپرستی امور جانبازان منصوب کرد. در نامه امام خطاب به نخست‌وزیر آمده بود: «از آنجا که ممکن است این روز‌ها افرادی بخواهند نسبت به دولت خدمتگزار شبهات و القائاتی در اذهان عامه به وجود آورند و زحمات بی‏شائبه و طاقت‌فرسای شما را خصوصا در مساله جنگ خدشه‏دار نمایند، لازم است این نکته را تذکر دهم که من همچون گذشته شما را فردی لایق و دلسوز برای انقلاب اسلامی می‏دانم، و زحمات شما را در دوران جنگ و تجهیز سپاهیان اسلام فراموش نمی‏کنم، و الآن نیز شما را تأیید و حمایت می‏کنم.» این نامه در آن زمان جوی را که درباره رییس دولت به وجود آمده بود اندکی تغییر داد. جوی که هاشمی بعد از انتشار نامه عتاب‌آمیز امام، اینچنین پیش‌بینی‌اش کرده بود: «بعید است که آقای موسوی با این نامه بتواند نخست‌وزیر نیرومندی بماند…»

با نامزدی میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری دهم یکی از مهم‌ترین مسائلی که درباره وی مطرح شد، موضوع استعفا در سال ۶۷ بود. موسوی‌‌ همان زمان در پاسخ به سوالاتی درباره استعفای خود در اواخر دوران نخست وزیری‌اش توضیحاتی ارائه کرد و گفت: «استعفای آن زمان بر اساس یک اعتقاد صورت گرفت که حضرت امام (ره) هم برخورد کردند و من هم خدمت ایشان ارادت داشتم و به کار برگشتم و بعد از اینکه برگشتم، ایشان تا آخر عمر مبارکشان از دولت حمایت کردند. حضرت امام (ره) همواره در صحبت‌های خود بر حرکت دولت در مسیر قانون تاکید داشتند. من در دوره‌ای احساس کردم نمی‌توانم به وظایف قانونی خود عمل کنم و نمی‌خواستم خارج از اعتقادات خودم هم عمل کنم و افتخار می‌کنم که حضرت امام (ره) من را به کار فرا خواندند و در بطن تلخی آن ماجرا، این جزو شیرین‌ترین اتفاقات و خاطرات بود.»

موسوی با اشاره به دیداری که پس از استعفا از نخست‌وزیری با امام داشت، گفت: «پس از استعفا خدمت امام (ره) رسیدم،‌ ایشان فکر کرده بودند چون تعزیرات حکومتی را از دست من گرفته‌اند، من ناراحت شدم، به همین دلیل فرمودند که جنگ تمام شده است و گفتند اگر فکر می‌کردید لازم است، به من می‌گفتید تا من بگویم بررسی کنند و من در ادامه مساله را توضیح دادم. به نظرم علم هر کس، حجت ایجاد می‌کند و من به امام (ره) گفتم که برایم حجت شد که نمی‌توانم وظایف خود را انجام دهم. امام (ره) مرا نصیحت کردند و من هم به ایشان گفتم که تسلیم اراده شما هستم و همیشه هم به این مساله افتخار می‌کنم.»

موسوی با بیان اینکه «من دوباره برگشتم و کار خود را شروع کردم»، گفت: «آن زمان ایشان مکثی، یکی دو ماهه در دفاع از دولت داشتند و من آن را به حساب این مساله گذاشتم که ایشان منتظر بودند ببینند آیا من دوباره استعفا می‌دهم یا خیر اما من ایستادم و کار‌ها را پیش بردم و پشت سر آن‌ها قوی‌ترین تاییدات حضرت امام (ره) درباره دولت تا آخرین لحظه ادامه داشت.»

منابع:

پایان دفاع، آغاز بازسازی، خاطرات و کارنامه هاشمی رفسنجانی، سال ۱۳۶۷

رمز عبور ۲، ویژه‌نامه روزنامه ایران درباره تاریخ معاصر، خرداد ۱۳۸۹

Advertisements
Published in: on 30 مه 2011 at 4:54 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

روایت هاشمی رفسنجانی از چگونگی قتل دکتر کاظم سامی

روایت هاشمی رفسنجانی از چگونگی قتل دکتر کاظم سامی

در میان انبوه اتفاقاتی که در سال ۶۷ رخ داد و در خاطرات هاشمی اشاره شده و یا بعضا مغفول مانده و پیامد‌هایش بیان شده همچون اعتراض آیت‌الله منتظری قائم مقام رهبری به رخدادهای تابستان آن سال، قتل دکتر کاظم سامی رهبر جنبش انقلابی مردم ایران (جاما) از آن دسته رخدادهایی است که هاشمی درباره آن نوشته است: «ساعت هفت صبح به مجلس رسیدم… در جلسه علنی قبل از دستور مرگ دکتر[کاظم] سامی را تسلیت گفتم. در مطبش توسط شخص نا‌شناسی با چاقو ترور شده و پس از انتقال به بیمارستان و کارگر واقع نشدن معالجات فوت کرده است. رسانه‌های خارجی با شیطنت به گونه‌ای صحبت می‌کنند که نظام را متهم به قتل او کنند. آیت‌الله منتظری هم پیام مفصلی به پدرش داده‌اند.» (یکشنبه ۶ آذر) هاشمی در نطق پیش از دستور مجلس گفته بود: «قتل ناجوانمردانه آقای دکتر سامی را به خانواده‌شان تسلیت عرض می‌کنم. آقای دکتر سامی از نمایندگان دوره اول مجلس و وزیر بهداری جمهوری اسلامی پس از انقلاب بودند، از نیروهای انتظامی و اطلاعات و امنیت به طور جدی می‌خواهیم که این قتل مشکوک را حتما پیگیری کنند که کشف بشود، چون در این جریان سرنخ یک شیطنتی به چشم می‌خورد.»

قتل سامی طی سال‌های اخیر چنین روایت شده که ساعت ۳۰:۱۱ روز چهارشنبه ۲ آذرماه ۱۳۶۷ شخصی که خود را غلام همتی معرفی می‌کرده، در واپسین ساعات کار طبابت دکتر کاظم سامی وارد مطب وی در کوچه خسرو خاور در خیابان ولی‌عصر تهران شده، ولی چند لحظه بعد با شنیدن فریادهای دکتر سامی، همسرش سراسیمه از طبقه بالا که منزل دکتر سامی بوده به طبقه پایین مراجعه کرده و آن مرد را با کلت و چاقو و خون‌آلود در کنار پیکر مجروح دکتر سامی دیده است و این فرد حتی تهدید به انفجار نارنجک نیز کرده است. سامی با وجود انتقال به بیمارستان دو روز بعد درگذشت.

خبرگزاری جمهوری اسلامی روز ۲۵ آذر ۱۳۶۷ به نقل از علی اکبر محتشمی‌پور، وزیر کشور خبر داد که محمود جلیلیان، قاتل کاظم سامی بوده و در حمام برلیان اهواز خودکشی کرده و مرده است. وزیر کشور گفت که قاتل زمانی که کاظم سامی مسئولیت هلال احمر را برعهده داشته از این سازمان اخراج شده بود.

هاشمی در خاطرات روز ۱۱ آذر نوشته است: «آقای [سید علی اکبر] محتشمی [وزیر کشور] تلفنی اطلاع داد که قاتل دکتر[کاظم] سامی را دستگیر کرده‌اند و مجددا اطلاع داد که شناخته شده ولی فراری است و دستگیر نشده است.» به عبارت دیگر دو هفته پیش از مصاحبه محتشمی‌پور، ردپای قاتل سامی کشف شده بود، اما آنچه هاشمی به ماجرای قتل سامی افزوده، از خاطرات روز شنبه ۲۷ اسفند قابل برداشت است: «آقای موسوی اردبیلی گزارش داد که در پزشکی قانونی در صحت ادعای خودکشی قاتل دکتر[کاظم] سامی تردید به وجود آمده و احتمال اینکه باندی بوده‌اند و او را کشته‌اند و کشته‌اش را حلق آویز کرده‌اند، وجود دارد. قرار شد پیگیری شود تا حقیقت مکشوف گردد.» نظام‌الدین قهاری دوست دیرین دکتر سامی و عضو شاخص جاما سال گذشته در گفت‌وگویی تصریح کرد: «این پرونده (قتل سامی) هنوز باز است و قتل خود قاتل هم مساله‌دار بود. به دلیل اینکه قاتلی که خودش را دار زده بود، قبلا کشته شده بود، قاتل هفت تیر داشت و راحتر می‌توانست خودش را بکشد تا اینکه دار بزند و طناب پاره شود و دوباره گره بزند.» قهاری دوم آذر سال ۱۳۷۸ در مصاحبه‌ای با مجله پیام هاجر که توسط اعظم طالقانی منتشر می‌شد، به تردید‌ها پیرامون خودکشی قاتل سامی اشاره کرده بود: «قاتل هیچ سابقه آشنایی قبلی با دکتر نداشته است. آن موقع گفتند به دلیل اینکه دکتر سامی، اوایل انقلاب قاتل را از جمعیت هلال احمر پاکسازی کرده، او هم انتقام گرفته است. اما این پاکسازی مربوط به دکتر سامی نبود. ایشان ریاست عالیه داشت و پاکسازی را گروه دیگری انجام می‌داد. این شخص دوباره به کار دعوت می‌شود و توسط مدیریت‌های بعدی باز هم پاکسازی می‌شود. پس مساله شخصی نمی‌تواند باشد، چون دیگران بیشتر و بطور مستقیم در پاکسازی او دست داشتند… سرنخ دیگری که ما به دست آوردیم، شنیدیم گزارش خصوصی پزشک قانونی بود مبنی بر اینکه مرگ قاتل ناشی از خودکشی و به دار آویختن خود نبوده است و گفته شد که قبل از به دار آویخته شدن به طریق دیگری کشته شده است.» این گفته‌ها با گزارشی که آیت‌الله موسوی اردبیلی رئیس شورای عالی قضایی به هاشمی داده در تطابق است؛ قاتل سامی خود به قتل رسیده است.

Published in: on 30 مه 2011 at 4:49 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

مقصر اصلی ردی پرونده من، وکیلم است که در کار وکالت خود هیچ توانایی نداشت و با سرنوشت من و بچه ام بازی کرد…

مقصر اصلی ردی پرونده من، وکیلم است که در کار وکالت خود هیچ توانایی نداشت و با سرنوشت من و بچه ام بازی کرد…
به دست انجمن حمایت از پناهجویان‏ در در تاریخ شنبه, می 28, 2011‏ و ساعت 10:24 بعد از ظهر‏‏
سالهاست که دختران و زنان تنهای پناهجو، که به خاطر فشارهای اجتماعی موجود در جامعه و همچنین قوانین تبعیض آمیز حکومتی و قوانین نانوشته عرفی، ایران را به سمت دنیای آزاد ترک می کنند، متاسفانه با بی مهری تمام از طرف وکلای کمیساریای عالی روبرو بوده و زندگی آنها دست خوش حوادثی می شود که هزار بار آرزوی برگشت به زندان های مخوف جمهوری اسلامی را دارند… این قشر از پناهجویان با صدمات روحی و روانی که در دیار خود با آن روبرو بوده، به قصد حمایت به دفتر کمیساریای عالی پناهندگان پناه می آورند، اما بی آنکه از لحاظ روحی و جسمی آنها را آرام و مداوا کنند و پیش از مصاحبه به روان پزشک یا پزشک معرفی نمایند، تنها با ثبت نامهایشان در دفتر کمیساریای عالی، آنها را به حال خود رها کرده و هیچ گونه حمایت و سراغی از این پناهجویان و دیگر پناهجویان و پناهندگان در ترکیه گرفته نمی شود…مگر به وقت مصاحبه…گزارش این شماره مختص به خانم پناهجویی است که ماههاست با فرزند خود در یکی از شهرهای ترکیه زندگی می کند و هیچ گونه روان پزشکی وی را مورد معالجه قرار نداده و دنیای امروز او و پسر کوچکش مملو از استرس و کابوس است…وی در ایران بارها مورد تجاوز مامورینی قرار گرفته که پیش از آن همسرش را به جرم این که به یک هموطن کمک کرده، در زندان نگه داشته و مورد شکنجه قرار داده و در بیرون از زندان به حریم خانه اش تجاوز کرده و بارها و بارها همسرش را مورد آزار و اذیت جسمی و روحی قرار داده اند…باشد که انعکاس این گزارش مورد توجه کاربدستان حقوق بشری قرار گرفته و چاره ای برای این ناچاری بیاندیشند…

مصاحبه را با بیوگرافی شما آغاز می کنیم
من يك زن 33ساله هستم و یک پسر ده ساله دارم، به خاطر خروج از ایران مجبور شدم برای گرفتن پاسپورت،با توجه به این که عاشق همسرم بودم از وی جدا شوم تا بتوانم خودم را به کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل رسانده و تقاضای پناهندگی کنم.
چه مشکلاتی برای شما پیش آمد که مجبور شدید از ایران خارج شوید؟
دو سال پیش شوهرم رو در تظاهرات 25 خرداد دستگير كردند و این آغاز گرفتاری های ما بود. من و همسرم یک زندگی معمولی داشتیم و در کنار پسرم زندگی خوبی رو می گذروندیم. شوهرم معلم بود و به خاطر شرایط بد اقتصادی مجبور شد که از شغلش انصراف دهد و روی تاکسی کار کند تا از این راه خرج و مخارجمان تامین شود. شوهرم بیشتر خط های دربستی به شهرهای مختلف کار می کرد و معمولا غیبت اش به خانه تا ده روز همیشه عادی بود. این بار دلهره و استرس عجیبی داشتم، او تا 12 روز به خانه برنگشت و همچنان استرس و دل نگرانی من بیشتر می شد، چرا که نه تماس تلفنی در این مدت داشت و نه پیغامی داده بود که کارش طول می کشد. در تظاهرات 25 خرداد زمانی که یکی از زخمی های معترض در تظاهرات را به بیمارستان رسانده بود، دستگیر کرده بودند و دقیقا مشکلات ما بعد از دستگیری شوهرم آغاز شد. شوهرم را ساعت های زیادی بازجویی کرده بودند و حتی به وی اجازه یک تلفن کوتاه تا به خانواده اش اطلاع دهد را نداده بودند، بعد از یک ماه بی خبری از طریق مراجعه های من و خانواده ام به بیشتر ارگان های دولتی، تازه باخبر شدیم که در زندان است. بعد از آن بازجویی و تفتیش خانه ما شروع شد و چندین بار مرا برای بازجویی های چند ساعته به آگاهی خواستند و سوالات زیادی که هیچ ارتباطی به همسرم نداشت، از من پرسیده می شد. و آدرس منزل و شماره همراه مرا یادداشت کردند و گفتند که هر زمانی که خواستیم؛ باید برای بازجویی حاضر باشی. بعد از یک مدت کوتاه، دوباره بازجویی از منزل ما شروع شد و با حکم بازجویی خانه را تفتیش کردند و کیس کامپیوتر و بسیاری از مدارک شوهرم را با خودشون بردند. چند بار دیگر با حکم تفتیش به خانه من مراجعه کردند. در بین نیروهای امنیتی که برای تفتیش منزل مراجعه می کرد، شخصی به اسم حاج آقا احمدی که حدود 50 سالی سن داشت، خیلی با دقت منزل را تفتیش می کرد و من احساس می کردم که به دنبال مدارکی علیه شوهرم می گردد، اما کم کم با من مهربون شد و می گفت نترس من به شوهرت کمک می کنم، فقط کافیه تو با من راه بیایی… من خیلی ازش می ترسیدم و ازش حساب می بردم، می ترسیدم برای شوهرم مسئله خاصی درست کنه، چون او افسر پرونده شوهرم بود و بعد شروع به اذیت و آزار من کرد و تهدیدهایش شروع شد… اول می گفت که اگه با من کنار بیایی من با قاضی پرونده شوهرت صحبت می کنم که توی اجرای حکمش کمترین حکم را صادر کند و اگر کنار نیایی هم واسه شوهرت و هم برای بچه ات گرون تموم می شه. وقتی که با او مخالفت می کردم، دهن مرا می گرفت و مرتب تهدیدم می کرد که اگر کاری کنی که کسی بفهمه روزگارت را سیاه می کنم. کاری می کنم که شوهرت رو هیچ وقت نبینی و بلایی سر بچه ات می آورم که مرغان آسمان به حالت گریه کنه. من همه اش دنبال راه فراری بودم که از این موقعیتی که برایم پیش آمده بود، نجات پیدا کنم. این مسئله خیلی جدی بود، از یک طرف می ترسیدم که خانواده ام را در جریان بگذارم که خانواده ام چون مسئله ناموسی بود بلایی سر من می آورند و از یک طرف اگر به دولت شکایت می کردم باز سنگسار می شدم… یعنی در هر دو طرف بازنده اصلی من بودم. چرا که فکر می کردم این حاج آقا احمدی از خود نیروهای دولتی است و نمی توانم شکایتی بکنم که نتیجه ای حاصل بشه.
آیا شما مورد تجاوز هم قرار گرفتید؟

بله… چندین بار… او رفتارش و تعرضاتش با من حیوان گونه بود… چنان که هنوز شب ها کابوس اش را می بینم و از خواب با داد و فریاد بیدار می شوم و کمک می خوام. هر زمانی که از او می پرسیدم که پرونده شوهرم کارش به کجا ختم شد؟ می گفت، کمکش می کنم، با قاضی پرونده اش صحبت می کنم که در جرمش تخفیف قائل شود.
طی مدتی که همسرتان زندان بود، توانستید با وی صحبت کنید؟
بله… چند باری با همسرم صحبت کردم، شوهرم به من می گفت که فکر می کنم دست کم 5 سالی حبس برایم در نظر بگیرند، فهمیدم که او از داخل زندان اطلاعاتی کسب کرده که این طوری به این نتیجه رسیده است. هر بار که تلفنی با شوهرم حرف می زدم، می گفت: شما راحت هستید؟ همیشه جواب نه به او می دادم، اما دلیل اش را نمی گفتم. چون حس می کردم که همه چیز کنترل شده است و او هم در مورد اوضاع و احوال خودش چیز زیادی نمی گفت و فکر می کنم شوهرم هم می دانست که همه چیز تحت کنترل بوده. همه این عوامل و بلایا دست به دست هم داد که تصمیم قطعی برای خروج از ایران را بگیرم و این کار را خیلی محتاطانه انجام دادم که مبادا حاج آقا احمدی بویی ببرد
چه حکمی برای شوهر شما در نظر گرفتند؟

6سال زندان به علت تحریک اذهان عمومی،شرکت در اعتراضات و تعرض به نتیجه انتخابات.
چه زمانی از ایران خارج شدید؟
من 18فروردين از ايران خارج شدم و 2 روز بعد خودم رو به کمیساریای عالی پناهندگان معرفی کردم، آنها یک وقت مصاحبه 3 ماهه برای من در نظر گرفتند و برج 4 میلادی روز 21 تاریخ مصاحبه اصلی من بود. وکیلی که برای من در نظر گرفته بودند مرد بود و هیچ سوال خاصی از من نپرسید و من هم خیلی با بی تجربگی منتظر مانده بودم که چه سوالاتی از من می پرسد تا به او جواب بدهم، وکیلم خودش مسلط به زبان فارسی بود و من وکیلم تنها بودیم و مترجمی هم نبود، برای همین من جرات نداشتم راحت با او حرف بزنم، همه اش فضای گذشته برایم تداعی می شد .
پرونده شما الان در چه وضعیتی است؟
من در مصاحبه اول رد شدم و پرونده ام حدود 3ماه در اختیار وکلای حقوق بشری هلسينكي بود و الان يك ماهه که در دست وکلای کمیساریای عالی پناهندگان است.
نحوه برخورد وکیل با شما چگونه بود؟ از شرایط مصاحبه بگویید
وکلای کمیساریای عالی پی نقطه ضعف از پناهجو هستند. وکیلم به شکلی نقطه ضعف مرا به دست آورده بود. او وضعيت روحي مرا نادیده می گرفت و سعی داشت به گونه ای مرا منقلب کند. به طور نمونه وکیلم 3 بار به عناوین مختلف ازمن پرسيد كه آيا حاج آقا احمدي با شما كاري كرد يا نه؟ من از این سوال او هر بار که می پرسید شرمگین می شدم و خجالت می کشیدم، اما باز این سوال را به گونه دیگری مطرح می کرد… به طوری که به گریه افتادم و سرم رو پایین انداختم. دفعه بعد از من پرسید به نظر شما تجاوز یعنی چی؟ من گفتم که به من تجاوز شده، اما او می خواست نحوه تجاوز را برایش شرح دهم و من نمی توانستم بیان کنم، همین موضوع چنان ضربه روحی و جسمی به من وارد کرد که همین الان هم دارم برای شما بازگویش می کنم، کنترل لرزش دستانم را ندارم. این اتفاق تو روحیه بچه ام هم تاثیر گذاشته و او را هم خشن و عصبی کرده .
به نظر خودتان، دلیل ردی پرونده تان را در چه می بینید؟
الان شرایط برایتان چگونه است؟
استرس و شرایط امروزم دستکمی از ایران ندارد. من يه زن تنهام با یک بچه کوچک که هزارتا خواسته داره، بدون حمايت از طرف خانوده ام دارم شرایط سختی را می گذرانم… تنها در این مسیر يكي از خواهرام چند باری مرا ساپورت کرده… الان بیشتر استرسم این بلاتکلیفی و بی آینده گی است و این که چگونه و تا چه مدت باید با يه بچه اينجا بمونم؟!!… نمی دانم چیکار کنم و هر روز بیشتر از روز قبل نامیدم می شوم… امیدوارم کسانی که این مصاحبه را می خوانند، مرا مورد حمایت خودشان قرار دهند تا از این بلاتکلیفی و درماندگی نجات پیدا کنم… شرایط سخت اینجا همیشه مرا به این فکر وا می دارد که آیا باید ایران می موندم و این ظلم و بی عدالتی و بی احترامی را تحمل می کردم؟ وقتی پیگیر خبرهای خانواده های زندانی در ایران می شوم و می بینم که چه اتفاقاتی برای خانواده های زندانی رخ داده، و خیلی از این خانواده ها بر علیه ظلم هایی که برایشان بوجود آورده اند شکایت کردند و دست آخر خودشون محکوم شدند… نگاه می کنم که اگر من هم شکایتی بر علیه این بی احترامی و تجاوزی که به من شده بود، تنظیم می کردم، نهایت همچون دیگر خانواده های زندانی محکوم می شدم… به همین خاطر به خودم قوت قلب می دهم و خوشحالم از این که ایران را ترک کردم، چرا که معلوم نبود برای خودم و بچه ام چه اتفاقی رخ می داد!!! از طرفی هم با خودم می گویم اینجا ماندن من هم به جز استرس و دلشوره و بی پناهی چیز دیگری برای خودم و بچه ام به ارمغان نداشته است. نمی دانم …باور می کنید یا خیر… اما من و بچه ام هنوز یک شب راحت سر بر زمین نگذاشتیم و روز و شب هر دوتامون پر از استرس و کابوسه…
ردی پرونده شما را چه چیزی عنوان کردند؟
تناقض و كافي نبودن مدارك
مثلا گفته بود چرا يک جا گفته بودي حاج آقا احمدي روز اومد يه جا گفتي شب… من گفتم بابا اون حداقل هفته اي يک بار خونه ما بود و وقت وبي وقت، می آمد خونه ما… اون موقع اونا ميگن چرا تو گفته هات يه جا شب بوده يه جا روز… این چنین چیزی را گفتن تناقض…من چه مدرکی بایست می آوردم که به من تجاوز شده…یا این که شوهرم در زندانه…حکم شوهرم هنوز صادر نشده بود که من ایران را ترک کردم… کسی نیست به من بگوید که چه کار باید بکنم و چطوری به آنها بگویم که به خدا قسم این مسئله شاید برای خیلی از خانواده های ایرانی اتفاق می افته و چون هیچ مدرکی نیست همه خاموش هستند، حالا که من به شما پناه آوردم چرا به دادم نمی رسید
به نظر خودتان، دلیل ردی پرونده تان چه می تواند باشد؟ببیند، وکیل من اصلا با من مصاحبه ای انجام نداد. کل مصاحبه من 45 دقیقه طول کشید، و او بیشتر وقت اش را با تایپ کردن، می گذراند، سوال خاصی نمی پرسید کهش من بتوانم درست به آن جواب دهم. حتی به من نگفت که ماجرا را از اول تا آخر شرح بده تا من بدونم که باید چه کار کنم و چطوری به وکیلم پاسخ بدم. مقصر اصلی ردی پرونده من وکیلم است که در کار وکالت خود هیچ توانایی نداشت و با سرنوشت من و بچه ام بازی کرد.
وکلای هلسینکی چه کمکی به شما در روند پرونده تان کردند؟
وکلای حقوق بشری هلسینکی بعد از اين كه دو ماه واندي پرونده من زير دستشون بود، بمن گفتند كه خودشان دفاعیه مرا تکمیل می کنند و برای کمیساریای عالی پناهندگان می فرستند، و بی آن که به من اطلاع دهند برگه را به کمیساریای عالی پناهندگان فرستاده بودند. چند وقت پیش از طرف کمیساریای عالی پناهندگان شخصی را فرستاده بودند که مشکلات پناهجویان را دسته بندی کند، من پیش ایشان رفتم و گفتم که زندگی ام را به سختی می گذرانم و تقاضا داشتم که به پرونده من رسیدگی کنند، با وکلای هلسینکی تماس گرفتم که دفاعیه ام را برایم بفرستند که به من گفتند، به کمیساریای عالی پناهندگان ارسال کردیم… گفتم چرا به من اطلاع ندادید؟ گفتند نیازی نیست، کمیساریای عالی پناهندگان حتمن یک وقت مصاحبه مجدد برای شما در نظر می گیرد و الان از آن روز یک ماه و نیم می گذره و هیچ خبری نیست.
شرایط و گذران زندگی شما به چه شکل است؟
من روزها را بسختي مي گذرونم، چون زبان ترکی بلد نیستم و هر جا هم برای کار مراجعه کردم، قبول نکردند… فرماندار(والی) شهر هر سه ماه یک بار هزینه جزیی کمک می کند و خواهرم هر چند وقت یک بار مقداری پول برایم می فرستد که تمامی این پول ها جای کرایه خونه و هزینه قبض آب و برق… برای خرج و خورد و خوراک چیزی نمی ماند و بیشتر وقت ها خودم یک وعده هم غذا نمی خورم و وعده غذایم را برای پسرم نگه می دارم.
طی مدتی که در ترکیه زندگی کردید با مشکل جدی مواجه شدید؟
بله…مشکل زیاد هست… من هر وقت به دفتر آسام مراجعه می کنم و مشکلاتم را برایشان بازگو می کنم، اصلا توجه نمی کنند و می گویند که از دست ما کاری بر نمی آید و باید منتظر باشید…من تا کی باید منتظر بمونم… آیا جایی یا کسی هست که به من بهش پناه ببرم…تو را به خدا مرا از این بلاتکلیفی نجات دهید…
گفتی که مشکل زیاد هست، می توانی به مواردی از این مشکلات اشاره کنی؟ آیا مورد حمله یا تعارض کسی در ترکیه قرار گرفتید؟
به طور نمونه، چند شب، بعد از این که در ورودی را قفل کردم و از پشت چفت در را انداختم، رفتم بخوابم،صبح که بیدار شدم، متوجه شدم که در با کلید باز شده، منتها چون چفت در از داخل انداخته شده بود، در باز نشده بود…همین باعث ترس و استرس بیشتر من شد، چرا که همه اش با خودم حرف می زدم و می گفتم نکنه جای منو پیدا کرده باشند، نکنه دنبال من آمده باشند و…از شدت ترس و فشار عصبی که به من وارد شده بود، بالافاصله این موضوع را به دفتر آسام گزارش کردم… آنها هم گفتند، ما چه کار می توانیم بکنیم؟ گفتم حداقل اش به وکیلم در کمیساریای عالی پناهندگان گزارش کنید، حتما باید اتفاقی برای من و بچه ام رخ دهد تا شما اهمیت بدهید… جوابشان این بود که برو قفل در را عوض کن… واقعا در ترکیه هیچ کس به پناهجوها اهمیت نمی دهد و کمک حالشان نیست.
از شرایط و وضعیت پسرتان بگویید؟
پسرم شبها تو خواب حرف ميزنه و همش داد و فرياد ميكنه… بعضي شبها دندون قروچه ميره البته اين كار هم من هرشب بدون استثناء دارم، پسرم همیشه به من می گه، من برمی گردم ایران همه آنها را می کشم. خیلی استرس داره و تمام حرف زدنش با خشونته…
نحوه ارتباط پسرتان با بچه های مدرسه و بچه های ترک چگونه است؟
چند وقت پیش، رفتم مدرسه پسرم… با این که زیاد ترکی متوجه نمی شوم، معلم پسرم با ایماء اشاره به من فهماند که وقتی بچه ها با پسرم حرف می زنند یا این که حتی با پسرم یه برخورد کوچک دارند، پسرم برمی گرده بچه ها را هل می دهد و یا می خواهد آنها را کتک بزند… پسرم فقط در مدرسه با بچه ها ارتباط دارد، وقتی خانه هستش، هیچ دوست و رفیقی نداره و فکر کنم این مسئله افسردگی اش را بیشتر کرده…
آیا مدت زمانی که در ترکیه بودید، شما یا فرزندتان به بیماری خاصی گرفتار نشدید؟
بله… پارسال يك ماه استراحت مطلق بودم… بمن گفتند كه مشكوك به سل هستم ولي خدا رو شكرفقط آلرژي بود… به خاطر تغذیه نامناسبی که در مدت زمانی که در ترکیه بودم برای رخ داده بود، سیستم ایمنی بدنم پایین آمده بود و وقتی به دکتر مراجعه کردم برای من مدت یک ماه استراحت مطلق در خانه را به همراه چندین نوع قرص و آمپول تجویز کردند… بیماری ام چنان حاد بود که سه بار کل داروهایم عوض شد و هزینه این داروها بسیار بالا بود و متاسفانه هیچ سازمان حقوق بشری یا کمیساریای عالی پناهندگان هیچ گونه کمکی برای تهیه این دارو به من نکردند…
هنوز هم این داروها رو مصرف می کنید؟ و هزینه داروها چقدر برای شما تمام شد؟
نه …من همون پارسال خوب شدم… 10 تا آمپول برای من تجویز شده بود که 100لیر قیمت آمپول ها بود، و یک سری کپسول و قرص که فکر می کنم در عرض این سه بار عوض کردن داروها بیش از 500لیر ترکی برایم هزینه داشت…
اسم داروها را می توانید، بگویید؟
minoset plus.sandoz-erdistin, cirrus. sinecod.asetilsistein.reflor
درخواستتان از کمیساریای عالی چی هست؟
من نیاز به کمک و حمایت دارم… ميخواهم به من و فرزندم كمك شود… كمك به انساني كه بارها و بارها مورد ظلم قرار گرفته. من آن قدر مورد تجاوز و ظلم قرار گرفتم که هیچ اعتمادی دیگر به هیچ کس ندارم… من در شهری که زندگی می کنم، تک و تنها هستم و با هیچ کس رفت و آمدی ندارم، تو رو به خدا کمک کنید زودتر از این بلاتکلیفی نجات پیدا کنم
تهیه و تنظیم: آرش شریفی شمیلی.
ارسال شده توسط انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی_ترکیه(نوشهیر) در ۲۳:۲۴ 0 نظرات
با ایمیل ارسال کنید این را در وبلاگ بنویسید! در Twitter به اشتراک بگذارید در Facebook به اشتراک بگذارید در Google Buzz به اشتراک بگذارید
ناگفته های پناهجو مریم اسماعیلی: من یک زن تنها با دو فرزند کوچک با مشکلات مالی و جسمانی در شرایط سختی زندگی می کنم…
به دست انجمن حمایت از پناهجویان‏ در در تاریخ شنبه, می 28, 2011‏ و ساعت 05:30 بعد از ظهر‏‏

علی پورواحدی: در سالهای اخیر وضعیت پناهجویان به خصوص پناهجویان ایرانی در کشورهای مختلف دچار بحرانهایی شده است که از جمله میتوان به وضعیت وخیم جسمانی و همچنین وضعیت نابهسامان مالی اشاره کرد. از سویی دیگر عدم پاسخگویی و تاخیر در اعلام نتیجه از سوی دفترهای سازمان ملل مزید بر علت شدهاند. گزارشی از شرایط وخیم یک پناهجوی ایرانی در ترکیه سلامت پناه جویان برای سازمان ملل اهمیت ندارد.
آنچه در پی می آید گفتگویی است که علی پورواحدی با یکی از این پناهجویان ایرانی در ترکیه انجام داده است:
خودتون رو معرفی کنید؟
مریم اسماعیلی متولد تهران
چه زمانی وارد ترکیه شدید و دلیل درخواستتان برای پناهندگی چه بوده است؟
من مهر ماه سال ۸۹ به دلیل مشکلات خانوادگی و خطرات جانی که مرا تهدید میکرد مجبور به ترک شهر و کشور شدم و به همراه دو فرزندم به ترکیه آمدم و خودم را به سازمان ملل ترکیه معرفی کردم و درخواست پناهندگی کردم. در ایران به دلیل زندان افتادن همسرم و حکم طولانیی زندانی بودنش از او غیابی و به صورت پنهانی جدا شدم. اما با متوجه شدن خانواده ام از این جدایی و با توجه به اینکه خانواده من از خانواده ی قومی و طابفه ای هستند و رسم و سنت خاص خودشان را دارند و اینکه زن حق جدا شدن از همسر را ندارد، بسیار برای من مشکلساز شدند تا جایی که توسط برادرم مورد ضرب و شتم و تهدید قرار گرفتم و حتا یکبار از ساختمان ۳ طبقه ای به پایین پرت شدم که نتیجه آن شکستی در ناحیه مچ پا و مهره های کمر بود که خوشبختانه به لطف خدا جان سالم به در بردم. اما پس از بهبودی دوباره دچار همان تهدیدها گشتم تا اینکه تصمیم به فرار گرفتم تا هم جان خود و هم جان دو فرزندم را نجات دهم.
روند بررسی پرونده و درخواست شما توسط سازمان ملل به چه نحو بوده است؟
در ابتدا تاریخی رو برای مصاحبه با من تعیین کردند و شهری رو انتخاب کردند (به دلیل مسایل امنیتی شهر ذکر نشد). روز موعود برای مصاحبه رفتم که خبر دادند مصاحبه به تاخیر افتاده (بدون خبر قبلی) و تاریخ دیگری رو برای من تعیین کردند که در آن تاریخ مصاحبه شدم و الان نزدیک به چهار ماه هست که منتظر جواب هستم.
شرایط زندگی پناهجویی تان را مختصر شرح دهید؟
مگر من در چه شرایطی هستم که وقت مصاحبه را به تاخیر میاندازند و بدون هیچ کمکی حتا جواب پرونده را نمیدهند
من اینجا در شرایط بسیار بدی به سر میبرم و دیر جواب دادن سازمان ملل ترکیه هم به این شرایط دامن میزند. در حال حاضر با داشتن دو فرزند هم دارای مشکل مالی و هم مشکل جسمانی هستم. با این که مدارک پزشکی خود را به سازمان نشان دادهام و تایید کرده اند اما همچنان در این اوضاع به سر میبرم. حتا پزشکان خود شهری که در آن هستم این مدارک را تابید کردند. دو فرزند کوچکم هر دو دچار مشکلات روحی شده و از لحاظ خورد و خوراک در وضعیت بدی هستند.
سازمان ملل ترکیه آیا اقدامی برای امکانات رفاهی یا مالی شما نکرده است؟
نه امکانات رفاهی و نه امکانات مالی، به هیچ وجه کمکی نکرده است،حتا با اینکه در مصاحبه مالی سازمان ملل قبول شدم اما هیچ پولی از بانک معرفی شده از طرف خود سازمان ملل دریافت نکرده ام و مدام به روزهای بعد موکول میشود.
به عنوان سخن آخر .
من فقط میخواهم بگویم که واقعن به سازمان ملل ترکیه پناه آوردم و از مشاهده وضع کنونی خود دچار نگرانی شده ام. آیا این سازمان نباید به بررسی پرونده سرعت ببخشد؟ آیا وضعیت سلامتی و روحی پناهجویان برایشان اهمیت دارد؟ آیا سازمانهای حقوق بشری فشار و یا درخواستی به سازمان ملل ترکیه برای توجه به پناهجویان و پروندههایشان دارند؟ مگر من در چه شرایطی هستم که وقت مصاحبه را به تاخیر میاندازند و بدون هیچ کمکی حتا جواب پرونده را نمیدهند. من یک زن تنها با دو فرزند کوچک با مشکلات مالی و جسمانی در یک کشور غریب هستم و روزها و شبها از فکر اینکه اتفاقی برایمان بیافتد نگران هستم و مرگ را پیش رو میبینم. امیدوارم این گفتوگو صدای مرا به کسی برساند

http://www.kurdane.com/news-details.php?id=3532

با سپاس از علی پورواحدی برای تهیه این گزارش
روابط عمومی انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی_ترکیه(نوشهیر)
نقطه نظرات و دیدگاه خود را در زیر نوشته بیان نمایید… با سپاس فراوان

ارسال شده توسط انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی_ترکیه(نوشهیر) در ۱۹:۰۳ 0 نظرات
با ایمیل ارسال کنید این را در وبلاگ بنویسید! در Twitter به اشتراک بگذارید در Facebook به اشتراک بگذارید در Google Buzz به اشتراک بگذارید
جمعه, می ۲۷, ۲۰۱۱
مریم هدایتی پناهجو در ترکیه: چرا پرونده من به خاطر ندانم کاری وکلای کمیساریای عالی بایستی بسته شود؟!!!!
به دست انجمن حمایت از پناهجویان‏ در در تاریخ آدینه, می 27, 2011‏ و ساعت 08:29 بعد از ظهر‏‏

سالهاست که آواره گی ،پناهندگی و ترک یار و دیار بخشی از زندگی ایرانیان شده است. اوایل انقلاب 57، دهه شصت، انتخابات 76 و انتخابات 88 و حوادث بعد از آن ، سبب شده که ایرانیان بی شماری که تنها جرمشان فریاد آزادی و برابری بود، ایران را ترک کنند و به کشورهای پناهجوپذیری همچون ترکیه، عراق، پاکستان، هندوستان، یونان، نروژ، باکو و…پناه بیاورند… سیل خروج ایرانیان دگراندیش از طیف سیاسی، اجتماعی، مذهبی، دگرباش، زنان و دانشجویان گرفته تا مردم عادی و صلح طلب آمارش روز به روز فزونی یافته و هر روز هم بر تعدادشان افزون تر می شود. اما این سیل متواریان از وطن با چه رویایی به ترکیه آمده و ایام خود را چگونه می گذرانند؟ تا چه حد با کمیسیاریای عالی پناهندگان آشنا هستند؟ و چه اندازه شرایط زندگی در ترکیه را می شناسند؟!!!
بسیاری از پناهجویان حتی با نام کمیساریای عالی نا آشنا هستند و برخی به هوای این که چند مدت کوتاه در ترکیه زندگی می کنند مقدار هزینه با خود آورده و پس از اتمام پس اندازشان و مدت طولانی که در ترکیه مانده اند، تازه گرفتاری هایشان آغاز می شود… با ردی پرونده مواجه می شوند، هیچ گونه شغل و درآمدی ندارند، بعضی بیمار شده اند و بسیاری از قبل دچار معلولیت گشته و توانایی کار کردن را ندارند، ندانستن زبان ترکی نیز خود مزید بر علت شده تا پناهجویان شرایط سخت و بغرنجی را در ترکیه بگذرانند… در این گزارش با مریم السادات هدایتی مصاحبه ای داشتیم. مریم 37 ساله و دارای دو فرزند است که با مادر پیر و خواهرش زندگی می کند، وی در سال 84 مورد حمله موتورسواران بسیجی قرار گرفته و ویلچر نیشین شده است… متاسفانه به علت ناآگاهی وکلا و سیستم غلط کمیساریای عالی با وکلای حقوق بشری هلسینکی نامه استینافی وی دیر به دست اش می رسد و امروز پرونده بسته شده و گرفتار مانده است… به همین دلیل با وی مصاحبه ای داشتیم تا شرایط زندگی در ترکیه و نحوه رسیدگی به پرونده اش را از زبان خودش جویا شویم…

سخن را با بیوگرافی آغاز می کنیم؟

من مریم السادات هدایتی متولد3/5/1353، دارای دو فرزند به نامهای سروش یزدانی بیوکی(19)ساله، نازنین(15) ساله..فعال سیاسی_اجتماعی هستم و تمامی دوران زندگی ام برای رسیدن به آزادی و برقراری عدالت اجتماعی مبارزه کرده و فعالیت داشتم
پس از این همه دوندگی و سختی بسیار چهار روز پیش که سایت کمیساریای عالی پناهندگان
را مطالعه کردم، متوجه شدم که پرونده بسته شده ایم و از آن روز به بعد حالم دگرگون است
و نمی دانم چرا ؟!!! و چگونه پیگیر این موضوع شوم؟
امیدوارم کسانی که این مصاحبه را می خواندند
در این زمینه مرا و پرونده هایی همچون پرونده مرا از لحاظ حقوقی راهنمایی کنند.. .
 چه اتفاقی برای شما رخ داد که مجبور به ترک ایران شدید؟
مشکل و مسایل و گرفتارهایی که برای ما به وجود آمده تنها مختص به یکی، دو سال گذشته نبوده و از سال 59 خانواده من با آن درگیر بودند اما عشق به وطن و حس تعلق داشتن به خاک ایران، سبب شد که سالها با توجه به شرایط و گرفتاری هایی فراوان تحمل کنیم. در برهه ای از زمان و با توجه به فشارهای شدید نیروهای امنیتی در سال های گذشته، والدینم تصمیم به ترک ایران گرفتند اما از برادرم ممنوع الخروج شده بود و درگیرهای بیشتر و فشارهای نیروهای امنیتی از آن زمان به بعد تشدید پیدا کرد. دو سال گذشته پسرم به همراهم خواهرم در تظاهرات های خیابانی بسیاری شرکت داشتند، در یکی از تظاهرات ها دوست سروش(پسرم) که همراه آنها بود دستگیر شد و باعث لو دادن آنها شده بود. پسرم و خواهرم در خطر جدی قرار گرفتند. نیروهای امنیتی آدرس خانه ما را به دست آورده و به منزل ما ریخته و بسیاری از مدارک و وسایل شخصی من جمله کامپیوتر پسرم ضبط و توقیف شد. چنین مسایلی سبب شد که برای جان پسرم و خواهرم و تهدیدهایی که از طریق تلفن و ایمیل شده بودند، علارقم رضایت قلبی، خاک ایران را به قصد ترکیه ترک کنیم.
می توانید به خطراتی که بچه ها را تهدید می کرد اشاره کنی؟
بله، حتما… پسرم سروش دو سال پیش، توسط نیروهای بسیجی دستگیر شده بود و بعد از خوردن چندین ضربه شلاق و دادن تعهد و مراجعه های بسیار ما آزادش کردند و از این بابت پسرم سخت تحت فشارهای عصبی و روحی و روانی بود که نیروهای بسیجی برای او پیش آورده بودند. در سالگرد شهادت ندا آقا سلطان به همراه دوستش و خواهرم در این مراسم شرکت کردند که حین حمله نیروهای امنیتی، مهیار(رفیق پسرم) دستگیر شد و پسرم توانسته بود که از دست نیروهای امنیتی فرار کند. باید بگویم که پسرم به همراه دوستانش و خواهرم تشکیل یک گروه اجتماعی برای آگاهی و اطلاع رسانی مردم از شرایط و اوضاع ایران داده بودند و تمامی تلاششان این بود که واقعیت ها و اتفاقاتی که حین تظاهرات بر مردم وارد می شود، را دسته بندی و پخش و تکثیر کنند. که سی دی های فراوانی در این زمینه در بین مردم پخش کردند. در این سی دی ها حقایقی از مرگ ندا آقا سلطان، افشاء هزینه های گزاف احمدی نژاد برای تبلیغات ریاست جمهوری، تاکتیک های سینمایی برای بزرگ جلوه دادن احمدی نژاد، گفته های محسن مخمل باف درباره رهبر(آقای خامنه ای) و… که از طریق اینترنت و ماهواره دسته بندی و ضبط و به صوت سی دی هایی تکثیر و در بین عموم مردم پخش می کردند. با دستگیری مهیار، جان پسرم و خواهرم در خطر بود، چون بعد از دو روز از دستگیری مهیار تلفن خونه و موبایل پسرم و خواهرم کنترل شد و از طریق تلفن و ایمیل به صورت جدی مورد تهدید قرار گرفتند. به همین دلیل خانه را ترک کردیم و به شهرستان همدان رفتیم، پس از آن نیروهای امنیتی به خانه ما مراجعه و تمامی اسناد و مدارک موجود در خانه و همچنین کیس کامپیوتر و دیگر وسایل مربوطه را توقیف کرده بودند و از همسایه ها سراغ پسرم و خواهرم را گرفته بودند. این مسایل دست به دست هم داد که ما دیگر نتوانیم در ایران زندگی آرامی را داشته و به ناچار ایران را ترک کردیم.
چه تاریخی از ایران خارج شدید؟ و وضعیت پرونده شما چگونه است؟
3/5/1389 و الان نزدیک به نه ماه است که در ترکیه به عنوان پناهجو به همراه پسرم و دخترم، مادرم و خواهرم زندگی می کنیم.
حدود شش ماه پیش ردی پرونده من صادر شد. متاسفانه به علت سهل انگاری و ندانم کاری وکلای هلسینکی نامه ردی پرونده خیلی دیر به دستم رسید، با توجه به وضعیت جسمی بدی که دارم(بر روی ویلچر) چندین بار به دفتر آسام مراجعه و چندین بار پسرم به این دفتر مراجعه کردند که چه دلیلی دارد، نامه ردی پرونده ما به دستمان نمی رسد؟ جوابیه مسوول آسام هر بار این بود« که حتمن به دستتان خواهد رسید». پس از گذر زمان به علت ندانم کاری دفتر آسام و همچنین وکلای هلسینکی، جوابیه ردی پرونده، دیر به دستم رسید؛ و متاسفانه پس از مراجعه به هلسینکی، وکلای این سازمان حاضر به قبول پرونده ام نشد. با خواهش و تمنا و درخواست های مکرر ما، بالاخره وکلای هلسینکی حاضر به پذیرش پرونده شدند و برگه ای مبنی بر قبول وکالت آنها، از طرف ما فرستاده شد… پس از این همه دوندگی و سختی بسیار چهار روز پیش که سایت کمیساریای عالی پناهندگان را مطالعه کردم، متوجه شدم که پرونده بسته شده ایم و از آن روز به بعد حالم دگرگون است و نمی دانم چرا ؟!!! و چگونه پیگیر این موضوع شوم؟ امیدوارم کسانی که این مصاحبه را می خواندند در این زمینه مرا و پرونده هایی همچون پرونده مرا از لحاظ حقوقی راهنمایی کنند.. .
شما سرکیس هستید؟
بله… من سرکیس پرونده هستم و دخترم نازنین نیز در پرونده من هست…البته، پرونده پسرم و خانواده ام به شکلی با هم در ارتباط است. متاسفانه پرونده پسرم هم از نظر کمیساریای عالی بسته شده و در سایت اعلام کردند.
زمانی که به آسام برای درخواست برگه استینافی مراجعه کردید، چه جوابی به شما دادند؟
تمامی دفعه هایی که مراجعه کردیم، تنها یک جواب می شنیدیم… که خود وکلای هلسینکی برگه استینافی شما را ارسال می کنند. با این حال چون از پناهجویان دیگر به شکلی از شرایط هلسینکی باخبر بودیم، نامه ای اعتراضی مبنی بر عدم ارسال نامه استینافی به فارسی نوشتم که متاسفانه مسوول آسام هیچ گونه همراهی با ما نکرد و مجبور شدم با هزینه گزاف و پیگیرهای بسیار مترجمی را پیدا کنیم تا نامه هایی که حتی برای سازمان کمیساریای عالی می نویسم را ترجمه کند…
این نامه اعتراضی را چه موقع فرستادید؟
پس از چند بار مراجعه، آن هم با وضعیتی جسمی بدی که داشتم و همچنین مراجعه پسرم به دفتر آسام بالاخره تصمیم بر این گرفتیم که نامه ای را به سازمان کمیساریای عالی فکس کنیم تا در این زمینه پیگیر باشند. که دو ماه بعد از ارسال این فکس به کمیساریای عالی نامه استینافی به دستمان رسید که خیلی دیر شده بود.
از شرایط پناهجویی در ترکیه حرف بزنید؛ وضع معیشتی، شرایط زندگی و..
بخدا…اگر بخوام از شرایط زندگی در ترکیه حرف بزنم… اشکم در میاد. در یک کلام خیلی عذاب می کشیم. از طرفی درد جسمی و وضعیت جسمانی خودم که شرایط را برایم غیرقابل تحمل کرده است و از طرفی وقتی می بینم که بچه ها رو نتونستم به مدرسه بفرستم عذاب می کشم… بچه ها هم از این بابت خیلی ناراحت هستند و دارند تحمل می کنند… در ترکیه جوان ها و نوجوانان واقعا در شرایط سخت تری هستند نه تفریحی و نه زبان مشترکی و از همه بدتر این که به خاطر شرایط مالی نتوانند به مدرسه بروند، خیلی غمگین می شوند و گرفتار ناراحتی های روحی و روانی می شوند. دخترم نازنین را به خاطر شرایط سخت معیشتی به مدرسه نفرستادم و مجبور شد دختر شانزده ساله علارقم زندگی اجتماعی قبلی که داشت کنج خانه بنشیند و به کامپیوترش پناه ببرد. پسرم هم هیچ تفریحی جزء اینترنت ندارند. خودش تمایل داشت به خاطر وضعیت سخت مالی، سرکار برود که پس از چند روز کار و عملگی در پایان صاحب کارش بدون پرداخت هیچ گونه دستمزدی، از کار اخراجش کرد.شرایط خودم هم معلومه به خاطر حمله موتور سوار بسیجی سال 86 مورد ضرب و شتم قرار گرفتم و از ناحیه لگن و قوزک پای راست و زانوی پای چپم به کل خرد شد و الان بایستی عمل کنم و متاسفانه نه تنها رسیدگی به این موضوع از طرف کمیساریای عالی پناهندگان نشده بلکه الان پرونده بسته هم شده ام… یک بار به خاطر شدت درد و عذابی که این درد برایم به همراه داشت به دفتر آسام مراجعه کردم که نه دارویی به من دادند و نه حتی به دکتر معرفی ام کردند، مجبور شدم با قرض گرفتن از پناهجوها به بیمارستان مراجعه کنم به این امید که آسام رسیدگی می کند، هزینه ویزیت و عکس برداری از لگن ام خیلی بالا بود بعد از مراجعه حتی یک لیر ترکی هم به من پرداخت نکردند و هزینه بیمارستان هم برایم خیلی گران تمام شد. مادرم که سن و سال کار کردن ندارد و خودش هم به خاطر وضعیت جسمی امکانش را ندارد که چندان من و بچه هایم را مورد حمایت قرار دهد، خودم هم به خاطر وضعیت جسمی امکان کار کردن ندارم و دخترم هم نوجوان است و در سن کار کردن نیست و خواهرم هم دچار ناراحتی عصبی است و نمی تواند کار کند. الان پس از نه ماه زندگی در ترکیه، شرایط ادامه برایمان به سختی امکان پذیر است.
دلایل ردی پرونده شما را در چه چیزی بیان کردند؟
برای من نوشتند، اظهارات شما موجه و مستند نبوده است، و برای پرونده پسرم نوشتند که وقایعی که در مصاحبه ذکر کردید، دلالت بر این نمی کند که چه در گذشته و چه در آینده در معرض چنان برخورد شدیدی قرار بگیرد که معادل ظلم و ستم واقع شده باشید
از شرایط و چگونگی فضای مصاحبه با وکیلتون توضیح دهید؟
حتی اسم وکیل رو بهمون نگفتند و در جایی هم اسمش نیست، که بدونیم با چه وکیلی مصاحبه کردیم.
مصاحبه طولانی و خسته کننده ای بود به علت درد و رنج جسمی که داشتم، چندان مسلط به افکارم نبودم و نمی توانستم ذهنم را متمرکز کنم به طوری که چند بار بخاطر یادآوری خاطرات تلخ گذشته، حالم دگرگون شد و با صدای بلند گریه کردم چندبار برای تنفس و استراحت و تسکین دردم مصاحبه قطع شد و مجبور شدم جلسه مصاحبه را ترک کنم. وکیلم خیلی سخت گیر بود و اجازه نمی داد که راحت حرف بزنم تا به موضوعی اشاره می کردم، سریع حرفم را قطع می کرد و سوال دیگری می پرسید و رشته کلام را از دستم می گرفت. تمامی سوالاتش حول و حوش درگیرهای دو سال گذشته در ایران بود، در حالی که تمامی زندگی من و خانواده ام در طول زمان انقلاب در مخاطره بودم و سالها پیش پدرم محکوم به اعدام شده بود، برادرم را از دست داده بودیم و بایستی به این موضوعات اشاره می کردم تا بتوانم به دو سال گذشته شرایط سختی که بر ما پیش آمده بود، بیان کنم، اما وکیل اجازه حرف زدن را به من نمی داد و مدام وسط حرفهایم، سوال دیگری می پرسید. بعد از آن حتی حاضر نشد که شرایط جسمی مرا در نظر بگیرد و نقص عضو مرا که به خاطر حمله موتورسوارهای بسیجی برایم پیش آمده بود را نگاهی بیاندازد و وقتی هم به پایم و معلولیتم اشاره کردم با نگاه تند و بی ادبانه ای و با صدای بلند گفت، من که دکتر نیستم.
به نظر شما، دلیل ردی پرونده تان چه می تواند باشد؟
نمی توانم بفهم. از من مدرک خواستند، خوب چه مدرکی بالاتر از استخوان های خورد شده و بدن ناقص من می تواند، باشد که به دست موتورسواران و چماق داران بسیجی به این وضع گرفتار شدم و چند سال است که ویلچر نشین شده ام. من واقعا از این بی عدالتی شوکه شدم. فکر می کردم که به دنیای دموکراسی و مدنی پای گذاشتم و وکلای کمیساریای عالی به راستی نگاه حقوق بشرانه ای دارند، افسوس ….اشتباه فکر می کردم…اشتباه… من در تصورم این بود که صدای هموطنانم را به گوش جهانیان خواهم رساند، ولی غافل از این که صدای خودم هم کسی نمی شنود.
با توجه به شرایط و وضعیت جسمی شما و همچنین مشکلات خانواده آیا از طرف کمیساریای عالی پناهندگان حمایت مالی می شوید؟
نه …اصلا یک بار به والی(فرماندار) شهر نوشهیر مراجعه کردم. خودش شرایط جسمی مرا را دید و من هم سعی کردم مشکلاتم را به گونه ای برایش بازگو کنم که ایشان تنها 50لیر ترکی به من کمک کردند.
شرایط و روحیه خودتون و بچه ها به چه شکل هست؟ و از وضعیت تحصیلی آنها در ایران حرف بزنید؟
سروش دیپلم ریاضی فیزیک است پسر فوق العاده درس خوان و باستعدادیه، همیشه نمراتش عالی بود، برای المپیاد ریاضی در ایران یک بار دعوت شد. زمانی که می خواستیم مدرسه اش رو عوض کنیم، مدیر مدرسه به ما اجازه نداد و می گفت که شما می خواهید، بهترین شاگرد مدرسه ما را به جای دیگری بفرستید، بعد از چند جلسه با معلمان به این نیت که ما منصرف شویم، بالاخره به سختی توانستیم انتقالی اش را بگیریم… خدا لعنت کنه باعث و بانی اش رو که اینگونه ما را آواره کردند و سرمایه های یک جامعه را فراری دادند، پسرم بایستی پارسال وارد دانشگاه می شد، نه این که به بیگاری برود و حق و حقوقی که برایش زحمت زیادی کشیده شده، پرداخت نشود. دانشگاه ترکیه هم هزینه ای بالای دارد، کاش از توانم بود که بچه ها را به مدرسه و دانشگاه بفرستم، هر روز شاهد سوختن شان هستم و دستم از همه جا کوتاه شده.نازنین دخترم هم به همین منوال بود، شاگرد خوب مدرسه بود. اما الان از لحاظ تحصیلی و زندگی عقب افتادند. شرایط بد مالی چندان است که ما حتی از تهیه فرم مدرسه که هزینه اش 70لیر ترکی بود، برای دخترم درمانده بودیم، کل خانواده من پنج نفر است و نه کسی در ایران داریم که ساپورتمان کند و نه سازمانی ما را زیر پوشش خودش قرار داده و این گونه می شود که برای هفتاد لیر تمام سال یک بچه دستخوش حوادثی می شود که غیرقابل باور است. خیلی دردناکه که آدم حتی نتونه جواب منطقیی به خواسته های به حق بچه هاش بده.با تمامی این مشکلات من هنوز هم به مبارزه خودم ادامه می دهم و تا رسیدن به ایرانی آزاد، دست از مبارزه نخواهم کشید.
در ترکیه، آیا همچنان فعالیت های سیاسی خودتان را ادامه می دهید؟
صددرصد. حتی با وجود تهدیدهایی که در ترکیه برای من و خانواده ام از طرف اشخاصی پیش آمد و پیام های تهدید آمیزی فراوانی که در فیس بوکم ارسال می شود، اما باز همان هدف اصلی ام که رسیدن به ایرانی آزاد و دمکراتیک است، ادامه می دهم. با وجود آن که روی ویلچر هستم اما در تظاهرات 22 بهمن سال گذشته همراه با خانواده ام مقابل سفارت ایران در ترکیه شرکت کردم و تمامی تلاشم را به کار گرفته ام که اخبار و رخدادهایی که برای فرزندان ایرانی رخ می دهد را تکثیر و انعکاس دهم. فرم شکایت از سران جمهوری اسلامی را به دفعان انتشار دادم و از دوستان دعوت کردم که این فرم را پر کنند، لینک های مربوط به آزادی زندانیان سیاسی را به امضاء و به دفعات تکثیر کردم
پرونده شما شامل چه پرونده ای می شود؟
سیاسی، من و خانواده ام از زمانی که به خاطر دارم مخالف رژیم جمهوری اسلامی بودیم و همین مخالفت ها و اعتراض هایی که داشتیم سبب شد که پدرم را از دست بدهم، پدری که از کودکی من شاهد شکنجه ها و زندانی شدن ایشان بودم و بالاخره جانش را برای رسیدن به آزادی از دست داد.
و کلام آخر..
حرف آخرم را خطاب به کمیساریای عالی پناهندگان می گویم؛ که به چه دلیل بایستی پرونده من بسته شود در حالی که خود آنها مقصر بوده و نامه ردی پرونده مرا دیر به دستم رسانده اند… چرا من که از نظر جسمی مورد حمله موتورسواران بسیجی قرار گرفته ام از من مدرک می خواهند آیا مدرکی بالاتر از ویلچر نشینی من وجود دارد… امیدوارم کسانی که مصاحبه را می خوانند از لحاظ حقوقی و قانون مرا و دیگر پناهجویانی که چنین مشکلاتی برایشان پیش آمده را راهنمایی و حمایت کنند….
تهیه و تنظیم: آرش شریفی شمیلی
لطفا نقطه نظرات و دیدگاههای خود را در زیر نوشته بیان کنید
با تشکر»روابط عمومی انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی_ترکیه(نوشهیر)
ارسال شده توسط انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی_ترکیه(نوشهیر) در ۲۰:۵۷ 0 نظرات
با ایمیل ارسال کنید این را در وبلاگ بنویسید! در Twitter به اشتراک بگذارید در Facebook به اشتراک بگذارید در Google Buzz به اشتراک بگذارید
گزارش خبری از سیروان عنایتی: بیگاری اجباری پناهجویان ایرانی در ترکیه با کمترین دستمزد و بیشترین ساعات کاری …
به دست انجمن حمایت از پناهجویان‏ در در تاریخ آدینه, می 27, 2011‏ و ساعت 07:00 بعد از ظهر‏‏

گزارش خبری از سیروان عنایتی: پناهجویان مجبورند با کمترین دستمزد بیشترین ساعات کاری را برای کارفرما به بیگاری بنشینند…
اکنون در کمال ناباوری مجبور هستم با کمترین پول بیشترین
ساعات کاری را با توهینهای فراوان ،برای کارفرما بیگاری کنم
بسیاری از سرمایه داران کشور ترکیه دارای دهها کارگاه تولید مواد ساختمانی هستند و روزانه افرادی را در شهرهای مختلف ترکیه برای شکار نیروی کار ارزان (پناهجویان) می فرستند. نیروی کار ارزانی که پیشتر در کشور ایران پستهای کلیدی کشورشان را به عهده داشتند و تنها به خاطر باور به نام ازادی ورعدالت اجتماعی راهی دیار غربت شده اند و در این شرایط اسفناک استعدادهای انها از بین می رود و مشکلات زیادی جای گزین افکار دگراندیشانه انها می شود.

گزارش زیر رفتارهای غیرانسانی سرمایه داران ترکیه را با پناهجویان نشان می دهد و ثابت می کند که چگونه کشوری که تلاش می کند وارد اتحادیه ی اروپا شود از تعهدات خود درباره ی پناهجویان و برخورد جدی با سرمایه داران ترکیه در برابر بیگاری کشیدن از پناهجویان سرباز می زند.
در پی فشارهای پی در پی بر حکومت وقت ایران و مشکلات متعدد مردم این کشور روزانه دهها و صدها ایرانی کشورشان را ترک می کنند و وارد ترکیه شده و به عنوان پناهجو خود را به دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل معرفی می کنند. اما عدم حمایت کمیسیاریای عالی سازمان ملل از پناهجویان از یکسو و اخذ پول خاک از پناهجویان از سوی دیگر و دیگر فشارهای اقتصادی پناهجویان ایرانی و افغانی و دیگر کشورهایی که در ترکیه پناهجو می باشند را وادار می کند تا ساعت های طولانی برای سرمایه داران ترکیه در کارگاههای غیر استاندارد کار و یا به شکلی بیگاری کنند….
صلاح الدین عزیزیان یکی از پناهجویان ایرانی در ترکیه در این رابطه می گوید:من در ایران یکی از مهندسین فعال عمران بودم و در بسیاری از پروزه های بزرگ فعالیت داشتم . پس از ظبط شدن کارگاهم در ایران توسط وزارت اطلاعات مجبور شدم راهی ترکیه شوم. اکنون در کمال ناباوری مجبور هستم با کمترین پول بیشترین ساعات کاری را با توهینهای فراوان ،برای کارفرما بیگاری کنم. وی می گوید:اینجانب زمانی هم که در ایران کار می کردم اگر یک کارگر افغانی در جایی برای من و یا با من کار می کرد فوق العاده انسانی با او برخورد می کردم و هرگز به ملیت او اهانت نمی کردم و باورهای عقیدتی او کاملابرای من محترم بود. بارها پیش امده بود که شخصا به خانه ی کارگرانم می رفتم و از نزدیک جویای احوال انها می شدم. اما متاسفانه هم اکنون مجبور هستم تمام دانش خود را که در دانشگاه در زمینه ی عمران اموخته بودم به کنار بگذارم و برای یک سرمایه دار بی سواد ساعتهای طولانی بیگاری بکشم. انگار در کوره ی ادم سوزی ادلف هیتلر کار می کنیم . فریادهای بی رحمانه ی سرمایه دار ترک بر سر پناهجویان ناخوش احوال :
زود باش تند تند کار کن .چابک چابک !
چرا شما پناهجویان اینقدر تنبل هستید ؟خوب کار کنید. تندتر کار کنید. تنبلها .مگر می خواهید نانتان بریده شود …

پول خرید شیرخشک برای بچه ام را ندارم و سرماه صاحب خانه ی ترک
می خواهد مرا بیرون کند و در این شرایط
باید درباره ی اینکه چرا بهایی زاده هستم جواب پس دهم.
 حامد یکی دیگر از پناهجویان در همین کارگاه می گوید:
فشارهای روحی و توهینهای سرمایه داران به ما ایرانیان و مورد سوال قرار داردن فرهنگ غنی ایران توسط یک سرمایه دار بی سواد ترکیه برای من زجراورتر از بلند کردن کیسه های 80 کیلویی در این کارگاه و قرار دادن آنها روی نوار نقاله است.
ناصر یکی دیگر ازپناهجویان (که چند ماه دیگر به مقصد هلند ترکیه را ترک می کند) می گوید:
بسیاری از انها انقدر کوته فکر هستند که مشکلات
اقتصادی و اجتماعی و سیاسی ترکیه را از چشم پناهجویان می بینند.
از دیدگاه من اظهارات و عملکرد مقامات سیاسی کشور ایران چهره ی ایرانیان را در دیدگان سرمایه داران ترک نازیبا کرده است و انها با دیدگاه حقارت به پناهجویان ایرانی می نگرند. بسیاری از سرمایه داران ترک احساس می کنند تحت فشار قرار دادن کارگران پناهجو عملا خدمت کردن به ملت ترکیه است. حتی بسیاری از انها انقدر کوته فکر هستند که مشکلات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی ترکیه را از چشم پناهجویان می بینند. غافل از اینکه حضور پناهجویان برای ترکیه یک پتانسیل اقتصادی برای این کشور است اگر چه خود دولت ترکیه در ماههای اخیر با گرفتن پول خاک از این پناهجویان بی دفاع ثابت کرده است که چگونه حضور پناهجویان می تواند به اقتصاد این کشور یاری رساند.
محمد یکی از پناهجویان بهایی که مدتی است در این کارگاه وحشتناک مشغول به کار است با صدای درد الود می گوید:
دردناکترین مساله برای ما بهایی ها سوالهای فاشیستانه ی سرمایه داران در باره ی اعتقادهای ماست. چون از یکسو بیشتر انها مسلمان سنی هستند و ما را نجس می پندارند و از سوی دیگر احساس می کنند ما حقمان این بوده است از ایران بیرون رانده شویم. محمد خاطر نشان می کند:اولین سوال سرمایه دار ترکیه در این کارگاه این است:
چرا از ایران فرار کردی و از همه مهمتر بگو ببینم مسلمان هستی یا نه ؟
نکند بهایی و یا مسیحی هستی؟
انگار بهایی بودن یا مسیحی بودن جرم است!
من برای کار امده ام . پول خرید شیرخشک برای بچه ام را ندارم و سرماه صاحب خانه ی ترک می خواهد مرا بیرون کند و در این شرایط باید درباره ی اینکه چرا بهایی زاده هستم جواب پس دهم..
سعید پناهجوی مسیحی که پیش از محمد در این کارگاه مشغول به فعالیت بوده است می گوید:
با اینکه این سرمایه داران ترک می دانند ما پناهجوها (چه مسیحی و چه بهایی) بهتر از مسلمانان ترکیه ای برای انها کار می کنیم و نصف انها هم حقوق هم نمی خواهیم اما بارها پیش امده است در زمان صرف غذا خطاب به ما مسیحیان بی ادبانه و به صورت اهانت امیز می گویند:
دیوانه شدیم. همه ش عیسی مسیح. بسته دیگه غذاتونو بخورید.
مثل اینکه شما مسیحیان همتون از یک قماشید.
خوب اول غذا را بخورید بعد دعا کنید و خدا را شکر کنید. این همه وقت در زمان کار تلف می کنید حالا هم می خواهید سر سفره با دعا کردن و… وقت کشی کنید. ما مسلمانها یک خوبی داریم ابتدا غذایمان را می خوریم سپس از خدا تشکر می کنیم تنها با دوسه کلمه چرا شما مسیحیها اینقدر لفتش می دید؟
سعید می افزاید: گاهی اوقات اینگونه رفتارهای سرمایه داران ترک مسلمان با ما کارگران پناهجوی مسیحی مرا به گونه ای به یاد خاطرات بازجویی های زندان اطلاعات می اندازد.
پدرام پناهجوی 16ساله و مبتلا به بیماری قند در سخت ترین شرایط جسمی و روحی مجبور است کیسه های 50 کیلو گرمی را از ساعت 8 صبح تا 6 بعد از ظهر به روی نوار نقاله بیندازد. او برای تامین داروهایش مجبور است در این شرایط سخت کار کند و متاسفانه تا کنون نه کمیسیاریای عالی سازمان ملل و نه هیچ سازمان دیگری برای مشکلات او کاری را صورت نداده است. جالب اینجاست زمانی که او به خاطر مشکل سلامتی اش به اصرار دیگر کارگران استراحت می کند و دوستانش به او کمک می کنند تا او در یک بازه ی زمانی کوتاه استراحت کند فریاد صاحب کار ترک به زبان ترکی بلند می شود(هادی هادی چابک چابک) یعنی زود باش زودباش تندتر کار کن …
تو گویی این سرمایه داران و صاحب کاران بیش از جمهوری اسلامی از اتحاد پناهجویان در زمان کارکردن هراس دارند. البته در چندین مورد که صاحب کار به یک کارگر پناهجو توهین و یا حمله کرده است عکس العمل دلیرانه ی دیگر کارگران پناهجو این مساله را به خوبی نشان داده است و به همین دلیل است که سرمایه داران این کشور تمایلی به اتحاد پناهجویان در کارگاهها ندارند. کارگاههایی که در ان فشار ناشی از عدم اکسیزن لازم و نبود سیستم تهویه ی هوا بارها پناهجویان را راهی بیمارستانها کرده است و از همه دردناک تر انکه پس از این همه اهانتها و فشارهای کاری دقیقا در هنگام دادن حقوق ناگهان صاحب کار برای مدتی طولانی غایب است و یا در بیشتر مواقع بخش زیادی از دستمزد کارگران از طرف کارفرما پرداخت نمی شود.گاهی هم انقدر پناهجو برای دریافت پولش امروز و فردا می شود که از دریافت ان صرف نظر می کند. این سوای ان است که کل حقوق یک کارگر پناهجو کمتر از نصف حقوق یک کارگر بومی کشور ترکیه می باشد.
جالب اینجاست که برخی از این رفتارهای غیر انسانی به مراکز مربوطه گزارش شده است و پلیس این کشور توسط خود پناهجویان از برخی از مشکلات انها مطلع شده است. اما هیچگونه عکس العمل منطقی از خود نشان نداده است. اگر چه اخذ پول خاک از سوی دولت ترکیه از پناهجویان خود راه را بر سرمایه داران ترک این کشور هموارتر می کند تا اسانتر بتوانند نیروی کار ارزان پناهجویان را به بیگاری بکشند.
این درحالیست که رسانه های ترکیه ادعا می کنند در کشور ترکیه هیچگونه بی عدالتی و پایمال شدن حقوق انسانها وجود ندارد و حقوق پناهجویان وکارگران کاملا محفوظ است و بدون هیچ تردیدی ترکیه این حق را دارد وارد اتحادیه ی اروپا شود
!!!
تهیه و تنظیم گزارش: سیروان عنایتی خبرنگار پناهجو
با سپاس فراوان از سیروان عنایتی برای تهیه چنین گزارش تکان دهنده یی…
منتظر دیگر گزارشات شما هستیم…
روابط عمومی انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی_ترکیه(نوشهیر)
لطفا دیدگاهها و نقطه نظرات خود را در زیر نوشته بیان دارید…با تشکر
ارسال شده توسط انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی_ترکیه(نوشهیر) در ۱۹:۴۶ 0 نظرات
با ایمیل ارسال کنید این را در وبلاگ بنویسید! در Twitter به اشتراک بگذارید در Facebook به اشتراک بگذارید در Google Buzz به اشتراک بگذارید
پنجشنبه, می ۲۶, ۲۰۱۱
ماحصل گفتگوی اعضاء شورای نمایندگان انجمن با فرماندار شهر نوشهیر و پلیس امنیت ترکیه…
به دست انجمن حمایت از پناهجویان‏ در در تاریخ پنج‌شنبه, می 26, 2011‏ و ساعت 07:22 بعد از ظهر‏‏
ویرایش‌های شما ذخیره شد.

ماحصل گفتگوی اعضاء شورای نمایندگان انجمن با فرماندار شهر نوشهیر و پلیس امنیت ترکیه…
شورای نمایندگان انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی_ترکیه(نوشهیر) پس از چندین بار جلسه داخلی شورای نمایندگان به خاطر شرایط ویژه ای که در دو ماه اخیر به دلیل مشکلات روحی و روانی که برای پناهجویان ایرانی شهر نوشهیر رخ داده بود،الزاماتی را در راس کار شورای نمایندگان قرار داد تا جلسه اضطراری در تاریخ 24/5/2011 با فرماندار(والی) شهر نوشهیر داشته باشند و ضرورت امکان و تاسیس مکانی که مختص به پناهجویان ایرانی باشد را با تاکید دوباره به سمع و نظر والی شهر برسانند

در جلسه گفتگویی سه ساعته ای که با والی شهر نوشهیر برگزار شد، آقای صلاح الدین عزیزیان(سخنگو) و آرش شریفی شمیلی(روابط عمومی) انجمن حمایت از پناهجویان به همراه مترجم حضور داشتند. در این جلسه ریز خواسته های پناهجویان منجمله مجوز اجازه فعالیت دفتر رسمی مختص به پناهجویان ایرانی، طی نامه ای به زبان ترکی نگارش و با امضاء اعضاء شورای نمایندگان(ساسان مهری، حمیدذوالقدر،ساناز ایزدی، سیدخدرمیرسیدی،سیروان عنایتی، صلاح الدین عزیزیان و آرش شریفی) تقدیم فرماندر شهر نوشهیر گردید.
سخن اصلی این جلسه حول محور دایر بودن مکانی برای پناهجویان ایرانی بود تا پناهجویان بتوانند مشکلات و معضلات خود را به شورای نمایندگان انتقال دهند و شورای نمایندگان انجمن حمایت از پناهجویان رابط بین فرماندار، پلیس و دیگر ارگان های دولتی واقع در شهر نوشهیر باشند. علاوه بر آن مشکلات روحی و روانی که برای پناهجویان در طی ماههای گذشته برای پناهجویان پیش آمده بود، شرایطی و اهدافی را در راس کار قرار می داد… چرا که اعضاء شورای نمایندگان با توجه به بضاعت و توانایی خود بارها و بارها به منزل پناهجویانی که قصد خودکشی داشتند، مراجعه و تمامی تلاش خود را به کار گرفته بودند تا شرایط حادی که برای پناهجو رخ داده بود را به شکلی تقلیل بخشند،متاسفانه پلیس شهر نوشهیر به جای قدردانی بارها اعضاء شورای نمایندگان را تحت بازجویی های طولانی قرار داده بود. سوال اصلی که سخنگو انجمن در این جلسه چنین مطرح کردند که چرا بایستی چنین بی برنامه گی هایی صورت گیرد و اعضاء شورای نمایندگانی که قصد داشتند از خودکشی پناهجویی که قصد جان خود را داشته، جلوگیری کنند مورد بازجویی طولانی مدت قرار می گیرد؟ و شاید اگر مجوزی دال بر اجازه حمایت از پناهجویان در اختیار شورای نمایندگان قرار می گرفت، چنین مسایلی رخ نمی داد..
فرماندار شهر نوشهیر با مطالعه نامه و دیدن تصاویر دلخراشی از خودکشی ساعد مهدی پور، مرتضی قمری، سیامند ساوج بلاغ سخت تحت تاثیر قرار گرفته و بیان داشت که تمامی تلاش خود را به کار خواهد گرفت که بار چنین هزینه هایی روحی و روانی و جسمی که برای پناهجویان رخ داده، را تقلیل ببخشد… وی به صورت شفاهی مجوز و اجازه به کار چنین دفتری را به شورای نمایندگان انجمن حمایت از پناهجویان بیان داشتند و روال قانونی کار را نیز توضیح دادند… چرا که تاسیس چنین دفتری نیاز به حمایت یک شهروند ترک دارد یا نامه نگاری های بسیاری که بایست از طرف وزارت کشور مجوز آن صادر شود، همچنین پلیس شهر نوشهیر بایستی اجازه اولیه تاسیس چنین مکانی از طرف پناهجویان را صادر نماید و مراحل بایستی طی سلسله مراتبی نامه نگاری و رعایت شود… با این حال فرماندار شهر نوشهیر تاکید داشتند که به صورت غیررسمی شورای نمایندگان می تواند مکانی را انتخاب کنند تا زمانی که مجوز اصلی صادر شود
ماحصل این گفتگو چند ساعته، جلسه ضروری دیگری را برای اعضاء شورای نمایندگان در پیش داشت که پس از به شور نشستن اعضاء شورای نمایندگان تصمیم بر آن شد تا بار دیگر خواسته های بیان شده طی جلسه ای با پلیس امنیت شهر نوشهیر انتقال داده شود..

در تاریخ 25/5/2011 اعضاء شورای نمایندگان انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی جلسه چند ساعته ای با پلیس شهر نوشهیر(شاهین) با حضور مترجم پلیس برگزار کردند . در این جلسه تمامی گفته های والی از طریق سخنگوی انجمن به پلیس شهر نوشهیر انتقال و نامه امضاء شده فرماندار تقدیم پلیس گردید. شاهین(پلیس امنیت اتباع خارجی) در این زمینه بسیار ابراز نگرانی کرده و تاسف خود را نشان دادند و بیان داشتند که تمامی تلاش خود را برای پیگیری این موضوع به کار خواهند بست. قرار بر این شد در سریع ترین وقت لازمه نامه انتقادی شورای نمایندگان انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی به پلیس آنکارا و وزارت کشور ارسال و نتیجه نهایی را بیان دارند.

نتیجه نهایی این جلسات به اطلاع اعضاء شورای نمایندگان انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی خواهد رسید

لازم به ذکر است که اداره کردن، چنین مکانی نیاز به هزینه مالی دارد و حمایت تک تک پناهجویان و اعضاء انجمن را می طلبد
از تمامی اعضاء محترم حقیقی و مجازی انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی_ ترکیه تقاضا داریم که حمایت های خود
را از انجمن دریغ ننمایند

شماره تلفن مسوول امور مالی- حمید ذوالقدر00905076587944:

شماره تلفن روابط عمومی – آرش شریفی: 00905076586901

شورای نمایندگان انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی_ترکیه(نوشهیر)
25/5/2011

ریاست محترم فرمانداری همان طور که مستحضر هستید، در نامه پیشین انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی_ترکیه(نوشهیر) باستحضار حضرتعالی رسانده ایم که صرف نظراز نیازهای مادی؛ پناهجویان در ترکیه با بحران‌های روحی وروانی فراوانی دست به گريبانند که برای برطرف کردن آنها میبایست شرایطي مطلوب فراهم آید تا مدت زمانی كه پناهجویان در تركيه زندگی می کنند به يك زمان مفيد و در خور توجه مبدل شود .به همین دلیل انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی پیشنهاد ایجاد و تاسیس مکانی فرهنگی را برای پناهجویان و پناهندگان و حتی شهروندان ترک به شما ارائه دادند تا هم پل ارتباطی خوبی بین مردم (اعم از پناهجویان ویا شهروندان عادی) و فرمانداری و پلیس شهر نوشهیر برقرار نماید و هم كساني كه از بضاعت بيشتري برخوردارند در آن مشاركت نموده و امکاناتی در اختیار پناهجویان قرار دهند.. تا از اين رهگذر با فراهم نمودن يك دوره سالم و سرشار از زندگي و قانون مداری آن را از یک تهدید بالقوه که می تواند زندگي پناهجویان را دست خوش خطرات فراوان نمايد به یک آرامش مطلوب برای پناهجویان و شما مسئولین مبدل سازد…
ریاست محترم فرمانداری به استحضار شما می رسانیم که متاسفانه ارایه این درخواست با توجه به مراودت و پشتیبانی فرماندار محترم همچنان روی میز باقی مانده است و هیچ گونه رسیدگی نشده است.همین امر سبب شد تا دوباره پیگیر این درخواست شویم و به اطلاع فرماندار محترم شهر نوشهیر برسانیم که شرایط سخت پناهجویی سبب شده جان بسیاری از پناهجویان به خطر افتد و مشکلات جدی تر دامن گیر پناهجویان شود.
ارسال شده توسط انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی_ترکیه(نوشهیر) در ۱۹:۲۸ 0 نظرات
با ایمیل ارسال کنید این را در وبلاگ بنویسید! در Twitter به اشتراک بگذارید در Facebook به اشتراک بگذارید در Google Buzz به اشتراک بگذارید
چهارشنبه, می ۲۵, ۲۰۱۱
درخواست شورای نمایندگان انجمن از فرماندار شهر نوشهیر: لازمه حمایت از پناهجویان و پناهندگان داشتن مکان رسمی و داشتن مجوزی از طرف فرمانداری یا پلیس شهر نوشهیر است،


با درود
ریاست محترم فرمانداری شهر نوشهیر
باستحضار شما می رسانیم :
ساعد مهدی پور با بریدن رگ دست خود
اقدام به خودکشی کرد بیش از 36 بخیه
بر روی دست وی باقی ماند
سهل انگاری مطلق کمیساریا در خصوص پرونده پناهندگان وعدم ایجاد شرایط مناسب برای پناهجویان بارها و بارها فجایع غیرقابل جبرانی را به وجود آورده است چرا که هزاران پناهنده ایرانی، افغانی و غیره از سوی کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان در کشور ترکیه به امان خدا رها شده و هیچگونه کمک هزینه ای بابت زندگی حداقلی و مسکن در اختیار آنان قرار داده نمی شود. و مسوولیت تهیه و مخارج مسکن، خوراک و پوشاک و درمان بی هیچ تردیدی به عهده پناهجویانی است که در ترکیه اجازه کار قانونی ندارند و از سر ناچاری در سرمای زمستان و گرمای تابستان به کارهای شاق با دستمزد بسیار ناچیز و بمراتب کمتر از کارگران “بومی” تن می دهند و با حوادث ناگواری مواجه می شوند و از آنجا که مشمول قوانین کار نمی شوند، کسی در قبال جان آنان نیز مسئولیتی ندارد، علاوه بر این کمیساریای عالی پناهندگان فاقد تمهیدات ویژه برای کمک مالی یا درمانی به پناهجویانی که به علت بیماری و معلولیت در ترکیه زندگی خود را سپری می کنند

زندگی تبعیدیان(پناهجویان) در ترکیه را می توان به زندگی برزخیانی تشبیه کرد که نه راه پیش دارند و نه راه پس… آنها چنان در مرداب بلاتکلیفی و خفقان دست و پا می زنند که فریادشان در هیچ گوشه ای از دنیا شنیده نمی شود… سالها دربدری و بلاتکلیفی تاوان افکار دگراندیشانه آنهاست
ریاست محترم فرمانداری همان طور که مستحضر هستید، در نامه پیشین انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی_ترکیه(نوشهیر) باستحضار حضرتعالی رسانده ایم که صرف نظراز نیازهای مادی؛ پناهجویان در ترکیه با بحران‌های روحی وروانی فراوانی دست به گريبانند که برای برطرف کردن آنها میبایست شرایطي مطلوب فراهم آید تا مدت زمانی كه پناهجویان در تركيه زندگی می کنند به يك زمان مفيد و در خور توجه مبدل شود .به همین دلیل انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی پیشنهاد ایجاد و تاسیس مکانی فرهنگی را برای پناهجویان و پناهندگان و حتی شهروندان ترک به شما ارائه دادند تا هم پل ارتباطی خوبی بین مردم (اعم از پناهجویان ویا شهروندان عادی) و فرمانداری و پلیس شهر نوشهیر برقرار نماید و هم كساني كه از بضاعت بيشتري برخوردارند در آن مشاركت نموده و امکاناتی در اختیار پناهجویان قرار دهند.. تا از اين رهگذر با فراهم نمودن يك دوره سالم و سرشار از زندگي و قانون مداری آن را از یک تهدید بالقوه که می تواند زندگي پناهجویان را دست خوش خطرات فراوان نمايد به یک آرامش مطلوب برای پناهجویان و شما مسئولین مبدل سازد…
ریاست محترم فرمانداری به استحضار شما می رسانیم که متاسفانه ارایه این درخواست با توجه به مراودت و پشتیبانی فرماندار محترم همچنان روی میز باقی مانده است و هیچ گونه رسیدگی نشده است.همین امر سبب شد تا دوباره پیگیر این درخواست شویم و به اطلاع فرماندار محترم شهر نوشهیر برسانیم که شرایط سخت پناهجویی سبب شده جان بسیاری از پناهجویان به خطر افتد و مشکلات جدی تر دامن گیر پناهجویان شود
به همین روی شرایط سخت زندگی و تنهایی و دوری از وطن و خانواده سبب شده که بسیاری از پناهجویان تاب و تحمل این شرایط را نداشته و اقدام به خودکشی کنند و جان خود را تنها به علت عدم حمایت های سازمان کمیساریای عالی فدا نمایند…

محمد شیری با سوی مواد مخدر اقدام به خودکشی کرد و در تنهایی
و غربت زندگی را وداع گفت..
به طور نمونه:محمد شیری با سوی استفاده از مواد مخدر، اقدام به خودکشی کرد و جان خود را از دست داد که اگر مکانی قابل اطمینانی بود تا این شخص به آن مراجعه و مشکلات خود را بیان می کرد هیچ گاه چنین ضایعه ای بوجود نمی آمد و وی می توانست امروز به آرزوهایش بیاندیشد.
ساعد مهدی پور با بریدن شاهرگ دست خود تنها به دلیل فشارهای روانی و نبود مکان و موسسه ای که به آن مراجعه کند، اقدام به خودکشی کرد و هزینه مالی بسیاری را برای خود و خانواده اش متحمل شد و قلب پناهجویان و شهروندان ترک را به درد آورد.
مرتضی قمری، با خوردن سم نباتی اقدام به خودکشی کرد
در بیمارستان آرش شریفی روابط عمومی انجمن
از او پرستار می کند.
مرتضی قنبری با خوردن سم نباتی جان خود را دست خوش حوادثی کرد که با یک اقدام نوین از طرف فرماندار محترم هیچ گاه چنین رخدادی پیش نمی آمد، علاوه بر هزینه بیمارستان، پلیس بیش از دو ساعت با وی مصاحبه داشته و فشار روانی بیشتری را برای او متحمل کرده است که نبود افرادی هم زبان و هم درد با مرتضی قنبری سبب شده که دچار اختلالات روانی شود و شرایط سخت تری را تحمل و هر آن ممکن است دست به اقدام جدی تری زده و پناهجویان و شهروندان ترک را دچار بهت و ناباوری کند.

  سیامند ساوج بلاغ بیش از چندبار اقدام به خودکشی کردند،دار زدن خود با طناب، پرتاب خود از کوه، بریدن شاهرگ دست خود، پرتاب خود از ساختمان دو طبقه که جملگی این ضایعات تنها به دلیل نبود مکانی است که مختص به پناهجویان باشد تا بتوانند در آرامش بیشتری تبادل اندیشه کنند و باری از مشکلات آنها برداشته شود… درست همان زمان با خودکشی سیامند ساوج بلاغ یکی از زنان پناهجویان اقدام به بریدن شاهرگ دست خود کرده و زیان های مالی و روحی را برای خود و خانواده اش به همراه داشته است… و موارد بسیار دیگر که در خلوت صورت می گیرد و انجمن در جریان این اتفاقات ناگوار قرار نگرفته و خبردار نشده است.
ریاست محترم فرمانداری؛ جملگی این اتفاقات آن هم در مدت زمانی کمتر از دو ماه الزاماتی را برای فرماندار محترم به وجود می آورد تا در این زمینه چاره ای بیاندیشند و برای رفع آن و پایین آوردن حداقل هزینه مالی و جانی مکانی را در اختیار اعضاء شورای نمایندگان انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی_ترکیه(نوشهیر) قرار دهند. انجمن حمایت از پناهجویان اعتقاد به این دارد که اگر مکان یا موسسه ای در اختیار پناهجویان گذارده شود باری از دوش پناهجویان برداشته و می تواند مشکلی از هزاران مشکلات پناهجویان را رفع نماید…
علاوه بر آن اعضاء شورای نمایندگان انجمن بر این امر تاکید دارند که نبود چنین موسسه ای خود برای دیگر پناهجویانی که سعی به مدد و یاری داشته اند، مسایل و مشکلاتی را به همراه داشته است…
به عنوان مثال زمانی که پناهجویان اقدام به خودکشی کرده اند، با شماره روابط عمومی انجمن پناهجویان تماس حاصل کرده و درخواست کمک دارند، حال اعضاء شوراء با توجه به بضاعت خود تمامی تلاششان را به کار گرفته اند تا این حوادث به فجایع دردناکی مبدل نگردد، و چون زمان این اتفاقات در نیمه های شب رخ داده، پلیس شهر ترکیه به جای قدردانی از اعضاء شورای نمایندگان آنها را ساعت ها بازجویی کرده اند…
سیمامند با بریدن شاهرگ دست خود، اقدام به خودکشی کرد و خوشبختانه
با رسیدن اعضاء شورای نمایندگان، این فاجعه به غمی دردناک مبدل نشد…
از این روی ما اعضاء اصلی شورای نمایندگان انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی_ترکیه(نوشهیر) به نمایندگی از طرف اعضاء انجمن بر این اعتقاد داریم که لازمه حمایت از پناهجویان و پناهندگان داشتن مکان رسمی و داشتن مجوزی از طرف فرمانداری یا پلیس شهر نوشهیر است، تا اگر در طی اقدام های بشردوستانه اتفاقی رخ داد، اعضاء شورای نمایندگان تحت بازجویی های طولانی مدت پلیس و امنیت شهر نوشهیر قرار نگرفته و پیگیر موارد قضایی و پلیسی نشوند…
لازم به ذکر است که این مکان و موسسه کاملا در چارچوب قوانین ترکیه فعالیت خواهد داشت.
با سپاس از تمامی زحمات شما و به امید آن که فرماندار محترم شهر نوشهیر اندیشه ای درخور در باب این مسئله داشته و راه حلی دمکراتیک برای حل آن ارایه دهند…

شورای نمایندگان انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی_ترکیه(نوشهیر)
23/5/2011
ارسال شده توسط انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی_ترکیه(نوشهیر) در ۲۲:۱۸ 0 نظرات
با ایمیل ارسال کنید این را در وبلاگ بنویسید! در Twitter به اشتراک بگذارید در Facebook به اشتراک بگذارید در Google Buzz به اشتراک بگذارید
مرگ تدریجی پناهجویان به علت سهل انگاری کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل یک جرم آشکار است
بیانیه سوم انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی_ترکیه نوشهیر
Picture4135_189141_102821733134388_100002196850927_26136_5768273_n.jpg
بیانیه سوم انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی_ترکیه نوشهیر
مرگ تدریجی پناهجویان به علت سهل انگاری کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل یک جرم آشکار استهمانطور که در بیانیه های پیشین انجمن حمایت از پناهجویان ایرنی در ترکیه اشاره شده؛ کشور ترکیه فاقد هر گونه تسلیهات رفاهی، درمانی، مسکونی و… برای پناهجویان است و مسئولیت تهیه و مخارج مسکن، خوراک و پوشاک بی هیچ حرفی، به عهده پناهجویانی می باشد که در ترکیه اجازه کار قانونی نداشته و مجبورند در سرمای زمستان و گرمای تابستان به کارهای سنگین و غیرتخصصی تن بدهند. مضاف بر این، کمیساریای عالی فاقد تمهیدات ویژه برای کمک مادی یا درمانی به پناهجویان می باشد. به همین دلیل انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی در ترکیه (نوشهیر) بیانیه سوم خود را که مبنی بر مرگ تدریجی پناهجویان به علت سهل انگاری کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل بوده…خطاب به چهار سازمان(سازمان حقوق بشری در ژنو، کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل در آنکارا، کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل در وان، هلسینکی) و دیگر سازمان های حقوق بشری و مرتبط به امور پناهندگان اعلام داشته و خواهان رسیدگی فوری به این تراژدی اسفبار می باشد
مرگ پناهجویان بر اثر عدم تخصص در کار
با وجود این که در سالهای اخیر در قوانین کار ترکیه امکان اشتغال قانونی برای پناهجویان فراهم شده اما بخاطر مشکلات زیادی که برای گرفتن اجازه کار وجود دارد این حق هنوز به صورت یک نوشته ناکار آمد باقی مانده است. از این رو بیشتر پناهجویان به اشکال غیرقانونی به کار مشغول می شوند،همین امر همیشه با بروز حادثه ای همراه بوده و جان پناهجو را به مخاطره انداخته و در بسیاری از موارد منجر به مرگ پناهجو می شود
چهارشنبه۱۱ اوت ۲۰۱۰جوان ۱۹ ساله افغان بنام “گل افغان میرافغان” که در شیفت شب برای امرار معاش مشغول کار بوده است در حین کار با دستگاه”بالابر” دچار سانحه برق گرفتگی شده و بعد از انتقال به بیمارستان علیرغم تلاش پزشکان، با کمال تاسف جانش را از دست می دهد. گل افغان از سال ۲۰۰۷ توسط کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان بعنوان پناهنده برسمیت شناخته شده و از آن موقع در انتظار اعزام به کشور ثالث بود
بی هیچ تردیدی گل افغان نگون بخت فراری از جنگ؛ اولین قربانی شرایط دهشتناک کار در محیط ناامن با شرایط مخاطره آمیز نبوده و نیست. متاسفانه سلب مسئولیت کمیساریالی عالی و چشم پوشی کامل این سازمان نسبت به حفظ جان و امنیت پناهندگان، با توجه به فقر و گرسنگی روز افزون و تمکین به شرایط ناامن کار،پیوسته هستی پناهجویان را با تهدیدی دائمی روبرو کرده است
مرگ انوش نامور پناهنده ایرانی در ترکیه در۴ دسامبر۲۰۱۰ بر اثر برق گرفتگی (سه فاز) هنگام کار با دستگاه برش، توسط پلیس ترکیه گزارش می شود. انوش از فعالان سیاسی بود و سالها برای برقراری دموکراسی و آزادی در کشورش مبارزه کرده بود، متاسفانه انوش ۲۶ ساله تنها به علت سهل انگاری کمیسیاریای عالی پناهندگان در مقابل جان پناهجویان، جان خود را از دست می دهد
قاسمعلی رادپور ۴۵ ساله، مقیم شهر آفیون، بعنوان پناهجو در این شهر اقامت داشت. پلیس شهر آفیون علت مرگ او را نیز برق گرفتگی اعلام کرده است
مرگ پناهجویان به علت بی توجهی سازمان کمیساریای عالی پناهندگان در قبال جان بیمارشان
چنین بی توجهی در حالی صورت می گیرد که در بسیاری از شهرهای ترکیه بیمارستانهای دولتی به پناهجویان سرویس کافی نمی دهند به همین خاطرهمان گونه که بارها مشاهده شده است، بسیاری از پناهجویان به علت تمکن مالی و کم توجهی مسوولین کمیساریای عالی سازمان ملل مستقر در آنکارا جان خود را از دست می دهند
به طور مثال هفتم ماه آوریل ۲۰۱۰، فرخ محمدی(فعال سیاسی) در بیمارستان شهر کایسری بر اثر بیماری سرطان فوت می کند. فرخ محمدی به همراه همسر و دو فرزندش ، بیش از سه سال پناهجوی ترکیه بوده و درخواست پناهندگی که به سازمان ملل ارائه داده با سهل انگاری مطلق سازمان ملل مواجه و پرونده ایشان مختومه اعلام می شود
۲۵ ژانویه ۲۰۱۱محمد شیری به علت سوئ مصرف دارو خودکشی می کند و به زندگی خود پایان می دهد در حالی که در اوج جوانی به کمیساریای عالی پناهندگان پناه آورده بود که آینده ای امیدوار را نظاره گر باشد
ساعد مهدی پور ۲۰ژانویه ۲۰۱۱ ساکن شهر نوشهیر با بریدن رگ دست خود، دست به خودکشی زده و رویاهای ناتمام خود را به افق می سپارد، خوشبختانه به علت رساندن وی به بیمارستان، ساعد از مرگ حتمی نجات پیدا می کند
علی اکبر لطفی فرد(۶۲ساله) مرگ به علت تومار مغزی… مرحوم لطفی پناهنده سیاسی- اجتماعی بود که به همراه همسر و دو فرزندنش، پس از چهارسال شرایط سخت زندگی و دست و پنجه با مرگ، در ژانویه ۲۰۱۱ به عنوان پناهنده از طرف کمیساریای عالی پذیرفته می شود. متاسفانه بیماری رنج آسای وی، که از ۲۰۰۹ با آن مبارزه می کرد به علی اکبر لطفی اجازه اقامت مامنی امن نداد و ژانویه ۲۰۱۱ با زندگی وداع گفت. لازم به ذکر است که خرج و مخارج بیمارستان وی بیش از ۳۰هزارلیر ترکیه از طرف خانواده اش با شرایط بسیار سختی تامین شده و با توجه به این که مرحوم لطفی در ترکیه و در شرایط پناهجویی دچار تومار مغزی شده اما از طرف سازمان کمیساریای عالی هیچ گونه کمک هزینه به وی و خانواده اش، تعلق و پرداخت نشده است
اینها تنها نمونه های در سالهای اخیر بود که کمیساریای عالی هیچ گاه درصدد پیگیری مواردی از این دست بر نیامده و متاسفانه، مسئولین امور پناهندگان کشور ترکیه نیز کمترین توجهی به وضعیت پناهجویان و بویژه پناهجویان ایرانی ساکن این کشور نداشته و هر از گاهی قوانین سختگیرانه تری را در قبال اقامت آنها در این کشور، از جمله وصول مبالغ سنگینی با عنوان پول خاک و … وضع می کنند
اخذ این مبالغ سنگین در حالی صورت می گیرد که دولت ترکیه ، امکان اشتغال پناهجویان خارجی را تقریبن غیرممکن ساخته و پناهجویان برای تامین هزینه های زندگی خود ناچار به انجام کارهای سیاه و غیرقانونی با ساعات کار بیشتر و یک سوم درآمد معمول هستند. حال با چنین شرایطی بیشتر پناهجویان تن به کارهای طاقت فرسا زده و برای امرار معاش مجبور به قبول چنین بی عدالتی هستند، با این وجود، متاسفانه در بسیاری از مواقع پناهجویان شاهد عدم پرداخت دستمزد از سوی کارفرما بوده و به کرات پیش آمده که پناهجویان از دستمزد چند روز یا هفته خود تنها به خاطر نیاز شدید مالی بگذرنداین در حالی است که کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل نیز واکنشی مناسب در قبال اینگونه برخوردهای دولت ترکیه از خود نشان نداده و با بی تفاوتی از کنار این مسائل عبور می کند
همان طور که اشاره شد، متاسفانه بارها شاهد مرگ پناهجویان در ترکیه بوده ایم ، از ترور ، خودکشی ، برق گرفتگی و غرق شدن در دریاها گرفته تا مرگ و میر ناشی از بیماریهای قابل درمان و یا لاعلاج ، تمامن محصول مستقیم شرایطی هستند که دولت ترکیه و کمیسیاریای عالی پناهندگان- مستقر درآنکارا – برای پناهجویان به وجود می آورند
سهل انگاری مطلق کمیساریا در خصوص پرونده پناهندگان وعدم ایجاد شرایط مناسب برای پناهجویان بارها و بارها فجایع غیرقابل جبرانی را به وجود آورده است چرا که هزاران پناهنده ایرانی، افغان و غیره از سوی کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان در این کشور به امان خدا رها شده و هیچگونه کمک هزینه ای بابت زندگی حداقلی و مسکن در اختیار آنان قرار داده نمی شود. از این رو آنان از سر ناچاری به کارهای شاق با دستمزد بسیار ناچیز و بمراتب کمتر از کارگران “بومی” تن می دهند و با حوادث ناگوار این چنینی مواجه می شوند و از آنجا که مشمول قوانین کار نمی شوند، کسی در قبال جان آنان نیز مسئولیتی ندارد
انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی بر این امر پافشاری می کند که بایست به این شرایط غیر انسانی پایان داده و راه برون رفت از این سرگردانی و جلوگیری از تراژدی های انسانی بمراتب بیشتر را در تحقق مطالبات ذیل می داند
۱-پرداخت هزینه زندگی و مسکن از جانب (یو ان) به کلیه متقاضیان پناهندگی از بدو ورود و تقاضا پناهندگی از این سازمان تا اعزام آنان
۲-تسریع در اعزام پناهندگان پذیرفته شده از جانب کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان تسریع در روند رسیدگی به پرونده پناهجویان در کوتاه ترین زمان
۳-رسیدگی هر چه سریعتر به پرونده های استینافی و بررسی مجدد این پرونده ها که سالیان طولانی منتظر پاسخی از طرف کمیساریای عالی پناهندگان می باشند
۴-لغو فوری هزینه”پول خاک” – (این امر باعث می شود که پناهجویان برای تامین این هزینه خود را به مخاطره بیاندازند تا بیش از این اسیر قوانین نابرابر نشوند)
انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی -ترکیه(نوشهیر) در عین حال از سازمان های مرتبط به امور پناهندگی و دیگر سازمان ها و شخصیتهای مدافع حقوق بشری پیشاپیش می خواهد تا با صدور اطلاعیه و اقدامات عملی دیگر ، سازمان کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل/ آنکارا مجاب به پذیرفتن خواسته های به حق پناهجویان نمایند
شورای نمایندگان انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی_ترکیه(نوشهیر)
http://humanrightsiranineurope.net/news.php?article=4135&lang=pe
ارسال شده توسط انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی_ترکیه(نوشهیر) در ۱۹:۳۶ 0 نظرات
با ایمیل ارسال کنید این را در وبلاگ بنویسید! در Twitter به اشتراک بگذارید در Facebook به اشتراک بگذارید در Google Buzz به اشتراک بگذارید

Published in: on 30 مه 2011 at 1:44 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

» تصرف میادین شهرهای اسپانیا و دیگر شهرهای اروپا در اعتراض به سیاستهای نئولیبرالی..گفتگوی حسین نقی پور با هژیر پلاسچی


http://www.radiobarabari.com/video/tvbarabari199a.html

Published in: on 30 مه 2011 at 7:53 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

نامه نسرين ستوده به همسرش در آستانه ابطال پروانه وکالت: من بي‌پروانه‌ى وكالت يا با پروانه، به اين احكام معترضم

8خرداد.نامه نسرين ستوده به همسرش در آستانه ابطال پروانه وکالت: من بي‌پروانه‌ى وكالت يا با پروانه، به اين احكام معترضم

مدرسه فمينيستی: امروز 8 خردادماه 1389 نسرين ستوده با توجه به درخواست مراجع قضايى مبنى بر تعليق پروانه وکالت اش، از زندان اوين به محل دادگاه انتظامى کانون وکلا اعزام شد( سايت زنان ايران). اما بنا به گزارش های رسيده به مدرسه فمينيستي، امروز دادگاه وی تجديد و به وقت ديگری موکول شد. نسرين ستوده در آستانه برگزاری اين دادگاه دل نوشته ای برای همسر خود ، رضا خندان به نگارش درآورده است که در زير متن کامل آن را می خوانيد:

رضاى عزيزم !

مي‌گويند زندان است و دلتنگي‌هايش، مي‌خواهم برايت بگويم زندان است و غافلگيري‌هايش. نمي‌توانى تصور كنى نسل جديد چه فضاى جديدى را در زندان ايجاد كرده است؟ همان فضاى غافلگير كننده‌اى كه در بيرون است، در رگ‌هاى زندان جريان دارد و اين، حيات جديدى را به جامعه و زندان مي‌بخشد! اين زندگى گاه شاد است و سرحال، گاه آرام و سر به زير گاه نظاره‌گر و تحليل‌گر، اما در همه حال متحمل و اهل مدارا، و تحمل همان است كه آنها را به هدف مي‌رساند. زيرا تو خودت بهتر مي‌دانى كه آنچه مي‌تواند سنگ را شكاف دهد و سختي‌ها را از جلوى راه بردارد انعطاف و تحمل آب است.

عزيزم !

هركس در زندان به آزادي‌اش فكر مي‌كند. من هم آزادي‌ام برايم مهم است. اما مهم‌تر از آن عدالتى است كه ناديده گرفته مي‌شود. معلوم است كه رويايم مثل هر زندانى يك مسافرت رفتن با خانواده است يا قدم زدن آزادانه در زير باران بهاري، نگاهى به درخت كوچه يا با بچه‌ها يك عصر را در پارك گذراندن. راستى يادت هست چگونه وقتى عصرها به خانه مي‌آمدى هر سه با شادمانى به استقبالت مي‌آمديم؟ ما خانواده خوشبختى بوديم ولى برخلاف تهديد بازجويم كه در اولين جلسه‌ى بازجويى گفت تو و شوهرت را از حيّز انتفاع ساقط مي‌كنم، هنوز هم خوشبختيم، زيرا نمي‌دانم چرا آقاى بازجو نمي‌دانست خوشبختى در دل آدمى وجود دارد. همه‌ى اينها را دوست دارم. معلوم است كه همه‌ى اينها برايم مهم است. اما مهم‌تر از آن صدها سال حبسى است كه براى موكلانم و ديگر آزاديخواهان به جرم ناكرده صادر شده است تعدادى از آنها و فقط بعضى از آنها موكلم بوده‌اند و چه پروانه‌ى وكالت داشته باشم يا نداشته باشم به احكام ناعادلانه‌ى آنها معترضم.

مي‌خواهند دادگاهى برپا كنند تا پروانه‌ى وكالتم را ابطال كنند. البته پروانه‌ى وكالتى دارم كه سعى كرده بودم ضميمه‌ى شرافتم باشد. اگر روزى پروانه‌ى وكالت را حكومتى از من بگيرد، شرافتم را كه با هيچ حكمى نمي‌تواند بگيرد. همان مرا بس.

تا زمانى كه اين احكام غير عادلانه به حيات خود ادامه مي‌دهد و تا زمانى كه دادگاه انقلاب به صدور احكام اعجاب انگيز خويش ادامه مي‌دهد، عزيزم، من بي‌پروانه‌ى وكالت يا با پروانه، به اين احكام معترضم.اعتراض به احكام ناعادلانه نياز به پروانه‌ى وكالت ندارد. به آنها بگو پروانه‌ام را از من بگيريد، عدالت را نه؟

اوين

بند زنان زندانى سياسى

خرداد90

8 خرداد 1390

Published in: on 30 مه 2011 at 7:05 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

چنین می نماید که اجنه های «نظام

منصور امان

چنین می نماید که اجنه های «نظام» به تدریج در حال برگردانده شدن به همان جایی هستند که از آن بیرون آورده شدند. به صدا درآمدن سوت عقب نشینی از میدان جنگ با ارواح شیطانی و جنهای تسخیری از سوی برخی پهلوانان جان برکف معرکه، نشان از این امر دارد. با این حال، تغییر رویکرد مزبور بیشتر از آنکه به معنای کاهش درگیریها باشد، از ورود آن به یک فاز بالاتر حکایت می کند.

بازجو و پرونده ساز پیشانی سفیدی که زیر پوشش نمایندگی آیت الله خامنه ای در روزنامه «کیهان» خدماتش را ارایه می دهد، به سرنخهای جدیدی دست یافته که بر مبنای آن: «ماجرای ارتباط جریان انحرافی با «جن» و یا توسُل آنها به «سحر و جادو» یک طرح فریب برای رد گُم کردن است … [تا] کانون بیرونی و مُدیریت کنندگان اصلی جریان انحرافی دست نخورده باقی بمانند.»

آقای حُسبن شریعتمداری در حالی از این کشف جدید خبر می دهد که یکی از سازمان دهندگان اصلی حمله به اطرافیان درجه یک و دو آقای احمدی نژاد، گُماشته ولی فقیه بر مسند ریاست جمهوری از زاویه ارتباط با اجنه و داشتن «قُدرت شیطانی» و جُز آن بوده است.

از سوی دیگر، وبگاه نزدیک به آقای رفسنجانی (آینده) به نقل از یک «چهره مُتنفذ اُُصولگرا» که نام او را فاش نکرده، توضیح داده است: «پُر رنگ کردن مسایلی نظیر جن گیری و رمالی و اخبار غیبی موجب این می شود که این عوامل که غیرقابل اثبات و کنترل هستند، اصل قرار گرفته و نقش و تقصیر عوامل اصلی این وضعیت که چهره های سیاسی و شخصیتهای مشهور کشورند، کم رنگ یا بی رنگ شود.»

دفاع سرسختانه آقای احمدی نژاد از آقایان مشایی و بقایی در هفته گُذشته، چرخش از جن به سمت انس و تجدید نظر در راهکار فعلی جراحی او را برای رُقبایش ضروری ساخت. آنها تلاش کرده بودند از طریق حمله به زیر مجموعه فراکسیون نظامی – امنیتی دولت به راس آن نقب بزنند. بر اساس این مُحاسبه، در بهترین حالت آقای احمدی نژاد تسلیم شانتاژ شده و تکیه گاه های خود را از میدان بدر می کرد و در نتیجه به یک هدف آسان یا حداقل مُهره ای بی اثر تبدیل می شد و یا در بدترین حالت، در انتهای روند حذف گام به گام، بدون آنکه به مُقاومت جدی تحریک شده باشد و در حالی که خود را در حریم دروغین ایجاد شده از سوی رقیبانش، ایمن می پندارد، کنار گذاشته می شد.

روز چهارشنبه آقای احمدی نژاد با انداختن وزن خود روی بستر حرکت هماوردان، راه پیشروی از این مسیر را مسدود کرد و به این وسیله به گردش رویدادها شتاب بخشید. او با ایستادن کنار سیبلهایی که برای مرحله بعدی نشانه گیری رزرو شده بودند، به آقای خامنه ای و شُرکایش پیام داد که دست آنها را خوانده است و عقب نمی نشیند. او همزمان، با این اقدام موقعیت باند زیر ضرب نظامی – امنیتی دولت و آرایش درونی آن را تقویت کرد.

با این حرکت، رقیبان او راهی جُز شتاب بخشیدن به بازی و پرش از روی این یا آن مرحله قبل از کیش و مات حریف ندارند. بر این اساس، در صفحه شطرنج جنگ، خط مُقدم نیز از ردیف «جن گیری و رمال زنی» به خط شاه و وزیر کُشی منتقل می شود.

Published in: on 30 مه 2011 at 7:04 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

احمدی نژاد، منبع هزینه‌زا برای خامنه‌ای

احمدی نژاد، منبع هزینه‌زا برای خامنه‌ای

جعفر پویه
جمهوری اسلامی‌ که توسط آیت الله خمینی در سال 57 بنیانگذاری شد، موجودیت متناقض است. حمل یک تناقض بزرگ در دل آنچه به نظام ولایت فقیه یا جمهوری اسلامی معروف است، باعث کشاکش دایمی در هرم قدرت گردیده است. این ناهمگونی در جمهوری اسلامی، ساختاری است و بنابراین مادامی که وجود دارد، جنگ و کشاکش بر سر قدرت در آن همچنان وجود خواهد داشت. اصل و ریشه این تناقض به قانون اساسی رژیم باز می گردد و در اصولی از آن که ولایت مطلقه فقیه حاکم بلا منازع بر کل نظام می گردد، اما همزمان دو قوه از قوای این نظام، یعنی مجریه و مقننه انتخابی و بر اساس رای عمومی تعریف می شود، تجلی می یابد. این گره گاه را سالهای متمادی است که به اشکال متفاوت سردمداران دار و دسته های مختلف تعریف و تفسیر کرده اند. آنان سعی داشته اند با توجه به منافع باندی و گروهی، تعریف خود از این دوگانگی را اصل اعلام کرده و این گونه منافع خود و باند خودی را تضمین کنند. تعریف تا کنونی از این تناقض، دو شکل کلی داشته است، از یک سو کسانی تعاریف ایدیولوژیک یعنی، اسلامی آن هم بر اساس فقه شیعه ارایه داده اند و در سوی دیگر، تعاریفی حقوقی و بر اساس حقوق دینی و استنباطهای زمینی که کلیت ماجرا را در چهارچوب تیوری خود محدود کنند.
تعریف ایدیولوژیک و فقهی، نظام جمهوری اسلامی را بر اساس تیوری ولایت فقیه می داند. این دسته، ولی فقیه را تا نمایندگی خدا روی زمین بر می کشند و احکام او را عین فرامین امامان و معصومان می دانند و عدم اطاعت از آن را نه تنها سرپیچی از امام معصوم بلکه، «شرک» دانسته و غیر قابل قبول می دانند. طبق این نظریه، دو قوه انتخابی رژیم از قبل توسط مرجعی که از طرف ولی فقیه نمایندگی دارد، گزینش شده است. بنابراین رای مردم به این کسان، منبع مشروعیت آنان نبوده و نیست بلکه، منبع مشروعیت تایید ولایت فقیه است و رای مردم، تایید نظر ولی فقیه یا بیعت با امام معصوم و حاکم اسلامی معنا می دهد. بر این اساس، نمایندگان مجلس و رییس جمهور که با رای مردم انتخاب می شوند، نماینده مردم نبوده بلکه، نماینده ولی فقیه هستند که بیعت قاطبه امت به تبعیت از ولی امر مسلمین با آنها همراه است. به همین دلیل منبع مشروعیت در رژیم ولایت فقیه نه رای مردم بلکه، نظر ولی فقیه بوده و بدون این نظر، هر فرد انتخابی «طاغوت» است و اطاعت از دستورات او عین شرک و ارتداد معنا می دهد.
دسته دیگری که به هماوردی با این نظریه پرداخته اند، ادعا دارند که ولایت شخص فقیه در رابطه با قدرت و حد و اندازه دخالت او در آن، منوط به چارچوبی است که قانون معین می کند. اینان معتقد به ولایت فقیه مقیده بوده و قدرت بی حد و حصر او را زیر سووال می برند و خواهان قانون پذیری و محدود کردن وی هستند. بدیهی است که با توجه به فقه شیعه و برخورداری آخوندهای سنتی از پایگاهی مقتدر که ابزار اعمال این قدرت را نیز دارند، محدود کردن آنان به حد و اندازه ای که قدرت مطلقه آنان را اندکی کاهش دهد، نه تنها امکان پذیر نیست، بلکه اعلان جنگی بزرگ با کسانی است که برای حفاظت از قدرت خویش هر امری را جایز می دانند. آنها هم منبع صدور فتوا و تفسیر از منابع مذهبی خود هستند و هم صاحب قدرت قاهره. با این حساب، یک درگیری دایمی از اولین روز بنیانگذاری جمهوری اسلامی تا کنون بین نیروهای حاضر در بالاترین رده های قدرت وجود داشته و نماد به روز آن در جامعه نیز با سرکوبی و تصفیه های گاه خونین طرف مقابل به نفع ولی فقیه حل و فصل شده است.
به همین دلیل است که در سابقه 33 ساله جمهوری اسلامی هیچ کدام از رییس جمهورهای انتخاب شده در رژیم در پایان کار خود، آب راحت از گلوی شان پایین نرفته و با مارکهای ضد دینی، ضد انقلاب، بی بصیرت، ضد ولایت فقیه و … کنار گذاشته شده یا بدرقه شده اند. به جز علی خامنه ای که مدتی ریاست جمهوری رژیم را به عهده داشته و سپس آن را از نیمه راه واگذار کرد، همه رییس جمهورهای رژیم، مغضوب قدرت نامحدود ولایت فقیه بوده اند. ضدیت این دو نهاد در داخل هرم قدرت رژیم، ساختاری و نتیجه یک تناقض بزرگ در داخل آن است. به همین دلیل مدتهاست که علی خامنه ای با توجه به این ناهمگونی تصمیم گرفته است که مساله را به نفع نهاد قدرت مطلقه یعنی، ولی فقیه حل و فصل کند. تیوری حکومت اسلامی به جای جمهوری اسلامی، نظریه حکومت اسلامی و جهانی بودن و ولایت مطلقه بر تمام مسلمین و … از این مجرا آب می خورد. برای ادامه چنین پروژه ای و نزدیک شدن به حکومت اسلامی که مدتهاست کشاکش بین باندهای قدرت را دامن زده، علی خامنه ای تصمیم به یکدست سازی قدرت و جلوگیری از حضور باندهای دیگر در راس قدرت دارد. او با دخالت مستقیم در انتخابات نمایشی که قبل از آن به معنای بیعت امت مسلمان با او معنا می داد، و مهندسی کردن این مضحکه نمایشی، یک پادوی خود را برکشید تا از حداقل تنش برای ادامه راه برخوردار باشد. اما از آنجا که نهاد مساله برانگیز تناقض یعنی، قانون اساسی برجای خود باقی است، نه تنها گماشته برگمارده شده حاضر به تبعیت محض نشد، بلکه از قضا سکنجبین صفرا فزود و راه دیگری پیش گرفت و عصیان خود را علنی کرد.
سخنرانیهای خامنه ای در نماز جمعه و گذاشتن همه تخم مرغهای خود در سبد احمدی نژاد و با صدای بلند اعلام کردن که «نظر من به رییس جمهور نزدیکتر است تا رفسنجانی» و شمشیر از رو بستن به نفع احمدی نژاد، سنگ بنا و پایه اولیه یک تناقض بزرگ را گذاشت. فعال شدن این تناقض کهنه هنگامی بیشتر خودنمایی کرد که احمدی نژاد وزرایی که خامنه ای در تیول خود داشت را از کابینه بیرون انداخت و نزدیکان خود را بر پست آنها گماشت. اخراج توهین آمیز منوچهر متکی، وزیر امورخارجه که در حوزه اختیارات رهبر بود و همچنین برگماری نمایندگانی از طرف خود با عنوان رابط مستقیم در امور خارجه و برقراری تماس با کشورهای دیگر، خارج از چارچوبهای شناخته شده رژیم برای رابطه با دولتهای دیگر، نشانه های اولیه این جدا سری بود. در ادامه، کار به جایی رسید که وزیر اطلاعات برگزیده رهبر را به کابینه راه نداد و با اخراج توهین آمیز او همچون منوچهر متکی سعی کرد بار دیگر سنگ خود را محکم تر از گذشته بر زمین بگذارد. اما این همه خودسری را خامنه ای برنتابید و با ابقای مصلحی در وزارت اطلاعات، در مقابل گماشته خود قد علم کرد. هرچند اخبار تایید نشده ای می گوید که خامنه ای در دیدار خصوصی به احمدی نژاد گفته است که یا مصلحی را بپذیرد و یا استعفا دهد، اما پر واضح است که این عمل احمدی نژاد نه مقدمه یک استعفا، بلکه تدارک یک جدال نفس گیر است.
برآورد احمدی نژاد از ضعف قدرت خامنه ای نیز از آنجا ناشی می شود که احمدی نژاد او را در ضعیف‌ترین موقعیت خود می داند و سعی دارد تا از این وضعیت به نفع خود حداکثر بهره را ببرد. جنبش اجتماعی با کشاندن نهاد ولایت فقیه به میانه میدان و به زیر پا انداختن و آن لگد مال کردنش، عدم مشروعیت همگانی او را عیان کرد. شعار «مرگ بر خامنه ای» همه گیر شد و در کمتر تظاهراتی بود که عکس و تمثال و بیلبوردهای بزرگ‌اش به زیر کشیده نشود، لگد مال نگردد و به آتش سپرده نشود. خیابانها از شعارهایی علیه خامنه ای و ولی فقیه به لرزه درآمد و نهاد مشروعیت زای جمهوری اسلامی، تهی از مشروعیت اجتماعی شد. خونهای ریخته شده به پای ولی فقیه نوشته شد و او باعث و بانی همه گرفتاریهای مردم اعلام گردید. با این حساب، احمدی نژاد در بهترین موقع -به حساب خود- به سراغ خامنه ای رفت تا سهم باند خود از قدرت را از گذشته بیشتر طلب کند. او منهای گوشزد عدم مشروعیت «رهبر»، بنای زمزمه نظریه تازه ای را با همکاری کسانی که در نهاد ریاست جمهوری گرد آورده بود، گذاشت و نظریه «اسلام ایرانی» و به دیده بسیاری از آخوندها، «اسلام منهای روحانیت» را به وسط معرکه انداخت. از اینجا به بعد بسیاری از آخوندها که قدرت خود را در معرض تهدید می بینند، هوشیار شده و جنگ بین دو طرف علنی تر و پر سر و صدا تر از گذشته، پی گرفته شد.
اما اشتباه محاسبه احمدی نژاد در برآورد قدرت و ضعف خامنه ای و تعبیر آن به نفع خود از آنجا ناشی می شود که او خود را یک پای دعوای درگرفته بین جنبش اجتماعی و نهادهای سرکوبگر نمی بیند. او به این توجه نمی کند که یک طرف حمله جنبش اجتماعی خود اوست. او نمی خواهد بپذیرد که جنبش اجتماعی مسوولیت بخشی از آنچه «کودتای انتخاباتی» و یا به تفسیر بیت خامنه ای، «انتخابات مهندسی شده» نامیده می شود را به پای او که ریاست جمهوریش حاصل آن است، می نویسد. او نمی پذیرد جنبش اجتماعی حداقل ارزش را برای او در این دعوای میانه میدان قایل است و باعث همه گرفتاری هایی که نتیجه آن روی کار آمدن احمدی نژاد است را رهبر و ولی فقیه یا به زبان دیگر، نهاد ولایت فقیه و اصل آن در قانون اساسی می داند. احمدی نژاد دامن قبای خود را در جنبش اجتماعی تر نمی بیند چون کسی به او یا قداره بندی و سرکوبگری و دهن دریدگی اش وقعی نمی گذارد. به بیان دیگر، در چشم جنبش اجتماعی او کم بها تر از آنی است که هدف جنبش باشد. جنبش با سابقه سالیان دراز هماوردی با نهاد قدرت سرکوبگر رژیم دریافته است که همه آتشها از گور نهاد ولایت فقیه بر می خیزد و بدون این قدرتی که خود را نماینده خدا می داند و به کسی نیز پاسخگو نیست، کار کسانی چون احمدی نژاد سهل و ساده تر از آنی است که خودشان فکرش را کرده باشند.
احمدی نژاد، خامنه ای را در تنگنای جنبش اجتماعی گرفتار می بیند و فکر می کند با سوار شدن بر موج بحران عدم مشروعیت او و به جیب خود ریختن آنچه جنبش اجتماعی تا کنون به دست آورده، می تواند از این نمد کلاهی برای خود ببافد.
اما سابقه درگیری در رژیم ولایت فقیه و آنچه تا کنون گذشته است، نشان می دهد که هرچند احمدی نژاد از ابزاری استفاده می کند که خامنه ای به عنوان ولی فقیه رژیم نیز از آن بهره می برد، اما در میانه میدان تکیه کردن به نظامیهایی که از برکت دولت او به نان و نوایی رسیده اند و کسانی که در مدیریت میانی دولت و دستگاه مدیریت کشور گماشته، نخواهد توانست حریف نهادی شود که پایه های قدرت خود را سالیان درازی است که در بین اقشار مختلف و قدرت پرستان و گماشتگان فرمان بر و پروار شده گذاشته است. نیروهایی که در نهادهای نظامی و امنیتی کشور از مزایایی برخوردار شده اند و سهم خود را در همدستی با غارتگران و بی‌شرمان به دست آورده اند، بی بُته تر از آنی هستند برای ادامه دعوا همه دستاوردهای خود را زمین بگذارند و وارد میدانی شوند که بی شباهت به یک قمار بزرگ نیست. این تازه به دوران رسیده ها، بی بُته تر و ترسو تر از آنی هستند که به چنین جنگی بروند.
به همین دلیل، برآورد احمدی نژاد از قدرت نیروی حامی خود که توان اجرایی و عملیاتی ناچیزی در مقابل نهاد کهنه کار و سرد و گرم چشیده ولی فقیه با پشتیبانی فرماندهان رده بالای سپاه، وزارت اطلاعات، نهادهای موازی اطلاعاتی و آخوندهای بلند مرتبه حوزه، بسیج و مواحب بگیران کمیته امام و اوباشان سازمان یافته تحت نام «لباس شخصی» و … دارد، بسیار اشتباه است. گمان نمی رود احمدی نژاد بتواند با چنین نیرویی در میانه میدان به هماوردی بپردازد. به همین دلیل او سعی می کند تا با به چالش کشیدن خامنه ای در استفاده از ابزارهای قانونی، هزینه او را در دخالت در امور جاری بالا ببرد. این دخالتگری را احمدی نژاد با استفاده بحران آفرین از قانون و قدرت قانونی خود آن قدر ادامه می دهد تا ولی فقیه از دست زدن به صدور حکم حکومتی خودداری کند تا آن گاه بتواند امورات خود را پیش ببرد. این که آیا نهادهای دیگری که وظیفه خود را حفاظت از ولی فقیه تعریف می کنند و سعی دارند تا خود را سپر او گردانند اجازه چینی کاری را به او بدهند، بعید به نظر می رسد. از آن جمله می شود به دخالت مجلس در محدود کردن رییس جمهور و جلوگیری از اعمال او با ابزار قانون نام برد. هماوردی کردن مجلس با احمدی نژاد را باید در چارچوب درگیری او و نهاد ولی فقیه تعریف کرد. لگامی که مجلس سعی دارد تا به احمدی نژاد بزند و جلو او را در رفتارهای هزینه آورش بگیرد، نشانه های فراوان از یک همراهی با خامنه ای دارد.
اقدام احمدی نژاد در مورد ادغام چند وزارتخانه در یکدیگر و پذیرفتن ریاست وزارت نفت توسط خود، یکی از این چالشهای بزرگ است. در مورد وزارت اطلاعات و اخراج مصلحی از کابینه، اسماعیل کوثری، نایب رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس آخوندها دلیل دخالت آیت‌الله خامنه‌ای را آن دانست که محمود احمدی‌نژاد قصد داشت خود وزارت اطلاعات را مدیریت کند. کوثری در گفتگو با «خبرآنلاین»، رسانه نزدیک به علی لاریجانی گفت:»رییس جمهور، حیدر مصلحی را عزل کرده است تا خودش چند ماه وزیر اطلاعات شود و چون او مجتهد جامع‌الشرایط نیست که در راس این وزارتخانه قرار گیرد، رهبر جمهوری اسلامی مانع اقدام او شده است.»
با این حساب معلوم می شود احمدی نژاد سعی داشته تا خود سرپرستی وزارت اطلاعات را به عهده بگیرد، اما علی خامنه ای مانع شده است. اما او بعد از یک دوره کشمکش و قهر و مطبوعاتی کردن این دعوای هزینه آور برای خامنه ای، طبق مصوبه مجلس چهار وزارتخانه را در چهار وزارتخانه دیگر ادغام کرد و سرپرستی وزارت نفت را خود به عهده گرفت. یعنی، اگر او موفق نشد اداره وزارت اطلاعات یا شریان اطلاعاتی کشور را به عهده بگیرد، در عوض برای وزارتخانه دیگری که منبع همه درآمدهای رژیم است، دست دراز کرده و تا کنون موفق شده است آنرا مال خود کند. همه دعوای مجلس و معرفی وزیر و شرح وظایف وزارتخانه های جدید و رای اعتماد به وزرای جدید توسط مجلس، مبنایش قدرتی است که احمدی نژاد به آن چنگ انداخته و دار و دسته علی خامنه ای سعی می کند تا به هر شیوه ممکن آن را از دست او خارج کند.
به زبان دیگر، همه ادعاهای ایدیولوژیک و تعاریف فقهی و حقوقی و … برای به دست دادن منبع مشروعیت و به زیر کشیدن طرف مقابل چیزی نیست، جز نزاع بر سر منبع قدرت و ثروتی که مشروعیت زا است. بدون این پول بی حد و اندازه که کسی تا کنون موفق به حسابرسی از احمدی نژاد نشده، او نخواهد توانست مانند ولی فقیه ای که به کسی حساب پس نمی دهد، با او هماوردی کند. اگر کسی توانست میلیاردها دلار گم شده را از احمدی نژاد پس بگیرد، خواهد توانست از او در باره آنچه که با میلیاردهای وزارت نفت خواهد کرد نیز حساب پس بگیرد. این سکوی پرش ساختن احمدی نژاد از ابزار قانونی برای رسیدن به مقصود در مقابل نهاد ولی فقیه می تواند او را تا جایی که قدرت بریز و به پاش دارد، پیش ببرد، اما از آن به بعد آیا می تواند در مقابل نهاد قدرتمندی که مسلح به انواع فتواها و آخوندهای دریده و جانیان و اوباش سازمان یافته است، برآید؟
پاسخ به این سووال برمی گردد که به این که آیا او می تواند از محل منابع ثروت و ابزارهای دولتی برای خود دار و دسته ای گرد آورد که در مقابل نهادهای کهنه کار قدرت توان هماوردی داشته باشد؟ این چیزی است که در چشم انداز امیدی به آن نمی رود و از هم اکنون می شود او را در این جدال بازنده به حساب آورد. اما هزینه ای که او برای نهاد ولایت فقیه به بار خواهد آورد، چه اندازه خواهد بود؟ آینده به این سووال پاسخ خواهد داد.

منبع: نبرد خلق شماره 311، یکشنبه اول خرداد 1390(22 مه 2011)

Published in: on 30 مه 2011 at 7:03 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

پدر علی فتحعليان هم سکوتش را شکست: حاصلِ همه عمرم بر باد رفت،

پدر علی فتحعليان هم سکوتش را شکست: حاصلِ همه عمرم بر باد رفت،
: در آستانه ی دومين سالگردِ انتخاباتِ دهمين دوره رياست جمهوری ايران و سالگرد کشته شدنِ شهروندانِ ايرانی در جريان اعترضاتِ به اين انتخابات، محمد امير فتحعليان، پدرِ علی فتحعليان، يکی ديگر از جان باختگانِ مربوط به حوادثِ پس از انتخابات، سکوت خود را شکست و در مصاحبه ای با جرس گفت: پسرِ من که ۳۰ خردادِ ۸۸ اتفاقی از خانه بيرون رفته بود تا ببيند چه خبر است روبروی مسجدِ لولاگر کشته شد و ديگر به خانه برنگشت.

علی فتحعليان جوان ۲۰ ساله ای است که با بنا به گفته ی شاهدانِ عينی، در نا آرامی های پس از انتخابات، در تاريخ سی خرداد با شليکِ مستقيمِ گلوله جان داد اما پدر و مادرِ اين جوان در تمام اين دو سال با هيچ رسانه ای مصاحبه نکرده اند و در مورد رخدادِ روبروی مسجد لولاگر و چگونگیِ کشته شدنِ فرزندِ خود سکوت کرده اند.

درطول اين دو سالِ گذشته اگرچه بسياری از خانواده های جان باختگانِ انتخابات، علی رغم تمامیِ تهديدات سکوت خود را شکستند و با رسانه ها در مورد رنجی که متحمل شده بودند، به گفتگو نشستند اما خانواده هايی هستند که همچنان احساس امينت نمی کنند و درمواردی ترجيح می دهند به جز نزديکان خود، ديگران را نيز نسبت به نحوه کشته شدن فرزندان خود مطلع نسازند. آنها غالبا کسانی هستند که فرزندانِ جوان ديگرشان نيز در داخلِ ايران زندگی می کنند و به کرات از سوی نهادهای امنيتی تهديد شده اند که اگر سکوت خود را بشکنند، آينده خوشی در انتظار فرزندان شان نخواهد بود.

برخی ديگر از اين خانواده هايی که سکوت کرده اند، بنا بر تصميمِ شخصیِ خودشان ترجيح داده اند که موضوعِ کشته شدنِ اعضای خانواده ی خود را رسانه ای نکنند چرا که معتقد هستند وقتی عزيزترين کسانِ خود را از دست داده اند، مصاحبه و يا پيگيریِ قضايی در شرايطِ فعلی هيچ نتيجه ای نخواهد داشت و از دست رفته گانِ آنها را به آنها باز نخواهد گرداند.

همسر علی حسن پور، شهيدِ ۲۵ خرداد که پيش از اين چندين بار در مورد وضعيتِ پرونده همسرِ خود از طريقِ رسانه ها اطلاع رسانی کرده و از مسوولانِ کشور خواسته بود تا قاتلِ همسرش را شناسايی و معرفی کنند، به تازگی در مورد نحوه ی جان باختنِ آقای لطفعلی يوسفيان يکی از بستگانِ نزديکِ آقای حسن پور می گويد: در جريان اعتراضاتِ خيابانیِ سال ۸۸ آقای يوسفيان در اثر بوييدنِ گاز اشک آوربه بيمارستان منتقل شد و در نهايت پس از چندين روز بستری و مراقبت ويژه، در همان بيمارستان جان باخت.. اين در حالی است که خانواده ی آقای يوسفيان نيز تاکنون سکوت کرده بودند.

پس از گذشتِ دو سال، پدرِ علی فتحعليان همچنان قادر به صحبت کردن در موردِ کشته شدنِ فرزندِ خود در رخدادِ اعتراضیِ ۳۰ خرداد نيست، اما در گفتگوی تلفنیِ کوتاهِ خود با جرس می گويد همين اندازه که گفتم بس است و آنان که اهلِ درد باشند خودشان می دانند که از دست دادنِ فرزند را هيچ چيزی جبران نمی کند. متنِ اين گفتگو، در پی می آيد:

آقای فتحعليان، دو سال است که خبرِ مربوط به کشته شدنِ فرزندِ شما در مقابلِ مسجدِ لولاگر را به نقل از شاهدانِ عينی می خوانيم اما تا کنون هيچ سخنی از سوی شما و مادرِ ايشان منتشر نشده است، آيا تمايل داريد در آستانه ی دومين سالگردِ فرزندتان اين سکوت رابشکنيد و سخنی بگوييد؟

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com

محل شهادت ايشان برای خودمان هم دقيق مشخص نيست ولی ما هم شنيديم مقابلِ مسجد لولاگر اين اتفاق برای پسرم افتاد. گفتنی ها را همه می دانيد، وقتی يک سوزن به بدنِ کسی می رود، چقدر ناراحتی و درد دارد؟ ما فشارهای روحی و معنوی بسياری کشيديم که ديگر قابلِ گفتن نيست. اصلا قابلِ بيان نيست و نمی شود به زبان آورد، من چطور می توانم بگويم پسرم را چقدر دوست داشتم و چه کشيدم . اصلا نمی شود ارزشگذاری کرد…

به هر حال خيلی ها می پرسند چرا شما تاکنون سکوت کرده ايد؟
ما خيلی اهلِ مصاحبه نبوديم، چيزی هم نمی خواستيم به دست بياوريم وقتی پسرم را از دست داده ام اگر حرفی می زدم آيا برای من فرزندم می شد؟ هر چه می گفتم و هر حرفی می زدم آيا برای من يک لحظه ی در آغوش کشيدنِ دوباره ی فرزندم می شد؟ دنيا را هم به ما بدهند که پسرم زنده نمی شد….

پسرِ شما چند سال داشت و شغل ايشان چه بود؟
پسرم فقط ۲۰ سالش بود. دانشجوی رشته ی عمران بود.

می توانيد مختصری توضيح دهيد دقيقا چه روزی پسرتان را از دست داديد و چگونه از کشته شدنِ ايشان باخبر شديد؟
در همان ۳۰ خرداد ۸۸ بود. آن روزی که اين اتفاق افتاد پسرم درس داشت، يعنی همان روزها امتحان داشت. در آن زمان اصلا از خانه بيرون نمی رفت و هميشه مشغولِ درس خواندن بود. آن روز هم اتفاقی رفته بود بيرون ولی ديديم دير شد و به خانه برنگشت، تمامِ محل را گشتيم و پيدايش نکرديم. فکر کرديم طبقِ معمول رفت خانه ی پدربزرگش اما ديديم آنجا هم نيست. فردای آن روز هم از بيمارستان به ما زنگ زدند و به ما خبر دادند که پسرتان اينجاست مدراک را بياوريد و پيکرش را تحويل بگيرد.

پيکرِ فرزندتان را چگونه و از کجا تحويل گرفتيد؟
وقتی رفتيم بيمارستانِ لولاگر برای تحويل پيکرِ فرزندم به ما گفتند بايد برويد پزشکیِ قانونی، از آنجا هم به ما گفتند بايد برويم مجوزِ دفن بگيريد، همه اين کارها بدون هيچ مشکلی انجام شد و ما برای آخرين بار پسرم را به خانه آورده بوديم تا با خانواده اش وداع کند. بعد از آن پسرم را در قطعه ی ۹ بهشت زهرا دفن کرديم.

مادرِ علی و خواهرانش آن روزها چه شرايطی داشتند وقتی با خبر شدند که چه اتفاقی برای علی افتاد؟
نمی دانم آيا شما خودتان مادر هستيد يا نه، وقتی فرزندتان مريض شود شما تا صبح نمی خوابيد. بچه ای که يک مادر برايش ۲۰ سال زحمت کشيد، با شرايط سختی که بچه مريض می شود و مادر بايد پرستاری می کرد، مشکلات درس و مدرسه اش، يعنی ۲۰ سال تلاش کرد تا حاصل زحمت و دسترنجش را سربلند ببيند، الان چه بگويم، اصلا قابلِ گفتن نيست، فقط خداوند به ما صبر بدهد…

آيا شما در مورد اين اتفاقی که برای فرزندتان افتاد، پيگيریِ قضايی هم کرديد؟
آن زمان که برای تحويلِ پيکر فرزندم رفتيم، خودمان دادخواست داديم و پيگيری بعدی با خودشان بود و ما هر از چند گاهی پيگير نتيجه ی دادخواست را پيگير می شديم ولی می گويند طبقِ روال قانونی و اجرايیِ پرونده ها خودشان دارند پيگيری می کنند…

آيا حرفی برای مسوولان داريد؟
چه بگويم… جوان ۲۰ ساله ام، تنها پسرم را از دست دادم. علی فرزندِ بزرگم بود، الان که با شما دارم حرف می زنم و اتفاقاتی که بر من گذشت وقتی توانم بگويم…
يادآوری می کنم ادامه ی صحبت برای من مشکل می شود….پسرم پشتيبانِ آينده ام بود، همه ی زندگی ام بود، چيزی نمی

Published in: on 30 مه 2011 at 7:02 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

نتقال امید کوکبی، برگزیده المپیاد فیزیک به بند ۲۰۹ اوین

omid-kokabiخبرگزاری هرانا – امید کوکبی، نخبه جوان ایرانی که دانشجوی فوق دکترای فیزیک اتمی با گرایش لیزر در دانشگاه تگزاس است به بند ۲۰۹ اوین منتقل شد.

به گزارش کلمه، این انتقال جهت افزایش فشار بر این دانشمند جوان ایرانی برای تهیه مصاحبه علیه خود بوده که از سوی بازجویان صورت گرفته است.

گزارش ها حاکی از آن است که این روزها فشارهای بازجویی برای تهیه مصاحبه ها و سناریو سازی اعتراف از سر گرفته شده است.

امید کوکبی که از هموطنان اهل سنت و ترکمن است و هیچ گونه سابقه فعالیت سیاسی ندارد، بهمن ماه سال ۸۹ هنگامی که برای دیدار با خانواده اش به ایران سفر کرده بود، بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل و بیش از یک ماه در سلول انفرادی نگه داشته و سپس به بند ۳۵۰ منتقل شد.

وی به «ارتباط با دولت متخاصم» و « کسب درآمد نامشروع» متهم شده است.

امید کوکبی یکی از نخبگان المپیادی ایران است که حتی در دیداری که همراه با سایر نخبگان المپیادی با رهبری داشتند از وی تقدیر شده بود.

وی با کسب رتبه ۲۹ در کنکور توانست به طور همزمان در دو رشته فیزیک و مکانیک در دانشگاه صنعتی شریف تحصیل کند.

کوکبی فوق لیسانس خود را در آلمان و دکتری را در اسپانیا در رشته فیزیک اتمی در گرایش لیزر کسب کرد. وی از سال گذشته در دانشگاه تگزاس آمریکا مشغول به تحصیل بود.

Published in: on 29 مه 2011 at 6:47 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

لیست جدید قیمت‌ها به روایت بانک مرکزی

بانک مرکزی متوسط قیمت خرده فروشی برخی از مواد خوراکی در تهران در هفته منتهی به ششم خردادماه جاری را اعلام کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر، بانک مرکزی گزارش داد: در هفته منتهی به ششم خردادماه جاری، در گروه لبنیات بهای ماست پاستوریزه و پنیر غیر پاستوریزه نسبت به هفته قبل افزایش ولی قیمت کره پاستوریزه کاهش جزئی داشت. بهای سایر اقلام این گروه ثابت بود. قیمت تخم مرغ اندکی افزایش یافت و شانه ای ۴۸۰۰۰ الی ۵۶۰۰۰ ریال فروش می رفت. در گروه برنج، بهای تمام اقلام این گروه افزایش داشت. در گروه حبوب قیمت لوبیا چیتی، لوبیا چشم بلبلی و لوبیا قرمز کاهش یافت ولی بهای سایر اقام این گروه ثابت بود.

در هفته مورد بررسی، در میادین زیر نظر شهرداری تهران پرتقال درجه دو و لیموشیرین عرضه نمی گردید و زردآلو عرضه کمی داشت ولی بقیه اقلام میوه و سبزی تازه را که تعدادی از آنها از نظر کیفی در سطح پایینی قرار داشتند به نرخ مصوب سازمان میادین میوه و تره بار می فروختند.

میوه فروشی های سطح شهر اقلام مرغوب میوه و سبزی تازه را عرضه می نمودند که در گروه میوه های تازه قیمت سیب زرد تخم لبنان و لیموشیرین افزایش ولی بهای سایر اقلام این گروه به ویژه گوجه سبز و طالبی کاهش یافت. در گروه سبزی های تازه قیمت کدوسبز، سیب زمینی و سبزی های برگی افزایش داشت. بهای سایر اقلام این گروه نسبت به هفته قبل کاهش یافت.

در این هفته قیمت گوشت گوسفند و گوشت مرغ افزایش ولی بهای گوشت گاو و گوساله نسبت به هفته قبل اندکی کاهش یافت. در هفته مورد بررسی قیمت قند، شکر، چای خارجی و انواع روغن نباتی افزایش یافت.

لبنیات و تخم مرغ
در هفته منتهی به ششم خردادماه، در گروه لبنیات قیمت ماست پاستوریزه معادل ۳.۲ درصد و پنیر غیر پاستوریزه ۰.۸ درصد نسبت به هفته قبل افزایش ولی بهای کره پاستوریزه ۰.۲ درصد کاهش یافت. قیمت سایر اقلام این گروه ثابت بود. بهای تخم مرغ معادل ۰.۴ درصد افزایش داشت.

برنج و حبوب
در هفته مورد بررسی، در گروه برنج قیمت برنج وارداتی غیر تایلندی معادل ۰.۲ درصد، برنج داخله درجه یک و درجه دو به ترتیب ۲ درصد و ۲.۳ درصد نسبت به هفته قبل افزایش یافت. در گروه حبوب بهای لوبیا چیتی معادل ۰.۳ درصد، لوبیا چشم بلبلی ۲.۲ درصد و لوبیا قرمز ۴.۲ درصد کاهش داشت ولی قیمت سایر اقلام این گروه بدون تغییر بود.

میوه ها و سبزی های تازه
در هفته منتهی به ششم خردادماه، در گروه میوه های تازه بهای سیب زرد تخم لبنان معادل ۱.۹ درصد و لیموشیرین ۳.۹ درصد افزایش ولی قیمت سایر اقلام این گروه بین ۰.۱ درصد تا ۱۹.۷درصد کاهش یافت. در گروه سبزی های تازه بهای کدوسبز معادل ۴.۶ درصد، سیب زمینی ۲.۱ درصد و سبزی های برگی ۰.۲ درصد افزایش ولی قیمت سایر اقلام این گروه بین ۰.۵ درصد تا ۲.۶ درصد کاهش داشت.

گوشت قرمز و گوشت مرغ
در هفته مورد بررسی، بهای گوشت گوسفند معادل ۰.۹ درصد و گوشت مرغ ۱.۶ درصد افزایش ولی قیمت گوشت تازه گاو و گوساله ۰.۵ درصد کاهش یافت.

قند، شکر، چای و روغن نباتی
در هفته منتهی به ششم خردادماه، قیمت قند معادل ۰.۹ درصد، شکر و چای خارجی هر یک معادل ۰.۲ درصد، روغن نباتی جامد ۰.۶ درصد و روغن نباتی مایع ۱.۶ درصد افزایش داشت.

Published in: on 29 مه 2011 at 6:38 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه