در ضرورت حياتی تشخيص نور طبيعی از نور های مصنوعی

در ضرورت حياتی تشخيص نور طبيعی از نور های مصنوعی
محمد علی اصفهانی

مدتی «اين مثنوي، نأخير شد». اما نه برای آن که «مهلتی بايست تا خون شير شد». به دلايلی ديگر که جای ذکرشان اينجا نيست.
همين چند روز پيش هم خواننده يی که هميشه به من «لطف» (!) دارد، در پای ترجمه ی شعر ی از محمود درويش (۱) برايم نوشته بود که «مدتی است مقاله يی از شما در دفاع از موسوی نمی خوانيم. آيا اين هم جزء اسرار مگوست؟»
برايش البته ننوشتم که آنچه تا کنون در باره ی جنبش و ضرورت پيوند با آن نوشته ام، به معنای حمايت بی چون و چرا از موسوی و ديگر «همراهان جنبش» نيست. اما شخصاً حمايت جدی ولی نسبی ـ با تأکيد بر کلمه ی پر معنای «نسبی» ـ از اين همراهان، و باز هم با تأکيد بر کلمه ی «همراهان» که هيچ ربطی به کلمه ی «رهبران» ندارد ـ را نه فراموش کرده ام، و نه از آنجا که اينان، با حفظ نقطه نظر های رفرم گرای خود که با گرايش های انقلاب گرای من يکی نيست، استوار و پابرجای مانده اند، فراموش خواهم کرد.
هرگز، حتی يک بار نديده ام که اين ها به جز تشريح نقطه نظر های خود نسبت به شعاری يا موضع گيری يی (آن هم بسيار بسيار به ندرت) لحظه يی در برابر توده های جنبش و شعار هايشان که مدت هاست که ديگر اکثراً از رفرم گرايی عبور کرده اند بايستند. آنچه من ديده ام معکوس اين بوده است.
قبلاً هم در مورد اينان نوشته ام، و باز هم تکرار می کنم که:
«همراهان جنبش، ضمن بيان نقطه نظر ها و مواضع شناخته شده ی خود، هرگز عليه کسانی که خواست هايی بسيار فراتر از آن ها دارند، موضع گيری نکردند…. کداميک به تکثرگرايی و مدارا و پذيرش نظر و حيات سياسی ديگران نزديک تراست؟ «همراهان جنبش»؟ و يا کسانی که اولين کارشان نثار چند بدو بيراهِ هزار بار بدتر از فحش خواهر و مادر به آن هاست؟ کداميک به تکثرگرايی و مدارا و پذيرش نظر و حيات سياسی ديگران نزديک تر است؟» (۲)

و حالا چند ماه است که اين ها را زندانی کرده اند بی شرف ها. به جرم پايداری و استقامت اشان. و به جرم باز نايستادن اشان؛ و به جرم دعوت اشان از مردم به تظاهرات ۲۵ بهمن سال گذشته در همبستگی با قيام های سراسری منطقه؛ و به جرم بازپس نگرفتن دعوتشان. دعوت به تظاهراتی که نقطه ی کيفی بسيار تعيين کننده يی برای جنبش بود. (۳)
و معنای همبستگی با قيام های سراسری منطقه را هم که می دانيم. همچنان که اهداف اين قيام ها را. هرچند که به نظر من، هنوز هيچکدامشان به نتيجه ی مطلوب نرسيده اند.

نوشتنی ها آن قدر زياد هستند که همين «آن قدر زياد» بودنشان، برای کسی که در نوشتن، وسواسی دارد، و مسئوليت تک تک کلماتش را و عواقب آن را تا ابد بر دوش خود حس می کند، کار را دشوار می سازند.

در غياب «همراهان» (و نه رهبران) جنبش، آن هم در اين بحبوحه ی فروپاشی صفوف «کودتا گران» ـ که شتاب اينچنينی آن، بی ترديد به برکت جنبش، و به يُمن پايداری توده ها و «همراهان» جنبش است ـ آنگونه که بايد، عمل نشده است. هر کسی خود را سخنگوی جنبش معرفی می کند… هر کسی هر چند نفر را که بتواند، به دور هم جمع می آورد و برای مجموعه ی اين موجودات نامرئي، نامی مرئی انتخاب می کند… هرکسی هدف های جنبش را تعيين می کند… هر کسی برای مردم نسخه می پيچد… و پيانيه است پشت بيانيه. و غيره است پشت غيره.

توی همين فکر ها بودم که به ياد روزگارانی افتادم که يونی کد و سايت و اينجور قرتی بازی ها هنوز باب نشده بود، و ما بوديم و کاغذی و قلمی و گوشه يی. و شايد هم انتشار کار هامان يا در کتابي، يا در روزنامه يی و مجله يی و جايی و هيچ جايی.

و در شبانگاهی دور، در روزگاری از همان روزگاران بود که چيزی نوشته بودم که مناسب يافتم حالا ـ با تغييراتی ـ اينترنتی اش کنم.
ماجرای موش و گربه ی عبيد زاکانی نيست؛ اما همچون او می می نويسم:
غرض از موش و گربه برخواندن
مدعا فهم کن پسر جانا!
۹ تير ۱۳۹۰

٭٭٭

می گويم ديگر اين بار بايد چيزی بنويسم. چيزی در باره ی چيزی. نه هرچيزی در باره ی هر چيزی. اما بالاخره چيزی در باره ی چيزی.
هميشه چيزی برای نوشتن هست. اما هميشه نمی شود نوشت. اگر هميشه می شد نوشت، می شد هميشه نوشت. اما هميشه نمی شود نوشت.
و اين، خوب است. اين که هميشه نمی شود نوشت خوب است. مثل هوای تابستان که اگر نبود، آب يخ، مزه نداشت.
آب يخ توی يخچال را نمی گويم: آب يخ بسته بندی شده را. آب يخ توی يخچال، گواراست، اما مزه ندارد.
آب يخ توی کاسه های بزرگ را می گويم. کاسه های بزرگ لعابي، چيني، بلوري، يا فلزی. جنس کاسه، خيلی مهم نيست. شکلش هم. اصلاً خود کاسه هيچ اهميتی ندارد. مهم، محتوای کاسه است.
آب و يخ مثلاً. يخ بلوری يا يخ برفی. فرقی نمی کند. فقط بايد يخی باشد که از دره ها و کوه های تسخير ناپذير آورده باشندش.
و با تيشه، شکسته باشندش. نه به تکه های همگون. به تکه های ناهمگون. و کوچه به کوچه چرخانده باشندش. کوچه های تو در تو. و هرکدامشان به يک شکل و قد و قواره و طول و عرض.

اين که هميشه نمی شود نوشت خوب است. اما من با خودم می گويم ديگر اين بار بايد حتماً چيزی بنويسم. چيزی در باره ی چيزی.
بار ها شده است که اين را با خودم گفته ام. و بار ها شده است که ديده ام نمی شود.
نه اين که نمی شود نوشت. می شود نوشت. اما دستم نمی رود به نوشتن.
«دستم نمی رود به نوشتن»، وزن خوبی دارد. می شود نقطه ی عزيمت يک شعر باشد. وسوسه کننده است. اگر بروم پی اش، مرا با خودش خواهد برد.
و من نمی خواهم در پی او بروم. می خواهم نروم. می خواهم همينجا سر جای خودم نشسته باشم و مثل بچه ی آدم چند خط بنويسم.
چيزی در باره ی چيزی.

شب پره يی می آيد توی اتاق. از پنجره که باز است. با کمی سر و صدا. سرو صدای بال هايش و جثه ی کوچکش که به در و ديوار می خورَد.
همان که پروانه هم می گويندش. نوعی از پروانه که خاکستری رو به قهوه يي، يا قهوه يی رو به خاکستری است. و شب پره است.
مثل همه ی پروانه ها از کرم شروع شده است و به پروانه رسيده است. از پيله شروع شده است و به هوای آزاد رسيده است.
پروانه يی که شب پره است. يعنی شب ها می پرد و روز ها نمی پرد. البته روز ها هم می پرد. بعيد است که روز ها اصلاً نپرد. حتی اگر روز ها، تمام روز، به خواب برود هم باز می پرد. توی خواب هايش.
توی خواب هايش.
يعنی توی رؤيا هايش.
همان که شاعر های قديم در باره ی سوختنش شعر می گفتند. اما نمی دانم چند تايشان سعی کرده اند که جلوی سوختنش را بگيرند. اگر جلوی سوختنش را می گرفتند چه چيزی باقی می ماند تا در باره اش شعر بگويند؟

بلند می شوم تا کاری بکنم. می دانم که بايدکاری بکنم که او خودش را به در و ديوار نزند. حالا چرا؟ و با چه نيتی اين کار را بکنم؟ خدا می داند.
شايد برای اين که يک کار خوب کرده باشم. شايد برای اين که بتوانم بعد به فراغت چيزی بنويسم. شايد هم برای آن که بتوانم همين حالا به فراغت چيزی ننويسم.
و شايد برای آن که بتوانم خودم را از وسوسه ی نوشتن رها کنم. و يا از نگرانی فردا.

سال ها پيش، در يک کتاب علمی خوانده بودم که علت اين که شب پره ها خودشان را به شمع يا چراغ می زنند اين است که آن ها مسير حرکت خود را با نور ماه و ستارگان، تنظيم می کنند، و وقتی به دام نور های مصنوعی می افتند، قدرت تشخيص اشان دچار اختلال می شود.
نور مصنوعي، قلابی است. نور قلابي، دروغ می گويد. اين، نور طبيعی است که راست می گويد. که راه را درست نشان می دهد. که می شود مسير حرکت را با آن تنظيم کرد.
ماه و ستارگان، پروانه را بالا می برند. به سوی خودشان. بالا و بالاتر. و او هر چه بالاتر برود، باز هم تا بالاتر و بالاتر، راه، باز است.
ماه و ستارگان، دروغ نمی گويند. به طرف خود نمی برند تا بسوزانند.
به طرف خود می کشانند تا بالا ببرند.
بالا تر و بالا تر.

از آن بالا ـ حالا تا هر کجا که بال پروانه توان بالا رفتن داشته باشد ـ همه چيز، شکل ديگر دارند. شکلی که شايد ندارند، اما بايد داشته باشند مثلاً. نه آنطور که حتماً هستند. آنطور که بايد باشند احتمالاً.

به سراغ شب پره می روم که طفلک همچنان دارد خودش را به در و ديوار می کوبد.
و آرام، و با زحمت و با ظرافت، می فرستمش بيرون.
و بر می گردم به سر جای خودم.

قلم ام گم شده است. کاغذ هم زياد باقی نمانده است. شب هم از ديروقت گذشته است.
می گويم اين هم کار امشب من! امشب هم نشد. بهتر است بروم بخوابم.
اما دغدغه يی ناگهان به جانم می افتد:
ـ آيا بيرون، هوا مهتابی است؟ آيا اگر نه ماه، دستکم ستارگانی يا ستاره يی در افق هست؟
و نيست.
يعنی هست. اما بعضی ها می بينند و بعضی ها نمی بينند.
مثل هوا.
مثل خود هوا.

در عوض، تا بخواهي، چراغ های نئون هستند.
بعضی هاشان چشمک هم می زنند.
و پنجره هايی که پشت اشان، در پناه نور های رنگارنگ، ميان دو خميازه، کشيده از شبی تا شبي، ورق های رنگ و رو رفته، دست به دست می چرخند.

می بايست ماه و ستارگان را برايش می گفتم. و اين که فکر نکنی که نيست. هست. اما بعضی ها می بينند و بعضی ها نمی بينند. و اين که هر نوري، نور ماه نيست. و نور ستاره نيست.

در پی اش، اين طرف و آن طرف را نگاه می کنم.
پيدايش نيست.
مثل زمان، شتابناک و گريزان بود.
مثل وقت.

حس گناه، رهايم نمی کند: جنايت به همين سادگي، اتفاق می افتد. با يک سکوت. بی آن که خودت خواسته باشی.
بايد چيزی بنويسم.
همه جا را به دنبال قلم ام می گردم. و آخر سر، درست توی دست خودم پيدايش می کنم.
بالای کاغذ سپيدی می نويسم:
در ضرورت حياتی تشخيص نور طبيعی از نور های مصنوعی!

پانويس ها:

۱ ـ برای خواندن چند شعر و چند مصاحبه و نوشته ی فرهنگی و سياسی از محمود درويش يا در باره ی او:
http://www.ghoghnoos.org/hp/dp.html

۲ ـ انطباق فعال، مهم ترين ضامن پيروزی جنبش است:
http://www.ghoghnoos.org/ak/kj/entbg.html

۳ ـ در باره ی راه پيمايی کيفی ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ از جمله به عنوان نمونه:
راه پيمايی ۲۵ بهمن، بايد به هر قيمتی برگزار شود:
http://www.ghoghnoos.org/ak/kj/peymai.html

يک گام به جلو، يک گام به پس!
http://www.ghoghnoos.org/ak/kj/gaam.html
9 تیر 1390 11:03
Balatarin

Published in: on 30 ژوئن 2011 at 10:55 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

اقرار صریح یک چهره شاخص اصلاح طلب: ما با مردمی که در خیابان حضور پیدا کردند و همه چیز را به هم ریختند هیچ نسبتی نداریم

اقرار صریح یک چهره شاخص اصلاح طلب: ما با مردمی که در خیابان حضور پیدا کردند و همه چیز را به هم ریختند هیچ نسبتی نداریم

مصطفی کواکبیان، از چهره‌های اصلاح‌طلب گفت که ما با سران جنبش سبز و نیز مردمی که در خیابان حضور پیدا کردند و «همه چیز را به هم ریختند» هیچ نسبتی نداریم. وی اضافه کرد که میرحسین موسوی و کروبی لیدر ما نیستند و اصلاح‌طلبان در انتخابات آتی مجلس شرکت خواهند کرد.

با نزدیک شدن به انتخابات مجلس و چراغ سبز شورای نگهبان و مقامات حکومتی به اصلاح‌طلبان برای گرم کردن تنور انتخابات، برخی از اصلاح‌طلبان از این موضوع استقبال کرده و همانطور که حاکمیت خواسته است، علاوه بر محکوم کردن جنبش سبز، با سبزها نیز صریحا مرزبندی میکنند.

به گزارش آفتاب مصطفی کواکبیان، دبیر کل حزب مردم‌سالاری و از چهره‌های اصلاح‌طلب در گفتگو با تهران امروز، ضمن محکوم کردن اقدامات میرحسین موسوی و مهدی کروبی گفت که آنان لیدر اصلاح‌طلبان نیستند.

آقای کواکبیان با اشاره به اینکه هنگام انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ از میرحسین و کروبی حمایت کرده است گفت که این حمایت با ماجراهای پس از انتخابات و حضور مردم در خیابان و تبدیل شدن سران سبز به «سران فتنه» پایان یافت.

این نماینده مجلس هشتم با بیان اینکه فقط «اصلاحات را در خط امام قبول داریم» اضافه کرد: «ما با هیچ‌کدام از آنهایی که در خیابان‌ها به آتش زدن و به‌هم زدن همه چیز پرداختند و با این اعمال در کشور اختلال و آشوب ایجاد کردند نسبتی نداریم بلکه مخالف هم هستیم. ما از همان اول هم تاکید کردیم اینها در زیر هر نامی چه جنبش سبز و چه اصلاح‌طلب که دست به چنین اعمالی زده باشند یک مشت آدم برانداز هستند و ما با هر کسی که به‌دنبال براندازی باشد مخالفیم.»

دبیر کل حزب مردم‌سالاری با اشاره به اینکه اصلاحات فقط در چارچوب نظام معنی دارد گفت که «ما اصلاحاتی را پیگیری می‌کنیم که براندازانه نیست و با اینگونه اقدامات [فتنه] هم مخالف هستیم.»

کواکبیان همچنین دورنمای فضای انتخابات آتی مجلس را هم بسیار خوب توصیف کرد و گفت اگر این فضایی را که اصول‌گرایان ترسیم می‌کنند تحقق پیدا کند، «ما بدون هیچ منعی در این انتخابات شرکت خواهیم کرد.»

وی تصریح کرد: «در انتخابات پیش رو اصولگرایان قطعا متحد نخواهند بود. لذا فضا برای فعالیت اصلاح‌طلب‌ها نه تنها سخت‌تر نیست بلکه فضای بهتری هم است. من معتقدم که رد صلاحیت‌هایی شبیه مجلس هفتم نخواهیم داشت.»

اشاره آقای کواکبیان به موضع‌گیری‌های اخیر اصول‌گرایان و نیز شورای نگهبان است که در سخنان خود به اصلاح‌طلبان چراغ سبز حضور در انتخابات آتی مجلس را نشان دادند.

دبیر کل حزب مردم‌سالاری در ادامه سخننان خود با اشاره به همکاری انتخاباتی اصلاح‌طلبان با اصولگرایان اظهار داشت که این همکاری برای بهتر برگزار شدن انتخابات قطعا صورت خواهد گرفت، «اما ائتلافی بین اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان درمقابل جریان انحرافی بوقوع نخواهد پیوست.»

این چهره اصلاح‌طلب در پایان سخنان خود تلویحا فعال شدن ستادهای انتخاباتی اصلاح‌طلبان برای حضور در انتخابات آتی مجلس را تایید کرد و گفت برخی از تکنوکرات‌های دولت خاتمی و هاشمی برای شرکت در انتخابات فعال شده‌اند.

وی با اشاره به اینکه لیست انتخاباتی آتی اصلاح‌طلبان تماما از نیروهای تکنوکرات اصلاح‌طلب نخواهد بود افزود: «ما سعی می‌کنیم در لیست نهایی از این افراد هم استفاده کنیم ولی این به معنای این نخواهد بود که جریان احزاب عنان اختیاراتش را به تکنوکرات‌ها خواهد داد.»

پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ که سه نفر از چهار کاندیدای حاضر در این رقابت، حاکمیت را به تقلب گسترده در این انتخابات متهم کردند، حوادث خونینی در ایران رخ داد که تقریبا فضا را برای برگزاری هرگونه انتخابات دیگری به محاق برد. به‌طوری که طی دو سال گذشته برخی از انتخابات لازم‌الاجرا به دلیل وجود همین فضا به تعویق افتاد و حتی رسانه‌های نزدیک و افراطی وابسته به دولت هم سخنی از برگزاری انتخابات به میان نمی‌آوردند.

اما پس از آخرین حضور مردم در خیابان در ۲۵ بهمن سال ۸۹ و نیز حبس خانگی میرحسین موسوی و مهدی کروبی، به نظر می‌رسد مجددا جمهوری اسلامی در تلاش است تا با استفاده از حضور همیشگی اصلاح‌طلبان، به انتخابات آتی مجلس که در اسفند ماه سال جاری برگزار می‌شود، رونقی دوباره ببخشد.

منبع: خودنویس

Published in: on 30 ژوئن 2011 at 10:25 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

» دریافتی: يازهرا» از ما قبول کن! اينرا ميگفت و به من تجاوز ميکرد

» دریافتی: يازهرا» از ما قبول کن! اينرا ميگفت و به من تجاوز ميکرد

اينها مشتي اراذل و اوباش هستند که با «بسم الله» ٬ تجاوز ميکنند وبا » يازهرا» به تن و بدن زنان و دختران جوان تعرض ميکنند و خدا و دم و دستگاه مذهب و اسلام کمکشان ميکند که بکشند وجنايت کنند و بچاپند و مفتخوري کنند

همه دنيا بايد بداند ماهايي هستيم که اصلا ديده نميشويم.

اعلام جرم يک دختر جوان ۲۲ ساله که در زندان جمهوري اسلامي به او تجاوز شده است.

Opens external link in new windowاینجا ببینید

اين فيلم را وسيعا در دنيا پخش کنيد. به حرفهاي دردناک اين دختر جوان گوش دهيد و عمق کراهت و کثافت حکومت فاشيست اسلامي را دريابيد. اينها مشتي اراذل و اوباش هستند که با «بسم الله» ٬ تجاوز ميکنند وبا » يازهرا» به تن و بدن زنان و دختران جوان تعرض ميکنند و خدا و دم و دستگاه مذهب و اسلام کمکشان ميکند که بکشند وجنايت کنند و بچاپند و مفتخوري کنند. تف به اين حکومت و لمپن هاي اسلامي٬ تف به مدافعين اين حکومت و مبلغين اصلاحات و قانون اساسي کثيف حکومت اسلامي.

صداي اين دختر جوان را در دنيا منعکس ميکنيم و از همه کسانيکه در سياهچالهاي حکومت جنايتکار اسلامي به آنها تعرض شده ٬ از همه قربانيان تجاوز در حکومت اسلامي دعوت ميکنيم که حرف بزنند ما بايد يک جنبش عليه تجاوز در زندانهاي حکومت وحشي اسلامي در دنيا راه انداخته و صداي اعتراض قربانيان شکنجه و تجاوز را در دنيا منعکس کنيم.

مينا احدي

۱۱ ژوئن

Published in: on 30 ژوئن 2011 at 10:22 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

پانته آ فیوضی، دلالی برای همه فصول

حسن داعی

چند هفته پیش و در اوج جنگ و جدال بین احمدی نژاد و خامنه ای، «پانته آ فیوضی» لابیست و دلال با سابقه رژیم و مسئول یک پروژه ساختمانی عظیم در کیش، مورد هجوم باندهای ولی فقیه قرار گرفت و از اینرو چمدان ها را بست و به واشنگتن گریخت. احتمالا وی در طول این سفر از خود می پرسید که چرا باندهای افسار گسیخته رژیم بدینگونه برای خرد کردن وی وارد صحنه شده اند. مگر وی بجز خدمت کار دیگری نیز برای جمهوری اسلامی کرده بود؟ مگر در سال 1998 برای جوش دادن یک معامله نیم میلیارد دلاری بین مافیای اقتصادی رژیم با کمپانی های آمریکائی دلالی نکرده بود؟ این بار نیز قرار بود که ارتباطات خارج از کشوری خود را برای جذب سرمایه در پروژه ساختمانی کیش و در جهت منافع نظام بکار گیرد.البته این اولین بار نیست که یکی از دلالان رابطه ایران و آمریکا مورد غضب واقع میشود. 4 سال پیش هاله اسفندیاری که نزدیک به یک دهه برای سازش آمریکا با جمهوری اسلامی و برداشتن فشار از روی رژیم فعالیت کرده بود هنگام سفر به ایران دستگیر و مدتی در اوین زندانی بود. بهمین ترتیب محمد شریف ملک زاده که مسئول شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور و از مسئولان اصلی لابی وابسته به حلقه احمدی نژاد در آمریکا بود، دستگیر و روانه زندان شد.جرم همگی این افراد این بود که در آغاز برای کل نظام جمهوری اسلامی واسطه گری میکردند و از نفوذ و ارتباطات سیاسی و تجاری شان در خارج برای منافع رژیم خرج میکردند اما کم کم به دلالان یک جناح خاص تبدیل شدند. این جناح خاص نیز با گذشت زمان و کسب قدرت و نفوذ، دچار خود بزرگ بینی شد و در برابر ولی فقیه قرار گرفت. خامنه ای و باندهای وابسته به وی تصمیم گرفتند تا از خیر این افراد گذشته و جلوی شر آنان را بگیرند. از اینرو ضروری است داستان «پانته آ فیوضی» و معامله نیم میلیارد دلاری 13 سال پیش ایشان را یکبار مرور کنیم تا دلیل نگرانی ولی فقیه از این افراد را بشناسیم و با لابی مماشات در آمریکا باندهای مافیائی رژیم و متحدان خارجی آنها بهتر آشنا شویم. درآغاز نگاه کوتاهی به پیشینه لابی طرفدار مماشات در آمریکا نگاه کنیم. در سال 1996 کنگره آمریکا قانون تحریم موسوم به ILSA را علیه ایران و لیبی تصویب کرد و جلوی چند معامله بزرگ منجمله یک قرارداد نفتی 2 بیلیون دلاری بین ایران با کمپانی نفتی کونوکو را گرفت. اما یکسال بعد که محمد خاتمی رئیس جمهور شد لابی بزرگ USA*Engage به نمایندگی از 500 کمپانی بزرگ آمریکائی مثل غولهای نفتی و همچنین کمپانی های بزرگ محصولات کشاورزی مثل گندم و ذرت براه افتاد تا تحریم های اقتصادی علیه ایران را از سر راه بردارد. (برای آشنائی با فعالیت های اخیر لابی کمپانی های بزرگ آمریکا و همکاری شان با نایاک به این سند که مجموعه ای از ایمیل های داخلی نایاک است نگاه کنید: رابطه نایاک با لابی کمپانی های بزرگ)لابی آمریکائی که بطور تنگاتنگ با مافیاهای اقتصادی رژیم همکاری میکرد، برای پیشبرد فعالیت های خود، به دلالان ایرانی احتیاج داشت تا برداشتن تحریم از روی رژیم ایران را مشروع و موجه جلوه دهد. در همین راستا سه سازمان ظاهرا ایرانی تشکیل شد که به ترتیب اهمیت عبارت بودند از شورای آمریکائی ایرانی به رهبری هوشنگ امیر احمدی، انجمن تجارت ایرانی در سان دیه گو به رهبری شهریار افشار و گروه کوچک موسوم به «ایرانیان برای همکاری بین المللی» به رهبری تریتا پارسی.من قبلا در باره این گروهها گزارشات متعددی چاپ کرده ام که بعنوان مثال میتوانید به این سری از مقالات نگاه کنید: (پایه های مالی و سیاسی لابی رژیم ایران: بخش اول – بخش دوم – بخش سوم)حال به پروژه «پانته آ فیوضی» میرسیم که رسما بعنوان لابیست معرفی میشود. در سال 98 لابی کمپانی های محصولات کشاورزی در آمریکا در همکاری تنگاتنگ با مافیای وابسته به رژیم و بمنظور شکاف در قانون تحریم ILSA و بازکردن درب تجارت، پروژه ای برای انجام یک معامله بزرگ خرید گندم به ارزش بیش از نیم میلیارد دلار طراحی نمود و از دولت کلینتون خواست که بنا به ملاحظات بشردوستانه، قانون تحریم را از روی محصولات کشاورزی بردارد. البته قابل ذکر است که رژیم ایران به آسانی از کانادا و اروپا گندم وارد میکرد و تحریم محصولات آمریکائی هیچ تأثیری در واردات ایران نداشت و قیمت محصولات کانادائی نیز عموما از رقبای آمریکائی اش بهتر بود. به عبارت دیگر، هدف اصلی، شکاف در قانون تحریم و برداشتن اولین گام برای لغو بقیه تحریم ها بود. حال به شیوه اجرای پروژه نگاه کنیم که بسیار قابل توجه است.پانیه آ بهمراه پدرش یحیی فیوضی و یک لابیست آمریکائی بنام Richard Bliss یک شرکت دلالی بنام «Niki » براه انداختند. کمپانی «Niki » زیر مجموعه «انجمن تجارت ایرانی» وابسته به شهریار افشار بود که بطور آشکار و ضمن رابطه رسمی با دولت ایران، از طرف کمپانی های نفتی و شرکت کاترپیلار حمایت مالی و سیاسی میشد. چند هفته پس از تشکیل شرکت Niki و طبق قرار قبلی، دولت ایران بطور رسمی تقاضای خود برای خرید سه و نیم میلیون تن گندم را به این شرکت فرستاد. «پانته آ» و شریکش با در دست داشتن این قرار داد به سراغ دولت آمریکا رفتند تا به دلائل بشردوستانه قانون تحریم در زمینه فروش گندم را لغو کرده تا انجام این معامله امکان پذیر گردد.· برای آشنائی با نحوه راه اندازی کمپانی دلالی «پانته آ فیوضی: نگاه کنید به این مقاله، و این مقاله· برای آشنائی با انجمن تجارت ایرانی وابسته به شهریار افشار مقاله فارسی من را مطالعه فرمایئد. · برای آشنائی با رابطه این انجمن با لابی کمپانی های بزرگ آمریکا نگاه کنید به این مقاله و این مقاله بلافاصله پس از آنکه کمپانی «Niki » تقاضای خرید گندم و لغو تحریم را تسلیم دولت آمریکا نمود، لابی کمپانی های بزرگ غلات در آمریکا دست بکار شد و با مراجعه به نمایندگان کنگره که از مناطق کشاورزی آمریکا انتخاب شده بودند کارزار وسیعی براه انداخت. دهها نماینده کنگره با ارسال نامه به دولت خواستار انجام این معامله و برداشتن تحریم شدند. در سنای آمریکا بلافاصله یک قانون پیشنهاد شد تا اصولا تحریم از روی مواد غذائی برداشته شود. (برای مشاهده کرنولوژی فعالیت های لابی در این زمینه، این مقاله را نگاه کنید)حال باید عنصر ایرانی نیز به این لابی اضافه میشد تا به آن شکلی انساندوستانه و مردم پسند داده شود. تریتا پارسی به کمک سازمان کوچک لابی خود تحت نام «ایرانیان برای همکاری بین المللی»، ارسال نامه و طومار از طرف ایرانیان به کنگره برای انجام این معامله و برداشتن تحریم از روی رژیم را شروع کرد. در یک سند که از طریق دادگاه بدست آورده ام، تریتا پارسی فعالیت های لابی خودش در زمینه طومار نویسی را با نماینده فاسد کنگره باب نی هماهنگ میکند. باب نی کارفرمای تریتا پارسی بود که بجرم رشوه گیری به زندان رفت. دو تن از کسانی که به وی رشوه داده بودند قاچاقچیان مقیم لندن بودند که در صدد خرید یک هواپیمای تشریفاتی برای خامنه ای بودند.با مراجعه به این آدرس میتوانید چند نمونه از طومار و نامه نویسی تریتا پارسی برای حمایت از معامله گندم «پانته آ فیوضی» را مشاهده نمائید. همانطور که خود تریتا پارسی در نامه خصوصی به روی کافی لابیست معروف واشنگتن نوشته بود، بایستی به لابی ضد تحریم شکل و قیافه انساندوستانه داد تا ماهیت تجارت مآبانه آن توی ذوق نزند و این نکته را میتوان در طومار هائیکه از طرف وی برای کنگره ارسال میشد مشاهده نمود. (نامه تریتا پارسی به روی کافی، لابیست واشنگتن و معاون تبلیغاتی جرج بوش)سرانجام دولت آمریکا در برابر این لابی هماهنگ و گسترده ایکه از شرکت کوچک پانته آ شروع شد و به دخالت سناتور ها و لابیست های حرفه ای رسید عقب نشست و تحریم مواد کشاورزی برداشته شد.

*****************************************************
در چند ماه اول این کار ، وزیر وقت بازرگانی گفت : به خاطر کار پانته آ ایران بیش از 500 میلیارد دلار سود کرده است . / وزرا و روسای جمهور دولت های سابق و الآن از من تقدیر کرده اند . نام کار تاریخی را که انجام دادم را نیکی گذاشتم / پانته آ فیوضی : ای کاش اول سایت محترم شفاف با من و پدرم این تهمت ها و داستان های نادرست را چک کرده و بعد منتشر می کرد . /شفاف : درباره بررسی مدارک پیش از انتشار آنها ، نیازمند همکاری خوب خانم فیوضی هستیم . اکنون نیز یک سری از مدارک را برای ایشان ارسال کرده ایم . طبیعتا اگر ایشان پاسخ مستدلی به سوالات ما بدهند … [Image]به نام خدا

سلام بر هیات مدیره محترم سایت شفاف

من پانته آ فیوضی یوسفی هستم . چند روزی هست که بسیار دگرگون و غصه دار شده ام از مطلبی که در مورد من ، پدرم ، آقای مهندس یحیی فیوضی و دوستان و فامیل هایم چاپ شده است .

ای کاش اول سایت محترم شفاف با من و پدرم این تهمت ها و داستان های نادرست را چک کرده و بعد منتشر می کرد . هر کسی می تواند مانند آقای یوسف خ داستان سرایی کند ، اما دلیلی بر چاپ آن نیست .

از شما خواهش می کنم که مواردی که برای شما خلاصه در این نامه آوردم را چاپ کنید که اقلا واقعیت ها باز شوند .

در مورد داستان اول

1ـ من هیچ وقت در زندگیم آقای عباس غ را ندیده ام و اصلا نمی شناسم . اصلا نمی دانم که ایشان که هستند و چه می کنند .

2ـ من هرگز آقای یوسف خ را ندیده ام و نمی دانم که ایشان چه کار می کنند و در کجا کار می کنند یا زندگی می کنند. هیچ زمان ایشان را در مورد هیچ کار یا پروژه ای ندیدم.

3ـ من اصلاً روحم از داستان های آقای یوسف خ خبر نداشته ، تا اینکه در سایت شفاف چاپ شد اصلا اسم این افراد را هم نشنیده بودم.

در مورد داستان دوم و سوم

من در حومه واشنگتن زندگی می کنم . در رشته شهرسازی مدرک خود را از بهترین دانشگاه های آمریکا گرفتم .

تمام دوران تحصیلی ام بورسیه کامل بودم . چه در فرانسه و چه در آمریکا . به پنج زبان صحبت می کنم . به خاطر همین دلیل با دعوت پدرم آقای مهندس فیوضی عضو هیئت مدیره شرکت بین المللی فیوضی ( فیاک ) شدم که دارای درجه بندی یک در معماری از سازمان مدیریت و برنامه ریزی می باشد .

چون پروژه ساختمان اجلاس کیش بسیار مهم و آبرومندانه برای مملکتم هست ، تصمیم گرفتم که کارهای خود را در آمریکا کم کرده و به خاطر دانش زبان ، شهرسازی و تجربیات زیادی که در قراردادهای بین المللی داشتم به پدرم کمک کنم . به خاطر همین رفت و آمدم را به مملکت عزیزم زیاد کردم که باعث افتخار من هست .

من بیش از بیست سال در آمریکا مشاور ساختمان های بزرگ بین المللی بودم و به خاطر همین تجربه عضو هیئت موسس شرکت فیاک کیش نیز می باشم.

در ضمن خوشحال می شوم اگر در سایت شفاف بنویسید که در سال 1998 من دست تنها در آمریکا با کمک یک وکیل عالی رتبه توانستم تحریم اقتصادی غذا و دارو را از روی مملکتم ایران بردارم . در چند ماه اول این کار ، وزیر وقت بازرگانی گفت : به خاطر کار پانته آ ایران بیش از 500 میلیارد دلار سود کرده است . هیچ زمان برای خدمتی که به مملکتم کردم پولی دریافت نکردم و تمام خوش حالیم از کمک به مردم مملکتم بوده است .

وزرا و روسای جمهور دولت های سابق و الآن از من تقدیر کرده اند . نام کار تاریخی را که انجام دادم را نیکی گذاشتم چون همزمان باردار دختری بودم که نام او را هم نیکی گذاشتم . کار نیکی برای کشورم انجام دادم و دختر نیکی به دنیا آوردم که افخار من و پدرش هرمز فرخوان می باشد .

شرایط سخت کشور و فشار غربی ها

خدمات من فقط در مورد سرزمین مادریم ایران بوده و از شما مدیران محترم سایت شفاف خواهش می کنم در این شرایط سخت که کشورهای غربی و دشمنان استقلال و قدرت امروزی ایران سمپاشی برای تفرقه افکنی می کنند ، از انتشار این مطالب غیر واقعی که خدای ناکرده آب به آسیاب دشمان ایران عزیزمان می ریزد ، خودداری کنید .

پانته آ فیوضی یوسفی

توضیح سایت شفاف :

1ـ سایت شفاف هیچ اسمی از خانم پانته آ فیوضی یوسفی در مطلبش نیاورده بود و صرفاً نوشته بود خانم » پ » . با این حال ایشان خودشان ترجیح دادند منظور سایت شفاف مشخص شود که خانم » پ» همان خانم پانته آ فیوضی یوسفی است .

2ـ ایشان گفته اند آقای یوسف خ را نمی شناسند . شاید اساساً این یک نام مستعار بوده و قرار نباشد نام واقعی نویسنده مطلب روشن شود. اما اصل داستان این است که خانم یوسفی و شرکت فیاک قراردادی 400 میلیاردی برای ساختمان اجلاس سران غیر متعهدها منعقد کرده اند . اما چرا خودشان دنبال شرکت های دیگری هستند که با فیاک قرارداد ببندد و این ساختمان را بسازد ؟

3ـ سوال اصلی این است که ارتباط خانم پانته آ با آقای مشایی چیست و چرا ایشان درباره ایشان مطلقاً سکوت می کنند ؟ چرا ترک تشریفات شده و منطقه آزاد کیش به عنوان کارفرما بدون هیچ مناقصه ای با شرکت فیاک کیش که تنها چند روز از ثبت آن گذشته است ، قرارداد امضا کرده است ؟ به هر حال تنها ایرانی که به وطنش علاقه مند است خانم فیوضی نیست . بسیاری از ایران متخصص و با تجربه دیگر نیز هستند که به کشورشان علاقه مند هستند ، چرا برای ساخت این ساختمان رقابتی میان این ایرانیان علاقه مند به وجود نیامد و به صورت انحصاری و دستوری کار به شرکت فیاک صادر شده است ؟

4ـ خانم فیوضی از خدماتی سخن گفته اند که ما امیدواریم صحیح باشد و برایشان آرزوی توفیق می کنیم . اما پرسش های ما را پاسخ نداده اند . آیا ایشان به همراه هیچ چهره شاخصی در این سال ها به مشهد مقدس نرفته اند ؟ آیا ایشان در سفر یک چهره سیاسی مشهور به آلمان همراه ایشان نبوده اند ؟ آیا همه ایرانیان خارج از کشور کافی است به ایران بیایند و یک شرکت ثبت کنند تا چند روز بعد یک قرارداد 400 میلیاردی منعقد کنند، یا انعقاد اینگونه قراردادها فقط با عده ای خاص از ایرانیان خارج از کشور ممکن می باشد ؟

5ـ خانم فیوضی در پایان این نامه از ادبیاتی استفاده کرده است که بعید به نظر می رسد ادبیات ایشان باشد . » دشمنان استقلال کشور » ، » دشمنی غربی ها » ، » قدرت ایران امروز » ، «آب به آسیاب دشمن ریختن » و … . این ادبیات بسیار هم خوب است اما حتما ایشان به ما حق می دهند که چنین ادبیاتی را از خانم فیوضی باور نکنیم و احساس کنیم لااقل این بخش از نامه به ایشان به ایشان که حتی حاضر به زندگی در ایران نیستند و تنها به خاطر پروژه ای اقتصادی به ایران رفت و آمد می کنند ، باور نکنیم .

6ـ درباره بررسی مدارک پیش از انتشار آنها ، نیازمند همکاری خوب خانم فیوضی هستیم . اکنون نیز یک سری از مدارک را برای ایشان ارسال کرده ایم . طبیعتا اگر ایشان پاسخ مستدلی به سوالات ما بدهند می توانیم گزارش های بعدی خود را درباره شرکت فیاک و برخی رفت و آمدهای خاص و مسائل مالی و … این شرکت با اطمینان بیشتری منتشر کنیم . اما اگر ایشان بخواهد درباره برخی موارد خاص مانند آقای مشایی یا به تعبیر ایشان » جناب آقای مشایی » و برخی قراردادها و تفاهم نامه ها سکوت کند ، طبیعتاً ممکن است در گزارش به نکاتی اشاره شود که خوشایند ایشان نباشد .

Published in: on 29 ژوئن 2011 at 5:13 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

آگوئیلاآندریاس ر اولین نماینده ویژه بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران

آگوئیلاآندریاس ر اولین نماینده ویژه بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران

ایرج مصداقی

ایرج مصداقی

در هفته‌های اخیر و به ویژه پس از انتخاب احمد شهید، وزیر امورخارجه سابق مالدیو از سوی شورای حقوق بشر به عنوان گزارشگر ویژه نقض حقوق بشر در ایران، به نادرست از رینالدو گالیندوپل به عنوان اولین نماینده ویژه یا گزارشگر ویژه نقض حقوق بشر در ایران نام برده شده است.

حال آنکه، آندرس آگوئیلار Andres Aguilar اولین نماینده ویژه کمیسیون حقوق بشر برای بررسی وضعیت نقض حقوق بشر در ایران بود که در ۱۹ اکتبر۱۹۸۴برابر با مهرماه ۱۳۶۳ براساس قطعنامه ۵۴/ ۱۹۸۴ از سوی رئیس کمیسیون حقوق بشر به این سمت تعیین شد.

انتخاب او اقدام هوشمندانه‌ای بود از سوی کمیسیون حقوق بشر؛ چرا که وی علاوه بر آنکه جزو برگزارکنندگان اولین کنفرانس جهانی حقوق بشر در تهران در آوریل ۱۹۶۸ (۱) بود، عضو و یکی از دو رئیس «کمیسیون ملل متحد برای بررسی و تحقیق در مورد جنایات شاه» در فوریه ۱۹۸۰بود و با ایران آشنایی داشت.

آقای آگوئیلار در مارس ۱۹۸۶ به علت عدم همکاری دولت جمهوری اسلامی ایران و ناممکن بودن انجام مأموریتی که به‌عهده‌اش گذاشته شده بود، از سمت خود استعفا کرد و رینالدو گالیندوپل، حقوقدان و دیپلمات السالوادوری بر اساس قطعنامه ۱۹۸۷/۵۵ کمیسیون حقوق بشر در تاریخ ۱۱ مارس ۱۹۸۷ که مطابق است با ۲۱ اسفند ۱۳۶۵ به جای او به عنوان دومین نماینده ویژه انتخاب شد.

در ماه مارس ۱۹۹۵ رینالدو گالیندوپل به علت عدم همکاری دولت جمهوری اسلامی و خواست این دولت مبنی بر تغییر او استعفا کرد و موریس دنبی کاپیتورن در ۲ آگوست ۱۹۹۵ به عنوان سومین نماینده ویژه جایگزین او شد. مأموریت او در سال ۲۰۰۲ پس از آنکه قطعنامه نقض حقوق بشر ایران در کمیسیون حقوق بشر رأی لازم را کسب نکرد، پایان یافت.

آندرس آگوئیلار متولد، ۱۹۲۴ یکی از متخصصین برجسته حقوق و روابط بین‌الملل از سال ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۲ در سمت وزیر دادگستری ونزوئلا، و از سال ۱۹۶۹ تا ۷۲ و ۱۹۸۶ تا ۱۹۹۱ به عنوان نماینده دائمی ونزوئلا در نیویورک خدمت کرد.

آقای آگوئیلار در سال ۱۹۸۲ رئیس اولین، دومین و چهارمین کمیته بررسی کنوانسیون حقوق دریاهای ملل متحد بود؛ جایی که رینالدو گالیندوپل یکی از اعضای آن بود. البته آقای گالیندوپل در جریان سومین کمیته بررسی کنوانسیون مربوطه رییس کمیته بود.

آندرس آگئیلار از سال ۱۹۹۱ عضو دیوان دادگستری بین‌المللی ICJ بود و در ۲۴ اکتبر ۱۹۹۵ درگذشت.

همانطور که گفته شد نمایندگی ویژه کمیسیون حقوق بشر اولین مأمویت ناموفق آقای آگوئیلار در ارتباط با جمهوری اسلامی نبود. وی پیش‌تر در مارس ۱۹۸۰ همراه با دیگر اعضای «کمیسیون بررسی و تحقیق ملل متحد در ارتباط با جنایات شاه» به ایران سفر کرده و زودتر از بقیه اعضا به نیویورک بازگشته بود.

این کمیته «حقیقت‌یاب» پنج نفره هیئتی بود که از سوی کورت والدهایم دبیرکل وقت ملل متحد تشکیل و مأموریت یافت که در مورد نقض حقوق بشر در دوران شاه و پیدا کردن راه‌حلی برای پایان دادن به بحران به وجود آمده بین ایالات متحده آمریکا و ایران تحقیق کند.

اعضای این کمیسیون که تشکیل آن موفقیتی برای دولت ایران بود، عبارت بودند از آندریاس آگوئیلار، محمد بجویی حقوقدان الجزایری، ادیب داودی قاضی اهل سوریه، لوئیس ادموند پتی رئیس سابق کانون وکلای فرانسه و عضو دادگاه اروپایی عدالت، و هکتور جی واردنه حقوقدان سریلانکایی. ریاست این کمیسیون به عهده آگوئیلار و بجویی بود.

به هنگام حضور این هیئت در تهران، بیش از ۱۵۰۰ ایرانی که گفته می‌شد به خاطر شرکت در تظاهرات‌های خیابانی و یا شکنجه‌های ساواک معلول شده‌‌اند، به همراه خانواده‌های جانباختگان، یک تجمع اعتراضی در مقابل هتل هیلتون، محل استقرار هیئت، برگزار کردند. محمد بجویی که ریاست کمیسیون را نیز به عهده داشت با حضور در میان تظاهرکنندگان در حالی که تهییج شده بود قول داد که ابعاد غیر قابل تصور نقض حقوق بشر در ایران را به اطلاع جهانیان برساند.

علی رغم وعده‌های داده شده در اثر مخالفت آیت‌الله خمینی و دانشجویان «پیروخط امام»، کمیسیون حقیقت یاب نتوانست با گروگان‌های آمریکایی دیدار کند و یا به اسناد «جنایات رژیم شاه» دسترسی پیدا کند و مأموریت آن با شکست مواجه شد.

با این حال سه نفر از دانشجویان «پیرو خط امام» تلاش کردند با حضور در هتل هیلتون با محمد بجویی عضو الجزایری هیئت دیدار کنند که با مخالفت شدید و توأم با عصبانیت او روبه رو شدند. دانشجویان مزبور با تعقیب اعضای هیئت عاقبت در فرودگاه مهرآباد در حضور قطب‌زاده وزیر امورخارجه وقت توانستند چند دقیقه با اعضای کمیسیون گفتگو کنند. این گفتگو در پشت‌ درهای بسته و در فضای متشنجی صورت گرفت. (۲)

گزارش آندرس آگوئیلار به کمیسیون حقوق بشر

نماینده ویژه آندرس آگوئیلار در گزارش خود (E/CN.۴/۱۹۸۵/۲۰) (۳) به کمیسیون حقوق بشر با اظهار نگرانی، از تعداد زیاد و وزن موارد نقض حقوق بشر در ایران یاد می‌کند.

وی تأکید می‌کند به علت «فقدان تماس مستقیم» در موقعیتی نیست که اطلاعات دریافتی را ارزیابی کند.

او در گزارش خود به موارد نقض حقوق بشر در ارتباط با حق حیات (ماده ۶ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی: حق آزادی از شکنجه یا رفتار بی‌رحمانه، و مجازات‌های غیرانسانی یا اهانت‌آمیز (ماده ۷)؛ حق آزادی و امنیت شخصی و آزادی از بازداشت خودسرانه و بازداشت (ماده ۹)؛ حق برخورداری از محاکمه عادلانه (ماده ۱۴)؛ حق آزادی فکر، وجدان و مذهب و آزادی بیان (مواد ۱۸ و ۱۹) و حق اقلیت‌های مذهبی در اجرای شعائر دینی خود (ماده ۲۷( اشاره می‌کند.

آقای آگوئیلار در گزارش خود در پاسخ به ادعاهای دولت جمهوری اسلامی و تأکید بر قوانین اسلامی، یاد‌آوری می‌کند که ایران علاوه بر میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، تعداد دیگری از ابزار‌های بین‌المللی در زمینه حقوق بشر را تصویب کرده است و طبق قوانین بین‌المللی «هیچ دولتی نمی‌تواند ادعا کند که مجاز به عدم رعایت حقوق بنیادین مانند حق زندگی، آزادی از شکنجه، آزادی فکر، وجدان و مذهب، و حق برخورداری از یک محاکمه منصفانه بر اساس حقوق به رسمیت ‌شناخته شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق‌های بین‌المللی حقوق بشر است؛ هرچند که مدعی باشد چنین رفتارهایی بر اساس قوانین ملی یا مذهبی مجاز شمرده شده است.»

نماینده ویژه در گزارش خود تأکید می‌کند که «ایران از یک «دوره سخت» عبور کرده است. … در وضعیت انقلابی یا بعد از انقلاب بحث‌های قابل‌فهمی در مورد فلسفه، اصول و دکترین‌‌هایی که بر اساس آنها بایستی بازسازی جامعه در پرتو روح عدالت و انصاف صورت بگیرد وجود دارد. اینها مسائلی است که نیاز به تأمل و بحث دارد، اما جامعه ملل نمی‌تواند بپذیرد که کشوری خود را تا سر حد انکار اعتبار نظام قانونی که از طریق پذیرش همگانی توسعه یافته و به عنوان یکی از عناصر مهم در روابط بین دولت‌ها، ستون فقرات جامعه مللی که امروز وجود دارد را تشکیل داده، منزوی کند.»

نماینده ویژه معتقد است که قوانین بین‌المللی به طور کلی و قوانین حقوق بشر به خصوص «مفاهیم ایستا» نیستند، این قوانین در حال تحول هستند و کمیسیون از زمان آغاز به کار خود مبتکر تحولات جدید زیادی بوده است که برخی از آنها هنوز در مرحله جنینی هستند.

با این حال، بایستی به خاطر داشت که جامعه ملل، از طریق ارگان‌هایش و از طریق عمل همزمان، قوانین بین‌المللی را توسعه می‌‌بخشد. یک دولت نمی‌تواند خود را از این روند جدا کرده و اعتبار نرم‌های به وجود آمده به وسیله‌ درک مشترک را انکار کند.

نماینده ویژه ابراز تمایل می‌کند که از جمهوری اسلامی دیدار به عمل آورد، اما تأکید می‌کند که هیچ‌پاسخی از سوی مقامات ایرانی به نامه ‌هایش دریافت نکرده است.

وی تأکید می‌کند که ۲ سال قبل، دولت جمهوری اسلامی به طور مشروط از نمایندگان دبیرکل ملل متحد برای سفر به ایران دعوت کرده بود. دولت ایران خواستار آن شده بود که کمیسیون حقوق بشر هیچ قضاوت منفی راجع به ایران نکند. شرایط مذکور توسط کمیسیون حقوق بشر پذیرفته نشد و این کمیسیون قطعنامه‌های متعددی را به تصویب رساند.

مروری بر قطعنامه‌‌های ملل متحد در ارتباط با انتخاب آگوئیلار

کمیسیون حقوق بشر: قطعنامه ۱۹۸۴/۵۴ کمیسیون حقوق بشر به تاریخ ۱۴ مارس ۱۹۸۴ که مطابق است با ۲۴ اسفند ۱۳۶۲ با اشاره به قطعنامه‌۲۷/۱۹۸۲مصوب ۱۱ مارس ۱۹۸۲ و ۱۹۸۳/۳۴مصوب ۸ مارس ۱۹۸۳ با در نظر گرفتن گزارش دبیرکل ملل متحد در ارتباط با وضعیت حقوق بشر در ایران و با اظهار تأسف نسبت به امتناع دولت ایران از پذیرش هیأت تعیین شده از سوی دبیرکل برای دیدار از کشور و با در نظر گرفتن قطعنامه ۱۹۸۳/۱۴مصوب ۵ مارس ۱۹۸۳ نگرانی عمیق خود را نسبت به ادامه نقض گسترده حقوق بشر و آزادی‌های بنیادین در جمهوری اسلامی که در گزارش دبیرکل انعکاس یافته و به ویژه اسناد و شواهد مربوط به اعدام‌های خودسرانه و شتابزده، شکنجه، بازداشت بدون محاکمه، عدم بردباری مذهبی، تعقیب و آزار و اذیت به ویژه بهائیان و فقدان قوه قضاییه مستقل و دیگر اصول شناخته شده برای محاکمات عادلانه اعلام می‌دارد.

قطعنامه یک بار دیگر از دولت جمهوری اسلامی می‌خواهد به عنوان یک دولت عضو میثاق بین‌المللی سیاسی و مدنی حقوق کلیه افرادی را که در قلمرو این دولت هستند محترم شمرده و حقوق مصرح در میثاق‌را تأمین کند.

قطعنامه از رئیس کمیسیون حقوق بشر می‌خواهد پس از مشاوره با اعضای هیأت رئیسه یک نماینده ویژه برای برقراری تماس با دولت جمهوری اسلامی و بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران انتخاب کند.

این قطعنامه با ۲۱ رأی مثبت، ۶ رأی منفی و ۱۵ رأی ممتنع به تصویب رسید.

کمیسیون فرعی پیشگیری از تبعیض و محافظت از اقلیت‌ها: کمیسیون فرعی در تاریخ ۲۹ آگوست ۱۹۸۴ که برابر است با ۷ شهریور ۱۳۶۳ با صدور قطعنامه ۱۴/ ۱۹۸۴ ضمن تأکید بر قطعنامه‌های قبلی کمیسیون فرعی از قطعنامه ۱۴/ ۱۹۸۴ مصوب مارس ۱۹۸۴ کمیسیون حقوق بشر که در آن نسبت به تداوم نقض جدی حقوق بشر و آزادی‌های بنیادین در جمهوری اسلامی اظهار نگرانی عمیق شده بود استقبال کرد. همچنین رضایت خود را نسبت به تعیین نماینده ویژه برای بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران از سوی کمیسیون حقوق بشر را اعلام کرد.

کمیسیون حقوق بشر: قطعنامه ۱۹۸۵/۳۹ کمیسیون حقوق بشر به تاریخ ۱۳ مارس ۱۹۸۵ که مطابق است با ۲۳ اسفند ۱۳۶۳ با اشاره به قطعنامه ۱۹۸۲/۲۷مصوب ۱۱ مارس ۱۹۸۲ و ۱۹۸۳/۳۴ مصوب ۸ مارس ۱۹۸۳ و به ویژه قطعنامه ۱۹۸۴/۵۴مصوب ۱۴ مارس ۱۹۸۴ و همچنین قطعنامه‌های ۱۹۸۳/۱۴مصوب ۵ سپتامبر ۱۹۸۳ و ۱۹۸۴/۱۴مصوب ۲۹ آگوست ۱۹۸۴ کمیسیون فرعی و در نظر گرفتن قسمت‌های مربوط به ایران گزارشگر ویژه اعدام‌های خودسرانه و شتابزده، از انتخاب آندریاس آگوئیلار به عنوان نماینده ویژه کمیسیون حقوق بشر برای بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران استقبال می‌کند.

کمیسیون فرعی پیشگیری از تبعیض و محافظت از اقلیت‌ها: قطعنامه ۱۷/ ۱۹۸۵ کمیسیون فرعی در تاریخ ۲۹ آگوست ۱۹۸۵ که برابر است با ۷ شهریور ۱۳۶۴ با تأکید بر قطعنامه‌های قبلی کمیسیون فرعی از انتخاب آندرس آگوئیلار به عنوان نماینده ویژه کمیسیون حقوق بشر برای بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران استقبال کرد.

این قطعنامه با در نظر گرفتن تعداد و شدت موارد نقض حقوق بشر که در گزارش مقدماتی نماینده ویژه آمده بود از قطعنامه ۱۹۸۵/۳۹ کمیسیون حقوق بشر استقبال کرده و نسبت به تداوم گزارش‌های مربوط به نقض گسترده حقوق بشر و آزادی‌های بنیادی در جمهوری اسلامی به ویژه نقض حق حیات و حق معافیت از شکنجه و رفتارها و تنبیهات وحشیانه و غیرانسانی و توهین‌آمیز، حق برخورداری از آزادی، و معافیت از دستگیری خودسرانه و بازداشت، برخورداری از محاکمه عادلانه، حق آزادی اندیشه، فکر و مذهب، برخورداری از حق آزادی بیان و حق اقلیت‌های مذهبی برای انجام تکالیف مذهبی‌شان هشدار می‌دهد.

مجمع عمومی:‌ قطعنامه ۴۰/۱۴۱ مجمع عمومی سازمان ملل مصوب ۱۳ دسامبر ۱۹۸۵ با یادآوری قطعنامه‌های کمیسیون حقوق بشر ۱۹۸۲/۲۷ مصوب ۱۱ مارس ۱۹۸۲ و ۱۹۸۳/۳۴ مصوب ۸ مارس ۱۹۸۳ و با در نظر گرفتن قطعنامه ۱۹۸۴/۵۴ مصوب ۱۴ مارس ۱۹۸۴ که در آن‌ها کمیسیون نگرانی عمیق خود را از ادامه نقض جدی حقوق بشر و آزادی‌های بنیادین در جمهوری اسلامی اعلام کرده و خواستار انتخاب یک نماینده ویژه برای بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران شده بود، و با یادآوری قطعنامه ۱۹۸۵/۳۹ مصوب ۱۳ مارس ۱۹۸۵ کمیسیون حقوق بشر و قطعنامه ۱۹۸۵/۱۷ کمیسیون فرعی حقوق بشر مصوب ۲۹ آگوست ۱۹۸۵ از این که جمهوری اسلامی همچنان از همکاری کامل با کمیسیون حقوق بشر و نماینده ویژه آندریاس آگوئیلار سرباز زده و همچنان به نماینده ویژه اجازه سفر به کشور را نداده اظهار تأسف می‌کند.

مجمع عمومی ضمن تأیید نظر نماینده ویژه که موارد نقض گسترده و جدی حقوق بشر در ایران را مشخص و همراه با جزئیات تلقی کرده از دولت جمهوری اسلامی می‌خواهد که فوراً به این گونه اتهامات پاسخ رضایت‌مندانه بدهد.

قطعنامه ۴۰/۱۴۱ مجمع عمومی اولین قطعنامه‌ی این نهاد بین‌المللی در محکومیت نقض حقوق بشر در ایران است.

کمیسیون حقوق بشر: قطعنامه ۱۹۸۶/۴۱ کمیسیون حقوق بشر به تاریخ ۱۲ مارس ۱۹۸۶ که مطابق است با ۲۲ اسفند ۱۳۶۴ با اشاره به قطعنامه ۱۹۸۲/۲۷ مصوب ۱۱ مارس ۱۹۸۲، قطعنامه ۱۹۸۳/۳۴مصوب ۸ مارس ۱۹۸۳ و با در نظر گرفتن قطعنامه ۱۹۸۴/۵۴ مصوب ۱۴ مارس ۱۹۸۴ که در آن از تداوم نقض جدی حقوق بشر و آزادی‌های بنیادین در جمهوری اسلامی اظهار نگرانی عمیق شده و خواهان انتخاب نماینده‌ای ویژه از سوی کمیسیون حقوق بشر شده بود و با اشاره به ویژه به قطعنامه ۱۹۸۵/۳۹مصوب ۱۳ مارس ۱۹۸۵ و در نظرگرفتن قطعنامه ۱۹۸۵/۱۷مصوب ۲۹ آگوست ۱۹۸۵ کمیسیون فرعی و قطعنامه ۴۰/۱۴۱ مصوب ۱۳ دسامبر ۱۹۸۵ مجمع عمومی از این که دولت جمهوری اسلامی همچنان از گسترش همکاری‌اش با کمیسیون حقوق بشر سرباز زده و به نماینده ویژه کمیسیون اجازه بازدید از کشور را نداده اظهار تأسف کرد.

قطعنامه، ضمن آنکه اتهامات مربوط به نقض فاحش و گسترده حقوق بشر در ایران را که همراه با جزئیات در گزارش نماینده ویژه به آن‌ها اشاره شده و پاسخی هم از سوی دولت جمهوری اسلامی به آنها داده نشده یادآور می‌شود، خبر از کناره‌گیری آندریاس آگوئیلار نماینده ویژه کمیسیون برای بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران می‌دهد. نماینده ویژه به علت عدم همکاری جمهوری اسلامی خود را در موقعیتی دیده بود که ادامه کار را برایش ناممکن کرده بود.

قطعنامه همچنین از رئیس کمیسیون می‌خواهد تا فرد جدیدی را برای جایگزینی آندرس آگوئیلار انتخاب کند.
پانویس:

۱- در ۲۲ آوریل ۱۹۶۸ به مناسبت بیستمین سالگرد تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر اولین کنفرانس بین‌المللی حقوق بشر در تهران با شرکت محمدرضا شاه، فرح پهلوی، اوتانت دبیرکل ملل متحد و جورجیو پانانللی، صدر‌الدین آقاخان، مارک شریبر، آندریاس آگوئیلار و … برگزار شد تا مروری داشته باشد بر پیشرفت‌های حاصله در بیست سال گذشته. ریاست این کنفرانس به عهده اشرف پهلوی رئیس هیأت نمایندگی دولت شاهنشاهی ایران در کمیسیون حقوق بشر بود.

۲- برای دریافت اطلاعات بیشتر به آدرس زیر مراجعه کنید.

http://www.icj-cij.org/docket/files/۶۴/۹۵۴۹.pdf?PHPSESSI

۳- http://findarticles.com/p/articles/mi_m۱۳۰۹/is_v۲۲/ai_۳۶۶۳۳۰۱

Published in: on 29 ژوئن 2011 at 4:52 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

رابرت فیسک: : شاید احمدی نژاد استعفا دهد


رابرت فیسک: : شاید احمدی نژاد استعفا دهد
يfiskایندپندنت- دیپلماسی ایرانی: رابرت فیسک روزنامه‌نگار مشهور بریتانیایی که در تهران به سر می‌برد گزارش تازه‌ای از آخرین تحولات ایران داده است. وی در یادداشتی که در روزنامه ایندیپندنت منتشر شده، می‌نویسد: محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهوری ایران مرد غیر قابل پیش‌بینی ولی متدینی است، او ممکن است ظرف روزهای آینده به دلیل افزایش بحران سیاسی داخلی ایران که شدیدتر از تحولات پس از انتخابات ایران شده است، مجبور به استعفا شود. بحرانی که به دلیل نزدیکی بسیار احمدی نژاد به معاونش اسفندیار رحیم مشایی به وجود آمده تا به آن جا که به اختلافات عمیق با رهبر ایران آیت الله سید علی خامنه‌ای منجر شده است. اختلافاتی که پس از برکناری حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات ایران و مخالفت رهبر ایران با این برکناری به وجود آمده است.

فیسک در ادامه یادداشتش به دستگیری‌های گسترده‌ای که در میان اطرافیان احمدی‌نژاد انجام شده اشاره می‌کند و می‌نویسد: این روزها فضای سیاسی ایران روز به روز بیشتر ملتهب می‌شود. دستگیری‌ها در حلقه اطرافیان احمدی نژاد و اسفندیار رحیم مشایی به آنجا رسیده که معاون مستعفی علی اکبر صالحی، وزیر امور خارجه ایران که تحت فشار مخالفان هفته گذشته از سمت خود استعفا داد، دستگیر شده است. تا کنون احمدی نژاد نسبت به تمامی این دستگیری‌ها سکوت اختیار کرده است.

وی درباره ظرفیت‌های احمدی‌نژاد می‌نویسد: ظرفیت‌های احمدی‌نژاد مغایر با آن چیزی است که بتوان در هر کتاب داستان ایرانی یافت. بسیاری می‌گویند که احمدی‌نژاد در طول دوران ریاست جمهوری‌اش به یک غرور سیاسی رسیده و حالا می‌خواهد با این غرور از وزرا و نزدیکانش دفاع کند.

این روزنامه‌نگار بریتانیایی در بخش دیگری از یادداشتش می‌نویسد: بزرگترین مشکل احمدی نژاد رحیم مشایی است. مردی از خطه سواحل دریای خزر که دخترش را به عقد پسر رئیس جمهوری ایران در آورده است. مشایی در دفتر احمدی نژاد مستقر است و حمایت‌های خود را از او از درون دفتر ریاست جمهوری انجام می‌دهد. یک بار احمدی نژاد قصد داشت او را به عنوان معاون اول خود انتخاب کند که معادل نخست‌وزیر در دیگر کشورها است ولی به دلیل فشارهای بسیار سیاسی نتوانست او را به این سمت منصوب کند. به اعتقاد بسیاری از جمله رقبای احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۵ و ۲۰۰۹ احمدی نژاد از پتانسیل لازم برای رهبری یک جریان سیاسی برخوردار نیست و این مسئله باعث می‌شود که نتواند در بسیاری مواقع خواسته‌هایش را آن طور که می‌خواهد پیش ببرد. ولی احمدی نژاد باور دارد که مورد حمایت مردم فرودست جامعه یعنی روستایی‌ها، شهرهای کوچک و شهرستان‌ها از اصفهان گرفته تا تبریز و مشهد است، مسئله‌ای که باعث شده از او رئیس جمهوری متفاوت با دیگر روسای جمهور ایران به وجود آید. برای همین است که به او رئیس جمهور مردمی می‌گویند. یکی از طرفدارانش به من گفت: او بسیار شبیه رئیس جمهوری امریکا است که بیشتر ملاقات‌های هفتگی‌اش را در نیوهمشایر انجام می‌دهد. یکی دیگر از طرفدارانش نیز گفت: ما به احمدی نژاد برای این رای دادیم که او برای بی‌کلاس‌ها ایستاد. برعکس موسوی و محمد خاتمی که همیشه به نظر می‌رسید با جک استراو چای انگلیسی می‌نوشند.

وی سپس می‌نویسد: اما با آمدن رحیم مشایی به دفتر ریاست جمهوری که به طور سنتی در راس امور اجرایی ایران است، اوضاع فرق کرد. او یار بسیار نزدیک احمدی نژاد است. رحیم مشایی در طول جنگ ۸ ساله ایران و عراق در سپاه بود، پس از آن به رادیو خبر ایران آمد و شایعه‌ای هم هست مبنی بر این که او سابقه فعالیت در وزارت اطلاعات را نیز داشته است. به گفته برخی افراد نزدیک به دفتر ریاست جمهوری مشایی تا پایان دور اول ریاست جمهوری احمدی نژاد در دفتر او بوده است. مشایی صحبت‌هایی می‌کرد که جریان محافظه‌کار ایران چندان از این اظهارات خوششان نمی‌آمد. مثلا یک بار گفت ایران با اسرائیل دشمن است ولی با مردم اسرائیل نه. محافظه‌کاران می‌گویند چطور می‌شود ما با مردمی که دولتشان سرزمین‌ فلسطینیان را اشغال کرده مشکلی نداشته باشیم. رابطه مشایی با علمای سنتی قم نیز چندان حسنه نیست. علاوه بر آن در طول زمانی که ریاست سازمان میراث فرهنگی ایران را بر عهده داشت به واسطه مدیریت نامناسب پرونده‌های مالی نتوانست سابقه خوبی از خود به جای بگذارد.

فیسک می‌نویسد: با این حال در تمامی این دوران مشایی از احمدی نژاد جدا نشد. چهار سال دوره اول ریاست جمهوری او و پس از آن تا کنون مشایی نزدیک‌ترین فرد به احمدی نژاد محسوب می‌شود. این نزدیکی تا آن جا پیش رفته که برخی از مردم می‌گویند مشایی مرجع احمدی نژاد است. بسیاری گمان می‌کردند که وی تحت فشارهای بسیار مجبور شود مشایی را کنار بگذارد ولی نه تنها تا کنون دست به چنین کاری نزده است بلکه هر کسی که در کابینه از مشایی کوچکترین انتقادی کند فورا برکنار می‌شود. کسی اگر روزی از مشایی انتقاد کند روز بعد باید حکم بیکاری‌اش را ببیند. این مسائل باعث شده تا برخی در ایران بگویند مشایی احمدی نژاد را طلسم کرده چرا که به طور غیر طبیعی تحت کنترل او است.

در بخش دیگری از این یادداشت فیسک می‌نویسد: در ایران وقتی بی‌امان فشارها به رئیس جمور افزایش می‌یابد، انتظار می‌رود که این فشارها را رئیس جمهور به دیگران منتقل کند چرا که در غیز این صورت اگر کاری نکند دشمنی‌ها علیه او افزایش می‌یابند. از این رو بسیاری می‌پرسند که عاقبت احمدی نژاد به کجا ختم خواهد شد. هنگامی که احمدی نژاد با تاخیر مجبور شد انتصاب مشایی به پست معاونت ریاست جمهوری را پس بگیرد که به گفته برخی از محافظه‌کاران باعث شد تا بسیاری از طرفداران احمدی نژاد آزرده خاطر شوند. احمدی نژاد در حال حاضر تلاش می‌کند در برابر اتفاقاتی که علیه او و مشایی می‌افتد حرفی نزند ولی برخی می‌گویند طی روزهای آینده ممکن است اتفاقات بسیاری بیفتد اگر چه شاید دیر باشد

Published in: on 29 ژوئن 2011 at 12:34 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

تير: زاگرس كوير مي‌شود، جنگل‌هاى شمال زاگرسى می شوند، مرگ و مير دسته‌جمعى درختان، كوچ حيوانات و رفتارهاى عجيب و غريب آنها

تير: زاگرس كوير مي‌شود، جنگل‌هاى شمال زاگرسى می شوند، مرگ و مير دسته‌جمعى درختان، كوچ حيوانات و رفتارهاى عجيب و غريب آنها
ايلنا
سيل‌هاى سهمناك و مخرب شمال كشور در سال‌هاى اخير تنها يكى از مشهودترين و ملموس‌ترين اثرات نابودى جنگل‌هاى كشور است. جنگل‌هاى ارزشمندى كه تنها نمونه‌ى باقي‌مانده از جنگل‌هاى هيركانى مربوط به دوران ژوراسيك است.
اين جنگل‌ها كه زمانى وسعت‌شان به 3.7 ميليون هكتار مي‌رسيد، امروز در خوشبينانه‌‌ترين حالت 1.7 ميليون هكتار وسعت دارند. حال و روز جنگل‌هاى بلوط در غرب زاگرس نيز از جنگل‌هاى شمال چندان بهتر نيست.
بسيارى از كارشناسان با روند فعلى تخريب پيش‌بينى مي‌كنند كه تا چند سال ديگر جنگل‌هاى زاگرس در غرب كشور؛ جاى خود را به بيابان بدهند.
به راستى چه بر سر جنگل‌هاى ما آمد؟ چه عامل يا عواملى موجب شد تا وداع هميشگى ما با جنگل‌هاى بي‌نظيرمان اين‌قدر زود فرا برسد؟!
اسدالله كريمى(محقق و كارشناس مركز تحقيقات جنگل‌هاى گرگان) در گفت‌وگو با خبرنگار ايلنا، در اين رابطه مي‌گويد: هر كدام از انواع بهره‌بردارى از جنگل‌ها مدنظر باشد؛ چه صنعتى چه توريستى چه فقط زيباشناسى يا حتى اكولوژيكي؛ بستگى به سياست كلان يك كشور دارد. در واقع مديران ارشد يك كشور براساس توانشان براى اين كار برنامه‌ريزى مي‌كنند.
او ادامه داد: جنگل‌هاى ما به‌صورت بالقوه توان بهره‌بردارى صنعتى را نيز دارند كه در آن شكى نيست. البته همه‌ى جنگل‌هاى كشور چنين ظرفيتى ندارند. به اين معنا كه؛ اگر كل جنگل‌هاى شمال 1 ميليون و نهصد هزار هكتار باشد، كمتر از نصف آن توان بهره‌بردارى صنعتى را دارند. اما موضوع اينجاست كه ما در بهره‌برداري‌‌هايمان افراط مي‌كنيم.
وى افزود: اگر يك درخت از جنگل‌هاى ما حذف شود بايد به‌جاى آن چندين نهال كاشته شود تا آينده‌ى اكوسيستم را تامين كند. ضمن اينكه در مناطقى كه توان و پتانسيل جنگل كم است، بايستى جنگل را به سمت بهره‌برداري‌هاى حفاظتي، توريستى و اكوتوريسمى سوق داد و بحث تفرج را نيز در آن مدنظر قرار داد.
او با ابراز تاسف از درهم شدن مسايل اصلى و زيربنايى با سياست حتى در حوزه‌ى جنگلدارى اظهار داشت: متاسفانه در بهره‌بردارى از جنگل‌ها تنها ديدگاه اقتصادى درنظر گرفته مي‌شود و تنها به بهره‌بردارى چوب از اين منبع طبيعى انديشيده مي‌شود.
اين كارشناس امور جنگل‌ها؛ در واكنش به گفته‌ى برخى مسوولان مبنى بر اينكه 10 سال به جنگل‌ها استراحت بدهيم نيز گفت: به فرض هم كه 10 سال استراحت بدهيم؛ بعد چه مي‌شود؟ بعداز آن دوباره بهره‌بردارى اقتصادى از اين منابع را ادامه بدهيم؟!
او ادامه داد: جنگل به‌طور مستمر توليد خود را دارد، اگر طورى برنامه‌ريزى كنيم كه ميزان برداشت‌مان از ميزان توليد جنگل كمتر باشد ضمن آنكه مسايل زيست‌محيطى و استفاده از جاده‌هاى جنگلى مناسب و كم كردن دام در جنگل را مدنظر قرار دهيم، به اعتقاد بسيارى از كارشناسان؛ جنگل‌هاى ما مجدد اين توان را دارد كه دوباره خود را بازيابى كنند.
كريمى درعين‌ حال اذعان كرد كه؛ بحث بهره‌بردارى اقتصادى از جنگل مي‌تواند مطرح باشد. ما جنگل صنعتى هم داريم اما اينكه ما در بهره‌بردارى يا بهره‌بردارى نكردن از جنگل افراط كنيم؛ به كلى غلط است.
او افزود: اگر بهره‌برداري‌هاى ما كاملا فنى و علمى باشد؛ استفاده از جنگل‌ها مي‌تواند ادامه پيدا كند ضمن اينكه درآمدزايى و اشتغالى كه ايجاد مي‌شود، مي‌تواند در حفاظت از ساير جنگل‌ها به ما كمك كند.
اما هادى چپادليرى(رييس انجمن جنگل‌بانى) نظر ديگرى در اين زمينه دارد و معتقد است؛ جنگل‌هاى ما ديگر توان بهره‌بردارى را ندارد.
او در گفت وگو با ايلنا، ضمن انتقاد از روند بهره‌بردارى از جنگل‌ها در كشور مي‌گويد: بهره‌بردارى بي‌رويه؛ اين اكوسيستم بي‌نظير را درمعرض خطر جدى نابودى قرار داده است.
چيادليرى در واكنش به گفته‌ى برخى مسوولان در دادن فرصت استراحت 10 ساله به جنگل‌ها و عدم بهره‌بردارى از آنها گفت: استراحت 10 و 20 ساله براى بازسازى جنگل‌ها كافى نسبت بلكه اگر بخواهيم به‌صورت موثر اقدامى در جهت بازسازى اين منابع انجام دهيم بايد 150 سال از جنگل‌هايمان برداشت نكنيم تا دوباره توان قبل را بازيابند. حتى اين پروسه‌ى زماني؛ حداقل زمان لازم براى احياى دوباره‌ى اين منابع است.
او توضيح داد: توان رويشى جنگل‌هاى ما در اكثر نقاط حدود دو مترمكعب است اما درحال حاضر نزديك به 8 متر مكعب از جنگل‌هايمان برداشت كرده‌ايم، يعنى 4 برابر توان رويش جنگل‌هايمان.
رييس انجمن جنگل‌بانى بازهم اين فرصت 150 ساله را براى بازسازى جنگل‌ها كافى نمي‌داند و تصريح مي‌كند: متاسفانه عمق فاجعه و خسارت‌هاى وارده فراتر از اين بحث‌هاست. براى نمونه قطع يك درخت با عمر 500 سال چگونه قابل جبران است؟!
او از روند فعلى مديريت در حفاظت و بهره‌بردارى از جنگل‌ها انتقاد و تاكيد مي‌كند: حتى اگر بهره‌بردارى نيز صورت نگيرد؛ مديريت بر جنگل‌ها حتما بايد وجود داشته باشد يعنى دخالت‌ها و بهره‌برداري‌هاى ما از اين منابع نبايد منجر به توليد چوب در جنگل شود و هدف مديريتى ما در اين حوزه بايد پرورش جنگل باشد.
چيادليرى با اعلام اخبار تاسف‌بار از وضعيت جنگل‌هاى غرب كشور يادآور مي‌شود: بهره‌بردارى از جنگل‌هاى غرب به هيچ عنوان نبايد صورت گيرد. با روند فعلى تخريب در اين جنگل‌ها؛ شك نكنيد كه اين منابع خداداد تا چند سال ديگر به بيابان تبديل مي‌شود. درحال حاضر جنگل‌هاى غرب درگير روندى شده‌اند كه به سمت استپى و علفزارى شدن پيش مي‌رود. زاگرس نيز به تدريج كويرى و بيابانى مي‌شود. جنگل‌هاى شمالى كه از نوع جنگل‌هاى هيركانى هستند نيز دارند به سمت زاگرسى شدن پيش مي‌روند و روزبه‌روز زوال آنها نزديك‌تر مي‌شود.
او شاهد اين مدعا را مرگ و مير دسته‌جمعى درختان، كوچ دسته‌جمعى حيوانات و رفتارهاى عجيب و غريب در حيوانات دانست و توضيح مي‌دهد: خشك شدن هزار هكتار درخت در غرب كشور نشان مي‌دهد جنگل‌هاى ما به سرعت به سمت نابودى پيش مي‌روند.
چيپادليرى دوباره تاكيد مي‌كند: بهره‌بردارى از جنگل‌هاى شمالى كشور نيز به هيچ عنوان نبايد حتى براى توليد چوب اتفاق بيافتد چون اين منابع به هيچ‌وجه توان توليد چوب را ندارند.
او مي‌گويد: برداشت‌هاى بي‌رويه‌ى چندين برابر ظرفيت جنگل‌ها در سال‌هاى گذشته بدون مديريت و وارد كردن تكنولوژي‌هاى بهره‌بردارى كه با اقليم كشورمان سازگار باشد، باعث شده تا صدمات شديد و جبران‌ناپذير به منابع طبيعى وارد شود.
رئيس انجمن جنگل‌بانى درمورد ارزش جنگل‌هاى شمال نيز چنين مي‌گويد: جنگل‌هاى شمال كشور ازنظر سطح در برابر ساير جنگل‌‌هاى دنيا وسعت قابل توجهى ندارد حتى شايد از نشنال پارك كانادا نيز كوچكتر باشد. اما آنچه جنگل‌هاى كشور ما را ارزشمند ساخته، قدمت اين جنگل‌ و كهنسالى درختان آن است كه متاسفانه ما با بهره‌برداري‌هاى بدون ملاحظه‌؛ اين قدمت را نيز از بين برده‌ايم.
گزارش از: حسين جمشيديان
7 تیر 1390 15:52

Published in: on 29 ژوئن 2011 at 12:31 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

امه مهوش علاسوندی:مادران عليه اعدام

من مهوش علاسوندی که دو فرزند رشيدم٬ چهل روز قبل به اتهام محاربه اعدام شدند٬ دست ياری بسوی مادران و پدران و خانواده هايی دراز ميکنم که چنين جنايتی در مورد آنها نيز انجام گرفته و عزيزترين کسان آنها به دست حکومت اسلامی اعدام شده اند. ما نبايد سکوت کنيم . ما بايد دست به دست هم دهيم و از دنيا بخواهيم که به اين جنايات رسيدگی شود.

در دو سال گذشته و پس از انتخابات دروغين ٬ مادران ديگری هم هستند که با اين فاجعه روبرو و فرزندانشان توسط عوامل رژيم جمهوری اسلامي ترور و يا اعدام شده اند.

در سی و دو سال گذشته و بخصوص در دهه شصت مادرانی بوده و هستند که هنوز رنج و درد اين زخم عميق بر جان آنها سنگيني ميکند. مادرانی که عزيزانشان در گلستان خاوران و خاورانهای گمنام همچنان بی نام و نشان بخاک سپرده شده اند.

من از همه خانواده ها و بويژه مادران داغدار درخواست مي نمايم که به ياری من آمده ٬ تا با تشکيل يک نهاد عليه اعدام به نام » مادران عليه اعدام» و مبارزه عليه اعدام در سراسر دنيا بخصوص در کشور اشغال شده مان ايران از فاجعه ای که بر ما رفته است درس گرفته و با سعی و تلاش مداوم و مبارزه همه جانبه عليه اين قتل دولتی ٬ ديگر شاهد روی دادن اين ظلم فجيع و ضد انسانی برای خانواده و مادر ديگری نباشيم.

من بدينوسيله تشکيل نهاد مادران عليه اعدام را اعلام نموده واز همه تقاضای همکاری دارم. برای تماس و ثبت نام و اعلام هر نوع همکاری با اين نهاد از کليه مادران و خانواده ها ، احزاب و سازمانها و… در سراسر دنيا ميخواهم که با نشانی ذيل تماس حاصل نماييد

Published in: on 29 ژوئن 2011 at 12:29 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

منصوره بهکيش باید که در اسرع وقت آزاد شود!

منصوره بهکیش ،نادر بجای مانده از خانواده بهکیش که 6 گل سرخ ، 6 بپای دارنده آتش به جنبش آزادیخواهانه و برابری طلبانه ایران تقدیم نموده است همچنان در زندان اوین در اسارت بسر می برد . ما ضمن حمایت از فعالیت های انساندوستانه وی خواستار ازادی سریع و بدون قید وشرط وی می باشیم.
هوشنگ آرامش، توفیق آرانی ،علی آزاد، حمید آذر،مهرداد آهنگر، فرح آریا، گیل آوائی، ابراهیم آوخ،باقر ابراهیم زاده ،میترا ابراهیمی ، پروین ابراهیم زاده، سیّد‌قدرت‌اللّه‌ اتابک ،هما احمدزاده ، مظفر ادب، حامد آزاده خواه ، سوسن ابراهیمی ، گلی ابراهیمی ، طلعت ابراهیمی ، مهرداد احسانی پور،پریسا احمدیان، هنگامه اخوان لنگرودی ،حمید ارهنجی پور، محمدتوفیق اسدی، زری اسپرم، محمدرضا اسکندری ، طیبه اصغر زاده،احسان اعتمادی نقده ، کامران افتخاری، مرجان افتخاری ، سعید افشار ، مریم افشاری ، حسین افصحی ،کورش امجدی، بهنام امیدوار، اکبر امیر نژاد ، شادی امین، دانيال اميرابيض، سیما اوستا، میهن ایمن ، آرش ایران ، منصور ایراندوست ، شعله ایرانی ، آذین ایزدیفر، بابک ایماز ، محرم ایماز ، دانش باقر پور،عشرت بستجانی ، شهلا بهاردوست ، کتایون بهادروند ،، منیره برادران ، جهان برجيان ،مهرداد بهار آرا ، کیوان بردبار ، فرشته بهاری ، شهناز بیات، محمود پروانه ،سعید پور عبد الله، فریده پور عبد الله، سکینه پارسائی ،هوشنگ پاکپور، تورج پارسی ،حمید پروانه ، حسن پرتو ، احمد پورمندی، علی پورنقوی ، فردوس تاجدینی ، حسن توانا ، نیره توحیدی ، فریبا ثابت ، فرزاد جاسمی ، گلرخ جهانگیری ، حسن جعفری ، رضا جعفری ، ایران جلیلی ،اصغر جیلو، حسین جواهری ،احمد جواهریان، ناصر جوهری، علي اصغر حاج سيد جوادي، یحیی جهانشاهی ، کورش حاجیانی ،حسن حسام ، پروین حسینی ، سودابه حکیمی ، میترا حکیمی ، ایرج حیدری، محسن خاتمی ،مهین خدیوی ، طاهره خرمی ، احمد خوشبخت ، اسماعیل خویی ، سبا خویی ، مهرداد دانائی فرد ، مهرانگيز دابوئي ، حمید رضا دانشجو ،هایده درآگاهی ، حسین دریانی ، محمود دشتی ،پرویز داور پناه ،ماشاء الله خوشروان ، حسين دولت آبادي ، منیژه دولت آبادی ، عبدالستار دوشوکی ، هوشنگ ديناروند ،رويا ديناروند ،داريوش ديناروند ،علی دماوندی ،رضا رحیمی ، بیتا رضائی ، شیده رضایی، مسعود رودسری ، مهین روستا ،حسن روحانی ،ایراندخت رضا زاده،فیروزه راد ، شریفه رشادتیان، فرخ رشیدیان ، تقی روزبه ، سیمین زادهوش ، زاگرس زاگرسی ،سعید زنده دل ف ملیحه زهتاب ، مسعود سرابچیان ، نسیم سلطان بیگی ، آرش سلیمانی ، رضا سرافراز، یاسی سروش رنجی ، بیژن سعید پور ، بهروز سورن ، طاهره سوری ، فرزانه سوری ، ژاله سهند ، عباس سماکار ، رو یا سیروس ، اسد سیف ، نوشین شاهرخی ، عزیزه شاهمرادی ، شکوه شکوه ، مصي شرافتي ، آزیتا شعاعی ، سهیلا شعفی ، سیروس شیوا زاده، مرتضی صادقی ، محمد صالحی ، احمد صبوری ، شادی صدر ، روزا صدر عاملی ،سوفیا صدیق پور ، محمد باقر صمیمی ، سیروس ضیاء تبار ، محسن ضیائی ، جمشید طاهری پور ، محسن ظروفچی ، برهان عازمی ، عباس عاقلی زاده ، پریسا عباس زاده ، ستاره عباسی ، جعفر علی عباسی ، شهلا عبقری ، سیاوش عبقری ، طاهره غروی ، لیلا سیف اللهی ، غلامحسین عسگری ، حسن عرب زاده حجازی ، حسن عزیزی ، پویا عزیزی ،مریم عظیمی ، رضا عفتی ، مناف عماری ، امیر عمران ، محمد رضا عمرانی ،باقر فاطمی ، بهروز فدائی ، بهروز فراهانی ، رزا فرج اللهی ، رحمت الله سلطانی ، سیاوش فرجی ، توران شوهان ، داوود فرداد ، علي اصغر فرداد ، ناصر فرداد ، سیامک فرید ، عباس سما کار ، مسعود فانی یزدی ، مینو فروغ ، رئوف فهیم ، فریبا فهیم ، افشین فیاض ، مرسده قاێدی ، فرح قادر نیا ، شکوفه قبادی ، پرویز قلیچ خانی ، هانیه قرخماز ، مهناز قزلو ، فرخ قهرمانی ، سارا کاهیدی ، فریدون کاویان ، بهزاد کریمی ، حجت کسرائیان ،مهوش کیائی نعمت گازری ، قدرت گازری ، رضا کلی ، ، امیر کیارسی کامران گرامی نژاد ، سهیلا گلشاهی ،کورش گلنام ، مینا لبادی ، سهيلا ليند هورست ، اسد مذنبی ،هما میرنیا ، میلاد مالک ، ندا مستقیمی ، مریم محسنی ، آذر محلوجیان ، چنور محمدی ، زهره محمدی ،شورش محمدی ، عمر محمدی ، عبدل محمودی ، پروانه مداح ، سیروس مددی ، مهران مسعودی بروجردی ، خلیل مؤمنی ، داریوش مرادی ، آیدین مرندی ، ميلا مسافر ، عبدالجلیل مستشاری ،ایرج مصداقی ، بهروز مطلب زاده ،عباس مظاهری، خاطره معینی ،خدیجه مقدم، منوچهر مقصودنیا، صغری مقیمی ، اکرم موسوی ، طوبی مولودی ، باقر مومني ، فائزه منزوی ، مسعود معمار ، آیدا معمار نژاد ، محمود معمار نژاد ، حسین مشرف ،ناهید مکری ، ژیلا مکوندی ، پروین ملک ، شیوا میر عباسی ، هما میر فخرائی ، رویا نبوی ، شاهین نوائی ، مجتبی نظری ،احمد نجاتی ، یوحنا نجدی ، پریچهر نعمانی ،اکرم نقابی ، عباس نوری زاده، داوود نوائیان ، بهزاد نوحي ، معصومه نورزاد آبکنار ، مژده نورزاد ، حمید نوذری ، ناهید نصرت ، مزدک نصیری ، فریده یزدی ،حمید یزدانفر

سازمان ها و گروههای حمایت کننده

انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران ـ پاریس

بنیاد اسماعیل خویی

کانون پناهندگان ایرانی در آلمان

کميته دفاع از زندانيان سياسي ايران –برلن

کمیته دفاع از زندانیان سیاسی ایران در دانمارک

مادران پارک لاله/لس آنجلس-ولی

Published in: on 29 ژوئن 2011 at 12:17 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

ز انسان محمود درويش برگردان: محمد علی اصفهانی

ز انسان
محمود درويش
برگردان: محمد علی اصفهانی

شعر محمود درويش، شعر است. شعر ناب. در معنای واقعی کلمه.
آنچه در اينجا می خوانيد ترجمه ی شعر کوتاهی است از او که به قول مولوی «درحقيقت، وصف حال ماست آن».
ترجمه، مستقيماً از متن اصلی شعر (به زبان عربی) انجام شده است. اين شعر، در زبان عربي، پيرو قواعد وزن و قافيه است؛ ولی چون يکی از ناشايسته ترين شيوه ها در ترجمه ی يک شعر، کم و زياد کردنش به منظور وزن و قافيه دادن به آن است، رعايت امانت را بر اتخاذ چنان شيوه يی ترجيح داده ام.

در پانويس شعر، لينک صفحه ی ويژه ی محمود درويش در سايت ققنوس را آورده ام که علاقمندان می توانند از آن صفحه، به مطالبی که تا کنون به همين قلم، يا در باره ی محمود درويش نوشته شده اند، و يا از او به فارسی برگردانيده شده اند، دسترسی داشته باشند.
از جمله به مطالب زير:

٭ گفتگو ی روزنامه ی ايتاليايی «ايل مانيفستو» با محمود درويش در باب سياست، و در باب شعر

٭ ماجرای کاريکاتور ها، و انتخابات فلسطين، در گفتگوی لوموند با محمود درويش

٭ نه در رثا، که با ياد محمود درويش

٭ سپرده به باد و خاک و تاريخ، در البروه
گزارش خانم ميشل سيبونی (عضو سازمان وحدت يهودی فرانسه برای صلح) از به خاکسپاری سمبليک محمود درويش در زادگاهش با حضور بازماندگان قتل عام ها و نسل کشی ها و شهر و روستا سوزانی های اسراييل، و نويسندگان و صلح طلبانی چون ميشل وارشاوسکی.
اسراييل، اجازه ی به خاکسپاری محمود درويش در زادگاه او که آن را بعد از به آتش کشيدن آن و فتل عام ساکنان اصلی اش به اشغال خود در آورده است را نداد.

محمد علی اصفهانی
۳ تير ۱۳۹۰

دهانش را با زنجير بستند
دست هايش را به تخته سنگ مرگ گره زدند
و گفتند: تو قاتلی!

غذايش را و لباس هايش را و پرچم هايش را از او گرفتند
به سياهچال مرگ، پرتابش کردند
و گفتند: تو دزدی!

از هردری راندندش
معشوق کوچکش را از او ربودند
و گفتند: تو پناهنده هستی!

ای چشمانت و دستانت در خون تپيده!
شب، رفتنی است
نه اتاق بازداشت باقی خواهد ماند
نه حلقه های زنجير ها.

نرون، مُرد؛ و روم، برجاست
و در ديدگانش می رزمد
دانه ها می ميرند
اما به زودي، دشت، از گل ها پر خواهد شد

—————————————————————-
لينک صفحه ی ويژه ی محمود درويش در سايت ققنوس:
http://www.ghoghnoos.org/ah/hp/dp.html

Published in: on 28 ژوئن 2011 at 2:52 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه