این تاریخ ملت ایران است که قضاوت میکند ،و قضاوت خواهد کرد

به قلم : کاظم رنجبر ، دکتر درجامعه شناسی سیا سی
مرگ زنده یاد عزت الله سحابی را به همه ایرانیان آزادیخواه تسلیت عرض میکنم. .قتل عمد هاله سحابی را توسط عاملان نظام جهل و جنایت را شدید أمحکوم میکنم. مسلمآ هیچ انسانی و هیچ ایرانی صاحب انسانیت و شعور ،
نمی تواند نسبت به این جنایت و هزاران جنایات این رژیم بی تفاورت باشد. اما من صاحب این قلم ، شاید با پرسیدن این سئوال از افکار عمومی خصوصأ ایرانیانی که آگاهانه و نا آگانه در استقرار این رژیم جانی و جنایت و
مافیای قدرت و ثروت نقش داشتند ، در آنروزیکه آیت الله یا به عبارت دیگر« آفت الله روح الله خمینی» با یک فتوی حکم قتل 5 هزار جوان ایرانی را صادر کرد ، این جنایت هولناک را کدام یک از رهبران و مسئولان ،و
روشنفکران اسلامی آنروز ، منجمله خود زنده یاد عزت الله سحابی و یاران و دوستانشان محکوم کردند؟ مسئله ، مسئله تصفیه حساب با زنده یاد عزت الله سحابی و فرزند مظلوم او هاله سحابی نیست.زندگی اجتماعی و سیاسی
شخصیت های سیاسی و نقش آفرینان سیاست ملی متعلق به جامعه است . به عنوان یک شهروند ایرانی ، که رشته تحصیلی من جامعه شماسی سیاسی است ، حق دارم حتی بعد از گذشت سه روز از جنایات رژیم نسبت به خانواده
زنده یاد عزت الله سحابی این سئوال را پیش بکشم ، که آیا هزاران مادر و پدر که شهرت و معروفیت عزت الله سحابی را نداشتند و ندارند ، وقتی فرزندان آنان دسته دسته کشته می شدند که حتی بعد از گذشت 30 سال این
مادران و پداران نمی دانند فرزندانشان در کجا بخاک سپرده شده اند ، این بنیانگذاران «جمهوری ناب محمدی ولایت فقیه » در مقابل این جنایات چه اعتراضی از خود نشان می دادند ؟ آیا فکر نمی کردند که روزی این شتر دم در
خانه آنها هم خواهد خوابید؟ برای آگاهی ملت شریف ایران ، نامه ایکه در سال 2005 بصورت نامه سرگشاده به مرحوم عزت الله سحابی و « روشنفکران مذهبی و ملی مذهبی نوشته بودم ، با دیگر در اختیار افکار عمومی ملت
ایران می گذارم ، باز برای چندمین و چندمین بار عرض میکنم : سیاست و دین دو مقوله کاملأ جدا و متضاد با هم هستند . کسی اگر این را در هزاره سوم ، بعد از قرن ها جنگهای مذهبی خانمان سوز نفهمید است ، چیزی از
سیاست و مدیریت کلان جامعه و مملکت نمی داند . با نهایت احترام و گرامی داشت خاطره خانم هاله سحابی و زنده یاد عزت االله صحابی . : کاظم رعزیزان هم وطن، آقایان سحابی ،سروش ،کدیور، حجاریان ، علوی تبار ، همین
امروز هم راه به خطا میروید، وملت را با خودبه راه خطا میکشید. پاریس 4 ژوئن 2011 برابر با13 خرداد 1390
* * *
نامهً سرگشاده ، در جواب به نامهً آقایان :مهندس عزت الله سحابی ، دکتر عبدالکریم سروش ، دکتر محسن کدیور ، سعید حجاریان ، علی رضا علوی تبار ، به آقای اکبر گنچی:حطای ما و تو این بود که عدل علوی و عشق مولوی
را در فقه فرسو دهً صفوی طلب کردیم .
باعرض سلام و ادب ،
شما آقایان عزیز هموطن در 21 تیر ماه 1384 ، در نامه ای خطاب به آقای اکبر گنجی ، که در ا عتصاب طولانی غذا در حالت بین مرگ و زندگی بسر میبرد ، و هنوز هم این اعتصاب ادامه دارد،نوشته اید : خطای ما و تو این
بود که عدل علوی و عشق مولوی را از فقه فرسوده صفوی طلب کردیم. آقایان همین جملهً شما ، نشان میدهد ، که متا سفانه ، الان هم اشتباه میکنید ، و همراه این اشتباه خود ملیونها ایرانی را به اشتباه میکشید . اداره عاقلانهً یک
کشور ،و یک ملت 70 ملیونی ، در شروع هزاره سوم ، چه ربطی به باورهای اسطوره ای شیعیان به عدل علی و عشق مولانا دارد ، که تازه اعتراف بکنید ، که فروشنده کلاه سر ما گذاشت ، و به ما کا لای تقلبی ،فروخت ؟! این
رساله را درست در جواب به نامه شما ، خصوصآ برای آ گاهی هم وطنان ام ، که یکی از دوران بسیار سیاه تاریخ حیات خود را زیر حاکمیت جمهوری اسلامی ولایت مطلقه فقیه میگذرانند مینویسم .
بلاخره بعد از 27 سال حاکمیت ولایت مطلقه فقیه ، برای اولین بار بخشی از معماران این بنای جهل و استبداد ، که شخصیتهای معروف سیاسی و روشنفکری معروف به روشنفکران دینی !هستند ، با چند خط ، بسیار آرام و
یواشکی ، پاورچین ، پاورچین ، به خطای خود اعتراف میکنند.. باید این اعتراف را در درجه اول ، ناشی از شهامت و صداقت این عزیزان دانست ،و آنرا به فال نیک گرفت.27 سال در مقیاس عمر انسان ، زمانی است بس
طولانی ، امٌا در مقیاس تاریخ ، یک لحظه بیش نیست.منتها نگرانی همهً ایرانیان آزاده و وطن دوست ، از این راه خطای شما ،در گذشته ، و همفکران شما در زمان حال، که حکومت را بطور انحصار در دست دارند، اینست که
ادامه ً آن وحدت ملی و تمامیت ارضی ایران را بیش از پیش تهدید میکند. عزیزان هموطن ، در این نوشتار از شما خواهش میکنم ، البته با ارئه دلیل و منطق ؛ اینقدر در آسمانها و ما وراً الطبیعه ، دنبال حٌل مسائل انسانیو زمینی
نگردید ، بیایید ،و بیاییم دست در دست هم بدهیم ، مسائل اجتماعی و زمینی جامعه مان را از طریق عقل و منطق و تجربیات علمی ، بمانند ملتهای پیشرفته جهان حل بکنیم . با ور بکنید ، آسمانها ، خالی از خدا یان هستند. اگر به
خدا اعتقاد دارید ، که امری است شخصی ،و کاملأ شایسته احترام ، این خدا ، در قلب مئو منین واقعی جای دارد و بس.
آقایان هموطن عزیز ، شما شخصیت های علمی ، فرهنگی و سیاسی شناخته شده کشور هستید. من صاحب این قلم ، فرد نا شناخته ای هستم ، و این گمنامی خواسته شخصی من است . من نه فعال سیاسی هستم و نه اعای مرشدی
را دارم ،و نه دنبال مرید هستم. کار من تحقیق و مطالعه است. لذا ادب حکم میکند ، که در چند سطر خودم را معرفی بکنم
من یک فرد ا یرانی خود تبعیدی هستم ، که از 35 سال بیش ، در فرانسه مقیم هستم.قبل از مهاجرت به فرانسه ، مدت 11 سا ل با درجه افسری در واحد های رزمی ارتش ایران ، در مرزهای غربی کشورم خدمت کرده ام.در این
مدت ، مناطق مختلف کشورم ، مردمان فقیر و مظلوم ، قربانی جهل و خرافات ، و بیعداتی های حاکمان فاسد و مستبد را بچشم دیده ام. لذا من نمیتوانستم ، در آن محیط فقر و بدبختی زندگی بکنم.و بعنوان یک فرد ، کاری از دست
من برای تغیر شرایط زندگی هم میهنانم ساخته نبود.من نه توده ای ونه شاه پرست بودم. عشق و علاقه به دانستن ،و آموختن ، مرا بر آن داشت ، که وطن ام را برای تحصیل ، ترک بکنم . در طول این 35 سا ل ، از سال اول تا
درجه دکترا ، در رشته جامعه شناسی ،و تخصص در جامعه شناسی سیاسی در دانشگاهای فرانسه تحصیل کرده ام.از سال 1974 تا کنون یعنی در طول 31 سال ، هرگز در هیچ یک از جلسات فرهنگی ، و سیاسی ایرانیان
شرکت نمیکنم . بعد از این هم شرکت نخواهم کرد فقط در سال 2004 بار هر بار 2 ساعت در یکی از جلسات فرهنگی و سیاسی ایرانیان شرکت کردم ، ولی برای من این جلسات چندان جالب نبودند، لذا ترجیح میدهم که به
همان مطالعات در انزوا و گوشه گیری خود ادامه بدهم.
نتایج مطالعات و پزوهشهای من ، آثاری به زبانهای فرانسه و فارسی هستند، که بیش از 85 درصد آن تا کنون چاپ و منتشر نشده اند. این سیاست و روش نیز بخشی از خواسته های ً خود من است . خوشبختانه در ایران و خارج
از ایران آثار فرهنگی و سیاسی و تحلیلی و پژوهشی ، اغلب با ارزش چاپ میشوند ، که این آ ثار، فصل تازه ای در تاریخ فرهنگ سیاسی ملت باز میکنند.در دورهً دکترا استادی داشتم ، با وجود اینکه فرانسوی بود ، در دانشگاه
شیکا گو ، معروفتر از دانشگاه های فرانسه بود. ایشان به ما درس دموکراسی های غربی ،و تفاوتهای فلسفی ،و ساختاری آن دموکراسی ها را میداد.. این استاد همیشه میگفت ، سعی نکنید ،که مشهور بشوید، سعی بکنید ،در
کارهایتان موفق باشید.عمر شهرت کوتاه است ، اما موفقیت جاودانی است. و اضافه میکرد و میگفت ، اگر نوشته های شما ، دارای ارزش علمی باشند، مطمئن باشید ، که حتمأ کسی پیدا میشود ، و آنها را چاپ و منتشر بکند.اگر
ارزش علمی نداشته باشند ، خوب است که چاپ نشوند ،و باعث شرمندگی بازمندگانتان نشوند.آن استاد حتی دعوت به تلویزیون و را دیو را هم موًد بانه رد میکرد. میگفت من هنرپیشه سینما نیستم ، هرکس میخواهد مرا و اندیشه
های مرا بشناسد ، کافی است که به آ ثار من رجوع بکند. آن زنده یاد ، 10 سال پیش از این دنیا رفت ، امآ هنوز آ ثار چاپ نشده اش به مرور چاپ و منتشر میشوند. ا لبته جسارت نشود ، من خود را با آن استاد مقایسه نمیکنم
.مقایسه من با آن استاد ، بمانند مقایسه یک تپه خاکی با کوه اورست است ، که معنی ندارد.
در دنیای علم و دانش مثلهای متعددی داریم که ارزش کارهای علمی شخص را بعد از مرگ اش شناختند.آ ثار فیلسوف معروف هلند ، باروخ اسپینوزا را یک قرن بعد از مرگش ، با نام واقعی او چاپ و منتشر کردند،و امروز در
اغلب دانشگاه های معتبر دنیا آ ثار فلسفی این مرد فر هیخته تدریس میشود.مثا ل زنده در وطن خودمان دیوان خواجه حافظ شیرازی است ، که بعد از قران مجید ، این کتاب به سهولت در تمام خانه های ایرانیان اهل مطالعه پیدا
میشود. آ یا حافظ میدانست که این چنین در قلب هر ایرانی جای خواهد گرفت ؟ آیا حافظ میدانست که اندیشه هایش الها م بخش یکی از معروفترین شا عر مکتب رومانتیسم آ لمان یوهان ولفگانگ گوته خواهد شد ؟شهرت حافظ
بخاطر منم منم گوئی هایش نیست ، بلکه زیبائی کلام و قدرت اندیشه های یک انسان آزاده است ، که در بیان آن پرده سا لوس و تزویر دین فروشان را میدرد ، و لو انکه این جسارت و شجاعت خوش آیند فقها و دستگاه خرافات
پرور نبود .
آ قایان محترم عبد الکریم سروش ، عزت ا لله سحابی ، محسن کدیور ، سعید حجاریان ، علی رضا علوی تبار ،
شما در جامعه ایرانبا عنوان روشنفکران دینی معروف و مشهور هستید ، و هر کدام در روی کار آمدن قدرت مطلقه فقیه ،و تبدیل آیت الله خمینی به امام امت ، زعیم عا لیقدر به نسبتی سهیم هستید،و خوشبختانه امروز به آن
تکامل و رشد آ گاهی رسیده اید ،که به آ قای اکبر گنجی ، دوست و هم رزم سیاسی و نظامی تان میفرمائید : خطای ما ، و تو این بود که عدل علی و عشق مولوی را در فقه فرسوده، صفوی طلب میکردیم ….عزیزان من ا مروز
هم راه به خطا میروید، ویک عده از ملت را باخود به راه خطا میکشید.
اندیشه ها و باورهای فکری ، ذهنی ، عقیدتی و سیاسی نسل شما و من ، در جامعه ایران بعد از جنگ جهانی دوم، شکل گرفته است .در ا یران بعد از جنگ ، نیروهای سیاسی ، فرهنگی ، و ایده ئولوژیک را میتوان بطور
خلاصه به چهار طیف تقسیم کرد .

داشتند ، که تا امروز بخاطر این نقطه ضعف ، همه ً ما قیمت بسیار گرانی پرداخته ایم ،و هنوز هم میپردازیم .این نقطه ضعیف ، بیسوادی اکثریت ملت ، فقر فرهنگی ، خصوصأ فقر فرهنگ سیاسی ، بخاطر قرنها حا کمیت استبداد
سلطنتی و دینی ، در سرتاسر کشور است.

حکام آن ، در زندگی ا جتماعی ،و حتی حصوصی ، ، در بطن خا نوادها و مغزهای ایرانی ، چه تحصیل کرده و چه عامی قرنها نفوذ داشتو هنوز هم نفوذ دارد..
قشر تحصیل کردهً ایرانی، به تناسب پایگاه اجتماعی ، شعور و آگاهی سیاسی و فرهنگی ، و صداقت و وجدان روشنفکری ، به طرف این چهار نیروی سیاسی ، دینی ،کشیده میشد. البته در طول فعایتهای سیاسی ، شکستها ، آ گاهی
ها ، تحولات فکری نیز مشاهده میشد. بریدن از حزب توده ، ایجاد نیروی سوم به رهبری خلیل ملکی ، رفتن به طرف دستگاه حکومتی ، تبدیل شدن به گروه اندیشمندان محمد رضا شاه ، گرایش به عرفان ، در جستجوی عشق
مولوی ، متاثر بودن از انقلاب فرهنگی مائو تسه دون ،و نسخه نویسی از آن در جستجوی هویت ملی در چها ر چوب ، دنیای جهان سومی، سخن رانی های به مایه و بی سرو ته مرحوم احمد فردید (احمد میهنی یزدی ) ، غرب
ستیزی مرحوم جلال آل احمد ،و تئوریسین معروف ، و سخنور پر قدرت ، مرحوم دکتر علی شریعتی،شخصیتهائی هستند ، که در سالهای قبل از انقلاب، در شکل گیری باورهای سیاسی نسل جوان آنروز، نقش اساسی داشتند.
پایه های فکری و عقیدتی شما هم ، از اندیشه های این سه شخصیت معروف ، مایه گرفته است.
آنچه که مربوط به شخصیت و اندیشه های سیاسی فردید است ، شما و خوانندگان را به یک رساله تحلیلی بسیا ر با ارزش آقای داریوش آشوری در سایت http://www.nilgoon.org راهنمائی میکنم ، که رساله با این عنوان
:اسطوره ی فلسفه در میان ما بازدیدی از احمد فردید و نظریه ی غرب زدگی. ارائه میشود. نویسنده در این رسا له 57 صفحه ای ، سه نکته مهم قابل توجه در جامعه ایرانی را با تمام قدرت یک روشنفکر مایه دار و آزاده نشان
میدهد .این سه نکته مهم. فقر فرهنگی جامعه . عمق نفوذ خرافات بجای دین به مفهوم اخلاقیات ، تقوی و فضیلت، و بلاخره ، شارلاتانیزم خود محور بینی یکعده روشنفکر! ، که با سوء استفاده از نا آگاهی جامعه ، کا لای بنجل
خود را ، بنام اندیشه های فلسفی ، در جامعه بفروش میرسانند. من صاحب این قلم ، خواندن این رساله را به تمام ایرانیان ، خصوصأ روشنفکران و اصحا ب قلم توسعه میکنم.
در رابطه با این جریانات فکری ،در هفته نامه ایرانیان چاپ واشنگتن در شماره 221، جمعه 30 اردیبهشت 1384 ،مقاله ای نیز از آقای اسماعیل نوری ، که خود نیز یکی از شاهدان عینی ، ظهور پدیده روشنفکردینی و از
مریدان مرحوم جلال آل احمد بود،با عنوان :تهاجم فرهنگی :واقعیت یا ضرورت؟ بخشی از این جریانات و تحولات فکری درون نسل جوان دانشجوئی سالهای 1340-1350 را نشان میدهد.
آنچه که مربوط به اندیشه های جلال آل احمد است ، تا کنون ، در باره این انحراف فکری و بی مایگی اندیشه های او که در کتاب معروف اش ، خدمت و خیانت روشنفکران کاملأروشن و معلوم است ،مقا لات متعددی نوشته شده
است.من در اینجا فقط به یک نکته اشاره میکنم ، که در انتقاد به نوشته های جلال آل احمد ندیده ام .
اولین سئوال و حتی سئوال پایه ای از جلال آل احمد و طرفداران اش اینست ، که آیا جلال آل احمد غرب را میشناخت ،تا بتواند در باره غرب زدگی تئوری بدهد؟یک پزشک ، اگر بخواهد مثلأ یک بیمار مسلول را معالجه بکند ،
باید قبلأ عامل بیماری یعنی باسیل کخ را بشناسد. بعد از شناختن باسیل کخ، نحوهً عمل کرد این میکرب را باید مطالعه بکند، ودر رابطه با بیمار نیز، باید قدرت تشخیص علائم بیماری را داشته باشد. وبعد ازگذشت از ا ین
مراحل، بلا خره داروی لازم و موثر ،و دستورات غذائی و بهداشتی را به بیمار تجویز بکند . روش شناخت علمی ، به نفس خود یک علم است .متا سفانه اغلب مشاهده میشود ، که در بین روشنفکران کشور های عقب مانده ،
شعار و هیجانات را بجای علم و اندیشه بکار میبرند.جلال آل احمد غرب را به معنی علمی آن نمی شناخت ، او فقط شعار میداد.
مهاتما گاندی ، رهبر مبارزات استقلال طلبانه هند، و همچنین ، نلسون ماندلا رهبر مبارزات علیه نظام نژاد پرستی آفریقای جنوبی، هردو در اهداف خود موفق شدند، هردو سالها زندانی شدند زجرکشیدند و تحقیر شدند. ود ر عین
حال در بهترین دانشگاهای امپراطوری استعمار گر انگلستان تحصیل کردند. آندو غرب را میشناختند. آندو معنی و مفهوم حرمت و کرامت انسان را ،که نتیجه قرنها مبارزات آزادیخواهان غرب ، خصوصأ انگلستان است ، به چشم
در سرزمین آن کشور دیده بودند. آن دو در دوران اقامت و تحصیلات خود درک کرده بودند ، که قدرت امپراطوری انگلیس در کجا نهفته است . آندو دیده بودند ،که دموکراسی انگلستان ،و حاکمیت قانون است ، که سا کنین یک
جزیره کوچک با جمعیت محدود را ، بیش از سه قرن ، تبدیل به بزرگترین قدرت، اقتصادی ، سیاسی ، نظامی و در یائی دنیا کرده بود.مهاتما گاندی و نلسون ماندلا ، مخالف و دشمن غرب نبودند و نیستند. آنها خیلی چیزها از
غرب آموخته بودند ،و در این زمینه مدیون غرب بودندو هستند.بالاترین چیزی که اموخته اند ، مبارزه علیه ظلم و بیعدالتی ، همراه با احترام به کرامت و شخصیت انسان . مهاتما گاندی و ماندلا علیه غرب مبارزه نمیکردند ، آنها
علیه ظلم و بیعدالتی مبارزه میکردند. درست به همین خاطر نیز نه تنها موفق شدند ، بلکه تا حد امکان ، بخش مهمی از روشنفکران اروپائی ، از این مبارزات حق طلبانه این دو ملت پشتیبانی میکردند.اگر نلسون ماندلا این شعور
سیاسی را نداشت ، با تمام تبیعض ها و تحقیر ها ئیکه سیاهپوستان آفریقای جنوبی، توسط سفید پوستان بر آنها تحمیل شده بود ، این احتمال وجود داشت که با بقدرت رسیدن سیاهپوستان ، در آفریقای جنوبی سفید پوستان قتل
عام شوند. امٌا دیدید ، که چنین نشد .برای اینکه ماندلا و امثال ماندلا میدانند و اعتقاد دارند ، که همین آفریقای جنوبی وطن سفید پوستان هم هست .ماندلا میدانست که دانش و سرمایه سفیدپوستان آفریقای جنوبی ، یکی از
بزرگترین سرمایه این ملت و مملکت است. هندوستان امروز به رهبری اندیشه های مهاتما گاندی در آ سیا توانست پا یه های دموکراسی را در این کشور عظیم با جمعیتی چندین ملیونی ، با زبانهاو فرهنگهای و ادیان مختلف
برقرار بکند . این موفقیتها دست اور شناخت و درک دموکراسی غرب است . اما پاکستان مسلمان ، از اولین روز استقلال خود، دسخوش بحرانهای سیاسی و کودتا های متعد نظامی بوده است که تا امروز ادامه دارد . آن چیزیکه
مرحوم جلال آل احمد از غرب و فرهنک دموکراسی آن نمیشناخت ، در عوض ، نسخه های زهر و کینه از جها لت را بنام غرب ستیزی در بین جوانان پخش میکرد ، که نتیجه اش همان ولایت مطلقه فقیه است ، که امروز یک
ملت هفتاد ملیونی در هزاره سوم دست به گریبان دینمداران متحجر و قصی القلب است . این یک نمومنه از روشنفکر دینی است .
با به قدرت رسیدن آقای خمینی چه تسویه های خونین راه انداخته شد ، چندین هزار ا یرانی از خانه و کاشانه اش آوراره شدند . انقلاب فرهنگی اسلامی راه انداختند،و شما آقای دکتر سروش یکی از مسئو لین ستاد انقلاب فرهنگی
اسلامی بودید ،که صدها و صدها بهترین با تجربه ترین استادان را از دانشگاهها بیرون کردید. و میخواستید علم را اسلامی و مکتبی بکنید !!!آقای دکتر سروش، شمادر نامه تان که تاریخ 23 تیر ماه 1384 را تیر ما ه را دارد از
فقه فرسوده صفوی انتقاد میکنید ،( ماخذ http://www.emrouz.info)عجیب است که همین شخص شما یک ماه قبل از آن در سایت خود( ماخذ http://www.drsoroush.com) در مقاله ای به قلم خودتان با انتقاد از حکمت یونانیان
، با تکیه بر شعر معروف شیخ بهایی مبلغ و مفسر خرافات ،و هم عصر صفویه : ، چند چند از حکمت یونانیان – حکمت ایمانیان را هم بخوان . دل منور کن به انوار جلی – چند باشی کاسه لیس بو علی . بازهم مشغول تبلیغ
خرافات و جهل در بین ملت هستید ! از برکت همین حکمت ایمانیان بود ، که در 8مارس 1722 ، تمام قدرت ظاهری صفویه ، در گناباد اصفهان ،بدست جون 21 ساله محمو د افغان از هم پاشید ! آقای دکتر سروش کی از این
خرافات پروری دست خواهید کشید؟
خوشبختانه همو طن گرامی با نام بسیار گویا همنشین بهار Hamneshine bahar@yahoo.com در سایت دیدگاه http://www.didgah.net در مقا له ای به تاریخ 23/07/2005با تکیه به گذشته ً آقای دکتر سروش ، و آشنائی
به فقه جواهری ، کاملأ پرده تزویر بعضی از این حضرات روشنفکران دینی را که شما آقای دکتر سروش یکی از پر چم داران آن هستید ، کنار زده و در آخر مقاله سه صفحه ای خود در پارا گراف 4 – به آ قای دکتر سروش
چنین میگود : …. روشنگری های آقای سروش که گاه و بیگاه ، آب در لانه مورچگان میریزد ، بی تاثیر نبوده است . از حق اکبر گنجی هم باید دفاع کرد و زندگی او مهم است و لی آنهمه زندگی که در دوران رونق آقای سروش و
دوستانش در اوائل انقلاب از میان رفت چی؟زندگی نسل رنجدیده ای که به نام عدل علوی و عشق مولوی از این زندان به آن زندان پاسکاری شان کردند ! و در ابتلای سال 67 با فتوای آفتاب دیروز و کیمیای امروز بدار کشیدند
…(افتاب دیروز و کیمیای امروز ، لقبی است که آقای دکتر سروش به آیت الله خمینی در نوشته هایش داده اند.) 2-حزب سازمان یافته به روش بلشویک ها ، سانترالیسم دموکراتیک ، یعنی استالینیزم، وابسته به تزارهای سرخ، که حد اقل برنامه شان در ایران ، برای ایرانی ، تبدیل این کشور به یکی از اقمار شوروی سابق بود. 4 –سازمان فرهنگی و سیاسی ، حوزه های دینی، که بصورت یک شبکه فرا گیر، از شهرهای بزرگ تا روستا های کوچک و دور مانده، تو سط روحانیون ، بظاهر نامرئی ادره میشد. این شبکه ، بنام دین و شریعت و اجرای ا
دکتر شریعتی تئوریسین روشنفکران دینی .
کمتر شخصیتی را میتوان در 40 سا ل گذشته ایران سراغ داشت ، که به اندازه ، مرحوم دکتر علی شریعتی ، توانسته باشد ، این چنین از جنبه ًفکری و عقید تی ، در بین قشر جوان ، خصوصأ قشر دانشجوئی آن سالها ، تاثیر
گذار باشد. وقتیکه جامعه شناسان ، کلمه Phénomène یا پدیده بکار میبرند، درست در همین زمینه است ، که این کلمه بکار گرفته میشود . دکتر شریعتی یک پدیده ای در جامعه ا یران آنروزی بود ، که هنوز این پدیده
طرفداران بیشماری دارد. من سعی کردم در تاریخ معاصر ، شخصیتی همطراز مرحوم شریعتی پیدا بکنم ، که تا بتوانم ، از طریق آن شخص، پدیده دکتر شریعتی ، که در اوج قلٌه روشنفکران مذهبی جای گرفته است ، به جامعه
امروز ایران معرفی بکنم. مروحوم دکتر علی شریعتی ، احمد فردید ، یا جلال آل احمد نبود ، او با اسم خود دو عنوان دانشگاهی را نیز، حمل میکرد : آقای علی شریعتی ، دکتر در جامعه شناسی از فرانسه .همین عنوان
دانشگاهی ، که چقدر حقیقت داشت ، که بعدأ به حساب و حقیقت آن خواهیم رسید؛ در جامعه آنروز ایران به ایشان یک مقام و منزلتی میداد ، که احدی جرعت نمیکرد ، که گفته ها و نوشته های او را زیر سئوال ببرد . همین
حضرات بودند ، که از آیت الله خمینی که تمام عام و دانش اش چهار جلد احکام فقهی بود ، امام سیزدهم ساختند .
کسانیکه تاریخ انقلاب بلشویکی روسیه را دقیق مطا لعه کرده باشند ، میدانند ، که در بین رفقا و همرزمان لنین ، که هسته اصلی کمیته مرکزی حزب بالشویک را تشکیل میدادند، ژوزف استالین ، از لحاظ دانش سیاسی و فرهنگ ،
کم سواد ترین آنها بود . در صورتیکه سایرین بخاطر اقامتهای طولانی شان در کشورهای اروپای غربی خصوصأ آلمان فرانسه ، انگلستان ، اطریش و سویس ، نه تنها به جند زبان خا رجی تسلط داشتند، بعلاوه فرهنگ و ادبیات
این کشور ها را که بمراتب پیشرفته تر از روسیه نیمه صنعتی با نظام فئودالیته عقب مانده بود آشنائی داشتند . .با وجود این همین استالین مرد خشن و بیسواد کمیته مرکزی حزب بلشویک ، بیش از 80 درصد ، با فرهنگ و یاران
با فرهنگ لنین را در دادگاه های کذائی معروف به دادگاه مسکو، به اتهام جاسوس امپریالیسم اعدام کرد.این سخن معروف است ، که میگویند ، از تروتسکی خواستند ، که خصوصیات و شخصیت استالین را در یک جمله تعریف
بکند. تروتسکی چنین جواب داد : در رذالت نابغه ترین فرد جهان است . منظور این است که در بدترین نظامهای استبدادی و پلیسی است ، که تبادل اندیشه و افکار کاملأ مسدود میشود . هیچکس جرئت و جسارت نمیکند ، که
در مقابل اندیشه های خرافی ،و بی پایه و بی مایه زبان بگشاید . چون آنأ با انواع انگها ،و تهمت ها روبرو میشود .
بزرگترین تئوریسین و پدیده روشنفکری دوران استا لین ، به عبارت دیگر سوسیالیزم واقعی ، تحت رهبری پدر ملت ، و پرولتاریای جهان تاوریش استالین !!! شخصی بنامAndrei Alexandrovitch (تولد 1896
مرگ 1948 )معروف به JDANOV بود . ژدانف از سال 1915 وارد حزب بلشویک شد ، ودر 1927 در زمان استالین به کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی انتخاب گردید. ودر محاکمات 1937 مسکو، که منجر به اعدام
بخش مهم همرزمان لنین شد نقش اساسی داشت و از تز استالین دفاع میکرد .ژدانف در سال 1946 به مقام دبیر سومی حزب کمونیست رسید این مرد خود راتئوریسین و نظریه پرداز در زمینه های اقتصاد ، سیاست ، فلسفه ،
جامعه شناسی ، ادبیات ، هنر ، موسیقی ،در جامعه استبداد زده روسیه جا میزد . البته بدون آنکه در هیچ یک از این رشته ها تخصص و تحصیلاتی داشته باشد. در این تئوری سازی ها ژدانف تا آنجا پیشرفت که حتی در علم
ژنتیک نیز تئوری از خود گذاشته است ، که سا لها مایه تمسخر ژنتیسین های معروف جهان قرار گرفته بود . تاوریش ژدانف ، با نبوغ علمی اش ! این تئوری را بیرون داده بود ، که در نوع بشر ، ژن های بورژوازی و ژن های
پرولتاریائی وجود دارد ! از آنجائیکه ژدانف به دستگاه حکومتیتعلق داشت ، کسی جرئت نمیکرد ، که جلو این شبه تئوری های این دانشمند ا ستالینیست را بگیرد.
شخصیت و زندگی روشنفکری، و آثار دکتر علی شریعتی ، نیز بمانند ، تئوری ها ی ژدانف ، یک پد یده اجتما عی جامه ایران است. من راقم این سطور بعنوان یک جامعه شناس ، اغلب آثار دکتر علی شریعتی را مطالعه کرده
ام ، که هیچ کدام از این نوشته ها ارزش علمی و دانشگاهی ندارند، برای اینکه این ادعا ی من جنبه اتهام و بی پایه بودن نداشته باشد ، خوانندگان را به مقاله ای با قلم دکتر علی شریعتی ارجاع میدهم عنوان این مقاله که در 10
فروردین 1384 با شماره کد خبر 22866 در سایت باز تاب (www.baztab.com) چاپ و منتشر شداست چنین است : بی حسین شراب و نماز یکی است . مقاله با این جملات شروع میشود :… اکنون شهیدان مرده اند و ما
مرده ها زنده هستیم . شهیدان سخنانشان را گفتند ، و ما مخاطبانشان هستیم ، آنها که گستاخی آن را داشتند ، که وقتی نمیتوانستند، زنده بمانند ، مرگ را انتخاب کنند، رفتند و ما بی شرمان ماندیم ، صدها سال است ، که مانده
ایم و جا دارد که دنیا بر ما بخندد، که ما ، مظا هر ذلت و زبونی ، بر حسین (ع) و زینب و مظاهر حیات و عزت می گرییم ، و این یک ستم دیگر تاریخ است که ما زبونان ، عزادار آن عزیزان هستیم .
این نثر بسیار زیبا ، نزدیک به شعر ، نوشته شده است ، فاقد کوچکترین تحلیل جامعه شناختی ، از واقعه کربلا ست. در واقع یک نوع روضه خوانی است ، که از زبان یک روضه خوان فوکول کراواتی خارج میشود.در جامعه
ایران که اکثریت ، ملت پیرو مذهب شیعه هستند، احترام به خاندان حضرت محمد (ص) ، خصوصأ ، شهادت حضرت حسین (ع)جای خود را دارد. حتی زنده یاد خسرو گلسرخی ، که خود یک مارکسیست بود، در بیدادگاه، محمد
رضا شاه ، از وا قعه عاشورا و ا حترام به ا مام حسین ، با تمام خلوص نیت و خضوع یاد میکند. مسئله اینجا ، مسئله ا حترام به باور های دینی و مذهبی دکتر شریعتی نیست . باورهای دینی و مذهبی او بمانند باور های دینی
و مذهبی ملیاردها انسان روی زمین محترم است . اینجا سخن از جایگاه یک روشنفکر و یک جامعه شناس در جامعه است ، که هرکدام از جملات و کلمات اش ، یک بار ، فرهنگی و سیاسی دارد . خود همین عنوان مقاله ، و
گذاشتن کلمه نماز ، در کنار کلمه شراب ، آیا برحسب تصادف و ، برای زیبائی جمله بکار برده شده است ؟ مسلمأ نه .این عنوان مقاله بار سیاسی دارد . اگر دکتر شریعتی جامعه شناس واقعی بود ، هرگز این عنوان را بکار
نمیگرفت . بیش از یک ملیارد مسلمان در جهان زندگی میکنند ، که نزدیک به 900 ملیو ن آنها ، ضمن احترام به خاندان پیامبر ، اهل تسنن هستند، و واقعه کر بلا را از دید باور های شیعه تحلیل نمیکنند. همین 900 ملیون
مسلمان اهل سنت ، در زوز نماز میخوانند و عبادت به خدا و پیامبر اسلام را بجای میاورند ، چگونه یک فرد به اصطلاح روشنفکر دینی ، جامعه شناس بخود اجازه میده ، که نماز ملیونها مسلمان را با شراب برابر بداند ،و آ نرا
این چنین تبلیغ بکند ؟اگر دکتر شریعتی ، و پیروان آن از فقه فرسوده ً صفوی متابعت نمیکنند ، پس چکار میکنند ؟ وانگهی یک روشنفکر ، یک دانشگاهی تاریخ را از منظر علمی تحلیل و بررسی میکند ، نه از منظر باور های
دینی و ایمانی . مورخین بسیار ، معتبری در دنیا هستند، که تخصصشان مطالعه ادیان از منظر تاریخ است . بخشی از این مورخین ، شخصیتهای بسیار مئو من و پای بند به اصول دین و مذهب خود هستند . اما علنأ اعتراف
میکنند، که ما در کار بررسی و تحلیل تاریخ ادیان در هنگام کار ، باور های دینی مان را د خا لت نمیدهیم ، که کار تحقیق و پژوهشی ما ، از جنبه علمی خارج نشود .در صورتیکه زنده یاد دکتر علی شریعتی ، این اصل را
رعایت نکرد ه است .
آیا دکتر علی شریعتی ، واقعآ دکتر در جامعه شناسی بود ؟
همانطو ریکه در با لا اشاره کردم ، رشته تحصیلی من ، جامعه شناسی و تخصص ام جامعه شناسی سیاسی است. اگر حمل بر خود خواهی نکنم ، بخاطر رشته تحصیلی ام ، در جایگاهی قرار دارم ، که از طریق مطالعات آثار
دکترشریعتی ، به جامعه شناس بودن حقیقی ، یا کذائی او پی ببرم. همچنانکه یک ادیب سخنور ، از نوشته ها و آثار یک فرد را که ادعای ادیب بودن را دارد ، متوجه میشود ، که صاحب این نوشته ها ، تا چه حد به ادبیات و هنر
کتابت آشنائی داشته است.در علم جامعه شناسی ، یکی از دروس با اهمیت و اجباری ،که دانشجویان مجبور به آموختن آن هستند، روش شناسی یا به زبان اروپائی Méthodologie – ، ا ست. روش شناسی مختص جامعه شناسی
نیست . تمام علوم روش شناسی مختص خود را دارند .روش شناسی متکی بر عقل و خرد ، تجربه و دانش ، به ذات خود یک علم است. ما در هیچ تحقیق و پژوهش ، بدون یک روش عقلی و علمی ، به نتیجهً منطقی و قابل قبول
عقل نخواهیم رسید . بعنوان مثال ، آیت الله خمینی در توضیح المسائل ، چنین مینویسد :تنها اگر قانون قصاص ، دیات ، حدود اسلام ، یکسال عمل شود، تخم بیداگری ، دزدی ها ، بی عفتی ها ی خانمانسوز از کشور برچیده
میشود .(ماًخذ مقاله ای با عنوان :موعظه ی روشنفکر مذهبی و رمان به قلم مهدی استعدادی شاد. سه شنبه 28 تیر ماه 1384 .سایت ایران امروز ) 27 سال است که در ایران ولایت مطلقه فقیه قوانین قصاص ، دیات ، حدود
اسلام اجراء میشود و در عین حال جنایات ،دزدی ، فساد ، فحشا ، اعتیاد ، به عفتی ، بنا به گفته و آمار مسئولین اداری کشورکاملأ بر عکس باور آ یت الله زعیم عالیقدر و رهبر مستضعفان جهان !!!، روز بروز بیشتر شده
است . معلوم میشود که آیت الله خمینی و جانشینان ایشان ، از مدیریت جامعه و مملکت آ گاهی علمی و تجربی ندارند ، و متاسفانه ، هنوز که هنوز است با عناد ، عدم لیاقت خود را در این کار بزرگ ، یعنی کشور داری ،
اعتراف نمیکنند..سیاست و مدیریت کلان علم است ، ربطی به فقه و شرعیات ندارد .
در تمام نوشته های دکتر شریعتی ، که در حقیقت ، یک نوع روضه خوانی است ، بمانند ، گفته های آیت لله خمینی ، نشانه ای از روش شناسی علمی ، وجود ندارد . لذا برای من بسیار مشکل است که قبول بکنم ، دکتر
شریعتی ، واقعأ جامعه شناس و دکتر در جامعه شناسی بوده باشد. به همین خاطر نه تنها در نوشته هایم ، عنوان دکترا ی ایشان را بین گیومه میگذارم ، در ظمن میخواهم این مسئله را برای همیشه برای خود ،پیروان دکتر و
ملت ایران روشن بکنم.
در دانشگاه های فرانسه یا هر دانشگاه معتبر دنیا ، در رشته جامعه شناسی ، تا درجه لیسانس ، دانشجویان این رشته مجبوربه خواندن مواد درسی زیر و گذراندن امتحان هستند .

جامعه شناسی کار 12-جنبشهای کا رگری ، و بیمه های اجتماعی.
اینها تازه دروسی هستند ، که دانشجویان بعد از گذراندن آنها موفق به در یافت لیسانس در جامعه شناسی میشود . دوره ً فوق لیسانس ، دوره ً کار آموزی ارشد ،و دوره دکترا ، خود درسهائی دارد ، که حد اقل 4 سال و بعظأ تا 5
یا شش سال بسته به استعداد و امکانات زمانی ، برای دانشجویان خارجی بسته به تسلط به زبان فرانسه علمی طول میکشد . یک دانشجوی پزشکی ، وقتیکه میخواهد دوره تخصص اش را بگذراند ، مسلمأ فبلأ باید دوره کامل
پزشکی عمومی را گذرانده باشد . من از تمام کسانی که از نزدیک و یا دور دکتر شریعتی را میشناختند، حتی امروز ، اندیشه ها ، آثارو نوشته های او را بعنوان مرجع فکری تائیدی خود میدانند 2 سئوال دارم .

من راقم این سطور ، در مقابل این دو سئوال ، شما آقایان دکتر عبد الکریم سروش ، عزت الله سحابی ، دکترمحسن کد یور ، سعید حجاریان ، علی رضا علوی تبار ، و تمام روشنفکران دینی ،و ملت ایران را به شهادت
میطلبم ، که در صورت صحت رشته تحصیلی دکتر شریعتی با دروس ذکر شده در بالا ، همراه با مدرک دکترای معتبر و با ارزش علمی و آکادمیک ایشان ، تعهد اخلاقی میدهم ، که بنام دکتر علی شریعتی به دو دختر بچه ایرانی
، از خانوادهً فقیر ، از سال اول دبستان ، تا دورهً پایانی دبیرستان آنها دو بورس تحسیلی میدهم ، و هزینه های خوراک ، پوشاک ، کتاب های آنها را تامین میکنم .. و از خانواده و دوستان ایشان علنأ معذرت میخواهم ،که من
ارزش علمی این عزیز از دست رفته را نمیدانستم .
اما اگر ثابت شود ، کهدکتر شریعتی دروس پایه ای لیسانس در جامعه شناسی را نخوانده است ، و دکترای ایشان یک دکترای فاقد ارزش علمی خصو صآ در جامعه شناسی است ، ، از شما عزیزان خواهش دارم که با اعتراف
خودتان ، ملت ایران را از این راه خطائی که سالهای سا ل است این نوع دکتر ها و روشنفکران کشانده اند ، و از آیت الله خمینی امام سیزدهم ساختند ، آگاه سازید.در ضمن یاد آور میشوم ،دلیل اینکه چرا من این دو بورس
تحصیلی را به دو دختر بچه خانواده فقر ایرانی میدهم ، اینست ، که متاسفانه از روزیکه در ایران ، اسلام ناب محمدی حاکم شده است ، رواج تعدد زوجات، چه عقد دایم ، چه موقت ، متاسفانه دختر بچه های خانواده های فقیر
ایرانی ، وسیله شهوترانی ، پیرمردان رذل و پست قرار گرفته اند ، که این عمل در ذات خود از لحاظ اخلاقی و اجتماعی جنایت است .چه بسا تحصیل این دختر بچه ها ، در آینده آنها را از دست این دیو صفتان شهوت پرست
نجات بدهد.
معمای روشنفکری دینی در ایران امروز.
روشنفکری ، یک تکامل آگاهی ، وجدانی و فرهنگی است .آ گاهی انسان از قوانین حا کم در طبیعت ، در جامعه ، بکمک عقل ، منطق ، اندیشه آزاد ، تسلط بر علوم ، تجربه علمی ناشی میشود . روشنفکری صنف و حرفه نیست .
به صرف اینکه کسی تحصیلات دانشگاهی ، و یا حوزوی دارد ، و یا اینکه لباس مدل اروپائی میپوشد ، کروات میزند ، و یا عمامه به سر ، لباده و قبا به تن میکند ، روشنفکر محسوب نمیشود . همچنان نیز ما نمیتوانیم ، فردی را
که تحصیلات ممتاز دانشگاهی دارد ، و یا فرد دیگری را که سالها ی سال تحصیلات فقهی ، الهیات کلامی و فلسفی دارد روشنفکر بحساب بیاوریم . بعنوان مثال ، در ایالات متحده ً امریکا ، جراٌحان چشم پزشک بسیار بسیار
حاذق ، و با تجربه وجود دارند ، که چشمان کوکان خیابانی کشور های فقیر امریکای لاتین را که توسط باند جنایت کاران ، در آورده میشوند، و به کلنیک های این جراحان میفروشند، همین پروفسور های چشم پزشک ، این
چشمان کودکان فقیر ، به پیرمردان ملیارد امریکائی که به نابینائی و پیر چشمی دچار شده اند ،در مقابل دست مزد گران پیوند میزنند .در صورتیکه همین پرفسور ها هم تحصیلات بسیار با ارزش دانشگاهی دارند ،و هم میدانند
،که آن چشمها ، چشمان کودکان فقیر و مظلوم آمریکای لاتین است .و یا در جهان شریعتمداران نیز صاحب آثار گرانقدر فقهی ، علمان دین بودند ، و هستند ، که بخاطر شهوت قدرت و ثروت ، باعث جنگهای خونین مذهبی ، و
قتل های متعددی شده اند.
سه اصل جوهری ، شخصیت روشنفکر را ، از سایر افراد جامعه مشخص میکند .

فردی ، فقط در جامعه ایکه ، آزادی اندیشه و بیان ، عدالت ، و برابری در مقابل قانون ، حکم فرما باشد ، شخصیت انسان همراه با فضیلت و کرامت رشد میکند.
در جوامع سنتی و عقب مانده از علوم و دانشهای جدید ، چون ایران ، کتابت و قضاوت ، دیوانسالاری کشور ، قرنها در دست روحانیون بود . این قشر را در جامعه علما ، قضات ، دیوانسالاران و کا تبان کشور مینامیدند .قرنها
اولادان این علما نسل اندر نسل ، بصورت ارثی به این شغل و مقام میرسیدند. با تو سعه و رشد علوم جدید ، ، بخشی از فرزندان روحانیون و علمای دینی ، برای تحصیل به رشته های علوم جدید روی آوردند . حتی بخشی از آنها
مبتکر و عامل خدمات ارزنده ، برای ملت و مملکت شدند ،و نام نیکی از خود بیادگار گذاشتند. اما بخش دیگر ، ، در همان لباس روحانیت با اندیشه ها و برداشت های قرون وسطائی از دین باقی ماندند. بخش دیگری از این
روحانی زادگان اگر چه لباس روحانیت را ترک کردند، و حتی به تقلید اروپائیان همراه با کرواتهای مارک کریستین دیور ،و حتی با تیتر های دانشگاهی ، دکتر فلان ،و مهندس فلان ، خود را در جامعه قالب کردند ، امٌا تمام این
دگرگونی ها ، فقط جنبه ظاهری دارند . اگر لایه های ظاهری ، این نسل بینا بین ، این دکتر مهند سها ی روحانی زادگان را برداریم ، به راحتی مشاهده خوایم کرد که هیچ تحول و تکامل ، بر مبنای و معیارهای ارزشی ، و سه
اصل جوهری روشنفکری ، درآنها مشاهده نمیشود . تنها فرق این روشنفکران دینی با پدران روحانی شان در این است ، که اندیشه های خرافی پدرانشان را با چند کلمه و جمله اروپائی ، بمانند زرورق پوشانیده ،و در جامعه
ایرانی غرق در جهل و خرافات ، و استبداد حاکم ، تقیم ملت ، خصوصأ قشر جوان تشنه آگاهی میدهند. سازمان مجاهدین خلق ، که در ایده ئولوژی انحرافی و بی پایه شان، میخوا ستند، از قران مجید به کتاب کتاب کاپیتال کارل
مارکس برسند، و از حکومت علی (ع) امام اول شیعیان ، به جامعه بدون طبقاتی کمونیزم مارکس ، که خود نیز نوعی خیا لپردازی است ؛ برسند ، نمونه این خطا های فکری و عقیدتی است ، که روشنفکران مذهبی هنوز که
هنوز است ، دچار آن هستند.در همین نامه هم آقایان سروش سحابی ، کدیور حجاریان ، و علوی تبار علنأ به خطای خود اعتراف میکنند ، امٌا هنوز هم دنبال عدل علوی و عشق مولوی هستند .
در قانون اصل تنوع انواع و تنازع بقا ، که داروین مبتکر آن است ، در مطالعات فسیلها ( سنگواره ها )، بازمانده از دوران دوم زمین شناسی ، در گذر و تکامل خزندگان ، به پرندگان ، ما به فسیلی بر خورد میکنیم ، که نام علمی
آن آرکو پتریکس (Archopétrix) است . این فسیل حیوانی است ، به حثه یک مرغ خانگی ، با این مشخصات ، که مثل خزندگان دارای آرواره ، دندان و دم است ، و مثل پرندگان منقار و بال دارد .اما نه قادر به پریدن و نه قادر
به خزیدن است .روشنفکران دینی جامعه ایران امروز ا یران آرکو پتریکس های زمان معاصر هستند، ، که در اصل در حال گذر از دوره ً باورهای خرافی خود ، به قدرت درک و شعور عقلانیت و تجربه و منطق علمی هستند.
این گذر نیز بخشی از قوانین تکامل و دگرگونی جوامع بشری است . انسانی که میتواند سفینه ای را به فاصله سه ملیارد و پانصد ملیون کیلومتر از زمین بفرستد ،و این مسافرت 7 سال طول میکشد ،و در این فاصله ، آ ن سفینه را
از زمین هدایت میکند، چنین انسانی مثل انسانهای قرون وسطی بادیه نشین ، که با اسب و شتر مسافرت میکردند، فکر نمیکند . در عین حال برای یک روشنفکر، معنویت ، تقوی ، عدالت خواهی ، و احترام به ارزشهای معنوی
انسان جهان شمول است، تابع زمان و مکان نیست.
دین از منظر جامعه شناسی .
-چرا به شما آقایان سروش ، سحابی ، کدیور ، حجاریان ، علوی تبار، عرض میکنم ، که امروز هم راه خطا میروید ، شما مبارزان سیاسی ، و تلاش برای استقرار دموکراسی در ایران، دین ،و مذهب شیعه را خمیر مایه ایده
ئولوژی سیاسی خود قرار داده اید ، ودنبل عدل علی و عشق مولوی میگردید .تاریخ نشان میدهد ، در هیچ کجای دنیا ، ملتها نه از طریق دین و مذهب ، ونه از طریق بی دینی و لا مذهبی و تبلیغ آن ، به آزادی و دموکراسی نرسیده
اند . انگلستان قرن هیفدهم ، اتحاد جماهیر شوروی قرن بیستم ، نمونه هائی تاریخی این دو اصل هستند، و ایران امروز هم جلو چشمان ماست . بعنوان یک جامعه شناس ، چند سطری در باره ادیان از منظر جامعه شناسی
خدمتتان عرض بکنم ، شاید متوجه بشوید ، که اشتباه شما کجا ست. در بالا اشاره کردم ، که برای من سخت مشکل است که یک لحظه باور بکنم ، مرحوم دکتر شریعتی ، جامعه شناس بود . اگر ایشان جامعه شناس بود ، هرگز
آن آثار ایکه به او نسبت میدهند نمینوشت . برای من دکتر شریعتی روضه خوان و مداح اهل بیت بود . ا لبته این صفت را بعنوان توهین تحقیر حساب نکنید . موضوع ، وقتی مسئله دار میشود ، که فرد بدون داشتن تخصص علمی
، خود را بر جامعه بیسواد ، و یا کم سواد ، غرق در جهل و خرافات ، ناشی از حا کمیت قرنها استبداد شاهی و شیخی ، جامعه شناس قالب میکند.
جامه شنا سان ایکه ، در جامعه شناسی ادیان تخصص دارند، ، ادیان را از سه بعد مطا لعه میکنند.

3- ادیان از منظر تاریخ
در طول تاریخ بشریت، از جوامع ابتدائی تا جوامع پیشرفته ، از قطب شمال تا قطب جنوب ، از شرق تا غرب ، شما جامعه ای پیدا نمیکنید ، که باور های دینی و باور به قدرتهای ماوراء طبیعه (متا فیزیک )در آن جایگاهی نداشته
باشد. چرا این چنین است ؟ آنتروپولوژی ادیان به این مسئله چنین جواب میدهد انسان تنها حیوانی است ، که بعد از تولد ، هنوز کامل نیست ..سایر حیوانات بعد از تولد ، بخاطر ضعف جسمانی ، به تعاون و کمک مادر احتاج دارد
، این مدت نسبتأ کوتاه است ، حیوانات دوران تکامل خود را در شکم مادر ، یا در درون تخم خارج از شکم مادر گذرانده است . اما انسان حیوانی است دو بعدی . بعد طبیعی (Naturel) و بعد فرهنگی (Culturel). انسان به
درجهً انسانی نمیرسد ، مگر آنکه بعد فرهنگی خود را در درون جامعه ایکه زندگی میکند ، کامل بکند . در همین تکامل بعد فرهنگی است ، که انسان صاحب قدرت درک ، اندیشیدن ، قدرت دادن ارزش ، و نقد ، و نقد پذ یری
میشود.در تکامل همین بعد فرهنگی جوامع بشری است ، که باورهای دینی ، و ایمان به قدرتهای ماوراً الطبیعه شکل میگیرند. به عبارت دیگر ، باورهای دینی ، ساخته و پرداخته خود انسان های صاحب فرهنگ است . بهمین
جهت نیز مشاهده میکنیم ، که انسانهای اولیه همان اندازه که بعد فرهنگی شان بخاطر عدم شناخت ، از قوانین طبیعت ،و جامعه محدود و ساده بود ، باور های دینی شان نیز ساده و محدود بود .هزاران سال طول کشید ، که تا
بشریت ، در یک بخش از کره خاکی ، به باور ، وحدانیت خدا رسید . این واقعیت ها بخشی از تاریخ فرهنگ بشریت ،و آگاهی اوست. امّا آنچه که تا امروز در انسان باقی مانده است ، و مسلمأ نیز جاودانه خواهد بود ، بعد
معنوی انسان صاحب فرهنگ است . این انسان معنوی و صاحب فرهنگ در جستجوی آن قدرت معنوی است ، که اورا از پستی ها و پلشتی ها دور نگاه دارد و انسان میخواهد به آن حدازمعنویت برسد که افلاطون از آن بنام( la
thôria) ( که هیچ ربطی با معنی با( La théorie)رایج در زبانهای اروپائی امروز ندارد، انسان معنوی در آن La Thôria غرق و ادغا م میشود).آن معنویات نیز جز در روح خود انسان نیست .امانئول کانت ، از آن در
مفهوم فلسفی کلمه روح متعا لیه (( Esprit Transcendantal بکار میبرد، که انسان در جستجوی آن است این روح متعالیه نیز چیزی نیست جز شناخت خویشتن خوش ، و پالایش آن تا رسدن به آن روح متعالیه ، که بهترین
تصویر آنرا در داستان منطق الطیر شیخ عطار ، پرواز دسته ای از پرندگان در جتجوی سیمرغ اسطوره ای است ، که در نهایت به منزلگاه ،و آگاهی باطن فقط سی مرغ میرسند. دو هزار و پانصد سال پیش ، سقراط در نقد فلسفه
اش ، در باره! خدایان یونان میگوید : من خرد خدایان یونان را نفی نمیکنم ، اما من به عنوان انسان این خرد را نمیتوانم درک بکنم . چون که خرد من انسانی است . صاحبان قدرت و ثروت ، سقراط را به عنوان توهین به مقدسات
مردم ، مثل ایران امروز به دادگاه روحانیت کشیدند. و بودند ، مثل آیت الله مصباح یزدی آنزمان ، مرگ سقراط را میطلبیدند ، که به عزت و عظمت خدایان یونا ن توهین شده است .بعلاوه این فکر ها و عقیده ه ها ، جامعه را به
تباهی میکشد . این دادگاه ، دو راه پیش سقراط گذاشت ، یا مرگ ، و یا تبعید .سقراط مرگ را پذیرفت ، چون برای سقراط ، تبعید همان مرگ بود او بر این باور داشت ، که اگر نتواند آزادانه فکر و اندیشه خود را بیان بکند ،
زندگی کردن برای او ارزش ندارد .بعد از سقراط میبنیم ، حتی در بطن جوامع توحیدی ، صاحبان قدرت و ثروت ، بنام دین و مذهب ، قرنها ، جنگهای خونین مذهبی راه انداخته اند ، و این جنگها باعث قتل و بی خانمانی ملیونها
انسان شده است .اگر چه حضرت مسیح ، برای خود دولتی و قدرتی نساخت ، ولی از روزیکه کنستانتین اول ، امپراطور روم باستان در سال 332 میلادی مسیحیت را قبول کرد ، و این دین تبدیل به دین حکومتی شد ، ارتش
روم باستان ، به بازوی مسلح مسیحیت تبدیل شد ، و این دین را به دور ترین نکات اروپا با خود برد . بعد ها پاپها بودند ، که خود را نائب حضرت مسیح ، و مبلغ مسیحیت ، به دنیا ی آن زمان تحمیل کردند ،و جنگهای صلیبی
راه انداختند . در صورتیکه هدف قدر تهای اروپائی آن عصر تسلط بر سرزمین مسلمانان ، خصوصأ تسلط به راه استراتژیک اد ویه و ابریشم ، و سرزمین های مسلمانان بود . اگر مسیحیان در جنگهای صلیبی شکست نمیخوردند، و
برای یافتن راه دریائی ادویه هندوستان و ابریشم چین ، دل به دریا نمیزدند، به کشف قاره آمریکا در اواخر قرن پانزدهم ، موفق نمی شدند.در سال 632 میلادی حضرت محمد (ص)در مدینه فوت کرد ، درست یک قرن بعد در
سال 732 ، مسلمانان در پواتیه ، قلب فرانسه بودند ،و در قسمت های شرقی ، تا غرب چین ، یعنی کاشغر ، پیش رفته بودند . مسلمأ مسلمانان با نقل و نبات ، گل و شیرینی ، چنین امپراطوری عظیم را به تسلط خود در نیاورده
بودند . این مسئله مختص مسیحیت ،و اسلام نیست .در دوران قدر قدرتی امپراطوری ایران باستان ، پادشاهان دست در دست ، موًبدان ، ریشهً مانویان ،و مزدکیان را در ایران ، بنام دین خشکاندند. همین کار را پیامبران پادشاه
قوم بنی اسرائیل ، با دشمنان خود کردند. ما این واقعیتها را در در تاریخ معاصر خود شاهد هستیم ، وقتیکه کمونیستها اندیشه های مارکس را تبدیل به ایده ئولوژی حکومتی خود کردند، اینبار بی د ینی را تبدیل به دین خود
کردند . در های کلیساها را بستند، و مانع اجرای مراسم دینی در کشور های کمونیستی شدند . قبل از آنها ، در انقلاب کبیر فرانسه ، انقلابیون ، اموال کلیسا ها را مصادره کردند ، و کلیسا ها را تبدیل به مدرسه و بیمارستان
نمودند.تبلیغات ضد دینی ، برای انقلابیون ، دین تازه ای شده بود .اما ملاحظه میکنیم ، که بعد از فروپاشی نظام های کمونیستی ، و فروکشی آتشهای انقلاب فرانسه ، دوباره ملتهای فرانسه و روس و سایر کشورهای کمونیست ، در
های کلیسا ها را باز کردند ،وا مروز هرکس بر مبنای باورهای خود ، به عبادت دینی ا ش ادامه میدهد .درست در همین نکته است ، که روشنفکران ، و آزادیخواهان ایران، باید توجه بکنند، جنبشهای آزادیخواهی ، جنبشهای ضد
دینی نیست . بخش اکثریت ایرانیان قبل از انقلاب هم مسلمان بودند ، امروز هم مسلمان هستند ، و بعد از جمهوری اسلامی هم مسلمان خواند بود . جنبشهای آزادیخواهی ، قرار دادن دین در جایگاه واقعی است ، که آن جایگاه ،
جدائی دین از حکومت است .
جان لاک (John Locke 1632-1704)فیلسوف معروف انگلستان در فرن هیفدهم ، که خود شاهد قتل و ویرانی های جنگهای مذهبی در وطن اش بود ، و شخصأ نیز آدم مئومن و با ایمان بود ، در تمام آثارش ، در باره
جایگاه دین در جامعه از تز جدائی دین از حکومت ، دفاع میکند . لاک میگوید : دین اجباری انسانها را دروغگو و مزور بار میاورد . و اضافه میکند ، هیچ قدرتی ، با هیچ نیروئی نمیتواند از ایمان قلبی و صادقانه یک فرد آ گاه
شد ، چه بسا شخص بخاطر ترس ، یا دسترسی به ثروت و قدرت به دروغ تظاهر به دینداری میکند . این عمل خود بزرگترین جفا به دین است . در ایران ولایت مطلقه فقیه از این مزوران و درغگویان ، که در نهایت باور ها
ایمانی و دینی را ملت را به تاراج برده اند کم نیستند.دررونامه کیهان یکشنبه چاپ 25مرداد ماه 1377 نقل قولی از ایت الله صدوقی ، با عنوان : در سایه خورشید کرامت . چنین میخوانیم : ما مسافرتها ئی با امام کرده ایم ، در
مسافرت مشهد، یک اخلاق پدرانه ای نسبت به ما مبذول میداشتند. وقتی از ارض اقدس بر میگشتیم ، در بین راه روسها برای بازرسی ، جلوی ماشین ما را گرفتند.در آن زمان قسمتهایی از ایران زیر نظر دولتهای شوروی و امریکا
و انگلیس بود. همگی پیاده شدیم و چون امام از اول تکلیف ، مراقب نماز شب بودند، و این عمل صد درصد از ایشان ترک نشده بود ، بعد از پیاده شدن خواستند، که نماز شب بخوانند. آن جا وسط بیا بان بود و آبی وجود نداشت.
یک وقت نگاه کردیم ، ناگهان آبی جاری شد و ایشان آستین با لا زد و وضو گرفت بعدأ نفهمیدیم ، که وقتی ایشان نمازش تمام شد ، چرا دیگر آب نبود . کدام مسلمان شیعه مذهب صاحب عقل و شعور و صداقت و وجدان دینی
میتواند، این حرفها را باور بکند ، وقتیکه مدت 14 قرن در گوشش روز عزاداری عاشورای حسینی (ع) میگویند، خود و فرزندان آن حضرت ، که اولادان پیامبر اکرم (ص) بودند ، در کربلا تشنه لب شهید شدند ، اما از(
معجزه !!! ) قدرت غیبی ، آب برای آ یت لله خمینی برای وضوع جاری شد ؟ روابط آیت الله مشکینی ، و یا آیت الله مصباح یزدی با امام زمان (ع) خصوصا در مسا ئل انتخاباتی و سیاسی نیز از این نوع تحمیق ملت ، و حتی
ظلم به باور های دینی مردم است . جان لاک بی جهت نگفته است ، که دین اجباری انسان را دروغگو و مزوّر ببار میاورد.
نباید فراموش کرد ، اصلی هست در فلسفه که میگوید ، هر اندیشه فلسفی اگر حاضر به قبول دیا لکتیک نشود ،( منظور از دیالکتیک در اینجا مجادله و تبادل فکری ، و قبول منطق )نشود مسلمأ از بین میروداگر روحانیون ایران
، واقعأ درد دین دارند، باید مثل سایر روحانیون ادیان مختلف ، واقعیت های زمان رادرک بکنند . در طول تاریخ ، ادیانی همراه با خدایان خود آمده و بعد از مدتها ، از صحنه روزگار حذف شده اند. خدای مانویت ، خدای
مزدکیان ، و خدایان یونان ، روم ، مصر باستان ، از باورهای مردم کنار گذاشته شدند.ما امروز فقط در تاریخ از آن ادیان و خدایان یاد میکنیم.
داوید بن گوریون ، بنیانگذار کشور اسرئیل ، از صیهونیستها و سوسیالیستهای معروف قوم یهود بود . او علنأ اعتراف کرده است ، که به خدا باورندارد ، اما به قوم یهود باوردارد، و همیشه تورات مقدس را دم دست خود داشت
. منظور داوید بن گوریون این بود ، که من به باور های دینی قوم یهود احترام میگذارم ، و اگر قرار باشد ، دولت مستقلی برای قوم یهود بسازیم ، نباید باورهای دینی قوم یهود را که بخشی از هویت آنها ست فراموش بکنیم. منتها
رهبران سیاسی و دینی قوم یهود به آن حد از آ گاهی و شعور سیاسی رسیده بودند ، که همهً یهودیان جهان را ، چه با دین ، و چه بی دین دور یک هدف مشخص جمع کردند . این آ گاهی سیاسی ، قدرت و شعور سیاسی این قوم را
نشان میدهد. یهودیان پراکنده در جهان ، از همدیگر نمیپرسند، که دین دارد یا ندارد . برعکس دور موجودیت اسرئیل و آینده آن کشور متحد هستند،و هر کدام به فراخور امکانات مادی ، و معنوی خود ، از موجودیت این کشور
دفاع میکنند . چون میدانند ، که موجودیت اسرائیل ، مو جودیت آنها نیز است.
در صورتیکه متاسفانه ، بعد از پیروزی انقلاب 1357 ، ملت ایران، که دست آورد مبارزات تمام نیروهای دموکراتیک و ضد استبداد و استعمار بود ، از فردای آن انحصار طلبی های یک بخش از روحانیون سیاسی ، این دست
آورد عظیم ملت را به بیراهه کشیدند.روحنیون سیاسی تشنهً قدرت ، همراه با روشنفکران دینی ، و تئوریسین های آنها با عنوانهای دکتر ، مهندس ، ملت ایران را به مسلمان ، وغیر مسلمان ، و مسلمانان را به شیعه ، و سنٌی ، و
شیعیان را به ذوب شده در ولایت ، منجمد مانده خارج از ولایت تقسیم کردند .در تمام این بیعدالتی ها و تبیعض ها روشنفکران دینی مستقیم و غیر مستقیم شرکت داشتند . در همان روزها ، انقلاب فرزندان خود را نابود کرد.
امروز حتی شخصیتهای مهم سیاسی و روحانی علنآ اعتراف میکنند ، که ما به راه خطا رفتیم.ای کاش گروه های فرهیخته پزوهشگران در مسا ئل سیاسی ، فرهنگی ملت بزرگوار ایران، صمیمانه دست در دست هم میدادند، علل
این راه خطا را با تمام شجاعت و شهامت اخلاقی ،و وجدان روشنفکری ، برای آ گاهی نسل های آینده بیان میکردند. و از قربانیان این خطای عظیم شان صادقانه معذرت میخواستند . چه بسا این شعر پر معنی و نغز زنده یاد معینی
کرمانشاهی ، طیف حرکت فکری و پزوهشی ماراو راه خطائی که تا کنون ، ملت ایران رفته است در یک بیت نشان و باز گو میکند .یادش گرامی باد. .
* زنده کش بوده و با مرده پرستی شادیم ای زمان آینه بگذار که کوریم هنوز *
– پاریس 29ژوئیه 2005 به قلم کاظم رنجبر دکتر در جامعه شناسی سیاسی .اقتباس بطور کامل ، یا به اختصار
با ذکر نام نویسنده وسایت کاملا آزاد است. کاظم رنجبر. 1- دکتر شریعتی قبل از دریافت مدرک دکترا ، در کدام دانشگاه معتبر و شایسته این نام ، دروس ذکر شده در با لا ، که دروس پایه ای جامعه شناسی را تشکیل میدهند ، را گذرانده است ؟ 2-دکتر شریعتی دکترای جامعه شناسی را در چه سالی ، از کدام دانشگاه فرانسه ، زیر نظر کدام ا ستاد ، و هیًت ژوری ، گذرانده است ، و عنوان تز دکترای ایشان چیست ،و آیا ارزش علمی و آکادمیک دارد یا نه ؟ 2- روشنفکر ، بدون وابستگی قومی ، نژادی ، دینی ، فرهنگی و جنسیت ،مدافع عدالت و حقوق و کرامت انسانها است .3- روشنفکر ، منافع عموم و جامعه را ، بر منافع شخصی ، بر تر میداند. و میداند که منافع شخصی و امنیت 1- ادیان از منظر فلسفی 2- ادیان از منظر آنتروپولوژی (Anthropologie)

1- جامعه شناسی عمومی 2-مکاتب جامعه شناسی 3-روش شناسی 4-جامعه شناسی شهری 5- جامعه شناسی روستائی 6-جامعه شناسی تعلیم و تربیت7-اقتصاد سیاسی8-آمار-9-ریاضیات مدرن -10-جمعیت شناسی -11 Yahoo.fr Kazem.randjbar@ 1-نیروهای سیاسی وابسته به در بار پهلوی شامل شاه ، روحانیون درباری ، زمین داران بزرگ ،و خوانین، به پشتیبانی قدرت استعماری انگلیس ، و امریکا. 3-ملیون ، به رهبری ، زنده یاد دکتر محمد مصدق، که هدفش حفظ استقلال ، تمامیت ارضی ،و استقرار قانون، و عدالت اجتماعی در جامعه ایران بود . اما این جنبش ، یعنی ملیون مثل پاشنه ً اشیل ، یک نقطه بسیار ضعیف 1-روشنفکر ، بکمک قدرت عقل آزاد و شعور ، رها از پیش داوری های دینی ، مذهبی ، قومی نژادی ، جنسی ، وابستگی حزبی ، ، همراه با دانش و تجربه های علمی و منطق در جستجوی شناخت حقیقت است .

Advertisements
Published in: on 3 ژوئن 2011 at 6:37 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

مادر سهراب اعرابی: ما یک فرشته را از دست دادیم

مادر سهراب اعرابی: ما یک فرشته را از دست دادیم
پروین فهیمی

پروین فهیمی، مادر سهراب اعرابی از کشته شدگان ناآرامی های پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ که در مراسم خاکسپاری عزت الله سحابی حضور داشت، در گفتگو با سایت فارسی بی‌بی‌سی به روایتی مشابه روایت احمد منتظری اشاره کرد و گفت با وجودیکه شرکت کنندگان تنها شعارهای مذهبی می دانند، اما با برخورد نیروهای امنیتی و لباس شخصی روبرو شدند.

خانم فهیمی تاکید می کند که او خودش شاهد صحنه درگیری ماموران امنیتی با هاله سحابی نبوده، اما بر اساس شنیده هایش «ظاهرا آن فرد پایش را روی قفسه سینه هاله سحابی فشار داده است».

مادر سهراب اعرابی در گفتگو با بی بی سی فارسی تایید کرد که جسد هاله سحابی برای تدفین به لواسان منتقل شده و قرار است سه شنبه، یازدهم خردادماه شبانه دفن شود.

او جو حاکم بر این مراسم را مانند مراسم خاکسپاری عزت الله سحابی امنیتی توصیف کرد و از حضور پر تعداد نیروهای وابسته به حکومت در گورستان خبر داد.

Published in: on 3 ژوئن 2011 at 12:40 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

Iran 1 June 2011 Funeral Of Haleh Sahabi at night

Published in: on 2 ژوئن 2011 at 6:29 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

باور کردنی نیست، اما واقعیت است »

برای بیان فاجعه، کلمه و لغت و جمله یارای انعکاس آن چه را که در ما فی الضمیر نویسنده از مقدار نامردمی و بی غیرتی و زبونی و رسوایی بانیان و مزدوران این فاجعه می گذرد، ندارد؛ زیرا فاجعه در آن سو آن چنان هولناک و و حشت آور است و بی غیرتی و لشی و زبونی در این سو آن چنان از میزان عادی و معتاد خود در آداب و سلوک یک استبداد مطلقه می گذرد که باور کردنی نیست؛ اما واقعیت است.

واقعیت آن جایی است که نظامی که به ادعای خود تکیه اش بر« مردم همیشه در صحنه » بود؛ اکنون میزان ترس و هراسش از مردم به جایی رسیده است که حتی با مردی که در همه عمر خود در مقاومت بر سر ایمان خود هرگز نلرزید؛ از جسد او و از انجام مراسم سنتی تشییع و تدفین جنازه او از سوی دوستداران و همگامان عقیدتی او نیز وحشت دارند. ترس از اجتماع مردم برگرد جسد مهندس سحابی که در سن هشتاد و یک سالگی پس از ماه ها بیماری فوت می کند و از هنگام جوانی در دوران سلطنت مطلقه پهلوی سال ها به خاطر مبارزه با فساد و تجاوز مستبد متجاسر به حقوق اساسی مردم با تکیه بر ایمان مذهبی خود رنج زندان و محرومیت های آن را درسنگر آرمان های خود صبورانه تحمل می کند.

چرا از جسد مهندس سحابی و از اجتماع مردم « همیشه در صحنه » به دنبال جنازه او از منزل تا گورستان می ترسند ؟ زیرا او پس از خروج از زندان پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ به اتکای معتقدات خود به اسلامی که آن را مبشر عدالت و حریت و مساوات می داند صمیمانه به خدمت در نظامی که خمینی رهبر و مجری این بشارت بود در می آید؛ اول در شورای انقلاب و سپس در دولت موقت در مقام وزیر برنامه و بودجه کمر به خدمت اجرای عدالت و توزیع ترقی خواهانه درآمد ها و منابع ملی می بندد؛ اما فارغ از فاصله عمیق اندیشه و آرمان خود با اندیشه و هدف آشنایان و دوستان و همفکران و هم بندان معمم و مکلای خود نظیر رفسنجانی ها و خامنه ای ها و عسگراولادی ها و بهشتی ها بود و فارغ از اندیشه نهادین و بنیادی خمینی که در سال ۱۳۲۳ در مقام یک مدرس حوزه قوم در رساله کشف الاسرار در رد بر رساله اسرار هزار ساله آقای حکمی زاده که خود از طلاب سابق حوزه قم بود و مردم را بر رابطه آخوندها با دین هشدار می داد، او را از جمله بی خردان و دین را «بهشت روی زمین» می نامد و بنا را بر حکومت دین بر حاکمیت دنیا می گذارد.

مهندس سحابی به قول خود به نوگرایی در دین معتقد بود اما با حاکمیت دین و مطلقیت احکام دینی در اداره امور مملکت موافق نبود و در اثر همین افتراق و فاصله بین او و همفکرانش با طرفداران فقه و حاکمیت بر اساس فقه تشیع به رهبری خمینی بود که در راه ابراز مخالفت به زندان دوستان و همفکران سابق خود در مخالفت با استبداد و فساد شاه و دولت او افتاد؛ به قول خود او دشمن اگر تاب تحمل دشمن خود را داشته باشد اما هرگز تاب تحمل رقیب خود را نخواهد داشت؛ به گفته خودش رفقای سابق او که اکنون به حاکمیت مطلقه رسیده اند گروه او و همفکرانش را به خاطر ایمان مذهبی، رقیب خود و نزدیک تر به فرهنگ و اعتقادات مردم می دانستند تا دشمنان غیر مذهبی و طرفداران نظام عرفی.

به همین جهت رفتار بازجویان و زندانبانان مهندس سحابی در شکستن شخصیت او میزان بی شرمی و بی اخلاقی و نامردمی را به آن حد رساند که پس از مدت ها ممنوعیت ملاقات با خانواده اش در زندان ؛ او را با زیر شلواری کوتاه و پاها و بدن لخت به کنار استخری برای دیدار از فرزندانش آورند و استمرار در بی شرمی و وقاحت اخلاقی را به جایی می رسانند که حتا پس از آزادی، هر چند مدت او را در جهت ادامه تحقیر شخصیت او احضار می کردند و این گونه او را چنان به ستوه آورده بودند که ناچار با انتشار نامه ای خطاب به مقامات قضایی اعلام کرد که اگر بار دیگر او را احضار کنند همه آگاه باشند که او با قبول تبعات و عوارض آن دیگر به این احضارها نخواهد رفت.

مهندس سحابی سرانجام به دنبال رنج های حاصل از سرخوردگی فکری و آرمانی و دردهای جسمی و روحی خود در بستر بیماری چشم از دنیا می بندد و نظام حتا آزادی انجام مراسم سنتی را نیز از ترس اجتماع مردم به خانواده او ممنوع می کند. اما میزان و مرزهای وقاحت و جنایت و توحش مزدوران ولایت خامنه ای و سرداران و بسیجی های تازه به دوران رسیده با ثروت های بادآورده و قدرت های لگام گسیخته او به این گونه خشونت ها و تجاوز ها اکتفا نمی کند، بلکه دختر بی گناه زندانی او را به علت اعتراض و پرخاش به این همه ممنوعیت ها و محدودیت های اجباری در برابر گور پدر با لگد و مشت در فضایی از بهت و حیرت حاضران به قتل می رساند. تعریف و توضیح این جنایت هولناک و قتل زنی که بی گناه زندانی می شود و به علت اعتراض به رفتار مزدوران بر سر گور پدر به دست آن ها کشته می شود در هیچ کجا جز در دادگاهی نه فقط از برای محاکمه مزدوران عامل؛ بلکه برای محاکمه خیانتکاران و جنایتکاران و معماران اصلی این نظام سراسر دروغ و ریا و جنایت و فساد میسر نمی شود. و این دادگاه جز در پرتو اراده و خواست معطوف به آگاهی و بینش توده ها نسبت به آزادی و مدارا و تحمل و هم زیستی و احترام به تنوع عقاید و ضرورت تبادل و تعامل و پرهیز از خشونت و قدرت گرایی به وجود نمی آید.

درود به روان مردی که بر سر ایمان خود هرگز نلرزید و استبداد در عقیده و وجدان را برنتابید؛

درود بر زنی که خون پاکش به همت پایمردی طرفداران آزادی و عدالت و مردم سالاری هرگز پایمال نخواهد شد؛

درود بر امواج خروشانی که از پس این جنایت هولناک پیکر فرسوده و سراپا تعفن ولایت مطلقه فقیه را پاک و به پایمردی، همبستگی و همدردی خود بر فراز همه تنوعات فکری و عقیدتی از صحنه زندگی مردم ایران به زباله دانی تاریخ چندین صد ساله دین مداری قشری و دولتمداری خودکامه پرتاب خواهند کرد.

Published in: on 2 ژوئن 2011 at 3:15 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

فساد مالی و اخلاقی سرپرست مجتمع قضایی مبارزه با فساد اقتصادی

فساد مالی و اخلاقی سرپرست مجتمع قضایی مبارزه با فساد اقتصادی

حمیدرضا مهاجری ، از تاریخ ۱۳۸۵/۱۲/۲۳ ، سرپرستی مجتمع قضایی امور اقتصادی – مجتمع مبارزه با فساد اقتصادی – را برعهده دارد .

الف : فساد مالی

۱- حمیدرضا مهاجری ، پاتوقی در میدان هروی ، خیابان وفامنش دارد که بعضی اوقات در آن محل حاضر شده و بر سر ذبح و به مسلخ بردن عدالت دستگاه قضایی ، معامله می‌کند . شماره‌ی محرمانه‌ی جدید او ۰۹۳۶۱۱۰۷۶۵۵
است .

۲- در تاریخ ۱۳۸۵/۴/۱۷ ملکی در بازار تهران که متعلق به بانک تجارت بود را باند آقای مهاجری به قیمت بسیار پائینی می خواستند خریداری نمایند که با دخالت یکی از مسئولان بانک تجارت این امر محقق نمی شود . آقای مهاجری این امر را بهانه کرده و پس از حدود یك سال ، با دام گذاری برای ایشان ، موجب عزل وی از سمت شان می‌گردد .

۳- محسن خان‌زادی به شماره تلفن ***۰۹۱۲۱۴۰۴ ، برادر یکی از نمایندگان سابق مجلس ، کارچاق کن و دوست صمیمی حمیدرضا مهاجری بوده و با گرفتن پرونده های خاص از افراد مسئله دار و سپردن آن به مهاجری ، با اعمال نفوذ او ، پرونده به نتیجه ی دلخواه منتهی می شود .

۴- حامد ن . ، پسرخاله‌ی معشوقه‌ی حمیدرضا مهاجری و کارچاق کن او است که با شماره تلفن *** ۰۹۳۵۲۹۴۴ – شماره‌ی مخصوص تماس با حمیدرضا مهاجری – با او ارتباط دارد.

۵- احمد فرهانی ، وکیل پایه یک دادگستری ، کارچاق کن مهاجری است . وی در دفتری که توسط مهاجری ، به نشانی : تهران – خیابان آپادانا – کوچه گلشن – پلاک ۶ واحد ۵ به شماره تماس ۰۹۱۲۱۴۵۴۲۱۸ و ۸۸۷۴۲۲۰۹ برای او تهیه شده است ، با گرفتن پرونده های خاص از افراد مسئله دار و سپردن آن به حمیدرضا مهاجری و اعمال نفوذ ایشان ، آن‌ها را به نتیجه‌ی دلخواه ختم می‌كند .

۶- یوسف جمالی وکیل پایه یک دادگستری به شماره ۰۹۱۲۱۲۳۳۹۵۹ ، کار چاق کن مهاجری است که طبقه بالای خانه‌ی مهاجری را خریداری نموده است ، وی نیز با گرفتن پرونده های خاص از افراد مسئله دار و سپردن آن به مهاجری ، با اعمال نفوذ او ، پرونده به نتیجه ی دلخواه منتهی می شود .

۷- شکرالله شکری ، وکیل پایه یک دادگستری به شماره ۰۹۱۲۱۴۵۹۳۲۳ کارچاق کن آقای مهاجری بوده و موجب آشنایی مهاجری با معشوقه اش – خانم پ . ج . – شده است . او نیز با گرفتن پرونده های خاص از افراد مسئله دار و سپردن آن به مهاجری ، با اعمال نفوذ او ، آن را به نتیجه‌ی دلخواه منتهی می‌سازد .

۸- مهاجری با جمالی ، شکری و فرهانی با شمارهای محرمانه خود – به ترتیب ۰۹۳۵۹۴۱۹۱۳۳ و ۰۹۳۵۹۴۱۹۱۳۴ و ۰۹۳۵۹۴۱۹۱۳۵ – در تماس است .

ب : فساد اخلاقی

آقای مهاجری در پی آشنایی با خانم پ . ج . توسط آقای شکرالله شکری وکیل پایه یک دادگستری ، علاقه‌مند به وی شده ، در حالی كه این فرد کاملاً بی حجاب و اهل موزیک و رقص و … و مربی آموزشی این‌گونه موارد است .
( مسائل شخصی این خانم ارتباطی به این‌جانب یا سایرین ندارد ولی نکته قابل توجه و حائز اهمیت اینجاست كه یکی از مسئولان ارشد قوه قضاییه که مستقیماً با رئیس قوه قضائیه کار می‌کند ، مرتکب چنین مواردی شده كه اگر مشابه این امر برای یک کارمند عادی اتفاق می‌افتاد ، یقینا هزاران بلا سر وی می‌آوردند . )
حمیدرضا مهاجری با تلاش برای جلب نظر ایشان ، بالاخره پس از یک‌سال به بهانه‌ی فرستادن دخترش فهیمه مهاجری به کلاس آموزش گیتار در فرهنگ‌سرای طبرستان ( حوزه نیایش ) كه مسئولیت آن با خانم پ . ج . است ، موفق می‌شود در تابستان سال ۱۳۸۴ ، با وی رابطه‌ی عاشقانه برقرار نماید .
وی به حدی شیفته‌ی این خانم شده که تعطیلات عید و مسافرت‌های تفریحی به دبی را با این خانم انجام می‌دهد . حمیدرضا مهاجری حتی از حساب بانک ملی سیبا به شماره ۰۱۰۱۹۹۴۲۸۴۰۰۸ در سال‌های ۱۳۸۵ و ۱۳۸۶ و ۱۳۸۷ ، تعداد قابل توجهی چک در اختیار این خانم قرار داده است که وی نیز با پشت‌نویسی چك‌ها ، آن‌ها را خرج کرده است .
آقای مهاجری به حدی شیفته‌ی این خانم گردیده که حتی از مکه‌ی مکرمه از شماره‌ی ۰۰۹۶۶۵۶۹۰۳۷۷۶۲ به شماره‌ی سیم‌كارت اعتباری این خانم ***۰۹۱۹۳۰۱۱ و نیز از شماره‌ی دیگرش ۰۹۱۲۱۷۲۳۸۴۳ به شماره‌ی سیم‌كارت دائمی این خانم ***۰۹۱۲۳۰۳۲ ، به وی SMS می‌فرستاده است .
حمید رضا مهاجری ، از شماره‌های ۰۹۱۲۵۴۵۲۱۱۹ و ۰۹۳۲۹۴۷۱۴۶۷ و ۰۹۱۳۵۵۳۳۵۸۳۷ و ۰۹۳۲۹۵۵۱۶۱۸۴ با شماره خانم پ ج ***۰۹۱۲۳۰۳۲ تماس‌های عاشقانه داشته است .
او حتی برای اطمینان بیشتر ، از دو خط شماره تلفن ایرانسل که به نام بسیج ثبت شده و بعنوان شماره‌ی محرمانه از آن استفاده می‌كرده است ، با خانم پ . ج . به شماره‌های ۰۹۳۶۱۲۶۸۲۳۹ و ۰۹۳۶۱۲۶۸۲۳۸ در تماس بوده است .
( نگارش بدون سانسور شماره‌ی این خانم به این دلیل است که در حال حاضر مورد استفاده‌ی وی وحمیدرضا مهاجری قرار نمی‌گیرد . )
نشانی منزل مجردی حمیدرضا مهاجری که از سال ۱۳۸۵ در آنجا استقرار دارد : تهران – ۴۵ متری رسالت – مجیدیه شمالی – بعد پس از سه‌راه پیاله – کوچه نور – پلاک ۹ طبقه ۴ . شماره بدنه کنتور ۷۹۸۳۸۸۴۵ .
حمیدرضا مهاجری به همراه خانم پ . ج . در سال ۱۳۸۶ به ویلای دادگستری در رامسر و در سال ۱۳۸۷ به مهمان‌سرای مدیران شرکت نفت و یک‌بار نیز به ویلایی واقع در ساری به نشانی : میدان خزر – جاده دریا – بریدگی دوم – اتنهای کوچه بوستان – باغ مریخی رفته كه آقای ابراهیمی مهماندار ایشان بوده است .

اسناد ثبت نام فهیمه مهاجری – فرزند حمیدرضا مهاجری – در فرهنگ‌سرای طبرستان :

اشعار عاشقانه‌ای كه توسط حمیدرضا مهاجری و در سربرگ‌های قوه‌ی قضاییه ،‌ برای خانم پ . ج . نوشته شده است :

حمیدرضا مهاجری در تاریخ ۱۳۸۴/۶/۲۹ با خانم پ . ج . به مسافرت تفریحی دبی رفته و در تاریخ ۱۳۸۴/۷/۲ به کشور بازگشته است :

————————————————————————————-
۱. بایكوت
۲. سرپرست جدید مجتمع قضایی امور اقتصادی معرفی شد

0 نظر برچسب‌ها افشاگر پيوندهای برگشتي
می ۲۹, ۲۰۱۱
آشنایی با خانم پ ! و فساد اقتصادی تیم احمدی‌نژاد

یحیی فیوضی و دخترش پانته‌آ فیوضی

در میان افشاگری‌های تیم احمدی‌نژاد و تیم خامنه‌ای ، نام خانم پ مطرح شد . وی با همکاری پدرش ، شرکت‌های فیاک کیش و شرکت معماری فیوضی را در تیرماه سال ۱۳۸۹ ثبت می‌نماید .

پروژه ۴۰۰ ميليارد توماني مجتمع تالارهاي بين‌المللي ايران – كيش ، طبق توافقي سه‌ ‏نفره با حضور اسفنديار رحيم ‎مشایی ، حميد بقايي و ابراهيم عزيزي ، در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۳ و تنها دو روز پس از ثبت شرکت با سرمایه‌ی اولیه یک میلیون تومانی !! ، به صورت ترک تشريفات به شركت فياک كيش با مديريت يحيي فيوضي واگذار شد كه بر اساس قانون ترك تشريفات ، قانونی نبوده است .
در پی افشای اسناد و مدارک تخلفات سنگین مربوط به پروژه تالارهای بین المللی کیش ، پانته آ فیوضی ، دختر مدیرعامل شرکت فیاک کیش ، به همراه دیگر مدیران ارشد این شرکت از کشور خارج شدند .

Published in: on 2 ژوئن 2011 at 1:32 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

Iran Gheamshar June 2011 7th day meorial for Iranian soccer legend Naser Hejazi


Published in: on 2 ژوئن 2011 at 1:03 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

«خانه آزادی» به واسطه‌ی پروژه‌‌اش گذار!!»توانا» فضای آموزشی الکترونیکی برای کنشگران مدنی ایرانی است!!

«خانه آزادی» به واسطه‌ی پروژه‌‌اش گذار!!»توانا» فضای آموزشی الکترونیکی برای کنشگران مدنی ایرانی است!!info@tavaana.org
http://www.freedomhouse.org/template.cfm?page=1

http://www.tavaana.org/about.jsp?pageId=2071502000341263317028445&lang=fa

آنچه در «توانا» خواهید یافت

«توانا» فرصت‌های آموزشی دوسویه به فارسی وانگلیسی برای خود آموزان و کسانی که به دروس الکترونیکی هدایت شده و زنده توسط مربی علاقه مندند، عرضه می کند. درس افزار «توانا» بر اساس چارچوبی ایمن، باز و مجانی به همه کاربران عرضه می شود. برای آشنایی بیشتر با چگونگی‌ حفظ امنیت شما در توانا، این قسمت را کلیک کنید امنیت شما. عناوین تحت پوشش عبارتند از امنیت در فضای دیجیتالی و امنیت سایبری، معماری دموکراسی، حقوق زنان، دفاع از حقوق بشر، توسعه رهبری، جامعه مدنی ایران…
منابع الکترونیکی آموزشی «توانا» به زبان‌های فارسی و انگلیسی عبارتند از:
· دروس زنده الکترونیکی
. جزوه های آموزشی و منابع خود آموز
. پادکست هر جلسه
· مصاحبه با کوشندگان و کنشگران مدنی پیشرو ایرانی و بین المللی
· مطالعات موردی(تجربه ها) در باب جنبش‌های مدنی در سراسر جهان
· کتابخانه‌ جامع با فهرست تفصیلی به صورت پی‌ دی اف
همکاری‌ها
توانا همکاری نزدیکی با رهبران جامعه‌ مدنی درایران،»دانشکده تحصیلات تکمیلی مدیریت سیاسی دردانشگاه جرج واشینگتن»، گوگل و سازمان‌های غیر دولتی مثل خانه آزادی و مرکز قربانیان شکنجه، پروژه تاکتیک های جدید در حقوق بشر، دارد تا به عرضه تسهیلات تخصصی و مواد آموزشی مطابق با استانداردهای بین المللی بپردازد.
هیات علمی توانا
مهرانگیز کارخانم کار دوره آموزشی‌ با عنوان «حمایت از حقوق زنان در ایران» را آموزش می‌‌دهد. این دوره آموزشی‌ موانع قانونی و اجتماعی که زنان برای رسیدن به تساوی مواجه می‌‌شوند را مورد بررسی‌ قرار می‌‌دهد. مباحث این دوره عبارتند از: دیدگاه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به زنان، حق زن بربدنش، از جمله مسایل مربوط به حجاب اجباری، خشونت جسمی‌ و جنسی‌، و محدودیت سفر و رفت و آمد خارج از خانه، حق زن در ازدواج، حق زن در طلاق، شروط ضمن عقد و راه های حمایت از حقوق زنان از طریق این شروط در طی عقد ازدواج، دسترسی زنان به پست های بالای مدیریت، رهبری و تصمیم گیری. خانم کار، یکی‌ از برجسته‌ترین مدافعان حقوق بشر، دانش پژوه و فعال حقوق زنان در ایران می‌ باشد. با وجود اينکه فعاليتهای او به طور مرتب توسط حکومت جمهوری اسلامی با محدوديت و توقف روبرو شده است، با اين حال در دادگاههای جزائی و مدنی ايران به عنوان وکيل مدافع فعال بودهاست و در بسياری از نشريات مستقل و تاثيرگذار ايران به طور مرتب مقالاتی به چاپ رساندهاست. از آنجایی که حکومت از حضور وی در مجامع عمومی‌ مثل رادیو، تلویزیون و کنفرانس‌ها جلوگیری به عمل آورده، او از مجامع بينالمللی به عنوان سکويی برای ابراز عقايدش و دفاع از حقوق انسانی مردم ايران استفادهکرده است. در آوريل سال ۲۰۰۰ به دنبال حضور در کنفرانس برلين، به اتهام اقدام عليه امنيت ملی جمهوری اسلامی ايران دستگير و زندانی شد. سه اتهام از پنج اتهام وارده همچنان مفتوح است که در صورت بازگشت به ايران براساس آن اتهامات ممکن است دوباره دستگير شود. خانم کار در موسسه Brookings و دانشگاه Harvard فعالیت داشته است.

مجید محمدی آقای محمدی دوره آموزشی‌ توانا تحت عنوان «مقدمه‌ای بر جامعه مدنی ایران» را تدریس می‌کند. در این دوره آموزشی‌، سیر تحول نهاد‌های قانونی و تاریخی جامعه مدنی ایران در زمینه کار و تجارت، فرهنگ و هنر، سیاست، مذهب، رسانه، زنان، جوانان و آموزش مورد بررسی‌ قرار می‌گیرد. در این دوره از افرادی که در این زمینه‌ها تجربه دارند استفاده می‌‌شود.
آقای محمدی یکی‌ از بهترین جامعه شناسان و متخصصان رسانه می‌‌باشد. آقای محمدی در Stony Brook Institute for Global Studies به عنوان محقق فعالیت می‌کند. قبل از پیوستن به موسسه مزبور در سال ۲۰۰۹، او به عنوان استاد دستیار در Glenville State College ، محقق فوق دکترا در Princeton University ، و محقق سیاست بین الملل در Open Society Institute مشغول به فعالیت بود. قبل از مهاجرت به آمریکا در سال ۲۰۰۰، آقای محمدی در کارگاه‌هایی‌ در زمینه اصلاح قوانین ایران مشغول به فعالیت بود. همچنین در دانشگاه دروس مربوط به سیاست، مذهب و رسانه را تدریس می‌‌کرد و به عنوان مشاور با برخی‌ از رسانه‌های ایرانی، موسسات عمومی‌ و مراکز پژوهشی همکاری می‌‌نمود. او در زمینه جامعه ایران کتاب‌های متعددی نوشته است.

محمد رضا نیکفرآقای نیکفر درس تارنمای دمکراسی را تدریس نموده است. این تارنما یک برنامه‌ آموزش مدنی است که توسط موسسه‌ آلبرت شنکر و خانه‌ آزادی تهیه شده است. تارنمای دمکراسی مروری دارد بر معماری دمکراسی، اطلاعات مربوط به پس زمینه تاریخی این بحث و چارچوبی برای مقایسه‌ وضعیت حقوق سیاسی و آزادی‌های مدنی در کشورهای مختلف در سراسر جهان.
آقای نیکفر یکی‌ از برجسته‌ترین محققان علوم سیاسی می‌‌باشد و هم اکنون در آلمان Cologne به سر می‌‌برد. او متخصص در زمینه تاریخ اندیشه غرب و برخورد قانون غرب با تاریخ روشنفکری ایران می‌‌باشد. او اولین کتاب خود را در سال ۱۹۹۷ تحت عنوان Erörterung des Satzes vom Grund bei Martin به چاپ رساند و پس از آن Violence, Human Rights and Civil Society (خشونت، حقوق بشر و جامعه مدنی)
در سال ۱۹۹۹. او همچنین مقالات زیادی درباره فلسفه سیاسی و مذهب نوشته است. از جمله بهترین مقالات او عبارتند از: «الهیّات شکنجه» (که در مجله آنلاین نیلگون به فارسی‌ به چاپ رسیده), “Playing Chess with A Gorilla – Habermas in Iran.” (بازی شطرنج با یک گوریل، هابرماس در ایران).

نانسی پیرسنخانم پیرسن پروژه تاکتیک‌های نوین حقوق بشر، ۵ گام برای نوآوری تاکتیکی را تدریس می‌کند. این دوره فعالین مدنی در حوزه اجتماعی را در یک روند ۵ مرحله‌ای جهت بهبود تفکر استراتژیک و نوآوری تاکتیکی آموزش می‌‌دهد. طی‌ این دوره، شرکت کنندگان می‌‌توانند موقعیت خویش را تجزیه تحلیل کرده، تاکتیک‌های آزموده شده برای تحولات سیاسی اجتماعی را بررسی‌ کرده و برنامه‌های حقوق بشری را بر اساس نقاط قوت رهبری و مناسب‌ترین تاکتیک‌ها گسترش دهند.

خانم پیرسن هم اکنون مدیر بخش تاکتیک‌های نوین حقوق بشر در مرکز قربانیان شکنجه می‌‌باشد. او کارگاه‌های ایجاد ظرفیت برای بسیاری از گروه‌ها را بوجود آورده از جمله: متخصصان در زمینه سلامت روحی‌ روانی‌ و خدمات اجتماعی، پناهندگانی که در کمپ‌ها زندگی‌ می‌‌کنند و گروه وسیعی از مدافعان حقوق بشر درسرتاسر دنیا. قبل از پیوستن به مرکز قربانیان شکنجه در سال ۱۹۹۹، او به مدت ۸ سال در فیلیپین مشغول به فعالیت بود. در سال‌های پایانی اقامتش در فیلیپین (۸-۱۹۹۷) او بر روی کتابی در خصوص زنان قربانی شکنجه با نام «دستور العملی برای شفا: مراقبت خاص (جنسیتی) از زنان قربانی شکنجه» کار کرد.

نیما راشدانآقای راشدان راهنمای امنیت سایبری برای فعالان را به روز کرده و دوره آموزشی مربوطه را هدایت می‌‌کند. در این دوره به شرکت کنندگان آموزش داده می‌‌شود که چگونه امنیت خود و همکاران‌شان را در دنیای مجازی تامین کنند. این دوره، مباحث به روز امنیت سایبری را شامل می‌‌شود، از آن جمله: نرم افزارهای مخرب (بد نرم افزارها)، ویروس ها، امنیت ایمیل و مرورگر ها، محافظت در برابر جاسوس افزارها و هرزنامه ها، فیلترینگ در ایران و دورزدن سانسور در اینترنت.

آقای راشدان تحلیل گر سیاسی مستقل است که در رشته‌های کامپیوتر و علوم سیاسی تحصیل نموده. او در ارتباط نزدیک با جامعه فعال اینترنتی در ایران می‌‌باشد.

کتلین شیفِرخانم شیفر «ایجاد توانایی‌‌های رهبری» را در طول ۸ هفته در رابطه با دانشکده تحصیلات تکمیلی مدیریت سیاسی دانشگاه جورج واشینگتن آموزش می‌‌دهد. این درس به عنوان درسی در سطح کارشناسی ارشد به شرکت کنندگان در کشف و بالا بردن توانایی‌های خود در رهبری موفق مبارزه‌ مدنی یاری می رساند. خانم شیفر در آموزش رهبری سیاسی، به دانش جویان کمک می‌‌کند تا توانایی‌‌های خود را در رهبری شناسایی کنند، و یاد بگیرند که چگونه از مهارت‌هایشان در صحنه سیاسی اجتماعی استفاده کنند. در سال ۱۹۹۵، خانم شیفر «پیوند رهبری» Leadership Connection را تاسیس نمود که در آن به افراد آموزش می‌‌دهد چگونه رهبران موثرتری باشند. بنیاد بیل و ملیندا گیتس Bill and Melinda Gates Foundation ، بانک جهانی‌ World Bank ، سازمان ملل United Nations و همچنین مدیران و مقامات دولتی از رهنمود‌های او بهره می‌‌گیرند.

همکاران توانا
آیدین جهانبخش – روزنامه نگار ایرانی که منابع فارسی «توانا» را ویرایش می کند. اوتجربه ده سال ‌ نوشتن و دبیری در رسانه‌های اصلاح طلبی چون ایسنا، ایلنا و روزنامه گلستان ایران را دارد. آیدین عاشق موسیقی سنتی ایران است.
بنیامین دِکِر – محقق ارشد «توانا» است که ببشتر بر مطالعات میدانی «توانا» تمرکز دارد. بنیامین به اسرائیل، مصر و اردن سفر کرده و زبان عربی و عبری خوانده است. او یک دونده جدی و بلاگر در حوزه موسیقی است.

اکبر عطری- فعال با سابقه‌ حقوق بشر و یکی از رهبران پیشین جنبش دانشجویی در ایران تهیه همه‌ مواد آموزشی را به زبان فارسی تحت نظر دارد و تلاش‌های توانا در ایجاد ارتباط را مدیریت می کند. عطری که در یک روستای کوچک در آذربایجان متولد شده درک قابل توجهی از اقشار مختلف اجتماعی ایران از مزارع روستایی تا کارگاه‌های شهری و دانشگاه‌های بزرگ و فراتر از آنها را به این عرصه‌ فعالیت می آورد. عطری یکی از رهبران شناخته شده‌ مدنی و مفسر رویدادهای جاری و موثر بر جامعه مدنی ایران در رسانه‌های ایرانی و بین‌المللی است.
لیلا عطیه – پایگاه اینترنتی «توانا» را مدیریت کرده و ظرفیت‌های فن آوری آن را توسعه می بخشد. لیلا علاقه‌ وافری به فرهنگ خاورمیانه دارد و در دانشگاه اردن و دانشگاه آمریکایی قاهره به مطالعه در زبان عربی مشغول بوده است. او فارغ التحصیل برجسته‌ دانشگاه آستین تگزاس است.
اِلِنا گوردون- یکی از موسسان و مدیر اجرایی «مرکز آزادی خاورمیانه» است. او از سال 2003 حامی سرسخت فعالان لیبرال دمکراسی در منطقه‌ خاورمیانه بوده است. وی راهبرد و عملیات مرکز آزادی خاورمیانه را هدایت می کند و حرکت سریع و اولیه‌ این مرکز به سوی دنیای یادگیری الکترونیک را با «موسسه‌ی فعالیت گرایی مجازی» برای رهبران زن در دنیای عرب به پیش رانده است. این موسسه جایزه‌ای را در این حوزه‌ کاری دریافت کرده است. اِلِنا بیش از ده سال تجربه‌ مدیریت در بخش انتفاعی را با خود به عرصه‌ رهبری موسسات غیر انتفاعی آورده است. او دارای کارشناسی ارشد در فلسفه، سیاست و اقتصاد از دانشگاه آکسفورد است. اِلِنا عاشق دریانوردی و فضا‌های باز و گسترده در جنوب غرب آمریکاست.
مریم معمار صادقی- بنیانگذار و مدیرسایت توانا، متخصص برنامه‌های پیشبرد دمکراسی و مدافع صریح آزادی اینترنت، حقوق زنان و آزادی های مدنی درسطح جهان است. او دارای پانزده سال تجربه در ظرفیت سازی در جوامع مدنی بین المللی در خاورمیانه و دیگر مناطق، شامل سه سال کار در منطقه بالکان در شرایط پس از جنگ است. پیش از این مریم برنامه‌های خاور میانه خانه آزادی را مدیریت کرده و همچنین در سازمان بین المللی برای مهاجرت، کمیته بین المللی نجات و موسسه دفاع فعالیت کرده. او به قدرت تکنولوژی و توانایی آن در تعالی بخشیدن، قدرت دادن و آزاد کردن، حقیقتا باور دارد.
آناهیتا شاهرخی وکیل حقوق بشر می‌‌باشد. او از دانشکده حقوق دانشگاه تهران فارغ التحصیل شده و به عنوان وکیل مدافع حقوق بشر در ایران فعال بوده. او در دانشگاه نوتر دام تحصیلات حقوقی خود را تکمیل نموده. آناهیتا دوره‌های آموزشی حقوق زنان و حقوق بشر توانا را اداره می‌‌کند. او مسلط به زبان‌های انگلیسی‌ و فارسی‌ می‌‌باشد و عاشق کوهنوردی است.

***
«توانا» یکی از پروژه‌های مرکز آزادی خاورمیانه است و منابع مالی خود را از دفتردمکراسی، حقوق بشر و نیروی کار در وزارت خارجه‌ آمریکا ، بنیاد ملی‌ برای دموکراسی و گوگل دریافت می کند. پایگاه خواهر «توانا»،موسسه‌ آموزشی آنلاین است که برنامه‌ آموزش الکترونیکی برای رهبران زنِ در حال ظهور در خاور میانه‌ عربی محسوب می شود.
***
لطفا از صفحه» پرسش و پاسخ» دیدن کنید، یا با این ایمیل با ما تماس بگیرید و سوالات خود را مطرح کنید:

مجید محمدی سپیده پورآقایی مرتضی اصلاحچی رعنا حسینی امین بزرگیان آرش سبحانی واتسلاو هاول محمد مصطفاییشهلا شفیق سعید پیوندی زینا انور کیت بیگولو عبدالکریم لاهیجی مهرداد مشایخی هوشنگ اسدی رودی بختيار رکسانا صابری آرش نراقی سراج الدين میردامادی اسما خدر آرشام پارسی نیک آهنگ کوثر ربیعه قدیر نیما راشدان روزبه مير ابراهيمي عبد الوهاب العريض رامى نخله ایوان مارُویک یانگ جیان لی سعید قاسمی نژاد احمد رأفت علی افشاری رویا برومند مهرانگیز کار حسن ماسالی على اكبر موسوى محسن سازگارا فریبا داودی مهاجر

«توانا» فضای آموزشی الکترونیکی برای کنشگران مدنی ایرانی است. توانا دروس آموزشی زنده الکترونیکی، پادکست، جزوه‌ها و منابع آموزشی،مطالعات موردی مربوط به مبارزات مدنی جهانی(تجربه ها)، مصاحبه های ویدیویی با رهبران مدنی، کتابخانه‌ منابع دمکراسی و حقوق بشر … عرضه می کند.
info@tavaana.org
***********************************************************
***
خوانندگان گرامی؛
برای چهار سال گذار به عنوان یک سایت دوزبانه برای گسترش حقوق بشر و آزادی در ایران فعالیت می‌کرد. گذار، پاسخی بود به عکس العمل رژیم ایران در فرونشاندن آزادی بیان. وقتی رژیم ایران جلوی رسانه‌های مستقل را می‌گرفت، گذار به عنوان یک رسانه پرطراوت و پرمحتوی جهت بحث و بررسی مسائل مهم روز متولد شد . گذار، از روزنامه نگاران پرسابقه، نویسندگان بزرگ، تحلیلگران سیاسی، فعالین حقوق بشر و وبلاگ نویسان و نویسندگان جوان مقالات و نوشته‌هایشان را منتشر می‌کرد
توانایی گذار در انتشار نظرات و دیدگاه های متفاوت این اجازه را به آن داد که محل مطرح شدن دیدگاه های مختلف برای بحث های آزاد و انتقادی باشد.سپاس فراوان از حضور شما، از همراهی ها و همدلی شما در مطالعه این نشریه ماهانه. گذار به دلیل کیفیت، موقعیت شناسی، گستره دید و دیدگاههای یگانه اش شهرت یافت. گذار حقوق بشر و آرمانهای آزادیخواهانه ایرانیان را با به چالش کشیدن قدرت متجاوز و سرکوبگر رژیم همراهی کرد .گذار تلاش کرد تا خطوط قرمزی را که رژیم سعی داشت با آن فضای آزادی بیان را محدود کند با مطرح کردن موضوعاتی چون حقوق زنان، کارگران، اقلیتها، مساله سکولاریسم و فدرالیسم ، جایگاه اصلاح طلبان و آینده جنبش سبز به عقب براند .
با وجود این همه دستاورد ، گذار به دلیل مسائل مالی متاسفانه مجال ادامه فعالیت نیافته است؛ با این همه مقالات گذار آرشیو شده جهت دسترسی خوانندگان باقی خواهد ماند. گذار اینک به عنوان یک منبع میزبان نویسندگان و فعالین حقوق بشر و دموکراسی در ایران است. در کنار کتابخانه آرشیو شده، شما می‌توانید از دستورالعمل های گذار برای سازمان دهی های سیاسی و حقوق بشری استفاده کنید
خانه آزادی حمایت قوی خود را از حقوق بشر و دموکراسی در ایران ادامه خواهد داد . ما صمیمانه همراهی شما در این تلاش را قدردانی میکنیم.
با احترام
خانه آزادی
*******************************************************

* گذار: چشم‌اندازی برای حقوق بشر و دموکراسی در ایران
* کشورهای در حال گذار در سال 2007: فصل ایران

«خانه آزادی» به واسطه‌ی پروژه‌‌اش گذار، همچنین به گردآوری ترجمه‌ی فارسی آثار کلیدی دموکراسی اقدام کرده، که فهرست آن در ادامه آمده است.

* ارزش‌های جهانی، و دموکراسی مسلمان: انور ابراهیم
* سخنرانی نوبل نلسون ماندلا؛ نطق پذیرش جایزه‌ی صلح نوبل
* وانگاری ماتایی: ترس، بزرگترین دشمن ماست
* رهایی از ترس: اونگ سان سو کیی
* عقل سلیم: تامس پین
* ثروت ملل: آدام اسمیت
* رساله‌ای درباره‌ی آزادی: جان استوارت میل
* نامه‌ی سرگشاده‌ی دکتر مارتین لوتر کینگ از زندان بیرمنگام
* رابرت اف کندی: امروز، روز تاکید است
* مارتین لوتر کینگ: «من رویایی دارم!
* یکی و بسیاری
* درباره‌ی آزادی مدنی
* منشور ۰۸؛ شهروندان چین
* رومانی: جزیره‌ای نگون‌بخت در جنوب شرقی اروپا
* پیدایش دموکراسی اسلامی
* خوبی نیرومند است
* صلح برای مردم نیک‌اندیش
* اعلامیه‌ی فیمنیستی «تمایلات»
* دموکراسی به مثابه‌ی یک ارزش جهانشمول
* پس‌روی دمکراسی؛ خیزش مجدد جریان چپاولگر

Published in: on 2 ژوئن 2011 at 1:02 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

موازنه تقابلی در ساختار قدرت- اسفند بخش پانزدهم از مجموعه سه روز تاریخ‌ساز۵۸

جمعه, 03/06/1390 –
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
بخش پانزدهم از مجموعه سه روز تاریخ‌ساز
سحاب سپهری

اولین انتخابات رئیس‌جمهوری در ۵ بهمن ۱۳۵۸به عنوان مرحله اول از دوئل قدرت بین آیت‌الله بهشتی و ابوالحسن بنی‌صدر عمل کرد و با بسی شگفتی‌ها همراه شد. بنی‌صدر مرحله اول از دوئل قدرت را از بهشتی برد؛ ولی این بازی رقابتی ادامه پیدا کرد. عملکرد‌های ناشی از این انتخابات زمینه‌ساز حوادث بعدی شد.

مراسم تنفیذ و انتصاب رئیس‌جمهوری- ۱۵ بهمن ۵۸

آیت‌الله خمینی در اول بهمن ۵۸ در قم سکته کرده بود و او را در روز دوم بهمن ۵۸ برای معالجه به بیمارستان قلب تهران منتقل کرده بودند. او خمینی پس از معالجه در بیمارستان قلب دیگر به قم بازنگشت و در جماران، منطقه‌ای در کوهیایه‌های توچال در شمال تهران، اقامت گرفت. اقامت در جماران زمینه‌ای شد که آیت‌الله خمینی بعد از آن خیلی بیشتر در امور اجرایی کشورداری درگیر و دخیل شود.

مراسم تنفیذ و انتصاب برای اولین دوره رئیس‌جمهوری در غروب روز ۱۵ بهمن ۱۳۵۸ (ده روز بعد از انتخابات) در محل بیمارستان قلب تهران صورت گرفت. آیت‌الله خمینی در حکم تنفیذ و انتصاب ابوالحسن بنی‌صدر نوشت: «بر اساس آن که ملت شریف ایران با اکثریت قاطع جناب آقای دکتر سیدابوالحسن بنی‌صدر را به ریاست جمهوری کشور جمهوری اسلامی ایران برگزیده‌اند، برحسب آن که مشروعیت آن باید به نصب فقیه جامع‌الشرایط باشد؛ این جانب به موجب این حکم رای ملت را تنفیذ و ایشان را به این سمت منصوب نمودم. لکن تنفیذ و نصب این جانب و رای ملت مسلمان ایران محدود است به عدم تخلف ایشان از احکام مقدسه اسلام و تبعیت از قانون اساسی اسلامی ایران.»

عبارت «مشروعیت آن باید به نصب فقیه جامع الشرایط باشد»، در این متن آشکارا، مربوط به حق شرعی فقیه است و نصب هم به بخش حق شرعی فقیه مربوط می‌شود. در جمله آخر به تقدم احکام مقدسه اسلام بر قانون اساسی توجه می‌فرمایید. به این ترتیب در این حکم آیت‌الله خمینی باز هم به «حق شرعی» خود تصریح کرد. موضوع حق شرعی در حکم نصب رئیس جمهوری بنی‌صدر (۱۵ بهمن ۵۸) دقیقا‌‌‌ً همان است که در حکم‌های تشکیل شورای انقلاب (۲۲ دی ۵۷) و حکم تشکیل دولت موقت به نخست‌وزیری بازرگان (۱۶ بهمن ۵۷) هم وجود داشت. این دو موضوع قبلاً در بخش دوم این مجموعه نوشته مرور شدند.

آن حکم شامل دو بخش «تتفیذ قانونی» و «انتصاب بر پایه حق شرعی» است. به این ترتیب موضوع ارجحیت حق شرعی بر حق قانونی در عملکردهای کلان حکومتی به صورت اجرایی De facto و حقوقی De Jure رسمیت یافت؛ موضوعی که به «رویه‌های فراقانونی» معروف شد. این روند حکم‌های فراقانونی از آن روز به بعد ادامه یافته است؛ اگرچه آیت‌الله خمینی از قبل هم همین رویه فراقانونی را برای سرند کردن نامزدهای انتخاباتی استفاده کرده بود. در مرحله‌های بعدی برای موارد مشابه رویه «حکم حکومتی» ابداع شد.

قبول حکم رئیس‌جمهوری در بهمن ۵۸ بر پایه حق شرعی رسمیت دادن به یک رویه فراقانونی حتی بعد از تصویب قانون اساسی بود؛ در حالی که حکم نخست‌وزیری بازرگان در بهمن ٥٧، که آن هم بر مبنای حق شرعی و حق قانونی بود، قبل از تصویب قانون اساسی صادر شده بود. اگر درایتی بود، این موضوع‌ها همان موقع هم مثل روز روشن بود. تاکید آیت‌الله خمینی بر موضوع حق شرعی در متن حکم رئیس‌جمهوری مورد توجه کافی قرار نگرفت و آن را بخشی از تشریفات و پروتکل در نظر گرفتند.

اگر اعتراض اصولی نسبت به عملکردهای فرای قانون اساسی آیت‌الله خمنیی وجود داشت باید همان موقع، یعنی نیمه بهمن ۵۸، این موضوع علنی می‌شد. به سادگی می شد اسنناد کرد که در اصل ١١٠ قانون اساسی (اختیارات رهبر) بندی در مورد «امضا حکم رئیس جمهور» توسط رهبر وجود دارد، ولی در قانون اساسی در مورد حق شرعی فقیه در مورد نصب رئیس‌جمهوری نکته‌ای وجود ندارد.

هجده ماه بعد، در خرداد سال ۶۰، آشکار شد که تاکید آیت‌الله خمینی بر حق شرعی، در حکم رئیس‌جمهوری، فقط برای تشریفات و پروتکل نبوده است. در آن مرحله هم، به طوری که خواهیم دید، آیت‌الله خمینی وقتی خواست بنی‌صدر را معزول کند، از همان رویه قبلی خویش، یعنی زیرکی عملیاتی و کتمان نظرات خود تا آخرین لحظه، استفاده کرد.

موازنه تقابلی در ساختار قدرت

موازنه تقابلیConfrontational Standstill حالتی است که بخش‌های یک مجموعه در تقابل با یکدیگر به یک حالت غیر متحرک می‌رسند. در گفتار معمول برای این مورد از اصطلاح «شاخ به شاخ» Standstill استفاده می‌شود. در این حالت عملکرد هر بخش صرف مقابله با بخش‌های دیگر می‌شود تا مجموعه در وضعیت ایست سر کند. موازنه تقابلی در ساختار قدرت را می‌توان شروع مرحله دوم از بازی رقابتی در نظر گرفت، ولی موازنه تقابلی به جای آن که تعارض‌های درون ساختار قدرت را کاهش دهد، به تعارض‌ها افزود. ادامه رقابت در تسلط بر ساختار قدرت بین دو جناح بنی‌صدر و بهشتی از این پس نیز به روشنی دیده می‌شود.

رئیس‌جمهور بدون کابینه- بهمن ۵۸

با وجود این که آقای ابوالحسن بنی‌صدر در انتخابات رئیس‌جمهوری بهمن ۱۳۵۸ بازی قدرت را از آیت‌الله بهشتی برده بود، ولی آیت‌الله بهشتی در داخل شورای انقلاب هنوز رهبری اکثریت را در دست داشت. بهشتی یک مرحله از بازی قدرت را به بنی‌صدر باخته بود، ولی این رقابت هنوز تمام نشده بود و ادامه داشت. به این ترتیب دوئل قدرت بین آیت‌الله بهشتی و ابوالحسن بنی‌صدر از نیمه دوم بهمن ۵۸ در داخل شورای انقلاب ادامه پیدا کرد. این کش و واکش‌ها، طبق معمول دور از چشم مردم، به صورت مخفی در درون ساختار قدرت صورت می‌گرفت. سخنرانی‌های تبلیغاتی هر دو طرف برای عموم، گاهی همراه با چاشنی مکتب و آزادی، به عنوان بخش جنگ روانی رقابت‌های قدرت ادامه یافت. این نوع جنگ و گریزهای سیاسی در همه‌جای دنیا مرسوم است و منحصر به ایران نبوده است. در هر صورت زد و خورد در ساختار قدرت از جانب هر دو طرف ادامه یافت و هر طرف هم در پی بی آبرو کردن طرف دیگر بود. با این همه نباید فراموش کرد که هر دو طرف اعضای شورای انقلابی بودند که نه از طرف مردم انتخاب شده بودند و نه به مردم گزارش می‌دادند.

اطلاعات موجود حکایت از آن دارد که در این دوران ۱۲ نفر اعضای شورای انقلاب را تشکیل می‌دادند. آقایان مهدی بازرگان، محمدجواد باهنر، ابوالحسن بنی‌صدر، حسین بهشتی، حسن حبیبی، علی خامنه‌ای، عزت‌الله سحابی، علی شیبانی، صادق قطب‌زاده، علی‌اکبر معین‌فر، عبدالکریم موسوی اردبیلی و علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی. (منبع: کتاب «روز‌ها و رویداد‌ها»، منتشر شده در سال ۱۳۷۹)

بررسی فهرست اعضای شورای انقلاب نشان می‌دهد که در این دوران شورای انقلاب ساختاری موزاییکی داشت و ترکیبی از چند زیرگروه بود. گروه اول شامل افرادی بود که عضو رسمی حزب جمهوری اسلامی بودند یا به آن تمایل داشتند. گروه دوم افرادی بودند که عضو رسمی نهضت آزادی بودند یا به آن تمایل داشتند. گروه سوم شامل افرادی می‌شد که دو گروه دیگر آن‌ها را به درون خود نپذیرفته بودند، و یا به هیچ یک از دو گروه سیاسی اتصال درازمدت نداشتند و جهت رای خود را با توجه به شرایط موجود عوض می‌کردند. بنی‌صدر و قطب‌زاده، و گاهی شیبانی و حبیبی به این گروه سوم متعلق بودند.

با بررسی فهرست بالا دیده می‌شود که افراد عضو حزب جمهوری یا متمایل به آن، به طور معمول، اکثریت رای شورای انقلاب را در اختیار داشتند. با بررسی دقیق‌تر این فهرست دیده می‌شود که در این دوران ابوالحسن بنی‌صدر در اقلیت بوده است. در بهمن ۵۸، با توجه به تسلط حزب جمهوری بر شورای انقلاب، امکان اجرایی برای تشکیل کابینه وجود نداشت؛ و به این دلیل او از معرفی نخست‌وزیر، هیئت وزیران و تشکیل کابینه خودداری کرد. برای بهره‌برداری اجرایی از منصب رئیس‌جمهوری باید تا زمان تشکیل اولین دوره مجلس صبر می‌‌شد.

به دلیل عمق اختلاف در ساختار رقابتی درون شورای انقلاب، امکان تشکیل کابینه وجود نداشت. به این دلیل که اعضای کابینه نیازمند تایید شورای انقلاب بودند؛ ولی کنترل شورای انقلاب در اختیار حزب جمهوری اسلامی بود. با توجه به رقابت شدید در درون ساختار قدرت امکان توافق سیاسی بین این دو جناح وجود نداشت. به این ترتیب بنی‌صدر، در انتظار تشکیل مجلس اول، سیاست صبر و انتظار در پیش گرفت. او امید داشت که در پی تشکیل مجلس وضعیت جناحش در ساختار قدرت بهبود پیدا کند. شورای انقلاب که در مرحله قبلی (نیمه آبان ۵۸) دولت را در داخل خود جذب کرده بود تا تشکیل مجلس اول همچنان ساختار قدرت را در سلطه داشت. این وضعیت تا آخر تیر ۱۳۵۹ دوام یافت؛ به این ترتیب برای مدت بیشتر از شش‌ماه وضعیت رئیس‌جمهور بدون کابینه ادامه داشت. این هم بخشی از موازنه تقابلی بود. حتی در این مرحله هم که یک سال از تشکیل حکومت جدید گذشته بود جلسه‌های شورای انقلاب همچنان به صورت مخفی برقرار می‌شد.

رئیس شورای انقلاب- بهمن ۵۸

شورای انقلاب بعد از فوت آیت‌الله طالقانی (در ۱۹ شهریور ۵۸) به طور رسمی رئیسی نداشت؛ ولی گفته می‌شود که آیت‌الله بهشتی بعد از فوت آیت‌الله طالقانی اداره شورای انقلاب را هم در عمل در اختیار داشت، بدون آن‌که به طور رسمی رئیس شورا باشد. ولی شورای انقلاب در نیمه بهمن ۵۸ تصویب کرد که عنوان سازمانی ابوالحسن بنی‌صدر به «رئیس شورای انقلاب» تغییر یابد. مذاکرات قبل از این تصمیم هم مثل بقیه مذاکرات شورای انقلاب در خفا صورت گرفته است. با توجه به رقابت قدرت بین بهشتی و بنی‌صدر علت و دلیل آن‌که چرا در این مقطع زمانی خاص اعضای وابسته به حزب جمهوری در شورای انقلاب که اکثریت شورا را در اختیار داشتند، به رئیسی بنی‌صدر بر شورای انقلاب رضایت دادند کمتر مورد بررسی قرار گرفته است؛ به نظر می‌رسد در جهت ایجاد موازنه تقابلی در ساختار قدرت ندایی از بالا آمد.

به دست آوردن عنوان رئیسی شورای انقلاب، با وجود تمامی این تمهیدات، در عمل تغییری در موقعیت بنی‌صدر در رقابت درون ساختار قدرت به وجود نیاورد؛ او در داخل شورای انقلاب همچنان در اقلیت رای قرار داشت و آیت‌الله بهشتی، با توجه به ترکیب اعضای شورای انقلاب در این دوران، همچنان رهبر جناح اکثریت در این شورا بود و از این موقعیت در جهت هدف های خود و حزب جمهوری استفاده می‌کرد.

نحوه انتشار خبر انتخاب رئیس شورای انقلاب- بهمن ۵۸

خبر «بنی‌صدر رئیس شورای انقلاب شد» برای اولین بار در روزنامه کیهان روز سه‌شنبه ١۶ بهمن ١٣٥٨چاپ شده است. تصویر این خبر را در این‌جا ضمیمه می‌کنم. متن کامل خبر: «علاوه بر مقام ریاست جمهوری بنی‌صدر رئیس شورای انقلاب شد. دکتر ابوالحسن بنی‌صدر نخستین رئیس‌جمهور اسلامی ایران به تصویب شورای انقلاب رئیس این شورا شد. ظهر امروز در تماس خبرنگار کیهان با منزل دکتر بنی‌صدر یکی از نزدیکان وی این مطلب را تایید کرد و گفت در جلسه دو شب قبل شورای انقلاب موضوع اداره کشور تا تشکیل مجلس مطرح شد و تصمیم گرفته شد که برای هماهنگی بیشتر امور کشور ریاست شورای انقلاب نیز به آقای بنی‌صدر واگذار شود.»

انتشار این خبر مهم به این صورت در بالای صفحه اول کیهان، ولی بدون هیچگونه شرح و تفسیری، نشانه‌ای از پیچیدگی روابط قدرت در داخل شورای سربسته انقلاب دارد. این نحوه انتشار خبر در عین حال خود سئوال‌های تازه‌ای را مطرح می‌کند. در حالی که در آن زمان شورای انقلاب رئیس و سخنگو داشته است چرا و چگونه خبر رسمی تصویب رئیسی عالی‌ترین ارگان مشترک قانونگذاری و اجرایی یک کشور باید از طریق تماس با منزل و از طریق یکی از نزدیکان به دست آید و منتشر شود؟ آن هم دو روز بعد از اتخاذ آن تصمیم؟! پنهانکاری ویژه شورای انقلاب در رابطه با نحوه اعلام رسمی چنین خبری (که آشکارا دیگر موضوعی امنیتی نبوده) نشانه چه بوده و چه موضوعیتی داشته است؟

در شکل بالا دقت می‌فرمایید که خط سوم (تصویب شورای انقلاب) کوتاه‌تر از سایر خط‌ها است. این کوتاهی خط سوم، با توجه به تکنیک چاپ روزنامه‌ها در آن زمان، دال بر آن است که متن این خط در آخرین لحظه قبل از چاپ عوض شده است. این تغییر در متن این سطر در آخرین لحظه نشانه چیست؟

فرمانده کل نیروهای مسلح- بهمن ۵۸

آیت‌الله خمینی در روز ٣٠ بهمن ١٣٥٨(دو هفته بعد از روز مراسم تنفیذ/ انتصاب) بنی‌صدر را از طرف خود به فرماندهی کل نیروهای مسلح (ارتش و سپاه) منصوب کرد. این انتصاب هم قدمی در جهت ایجاد موازنه تقابلی در داخل ساختار قدرت صورت گرفت. در این دوران آیت‌الله خمینی در راس ساختار قدرت و با فاصله زیاد از جناح‌های درگیر قرار داشت. او در این دوره سعی می‌کرد بین جناح‌های موجود در ساختار قدرت موازنه تقابلی برقرار بماند. بعضی این را سیاست یکی به میخ یکی به نعل نامیده‌اند. جالب این‌جاست که بعد از آن تاریخ نه آیت‌الله خمینی و نه آیت‌الله خامنه‌ای اختیارهای خود در فرماندهی کل قوا را هیچگاه به رئیس‌جمهوری وقت منتقل نکرده‌اند.

رئیس دیوان عالی کشور- اسفند ۵۸

آیت‌الله خمینی در اسفند ۱۳۵۸ طبق حکمی آیت‌الله بهشتی (رئیس حزب جمهوری اسلامی) را به رئیسی دیوان عالی کشور (معادل رئیس قوه قضایی فعلی) منصوب کرد. در همان زمان افرادی آشنا به رویه‌های قضایی انتصاب رهبر یک حزب سیاسی را به این مقام مهم قضایی را موافق با رویه‌های قضایی ندانستند. برخی دیگر در همان زمان این اقدام آیت‌الله خمینی را عملی در جهت ایجاد تعادل قوا در ساختار قدرت، در مقابل انتصاب بنی‌صدر به فرماندهی کل قوا ارزیابی کردند. تاثیر رویه موازنه تقابلی در این مرحله هم دیده می‌شود. به این ترتیب از اول اسفند سال ۵۸ را می‌توان آغاز مرحله دوم از دوئل قدرت بر پایه موازنه تقابلی در نظر گرفت.

دو امیر در ملکی نگنجند

ارتفاع حصار اجتماعی که در فروردین ۱۳۵۸در دوران دولت بازرگان به وجود آمده بود، در مدت ده ماهه بعد از آن بالاتر رفته بود؛ به طوری که دیدیم افرادی که در نهایت توانستند از سرند حکومتی برای نامزدی در انتخابات رئیس جمهوری عبور کنند همگی بر مبنای همین حصار اجتماعی تعیین شدند. ولی همزمان ریزش در داخل بخش خودی‌ها شروع شده بود. به این ترتیب به مرور طبقه‌بندی جدیدی به وجود آمد که رندی آن را «نیمه ناخودی» اطلاق می‌کرد. این گروه شامل افرادی می‌شد که از حلقه خودی‌ها به بیرون رفته بودند؛ ولی ناخودی‌ها هم آن‌ها را با توجه به سابقه عملکردهای‌شان در ایجاد حصار اجتماعی به میان خود نمی‌پذیرفتند.

در غیاب افرادی که از صحنه رقابت در انتخابات رئیس‌جمهوری سال ۵۸ سرند شدند، انتخابات با شرکت نامزدانی، همگی از اعضای ساختار قدرت در آن زمان، انجام گرفت. گروه‌های اجتماعی و سیاسی مستقل از حاکمیت که نمی‌خواستند از بین نامزدان متعلق به ساختار قدرت یکی را انتخاب کنند در این انتخابات شرکت نکردند. نتیجه رسمی اولین دوره انتخابات رئیس‌جمهوری (پنجم بهمن ۵۸) ۷۶ در صد رای از افراد شرکت کننده در این انتخابات برای بنی‌صدر اعلام شده بود. برخلاف رفراندم اول دیگر صحبت از در صد از کل جمعیت رای‌دهنده نبود.

موقعیت آیت‌الله خمینی از نیمه آبان سال ۵۸ که کابینه بازرگان سقوط کرد، در راس ساختار قدرت تثبیت شده بود وعملکردهای دو نفر دیگر یعنی بهشتی و بنی‌صدر در رده دوم صورت می‌گرفت. با قبول حکم انتصاب به رئیس‌جمهوری (بر پایه حق شرعی فقیه) نقش آیت‌الله خمینی در راس ساختار قدرت بیشتر تایید شده بود. منابع تاریخی نشان می‌دهند که آیت‌الله خمینی اجازه می‌داد و حتی تمایل داشت که دوئل قدرت بین بنی‌صدر و بهشتی در رده دوم همچنان ادامه پیدا کند. ولی ساختار قدرت هنوز قوام نیافته بود و درگیری‌ها حتی در سطح بسیار کلان هم ادامه یافت. داستان قدیمی هفت درویش و دو امیر می‌رفت که تکرار شود: هفت درویش در گلیمی بخسبند و دو امیر در ملکی نگنجند!

پی‎نوشت:

هدف‎ها و متدولوژی این مجموعه نوشته

در این جا لازم می‌دانم که ضمن تشکر از تمامی کسانی که نظرگاه‌های خود را در رابطه با بخش‌های قبل این مجموعه نوشته ارائه داده‌اند، این قسمت را در رابطه با روند کلی و هدف‌های اصلی این مجموعه نوشته (سه روز تاریخ‌ساز) اضافه کنم، تا توجیهی باشد در توجه به نقش افراد مختلف در بخش‌های متوالی این مجموعه نوشته. به طور خلاصه این مجموعه نوشته در کل خود سه هدف را دنبال می کند.

هدف یکم بررسی دقیق عملکردها و رخدادها در سه روز تاریخ‌ساز ٢٠ تا ٢٢ بهمن ٥٧ است. این مجموعه نوشته در بخش‌های پنجم تا نهم به آن دست یافت. هدف دوم بررسی وقایع و عواملی که این سه روز تاریخ‌ساز را به وجود آوردند. بخش‌های یکم تا چهارم در جهت تحقق این هدف نوشته شده بودند. هدف سوم تاثیر این سه روز تاریخ‌ساز در حوادث کلیدی بعدی است که بخش ده و بخش‌های بعد از آن به این امر اختصاص دارند. بررسی فرایند منجر به انفجار در ساختار قدرت در بهار ١٣۶٠ موضوع عمده باقیمانده بخش‌های این مجموعه نوشته است.

در راستای همان سه هدف دیده می‌شود که در فاصله نیمه دی ١٣٥٧ تا بهار ١٣۶٠ هفت نفر و در دو رده عملکردی متفاوت تاثیر کلیدی بر سیر رخدادهای اجتماعی و سیاسی ایران داشته‌اند. دو نفر در رده اول عمل کرده اند که عبارت بودند از شاه و آیت‌الله خمینی که هر یک در دوره‌ای در راس ساختار قدرت قرار داشتند. بخش اول این نوشته به معرفی این دو شخصیت پرداخت و سپس عملکردهای بعدی آن دو هر گاه لازم شد به صورت مشخص‌تری بررسی شد. پنج نفر نیز در رده دوم بودند که هر یک در گذرگاه‌های مشخص نقش کلیدی داشته‌اند: این پنج نفر عبارت بودند از ارتشبد قره‌باغی، شاپور بختیار، مهندس بازرگان، آیت‌الله بهشتی و ابوالحسن بنی‌صدر. این پنج نفر هر یک در زمان‌های مشخصی وارد صحنه شدند و نقش‌های اصلی به دست گرفتند. هریک از آن‌ها بعد از مدتی به کلی از صحنه خارج شدند. از این گروه هفت نفره شش تن در گذشته‌اند. رابطه زمانی بین این گروه هفت نفره را می‌توان به صورت زیر نشان داد:

در فاصله نیمه دی تا نیمه بهمن ١٣٥٧ (ماه پیشتاز) وجود یک خلاء قدرت در رده یکم آشکار است. در این دوران یک‌ماهه عملکردهای سه نفر در رده دوم بسیار کلیدی بودند: ارتشبد قره‌باغی (آخرین رئیس ستاد ارتش شاه)، شاپور بختیار (آخرین نخست‌وزیر شاه) و مهدی بازرگان نماینده اول آیت‌الله خمینی در ایران برای مذاکرات با نمایندگان حکومت شاه (بختیار/ قره‌باغی). این سه تن به واقع هر یک خود نماینده گروهی بودند. مذاکرات پیچیده بین این سه تن موضوع اصلی در دوران ماه سرنوشت‌ساز بین نیمه دی تا نیمه بهمن ٥٧ بود. در همین دوره هم آیت‌الله بهشتی در داخل گروه سوم و در کنار مهندس بازرگان نقشی مهم به عهده داشت. به این ترتیب در دوران ماه پیشتاز بازرگان و بهشتی در یک جناح عمل می‌کنند. هدف نهایی این مذاکرات سه جانبه انتقال آرام دولت و ارتش از حکومت شاه (رژیم سلطنتی) به حکومت جدید (رژیم جمهوری اسلامی) بود.

در فاصله ٢٣ بهمن ٥٧ تا نیمه آبان ٥٨ دوران دولت موقت است. مهندس بازرگان و آیت‌الله بهشتی که در مرحله قبل (مذاکرات سه جانبه) در یک جناح قرار داشتند، در این دوران در مقابل هم قرار گرفتند. در این دوران مهندس بازرگان رئیس بخش دولت و آیت‌الله بهشتی رهبر اکثریت در شورای انقلاب بود؛ اولی نماینده جناح کلاهی و دومی نماینده جناح سنتی بود. وضعیت آیت‌الله خمینی در این دوران هنوز به عنوان راس ساختار قدرت به طورکامل تثیبت نشده بود. شکواییه بازرگان در روز استعفای خود که گفت: «مگر من هویدا هستم یا امام محمد رضا شاه هستند که آب خوردنمان را اجازه بگیرم» این موضوع را به خوبی نشان می‌دهد که از نظر بازرگان دفتر نخست‌وزیری عالی‌ترین ارگان اجرایی کشور بود. این نگرش بازرگان در تعارض واضح با نقشی بود که آیت‌الله خمینی از ولی فقیه، به عنوان فردی در راس ساختار قدرت در نظر داشت.

در نیمه آبان ٥٨ دولت موقت سقوط کرد و جناح کلاهی از صحنه قدرت کنار رفت. در این زمان شورای انقلاب کل دولت را در داخل خود جذب کرد. سقوط دولت موقت و توسعه شورای انقلاب نماد تثبیت آیت‌الله خمینی در راس ساختار قدرت نیز بود. بازرگان قبل از آن که نخست‌وزیر دولت موقت شود، بیشتر از ٣٠ سال سابقه مبارزاتی داشت و در بخش بزرگی از جامعه ایران شناخته بود، در حالی که بقیه اعضای شورای انقلاب که همگی توسط آیت‌الله خمینی تعیین شده بودند و شناخت جامعه ایرانی از آنها ناشی از همین نصب آیت‌الله خمینی بود.

رقابت بین آیت‌الله بهشتی و ابوالحسن بنی‌صدر از آذر ٥٨ به بعد شکل گرفت. رقابت بین این دو نفر در حالی صورت می‌گرفت که موقعیت آیت‌الله خمینی در راس ساختار قدرت تثبیت شده بود. رقابت بین بنی‌صدر و بهشتی رفته رفته تشدید شد و شکل یک دوئل در ساختار قدرت را به خود گرفت. خواهیم دید که این دوئل قدرت در نهایت به انفجار در ساختار قدرت در بهار سال ١٣۶٠ منجر شد. دیده می‌شود که انفجار در ساختار قدرت در بهار ۶٠ یک شبه زاییده نشد، بلکه حاصل یک سال و نیم درگیری قدرتی بود.

موضوع کلیدی بخش‌های بعد از بخش سیزدهم این مجموعه نوشته آن است که عواملی و حوادثی که در انفجار ساختار قدرت در بهار ١٣۶٠ موثر بودند مورد بررسی و شناسایی تاریخی قرار گیرند. به طور خلاصه در دوره بین نیمه آبان ٥٨ تا آخر بهار سال ١٣۶٠ سه نفر عملکرد کلیدی داشتند: آیت‌الله خمینی که در راس ساختار قدرت (رده اول) قرار داشت و آیت‌الله بهشتی و ابوالحسن بنی‌صدر که در رده دوم در یک دوئل قدرت شرکت داشتند. بهشتی و بنی‌صدر هر یک گروهی را نمایندگی می‌کردند.

این نگرش توجیه می‌کند که چرا از بخش سیزدهم این مجموعه (دوئل در ساختار قدرت- آذر ٥٨) این نوشته روی عملکردهای سه فرد متمرکز است: آیت‌الله خمینی در رده یکم (راس ساختار) و آیت‌الله بهشتی و ابوالحسن بنی‌صدر که در رده دوم عمل می‌کردند. در این دوران نقش آیت‌الله خمینی به عنوان راس ساختار قدرت تثبیت شده و عملکردهای او، به عنوان فردی که در راس ساختار قدرت است، جهت‌دهنده اصلی روند رخدادهاست. بنی‌صدر و بهشتی در رده دوم این ساختار قدرت با هم رقابت می‌کردند. بازرگان، با وجود این که هنوز عضو شورای انقلاب است، از این دوران به بعد دیگر نقش مهمی به عهده ندارد.

در این مجموعه نوشته، عملکردهای آیت‌الله بهشتی و ابوالحسن بنی‌صدر (فارغ از نگرش های کلاسیک طرفداران‌شان) به صورت همزمان بررسی می‌شوند. بخش‌های بعدی این نوشته به تشریح این موضوع‌ها خواهد پرداخت. گردآوری اطلاعات دست اول در مورد آقای بنی‌صدر خوشبختانه بسیار ساده است. از او کتاب‌های خاطرات متعدد و نیز مصاحبه‌های گفتاری و دیداری بسیاری موجود است. دستمایه اصلی این بررسی در فاصله پاییز ٥٨ تا تابستان ۶٠ نیز همین منابع دست اول موجود از آقای بنی‌صدر است. از آیت‌الله بهشتی کتاب خاطراتی به جا نمانده است و باید اذعان کرد از عملکردهای بسیار پیچیده او در داخل ساختار قدرت هم اطلاعات محدودی به بیرون نشت کرده و عمده آن وقایع در پرده‌ای از رمز و راز باقی مانده است؛ ولی با پیگیری و دقت هنوز می‌توان نکته‌های تازه‌ای را روشن کرد.

یاید اضافه کرد عمده نوشته‌های موجود در مورد عملکردهای آیت‌الله بهشتی نیز کمک چندانی به این کمبود اطلاعات در مورد او نمی‌کنند. بدنه اطلاعات موجود توسط دو گروه متفاوت، یعنی گروه موافقان و گروه مخالفان بهشتی، تدوین شده و هر دو گروه تحلیل‌های خود را با سرند کردن اطلاعات محدود موجود در جهت دلخواه خود انجام داده‌اند. به این ترتیب در عمل دو نوع نوشته در رابطه با بررسی عملکردهای آیت‌الله بهشتی وجود دارد که دو تصویر بسیار متفاوت از او را ارائه می‌دهند. موافقان او تصویری از یک فقیه مدبر ارائه می‌دهند که در پی ایجاد حکومت دینی قوی بر پایه نقش محوری ولایت فقیه است. آیت‌الله بهشتی در مجلس خبرگان نقشی کلیدی در ایجاد محور ولایت فقیه در ساختار حکومتی جمهوری اسلامی داشت. موضوع نقش کلیدی آیت‌الله بهشتی در جهت تشکیل و تثبیت نظام ولایت فقیه چیزی نیست که بتوان آن را انکار یا کتمان کرد. مخالفان او را فردی به شدت دیکتاتور و سلطه‌طلب به تصویر می‌کشند که در پی تمرکز تمام قدرت بود. هر دو گروه هر یک از نقطه نظرهای خود بخش کوچکی از تصویری بزرگ‌تر (با نقطه‌های محو بسیار) را عرضه می‌کنند. به قول جغرافیادانان این نقشه هنوز بخش‌های اکتشاف نشده بسیار دارد. هدف این بررسی تکرار نوشته‌های جناحی موجود نیست. هدف آشکار کردن برخی روابط تا کنون بررسی نشده است. تکرار صحبت‌های جناحی گذشته (هر جناح) ما را به جایی بیشتر از آن که امروز رسیده ایم نخواهد برد. فقط در صورت شناخت عمیق‌تر از گذشته است که می‌توان از آن به صورت چراغ راه آینده اسفتاده کرد.

در مورد بنی‌صدر هم دو گروه نوشته وجود دارد. مخالفان بنی‌صدر (و موافقان بهشتی) از بنی‌صدر تصویر یک خائن به آیت‌الله خمینی را نشان می‌دهند. در مقابل آن‌ها گروه طرفداران بنی صدر (و مخالفان بهشتی) قرار دارد که از بنی‌صدر چهره یک قهرمان در مقابل آیت‌الله خمینی را به نمایش می‌گذارند. بنی‌صدر و آیت‌الله خمینی در نوشته‌های گروه دوم در یک سطح عملکردی با هم مبارزه می‌کنند، در حالی که توجه به وجود دو رده عملکردی مختلف برای این دو نفر نکته کلیدی در شناخت رخدادهای مربوطه به آن دوران است. هر دو گروه از رهبران خود تصویری قدسی و از طرف مقابل او چهره‌ای اهریمنی در نظر دارند.

ذکر این بند به این دلیل است که تاکید شود هنوز جای بررسی‌های مستقل تاریخی، فارغ از تبلیغات دو گروه (طرفداران بنی‌صدر/ مخالفان بهشتی و مخالفان بنی‌صدر/ طرفداران بهشتی) خالی است. نوشته حاضر را هم باید قدمی کوچک در این راه در نظر گرفت نه انتهای راه.

متدولوژی مورد این مجموعه نوشته بر پایه بررسی تاریخی به عنوان یک فرایند در جهت تشخیص روندها Patterns است. در این روش بررسی ما با یک تئوری (یا نظریه یا الگوی) از قبل تدوین شده شروع نمی‌کنیم و در جهت تایید (یا تکذیب) این تتوری اطلاعات را واچینی کنیم. ابتدا داده‌های موجود، با فرض ناکامل بودن آن‌ها، گردآوری می‌شوند و سپس این اطلاعات در جست‌وجوی ارتباط بین آن‌ها مورد بازبینی مجدد قرار می‌گیرند.

بدون شک هر پدیده تاریخی دارای بعدهای بسیار متنوع است و یک بررسی تاریخی (هر قدر هم که وسیع باشد) امکان بررسی تمامی آن بعدها نیست؛ به اضافه آن که هرچه دامنه بررسی و تعداد عوامل را زیادتر کنید رابطه‌های بین آن‌ها به صورت تصاعدی زیاد می‌شوند. در این رهگذر محقق ناگزیر بر اولویت در بررسی است. برای مثال فقط بررسی تاثیر سیاست‌های خارجی ناشی از جنگ سرد بر انقلاب ایران خود مطالعه‌ای است بس بزرگ. آن چنان بررسی نیازمند دسترسی به آرشیو اطلاعات محرمانه کشورهای زیادی از جمله آمریکا، شوروی، انگلیس، و البته ایران است که می‌دانیم چنین اطلاعاتی وجود دارد ولی تمامی آن در دسترس همگان نیست.

یک تحقیق تاریخی در هر صورت بر مبنای استفاده حداکثر از اطلاعات موجود صورت می‌گیرد. به قولی هر تحقیق تاریخی، هر قدر هم که گسترده صورت گیرد، به صورت یک نقشه نیمه تمام و ناکامل است. ولی هر بررسی خوب تاریخی باید بخش تازه به این نقشه نیمه تمام اضافه کند. تکرار بررسی‌های قبلی شبیه چاپ کردن یک نقشه قدیمی است. به این دلیل تمرکز این مجموعه نوشته بر رخدادهای داخل ایران و افراد ایرانی بوده است. بدون شک در آن دوران کشورهای خارجی و افراد خارجی بی‌کار نبوده‌اند.

ابتدا یک بررسی عمومی از تاریخ ایران انجام شد و همانطوری که در مقدمه بخش اول نوشته شد، مناسب‌ترین زمان شروع برای بررسی حاضر روز ١٥ دی سال ١٣٥٧ در نظر گرفته شد که به واقع پایان سیاست فضای نظامی شاه بود. شاه سیاست فضای نظامی را از روز اول شهریور سال ١٣٣٢ که به ایران بازگشت، شروع کرده بود. سیاست فضای نظامی در عمل برای مدت ٢٥ سال برای او کار کرده بود. می توان دامنه این بررسی را شامل زمان‌های قبل از سال ١٣٣٢ نیز کرد. هرچه عقب‌تر برویم دامنه ناریخی کامل‌تر می‌شود، ولی همزمان روابط حاکم بر بررسی هم به صورت تصاعدی زیادتر می‌شود. بررسی رخدادهای قبل از نیمه دی سال ١٣٥٧ خود موضوع نوشته‌های دیگری از این مجموعه است.

مهم‌ترین روز در تاریخ اخیر ایران عملکرد روز ٢٢ بهمن ٥٧ است. بنابراین ما با دو سئوال مهم روبه‌رو هستیم. عوامل، شرایط و فرایندهایی که روز ٢٢ بهمن ٥٧ را ساختند کدام هستند؟ رخدادها، عوامل، شرایط و فرایندهایی که تحت تاثیر روز ٢٢ بهمن ٥٧ قرار گرفتند کدامند؟ بخش‌های یکم تا نهم این مجموعه در پی یافتن جواب بخش اول بود. از بخش دهم به بعد در پی جواب به سئوال دوم است. البته دامنه هر دو گروه نوشته با توجه به محدودیت‌های زمانی موجود صورت گرفته است.

چه تعداد عامل در به وجود آمدن روز ٢٢ بهمن ٥٧ نقش داشتند؟ بدون شک هزاران عامل در این دوران نقش داشتند. آیا امکان شناسایی تمامی آن‌ها وجود دارد؟ با توجه به محدودیت عمر انسانی، جواب این سئوال منفی به نظر می‌رسد. با این مقدمه بررسی نشان داد که تمرکز بررسی بیشتر باید روی افراد و روابط اجتماعی داخل ایران باشد. به این دلیل ساده که در این موارد اطلاعات بیشتری موجود است. حتی در مجموعه افراد داخلی ایران هم صدها هزار ایرانی در این دوران نقش داشتند. در یک بررسی تاریخی همه افراد و روابط اجتماعی را باید در حدی مناسب طبقه‌بندی کنیم. با این زمینه مطالعاتی، این مجموعه نوشته به عملکرد هفت نفر که هر یک گروهی بزرگ را نمایندگی می‌کنند رهنمود شد، که در بالا به فهرست آن‌ها اشاره شد. باید تصریح کنم که این بررسی با این فهرست هفت نفره شروع نشد، بلکه روند بررسی خود این چنین رهنمود شد.

سئوالی که خواننده می‌تواند بپرسد این است که آیا فقط این هفت نفر کل تاریخ اخیر ایران را ساختند؟ با اطمینان می‌توان جواب داد که خیر. سئوال دیگر این است که آیا مندرجات این مجموعه نوشته تنها نگرش به بررسی تاریخی این دوره است؟ جواب این سوال نیز با قاطعیت این است که خیر. بدون شک روش های دیگری نیز موجود است. ولی چرا این روش بررسی انتخاب شد؟ به این دلیل ساده که این روش روندها و فرایندهایی را عیان کرد که در دیگر بررسی‌ها مشاهده نشده است یا این که نویسنده حاضر با آن‌ها روبه‌رو نشده است. هر بررسی تاریخی هم بررسی گذشته است و هم بررسی آینده. به طوری که در بخش‌های بعدی خواهیم دید این روش بررسی این امکان را می‌دهد که بتوان در مورد روندهای آینده حدس‌های بهتری زد. همان طوری که در بالا گفته شد، صحبت از پیشگویی یا پیش‌بینی نیست، صحبت از حدس بهتر از آینده است.

راه درازی در پیش است و بدون شک نسل‌های بعد با کنار هم قرار دادن اطلاعات در دسترس‌شان و به کمک متدلوژی‌های بهتر به تصویر بسیار روشن‌تری خواهند رسید، ولی از قدیم گفته‌اند که راه هزار فرسنگی هم با قدم اول شروع می‌شود. در این جا از آیندگانی که این راه را ادامه خواهند داد می‌خواهم که چون به مقصد خود رسند، «نوبت چو به ما رسد نگونسارکنید.»

بخش پانزدهم این مجموعه در این جا به پایان می‌رسد. قسمت بعدی این مجموعه مربوط به حوادث بهار ٥٩ به دنبال خواهد بود. بخش‌های قبلی این سری نوشته در وب سایت رادیو زمانه به شرح زیر قابل دسترس است:

سه روز تاریخ‌ساز – بخش اول: بررسی پیش زمینه‌ها

بخش دوم: ماه پیشتاز – نیمه دی تا نیمه بهمن ۵۷

بخش سوم: آرایش نیرو‌ها پیش از رفتن شاه – نیمه دی ۵۷

بخش چهارم: بازآرایی نیرو‌ها پس از رفتن شاه – نیمه بهمن ۵۷

بخش پنجم: شورش در پادگان دوشان تپه – ۲۰ بهمن ۵۷

بخش ششم: شورش در شرق تهران – ۲۱ بهمن ۵۷

بخش هفتم: قیام مسلحانه در تهران – ۲۲ بهمن ۵۷

بخش هشتم: اعلام بی‌طرفی ارتش – ۲۲ بهمن ۵۷

بخش نهم: دیدار دیرهنگام – ۲۲ بهمن ۵۷

بخش دهم: آغاز مرحله پس‌انقلاب – اسفند ۵۷

بخش یازدهم: پایان بهار آزادی – تابستان ۵۸

بخش دوازدهم: حذف جناحی در ساختار قدرت – آبان ۵۸

بخش سیزدهم: دوئل در ساختار قدرت – آذر ۵۸

بخش چهاردهم: انتخابات رئیس جمهوری – بهمن ۵۸

Published in: on 2 ژوئن 2011 at 12:25 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

هاله ما فرشته مهر بود

هاله ما فرشته مهر بود

که زير ضربه های ماموران حکومتی تلف شد

خبر آنقدر ناگوار و يکباره بود که باورش را نا ممکن می کرد : هاله سحابی درگذشت. با بهت روبروی اين صفحه لعنتی کامپيوتر نشسته بودم ودرحرکت های عصبی لابلای صفحه ها ی ايننترنتی دنبال تکه خبرهايی ميگشتم که راوی مرگ عزيزی بودند.

تکرار خبر قطعيت فاجعه بود. هاله تصوير پدر در آغوش گرفته بود تا پيکر عزيز اورا که چراغ زندگی اش بود به خاک بسپارد که زير ضربه ها ودشنام های ماموران حکومتی از پار درآمد، قلب پاکش از ضربان ايستاد و هلاک شد.

زهر اين خبر در رگهايم جاری است و توان صبر ، توان باور به عدالت و اميد را از من گرفته است . بهار امسال به تهران رفته بودم. مثل هميشه يکی از اولين عزيزانی که درتهران به ديدارش رفتم آقای صدر حاج سيدجوادی بود صدای فرسوده و پرمهرش مثل هربار پای تلفن با شوق به من گفت : بيا دخترم بيا ببينمت من خانه هستم. عمرش پايدار که در تمام اين سالهای سخت پشت و پناه من بوده است.

صلابت وجود شکننده او هربار که به ديدارش رفته ام برايم مرهمی بوده است بر زخم های کهنه ام ، بر بی تابی های ماندگارم. اززبان او خبر بستری شدن مهندس سحابی در بيمارستان را شنيدم. می گفت » ميرفته وضو بگيرد و به زمين خورده هو استخوان ران اش شکسته است. » می گفت : » ظلم بی وقفه آقايان کافی نيست حالا ديگر دست روزگار هم ما را به زمين می زند. » غم عالم به دلم نشسته بود که اگر اين مردان سالخورده و شريف که سهيم خاطرات زندکی ما بوده اند ، نباشند من به صورت چه کسی نگاه کنم به حرفهای چه کسی کوش بسپارم تا به ياد پدرم بيفتم .

روز جمعه ، مثل هرجمعه ای که درتهران هستم به سرخاک پدر ومادرم رفتم. بازهم مامورانی آن دور وبر پرسه ميزدند تا تهديد حضورشان را براين سنگ سياه که نام پدر ومادرم برآن حک شده تحميل کنند. همان روز با دسته گلی باروبان سبز به بيمارستان رفتم برای ديدار مهندس سحابی همسر وخواهر و بستگان او با همان گشاده رويی هميشگی اشان مرا يک به يک درآغوش گرفتند و احوال پرسيدند … خانم سحابی کفت عزت ببين پرستو آمده … مهندس سحابی که چشمهايش را بازکرد … نگاهش خسته و دردکشيد ه بود اما با لبخندی از حال و روزم پرسيد ، احوال خانواده و مثل هميشه حرفهای پدرانه زد. وقتی که برايش آروزی سلامت کردم باهمان تقوای هميشگی اش گفت : » جان من که عزيزتر از ديگران نيست ، هرچه توانستيم کرديم کاش خدا رحمت اش را از ما دريغ نکند » . وقتی از احوال هاله پرسيدم مادرش گفت که ماموران با مرخصی اش موافقت نکردند ، شرط و شروطی گذاشته اند که هاله نپذيرفته است . در نگاه مهندس سحابی غرور و گلايه به هم آميخته بود بار دومی که به ديدار مهندس رفتم ديگر او به کما فرورفته بود… کوله بار سنگين تحمل اش را به زمين گذاشته بود و چشم هايش را بسته بود خانم سحابی که گلهای مرا از دستم ميگرفت به گريه افتاد وگفت ميدانی که امروزروز تولد عزت است » بعد دستم را گرفت و کنار تخت او در اتاق مراقبت های ويژه برد تا از او خداحافظی کنم . گفت که روزها با او حرف ميزند اما نميداند که او ميشنود يانه . کنار تخت همسرش خم شد و آرام در گوش اش گفت عزت ، پرستو برايت گل آورده يک حرفی بزن ، عزت جان….

از اتاق که بيرون آمدم باز غم عالم به دلم نشسته بود که صدای هاله را شنيدم که اسم ام را ميگفت روی که برگرداندم ونگاهم به رويش افتاد مثل هميشه مانند آفتابی به من می درخشيد. هما ن خنده شيرين و کودکانه هميشگی اش صورتش را بازکرده بود، همان صبوری بی پايانش بر او سايه انداخته بود. حضور هاله مثل آب گوارايی بود که در اوج لجظه تشنگی می نوشی و آرام ميگيری. هاله رستگاری مجسم بود و هميشه بخشش مهر واميد ميکرد. آن روز فکر کردم که اکر من جای او بودم اگر ماموران حکومتی مهلت آخرين ديداربا پدرم را به قصد از من سلب کرده بودند ، فحش ميدادم ، نفرين می کردم ، و خشم می باريدم. اما هاله همچنان صبور بود . و در آغوش خدای مهربانی که همواره همراه خود داشت آرام نشسته بود. هاله نيازی به خشم نداشت، آن قدر که سيراب از تقوا و مهر بود . سالهای پيش هم هربار که ديده بودم اش، اينجا و آنجا ، در خانه مادران عزادار، در خانه زندانيان سياسی ، هميشه از لزوم مدارا گفته بود. هاله به ماموران گل داده بود و آنها چماق به سرش کوفته بودند. آنها را به مهر و انسانيت خوانده بود و آنها فحش و ناسزانثارش کرده بودند. اما وقتی که او از اين صحنه ها می گفت همان لبخند شيرين و کودکانه را برلب داشت ،همان صبوری بی زمان بر او سايه انداخته بود. در تماشای او هميشه از خشم ماندگار خود شرمنده می شدم. هاله نازنين ما پری کوچکی بود که به عاريت در اين دنيا می زيست. اينجا مانده بود تا مارا به دوستی و مدارا بخواند.

هاله ما فرشته مهر بود که زير ضربه های ماموران حکومتی تلف شد. ومن از خود می پرسم امروز که او مرده است چه کسی ما را به مدارا خواهد خواند ؟ چه کسی دربرابر خشونت لبخند مهر خواهد زد؟
هاله جان ای کاش ذره ای از صبوری ات را برايم جا می گذاشتی، طاقتم تمام شده است

Published in: on 2 ژوئن 2011 at 12:15 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

در دهه شصت چه گذشت؟

مهدی مؤیدزاده

بررسی و پژوهش بوسیله کمیته تعلیمات جبهه ملی زیر نظر (مهدی مویدزاده)

وقایع سالهای ۱۳۶۰به بعد (دهه شصت) برای بسیاری از کسانی که به نوشتن تاریخ آن دوران به ویژه اقدامات جبهه ملی پرداخته اند بعلت سانسور شدید حاکم بر رسانه های ایران دارای کمبودهای بسیاری است. به عنوان نمونه در مجله بخارا شماره ۴۴به تاریخ مهر و آبان ۱۳۸۴ مقاله ای با تیتر تاریخ جبهه ملی ایران بقلم آقای عباس آذرنگ چاپ شد که دهه شصت درآن کاملا نادیده گرفته شده بود .در این ارتباط مقاله ای از آقای کورش زعیم درشماره ۵۳ مورخ تیر – مرداد ۱۳۸۵چاپ گردید که آنهم بدلیل عدم حضور کامل نویسنده در متن مبارزات سازمانی جبهه ملی ایران نارسائی هایی چند دارد. از این روی برای بیان ناگفته ها با بهره جستن از مدارک موجود و کسب نظر از دست اندر کاران جریانات ِ دهه شصت ِجبهه ملی که عده ای آز آنان خوشبختانه در قید حیاتند به اختصار به تدوین تاریخچه دهه شصت در چهار بخش اقدام شد.

بخش اول

وقایع مهم سه ماهه ی اول سال۱۳۶۰

سال شصت: جبهه ملی درآغاز سومین سال استقرار جمهوری اسلامی پیشنهاداتی برای ایجاد وحدت مجدد ملت ایران و بیرون راندن نیروهای متجاوز عراق مطرح میکند. دراین پیشنهاد تخلیه محل احزاب و گروههای سیاسی و روزنامه ها از طرف متجاوزان و چماقداران – استرداد لایحه احزاب و اجتماعات وپاکسازی از مجلس – انحلال دادگاههای انقلاب اسلامی درسراسر کشور – انحلال مراکز تفتیش عقاید موسوم به انجمن های اسلامی در ادارات و وزارتخانه ها – انحلال ادارات سیاسی ایدئولوژیک درهمه ی سازمانهای نظامی و انتظامی – و نیز در امور تربیتی در وزارت آموزش و پرورش مصرانه خواسته می شود. روزنامه های وابسته به جناح انحصار طلب به تبلیغات زیادی علیه نیروهای ملی می پردازند دکتر ستجابی درمراسم بزرگداشت مهمترین شخصیت بازمانده از جبهه ملی (سالهای ۳۹_۴۳) اللهیار صالح که در۱۲ فروردین ماه ۱۳۶۰به ابدیت پیوسته بود به توطئه هائی که علیه جبهه ملی در شرف تکوین بود پرداخت و گفت «ما به ملی بودن خود افتخار میکنیم: ملی یعنی مقاومت دربرابر مطامع و تجاوزات خارجی.»

در تاریخ ۲۹/۱۱/۵۹ بیانیه های الجزایر که موافقت نامه های میان دولت رجایی و امریکا برای آزادی گروگانها بود بوسیله بهزاد نبوی و نمایندگان دولت امریکا امضاء شد. لازم به یاد آوری است که در جریان گروگان گیری جبهه ملی با اشاره به اینکه این اقدام منافع ملی ایران را به خطر می اندازد علیه گر و گان گیرها اعلام جرم نمود و خواستار محاکمه آنان درپیشگاه ملت شد. هرچند که امروز بسیاری از گردانندگان سناریوی ضد ملی گروگانگیری ازکرده خود پشیمانند اما این پشیمانی متاسفانه درمان دردی نیست. در اواسط فروردین ماه بعد درادامه درگیریهای بنی صدر و رجائی دفتر ریاست جمهوری علیه آقایان رجائی و بهزاد نبوی به علت بذل وبخشش واختلاس وتصرف غیرقانونی اعلام جرم می نماید. و جبهه ملی هم بشدت به انعقاد قرارداد الجزایر اعتراض می کند. در اردیبهشت ماه ۱۳۶۰نا امنی و هرج و مرج درحال توسعه است. جبهه ملی کشور را سرزمینی بی ترحم و بدون مسئول می نامد که در آن کشتار مردم بی عقوبت ترین جرائم است . در این ماه جبهه ملی از گردانندگان حکومت می خواهد درباره لایحه قصاص که دولت به مجلس داده است امکان دهند تا مردم اظهار نظر نمایند و چماق تکفیر را کنار گذارند. درروزنامه هائی که هنوز منتشر می شوند، خبر از حمله به چاپخانه هاست. روزنامه پیام جبهه ملی ارگان جبهه ملی ایران در شماره ۷۳ خبر از یورش به چا پخانه هایی میدهد که این روزنامه را چا ب می کنند. روزنامه پیام جبهه ملی به علت ممانعت ازسوی گروههای فشار و ترس و نگرانی مراکز توزیع نشریات توسط جوانان و دانشجویان و گاه بزرگسالانی که به جبهه ملی باور داشتند درچهارراهه ای بزرگ تهران و کوچه وخیابان فروخته میشد و استقبال مردم از آن کم نظیر بود.

خرداد سال شصت فرا می رسد. این ماه یکی از بحرانی ترین ماه های دهه ی شصت و به تعبیری در تمام دوران بعد از انقلاب است. برنامه های برکناری نخستین رئیس جمهور ایران (ابوالحسن بنی صدر ) روز به روز به موفقیت نزدیک می شود و زمینه های عزل او بسرعت شکل می گیرد. حذف بنی صدر حذف جناح غیردینی است. تشنگان قدرت برای حذف پیروان گرایش های دیگر با استفاده از دین هر گروه یا جمعیتی را به بهانه هایی ازصحنه خارج می کردند. صدای گام هائی که برای برقراری یک نظم یک صدایی مذهبی برداشته می شد هر روز رساتر بگوش می رسید. تحلیل رهبران جبهه ملی این بود که بزودی جبهه ملی هم تعطیل خواهد شد و نمی بایست درانتظار اقدام حاکمیت ماند بلکه می بایست با آن مقابله می شد و دراین برخورد نابرابر هرگونه خطری را پذیرفت.

توطئه هایی که جبهه ملی را درسال اول انقلاب با همکاری بعضی از دوست نمایان از توده مردم دور ساخته بود با به کژ راهه رفتن حاکمیت رنگ می باخت. اقبال مردم به جبهه ملی چشمگیرتر شده بود و بنظرمی آمد که زمان جبران ازدست داده ها چندان دور نیست. مناسب ترین میدانی که برای به چالش کشیدن صاحبان قدرت دردسترس بود بحث لوایح بیشنهادی به مجلس (احزاب – گزینش- پاکسازی کارمندان – مجازات عمومی (معروف به قصاص) بشمار می رفت. هاشمی رفسنجانی در کتاب عبور از بحران که خاطرات سال شصت او می باشد در خاطره روز خرداد ۶۰ مینویسد : «روزهای پرحادثه ای است. کتاب تاریخ ایران بسرعت ورق می خورد …تاریخ بسرعت حرکت میکند» (ص. ۱۵۳). درآن روزها ماده واحده عدم کفایت رئیس جمهور (بنی صدر) به تصویب مجلس میرسد و در۲۶/۳/۱۳۶۰ با امضاء رئیس مجلس رفسنجانی به بنی صدر ابلاغ میشود. حاکمیت جناح مذهبی درحال تصرف همه مواضع قدرت است.

هیئت رهبری جبهه ملی را آقایان دکتر سنجابی، اصغر پارسا، دکتر یوسف جلالی، علی اردلان و ادیب برومند تشکیل می دادند و هیئت اجرائیه مرکب بود از دکتر مهدی آذر، دکتر مسعود حجازی، دکتر حسین موسویان، مهدی غضنفری، علی اکبر محمودیان، قاسم لباسچی و دکتر پرویز ورجاوند (لازم بیاد آوریست که دکتر ورجاوند درهفته آخر اسفند ۵۹ ازهیئت اجرائیه استعفاء داده بود و تا زمان بازداشت دردیماه سال ۶۰ در هیچیک از جلسات حاضر نمی شد). دو هیئت مذکور برای تصمیم گیری درآن شرایط بسیار حساس بطور مداوم علاوه بر شرکت در جلسات خود با کمیته استان تهران جلسات مشترک و مشاوره داشتند و تصمیم برگذاری میتینگ ۲۵ خرداد ۶۰ به اتفاق آراء اعضاء این سه ارگان اتخاذ شده بود.

آنچه د ر بیست و بنجم خرداد شصت اتفاق افتاد

حدود یک ماه قبل از این روز جبهه ملی تصمیم به برگذاری میتینگ و راهپیمایی درروز بیست و پنج خرداد می گیرد. علت انتخاب این روز چنین بود که محاسبات انجام شده و تطبیق دقیق سالهای شمسی و قمری که درباره زادروز رهبر نهضت ملی ایران دکتر محمد مصدق شده بود تعیین دقیق تر این روز را میسرساخته بود (دست خطی ازشادروان دکتر مصدق درکتابی با عنوان تقریرات دکتر مصدق تهیه شده توسط سرهنگ بزرگمهر وجود دارد که برطبق آن اگر سالها و ماههای شمسی و قمری رادقیقا محاسبه می کردند روز تولد دکتر مصدق برابر با ۲۶ خرداد می شد). از سال ۵۹ جبهه ملی بمناسبت تولد مصدق این روز را گرامی می داشت و مراسمی برگذار می کرد و رهبری جبهه بر آن بود که ضمن تجلیل از مصدق اعتراض خود را به گوش ملت ایران برساند. تقاضای مجوز از قبل به وزارت کشور درنامه ای به امضاء دکتر مهدی آذر رئیس هیئت اجرائیه فرستاده شده بود، اما جوابی به آن داده نشد. از گوشه و کنار به گوش می رسید که گروههای مسلح وابسته به کمیته ها و گروههای شناخته شده ی فشار معروف به حزب الله که مشغول قلع و قمع طرفداران و اطرافیان رئیس جمهور بودند نخواهند گذاشت گردهمایی و راهبیمایی جبهه ملی با آرامش برگذار گردد. از این روی دربیست و چهارم خرداد شصت درجلسه مشترک هیئت های رهبری و اجرائی جبهه ملی ایران که در منزل مرحوم علی اردلا ن تشکیل می شود به این تصمیم نهایی می رسند که در صورت یورش حاکمیت در بیست و پنجم خرداد به جبهه ملی کلیه اختیارات سیاسی و تشکیلاتی به آقای اصغر بارسا، قائم مقام هیئت رهبری و آقای دکتر مسعود حجازی، قائم مقام هیئت اجرائیه تفویض شود تا درشرایط فوق العاده ی حاصله از فردای بیست و پنجم خرداد درگفتگو با یکدیگر درباره ی خط مشی جبهه ملی در ارتباط با رویدادهای آینده و شکل سازمانی جبهه ملی اقدام نمایند. این نظر همراه با دور اندیشی موجب شد که جبهه ملی در سالهای نگران کننده و دلهره آور دهه شصت هم ارتباط درون سازمانی را محفوظ دارد و هم به تحلیل و اظهار عقیده نسبت به مسائل مهم بپردازد.

رخداد های بیست و پنجم خرداد

بنا بر آن بود که در صورت اجتماع درمیدان فردوسی سخنران اصلی آقای دکتر سنجابی باشد و، در پایان، قطعنامه بوسیله آقای دکتر حسین موسویان عضو هیئت اجرائیه ومسئول تدارکات میتینگ خوانده شود و سپس جمعیت با تکرار شعارهای از پیش تنظیم وتصویب شده بسوی دانشگاه تهران برود ودر آنجا تظاهرات خاتمه یابد. ازبامداد روز بیست پنجم علاقمندان به جبهه ملی گروه گروه به سوی میدان فردوسی به حرکت در آمدند و از طرف دیگر همه ی نیروهای کمیته ها و افراد مسلح معروف به حزب اللهی مراکز مختلف تهران را در کنترل خود گرفتند و با شدت هرچه تمامتر افرادی را که عازم خیابانهای منتهی به میدان فردوسی بودند مورد ضرب و شتم قرار می دادند. صدها نفر بازداشت شدند و بیمارستانها مملو از مجروحین بود. خبرگزاریهای جهانی اجتماع کنندگان درمرکز تهران و بازار را بیش از یک میلیون گزارش کردند. آقای رفسنجانی درخاطرات خود می نویسد که فقط حزب اللهی ها که برای سرکوب ملی گرا ها آمده بودند پانصد هزار تن می شدند. میدان فردوسی صحنه جنگ و گریز بود، هواداران و اعضاء جبهه ملی که توانسته بودند به مید ان برسند با گروهی برهبری آقای هادی غفاری روحانی مشهور و قاضی خشن دادگاههای انقلاب مواجه شدند. او در حالیکه سلاح گرمی به شال کمر خود داشت و بر بالای سکوئی ایستاده بود به حمله بر شرکت کنندگان درتظاهرات جبهه ملی فرمان می داد و مکرر حکم ارتداد جبهه ملی را بر زبان میراند. بسیاری از جوانان و دانشجویان وابسته به جبهه ملی که مسئولیت انتظامات را در صورت برگذاری تظاهرات برعهده داشتند از سوی اطرافیان هادی غفاری مورد بازرسی بدنی قرار گرفته درصورت کوچکترین تردید بشدت کتک می خوردند وتوسط چند مامور با لباس شخصی به محلی که کمیته در انتهای خیابان فردوسی آماده کرده بود منتقل و ب پس از اذیت و آزار بسیار به بازداشت گاهها فرستاده می شدند. شامگاه بیست و بنجم خرداد کم نبودند خانواده هایی که به علت به خانه نیامدن فرزندانشان در بدر سرگردان بودند و کسی پاسخگوی آنان نبود. در اینجا لازم است به نقش عده ای از اعضاء حزب توده وسازمان فدائیان خلق اشاره شود که اعضاء جبهه ملی را شناسایی می کردند و به کمیته تحویل می دادند.

دکتر سنجابی درکتاب خاطرات خود موسوم به: امیدها ونومیدی ها، صفحه ۳۴۶ درباره روز ۲۵ خرداد شصت چنین مینویسد «در روز بیست و بنجم خرداد شصت میخواستیم بمناسبت یکصدمین سال تولد دکتر مصدق اجتماع و تظاهرات و در صورت امکان راه پیمائی بزرگی ترتیب بدهیم …در25 خردادجمعیت کثیری از همه نقاط شهر متوجه محل اجتماع بودند ولی در سر چهار راهها ومسیرها گروههای مسلح پاسدار وچماقدار راهها را مسدود و با ضرب و شتم و تیر اندازی مردم را متفرق کردند و مانع از برگذاری اجتماع و تظاهرات شدند ….با نهضت آزادی تماس داشتیم؛ آنهانه تنها در آن تظاهرات شرکت نکردند بلکه علیه آن اعلامیه ی مخالف دادند …مجاهدین خلق به ما گفتند که اعلامیه مخالف علیه آن نمی دهند ولی شرکت هم نمی کنند. اگر تظاهرات [تا به آخر] صورت میگرفت شاید یکی از بزرگترین تظاهرات بعد از انقلاب تهران میشد. چند روز بعد از۲۵ خردادماه خانه های خود را ترک کردیم و به حال اختفای مطلق افتادیم و دراختفا بودیم که آقایان علی اردلان، دکتر ورجاوند ومسعود حجازی وعده زیادی از فعالین ما را گرفتند و توقیف کردند…و همچنان در حال اختفا بودیم که شنیدم به خانه ما ریخته اثاثه آن را غارت کرده و خانه را در تصرف گرفته اند.»

بخش دوم

پس از ۲۵ خرداد

از فردای ۲۵خرداد شصت استراتژی حاکمیت دایر برحذف گروههای سیاسی سرعت گرفت. دستگیری و بازداشت فعالین شناخته شده جبهه ملی آغاز گردید. مجاهدین خلق در نقشه و خواست قبلی حاکمیت گرفتار آمدند؛ دست به اسلحه بردند و در سی ام خرداد شصت درگیری مسلحانه با پاسداران و اعضاء کمیته ها را شروع کردند. اقدامی که بهیچ وجه قابل توجیه نبود و جامعه را بسوی خشونت ها و درگیریهایی کشاند که جز نابودی هزاران نفر از مردم و استقرار استبدادی نوین ارمغانی نداشت. دوربینی رهبری جبهه ملی درست بود. مسئولین جبهه خود میدان مبارزه را برگزیدند و روز ۲۵ خرداد نقطه عطفی در حضور بیش از نیم قرن جبهه ملی در صحنه سیاست کشور بشمار میرود. طبق برنامه بیش بینی شده بنا براین بود که نتایج گردهمایی و راهبیمایی ۲۵ خرداد چه برگذار می شد و چه نمی شد در جلسه مشترک رهبری – اجرائی و کمیته استان تهران دقیقا تحلیل و بررسی و راه آینده مشخص شود. نیز قرار بود جلسه دردفتر کار مرحوم حشمت الله خیاط زاده واقع در خیابان مطهری تشکیل گردد. ولی بعلت شرایط خاص جدید در محلی خارج از تهران تشکیل شد و اکثریت در آن حاضر بودند. آنان درمذاکرات به این نتیجه رسیدند که تا روشن شدن چگونگی و تداوم و یا عدم تداوم بگیر و ببندها ارتباطات سازمانی محفوظ بماند و اعضاء در حفظ امنیت خود و دیگران دقت نمایند. دو جلسه مرکب از هیئت رهبری و تنی چند از اعضاء هیئت اجرائی ظرف یک هفته تشکیل شد و حاضران به تحلیل وقایع پرداختند. چون احتمال می رفت تشکیل جلسات رهبری و اجرائی و ارتباط با بدنه سازمان دچار اختلال شود تصمیمات متخذه در جلسه مشترک بیست و چهارم خرداد شصت دایر بردادن اختیار به آقایان اصغر پارسا قائم مقام هیئت رهبری و دکتر مسعود حجازی قائم مقام هیئت اجرائیه درشرایط فوق العاده (فورث- ماژور) مورد تاکید واقع شد و به اجراء در آمد. ابتدا از دکتر سنجابی خواسته شد بعلت اینکه چهره ای کاملا شناخته درمیان مردم است و خبرهایی از سوءقصد بجانش شنیده می شد برای مصونیت از حرکتهای احتمالی عوامل خود سر (دادگاههای انقلاب آشکارا سنجابی را تحت تعقیب قرار ندادند) در اختفا بماند و در جلسات تا اطلاع بعدی شرکت ننماید. دکتر سنجابی در اولین اظهار عقیده درباره شمشیر ارتداد که بالای سر جبهه ملی قرار گرفته بود گفت: حاکمیت گلوله توپی بسوی جبهه ملی رها کرد ولی گلوله در هوا منفجر شد، لذا احتمال آسیب شدید کم است. در مذاکرات پارسا و حجازی تصمیم گرفته شد: سازمانها بهمان صورت گذشته جلسات خود را داشته باشند، ازعضوگیری جدید خودداری شود به تحکیم ارتباطات درون سازمانی و به تلاش برای رشد فکری اعضاء توجه بیشتری ملحوظ گردد بنحوی که درشرایط مناسب سیاسی جبهه ملی بتواند حضوری توانمند داشته باشد. به منظور رسیدن به این برنامه مسئول سازمان جوانان جبهه ملی ایران (مهدی مویدزاده) درخرداد شصت ازسوی رهبری و اجرائی بعنوان مسئول همه سازمانهای جبهه ملی برگزیده شد تا در رابطه با آقایان پارسا و حجازی کمیته ای را که باید ارتباط درون سازمانی را اداره کند تشکیل دهد. این کمیته درامور تشکیلاتی دارای اختیار و در مسائل سیاسی طرف مشورت آقایان پارسا و حجازی بود. تعداد اعضاء این کمیته درسالهای طولانی فعالیت خود از هفت نفر تجاوز نکرد ولی بغیر از مسئول منتخب ازسوی رهبری – اجرائیه، بدلایل متعدد چون دستگیری، مهاجرت ناخواسته، وگاه عدم توانایی ادامه کار درشرایط غیرقابل بیش بینی جای خود را به دیگران داد (۲). درآستانه بازداشت آقایان پا رسا و دکتر مسعود حجازی، دو قائم مقام رهبری و اجرائی، آنان اختیارات تشکیلاتی و سیاسی خود را به کمیته مذکور واگذار نمودند و تاکید داشتند که خط مشی جبهه ملی باید ادامه تلاش برای کسب آزادیهای مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر و رسیدن به دموکراسی باشد و در شرایط موجود پرداختن به مسائل دیگر ضرورت ندارد. چهار روز پس از ۲۵ خرداد وقایع خونین ۳۰خرداد روی داد، دراین روزسازمان مجاهدین خلق ایران به «فاز» مبارزه ی مسلحانه علیه قدرت حاکم گام نهاد و از این ببعد درگیریها ی سپاه و کمیته با مجاهدین افزایش یافت تا جائی که پس از انفجار مرکز حزب جمهوری اسلامی درسرچشمه تهران و دفتر ریاست جمهوری موج اعدامها ی دختران و پسران جوان به بهانه هواداری از مجاهدین سراسر ایران را فرا گرفت و خفقان محیط را افزایش داد.

از فردای ۲۵ خرداد دستگیری اعضاء و هواداران جبهه ملی آغازگردید. جبهه ملی درنیمه دوم سال شصت با رعایت امنیت اعضاء و ممانعت از بازداشت های زیان آور که فقط موجب تضعیف روحیه مردم و آسیب وارد شدن به موقعیت های فردی و اجتماعی بود رسالت خود را نیز انجام می داد. صدور اعلامیه هایی در تحلیل آنچه می گذشت هیچگاه معوق نماند؛ اعلامیه هائی که درمیان آنها میتوان به اعلامیه مورخ اول مهر ۱۳۶۰ اشاره نمود: عنوان اعلامیه چنین بود: انتخابات ریاست جمهوری یک نمایش مسخره استبداد است. (افزایش و توسعه روز افزون مقاومت ملت ایران در برابرکشتار و ترور حکومت وحشت و اختناق دشمنان ملت را نابود خواهد کرد و آزادی مردم و استقلال میهن ما را بارور خواهد ساخت). در متن این اعلامیه آمده بود«… دستگاه حکومت غیر قانونی و ظالم و مستبد روز دهم مهر را روز انتخابات ریاست جمهور تعیین کرده است… این انتخابات در شرایطی انجام می گیرد که ظرف سه ماه بر طبق آماررسمی مقامات حکومت بیش از یکهزار نفر از جوانان مبارز آزادیخواه دختران پسران زنان و مردان شایسته میهن ما به جوخه های آتش سپرده شده اند … از هر نوع فعالیت سیاسی و اجتماعی با شدید ترین عکس العمل و مخوف ترین عقوبت ها جلوگیری می شود. امروز گلوله و مسلسل پاسخگوی هر صدایی است که برخلاف امیال صاحبان قدرت حکومت از حلقوم کسی بیرون بیاید.» درادامه مطلب با اعتراض به نحوه برگذاری انتخابات به مناسبت اول ماه مهر و آغاز سال تحصیلی به تعطیل دانشگاهها از ۱۵ ماه قبل به عنوان «انقلاب فرهنگی» پرداخته و با تحلیلی درباره تجاوز وحشیانه عراق به ایران از ضعف دولت در برابر جنایات عراق و مقابله با جنایتکاران عراقی سخن به میان آمده است و اعلام شده: «تجاوز دولت استبدادی عراق که براثر سوءسیاست عناصر قشری و انحصارگر و قدرت طلب برمیهن ما تحمیل گردید در حدود سه میلیون نفر آواره و خسارات مادی و معنوی بیشمار و کشتار بهترین جوانان میهن مارا بهمراه داشته است … و در مورد دانشگاهها و موسسات آموزش عالی نیز که مانند سایر موارد با دروغ و تقلب تحت عنوان انقلاب فرهنگی انجام گرفت، کشور ما سالیان دراز از قافله پیشرفت علمی و تخصصی بازماند… »، و درپایان آمده است که: «ملت با افتخار ایران برای تحصیل آزادی و برقراری حاکمیت ملی تلاش خواهد کرد و این دوره ستم بزرگ را گرچه بسیار هولناک و غم انگیز و زیانبار و طاقت فرساست، مانند دوره های نظیر آن در طول تاریخ پشت سر خواهد گذاشت» (اول مهر ۱۳۶۰ چبهه ملی ایران). دراعلامیه تحلیلی دیگری به تاریخ دهم دیماه ۱۳۶۰(تعدادی ازاین اعلامیه ها، واعلامیه مورد بحث، در کتابی باعنوان «مجموعه تعدادی از نشریات جبهه ملی ایران دردوران بعد از انقلاب از ۲۲ بهمن ۵۷ تا ۲۲ بهمن ۱۳۷۸خورشیدی» بوسیله کمیته انتشارات وتبلیغات جبهه ملی ایران در اسفند ماه ۱۳۷۸ تجدید چاب شده است ).

در۲۲ بهمن ۱۳۶۰، درسالگرد انقلاب، درنشریه تحلیلی دیگر ی با عنوان: «جبهه ملی پیام می دهد»، جبهه ملی ایران به بررسی سه سال نخست بعد از انقلاب می پردازد و خط مشی و تاکتیک دراز مدت خود را اعلام می نماید. این نوشته به طرح این موضوع که «چه کرده ایم و چه باید بکنیم» در میان مسئولین وقت جبهه به «اعلامیه مادر» شهرت یافت. عنوان این نشریه چنین بود: «گر چه فاجعه شدید وسهمگین است با اینهمه ملت بیروز خواهد شد.» این پیام دارای اصول زیر بود:۱- هدف از انقلاب تداوم ستمگری نبوده است. ۲- امروزه نفرت جای صمیمیت را گرفته است. ۳- هدف انقلاب برقراری حکومت مذهبی استبدادی نبود. ۴ – حکومت های استبدادی در جهان امروز برای بقای خود به کشورهای استعمار گر تکیه میکنند. ۵ – بدون آزادی و بدون حکومت ناشی از اراده مردم استقلال واقعی ایران قابل تحصیل و تامین نمی باشد. و چنین نتیجه گرفته شده بود که، که درشرایط بوجود آمده جبهه ملی ایران مسئله آزادیهای سیاسی واجتماعی مردم کشور را مهمترین واصلی ترین امری میداند که باید مرکز تصمیم گیری همه سازمانها –گروههاوشخصیت های سیاسی واجتماعی میهن ما قرار گیرد(3).

از اطلاعیه های مهم جبهه ملی در این سال: اطلاعیه ی آقای اصغرپارسا سخنگوی جبهه ملی در مورد اینکه جبهه ملی نماینده ای در خارج از کشور ندارد و انتشار هرنشریه ای در خارج از ایران بنام جبهه ملی و یا پیام جبهه و یا هر نام دیگر به جبهه ملی ایران مربوط نمی باشد. یکی از دلایل این اقدام انتشارنشریه ای با نام پیام جبهه ملی ارگان جبهه ملی درفرانسه بود که بوسیله آقای هوشنگ کردستانی دراروپا انتشار یا فته بود.

شخصیت های ملی و رهبرانی که ناچار به ترک ایران شدند

در سال ۱۳۶۰عده ای از اعضاء شورای جبهه ملی و مسئولین آن بازداشت شدند. در اوضاع ویژه ای که برجامعه حاکم بود دستگیری ها ادامه داشت. تنی چند از رهبران طراز اول جبهه ملی مانند دکتر سنجابی –دکتر آذر – دکتر حجازی ـ قاسم لباسچی و اصغرپارسا که زندگی مخفی را برگزیده بودند هر روز احتمال گرفتار شدن آنان وجود داشت. عده ای هم به زندان افتاده بودند که نامهای برخی از آنان چنین بود: علی اردلان عضو هیئت رهبری، منوچهر اطمینانی ازسازمان اصناف، هوشنگ اعتصامی فر از کارگران، فرهاد اعرابی ازکرج، حسین بیک زاده از اصناف کرج، ابوالفضل قاسمی دبیرکل حزب ایران که قبل از ۲۵ خرداد بازداشت شده بود. عباس عابدی تجریشی دبیر دبیرستانها و عضو کمیته شمیران. محمد شاهدی ازسازمان کارمندان. حسن خرمشاهی مسئول کمیته اصناف و عضوشورای مرکزی جبهه ملی (او اولین فردی بود که روز ۲۷خرداد در میدان انقلاب بازداشت گردید). مهدی غضنفری از اصناف و عضو هیئت اجرائیه جبهه ملی، صادق طوسی از اصناف، علیقلی سوزنی از بازار، اسدالله مبشری عضو شورای مرکزی جبهه ملی، سرهنگ بازنشسته، مجللی، عضو شورای مرکزی جبهه ملی، حسین نایب حسینی ازکمیته اصناف، محمد یگانه مسئول کمیته کن و از اصناف، صمد ملکی ازکارمندان، کریم دستمالچی از بازار، دکتر پرویز ورجاوند عضوشورای مرکزی و هیئت اجرائی؛ یادآوری می شود که درهمان روز ۲۵ خرداد ۶۰ صدها نفر از اعضاء و طرفداران جبهه ملی درکوچه و خیابان و بازار دستگیر شدند. زندانیان جبهه ملی محدود به نامبردگان نبودند و در شهرستانها هم گرو ه کثیری در زندان بسر می بردند، و با پژوهشهایی که در جریان است امید می رود که لیست اسامی همه زندانیان جبهه ملی در دهه شصت پیوست این گزارش گردد. درسالهای بعد (تاپایان سال۶۳) دستگیریها ادامه یافت و آقایان دکتر کریم سنجابی و دکتر مهدی آذر و قاسم لباسچی، مهندس مهدی مقدس زاده، و دکتر احمد مدنی ناچار به مهاجرت از ایران شدند. آقایان اصغر پارسا و دکتر مسعود حجازی نیز دستگیر گردیدند.(۶ )

دکتر سنجابی چه کرد؟

دکتر سنجابی در قسمت دوم کتاب خاطرات خود به نام امیدها و ناامیدیها، چاپ لندن، باعنوان رنجنامه هجرت، بخشی از آنچه را که بر او گذشته است با صداقتی که خصیصه همیشگی او بوده ست چنین به رشته تحریر درمیاورد:

«…چند روز بعد از ۲۵خرداد۶۰ ما خانه های خود را ترک کردیم و در حال اختفای مطلق افتادیم و در حال اختفا بود که آقای علی اردلان، دکتر ورجاوند، مسعود حجازی و عده زیادی از فعالین ما را گرفتند و توقیف کردند و، یکی از آنها، یکی از بازاریهای فداکار و رفیق ما بنام کریم دستمالچی را هم اعدام کردند. شنیدیم به خانه ما ریخته اثاثه آنرا غارت کرده و خانه را در تصرف گرفته اند … » دکترسنجابی ۱۴ماه بعد از خرداد ۶۰ از ایران خارج شد. دراین مورد در رنجنامه هجرت می نویسد: «…من و همسرم پس از ۱۴ ماه اختفای همیشه آمیخته با وحشت و نگرانی تن به بار گران فرار و هجرت از وطن دادیم و روزچهارشنبه ششم مرداد ۱۳۶۱ مطابق با ۲۸ ژوئیه با اتوبوس کوچکی که دوستان ما فراهم کرده بودند…باچشمانی اشکبار عزیزان خود را پشت سر گذاشتیم …» دکتر سنجابی در رنجنامه هجرت لحظه لحظه های این سفر پر مخاطره را به تصویر کشیده شرح داده است که چگونه از کوهستانهای مرزی با درد و مشقت فراوان عبور می کند و تن رنجورش را با پایی شکسته در پی سقوط از اسب به روستایی مرزی درخاک کشور ترکیه می رساند. دکتر سنجابی پس از اقامت کوتاهی در ترکیه به پاریس رفت و بعد از چهل روز اقامت در پاریس روز یکشنبه ۲۸ شهریور ماه ۱۳۶۱ برابر با ۱۹ سپتامبر ۱۹۸۲ وارد فرودگاه سانفراسیسکو در آمریکا شد؛ و…ناخواسته تا پایان عمر درغربت باقی ماند.

سرنوشت دکتر مهدی آذر و قاسم لباسچی

دو عضو فعال هیئت اجرائیه جبهه ملی پس ازخرداد شصت

دکتر آذر و قاسم لباسچی جداگانه از طریق مرزهای شمال غربی به کمک کردهای ایران در شرایطی بسیار طاقت فرسا، از آنجمله اینکه به گفته دکتر آذر او با لباس خانه خود را به مرز رسانده بود و حتی مجا ل تعویض لباس و یا همراه بردن وسایل شخصی را نیافته بود از ایران خارج شدند، به این اندیشه که در خارج کشور بهتر بتوانند در راستای اندیشه های جبهه ملی ایران گام بردارند. دکتر آذر خود را به شیکاگو در امریکا رساند و در مکاتباتی که بادوستان در ایران و یا نقاط دیگر جهان داشت کم و بیش نظریاتش را اعلام می کرد و در مصاحبه هایی که بخش تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد باوی انجام داد با نظریات او پس از خروج از ایران آشنا میشویم (7). دکتر آذر گاهگاهی هم مطالبی برای ماهنامه آینده که توسط آقای ایرج افشار منتشر می شد، می فرستاد که از میان آنها علاوه برمباحث ادبی درچند شماره خاطرات دکتر آذر درباره اللهیار صالح را میتوان برشمرد. دکتر آذر باجبهه ملی داخل کشور تماسی نگرفت و سرانجام درامریکا درگذشت و در مراسمی که ازسوی جبهه ملی بمناسبت فوت او درمسجد ججت ابن الحسن واقع در خیابان سهروردی اعلام شده بود نیروهای انتظامی و لباس شخصی ها درمسجد را بستند و تلاش در پراکنده کردن افراد داشتند بطوری که از آقای حسن خرمشاهی که از اعضاء قدیمی جبهه ملی بود خواسته شد تا در خیابان باسخنانی کوتاه ضمن گرامیداشت دکتر آذر از حاضرین تشکر نماید و حسن خرمشاهی با شجاعت و با کلماتی رسا این مهم را به انجام رساند. قاسم لباسچی به فرانسه رفت و در آنجا کمکهای فراوانی به ایرانیان پناهنده در فرانسه نمود و موقعی که دکتر سنجابی به پاریس رسید به نوشته دکتر سنجابی، قاسم لباسچی همه روزه با او بود. لباسچی درسالهای بعد به امریکا رفت و تا پایان عمر در آنجا بود لازم به یادآوریست که مرحوم قاسم لباسچی درمصاحبه با بخش تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد به بسیاری از سئوالاتی که از او شده پاسخ داده است؛ این مطالب تاکنون بصورت کتاب نشر نیافته است.

در نوروز سال ۱۳۶۱ تشکیلات جبهه ملی بر آن شد تا با ارسال گل و شیرینی و مراجعه نمایندگان تشکیلات ازخانوادههای زندانیان جبهه ملی دلجویی کند و سپاس یارانشان را به دربند شدگان ابلاغ نماید. در این راستا یکی از اعضاء وفادار و دیرین جبهه ملی آقای روح الله جیره بندی در تدارک این اقدام صمیمانه کوشید. دکتر مسعود حجازی که تحت تعقیب بود با مراجعه به خانوادههای آقای شاهدی و آقای دستمالچی (دستمالچی سریعا پس از دستگیری به جوخه اعدام سپرده شده بود) بابردن گل و شیرینی ازآنان دلجویی نمود. مسئولین دیگر جبهه ملی نیز هر کدام به یکی از خانوادههای زندانیان مراجعه کردند و لازم به یاد آوریست که فکر تشکیل کمیته ای زیر پوشش شرکت تعاونی برای کمک به خانوادههای زندانیان جبهه ملی در این زمان شکل کرفت و این کمیته بصورت محدودی فعال گردید و تا مدتها (سال۱۳۷۳ که کمیته مرکزی تشکیلات انحلال خود را اعلام کرد وشورای جبهه ملی نسبت به انتخاب هیئت اجرائیه اقدام نمود شرکت تعاونی نیز تعطیل شد. هدف و کار این شرکت با شرکت تعاونی عمومی توکل که پس از درگذشت روانشاد توکل امیر ابراهیمی عضو قدیمی حزب ایران و جبهه ملی به نام توکل فعالیتی دارد متفاوت بود) به فعالیت خود ادامه می داد.

بخش سوم

پاره ای از نشریات جبهه ملی درسالهای دهه شصت

پس از تعیین خطوط اصلی کار تشکیلاتی درجلساتی با حضور اصغر پارسا و دکترمسعود حجازی قبل از بازداشت درسا ل ۶۱ جبهه ملی به تحلیل مسائل سیاسی روز و آموزش تاریخ مبارزات نهضت ملی در جلسات خود پرداخت. هر پانزده روز یکبار تحلیلی از وقایع سیاسی برای هماهنگی و گفتگو در حوزه ها از سوی تحلیلگرانی چون آقای هرمزان فرهنگ(آقای هرمزان فرهنگ که ازتحلیلگران مسائل سیاسی ایران هستند درپی بسی ناملایمات ناچار به ترک وطن گشتند و اکنون در کشور هلند می باشند) نوشته می شد که حداکثر در ده نسخه تکثیر و در اختیار گویندگان سازمانها قرار می گرفت. جزوه هایی نیز بعنوان نشریه داخلی با تیراژ محدود منتشر گردید که به تعدادی از آنها اشاره می کنیم:

۱-بررسی اجمالی کتاب: انقلاب ایران در دو حرکت، نوشته مهندس مهدی بازرگان

کتاب انقلاب ایران در دو حرکت دربهار ۱۳۶۳ انتشار یافت. درپی گفتگوها و ضرورت بررسی و تحلیل مطالب مطرح شده در این کتاب از زنده یاد حسن طالبی خواسته شد تحلیل دقیقی بنویسد تا پس از مطالعه مسئولین و موافقت تکثیر شود و در اختیار اعضاء جبهه ملی قرار گیرد. این جزوه در هجده صفحه منتشر شد و مدتها درجلسات مورد بحث درون سازمانی بود.

۲- پاسخی به دریفوس

درسال ۱۳۶۴ کتابی بنام (hostage to khomeini) ) نوشته روبرت دریفوس(Robert Dreyfuss) درجهان انتشار یافت که بسیاری ازصاحبنظران مسائل سیاسی ایران به بررسی آن پرداختند. کپی این کتاب توسط نویسنده و مترجم ارزشمند آقای هرمزان فرهنگ مطالعه شد و ایشان برای آگاهی مردم پاسخی مستدل به مندرجات این کتاب نوشتند که از سوی جبهه ملی در سال ۶۴ بصورت فتوکپی در بیست صفحه انتشار یافت

۳-سخنی با مردم … و با مدعیان مسئولیت

درمهرماه ۱۳۶۶چاپ اول و درمرداد ماه ۱۳۶۷چاپ دوم جزوه هفت سال جنگ وسخنی با مردم ومدعیان مسئولیت از سوی جبهه ملی منتشر گردید و علت تجدید چاپ استقبالی بود که علاقمندان بررسی مسائل جنگ از خود نشان دادند. درمقدمه این جزوه هفتاد و پنج صفحه ای چنین آمده است :«… اما اینک ما…یعنی جماعتی که جنگ را دوست ندارند, می خواهیم در کشور خود و با مردم خود اعم از موافق و مخالف و با هر عقیده و سلیقه ای و نیز با آنهایی که می توانند و می خواهند پاسخگو باشند و یا مدعی هستند که پاسخگو هستند, سخن بگوئیم. سفره آه وافسوس را بگسترانیم و آنچه را در سراچه دل انباشته ایم بازگو نمائیم …»

و یا درجائی دیگر می خوانیم که « …هفت سال جنگ را پشت سرگذاشته ایم. در کارنامه جنگ کلمه ای جز نابودی وجود ندارد … درگورستان سرد و خاموش, خاموش شدگان در جنگ، گذر کنید به هزاران هزار پیکر آرمیده در خاک بیاندیشید و آنگاه درخلوتکده ضمیر و تفکر و تعقل خود قدمی بردارید. به خلیج فارس بیاندیشید که چگونه به یمن و برکت ادامه جنگ, تبدیل به پایگاه ناتو شده است و…»

۴ ـ دشواریهای هدف کور

درتیرماه ۱۳۶۸جزوه ای درشصت صفحه با عنوان دشواریهای هدف کور جهت آگاه کردن مردم ازچگونگی قبول قطعنامه ۵۹۸ بوسیله دولت ایران و دستاورد جنگ هشت ساله به اعضاء و هواداران جبهه ملی ارائه گردید که زمانی طولانی مورد بحث و گفتگو درمحافل سیاسی بود. درصفحه ۵۹ آن آمده است: (…اینک یک سال از قبول قطعنامه ۵۹۸ بوسیله ایران گذشته است. ناصالحان حاکم بجای آنکه جامعه را بستری آرام بدور از هیاهو و جنجال و بحران به سوی مقصودی بنام ترقی و تعالی رهنمون باشند، بادست خود فصلی خونبار بر تاریخ این مملکت افزودند. بی گمان رقم تلفات و ضایعاتی که در این تاریکخانه بر پیکر این کشور وارد آمد یک جا بیشتر ازمجموع ضایعات و خساراتی است که از حمله عرب، کشتار چنگیز و ایلغار تیمور نصیب این مملکت شد…). در موضع دیگری نوشته شده است: (… ولی حال که کتاب سیاه جنگ بسته شده است و کوهی از مصائب ومشکلات برجای گذاشته این سئوال مطرح است: درجهانی که تلخکام از دوجنگ عالم گیر گذشته و نگران و بیمناک آینده عصر «خرد» تعادل و همگرائی را آغاز نموده, و از سوئی رستاخیز آزادیخواهی سامان کهنه دیکتاتورها را حتی در کشور های بزرگ تکان داده است آیا چرخش وگردش امور یک جامعه و سیاست های یک کشور با چنین شیوه هایی میتواند زمانی دیرپا دوام داشته باشد؟

۵ ـ امیدها و نا امیدیها: خاطرات سیاسی دکتر کریم سنجابی

در ۲۸ بهمن ۱۳۶۷برابر با ۱۷ فوریه ۱۹۸۹دکترکریم سنجابی موافقت کرد تا کتاب خاطراتش که حاوی مطالب بسیار مهمی درباره نهضت ملی, جبهه ملی از روز تاسیس تا زمان انتشار این کتاب و وقایع روزهای انقلاب بود بوسیله نشریه جبهه ملیون ایران چاپ لندن چاپ و منتشر گردد. انتشار این کتاب بازتاب بسیار وسیعی در ایران و جهان میان ایرانیان و پژوهشگران خارجی و ایرانی داشت. این کتاب شامل ۴۸۰ صفحه بود. چون دسترسی به نسخه های اصلی برای اکثر علاقمندان در ایران مقدور نبود کمیته مسئول تشکیلات و تعلیمات تصمیم گرفت تا با کپی کردن کتاب تعدادی از آن برای آگاهی اعضاء جبهه ملی فراهم آورد و این کار باهمت تنی چند از اعضاء کمیته تشکیلات انجام گرفت و در تماسی تلفنی با دکتر سنجابی به اطلاع ایشان هم رسید و دکتر سنجابی برای فعالان جبهه ملی آرزوی موفقیت کرد و این طریقی شد که تشکیلات جبهه ملی در روزهایی که یورش نابخردان دوست نما برای انحلال جبهه ملی علاقمندان به جبهه ملی را سخت تحت فشار قرار داده بود از دکتر سنجابی یاری بخواهند و او با پیام خود چون گذشته ها به بقای جبهه ملی کمک نماید. شرح این ماجرا در بخشهای ذیگر این نوشته خواهد آمد. (کتاب خاطرات دکتر سنجابی درسال ۱۳۸۱ازطرف موسسه انتشاراتی صدای معاصر درایران انتشار یافت. این کتاب که مجوز وزارت ارشاد را هم دارد همه کتاب نیست و بیش از یکصد صفحه از نسخه ای که درلندن چاپ شده کم دارد!)

بخش چهارم

آیا جبهه ملی و نهضت آزادی در دهه شصت روابط سازمانی داشتند؟

طرح سئوال فوق به منظور روشن شدن حقایق ضرورت دارد. درمطالبی که بنام تاریخجه جبهه ملی ا ز سال۱۳۶۰به بعد بقلم آقای کورش زعیم در ماهنامه بخارا چاپ شده چنین می خوانیم: «دراوائل سال ۶۴ از آنجا که فعالیت سیاسی برای سازمانهای سیاسی ملی غیر ممکن شده بود جبهه ملی و نهضت آزادی نشست های مشترکی برای ایجاد تشکل جدید که بتواند در شرایط سخت روز بفعالیت سیاسی بپردازد تشکیل دادند…»

اما واقعیت ها چه بود؟ در سال شصت هیئت رهبری جبهه ملی را آقایان دکتر کریم سنجابی، اصغر پارسا، علی اردلان، ادیب برومند و دکتر یوسف جلالی تشکیل می دادند و هیئت اجرائیه آقایان دکتر مهدی آذر، دکتر مسعود حجازی، دکتر حسین موسویان، قاسم لباسچی، مهدی غضنفری و علی اکبر محمودیان بودند. و پس از ۲۵خرداد شصت کمیته مسئول جبهه ملی با عضویت آقایان مهدی مویدزاده، حشمت الله خیاط زاده، فرهاد اعرابی، ابراهیم سکاکی، اصغر فنی پور و مصطفی روحانی سامان یافته بود. (فرهاد اعرابی درسال ۶۱ بازداشت شد) و از سال ۷۰ تا واگذاری مسئولیت به شورای جبهه ملی درپائیز ۷۳ دو نفر دیگر: آقایان دکتر موسویان و دکتر قاضی مقدم با کمیته مذکور همکاری داشتند. آقای دکتر یوسف جلالی بدون ذکر دلیل به فعالیت و عضویت در جبهه ملی ادامه نداد [ایشان و دکتر قاضی مقدم هردو اینک درگذشته اند]. آقای پارسا در اجرای مسئولیت خود با همراهی و مشورت دکتر مسعود حجازی با کمیته جبهه ملی در ارتباط بودند و پس از بازداشت آنان کمیته ازنظریات آقای ادیب برومند تنها عضو پایدار و معتقد به ادامه راه رفته که درایران بودند درمسائل سیاسی و سازمانی برخوردار می گردید. کمکهای فکری آقای ادیب برومند در آن روزهای پر مخاطره در تداوم راه جبهه ملی ایران و مقابله با کژاندیشان تاثیری بیچون و چرا داشت. درتماسی که با افراد باقیمانده از کمیته جبهه ملی آن دوران گرفته شد ضمن تکذیب ملا قات و مذاکره اظهار نمودندکه: تفاوت راه جبهه ملی و نهضت آزادی در آن زمان بسیار بود؛ علاوه براینکه این امر از سالها قبل از انقلاب مشهود بود پس از استعفای دکتر سنجابی از دولت بازرگان و حملات غیر مسئولانه ای که رئیس دولت موقت بارها حتی در رادیو و تلویزیون به جبهه ملی کرده بود و یک بار هم به جبهه ملی اجازه پاسخگوئی از رسانه های زیر نظر دولت را نداد، و با وجود مقابله آشکار با نظریات جبهه ملی در روز ۲۵ خرداد شصت و اینکه پس از بازداشت دهها نفر از رهبران و مسئولان جبهه ملی نهضت آزادی با سکوت همراه با تائید از آن گذشت، در آن دوران راهی برای همکاری جبهه ملی و نهضت آزادی باقی نمانده بود؛ و آایا با این اوصاف جز با زیر پا گذاشتن باورهای جبهه ملی برای همکاری با رهبری نهضت آزادی راه دیگری وجود داشت؟ آقای علی اردلان پس آ زادی از زندان (لازم به یاد آوری است که آقای اردلان پس از استعفای دکتر سنجابی به وزارت خود در دولت بازر گان تا برکناری آن دولت ادامه داد) درملاقاتهایی که با مهندس بازر گان و تنی چند از اعضاء نهضت آزادی داشت به فکر ایجاد سازمان جدیدی برآمد. این اندیشه را با آقای مهدی مویدزاده که از سوی جبهه ملی، چنانکه قبلا» شرح داده شد، مسئول و رابط با رهبری و اجرائی بود درمیان گذاشت. (درگفتگوئی در این مورد با مؤیدزاده، وی جریان را اینگونه توضیح می دهد که درملاقاتهایی که برای کسب نظر آقای اردلان داشتم روزی او یادداشت کوتاهی را بمن داد و خواست مطالعه و برای نظرخواهی درکمیته تشکیلات مطرح نمایم. دراین یادداشت به ضرورت تشکیل سازمانی که نیروهای ملی را گرد هم آورد اشاره شده بود. دراین نوشته درسه بند هدفهای این سازمان عنوان شده بود که شامل پذیرفتن قانون اساسی، اعلام اینکه این سازمان ارتباطی به جبهه ملی ندارد، و نکته سوم آن یعنی علنی و قانونی بودن بود. این نوشته در کمیته مطرح شد. پس از گفتگوی بسیار بر ادامه راه جبهه ملی پافشاری شد و راه پیشنهادی آقای اردلان را در راستای تعطیل و انحلال جبهه ملی تلقی نمودند. به این نحو تشکیل جمعیت جدید نفی شد و تصمیم بر آن شد که به ایشان گفته شود تلاش خود را درنیرومند شدن جبهه ملی استوار نمائید و کمیته با این حرکت موافق نیست و باید تلاش خود را درنیرومند شدن جبهه ملی بکار برند…

برای جوانانی که این تاریخچه را مطالعه می فرمایند

یادآور می شویم: جبهه ملی همیشه علنی بوده است و تصمیم عدم شرکت در رای گیری به قانون اساسی مصوب مجلس خبرگان خردمندانه از سوی رهبری جبهه ملی اتخاذ شده بود و بازگشتی نداشت. و این بقدرت نشستگان بودند که برای تثبیت اقتدارشان از مسیر انقلاب به کژراهه رفته بودند و اگر بازگشتی مطرح بود بازگشت آنانی بود که انقلاب را به کجراهه برده بودند. درنظر خواهی درون سازمانی تصمیمات رهبری جبهه ملی تائید گردید و هرگونه انحراف از خط مشی تعیین شده خیانت به آرمانهای ملت ایران تلقی می شد.

باید این نکته را نیز یادآور شد که آقایان ادیب برومند و دکتر پرویز ورجاوند هم ازهمکاری درتاسیس جمعیتی که بعدها نام جمعیت دفاع از آزادی و حاکمیت ملی برخود نهاد خود داری کردند .

جمعیت دفاع از آزادی و…در راًس خود اعضاء دولت موقت را که به دستور آیت الله خمینی کنار گذاشته شده بودند یعنی آقایان علی اردلان (وزیر دارائی و اقتصاد دولت موقت) و عضو شورای جبهه ملی، حسین شاه حسینی (معاون نخست وزیر درامور تربیت بدنی دولت موقت) عضوشورای جبهه ملی، مهندس نظام الدین موحد(رئیس سازمان کشتی رانی ایران در دولت موقت) ازحزب ایران، وابسته به جبهه ملی، مهندس مهدی بازرگان، صدرحاج سید جوادی، مهندس صباغیان، مهندس توسلی داشت و در رده های پائین تر از محمد علی بهنیا، مهندس کورش زعیم و جمال درودی، از جبهه ملی، و معدودی دیگر و اکثریتی ازطرفداران نهضت آزادی و تنی چند شخصیت هایی که به حکومت مذهبی باور داشتند می توان نام برد.

نوشته آقای زعیم در این مورد که آقایان اردلان و شاه حسینی و موحد، نه بعنوان نمایندگان جبهه، بلکه به اعتبار شخصی، در آن جمعیت فعال بودند صحیح است و این مطلب خود دلیلی روشن بر وجود سازمان جبهه ملی در آن هنگام است چه اگر جبهه ملی تعطیل و یا منحل شده بود مانعی برای پیوستن آن آقایان به جمعیت موسوم به دفاع از حاکمیت ملی موجود نمی بود.

این جریان مربوط به زمانی بودکه رهبران و مسئولین جبهه ملی در زندان های خوفناک بند سه هزار(کمیته مشترک زمان شاه و زندان توحید بعد از انقلاب) ، کرج و اوین تسلیم ناپذیر سالهای متمادی را سپری کرده بودند ودر شرایطی که بسیاری از رهبران گروههای سیاسی از کرده ی خود اظهار ندامت و پشیمانی کرده بودند اکثریت قریب به اتفاق زندانیان عضو جبهه ملی بر باورهای خود استوار ماندند. داستان مقاومت منوچهر اطمینانی زبانزد همه ی هم بندان او بود و حتی لاجوردی مسئول خشن زندان را نیز به تحیر واداشته بود و یا در نمونه ای دیگر آشکارا دو تن از رهبران جبهه ملی، دکتر مسعود حجازی و دکتر پرویز ورجاوند پس از تحمل شکنجه و آزار بسیار وقتی ناچار دریک سناریوی از پیش تنظیم شده بنام مصاحبه ی تلویزیونی درکنار چندین نفر ازسازمان مجاهدین خلق و فدائیان خلق برصفحه ی تلویزیون ظاهر می شوند سخنان آنان نه از سستی و ضعف بل ازتوانمندی و استواری در اندیشه هایشان حکایت دارد. برای ثبت درتاریخ مبارزات جبهه ملی ایران آنچه را آنان درمصاحبه ی تلویزیونی گفته اند و از روی نوار بازنویس شده است دراینجا نقل می کنیم:

در آغاز اداره کنندگان مصاحبه که همان مسئولین اطلاعاتی بودند از همه می خواهند که خود را معرفی نمایند. دکتر ورجاوند خود را چنین معرفی می کند: من پرویز ورجاوند استاد دانشگاه تهران؛ فعالیت سیاسی من ازسال ۱۳۲۹ که دانش آموز سال چهارم دبیرستان بودم درمتن نهضت ملی ایران آغاز شد. پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد فعالیت سیاسی من درنهضت مقاومت ملی ایران ادامه پیدا کرد. از سال ۱۳۳۹در اروپا بعنوان بنیانگذار و یا یکی از بنیانگذاران جبهه ملی ایران در اروپا عضو هیئت اجرائیه جبهه ملی اروپا بودم. ازبنیان گذاران کنفدراسیون بودم و نشریه ایران آزاد (ارگان سازمان های جبهه ملی ایران در اروپا). در سال ۵۸ به عضویت شورای مرکزی جبهه ملی انتخاب شدم. تا پایان اسفند ۵۹مسئول تشکیلات جبهه ملی ایران بودم ودر دیماه ۱۳۶۰بازداشت شدم. دکتر مسعود حجازی نیزخود را معرفی میکند: مسعود حجازی هستم؛ از ۱۳۲۹ که دانشجو بودم درجهت فعالیت ها ومبارزات جبهه ملی فعالیت میکردم. بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ عضو نهضت مقاومت ملی بودم. ازسال ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۳ در جبهه ملی فعالیت و مسئولیت داشتم. از ۱۳۵۶که فعالیت های جبهه ملی مجددا» آغاز شد عضویت و مسئولیت بعهده گرفتم. آخرین مسئولیت من تعلیمات داخلی جبهه ملی ایران تاخرداد ۱۳۶۰ بود. و در ادامه مصاحبه کلامی در پشیمانی در ادامه راه جبهه ملی در سخنان ورجاوند وحجازی شنیده نشد. شکنجه و آزار بیرحمانه ی اصغر پارسا و فشار جسمی و روانی او همراه با شلاق که بیش ازشش ماه در شکنجه گاه توحید و سپس در اوین برقرار بود؛ و حماسه ی مقاومت او که قائم مقام هیئت رهبری جبهه ملی بود و به علت پذیرفتن همه مسئولیت ها چه در زمینه خط مشی و تاکتیک جبهه و چه آنچه در روزنامه ارگان جبهه ملی نوشته و منتشر شده بود و صدور حکم اعدام برای او و سرانجام تعلیق حکم بدلیل شرایط خاص سیاسی و اعتبار جبهه ملی در ایران و جهان خود حدیثی دیگر از مبارزات و بهای پرداخت شده برای بقای جبهه ملی بشمار میرفت، و پس از سالها، آنگاه که رهبران جبهه ملی اصغر پارسا، پرویز ورجاوند و مسعود حجازی از زندان رها شدند همگی بر صحت راه برگزیده شده درخرداد شصت همچنان تاکید داشتند و نظر افراد تشکیلاتی که از سوی کمیته ی تشکیلات اعلام می شد حکایت از این داشت که مشارکت در تاسیس یک سازمان دیگر جفا به جبهه ملی است. آنانکه در سخت ترین شرایط یاران خود را درجبهه ملی تنها گذاشتند، اگر امروزه که بیست سال ازآن تاریخ می گذرد نگاهی به عملکرد خود افکنند این اقدام تفرقه افکنانه را چگونه توجیه میکنند؟ آیا زمانه فرصت جبران خواهد داد؟ و بدین نحو بود که دو سه تن از مسئولین و رهبران جبهه درتاسیس جمعیت دفاع همکاری کردند اما اکثریت چشمگیری از آنان به سوی جمعیت دفاع کشانده نشدند و جبهه ملی درعین حال که مقابله ای با آن گروه نداشت خود مستقل و پا برجا باقی ماند. و هنگامیکه از دکتر سنجابی هم دراین مورد ازطریق جبهه ملی در اروپا استعلام شد نامبرده درپاسخ نوشت: «جبهه ملی خانه ملت ایران است و احدی حق انحلال آنرا ندارد. ضروری است که به اطلاع همگان برسد که درسالهای ۶۵ و ۶۶ عده ای از علاقمندان به جبهه ملی به این فکر افتادند که باپیش گرفتن ایراد به اقدام جبهه ملی دربیست و پنجم خرداد شصت خود را از زیر فشار شمشیر ارتداد که برسر جبهه ملی گرفته شده بود رها کنند، تا باشد که در حاشیه ی حاکمیت جایی هم به جبهه ملی داده شود. اینان به این مطلب روی کردند که تعریفی از ارتداد از نظر شرعی ارائه کنند و یا با کسب نظر بعضی از علماء اعلام راه گریزی بیابند؛ غافل ازآنکه ارتداد حربه ای برای برون راندن جبهه ملی از صحنه بود و اگر در برون راندن جبهه ملی از صحنه ی سیاسی از طریق مرتد خواندن آن موفق نمی شدند به راه دیگر توسل می جستند. البته کسان دیگری هم در کنار آنان قرارگرفتند که اقدام ۲۵ خرداد را نفی نمی کردند اما از خوف شمشیر ارتداد اظهار می داشتند: «نباید فعلاً بنام جبهه ملی اجتماع یا نامه و یا نوشته ای داشته باشیم» و اینان خود را درپشت گروه اول پنهان میکردند و همانگونه که نویسنده ی تاریخچه کذایی جبهه ملی در سال شصت به آن پرداخته است سلامت خویش در این دیدند که فقط در رابطه با روزهای تاریخی اعلامیه صادر شود، و اگر بعضی از این به اصطلاح اعلامیه های ضد استبدادی(!) سی یا چهل و چند امضاء دارد نمیتوان تعداد امضاء را دریک مسئله مشترک تاریخی دلیل هماهنگی در مسائل اساسی روز تلقی کرد. البته بعضی ازین افراد امضاءکننده دچار توهم خود بزرگ بینی بوده و مانند شادروان حسین گلزار که به ترغیب و تشویق معاندین جبهه ملی ایران درسال ۱۳۶۸به وزارت کشور مراجعه کرده ضمن اعلام وفاداری کامل به قانون اساسی (جبهه ملی ایران درسال ۱۳۵۸در همه پرسی مربوط به قانون اساسی بعلت نارسائی های آن شرکت نکرده بود) تقاضای به ثبت رسیدن جبهه ملی ایران طبق قانون ضد مردمی احزاب که جبهه ملی آن را خلاف مصالح مردم و آزادیهای اجتماعی می دانست می کند و هنگامیکه مدیر کل مربوطه که گویا آگاهی هایی از اسامی رهبران جبهه ملی داشته است از ناشناس بودن او و اینکه نامبرده خود را نماینده یک سازمان پرآوازه می خواند اظهار حیرت می کند متقاضی اظهار میدارد «حالا شما تقاضای مرا بنام جبهه ملی ۶۸ به ثبت برسانید؛ و وی این اقدام راکه ازروی علاقمندی انجام داده بود مدتها برای همگان شرح می داد و دیگر جبهه ملی را نجات یافته از محدودیت های ایجادشده در۲۵ خرداد می پنداشت! البته این امر مانع از تصدیق این واقعیت نمی شود که خدمات شادروان گلزاردر راه مصدق و جبهه ملی فراموش نشدنی است. او چند سالی بعد از ین ماجرا درقید حیات بود و در ایام عید نوروزیک تقویم جیبی که بر روی آن عنوان جبهه ملی ۶۸ چاپ شده بود به دوستان هدیه می داد. بعد از درگذشت او نیز فرزندانش همه ساله به یادش تقویمی به دوستان پدر هدیه می دهند با عکسی ازدکتر مصدق و مرحوم گلزار و البته بدون عنوان جبهه ملی ۶۸ ! و نکته ی مهم آنکه پیشنهاد و تقاضای ثبت از کمیسیون احزاب در شاًن جبهه ملی ایران نبود.

درتاریخچه تنظیم شده وسیله آقای کورش زعیم اشاره ای به نقش او و چهار نفر دیگر برای تنظیم منشور جبهه ملی در سال ۶۵ وجود دارد که صحیح بنظر نمی رسد چه در تاریخ نگارش و تدوین این نوشته هنوز جبهه ملی فاقد منشور نوین است و تنها منشور مصوب کنگره ی سال ۱۳۴۱در دسترس و معتبر است و با تاکید در پلنوم سال ۱۳۸۲(هفده سال پس از تاریخ ادعایی) در دیماه سال ۱۳۴۵هم منشور به متن نهایی نرسیده و شورای مرکزی جبهه ملی آنرا تصویب نکرده است. درمورد گروهی موسوم به «گروه حسن نیت» باید به آگاهی همگان برسد که هیچگاه اعلامیه و نشریه ای با امضاء «گروه حسن نیت» انتشار نیافته است و اگر نوشته هایی با چندین امضاء از افرادی که خوشنام بودند و از سابقه ی نیک ملیون بهره داشتند منتشر شده و تنی چند در ذهن خود از آن نام «حسن نیت» را تداعی می کردند این دلیلی بر وجود چنین گروهی نیست. همانطور که خواندید آقای علی اردلان، پس از آزادی از دوره اول زندان خود دراوائل دهه شصت به رغم تذکرات آقای ادیب برومند و کمیته ی مسئول آن دوران در جبهه ملی ایران تلاش می کرد تا مبارزه با حاکمیت را درپیوند با نهضت آزادی انجام دهد و لذا با همکاری مهندس بازرگان جمعیت دفاع را بنیان نهاد. در اصول اعتقادی این جمعیت حکومت دینی تائید شده و اقدامات گروه را نه به علت التزام به قانون اساسی بلکه بدلیل اعتقاد به این قانون آغاز نمودند، امری که با نظریات رسمی اعلام شده از سوی جبهه ملی که به قانون اساسی رای نداده بود کاملا در تباین و تضاد بود. ازین رو بسیاری از اعضاء مؤمن جبهه ملی به جمعیت دفاع نپیوستند و این مطلب را کتبی و شفاهی به آقای اردلان اطلاع دادند، و درآخرین جلسه ی ملاقات با آقای اردلان که آقایان قاضی مقدم، ابراهیم سکاکی، اصغر فنی پور،حشمت الله خیاط زاده و مهدی مؤیدزاده در آن حضور داشتند پس از گفتگوی بسیار آقای اردلان اظهار داشتند: دو راه وجود دارد یکی راهی که شما در جبهه ملی دنبال می کنید، دیگری راه جمعیت دفاع که مانند پرنده ای در قفس است که پر و بال میزند تا دریچه ای باز کند و اگر این دریچه باز شد به سود ملت ایران است و من این راه دوم را انتخاب می کنم؛ راه جبهه ملی فعلاً بجایی نمی رسد. ایشان بدینگونه از سازمان جبهه ملی دور شدند تا شاید دریچه ای گشوده شود؛ و دریغا که در این حسرت باقی ماندند و پس از چاپ و انتشار تعدادی نشریه و اعلامیه در حدی که برای حاکمیت قابل تحمل بود، و نیز خریدن محلی برای این جمعیت، حاکمیت که در همه کارهایشان حضور و دخالت داشت و فقط می خواست به جهان بگوید در ایران آزادی بیان عقیده وجود دارد، چون به این خواست رسید دیگر جمعیت دفاع برای او علت وجودی خود را از دست داد و در خرداد ۶۷ تنی چند از اعضاء آن را دستگیر و ساختمان جمعیت را مصادره نمود و روحیه ی نا امیدی را بیش از پیش به جامعه القاء نمود. اکثر افرادی که دراین سال به زندان افتادند، به خاطر جو هولناک حاکم بر زندانها در سالهای دهه شصت، تا سالها از سخن گفتن با همفکران گذشته و حتی دیدار آنان ابا داشتند و هستند، کسانیکه هنوز لب به شرح آنچه برآنان گذشته است نگشوده اند. نتیجه اینکه این اقدام حاصلی جز تضعیف جبهه ملی که بشدت تحت فشار حاکمیت بود نداشت*.

نامه نود امضایی به رئیس جمهور هاشمی رفسنجانی:

در اوایل سال ۱۳۶۹ افراد بازمانده از جمعیت دفاع از آزادی و حاکمیت ملت ایران نامه ای تهیه کردند و به امضاء حدود نود نفر ازشخصیت های مذهبی و ملی رساندند. در این نامه مسائل و مشکلات مملکت از جهات مختلف با توجه به شرایط زمان بررسی و اجرای قانون اساسی و آزادیهای مصرح در قانون به عنوان تنها راه حل نجات از مشکلات پیشنهاد شده است. این متن به امضاء حاج سید ابوالفضل زنجانی ــ مهندس مهدی بازرگان ــ دکتر یدالله سحابی ــ علی اردلان ــ حسین شاه حسینی ــ دکتر اسدالله مبشری ــ سرتیپ ناصر مجللی که چهار نفر اخیر آنان عضو شورای جبهه ملی بودند، و حدود دوازده نفر دیگر از افراد وابسته به جبهه ملی و بقیه یا مستقل و یا عضو نهضت آزادی بشمار می رفتند، رسیده بود. آقایان ادیب برومند – اصغر پارسا – یوسف جلالی ازهیاًت رهبری با وجود مراجعات مکرر آقای اردلان و افرادی از نهضت آزادی حاضر به امضاء نشدند. کمیته مسئول جبهه ملی پس ازبررسی دقیق نامه از تایید آن خودداری کرد و به سازمانهای جبهه ملی عدم موافقت با متن نامه را اطلاع داد. کمیته معتقد بود امضاء نامه نفی نظریات اعلام شده جبهه ملی است چون مواد مصرح در قانون اساسی نمی تواند تامین کننده حقوق حقه ملت ایران برابر اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد. دیگر اعضاء شورا و چهره های توانمندی چون دکتر مسعود حجازی ــ دکتر پرویز ورجاوند ــ دکتر حسین موسویان ٭٭نیز نامه نود نفره را امضاء ننمودند. این نامه بازتابهای گوناگونی داشت و صاحبان قدرت بیست و سه نفر از دست اندرکاران موثر در انتشارنامه را دستگیر کردند که ماهها در بند بودند. مسئولین جبهه ملی ایران درعین حال که این نامه را تایید قانون اساسی می دانستند ولی مطلبی دراین مورد که حاکمیت بتواند آنرا نشانه ای از نفاق بین ملیون تلقی کند انتشار ندادند. در خارج از کشور رادیو بی بی سی به نظر خواهی از دکتر کریم سنجابی پرداخت و در مصاحبه ی مورخ سی و یکم خرداد ماه ۱۳۶۹ ازایشان پرسید: آقای دکتر سنجابی آیا بنظر شماعلت بازداشت های اخیر نگرانی از نفوذ این افراددر میان مردم است یا [این کار] به منظور سرپوش گذاشتن برمشکلات جمهوری اسلامیست؟ دکتر سنجابی پاسخ می دهد: عمده ی کار سرپوش گذاشتن برگرفتاری های متعدد است؛ میخواهند نگذارند مردم حرکت کنند. متوجه هستند که چیزی نیست که مردم به آن دلخوش شوند، نه حقوق فردی و نه حقوق اجتماعی، کلیه حقوق و آزادیهای ملت ایران پایمال شده است. سئوال بعدی اینست که : به نظر شما دستگیری آقای اردلان چه دلیلی دارد؟ آیا ایشان رهبرمخالفین به حساب می آیند؟ دکتر سنجابی می گوید: البته ایشان عضو شورای جبهه ملی بوده اند ولی این جمعیت دفاع از آزادی و حاکمیت ملی را بر اساس قوانین موجود تشکیل داده اند و آن ربطی به جبهه ملی ایران ندارد. آقای اردلان یک فرد آزادیخواه و باتقواست و در ابن راه طبق همین قانون اساسی موجود عمل کرده اند و امضای نامه نود نفره چیزی جز خواستن قانون اساسی حکومت نیست و حاکمیت تحمل شنیدن این حرف را هم ندارد.

سئوال بعدی اینست که: آینده ی جبهه ملی را چگونه می بینید؟ دکتر سنجابی جواب می دهد: نهضت ملی ایران از یکصد سال پیش شروع شده و در هر دوره شکلی داشته است و همیشه اهداف آن ضد استعماری و ضد استبدادی بوده است. نهضت ملی ایران هدفی ملی و مردمی داشته است و از زمان مرحوم دکتر مصدق شکل سازمان یافته ی نهضت ملی جبهه ملی ایران بوده است. مصدق ملی کردن نفت را وسیله ای جهت کسب آزادی و استقلال ایران می دانست. امروز هم خط جبهه ملی خط ملت ایران است و به دست اشخاص و گروههای مختلف و معتقد ادامه دارد و ما در گذر هستیم ولی افراد دیگری آنرا دنبال خواهند کرد (پایان مصاحبه).

همانگونه که در سخنان سنجابی آمده است راه جبهه ملی راهی است مستقل و مسئولین جبهه ملی در دهه شصت در این راستا گام برمی داشتند. آقای علی اردلان درتاریخ ۲/۴/۱۳۷۴ مصاحبه ای با رادیو لس آنجلس دارد و توضیحاتی درباره ی نامه ی نود امضایی میدهد ایشان در جواب به سئوال: شما و یارانتان آماده می شوید یک دولت جانشین ٭٭٭ تشکیل دهید؟ آیا با سران حکومت گفتگوهائی درباره ی احتمال تشکیل یک دولت داشته اید٭٭٭ ؟ آقای اردلان پاسخ میدهد : «…این گفته ها از روی بی اطلاعی است … بنابراین نه تشکیل دولت جانشین و نه گفتگو با سران حکومت [هیچیک] مطلقا صحت ندارد …بیانیه مورد بحث را شخصیت هایی با هویت سیاسی معین حزبی و نیز منفردین غیر تشکیلاتی امضاءکرده اند [بگونه ای] که مبین ومعرف نظرات همه گروههای مخالف می باشد، نه منتسب به سازمان مشخص، و نه به شخص معین.» ملاحظه می شود که تعبیر و تفسیر نامه نود امضایی در راستای پذیرش بخشهایی از برنامه های حاکمیت است که گروهی تصور کرده اند که انتشار نامه نود نفره پس از گفتگو با سران جمهوری اسلامی و توافق ضمنی در جهت تشکیل دولت [جانشین] است. این مصاحبه پنج سال بعداز نشر نامه است و مشخص می شود که این نامه چه نتایجی ببار آورده است و توضیح آقای اردلان که این نامه منتسب به سازمان و شخص معینی نیست سند دیگری براین نظر است که راه جبهه ملی جدا و فراتر از مطالب نامه نود امضایی است.

بخش چهارم

گلهای گلایول سفید

تظاهری که ازسال هزار و سیصد و شصت تا کنون پیوسته ادامه داشته است.

درچهاردهم اسفند ۱۳۵۷بیش از یک میلیون نفر به احمد آباد رفتند تا از دکتر محمد مصدق تجلیل کنند حضور گسترده مردم حاکمیت را بشدت نگران ساخت. درسال ۵۸ که ازسالهای پر از برخورد بعداز انقلاب بود همه گروههایی که به مصدق باور داشتند صبح چهاردهم اسفند نمایندگانی به احمد آباد فرستادند تا با نثار گل بر آرامگاه مصدق یاد او را گرامی دارند و ساعت دو بعد از ظهر در اجتماع دانشگاه تهران به سخنان بنی صدر رئیس جمهور که از سوی آیت الله خمینی و جناح مذهبی تند رو تحت فشار برای کناره گیری از سمت خود بود گوش فرادهند. برخوردهای شدید با عوامل کمیته ها و آنان که برخود نام حزب الله نهاده بودند داستانی طولانیست که در بررسی وقایع سال ۵۸ و نقش جبهه ملی به تفصیل آمده است. در اسفند سال ۱۳۶۰ شرایط با سال پیش از آن هم متفاوت بود. همانگونه که گفته شد برخوردهای مسلحانه بین پاسداران و کمیته ها از یک سو و از سوی دیگر مجاهدین خلق، فدائیان خلق، اتحادیه کمونیست های ایران، حزب کومله در کردستان و چندین گروه سیاسی بگفته خودشان از « فاز سیاسی» به «فاز سیاسی- نظامی» وارد شده بود. جبهه ملی اصولأ با هر گونه اقدام مسلحانه مخالف بود و آنرا زمینه ساز استبداد می دانست ولی درسال شصت به اتهام ارتداد زیر سخت ترین ضربه ها قرارگرفت. درسازمان جبهه ملی تصمیم گرفته شد که به عده ای از مسئولین جبهه ابلاغ شود که با برنامه ریزی دقیق در ساعت ۱۰صبح چهاردهم اسفند ۱۳۶۰با در دست داشتن یک شاخه گلایول سفید در احمد آباد حاضر باشند تا به رهبر جبهه ملی ابراز احترام نمایند. احمد آباد زیر پوشش شدید امنیتی بود. از اول خیابان آبیک همه اتومبیل ها بازرسی و کنترل میشد قبل از ورود به ده احمد آباد مامورین کمیته ها به شرط ارائه ی کارت شناسائی و یا شناسنامه به اعضاء جبهه ملی که می خواستند گلی بر مزار مصدق نهند اجازه ی عبور می دادند و حتی کارت بعضی را نگه می داشتند تا موقع بازگشت پس دهند. سازمانهای جبهه ملی در این سال رعب ایجاد شده در احمد آباد را شکستند و از سال بعد، سالهای متوالی تا به امروز عمل آنان که روزهای چهاردهم اسفند با شاخه ای گلایول سفید در احمد آباد حضور می یابند تظاهری از سازمانهای جبهه ملی و یادآور شکستن فضای خوفناک اواخر سال شصت است. دردهه شصت از سوی تشکیلات جبهه ملی درچهاردهم اسفند علاوه برگلباران آرامگاه مصدق پوسترهائی با تصویر بنانگذار نهضت و جبهه ملی ایران میان یاران مصدق در احمد آباد مخفیانه توزیع می شد که از میان آنها می توان پوستر سال ۱۳۷۰را نام برد که به میزان قابل توجهی تکثیر شد و قبل از حرکت اتوبوسهایی که از میدان توحید عازم احمد آباد بودند توسط یکی از مسئولین تدارکات آن روز (آقای ابراهیم سکاکی ) از آقای ادیب برومند که پیوسته مسئولین جبهه ملی را در دهه ی شصت یاری میدادند درباره توزیع پوستر سئوال شد و ایشان پخش علنی را توصیه نکردند ولی از توزیع میان دوستان شناخته شده در احمد آباد حمایت نمودند.

دعوت به تشکیل شورای جبهه ملی در سال۱۳۶۴

بعد از یورش حاکمیت برای تعطیل کامل جبهه ملی در ۲۵ خرداد ۱۳۶۰جبهه ملی در شرایط فوق العاده (فورث ماژور) قرار گرفت و همانطور که شرح داده شد عده زیادی از اعضاء شورا یا در زندانها بودند و یا ناچار به ترک وطن شده بودند. در آخرین جلسه ی رهبری و اجرایی چگونگی ادامه ی راه در شرایط فوق العاده تعیین شد و تشکیل شورا به تغییر شرایط روز موکول گردید. درسال ۱۳۶۴ کمیته ی منتخب و مسئول امور جبهه ملی درپی ملاقاتهایی که با آقای دکتر دانشپور نایب رئیس شورای مرکزی داشتند از ایشان خواستند در صورتیکه شرایط را مقتضی بدانند اعضاء حاضر در تهران را برای تشکیل جلسه دعوت نمایند. ایشان پس از مشورت با آقای ادیب برومند دعوت نامه ای به خط خود و با مضمون زیر به تاریخ ۲۰/۱۲/۱۳۶۴ برای اعضاء شورا از طریق تشکیلات ارسال داشتند:

۱۰ / ۱۲ /۱۳۶۴ جناب آقای…

دوستان علاقمند به انقلاب ایران می خواهند جنابعالی را در روز یک یکشنبه ۲۵ اسفند ماه سال جاری در ساعت۳ بعداز ظهر در خانه شماره ۵کوچه کاکوتی واقع در تقاطع خیابان شهید مطهری (تخت طاووس سابق) شمال داروخانه پاسکال ملاقات و ضمن زیارت و تجدید عهد از نظراتتان بهره گیرند. ازهم اکنون روز و ساعت مذکور را به این امر اختصاص دهید و یاد داشت فرمائید و درصورتیکه تمایلی به دیدن دوستان ندارید ذیل این نامه مرقوم و بوسیله پست به آدرس مذکور ارسال دارید .(عدم وصول نامه ای عدم تمایل.جنا بعالی تلقی خواهد شد).

جلسه ی شورا بریاست آقای دکتر دانشپور تشکیل شد و پس از بررسی کلی وقایع و تحلیل سیاسی مسائل داخلی وخارجی ادامه فعالیت سازمانهای جبهه را تائید نمود و برای جلسه ی بعد به دلیل ادامه شرایط خفقان آور تاریخ مشخصی تعیین ننمود. کمیته ی اداره کننده ی جبهه ملی که تشکیل منظم شورای مرکزی را میسور ندید، همانگونه که ملاحظه شد رسالت خویش را تا تشکیل مجدد و مرتب شورا در راستای برنامه های تصویب شده ی قبلی ادامه داد و پس از قریب دوازده سال گزارش خود را تقدیم شورا نمود و با تاکید درادامه ی راهی که جبهه ملی آگاهانه برگزیده بود همه مسئولین به رده های سازمانی قبلی خود بازگشتند.

ازطرف کمیته تعلیمات جبهه ملی ایران:

مهدی مؤیدزاده، ۲۵ خردادماه ۸۶

ــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع و توضیحات

۱ــ مهدی مویدزاده مسئول سازمان جوانان درسال ۱۳۶۰.

۲ــ فرهاد اعرابی – ابراهیم سکاکی – حشمت الله خیاط زاده – مصطفی روحانی – اصغر فنی پور.

۳ ــ از اعلامیه ۲۲ بهمن سال ۶۰ با عنوان… با اینهمه ملت پیروز خواهد شد.

۴ ــ امید ها و نا امیدیها خاطرات دکتر کریم سنجابی.

۵ ــ مهمانی حاجی آقا نوشته: حبیب داوران و فرهاد بهبهانی.

۶ ــ دشواریهای هدف کور نوشته: آقای هرمزان فرهنگ.

۷ــ سخنی با مردم و مدعیان مسئولیت نوشته آقای هرمزان فرهنگ.

۸ ــ-تحلیل کتاب انقلاب ایران در دو حرکت توسط روانشاد حسن طالبی.

Published in: on 2 ژوئن 2011 at 11:51 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه