خلقی قربانی دشمنان خلق ، جلادان خلق !!


Published in: on 27 ژوئیه 2011 at 3:10 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

صدر فرقه دمکرات آذربایجان ایرانآذربایجان واحد خواب و خيال است!

صدر فرقه دمکرات آذربایجان ایران
آذربایجان واحد
خواب و خيال است!

يك هيات تحقيقاتي، به سرپرستي خانم «نيره توحيدي»، پژوهشگر ايراني مقيم امريكا، در نخستین سالهای پس از فروپاشی اتحاد شوروی به جمهوري آذربايجان سفر كرد. سرپرست اين هيات، كه تاكنون ‌چند گزارش پيرامون آذربايجان تهيه كرده، در اين سفر، علاوه بر ديدار با برخي فعلان نهضت آذربايجان، با صدر فرقه دمكرات آذربايجان، «امیرعلی لاهرودي» نيز گفتگوي نسبتا مشروحي انجام داد. محور اين گفتگو، عمدتا عبارت بود از: مسائل جاري در جمهوري آذربايجان، خواست‌هاي فرقه دمكرات آذربايجان پيرامون خود مختاري در ايران، تشديد برخي تحريكات عليه خلق آذربايجان از سوي محافل حكومتي و برخي سازمان هاي جديدالتاسيس و مجهول‌الهويه، وضع اقتصادي در جمهوري آذربايجان، دلائل نزديكي سريع سياسي و اقتصادي جمهوري آذربايجان به امريكا و اسرائيل و سرانجام وضع كمونيست‌ها در جمهوري‌هاي سابق اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي. در اين مصاحبه، صدر فرقه دمكرات آذربايجان با صراحت و قاطعيت، هر گونه انديشه تشكيل آذربايجان واحد را تخيل‌پروري دانسته و مخالفت خود را با آن اعلام داشته‌است. در اين مصاحبه، صدر فرقه دمكرات آذربايجان، هم‌چنين اطلاعات قابل توجهي را پيرامون تحريكات ملي در ايران افشاء كرده‌است.
صراحت بيان صدر فرقه دمكرات آذربايجان در مخالفت با هرگونه جدائي و جدائي طلبي، در شرايطي، كه سياست‌جهاني امپرياليسم مشوق جنگ‌هاي منطقه‌اي و جداسازي‌هاست، سياست‌هاي فرقه‌اي در جمهوري اسلامي زمينه‌ساز اختلافات مذهبي و قومي‌است، در خليج فارس زمزمه جداسازي جزاير سه گانه از ايران و تبديل آنها به پايگاه‌هاي نظامي امريكا جريان دارد و… يكبار ديگر نشان مي‌دهد، كه هم سركوب خونين نهضت مردم آذربايجان براي خودمختاري و دفاع از آزادي، توسط دربار پهلوي و ارتش شاهنشاهي بر پايه اتهام تجزيه‌طلبي استوار بود و هم مخالفتي كه سلطنت خواهان و سلطنت پرستان كنوني با خودمختاري مي‌كنند و 21 آذر را برگ زريني در دفتر سياه دربار پهلوي معرفي مي‌كنند، بر اساس همان تبليغات استوار است! سياست‌هاي جمهوري اسلامي، كه تقليدي بي‌كم و كاست از همان سياست‌هاي دربار پهلوي در مقابله با آزادي و حقوق خلق‌هاي ايران است، نشان مي‌دهد، كه روياروئي با حقوق اقوام و خلق‌هاي ساكن ايران، پيوسته بخشي از سياست عمومي حكومت‌هاي ارتجاعي و ضد ملي است. حكومتي كه ابتدائي‌ترين حقوق فارس‌ها را مراعات نمي‌كند، ‌چگونه مي‌تواند به حقوق خلق‌ها و قوم‌هاي ديگر احترام بگذارد؟ اين همان سياست واحدي است كه رژيم شاهنشاهي و جمهوري اسلامي، يكسان ازآن پيروي مي‌كرد و مي‌كند. با كمال تاسف، در سال‌هاي اخير، نقطه نظرات فرقه دمكرات آذربايجان بسيار بندرت در داخل و خارج از كشور انعكاس يافته‌است. البته در اين زمينه «راه توده» تا آنجا كه در توان و امكاناتش بوده، تلاش كرده و مطالبي را نيز منتشر ساخته‌است. براساس همين اعتقاد و ضرورت و با كمك ارزنده همكاران «راه توده»، گفتگوي اخير صدر فرقه دمكرات آذربايجان با خانم نيره توحيد، كه بصورت نوار تكثير شده و در محافل بسيار محدودي از ايرانيان مقيم امريكا، دست به دست مي‌شد، براي «راه توده» ارسال شد‌، كه از اين همكاري صميمانه سپاسگزاريم. ما نوار اين گفتگو را، كه تاكنون در ‌هيچ نشريه‌اي منتشر نشده و از ‌هيچ برنامه راديوئي و تلويزيوني نيز پخش نشده،عينا پياده كرده ايم كه در زير مي‌خوانيد. در همين‌جا، لازم به ياد آوري است، كه در برابر برخي نظرات صدر فرقه دمكرات آذربايجان، بويژه در ارتباط با سياست‌هاي جاري در جمهوري آذربايجان و روابط دولت اين جمهوري با اسرائيل، امريكا و ديگر كشورهاي بزرگ سرمايه‌داري، كه وي از آنها بعنوان الزامات سياسي ياد مي‌كند، ما نقطه نظرات خود را داريم، كه تاكنون نيز در همين نشريه انتشار يافته و درآينده نيز انتشار خواهد يافت. نوار ويدئوئي اين گفتگو، آنگونه كه از مصاحبه اخير خانم «نيره توحيدي» با راديو 24 ساعته ايرانيان مقيم امريكا بر مي‌آيد، براي پخش در اختيار تلويزيون «قريب افشار» در امريكا نيز گذاشته شده، اما اين تلويزيون از پخش كامل آن خودداري كرده‌است. همين سانسور و پخش نكردن مصاحبه، به تنهائي نشان دهنده سياست كينه توزانه و پافشاري بر تحريفاتي‌است كه سلطنت خواهان و وابستگان به رژيم گذشته درباره نهضت آذربايجان پيوسته گفته و نوشته و مي‌گويند و مي‌نويسند! البته ميزان اعتقاد اين طيف به آزادي و قبول تنوع انديشه و اين نوع اصطلاحات، كه مي‌گويند در مهاجرت بدان اعتقاد يافته‌اند، در همين نوع برخوردها و سانسورها نمايان است!

لاهرودی چه می گوید که پخش نمی کنند:

* مناسبات جمهوري آذربايجان با امريكا، غرب و اسرائيل و امتيازاتي را كه داده، بايد در‌چار‌چوب سياست‌هاي جهاني و درجهت حفظ استقلال آذربايجان ارزيابي كرد.

* «حيدرعلي اف» سياستمداري كاركشته‌است، كه اگر رهبري جمهوري آذربايجان را بدست نگرفته‌بود، وضع اين جمهوري معلوم نبود به كجا مي‌انجاميد.
* جريانات مشكوكي كه خود را مبتكران استقلال آذربايجان اعلام داشته‌اند، يك سرشان به شهر «پراگ» وصل است و اهدافي را كه دنبال مي‌كنند، ‌هيچ ارتباطي با خواست‌هاي فرقه دمكرات آذربايجان ندارد!

این مصاحبه را به نقل از راه توده می خوانید:

* آقاي لاهرودي، رفقاي شما، ‌چون شما مي‌گويند كه هم‌چنان آرزوي آزادي آذربايجان و ايران را دارند و همه تاكيد مي‌كنند كه آزادي آذربايجان را جدا از آزادي ايران نمي‌دانند و براي آذربايجان خودمختاري مي‌خواهند، آذربايجاني كه جزو لاينفك ايران است. بفرمائيد كه منظور شما از آزادي ‌چيست و شما براي آذربايجان و ايران ‌چه خواسته‌هائي را داريد و در ‌چه شرايطي آماده‌ايد به ايران باز گرديد و اصلا مسئله ملي را ‌چگونه مي‌بينيد و ‌چرا براي خودمختاري آذربايجان مبارزه مي‌كنيد؟

– ما عضو خانواده بزرگ ايران هستيم، كشوري كه در آن اقوام و ملت‌هاي زيادي زندگي مي‌كنند و اين ملل و اقوام سه هزار سال كنار هم با آرامش زندگي كرده و مي‌كنند. قرن حاضر براي تمام جهان قرني انقلابي و متحول بوده‌است. نهضت ملي آذربايجان حاد‌ثه‌اي تاريخي و بزرگ است كه در تاريخ ايران رخ داده و هنوز هم 50 سال است كه از دستور روز هم مخالفين و هم موافقين خارج نشده، هنوز هم مطرح بوده و سال‌هاي سال نيز مطرح خواهد بود. حالا يكي آنرا تجزيه‌طلبي مي‌خواهد تلقي كند و آن ديگري آنرا يك نهضت ملي مي‌داند كه البته هم نهضتي ملي بوده‌است. البته با پيشروي زمان، اصل واقعيت گفته خواهد شد و آشكارتر خواهد شد كه نهضتي ملي بوده‌است. اين پيشكسوتان نهضت ملي آذربايجان در مهاجرت، كه شما با آن‌ها هم مصاحبه كرده‌ايد، افرادي هستند كه 50 سال مهاجرت و 55 تا 60 سال هم تجربه كل مسائل سياسي و آذربايجان را پشت سرگذاشته‌اند. بديهي است كه اين‌ها خوب مي‌دانند كه ‌چه مي‌كنند و ‌چه خواهند كرد. فرقه دمكرات آذربايجان واقعا يك فرقه ملي است، كه اين نهضت را رهبري كرد. بنابراين هم در آن دوران و هم امروزه در داخل ايران براي مردم آذربايجان خودمختاري مي‌خواهد، البته اين خودمختاري بدون آزادي در ايران ممكن نيست.
وقتي در ايران آزادي وجود نداشته باشد، هيج خلقي، از جمله آذربايجاني‌ها هم آزاد نخواهد بود!

نظر من اين است كه اگر ايران آزاد نباشد، نه آذربايجان، نه كردستان آزاد نخواهد شد. بنابراين در مجموع ما در ايران آزادي مي‌خواهيم و آزادي بدين معني است كه احزاب متشكل شوند، بودن مانع افكار و عقايد گوناگون بدون ترس و واهمه آزادانه بيان شود. مطبوعات آزاد شوند و بطور كلي يك جامعه دمكراتيك و حداقل به شكل غربي‌‌اش شكل بگيرد كه در آن احزاب تشكيل مي‌شوند و روزنامه‌هايشان را منتشر مي‌كنند، جلسه مي‌گذارند و عقايدشان را بيان مي‌كنند، آنگاه مردم تشخيص مي‌دهند كه كدام حزب درست مي‌گويد و مي روند به آن حزب راي مي‌دهند. غير از اين ما خواسته ‌ديگري نداريم. آن زمان هم در آذربايجان، فرقه دمكرات آذربايجان جز اين نمي‌خواست. فرقه دمكرات آذربايجان آن زمان عليه ديكتاتوري قيام كرد، يعني در ايران ديكتاتوري از نوع رضاخاني بر‌چيده شود و استقرار پيدا نكند و پيش‌بيني هم درست بود. وقتي كه فرقه را سركوب كردند، مصدق را هم بعدا سركوب كردند. اگر فرقه دمكرات آذربايجان مي‌ماند و خودمختاري كردستان سركوب نمي‌شد، من فكر نمي‌كنم كه مي‌توانستند نهضت ملي مصدق را از بين ببرند و عليه او كودتا كنند، تا ديكتاتوري فاسد و سياه برقرار شود. ما مي‌خواهيم اين ديكتاتوري از بين برود و در ايران آزادي‌هاي دمكراتيك به شكلي كه در بعضي از كشورهاي دنيا وجود دارد، بوجود آيد. مثل هندوستان. در هندوستان مگر ‌چند حزب و ‌چند ايالت خودمختار وجود ندارد؟ در هندوستان 15 ايالت خودمختار وجود دارد، ‌چرا در ايران اين طور نباشد؟ ما يك سيستم فدرال شبيه همين هندوستان مي‌خواهيم. نه فدرال از نوع امريكائي، نه از نوع شوروي سابق. در هندوستان سيستم فدرال در هر ايالت سر وزير دارد، مجلس دارد، هيات وزرا دارد. با اين سيستم فدرال خودشان ايالت خودشان را اداره مي‌كنند. كمونيست‌ها در «كرالا» ‌چندين سال است كه حكومت مي‌كنند، ‌هيچوقت هم اين ايالت را از هندوستان جدا نكرده‌اند. الان هم كمونيست‌ها در حكومت شركت دارند. ضد كمونيست‌ها هم هستند. بحث ايدئولوژيك هميشه بهانه سركوب نهضت‌هاي آزادي‌خواهي در ايران بوده است. بايد آزادي باشد طوري كه كسي از بيان عقيده‌اش واهمه نداشته باشد.

* شما معتقديد كه در ايران يك زبان مشترك وجودش ضروري است يا خير؟ شما اصرار داريد كه آذربايجاني‌‌ها به زبان خودشان قادر به آموزش باشند و مدرسه داشته باشند و تحصيل كنند. بخشي از روشنفكران فارس زبان اصرار دارند كه يك زبان ملي و مشترك براي ايران لازم است، يعني اگر قرار شود كه به زبان‌هاي اقوام آموزش و پرورش انجام شود، ممكن است ‌چند پار‌چگي ايجاد شود. نظر شما در اين رابطه ‌چيست؟

– متاسفانه يك نوع طرز تفكر قشري و جامد در ميان بخشي از روشنفكران وجود دارد كه ‌هيچوقت تحولات انقلابي در جهان را نمي‌بيند و يا ناديده مي‌گيرد. دنيا عوض شده. در كانادا، انگليسي زبان‌ها و فرانسوي زبان‌ها با هم زندگي مي‌كنند. در كبك كانادا مردم راي دادند و يك در صد كم آوردند، تا فرانسوي زبان‌ها دولت خودشان را تشكيل دهند. اگر ايالت «كبك» مستقل شود، ‌چه ضرري براي كل كانادا دارد؟ شايد از لحاظ اقتصادي مشكلاتي بروز كند، ولي آنجا آن دو زبان تفاهم دارند كه كه هر ملت هر طور كه مي‌خواهد زندگي كند. در سوئد 700 سال است كه كنفدراسيون وجود دارد، ‌چرا اين را نمي‌فهمند؟ آخوندها مي‌گويند كه زبان فارسي، زبان مذهبي است و روشنفكران ضد آخوند هم مي‌گويند زبان فارسي زبان ملي است. كسروي 80 سال، 60 سال قبل گفت كه ما آذري بوديم. هنوز هم اين‌ها مي‌گويند ما آذري هستيم. مي گويند اين زبان مغول است و از خارج تحميل شده‌است. خوب 1000 سال است اين زبان تحميل شده، ولي هزار سال هم هست كه ديگر در اين جا مغول نيست. ما كه مغول نيستيم، ما اين زبان را قبول كرده‌ايم. فرانسوي‌ها رفته‌اند به كانادا، آنجا براي خودشان كلني درست كرده‌اند، زبان فرانسوي را مستقر كرده‌اند، ما حالا اين زبان را داريم. اين زبان بايد در ايالت آذربايجان رسميت پيدا كند و زبان فارسي هم به عنوان زبان دولت فدرال بماند، ملت‌ها در ارتباط با هم با آن زبان صحبت كنند.

* شما اين حق را براي ديگر اقوام هم قائل هستيد؟

– بله براي تمام اقوام. ما نبايد از يك طرف وحدت و يكپار‌چگي يك دولت را بپذيريم، اما از طرف ديگر حق تعيين سرنوشت ملت‌ها را فراموش كنيم. حق تعيين سرنوشت ملت‌ها را خود دولت‌هاي ايران، هم شاه و هم ملاها هم نوشته‌اند و در اسناد سازمان ملل قبول كرده‌اند. حق تعيين سرنوشت ملت‌ها را اگر نپذيرند، هر دولتي براي خود دردسر ايجاد مي‌كند. بايد گفته شود كه آزاد هستي، تو حتي مي‌تواني جدا شوي و براي خودت دولت مستقل تشكيل دهي. بگذاريد آن ملت بگويد كه ‌چون ما 3 هزار سال است با هم زندگي كرده‌ايم، نمي‌خواهيم از شما جدا شويم. ‌چگونه ممكن است كه با شمشير و شلاق و مبارزه ايدئولوژيك-سياسي و با مهر تجزيه‌طلبي ملت‌ها را در زندان ديكتاتوري اسير كنيد. بگذاريد ملت‌ها در اين دنياي آزاد، كه حالا نه كمونيست وجود دارد كه بگوئيم بلشويك‌ها مي‌آيند و مي‌برند، آزاد زندگي كنند. ما با استفاده از حق تعيين سرنوشت كه ‌چر‌چيل، استالين و ويلسون در سال42 امضاء كردند و بعد سازمان ملل هم در اساسنامه، نظام نامه خود گنجانده، ما با اتكاء به آن حق خودمان را مي‌خواهيم. اين حق مي‌تواند جدائي كامل باشد و يا در داخل يك ملت حق اداره كردن خودش را داشته باشد. فرقه دمكرات آذربايجان از اولين روز تاسيس خود تا امروز شعار جدائي را كنار گذاشته و آن قسمت از حق تعيين سرنوشت را قبول كرده كه هر كس بايد صاحب خانه خود باشد و با همسايه خود هم همكاري و دوستي كند و در يك محيط صلح كنار هم زندگي كنند.

* آقاي لاهرودي اين همان نيست كه در قانون اساسي بعد از دوران مشروطه هم گنجانده شده بود؟ يعني وجود شوراهاي ايالتي و ولايتي؟ كه البته ‌هيچ وقت هم در ايران اجرا نشد؟

– بله قانون انجمن‌هاي ايالتي، يعني بندهاي 193، 192، 191 ‌هيچوقت اجرا نشد. نه رضا شاه اجرا كرد و نه پسرش و نه اين آخوندها. مرحوم طالقاني هم سيستم شورائي را مطرح كرد، كه بايد در مملكت يك سيستم شورائي وجود داشته باشد، كه آن شورا ايالت‌ها را اداره كند، ولي سرنوشت طالقاني را ديديم كه ‌چه شد. اين سيستم شورائي همان خودمختاري است. انجمن ايالتي تبريز يك روز بعد از به توپ بسته شدن مجلس ايران توسط «لياخوف» خود را مجلس سراسري ايران اعلام كرد. يعني اينكه مردم تبريز و آذربايجاني‌ها ‌هيچ وقت روحيه جدائي‌طلبي نداشته‌اند و الان هم ‌چنين تصوري وجود ندارد. اما زمان هم عوض شده كه خانواده‌ها فرزندان خود را از بچگي زبان فارسي ياد بدهند كه مبادا لهجه تركي آنها را مسخره كنند. اين دهقان آذربايجاني كه ‌هيچ كدامشان فارسي بلد نيستند، ‌چكار بايد بكند؟ بايد برود دادگاه ميرزا پيدا كند، تا برايش عريضه بنويسد و ترجمه كند؟ اين بي‌عدالتي است، اين توهين به هر انساني است، اين توهين به انسانيت است.

* بعضي ها شما را متهم مي‌كنند كه شما پان‌تركيست هستيد. شما پان‌تركيسم را ‌چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

– اين اسم‌ها را من پوششي جهت سركوب طرف مقابل مي‌بينم. مي‌دانيد كه پان انواع مختلف دارد. پان تركيسم، پان اسلاميسم، پان‌ايرانيسم، پان‌عربيسم، پان‌امريكائيسم. آيا ترك‌ها مي‌خواهند يك دولت 300 ميليوني ترك تشكيل دهند؟ اسلاوها هم يك دولت اسلاويا؟ ژرمن‌ها هم يك دولت ژرمن؟ يا مثلا پان اسلاميست‌ها مي‌گويند كه از خليج فارس تا رودخانه سند از آن ايران بوده، ماوراالنهر هم مال ايران بوده و همينطور قفقاز. پس بايد يك ايران بزرگ تشكيل شود؟ حالاهم بعضي از روزنامه‌هاي پان‌ايرانيستي در جمهوري اسلامي مثل «ابرار» اصرار دارند كه قفقاز مال ايران است و بايد ملحق شود. اما ببينيد اين‌ها روزنامه‌هاي ماست، «آذربايجان» و «مهاجر»، اگر يك خط در رابطه با طرفداري از پان‌تركيسم داشت، آنوقت ادعاي مخالفان فرقه درست است، اما ‌‌‌اينطور نيست. نشريات ما را بكاوند، ببينند كجا ‌چنين ‌چيزي نوشته شده است. ما دو نشريه داريم «مهاجر» كه در باكو منتشر مي‌شود و «آذربايجان» كه 55 سال است، منتشر مي‌شود. تاكنون در ‌هيچكدام از شماره‌هاي اين دو نشريه كلمه‌اي از پان تركيسم دفاع نشده‌است. اگر كساني ‌چنين موضوعي را، يعني پان‌تركيسم را مطرح مي‌كنند، اين ما نيستيم. فرقه دمكرات آذربايجان نيست. بهتر است بروند آدرس آن را در جاي ديگري پيدا كنند، اين‌ها از طرف ما مطرح نمي‌شود. البته جريان‌هائي وجود دارد، كه متاسفانه عكس‌العمل‌هائي هستند، در مقابل عمل. ببينيد وقتي كه تلويزيون تهران نمايشنامه‌هائي را پخش مي‌كند كه ترك‌ها را رفتگر، كهنه فروش، آدم‌هاي پائين اجتماع مطرح مي‌كند و يا وقتي اداره تلويزيون ايران آنكت ‌چاپ مي‌كند و پخش مي‌كند كه «اي فارس تو حاضر هستي با ترك‌ها همسايه باشي»، «تو دخترت را حاضر هستي به ترك بدهي»، اين‌ها درگيري و اختلاف در بين ترك‌ها و فارس‌ها را راه مي‌اندازد. حالا البته همه مي‌دانند كه عامل اصلي اين فتنه‌انگيزي‌ها كيست.

* در آذربايجان، در باكو گروه‌هائي فعاليت مي‌كنند كه دقيقا پان‌تركيست هستند. اين‌ها طرفدار جدائي آذربايجان هستند. عده‌اي از آن‌ها فقط از قوم ترك دفاع مي‌كنند و حتي اقوام ديگر ساكن آذربايجان، مثال طالش‌ها، لزگي‌ها، كردها و ديگران را ناديده مي‌گيرند. شما درباره ‌چنين گروه‌هائي ‌چه نظري داريد؟ آيا با آن‌ها همكاري داريد؟ ‌چون اين‌ها وحدت دو آذربايجان را مطرح مي‌كنند. يعني پيوستن دو آذربايجان و تشكيل يك جمهوري آذربايجان را پيش مي‌كشند و حتي لغت آذري را به كار نمي‌برند و خودشان را صرفا ترك مي‌دانند.

– در نشريه «مهاجر» كه در تاريخ يولي سال 1996 منتشر شده، مقاله‌اي با امضاي اينجانب آمده كه به اين سئوال شما نيز در آنجا پاسخ داده شده‌است. اين مقاله پس از انتخابات دوره پنجم مجلس نوشته شده و در آنجا اشاره شده به همين مسئله پان‌تركيسم. در مقاله مذكور موضوع آذربايجان واحد و مستقل را بررسي كرده‌ام و نوشته‌ام كه ‌‌‌مخالف تجزيه ايران هستيم. فرقه دمكرات آذربايجان طرفدار وحدت ايران است و ‌هيچ وقت موافق نيست كه ايران تجزيه شود. شعار وحدت آذربايجان مستقل و واحد يك شعار بي‌مورد و غير عملي است و درعين حال ضربه‌ايست به روابط جمهوري آذربايجان و ايران. با طرح اين شعار مي‌خواهند روابط اين دو كشور را مختل كنند، زير ضربه ببرند. من با اين شعار مخالف بوده و هستم. حالا اگر از طرف جبهه خلق باشد و يا ديگران. وجود آذربايجان واحد را به عنوان يك دولت مستقل ما يك اتوپي مي‌دانيم و در آينده خيلي دور كه تمامي ملت‌ها بخواهند دولتي ملي تشكيل بدهند و آن هم نه فقط در ايران، بلكه مثلا در كشورهاي عربي يا تمام كردها، تمام ترك‌ها. اما نه به معني به اصطلاح «آلتا». يعني از مغولستان گرفته تا درياي مرمره يك دولت واحد ترك تشكيل شود. من اين شعار را يك تفكر تخيلي وعلاوه بر آن ارتجاعي مي‌دانم، ‌چون ‌هيچوقت ساكنان آسياي صغير با ساكنان قزاقستان، يعي يك قزاق آلماآتي و يك ترك استانبولي به ‌هيچوجه از لحاظ اخلاقي، نه سنن ملي، نه فيزيولوژي خارجي با هم قرابت و نزديكي ندارند. اين‌ها فقط ريشه زباني واحد دارند، كه اين نمي‌تواند اين ‌چنين اين ملت‌ها را در يك مجموعه واحد بگنجاند. ‌چنين ‌چيزي عملي نيست. بنابراين جريان پان‌تركيسم، پان‌ايرانيسم، پان‌اسلاميسم، پان‌عربيسم، پان‌امريكائيسم، پان‌رومانيسم، پان‌ژرمنيسم اين‌ها ارتجاعي‌ترين جريان‌ها در تاريخ بشريت هستند و ‌هيچوقت هم عملي نخواهد شد. خوب در آذربايجان وقتي عده‌اي ‌چنين مسائلي را مطرح مي‌كنند، آنها يا خيالپردازند و يا اينكه مجري يك سفارش هستند. زمان كه بگذرد واقعيت‌ها درك خواهد شد. واقعيت اين است، كه جمهوري آذربايجان يك دولت مستقل است، اما آذربايجان جنوبي بايد خودمختاري را بدست آورد و كردها، تركمن‌ها، بلو‌چ‌ها و فارس‌ها هم. بدين ترتيب در يك خانواده صميمي و در قالب يك دولت فدرال و دمكراتيك با هم و در كنار هم زندگي كنند.

* اخيرا خبري منتشر شده كه گويا تشكيلاتي بنام «جبهه ملي استقلال آذربايجان» تشكيل شده و از طرف ابوالفضل ايل‌چي بيگ، رئيس جمهور سابق آذربايجان هم حمايت مي‌شود و اين‌ها متشكل هستند از فدائيان آذربايجان جنوبي، فرقه دمكرات آذربايجان، سازمان احياء آذربايجان جنوبي و جبهه خلق آذربايجان. بفرمائيد كه اين‌ها ‌چه كساني هستند، در كجا هستند و آن‌چه كه بنام فرقه دمكرات آذربايجان مطرح شده، آيا شما هستيد يا خير؟ و اصولا هدف اين تشكل ‌چيست و ‌چرا به آن اخيرا خيلي دامن زده مي‌شود؟
ــــــــــــــــــ
راديو «‌آزادي»، كه با بودجه كنگره امريكا در»پراگ» كار مي‌كند، سخنگوي «جبهه ملي استقلال آذربايجان» است! ــــــــــــــــ

– اين جريان به اصطلاح آذربايجان مستقل و واحد كه در خارج از ايران مطرح شده، البته با شدت و وحدت هم تبليغ مي‌شود، مخصوصا راديو صداي آزادي شعبه آذربايجان كه خودشان هم اعلام كرده‌اند كه با بودجه كنگره امريكا كار مي‌كند ودر پراگ هم است، سخنگوي اين افراد است و تمام اعلاميه‌هاي اين جبهه به اصطلاح ملي استقلال آذربايجان نيز از آن راديو پخش مي‌شود. در باكو هم روزنامه منتسب به جبهه خلق و مساوات و احزاب ديگر را هم منتشر مي‌كنند، ولي ‌هيچ كس از اين احزاب به اصطلاح متحد خبر ندارد كه اين‌ها كيستند و در راس اين‌ها ‌چه كسي قرار دارد، رهبرشان كيست. كجا مستقر هستند. كسي از اين‌ها ‌چيزي نمي‌داند. البته هر سازمان ‌چپ مخفي زماني قانونيت پيدا مي‌كند كه رهبري آنرا بشناسند. يعني وقتي رهبرش برود جائي و بگويد من از اين جريان هستم، او را بشناسند و به جا آورند. رهبري‌اش مثلا در پراگ باشد يا در باكو، يا در مسكو يا در لندن اظهار وجود كند. از اين‌ها ‌چنين فردي را ما نديده‌ايم، يعني درآن اعلاميه هم مدعي شده‌اند، كه فرقه دمكرات آذربايجان هم عضو آن‌هاست. آيا اعضاي فرقه دمكرات آذربايجان در آن جا شركت مي‌كنند يا نمي‌كنند، ما اطلاع نداريم. ما اين را مي‌دانيم كه در ايران تمام احزاب سياسي غير مذهبي سركوب شده، ‌چپ و راست. همگي رهبرانشان رفته‌اند بيرون و در داخل ايران ‌هيچ حزبي بنام توده، فدائي، راه كارگر و كمونيست، دمكرات و غيره به عنوان يك سازمان وجود ندارد. گروه‌هاي كو‌چك سه يا ‌چهار نفره وجود دارد، كه ما هم داريم، مخفي هم نيست، رفقاي ما را هم حتي مي‌گيرند. در تهران خانه‌اي را كشف كرده‌اند و دو سال قبل از آنجا ماشين تكثير پيدا كرده‌اند و يك نفر را هم به 6 سال زندان محكوم كرده‌اند. ما هم ادعائي نداريم كه سازمان و تشكيلات داريم و كار مي‌كنيم. اگر جرياني بنام جبهه ملي استقلال آذربايجان وجود دارد، بايد خودشان را معرفي كنند. البته ممكن است افرادي وجود داشته باشند كه مورد تائيد جبهه خلق باشند. جبهه خلق بايد اين مسئوليت را بر عهده بگيرد، يعني شاخه جبهه خلق در ايران وجود دارد واين به عقيده من مداخله در امور داخلي كشور ديگري است. ما ‌چنين مواردي را قبول نداشته و قبول نداريم. ابوالفضل در «كلكه» مصاحبه‌اي داشته كه در روزنامه‌هاي باكو منتشر شد. او گفته كه در سال 1997 حدود 40 ميليون در جنوب اقدام به قيام عمومي خواهند كرد و حكومت واحد آذربايجان را تشكيل خواهند داد. من اسم اين شخص را فقط خيالپرداز مي‌گذارم.

* روابط جمهوري آذربايجان با ايران را ‌چگونه مي‌بينيد؟

– در ايران به طور كلي تشكيل يك دولت مستقل در شمال ارس براي شونيست‌هاي ايران -من فارس نمي گويم ‌چون ترك‌هاي شونيست‌تر از فارس‌ها هستند. كسروي و آيت الله خامنه‌اي ترك هستند، ولي شونيست‌تر از فارس هستند، من شونيست‌هاي ايران را مي‌گويم- اين‌ها خوشحال نبودند كه در اين جا يك دولت مستقل تشكيل شود. تركيه اولين ساعت اعلام استقلال آذربايجان موجوديت آنرا به رسميت شناخت، اما دولت ايران، آقاي ولايتي 18 آوريل يعني روزي كه گاربا‌چف رسما استعفاي خود را اعلام كرد، بلافاصله اين آذربايجان را به رسميت شناخت. يعني اگر اتحاد شوروي به شكل فورمال هم باقي مي‌ماند، ايران اين آذربايجان را به رسميت نمي‌شناخت و اين نشان مي‌دهد كه دلشان نمي‌خواست كه در آذربايجان يك دولت مستقل تشكيل شود و ترسشان اين است كه آن آذربايجان هم تحت تا‌ثير فكري اين جا قرار بگيرد و يك وضع نامطلوب پيش بيآيد. اما اين يك تصور واهي است و بعد هم اين‌ها مرتبا فشار آورده‌اند به آذربايجان، البته گناه بيشتر هم از دولت ايران نبود، بلكه از جبهه خلق بود كه مرتبا اعلام مي‌كرد آن طرف مال ماست و ما بايد متحد شويم. در واقع از اين طرف تحريك مي‌كردند و متينگ راه مي‌انداختند و اعلام مي‌كردند كه آذربايجان واحد مي‌خواهيم، اين‌ها اين امكان و قدرت را ندارند كه به ايران بروند و كارهاي تخريبي انجام دهند. وقتي حيدرعلي‌اف كه شخص با تجربه و كار كشته‌ايست سركار آمد، كوشش كرد كه اين تناقض را از بين ببرد، ولي كاملا موفق نشد كه روابط ايران و آذربايجان را به مجراي طبيعي خود بياندازد. مثل رابطه ارمنستان و ايران. ‌چون رابطه ارمنستان و ايران حسنه و نزديك است. آذربايجان نقطه گره كلي از تضادهاست: تضاد ايران و امريكا در باكو بر سر نفت، تضاد تركيه و ايران در آذربايجان از زمان صفويه، تضاد روسيه و امريكا، تضاد ايران و اسرائيل. اين تضادها در آذربايجان جمع شده‌اند. تضاد امريكا و ايران، روسيه و ايران را به هم نزديك مي‌كند. وقتي كه روسيه و ايران به هم نزديك مي شوند، بنابراين ارمنستان به عنوان پايگاه عمده روسيه با ايران روابط حسنه بر قرار مي‌كند و در نتيجه جمهوري آذربايجان را زير فشار نظامي قرار مي‌دهد، تا تسليم شود. نزديكي آذربايجان به اسرائيل هم وجود دارد. اما مسئله آذربايجان و اسرائيل البته سياست خاص خودش را دارد، مادام كه «دياسفوري» ارمني و «لوبي» يهودي كنگره امريكا را در دست گرفته و رسانه‌هاي گروهي امريكا اكثرا در دست يهود‌هاست، ‌چرا آذربايجان كوشش نكند از يهودي‌هاي بين‌المللي براي خودش استفاده كند؟ اين الفباي سياست است! درآذربايجان و در باكو خيلي يهودي زندگي مي‌كند، اين‌ها در اسرائيل و امريكا قوم و خويش دارند و آن‌ها افرادي ذي‌نفوذ هستند. از اين طريق پشتيباني يهودي‌ها را در اين وضعيت به خصوص كسب كند و علاوه برآن اگر مصر زمان انور سادات را اعراب 20 سال تحريم و منفور كردند، الان باز هم با مصر يكي شده‌اند. اگر واقعا صهيونيسم اين قدر موهن است، اعراب ‌چرا بالاخره آنرا كنار گذاشتند؟ آذربايجان يك دولت مستقل است و با يك دولت مستقل يهودي ارتباط برقرار كرده، ‌چرا بايد ايران برنجد؟

* وضعيت خود جمهوري آذربايجان را در شرايط حال و آينده ‌چگونه مي‌بينيد؟

– در عرض 8-7 سال، در اين جا 5 رئيس دولت عوض شده، كشور در حال متلاشي شدن بود. اگر حيدرعلي‌اف در راس قدرت قرار نمي‌گرفت، معلوم نبود كه حالا ما در باكو نشسسته بوديم يا خير! الان در آذربايجان ‌ثبات سياسي برقرار شده است. آزادي مطبوعات به طور كامل وجود دارد. اگر سانسور هم باشد در يك مقاله فقط يك يا دو خط را حذف مي‌كنند، ولي 99 درصد را اجازه مي دهند ‌چاپ شود، حتي از رئيس جمهور هم انتقاد درست و نادرست مي‌شود. با امريكا روابط‌شان حسنه شده است، تمام غرب آذربايجان را به عنوان يك كشور مستقل مي‌شناسند. قرارداد نفت بطور كلي امتياز نفت به نفع امتياز دهند نيست، اما ‌چه بايد كرد؟ در ‌چنين شرايطي امتياز بيشتري داده‌اند و نوعي حمايت و همبستگي در مقابل بدست آورده‌اند و اين كاري درست است. آذربايجان مي‌كوشد با روسيه هم روابط حسنه داشته باشد، با ايران هم همينطور. يعني موازنه مثبت ايجاد كند، تا پيشروي داشته باشد، ادامه اين در ‌چند سال آينده مي‌تواند نتايج مثبت داشته باشد.

اقتصاد را نابود كردند

در رابطه با اقتصاد، وضع آذربايجان مثل اقتصاد روسيه و جمهوري‌هاي ديگر بحراني است. براي اينكه كمونيسم را نابودكنند، آمدند اقتصاد خودشان را نابود كردند؛ يعني اقتصاد را نابود كردند، تا ايدئولوژي را نابود كنند. به همين دليل است كه آنها حتي مثل ويتنامي‌ها و ‌چيني‌ها هم نتوانستند موفق شوند. به مردم گفته بودند با پول نفت مي‌توانند مثل كويت زندگي كنند! حالا نه تنها كويت نشد، بلكه مثل اتيوپي شده‌است. بنابراين همان مردم كه عليه دولت شوروي به خيابان‌ها آمده بودند، حالا مي‌گويند كه ‌چه اشتباهي كرديم! در آن زمان يك رفتگر با 70 روبل در ماه زندگي مي‌كرد، الان با 70 هزار روبل هم نمي‌تواند زندگي كند. از لحاظ اقتصادي وضع بسيار خراب است. خصوصي‌سازي، ‌ثروت ‌چند صد ساله اين ملل 300 ميليوني را در دست يك گروه كو‌چك متمركز كرده و انبوه مردم با فقر و بيچارگي دست به گريبان هستند. من فكر نمي‌كنم تا 10 سال آينده هم اقتصادشان سر و سامان پيدا كند.

* امكان به قدرت رسيدن احزاب كمونيست در اين جمهوري‌ها وجود دارد؟

– درآذربايجان كمونيست‌ها خيلي ضعيف هستند. در جمهوري‌هاي آسيائي اتحاد شوروي، حزب كمونيست وسيله‌اي بود براي رسيدن به قدرت. آن‌ها حتي به برابري بين انسان‌ها هم عقيده نداشتند. عضو حزب مي‌شدند، تا صاحب منصب شوند. كمونيست‌ها، حالا خيلي ضعيف‌اند و كمونيست‌هاي واقعي را در اين جا با سر انگشت مي‌توان شمرد!

* در رابطه با تمايلات به اسلام در منطقه ‌چگونه فكر مي‌كنيد؟ گفته مي‌شود كه يك حزب اسلامي را در آذربايجان تعطيل كرده‌اند و رهبرانشان را هم دستگير كرده‌اند. گويا جرم آنها وابستگي به ايران، يعني جاسوسي بوده‌است؟
– نه تنها ايران و تركيه، بلكه مسيحيان هم كوشش مي‌كنند اينجا حزب راه بياندازند. تمام اديان جهان كوشش مي‌كنند، تا در اينجا سربازگيري كنند. در رابطه با دستگيري افراد يك حزب اسلامي كه اشاره كرديد، من اطلاع ندارم، اين‌ها مسائل امنيتي است. فقط اعلام كرده‌اند كه جاسوس هستند و هنوز محاكمه نشده‌اند و جرمشان در روزنامه‌ها ‌چاپ نشده و ما هم به غير از راديو و تلويزيون اطلاعي نداريم؛ ولي سفارت ايران در باكو گروه‌ها و سازمان‌هاي خيريه تشكيل داده و از جمله كميته امداد خميني كه در تمام شهرهاي آذربايجان خيلي فعال است و كمك مالي مي‌كند، مدرسه درست مي‌كند، درس مجاني و پول كتاب مي‌دهد، عروسي اسلامي راه مي‌اندازد و پول لباس و ديگر مخارجش را مي‌‌پردازد. آنها از اين طريق و توسط سازمان اطلاعاتي، اطلاعات جمع مي‌كنند و اين هم پوشيده نيست.

Published in: on 27 ژوئیه 2011 at 5:30 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

ماجرای سرلشگر مقربی؛ ورزیده ترین جاسوس شوروی در ایران

بازخوانی تاریخ
روز چهارم دي 1356 سرلشكر مقربي كه در دادگاه بدوي و تجديد نظر نظامي به جرم جاسوسي براي بيگانگان به اعدام محكوم شده بود تيرباران شد.

به گزارش پارسینه، احمد مقربي فرزند حسن در سال 1300 در تهران متولد شد. پس از طي تحصيلات ابتدايي و متوسطه وارد دانشكده افسري گرديد و با درجه ستوان سومي فارغ‌التحصيل شد. نامبرده همچنين دوره‌هاي متعددآموزش نظامي من‌جمله، دوره مقدماتي و عالي مهندسي، دوره فرماندهي و ستاد در امريكا، دوره پدافند عالي از آمريكا و دانشگاه جنگ را گذرانيد و از سال 1327 وارد خدمت در ارتش شد و مشاغلي از جمله عضو نهضت مقاومت ملي، عضو انجمن جغرافيا و مهندسين امريكا، معاون اداره پنجم و رئيس ركن پنجم ستاد ارتش را بر عهده داشت. طبق اسناد ساواك، مقربي پس از انحلال حزب توده و دستگيري اكثر افراد وابسته به حزب مدت هفت ماه بازداشت گرديده ولي به علت فقدان مدارك لازم آزاد مي‌گردد .

ولي مجدداً در سال 1344 روسها با توجه به موقعيت وي و دسترسي اطلاعاتي‌اش به نامبرده نزديك شده و با تهديد و افشاء ارتباط وي با يك سرهنگ فراري، او را وادار به همكاري مي‌كنند. مشاراليه حدود 11 سال با سفارت شوروي سابق در تماس بود و اطلاعات مهمي را درباره حكومت پهلوي در اختيار روسها گذاشت.

در آذرماه 1356 در مطبوعات و رسانه‌هاي رسمي و نيمه‌رسمي ايران اعلام شد كه يك شبكة جاسوسي كا.گ.ب در ايران كشف شد و «سرلشكر مقربي» دستگير و محاكمه گرديد، با فاصلة زماني اندك،‌ اعلام شد كه يكي از مقامات وزارت آموزش وپرورش به نام «علي‌نقي رباني» نيز به همان اتهام دستگير شد و مورد محاكمه قرار گرفت. در چهارم دي‌ماه 1356 مطبوعات رژيم اعلام كردند كه «… حكم دادگاه براي سرلشكر احمد مقربي، كه به موجب رأي صادره از دادگاه تجديد نظر به اعدام محكوم گرديده بود، در بامداد امروز اجرا گرديد.

سرلشكر مقربي، به جرم جاسوسي و دادن اسرار نظامي ايران به عمال بيگانه، در دادگاه نظامي محكوم به اعدام شده بود.» «رباني» نيز، پس از تأييد حكم اعدام وي در دادگاه تجديد نظر نظامي در 25 دي ماه 56، اعدام شد.

نحوة كشف ارتباط سرشكر مقربي، كه از بزرگ‌ترين پيروزي‌هاي ضد‌جاسوسي به شمار مي‌رفت و همواره براي مقامات روس حالت معما داشته است.

كوزيچكين در مورد سوابق مقربي مي‌نويسد كه وي«سي‌ سال از عمال كا.گ. ب بود. از زماني كه افسري جوان بود، در سال 1945 [= 1324 خورشيدي] به خدمت اين سازمان درآمد. او بهترين عامل رزيدنسي به حساب مي‌آمد و اطلاعات محرمانه‌اي را كه واقعاً براي اتحاد شوروي حايز اهميت بود، در اختيار ما مي‌گذاشت در طي سالها ترقي بسيار كرد و مسئول خريد اسلحه از امريكا و ديگر كشورهاي غربي شد. ديگر جانشيني براي او يافت نمي‌شد؛ به اين علت بديهي است كه مقربي تنها عامل رزيدنسي بود كه مي‌توانست اطلاعات مهمي عرضه بدارد. ديگران با او قابل مقايسه نبودند و عده‌شان هم بسيار اندك بود.

با از دست رفتن مقربي، در رزيدنسي يك خلأ اطلاعاتي پيدا شد؛ اضافه بر اينها، او عملاً همه‌ افسران PI [= جاسوس سياسي Political Intelligence] را كه در زمانهاي مختلف و در آن دوران طولاني همكاري با او كار كرده بودند، مي‌شناخت».

اما مقربی چگونه لو رفت؟

منصور رفیع زاده از مدیران بلندپایه ساواک در کتاب خاطراتش، دستگیری مقربی را اینگونه روایت می کند:

بعد از رسیدگی های بسیار دقیق توسط ساواک، کشف گردید که اتومبیلی که متعلق به سفارت شوروی، اما بدون پلاک سیاسی، به طور معمول مقابل منزل ویلایی سرلشگر مقربی در قلهک توقف می‏کند. سپس راننده پیاده شده، درب صندوق عقب را باز می‏کند و پس از چند دقیقه دوباره آن را بسته و از آنجا دور می‏شود. در این بین، هیچگونه تماس مستقیمی با مقربی انجام نمی شود.

در نهایت مشخص شد که تیمسار مقربی و روسها، نیازی به تماس شخصی و فیزیکی برای انتقال اطلاعات نداشته اند. مقربی، اطلاعات حساس ارتش ایران را به درون دستگاههای الکترونیکی پیشرفتهء درون منزلش منتقل می کرد و اتومبیل عامل روسها که در مقابل منزل مقربی توقف کرده بود، از دستگاههای گیرندهء درون صندوق عقب، برای تقویت آن اطلاعات و ارسال مستقیم آن به مسکو و دفتر اصلی سازمان KGB استفاده می کرده اند.

وقتی که ماموران KGB حوالی نیمه شب به مقابل خانهء مقربی رسیدند، یک اتومبیل پژوی 504 ساواک، از طرف مقابل ظاهر شده و شاخ به شاخ و به طور عمد به اتومبیل KGB کوبید. مقربی از خانه اش بیرون پرید که ببیند چه شده، اما با دیدن پژوی 504 که اتومبیل معمول ساواک در آن دوران بود، به سرعت به داخل منزلش برگشت.

راننده ها از اتومبیل ها پیاده شدند و دعوایی سر گرفت. هر دو طرف درگیر، به محوطه ای در آن حوالی برده شدند و پلیس (که در واقع پلیس تهران نبوده و ماموران زبدهء ساواک بودند) دخالت کرد. ابتدا روسها وانمود کردند که زبان فارسی نمی دانند و سعی داشتند مسئله را یک تصادف کوچک جلوه دهند و قبول کردند که خسارت اتومبیل مقابل را بپردازند. آنها گفتند که روسی بوده اما دیپلمات نیستند. ولی پس از بازپرسی دقیق تر توسط ساواک، معلوم شد که از از دیپلماتهای ارشد سفارت شوروی در تهران هستند. روسها، مصونیت سیاسی خود را ارائه کردند و اصرار کردند که اتومبیل سفارت به آنها بازگردانده شود. به آنها گفته شد که چون اتومبیلشان درگیر تصادف بوده، لذا پلیس (ساواک) موقتن از آن نگهداری خواهد کرد.

در همین حین، تیمسار مقربی توسط ساواک بازداشت شد و خانه اش مورد جستجوی دقیق قرار گرفت. اتومبیل او و همهء دستگاههایی الکترونیکی خانه اش که توسط KGB به وی داده شده بود، ضبط شد. همه چیز در اختیار ساواک قرار گرفت.
به محض آنکه این موضوع به سفارت شوروی اطلاع داده شد، روسها درخواست نمودند که دیپلماتهایشان به دلیل مصونیت سیاسی، فورن به سفارتخانه تحویل داده شوند، اما موضوع تجهیزات الکترونیکی بسیار پیشرفته یافته شده در صندوق عقب اتومبیل روسها، مطرح بود. بعد از آزادی دیپلماتها، اتومبیل سفارت شوروی نیز تحویل گردید اما بدون لوازم جاسوسی. سفارت شوروی، یادداشتی به وزارت خارجه ارسال کرد و طی آن اعلام کرد که مقداری «لوازم شخصی» موجود در اتومبیل، هنوز بازگشت داده نشده است.

وزارت خارجه به تیمسار نصیری تلفن زد و درخواست آنها را مطرح کرد و تیمسار جواب داد که به آنها بگویند اگر ممکن است لطف نموده لیست آن اقلام را به طور مجزا، دقیق و کاربردشان برای ما ارسال کنند و ما بسیار خوشحال خواهیم شد که این لوازم را از انبار پلیس (ساواک) یافته و خواستهء روسها را پیگیری نمائیم!

اما سازمان CIA بسیار خوشحال بود که یک جاسوس ارشد KGB گیر افتاده است. هرچند که قبل از دستگیری مقربی، هیچ اطلاعیه ای دال بر وجود چنان ماموری در ایران از طرف ساواک دریافت نکرده بود و در واقع ساواک به دور از چشمان CIA این عملیات موفقیت آمیز را به انجام رسانده بود.

اما پس از اطلاع از دستگیری مقربی، ماموران ارشد CIA از ساواک دو خواهش کردند:

1) از ساواک خواستند قبل از افشای اطلاعات ذی قیمت وی، مقربی اعدام نشود و با وی مصاحبه ای انجام دهند.
2) درخواست نمودند ابزارهای بسیار پیشرفتهء الکترونیکی ضبط شده در اتومبیل سفارت شوروی، توسط CIA مورد بررسی قرار گیرد.

کمی بعد از آن، دریادار Stanfield Turner (ریاست وقت سیا) تیمسار نصیری را برای صرف ناهار در دفتر مرکزی CIA در واشینگتن دعوت کرد. من (رفیع زاده) نیز برای ناهار دعوت شده بودم. CIA توضیح داد که سفیر ایران که قاعدتن در این گونه ملاقاتهای رسمی می بایستی گروه ایرانی را همراهی می کرد، دارای مجوز امنیتی لازم جهت حضور در دفتر مرکزی CIA نمی باشد! لذا از اینکه نتوانسته بودند سفیر ایران را دعوت کنند، عذرخواهی کردند.

دریادار «ترنر» از نصیری در مورد نشانه ای که ساواک را از فعالیتهای مقربی مطلع نموده بود، سوال کرد.

Published in: on 26 ژوئیه 2011 at 8:05 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

عاقبت افتتاح های…: متروكه شدن بزرگترین كشتارگاه خاورمیانه در كمتر از دو سال!

عاقبت افتتاح های…:
متروكه شدن بزرگترین كشتارگاه خاورمیانه در كمتر از دو سال!

عصرایران
طی سالهای اخیر گوش مردم به عبارتهایی چون بزرگترین … خاورمیانه، اولین نمونه … جهان، عالی‌ترین … آسیا و… از خبرهای رسمی و نیز سایتها – كه عوامل پروژه های مذكور بعضا بدون دقت و برای ایجاد بمب خبری و تبلیغاتی استفاده كرده و از قضا مورد استقبال شدید مسوولان نیز قرار می‌گیرد- عادت كرده‌اند، اما وقتی برخی از این … ترین‌ها به دلایل مختلف دچار مشكل می‌شود، شاید چندان كسی از آن خبردار نشود؛ كشتارگاه صنعتی قاسم آباد از این دست است كه با وجود گرفتن لقب اولین كشتارگاه صنعتی طیور در سطح خاورمیانه و چهارمین كشتارگاه مدرن طیور در دنیا، در كمتر از دو سال تعطیل و متروكه شد!

به گزارش آینده؛ اواخر بهمن ماه سال 88 است، جامعه ملتهب است و انتقادات به دولت فزونی یافته. در چنین شرایطی نهضت افتتاح های دولتی همچنان ادامه دارد. هر كسی هم به شكل افتتاح ها انتقادی میكرد، سریعا از سوی ماشین رسانه ای حامی دولت متهم به «فتنه اقتصادی» میشد! یكی از پروژه هایی كه در همان زمان هم به زعم رسانه های منتقد دولت از جمله «افتتاح های مجدد» به شمار می رفت، افتتاح بزرگترین كشتارگاه صنعتی مرغ خاورمیانه توسط خلیلیان، وزیر جهاد كشاورزی بود.

بهمن ماه 88 در خبرها آمده بود این كشتارگاه با بهره گیری از كم نظیرترین تجهیزات به عنوان اولین كشتارگاه صنعتی طیور در سطح خاورمیانه و چهارمین كشتارگاه مدرن طیور در دنیا به شمار می رود كه با اعتبار ارزی به مبلغ 400 میلیارد ریال شامل 5.5 میلیون یورو و 40 میلیارد ریال از محل تسهیلات بنگاه های زودبازده و منابع داخلی بانك ها در منطقه خاورشهر و قاسم آباد در شرق تهران راه اندازی شد.

Published in: on 26 ژوئیه 2011 at 6:37 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

تجلیل از دكتر محمد ملكی به سبب یك عمر ایستادگی بر آرمان برابری و آزادی

تجلیل از دكتر محمد ملكی به سبب یك عمر ایستادگی بر آرمان برابری و آزادی

دانشجونیوز – 3 مرداد
دكتر محمد ملكی به پاس یک عمر ایستادگی بر آرمان برابری و آزادی و تحمل سختی ها در این راه مورد تقدیر قرار گرفت.

به گزارش دانشجونیوز روز جمعه ٣١ تیر ماه ١٣٩۰ در مراسمی كه در منزل یكی از فعالین ملی و مذهبی برگزار شد، جمعی از فعالان سیاسی،‌ مدنی و اجتماعی از دكتر محمد ملكی، اولین رئیس دانشگاه تهران پس از پیروزی انقلاب ۵۷ تجلیل به عمل آورده و لوح سپاسی به ایشان اهداء کردند.

متن لوح سپاس به شرح زیر است:

به نام خداوند خرد و اختیار

با استعانت از كلام شریف من لم یشكر المخلوق لم یشكر الخالق و به خاطر ۷٩ سال تلاش برای سربلندی ایران و یك عمر ایستادگی بر آرمان برابری و آزادی و به سبب نهراسیدن از خصم و تاسی به آیه شریفه استعینوا بالصبر و الصلوه ان الله مع الصابرین صبورانه و با امید به خداوند در بیدادگاه ستم سر خم ننموده اید و بدان جهت كه كسب وجاهت و شهرت نام، شما را از خدمت به ملت ایران باز نداشته است و هشیارانه هیچ نوع انحرافی را به دلیل منافع شخصی نپذیرفته اید شما را سپاس می گوییم و این لوح یادبود را به استاد بزرگوارمان جناب آقای دكتر محمد ملكی تقدیم می نماییم.

پاینده ایران و ملت ایران
٣١ تیر ١٣٩۰ شمسی

جمعی از فعالان سیاسی، اجتماعی، مدنی
پیروان راه دكتر محمد مصدق

اسامی اهداء كنندگان لوح سپاس به شرح ذیل می باشند:
شیما قوشه، حقوقدان و فعال مدنی
بی تا یاری، فعال هنری
بهزاد احمدی نیا، فعال اجتماعی و سیاسی
امیر رزاقی، جامعه شناس و فعال اجتماعی و سیاسی
سعید شیرزاد، فعال مدنی و فعال حقوق كودك
شرر كنور تبریزی، روانشناس و فعال اجتماعی و سیاسی
علی كلائی فعال مدنی و سیاسی

لازم به ذكر است پس از اهدا لوح تقدیر توسط نماینده این جمع، آقای دكتر ملكی طی سخنانی با ارج نهادن به تلاشهای جوانان در راه آزادی و برابری برای ایران اذعان داشتند كه این جوانان هستند كه رهبران حركت اعتراضی مردم ایران به شمار می آیند. به گزارش دانشجونیوز، دکتر محمد ملکی با ذكر نام هایی مانند احمد زید آبادی،‌ مجید توكلی و دیگر جوانان زندانی، با گرامیداشت یاد و خاطره ایشان بر لزوم همدلی و عدم گروه گرایی تاكید كرده و گفتند كه نیروهای همه گروهها، فرزندان ایران هستند و در آینده ایران بایستی سهم داشته باشند.

ایشان ضمن تقدیر از همسر گرامی خود بانو قدسی میرمعز با ذكر سالهای طولانی زندان در حكومت جمهوری اسلامی تاكید داشتند كه در تمام طول این سالها رنج خانواده و حمایت از ایشان بر عهده این بانوی گرانقدر بوده است.

دكتر محمد ملكی متولد تیرماه ١٣١٢ اولین رئیس دانشگاه تهران پس از پیروزی انقلاب است كه قبل و بعد از انقلاب بخشی زیادی از عمر خود را در زندان سپری کرده است. او از دوستان دكتر علی شریعتی و از شاگردان آیت الله طالقانی است.

Published in: on 26 ژوئیه 2011 at 6:34 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

نگاهی شتابزده به مردم کردستان !


Published in: on 26 ژوئیه 2011 at 9:49 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

اولین بخش: درفروردین ماه ۱۳۹۰ و این بخش در سی تیر ۱۳۹۰ منتشر شد

. .

هرکه از خاک درش رفعت نیافت

لاجـرم سـر ســوی پستی میکـند

(عراقی)

بخش هشتم

محمد حسیبی

اولین بخش: درفروردین ماه ۱۳۹۰ و این بخش در سی تیر ۱۳۹۰ منتشر شد

چون عمــر تبه کــردم چندانکه نگه کــردم

در کنـــج خـراباتــی افتــــاده خــــراب اولی

چون مصلحت اندیشی دور است ز درویشی

هــم سینه پـر از آتش هـم دیـده پـرآب اولی

بخش هشتم را به اشاره کوتاهی در رابطه با قیام شکوهمند سی تیر ۱۳۳۱ با عنوان زیر تخصیص می دهیم:

حال ببینیم در قبال این تحول سیاسی

حزب توده ایران چه روشی داشت؟

۳۰ تیرماه ۱۳۹۰

محمد حسیبی

آنان که مثل نگارنده این مطلب روزهای پر افتخار «نهضت ملی ایران به رهبری مصدق بزرگ» را به یاد می آورند از کمّ و کیف قیام ۳۰ تیر باخبرند. اما جوانان ایران باید از مادران و پدران خود بپرسند که مردم چگونه در سایه اتحاد و یکپارچگی طی ۴ روز(از ۲۶ تا ۳۰ تیر) حرف حق خود را در برابر باطل به کرسی نشاندند. یا اینکه باید به تاریخـــچه اتفــاقات آن سال و مـاه و روزها مـراجعـــه کننــد. (در بخش ۳۰ تیر در صفحه اول سایت چه بایدکرد اطلاعات مفصل تری موجود است) اما خلاصـــه جــریان بـدین شــرح بود که:

دکتر مصدق به درستی می گفت من نخست وزیر مملکتم و طبق قانون اساسی وزراء در برابر مجلس (نمایندگان مردم) مسئولیت مشترک دارند، پس باید وزیر جنگ را نیز خود من تعیین کنم و بر اعمال او نظارت داشته باشم. اما تا آن تاریخ وزیر جنگ را محمد رضا شاه شخصا به کار می گمارد و در نتیجه او نیز فقط به شاه جوابگو بود نه به نمایندگان مردم در مجلس. شاه زیر بار این حرف قانونی نمی رفت و دکتر مصدق هم از مقام و مسئولیت خود به عنوان نخست وزیر استعفا داد.

در روز ۲۶ تیر مجلس شورای ملی به دستور شاه و بدون حضور نمایندگانی که طرفدار دکتر مصدق بودند به زمامداری احمد قوام (قوام السلطنه) رأی تمایل دادند. شاه بلافاصله روز بعد (۲۷ تیر) فرمان نخست وزیری قوام را صادر کرده و لقب «جناب اشرف» را که پس از حوادث آذربایجان از او پس گرفته بود به او باز گرداند. قوام این پیرغلام استعمار که با رسوائی و فضاحت ایران را ترک کرده بود، با اشاره دربار به ایران بازگشت و زمینه نخست وزیری اش با توافق مشترک امریکا و انگلیس در خارج از کشور ترتیب داده شد. اشرف خواهر شاه که چند روز قبل از این حوادث وارد ایران شده بود از عوامل اصلی روی کار آوردن قوام محسوب می شود.

قوام به محض دریافت فرمان نخست وزیری اعلامیه تهدیدآمیزی خطاب به مردم ایران صادر کرد و همزمان مأموران انتظامی مسلّح نیز با تانک و توپ و زرهپوش به خیابانها ریختند. آخرین عبارت اعلامیه قوام به این شرح بود:

« به عموم اخطار می کنم که دوره عصیان سپری شده و روز اطاعت از اوامر و نواهی

حکومت فرا رسیده است. کشتیبان را سیاستی دگر آمد.»

سی یا سی و یک تن از نمایندگان طرفدار تداوم » نهضت ملی ایران» و زمامداری دکتر مصدق بلافاصله پس از روی کار آمدن قوام با صدور اعلامیه ای روز دوشنبه سی تیر را تعطیل عمومی اعلام نموده و از مردم خواستند تا رسیدن به رهائی ایران از چنگال بیگانه از پای ننشینند. در این اعلامیه از جمله چنین آمده بود:

« ملت رشید ایران . . . برای اعلام این نکته اساسی به جهانیان که نهضت ملی ایران مقهور دخالتهای استقلال شکنانه بیگانگان نخواهد شد و تا حصول نتیجه قطعی در احقاق حق و رهائی کشور از چنگال سیاستهای استعماری استقامت خواهد کرد روز دوشنبه سی ام تیرماه ۱۳۳۱ در سراسر کشور تعطیل عمومی اعلام می شود . . . »

آیت الله ابوالقاسم کاشانی نیز در برابر اعلامیه قوام، با یک مصاحبه مطبوعاتی، مردم را به استقامت در برابر بیگانگان و دخالت آنها در امر برگزیدن احمد قوام بجای دکترمصدق بر انگیخت.

مردم که در شهرهای بزرگ علی الخصوص در تهران از همان روزی که مصدق استعفا داده بود در حال اعتصاب و اعتراضات محلی و موضعی بودند به محض دریافت اعلامیه آن سی تن در مجلس روز ۳۰ تیر بازار و تمام دکان ها و ادارات را تعطیل کرده و در تهران رو به میدان بهارستان که مجلس شورای ملی در آن قرار دارد به حرکت در آمدند. قوای نظامی هم برای متفرق کردن مردم با توپ و تفنگ و تانک و انواع اسلحه مدرنی که در آن روزگار در اختیارشان بود به سوی آن ها حمله بردند. از جزئیات امر می گذریم. مردم در آن روز، در سراسر ایران بخصوص در تهران بیش از هشتصد کشته دادند و بیش از ده هزار زخمی بر جای گذاشتند. اما قوام در ساعت ۷ بعد از ظهر مجبور به استعفا شد و دکتر مصدق بار دیگر به تقاضای مردم زمام امور را به دست گرفت.

تجربه سی تیر ۱۳۳۱ نشان داد که هرگاه مردم حول هدفی خاص متشکل گردند هیچ نیروئی قادر به متوقف کردن آن ها نخواهد بود و پیروزی به طور قطع و یقین متعلق به آنهاست.

در صفحه های ۵۷۵ و ۵۷۶ و ۵۷۷ چاپ ششم کتاب معتبر «گذشته چراغ راه آینده است» در رابطه با قیام ۳۰ تیر چنین آمده است:

صفحه ۵۷۵

حال ببینیم در قبال این تحول سیاسی حزب توده ایران چه روشی داشت؟

گفتیم که کمیته مرکزی حزب توده ایران دکتر مصدق را نه زمامداری ملی و ضد استعمار می شناخت و نه نماینـده بورژوازی ملـی ایران. برعکس معتقد بود که « هدف نهائی مصدق چیزی جز تحکیم نفوذ امپریالیزم در کشور ما نیست. ….دکتر مصـــدق در خطوط کلی از روش اسلاف خـود افرادی از قبیل ساعد و رزم آرا پیروی کرده واگر احیانا هم تغییری درباره وجوه داده شده برای تشدید سیاست ضد ملی سابق بوده است» ۳ و دکتر مصدق «مردسال» چیزی جز کاریکاتور چیانچایچک نیست.۴

روز ۲۵ تیرماه که دکتر مصدق از نخست وزیری استعفا کرد روزنامه «نوید آینده» که به جای «به سوی آینده» انتشار می یافت در سرمقاله خود از حکومت وی چنین یاد کرد:

…مصدق ازنظر داخلی متکی به طبقاطی است که نفع آنها با نفع اکثریت عظیم مردم ایران تعارض دارد… همینها هستند که سالها یک روز به دنبال قوام، یک روز به دنبال رزم آرا و یک روزهم به دنبال مصدق انواع جرائم و جنایات را مرتکب می شوند. اردوگاه غارتگران در ایران یکی است فقط نقابها فرق می کند.

از نظر خارجی نیز دکتر مصدق نیز متکی به یک امپریالیزم جهانخوار بین المللی است….تکیه گاه خارجی او یعنی امپریالیزم امریکا نیز نظری جز به اسارت کشاندن ملت و تبدیل کشور به پایگاه تجاوز امپریالیستی نداشته است و ندارد…. بدین ترتیب دولتی که از نظر خـــارجی و داخـــلی چنین تکیه گاههائی داشته باشد چگونه می تواند مصدر اقدامات اصلاح طلبانه باشد شود….۵

لذا پس از استعفای دکتر مصدق و تعیین قوام به نخست وزیری با بی تفاوتی و بی اعتنائی نسبت به این تغییر سرنوشت:

نتیجه زد و خورد جناحین هیئت حاکمه ایران هرچه باشد پس از چهارده ماه یک بار دیگر این حقیقت با کمال وضوح به ثبوت رسیده است که هیچ یک از جناحین و شخصیت های هیئت حاکمه ایران ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۲. باختر امروز، شماره ۸۶۷، ۳۱/۴/۳۱

۳. به سوی آینده شماره ۴۴۸ ، ۴/۱۰/۳۰، سرمقاله

۴. به سوی آینده شماره ۴۵۸، مورخه ۱۶/۱۰/۳۰ سرمقاله

۵. نوید آینده، شماره بیست و پنجم، تیرماه ۱۳۳۱، سرمقاله

صفحه ۵۷۶

دوست ملت و هوادار منافع او نیستند. اینها همه دشمن ملت و مدافع ماشین بهره کشی هیئت حاکمه ایرانند… نخست وزیر آینده هر که باشد در عزم راسخ ملت ایران دایر به ادامه مبارزه کوچکترین تغییری نخواهد داد. هدف نابود کردن ماشین دولتی زنگ زده و فاسد کنونی، طرد طبقات و عناصر استثمارگر، ریشه کن کردن امپریالیزم خارجی و استقرار حکومت مردم بر مردم است. ۱

حال آنکه در آن مرحله تاریخی هدف اولیه و اساسی جنبش مبارزه تمام خلق یعنی دهقانان، کارگران، روشنفکران، خرده بورژوازی و بورژافی ملی علیه امپریالیزم و پایگاههای داخلی آن بود نـه مبارزه طبقاتی بین پرولتاریا و بورژوازی. و رهبری حزب توده ایران با ایجاد شکاف و تفــرقه بین طبقات و نیروهای انقلابی عملا نهضت ملی ایران را به سوی شکست می کشانید.

بیست و نهم تیرماه«جمعیت ملی مبارزه با استعمار» وابسته به حزب توده ایران کلیه احزاب و سازمانها و جمعیتها از جمله جبهه ملی و شخصیتهای نظیــر آیت الله کاشانی و دکتــر مصــدق را صرفنظر از اختلافات کلی زیر شعارهای حداقل زیر: ۱. سقوط دولت قوام۲. تءمین حداقل آزادیهای دموکراتیک در سراسر کشور ۳. اخراج کارشناسان آمریکائی، به تشکیل جبهه واحـد ضد استعمار دعوت نمود. علی هذا در همان دعوت نامه نیز دکتر مصدق را به اطاعت و تسلیم در برابر سیاست آمریکا متهم کرده نوشت:

…دکتر مصدق علاقه مند بود که عمال سیاست آمریکا را در درجه اول بر کرسی وکالت بنشاند و هدفش تشکیل مجلسی با اکثریت آمریکائی بود، ولی در عمل برای جلوگیری از هرگونه پیروزی نمایندگان واقعا ملی با دربار و عناصر امپریالیسم انگلیس سازش کرد. و نتیجه چهارده ماه زمامداری دکتر مصدق این است که امپریالیسم امروز خیلی بیش از زمانی که دکتر مصدق زمامدار شدبر کشور ما مستولی است….دکتر مصدق و طرفداران او نمی توانند حتی یک قدم جدی سیاسی را نشان دهند که دولت ایران برخلاف نظر مشترک امپریالیستها ی انگلیسی و آمریکائی یا نظر یکی از آنها داده باشد.۲

اما در آن شماره به دعوت نمایندگان اقلیت مجلس مبنی بر تعطیل عمومی روز دوشنبه سی ام تیر هیچ گونه اشاره ای نشده بود. همان روزنامه دعوت مزبور را بدون اظهار نظر در ستون اخبار انتشار داد و در مطبوعات مخفی و علنی حزب هیچ گونه دعوتی مبنی بر شرکت در تعطیل عمومی مشاهده نشد.

در آن روز دکتر مصدق مظهر مبارزه ضد استعماری و رهبر ملی ایران و قوام مظهر ارتجاع و استعمار بود. لکن حزب توده ایران که از بدو زمامداری دکتر مصدق او را به عنوان عامل امپریالیسم آمریکا کوبیده و بـرای سقوط دولتش آنچــه در قدرت داشت کوشیده بـود، طبعا نمی توانست از زمامداری دکتر مصدق دفاع نماید. گرچه سقوط دولت قوام الزاما به زمامداری مجدد دکتـر مصــدق منجر می گشت.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱. دژ به جای سوی آینده، ۲۷/۴/۳۱، سرمقاله.

۲. دژبه جای به سوی آینده، ۲۹/۴/۳۱، سرمقاله.

صفحه ۵۷۷

روز بیست و نهم تیرماه کارگران انبار چای سازمان برنامه، چیت سازی تهران، سیلو، کارخانه سیمان، راه آهن و چند موسسه دیگر با تشکیل جلساتی ضمن تائید اعلامیــه«جمعیت مبارزه با استعمار» به ابتکار خود و به عنوان پشتیبانی از شعارهای جمعیت مزبور از ساعت یک بعد از ظـهر روز ۲۹/۴/۳۱ به مدت ۲۴ تا ۴۸ ساعت اعلام اعتصاب کردند.

بالاخره در آخرین ساعات روز ۲۹ و صبح روز ۳۰ تیر رهبران حزب توده ایران پس از ملاحظه موج فزاینده اعتصاب و اعتراضات مردم به دنبال جنبش خلق افتادند و دستور نیم بندی جهت شرکت در اعتصاب عمومی صادر کردند. بدیهی است به علت عقب افتادگی از جنبش توده مردم نتوانستند رهبری واقعی آن را به دست گیرند. فقط افراد فداکار و ورزیده حزب توده ایران که در تظاهرات خیابانی تجربه و آزمودگی داشتند توانستند رهبری دسته های متفرق را در میدان عمل به عهده گیرند.۱

تظاهرات پرشکوه روز سی ام تیر قیام واقعی و پر عظمت یک ملت زنده بود. در آن روز ملت قهرمان ما به پا خاست و جنگ بی امانی بین حق و باطل، ظلام و عدالت، آزادی و ارتجاع آغاز گردید. دژخیمان، بی دریغ بر روی مردم بی سلاح گلوله باراندند و برای سرکوب آنها از تانک و زرهپوش مدد گرفتند. لکن ملت کشته ها برجای گذاشت و از پیشروی باز نایستاد تا سرانجام قوام السلطنه آن پیر غلام ارتجــاع و استعمـار را از اریکـه زمامــداری به زیر کشیده پوزه اربابان او را به خاک مالید و پیروز شد.

از اولین ساعات روز سی ام تیر تهران وضع یک شهر اشغال شده را داشت. اکثر خیابانها مخصوصا آنهایی که به مجلس شورا ختم می شد در محاصره نیروهای پلیس و نظامی و تانکها و زرهپوشها بود. به نوشته روزنامه کیهان«اولین محلی که تظاهرات راشروع کرد دانشگاه بود. (تأکید با رنگ قرمز از این نگارنده است) چند دقیقه پس از شروع تظاهرات عده ای سرباز و پاسبان به محل رسیدند تا تظاهر کنندگان را متوقف سازند. ولی کاری از پیش نبردند. تظاهر کنندگان موج به موج به جلو می رفتند.»

در تظاهرات تمام مردم از هر حزب و دسته و جمعیت و از هر طبقه و صنفی با هماهنگی قابل ستایشی شرکت داشتند. و شعار اصلی اکثریت آنها «مرگ بر حکومت ننگین قوام »، « زنده باد دکتر مصدق» بود.

در خیابان اکباتان از طرق مردم بیشتر مقاومت می شد. در این خیابان که «حزب زحمتکشان ملت ایران» در آن واقع است و روزی فروش روزنامه های دست چپی در آن کار مشکلی بود امــروز مـرکــز فعالیت عناصر افراطی دست چپ نیز بود. روزنامه های شاهد ارگان حـزب زحمتکشان، پرچمدار ارگان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱. قطعنامه پلنوم چهارم کمیته مرکزی در اینباره چنین می گوید: «….در حادثه ۳۰ تیر ۱۳۳۱ ما دیرتر از بورژوازیملی و تازه آن هم پس از آنکه بخشی از توده حزبی به ابتکار خود جنبید، وارد صحنه شدیم …..» (به نقل از قطعنامه پلنوم درباره درباره خطای رهبری حزب در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲)

۲. کیهان، شماره ۲۷۶۱، ۳۰/۴/۳۱، سرمقاله.

صفحه ۵۷۸

پان ایرانیستها، جوانان دموکرات و به سوی آینده ارگان چپهای افراطی باهم به فروش می رفت و این سه چهار دسته ابتکار عملیات را در دست داشتند. امروز این چند دسته که تا چند روز قبل غالبا با یکدیگر در زد و خورد بودند دوستانه با یکدیگر حرکت و تظاهر می کردند ۱.

پایان نقل سخن از کتاب « گذشته چراغ راه آینده است»

Published in: on 26 ژوئیه 2011 at 7:34 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

خط رژيم، ترويج خرافات، تحميق تودها


Published in: on 26 ژوئیه 2011 at 6:04 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

رکود تورمی، گرداب بلعنده رژیم ولایت فقیه – جعفر پویه

رکود تورمی، گرداب بلعنده رژیم ولایت فقیه

جعفر پویه

بحران اقتصادی زیانباری که طرح «هدفمندی یارانه ها»، یا حذف سوبسید کالاهای اساسی به همراه آورده، هر روزه دامنه وسیع تر یافته و گریبان دولت و مردم را گرفته است. دولت امام زمانی محمود احمدی نژاد به عمد دروغ می گوید و با یاوه بافی سعی دارد تا اوضاع را روبراه نشان دهد. اما این مردم عادی و شهروندان تهیدست، مزدبگیر و کارگران و کارمندان هستند که بار سنگین بحران را بر گرده خویش حمل می کنند و با تعجب به دروغهای بی شرمانه پایوران حکومتی پوزخند می زنند.
اکنون بیش از سه سال است که بانک مرکزی از انتشار شاخصهای اقتصادی خودداری می کند. محمود بهمنی، رییس کل بانک مرکزی سکوت پیشه کرده و هر مقامی برای توجیه اوضاع نابسامان کشور اراجیفی می بافد که به پشیزی نمی ارزد. فَشَل بودن بانک مرکزی و عدم توانایی آن در حل و فصل مشکل کار را به جایی رسانده که حتا جدول قیمتهای خرده فروشی اقلام خوراکی را منتشر نمی کند. دلیل این کار چه چیزی می تواند باشد؟

پاسخ بسیار ساده است: لاپوشانی دروغهای احمدی نژاد! زیرا این اوست که بعد از جلسه دولت در یکشنبه 19 تیر، کارنامه اقتصادی خود را سراسر پیروزی و موفقیت اعلام می کند و می گوید به شُکرانه سیاستهای اقتصادی دولت او، از فقر و تشدید شکاف طبقاتی در جامعه به طرز چشمگیری کاسته شده و نرخ رشد اقتصادی به بالای 10 درصد رسیده است. کاش او به همین اندازه بسنده می کرد، اما چون دروغ یک رویه حکومتی در کشور ولایت فقیه شده است، ادامه می دهد که هیچگاه به اندازه دوره او ثروت و رفاه در ایران خلق و عادلانه تقسیم نشده و همه مخالفتهای جاری علیه او و دولت وی دسیسه و مانع تراشی داخلی و خارجی برای جلوگیری از پیشرفتهای بیشتر کشور است. وی ادامه می دهد:»شاخص ضریب جینی که شاخص تشخیص فقر و میزان شکاف طبقاتی است، از 45 به 38 کاهش یافته و می رود تا در پایان تابستان امسال به رقم 34 برسد در حالی که هدف برنامه توسعه پنجم رساندن ضریب جینی به 35 بوده است.»

حال اگر به آمار بانک جهانی که رشد اقتصادی ایران را صفر درصد اعلام کرده توجهی نکنیم، لابد برای سرپوش گذاشتن به این حد از بی شرمی که احمدی نژاد به آن دست می زند، بانک مرکزی مجبور می شود هیچگونه آماری منتشر نکند. زیرا به گفته نمایندگان مجلس آخوندها:»اگر دولت از انتشار مستنداتش در حوزه اقتصادی طفره می رود یا خودداری می کند دلیلش صرفاً این است که کارنامه دولت در حوزه اقتصاد جز شکست نبوده است.»
اما ریشه این شکستهای پی در پی از کجا نشات می گیرد و مشکل اساسی کجاست؟ چرا همان اقتصاد نیمه ورشکسته نیز بر روی خود رُمبید و شیرازه کارها این گونه از هم گسیخت. مگر نه این که احمدی نژاد و بسیاری از پایوران و سردمداران رژیم یکصدا مدعی شده بودند با اجرای درست طرح هدفمندی یارانه ها، با رونق اقتصادی مواجه خواهند بود؟ مگر نه این که طرح صرفه جویی اقتصادی از کیسه مردم و قطع سوبسیدها باید برای دولت درآمدزایی می کرد و سالانه میلیاردها دلار به جیب آن سرازیر می کرد؟ حال درآمد زدایی پیش کش، همان اقتصاد نیم بند و ناقص را هنر کنند و نگه دارند. اما هیهات که این گونه نیست. از یک طرف بحران ساختاری سراپای اقتصاد بیمار ایران را فرا گرفته و از سوی دیگر، سیاستهای به غایت ویران گرانه رژیم ولایت فقیه کار را به جایی رسانده که کشور به سرازیری نابودی اقتصادی افتاده است.

اقتصادی که بر اساس درآمدهای نفتی سر پای خود بند بود، به دلیل بحرانی که رژیم در عرصه بین المللی به وجود آورده و در پی آن روبرو شدن با تحریمهای آشکار و پنهان، ناتوان از تولید و فروش، چاره کار را در دست اندازی به اندوخته های ارزی کشور می بیند. این عمل از یک سو تولید نفت، این کالای اساسی اقتصاد ایران را با رکود روبرو کرده و از سوی دیگر، موجب رشد نقدینگی شده است. به غیر از این، پناه بردن دولت به بانک مرکزی و قرضهای سرسام آوری که بدون هیچ توجیه اقتصادی به بار آورده، ارزش پول ملی را روز بروز کاهش می دهد. این عمل نابود کننده، بحران تورمی ای را دامن زده است که همه عرصه های اقتصادی را با گسترش سرطانی خود در بر گرفته و در جا منکوب کرده است. دولت که برای برون رفت از این وضعیت باید چاره جویی کند، چاره کار را دروغگویی و فریب مردم با آمار و اعداد ساختگی می بیند. اما آیا این رویه مردم فریبی می تواند راهی برای برون رفتن از این وضعیت باشد؟

مردمی که هر روزه شاهد بالا رفتن بهای اقلام خوراکی هستند، آنانی که کالاهای اساسی را هر روز گران تر از روز قبل می خرند و درآمد ماهیانه شان کفاف چند روز یک هفته را نمی دهد، چگونه با آمارهای دروغین فریفته می شوند؟ یعنی احمدی نژاد و راس عمود خیمه نظام سیدعلی خامنه ای چنین چیزی را نمی فهمند؟
این خود به جهالت زدن تا کی می خواهد ادامه یابد؟ تا کی می خواهند دروغ بگویند که تحریمها در اقتصاد کشور اثری نداشته و آنان موفق شده اند که تحریمها را دور بزنند و …؟ شکست طرح هدفمندی یارانه ها از هم اکنون به خوبی نمایان است. دولت فکر می کرد با اجرای این طرح، سالانه بیش از 20 میلیارد دلار صرفه جویی می کند. این راهی بود برای جبران کسر درآمدهایش از محل فروش نفت که با مشکل روبروست. اما نه تنها نتوانست حتا بخش اندکی از این خواب خوش را تعبیر کند، بلکه با استقراض از بانک مرکزی و دست بردن در بودجه عمرانی و آنها را صرف پرداخت یارانه های نقدی کردن، کار را به جایی رسانده اند که هرگز فکرش را هم نمی کردند. با اجرایی شدن طرح «واقعی شدن» قیمت سوخت، بهای آن یکباره سر به فلک زد. واحدهای تولیدی که وعده پرداخت کمک دریافت کرده بودند، به همان وعده بسنده کرده و یکی پس از دیگری از تولید باز ماندند. تنها بخشهای تولیدی خصوصی و نیمه دولتی نبودند که مجبور به تعطیلی شدند، بلکه نیروگاههای کشور نیز توان تحمل بار گرانی سوخت دریافتی را نیافتند و با بحران روبرو شدند. نصفه و نیمه کار کردن نیروگاهها باعث کسری برق شده و خاموشیهای همیشگی طولانی تر شدند. در گرمای وحشتناک تابستان در مناطق گرمسیر، بسیاری از شهرها برق ندارند، همان گونه که در زمستان بسیاری از شهرهای استانهای سردسیر گاز نداشتند. این کسر برق و انرژی، ادعای دولت در آزاد سازی قیمتها را با سووالهای بسیاری روبرو ساخت، زیرا در کشوری که شهروندان آن روی دریای نفت و گاز راه می روند، دولت ناتوان از تامین سوخت نیروگاههای گازی و مازوت سوز و … است. دلیل آن هم بسیار روشن است. در صنعت نفت مشکل یکی دو تا نیست. به دلیل بحران به وجود آمده بین المللی، بسیاری از سرمایه گذاریها در این بخش، راکد شده است. شرکتهایی که با همکاری با شرکت نفت و حال وزارت نفت، امر تولید را سامان می دادند، عطای این درآمد را به دلیل تحریمهای آمریکا و اروپا به لقایش بخشیده و رها کردند و رفتند. دولت امام زمانی که مدعی است همه کارها را می تواند با سپاه و گرز و چماق سامان دهد، با واگذاری بسیاری از پروژه های نفتی به سپاه، از یک طرف سعی می کند تا برای خود حامی گردن کلفت دست و پا کند از سوی دیگر، در بوقهای تبلیغاتی بدمد که در صورت نبودن شرکتهای خارجی، خود می تواند همه امور را سامان دهد. اما واقعیت این است که نه تنها سپاه و دزدان و گردنه بگیران قادر به حل و فصل مشکل این صنعت نیستند، بلکه همان اندک بازار یابیهایی که در گذشته انجام می شد و نفت تولیدی به بعضی از مشتریها تحویل می گردید، به دلیل بدنامی «برادران قاچاقچی» احمدی نژاد یعنی، سپاه و تروریست بودن و سرکوبگر بودنش، از دست رفت. مشتریهایی همچون هند که نفت با بهای ارزان دریافت می کردند تا در مواقع لزوم بتوانند یاری برای رژیم منزوی ولایت فقیه باشد، نه تنها قادر نیستند پول نفت دریافتی را به دلیل تحریمها بپردازد، بلکه با وعده آمریکا برای معاملات پر سودتری، این روزها تلاش می کند تا نفت مصرفی خود را از عربستان سعودی خرید کند. با از دست رفتن این مشتری دهن پرکن، نه تنها فروش نفت با مشکل روبرو می شود، بلکه طرح پر و صدای خط لوله انتقال گاز از راه پاکستان به هند نیز با مشکل روبرو شده است. هرچند بهای توافق شده با هند از سوی دولت احمدی نژاد سر و صدای بسیاری را درآورد و آن را یکی از ننگین ترین قراردادهای تا کنونی خواندند، اما هیچ کدام از ترفندهای تاکنونی رژیم کارساز نشد و هند به عنوان یکی از بدهکاران صنعت نفت ایران که قادر نیست بدهی خود را از طریق سیستم بانکی به ایران بپردازد، از دست رفته قلمداد می شود.
این تنها یک بخش از ماجرای بسیار ناسور شده صنعت نفت است. زیرا این روزها در خبرها آمده است که ایران که دومین تولید کننده و صادر کننده نفت اوپک بود، مقام خود را به نیجریه واگذار کرده و سراشیب سقوط را برای از رده خارج شدن در پیش گرفته است. ظرفیت تولید نفت کشور که قرار بود مطابق «سند چشم انداز» در سال جاری به 5.1 میلیون بشکه در روز برسد، اکنون به 3.6 میلیون بشکه در روز کاهش پیدا کرده است. خوب است بدانید که حدود 2 میلیون بشکه از این تولید، مصرف روزانه داخلی است. با این حساب، ایران روزانه حدود 1.5 میلیون بشکه نفت می تواند صادر کند. از این مقدار حدود 330 هزار بشکه در روز به هند صادر می شد که از این به بعد همان نیز روی دست رژیم می ماند. تنها مشتریهای عمده نفت رژیم، اکنون ژاپن و چین هستند. چین در این میانه از همه بیشتر میدان دار است و در ازای نفت دریافتی، کالاهای بنجل به کشور می فروشد. که از این راه باعث نابودی صنایع داخلی و از بین رفتن ممر درآمد بخش بزرگی از کارگران و مزدبگیران ایران شده است که روزانه به صف بیکاران می پیوندند.
به زبان دیگر، دومین تولید کننده نفت اوپک قادر نیست به اندازه هزینه خود نفت بفروشد. دلیل آنهم بسیار واضح است. تحریمهای بین المللی باعث شده است تا رژیم قادر به انجام معامله از طریق سیستم بانکی بین المللی به دلار و یورو نباشد. این درحالی است که بیش از 80 درصد درآمدهای ارزی کشور از راه فروش نفت تامین می شود و همچنین بیش از 80 درصد منابع بودجه نیز وابسته به نفت بوده که اکنون دیگر قادر به تامین آن نیست. با این حساب فقط معاملات پایاپای نفت با کشورهایی همچون چین باقی می ماند که از این راه هم چیزی به جز خانه خرابی برای مردم حاصل نمی شود. این است که اسکله های بی نام و نشان «برادران قاچاقچی» بسیار پر رونق بوده و هر آنچه می خواهند را با دست اندازی به منابع نفتی و مال خود کردن آنها، از راههای آبی وارد کرده و سرتاسر کشور را تبدیل کرده اند به بازار بنجلهایی که تیشه به ریشه تولید داخلی می زند. بیهوده نیست که صدای تاجران سنتی و بازاریها بلند شده و گاهی رو در روی دولت امام زمانی می ایستند. اینان ناراحت منافع از دسته رفته شان هستند که به وسیله سپاه و دیگر ارگانهای نظامی و امنیتی مال خود شده و آنها را به پادوهای دست دومی که کالای دیگران را آب می کنند، تبدیل کرده است.
در عرصه داخلی و مبارزه با بیکاری، دولت احمدی نژاد نیز همچون همتایان پیشین خود راه را در رونق ساخت و ساز می بیند. این عرصه تنها جایی است که نه تنها عرصه گردش پولی را تضمین می کند، بلکه با رونق بخشیدن به بیش از 100 صنعت، ایجاد کار کرده و به طور موقت همچون مسکنی می تواند راهگشا باشد. بنابراین پروژه «مسکن مهر» که یکی از طرحهای عوام فریب دولت برای فرار از زیر بار اعتراضات است را با دادو هوار، صاحب خانه کردن مردم نام داده و سعی به ساخت و ساز وسیع کرده است. اما مشکل بزرگ اینجاست که این کار تا حدی کشش دارد و اگر از آن عبور کند، حتا بزرگترین اقتصادهای عالم، همچون دولت آمریکا را به زانو در خواهد آورد. به هرحال پروژه «مسکن مهر» با پیگیری احمدی نژاد سعی می شود که هرچه بیشتر دنبال شود.
سیستم بانکی که در زیر بار وامهای کلان پرداخت شده کمر خم کرده است، به فغان آمده و دیگر حاضر نیست سرمایه خود را در این چاه ویل بریزد. هرچند به قول بسیاری از اقتصاد دانان، سیستم بانکی بیش از حد خود وام داده و دست به عملی زده است که به عقل هیچ تنابنده ای نمی گنجد، یعنی بانکها چند برابر سرمایه خود تحت فشار دولت وام پرداخت کرده اند. در حالیکه چنین چیزی از محالات است و امکان پذیر نیست. به همین علت احمدی نژاد دستور می دهد تا از صندوق ذخیره ارزی مبلغ کلانی به بانکها شارژ کنند. اما از آن طرف نیز ندا می رسد که صندوق خالی است. دولتی که خود با کمبود منابع مالی روبروست، دایم از سیستم مالی خود می خواهد که به طرحهای بی حساب و کتاب اش پول تزریق کنند. در این میان مجلس و دیوان محاسبات کل کشور به صراحت می گویند که با تخصیص هفت هزار میلیارد تومان از محل حساب ذخیره ارزی کشور به «طرح مسکن مهر» مخالف اند. همچنین ایرج رهبر، رییس انجمن انبوه سازان ایران خبر می دهد که به دلیل بی پولی، اعطای وام به «طرح مسکن مهر» متوقف شده است. عبدالناصر همتی، مدیرعامل «بانک سینا» در انتقاد از سیاستهای پولی دولت می گوید:»مشکل بانکهای کشور در حال حاضر کاهش فعالیتهای اقتصادی است که در نتیجه آن وام گیرندگان ناتوان از بازپرداخت وامهای دریافتی به بانکها هستند.»
او ادامه می دهد:»آنانی که برای تولید از بانکها وام گرفته اند توانایی انجام کار یا فروش محصولات شان را ندارند و آنانی که برای طرحهای ساختمانی و سرمایه گذاری در بخش مسکن وام گرفته اند، توان اتمام یا فروش محصولات شان را از دست داده اند و در نتیجه ناتوان از بازگرداندن تسهیلات دریافت شده به بانکها هستند.»
این موضوع سوای وامهای کلانی است که بسیاری از نزدیکان احمدی نژاد دریافت کرده و حاضر به باز پرداخت آنها نیستند. یعنی، عده ای دزد و کلاهبردار، سیستم بانکی کشور را چپاول کرده و در روز روشن، مال مردم را برده و با گردن کلفتی حاضر به پس دادن نیستند.
در نتیجه، کمبود منابع مالی و ناتوانی دولت باعث می شود وزارت نیرو نتواند معوقه های نیروگاهها را بپردازد و با مشکل روبرو می شود. همین کمبود، گریبان نظام بانکی کشور را گرفته که قادر به اعطای وام به انبوه سازان و واحدهای تولیدی نیست که با مشکل نقدینگی روبرو هستند. خبری نیز از وامهای بی حساب و کتاب از محل اندوخته های ارزی نیست. دولت چه کاری می تواند انجام دهد، جز این که دست به ابتکاری عجیب بزند! آنهم فروش ارز و سکه به قیمتی بسیار بالا در بازار و پیشه کردن شیوه دلالی برای جبران بخشی از این کسریها که خود ضربه جبران ناپذیری به اقتصاد کشور وارد می کند.
در یک کلام، صنعت ساختمان سازی نیز نه تنها نمی تواند راهگشای دولت عوام فریب باشد، بلکه خود تبدیل به مشکلی بزرگ شده است. قیمت خانه به دلیل بی ارزش شدن پول ملی و تورم پولی به شدت گران شده است. از سوی دیگر، با دریافت وام، عده ای شروع به ساخت و ساز کرده اند و همزمان دولت نیز به صف بساز و بفروشها پیوسته است. با این حساب نه تنها خانه از حد نصاب بیشتر ساخته شده است، بلکه با افزایش نجومی قیمتها کسی قادر به خرید آنها نیست. اینست که خانه های ساخته شده روی دست سازنده ها مانده است و آنها نیز به دلیل عدم فروش قادر به باز پرداخت وامهای خود نیستند. در این میان بانکها با عدم گردش پول، راکد بوده و به مرز ورشکستگی رسیده اند. رکود بازار بسیاری از آنانی که سرمایه خود را در این راه به کار انداخته اند را زمین‌گیر کرده است. به زبان ساده، بحرانی بزرگ از راه رسیده و در حال غرق کشور در خود است اما دولت با عربده و داد و فریاد وعده می دهد که قصد دارد با طرح «مسکن ویلایی» همه مردم را صاحب ویلاهای 1000 متری کند. حالا زمین و امکانات آن از کجا خواهد آمد بماند، در این وانفسای بحرانی به جای این که فکری به حال وضعیت خراب کنونی بکنند، با فرار به جلو فریاد آی دزد، آی دزد راه انداخته اند. هیچ عقل سلیمی می پذیرد که این دولت و پایوران آن ریگی به کفش ندارند؟ بیهوده نیست که در انتظار ظهور امام زمان هستند، چرا که خود می دانند از دست هیچ کسی کاری بر نخواهد آمد.
آنچه در بالا به طور کلی گفته شد، چیزی نیست جز رکود تورمی، یعنی فراوانی کالا، گرانی سرسام آور، کاهش تقاضا یا رکود بازار و گسترش بیکاری.
برای برون رفت از چنین وضعیتی باید انضباط اقتصادی پیچیده ای را در پیش گرفت که در رژیم ولایت فقیه چنین چیزی به هیچ وجه ممکن نیست. اقتصاد رانتی و فاسد جمهوری اسلامی عیان تر از آنی است که نیاز به توضیح داشته باشد. کشوری که به گزارش سازمان شفافیت بین المللی یکی از فاسدترینها در جهان است، چیزی به جز وضعیت پیش رو را دامن نخواهد زد. شیوه دلالی حاکم که حتا دولت را نیز آلوده کرده است، در کنار فساد اقتصادی پایوران که دست شان به پولهای کلان نفتی آلوده است، خود بخشی از ماجراست. به جز آن، واردات بی رویه و بی حساب و کتاب، نابودی تولید داخلی، بیکاری و ورشکستگی اقتصادی را در پی خواهد آورد. به تاراج دادن سرمایه های ملی و دزدی و اختلاسهای میلیاردی پایوران و نزدیکان به قدرت، حجم عظیمی از سرمایه های سرگردان را وارد بازار می کند که به دلیل ترس صاحبان آنها از پرسش، محلی مشخصی برای ساکن شدن ندارد و کاری به جز برهم زدن نظم بازار انجام نمی دهد. در کنار همه اینها باید شرایط بین المللی و تحریمهای اعمال شده را نیز در نظر گرفت. عدم توانمندی در جذب سرمایه های خارجی برای کار آفرینی و ناتوانی از تنظیم بازار داخلی با شرایط جهانی به دلیل عدم ارتباط پولی و سرمایه ای با بازار جهانی، مشکلات را چند برابر کرده است. روبرو کردن کشور با بحران و درگیر شدن در ماجراهایی که عدم ثبات سیاسی را دامن می زند، یکی از مشکلات این وضعیت است.
کشور برای فایق آمدن بر این بحران نیاز به یک ثبات نسبی و آرامش دارد. رژیم بحران زا و بحران زی جمهوری اسلامی در بطن خود بحران آفرین است و خود یکی از بزرگترین دلایل برای این نابسامانی است. راهکار عاجل برای بیرون رفتن از این وضعیت، بر قراری صلح و آرامش در یک همزیستی مسالمت آمیز با جهان کنونی است. با وجود رژیم ولایت فقیه چنین چیزی از محالات است. پس اولین قدم برای برون رفت از این بحران بزرگ، برچیدن بساط دزدان و جانیان حاکم است که کمر به نابودی کشور بسته اند. برای نجات مردم و کشور خود راهی نداریم به جز برانداختن رژیمی که دشمن شماره یک مردم ایران است.

منبع: نبرد خلق شماره 313، شنبه 1 مرداد 1390(23 ژوئیه 2011)

Published in: on 26 ژوئیه 2011 at 5:53 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

وزیر اطلاعات نقش عوامل خارجی در ترور «رضایی‌نژاد» را رد کرد

وزیر اطلاعات نقش عوامل خارجی در ترور «رضایی‌نژاد» را رد کرد

رادیو آلمان: به دنبال ترور «داریوش رضایی‌نژاد» و معرفی او به عنوان دانشمند هسته‌ای، وزیر اطلاعات ایران اعلام کرد که او بی‌ارتباط با پروژه‌های هسته‌ای بوده است. حیدر مصلحی همچنین دست داشتن سرویس‌های خارجی در این ترور را رد کرد.
در آخرین اظهار نظرها درباره ترور «داریوش رضایی‌نژاد»، دانشجوی کارشناسی ارشد در رشته برق، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی گفت که وی در پروژه‌های هسته‌ای فعال نبوده و ربطی به موضوع هسته‌ای ندارد.
این اظهار نظر به دنبال اخباری صورت می‌گیرد که فرد مقتول را ابتدا «دانشمند هسته‌ای» و سپس همکار وزارت دفاع ایران معرفی کرده بودند.
به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، حيدر مصلحی روز يكشنبه (۲ مرداد / ۲۴ ژوئيه) در حاشيه جلسه هيات دولت درباره ترور دانشجوی دانشگاه خواجه نصير گفت: «اين ترور، ترور كوری است كه ما در حال بررسی آن هستيم و هنوز به نتيجه‌ای نرسيده‌ايم و برايمان نقاط تاريك و مبهمی دارد.»
وزیر اطلاعات در پاسخ به این سوال ‌كه آيا سرويس‌های خارجی در اين ترور دست داشتند، گفت: «اقدام سرويس‌های خارجی معمولا علائمی دارد كه ما تاكنون چنين علائمی در اين ترور نديده‌ايم. ايشان يك دانشجو با ويژگی‌‌های خاص خود بوده و به شهادت رسيده است و هنوز معلوم نيست كه سرويسی پشت قضيه ترور ايشان باشد.»
این در حالی است که علی لاریجانی، رئیس مجلس ایران، در جلسه علنی روز یک‌شنبه ترور این دانشجو را «یک پروژه آمریکایی- صهیونیستی» خواند. وی همچنین از «سیاست شکست خورده آمریکا در منطقه» سخن گفت و استفاده از شیوه ترور را امکانی برای آن دانست که عوامل این سیاست «بر ناکامی‌های خود سرپوش بگذارند».
مرتضی تمدن، استاندار تهران، نیز در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر، این ترور را «پروژه آمریکایی – اسرائیلی در برخورد با نخبگان و افراد اندیشمند» و هدف آن را ایجاد «دلسردی ملت ایران در مسیری که در پیش گرفته» خواند.

بیانیه جهاد دانشگاهی
جهاد دانشگاهی با انتشار بيانيه‌ای در محكوميت ترور داریوش رضايی‌‌نژاد، اين ترور را به طور غیرمستقیم به عوامل خارجی نسبت داد و آن را «حاكی از استيصال و فرومايگی استكبار جهانی و صهيونيسم بين‌المللی» دانست.
در این بیانیه که متن کامل آن را «ایسنا» منتشر کرده، همچنین آمده است: «در سال‌های اخير ميزان هراس دشمنان از جهاد علمی جوانان ايران اسلامی كه موجبات استقلال همه‌جانبه، عزت ملی و الگوپذيری ساير كشورهای اسلامی و آزادی‌‌خواه را فراهم می‌‌كند به اوج خود رسيده است».
داریوش رضایی‌نژاد بعدازظهر روز اول مرداد ماه (۲۳ ژوئيه) در مقابل منزل مسکونی‌اش در تهران مورد حمله دو موتورسوار مسلح قرار گرفت و کشته شد.
منابع خبری ابتدا وی را «دانشمند هسته‌ای» معرفی کردند. اما روز بعد اخبار متفاوت و گاه متناقضی درباره فعالیت‌های مقتول منتشر شد. در نهایت اعلام شد که وی دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه خواجه نصیر بوده و در پروژه‌های تحقیقاتی این دانشگاه همکاری می‌کرده است.

Published in: on 26 ژوئیه 2011 at 5:51 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه