لیست اسامی پناهندگان ایرانی زلزله زده در ترکیه

لیست اسامی پناهندگان ایرانی زلزله زده در ترکیه

Families

1-Shahram Valizadeh ,Amineh Fatehi & their 2children

—————————————————-

2-Ebrahim Fekri ,Halaleh al & their child

—————————————————-

3-Nashmil Shebli & her child

—————————————————-

4-Foad Fattahi ,Sheler Shebli

—————————————————-

5-Mostafa Arzzadeh ,Adibeh Amini &their child

—————————————————–

6-Seddigh Badieeyan ,Malek Bahmani

——————————————————

7-Fakhrabedin Feqh-ebrahimi ,Chiman Noorayee &their child

———————————————————–

8-Salaheddin Chaboki ,Kwestan &their 2 children

————————————————————

9-Mansoor Badieeyan ,Khadijeh Rahaeepour &their child

—————————————————————-

10-Reza Choupani ,Elham &her child

11-Rahim sharif ,Maryam shahsavarnia their 2 children

——————————————–

12-Kamran Abdollahzadehfard &his wife &their 4 children

————————————————————————

13-Ebrahim Neisani-gonbadi ,Takman Neisani –gonbadi &their 3 children

————————————————————————–

14-Shamam Daqestani &her 2 children

——————————————————————————

15-Fakhereh Abdollahzadehfard ,Shadi Navaiee

————————————————————————————————————-

Singles

16-Ayesheh Hamzezadeh

17-Soheila Taaiee

18-Ali Khalili

19-Hasan Abdollahi

20-Shirkoo Sharviraani

21-Khaled Azizi

22-Rahim Pourmohammad

23-Jamal Mansourbawan

24-Behzad Mirkhanpour

25-Azad Karimi

26-Foad Golmahammadi

27-Amir Heidari

28-Bahman Taghikia

29-Hooman Taghikia

30-Farouq Gilani

31-Farhad Fallahi

32-Qasem Weisi

33-Rahman Sigarchi

34-Aras Marzban

35-Shajan Abdollahzadehfard

36-Moslem

37-Asoo

38-Behzad

Added people

39-Ata Jamali ,Roya Jamli

40-Hazhir Sharifi

41-Neshat Sharifi

42-Safoura Bazrafshan

43-Kaveh & his wife

44-Sirous & his wife

45- Daruosh Mohammadzadeh Malhami,Somayeh Hosseinzadeh with their child

46-Behnam Lajvard

47-Bahman Ahmimatakharpe,Sorayya Erfanian

………………………

لیست همراه با مشخصات بیشتر پناهندگان

1-ali fotovvati 11C02391 siyasi

2-ali nikooee 11C02394 siyasi

3-ali tarokh 11C02743 siyasi

4-hamed kavoosi 11C04877 siyasi

5-amir rezaei 11C03585 siyasi

6-hajir sharifi 11C03587 siyasi

7-ata jamali 11C05127 siyasi

(hamrah ba hamsar)

8-amir sharifi 11C02749 siyasi
(hamrah ba khanevade 6 nafari)

9-nashmil shebli (with her child) 09C1527 siyasi

10-foad fattahi 07C3260 siyasi

11-sheler shebli 08C3687 siyasi

12-sooran khedripoor 11C04987 siyasi

13-abdolreza ahmadi 11C02674 siyasi

14-farhad noori 11C05003 aghidati

15-moslem maraneh 11C05903 siyasi

16-saeed aganji waiting for pre-interview siyasi

17-farhad amni

18-Behzad Mirkhanpour 03C35800

19-Safoura bazrafshan 11C00749

20-Mehrdad Aslani 11C01033

21-Ebrahim Fekri 07C03099

22-Amir Haydari 09C00746

23-Farhad Fallahi : 11C01344

24-Ghasm Vaisi : 11C01347

25-Azad Karimi : 07C03341

26- Hasan Abdullah gorek : 05C02711

27-Asaad Moradi : 11C04913

28-Foad Golmohammadi: 08C02308

29-Rahman Sigarchi : 04C54906

30-Ebrahim Fekri : 07C03099

31-Sadeeq Badiyan :04C55614

32-Mustafa Aras zade Kuhnekle : 05C02479

33- Shahram Walizade : 01/51179

34-Chiman Nouraei : 09C02072

35-Aso Amini : 08C06556

36-Siros Zafari : 06C02103

37-Sattar Fathi : 08C00056

38-Kaveh Aghemiri : 11C01548

39-Rizan Mohammadi : 11C05726

40-Soheila Taie :08C00933

41-Mostafa Arazzade:05C02479

42-Salahadin Chaboki:07C03560

43-Ayshe Hamazapor:08C02800

44-Fakhradin:09C02072

45-Sedigh Bedieyan:04C55614

46-Daruosh Mohammadzadeh Malhami:08C03382

47- Bahman Ahmimatakharpe:07C01451

48-Behnam Lajvard:08C03717

Advertisements
Published in: on 31 اکتبر 2011 at 5:50 ب.ظ.  Comments (4)  

جنگ لیبی از زبان شاهد عینی

جنگ لیبی از زبان شاهد عینی
ارسالی: 6 اکتبر ٢٠١١، تلویزیون سوریه برنامه ویژه ای با شرکت تری میسان، مقاله نویس فرانسوی، رئیس مرکز علوم سیاسی «Réseau Voltaire» پخش کرد. در این برنامه، میسان از تجارب کار خود در لیبی سخن گفت. او برای ارائه تصویر واقعی از حوادث این کشور، در کسوت خبرنگار به لیبی سفر کرده بود. بخوانید سخنان او را.
من آن حوادثی را که همه از آن صحبت می کردند، دیدم. هیچکدام واقعیت نداشت. هیچ انقلابی برعلیه قذافی بوقوع نپیوست، حادثه دیگری اتفاق افتاد […].
تصمیم جنگ بر علیه لیبی ١٠ سال قبل اتخاذ شده بود و این امر هیچ ارتباطی با حوادث اخیر موسوم به «بهار عربی» نداشت. بلافاصله پس از حادثه ١١ سپتامبر، دقیقاًَ پس از ۴ روز، دولت بوش در دیدار کمپ دیوید تصمیم گرفت هفت کشور افغانستان، عراق… و در نهایت ایران را یکی پس از دیگری مورد حمله قرار دهد. این موضوع را همان وقت ویلیام کلارک، فرمانده سابق ناتو و مخالف این طرح افشاء کرد.
در طول تمام سالهای اخیر، لیبی بدنبال یافتن راههای اجتناب از جنگ بود و هم از این رو، همواره سعی می کرد در جریان گفتگوها با واشینگتن، به توافق برسد. ولیکن دچار اشتباه شد. برای اینکه اساسا ایالات متحده آمریکا به دنبال تحکیم موقعیت خود در لیبی و ساختن پایگاههای نظامی در این کشور برای اعمال کنترل و نظارت بر تمام آفریقا بود. به همین سبب، تمام مساعی قذافی بی نتیجه ماند. فراموش نمی کنیم که در سال ٢٠٠٣، بلافاصله بعد از سقوط بغداد، فشارها بر لیبی شدت یافت. همان وقت قذافی تصمیم گرفت لیبی را به کشوری آزاد تبدیل کند. با واشینگتن به مذاکره نشست، موازین اقتصادی آن را پذیرفت و روابط متشنج را به حالت عادی برگرداند. اما، آمریکا همچنان برای حمله همزمان به دو کشور لیبی و سوریه آماده می شد. این واقعیت که وضعیت سوریه با لیبی فرق داشت، انکار ناپذیر است. سوریه از توافق بین المللی برای دفاع از خود برخوردار بود. اما چه اتفاق افتاد؟
واشینگتن با توجه به ناتوانی اوباما برای توجیه جنگ جدید در اذهان مردم آمریکا، از فرانسه و انگلیس خواست حمله نظامی به لیبی را در صدر برنامه های خود قرار دهند […].
در خود لیبی، قذافی از حمایت مردمی قابل ملاحظه ای برخوردار بود. من با انسانهای زیادی، که بطور سنتی مخالف قذافی بودند، دیدار کردم. آنها از نقطه نظر میهن دوستی، به مبارزه قذافی برعلیه تجاوز ناتو پیوستند. اول ژوئن در طرابلس تظاهرات عظیمی برگزار گردید. در حالی که کل جمعیت طرابلس یک و نیم میلیون نفر است، یک میلیون و ٧٠٠ هزار نفر، یعنی مردمی که از اطراف و اکناف بمنظور اعلام پشتیبانی از دولت در مبارزه بر علیه ناتو به طرابلس آمده بودند، در این تظاهرات شرکت داشتند.
در ادامه، من شاهد ارتکاب جنایت از سوی کسانی بودم که آنها را «شورشیان» می نامیدند. اما در واقعیت امر، آنها شورشی نبودند. آنها عمدتاًَ مزدوران خارجی بودند. شمار لیبیایی های مسلح مخالف قذافی بیش از اندازه کم بود. بخش اصلی جنگجویان را مزدوران مسلح به سلاحهای آمریکایی و اسرائیلی تشکیل می دادند. افزون بر این، حضور القاعده نیز بسیار چشمگیر بود. در لیبی قبلاًَ هم گروه متنفذ القاعده که جنگجو به عراق می فرستاد، حضور داشت. آنها طرفداران حداکثر خشونت هستند. زمانیکه آنها، دقیق تر بگوئیم بدنبال حمله ناتویی ها، جنگجویان القاعده به روستاها هجوم می بردند، تحت تأثیر مواد مخدر، جنایات هولناکی را مرتکب می شدند. آنها، بمنظور ایجاد فضای هر چه گسترده تر رعب و وحشت، سر مردان و پستانهای زنان را در انظار عمومی می بریدند. آنها، برای گسترش حوزه نفوذ کمیته متشکله در بنغازی، مردم را وادار به فرار می کردند. از جمعیت تقریباًَ ۶ میلیون نفری لیبی، در حدود ٢ میلیون نفر، از خانه و کاشانه خود فرار کردند.
در باره فعالیت خبرنگاران خارجی در لیبی من فقط این را می توانم بگویم: همه آنها دروغ گفتند. اینها، خبرنگاران کانالهای عظیم- بی بی سی، سی ان ان، فرانسه ٢۴ و تلویزیون فرانسه بودند (آن وقت هنوز به تلویزیون الجزیره اجازه نداده بودند). معمولاًََ تیمهای تلویزیونی مرکب از دو نفر- خبرنگار و اوپراتور اجازه فعالیت می گیرند. اما در اینجا، تیمهای سه، چهار و در مواردی تا هفت نفر آمده بودند و معلوم بود که آنها خبرنگار نیستند. ماشینهای پر از آدمهای ورزیده با کارت خبرنگاری می آمدند که معلوم بود نظامیان خوب آموزش دیده ای هستند… من شاهد بودم که آنها دروغ می ساختند. در دولت لیبی بحث شدیدی در باره اینکه با این آدمها چه کار کنند، در گرفت. بعضی ها، مثلاًَ یونس شاکر، روزنامه نگار سرشناس لیبیایی، خواستار اخراج آنها بودند. اما، سیف الاسلام قذافی تصور می کرد که اگر همه این رسانه ها را پشت در بگذاریم، در مورد اتفاقات لیبی بطور کلی سکوت خواهند کرد و در چنین سکوتی، همه را نابود خواهند کرد…
تصور می کنم که این، یک اشتباه جدی بود. زمانی که ما مسئله واقعی خبرنگار بودن یا نبودن آنها را مورد بحث قرار دادیم، من در اینترنت بدنبال کیستی آنها گشتم، معلوم شد که خبرنگاران واقعی، فقط کسانی بودند که در جلو دوربین ظاهر می شدند و بقیه آنها نظامی هستند. زمانی هم سازمان مخفی لیبی در صدد کنترل پست الکترونیکی همه خبرنگاران مشغول در مرکز مطبوعاتی برآمد، به اسناد غیرقابل تصوری دست یافت. به این ترتیب که حتی خبرنگاران واقعی هم در ارتباط با ام آی ۶، سازمان جاسوسی فرانسه و موساد کار می کردند. یعنی، همه آنها جاسوس بودند. پلیس مخفی لیبی به اسناد تکاندهنده ای دست یافت- اینها چیزی غیر از کتابهای آموزش نظامی، چاپ کمپانی نظامی خصوصی «Aegis» (مشابه انگلیسی شرکت آمریکایی بلاک واتر) نبودند. معلوم شد که همه این «خبرنگاران» نماینده یک سازمان بودند و با هم کار می کردند. در این کتابها، از جمله گفته می شود: سه ساعت قبل از آن که آمریکاییها حمله برای ویران کردن طرابلس را آغاز کنند، همه خبرنگاران باید از شهر خارج شوند و گر نه، قذافی می تواند آنها را به گروگان بگیرد. برنامه تخلیه نیز دقیق طراحی شده بود و نشان می داد که «Aegis» در طرابلس پایگاهی دارد که از کمکهای سازمان امنیت ترکیه استفاده می کند. لیست همه خبرنگارانی که باید به بندر و از آنجا به کشتی ناتو منتقل می شدند و همچنین، انجام همه این کارها در مدت سه ساعت قبل از آغاز حملات سرتاسری بر طرابلس، دقیقاًَ تنظیم شده بود…
کانال فرانسه ٢۴، تلویزیون رسمی دولت فرانسه، بمنظور کمک به کار وسایل ارتباط جمعی و تأمین ارتباط بین المللی شورشیان، با کمیته بنغازی قرارداد امضاء کرد. بعبارت دیگر، خبرنگاران فرانسوی تأئید کردند که در واقع بجای دادن اطلاعات صحیح، به پشتیبانی از شورشها برخاستند. خبرنگاران «فرانسه ٢۴» اجازه حضور در همه را داشتند، آنها با ماشین به محل بمبارانها می رفتند، از مناطق ویران شده طرابلس بازدید می کردند و بالاخره روشن شد زمانیکه این گروه خبرنگاران در هر نقطه ای از شهر، مثلا در این یا آن ساختمان دولتی ظاهر می شدند، ١۵ دقیقه بعد از رفتن آنها، همان ساختمان زیر بمبارانها ویران می شود. یعنی، «خبرنگاران» در نقش گرا دهنده (نشاندهنده) کار می کردند.
وقایع بسیار وحشتناکی اتفاق می افتاد. همه می دانند که ناتو دقیقاًَ از همان رویکردهای اسرائیل- قتل رهبران و خانواده های آنها استفاده می کند و هر جا که نمی تواند رهبران را به قتل برساند، با کشتار زنان و کودکان آنها را می ترساند. در منزل یکی از مقامات عالیرتبه نظامی لیبی جشن خانوادگی برگزار بود و عده ای خبرنگار هم به آنجا دعوت شده بودند. معلوم نشد دقیقا چه کسی، اما به هر حال یکی از آنها چمدان «GPS» (دستگاه تعیین موقعیت. م.) خود را به اتاق کودکان گذاشت. زمانیکه شب هنگام ناتو این خانه را بمباران کرد، بمبها دقیقا به همان اتاق کودکان اصابت کردند و همه کودکان کشته شدند.
در یکی از شهرهای کوچک لیبی، کشتار جمعی اتفاق افتاد. این شهرک در تپه واقع بود و ناتویی ها برای تأمین حرکت آزاد «شورشیان» باید آن را حذف می کردند. بالاخره، در اثر چندین بار بمبارانهای شدید، این شهرک را با خاک یکسان نموده و از روی نقشه پاک کردند. دولت لیبی این حادثه را جنایت جنگی اعلام کرد. مقامات ناتو ضمن تأکید بر ادعای خود مبنی در دست داشتن اطلاعات دقیق از موضعگیری نظامیان در آنجا، از در انکار برآمدند. لیبیائیها با مراجعه به همه خبرنگاران در مرکز مطبوعاتی، حضور آنها در محل حادثه و مشاهده اصل واقعیت را خواهش کردند. هنگامی که خبرنگاران به آنجا رسیدند، چیزی جز کشتارگاه واقعی ندیدند. همه جای این شهر با خاک یکسان شده و پر از اجساد تکه- تکه شده انسان بود. آنوقت این خبرنگاران، برای کسب تکلیف، حادثه را بوسیله تلفنهای همراه به اطلاع ستاد ناتو در بروکسل رساندند و افسران ناتو این متن را به آنها دیکته کردند: «باید گفته شود که اینجا محل تجمع نظامیان بوده و در عین حال، عده ای غیرنظامی بطور اتفاقی در آنجا بوده اند که هیچ کس از حضور آنها خبر نداشت»… همه اینها بمعنی اتخاذ تدابیری برای تولید دروغ بود.
…کانال الجزیره، میدان الخضراء و میدان باب العزیزیه طرابلس را در یکی از استودیوهای خود در قطر شبیه سازی کرد. پس از آن ناتویی ها بمباران شهر را آغاز کردند. این بمبارانها، سیل آتش بود که همه جا را ویران کرد، دو روز تمام زمین می لرزید و الجزیره در یکسری تصاویر استودیوئی «شورشیان» را در میدان الخضراء نشان می داد… پس از فاش شده این ریاکاری، رئیس «شورای انتقالی» شورشیان، انتشار این تصاویر را یک «ترفند جنگی» اعلام کرد.
وزارت امنیت لیبی توانایی مبارزه با این همه ریاکاری را نداشت. این سازمان نمی دانست چه عکس العملی نشان دهد. چنان وضعیت استثنایی پیش آمده بود که هیچ کس نمی توانست سمتگیری مشخصی بکند. چند خبرنگار اخراج شدند… یک بار، مثلا، قذافی با سران قبایل در هتلی که مرکز مطبوعاتی در آن مستقر بود، دیدار می کرد. آمریکائیها برای شکار قذافی تلاش می کردند ولی او در اینجا، در مرکز مطبوعاتی که بمباران کردن آن بعلت حضور انبوه «خبرنگاران» ممکن نبود، حاضر شد. هیچ کس نفهمید قذافی از کجا به سالن مطبوعاتی وارد شد و از کجا خارج شد. همه تصور کردند که باید یک راه مخفی وجود داشته باشد و شب هنگام یکی از خبرنگاران «واشینگتن پست» را در زیرزمین یافتند که با دستگاه مافوق صوت در جستجوی یافتن راه مخفی بود که قذافی از آن وارد و خارج شد. این خبرنگار را اخراج کردند…
همه کانالهای تلویزیونی کشورهای عضو ناتو در همکاری تنگاتنگی با هم کار می کردند و همینکه آمریکائیها با قطع پخش کانال تلویزیونی لیبی از ماهواره، لیبیایی ها را از پخش برنامه های خود به خارج محروم کردند، همه واقعیتها در اقیانوس دروغ غرق شدند. اروپائیها واقعا تصور می کردند که در لیبی انقلاب روی داده و کشتار مردم بدست نیروهای قذافی باعث تهاجم نظامی خارجی گردیده است. این برداشت طبیعی بود. آنها اما نفهمدند که این یک جنگ استعماری برای بازگشت غرب به مستعمرات سابق خود بود.
و اینک ما شاهد کاربست همان متدها، همان تبلیغات کانالهای تلویزیونی برعلیه سوریه هستیم. هم اکنون کانال الجزیره استودیوی مخصوصی را برای شبیه سازی میدانهای عباسی و میعاد دمشق تأسیس کرده که بواسطه آن برای تکرار آنچه که لیبی انجام دادند، آماده می شود…
در لیبی مردمی که با ناتو همکاری می کردند، عمق فاجعه را درک نکردند. در نتیجه، بیش ۵٠ هزار نفر کشته و بیش از ٢٠٠ هزار نفر زخمی و ٢ میلیون نفر جنگ زده قربانی این جنگ شدند. حالا تصور کنید در سوریه چه فجایعی به بار خواهد آمد؟ […]
تجربه لیبی از این جهت حائز اهمیت فوق العاده است که ابتدا حمله همزمان به دو کشور لیبی و سوریه برنامه ریزی شده بود. ممکن نشد، اما در جهان هیچ کس بدفاع از قذافی برخاست. زیرا، همه دروغهای کانالهای تلویزیونی را باور کردند. در لیبی در بحبوحه حمله، فقط سفیران ونزوئلا، کوبا و سوریه این کشور را ترک نکردند […].
فرانسه و انگلیس هنوز در ماه نوامبر سال ٢٠١٠ معاهده ای برای سازماندهی حملات مشترک امضاء کردند. این معاهده ضمیمه ای هم برای انجام تمرین های نظامی مشترک در همه مناطق را دارد. سناریوی «تمرین» چنین است: نیروهای انگلیسی موظفند برای نجات مردم غیرنظامی از دست رژیمهای جبار، به شمال آفریقا حمله کنند. در این سند تاریخ دقیق «تمرین نظامی» ٢١ مارس ٢٠١١ تعیین شده اما ارتش بریتانیا روز ١٩ مارس به لیبی حمله کردند. یعنی از ماه نوامبر ٢٠١٠ آنها می دانستند چه کار باید بکنند و برای آن هم آماده می شدند […].
ریشه ها اما بسیار عمیق تر از آن است. این جنگ را همانطور که گفتم، ایالات متحده آمریکا در سال ٢٠٠١ برنامه ریزی کرده بود. انگلیسی ها و فرانسوی ها فقط پیمانکاران فرعی آن بودند. و همین فاجعه را آمریکا برای سوریه نیز تدارک دیده اما به دو دلیل هنوز به اجرا نگذاشته است. اولاًَ- از همان اول می بایستی مقدار متنابهی تسلیحات در سوریه انبار می نمود. در لیبی انبارهای پر از اسلحه در اختیار داشتند ولی چون در سوریه به این کار موفق نشدند، ناتویی ها مجبور شدند تسلیحات لازم را از طریق اردن، لبنان و ترکیه به این کشور بفرستند. بعبارت دیگر، امکان وارد آوردن یک ضربه قوی، ضربه تعیین کننده را نداشتند. ما می بینیم که گروههای جنگجوی اعزامی به اراضی سوریه، گاهی اینجا و گاهی آنجا را مورد حمله قرار می دهند ولی نمی توانند ضربه تعیین کننده ای وارد آورند.
ثانیاًَ- لیبی منزوی شده بود ولی سوریه متحدان زیادی دارد. سخن فقط بر سر ایران و روسیه نیست. ما می بینیم که چگونه در شورای امنیت سازمان ملل متحد، وتوی روسیه و چین کار خود را کرد. یعنی، سوریه قادر به دفاع از خود بود. ولی همه اینها هنوز بسیار شکننده است. زیرا آمریکایی ها دست بردار نیستند. لیبیایی ها بتصور اینکه قادر بدفاع از خود دفاع هستند، شدیداًَ اشتباه کردند. چرا که نظام جهان طور دیگری تنظیم شده است…
پانوشت مترجم
فاجعه اشغال لیبی، یکی دیگر از هولناکترین جنایاتی بود که امپریالیسم ماهیتاًَ جنایتکار جهانی مرتکب شد. تمام مردم، دولتها و تشکلهای جهان، از جمله ایران، با این فاجعه در مجموع دو برخورد و دو ارزیابی کاملا متضاد داشتند و دارند. اما نمایندگان این دو برخورد و دو ارزیابی را به سه گروه می توان تقسیم کرد:
گروه اول، از موضع واقع بینانه، حقیقت جویانه و عدالت طلبانه تهاجم از پیش برنامه ریزی شده استعمارگران غرب به لیبی را افشاء و محکوم کردند و این مطلب نیز یکی دیگر از آن دسته اسنادی است که حقانیت این ارزیابی را ثابت می کند.
گروه دوم، از موضع تأئید بی چون و چرا، از دیدگاه ارتجاع جهانی، با مشاهده تصاویر ویرانه های لیبی، بریدن سر مردان و پستانهای زنان، دست افشان و پای کوبان همصدا با شورشیان «آلله آگبار» گو(به این تلفظ خوب توجه کنید. در زبان عربی حرف «گ» استفاده نمی شود ولی بر زبان شورشیان جاریست) و ناتوییها به شادمانی و سرور پرداختند. مرا با این گروه هیچ کاری نیست.
گروه سوم، اساساًَ مجموعه ای را در بر می گیرد، که فریب ریکاریهای ارتجاع امپریالیستی را خورده و عمدتا بطور ناخواسته و باحتمال بسیار قوی، با نیت خیر، در جبهه جهنمی دشمنان بشریت قرار گرفته اند. ترجمه این مصاحبه را به این گروه هدیه می کنم، بدان امید که با مداقه بر سر تک تک عبارات آن، عقل و اندیشه خود را در جهت شناخت جهان امروز و جستجوی حقایق بکار گیرند. بویژه اینکه، خطر امپریالیسم جهانخوار برعلیه کل جهان و از جمله برعلیه میهن ما ایران، همواره جدی است.

در Uncategorized در اکتبر 16, 2011 در 2:11 ب.ظ.
تری میسان(فرانسه)
مرکز استراتژی فرهنگی
http://www.fondsk.ru/news/2011/10/12/o-vojne-v-livii-glazami-ochevidca.html

Published in: on 31 اکتبر 2011 at 5:46 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

آبان :پای درد دل مردم درباره قبض‌های نجومی برق و گاز: از توان ما خارج است

آبان :پای درد دل مردم درباره قبض‌های نجومی برق و گاز: از توان ما خارج است
کلمه : وقتی به سراغ اقشار مختلف پايتخت نشين مي‌رويم تا در مورد يارانه های نقدی که از دولت دريافت می کنند، از آنها سوال کنيم؛ از کارمند و بازنشسته تا صاحب مشاغل آزاد و ديگران، نقطه اشتراک سخنان همه آنها اعتراض و گلايه و انتقاد از وضع موجود است.

به گزارش خبرنگار کلمه، عمده اعتراض ها متوجه افزايش چند برابری نرخ گاز و برق و کالاهای اساسی است. يکی فرياد می کند که ”مردم را با اين طرح بيچاره کردند“ و ديگری خطاب به دولت می گويد: ”يارانه پيشکشِ خودتان، قيمت ها را به حالت قبل برگردانيد.“ شهروندی گلايه می کند که ”اين طرح مساوی با اسارت ملت است“ و کارمندی معترض است که ”پرداخت قبوض خارج از توان ماست.“

اجرای برنامه حذف يارانه ها زمستان سال گذشته آغاز شد و با حذف بخشی از يارانه ها، قيمت برخی مواد سوختی نظير بنزين، گاز و برق چندين برابر شد و پس از آن گرانی گريبان بيشتر کالاها و خدمات را گرفت. به تناوب اينکه گرانی شيب تندتری به خود گرفته، يارانه ها هم پرداخت شده است. هرچند اين يارانه ها ديگر جبران گرانی ها را نمی کند و امروز زندگی دهک های مختلف جامعه از فشارهای ناشی از اين طرح با بحران، سختی و تنگنا رو به رو شده است. اما دولت بی توجه به اين مسايل راه خود را می رود.

آنطور که در گزارش ها آمده، اگر يک خانوار ۴ نفره در دو ماه آتی الگوی مصرف را کاملا رعايت کند، بايد منتظر قبض ۳۵ هزار تومانی گاز باشد؛ يعنی قبض ۳۵۰ هزار تومانی برای يک آپارتمان ۱۰ واحدی. اما استفاده از سيستم گرمايش کولر گازي، شومينه و يا قديمی بودن شوفاژخانه کافی است تا قبض هايی به رنگ زرد يا حتی قرمز به در خانه های مردم بيايد. بدين ترتيب اگر تا پيش از اين مبلغ قبض برق مردم را نگران می کرد، از اين به بعد تا چند ماه نگرانی از قبض های گاز همراه مردم خواهد بود.

اين گزارش بخش کوچکی از اعتراضات مردمی به ارقام فزاينده قبض های برق و گاز و افزايش قيمت ديگر کالاهايی است که بعد از پرداخت يارانه نقدي، عرصه زندگی برای آنها را تنگ تر از قبل ساخته است. نظرات زير، روايت مردم از همان روزهای پر از رفاه و رونقی است که محمود احمدی نژاد همزمان با اعلام رسمی آغاز اجرای طرح هدفمندی يارانه ها، وعده آن را برای مردم و اقتصاد ايران داد.

* * *

در مرکز شهر با پيرمردی هم صحبت می شويم که با وجود کهولت سن، مخارج زندگی خود را از طريق فروش چای در سطح شهر تامين می کند. وقتی صحبت از يارانه ای که از دولت می گيرد به ميان می آيد، سری تکان می دهد و می گويد: ”چه يارانه اي؟! اصلا فايده ندارد. ۴۵ هزار تومان هم شد سهم ايرانی از پول نفت.“ او که در جنوبی ترين نقطه تهران در خانه ای استيجاری ساکن است، به افزايش پول آب و برق بعد از يارانه ها اشاره می کند و می گويد: “ قبلا فقط ۶-۷ هزار تومان پول آب پرداخت می کرديم، حالا قبض ۷۶ هزار تومانی می آيد. برق هم همين قدر گران شده است. پول اجاره خانه و ديگر هزينه ها هم هست. بعد شما از ۴۵ هزار تومان يارانه می گوييد. آيا اسم اين زندگی و رفاه است؟“

خانم کارمندی خطاب به دولت می گويد: “ يارانه ها پيشکش خودتان؛ بگذاريد قيمت ها به حالت قبل برگردد. آن حداقلی هم که بر سر سفره ها می آمد ديگر نمی شود خورد. موادغذايي، آب، برق، گاز، همه چيز گران است، پرداخت قبض ها خارج از توانمان است. هيچ تعادلی برقرار نيست. از زمانی که يارانه ها را اجرا کردند، در منازل هم جنگ و دعوا به راه انداختند.“

پرسش شونده بعدي، خانم بازنشسته ای است که او هم در صف معترضان به دولت و يارانه و افزايش هزينه های زندگی قرار دارد. او می گويد: “ گازی که ۱۱ تا ۱۲ هزارتومان برای آن پرداخت می کرديم، بعد از يارانه ای که دادند، ۶۰ هزار تومان شده است. برق ۷-۸ هزار تومانی ۸۰ هزار تومان گران تر شده است. اين قبض ها ما را شوک زده کرده است. دايم در خاموشی می نشينيم و کم مصرف می کنيم، اما باز نرخ هزينه ها تغيير نمی کند.“

او ادامه می دهد: ”فقط گاز و برق و آب که نيست؛ همه چيز گران شده است. مردم که تقاضای زيادی ندارند، حداقل دولت تعادل را در افزايش هزينه ها رعايت کند. اصلا يارانه نمی خواهيم، قيمت ها را به شکل سابق برگردانند. تامين مخارج برای همه سخت شده است. حتی سطح اقشار متوسط جامعه هم به سطح کم درآمد و ضعيف تبديل کردند. ديگر تفريح و مسافرت و شادی از زندگی ها حذف شده است. من نمی دانم اينها چه پاسخی برای بازنشسته ها يا کسانی که از روی ناچاری مشغول مشاغل کاذب شده اند، دارند.“

فقرزدايي، برقراری عدالت و رفاه عمومی تنها بخشی از شعارهايی بود که به موازات پرداخت يارانه های نقدی به مردم وعده شد. محمود احمدی نژاد پيش بينی کرده بود که با اجرای طرح هدفمندی يارانه ها و مبالغی که به مردم پرداخت می کند، قدرت خريد هفت دهک پايين جامعه به سرعت رشد خواهد کرد.

از شهروندی ديگر وقتی در مورد يارانه های نقدی سوال می کنيم، نوک پيکان اعتراضش را به سمت دولت احمدی نژاد نشانه می رود و می گويد: ”دولت نبايد با مردم مبارزه کند. بايد ملت را دوست داشته باشد.“ از نگاه اين شهروند ۶۴ ساله تهراني، شيوه پرداخت يارانه ها و سربار شدن هزينه های مختلف گاز و برق و گران شدن نرخ کالاهای مختلف، به معنای اسارت مردم و اسير کردن ملت است که ”به قدری همه را گرفتار و اسير مشکلات و تامين مخارج زندگی کرده اند که حتی قدرت اعتراض هم از مردم سلب شده است.“

وی که مسئوليت يک خانواده ۴ نفری را عهده دار است، در مورد اين که چرا دولت با مردم اينگونه برخورد می کند، معتقد است که مقصر خود ِ مردم هستند. او ادامه می دهد: ”فقط کافی است مردم ۲ روز محصولاتی را که گران می شود، خريداری نکنند؛ از شير و ماست گرفته تا ساير کالاها. آن وقت دولت قطعا به فکر می افتد که در قيمت ها تجديدنظر کند. اما متاسفانه شاهديم مردم نه تنها به اين نکته توجه نمی کنند، بلکه گاهی حرص و آز بيشتری برای خريد کالاهايی که گران تر می شود، پيدا می کنند.“

يکی ديگر از شهروندان ساکن در يکی از مجتمع های مسکونی در تهران با اعتراض به صدور قبض های گاز و برق که ملبغ آنها به شکلی بی رويه بعد از اجرای طرح هدفمندی يارانه ها افزايش يافته، می گويد: ”دولت بدون در نظرگرفتن واحدهای کوچک و بزرگ به طور کلی برای مجتمع يک قبض صادر می کند و هنوز قادر به تفکيک قبض برای واحدها نيست، در حالی که قبل از قانون يارانه ها، واحدهای يک مجتمع مسکونی طبعا از قانون حاکم بر تملک آپارتمان برخوردار بودند و اعتراض هم نداشتند.“ او با يادآوری اينکه محاسبه قيمت گاز معمولا از مساحت تبعيت دارد، معتقد است ”اين شکل محاسبه بعد از قانون دولت از بين رفته و صدور مبالغ گاز و محاسبه آن هيچ مبنايی ندارد.“

او به مجتمع مسکونی که در آن ساکن است اشاره می کند که در حالی قبل از اجرای طرح هدفمندی يارانه ها ۴۰ هزار تومان پول برق و ۷۰ هزار تومان پول گاز پرداخت می کردند، بعد از اجرای طرح هدفمندی يارانه ها هرکدام از اين قبض ها به ۵۰۰ هزار تومان و ۸۰۰ تا ۹۰۰ هزار تومان و چه بسا يک ميليون تومان افزايش يافته است.

معترضان به طرح هدفمندی يارانه ها تنها مردم نيستند. کارشناسان اقتصادی و نمايندگان مجلس هم از جمله منتقدان به اين طرح هستند. چندی پيش عماد حسينی عضو کميسيون انرژی مجلس در تذکری به دولت، نزديک به يک ميليون و ۶۰۰ هزار خانواری را مورد اشاره قرار داد که از پرداخت بهای گاز مصرفی به شرکت ملی گاز خودداری کردند. او اين سوال را مطرح کرد که با وجود اين وضعيت، چگونه مي‌توان از سه برابر کردن يارانه نقدی سخن گفت؟

پيش تر جهانبخش امينی از ديگر اعضای کميسيون انرژی هم با انتقاد از نحوه تعرفه بندی گاز خانگي، تصميم های دولت را در اين باره کاملا غيرکارشناسی خوانده و گفته بود: با توجه به ادامه روند نادرست افزايش قيمت گاز خانگی و تعرفه بندی غيرکارشناسی آن، مردم تمايلی به پرداخت قبض گاز خود ندارند و اين قبض ها روی دست شرکت ملی گاز می ماند.

با يک خانم ميانسال در اين باره صحبت می کنيم. اسم يارانه ها را که می شنود، با عصبانيت از بدقولی دولت گلايه می کند که هنوز پولی به حسابشان واريز نشده است. می گويد: ”اول از همه که در مدارس ثبت نام می کردند مشخصات را داديم، اما هنوز يک ريال هم دريافت نکرديم و بايد هزينه های اضافی برق و گاز و � را هم تحمل کنيم.“

برای خانه دو واحدی او، يک قبض گاز ۱۷۰ هزار تومانی آمده است که وقتی می خواهد در مورد آن توضيح دهد، صدايش کمی بلندتر می شود و با اعتراض می گويد: ”برق هم همين طور است، خسته شديم از اين بازی هايی که راه انداخته اند و با جان ما بازی می کنند.“ او می گويد:“ چندين بار برای دريافت يارانه مراجعه کرده و هنوز خبری از اين پول نيست.“

يکی از پرسش شوندگان نظرش اندکی متفاوت با ديگران است. او يارانه ها را مايه دلگرمی برای مردم می داند و هرچند اذعان می کند که ”مبلغ آن کم است و به تامين همه هزينه ها نمی رسد“ اما می افزايد: ”قبض های بالايی که بر در خانه ها می آيد يک تذکر و هشدار است برای حذف هزينه های اضافی و رعايت الگوی مصرف“. اين بازنشسته ۵۸ ساله که سرپرستی يک خانواده ۵ نفره را عهده دار است، از اخطار و تذکر خود به خانواده اش بعد از هدفمند شدن يارانه ها می گويد و تاکيد می کند که ”با آنها برای مصارف مختلف اتمام حجت کرده ام. چون من به عنوان سرپرست خانوار بايد پاسخگوی هزينه ها باشم. البته اين نحوه برخورد هم به دليل وضع موجود است.“

پرسش شونده ديگر اما مردی ۴۷ ساله ای است که با شنيدن اسم يارانه ها فرياد می زند: ”مردم را بيچاره کردند. از يک طرف يک مبلغی را به حساب واريز می کنند و از طرف ديگر چند برابر دريافت می کنند. گاز و برق نسبت به قبل ۷ تا ۱۰ برابر شده است. بعد هم مدعی اند می خواهند رفاه را افزايش دهند. چه رفاهي؟ اين رفاه کجاست که ما آن را نمی بينيم؟“

او که دارای شغل آزاد است، ادامه می دهد: ”اوايل انقلاب، وزير آموزش و پرورش وقت به رئيس دولت نامه زد که حقوق فرهنگی ها را افزايش دهد. قرار شد قيمت ارزاق را کاهش دهند که حقوق همه حفظ شود. در اين دوره و اين دولت اما همه سرکار هستيم. همه قيمت ها را افزايش دادند و ذهن ها را درگير کردند که الان شما با من راجع به اين موضوع صحبت می کنی و از مسائل مهم تر منحرف شديم.“

با اين همه احمدی نژاد اجرای قانون هدفمند کردن يارانه ها را موفقيتی بزرگ می داند و می گويد: ”دشمنان و بدخواهان“ می خواهند شيرينی اين موفقيت را به کام مردم ايران تلخ کنند. (۱۳ مهر ۱۳۹۰)

شهروند ديگر بازنشسته ۷۱ ساله بانک تجارت است که با ديگر شهروندان در مورد بدتر شدن وضع معيشت مردم هم عقيده است و می گويد: ”بهترين شاهد برای اين مساله، همين قبض هايی است که دولت برايمان می فرستد. زندگی مردم را با اين طرح سخت تر کردند. مملکت درستی نيست، حساب و کتاب درستی ندارد. من اعتمادی به اجرا کنندگان ندارم و اميدی هم به بهبود اوضاع ندارم. ما شفاف هستيم؛ نه دزدی می کنيم و نه اختلاس و نه هيچ فساد ديگر. اين همه مشکلات هم برايمان اضافه می کنند و توضيحی هم در مورد کارشان نمی دهند.“

ديگری از قبض ۷۰۰ هزار تومانی می گويد که بعد از طرح هدفمندی يارانه ها برای خانوار ۳ نفره صادر شده است. او با اشاره به وعده و توضيح دولت برای صادر نشدن اين دسته از قبض ها، می گويد: ”فقط حرف می زنند. آخرش مجبور شديم کل اين مبلغ را پرداخت کنيم.“ پرسش شونده ای هم به قبض ۲۵ هزار تومانی برق اشاره می کند که برای خانوار تک نفره اش صادر شده است.

اين موضوع تنها محدود به تهران نمی شود. چندی قبل خبرگزاری مهر از قبض گاز ۱۵ ميليونی تومانی برای يک خانوار کرمانی گزارش داد. مهر نوشت: سال گذشته در کرمان نيز در موارد متعدد شاهد صدور قبوض گاز با مبلغ بالا بوديم، به طوری که تنها در يک مورد چهار مشترک خانگی که در يک آپارتمان اجاره نشين بودند، قبض گازی هفت ميليون تومانی دريافت کردند.

اعتراضات مردمی به قبض های برق و گاز و ديگر کالاها در حالی است که محمدرضا عطار زاده معاون وزير نيرو در امور آب از افزايش ۲۰ درصدی قيمت آب در مرحله دوم حذف يارانه ها خبر داده و گفته است: وزارت نيرو درخواست خود را به ستاد هدفمندی يارانه ها داده و اگر ستاد ”اجازه بدهد، تعرفه های جديد آب اعمال خواهد شد.“ (۲۶ مهر ۱۳۹۰ ) و جالب تر آنکه محمود احمدی نژاد از وزير کشور خواسته است ستادی با هدف تشويق شهروندان برای تشکيل صندوق های جمع آوری يارانه های نقدی به منظور ايجاد کارگاه های توليدی ايجاد کند! رئيس دولت البته قبل تر هم حرفهای مشابهی زده بود؛ آنجا که از مردم خواسته بود يارانه ها را خرج نکنند و در بورس! سرمايه گذاری کنند، و همچنين چند هفته قبل که به مردم گفت چند ماه به يارانه ها دست نزنند تا اوضاع اقتصادی کشور بهتر شود. او البته توضيح نداد که در اين صورت، مردم با افزايش روزافزون قيمت ها و قبض های آب و برق و گاز چه کنند.

Published in: on 31 اکتبر 2011 at 5:42 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

من پناهندە زلزلە زدەام کە کسی تا بە حال صدامو نشنیدە

روز یکشنبه ژوان خونه ما بود بهش قول داده بودم که براش دلمه درست کنم تقریبا ساعت یک و نیم بود که تو آشپزخانه نشستم واسه دلمه درست کردن چند دقیقه نگذشته بود که دیدم ظرفهای کمد آشپزخانه یکی‌ یکی‌ داره می افته اول فکر کردم همسایه است که داره میخ میکوبه به دیوار ،اما بعد یوهو یخچال افتاد صدای عجیب و هولناکی داشت ،داد زدم ژوان بدو زلزله اومده دم در رسیدیم در رو باز کردم یوهو در بسته شد هر کاری کردم در باز نشد قفل شده بود با گریه داد میزدیم و کمک میخواستیم اما ظاهراً دیگه کسی‌ صدامون رو نمیشنید تا اون روز احساس نمیکردم که زندگی‌ اینقد شیرین باشه مرگ رو از نزدیک حس کردم ژوان رو بغل کردم و همش با گریه داد میزدم خواهش می‌کنم کمکمون کنید جلو چشمامون داشت سقف رو سرمون میومد پایین ،یوهو یکی‌ در رو شکست مثل فرشتە نجات و ما تونستیم بیرون بریم تا یک ساعت هم من از ترس همش گریه می‌کردم حس می‌کردم مردەم .

چند دقیقه نگذشت که دوباره یه پس لرزه شدید اومد وای چه روز بدی بود هرگز فراموش نمیکنم الان که دارم تعریف می‌کنم چشمم پره اشک شده.

هوا پر از گرد و غبار بود ارتباط با دنیای مجازی به طور کلی‌ قطع شده بود گفتن بازار داغون شده سریع خودم رو رسوندم بازار اولین جای که دیدم هتل پاریس بود جای که قرار بود من اونجا کار کنم اما گویا قسمت بود که من هنوز زنده باشم بی‌ اختیار اشکام می‌ریخت .

پس لرزەهای قوی میومد ،جلوی‌ چشمامون آپارتمانها و خونه‌ها میومدن پائین و با خاک یکی‌ میشدند.

هوا خیلی‌ سرد بود نمیدونم چند درجه زیر صفر اما خیلی‌ سرد بود چند روز قبل برف و بارون زیادی باریدە بود زمین خیس بود مجبور بودیم تو کوچه کارتن و پتو بذاریم و بشینیم یه آتیش کوچیک روشن کردیم اما هوا اینقد سرد بود که کسی‌ گرمای آتیش رو حس نمیکرد با این حال مرتب پس لرزه میومد بدون هیچ امکاناتی نه چادری نه پتوی نه تغذیەی تا صبح از سرما و ترس لرزیدیم از سازمانهای مختلف با ما تماس گرفتن و به ما قول دادن که ما رو یاری کنن و بهمون امکانات برسونن همه مردم شهر داشتن شهر رو تخلیه میکردن این پس لرزهها برای کسی‌ امید زندگی‌ و موندن تو این شهر رو نمیداد شب رو به امید اینکه فردا بهمون کمک می‌شه روز کردیم اما انگار شبها هم طولانی‌تر از قبل بودن نمیدونم چرا؟.

صبح به همه جاهای که چادر و پتو میدادن سر زدیم اما متأسفانه هیچ جا کمکی‌ به ما نشد و دوباره شب اومد مجبور بودیم باز هم تو کوچه ،مثل دیشب با سرما و پس لرزهها شب رو روز کردیم سه روز از زلزله گذشت که و ما هنوز بدون چادری و هیچ امکاناتی تو کوچه بودیم .

روز چهارم از ترس این پس لرزهها و سرمای شدید مجبور شدیم که راه سفر رو در پیش بگیریم فکر میکردیم تمام مشکلات تو وان هستش اگه از شهر بریم دیگه هیچ مشکلی‌ سراغمون نمیاد اگه بریم یه جا دیگه صدامون بهتر به گوش هموطنانمون میرسه.

بعد از سی‌ ساعت نشستن تو اتوبوس به آنکارا رسیدیم تمام امیدمان یوان بود اما متأسفانه زمانی‌ که به اونجا رسیدم با بی‌ توجهی‌ به ما گفتند که این مشکله ما نیست و به ما مربوط نیست و هیچ نو ع کمکی‌ به ما نکردن و تنها یه برگ بیست لیری که باهاش می شد بلیت تهیه کرد برای رفتن به شهرهای اطراف آنکارا !!!!

الان بعد از یک هفته در به دری و آوارگی در شهر کاستامونو هستیم خونەی یه پناهنده عزیز که شاید اگه چندماه قبل از شهر وان به اینجا منتقل نمی‌شد الان اونم مثل ما آوارە بود و ما اینجا رو هم نداشتیم .

اما اینجا نه جا هست و نه هیچ امکاناتی ما الان ۱۸ نفر تو یه خونه ۲ خوابه هستیم بدون هیچ امکانات و رسیدگی هیچ کدوم از ما دیگه پولی‌ برای خرج کردن تو جیبمون نمونده و از بی‌ پولی‌ خودمون رو به خواب میزنیم که شاید کمتر گشنەمون بشه و همه چشمه امیدمون به کمکهای مردم اما متأسفانه هنوز هیچ کمکی‌ به دستمون نرسیده تازه فهمیدیم کاش همون وان توی سرما و زلزله وحشتناک موند بودیم تا شاید کسی‌ صدامون رو میشنید چون فکر می‌کنیم دیگه کسی‌ صدامون رو نمی‌شنوه

صدای ما پناهندە های کوردهای زلزلە زدە وان بە جایی نرسید

شلێر شبلی

Published in: on 31 اکتبر 2011 at 5:40 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

يک قرن مبارزه با «شاه «و»شيخ» , آينده روشن است !!


Published in: on 31 اکتبر 2011 at 5:36 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

حکومت یا دولت؟ هیاهوی انتخابات حکومتی

عباس منصوران

این نوشتار تلاشی است در راستای بازنگری به مفهوم حکومت و دولت. این مفهوم نیز در فرهنگ و اندیشه سیاسی در ایران، آنگونه که باید و بایسته، – همانند بسیاری از مفاهیم دیگر از روند مشروطه تا کنون اندیشیده نشده است. اندیشه سیاسی، دریافت و کاربرد مفاهیم، نگرش فلسفی به معنای دیالکتیکی و مادی خویش و حس مسئولیت در برابر کاربرد این نگرش و دریافت‌ها از جمله‌ی این عرصه‌ها است. بررسی مفصل این مفاهیم در سلسله گفتارهای جهان کتاب (تلویزون کومله)[1] در گفتارهایی یازده بخشی تا کنون ادامه داشته است.

تنور را گرم می کنند.‌ تنوری که سرد و جز خاکستر استخوان‌، ‌چیزی در آن نمانده است. بیش از همه، بیت رهبری و رسانه‌های حکومتی بر آن می‌دمند و کارشناسان روییده چون قارچ در برون مرز، با پسوندها و پیش‌بندها و پیشوندهای اختراعی با دریافتی برای مزد زبان‌ در برابر دوربین. بازار لابی‌ها گرم است. جنجالی برای هیچ، هیچی که برای بسیاری چیزها، از جمله سرپا نگه‌داشتن جرثومه‌های فلاکت. برای حفظ نظام، حفظ حکومت، قرار است «دولت»، که به هرروی که با همان هیولای «لِویاتان» شبیه است اما، نه آنگونه که با دریافت۴۰۰ سال پیش «تامس هابس»، بار دیگر به شمایلی دگر خراطی شود. این هیولا نه به ادعای خالق لویاتان، برای جلوگیری از ستیز و دریدن انسان‌ها با خوی نزاع، بلکه برای ستیز با انسان‌ها دوباره دستکاری می‌شود تا به شمایل «دولت» ‌درآید. هیولایی که ننگ بشر و چاره‌ای جز نابودی آن نیست. در ایران ویران،‌ دستگاه اجرایی را قرار است ترمیم کنند، تا حاکمیت به حکومت طبقاتی خود ادامه دهد. این همه جنجال که «مقام عظمی» در آن روزی که به کرمانشاه رفته بود، از تغییرش «از ریاستی مثلاً به پارلمانی»[2] خبر داد. این ترفند را در رسانه‌‌ها در بوق کرده‌‌اند. می‌نوازند. برخی ناشیانه از این سر،‌ برخی با خبرگی ازاین سر شیپور،‌ هردو اما به سودای بازی در پیرامون خیمه نظام.
برای کارگران و تهی دستان،‌ چه تفاوتی دارد، که در مجلس اسلامی چه جناحی از باندها بنشیند، یا احمدی نژادی باشد که رهبر به او «نزدیک‌تراز هاشمی» بود یا هاشمی که در خرداد ۶۸، در پی ارتحال یک ولی، ولی دیگری را به بیت برد. چه رفسنجانی باشد یا موسوی دوران جنگ که نخست وزیر به جای ریاست جمهوری نقش اساسی داشت و یا خاتمی که پس از هشت سال خود را یک «تدارکاتچی»‌ معرفی کرد وعبا را تکان داد و از ماشین دولتی پیاده شد تا احمدی نژ‌اد از زیرش «چارچنگولی» بیرون خزد. دوم خردادی‌ها، این اصلاح طلبان ناب حکومتی، تدارکات چی بودند،‌ قتل‌‌های سیاسی- زنجیره‌ای در همین تدارکات اوج گرفت و تغییر قانون کار و از پوشش قانون کار خارج ساختن میلیون‌ها کارگر کار‌گا‌ه‌های زیر ده نفر ووو. این روزها برای پیکرهای نیمه جان از هم گسسته‌ی نزدیک بر۷۰ میلیون نفر، رقبا به دریدن یکدیگر افتاده‌اند. برای همان تدارک و تکرار، از مشروطه تا کنون.
مشروطه با آن همه امید‌آفرینی و جانفشانی سراسری در ایران، در تابلوهای تراژیک «مریم» میرزاده عشقی، چکامه شد، بی آنکه به آموزش گرفته شود. داستان غم انگیز یک انقلاب نیمه کاره که با سازش سرمایه‌داری کمپرداور، اشراف و بازار و روحانیت و زمینداران به خون نشست و سپس شاهنشاهی مستبد آمد و خمینی و امت را در بستر خویش آفرید و حکومت اسلامی را. بورژوازی نوپای وابسته و در چکامه‌ی «مریم»، کمپرادور در نقش جوان شهری در فریفتن دختر روستا – نماد زحمتکشان و کارگران نوپای مشروطه- در پی تصاحب، به تجاوز می‌آید و جز خودکشی نماد قربانی چه حاصل،‌ آنگاه که به خود پویی و خود گردانی نمی‌اندیشی و به خودسازمان یابی نمی پویی و سازمان‌ نمی‌یابی!؟
مشروطه‌ای که شورای نگهبان به رهبری ‌آیت‌الله‌ها طباطبایی و بهبهانی‌ها، بر گرده‌اش می‌نشینند. تجربه ولایی و حکومت الهی و انواع دستگاه‌های اجرایی از ناب نابش به رهبری موسوی اصول گرا در رؤیای بازگشت به دوران «طلایی امام» که اکنون همبند همسر و همراهش کروبی در زندان اصولگرایانی است که اصول اسلام را به گونه‌‌ای‌ دیگر تعبیر می‌کنند تا اکنون.
ستیز روحانیتِ خواهان سهم بیشتر از رانت سیاسی و مالی و سران سپاه و اطلاعات که از بازار و حاشیه آمدند، از اوباشان نیرو گرفتند، در جنگل میدان‌های دار و شکنجه. پای بزرگترین انحصارهای نفت و گاز و کنسرن‌های مالی و تجاری خاورمیانه در میان است.جناح- ‌باندها،‌ به یاری سپاهیان عاشورا و قدس و زندان اوین و کهریزک و وزارت اطلاعات نظام و به یاری داغ و درفش در تمامی زندان‌ها و پادگان‌های ایران و نیروهای سرکوبگر لباس شخصی و مرکز اتمی فوردو در قم و نیروی هسته‌ای ووو گسترش ترور در سراسر جهان، باید قدرت سیاسی سلطه ‌طبقاتی را پاسداری کنند.
مجلس، سنگر نخستینی است که روحانیت به رهبری آیت‌لله خامنه‌ای، برای حفظ قدرت خود، یکدستش می خواهد. مجلس تناقضی که روی دست حکومت ماند، باید همانند مسجدی شود که منبر آقا را قبله سازد ونه ادای پارلمان در آورد. ولی فقیه در فرصتی نادر با احمدی نژاد و همقطارانی که به گوشه رینگ رانده شده، برای بقاء خود تا لیبیاییزه ی فردا، باید که رقبا را از میان به در کند و مسئول و کارگزاران اجرایی آینده‌ی نظام در حال فروپاشی را کم‌هزینه تر، از آن دخمه دست‌‌سازی کند و به پست بنشاند تا کارگزاران اجرای امور ولایت باشند. تجربه خرداد ۸۸ نباید تکرار شود، مبادا که آتشفشان هردم خروشان خشم مردم فوران یابد. بازی، به همین سادگی است.
اکنون دوران «انقلاب‌هایی» است که ضدانقلاب، به سرانجامش می رساند، تا ضدانقلابی را جایگزین سازد؛ همانگونه که در مصر و تونس و لیبی و به زودی در سوریه و یمن در فرایند است. دولت‌ها، برکنار، سرنگون، واژگون و یا ترمیم می‌شوند، بی آنکه حکومت‌ها تغییری یابند. این است سرچشمه‌ی تمامی و رمز ماندگاری نظام‌ سرمایه‌داری. در غرب دمکرات، با پارلمان و به صحنه کشانیدن کمتر از نیمی از شهروندان و در لیبی و ایران پس از نیم سده یا کمی بیشتر و کمتر، با به خیابان کشانیدن بیشترین ساکنینی که نه شهروند،‌ حتا هنوز هم در هزاره‌ی سوم که بشر به شمار نمی‌آیند. آدمیانی که از کوچکترین موازین حقوق بشری رایج در جوامع بشری برخوردار نیستند و امت یا ناس یا قبیله، یا ساکنین نامیده می‌شوند. جابجایی‌های دولتی و باندها و کارگزاران اجرایی و یا حتی سرنگونی حکومت‌ها و بازسازی آنها در چارچوب همان مناسبات، بی‌هیچ گشایشی در موضع وموقع طبقاتی کارگران و ستمبران جامعه. این را تجربه و تاریخ مادی گواهی می‌دهد.

بازشناسی مفهوم و حکومت
تفاوت حکومت (state ) با دولت (government) را شاید بتوان به تمایز سیستم بدن با ارگانی مانند دست‌ها تشبیه کرد. از سوی کوشندگان فکری و سیاسی، دست کم در ایران تا کنون این مفهوم را کمتر شناخته‌اند و یا جدی گرفته شود. از همین روی، ‌بازشناخت و بررسی دولت و حکومت، ‌از ضرورت‌هاست. اگر این دومفهوم بازشناخته نشود و کارکرد هر یک را در نیابیم، در چالش رهایی،‌ دچار تکرار فاجعه حکومت اسلامی می شویم،‌ همانگونه که در آسیا و آفریقای شمالی و ایران. حکومت و دولت، ‌نقش آن‌ها و ضرورت‌ها، وظایفشان، شکل‌بندی‌ها و فورماسیون آن‌ها را دریافت نشده است. در نبود شناخت، دچار توهم می شویم و دیگران را به توهم و بدفهمی می‌افکنیم. همانگونه که در مشروطه اینگونه شد و در انقلاب ۵۷ و درخرداد ۸۸ دوباره این جابجایی ها توهم آفرین گردید.گویی اگر دولت تغییر کرد،‌ حکومت ومناسبات تغییر می‌‌یابد! کودتاها، ‌حتی انقلاب‌های ضد استعماری نوع هند و ناصر و یا آمریکای لاتینی به رهبری نخبه گان و لایه‌‌های میانی، به پشتوانه ی جانفشانی و جانبازی کارگران و ستمبران، با انقلاب سیاسی و یا جابجایی قهری دولت به قدرت رسیده‌اند ولی در بنیان طبقاتی و جایگاه بهره‌کشان و اسثمارشوندگان اتفاقی رخ نداده است. در هر جنبش جابجایی ضد استبدادی، استبدادی جدید، جایگرین شده است،‌ در حالیکه نیروی اصلی و قربانیان نیز از طبقه کارگر و لایه‌های پایینی بوده‌اند به کام بالایی‌ها.

در درازای تاریخ و تا کنون، پس از پدیداری ضروری دولت، آنگاه که طبقات و ستیز طبقاتی نمایان شد، حکومت‌ها و دولت‌های گوناگونی برای حفظ نظام سلطه پا به عرصه گذاشتند. دولت امپراتوری(Imperium ) «دولت»، حق زندگی و مرگ دشمن که بیشتر همان «رعایا»‌ هستند، درفرمان دارد و در پوشش مذهب و جنگ‌های امپراتوری برده داری و فئُودالی را به پیش می‌برد، دولت سرواژ اربابی (سیستم فُئودالی صاحب زمین بسته ها= سرف ها=دولت مطلق)،‌ دولت پلیسی/ نظامی که در برابر دولت حقوقی( rule of law ) که هیتلر و خمینی را با صندوق رای، قانونیت می‌بخشد و فاشیسم را مشروعیت می‌دهد، دولت رفاه، دولت حداقل- یا می نمم که با اوج یابی روند جهانی سازی دولت بازار آزاد سرمایه و گلوبالیسم را در دستور کار گذارده است ووو همه دولت‌‌هایی‌اند که بخشی از حکومت یا کلیت نظام را در ارگان‌های قضایی و مقننه و اجرای امور طبقه حاکم، کارگزاری می‌‌کنند.
دولت حقوقی دمکراتیک سرمایه و کلاسیک که نیروهای تولیدی و روانی را آزاد می کند، تا به سامانه ی نظام طبقاتی خود در آورد، دولتی است برای پاسداری استبداد سرمایه، چرا که سرمایه‌ ‌داری در دمکراتیک ترین کشورها، در سرشت خویش استبداد مطلق است و نه حتی مشروطه، زیرا که جز کاربرد استبداد در زیربنا، سرمایه را مجالی برای بازتولید و فرمانروایی نیست. روبنا را می‌توان، دمکرات نمایش داد، با زیربنا، اما مزاح نمی‌توان کرد. این گستره رنگارنگ از شکل‌های قدرت سیاسی طبقه حاکم، ‌همه و همه به نظام اقتصادی وحکومت و دولت سیاسی، حاصل دیالکتیک زیر بنا روبنا است.
قانون و دولت سرمایه، قانون ارزش افزایی است- این خدا و قدسیت، هیچ نافرمانی را بر نمی تابد. پاسخ حکومت از کانون دستگاه‌های دولتی‌اش و در پیشاپیش همه، قوه مجریه که زیر نام ریاست جمهوری و یا نخست وزیر و زیر مجموعه‌ی نظامی و اطلاعاتی و زندان‌ها وارتش می‌گذرد، پاسخ های ارباب فئودال است به سرف‌ها یا زمین بسته‌ها.

لویاتان
در هر شکل و جلوه، دولت همان هیولا است. این جانوری است بیگانه با جامعه. با برکناری این هیولاست که نخستین گام برای آزادی بشر برداشته می‌شود و درست بدون درنگ با برداشتن دولت است که باید راه بازگشت آن را بست. ضرورت دولت در جوامع طبقاتی بدون چون و چراست. اما دولت همیشه نبود، پس ضرورتی ابدی نمی‌یابد. به همین سادگی. دولت، از ازل نبوده پس تا ابد نیز نخواهد ماند. دولت ضرورت دورانی‌است که طبقه حاکم به ابزار فرمانروایی و مهار اعتراض طبقه و لایه‌های زیر ستم نیاز دارد. اما انسان آگاه که از مرحله‌ی ضرورت هیولا بالای سر خود عبور کرده است، ‌دولت را همراه با خود طبقه و همراه با همه روبنا کنار می‌زند؛ دولت ذوب می شود و محو؛ خود گردانی انسان آزاد و آگاه مادیت می‌یابد.

چگونه؟
با برداشتن زیر بنایی که طبقه حاکم توانست بر سکوی آن حکومت یابد. استات یا حکومت است که باید برداشته شود.
همه روزه در این گوشه جهان، ا‌ز صحرای آفریقا گرفته تا سوید، دولت یا گاورمنت در هر چند سالی بسته به نیاز،‌ جابجا می‌ شود، بدون اینکه حاکمیت یا استات تغییر یابد. خود سرمایه داری با انتخابات و ترفندهای تبلیغاتی یاحتی با کودتا، این وظیفه را به پیش می برد. در درازی تاریخ، «جنبش‌های آزادی بخش»، ملی گرایی و ناسیونالیستی بسیاری آمده‌اند در شمار گاندی، ناصر و.. بی‌ آنکه حاکمیت سرمایه دگرگون شود. حکومت شاهنشاهی در نتیجه یک انقلاب سیاسی تغییر کرد، در زیربنا تغییری روی نداد و استبدادی دوگانه،‌ با فلاکت‌باری به غایت باورنکردنی حاکمیت یافت.

انقلاب سیاسی باید که به انقلاب اجتماعی فراروید. نیمه تمام ماندن و یا مرحله، مرحله سازی این فرایند جدایی ناپذیر را تاریخ انسان در انقلاب کارگری اکتبر در روسیه سال ۱۹۱۷ تجربه کرد. این فرایند یک ضرورت و تضمینی برای پیروزی انقلاب و تکامل آن است. پافشاری و بازگشت ژرف اندیشانه به ضرورت «انقلاب مداوم» بر پایه‌ی چنین ضرورتی است. مارکس از همان سال ۱۸۴۴‌ با دریافت نامه‌ا‌ی از همسرش «جنی» به ضرورت آن برای یک انقلاب پیروزمند و رهایی‌بخش، پی برد، به تحلیل پرداخت. انقلاب مداوم را مارکس در نامه‌ای به ورا زاسولیچ، انقلابی روسی یاد آور می شود؛ که انقلاب سیاسی باید به انقلاب اجتماعی فراروید. حکومت و تمامی پیوست‌های دیوان‌سالار آن باید سرنگون شود. انقلاب مداوم، را باردیگر در نامه‌‌های مارکس به ورا زاسولیچ به ویژه در سال ۱۸۷۱، همانگونه که در پیشگفتار مانیفست به زبان روسی اشاره می‌شود، در می‌یابیم. برای دست یابی به آزادی، باید بدون درنگ با تداوم از انقلاب سیاسی به انقلاب اجتماعی گذر کرد. مارکس، در کتاب «هیجدهم برومر لویی بناپارت» است که برای نخستین بار در سال 1851 دیگربار، تاکید می‌کند و از ضرورت نابودی ماشین دولتی سخن می‌گوید.

حکومت دینی
دولت برای دولت مذهبی، وسیله می‌شود و از این‌روی این دولت، دولتی ریاکار است. مذهب در این دولت ناقص، نیز ناقص است. دولت کامل،‌ دولت سکولار است؛ دولت حقیقی، دولت دمکراتیک برای رفع این نقص، باید سکولار شود. پایه دولت سکولار نیز بر مذهبی که اکنون به درون جامعه پرتاب شده استوار است. سکولاریسم، مذهب را ابزار می‌سازد، تا آن را همچون امری «خصوصی» در تداوم سلطه طبقاتی به کارش گیرد. به بیان مارکس «آزادی سیاسی از مذهب، مذهب را … دست نخورده برجای می گذارد».
دولت مذهبی بیش از همه به خدا و دین ضربه می زند. در حکومت مذهبی، بشر موجودی بیگانه و بی ارزش است. تنها شخص دارای حقوق و عظیم، موجودی است ورای دیگران، او رهبر یا پادشاه است. او با عرش با خدا یا دستکم با مهدی موعود یا عیسی،‌ ارتباط دارد.
دولت مذهبی،‌ شخصی‌ترین امور، حتی مستراح رفتن را به قانون الهی تبدیل می‌کند (مارکس). هیچکس به پایه‌ی مذهبیون به خدای خود و به دین خویش اینگونه توهین روا نمی‌دارد. دولت دینی، خدا را تا حد شریک فساد و دزدی‌های خود پایین می‌آورد، مقدسات و کتاب آسمانی‌اش را در دولت شریک می کند. آیت‌الله خمینی، برای حفظ دولت و حکومت‌اش، مجمع تشخیص مصلحت را ضروری دانست و اعلام کرد که برای حفظ مصالح نظام می توان به امر حکومت دین، اصول اولیه یعنی نماز، روزه و حج و احکام ثانویه دین را تعطیل کرد.
سران سپاه و باند احمدی نژاد، مهدی موعودشان را برای حفظ قدرت سیاسی، ‌به ضمانت می‌آورند، برایش چاه جمکران می سازند و آنجا را دفتر و ستاد و مخفی گاه امام غایب اشان می‌نامند. با این همه توهین به باورهای امتشان، در رقابت و ناپاسخگویی به روحانیت و ولی‌اش که والی دین بوده‌اند و ما به ازاء سلطه‌ و زیست دینی، می‌گویند ما به مهدی جوابگو هستیم نه به کس دیگر- برای پاسخگو نبودن به ولی فقیه و روحانیت رقیب- می گویند:‌ ما امانت‌دار مهدی هستیم. پول‌های نفت و گاز و این همه غارت، به امانت در بانک‌های اینان است تا امانت‌دار امام غایب باشند. خود به خوبی می‌دانند که عجل الله فرجه، «عجله‌ای» برای آمدن ندارد.
خدای حکومت دینی آنگونه که علامه، آیت الله باقر مجلسی، در حلیه‌المتقین نوشته تا همه جا حاضر و ناظر است. نشستن و برخاستن در خصوصی ترین مکان بنا به فتوا و با حضور فرشتگان «راپورتچی» الله و نمایندگان الله دستور داده شده است. چه کسی جز این دین پناهان، به دین و مقدساتشان تا این اندازه توهین کرده است. به ضرورت حفظ حکومت و توجیه، «حضرت مهدی» و الله شریک حزب‌الله می‌شوند. باندی برای سلطه و شرکت در قدرت، اجنه را به کمک آورده و از نیروی جن‌ها برای ماندن بر سریر قدرت کمک می گیرد.
همپوشانی دولت و مذهب، با حقوق بشر ناسازگار و در تضاد است. حقوق بشر در دولت مذهبی و جامعه مذهبی بیگانه است. با وارد شدن حقوق بشر، مذهب از پنجره بیرون می‌خزد و یا برعکس با وارد شدن مذهب، حقوق بشر، جایی برای ماندن نمی‌یابد. این رابطه نیز در مورد حقوق بشر و حقوق شهروندی نیز صادق است. بشر ممتاز جامعه دولت غیر مذهبی کیست؟ این بشر، بشر جامعه مدنی است. بشر این جامعه با موقعیت و جایگاه طبقاتی و مالکیت‌‌‌اش، ارزیابی می‌شود. آن که از حقوق بشری بیشتر و مبانی انقلاب بورژوایی فرانسه (جامعه مدنی/ دولت سکولار، سیاسی / حقوق بشر) برخوردار است،‌ مالکیت بیشتری دارد.

هگل «پدر» دولت رفاه «ول فیر» برآن است که‌: فرزندان جامعه که ناعادلانه محروم شده اند باید شایستگی بشری خود باز یابند.» به بیان هگل، دولت باید کمونال شود؛ دولتی بی طرف و برآمده از عقل مطلق و دولت دارای حق کامل و از آن همگان. دولت جدید، حامل سرشت- استبداد جدید و مناسبات استبدادی است. زیرا که استبداد سرمایه، بردگی مزدبر، بی خویشتنی- ازخود بیگانگی بازتولید می‌کند.
کارگر، در این مناسبات، ابزار انباشت است؛ ابزاری که به ظاهر مهر بردگی ندارد، آزاد است که کارنکند، و آزاد است که کالای خود را بفروشد و یا نفروشد، در هرجا و هر آنجا که خریداری بیابد. اما او تنها کالای خود را کف دست گذاشته: جان و تنش، نیروی کار. آزاد است نفروشد؛ اگر نفروشد، در برابرش مرگ دهان گشوده است. مرگ یا پذیرش قانون سرمایه، دو مطلق، استبدادی دهان گشوده برای بلع، انتخاب سومی نیست، بین دومطلق راهی سومی نمی یابد. اگر این استبداد بردگی نیست،‌ پس چه نامیده می‌شود؟
حکومت مناسبات طبقاتی را باید واژگون ساخت، دولت ابزاری بیش نیست، به ویژه در ایران که دولت و طبقه درهم تنیده شده است.

عباس منصوران
اکتبر ۲۰۱۱
a.mansouran@gmail.com
این نوشتار ویژه ستون یادداشت هفته دیدگاه نگاشته شده
سپاسگزاریم در صورت بازتاب، منبع دیدگاه را یاد‌آور شوید.

[1]http://www.tvkomala.com/farsi/index_farsi.htm
[2]http://www.youtube.com/watch?v=OZPbO9H745Q خامنه‌ای بیستم مهر ۱۳۹۰ کرمانشاه

Published in: on 31 اکتبر 2011 at 5:31 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

سالروز قتل كلنل محمدتقي خان كه 90 سال پیش پیامدهای توطئه انگليسي تقسيم قبايل پشتون را پیش بيني كرده بود

سالروز قتل كلنل محمدتقي خان كه 90 سال پیش پیامدهای توطئه انگليسي تقسيم قبايل پشتون را پیش بيني كرده بود

كلنل محمدتقي خان پسيان، مردي كه هنوز درباره انديشه هاي او تحقيق كافي نشده است، دهم مهر ماه سال 1300 خورشيدي (دوم اکتبر 1921) در نزديكي قوچان قربانی یک توطئه مشترک داخلی ـ خارجی شد و جان سپرد. مهاجمان سر كلنل را كه در آرزوي دیدن یک ايران بهتر بود جدا كردند و به مشهد فرستادند، ولي خراساني ها كه به او علاقه داشتند و وفادار مانده بودند جسد وي را با تشريفات تمام در آرامگاه سردار ايران ـ نادر شاه، كه او نيز در نزديكي قوچان كشته شده بود مدفون ساختند. قيام كلنل محمد تقي خان كه گوشه اي از تاريخ ایران را در عصر بدبختي اين كشور [بر اثر مداخله خارجيان] تشكيل مي دهد با قيامهاي استقلال طلبانه و آزادیخواهانه هزار سال پيش از آن كه صحنه بيشتر آنها هم خراسان بود مشابهت فراوان دارد.
كلنل محمدتقي خان كه يك افسر ژاندارم بود ضديت خود با قاجارهارا كه در برابر مداخله قدرت های استعمارگر ضعف بسيار نشان مي دادند با بازداشت قوام السلطنه والي خراسان و همكارانش در 13 فروردين 1300 آغاز و محدوديت شديد براي انگليسي ها و كنسولگري انگلستان در خراسان اعمال، و تحت تاثير احساسات ميهني، امور خراسان را قبضه كرده بود به گونه اي كه سيد ضياء طباطبايي رئيس الوزراء وقت اورا برغم مخالفت احمدشاه والي خراسان كرد، ولي با رئيس الوزراء شدن قوام السلطنه، مبارزه با كلنل همه جانبه شد. با وجود اين، وي پيشنهاد هوادارانش را كه اعلام جمهوري كند و به تهران لشكر بكشد نپذيرفته بود. کلنل می گفت که انگلیسی ها هرات و مناطق تاجیک نشین (افغانستان) را از ایران جداکردند و پشتون هارا که دو بار موفق به تصرف دهلی شده بودند با ایجاد مرز «دوراند» منشعب ساختند تا همیشه استخوان لای زخم شرق (آسیا) باقی بماند و آرامش نداشته باشد. مسئله امروز افغانستان ـ پاکستان درستی اظهارات 90 سال پیش کلنل را ثابت می کند. از آنجا که یک سوم جمعیت پاکستان پشتون و به همین نسبت در ارتش، سازمانهای دولتی و امنیتی پاکستان عضویت دارند و به طالبان پشتون کمک می کنند پای دولت پاکستان به هر مسئله در این زمینه کشانیده می شود. براي مثال؛ در گزارش هاي سپتامبر 2011 (سال جاري) دستگاه اطلاعاتي دولت پاکستان متهم به دست داشتن در تعرض به ساختمان سفارت پاکستان در كابل شده بود ولي در اين گزارش ها ذكر اين نكته به ميان نيامده بود كه حدود يك سوم كاركنان و مقامات سازمانهاي اطلاعاتي پاکستان از پاکستاني هاي پشتون تبار هستند كه با طالبان از يك قبيله اند و داراي يك احساس ….

Published in: on 31 اکتبر 2011 at 12:16 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

سقوط سایگون و تامین وحدت ویتنام ـ روز ملی ویتنامی ها

سقوط سایگون و تامین وحدت ویتنام ـ روز ملی ویتنامی ها

سی ام اپریل 1975 سالروز سقوط سایگون و تامین وحدت ویتنام و روز ملی این کشور است. ویتنامی ها از دوم سپتامبر 1945 که هوشی مین استقلال این سرزمین را اعلام کرد تا 1975 دو قدرت بزرگ نظامی وقت ـ فرانسه و آمریکا ـ را شکست دادند تا وحدت و استقلال خودرا تامین کنند. جنگ ویتنام تنها جنگی است که آمریکا با دادن 58 هزار و 220 کشته، 1719 ناپدید و بیش از 303 هزار مجروح در آن شکست «تمام عیار» خورد و خارج شد. آمریکا 536 هزار نظامی و دهها رزمناو و ناو هواپیمابر به ویتنام فرستاده بود. کره جنوبی [که وزیر امورخارجه سابق آن دبیرکل سازمان ملل است] 50 هزار و استرالیا هفت هزار و 600 نظامی به کمک آمریکا به جنوب ویتنام فرستاده بودند که شش هزار تن از آنان هم کشته شدند. ژنرال جیاپ طرّاح مقاومت مسلحانه ویتنامی ها بود و ژنرال «وان تی ان دونگ» یک روز پیش از «روز جهانی کارگر» سایگون را متصرف شد و نام «شهر هوشی مین» برآن نهاد.

Published in: on 31 اکتبر 2011 at 12:08 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

تاسيس شركت نفت انگلستان و ايران ـ امتیاز «دارسي» و مداخلات جهاني کمپانی هاي نفتي

تاسيس شركت نفت انگلستان و ايران ـ امتیاز «دارسي» و مداخلات جهاني کمپانی هاي نفتي

14 اپریل سال 1909 و ده ماه و 18 روز پس از رسیدن نخستين چاه در مسجد سلیمان [خوزستان] به نفت، شركت نفت انگلستان و ايران [Anglo-Persian Oil Company]برپایه امتیازنامه «دارسی» تاسيس در لندن به ثبت داده شد. این چاه 26 ماه می 1908 در عمق 400 متری به نفت رسیده بود و متعاقب آن دو چاه ديگر.
«ويليام ناكس دارسي William Knox D’Arcy» از اشراف زادگان انگليسي كه از 17 سالگي با خانواده اش براي مدتي دراستراليا زندگي مي كرد و به استخراج طلا از كوه «مورگن» سرگرم بود پس از بازگشت و ادامه زندگي در لندن متوجه وجود نفت در ايران شد. پيش از او ژوليوس رويتر (موسس خبرگزاري رويتر) با مطالعه يادداشتهاي يك زمين شناس فرانسوي كه قبلا از ايران ديدن كرده بود به فكر گرفتن امتياز اكتشاف و استخراج آن از دولت تهران افتاده بود ولي موفق نشده بود.
«دارسي» از طريق همكارانش برمفاد يادداشتهاي زمين شناس فرانسوي و نيز تلاشهاي رويتر وقوف يافت و با برقرارکردن ارتباط با رئيس الوزراء وقت ايران از طریق یک دوست مشترک و واسطه قراردادن این دوست، برغم اعتراض سفارت روسيه در تهران به هدف رسید. قرارداد دارسی در سال 1901 براي مدت 60 سال امضاء شد و با هدف کاستن از شدت اعتراض دولت روسیه، پنج استان ايراني مجاور مرز روسيه از شمول آن قرارداد مستثني گرديد. دارسي براي دريافت امتياز نفت ايران مبلغ ناچيزي با وعده تعدادي سهم به ايران داده بود.
دارسي براي اكتشاف و استخراج نفت ايران مهندس جورج رينولدز را به ايران فرستاد و در سال 1905 نيز با شركت انگليسي نفت برمه شريك شد.
پس از ثبت شركت در اپریل سال 1909، سهام آن به معرض فروش گذارده شد و 2 لُرد انگليسي متعاقب هم مدير عامل آن شدند، ولي «دارسي» تا زمان مرگ در سال 1917 عضو هيات مديره بود.
در سال 1914 و در آستانه جنگ جهاني اول نيروي دريايي انگلستان 51 درصد سهام شركت نفت انگلستان و ایران را دراختيار گرفت كه بعدا تا 97 درصد آن متعلق به دولت انگلستان شد.
قرارداد دارسی در سال 1313 هجری خورشیدی با تمهیدات و یک رشته بازی های ماهرانه برای 60 سال دیگر تمدید شد و کمپانی Anglo-Persian Oil Company نامAnglo-Iranian Oil Companyبرخود نهاد!. این قرارداد درپی یک رشته اعتراضات ملی به رهبری دکتر محمد مصدق ـ ناسیونالیست بنام ـ و پس از ترور نخست وزیر وقت ژنرال رزم آرا، در اسفند 1329 با رای پارلمان ایران به صورت یکجانبه لغو و نفت ایران ملی شد که پس از کودتای انگلیسی ـ آمریکایی 28 امُرداد 1332 (19 آگوست 1953) عملا در اختیار کنسرسیومی مرکب از شرکتهای نفتی غرب قرارگرفت. در این کنسرسیوم سهم کمپانی انگلیسی Anglo-Iranian Oil Company چهل درصد، سهم پنج کمپانی آمریکایی 40 درصد و سهم کمپانی های هلندی و فرانسوی 20 درصد تعیین شد. دولت آمریکا با این شرط حاضر به مشارکت در براندازی دولت دکتر مصدق شده بود که پس از براندازی، نفت ایران در انحصار انگلستان نباشد [و به کمپانی های نفتی غرب و در آن زمان معروف به هفت خواهران داده شود]. شرکت نفتیAnglo-Iranian Oil Company از زمان تاسیس کنسرسیوم نفت ایران به British Petroleum و اختصارا BP تغییر نام داده و دو بارهم لگو آن تغییر یافته است.
این کمپانی از 1959 فعالیت خودرا که تا آن زمان محدود به خاورمیانه بود به سایر نقاط جهان از دریای شمال تا خلیج مکزیک و آلاسکا گسترش داده و علاوه بر اکتشاف و استخراج و تصفیه، به خرده فروشی هم پرداخته و در سال 2011 دارای 23 هزار جایگاه فروش بنزین بوده است و با بازی در خرید و فروش و یا اعلام [فرضا ساختگی] نقص فنی یک پالایشگاه و تغییرات در جایگاههای فروش می تواند بهای بنزین و در نتیجه نفت خام را نوسان دهد و بالعکس. در هر نوسان سازی ساختگی بهای نفت، رسانه ها نقش موثر دارند و روزنامه نگار اگر در قبال جامعه احساس مسئولیت کند و وفادار به اصول ژورنالیسم باشد می تواند این بازی هارا [با افشاگری] نقش بر آب سازد.
از آغاز قرن بیستم تاکنون، در بسیاری از رویدادهای کشورهای نفتدار، دست کمپانی های نفتی غرب دیده می شود. در 11 سال نخست قرن 21 تصرف عراق، گسترش استقرار نظامی آمریکا در منطقه خلیج فارس، حوادث خونین دارفور، رویدادهای نیجریه و آنگولا، بالابردن مصنوعی بهای نفت در سال 2008 ـ سال انتخابات آمریکا و به پیروزی رساندن نامزد مورد نظر، مسئله لیبی در سال 2011، بالابردن مجدد بهای بنزین در آمریکا در بهار این سال (بهار 2011) تا زمینه برای موافقت رئیس جمهور این کشور به اجاره دادن بخش دیگری از مناطق نفتی خلیج مکزیک و آبهای ساحلی هموار شود همه جا نفت و دست کمپانی های مربوط در کار بوده است. رویداد نشت نفت خام از یک چاه اجاره ای کمپانی بی پی (نفت انگلستان) در خلیج مکزیک (آبهای ساحلی ایالات متحده) در سال 2010 سبب شد که واگذارکردن مناطق بیشتری در این خلیج برای استخراج نفت متوقف و ممنوع شود.
درآمد ناشی از نفت در برخی کشورهای دارنده این ماده تاثیرات منفی داشته است. مورخان درآمد روسیه از نفت را از عوامل جرائم اقتصادی این کشور، مصرفی شدن جامعه روسیه و … می دانند. «نفت» همچنین ریشه اختلاف ایالات متحده و ونزوئلا را تشکیل داده است.

Published in: on 31 اکتبر 2011 at 12:05 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

CIA Covert Action in Iran, Vietnam, Laos, the Congo, Cuba, and Guatemala: Documentary Film (1965)


Published in: on 31 اکتبر 2011 at 11:53 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه