بخش شانزدهم نقدی بر کتاب، «در دامگه حادثه»

بخش شانزدهم نقدی بر کتاب، «در دامگه حادثه»
چگونه پرویزثابتی سياست را به متن حوزه هاي علميه برد قسمت دوم
و
چگونه تشکیلات ده نفره آخوندها سازمان 5000نفره ساواک را ببازی گرفته بودند
آغاز مبارزات روحانیون وعملکرداداره امنیت داخلی ساواک
آغاز مبارزات روحانیون در 1341 ودرزمان نخست وزیری اسد الله علم شروع شد و در وقایع 15 خرداد 1342 اوج گرفت. بهانه روحانیون ،تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی بودکه درآن شرطِ سوگند خوردن به قرآن در مراسم تحلیف برای اعضای انجمن ها حذف، وسوگند به»کتاب آسمانی » کافی شناخته شده ، وافزون بر این در مصوبه ، به زنان نیز حق رای داده شده بود. خمینی این اقدام را، گشودن راه برای مشارکت بهائیان در حیات سیاسی کشورمی دانست.(این لایحه که درآبان سال 41 (درزمان تعطیلی مجلس) به تصویب دولت رسیده بود در دهم آذر همان سال ملغی و خودهيأت دولت اعلام کرد که تصويب‏نامه 1341/7/16 قابل اجرا نيست.).

اما در ماههاي پاياني سال 1341 شاه تصميم گرفت اصول 6 ماده ای «انقلاب شاه و ملت» يا «انقلاب سفيد» رابه رفراندوم بگذارد. روح الله خمینی دراعلاميه‌اي بسيار تند انقلاب سفيد شاه را به «انقلاب سياه» تعبير و قرار بود تجمعی در مدرسة فيضيه برگزار شود. مأمورين پليس به مدرسه فيضيه حمله بردند . حوادث وپیامدهای آن نهايتاً منجر به وقایع 15 خرداد گرديد،

در روز 15 خرداد 1342 خمینی در قم دستگیر و به تهران منتقل و زندانی وسرانجام ،پس از دو ماه بازداشت در پادگانی نظامی، به منزلی در شمال شهر تهران منتقل گردید . در اسفند 1342، اسدالله علم از نخست وزيري برکنار و جاي خود را به حسنعلي منصور داد. منصور براي ايجاد آرامش در جامعه، اولين اقدامش برقراري مناسبات دوستانه با روحانيان بود بهمین جهت دستورداد ،خمینی را در ۸ فروردین ۱۳۴۳ از تهران به منزلش در قم بازگردانند.

اما منصور،در همان آغاز کارخود طرح «مصونيت سیاسی مستشاران نظامي امريکايي در ایران » را هم به مجلس ارائه کرد . خمینی در 4 آبان 1343 درسخنانی گفت: » رژیم ایران، استقلال کشور را فروخت و در عمل دست نشاندگی خود را به امریکا اعلام داشت، چنین روزی عزای ملت ایران است و جا دارد مردم بر سر در منازل و مغازه های خود پرچم سیاه بیاویزند».وی پس از این سخنرانی، در 13 آبان، دستگیر و به ترکیه وسپس به نجف تبعید شد.

اما نکته مهم ودرخورتوجه اینستکه ، شیوه مبارزه خمینی ودیگرروحانیون ارشد در جریان انجمن های ایالتی و ولایتی و حتی پس از آن ، جداکردن حساب شاه ازدولتها ومبتنی بر قانون اساسی مشروطیت بود.خمینی ، ناهنجاریهای مملکتی و سوء اعمال را به «دستگاه ها» منتسب می کرد ودرسخنرانی اردیبهشت سال42 ، بعدازوقایع فیضیه می گوید:» اشكال بزرگ آن است كه به هر دستگاهى كه رجوع مى شود، مى گويند: اينها كه شده است به امر اعليحضرت!! است و چاره اى نيست، از نخست وزير تا رئيس شهربانى و فرماندار قم همه گويند: فرمان مبارك !! است!!، پس چرا ايشان از خود دفاع نمى كنند تا تكليف مردم با دولت روشن شود و در موقع مناسب به سزاى اعمال خود برسانند؟! » (پيام خمينى به ملت ايران به مناسبت چهلم فاجعه تاريخ 12/2/42)

ویامی گوید: «اینجانب به حکم خیرخواهی برای ملت اسلام، اعلیحضرت را متوجه می کنم به اینکه اطمینان نفرمائید به عناصری که با چاپلوسی و اظهار چاکری و خانه زادی می خواهند تمام کارهای خلاف دین و قانون را کرده و به اعلیحضرت نسبت دهند و قانون اساسی را که ضامن اساسی ملیت و سلطنت است، با تصویب نامه های خائنانه و غلط از اعتبار بیاندازند » . (صحیفه نور، جلد 1، ص 36)

وآیت الله رضاگلپایگانی می گوید:»اکنون که مجلسین تعطیل و مرجع رسیدگی به عملیات دولت، منحصر به اعلیحضرت است، اگر آن مقام هم دست دولت را در بعضی اقدامات بازگذارند موجب یاس و ناراحتی خواهد شد» . (تلگرام آیت سید محمد رضا گلپایگانی به شاه درباره تصویب نامه انجمن های ایالتی و ولایتی، 16/8/1341)

اما حادثه 15 خرداد صورت مساله را تغییر داد تلگرام احمد زنجانی ، هاشم آملی و مرتضی حائری به آیت ا لله سید محمد بهبهانی درباره تصویب نامه انجمن های ایالتی و ولایتی این دیدگاه را مطرح نمودکه» شاه در راس مخالفین قانون اساسی و مشروطیت، اساس مشروطه را از بین برده است » ( مجموعه (اسناد انقلاب اسلامی – سال1341، ج 2، ص18 ).

وقتی کار به تبعید خمینی کشیده شد ساز و کار مبارزه بکلی دگرگون شد وخمینی از تبعید پیغام داد: «اسلام را عرضه بدارید و در عرضه آن به مردم، نظیر عاشورا به وجود بیاورند…امروز کاری کنید که راجع به حکومت موجی به وجود آید، اجتماعات برپا گردد و..»( روح ا…خمینی: نامه ای از امام موسوی…، ص181 ).

از سال 1342 تا پیروزی انقلاب اسلامی روحانیون شیوه های مبارزه منفی راپیش گرفتند.آنها ،حتی با یک اعلامیه جشنها و مراسم ریشه دار را، به عزا و سوگواری تبدیل میکردند. مثلا خودخمینی می گفت: «اینجانب عید نوروز را به عنوان عزا و تسلیت به امام عصر عجل الله تعالی فرجه جلوس می کنم » ، یاآیت الله گلپایگانی اعلامیه می داد: «از برگزاری مراسم نیمه شعبان منصرف می شویم» .

گاهی پا را از این نیز فراتر می نهادند و نماز جماعت را هم به سود مبارزه تعطیل می کردند. مثلاً پس از تبعید خمینی، در میان اسناد ساواک می خوانیم: «مامور یزد گزارش داده پس از انتشار تبعید خمینی ،کلّیه علمائی که در مساجد نماز می خواندند از خواندن نماز جماعت خودداری کرده اند و بلندگوهای مساجد ساکت است زیرا مؤذنین نیز اذان نمی گویند».ویا گزارش ساواک شیراز میگوید «روحانیون کما کان جهت اداء نماز جماعت در مساجد حاضر نشده اند» . (تلگرافات وارده به ساواک- از اصفهان به تهران ، سند شماره 20، 21/8/1343)

چنین شیوه های مبارزه منفی در واپسین سالهای حکومت پهلوی، بویژه پس از تثبیت رهبری خمینی به یکی از مؤثرترین شیوه های مبارزاتی وساز و کارهای براندازانه تبدیل شد .انتقال فرامین خمینی به عنوان یک مرجع تقلید پرنفوذ، مبارزه منفی را به جایی رساند که می گفت باید: » روابط خود را با مؤسسات دولتی حکومت قطع کنید – با آنها همکاری نکنید – از هر گونه کاری که کمک به آنها محسوب می شود بپرهیزید – مؤسسات قضایی، مالی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جدیدی به وجود آورید »

( نامه ای از امام موسوی…، ص 204.)

شخص شاه پس از فروپاشی رژیم، درکتاب پاسخ بتاریخ میگوید: «باید قبول کنم که برای دفاع از کشور خود و نظام سیاسی آن در مقابل دروغ پردازیهای و تبلیغات سوء کار مهمی انجام ندادیم » . (محمد رضا پهلوی: پاسخ به تاریخ.ص، 320)

بعد از تبعيد خمینی، روحانيون و بازاريان به مبارزات سياسي خود شدت بخشيدند. شاخة نظامي هيأت مؤتلفه اسلامي (تشكل بازاري وابسته به روحانيت سياسي) در اقدامي غافلگيركننده حسنعلي منصور (نخست‌وزير) را ترور نمود. روحانيون و طلاب طرفدارخمینی در حوزه علميه قم به انحاي مختلف درصدد زنده‌نگه داشتن ياد و نام او برآمدند. بهره‌برداري‌هاي سياسي از مراسم‌هاي مختلف مذهبي و صدور اعلاميه‌هاي متعدد در اعتراض به تبعيد خمینی، وچاپ و تكثير و توزيع اعلاميه‌هاي مراجع و علماي حوزه‌ها در حمايت از مبارزه و مواردي از اين قبيل محورهاي اصلي را در اين مقطع تشكيل مي‌داد.

خمینی در نجف ایده ولایت فقیه را پروراند وازسال 1348 یاران او مجموع نوار بحث ها ودروس وی درباره حكومت اسلامي را در همان شهرنجف ، پياده سازي و پس از تكثير نوار ها و تدوين و چاپ آن به زبان فارسي و عربي وارسال به مكه ، آنهارا توسط زائران ايراني به دست مردم ايران و آشكارا به كشورهاي اروپايي و امريكا و پاكستان و افغانستان و عراق و كويت می رساندند.

وزارت امور خارجه در نامه اي به ساواك راجع به اين جزوه ها مي نويسد:

«در تاريخ 48/11/22 در برخي از مساجد كويت جزوه اي به زبان فارسي كه در نجف طبع شده و حاوي درس هايي است كه خميني تحت عنوان»حكومت اسلامي يا ولايت فقيه» ايراد نموده، بين حاضرين توزيع شده…به نظر مي رسد كه خميني بعد از مدت ها ضمن بيان مسائل مذهبي، مطالبي را كه كاملا عليه ايران است اظهار مي دارد و درجزوه پيوست چندين جا حملات ناروا به ايران كرده است».

همین جزوات ،پس ازسالها توزیع پنهانی ، در سال 1356، با نام مستعار «نامه اي از امام موسوي كاشف الغطاء» به ضميمه كتاب «جهاد اكبر» خمینی در ايران به چاپ رسید.

کارمندان بخش «روحانییون افراطی»اداره سوم ساواک ، همانند » مغزعلیل «مدیرکلشان تاواپسین روزها ی رژیم ، چون قدرت تشخیص واقعيت‌ها را نداشت ، حیله گریهای آخوندان راكمرنگ وفرمولهای کلیشه ای ، دخالت » مارکسیستها، کمونیست‌ها» رادرحوادث جاری نُشخوار ودرگزارشات شرفعرضی هم باهمان اراجیف ،پادشاه مملکت راهم گمراه می کردند . بکاربردن اصطلاح»اتحاد ارتجاع سرخ و سياه» درسخنرانیها ومصاحبات شاه متاثرازهمین گزارشات احمقانه بود.

علم درتاریخ 2/7/52 می گوید:»رئیس جدید دانشگاه آریا مهر، دکتر حسین نصر، امروز برای کارهای خود پیش من آمده بود. مطلب عجیبی می گفت که باعث تعجب چاکر شد. یکی این که بین دانشجویان فقر زیاد است، دیگر این که مسلمانهای قشری متعصب هم زیاد است. فرمودند این مسلمانهای قشری متعصب به طور قطع کمونیست هستند، ولی به ظاهر مسلمان قشری جلوه می کنند.» اما سفیر آمریکا که می دانست مقام امنیتی به چیزی جز»راه میان برش » فکرنمی کند ،به صورتهای مختلف خطر فعالیتهای پنهانی آخوندرا به این وآن یادآورمی شود:

درخاطرات علم درتاریخ 20/8/51 می بینیم که او نوشته است : » سفیر آمریکا به دیدنم آمد. قدری اظهار نگرانی از نارضایی آخوند ها می کرد. گفتم، نترسید و نگران نباشید.. . نق نق دو آخوند مفلوک اثری نمی تواند داشته باشد »

ودرحالیکه وزیردربار فعالیت آخوندان را «نق نق » میداند، باز سفیر امریکا در 4/9/51″ به وزیردربار» مکار» می فهماند «جناب وزیر» من فعالیت آخوندرا مثل شما شوخی تلقی نمی کنم و می گوید:» چند روز پیش به تو گفته بودم که ملا ها دارند کارهایی انجام می دهند. دیدید که خودتان مجبور شدید حسینیه ارشاد را ببندید. جواب دادم این مطلب هیچ اهمیت ندارد. اولاً اینها دسته کوچکی هستند. گفت در گزارشهای اطلاعاتی خوانده ام که حالا دارند می گویند باید شعار خدا، شاه، میهن، تغییر کند و شعار خدا، میهن، شاه، جانشین آن گردد»!

پرویزانصاری –افسرسابق ارتش شاهنشاهی

Advertisements
Published in: on 20 اکتبر 2012 at 3:51 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

خش پانزدهم نقدی بر کتاب » در دامگه حادثه»

بخش پانزدهم نقدی بر کتاب » در دامگه حادثه»

ازسیلی سرهنگ سیاحتگر،تا «جشن خون» – پرویزثابتی
چگونه پرویزثابتی سياست را به متن حوزه هاي علميه برد
و
چگونه تشکیلات ده نفره آخوندها سازمان 5000نفره ساواک را ببازی گرفته بودند.

مقدمه
پرویزثابتی در خزان عمرش بجای آنکه شرافتمندانه به نقد مبانی فکری و عملکرد سیاه وویرانگر گذشته اش بنشیند ، برعکس هنوز هم می بینیم ، دستانش، قلم را باشلاق جابجا ، و درتنظیم کتابش همچون دوران یکه تازیها ویکه گوئیهای گذشته اش ، میداند درجعل واقعیتها ی پیرامون هر موضوعی ،چگونه موضعگیری كند .اوهمانطورکه پیوستگیِ سقوطِ گفتارش نسبت به همه دولتمردان سیاسی ونظامی گذشته نمایانست ، با هدف فریب خوانندگان کتابِ «دردامگه حادثه» ، و درجهت انکار نقش ایران برباددِه خود ، خویشتن را تلاشگری دلسوز برای جلوگیری ازانقلابی جانسوز معرفی ، ومیخواهد این ذهنیت را ایجاد كند که ادبيات خشن وتبهکاریهای او ، نقش پیشاهنگ را دردگرگونی رژیم پهلوی نداشته ،وبرعکس این مبارزین بودند که با پیشگامی مسلحانه، موجبات بهم ريختگی امنیت مملکت رافراهم کردند.
اما حقیقت اینست که اوازهمان دوران اولیه حضورش درساواک که مسئولیت بررسیهای سیاسی درامنیت داخلی را داشت(65) قادربه درک وتحلیل درست اظهارات محمد بخارایی قاتل حسنعلی منصورکه درآنزمانها محاکمه شد نبود. بخارائی درتمام مراحل بازجوئی وبازپرسی ودادگاه گفته بود: «بازداشت يا اعدام يا تبعيد يا شكنجهِ عده‌اي مشكلي را حل نمي‌كند ، شما با معلول مبارزه میكنيد ، ما با علت. من را كُشتيد امثال من فراوانند «.
ثابتی تصور مي‌كرد محاکمه واعدام گروه محمد بخارايي ، ريشه اعمال قهرآميز راخشكانيده و دوران طلايي » راه میان برش «آغازگردیده است.
ترورمنصور ،اقدامی غافلگیرکننده بودکه ساواک ازوقوف وپیشگیریِ تدارک عملیاتِ باقیماندگان فدائیان اسلام ونوظهوران موتلفه اسلامی غافل مانده بود .اگر بخارائی با لغزیدن پایش بر روی یخ خیابان بر زمین نمی افتاد ودستگیرنمی شد، ودروقایع «سیاهگل» ، روستائیا ن چریکهای مسلح را دستگیر وطناب پیچ وتحویل ژاندارمری نمی دادند ، ثابتی امروز ملت را مدیون نبوغ افكارپلید خودنمی دانست !.
وقتی از مقام امنیتی پرسیده می شود :» چرا ساواک ترورنخست وزیررا ، پیشگیری و تروریستها راکنترل نکرده بود؟»)157 (، او منش دمکراتیک وانسانی سرلشگر پاکروان راکه حتی نواختن یک سیلی سرهنگ سیاحتگررا برنتابیده ، موجبات فلج شدن ساواک معرفی ، و می گوید:» مامورین نمی توانستندتمام اسنادومدارک لازم را برای تعقیب مظنونین فراهم آورند، وتنها بازجوئی که یکی ازمنابع مهم جمع آوری اطلاعات بود بکلی بی فایده شده بود. «.)158 (
اوبروشنی جهالت خودرا از فنون علمی اطلاعات بیان می دارد، و گفتارش حامل این معنی است که او » اقاریردیکته شده توام باشکنجه بازجویان » از قربانیان کمیته واوین را «اسنادومدارک » ، و سیلی سرهنگ سیاحتگرراناکارآمد ، ولی «داغ ودرفش وشلاق وانواع دیگر ابزارهای سرکوب» راضروری ،و استناد به اعترافات ساختگی آنهم بر پايه تشخیص فردي وسلیقه بازجویان فاقد اندیشه راکارسازوکافی می دانست.
بازجويي يكي از ابزارهابرای تعیین صّحت و اعتمادِ سايراقدامات عملياتي مراقبتی ، و بکارگیری الگوهاي پردازش وپرورش كارشناسانه و ارزيابي تمامي قرائن و مدارك جمع آوري شده است .بازجوئی روشی است که با تفكيك حقايق از اكاذيب ، مجهولات را حل كند . پشتوانه پيشگامي بازجو درنبرداندیشه بامتهم ،دارابودن ويژگيهائی ازقبیل اعتماد به نفس ‚انگيزه ‚صبر و بردباري ‚ وقار ظاهري‚ هوشياري‚ نداشتن تعصّب و واقع بيني ‚ قابليت سازگاري ‚پشتكار ‚داشتن ادراك صحيح كلامي يا رواني بيان ‚ كنترل خود ، شناخت برخي از اصول و قوانين حاكم و قدرت ابتكار مانورهای مناسب رواني است . حتی مشخصات ظاهري نظير: لباس ، قد و قامت ، چشم نافذ . گوش حساس و شنوا ، لهجه و زبان و دهها عامل ديگر كه هر كدام به نوبه خود در نقش بازجو وفضای بازجويي تاثير دارد . شناخت شعور ، هوش ، تحصيلات ، جايگاه اجتماعي ، قوميت و مذهب و… متهّمان ، اعتباروامتیازات شایسته ای برای بازجویان است.
ساختن داستانهای فرضي و اتهامات موهوم آنهم توسط اشخاصی با تحصيلات و دانش وضريب هوشي «صفر»و برخوردهاي هدفدار ، معنی بازجوئی نمی دهد.
ثابتی کمیته واوین را با گرمابه عمومی یکی می دانست وبازجویان «دلاکانی» بودندکه به عهده دار»کیسه کشیدن » به مشتریان ناشناخته می شدند. کیسه کشان ثابتی در رويا روئي خودرانماينده قدرت برترمی دانستند، اماباتمام بر هم زدن نظم فكري و ايجاد اضطراب دستگیرشدگان، نقش مسلط برتر شخصيتي ، تحصيلی ، سياسي و رواني ازآنِ متهمین بود.
ارتشبدفردوست درشرح بازجوئی وشکنجه درساواک می گوید :» پس از خروج من و مقدم از ساواك، نصيري به‌شدت به شكنجه روي آورد، تا حدي كه نام ساواك در سرآغاز ليست سياه مجامع بين‌المللي حقوق بشر قرار گرفت. چرا نصيري به جاي بازجويي علمي، شكنجه را مجدداً مورد استفاده قرارداد ؟ به نظر من علت سه چيز بود: اول اين‌كه از فرد بي‌سوادي مانند نصيري جز اين انتظار نمي‌رفت. دوم اين‌كه، افراد جاه‌طلبي از نوع ثابتي به دنبال موفقيت‌هاي سريع بودند و در شرايطي كه مي‌توانستند با يك گروهبان و يك كابل متهم را به آن‌چه كرده و نكرده معترف كنند و تشويق بگيرند وقت خود را با فكر كردن و صرف انرژي تلف نمي‌كردند.
اما می بینیم ،باوجود فراهم بودن تمام این » منابع غیرانسانی مهم جمع آوری اطلاعات » ،کارگزاران امنیت داخلی ونُخبه های برتراطلاعاتی! ازحادثه کاخ مرمر در سال ۱۳۴۴، ترور سرلشگر ضیاء فرسیو رئیس دادرسی ارتش در سال1350، ترور سرتیپ طاهری، رئیس کل زندان‌های شهربانی در 1351، حمله به دهها بانک برای تامین هزینه های عملیاتی چریکی ، وحمله به کلانتری هاوپاسگاههای ژاندارمری تهران وشهرستانها بمنظورتامین سلاح ومهمات ترور محمد صادق فاتح یزدی، صاحب کارخانجات متعدددر کرج، سروان نیک‌طبع افسر اطلاعات شهربانی، سروان نوروزی افسر گارد دانشگاه، ترور سه مستشاران نظامی آمریکا در سال1353، ترور سه کارشناس فنی آمریکایی در 1355 و حتی عباس شهریاری همکارخودشان در ساواک، ، و…..بی خبر وهمیشه عاجزودرحالت غافلگیری بودند.زیرا بکار گرفتن انديشه و دقت اطلاعاتي رانمی دانستند.
فردوست بدرستی می گوید :» ساواک در کشف فعالیت‌های پنهانی توفیقی نداشت و بیش‌تر هَّم خود را مصروف فعالیت‌های علنی و نیمه علنی می‌نمود «. ارتشبدفردوست ، ثابتی رافردی معرفی می کند که خود را بیش از آن چیزی که هست نشان می داد ودروغ و راست را به هم می‌بافت تا میزان فعالیت و موفقیت خود را دو سه برابر جلوه دهد.
فردوست درتوجیه گفتارش اضافه میکند درحالیکه «فعالیت‌های خمینی درپاریس پنهانی نبود و مسائل مطروحه همه روزه در مطبوعات جهان منتشر می‌شد و ملاقات‌ها انتشار می‌یافت». ثابتی و عطارپور که برای ملاقات با من به دفتر می‌آمدند، راجع به پاریس هم صحبت می‌کردند و می‌گفتند که «برای کسب اطلاع از فعالیت‌های امام چند مأمور زُبده در پاریس گمارده‌اند».
اما من ضمن تأئید کامل اظهارات ارتشبد فردوست ، ازتمام شعبده بازیها وحیله گریهای پرويز ثابتی این نتیجه رامی گیرم که اوبعلت عقده های ناپیدای ذاتی اش ، از رضايتمندي لايه‌هاي مختلف اجتماع ناراضی بود وازاینکه تشکیلات اداره سوم ساواک را به منفورترین تشکیلات کشور بدل و همه نفرت جامعه راعلیه ، کلّیت پرسنل ساواک نشانه بگیرد،هدفمند،احساس غرورمی کرد.
درصفحه 144″کا گ ب در ایران» ولادیمیر کوزیچکین» می خوانیم : یکی از خبرنگاران غربی از برژنف می پرسد که آیا سرگرمی ذوقی دارد؟ برژنف جواب می دهد: «البته شوخیهایی را که بر ضّدم می گویند جمع آوری می کنم.» خبرنگار می پرسد: تا حالا خیلی جمع کرده اید؟، برژنف پاسخ می دهد: » بله، دو اردوگاه را از زندانی پُر کرده ام!!».
گماشتگان پرویزثابتی هم بطورشبانه روز ، مشغول جمع آوری «شوخی کنندگان با ثابتی » بودند.بااین تفاوت که شوخی کنندگانِ با مدیرامنیت داخلی ساواک ، » فکاهی نویس «نبودند .آنان مردان وزنان جوان تحصیلکرده ای بودند که ازپُرکردن اردوگاههای ثابتی هراس نداشتند وبقول او، هم سیانورونارنجک واسلحه وبُمب داشتند (306) ، وهم داوطلبانه بابرتری اندیشه ازگماشتگان ثابتی و شعورکامل ، خودرادرمعرض دستگیریها قرارمی دادندتابتوانند سُفلگان کُمیته واوین راشناسائی وآنهارادرتیررأس رگبار دیگرهمرزمانشان درخیابانها قراردهند.شوخی کنندگان باثابتی ، كثیرآخوندانی بودند که با حیله وتزویر خاصِ خودشان ، اورابه بازی گرفته بودند ومشهورترینشان محمودطالقانی می گفت :» عظمت يك ملت از زندانى بودن رجال و مبارزان آن پيداست و متاسفانه زندان هاى ما خيلى پُر نيستند.»
( مجموعه اسناد ساواک- روحانیون مبارز ) . شوخی کنندگان باثابتی ، بازاريانی بودند که در زندان هم بابرپائی روضه و مداحي ومراسم مذهبی ومغزشوئیهای خزنده ، امثال «ستوان احمدیان چاشمی ها» افسرزندان ساری رابا هدفهای سياسي خودهمراه ، وباگره گشائیهای مادیِ خانواده های دیگرزندانیان دربند ، آنها رابه مسیرحرکتهای انقلابی پیوندمی زدند.آنهاهم ازاینکه اداره امنیت مملکت دردست مردی بی تبارازتبارسنگسراست خورسندبودند.
آنها ازسیاستهاوروشهائی استفاده می بردندکه مقام امنیتی درنفهمی وندانستن درجا بزند وامروز درصفحه (169) کتابش صریحاً اعتراف کند که:»اگر مامی دانستیم که نتیجه چرخش اوضاع سیاسی ،روی کارآمدن خمینی ورژیم استبدادی وعقب مانده اوخواهد بود، ممکن بود سیاستهاوروشهای دیگری رادنبال می کردیم».اما خودمی داندکه سلولهای فکری اوبطورمادرزادی معلول ، وتراوشات ذهنی او فقط درلجنزارخشونت وشکنجه مُنجمد شده بودوقادر به دنبال کردن»سیاستها وروشهای دیگر» نبود.

چگونه پرویزثابتی سياست را به متن حوزه هاي علميه برد
شبنامه «امر به معروف و نهى از منكر» مقام امنیتی
خیره گستاخانه هرجا ، دم نمی شاید زدن ای بسا نخل جسارت ، کوخسارت دادبا ر
حوزه علمیه نامی است که به مراکز آموزشی دینی در جهان اسلام و به ویژه در میان شیعیان داده میشود. دانشآموختگان این مراکز ،روحانی و شاغلین به تحصیل طلبه نامیده می شوند وضرورت رسیدن به درجه اجتها د، گذراندن دوره آموزشی سطح و خارج است. مجتهدین تراز اول که مورد رجوع شیعیان برای شناخت احکام شرعی باشند مرجع تقلید نام دارند.
1- علماي مجاز بصدور فتوا، کسانی هستند که مرجع تقلید می باشند.وزمانی مرجع تقلید قرارمی گیرند که دارای رساله باشند. ( رساله یعنی برداشت ونظرات وتفسیرهای شخصی مرجع تقلید از احادیث واحکام دینی اسلام )
2- مُّقلد کسی است که مندرجات رساله مرجع تقلیدخودرا باور ، ومسائل ومشکلات دینی خودرا به تبع تفسیرهای مرجع مزبورحل وفصل می نماید .مثل خمس وذکات ویا درماه رمضان قبول هلال ماه وغیره.
3- هریک ازمراجع تقلید دارای حوزه علمیه جداگانه هستند وطلبه های حوزه آنان ازمرجع، حقوق ماهانه که اصطلاحاً شهریه گفته می شود دریافت می دارند.
4- درمیان علمای مرجع ، اختلافات ورقابتهای بسیارعمیق وجود دارد وبعلت همین رقابتها با بالابردن شهریه طلاب سعی درجذب افرادبیشتری می نمایند.والبته طلاب هم نه برمبنای اعتقادات مذهبی بلکه برمبنای میزان شهریه دریافتی درحوزه ها ثبت نام می کنند.
5- بعلت وجوداختلافات ورقابتها ، فتاوی مراجع تقلید درمورد مسئله واحدی یکسان نیست.اما درزمانیکه احساس نمایند موقعیت وموجودیت عمومی آنهابخطر افتاده ویااحتمال رویاروئی مردم بانظام مذهبی می رود ، اقدام بصدورفتوای جمعی می نمایند.
باید توجه داشت که مراجع تقلید عموماً دارای عنوان : ” آیت الله العظمی ” می باشند.
دراینجا یادآوری می کنیم که درجات وسلسله مراتب مذهبی بترتیب زیر است .
1- طلبه 2- حجت الاسلام 3- آیت الله 4- آیت الله العظمی

قبل از توجیه مطلب دراینجا لازم می دانم به یکی ازنکته های هزاران نکته باریکتر ازمو که درفضای تحلیلهای اطلاعاتی وتردیدهائی که درپستوهای دستگاههای اطلاعاتی درمورد «مرددیگری درسایه » و از» مستأجرین خانه خرس » ،بود اشاره ای داشته باشم .این شخص آخوندی بنام سیدحسن امامی امام جمعه تحصیلکرده مدرسه روسها ، و» مُراددیگرِ مقام امنیتی» است .روابط نامانوس پرویزثابتی با اوهم برای دستگاههای اطلاعاتی ابهام آمیزبود. امامی تابلوئی از دوروئي دينی و تزوير درمشاغل سیاسی بود. همسراول او فرانسوی وسالی دوسه بار به بهانه معالجه چشم وپروستات ومعاینه قلب به لوزان سوئیس میرفت.
( فراموش نکنیم که کاظم رجوی نیزمقیم لوزان بود)
ارتباطات گاه وبیگاه واحتمالاًهدفمندولی در سایه و حاشیه مقام امنیتی با سیدحسن امامی نیز درگردونه ملاقاتهای دائمی ونامتعارف اوبا امیرعباس هویدا مُبهم وناشناخته وشبهه برانگیز است.
درصفحه (208)ودرمبحث فراماسونها اززبان پرویز ثابتی می خوانیم :
» من برخی ازدوستهای نزدیکم ماسون بودند ،مثل حسن امامی وپرفسورپویان رئیس دانشگاه ملی». ….» دکترسیدحسن امامی که استاد حقوق مدنی من دردانشکده حقوق بود، یکی ازشخصیتهای سیاسی وطن پرست وفهمیده کشور بود.امام جمعه درسازمان فراماسونری ایران دارای نفوذ واحترام فوق العاده ای بود.».
ثابتی به نقل ازامام جمعه ، داستان کناره گیری شریف امامی از «استادی اعظم فراماسونی» وانتخاب مجدداو بااستخاره «حسن امامی » راشرح وچنین می گوید:» امام جمعه می گفت دریکی ازجلسات فراماسونها ، شریف امامی تصمیم گرفته بودازسمت استاداعظم کناره گیری کندوصحبت بودکه، دکترناصریگانه رئیس دیوانعالی کشور جانشین اوشود.اکثریت اعضامخالف این تغییر، ومعتقدبودندکناره گیری شریف امامی ازاهمیت ونفوذسازمان خواهدکاست، وبه من مراجعه کردند که مانع اینکار شوم.بعدازاینکه بحث وگفتگوهائی دراین زمینه صورت گرفت ، من پیشنهاد کردم چون نظریات مختلف است، اجازه بدهید من یک استخاره ای بکنم وببینم استخاره چه جواب میدهد؟به ظاهر استخاره کردم وگفتم که استخاره اجازه نداده است که این تغییر صورت گیرد، وشریف امامی به نتیجه استخاره تن دادودرسمت خود باقی ماند»(208) وثابتی خوداظهارنظرمی کندکه :» البته من می دانستم که امام جمعه ، فردی تحصیلکرده وروشنفکراست وبه اینگونه خرافات وموهومات عقیده نداردودراین مورد ازاستخاره استفاده ابزاری کرده است «(208).
اما «استخاره امام جمعه » برای جلوگیری ازبرکناری مقام امنیتی که»روزدوم آبان57 شب را درمنزل امام جمعه تهران، مهمان بوده» ، کارسازنبوده وامام جمعه روشنفکردراین ملاقات بصورت روشن می گوید: «در دیداری که باشریف امامی داشته ، نخست وزیر به اوگفته است که ثابتی درکاردولت ، کارشکنی می کند»(470)، ومردسنگسر باید»گورش راگم «،ومردم ایران را ازشروجودش راحت نماید .
آیا «مقام امنیتی » هم همانند «تسبیح امام جمعه»، برای سیدحسن امامی » استفاده ابزاری» داشته است !؟. رسیدن به پاسخ عادلانه آسان نیست ، ولی گذشت زمان ودسترسی به آرشیوهای رهاشده ازبندِ «طبقه بندی» سازمانهای اطلاعاتی ، روزی حقایق را برملاخواهندکرد.

حال ببینیم مغزعلیل (495)و بیمارگونه پرویزثابتی ،چگونه توصیه پرفسورفرانسوی «خانه خراب» ، شیوه های Disinformation و Misinformation را باافزودن دوزی dose) ) به شب نامه نویسی و» پخش شایعات واطلاعات غلط » (599)، ایده تشکل جامعه مدرسین راترویج وافزودن بحث: «تبليغ و گسترش اسلام در داخل ايران و كشورهاى خارج و مبارزه با رژیم و ستمگران و دفاع از حقوق محرومين و مستضعفين» را به اساسنامه آنها یادآوری و بجای»خانه خرابی» پرفسورفرانسوی ، «خانه همه ملت ایران» راویران می کند!.
من برای وقوف بیشتر خوانندگانی که ازدسترسی به کتاب » دردامگه حادثه » پرویزثابتی محرومند ، بناچارعین گفتار او را که درصفحات
( 600تا602) آمده نقل میکنم :
«روزی پاکروان مراکه رئیس بخش بررسیهای سیاسی درامنیت داخلی بودم احضاروگفت :»ازشمامی خواهم که اعلامیه هائی به شیوه (کُنتر contre ) تهیه کنیدکه بین مردم پخش شود».من لغت (کُنتر) رادربازی (بلوت) می دانستم ، اما منظورپاکروان را (ازصدوراعلامیه کُنتر) نفهمیدم وچنین وانمودکردم که منظوراورا درک کرده ام!!!…. (600)
ثابتی می گوید :»من دراولین بیانیه باامضای ( جامعه روحانیت قم ) وبااستفاده از2اصل اسلامی وقرانی » الناس مسلّطون علی أموالهم وأنفسهم» و «حلالُ محمّد حلالاً إلی یوم القیامه وحرام محمد حراماً إلی یوم القیامه» که غالباً مورداستفاده روحانیون قرارمیگرفت، خواسته روحانیت را دراین بیانیه بشرح زیر عنوان کردم:
الف: رژیم کنونی ایران وقانون اساسی آن مغایربااصول وموازین اسلامی ومذهب شیعه بوده وتاظهورحضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه) ولایت وحکومت برمردم باید به عهده روحانیت شیعه باشد.
ب: تصرف اراضی مالکین وتقسیم آن بین زارعین برخلاف اصل (الناس مُسلطّون علی اموالهم وانفُسهم) بوده وبه مثابه غصب،تلقی شده وهرگونه معامله ونقل وانتقال این اراضی،شرعاً باطل است وزارعین که این اراضی راانتقال می گیرند ، غاصب محسوب شده وفروش ویااستفاده ازمحصولی که ازاین اراضی حاصل می شود، برای زارعین وزن وفرزندان آنهاغیرشرعی وحرام است.
ج: ولایت ونظارت برکلیه اموال منقول وغیرمنقول وقفی بایدزیرنظر روحانیت قرارگرفته ودخالت دولت درامورموقوفات بخصوص موقوفاتِ حضرت ثامن الائمه ، فعل حرام محسوب شده ومومنین ومومنات بایدازهرگونه معامله باموقوفاتی که بوسیله دولت اداره می شودخودداری وموکداً ازوقف ویادادن هدایا به اینگونه موقوفات پرهیزکنند.
د: بی حجابی زنان که موجبات افزایش فحشا وبی بندوباری درجامعه شده است برخلاف رویه وسنت اسلام واهل بیت بوده وبایدمطلقاً وموکداً ممنوع گشته ومومنین وظیفه دارند به استناد اصل ( امربه معروف ونهی ازمنکر) زنانی راکه حجاب اسلامی رارعایت نمی کنند ، درملاء عام ومجامع موردتذکر قرارداده ومعصیت این عمل غیراسلامی را به آنها گوشزدکند.حجاب اسلامی بایدتمام بدن وصورت رابپوشاند واستفاده ازروسری ،حجاب محسوب نمیشود.
ذ:مومنین ومومنات بایدحتی المقدور ازسفربه ممالک غیراسلامی خودداری ودرصورت ناگزیری به این سفرها ، مومنات بایدحجاب اسلامی رااکیداً رعایت کنند.
ر: هدف دولت ازدادن حق انتخاب کردن وانتخاب شدن به زنان اینستکه ازآنهاسوء استفاده سیاسی کرده وباعضویت دراحزاب واجتماعات آنها به فسادوفحشا بکشانند وازتربیت فرزندان بازداشته واساس وبنیان خانواده را برهم بریزند.مردم مسلمان کشورباید به این دسیسه رژیم غاصب برخوردقاطع کنند.
س: وزارت دادگستری ودادگاههای عرفی باید مُنحل وامورقضا به روحانیت واگذارشودکه برمبنای اصول وموازین اسلامی ، عدالت را درجامعه برقرارکند.
ش:قوانین جزائی مملکت که عمدتاً مُقتبس ازقوانین کشورهای اروپائی وغیراسلامی است بایدکاملاًملغی وقوانین تعزیرات ودیات اسلامی ازکسانیکه بجرم سرقت واعمال خلاف مشابه دستگیر شده اند، با بُریدن دست وپای آنها طبق موازین اسلامی ، موجبات مصونیت جامعه اسلامی رافراهم وبرای جلوگیری ازتوسعه جنایات جنسی وزنا که دراجنماع امروزی قباحت خودرا ازدست داده است با(رجم) زناکاران به این معصیت عُظما خاتمه داده شود.
ع: برای تعلیم وتربیت اطفال وجوانان برطبق موازین اسلامی بایدروحانیت مجدداً امورآموزش وپرورش راعهده دارشده وازاختلاط پسران ودختران جلوگیری شودودانشگاههای موجودکه مرکزفحشا وفسادومحل اشاعه فرهنگ منحط غربی شده اند بایدتعطیل وتعلیمات عالیه به حوزه های علمیه محول شود.
ف:بافحشائی که به انواع وانحای مختلف درجامعه ودستگاههای دولتی وخصوصی رایج شده است باید شدیداً مبارزه ومراکز فسق وفجور تعطیل وازمجاهدین(نهی ازمنکر) برای خاتمه دادن به این وضع اسفبار استفاده شود.
ک: کاباره ها ورستورانها ومراکزی که بفروش مُسکرات پرداخته وبه مراکز فحشاومُنکرات تبدیل شده اند،برچیده شود.
ل: درقطارها واتوبوسها ووسایل ایاب وذهاب عمومی ، جایگاه زنان ومردان بایدازهم جدا شده وازاختلاط وامتزاج آنها وظاهرشدن زنان ومردان غیرمحرم درمجامع ومعابرعمومی ، شدیداً جلوگیری شود.
اگر دیدگاههای سیاسی آخوند با آمیختگی آیه های عربی قابل فهم نبود ،شبنامه پرویزثابتی برای توده های مذهبی جامعه ایران شفاف و قابل فهم بود وبه آنها یادآورمی شدکه :» مبارزه جنبه تکلیف دینی هم دارد».
وی مدعی است : بیانیه مذکوربنظرسرلشگرپاکروان رسیدواوهم پسندیدودستورانتشارآنرا درتهران وشهرستانها صادرکردوبعداً نیز 3-2 بار اعلامیه مشابه دیگری انتشاریافت.
ثابتی خود سرلشگر پاکروان را»فردی دمکرات وفاقد تجربه در مسائل داخلی می داند» (157)، و معتقداست بهتر آن بود که بجای ریاست برساواک ، استاددانشگاه یا کشیش می شد(320) .ارتشبدحسین فردوست ، پاکروان را ویسکی خورو و دانشمندی قهار و بسیار نرم­ خو معرفی می کند.(ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج1).محمود طلوعی درکتاب چهره‌ها و یادها پاكروان را افسری بسیار مهربان و بزرگ شده در دامانِ مادری فرانسوی ودارای خُلق و خوی فرانسوی‌ها میخواند .
( چهره‌ها و یادها، ص188‌).
بنابراین تأئیدخُزعبلات مذهبی-خُرافیِ مندرج در شبنامه مذکور، ازجانب فردی بادانش وخلق وخوی فرانسوی وویسکی خور ودمکرات و دانشمندی قهار ،چون پاکروان ناممکن می نماید.
ازطرف دیگرپرویزثابتی مدعی است ،دربحث آزادی خمینی، باحسنعلی منصور، 5-4 ساعت بانخست وزیر ،مجادله، وباادبیات خطابی به منصور گفته است:»آقای نخست وزیر! برای چه ؟ چرا شمادرکارامنیتی دخالت می کنید؟» … وهنگامیکه منصور(لابدازترس شکنجه )توضیح می دهد :
» پاکروان هم آزادی خمینی را فکرخوبی می داند» ، مقام امنیتی ،صدایش بلند وپاسخ داده است :»پاکروان نمی فهمد!»(143).
اگرپرت وپلاها وهذیان گوئیهای «مقام امنیتی» که خودراعقل کُل میداند ومی دانست بپذیریم ، که باداشتن مرتبت کارمندی پنجساله ساواک (درآنروزها) ، می توانست باوقاحت مدعی نخست وزیرباشد، ورئیس کل خودراهم»نفهم»، معرفی کند ، این سئوال پیش میاید که چگونه درآن لحظه که » منظورپاکروان نفهم (ازصدوراعلامیه کُنتر) را نمی فهمد» مکارانه » وانمودمی کند که مقصوداورا درک!!» کرده؟، و بدون درنظرگرفتن اثرات چنین شبنامه ای در بستر مُستعد مذهبی تعصب‌آلود ایران ،راهکارها و رهنمودهای رو در روئی حتمی جامعه ، رابا حکومت ،جهت می بخشد؟. (143)

همزمانی پیدایش جامعه مدرسین وتهیه وتوزیع شبنامه «امربه معروف ونهی ازمنکر » اداره امنیت داخلی ساواک نیزدرهمان سال 1340 تأمل برانگیزست .
درمبحث آزاربهائیان هم ، میتوان نمودها ، ورگه هائی از توطئه سامان دهی تعمُدی شبنامه «مقام امنیتی» و مقابله جامعه مدرسین با آئین بهایی وسپس تخریب حظیرت القدس راجستجوکرد.
پرویزثابتی میگوید: «دکترسیدحسن امامی امام جمعه تهران که درآن سالها هفته ای یکبارشاه رامیدیدودرمورد مسایل اسلامی به شاه مشورت میداد،برایم تعریف کرد که او مسبب این داستان بوده است.میگفتند فلسفی واعظ که دررادیو ومساجد ومنابر پیوسته علیه کمونیستها حرف میزد،بمن مراجعه کرده وگفت من میخواهم امسال درماه رمضان درسخنرانی روزانه رادیوئی علاوه برکمونیستها مطالبی نیز علیه بهائیها بگویم که تعادلی درسخنان من باشد»(119).
آغازمجددتراژدی بهائی ستیزی که در دوره حکومت رضا شاه فروکش کرده بود وآزار جامعه بهائی ایران وسپس تخریب حظیرت القدس درسال 1344 وهمسوئی حیله گریهای سیدحسن امامی و گزارش اداره سوم ساواک درمورد حبیب الله ثابت ، برای توجیه حضورنامرعی اختاپوس»شبکه قدرتمند بالاترازقدرت اعلیحضرت «،وعادت پرویزثابتی به «شبنامه نویسی» که خوددرصفحه( 595) به آن معترفست، تبيين ناباورانه ای نیست.
در يكي از اسناد منتشرشده ساواك درمورد حبیب الله ثابت آمده است:
» مشخصات: حبيب ثابت پاسال فرزند عبدالله ، بازرگان. رئيس هيأت مديره شركت (امنا) عضو محفل روحاني بهاييان ايران و مدير شركت زمزم و نماينده فولكس واگن در ايران و مؤسس تلويزيون ايران محتويات پرونده به شرح زير است:
1. در تاريخ 22/1/39 نامبرده در انگلستان ، درباره اخذ كمك براي تلويزيون ايران با مقامات انگليسي مذاكراتي نموده است.
2. در محافل اقتصادي تهران چنين شهرت دارد كه در دوره زمامداري آقاي علم امور مربوط به اقتصاد كشور طبق نظر حبيب ثابت تنظيم مي‌شده.
3. در تاريخ 10/2/44 نامبرده به محفل ملي بهاييان ايران نامه‌اي نوشته و متذكر شده كه هدف اصلي از تشكيل تلويزيون در ايران ايجاد كار براي جمعي از ياران (بهاييان) بوده و به تدريج امكاناتي براي نشر افكار روحاني و معارف حكم الهي (افكار بهايي) به وجود آيد. و به هيچ‌وجه برخلاف نظريات امراله (دستورات بهايي) اقدامي نخواهد شد.
4. در تاريخ 13/6/44 اطلاعيه ای واصله حاکیست كه آقاي حبيب ثابت عامل اصلي تقويت بهاييان مي‌باشد و قرار شد يك ميليون تومان از طرف شركت ملي نفت به نام اجراي برنامه‌هاي آموزشي از تلويزيون به وي داده شود.
5. در ارديبهشت ماه 44 نامبرده از طرف بهاييان به عضويت محفل روحاني ملي بهاييان ايران انتخاب شده است. http://www.ir-psri.com/Show.php?Page=ViewDocumentID =Farsi
آیااین سند رونوشت برابراصل کیفرخواست دادستان دادگاه انقلاب ومحکومیت ومرگ حبیب الله ثابت نیست؟.آیا هزاران هزار سند میراث ثابتی موجبات سپرده شدن صدهانفر از هموطنان بیگناه ما ، همانندحبیب الله ثابت به جوخه اعدام نبوده است؟
(سیدحسن امامی آخرین امام جمعه تهران در دوران پهلوی ودولتمردی درسایه بود.او تحصيلات مقدماتي را در مدرسه «پرو »كيميناژز كه توسط روسها اداره مي شد به اتمام رسانيد دکترای حقوق از دانشکده حقوق لوزان سوئیس ودرجه اجتهاد از حوزه علمیه نجف همسر اول او فرانسوی و همسر دوم وی از دانشجویانش که هر دو بی حجاب بودند.بین او و دکتر مصدق(شوهر عمه اش) دشمنی آشکار بود سالهای متمادی چه در دانشگاه تهران، دانشگاه ملی استاد و یا در کانون وکلاء جز هیأت ممتحنه برای گرفتن پروانه‌ وکالت در مجلس هفدهم در انتخابات مجلس ریاست مجلس برگزیده ولی پس از یک ماه از سمت خود کناره گیری کرد. حسن امامی در اعیاد به طور جدا از گروه روحانیون به مراسم «سلام» می رفت و عید را به شاه تبریک می گفت. وی سال های آخر عمرش را در خانه شخصی اش در سوییس به سر برد و در سال ۱۳۵۸ در همان جا از دنیا رفت. بعد از انقلاب برای اوپرونده ای تشکیل نشد اما اموال وی در ایران مصادره گشت»)
درمقاله روانشناختی مردی که یاردارابودولی دل با سکندرداشت اشاره به نقل قول سرلشگرقاجارکرده وآورده بودم که : » دنیای جاسوسی پیچیده و ارتباطات جاسوسی بادهها واسطه انجام می شود، اما نمودهای جاسوسی را می توان تشخیص داد»
جامعه‌ مدرسين ونقش آن درانقلاب
روحانیت گرچه به صورت جسته گریخته و پراکنده همواره منتقد سیاستهای دولتهای وقت بوده اند ، ولی تاقبل ازسال ۱۳۴۰ انسجام ، و تشکل خاصی نداشتند. اما درسال ۱۳۴۰ فکر سازماندهی و هماهنگ کردن روحانیون حوزه پدیدار و سنگ بنای جامعه مدرسین گذاشته شد. جامعه‌ مدرسين يك تشكل سياسی متحد موتلفه اسلامی و انجمن اسلامي بازار است و از ابتدا تا كنون هم عملكردش بظاهرمذهی ، واصلاح وتكميل برنامه‏هاى درسى حوزه‏هاى علوم اسلامى و پرورش طلاب و تحقيق در علوم و معارف اسلامى عنوان می شد ، امادرواقعیت فعالیت آنها ، سياسی و حزبی بود وزیرکانه تبليغ و گسترش اسلام در داخل ايران و كشورهاى خارج را پی می گرفت و مُحیلانه ازطریق مذهب ،درپی مبارزه با رژیم بود!.
در خرداد ماه سال ۱۳۴۲ كه خمينى بازداشت و رژيم سابق قصدسپردن او به دادگاه نظامى را داشت،تلاش جامعه مدرسین براى جلوگيرى از اين كار وصدوراطلاعيه‏اى مبنی برمرجعيت وی کارسازبود. پس ازتبعید خمینی به تركيه و بعد به عراق.جامعه مدرسين درتشویق وترغیب مردم برای حضور در صحنه و افشاگرى بر عليه رژيم پهلوى و ترويج دائره مرجعيت خمينى و زنده نگهداشتن نام اوكاملاً فعال و بوسيله نامه يا تلفن يا پيام وپیک، با خمينى در تماس و از رهنمودهاى او استفاده می شد.
جامعه مدرسین، با اعزام طلاب به شهرها وروستاهای مختلف براى سخنرانى و ارائه هر نوآوری كه به مبارزات كمك مى‏كرد، فعاليت داشت.اکثر اعلامیه‌های با امضا و بی امضا، اعتراض‌ها و اعتصاب‌ها و … از سوی جامعه مدرسين شروع می شد. البته جمعى از اعضاى جامعه مدرسين به وسيله رژيم دستگير و زندانى شدند. ليكن در زندان نيز همچنان به افشاگرى و مبارزات خويش ادامه مى‏دادند.به نمونه ای از گزارش دفترویژه اطلاعات ، درمورد حضورمبلغین دراستان فارس نگاه میکنیم که گویای بیخبری ساواک از یک عمل آشکاربوده است :
دفتر ويژه اطلاعات – 19 بهمن 1356
پيشگاه مبارك اعليحضرت همايون شاهنشاه آريامهر بزرگ ارتشتاران
مفتخرا به شرف عرض مي رساند، گزارش ژاندارمري كشور شاهنشاهي مبني بر اينكه اخيرا تعدادي طلاب علوم ديني به مرودشت وارد و در گروه هاي 2 الي 3 نفري تقسيم و به روستاهاي استان فارس اعزام و يكي از آنها اظهار نموده در آينده نزديك، يك قيام عمومي برپا خواهد شد و ما نيز به همين منظور به روستاها آمده ايم، برابر نظر سازمان مزبور احتمالا طلاب مورد بحث به دستور روحانيون افراطي براي انجام تبليغات مضره به نقاط مختلف فارس اعزام شده اند. از شرف عرض گذشت.
اوامر ملوكانه شرف صدور يافت: » همه سازمان ها با دقت در همه نقاط مواظب باشند »
اوامر همايوني به ارتشبد نصيري، ارتشبد قره باغي و سپهبد صمديان پور ابلاغ، ارتشبد نصيري اظهار داشت:
«اطاعت مي شود ساواك نيز گزارش مشابهي داشته و اين عمل، منحصر به فارس نبوده بلكه طلاب به علت ايام عزاداري از قم در تمام نقاط كشور براي روضه خواني پراكنده شده اند. اين عمل در سال هاي قبل نيز انجام مي شده ولي امكان دارد امسال تحريكاتي هم بنمايند.»
ارتشبد قره باغي اظهار داشت: » اطاعت مي شود، هم اكنون اوامر ملوكانه را به كليه نواحي ابلاغ خواهم كرد».سپهبد صمديان پور اظهار داشت: » اطاعت مي شود، اوامر همايوني را به كليه شهرباني ها ابلاغ خواهم كرد تا با هوشياري مراقب اوضاع باشند»
جان نثار حسين فردوست-مسئول تهيه گزارش: سرهنگ پياده ستاد توكل ملك محمدي

همین جامعه مدرسین بودکه دردی ماه سال1357 ، مقاله «رشیدی مطلق » رادستاویزِ تعطيلی درسهاى حوزه علميه قم قرارداد و تظاهرات وسيعى راسازماندهی و دامنه مبارزات را به ساير شهرها كشاند.
بعدازانقلاب جامعه مدرسين، به تأسيس و تثبيت نظام جمهورى اسلامى كمك وباپذيرفتن مسئوليتهاى مربوط به نهادهاى مختلف مانند شوراى انقلاب، مجلس خبرگان تدوين قانون اساسى، مجلس شوراى اسلامى، شوراى نگهبان قانون اساسى، مجلس خبرگان رهبرى، دستگاه قضائى، شوراى تشخيص مصلحت نظام، شوراى عالى انقلاب فرهنگى، حضور فعال پيدا كرد.
جامعه مدرسین درتأمين قضات دادگاههای شرع انقلاب و تربيت مبلغ بمنظور تبليغ و گسترش اسلام در داخل وخارج ازايران نقش محوری داشته ودارد.

دراینجا برای آگاهی خوانندگان ضروری است که درمورد مراجع اطلاعلاتی گزارش دهنده به اداره دوم ارتش ، توضیحاتی ارائه نمایم :
1-تمامی روسای ضداطلاعات یگانهای نظامی درسطح ایران علاوه برمسائل نظامی ،موظف به ارسال گزارش تحلیلی هفتگی ازاوضاع عمومی شهر واستان مربوطه بودند.
2-وابستگان نظامی درگشورهای خارج همه هفته گزارشاتی درمورد کشورمیزبان وآنچه دررسانه های نوشتاری ودیداری وگفتاری آن کشور دررابطه باایران مطرح می شد ، به اداره دوم منعکس نمایند.
3- اطلاعات شهربانی شهرستانها واستانها نیزبطورجداگانه وضداطلاعات ژاندارمری ومرزبانی نیزموظف به ارائه گزارشات وارزیابیهای خودازمنطقه استحفاظی خودبودند.
4-سازمانهای ذیربط موظف بودندکه اهم مطالب را بصورت بولتن به دفترویژه اطلاعات ونسخه ای به اداره دوم ارسال نمایند.
5- ساواک موظف بود بولتنهای روزانه وهفتگی خودرا به اداره دوم ارسال نماید.
6- علاوه بردفترویژه اطلاعات ، بخش دکترین وطرحهای ضداطلاعات اداره دوم موظف بود ازمجموع مطالب مهم نظامیِ بولتنهای دریافتی، بولتن جداگانه ای تهیه وبه پادشاه ارائه نماید.
درزمان ریاست سپهبد عزیزالله پالیزبان ، دریکی ازمطالب مندرج دربولتنها که مربوط به حفاظت ازمراقبت اززاغه های مهمات ارتش بود ، تهیه کننده بولتن ، کلمه «غافل» ،را «قافل» نوشته بود.پادشاه ، غلط املائی رابه پالیزبان یادآورشده بودند.ازآن ببعد به پیشنهاد شادروان سرلشگرحسین همدانیان که درآنزمان سرهنگ و فرمانده عملیات ضداطلاعات اداره دوم بود ، ویراستاری بولتنهای موردبحث برعهده من گذارده شد(علاوه برمسئولیتهای تخصصی) واین رویه درزمان تصدی سپهبدمقدم هم ادامه یافت.انباشت اطلاعات من ازآن دورانست.
پرویزانصاری افسرسابق ارتش شاهنشاهی
ansari_parviz16@yahoo.com

Published in: on 20 اکتبر 2012 at 3:28 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

خش چهاردهم نقدی بر کتاب» در دامگه حادثه» /پرویز انصاری، 5 شهریور 1391 بخش چهاردهم نقدی بر کتاب» در دامگه حادثه

خش چهاردهم نقدی بر کتاب» در دامگه حادثه» /پرویز انصاری،
5 شهریور 1391
بخش چهاردهم نقدی بر کتاب» در دامگه حادثه»

پرویز انصاری، نویسنده این مقاله. متولد 1319 شمسی است. او علاوه بر تحصیلات نظامی، دارای لیسانس علوم سیاسی و فوق لیسانس حقوق جزا از دانشگاه تهران است و در دوران قبل از انقلاب ابتدا در مناصب مختلف قضائی ارتش، خدمت کرده است. وی در مهر ماه سال 1356 به عنوان وابسته ویژه نظامی مستقل (بدون وابستگی به سفارت ایران) به پاکستان اعزام می شود .او در آبان ماه 1357 به تهران احضار و به پیشنهاد ارتشبد ازهاری، ازارتش به نخست وزیری مامور و با موافقت پادشاه ،تحقیقات از دولتمردان رژیم گذشته راعهده داروماموریت اودردولت شاپوربختیار نیزادامه مبیابد.انتخاب او درآنروزهایِ آشفته ، به سابقه خدمتی وی درسالهای قبل از انقلاب ، پیوندداشت که مسئولیت رسیدگی به پرونده های فسادمالی واداری وتحقیق از فرماندهان کل ژاندارمری ، نیروی دریائی ، لجستیکی نیروی زمینی ، لشگرزرهی قزوین ، و…راعهده داربوده و . تکرار وتداوم واگذاری این نوع ماموریتها وارزیابی مثبتِ کاهش فساددرنیروهای مسلح ، وتجربه اندوزی او درشناخت تنوع حیله های مُفسدین، بود ه است.

پیوند به بخشهای پیشین/نقد پرویز انصاری بر کتاب «در دامگه حادثه» پرویز ثابتی /click here
~~~~~~~~~~~~

بخش چهاردهم نقدی بر کتاب «در دامگاه حادثه»

انکارشکنجه
پزویزثابتی ، مقام رونده «راه میانبر» که بامفهوم «آبرو» بیگانه است ، وجودشکنجه درکمیته واوین رامُنکر ،وبرای کتک خوردن بازجویان وگماشتگان خوددل می سوزاند ومی گوید:»یکی ازشیوه های مقاومت آنها برای ندادن پاسخ ویاتاخیر دردادن پاسخ این بودکه «زندانی بامامورین گلاویز وبه زدوخورد بپردازد»واحتمالاً مجروح شودومامورین نتوانند به بازجوئی ازاوادامه دهند. (306)
اوباداشتن 20سال سابقه ددمنشی ، نابخردانه ازکلماتی استفاده میکند که درفرهنگ علم بازجوئی معانی خاص خودرادارد مثلاً می گوید:» برخی ازاین افرادقبل ازاینکه دستگیر شوندبوسیله خودگروهها مورد شکنجه قرارمی گرفتند تابرای مقاومت آماده شوند» .(306). قطعاً مفهوم «مقاومت » ازنظر»مقام امنیتی » :دردزایمان ،خُماری ، گرسنگی ، تشنگی و…نیست ، بلکه سوختگی باسیگارووسایل دیگر است زیرا می گوید :»اعضای تیمهای مخفی ومسّلح موظف بودند ، اصول وقواعدبسیارسخت وسنگینی رارعایت کنند.کسانیکه به این مقررات توجه نمی کردند ، نظیر بازگشت به خانه درساعت مقرر ویاتأخیر درانجام ملاقاتها وماموریتها ، مواجه باشکنجه های بدنی می شدندکه مُتداولترین آنها سوزاندن دست و پا یا قسمت دیگری ازبدن باسیگار ویاوسایل دیگربود». ( 308و307و306).
عرفان قانعی فرد بااستناد به اسنادومدارک ساواک وشهادت هزاران قربانی شکنجه ها ، می پرسد:چرامردم ازپرویزثابتی یک چهره مخوف وجانی وآدمخوار ساخته اند؟ و»مقام ایران بربادده، »
پاسخ میدهد:»شما انتظارداشتید تروریست ها وکمونیست ها ودشمنان امنیت مملکت ازبنده تعریف وتمجیدکنند .اینهابیشتر بمن حمله می کنند برای اینکه من ازهمه 4 نفرروسای ساواک مشهورتر وآن 4 نفرهم اعدام ودرقیدحیات نیستند!» اما ثابتی خودمیداند که شهرت او دراعمال و اقدامات سخيف و غيرانساني بود ، واعتیادش به خونریزی ، همانند معتادی بود که وقتی در حلقه معتادين ديگراسیرمی شوند ، دیگر پدر, مادر, خواهر و برادر برایشان مفهومي ندارد ، اوهم چنین بود. ( 300).
اودرصفحه ً(308) میگوید:»ارتشبدنصیری ، رئیس ساواک هروقت درباره مقاومت اعضای گروههای تروریستی درجریان بازجوئی ، بحث میشد میگفت : بهترین روش برای واداشتن زندانیان به اعتراف اینست که به آنها چلوکباب مفصل بهمراه دوغ داده شود ، آنگاه نگذارند بخوابند، مطمئنا مجبوربه حرف زدن خواهندشد. ً(308)
رئیس ومرئوس درپستوهای دفاترشان «جوک» می ساختند ، ولی درپستوهای اوین وکمیته مشترک وشعباتشان درشهرستانها، سخیف ترین اعَمال را برروح وجسم قربانیان خود اعِمال می کردند.
«راه میانبر» رونده ایران بربادده ،بناچاردرمقابلِ آماروارقامی که ازطرف منتقدان وتحلیلگران رژیم دراختیارعرفان قانعی فرد گذارده شده ، به اعدام 312 نفرو 3700 نفرزندانی سیاسی مُهر تائیدمی گذارد.(308و314) ، وازاینکه مدال قهرمانی آدمکشی را به «مهدورالدم » کُنان جمهوری اسلامی واگذارکرده ناخرسنداست.(312)
افسروقیحی را به اتهام فعالیت درامرقاچاق تریاک محاکمه می کردند ،باآنکه اوبا کیسه ای به وزن 5 کیلوگرم تریاک دستگیرشده بود ، همه چیزراانکار ومیگفت : «من نمیدام تریاک چیست ؟»، اما»بوی تریاک رامیفهمم!».ثابتی هم اعدام وشکنجه را نمیداند چیست ! اما به برپائی» جشن خون» درکمیته واوین عادت و ،»بوی خون » رادرخیابانها می فهمید.
محصول «مرصع‌کاری وقطعه قطعه سازی » عرفان قانعی فر، ازیاوه سرائیهای » نخبه برترِامنیتی» ،که در670صفحه شکل داده شده ، اگردر6700 صفحه هم گردآوری می شد ، ارزش همسنگی با یک قطعه از سرامیک حقیقتِ را نداشت ،زیرا جوان محّقق متولدسال1355، خودمعنی «جستجوگر حقیقت» را ، نمی دانست .اما اوبیگناه است ، وتنها بامعصومیت کتابِ کتابخانه ها سروکارداشته وازرذالتهای فکری وعینی پرویزثابتی ناآگاه است. کما اینکه وقتی ثابتی درصفحه (319) می گوید :» ما نظامی هارابازداشت می کردیم » نمی بپرسد » جناب آقای پرویزثابتی مدیرکل حقوقدان افسارگسیخته «، توجیه شما درموردقانون مربوط به تشکیل ساواک که صراحتاً می گوید: بموجب قوانین جزائی ارتش هر گاه متهم نظامی یا کارمند‌نیروهای مسلح شاهنشاهی باشد ، ساواک حق فضولی نداشت ،وشما باوقاحت می گوئید : » ما نظامی هارابازداشت میکردیم » ، چیست؟.
مقام امنیتی درصفحه(393)کتاب دردامگه حادثه می گوید:»اواخردی ماه1355 روزی نصیری بمن
گفت :» دردفتر نصیرعصار معاون سیاسی وزارت امورخارجه ،کمیسیونی برای دعوت صلیب سرخ بین المللی برای بازرسی زندانها تشکیل میشود .خودشما یانماینده ای ازشما درآن شرکت کند».من معاون خودم را به کمیسیون فرستادم وبه اوآموزش دادم که درکمیسیون بگوید :» دعوت ازیک سازمان بین المللی برای بازرسی زندانها ،برخلاف حاکمیت ملی است.صلیب سرخ بین المللی بجائی میرود که زندانیان خارجی وجنگی وجوددارند.اگرقراراست بازرسی اززندانها صورت گیرد باید ازطرف دادرسی ارتش یابازرسی شاهنشاهی انجام شود،نه یک سازمان خارجی».ولی پس ازحدودیکماه ،نصیری گفت: اعلیحضرت فرموده اند بازرسان صلیب سرخ بین المللی خواهندآمد، باآنها همکاری کنید!.
( برخلاف پُرمدعائی مدیرکل حقوق خوان ،وظیفه کمیته بین المللی صلیب سرخ ، بازرسی ورسیدگی ویاری رسانی به قربانیان خشونتهای داخلی هم هست ودرتعریف وظایف این سازمان هم به صراحت آمده است که:»کمیته بین المللی صلیب سرخ (International Committee of the Red Cross (ICRC) سازمانی است بی طرف، بی غرض و مستقل که وظیفه منحصراً بشردوستانه آن عبارت است از حفاظت از زندگی و کرامت قربانیان جنگ و نیز خشونت داخلی، و یاری رسانی به آن ها. کمیته بین المللی صلیب سرخ در سال 1936 تأسیس شد مقر آن شهر ژنو سوئیس است».)
چرا ثابتی ازآمدن نمایندگان صلیب سرخ بین المللی برای بازرسی زندانها ناخورسند وپیامد حضور آنان درایران چه بود؟ابتداشرح ماجرا را ازگفتار خوداومی خوانیم:
«قبل ازآمدن صلیب سرخ ،برداشت من این بودکه آنها می آیند ومأموریت خودرا انجام وکشوررا ترک خواهندکرد.ولی وقتی که آنها آمدندواولین ملاقات رابامن کردند، گفتند : «روش کارما اینست که یک دور کامل بازرسی راانجام وتوصیه هائی بدولت ارائه ویک یادوسال میمانیم که نظارت کنیم به توصیه هاعمل میشود.». (393)
«قبل ازاینکه آنها به ایران واردشوند ،ما حدود 3700 نفرزندانی ضدامنیتی داشتیم ،حدود 700 نفرآنها کسانی بودند که بزندانهای کوتاه مدت یکسال ودوسال محکوم ومدت زندان خودرا گذرانده ، ولی چون درزندان به فعالیت ادامه داده یامدارک جدیدی ازآنها بدست آمده بود ویابقول مقامات جمهوری اسلامی (شدیداً درموضع خودباقیمانده بودند) ودرصورت خروج اززندان مسلماً به گروههای مسلح می پیوستند لذا باقراربازداشت جدیددرزندان مانده بودند»(393). (نتیجه پرداخت پاداش غیرقانونی به پرسنل دادرسی ارتش باعنوان دروغین»مرحمتی پادشاه» ، نتتیجه اش همین تجدیدقرارهای بازداشت بود)
«چون توجیه بازداشت این 700نفرکه مدت زندان خودرا طی کرده بودند برای بازرسان صلیب سرخ آسان نبود قبل ازشروع کارصلیب سرخ همگی آنها آزادشدند». (393)
اما علم دردوشنبه 23/1/55 میگوید:» . . . عرض کردم محکومین به حبس از طرف دادگاههای نظامی وقتی حبس آنها به سر می رسد آزاد نمی شوند. جای تعجب است و صحیح نیست. فرمودند، آخر امتحان کرده ایم صدی نود خرابکاران از میان همین ها برخاسته اند.یک پل پشت سر ما سالم نیست.
و بهمن نادري پور معروف به تهراني که دراعترافات تلویزیونی میگوید :» من بلند گوي افشاگري جنايات ساواك هستم » ،دردست نوشته هایش واقعیت دیگری ازحضور صلیب سرخی ها را منعکس ومیگوید:» باحضور صلیب سرخی ها ، ساواک روش جدیدی را در پیش گرفت.علی رغم حضور صلیب سرخی ها، شکنجه و کشتار مبارزین در زیرزمین اوین، مخفی گاهها و خانه های امن ساواک، همچنان ادامه داشت وکادرهای مخفی را اگر دستگیر می شدند، پس از شکنجه با سیانور و سایر وسایل که احتمالاً مجهز به صدا خفه کن باشد از بین می بردند.» .نادری پورخودمعترف است که:» سه عدد قرص سیانور را او و سعید میرفخرایی به (سعید کرد قراچورلو، محمود وحیدی و محمدرضا کلانتری) ، خورانده است » .
«کمیسیون عفویا کمیسیون مرگ»
ثابتی درمورد تیرباران وپَرپَرزدن 9 جوان تحصیلکرده نخبه مملکت ، یکجا میگوید پس ازاینکه متهمی محکوم قطعی می شد ،بکلی ازحوزه عمل بازجویان امنیت داخلی ،خارج می شدوغالباً اززندان اوین بزندانهای دیگرمنتقل میگردید.9نفر موردبحث محکومیت قطعی داشتند ودیگر امنیت داخلی مسئولیتی درباره آنهانداشت(256)
اما نمی گوید اگر :»متهمی محکوم قطعی ، و ازحوزه عمل امنیت داخلی ،خارج بود» ، هدف من ازتشکیل «کمیسون عفو» صفحه( 295) چه بود؟.همچنین روشن نمی کند که باوجود مخالفت ارتشبد نصیری، چرااوباحیله وطی کردن راه غیرقانونی اصراربرتشکیل آن داشته وحتی نیّت پلیدخودرا ازحاضرین دردفترارتشبدعظیمی وزیرجنگ پنهان نموده است؟ اگراونیات پلیدی نداشت ،مجرای قانونی» کمسیون عفو و تخفيف مجازات محكومين دیوان عالی کشور» بسته نبود .
امامن درجریان افسران بروجرد فهمیدم که هدف کمیسیون ،» مرگ بودونه عفو» .واصراراو برتشکیل آن ، فقط وفقط فراهم کردن کاغذی بی اعتباربرای فرودآوردن رگبارمسلسل بربدن 9 نفردرتپه های اوین و سربه نیست کردن سروان مجید فرودنیا (بدون ذکرموقعیت نظامی او) ودیگران درناکجا آبادها بود، تابتواند درگزارش شرفعرضی ونشریات توجیه کند که آنها درحال فرار مورداصابت تیر قرارگرفته اند.
علم درجمعه 12/2/54 می نویسد:»عرض کردم بی جهت این وجهه عالی در بین مردم و دنیا با ندانم کاریها لکه دار می شود. فرمودند، چاره نبود همه خرابکار بودند و فرار می کردند، آن بدتر بود.
دردانشکده های سازمانهای اطلاعاتی وپلیسی مَبحثی تدریس میشود بنام :»مشاهده وتوصیف «که درآن بشاگردان می آموزند که : چگونه اشیاء ،گیاهان، انسانها وهرنوع وسیله ومصنوعی را ببینند، وچگونه آنرا بیان یا بنویسند. درموضوع انسان شناسی ، به علائم مشخصه فرد توجه می شود:ازقبیل (نوع رنگ مو سفیدی،سیاهی ،حنائی،بوری ، کچلی ،تاسی ، وخال وسالک صورت ، زاغی وقهوه ای وسیاهی چشم ،بلندی وکوتاهی قد، لنگی درراه رفتن، نوع صداو…
گروههای مبارز چریکی هم همین آموخته ها را داشتند و یکی ازراههای نفوذ آنهادرتشکیلات زندانهای ساواک این بود که ، عامدانه افرادِخودرا درمعرض دستگیری مامورین ساواک قرارمی دادند تابتوانند مشخصات بازجویان راشناسائی کنند .آنها درطول اقامت درزندانها ،عادات وبرنامه های متداول روزانه کارکنان ساواک را درنظر میگرفتند. روش جابجائی زندانی رابخوبی نظاره می کردند، ازخشونت زندانبانان ونوع خودروهای زندانی بَر، وتجهیزات آن، روش مرسوم دستبند زدن واتصال زندانی به صندلیهای مخصوص، آگاه بودند.بنابراین احمق نبودند درشرایطی که درتیررأس مراقبین قراردارند، حرکتی نابجا ، انجام وباجان خودشان ریسک نمایند.بعلاوه مکانیزم دستبندها طوری ساخته میشود که با هرحرکت زندانی ،حلقه آنها تنگ تروفشار وارده برمچ ها افزونی می گیرد. امکان بریدن دستبند ها جز با قیچی های آهن بُر آنهم باقدرت بدنی فوق العاده میّسرنیست.فرارزندانیها درهیچ جای دنیا جزباجلب همکاری مامورین زندانها عملی نخواهدبود.(همانطورکه فرارتقی شهرام ومحمدرضا سعادتی وحسین عزتی ،بدون همکاری ستوان احمدیان اززندان ساری عملی نبود)
ثابتی از تجلیل و ستایش دیگرانی ازجنس خودش ، لذت میبرد ، اما اشارات کسانی را که شکنجه وددمنشی های اورانشانه می گرفتند برنمی تابید. وچون هنری جزچاشنی کردن لجن به گفتارش ندارد،تامی تواند درکتابش ، آتشفشانی ازکلماتی خشن و ستیزه گر را در زدن بهتان و افترا بکار می گیرد . (دکتر مجید تفرشی، پژوهشگر تاریخ و دانش‌آموخته دانشگاه لندن، یکی ازاعضای حاضردرنشست نقدکتاب درتهران می گوید:»از دید ثابتی همه مخالفان یا مزدورند یا مریض و عیاش و نادان و … که جای نقد دارد».) http://www.asriran.com/fa/news
نمونه های زیر شواهدی براین مدعاست :
او بی پروا درصفحه365 کتاب می گوید :» من علیه عالیخانی گزارشهای متعددی به هویدامی دادم » ، چرا؟ ، چون درصفحه (309) می خوانیم:
» روزی والاحضرت اشرف مرابکاخ خوداحضار کرد وجلسه ای درحضوروی تشکیل شدکه درآن عالیخانی مسئول کمیته حقوق بشروایرج امینی ،مشاور والاحضرت حضورداشتند. والاحضرت شروع به صحبت کرد وگفت :»سازمانهای مختلف حقوق بشر، نامه هائی برای مقامات ایرانی می فرستند که بایدبه آنها جواب داده شود.من ،شماودکترعالیخانی راخواسته ام که ترتیبی داده شوداین نامه هارا عالیخانی نزدشمابفرستدوشما درمورد افرادمختلف که درنامه ها ازآنها نام برده شده ، جواب تهیه کنید وبه عالیخانی بدهیدتابه آنها پاسخ دهد».من گفتم :بسیارخوب». دکترعالیخانی خواست خودشیرینی کندوگفت :» والاحضرت نبایدتااین اندازه باآقایان سخت گیری کنید.آنها گاهی ناچارند کارهائی انجام دهند که نتوانند به آن پاسخ دهند».من گفتم :»ما کاری نمی کنیم که نتوانیم به آن پاسخ بدهیم ، کارهائی راکه شمااشاره میکنید ،مربوط بزمان ریاست تیموربختیار درساواک است که شماهم درساواک خدمت می کردید».من فردای آنروزگزارشی درباره جلسه حضوروالاحضرت اشرف راتهیه وبه نصیری دادم که به عرض برساند. شاه پس ازخواندن گزارش گفته بود :»این دراز احمق هنوزآدم نشده است .درزمان تصدی وزارت اقتصاد جلوی تاسیس کارخانه های سیمان رامی گرفت ومی گفت ما این اندازه به تولید سیمان نیازنداریم واکنون مارا گرفتار کمبودسیمان کرده است»(309)
درصفحه 580 کتاب ثابتی می خوانیم : «من می خواستم شّرشیخ الاسلام زاده کنده شود، «.وبازدرصفحات 612 و613 و614 و 620 کتاب تاتوانسته کینه ورزی خودرادرباره شجاع الدین شیخ الاسلام زاده وزیر بهداری دردولتهای هویدا ، جمشید آموزگار،توجیه کرده است.
او» کینه شتری » خودرااز دکترشیخ الاسلام زاده را توجیه نمی کند ، اما من درپادگان جمشیدیه ، بخشنامه وزارت بهداری را خطاب به پزشکان قانونی سرتاسرکشور که دکترشیخ الاسلام زاده آنها را ازصدور جوازدفن با عناوین :» سکته قلبی » ویا » مسمومیت غذائی » ، «خودکشی»، «نارسایی کلیوی»، و… افراد فوت شده دراثرشکنجه را منع کرده بود، دیده ام ضمیمه پرونده اوکرده ام.
او درصفحه (251) بازرسی سرتیپ شاکرسرپرست هیئت اعزامی دفترویژه فردوست از کمیته مشترک را که بدستورپادشاه برای بازرسی ازناهنجاریهای کمیته انجام گرفت ،مُحیلانه به موضوع حمیداشرف مرتبط، وشاکرافسر دفترویژه را را به تمسخرمی گیرد ، زیرا سرتیپ شاکر پس از ازبازدید ومصاحبه (پنهانی ) با پرسنل کمیته مشترک ،در گزارش تحلیلی خودآورده بود:
» درمواقعی که ساواک با مقاومت سرسختانه روبرو ، وبازجویان درزیرشکنجه های وحشیانه قادربه تخلیه اطلاعات آنها نیستند ، فردموردنظر را باچشمان بسته ،درنقطه ای خلوت ازشهر، رها وسپس باتعقیب وی، درنقطه دیگری اورا ازپا درمی اورند، ومدعی می شوند فرد مورد نظر ،دردرگیریهای خیابانی کشته شده است». درراستای این فرضیه ، درصفحه ) (269کتاب «دردامگه حادثه » می خوانیم :» رضائیها برادردیگری داشتند بنام ابوالقاسم که زندانی بودوپدرش آمده بود به کمیته وگفته بود : (این پسر من راآزاد نکنید که مبادا کشته شود). پرویزثابتی جسم جوان خانواد ای رابرای لحظه ای به رگبار می بست اما روح خانواده ها برای همه عمرشان گلوله باران بود. ( خانواده رضائیها مشهورترین خانواده مجاهدین بودند که سه فرزند پسرآنها درجریان دستگیریها وبازجوئی ودرگیریهای مسلحانه کشته شده بودند)
پرویزثابتی ، سرلشگرناصرفربد راتحقیر ودرحالیکه خودمعترفست بااو «آشنائی ندارد» ولی گواهی می دهد ، «او فردلایقی نیست، وشلوارش راهم نمی تواند بالا بکشد»(580) ، زیرا اودربازرسی ازشهربانی وبررسی گزارش رئیس تربیت بدنی پلیس که به رئیس شهربانی ودفترویژه فردوست نوشته بود:» وضع به گونه ای است که لحظه ای ناله و فریاد زنان و مردانی که شکنجه می شوند، در ساختمان محل کارم قطع نمی شود»، اظهارات سرهنگ شهربانی بهروزسرشاررا که فغانش رااز فغان شکنجه شدگان کمیته مشترک برروی کاغذآورده بود تأئید کرده بود. (ساختمان تربیت بدنی شهربانی دیواربدیوارکمیته مشترک بود)
ثابتی هیچگاه اطلاعات واقعی از عملکردهای ننگینش را به مردم ایران نخواهدگفت مثلاًدرصفحه267 هنگامیکه درموردفرار تقی شهرام وسعادتی صحبت میکند ، نامی ازهمشهری خودش ستوان شهربانی امیر حسین احمدیان چاشمی (چاشم ازتوابع سنگسرست) ،که چندین سلاح کمری را به سرقت برد وبرحسب اتفاق!! ، یکی ازآنها درترورمستشارامریکائی بکاررفت نمی برد ، چون می داند «راهها به رُم» امریکا ختم می شود.اما قانعی فرد تعمداً روی موضوع مستشاران نظامی خارجی تأکید و می پرسد:» «سازمان(خارجی) CIA به ساواک نگفت درداخل ایران چه خبراست؟(287)، وثابتی پاسخ میدهد:»خوب داستان رامی دانستند! وقتی وحیدافراخته راگرفتیم ، هرروز ازما گزارش می گرفتند».اما اونمی گوید باتمام اصرار نمایندگان اعزامی ازامریکا ،هیچگاه اداره سوم ،حاضرنشد افراخته را رودرروی نمایندگان امریکا ظاهرنماید!. زیرااوبیم داشت که افراخته درنزدامریکائیان، خودثابتی را مسبب ترورها معرفی کند.
اما ویراستار نویس که به تمامی اسناد بجامانده ساواک وهم به اسنادمستشاری سابق وهم به مدارک سفارت سابق آمریکا واداره دوم ستادارتش وبازرسی نظامی ودفترویژه دسترسی ، وحقیقت را می داند درپاسخ ثابتی علامت تعجب ( ! ) می گذارد وچون قانعی فردهم می داند ثابتی دروغ می گوید ، برای اثبات نادرستی حرفهای «مقام امنیتی» ،تعمداً زیرنویس صفحه (269) رارقم می زند تا به او نشان دهدکه حقیقت چیزدیگری است:
» قتل سرهنگ هاوکینز از عواملی است که سبب می‌شود پرویز ثابتی حتی تا به امروز درباره ماجرای تقی شهرام یکی (ازاعضای سازمان مجاهدین) واقعیت را نگوید. اثبات این امر، یا اعتراف ثابتی در این زمینه، می‌تواند او را در محاکم آمریکا مورد پیگرد قضایی قرار دهد زیرا در عملیاتی که او طراحی و هدایت کرده، و با سلاحی که تقی شهرام به کمک ثابتی به دست آورده، قتل سرهنگ هاوکینز انجام گرفته است. (269)
پرویزثابتی به امید رسیدن به پایان»را ه میان بُرِ» عبث خود ، هرروز رسوایی تازه ای راتجربه می کرد وبا تزئین دروغین صورت وسیرت ، در کتمان حقیقت ، حقانیتی بی‌بروبرگرد برای خود ، و ذهنیتی بی‌مهابا خطا ووارونه برای مقامات مافوق خویش وپادشاه فراهم می ساخت.
لقمان حکیم، سیاه چرده بود، کسی او را به بندگی گرفت و مدتی خدمت می فرمود و از وی آثار علم و حکمت مشاهده می نمود.روزی خواجه برسم امتحان، وی را گفت:گوسفندی بکُش و بهترین اعضای او را بنزد من آر. لقمان گوسفندی بکُشت و دل و زبانش پیش خواجه آورد.خواجه روزی دیگر گفت: گوسفندی بکش و بدترین اعضایش را بیاور.لقمان گوسفندی بکُشت و دل و زبانش را آورد.خواجه گفت این چگونه است؟گفت: هیچ چیز به از دل و زبان نیست اگر پاک باشد، و هیچ چیز بدتر از آن نیست اگر نا پاک باشد.
پرویزانصاری –افسرسابق ارتش شاهنشاهی
ansari_parviz16@yahoo.

Published in: on 20 اکتبر 2012 at 3:17 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

بخش سیزدهم نقدی بر کتاب «در دامگه حادثه»/پرویز انصاری

29 مرداد 1391
بخش سیزدهم نقدی بر کتاب «در دامگه حادثه» تقدیم گردید

[
پرویز انصاری، نویسنده این مقاله. متولد 1319 شمسی است. او علاوه بر تحصیلات نظامی، دارای لیسانس علوم سیاسی و فوق لیسانس حقوق جزا از دانشگاه تهران است و در دوران قبل از انقلاب ابتدا در مناصب مختلف قضائی ارتش، خدمت کرده است. وی در مهر ماه سال 1356 به عنوان وابسته ویژه نظامی مستقل (بدون وابستگی به سفارت ایران) به پاکستان اعزام می شود .او در آبان ماه 1357 به تهران احضار و به پیشنهاد ارتشبد ازهاری، ازارتش به نخست وزیری مامور و با موافقت پادشاه ،تحقیقات از دولتمردان رژیم گذشته راعهده داروماموریت اودردولت شاپوربختیار نیزادامه مبیابد.انتخاب او درآنروزهایِ آشفته ، به سابقه خدمتی وی درسالهای قبل از انقلاب ، پیوندداشت که مسئولیت رسیدگی به پرونده های فسادمالی واداری وتحقیق از فرماندهان کل ژاندارمری ، نیروی دریائی ، لجستیکی نیروی زمینی ، لشگرزرهی قزوین ، و…راعهده داربوده و . تکرار وتداوم واگذاری این نوع ماموریتها وارزیابی مثبتِ کاهش فساددرنیروهای مسلح ، وتجربه اندوزی او درشناخت تنوع حیله های مُفسدین، بود ه است.

بخس سیزدهم- نقدی بر کتاب «در دامگه حادثه»

ازسیلی سرهنگ سیاحتگر،تا جشن خون پرویزثابتی –قسمت سوم
مبارزات مسلحانه وچریکی-شکنجه
چرا اینهمه ازپرویزثابتی یک چهره مخوف وجانی ساخته اند
مقدمه
عرفان قانعی‌فرد ، فراهم آورنده کتاب کتاب «دردامگه حادثه» ، بعدازبازگشتش ازامریکا به ایران ، درنشست نقد کتاب» در دامگه حادثه»، که در محل موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ، درتهران برگزارشد حاضر ، و سخنرانان و حاضران به نقدِ سخنان پرویز ثابتی و نقدِ روش قانعی فرد پرداختند. مرتضی رسولی‌پور کارشناس تاریخ شفاهی موسسه مطالعات تاریخ معاصر، ازاینکه قانعی فرد اعتماد ثابتی راجلب و پس از 33 سال مقام امنیتی رابه حرف آورده، به اوتبریک و نفس فراهم‌کردن امکان مصاحبه با ثابتی رابسیار مهم توجیه ، اما تهمت‌هایی را که از جانب ثابتی به برخی افراد زده شده ،تقبیح کرده و دکتر موسی فقیه حقانی، مدیر موسسه مطالعات تاریخ معاصر معتقد بوده که روش قانعی‌فرد چالشی نبوده و ثابتی کل گفت‌وگو و کتاب را مدیریت کرده است. اما خودقانعی فرد درموضع دفاع ازمأموریتش می گوید :»گفت‌وگو باپرویزثابتی را مثل هنر مرصع‌کاری، قطعه‌قطعه شکل داده و کنار هم گذاشته و به چالش‌کشیدن آدمی مثل ثابتی برای اوکار ساده‌ای نبوده، که با گُرز و کتک نمی‌توانسته به خانه ثابتی برود» . http://www.asriran.com/fa/news
اما من می گویم :»انصاف چیزیست که شخص خودرادرهمه حالات بجای دیگری بگذارد» .من اعتمادبه نفس وسخنوری قانعی فردرا ارج مینهم ، عجله او درپیمودن «راه میانبر» رانمی پسندم، وباشناختم ازحیله گری های ثابتی، به روش «بهم درکردن درشتی ونرمیِ » محققِ تاریخ، امتیاز بالائی میدهم.مثلاً وقتی صفات «مخوف وجانی وآدمخوار » رادراین سئوال:» چرا اینهمه ازپرویزثابتی یک چهره مخوف وجانی ساخته اند ، و مجله ایرانشهر ثابتی را » آدمخوارشکنجه گر» معرفی میکند،علت چیست؟، بکارمیبرد (300)، میداند برشمردن این صفات برای ثابتی لذت بخش است!
دررابطه باسخن دکترحقانی که میگوید :» روش قانعی‌فرد «چالشی نبوده » ، نقصِ کاررادرجوانی وعدم آگاهی قانعی فردازگذشته می دانم زیرا اودرزمان ویرانگری ایران طفلی دوساله بوده ، وازبازیگریهای مُحیلانه مصاحبه شونده خود بی خبراست.
اما مقام ایران بربادده ، همه جا پیدایِ درایران ، وناپیدایِ درخارج ، درپاسخ سئوال قانعی فردمی گوید:» شکنجه درتمام ادوارتاریخ ایران وجودداشته ولی او درتمام مدت حدود 20سال خدمت درساواک ، همیشه کارستادی داشته است ، وچون حقوق خوان بوده شکنجه وتنبیهات بدنی را یک عارضه ضدحقوق انسانی وغیرقانونی میدانسته است » (301-302).
ایرانیان ، اسکندر مقدونی را (اسکندر نفرین‌شده‌) یاد کرده‌ اند،منابع تاریخی می گویند ، پدراسکندر او را به ارسطو سپرد تا ادب و حکمت بیاموزد. او در علم و فلسفه به بالاترین درجه رسید.اما سفاکی‌های اسکندر، حیله‌گری‌ها، ریاکاری‌ها و نقض عهدهای اورا نیزبرجسته می دانند. نوشته‌اند که اسکندر ضمن لشکرکشی‌ها ، شهرهایى را ویران اما شهرهایى دیگردر نقاطى مانند اصفهان‌، خراسان و بابل نیز بنا نهاد ولی» راه میان بُر » ثابتی ، فقط ویران‌کننده بود، نه آبادکننده‌.
درباره اصل و نسب قاجارها هم اطلاعات درستی در دست نیست. آغامحمدخان نیز برای شکست لطفعلی خان زند، به کرمان حمله برد وکرمان را تسخیروعده زیادی را به طرز فجیعی به قتل رساند و بسیاری از مردم را کور و دستور داد تپه‌ای از چشمان مردم بسازند.او سربازانش را آزاد گذاشت که هر بلایی می‌خواهند بر سر مردم درآورند. وجه اشتراک ثابتی وآغامحمدقاجار ، مجهول بودن اصل ونسب هردو وآزادگذاردن مزدورانشان دربلاآوردن سرمردم است. ولی وجه افتراق آغامحمدخان و ثابتی ، درمدت زمان شکنجه مردمان بود ، کورکردن اسرای آغا محمدخان دردقایقی به پایان میرسید، اما روزمرگی قربانیان ثابتی ، سالها ادامه می یافت. اما وجه اشتراک هم اسکندروهم آغامحمدخان وهم ثابتی آن بود که هرسه کارستادی انجام می دادند .
آغازفعالیت مبارزات مسلحانه وچریکی
درسالهای آخرین دهه چهل و نخستین دهه پنجاه درایران ، شماری سازمانهای چریکی با دو بنيان عقيدتي متفاوت چپگرا و اسلام‌گرا شکل و به مبارزه قهری مسلحانه با رژیم سلطنی پرداختند . اغلب اعضای هردوگروه ، از دانشجویان برجسته دانشگاه‌ها و نخبگانی بودندکه چون درها و روشهای مسالمت‌آمیز مشارکت سیاسی را به روی خود بسته میدیدند، درتدارک قهرآمیز مبارزه مسلحانه برآمدند. چريكهاي فدايي خلقِ چپگرا سابقه حضور در جبهه ملی وحزب توده ، و مجاهدینِ خلقِ اسلامگرا از اعضای رادیکال نهضت آزادی ایران بودند. چريكهاي فدايي و مجاهدین خلق نماینده دو منش و روش مختلف فکری و سیاسی بودند. سازمان مجاهدین در ابتدا با روحانیت نزدیکی و از حمایت بعضی از روشنفکران مذهبی برخوردار و در آغاز فعالیتشان ازکمکهای مالی نهضت آزادی برخورداربودند. مهندس بازرگان با شیوه مبارزه مسلحانه آنها مخالفت داشت ، اما آیت الله محمود طالقانی ومهندس عزت الله سحابی، با آنها ارتباط نزدیک و هردوبه همین اتهام ،در سال 1350 دستگیر شدند. طالقانی به تبعید و مهندس سحابی به 12 سال زندان محکوم شد.
هردوگروه برای تشكيلات و سازماندهي درشناسایي ها وعضوگیری و آموزش سياسي ايدیولوژيكي ، به اعزام مخفیانه اعضای خود به اردوگاههاي مصرولبنان وفلسطين وکشورهای دیگروفرا گیری شیوه جنگ چریکی پرداختند .
تعدادي از اعضاي هردوگروه، شناخته و دستگير و به اعدام یاحبس‌هاي مختلف محكوم شدند اما افراد دستگير نشده وباقيمانده آنان به تجديد سازماندهي وایجاد تيم‌هاي كوه، شهر، تداركات و ارتباطات و تيم های فني و علمي پرداختند و در پوشش گردش علمي به دهات و جنگلها میرفتند.مقام امنیتی هم خوددرصفحه 248کتاب دردامگه حادثه این موضوع راتأئید ومی گوید :»چریکهای فدائی خلق پس ازهرتلفاتی که می دادند،دوباره تجدیدسازمان می کردند.
هردوگروه درسراسر کشور ازروشهای پنهانکاری آگاه ودارای»هسته های مخفی مبارزاتی» بودندکه اکثر آنان از وجود همدیگر آگاهی نداشتند.
هردوگروه همواره درگیر اختلافات فکری و شکاف درونی بودند. در سال ۱۳۵۴ تنی چند از اعضای بلندپایه‌ مجاهدین ، اعتقادات مذهبی خود را رها و ایدئولوژی مارکسیسم را پذیرفتند. چهره‌های معروف شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ، در نبرد سال 1354با ساواک ، برخی کشته و بعضی دستگیر و محکوم به اعدام شدند. مسعود رجوی تنها فرد از اعضای شورای مرکزی بودکه نجات یافت وپرویز ثابتی زنده ماندنش را به دلیل همکاری اوباساواک ولو دادن بقیه ودرخواست برادرش کاظم رجوی مأمور ویژه ثابتی توجیه می کند.برخی معتقدند علی شریعتی و تعبیرهای او درباره جنبه‌های انقلابی تشیع ، الهام‌بخش دیدگاه‌های مجاهدین بوده است.
بعد از تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین، طی سال‌های 54 و 55 چندین گروه مسلح نه چندان مهمِ مسلمان شکل گرفتند که نامهای:گروه امت واحده ، گروه توحیدی بدر، گروه توحیدی صف ، گروه فلاح ، گروه منصورون ،گروه موحدین ، گروه فلق رابرخودتهاده بودند. فعالیت‌این گروهها عمدتا در زندان بود ومثلاًبه اعتصاب غذا در اعتراض به کشتار 17شهریورمحدودمی شد.اما اعضای بیرونی آنها ،به چند مورد آتش زدن اماکن دولتی ، حمله بکلانتری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و بانک‌ها واعدام به اصطلاح انقلابی اقدام کردند.برخی ازآنان با آیت‌الله مطهری و آیت‌الله بهشتی در ارتباط بودند. دربازگشت خمینی ازپاریس ،مسئؤلیت نظامی وسازماندهی فنی صوت راهپیمایی‌ها ی کمیته استقبال با این گروهها بود. اعضای این گروهها در فروردین 1358 برای محافظت از انقلاب و مقابله با کودتاهای احتمالی ، ائتلاف، واسمی که روی خود گذاشتند ، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود .بعدها چهره‌های زیادی از این سازمان، جدا و اکثرشان به سپاه پاسداران رفتند. برخی ازچهره ها گرایش سیاسی جدیدی پیدا کردند وپس ازانتخابات 1388 فعالیت این سازمان غیرقانونی اعلام شد.
چپ ایران دردهه های 40 و50،گرایشات مائوئیستی داشت و حزب توده را به علت وابستگی به رهبری جهانی شوروی، رابطه غلط می دانست و مورد انتقاد قرار می داد.فدائیان خلق خودرا زنجیره»خلق‌های جهان سوم» می پنداشت. بیژن جزنی معروف به کمونیست میلیونر ، بنیانگذار فکری فداییان خلق شناخته میشودو دیگر رهبران آن از اعضای پیشین حزب توده بودند. فدائیان اعضای خودرا به گروههای شهری وروستائی تقسیم بندی وآموزش می دادند.
عملیات سیاهکل توسط تعدادی از چریک‌های فدائی خلق آغاز شد، اما باوجود تصرف پاسگاه ژاندارمری و گرفتن غنائم تسلیحاتی، با موج عظیم سرکوب نیروهای مسلح مواجه و اعضای آن کشته یا اسیر شدند.
پس از بحث ‌های طولانی، سازمان فداییان خلق به دو شاخه تقسیم شد: شاخه «اکثریت» که بر ادامه جنگ مسلحانه پافشاری می‌کرد. وشاخه «اقلیت» که خواهان گسترش فعالیت‌های سیاسی، به ویژه در میان کارگران کارخانه‌ها بود.
ایرانیان هوادار واعضای خارجی هردوگروه مجاهدوفدائی برای یاری رساندن وجابجائی اسلحه و ارسال امکانات مالی به مبارزین داخل کشور، ازپایگاههای ارتباطی کشورهای همجوار عراق، کویت، افغانستان و پاکستان، استفاده میبردند.(من خوددرزمان اقامت درپاکستان شخصاً درکویته بلوچستان، ازانبارانواع سلاح ومهمات که آزادانه درمعرض فروش بود دیدن کرده ام)
میانگین متوسط سن اعضاي گروه بيست سال،و اكثراً دانشجو یافارغ‌التحصيل دانشگاهها و آموزشگاهها و غالباً فاقد سابقه فعاليت سياسي بودند.
عملکرد هردوگروه موردتأئید کنفدراسیون دانشجوئی و انجمن‌های اسلامی دانشجویان درخارج از کشور بود و مخالفان خارج از كشور از هيچ كوششي براي افشاي هرچه گسترده‌تر جنايات و شكنجه‌هاي ساواك فروگذار نمي‌كردند شكنجه‌هاي مرگبار ساواكِ آنروزگار ، و انعكاس اعمال و اقدامات سخيف و غيرانساني‌اش در نشريات و رسانه‌هاي خارجي و افكار عمومي جهان دل پادشاه را بدردآورده بودو ساواک به عنوان سازماني منفور و دهشت‌آفرين معروف شده بود.
علم درخاطرات 10/3/55 میگوید :»فرمودند، مسئله تروریستها البته یک مسئله خارجی است والا چه طور ممکن است عملیات و تبلیغات آنها در همه ساعات و همه روزه و همه ماه در یک ساعت معین به این صورت هم آهنگ در تمام دنیا بر علیه ما باشد؟ عرض کردم، همین طور است که می فرمایید و من اخیراً می بینم که به خصوص در مورد عدم آزادی در ایران و دادگاههای نظامی و عدم آزادی زندانیان سیاسی در تعیین وکیل خودشان، مرتباً در وسائل تبلیغاتی دستجمعی آنها تحریک و گفتگو می شود. فرمودند، ما هم تکذیب می کنیم، ولی فایده ندارد.»
پرويز راجي، آخرين سفير شاه در لندن درجای جای کتاب خاطراتِ خود از اثرات و نگرش بسيار منفي افكار عمومي جهان نسبت به پديده شرم‌آور و غيرانساني شکنجه درساواک سخن به ميان آورده ومی گوید:» هرجا نام ايران برده مي‌شود، بلافاصله كلماتي چون ساواك و شكنجه هم به دنبالش مي‌آيد…و اين روزها بايد در مقابل انتقاد ديگران مليت خود را مخفي نگهداريم «. شاید علت اشاره » مقام محترم امنیتی «به پرويز راجي درکتاب، وبکارگیری سخیف ترین کلمات برای معرفی راجی،» فاحشه دانستن او» ، نوشته های اوبوده است.

کنفدراسيون دانشجويان خارج ازکشور

کنفدراسيون دانشجويي ، درابتداآميزه اي از مبارزات صنفي دانشجوئی و سياسي بود، رفته رفته به فعاليت کم و بيش ِصرف سياسي روي آورد. کنفدراسيون بيش از هرچیزعرصه اي بود اعتراضي و کوشش آنهابراي نجات جان زندانيان سياسي، اعتباري جهاني پیداکرد. اماساواک ثابتی، اعضا ورهبران آنها را به راه حل هاي افراطي در مقابله با رژيم کشانید.
فعاليت سياسي آشكاردانشجویان، مانع تمديد گذرنامه آنان وعدم برخورداري از دريافت ارز دولتي و قطع بورس تحصيلي مي شد. اداره سرپرستي امور دانشجويان که در سفارتخانه هاي ايران در خارج از کشور دفتر نمايندگي داشت، مراقب فعاليت هاي دانشجويي بود و مي توانست از تمديد گذرنامه دانشجويان سر باز زده و امکان اقامت و تحصيل هر دانشجويي را غيرممکن سازد. مقام امنیتی خودمعترف که اداره سوم ساواک » 5000 نفر ازدانشجویان خارج که درکنفدراسیون وسازمانهای سیاسی فعال بودند درساواک پرونده داشتند». (195)
فارغ التحصیلانی که در کشورهای اروپا و آمریکا درس خوانده بودند، به دلیل فعالیتهای سیاسی در کنفدراسیون، از بیم ایجاد مزاحمت در هنگام بازگشت به ایران، در اروپا و آمریکا حتی بعداز فارغ التحصیلی درکنفدراسیون ماندگاروبه تقویت مادی ومعنوی آن کمک میکردند. اقدام کنفدراسیون دانشجوئی دردستیابی به اسناد ومدارک ساواک در سفارت ایران در سویس و انتشار وسیع آنها و معرفی عوامل ساواک در اروپا ، ازنظرتحلیلگران سازمانهای اطلاعاتی منجمله اداره دوم ارتش
» هولناک» ارزیابی شد. حضور وعضویت عوامل ساواک درکنگره ها و نشستهای دانشجوئی وایجاد تفرقه و کشمکشهای درونی کنفدراسیون درپراکندگی و انحلال آن بی تاثیرنبود.
هرچند جنبش چریکی فدائیان و مجاهدین خلق نتوانستند رژیم سلطنتی را سرنگون کنند، اما با به حرکت درآمدن موج انقلاب به جذب نیروهای جدید و انبارکردن سلاح پرداختند و تاثیرات جنبی خاص خود را بر روند شکل گیری وحرکتهای انقلابی گذاشتند.

آیاخالق چریکهای مجاهد و فدائیان خلق خودپرویز ثابتی بوده؟

عرفان قانعی فرد خطاب به ثابتی میگوید :»آقای ثابتی ، بعضی ازتحلیلگران و منتقدان معتقدند که خالق مجاهدین خلق وچریکهای فدائی خلق وعامل رشد آنها، خودپرویز ثابتی بوده!! (293 ).
پرویزثابتی طرح چنین سئوالی را «اراجیف» و» جوک » تعبیر، و درهیبت «مقام امنیتی»، قانعی فردراکه چرا» اراجیف را نقل قول وبه آنها بها می دهد » سرزنش میکند (294) ، اما ویراستارنویس که قبلاً ،آرشیو اسنادومدارک ساواک ، درموسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران را مطالعه ، و شهادت نوشتاری هزاران قربانی شکنجه ها ، راخوانده وفراموش نکرده که هویدا گفته بود :»پرویزثابتی بلداست برای هرمطلبی داستانی درست کند! «(198) ،باحوصله وبدون اعتنا به داستانسرائیهای ثابتی،ازصفحه 299تاصفحه 316 ، روی موضوع شکنجه ایستادگی و به اشکال مختلف ،پرسشهای روشن زیر رامطرح میکند:
1-چرااین همه ازپرویزثابتی یک چهره مخوف وجانی ساخته اند؟(299)
2-خیلی ها نوشته اند که ثابتی بما گفت : همکاری کنید وگرنه شکنجه می شوید.. (301)
3-برخی ازچپها معتقدندکه درایام ریاست خودشما هم درزندانتان شکنجه بوده (301)
4- وقتی می گوئید شکنجه راتائید نمیکنم » ، واقعا پنهانکاری وکتمان می فرمائید؟(302)
ثابتی اِعمال شکنجه دردوران قبل وبعد خودش را تأئید ولی در17 صفحه کتاب ،دوران خودش را دوران شکوفائی اخلاق وانسانیت به تصویرمب کشد وبرای اثبات حقانیت گفتارخود، اظهارات دوستش مصباح جالینوس درپاریس و شایعات «ادرار…» به آیت الله طالقانی را مردود ودرعوض برای ترور روانی جالینوس ،خروج19میلیون دلارارزاورابه رُخش میکشد(301) ،درجای دگرسیلی خوردن اردشیر زاهدی دردوران مصدق ، وسیلی زدن داریوش فروهربه سرهنگ مصطفی امجدی رامطرح(304) وداستان سومش نسبت دادن درازی واحمقی به علینقی عالیخانی مسئول کمیته حقوق بشردفتر والاحضرت اشرف ،وسرانجام قصه آزمایش «داروی حقیقت » دکترسعیدحکمت به توصیه والاحضرت اشرف رابه استهزا می گیرد.( 309 ) ، تاجائیکه حوصله ویراستارنویس را به بیحوصلگی تبدیل ، وقانعی فردخسته هم لاطائلات اورا درصفحه 313 کتاب ، به «قضاوت تاریخ » وامی گذارد.
پاسخهای مقام امنیتی ظاهراً تهی از معنا هستند اوهمانطورکه درگذشته درجهت رسیدن به مقاصدشومش ، مقامات مافوقش را به نگاه سطحی گزارشات خودعادت وباارائه خطوط بریده بریده ،سردرگُمی آنان رافراهم می نموده ، در تنظیم کتابش هم بقول دکترفقیه حقانی:» کل گفت‌وگو و کتاب را مدیریت کرده » ، وازهمان حیله گریهای معمولش استفاده برده است.
اما من درنقد کتاب ، وبحث شکنجه ،اجازه «تک گوئی ووارونه نمایی » راازاوسلب خواهم کرد و اسناد گوناگون را به مصاف یکدیگر می برم ،تا همین بریده بریده های گوناگون ، یکدیگر را تصحیح ویا تکمیل وبه مطلب موردبحث معنا ببخشند.به این امیدکه نوشتارِمن هم به «قضاوت تاریخ» یاری رساند.بدین مقصود پاسخهای ثابتی رادربرابری با پرسشهای قانعی فرد، مرورمی کنیم:
پرویز ثابتی می گوید:»در4سالی که سرلشگرپاکروان ریاست ساواک راعهده داربوده ، استفاده ازشکنجه بصفررسیده.(305).وبیشترجنجال واتهامات درباره شکنجه زندانیان مربوط به نیمه دوم دهه40ونیمه اول دهه 50 شمسی است که فعالیتهای چریکی وتروریستی درایران شروع، وگروههای کمونیستی ومذهبی تروریستی کشف وباآنها مقابله شده است…» ،وادامه می دهد:» چریکها موظف بودنددرصورت خروج ازمنزل ودرملاقاتها یک سلاح کمری به کمر، ونارنجکی راحمل ، وقرصی ازسیانوردردهان داشته باشندتادرصورت برخوردبامامورین ، بااسلحه باآنها مقابله وچنانچه درشرف دستکیری قرارگیرند، نارنجک رامنفجر وخودومامورین رابقتل برسانند ودرنهایت بابلعیدن قرص سیانور ، خودکشی کنند».(306).اما واقعیت اینستکه که دربیشترمواقع ،خود او بوده که با»تله گزاریهای ناجوانمردانه وبیمارگونه » و باایجاد وسوسه ، هیجات جوانان راتحریک و وبطورعمدی سلاح کمری ونارنجک دراختیاریکی ازقربانیان می گذارد، تا بتواند ازطریق اودیگراعضای گروهش رامسلح ، و سناریوی اداره سوم راتکمیل، وبهانه دستگیری آنها را » عملیات مسلحانه» توجیه کند. برای شفافیت بیشتر ، ماجرای بیژن جزنی رهبر وشناخته شده ترین چریکهای فدائی خلق رامی خوانیم:
در بیست ویک صفحه کتاب (233تا254 ) ، پرویزثابتی به معرفی فعالیتها ی رهبران وچهره های مطرح چریکهای فدائی خلق ( بیژن جزنی-عباس سورکی -علی اکبرصفائی فراهانی-محمد صفاری آشتیانی-حمیداشرف) پرداخته است.بیژن جزنی که بود؟
بیژن جزنی متولد سال ۱۳۱۶ فارغ‌التحصیل رشته فلسفه و فعال سیاسی چپ‌گرا و رهبر گروه جزنی بود که همراه عباس سورکی ، در حالی که اسلحه‌»ساواک» رابا خود داشتند به دام پلیس افتادند و نهایتاً به ۱۵ سال زندان محکوم و در فروردین ۱۳۵۴ هردوهمراه با 7 نفر دیگر در تپه‌های اوین طعمه رگبارمسلسل شدند. عباﺱ سورکی ﺩﺭﺳﺎﻝ ۱۳۱۵ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﺮﻭﺩ ﺑﻪﺩﻧﻴﺎ ﺁﻣﺪ. ﺍﺯ ﻓﻌﺎﻟﻴﻦ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺣﺰﺏﺗﻮﺩﻩ وﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﺑﺎﻧﮏ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﺑﻮﺩ . اوﺩﺭﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﺎ ﺑﻴﮋﻥ ﺟﺰﻧﯽ ﺁﺷﻨﺎ شد.هرچندگروه بیژن جزنی ﺩﺭﺻﺪﺩ ﺗﺪﺍﺭﮎ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﻣﺴﻠﺤﺎﻧﻪﺑﺮﻣﯽ ﺁﻳﻨﺪ. اما آنها قادربه تهیه سلاح نبودند ،لیکن در» تله گزاری » ناجوانمردانه برای سورکی ، سلاحهای موردنیاز آنها،توسط محضرداری ﺑﻪ ﻧﺎﻡﻧﺎﺻﺮﺁﻗﺎﻳﺎﻥ اهل شاهرود، وﻫمشهرﯼ سورکی ، به او ﺗﺤﻮﻳﻞ می شود تاثابتی بتواند ، وزنه اتهامی او وجزنی راسنگین تر و سرنوشت هردورا به تپه های اوین بسپارد.
ناصر آقایان سردفتراسنادرسمی وهمزادعباس شهریاری عضوتشکیلات تهران بود و ظاهراً خودرا انقلابی طرفدار مشی مسلحانه معرفی می کرد، ولی در خدمت ساواک بود، محضردارساواکی، اغلب رهبران اصلی گروه جزنی راشناسایی و دردام ساواک انداخت.
ساواک به یاسرعرفات حق التدریس آموزشهای چریکی می داد

خودمقام امنیتی مُعترف است :» نگاه ما به یاسرعرفات این بودکه وی را مدافع تروریسم وسازمانش را تروریستی می دانستیم ودردستگاه یاسرعرفات هم چریکهای فدائی خلق وهم مجاهدین خلق دوره های چریکی وتروریستی می دیدند». (261) . ولی ساواک خود به بهانه » گرفتن زهر یاسرعرفات » یکی دوبار (300 تا500 هزاردلار)، به او پرداختهائی می کرد.
(262-261).
تردیدی نیست که عرفان قانعی فرد، درهنگام گفتگووطرح هریک ازسئوالات خود ، اسناد اداره سوم وسایرادارات ساواک ،اداره دوم وادارات اطلاعات شهربانی وژاندارمری ،اداره محرمانه وزارت خارجه ، سفارت ومستشاری امریکا، دفترمحرمانه درباررا»مرصع کاری»وآنها رابه ثابتی ارائه و پاسخِ » گرفتن زهر یاسرعرفات » راباواقعیات مستندات دردست خود همخوان نمی بیند، زیرا پرداختها ی به یاسرعرفات درواقع برای «حق التدرس » دوره های چریکی افراد ِبظاهرنفوذی چریکهای فدائی وهم مجاهدین خلق بود. اظهارات بهمن نادري پور معروف به تهراني داراي مدرك ليسانس ویکی ازمسئولین ارشد کمیته مشترک ساواک که درهمان ماههای آغازین انقلاب دستگیر واعدام شد دردست نوشته های خود چنین می گوید » هيچكس نمي تواند محيط ساواك را مجسم بكند جز كسي كه در ساواك بوده باشد»، گویای حقیقت است .وبهمین جهت عرفانی فرد، گفتارنادری پور درمورد ارتباط ساواک با یاسرعرفات را درزیرنویس صفحه (262) ،بصورت زیرجاسازی کرده است:
1-«برابراطلاعات رسیده مجدداً یاسرعرفات موافقت کرده است حدود100 نفردرلبنان بپذیرد.مأمورارشد ساواک(احتمالاًارتشبدنصیری) باتعجب ازاین خبر یادمی کند وادامه می دهد : مدتی است که به یاسرعرفات پول داده میشود که چریک تربیت نکند ،چطورشد به اینصورت درآمده ایم؟ ،عضوارشداداره سوم ساواک درتوضیحات خودادامه میدهد : «قرارشد 50نفرازاین 100نفر بوسیله ساواک انتخاب وبه لبنان اعزام شوند»(262)
2-«ساواک مدعی است برخی ازگروههائی که به اصطلاح مبارزهستند ،خودبه وجودآورده وساخته است تاآنکه مخالفین وافرادناراضی به گرد آنهاجمع شوند وایشان رادستگیرکنند»(262)
هرچند ثابتی فریاد سرمی دهد ومحتوا ومندرجاتِ مستنداتِ خودساواک وسازمانهای سیاسی وامنیتی آنزمان واظهارات همکیشان خودرا «فرضیه های محیراالعقول» جمهوری اسلامی تلقی میکند، امااحمدعلی بهرامی سفیرآنزمان ایران درمراکش بر پرداختها که ازطریق اوانجام گرفته «مُهرتأئیدمی گذارد». بهرامی درکتاب خاطراتش می گوید: » نامه ای ازبانک سوئیس درژنوبه رباط ارسال شدومتن آن این بودکه مبلغ 350هزار دلاربه حساب من ریخته شده است وموضوع مهم این بودکه این پول بدست یاسرعرفات وسران الفتح برسدوقرارشدیکی ازرجال (مراکشی) که درآنزمان درلبنان سفیروازدوستان نزدیک عرفات محسوب میشد به رباط آمده وترتیب کاررابامن بدهد» .(زیرنویس صفحه262). ( احمدعلی بهرامی در سال 1339 وزیر كار در كابینه اول مهندس شریف امامی واستاد دانشکده حقوق ، سفیر ایران در كشور مراکش وچین و در زمان نخست وزیری شاپور بختیار ، رئیس كلّ هیئت بازرسی شركت ملی نفت بود. پس از انقلاب راهی فرانسه شد و پس از مدت کوتاهی به سبب بیماری درگذشت)
حال به سرنوشت غمبار علی اکبرصفائی فراهانی فارغ التحصیل مهندسی ازدانشکده علم وصنعت و محمد صفاری آشتیانی دونفر قربانی انتخاب شدگانِ مُحیلانه ساواک برمی گردیم :
هرچند هیچ صفحه ای ازگفتارثابتی درکتاب» دردامگه حادثه»، ازشفافيت وحقیقت برخوردار نیست، اما بناچار به گفته های اودرصفحه 235 نگاه می کنیم که می گوید:
» بقایای دستگیرنشده (فدائیان خلق) بافردی بنام دکترواحدی «عضوتشکیلات تهران حزب توده» تماس وازاو برای خروج 5 نفر ازاعضای شبکه به خارج ازکشوربطورغیرمجاز کمک می خواهند. واحدی موضوع را باعباسعلی شهریاری عامل نفوذی ساواک مطرح وشهریاری هم به ساواک گزارش و»مقام امنیتی » ، پیشنهادمی کند که چون خروج 5 نفر در5 بار جداگانه ازمرز ، خطر دستگیری را 5بارافزایش می دهد ،بهتراست آنها برای خروج به دودسته 2نفری و3نفری ازمرزخارج شوند.دونفراول بنامهای علی اکبرصفائی فراهانی وصفاری آشتیانی ازمرزخرمشهر به عراق رفته وخبر سلامتی خودرا اعلام می دارند!.اما 3نفربعدی بنامهای مشعوف کلانتری (دائی جزنی) ومحمدچوپانزاده وعزیزسرمدی ، بطوراتفاقی ، بوسیله ژاندارمری دستگیر وتحویل ساواک میگردند.(235)،اما صفائی فراهانی وصفاری آشتیانی مدت 2سال درسازمان «الفتح » به رهبری یاسرعرفات دوره های جنگ چریکی راطی ودرسال 1348 ازطریق غیرمجاز به کشوربازمی گردند وبه بقایای شبکه می پیوندند».(236).
«زمانیکه ایندونفر (علی اکبر صفائی فراهانی وصفاری آشتیانی) به ایران بازمی گردند، افرادی ازشبکه که هنوز شناسائی ودستگیرنشده بودند ، تجدید سازمان کرده ویک تیم جنگل تشکیل می دهندوصفائی فراهانی بفرماندهی تیم جنگل انتخاب وبه شناسائی مناطق جنگلی مازندران وگیلان می پردازد وصفاری آشتیانی هم رهیری گروه شهری راعهده دارمی شود(238)،گروه علی اکبرصفائی فراهانی به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل حمله وپس ازکشتن دونفر ژاندارم ورئیس خانه انصاف محل ، سلاح ومهمات پاسگاه را به غنیمت برده و به كوه عقب نشینی كردند. زخمی شدن یکی از اعضا برای گروه مشکل ایجاد وبا ورود فرد زخمی به یک روستا و تقاضای کمک از اهالی، بوسیله روستائیان دستگیروتحویل مامورین داده می شوند.(239)،دستگیرشدگان محاکمه و13نفرآنان دراسفندماه 1349 اعدام می شوند».(240) .
آیا وسوسه کردن صفائی فراهانی وصفاری آشتیانی، برای کسب تجربه عملیات چریکی و ارتباط با جنبش فلسطین ، و عبور آنها بوسیله شهریاری وبا هدایت وتسهیلات ساواک از مرزهای جنوبی به عراق و از آنجا به فلسطین ، توجیه کننده واقعیت زیرنیست؟
درتحقیقات ازفرمانده ودیگراُمرا وافسران نیروی دریائی ، یکی ازافسران ارشد نیروی دریائی که مُتهّم به دریافت مبالغ هنگفتی ازشرکتهای طرف قرارداد بود ، درتوجیه اعمال وآلودگیهای خود «ضداطلاعات نیروی دریائی » رامقصر می دانست.اونوشته بود :» ضداطلاعات نیروی دریائی مرا از»تخم مرغ دزدی » به «شتردزدی «کشاند!!».
هنگامیکه ازاوپرسیدم منظورشما چیست؟ ، گفت :» سه سال قبل که برای اولین بار من مبلغ ناچیزی(100هزارتومن !) ازمدیریکی ازشرکتها دریافت کرده بودم ، فرمانده ضداطلاعات نیروی دریائی ، ازچگونگی مطلع ومرا بدفترش احضارکرد، او موضوع دریافت رشوه رامی دانست ، اما بمن گفت :» من اقدامی نمی کنم ولی جانم سعی کن دیگرتکرارنکنی !».من پس ازخروج ازدفتر رئیس ضداطلاعات ، باتجّسم حالات گفتاری نه چندان جّدی وی ، نزدخود دو ارزیابی متفاوت ازاغماض او داشتم ، یکی آنکه رئیس ضداطلاعات خودطلب سهمی دارد ، ودیگر اینکه او فردملایم وبزرگوار وتوصیه اوحالت نصیحت پدر، به فرزندخطاکاراست» .افسر مذکور ادامه داد :» بدون آنکه کسی متوجه شود ، کنجکاوانه بدنبال ارزیابی ملاقاتم با رئیس ضداطلاعات بودم.وسرانجام متوجه شدم » فرزندرئیس ضداطلاعات، بدون رعایت هرگونه تشریفاتی ، به استخدام صوری نیروی دریائی درآمده وبرای ادامه تحصیلات دانشگاهی ( رشته پزشکی) به امریکا اعزام ونیروی دریائی علاوه برپرداخت هزینه تحصیلات او، مبالغی بصورت حقوق ماهیانه نیز به وی پرداخت میکند».
ازآنجاکه من درپرونده اصلی ضداطلاعاتی افسر موردبحث ،نشانی ازمدعای او نیافتم ،برای تعیین صحت وسُقم اظهارات وی ، پرونده فرعی اورا درضداطلاعات نیروی دریائی مطالعه وگزارش مورداشاره مربوط به افسرمُتهم رایافتم وچون درادامه تحقیقات ، اظهارات اودرباره استخدام فرزندرئیس ضداطلاعات موردتأئیدقرارگرفت، چگونگی رابه سپهبدمقدم گزارش وتقاضای مجازات افسرخودِ ضداطلاعات (همکار خودم) راکردم.اودردادگاه اداریِ ستادارتش حاضروبا تنزیل یکدرجه ، بازنشسته ومقرری فرزندش قطع شد .
آیا تبدیل نماد فکری علی اکبر صفائی فراهانی وصفاری آشتیانی ، که هردو برای ساواک ودکترواحدی وشهریاری شناخته شده ، و ایجادتسهیلات خروج پنهانی وسوق دادن دوجوان به پایگاههای چریک سازی فلسطینی ، به نمود عملی اَعمال قهر آمیز ، مصداق گفته افسرنیروی دریائی نیست ؟.وآیا پیگیری این سناریو ها وسریالهای «جیمزباندی » بعدی ثابتی در هاله‌اي از ابهام نیست؟آیا هماهنگی بایاسرعرفات وسناریوی کنارآمدن بااورا نمی توان در» دستهای بالاتر اراعلیحضرت » جستجوکرد؟

سازمان امنیت دونفره پرویزثابتی وعباس شهریاری

بعدازسرکوب حزب توده وابسته به حزب کمونیست شوروی وبخصوص انهدام واعدام شبکه افسران آن حزب درارتش دردوره سپهبدتیموربختیار ، چپ ایران ، وابستگی حزب توده به رهبری شوروی را مورد انتقاد وسمت وسوی گرایشات مائوئیستی پیداکرد . وبدینجهت حزب کمونیست شوروی آنهارا برنمی تابید .
امادردوره پرویزثابتی می بینیم که اودرتلاش ساختنِ ، چندین محفل و تشکل سیاسی مخفی «ضدحکومت» است که مشهورترین آنها «تشکیلات تهران «حزب توده ایران به رهبری عباسعلی شهریاری نژاد و «سازمان آزادی بخش خلق های ایران «به رهبری سیروس نهاوندی است.
عباسعلی شهریاری نژاد معروف به عباس شهریاری متولد کازرون فارس واز نوجوانی عضو حزب توده وابسته به شوروی بود . در جریان دستگیری‌های اعضای حزب توده بعدازسالهای 1332از ایران به کویت گریخت ولی دربدوتاسیس سازمان اطلاعات وامنیت ، به خدمت ساواک درآمد و مورد عفو و بخشودگی قرار گرفت. شهریاری با هدایت وتسهیلات ساواک «تشکیلات تهران » را به وجود آورد او برای «تشکیلات» عضوگیری و چند نفر از ماموران ساواک را به نام «اعضای تازه» ، وارد آن می کرد. زیر نظارت او حوزه‌های حزبی آذربایجان و کرمانشاه راه اندازی شد . کاراو نفوذ و رخنه در جمع مبارزین سیاسی چپ بود. او نه تنها افراد جدیدی را به دام انداخت، بلکه بوسیله عوامل وابسته به خود ، اطلاعاتی درمورد گروه‌های دیگر نیز جمع آوری و برای آنها تله می گذاشت. ساواک هم آگاهانه ، باظاهرسازی وگاه و بیگاه به یکی از تشکیلات سه گانه ضربه می‌زد وعده‌ای ازعوامل خودرا دستگیر وآزاد می نمود. ولی درغایت ساواک تمایل داشت تا آنجا که ممکن است دکانِ تشکیلات تهران را سرِپا و با آن به بازی ادامه دهد. ثابتی وشهریاری ، تشکیلات متلاشی شده حزب توده را عامدانه احیاء واعضای پراکنده آنرا که هیچگونه ارتباطی با رهبری مقیم خارج نداشتند در»تشکیلات نوظهور تهران» بازسازی کردند.
شهریاری زبان عربی می دانست وتوانسته بود تعدادی ازاعضای کمونیست عراقی وابسته بشوروی را بابرخورداری ازپشتیبانی ثابتی ، از راه کردستان و آذربایجان ایران به مرز شوروی برساند.تحلیگران ضدجاسوسی نظامی ایران وبخصوص سرلشگرهوشنگ قاجارفرمانده ضداطلاعات ارتش ، سهولت این ترددها را یکی ازنمودهای جاسوسی ثابتی وشهریاری وهمکاری با روسها ارزیابی می کرد.
درصفحه (165 )کتاب با موضوع جدیدی که درمعنای اطلاعاتی «پوششی درپوششِ » نامیده می شودروبروهستیم :»کشاندن دکتر رضارادمنش دبیراول حزب توده ازآلمان به ایران» .
رادمنش با آنکه دبیراولی حزب راداشت ، اما نظام توتالیتر شوروی رادر سرکوب آرا و عقاید مخالفان محکوم ، وروسها می دانستند که او در دفتر سیاسی حزب توده از سیاست چینی ها دفاع می کند .اوهیچگاه از سیاست های نورالدین کیانوری پشتیبانی نکرد. موقعیت رادمنش در ماجرای جاسوسی حسین یزدی سخت به مخاطره افتاده بود،و»رفقای» شوروی هم تمایلی به ابقای «رفیق دکتر رادمنش» در رأس حزب نداشتند.
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2012/02/12
ثابتی توجیه آوردن رادمنش به ایران را درخواستِ خوددکتررادمنش دبیراول حزب توده و»برگزاری یک پلنوم حزب توده درایران » عنوان می کند .اما این سناریو باهیچ منطقی همسازی نداشت زیرا رادمنش درمقام دبیراولی حزب توده که سالها قبل دردادگاه نظامی به اعدام محکوم و ازکشورگریخته بود ،باسوابق مُمتد سیاسی ، احمق نبودکه به ایران مراجعت ومستقیما به میدان تیرسپرده شود.اصراروپیگیری شک برانگیز ثابتی درآوردن دکتررادمنش به تهران ، به یکی دیگر ازاعَمال ماجراجویانه ثابتی تعبیرشد که می خواست رادمنش مُنتقدروسها را درایران سربه نیست و نبوغ نداشتهِ خودرا (برای دستهای بالاترازشاه) به نمایش بگذارد . البته پادشاه که»ازمنابع دیگر!!»، ازواقعیتِ ناپیدای این سناریو، مطلع بود ، با آمدن رادمنش به ایران مخالفت واظهارمی دارد» نه ،نبایداجازه داداینها! (؟) فکرکنندکه هرکسی می تواندبیایدداخل وبرودبیرون!».اما بازمی بینیم ثابتی باوجودمخالفت ارتشبدنصیری وشخص شاه ، به شهریاری میگوید «بگو، رادمنش بیاید»(164 )،اما چون شهریاری «قول شرف شخص ثابتی «را می طلبد، نه دستگاه ساواک را!! ، و ثابتی «شرافتی» برای وثیقه گزاری نداشته ، موضوع منتفی می گردد. (165 ).
بسیاری ازفعالان مبارزاتی گذشته ، شهریاری را عامل لو رفتن کثیری از گروه های سیاسی در دهه چهل خورشیدی می‌دانند. عباسعلی شهریاری در اسفند ۱۳۵۳شناسائی ، وتوسط فدائیان خلق در تهران کشته شد.

سازمان امنیت دونفره پرویزثابتی وسیروس نهاوندی

سيروس نهاوندي درآلمان تحصیل کرده بود .وی در آلمان به سازمان انقلابي حزب توده پيوست و از طرف اين سازمان براي طي دوره هاي آموزش نظامي به چين و كوبا اعزام شد. سپس داوطلبانه درسال 1345 به طور قانونی به ایران باز گشت!!. و جرياني مستقل به نام «سازمان رهايي بخش خلق هاي ايران» ايجاد کرد. در سال 1347 سرقت از بانک ایران و انگلیس سرقت مسلحانه می کند. در نیمه شب 9 آذر1349 طرح ناموفق ربودن سفیر آمریکا رابه اجرا می گذارد. در آذرماه 1350سازمان آزادیبخش خلق های ایران ضربه می خورد. در دوره بازجویی به همکاری با ساواک می پردازد، ساواک طبق سناریوئی ساختگي در فروردین 1352 وی را از زندان فراری و برای طبیعی جلوه کردن فرار او و رفع هر گونه سوءظنی ازدیدِ همرزمان سابقش ، گلوله‌ای به دست او شلیک میکند. سپس باحمایت وهدایت ساواک به اروپا میرود. پس از بازگشت مجدد ازاروپا ، این بار به ساماندهي «سازمان رهايي بخش خلق ايران» که خالقش پرویزثابتی بود می پردازد وهمانندعباس شهریاری چند نفر از ماموران ساواک را وارد تشکیلات سازمان سازمان آزادی بخش می کند.
اعضای سازمان آزادیبخش خلق های ایران بااین بهانه که :» گروه ها و افرادی که در ایران مخفیانه فعالیت می کنند ،باید همه متحد و جبهه واحدی تشکیل دهند». تعدادبیشماری ازمحافل دانشجویی و غیردانشجویی را شناسایی و افرادشناسائی شده بنوبه خود وبدون آنکه بدانند ، موظف به جمع آوری اسامی و مشخصات عناصر سیاسی و کسانی که حدس می‌زنند آمادگی عضویت در سازمان های مبارزاتی را دارند می گردند .نهاوندی اسامی جمع آوری شده را در اختیار ساواک ثابتی می گذارد ، ساواک از طریق گزارشات نهاوندی، اقدام به دستگیری ، ترور و یا تعقیب و مراقبت اعضا و عناصر این سازمان ها و گروه ها می نماید.
بهمن نادری پور دراعترافاتش می گوید:» کادرها و اعضای سازمان آزادیبخش مسلّح نبودند و تنها شخص مسّلح این سازمان سیروس نهاوندی بود که « یک عدد اسلحه از طرف محمدحسن ناصری (عضدی) برای حفاظت شخص خودش به او داده شده بود. اما شیوه عمل ساواک این بودکه با درگیریهای ساختگی وبرنامه ریزی شده از پیش آنها رابه رگبار مسلسل می بست «
محاکمه «نمایشی » 7 نفر از رهبران و کادرهای سازمان آزادیبخش در خرداد ماه 1352انجام وعلیرغم اتهامات سنگینِ سرقت مسلحانه و اقدام به ربودن سفیر آمریکا هیچ یک از کسانی که در این دو عملیات شرکت داشتند اعدام نمی گردند.
بهمن نادري پور (تهراني) درباره نهاوندي، می گوید :سيروس نهاوندي باساواک معامله كرد ولي من معامله نمي كنم.نتيجه معامله اي كه سيروس نهاوندي كرد اين بود كه هيچ كدام از اعضاي سازمانشان با توجه به آن فعاليتي كه كرده بودند اعدام نشدند.
گزارش افسراداره دوم حاضر دردادگاه ، به نقل از سروان احمد رضا خردمند دادستان دادگاه سازمان آزادی بخش ،حکایت ازتهیه اعلامیه ساختگی چاپ شده درچاپخانه ساواک داشت که مضمونش چنین بود :»ما به مثابه یک سازمان کمونیستی ، معتقدبه مبارزه مسلحانه هستیم ، انقلاب ایران جز ازطریق قهر پیروزنخواهدشد ، وبایدازاعمال قهرآمیز نهراسید» ،افسرمذکوراضافه کرده بود که سلاحهای کمری، و مسلسل و دینامیت و… کشف شده ازگروه ، متعلق بخودساواک بوده است. و…
ثابتی اگر تعهد همکاری می‌گرفت فَردیّت قربانی‌اش راچنان ساقط می ساخت که همه، جنایتهاو تبهکاریهاو زشتی ها وپلیدیها ازاوساخته باشد وفردیت سیروس نهاوندی چنان شده بودکه از آنچه نارفیقی بود درحق رفیقانش دریغ نمی داشت. حال به منبرثابتی درموردسیروس نهاوندی می رویم ، اومی گوید:
1-«سازمان رهائی بخش خلق ایران ، اولین کاری که کرد،حمله به بانک ایران وانگلیس درخیابان تخت جمشید بود که اولین حمله ببانک درایران بود».(263).
2-«درآذرماه1349 سفیرامریکادرتهران درخانه اسدالله علم میهمان بود وشب موقع برگشت بطرف سفارت درخیابان عباس آباد دواتومبیل اورامتوقف وتلاش می کنند سفیرراربوده وباخودببرندراننده درها راقفل می کند.مهاجمین باتیر شیشه های اتومبیل راشکسته وراننده حلقه محاصره راشکسته وازبین دواتومبیل فرارمی کند.ماتمام نیروها رابسیج کردیم که عاملین راشناسائی کنیم ونهایتاً درآبانماه 1350 شبکه سیروس نهاوندی را که مسئول این اقدام بود کشف ودستگیرکردیم». (265)
3-«نهاوندی درشبکه ای که تشکیل داده بود،تعدادی ازقوم وخویشهای خودرا نیز به فعالیت درشبکه کشانده بودوازاین بابت خودش رامسئول می دانست وبرای همکاری آمادگی داشت…ماگفتیم درقبال ازادی قوم وخویشهایش (باید خدمات بزرگی انجام دهد).سیروس نهاوندی گفت من بایدبکیفیتی آزادشوم که بتوانم به نفع شما همکاری کنم.وچون زندانی شده ام بایدکاری کرد که وانمودشودمثلاً من فرارکرده ام.البته ساده هم نمی شدکه ازدست مامورین فرارکرد (اما او درمورد 9 نفر قربانیان تپه های اوین مدعی است آنها می خواستندبسادگی فرارکنند).بنابراین خودش خواست که شلاقش بزنیم که آثارش روی بدنش باقی بماندوآخرسرهم یک تیر به وی بزنیم.نتیجتاً بحث شدوطرح راچنین اجراکردیم که به دستش تیراندازی کردیم» .اما جالب است که ثابتی درمورد داستان سرائیهایش ،خودمی گوید :»اینهم داستان سیروس نهاوندی!!»(266-267).
عباس میلانی، که در کتاب زندگینامه هویدا به‌نقل از پرویز ثابتی می‌گوید:
«وقتی نهاوندی را دستگیر کردیم و او حاضر به همکاری شد، مسئله فرار ساختگی را پیش کشیدیم. اما برای آن‌که فرار او طبیعی جلوه کند تیری به دستش شلیک کردیم. این اقدام با نظارت یک پزشک صورت گرفت. حضور پزشک از آن جهت ضروری بود تا قسمتی از دست را که می‌بایست در اثر اصابت گلوله آسیب کمتری ببیند و به عصب‌ها صدمه جدّی وارد نشود نشان دهد.»
صرفنظرازتناقضات گفتاری ثابتی که درتفاوت پیشگامی پیشنهادهمکاری ازجانب خود نهاوندی ویاساواک بچشم می خورد، چند نکته شایان توجه است:
1-ساواک ثابتی ازسال بازگشت نهاوندی به ایران (1345 ) تاآبانماه( 1350 ) ازحضوروفعالیتهای اودرایران بی خبربوده است.
2- خودمی گوید :»ساواک نمی دانسته حمله به بانک ایران وانگلیس توسط چه گروهی ،دسته یاافرادی صورت گرفته است(265)
3- دربحث ربودن سفیرامریکا خودمعترفست که :»نه تنهااز اجاره خانه چریکها درنزدیکی سفارت خانه بی اطلاع ، بلکه ازکنترل ومراقبت تردّدسفیرامریکا بوسیله گروه نهاوندی که مدتها ،قبل ازاجرای طرح ربودن سفیر، بی خبر، وتا یکسال بعد هم (آذر1349تاآبان1350)ازوجودآنها سرنخی بدست نمی آورد(265).
4-ثابتی بطورناخواسته وجود یک نوع شکنجه (زدن شلاق) راکه سیروس نهاوندی روزها وهفته هاآنرا درزندان تجربه و زدن آنرابه مسئولین پیشنهادداده ،اعتراف می کند
پرویزثابتی ازتله گذاریهای احمقانه وشبکه سازیهای ناجوانمردانه لذت می برد ، او تاجائی پیش می رود که روزهاازتیرزدن و معیوب ومعلول کردن مادام العمردست جوانی تحصیلکرده امافریب خورده خورسندوبرای قهرمان نمائیهای میهمانی شبانه
» برای دلربائی زنها ئی که دوروبرش رامی گرفتند «(641 سوژه ای مناسب داشته باشد.
داستانسرائی وصحنه سازیهای پرویزثابتی (ربودن ملکه وولیعهد)

در مهرماه 1352 خبر دستگيري گروهي كه متهم به خرابكاري و طراحي سوءقصدي عليه ملكه و وليعهد بودند، منتشر شد. اين گروه 12 نفري ، تعدادي از كاركنان راديو تلويزيون را نيز شامل مي‌شد.
درصفحه 291 کتاب پرویزثابتی دراین زمین می گوید » اینها برنامه شان این بودکه درآن جشن ،آدم ربائی کنند.یعنی ولیعهدرابدزدند وحتی اگربتوانند ملکه را ،چون فیلمبردارمراسم همینهابودند.برنامه شان این بودکه وقتی دوربین را بداخل می بردند ، ممکنست کسی اینهارا کنترل نکند و میتوانند هرچه راخواستند بداخل آنجا ببرندوبگویند زندانیان بایدآزاد شوند «.
امادر دادگاه ومحاکمه خسرو گلسرخی که به اتهام توطئه برای ربودن اعضای خانواده سلطنتی، در سال 1351 دستگیر ودر 1352 اعدام شد، هم گلسرخی و هم کرامت‌الله دانشیان، اتهام ادعائی ساواک را درربودن اعضای خانواده سلطنتی وهم عضو یت درگروه فدائیان خلق را مردود دانستند. هدف ازبرگزاری دادگاه گلسرخی به صورت علنی هم آن بود که وانمود شوددر ایران ساواک‌زده » سرنوشت کسانی که در مقابل رژیم قدعلم کنند همانند محاکمه شوندگان خواهد بود».
درخاطرات سه شنبه 11/3/55 علم می خوانیم :» . . ضمن کارهای جاری و کارهای دانشگاهها که عرض می کردم، اعلیحضرت یک دفعه فرمودند، یک گروهبان وظیفه که در یک هنگ خارج از مرکز ، گفته است چرا ما باید اسم این مردمان شجاع را تروریست بگذاریم؟ اگر اینها نبودند دولت خون مردم را می مکید. (مقاله- اعترافات استاددانشگاه سوربن )
ثابتی از گستردن این دامهاکه سرانجام محتوم آنرا می دانست خورسند وبا خودنمائیها وبزرگنمائیها درشوهای تلویزیونی همه رابه بازی گرفته بود.ثابتی بیماری جاسوسی وچریک سازی راباهم داشت. اوخودرا اسب تیز تک می دانست ، ولی هردوپایش می لنگید .
شاید آگاهی خوانندگان این نوشتار به چگونگی حفاظت ازخانواده سلطنتی درمراسمها ، ضروریست :بطورکلی حفاظت ازخانواده سلطنتی برعهده افسران وپرسنل آموزش دیده وباتجربه»گاردجاویدان» بود .آنها شخصیت موردحفاظت را تاشعاع صدمتری پوشش می دادند.معرفی خبرنگاران وعکاسان حاضر درهرمراسمی برعهده تشریفات دربار و صدور کارت حضورآنان (فقط برای همان مراسم) ، برعهده تشریفات نظامی اداره دوم ارتش بود.علاوه بر اینها ،افسران آموزش دیده ومتخصص گاردجاویدان ،به پیشرفته ترین تجهیزات کنترلی مواد انفجاری مُجّهزبودند.ومضاف برهمه از24 ساعت قبل ازهرمراسمی، مأمورین گارد ودیگرسازمانهای انتظامی وامنیتی درشعاع پیرامونی محل برگزاری مراسم مستقر می گردیدند.تمام خبرنگاران وفیلمبرداران وعکاسان برای تشریفات اداره دومِ مسئول صدورکارت ورود به مراسم شناخته شده ، وخود خبرنگاران هم از مراقبتهای کنترلی گارجاویدان وسایردستگاههای امنیت مطلع بودند.افراد تحصیلکرده مبارز ، برنامه ای آنچنان حساسی را به «ممکنست » واگذارنمی کردند.بنابراین رّد اتهام ربودن اعضای خانواده سلطنتی ازدومُتهّم (گلسرخی ودانشیان) در دادگاه پذیرفتنی وادعای ساواک چیزی درردیف داستانسرائیها وبزرگنمائیهای همیشگی دکترین «راه میانبر «نبود.

پخش تعمدی شایعه فسادرژیم وآموزش شبنامه نویسی ثابتی به مبارزین رژیم

حمید اشرف یکی ازاعضای گروه فدائیان خلق بود.اودر سال ۱۳۲۵ در تهران متولّد شد. در سن ۱۷ سالگی به گروه بیژن جزنی پیوست وجوان‌ترين عضو گروه جزني بود. بدنبال واقعه پاسگاه سیاهکل که منجر به قتل عده ای شد ، حمید اشرف در مقام رهبری سازمان قرار گرفت .حمید اشرف در تیرماه ۱۳۵۵ در جریان یورش ساواک به خانه‌ای تیمی فدائیان در مهرآباد جنوبی به همراه ده تن دیگر کشته شد.
درصفحات(248و249) می خوانیم :»درسال1355حمیداشرف هم رهبری وهم فرماندهی عملیات رابعهده داشت.روش حمیداشرف این بودکه اگربا اعضای تیمهای مخفی ومسلح ویاافرادمهم ملاقاتهای حضوری برقرارنمی کرد.هفته ای یکبار تلفن بسیارکوتاهی برقرار وازسلامتی آنها مطلع می شد.این تلفنها هیچگاه بیش ازیکدقیقه بطول نمی انجامید…ولی مانمی توانستیم به تلفن حمیداشرف دسترسی پیداکنیم وقسمت فنی ساواک میگفت برای اینکه بتوان شماره تلفن مبداء را بدست آوریم ،نیازبه 15دقیقه وقت است…همکاران ماپیشنهادکردند اکنون که نتوانسته ایم ازطریق کنترل تلفن ، تلفن حمیداشرف رابدست آوریم ،درتلفن بعدی به مجرد اینکه حمیداشرف باارمغانی تماس برقرارمیکند (ازروشی که دراصطلاح عامیانه خط روی خط افتادن ) می گویند استفاده و،مذاکرات تلفنی دونفردیگر راکه سرگرم موضوع جالبی می باشند به آن متصل کنیم.ممکنست حمیداشرف ، تلفن راقطع نکند که ببیندچه کسانی هستندوراجع به چه صحبت میکنند.دراولین فرصت ارتباط، این طرح بمورداجرا گذاشته شدودونفر ازهمکاران مااز2شماره مختلف ازدواطاق باهم شروع به صحبت کردندوقسمت فنی ،این ارتباط رابه تلفن ارمغانی متصل کرد.گفتگوی دوهمکارما ،درباره ایجادیک واحدبزرگ مسکونی درشمال وتفکیک اراضی وفروش آنها ومنافعی که ازآن بدست خواهدآمدبودوطوری وانمود میشد که مالک این پروژه یکی ازوالاحضرتها یاافرادبانفوذ می باشند.هرچند این اراجیف باداستان «تن تن » اطفال شباهت دارد ، امااگرواقعیت داشته باشد ، اتخاذ تدابیری ازایندست ،خودبیانگر مریضی پرویزثابتی در پخش وتشدید شایعات نیست؟.البته او خودبه وجودچنین بیماری درصفحه( 595)اذعان دارد.
پرویز انصاری-افسرسابق ارتش شاهنشاهی

ansari_parviz16@yahoo.com

Published in: on 20 اکتبر 2012 at 3:09 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

وجدان های بیدار، ندای حق خواهی مرا نادیده نگیرید! زوایای دیگر کتاب » دردامگه حادثه » وحقایقِ مکتوم «راه میان بُر» آقای پرویزثابتی

وجدان های بیدار، ندای حق خواهی مرا نادیده نگیرید!
زوایای دیگر کتاب » دردامگه حادثه » وحقایقِ مکتوم «راه میان بُر» آقای پرویزثابتی

پرویز انصاری

سرگرد پرویز انصاری، نویسنده این مقاله. متولد 1۱۳۱۹ شمسی است. او علاوه بر تحصیلات نظامی، دارای لیسانس علوم سیاسی و فوق لیسانس حقوق جزا از دانشگاه تهران است و در دوران قبل از انقلاب ابتدا در مناصب مختلف قضائی ارتش، خدمت کرده است. وی در مهر ماه سال ۱۳۵۶ به عنوان وابسته ویژه نظامی مستقل (بدون وابستگی به سفارت ایران) به پاکستان اعزام می شود .او در آبان ماه ۱۳۵۷ به تهران احضار و به پیشنهاد ارتشبد ازهاری، از ارتش به نخست وزیری مامور و با موافقت پادشاه ،تحقیقات از دولتمردان رژیم گذشته راعهده داروماموریت اودردولت شاپوربختیار نیزادامه مبیابد. انتخاب او درآنروزهایِ آشفته ، به سابقه خدمتی وی درسالهای قبل از انقلاب ، پیوندداشت که مسئولیت رسیدگی به پرونده های فساد مالی واداری وتحقیق از فرماندهان کل ژاندارمری ، نیروی دریائی ، لجستیکی نیروی زمینی ، لشگرزرهی قزوین ، و…راعهده داربوده و . تکرار وتداوم واگذاری این نوع ماموریتها وارزیابی مثبتِ کاهش فساد درنیروهای مسلح ، وتجربه اندوزی او درشناخت تنوع حیله های مُفسدین، بوده است.

مقدمه
مدتها قبل ازانتشار کتاب « دردامگه حادثه » ، هنگامیکه در رسانه هاو سایتهای اینترنتی ،شرح حال خانم «پردیس ثابتی» را بعنوان دانشمند ژنتیک ومحققی که با معدل ۱۰۰ مدارج علمی را دردانشگاه هاروارد آمریکا به پایان برده ،خواندم ، نه تنهابعنوان یک ایرانی هموطن او، بخود بالیدم ،بلکه امتیازات وموقعیت علمی واجتماعی جهانی وی را ، همانند یک امتیاز برجسته فرزندخودم ، برخ دوستان خارجی کشورمیزبان میکشاندم ،واحساس میکردم ولوبصورت «خودفریبی» ، قدری از بار تحقیر روحی، ناشی از تحمیل خودوخانواده ام را ، به مردم کشور میزبان تقلیل داده ام.
اما وقتی کتاب گفتگوی پدر او با آقای عرفان قانعی فرد منتشر و مطالب اصلی وزیرنویسهای آنرا کنجکاوانه مطالعه میکردم ، ناخواسته روزهای واپسین دگرگونی درایران ،برایم تداعی شد که ارتشبد نعمت الله نصیری رئیس سابق سازمان اطلاعات وامنیت کشوردرمقابلم نشسته بود وبامن در مقام بازپرس خودش ،ازملاقاتها و تماسهای غیرمتعارف وبدون مجوز» مقام امنیتی صاحب نامش » با آقای هویدا گله مند، ودرتوجیه انگیزه های ناپیدای آقای ثابتی ازتداوم این ملاقاتها ، عاجز بود.
با مطالعه مندرجات کتاب» دردامگه حادثه » پاسخ سئوال دیروزم ازارتشبد نصیری را ، درصفحات 64 و65کتاب یافتم :انتخاب » راه میان بُر» برای پرش نابهنگام به مسند های سیاسی!
اما تداعی دختردانشمند ، که شایستگی تحسین جهانی راداشت ، و آشنائی با روشهای گذشته پدر، وتزئین نام ویراستار برجلد کتاب ،مرا به سه معنای متفاوت از راه « میان بُر » رهنمون شد.
«راه میان بُر» فرزندی شایسته که فراز فكري و قابلیتها و ظرفيتهاي والای انسانی او ، وی را برای خدمت به انسانهای امروزونسلهای فردا، رهنمون بوده.
«راه میان بُر » پدر که چون از فقدان فراز فکری و قابلیتهای دختر رنج میبرد ، و برای احراز مسند های کاذب سیاسی ، تمام ظرفیتهای غیرشرافتمندانه را برای کاشت وآبیاری تخم کینه، دردل برخی ، و « راه میان بُر منحوسی » رابرای سیه روزی ، ونابودی چندین نسل از هموطنان خود هموارکرد.
و بالاخره«راه میان بُر» جوان تلاشگری که معناومصداق عناوین «محقق » و «مورخ» و«دکترا» و«زبان شناس» و… را قربانی نقل قولهاو اظهارنظرها وحدثیات شخصی وسلیقه ای دیگرافراد کرده وزیرنویسهای کتاب را با روشهای پرونده سازیهای بیمارگونه « مقام امنیتی » دیروز و« پرویزثابتی » امروز ، همانند کرده است.
هرچند درروزهای واپسین منتهی به دگرگونی رژیم سلطنتی ،درجایگاه مسئول قضائی قراربازداشت پرويز ثابتي فرزند حسين ، را صادر کردم ، وپس ازگذشت 33سال ، دانسته های عینی ام ازجرائم غم انگیز عینی نهان وپیدای «مقام امنیتی » ، میرفت که «دردامگه حافظه » سپرده شود، اما انتشار کتاب «دردامگه حادثه » ، دانسته های عینی دیروزم رابه تراوشات ذهنی امروزم تبدل کرد، وچون مسئولیت قضائی ام به تاریخ سپرده شده ، وروسا وفرماندهانم دردل خاک خفته اند ، اینبار ازفرمانده شرافت اخلاقی ومسئولیت وجدانی مادام العمرم، تقاضاکردم ، ماموریت وکالت تسخیری هزاران هموطن جان ومال باخته میهنم راکه سخاوتمندانه هزینه باروری دانش ودانشگاهم راپرداخته ، پذیرا ، وبه وکالت آنها ، مطالب استنادی غیرقابل تردید خوم را تقدیم دادگاه تاریخ نمایم.
قبل از ادامه نوشتار ، اشاره بدو مطلب راضروری میدانم :
۱- من مسئولیت واثبات نوشته هایم را همانند مندرجات کتاب « دردامگه حادثه » ، به شهادت مُردگان «واگذار نمیکنم ، و چون درگذشته خدمتی ،اختیارات قانونی ، مرا موظف به جلوگیری ازدخالتهای افسارگسیخته غیرقانونی سازمان اطلاعات وامنیت کشور درامور ارتش میکرد، درکمال پایبندی به شرافت انسانی و نظامی وقضائی ، «هزاران نکته باریکتر زمو»، ازعملکرد » مقام امنیتی » سابق را ، بطور کتبی ومستند ازطریق سلسله مراتب قانونی ( ونه ازطریق واسطه های غیر قانونی )، به استحضار پادشاه فقید رسانده ام ، همینجا اقرارمیکنم که ازسال 1354 ببعد، فضای ذهنی سپهبد مقدم وارتشبد ازهاری و پادشاه را برای پذیرش وتائید اعمال جنایتکارانه و وحشتناک «مقام امنیتی » که در جای جای کتاب «دردامگه حادثه » بدان اشاره شده است ، بفرمان سرنوشت ، من دگرگون کرده ام ، واز کرده شرافتمندانه خود «دلشادم». چراکه من حمایت از حقوق دیگران را شرافتمندانه‏ترین و زیباترین عمل انسان دانسته ومیدانم.‏
۲- امروز هم بازنویسی تمامی هزاران نکته باریک دیروز را ، دورازرسم شرافت سربازی ، ملی ومیهنی خودمیدانم ، چراکه نمیخواهم «سِرّ حق بر ورق شعبده تبلیغاتی رژیم منحوس حاکم برایران ملحق کنم » ، وازطرف دیگر، نمیخواهم ، گره کور اختلافات مبارزاتی هموطنان خارج نشین راکورتر وحکایت : « چون پرده برافتند ، نه تومانی ونه من » مصداق عملی بخودبگیرد.
سطور زیر ، یافته های ذهنی من نیست، زیرابنا برضرورت خدمتی ،درصحنه بسیاری از مسائل نهان وپیدای روزگاران پیشین ، حضور ومسئولیت مستقیم داشته ام . تراوشات قلمی من هم نه صورت انتقاد برحق بسیاری اززندانیان دیروز رادارد ، نه سیرت انتقام جوئی ازپرویزثابتی امروز ، زیرا هیچگونه پیوند شغلی باسازمان اطلاعات وامنیت نداشته ام ، وحضور درمناصب نظامی راافتخار، و به فرمانبرداری از فرماندهان نظامی ارشدتر ازخودم مباهات ، وبکاربردن لفظ » آقا » را برای خطاب همقطاران مرئوسم برازنده تر میدانستم.

چرا حکم بازداشت پرویز ثابتی را صادرکردم ، وچه کسی موجبات فرار او را فراهم ساخت

درواپسین روزهای دگرگونی درایران ، به پیشهاد ارتشبدازهاری وتصویب پادشاه فقید ، ازارتش منفک ، ودرقامت فردی غیرنظامی ، بعنوان «بازپرس قانونی» ، ماموریت تحقیق ازدولتمردان رژیم گذشته راعهده دار، واین مسئولیت درزمان حکومت آقای شاپوربختیار هم تجدید وتا آخرین لحظه واژگونی رژیم پادشاهی ادامه داشت .( صفحات 658 -593-592 جلد اول کتاب خاطرات فردوست )
توجیه انتخاب من درآنروزهایِ آشفته ، برای انجام ماموریت آنچنان حساسی ، به سابقه خدمتی من درسالهای قبل از انقلاب ، پیوندداشت که مسئولیت رسیدگی به پرونده های فسادمالی واداری وتحقیق از فرماندهان کل ژاندارمری ، نیروی دریائی ، لجستیکی نیروی زمینی ، لشگرزرهی قزوین ،وتبانیهای هژبریزدانی درتامین گوشت مصرفی ارتش ، وشایعات مربوط بخریدهای تسلیحاتی ارتشبدطوفانیان و…راعهده داربودم . تکرار وتداوم واگذاری این نوع ماموریتها وارزیابی مثبتِ کاهش فساددرنیروهای مسلح ، وتجربه اندوزی من درشناخت تنوع حیله های مُفسدین، انگیزه ارتشبدازهاری نخست وزیر نظامی دراین تصمیم بود.
ازآنجاکه درقوانین ارتش ، موضوع همطرازی درجات نظامی ، مانع انجام بازجوئی من ازمقامات مافوقم بود ، من خودبا بررسی قوانین جزائی ارتش ، پیشنهادکردم ، چنانچه تحقیقات ازهمه امیران دردفتررئیس دادرسی ارتش و با حضور سپهبد فخرمدرس وسرلشگرسیاوش بهزادی(بعد سپهبدشد )انجام گیرد ، ودرتحقیقات ازافسران در درجات پائینتر دردفترخودم ، نماینده دادستان ارتش حضوردائمی داشته باشد. موانع قانونی همطرازی درجه نظامی برطرف ، واتخاذ چنین رویه ای ،هرگونه تردیدوشائبه خشونت را در روش تحقیقات ، مردود، وبعلاوه کارقضات دادگاههای نظامی را نیزتسهیل خواهدکرد.
درمسئولیت اخیر( تحقیق ازآقای هویدا ونصیری و دیگردولتمردان رژیم گذشته ) ، نیز قبل از شروع تحقیقات ، درکمسیونی باحضور آقای دکترحسین نجفی (وزیردادگستری دولت ارتشبدازهاری)، سپهبد موسی رحیمی لاریجانی معاون اداری فرمانداری نظامی ، وسپهبد ناصرقلی برومند جزی رئیس اداره دوم ، من کتباً تقاضا کردم برای جلوگیری ازهرگونه شائبه ای ( اعم ازقضائی وسیاسی ) ،نمایندگانی از وزارت دادگستری ، بازرسی شاهنشاهی ، اداره دوم ، در جلسات تحقیقات حضورداشته باشند.براین مبنا مقررشد ، 6 بازپرس به نمایندگی دادستان تهران ، سرلشگرناصرفربدبه نمایندگی بازرسی شاهنشاهی ، سرهنگ هدایت الله حاتمی به نمایندگی اداره دوم ، بدون دخالت درامرتحقیقات وبعنوان ناظر ،در تمام دوران تحقیقات ، درپادگان جمشیدیه حضور داشته باشند.
تقاضای دیگرم :» پخش مستقیم تلویزیونی روند تحقیقات ،ازهمان پادگان جمشیدیه » ، بود.علت این پیشنهاد ، ازآنجهت بودکه مخالفین ، بطورشایعه وهم دراعلامیه های منتشره خود عنوان کرده بودند : » بازداشت هویدا ونصیری ودیگران ، دروغ وصحنه سازیهای عوامفریبانه دولت است ، وبرای افزودن بچاشنی مطالب تحریک آمیز خود ، اضافه کرده بودند ، هویدا درسواحل نیس فرانسه ، مشغول ویسکی خوریست «.من درتوجیه نتایج مثبت » پخش مستقیم تلویزیونی » ، توضیح داده بودم : » 1- مردم باچشم خود ، مسقیما هویدا ومقامات دیگررا درداخل پادگان جمشیدیه (نه سواحل نیس) ازتلویزیون مشاهده واثر شایعات مخالفین خنثی ، وباورهای آندسته ازازمردم ناآگاه را نسبت به شایعات متنوع ودروغهای بعدی کاهش میدهد.2- بانصب چندین خط تلفن ، ازمردم میخواهیم ، هرسئوال وشکایتی ازمقامات بازداشتی دارند ، مستقیم مطرح کنند ومقامات هم درهمان لحظه پاسخگوباشند .این روش هم ، جدی بودن محاکمه دولتمردان را به تصویرمیکشد. 3- چون یکی از مشکلات آنروزها ، خاموشیهای مداوم برق بود، جاذبه دیدن پخش زنده محاکمات ، مامورین اجرای خاموشیها وحتی اعتصاب کننده های سازمان برق تهران را هم بدیدن برنامه ها ، وسوسه واحتمالاً موضوع خاموشیهای برق نیز کاهش مییابد.پیشنهادات من همه مقبول مقامات واقع وده خط تلفن درباشگاه جمشیدیه نصب وارتشبدازهاری به سپهبد بوالحسن سعادتمند ، ماموریت دادترتیبات فنی اینکارداده شود .باتعویض دولت ازهاری ، ادامه کار متوقف شد ( مجله روزگارنو-دفتر دوم-سال سوم-اسفند1362 –اسماعیل پوروالی-ع-الف-تافته)
من برای شروع کارتحقیق ازافراد زندانی ، تقدم تاریخی زمان وروزبازداشت آنها رابرنامه ریزی کرده بودم ،دکترشجاع الدین شیخ الاسلام زاد ه ، اولین فرد بازداشت شده ، منتخب اول بود . اما ازآنجا که درفضای ملتهب آنروزها ، درشعارها وسخنرانیها ی معترضین ونیز تیتربزرگ نشریات ، » جنایات ساواک » و اتهامات منتسب به آقای هویدا ، برجسته ترازدیگر ان تبلیغ میشد.( بعنوان مثال درصفحه اول روزنامه کیهان یااطلاعات ، باتیتر بسیاربرجسته آمده بود : «144 خانواده درجستجوی مکان مجهول دفن فرزندان اعدامی خود هستند « ، ارتشبدازهاری ( نخست وزیر ) ، مرااحضار وگفت : » با زجوئی از ارتشبدنصیری وآقای هویدا را درتقّدم کاری خود قراردهید» .منهم تحقیقات را ازدکترشیخ الاسلام زاده متوقف وچون مدتها ازفرزندانش که درامریکا تحصیل میکردند بی اطلاع و نگران تاثیر آشفتگی روحی آنان درتحصیلاتشان بود ، تسهیلات گفتگوی تلفنی اورا با فرزندانش فراهم کردم.وبه اواطلاع دادم که » تحقیق ازوی برای چندروزی متوقف خواهدشد «. دکترشیخ الاسلام زاده که دربدو بازداشت ، به کمیته ساواک برده شده بود ، تصورمیکرد که «به روال ساواک» ، همان چندبرگ اوراق بازجوئی واحراز هویت او کافی ، وارتباط تلفنی او باخانواده اش درامریکا ، نوعی » خدا حافظی مرگ » بوده وبزودی اعدام میشود .بهمین جهت ، درحالیکه قیافه مضطرب وچهره ای رنگ پریده داشت ، پرسید : « آقای بازپرس قرارست من اعدام شوم ؟ » ، گفتم : « آقای دکتر ، ساواک درتحقیقات شما دخالت ندارد ، مگر درمواقع هواخوری ، تیمسارنصیری را نمی بینید که اوهم کناردیگران قدم میزند » ، گفت چرا باایشانهم سلام علیک میکنم » ، گفتم : » این را میفهمم که تنهائی زندانی وبیخبری او از دنیای خارج ، زجر آورست ، اما این اطمینان را بشما میدهم که پرونده شما ودیگران مسیر قانونی وطبیعی خودش راطی خواهدکرد ومن شخصاً ازاعدام وکلمه اعدام متنفرم » . وبرای آنکه اوراازتشویش درآورم ، علت توقف بازجوئی که همان » تقدم دربازجوئی ازآقای هویدا » بود ، رابرایش توضیح دادم. به محض بردن نام هویدا گفت : » استدعا میکنم ، هنگام تحقیق ازآقای هویدا ، مرااحضار ، تادرحضور او بگویم چندبار درمورد مزاحمتهای ساواک برای پزشکان قانونی درتهران وشهرستانها که حاضر به تائیدمرگ طبیعی ویا ناشی ازبیماری زندانیان ساواک نشده اند ، به او شکایت برده ام » .اودرحالی که میلرزید وصحبت میکرد ادامه داد : » حتی یکبار آقای هویدا برای آرام کردن من که درتشریح شکستگی نخاع وخُردشدن استخوانها وعوارض بعدی آنها ، صحبت میکردم ، هویدا باخندهِ مُرده ای گفت : » ساواک تورادوست دارد ،اونها استخوانها را میشکنند که توبعد درستشان کنی ، اینکه برای توبدنیست ! «( اظهارات تکان دهنده دکتر شیخ الاسلام را درمبحث » استعفای دسته جمعی پزشکان قانونی » شرح خواهم داد).
درجلسه دوم بازجوئی ازارتشبد نصیری ، اوروشهای اعمال شکنجه درساواک را تائید، وبا اشاره بدخالت انحصاری اداره سوم ساواک ،ثابتی را بازیگر اصلی جنایات ساواک معرفی میکرد ، من با استناد به اظهارات وحشتناک ارتشبدنصیری ودکترشیخ الاسلام زاده ، حکم بازداشت آقای ثابتی را به اتهام ( جنایت وخیانت وسرقت بودجه سری عملیاتی) صادر وجهت اجرابفرمانداری نظامی ابلاغ کردم .وچگونگی را به ارتشبد فردوست وسپهبدمقدم اطلاع دادم ، وچون درانجام ماموریت اخیر ، هیچیک ازدوامیرمذکور سمت رسمی سلسله مراتبی برمن نداشتند، عکس العملی هم نشان ندادند .مامورین فرمانداری نظامی با مراجعه به آدرسهای متفاوت ، ازیافتن آقای ثابتی نتیجه نگرفتند ، تااینکه متوجه شدم سپهبد ناصرمقدم ( همان مقامی که حکم برکناری ثابتی را صادر کرده بود ) ، موجبات فرارثابتی را از » پاویون دولت » ، فراهم کرده است.( چرائی آن یکی ازآن هزاران نکته باریکترزموست که درفرصت مناسب خواهم نوشت )
آنچه درزیر میاید ، عیناً مطالبی است که دراوراق بازجوئی ارتشبدنصیری مندرج گردیده بود: (بعد ازانقلاب از افسران مرئوسم شنیدم که پرونده های متشکله ، همراه نوارهای ضبط شده ، توسط سرهنگ هدایت الله حاتمی (اولین رئیس اداره دوم بعدازانقلاب ) ، تحویل فردی بنام مهندس محمد رضوی ( مسئول کمیته انقلاب مستقردراداره دوم ) شده است.

گزارشات شرفعرضی بامفاهیم انسانی ومنطقی وعملکرد پلید وشیطانی
ارتشبدنصیری میگفت : » مدتها بود که اعتماد واعتبارخدمتی ثابتی برایم زیرسئوال بود وبه اعلحضرت هم عرض کرده بودم» . به اوگفتم : ایشان یکی ازمدیران کل ساواک بود و شما بارها مدیران کل را جابجا ویا ازکاربرکنارکرده اید ، چرا درمورد ثابتی تصمیم مقتضی اتخاذنفرمودید ؟ ، اودرپاسخ اظهارداشت : » ثابتی آجودانی اعلیحضرت راداشت «( البته سالها قبل ازانقلاب ، سپهبد مقدم ، روایت دیگری از توجیهات اخیر نصیری ، تعریف میکرد ، که به آنها درمبحث » افسار گسیختگی مقام امنیتی ودخالت اودرارتش ،مفصل ، اشاره خواهم کرد)
ازارتشبد نصیری پرسیدم :» تصورنمیکنید میخواهید ثابتی را قربانی ناهنجاریهای سازمان تحت امر خودتان نمائید، درحالیکه قانون شماراجوابگو میداند؟
او درپاسخ گفت : خیر بگزارشات تنظیمی ثابتی مراجعه کنید، خودتان خواهیددیدکه :
گزارشات شرفعرضی ثابتی، ظاهراً بامفاهیم انسانی ومنطقی تهیه میشد، ولی عملکرد پلید وشیطانی داشت!

افسارگسیختگی آگاهانه مقام امنیتی
» راه میانبر» منتهی به دره سقوط

درصفحه 318 و319 کتاب » دردامگه حادثه » اززبان مقام امنیتی میخوانیم : » وقتی مقدم درفروردین سال 1352 رئیس اداره دوم ستادارتش شدومن جانشین اوشدم، درچندموردکه ماپرسنل نظامی را بدلیل ارتباط باگروههای مخالف دستگیرمیکردیم ، بامقدم بشدت درگیرشدم وروابط صمیمانه که بااودرطی 10 سال همکاری درساواک داشتم ، بسیارتیره شدتا اینکه درخردادسال 1357 اورئیس ساواک شد»
ویراستارمحقق تاریخ درصفحه10و23 کتاب ،درمعرفی سجایای «مقام امنیتی » اورا به نقل قول ازداریوش همایون ( یکی ازدولتمردان زندانی درپادگان جمشیدیه ) ، بدانش وهوش وفهم ودقت وآگاهی ثابتی اشاره میکند ، وآقای نادرانتصار » پروفسور! » مقدمه نویس کتاب ، وی را «یکی ازدقیقترین وآگاه ترین ناظران سیاست ایران درطول سلطنت محمد رضاشاه پهلوی » میداند ، وبا ظلم تاریخی درحق او ،»دهها دکترای افتخاری شکنجه » وی را نادیده گرفته اند ، ویراستار نویس ،احتمالاً بعلت هیجان زدگی درپیداکردن افتخار مصاحبه با»انیشتن مسائل اطلاعاتی » ، ومقدمه نویس هم بعلت مشغله » تدریس دردانشگاههای مختلف ! » ،‌ هردوفراموش کرده اند، قانون اصلاح قانون سازمان اطلاعات و امنیت کشور‌مصوب 4 دی ماه 1337- رامطالعه وبا محدوده وظایف ساواک که باصراحت میگوید : هر گاه متهم نظامی یا کارمند‌نیروهای مسلح شاهنشاهی باشدوظیفه ضابطین ، به عهده اشخاص مندرج در ماده 123 قانون دادرسی و کیفر ارتش و مأمورین سازمان ضد اطلاعات‌ ارتش خواهد بود ،مطالعه و آشنا شوند وآنجا که این نابغه اطلاعاتی باوقاهت میگوید : » ما نظامی هارابازداشت میکردیم » ، بپرسند : آقای» مقام محترم امنیتی افسارگسیخته » ، مجوز شما دربازداشت نظامیان چه بود؟ ،شما چکاره بوده اید که بانادیده گرفتن قانون تاسیس خودساواک ، وبدون اطلاع وهماهنگی با ضداطلاعات ارتش ، نظامیان را بازداشت میکردید؟
من برای جلوگیری سقوط بیشتر ویراستار جوان در » دامگه مقام امنیتی » ، وتکمیل چاپ بعدی کتاب » دردامگه حادثه » لازم میدانم درمورد افسارگسیختگی آگاهانه مقام امنیتی که شاید حقوق خوان بود، اماحقوقدان نبود ، توضیحات غم انگیزی ارائه نمایم.وارزیابی دانش وسواد اورا به معلمین کلاس اول ابتدائی واگذار میکنم که درصفحه4 کتاب ، دیکته اورا تصحیح وبوی یادآورشوند کلمه » حرفها » را با حرف » ح «مینویسند و » هرفها » ، غلط است.
مقام امنیتی که بعلت ناقابلیتها و ناهمطرازیهای مدارج و مدارک تحصیلی اش با عالیخانیها وآزمونها وشیلاتی ها ودیگرانی که به تعبیر ثابتی ازسکوی ساواک ، به مسندهای سیاسی بعدی رسیدند ، راههای «میانبر » غیرشرافتمندانه راانتخاب ولی حتی با تنزل مقام مدیرکلی، به خبرچینی مستمربرای نخست وزیرزیرک ، همه «راههای میانبر » او به راهبندانها منتهی میشد ، وسرانجام چون نتوانست خودرا بمسندهای سیاسی عاریتی نزدیک کند،راه میانبر رسیدن به «مسند های بالاتر امنیتی» را برگزید.اما دست تقدیر ،مهارِا فسارِگسیخته او رابرعهده من گذارد ومن به پشتوانه شرافت انسانی ومسئولیتهای شغلی ، توانستم برای همیشه آرزوی اورا دررسیدن به هرگونه مسندی جز نگاهبانی ازلجنزاری که خود درگسترش تعفنش کوشیده بود، بگورستان بفرستم. آری من باترسیم وتصویرماهیت جنایتکارانه مقام امنیتی ، سپهبدمقدم ورئیس ستاد ارتش وپادشاه را آگاه ، وموجبات واقع بینی که همان بدبینی آنان نسبت به » مقام امنیتی «بود ،فراهم ساختم.داستان چه بود؟
» گروه افسران برانداز مرکزمهندسی بروجرد»
روزی درکمیسیونی دردفترسرتیپ کبیر، دردادرسی ارتش ، حضورداشتم ، درجریان کمیسیون سپهبد مقدم تلفنی مرا احضارودستورداد : » کمیسیون رافوری ترک ومستقیم بدفترمن بیائید! » ، هنگامیکه بدفتراوواردشدم ، وی رامتشنج ورنگ باخته دیدم ، با حالت و صدائی لرزان نامه ای بمن داد که آرم » ساواک وامضای ارتشبد نصیری راداشت» ، وبدون دادن فرصت مطالعه ، گفت : » فوراً باتعدادی ازافسرانتان به کمیته ساواک بروید ودرتحقیقات ازنظامیانیکه نامشان درنامه منعکس است به ساواک کمک کنید «
من به تیمسارمقدم گفتم :» تیمسار چرا ساواک نظامیان رابدون هماهنگی واطلاع اداره دوم دستگیر کرده ؟ » ، او باصدای بلند ومتشنج ، بمن گفت : » حالا وقت این بحثها نیست ، هرچه زودتر بروید بساواک».
من درفاصله دفترِتیمسارمقدم ودفترخودم ، نامه کوتاه ساواک را مطالعه کردم، مضمون نامه خطاب به رئیس اداره دوم چنین بود : «
«بکلی سری» . مامورین ساواک درجریان عملیات ، 8 نفر ازافسران مرکزمهندسی بروجردبه اسامی زیررا که درفعالیتهای براندازی دخالت داشته اند ، دستگیروتحویل کمیته مشترک گردیده اند ، مراتب جهت اعزام نماینده آن اداره وهمکاری درتحقیقات به اطلاع میرسد.»
من قبل ازعزیمت به کمیته مشترک ، به افسری ماموریت دادم سوایق خدمتی 8 افسر مندرج درنامه ساواک راازبایگانی کل ضداطلاعات بیاورد.به محض بازکردن پرونده ها متوجه شدم :
1- همه افسران مورداشاره ساواک ، ازاستادان دانشکده مرکزمهندسی بروجرد وبرخی ازآنان دارای دانشنامه مهندسی ازدانشگاه تهران وبرخی دیگر دوره های مقدماتی وعالی رسته های مختلف ارتش (پیاده،مخابرات ، توپخانه ،زرهی و …) رادردانشگاههای خارج طی کرده اند.
2- همه آنان واجدشرایط برای شرکت درکنکور دانشگاه فرماندهی وستاد تشخیص واداره آجودانی نیروی زمینی ارتش به آنان ابلاغ کرده بود که میتوانند ازیکماه مرخصی برای مطالعه واحرازآمادگی استفاده نمایند.
3- اولین مدرک بایگانی شده درهمه پروندها ، تائید صلاحیت آنها ازضداطلاعات مرکز ، برای شرکت درآزمو ن ورودی دانشگاه فرماندهی وستاد بود که به تازه گی صادرشده بود.
ازتلفنخانه اداره دوم خواستم ، فرمانده ضداطلاعات مرکز مهندسی بروجردرا درارتباط بامن قراردهد ، ازاوپرسیدم :»شما ازچگونگی دستگیری این افسران خبردارید ؟» ، اوگفت بلی چون امروزهیچیک درپادگان حاضرنشده اند ، غیبت آنها رااز خانواده آنها استفسار، وهمه آنها گفته اند : » عده ای بالباس سویل درساعات نیمه شب بخانه آنها مراجعه وشوهرانشان را باخودبرده اند » پرسیدم بضداطلاعات مرکز گزازش کرده اید؟ ، وی پاسخ داد :» ازساعت 7صبح تاالان که شما تلفن کردید ،مشغول تحقیق ازشهربانی وژاندارمری وساواک بروجرد بودم وچون همه سازمانهای مذکور ازچگونگی اظهار بی اطلاعی میکنند ، نیمساعت قبل به تیمسارقاجار( فرمانده کل ضداطلاعات ) ،تلفنی گزارش داده ام ، ومشغول تنظیم گزارش کتبی بودم که شما زنگ زدید»
به اتفاق دونفرازافسرانم رهسپار کمیته ساواک شدیم ، چون تا آنروز هرگز بکمیته نرفته وفضای داخلی کمیته را نمی شناختم ، نگهبان کمیته ، من وافسران همراهم را بدفتر فردی بنام عضدی (محمدحسن ناصري) ، راهنمائی کرد ، اوکه هم در چهره ، وهم درپوشش ظاهری ، قیافه ای منحوس داشت ، خودرا » معاون «آقا » (پرویزثابتی ) ، معرفی کرد. من به اوگفتم :»شما چگونه بخود جرات داده اید8 افسر ممتازارشدارتش را بدون اطلاع وهماهنگی قبلی با اداره دوم بازداشت نمائید ؟» ، غیبت این افسران ، فرمانده آنان رانگران کرده است !. اودرمقابل افسران همراه من گفت : » فرمانده آنهاچه خری است. یکی ازافسران همراه من سرگردی بنام شجاعی بود که سالها قبل به ساواک منتقل وبعلت اعتراض به اعمال غیرقانونی وتمّرد از انجام رفتار خشونت آمیز ، ازساواک به ارتش بازگشت داده شده بود.اوکه افسری ورزشکار ودرعین حال شوخ طبع بود ، وبعلت سالها حضوردرساواک ، با اغلب مسئولین ساواک آشنا وعضدی را بااسم واقعی اومیشناخت خطاب به عضدی گفت : «اوه ممدحسن، درست حرف بزن ، مثل اینکه تو ایشون ( منظورش من بود ) را بازندانیهایت عوضی گرفتی !!
عضدی که فردی غیرنظامی بود، نه من ، ونه سوابق قضائی من ، ونه ارتش ونه حتی اداره دوم رامی شناخت ، لحن کلامش راتغییر ومن وهمراهانم را به اطاقی که یکی ازافسران بازداشتی ، بنام » سروان مجیدفرودنیا «درآن محبوس بود راهنمائی وگفت «بفرمائید بازجوئی کنید » .من گفتم سوابق امررابدهید مطالعه کنم ، گفت : » سوابقی نزدمانیست، ما ماموردستگیری وبازجوئی هستیم ، سوابق نزد» آقا » ، دراداره سوم است.
من به محض ورود به اطاق با دیدن حالت وحشتناکِ افسر زندانی که در اغماء بودوخون وسیعی دراطراف پاهای بشدت ورم کرده اش جاری بود، منقلب و اطاق راترک وبه اتفاق سرگردشجاعی که اوهم وضعی همانند من پیداکرده بود ، بسرعت بطرف اطاق عضدی بازگشتیم .من باحالتی » نعره «مانند ، به عضدی گفتم : » کدام بی شرفی بخودش اجازه داده افسر ارتش را اینگونه شکنجه کند؟»، عضدی که سعی میکرد اُبهّت احمقانه خودش را حفظ کند ، باتندی جواب داد : » حالا من ازشمامیخواهم درست حرف بزنید » ، من که بادیدن حال افسر شکنجه شده ،حالت جنونم شدت گرفته بود ، دستم رابطرف اسلحه کمری سرگردشجاعی درازکردم ، اماشجاعی که بعلت آموزش دوره های چتربازی ورنجر،ازمن بسیارقویتربود مرا محکم بغل کرد ومانع هراقدام فیزیکی من شد.همزمان با این کنش وواکنشها ، یکی از افراد همکارعضدی که شجاعی هم اورا نمی شناخت ، خطاب به عضدی فریاد زد » به «آقا اطلاع بده !! » ، من هم درهمان وضع عصبی فریاد زدم : » به هرپفیوزی که دلت میخواهد اطلاع بده » . متنی را روی کاغذمعمولی نوشتم که مضمونش چنین بود : » من بعلت اِعمال شکنجه بربدن سروان مجیدفرودنیا ازانجام تحقیقات خودداری نمودم » .متن نوشته شده را امضاء وازسرگردشجاعی وسروان عبدی افسران همراهم نیز خواستم آنرا امضاء نمایند. درهمین لحظه ، راننده اداری من سراسیمه داخل شد وگفت : » تیمسارریاست اداره ( سپهبد ناصرمقدم ) ، ازطریق بیسیم شمارا احضارفرمودند » ، من به پای بیسیم رفتم وعرض ادب کردم ، سپهبد مقدم بدون پاسخ به سلام من ،با عصبانیت شدید گفت : » این چه جوّی است به وجود آورده اید ؟» ، وبدون آنکه بمن فرصت جواب بدهد گفت : » فوراً به اداره برگردید ومستقیم به اطاق من بیائید» ، منهم با پرتاب کردن متن تهیه شده برروی میزعضدی به او گفتم » این مدرک را به » آقایت » بده تا درپرونده سازی برای من لنگی نزند» وکمیته راترک کردم.
هنگامیکه بدفتر سپهبدمقدم واردشدم ، اوبافریاد گفت : » شما میروید ساواک اسلحه میکشید وهرچه دلتان میخواهد به مقامات حرف رکیک میزنید» ، بلافاصله دریافتم که عضدی به آقایش ، وآقایش هم به ارتشبدنصیری ونصیری هم به سپهبدمقدم ، ماجرای عمل وعکس العمل مرا بسبک متداول «ساواکی » ، با چاشنی کردن صدها نقل قول فحش رکیک (مادروخواهروزن و….)ازدهان من، به مقامات عالیه کشورمزّین! ، واحضارمن وعکس العمل تیمسارمقدم هم بسیار نامتعارف وتوام بانگرانی بیجا ی اوست ،زیرا قطعاً درصورت اثبات ادعاهای ساواک ومحقق شدن فعالیت یک » شبکه براندازدرارتش » ، سرنوشت خوداو دادگاه نظامی است.
من برعکس او با آرامش گفتم : » تیمسار ، اگر براین اراجیف مُهرتائید میگذارید …، هنوزجمله ام تمام نشده بود ، که مقدم ، صدایش را بلندترکرد وگفت : » شما به روی مامورین ساواک اسلحه میکشید ، اون اسلحه را باید به مغز افسرانی که برای براندازی اعلیحضرت برنامه ریزی میکردند ، شلیک کنید.»، جواب دادم ، «تیمساراجازه میدهید من عرایضم را بکنم» ، گفت من احتیاج به توضیح ندارم ، برویدبیرون.دفترتیمسارمقدم ، اطاق نسبتاً بزرگی بود ، من درفاصله میزکاراوودرب خروجی اطاق، باصدای بلند ومتشنج گفتم : » اما این شبکه براندازی ساخته وپرداخته ساواک است ، ازشما استدعا میکنم اگرثابت شد این افسران بیچاره وطن پرست ممتازارتش که 8 نفرند ، شبکه براندازی تشکیل داده اند ، امربفرمائید نام مرا هم درردیف نهم قراردهند » ،واضافه کردم : » من بجهنم ، اما تا دیر نشده از اعلیحضرت استدعا کنید :تیمی متشکل ازپنج امیر ازسازمانهای مختلف امنیتی وانتظامی ودادرسی ارتش ، پرونده ساواک وخوداین افسران بازداشتی رادراختیاربگیرند وقبل از همه ، همین الان این افسران رابه محلی غیرازساواک منتقل کنند ، زیرا ساواک برای اثبات ناتوانی اداره دوم درمراقبت ازپرسنل نظامی ، وموجه جلوه دادن اعمال خودش ، حتی اگر شده با دیوانگی ، افسران را ارّه ارّه کند وبرای داستان ساختگی خود، بااعترافات واهی زیرشکنجه ، تصویری بظاهر واقعی بسازد ، آنوقت شما ومن وهمه پرسنل اداره دوم ،قادرنخواهیم بود «سنگ فتاده درته چاه » را بیرون بیاوریم.تیمسارمقدم گفت :برویدبیرون ، دکلمه نکنید ، بمن هم درس ندهید .
بدفترم بازگشتم ولی تجسّم صحنه شکنجه شده سروان فرودنیا ، روان وروحم رامتلاشی وسرم بشدت درد میکرد.بعداز20 دقیقه ، سرهنگ محمدمحّبی ( سرتیپ بعدی )، رئیس دفترسپهبدمقدم تلفنی اطلاع داد : » تیمسار احضارفرموده اند » ، به محض ورود ، تیمسارمقدم گفت : » فوری مطالبی را که گفتید چندامیر مسئولیت تحقیق رابعهده بگیرند ، بصورت شرفعرضی بنویسدبیاورید ، من استدعای شرفیابی فوری کرده ام «.من با آنکه حال مساعدی نداشتم ، اما تجسم جلوگیری ازمرگ 8 افسربیگناه ارتش ونابودی خانواده های آنان ،درنگارش گزارش کوتاه شرفعرضی که بتواند تمامی ماجرا را تشریح کند ، احساس تمرکز فکری عجیبی پیداکرده بودم.
گزارش به عرض پادشاه رسید وایشان باپیشنهاد موافقت کردند.تیمسارمقدم پس ازبازگشت ازدربار مرا احضارکرد.این باربا اعتمادبه نفسی که پیدا کرده بود ، آرامتر شروع به سخن کرد وباابراز پشیمانی ونوعی دلجوئی ازپرخاشی که چندساعت قبل بمن کرده بود ، درحالیکه گزارش شرفعرضی رابمن تحویل میداد گفت : » اعلیحضرت باپیشنهادموافقت فرمودند، من به ایشان عرض کردم افسر مسئول اداره دوم ، همان افسریست که مسئول تحقیق از فرمانده ژاندارمری ودیگران بوده ، وآنچنان نسبت به ساختگی پرونده ساواک مطمئن است که صریحاً به جان نثارگفته ، اگر خلاف تشخیص اوثابت شود، خوداوهم مجازات شود » واضافه کرد :» حالا تامّل کنید وازدسترس دورنشوید تامن تلفنی با تیمسارفخرمدرس (رئیس دادرسی ارتش ) هماهنگ کنم وازروسای شهربانی وژاندارمری و ….بخواهم امیری رامعرفی نمایند».
هماهنگیهای لازم انجام ، وضمن صدور دستوراتِ پادشاه فقید به ارتشبدنصیری ، هرگونه تماس وگفتگوی بازجویانِ کمیته باافسران زندانی متوقف ، وصبح روزبعد تیم امیران تعین شده درزندان اوین مستقر وسوابق مربوطه همراه 7 نفر افسران بازداشتی بزندان اوین تحویل گردیدند.
امیران مذکور تا آنجا که بخاطر میاورم عبات بودنداز : ( سرلشگر بیت الهی از ژاندارمری-سرلشگرنصرت الله بختورتاش ازاداره دوم ( دکترحقوق )و–سرتیپ کبیرازدادرسی ارتش-سرتیپ نجاتی ازدفترویژه- احتمالاً سرتیپ کنگرلوازساواک (شاید من درمورد این نام اشتباه میکنم )ویک سرتیپ ازشهربانی ( نام اورابخاطرنمیاورم )بودند.
هنگامیکه امیران درموردغیبت نفرهشتم ( سروان مجیدفرودنیا ی شکنجه شده ) ،ازساواک سئوال میکنند ، امیرِنماینده ساواک پاسخ میدهد : » چون وی حالت صرع داشته ، وحالش مساعدنبوده دربهداری بستری شده است !! «.
شب قبل سرلشگر بختورتاش، ازمن خواسته بود پرونده خدمتی واطلاعاتی هر8 نفرافسران موردبحث رادراختیاراوبگذارم که بتواند شب درمنزلش آنهارامطالعه وصبح روزبعد نیزهمراه خود داشته باشد تا چنانچه دیگرامیران حاضردرجلسه، نیازی داشته باشند ، به آنها ارائه نماید.
درجلسه امیران ، نه من ونه هیچیک ازمسئولین ساواک ( بجز امیر منتخب تیم تحقیق ) ، حضورنداشتیم.بعداز گفتگوی مقدماتی ، امیران ، سوابق عملیاتی ومکاتبات داخلی ساواک را مورد بررسی وهمه افسران بازداشتی رابطورانفرادی به جلسه احضار میکنند.ازآنجاکه ازمدتها قبل ، «مقام امنیتی » ،چندین تیم مراقبتی برای تعقیب افسرا ن موردبحث ازتهران به بروجرد اعزام کرده بود، پرونده عملیاتی مملو ازگزارشات مراقبتی روزانه یکنواخت وگویای این بود که : » افسران مذکور هرروز بخانه یکدیگرمیروند وساعا تی رادرمنزل میزبان میگذرانند » ونتیجه گیری اطلاعاتی کرده بودند که این تجمعات روزانه درجهت تبادل نظر برای فعالیتهای براندازی است.
بنابراین ،اولین سئوال امیران ازافسران بازداشتی ، انگیزه وعلت مراجعات روزانه او ، بخانه دیگری بود ،وپاسخ همگی آنها یکسان وعلت ، بهره گیری ازدانش تخصصی رسته ای همدیگر عنوان میشود.( این روش درارتش معمول بود وهمه ساله افسران منتخب برای آزمون دانشگاه فرماندهی وستاد بایکدیگر برنامه ریزی میکردند ، افسررسته توپخانه بدیگران توپخانه درس میداد، روزدیگرافسررسته مخابرات بدیگران مخابرات میاموخت وبهمین ترتیب دررسته های دیگر….).
پس از تحقیق از آخرین نفر ، امیران حاضر درجلسه اوین که دچار » شوک » شده بودند ،بین خود ، شروع به انتقاد ازعملکردساواک نموده ویکی ا زآنها ( تاآنجا که بیاد میاورم سرلشگربیت الهی): باعصبانیت میگوید : » کسی که بامادرخود زنا کند-بادیگران چه ها کند » ، وسرلشگر بختورتاش ، خطاب به سرتیپ کبیرنماینده دادرسی ارتش میگوید : » تیمسار چرادادرسی ارتش، به پوزه این آدمها نمیزند، مملکت با این کارها منفجرمیشود».(وی رئیس دکترین اداره دوم و صاحب تالیفات بسیار وتحقیقات اودرباره زرتشت بسیارمعروف وچندین بارتجدیدچاپ شده است ).
سرانجام صورتجلسه ای باخط سرتیپ کبیر وامضای همه امیران شرکت کننده ، تهیه و تصمیم میگیرند 7 نفرافسران بروجرد را مستقیماً به اداره دوم اعزام تا ترتیب بازگشت آنها به بروجردداده شود.
پس ازهماهنگیهای مربوطه ،مقررشد ارتشبدنصیری وسپهبد مقدم وهمه امیران حاضردرجلسه اوین ، دردفتر سپهبدفخرمدرس رئیس دادرسی ارتش حاضر وامیران اوین ، صورتجلسه تنظیمی را به رئیس دادرسی ارتش تسلیم وهمگی نظریات خودرا درحضور رئیس ساواک ورئیس اداره دوم مطرح ، وصورتجلسه جدیدی با امضای نصیری ومقدم وفخرمدرس وامیران جلسه اوین تهیه ومقررمیگردد ، برمبنای صورتجلسه جدید ، ساواک واداره دوم ، گزارش شرفعرضی مشترکی تهیه وارتشبدنصیری وسپهبد مقدم به اتفاق به حضور پادشاه فقید رفته وگزارش را به استحضاربرسانند.
پس از اتمام جلسه دادرسی ارتش ، سرلشگربختورتاش ازدفترسرتیپ کبیربمن تلفن کردو ضمن تحسین من درتشخیص بیگناهی درهمان مراحل اولیه ، گفت » انصاری شیرمادرت هزاربارحلالت باشدوگوشی تلفن را به سرتیپ کبیرداد ، کبیرهم مراموردمرحمت قراردادوبشوخی وخنده گفت : » آقا تو شاهکارکردی ، چکاربایدکرد که توبه خانه خودت دادرسی برگردی «.
روزبعد ، اول وقت اداری سپهبدمقدم مرا احضاروبه محض حضوردردفتراو ، باحالتی بسیار بشاش ،از پشت میزش به وسط اطاق آمد وضمن دست دادن بامن ،و عذرخواهی ازحالت عصبی دوروزقبل خودش ، مرا بوسید وبمن گفت : » دوشب گذشته ازنگرانی نخوابیده » واضافه کرد : » امروزنمایندگان ساواک برای تهیه گزارش به اداره دوم خواهند آمد وبا هماهنگی وانشای شما ، گزارش شرفعرضی مشترک تهیه شودتا من وتیمسارنصیری به اتفاق ،شرفیاب وبعرض برسانیم.گفتم : «تیمسار دو استدعادارم » ، گفت : «بگوئید» ، گفتم : » چون ساواک بدروغ گفته است سروان فرودنیا دچارصرع شده ودربهداری بستری است ، استدعای اولم اینستکه ، تاآثارشکنجه دربدن او باقی است ، به تیمساربختورتاش ویک پزشک ویک افسر ازبخش فنی اداره دوم ماموریت مرحمت فرمائید ،ازاین افسردرهرکجائیکه بستری است عیادت ، وافسربخش فنی ازبدن او عکسبرداری کند وهرسه نفر بطورجداگانه مشاهدات خودراگزارش واظهارات آنها درگزارش شرفعرضی ، منظورو عکسها هم ،ضمیمه گزارش تقدیمی، به اعلیحضرت ارائه شود. استدعای دوّمم اینستکه ازساواک بخواهید نمایندگان اعزامی آنها ازمیان نظامیان باشد ، چون وقاحت پرسنل لات ولوت کمیته برای من غیرقابل تحمّل است » ، تیمسارمقدم ازبکاربردن اصطلاح «لات ولوت» لبخند زهرآلودی زدو گفت : » همینکاررا میکنم «.
ساواک برمبنای گفتگوی تلفنی تیمسار مقدم و ارتشبدنصیری ، سرهنگ دوم هرمز آیرم ، سرگرد ….. مقیم امریکا، وسرگرددیگری بنام نوروزی ( درهمان ماههای اولیه دگرگونی رژیم ، دستگیرواعدام شد) ، به اداره دوم اعزام کرد . (هنگامیکه ازافسرمقیم امریکا که خواهش کرده نامش رانبرم ، علت راپرسیدم ، گفت 33 سالست من بخاطربدنامی ساواک منزوی هستم ،مادرمن چندسالیست فوت کرده ،حالا دراین سن وسال، انتشار کتاب این ….. ،باعث شده ، مردم مادرمرحومم رامورد نوازش قراردهند ) .
آنها بدفترمن راهنمائی شدند وسرلشگربختورتاش هم بدستور تیمسارمقدم دردفترمن حضورداشت.من متن گزارش راتهیه وپس ازاتمام آن، برای حاضران قرائت کردم.درپاراگراف دوم گزارش شرفعرضی تنظیمی ، اشاره کرده بودم : » مسئولین اداره سوم ساواک به تندرویهای خود معترف وبا شرمساری ، مطیع اوامرتنبیهی شاهانه هستند «. درلحظه خواندن عبارت مذکور ، سرهنگ آیرم گفت : من بااین عبارت موافق نیستم . من ازسالها قبل وزمانیکه آیرم ، دردادرسی ارتش خدمت میکرد ، وی رامیشناختم ، به او گفتم : » هرمز اگر میشد درگزارشات شرفعرضی ،ازکلمات رکیک وزننده استفاده کرد ، من بجای این عبارت مینوشتم : » ساواک به خباثت ورذالت اعمال انجام شده معترف و مسئولین اداره سوم باعرض پوزش ازپیشگاه شاهانه میگویند ( گُه خورده ایم ) ، آیرم بمن گفت : «تودیوانه شدی» وهنگامیکه متوجه شدمن حاضر به تغییر متن نیستم ، ازدفترمن خارج وبا بیسیم اتوموبیل ساواک ، نفهمیدم از چه کسی کسب تکلیف میکرد.وقتی آیرم بازگشت ، سرلشگر بختورتاش که همیشه بسیارادیبانه سخن میگفت به آیرم گفت : » من هیچ اشکالی درمتن ومعنای گزارش نمی بینم ، اگر این افسران الان اعدام شده بودند، همه ساواک «جشن خون» میگرفت ، شما کارتان درموردارتش فضولی وخلاف قانون ، اعمالتان وحشیانه ، احساستان حیوانیست ، حالاطلبکارهم هستید؟ ، آیرم محترمانه ولی معترضانه پاسخ داد : » تیمسار : » من تادوسال قبل بازپرس دادستانی ارتش بودم وسابقه من درساواک بدوسال هم نمیرسد ، ولی فرمایشات تیمسار خطاب به من است ودائم میفرمائید » شما «.بختورتاش گفت : شما شخص نیستید، وبعنوان نماینده ساواک دراینجا حضوردارید، من وقتی میگویم » شما منظورشخص نیست ، سازمانست «.
درحالیکه سرلشگربختورتاش وسرهنگ آیرم مشغول جّروبحث بودند ، سرگردساواک مقیم امریکا ، من را بکناری کشید وآهسته گفت : » روی حرفت محکم به ایست ، اینها ( ساواک ) شلوارشان رازردکرده اند، ماهم درساواک چوب بدنامی ثابتی ودارودسته اورامیخوریم، وبالحن غمگینی ادامه داد: » درادارات ساواک کسی نیست که روزی صدتا فحش خواهرومادر به ثابتی ندهد، نصیری ….آنراندارداوراعوض کند ، من میخواهم تقاضای برگشت به ارتش رابدهم ، من مطمئنم یکروز درداخل ساواک بوسیله خودکارمندان ساواک ، این مرتیکه ترورمیشود».
گزارش شرفعرضی به استحضارپادشاه رسید ، اعلیحضرت به ارتشبدنصیری گفته بودند : » مسئولین را تنبیه کنید» وبه سپهبدمقدم هم دستوردادند : » ازافسران مهندسی دلجوئی شود، وچون باوضعی که پیش آمده وآنها ازمطالعه درسشان عقب مانده اند ،همه آنها بدون کنکور در دانشگاه فرماندهی وستاد پذیرفته شوند «.

بخش دوم نقد پرویز انصاری بر کتاب «در دامگه حادثه» پرویز ثابتی

چگونگی شکل گیری ماجراجوئی وپرونده سازی» ساواک «وبازداشت غیرقانونی افسران مرکزمهندسی بروجرد

چون درانگیزه ساواک ، وچرائی این پرونده سازی ماجراجویانه ، وانتخاب شهربروجرد وچگونگی متقاعد کردن پادشاه وکسب مجوزاولیه ساواک ازایشان که حساسیت خاصی درمورد نیروهای مسلح داشتند ، ابهامات بسیاری برای اداره دوم وجود داشت ، لازم بود باخود افسران مهندسی بصورت مصاحبه گفتگوشود. من دوسه روزی 7نفر افسرا ن مهندسی رادر باشگاه اداره دوم اقامت دادم ، وتسهیلات ارتباط تلفنی آنها باهمسروفرزندانشان را فراهم کردم. درجریان گفتگو ، یکی ازافسران بروجردبنام سرگرد فرخی گفت : » همسرمن فرهنگی وآموزگاردبستانی دربروجرداست ، سال گذشته درمراسم چهارم آبان ، مراسمی درپادگان برگزار وهمه روسای ادارات وهمسرانشان منجمله رئیس ساواک بروجرد به میهمانی شام درباشگاه پادگان دعوت شده بودند ، رئیس ساواک که بعدها فهمیدم آدمی هیز وپرروئی است ، با خانمش، به من وخانمم نزدیک وبا ظاهری توام بااحترام وادب ولفاظی ، بامن بگفتگو پرداخت وهمسرش هم با خانم من گفتگوی زنانه میکردند .
خانم رئیس ساواک در جریان گفتگو ازوقار و متانت خانم من تعریف ودرجریان گفتگو ، متوجه اشتغال همسرم و آموزگاری اودر مدرسه دخترانه … شده بود. (نام مدرسه را بخاطرندارم .)
سرگرد ادامه داد ، بعداز گذشت دوسه روز ازمیهمانی چهارم آبان ، رئیس ساواک درحوالی دبستان ، با همسرم روبرو وچنان وانمود میکند که بطورتصادفی ازآنجا عبورمیکرده . دوسه بار همین حرکت تکرار ودریکی از « برخوردهای تصادفی « ، رئیس ساواک با هرزه گی به همسرم میگوید » خانم فرخی میدانید درمیهمانی چهارم آبان وقتی چشمم به شما افتاد قلبم لرزید ، و صادقانه میگویم :«من عاشق شما شده ام »، خانمم به آقای رئیس ساواک( نام او فراموشم شده) میگوید :«من خانم شمارا برازنده ترازخودم تشخیص داده ام ، اوازمن زیباتراست ، من شوهردارم وشهربروجردهم کوچکست ، خواهش میکنم این » برخوردهای تصادفی راتکرار نکنید » ،اما این آقای رئیس ساواک که مردی وقیح وزبان بازیست ، به « برخوردهای تصادفی » ، ادامه میداد.
دریکی ازروزها ، خانم من که بعلت کوتاهی راه ، فاصله مدرسه ومنزل را پیاده طی میکرد ، دربین راه به قصد خرید پیراهنی برای دختر دوساله ام ، وارد مغازه لباس فروشی بچه گانه میشود. بناگهان متوجه میشود ، آقای «رئیس ساواک » هم واردمغازه شد.خانم من حتی با اوسلام علیک نمیکند ، اما مردک بخانمم نزدیک وبازوی خانمم را لمس ومیگوید : «خانم بامن قهری ؟ » ، خانم من به اوپرخاش و« سیلی محکمی » به اومیزند وبا ترس مغازه را ترک وشب، داستان مزاحمت های «رئیس ساواک » را برای من شرح داد. من تمام شب را ناراحت خوابیدم ، وصبح روزبعد ، ازفرمانده پادگان ، بعنوان مریضی فرزندم ، اجازه چند ساعت مرخصی کردم ، ویکراست به ملاقات رئیس ساواک رفتم. و دوستانه به اوگفتم : «آقای محترم ! شاید مردم بروجرد ،شما را بعلت الزامات شغلی وزندگی پوششی ، کمتر میشناسند ، اما خانم من معلم یک مدرسه عمومی است واولیای شاگردان ، اورا میشناسند وهمه همکاران او میدانند اوشوهردارد وصاحب دو بچه است ، خواهش میکنم دررفتارتان تجدیدنظرو برخوردهای تصافی تکراری خودتان راتکرار نکنید، درصورت تکرار سروکارتان با گلوله ایست که به مغزتان شلیک خواهم کر د.»
من نامه ای باامضای سرلشگرهوشنگ قاجار تهیه ، و به فرمانده ضداطلاعات مرکزمهندسی بروجرد مخابره کردم ، دراین نامه بفرمانده ضداطلاعات بروجرد ، ماموریت داده شده بودکه فوراً باهمسر سرگرد فرخی ملاقات و ازاو درباره » مزاحمتهای رئیس ساواک » گفتگوونتیجه را گزارش نماید. برای جلوگیری از نگرانی بانوی مزبور ، ازسرگرد فرخی نیزخواستم به همسرش تلفنی اطلاع دهد که ملاقات فرمانده ضداطلاعات بروجرد با او ، همانند «برخوردهای تصادفی رئیس ساواک بروجرد » ، با پلیدی آمیخته نیست ومیتواند با آرامش وبدون نگرانی صحبت نماید.گزارش فرمانده ضداطلاعات بروجرد، بااظهارات سرگرد فرخی همخوانی کامل داشت .
چون در قانون تشکیل ساواک ، پرسنل آن سازمان ازنظر مسائل انضباطی ،همانند » پرسنل نیروهای مسلح » شناخته میشدند، گزارشی به سپهبد مقدم تسلیم و ودرخواست نمودم وی ،از شخص ارتشبد نصیری بخواهد ، رئیس ساواک بروجرد را جهت انجام تحقیقات ، به اداره دوم معرفی نماید. مقدم گفت : « دوروز قبل که شما مطالب همسرسرگردفرخی را تعریف کردید، من با تیمسار نصیری گفتگو کردم ، مطلبی بشما بگویم که میخواهم نزد خود شما بماند وجائی بازگوئی نکنید ( منظورش مقامات ارشد نظامی مثل سپهبد فخرمدرس وسرلشگر بهزادی بود که من بمناسبتهای اداری با آنهاتماس داشتم ). اوگفت : «هرچند اعلیحضرت به تیمسارنصیری مرحمت دارند، اما او بعلت پرونده بروجرد ، نزد شاهنشاه احساس خجلت وشرمنده‌گی میکند، زیرا اعلیحضرت باطعنه به ایشان گفته اند : « نصیری من میترسم قبل ازاینکه چریکها ترورت کنند ، نظامیها بلائی سرت بیاورند». بهمین جهت تیمسارنصیری ملتماسانه ازمن خواهش کرد: « پرونده بروجرد، یک جوری جمع وجورشود «.
با آنکه سپهبد مقدم خود درشروع ماجرا ، مضطرب و وحشتزده بود ، اینبار مانند سرداران فاتح جنگ، مشعوف وبا تعریف مجدد از ایستادگی من درمقابل ساواک وتوجیهات مستند ومستدل من درتنظیم گزارشات ، گفت : «حال که شاهنشاه متوجه شده اند ،اداره دوم قصوری درمراقبت از ارتش نکرده کافیست»، واضافه کرد : «شاهنشاه فرمودند به ساواک دستورداده اند ، ازاین ببعد آنچه مربوط به ارتش گزارش میدهند ، باید با امضای مشترک روسای ساواک واداره دوم باشد.»
من گفتم : « تیمسارآنطورکه امیران ماموررسیدگی دراوین ، درصورتجلسه خودشان مطرح کرده اند ، وسرلشگربختورتاش که دکترحقوقست درهمان صورتجلسه باخط وامضای خودش مطرح کرده، موضوعِ فراموش شده دراینجا، تعقیب قانونی سوء استفاده کنندگان ، ازاعتماد اعلیحضرت و ارائه گزارش کذب ساواک به ایشان است» . سپهبدمقدم گفت : «حالا که هم خود اعلیحضرت ، هم تیمسارریاست ستاد وهم روسای شهربانی وژاندارمری وهم دفتر ویژه ودادستانی ارتش که میبایستی به کثافت کاری ساواک پی ببرند ، برده اند، شما میخواهید چه کسی را تعقیب کنید ، تیمسارنصیری را؟ «
گفتم : « تیمسارشما بعنوان حقوقدانی باتجربه ومنهم بعنوان حقوقدانی کم تجربه هردو واقفیم که قانون مقام نمی شناسد ، من وتیمسار بختورتاش وشما که مدعی فرد مشخصی نیستیم ، تیمسار خاطرتان هست ، هنگامیکه ساواک درمورد فعل وانفعالات سوء مالی سرتیپ قاجار دردوران خدمت او در اداره هشتم ساواک ، مطالبی را حضورتان نوشته بود ، خودتان درمورد اختلافات ریشه دار قاجار و ثابتی درساواک ، مطالبی بمن فرمودید «. گفت بله ، منظورتان چیست ؟ ، گفتم : «منظورم اینست که سرنوشت700 هزارپرسنل ارتش راکه نباید قربانی اختلافات و پرونده سازیهای تیمسارقاجار و ثابتی برای یکدیگرکرد» وبرای یادآوری بیشترِدرگیریهای گذشته اداره دوم وساواک اضافه کردم : «شما بهتراز من میدانید ، ساواک هرفرد باگناه وبیگناهی راکه دستگیر میکند ، اولین سئوالش ازاو اینست که درارتش چه کسی رامیشناسد ، اگربگوید هیچکس ، سئوال میکند ، درهمسایگی شما ارتشی زندگی میکند ؟ ، کافیست آن بدبخت ازهمه جا بیخبر بگوید : آره ، «انتهای کوچه ما یکنفرارتشی سکونت دارد که من اسم ودرجه او را نمیدانم » ، ازاینجا کلید پرونده سازی ساواک زده میشود ، زیرا ساواک بامراجعه به کوچه موردنظر وتحقیق ازهمسایگان ، نام ومشخصات آن بیچاره نظامی ازهمه جا بیخبرتر را پیدا ، وسپس با شکنجه فرد دستگیرشده ، از اومیخواهد که بنویسد ، اسلحه بدست آمده از او ، توسط این سروان ، این ستوان ، این استوا ردر اختیارمن قرارگرفته ، واگراز فرد تحت بازجوئی ، اسلحه ای پیدانکرده باشند، میگویند بنویس : این فردنظامی بمن پیشنهاد فروش اسلحه داده است. بعد این مزخرفات را با داستانسرائیهای بیمارگونه به اداره دوم منعکس وماهم مجبوریم، ازنظامی مورد نظر ، تحقیق کنیم و درنهایت بعد ازمدتی متوجه شویم ساواک مزخرف گفته، اما تیمسار! افسر یا درجه داری که چندهفته یاحتی چندروز دربازداشت اداره دوم بوده و باید بخدمتش در ارتش ادامه دهد ، دیگر افسر یا درجه دار قبلی نیست، زیرا تا انتهای عمرخدمتی خودش مثل فردجذامی، منزوی و دچارزجرروحی میگردد ، و درمحیط خدمتی ،همقطاران او ،یا به پیشانیش مُهر« مظنون پرونده دارامنیتی » میزنند ، ویا به تصوراینکه درمدت بازداشت تحت آموزشهای توجیهی اطلاعاتی بوده ، عنوان «خبرچین ضداطلاعات » به اومیدهند . مگر پرونده سرگرد رحیمی افسرتدارکات ارتش را فراموش کرده اید ، که آن بیچاره رئیس بقالی ارتش ( فروشگاه ارتش ) بود ومثل بسیاری از امرا وافسران ودرجه داران ارتش مذهبی و نمازخوان بود، وبعلت صفات پاکی ودرستی (وبقول مذهبیها رعایت حلال وحرام را میکرد)، مسئولیت فروشگاه به اوسپرده شده بود، اما ساواک نوشته بود : «چون این افسر به مسجد میرود ، تامین کننده اسلحه برای مجاهدینست «و حداقل این شعور را نداشتند که باتوجه به موقعیت خدمتی سرگرد رحیمی بنویسند : «این افسرنخودولوبیا وبرنج وروغن مجانی به مخالفین میدهد »، که بیشتر شک برانگیزبود .
ویا در مورد دیگری نوشته بودند : «در درگیری با فدائیان خلق مشخص شده است ، ستوان جواد کریمی چندین قبضه (کُلت ) بقیمت هرقبضه 400تومان به تروریستها فروخته »، درحالیکه مشخص شد ،ستوان کریمی موردنظر آنها ، افسرمخابرات و درتاریخ مورداستناد ساواک ، درایران نبوده ومدت یکسال بودکه در ویتنام ماموریت داشت ، باز دراینجا اگرشعور داشتند ومینوشتند ، کریمی تجهیزات مخابراتی دراختیارخرابکاران میگذارده، ظاهری قابل قبولتر داشت؟.
تیمسار استدلال مرا درخاطرتان بیاد میاورید که درگزارش تقدیمی ام ، علاوه برتوجیهات فوق ، اظهارنظر کرده بودم : «فوق العاده دلاری یک ماه ماموریت ویتنام این ستوان ، معادل قیمت پانزده قبضه کُلت 400 تومانی ادعائی ساواک است و…» وسرانجام گفتم : « تیمسار! ، نمیدانم ضداطلاعات ، هزاران نامه باامضاء وبدون امضای پرسنل ارتش وبخصوص افسران وامیران را به اطلاع شما میرساند یانه؟ ، من صدها ازاین نامه ها رادرپرونده ها دیده وخوانده ام ، برای 90 درصدِ ارسال کننده گان نامه ها ، بقول سرهنگ محمد پایورپور قاضی شریف دادرسی ارتش که درآمفی تاتر دادرسی ، درحضور تیمسارفخر مدرس وهمه قضات وخود ثابتی فریاد زد : سرنوشت ارتش ، بازیچه فردی بنام ثابتی شده که نه سوادش درحد افسرانست ونه مدیریتش میتواند همسنگ یک استوار ارتش باشد»
وقتی صحبت من که همه مستند وهمراه با مثالهائی بود که اتفاق افتاده و دربایگانی ذهن مقدم ، قابل بازیافت بود ، پایان یافت ، تیمسارمقدم گفت: » همه صحبتهای شما منطقی است وآنچه شما درمواردمختلفی که بدانها اشاره میکنید وگزارشاتی که درهرمورد در توجیه بیگناهی افسران ودرجه داران ارائه داده اید ، اول به وجدان انسانی خودتان ، دوم به وجدان شغلی خودتان ومهمترازهردو به وجدان میهنی خودتان برمیگردد. اما بارها وبارها درمذاکرات مقامات عالیه کشور ، همین گلایه ها وشکایتها از رویه ثابتی مطرح واعلیحضرت هم ازاین شخص متنفرهستند ، به تیمسارنصیری هم گفته اند : «این مرتیکه را جابجا کنید » ، نصیری پاسخ داده است : « اعلیحضرت اگربه روسها پناهنده شود تکلیف جان نثارچیست ؟ » واضافه کرد : «به هویداهم گفته اند سفیر یا درجائی معاونش کنید» ، هویدا بعرض رسانده : «قربان این فرد ، مثل ماهی درحوض آبست که اگر آب نباشد ،ماهی میمیرد ، ثابتی هم اگربساط بگیروببندش برچیده شود، دق میکند ، درمورد معاونت هم چون اوبه مرض کنترل بی دلیل مکالمات اشخاص دچار شده ، برای ترورشخصیتی و ارعاب رئیسش ، صد داستان دروغ درست میکند که : «وقتی من درساواک بودم ، گزارشی دریافت کردیم که شما دزد بودید ، دخترعمه خانم شما وضع درستی نداشت و…آنوقت من باید هرروزبجای کارهای مملکتی ، دنبال رفع ورجوع مزخرفات او باشم ، در مورد سفارت هم چون مدرک تحصیلی وامتیاز دانشگاهی معتبری ندارد ، چاکر تصورنمیکنم کشورهای اروپائی اورا بپذیرند واصولاً ، معرفی اورا نوعی توهین دیپلماتیک تلقی میکنند، واگرکشورهای افریقائی هم ظاهراً بخاطر حرمت شخص اعلیحضرت اورا بپذیرند ، در باطن ازاین انتخاب خشنود نخواهند بود » ، تیمسارمقدم میگفت ، هویدا ادامه داد که به اعلیحضرت گفتم : «علاوه برمحظوراتی که عرض کردم ، اگر ثابتی بسفارت کشورهائی مثل مصر یا سوریه یا لبنان هم انتخاب شود ، قطعاً چند نفرازتربیت شده های خودش را که سالها روابط شیرین مراد ومریدی داشته اند ،همراه میبرد ، و برنامه ریزی مشابه گروگانگیری والاگهر شهرام راعلم میکند. رئیسی ، مدیری ، نماینده مجلسی را با کلک هائی که بلد است ازآن کشور میگیرد میاورد ، وعنوان میکند : « این شخص قصد سوء قصد بجان اعلیحضرت را داشته » ، اعلیحضرت هم به هویدا متلک گفته وفرموده بودند : « او که قبلاًهمه چیزرا باتو هماهنگ میکنه «

سرنوشت سروان مجید فرودنیا ی شکنجه شده پرونده بروجرد
قبلاً اشاره کردم ، سروان مجید فرودنیا ، تنها افسر نگون بختی بود که پس ازانتقال از بروجرد به تهران ، در کمیته مشترک ساواک ، بدون پرسشِ نامش ، بسبک رایج استقبال وپذیرائی درکمیته که قربانیان خودرا ابتدا شکنجه وسپس درشرایط گیجی حواس، بدنی درهم شکسته وروحی هیپتونیزم شده ، مورد بازجوئی ( ویا بتوصیه ارتشبد نصیری ، چلوکباب مفصل بهمراه دوغ میدادند صفحه308کتاب ) ، قرارمیدادند ، با سروان تحصیلکرده ارتش ( اوعلاوه برتحصیلات نظامی ، فوق لیسانس جامعه شناسی داشت ) هم ، رفتاری همانند را داشتند، قبلاً اشاره کردم ، چون او شکنجه شده بود ، ویرا تحت عنوان «مرض صرع » ، بجلسه تحقیق امیران منتخب درزندان اوین نبردند. بعداز اثبات کجرویهای عمدی اداره سوم ساواک وبازگشت افسران مذکور به بروجرد ، اداره دوم همچنان منتظر بهبودی سروان فرودنیا وخروج اوازبیمارستان بود.
روزی سپهبد مقدم مرا احضار و برای تحقیق از فرد جاسوس دوجانبه ای ( ایران وعراق) که بوسیله مرزبانی دستگیر وموجبات درگیری اداری بین ژاندارمری واداره دوم را فراهم کرده بود، به کرمانشاه عزیمت نمایم . اقامت من درکرمانشاه ، دوسه روزی طول کشید. ( درمورد این پرونده که یکی ازپیچیده ترین موضوعات دوران خدمتم بود وشاهکاردیگری ازتوطئه های «انیشتن اطلاعاتی» برای نمایش «ناتوانی اداره دوم ارتش در مراقبت های امنیتی نیروهای مسلح» بود، بعدها خواهم نوشت ).هنگامیکه به تهران بازگشتم ، معاونم سرگردشجاعی ، بمن اطلاع داد ، «سروان مجید فرودنیا » ، تیرباران شده است !!! ، ازاوپرسیدم : « نامه ای کتبی دراینمورد رسیده ؟ » ، گفت خیر. پرسیدم : « پس برچه مبنائی شما اطلاع پیدا کرده ید؟ » ، گفت : «سرلشگر قاجار اورا احضار وبه وی گفته است » ، مستقیم بدفترقاجاررفتم وچگونگی را پرسیدم ، او خبر را تائید کرد ولی ازچگونگی بی خبربود و گفت : « ازتیمسارمقدم بپرسید ( آنروزها بین مقدم وقاجاربه اصطلاح عوام شکرآب شده بود) . من بدفتر تیمسارمقدم رفتم وبدون ارائه گزارش ماموریت کرمانشاه ، ازاو پرسیدم : « تیمسارمسئله اعدام سروان فرودنیا صحت دارد ؟ ، او گفت متاسفانه بلی ، » کمیسیون سه نفره ثابتی، سپهبدجعفری وسرلشگربهزادی » ، نام فرودنیا را بدون اشاره به نظامی بودن او ، درردیف خرابکاران محکوم به اعلیحضرت ارائه داده اند . بدون ادامه گفتگو ازدفتر مقدم خارج ومتنی را باخط وبدون خطاب به مقامی نوشتم : « من ازامروز قادربه ادامه خدمت درسازمانی که درآن نه شرافت انسانی ونه وجدان حرفه ای ونه عدالت قضائی معنا ندارد، نیستم. متن را امضاء وتسلیم معاونم سرگردشجاعی کرده واداره را ترک نمودم . )
این متن درپرونده خدمتی من بایگانی شده ، وهنگامیکه من بعلت «حضورفعال درکودتای نوژه» ، ( صفحه 296 کتاب کودتای نوژه –موسسه مطالعات وپژوهشهای سیاسی-وصفحه 114 جلد اول خاطرات محمد ریشهری-مرکزاسنادانقلاب اسلامی) ، ایران را از طریق کوههای ترکیه ،ترک کردم ، سرلشگر ظهیرنژاد در ملاقات باهمسرم در ستاد ارتش ، متن دستنوشته مذکور رابه وی نشان داده وچون مسئولین دادگاه انقلاب ارتش تصورمیکردند من درایران هستم ، ازهمسرم خواسته بودند ، با ارائه نشانی متن دست نوشته از من بخواهد که تامین ظهیرنژاد را باور و خودرا به اومعرفی نمایم . ظهیرنژاد بیچاره که حرام زادگی جماعت آخوندرا درک نکرده بود، گفته بود این دستنوشته ، خودش کافیست که قضات دادگاه انقلاب ارتش ، درمقابل شوهرشما خبرداربایستند.
وقایع بعدی را درفرصت دیگری شرح خواهم داد.اما اشاره به این نکته ضروریست که درهفته های اول انقلاب ، خانواده فرودنیا نامه ای به دریادار احمد مدنی تسلیم وازاونشانی مزار سروان فرودنیای مظلوم را نموده بودند. من ازهمه مردم وازرسانه های دیداری وگفتاری ونوشتاری میخواهم ، از «مقام امنیتی » بپرسند : آنجا که در صفحات 318 و319 کتاب « دردامگه حادثه » خود اقرارمیکنید » درچند موردکه ما پرسنل نظامی را بدلیل ارتباط با گروههای مخالف دستگیرمیکردیم ، با مقدم بشدت درگیرشدم ، وروابط صمیمانه ام با او ، بسیارتیره شد، چرا مسئله تیرباران فرودنیا را بازگونکرده است واز سپهبد سیاوش بهزادی دادستان ارتش وقت و عضو کمیسیون سه نفره « مرگ » (صفحه 297کتاب دردامگه حادثه )که درقید حیات و مقیم فرانسه است هم همین سئوال رامطرح نمایند.هرچند اونیزدرآرشیو «هزاران تکته باریکترازمو » جایگاه ویژه خودرا دارد .

پرویزانصاری –افسرسابق ارتش شاهنشاهی

Published in: on 20 اکتبر 2012 at 3:05 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

املی برمحتوی کتاب « دردامگه حادثه » از منظر جامعه شناسی سیاسی

املی برمحتوی کتاب « دردامگه حادثه » از منظر جامعه شناسی سیاسیت .

کاظم رنجبر

مصاحبه آقای  :عرفان قانعی فرد ، با آقای : پرویز ثابتی .

به قلم : کاظم رنجبر : افسر سابق ارتش ، دکتر در جامعه شناسی سیاسی ،از مدرسه عالی علوم انسانی پاریس .
Kazem.randjbar @yahoo.fr
بخش سوم – نسخه 1
کسی که نتواند جهت تحولات  جهانی را زیر سئوال ببرد، این امکان را دارد  که  چنین فردی در مقابل روند وقایع تعجب بکند .
سخن از : ماکس وبر- متولد 1864 مرگ 1920  –   جامعه شناس ، استاد اقتصاد سیاسی .
بخش سوم در دامگه حادثه :
در کتاب : در دامگه حوادث ، بحث شکنجه زندانیان سیاسی در زمان رژیم سابق ، خصوصا از زمانیکه آقای پرویز ثابتی ، شخص دوم سازمان امنیت و اطلاعات کشور بودند ، از صفحه 297 با این سئوال آقای عرفان قانعی فرد شروع می شود : در ایران چند کتاب (البته بسیار خواندنی) در موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی در باره سازمان چریک های فدائی خلق و مجاهدین خلق منتشر شده که ساواک  را به آدم کشی و جنایت و داغ و درفش متهم میکنند؛ البته در همه جای دنیا ، بمب گذاری و ترور و اقدام مسلحانه و… محکوم و مذموم است و برخی معتقد ندکه شاید از ساواک  فقط بتوان تشکر کرد که ، توانست ریشه اقدامات مسلحانه را در ایران آن زمان ، تا حد بسیار خشکاند و امروز قدر آن را می فهمیم.(نقل از صفحه 297-298)
در صفحه 301 ، آقای عرفانی فرد ، در رابطه با موضوع :وجود شکنجه در زندان های ساواک این بار سئوال را چنین طرح می کند :البته برخی از چپ ها هم معتقدند که شما (ساواک ) هم در زندانتان شکنجه بود ه وحتی در ایام ریاست خود شما .
آقای پرویز ثابتی چنین جواب می دهد : من شکنجه را غیر قانونی می دانستم و در هر فرصتی که بدست می آوردم با آن بر خورد میکردم که ممکن است بعد بیشتر توضیح دهم .
بعد از این جمله آقای پرویز ثابتی ، می گوید : ممکن است بعد توضیح بدهم .  البته از منظر زمانی ، این کلمه «بعد » مشخص نیست . بعد یعنی کی ؟ چند ساعت دیگر ؟  یک روز دیگر ؟  دور روز دیگر ؟  اما وقتی به کتاب نگاه میکنیم ، می بینیم ، بدون فاصله  این بحث ادامه پیدا می کند .
آقای ثابتی ادامه می دهد (…) من همانطوری که گفتم با شکنجه و هر گونه اقدام غیر قانونی مخالف بودم  وتا آنجا که در توان داشتم ، از آن جلوگیری میکردم .خودم هیچگاه ندیدم که فردی مورد شکنجه قرار گیردولی البته در این باره بسیار می شنیدم . (نقل از صفحه 307 کتاب )
وقتی خواننده ایرانی این جملات را از زبان آقای پرویز ثابتی می شنود ، مسلماً از خود می پرسد :آیا  گفته های زندانیان سیاسی  را که امروز درقید حیات هستند ، آنها را قبول بکنم ، یا گفته های آقای پرویز ثابتی را ، که می گوید :خودم هیچگاه ندیدم که فردی مورد شکنجه قرار گیرد ولی  البته در این باره زیاد می شنیدم .
خواننده ایرانی  با خواندن این بخش مهم کتاب  در باره  وجود یا عدم وجود شکنجه در زندان های سیاسی رژیم سابق (نظام سلطنت استبدادی محمد رضاشاه ) چه انعکاسی  میتواند داشته باشد ؟ اینجا است که آقای عرفان قانعی فرد ، به عنوان : یک محقق بیطرف  عمل نمی کند ، بلکه سعی بر آن دارد که گفته های آقای پرویز ثابتی را ، به دلیلی ، (چه دلیلی ) به کرسی بنشاند ، وبر آن مشروعیت بدهد . آقای عرفان قانعی فرد ، این عمل را با یک ظرافت بسیار  استادانه  انجام می دهد ، که چه بسا خواننده ، به این عمل  مردم فریبانه  آقای قانعی فرد و همکاری  رسمی ایشان با آقای پرویز ثابتی ، در راستای گمراه کردن افکار عمومی نسل حاضر ، در اوج قدر قدرتی  آقای پرویز ثابتی و نظام استبداد محمد رضاشاه ، هنوز به دنیا نیامده بودند ، ظرافت و زرنگی تمام بخرج می دهد !!! این ظرافت و زرنگی  در این نکته نهفته است که درست در زیر نویس و در همان صفحه کتاب  307 چنین می خوانیم : 2- یکی از مقام های ساواک :«با مطالعه پرونده های فردی (چریک های فدائی خلق و مجاهدین خلق و…) متوجه می شدید که هر کدام از نوعی توهم رفتاری و بیماری روانی  رنج می برندو آنقدر در تکرار دروغ گرفتار شده اند که باورشان نمی شود واقعیت ماجرا ، چیز دیگری بود . مذهبی ها و اسلامی ها آنقدر دروغ و اغراق را در خاطرات و نوشته های اراجیف خود پس از انقلاب منتشر کردند ، که برای نسل شما جوانان دیگر مشکل است  پاک کردن و زدودن اوهام  از واقعیت »
اینجا است که خوانندگان این کتاب  باید دقیق بشوند ، که محتوی این کتاب ، همچنانیکه در بخش اول این نقد ذکر کردم ، هدفی جزء گمراه کردن خواننده ، در راستای شناخت ماهیت و واقعیت  نظام استبداد خودکامه محمد رضاشاهی  را ندارد .
محتوی کتاب در دامگه حادثه و تبلغاتی که به چاپ وانتشار این کتاب در آمریکا به دنیال داشت ، خوشبختانه یک عده از ایرانیان  خصوصا شخصیت های سیاسی نظامی ایرانی تبار که  بعد از فروپاشی  نظام استبدادی محمد رضاشاهی ، مقیم آمریکا شده اند ، توجه شان به گفته های آقای پرویز ثابتی جلب شد و مقالات متعددی از منظر نقد محتوی کتاب ، در نشریات  ونشریات الکترونیکی خارج از کشور ، چاپ و منتشر گردید . در  بین این  این نوشته ها ، نقد  سرگرد سابق ارتش پرویز انصاری  که خود در اداره دوم ارتش ، اداره ضد جاسوسی  مسولیت داشتند ، از منظر محتوی وبا استناد به واقعه دستگیری افسران پادگان بروجرد توسط ساواک و شکنجه آنان تاحد معلولیت  یکی از آنان :سروان مجید فرودنیا ، واعدام این افسر بی گناه ، برای سرپوش گذاشتن به جنایات ساواک  را داشتند ، ماهیت ذاتی نظام استبداد پهلوی و دستگاه ساواک  را که آقای پرویز ثابتی ، مقام دوم این دستگاه اختناق و شکنه بود ، کاملا روشن می کند .خواندن سلسله مقالات جناب سرگرد پرویز انصاری را  برای شناختن ماهیت ساواک ،دستگاه اطلاعاتی وامنیتی رژیم محمد رضاشاهی را به تمام  ایرانیان ، خصوصاً افسران  ارتش ایران ، چه در رژیم سابق
«شاهنشاهی ،و چه در رژیم شیخ شاهی  امروز » و تحلیلگران  مسائل سیاسی ایران  وسیاست های بین المللی قدرت های بزرگ  امروز را توصیه میکنم .  در ضمن لازم به یادوری میدانم ، که : آقای پرویز ثابتی ، در این مصاحبه  بی سر و ته خود با آقای عرفان قانعی فرد ، واقعاً ماهیت ذاتی خود را از منظر ابعاد انسانی و انسانیت، شعور و آگاهی سیاسی   نشان میدهد.!!! آقای پرویز ثابتی و امثال پرویز ثابتی ها  واربابان شان  ، قدرت های استعماری باید بدانند که یک ملت را برای همیشه نمیتوان فریب داد .ملت از منظر منطق عقلی و علمی ، یک عنصر پویا در روند تکامل شعور اجتماعی  پیش میرود . چه کسی باور میکرد که روزی ایدئولوژی کمونیزم ، و رهبران جهان کمونیزم به زباله دان تاریخ  فرستاده خواهد شد؟ همین سرنوشت در انتظار نطام «جمهوری ابتر اسلامی  روح الله خمینی » نیز هست .
                                             *                  *                      *
پرویز انصاری، نویسنده این مقاله. متولد 1319 شمسی است. او علاوه بر تحصیلات نظامی، دارای لیسانس علوم سیاسی و فوق لیسانس حقوق جزا از دانشگاه تهران است و در دوران قبل از انقلاب ابتدا در مناصب مختلف قضائی ارتش، خدمت کرده است. وی در مهر ماه سال 1356 به عنوان وابسته ویژه نظامی مستقل (بدون وابستگی به سفارت ایران) به پاکستان اعزام می شود.او در آبان ماه 1357 به تهران احضار و به پیشنهاد ارتشبد ازهاری، ازارتش به نخست وزیری مامور و با موافقت پادشاه ،تحقیقات از دولتمردان رژیم گذشته راعهده دار و ماموریت اودردولت شاپوربختیار نیزادامه می یابد.انتخاب او درآنروزهایِ آشفته ، به سابقه خدمتی وی درسالهای قبل از انقلاب ، پیوندداشت که مسئولیت رسیدگی به پرونده های فسادمالی واداری وتحقیق از فرماندهان کل ژاندارمری ، نیروی دریائی ، لجستیکی نیروی زمینی ، لشگرزرهی قزوین ، و…راعهده داربوده و . تکرار وتداوم واگذاری این نوع ماموریتها وارزیابی مثبتِ کاهش فساددرنیروهای مسلح ، وتجربه اندوزی او درشناخت تنوع حیله های مُفسدین، بود ه است .  (ماخذ 1)
جناب سرگرد پرویز انصاری در سلسله مقالاتی را که بعد از چاپ و انتشار کتاب : «در دامگه حوادث »  برای نشان دادن  محتوای کتاب و و نبود کوچکترین صداقت در گفتار های پرویز ثابتی در این مصاحبه های خود با آقای عرفان قانعی فرد ، ضمن اشاره به وجود فساد مالی کلان در دستگاه حکومتی محمد رضاشاهی ، در رابطه با اعمال شنکنجه و قتل  مخالفان رژیم  پهلوی ، که آقای پرویز ثابتی آنها را انکار می کند ، یک نمونه بسیار با محتوی  را در این مقالات خود به قلم می آورد ، که واقعاً ماهیت دستگاه ساواک و دروغ پردازی های آقای پرویز ثابتی را به اثبات می رساند .  این واقعه اسفناک را ، جناب سرگرد انصاری  با عنوان :
«گروه افسران برانداز مرکز مهندسی بروجرد »  در مقالات خود توضیح و تشریح می دهد . (ماخذ2)
در تمام ارتشهای مدرن دنیا ، افسران بعد از رسیدن به درجه سروانی ، خود را آماده کنکور «دانشگاه ستاد و فرماندهی » آماده می کنند . این رسم معمول بود که افسران د اوطلب برای کنکور ، یک ماه مرخصی تقاضا می کنند و در این مدت مثل محصلین دبیرستان ، یا دانشجویان دانشگاه ، مواد دروس  نظامی مربوط به کنکور را  در صورت امکان ، بصورت گروهی ، چند نفره ،(چهار پنج نفر باهم ، برای تبادل آگاهی های خود از تخصص رسته های   رفقای همقطار ، در منزل همدیگر ، درساعات معین جمع می شوند ، ومواد درسی را مطالعه و مرور می کنند . )
زمانی که آقای پرویز ثابتی شخص دوم ساواک معاون سپهبد مقدم بود، 8 نفر از افسران دانشکده مرکز مهندسی شهر بروجرد ، خود را برای کنکور دانشگاه ستاد و فرماندی آماده می کردند .این 8 نفر افسر طبق سنت دانشجوئی ، هر روز درساعت معین ، در خانه یکی از دوستان داوطلب کنکور برای مرور دروس دانشگاهی  و تبادل آگاهی از رسته همقطاران خود جمع می شدند . همین جمع شدن یک عده پنج شش نفر افسر در ساعات مشخص در خانه همدیگر ، باعث سوء ظن ساواک می شود ، و خبر چینان ساواک در منطقه ، به ساواک تهران ، یعنی به سپهبد مقدم و شخص دوم ساواک آقای پرویز ثابتی ، گزارش می دهند ،که تعدادی از افسران شهر بروجرد ، با جمع شدن در خانه همدیگر در ساعات معین روز ، سرنگونی نظا م را طراحی می کنند .
همین گزارش خبرچینان ، باعث می شود که آقای پرویز ثابتی با ارسال  مامورین سازمان امنیت کشور که حتی بنا به قوانین معتبر کشور حق دخالت در امور ارتش را نداشت ، شبانه در خانه هایشان ، در مقابل چشمان پرالتهاب از ترس و حشت زنان و فرزندان این افسران ، آنها را به اتهام ، طرح و اقدام برای سرنگونی نظام حکومتی ، به تهران ارسال می کنند . همه این هشت نفر افسر از استادان دانشکده مهندسی ارتش ، واقع در پادگان بروجرد بودند و برخی از آنان درارای دانشنامه های مهندسی از دانشگاه تهران و برخی دوره های مقدماتی و عالی رسته های مختلف ارتش (پیاده –مخابرات- توپخانه – زرهی ) را در دانشگاه های خارج گذرانده بودند . (لازم بیاد آوری است که خواننده یک لحظه  فقط یک لحظه از منظر ارزش انسانی –علمی – و حتی هزینه تعلیم و تربیت این افسران را از مد نظر بگذراند )
جناب سرگرد پرویز انصاری که آن زمان  در مقام افسر رکن 2 –(افسر اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی ) در ارتش خدمت می کرد، پرونده ، و نحوه بازداشت ، شکنجه این افسران را توسط ساواک  در سلسله مقالات خود در رابطه با آقای پرویز ثابتی و کتاب : «در دامگه حادثه » بطور دقیق شرح و توضیح می دهد . در نهایت این عمل خلاف  وغیر قانونی و رفتار وحشیانه ساواک با افسران بی گناه را ، از طریق کانال های قانونی به اطلاع  شاه فرمانده کل قوای ایران در آن زمان می رساند. بدستور شاه کمیسیونی  مرکب از افسران ارشد و عالی رتبه  برای تحقیق و آگاهی از نحوه بازداشت و شکنجه افسران توسط شکنجه گران حرفه ای ساواک  تشکیل و در نهایت بیگناهی این افسران ، وشکنجه شدن آنها توسط ساواک معلوم می شود .
این رفتار وحشیانه ساواک تحت مدیریت آقای پرویز ثابتی ، که امروز بعد از گذشت 33 سال از قدرقدرتی ساواک با تمام حیله و نیرنگ ، وجود شکنجه در ساواک را نفی میکند ، به آن حد وحشیانه بود ،که برای کتمان نگه داشتن وضع جسمی سروان مجید فرودنیا ، یکی از از آن 8 نفر افسر بی گناه ، که ساواک به اتهام :اقدام برای سرنگونی رژیم شاه بازداشت کرده بود ، در اثر شکنجه های حیوانی این دستگاه فشار و خفقان ، به بیماری صرع دچار شده بود . سرگرد پرویز انصاری ، پایان زندگی تراژیک سروان مجید مجید فرودینا ، چنین می نویسد : در مدتی که برای مدت کوتا ه برای ماموریتی که به کرمانشاه رافته بود ، همین دستگاه ساواک برای پنهان نگاه داشتن اعمال وحشیاه خود نسبت به این افسر بیگناه ، سروان مجید فرودنیا را اعدام میکند .«…»هنگامیکه به تهران برگشتم ، معاون ام سرگرد شجاعی به من اطلاع داد ، سروان فرود نیا  تیرباران شده است !!! از او پرسیدم : نامه کتبی در این مورد رسیده ؟ گفت خیر .پرسیدم پس بر چه مبنائی شما اطلاع پیدا کرده اید ؟ گفت سرلشکر قاجار او را احضار و به وی گفته است .مستقیم به دفتر قاجار رفتم و چگونگی را پرسیدم : او خبر را تائید کرد ولی از چگونگی بی خبر بود و گفت از تیمسار مقدم بپرسید .من به دفتر تیمسار مقدم رفتم و بدون ارائه گزارش ماموریت کرمانشاه از او پرسیدم :تیمسار مسئله اعدام سروان فرود نیا صحت دارد ؟ او گفت : متاسفانه بلی . کمیسیون سه نفره : ثابتی ، سپهبد  جعفری و سرلشکر بهزادی ، نام فرودنیا را بدون اشاره به نظامی بودن او در ردیف خرابکاران محکوم  به اعلیحضرت ارائه داد هاند . بدون ادامه دادن ازدفتر مقدم خارج و متنی را با خط و بدون خطاب  به مقامی نوشتم : من از امروز قادر به ادامه خدمت در سازمانی که در آن نه شرافت انسانی و نه وجدان حرفه ای و نه عدالت قضائی معنی دارند نیستم .متن را امضا و تسلیم معاون ام سرگرد شجاعی کرده اداره را ترک کردم .(ماخذ 2)
                                             *                            *                         *
سرنگونی رژیم محمد رضا شاه پهلوی ، با تکیه بر ایده ئولوژی«اسلام سیاسی  » نه در مسکو ، بلکه در واشنگتن ، همراه با متحدان غربی آمریکا ، انگلیس ، فرانسه ، کانادا ، آلمان ، در راستای اهداف ژئوپولیتیک و ژئواستراتژی این قدرت ها ،طراحی شده بود ، امروز ادامه این سیاست را ، زیر پوشش« بهار عرب » ، تحلیلگران سیاسی مشاهده می کنند .در این راستا است که که سر آغاز این مقاله را با سخن وزین : ماکس وبر ، شروع کردیم که می گوید : کسی که نتواند تخولات جهانی را زیر سئوال ببرد ، این امکان را دارد که چنین فردی در مقابل روند وقایع تعجب بکند . بی جهت نیست که آقای پرویز ثابتی بخاطر نا آگاهی از روند وقایع ایران ، که منجر به فروپاشی نظام پهلوی شد ، عنوان کتاب  را «در دامگه حادثه » می نامد، در حالیکه فروپاشی سلطنت پهلوی ، حادثه نبود ، بلکه یک برنامه با اهداف معین و مشخص بود ، که در بخشهای آینده ، به مرور توضیح و تفسیر خواهیم کرد .
ادامه دارد .
اقتباس با ذکر نام نویسنده و نام سایت کاملا آزاد است .
پاریس 15 اکتبر 2012
.
—————————————————————————————————————– – ماخذ 1.
http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-42597.html
ماخذ2.
http://www.jminews.com/news/fa/?mi=15
Published in: on 20 اکتبر 2012 at 2:55 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

بیانیه شمار زیادی از فعالان کرد

پنجشنبه ۱۸ اکتبر ۲۰۱۲

بیانیه شمار زیادی از فعالان کرد
همه عالم تن است و ایران دل

در حمایت از تمامیت ارضی و اتحاد ایرانیان

شمار زیادی از فعالان سیاسی فرهنگی،حقوق بشری و مدنی و روزنامه نگاران کُرد با انتشار بیانیه ای ضمن تأکید بر پیوندهای تاریخی،فرهنگی و اجتماعی دیرین مردم کُرد با دیگر ایرانیان ،هر گونه تلاش برای ایجاد اختلاف میان ایرانیان و رودر قرار دادن اقوام ایرانی را محکوم کرده اند.در میان امضا کنندگان بیانیه نام بسیاری از روشنفکران، نویسندگان و فعالان کُرد از طیف های مختلف فرهنگی و سیاسی به چشم می خورد. امضای افرادی چون احسان هوشمند،ایرج قبادی،علی لیمویی،بابک معبدی ، خسروخان سلیمی،ابراهیم عبدالله زاده،حسن گل محمدی ،روح اله باقر آبادی،علی پرندین،علی غفاری،فرهاد نصیریان،لطیف عباس پناه،علی دانشور،نجات بهرامی،اشکان مسیبیان،حاج ابراهیم فتاحی،سامان منبری،سامان عابری،سلمان زندی،شهاب تجری،فرزاد پور مرادی،جمال پاکزاد،عبدالمجید طبیبی ،اصغر آقا میرزایی و محمد رضا عظیمی در پای بیانیه ثبت شده است.
بیانیه تعدادی از فعالان کُرد حوزه شمال غرب و غرب کشور
 
همه عالم تن است و ایران دل
 
هموطنان گرامی، ملّت بزرگ ایران
 
بدنبال اعمال تهدیدها و فشارهای بین المللی در خصوص اوضاع سیاسی، اجتماعی وفرهنگی ایران و برخی سوءتدبیرهای داخلی در پاسداشت حقوق اساسی مردم ایران؛ طی روزهای اخیر و به دنبال انتشار پیمان نامه اتحاد میان دو شعبه از شعب متعدد سازمان های مسلح و نظامی دموکرات و کومله و نیز انتشار اطلاعیه ای به نام تعدادی از فعالان و نویسندگان کُرد در خصوص نفی تمامیت ارضی کشور ایران، جمعی از فعالان و شهروندان ایرانی کُرد، نکاتی برای تنویر افکار عمومی و تاکید بر پیوندهای عمیق و دیرین فرهنگی، اجتماعی و تاریخی میان همه شهروندان ایرانی و نفی هرگونه حرکت جدایی خواهانه و ضدایرانی، معروض میدارند.
 
ایرانیان عزیز
 
مردم کُرد، همچون دیگر هموطنان سهم بسیار برجسته و با اهمیتی در شکل گیری و شکوفایی تمدن ایران زمین ایفا کرده اند. پیشینه ی تاریخی روشن این دیار را میتوان از سنگ نوشته های حک شده بر سینه کوه های زاگرس تا صدای یکی از اسطوره های هُنر آواز ایران، استاد شهرام ناظری دید؛ آفرینش و انتشار آثار بی شمار هُنری،فکری،علمی و ادبی به زبان ملّی فارسی و با درونمایه ها و تعلقات تماما” میهن دوستانه و ایرانی ستایانه از سوی هنرمندان و شاعران و نویسندگان کُرد، گواه دیگری بر ایران دوستی این مردمان پاک نهاد است؛ کُردها در پاسداری از مرز و خانمان این دیار نقش برجسته و گسترده داشته اند ، ازایستادگی در جنگ چالدران و فتح هرات تا پاسداری و حفظ فرهنگ ایران با بزرگانی چون شیخ شهاب الدین سهروردی، شیخ اشراق احیاء کننده اسطوره¬های ایرانی در قالب حکمت اشراق، عبدالحمید بدیع الزمانی کردستانی استاد برجسته دانشگاه تهران و علی اصغر کردستانی ،این لیست را می توان با نام برجستگان دیگری آزین بست ؛ حسن کامکار موجب اعتلای موسیقی ایران و منطقه گردید، محمد قاضی و ابراهیم یونسی از پایه های اصلی ترجمه و ادبیات ایران شدند. بسیاری از بزرگان و صاحب منصبان کُرد بر ریشه ایرانی و حفظ فرهنگ و بوم خود تکیه داشته اند، یا والی نشین اردلان که نسب خود را به ساسانیان می رساند. کمااینکه عزیز خان مکری، امیرنظام گروسی و یارمحمد خان کرمانشاهی و صدها و هزاران کُرد دیگراز جمله نخبگان کُردزبانی هستند که با جان و هستی خود برای آزادی و اعتلای ایران و ایرانی از دوران قاجار و مشروطیت تاکنون کوشیدند؛ در این لیست بی پایان می توان برجستگان اهل این دیار دیگری را مثال زد ، بنیانگذار نیروی دریایی نوین ایران، دریاسالار شهید غلام علی بایندر و برادر رشیدش ناوسروان شهید یداالله بایندر از آن جمله است که در دوران هجوم متفقین به ایران، در جنوب و شمال کشور، جان خود را فدای استقلال ایران کردند. علی خان حبیبی در سقز و منطقه تیلکوه برابر دفع شررات محمد رشیدخان جان خود را فدا کرد. دکتر کریم سنجابی و زنگنه یاران وفادار شادروان دکتر مصدق در جریان فعالیتهای ملّی بودند . به استاد شهید کامران نجات اللهی هم بایداشاره کرد که، در کوران مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران در انقلاب ۱۳۵۷ هستی خود را پیش کش آزادی کهن دیارمان، ایران کرد. هزاران شهید دوران جنگ عراق با ایران هم، میثاق خونین و مکرر مردمان این دیار، در دفاع از تمامیت ارضی این مرز و بوم و سرزمین مادری¬مان، ایران است. هنوز زخم های بمباران شیمیایی بر تن و جسم مردم کُرد در سردشت و زرده و مریوان و حلبچه عراق جراحت وارد می کند در حالیکه در همان زمان بمباران شیمیایی منطقه ی کُرد نشین، احزابی با صدام داد و ستد داشتند و به تکذیب بمباران شیمیایی می پرداختند.
 
هموطنان آزاده
 
در دوره هایی از تاریخ معاصر و البته با دخالت دولت های منطقه ای و فرا منطقه ای، سلسله حوادثی در برخی از مناطق کشور از جمله در بخشی از مناطق کُردنشین روی داد که نتیجه آن تحمیل هزینه های بسیار سنگین توسعه ای ،سیاسی ،مالی و جانی بر مردم منطقه و سایر هموطنان بود. تلفات چندین هزار نفری ناشی از درگیری های نظامی گروه های کُرد و غیر کُرد مستقر در حوزه مناطق کُردنشین در دهه اول انقلاب و بقای آثار دیرپای آن حتی تا امروز و عقب ماندگی چشمگیر از قافله آبادانی و سازندگی کشور برای سال های متمادی نمونه ای از این خسارات سنگین است که چندین نسل باید تاوان آن نابخردی ها را پس بدهند؛ آیا گروه هایی با نام های رنگارنگی چون دموکرات، کومله و … که با حضور و فعالیت مسلحانه و نظامی خود در منطقه جز ترویج خشونت و نفرت و خونریزی ثمره دیگری برای حرکت دمکراسی خواهانه وحق طلبی مردم ایران نداشته اند وسهم غیرقابل انکاری در ایجاد خسارات بزرگ انسانی، اجتماعی، فرهنگی و توسعه‌ای داشته‌اند، میتوانند مدعی دفاع از حقوق بشر و برآورده کردن منافع همه ایرانیان و بویژه اهالی حوزه های کُرد نشین غرب ایران با تمام تنوع و کثرت فرهنگی،مذهبی و زبانی آن باشند؟ هر کسی با تاریخ ایران و کُردانش آشنا باشد بخوبی به این نکته واقف است که تاریخ کُرد و ایران از هم جدا نیست و عناصر فرهنگ کُردی مانند جشن بزرگ نوروز جزیی از مجموعه فرهنگ ایرانی است، مگر بی اطلاعان یا دشمنان آزادی و آسایش مردم منطقه و ایران زمین.
 
ما امضاء کنندگان این بیانیه، ضمن اعتقاد و التزام به دموکراسی، اصول حقوق بشر و توسعه پایدار در همه نقاط ایران، انزجار خود را از اصوات گاه و به گاه و تحرکات تجزیه طلبانه گروه اندکی که منافع باندی، سیاسی و طایفه ای خود را به منافع ملی همه ایرانیان ترجیح میدهند، ابراز میداریم و بر این اعتقادیم که حقوق پایمال شده همه ایرانیان و از جمله مسائل و مشکلات حوزه های کُرد نشین غرب ایران، با اتخاذ روش های دموکراتیک، مدنی، به دور از خشونت و با رعایت حقوق بشر و تمسک به قانون چه از سوی مردم و گروه‌های سیاسی و چه از سوی نهادهای حکومتی در چارچوب حفظ استقلال،همبستگی ملّی ، یکپارچگی و تمامیت ارضی کشور، دست یافتنی خواهد بود و هرگونه تلاش در راستای ایجاد ناامنی،بی اعتمادی ،خشونت و بی ثباتی در ایران و درمنطقه را محکوم می کنیم. سده های پیش شاعر کُردتبار، نظامی گنجوی چه زیبا سرود:
 
همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل
 
چونکه ایران دل زمین باشد دل ز تن به بود یقین باشد
 
میانگیز فتنه میافروز کین خرابی میاور در ایران زمین
 
با سپاس از تمامی هم میهنان گرامی
 
ابراهیم عبدالله زاده – فعال فرهنگی
 
احسان زندی- فعال مدنی
 
احسان هوشمند- پژوهشگر مطالعات قومی
 
اشکان مسیبیان- فعال دانشجویی
 
اصغر آقامیرزایی-دبیر
 
اصغر بابامحمدی- دبیر
 
اکبر رضایی- شاعر
 
امیر تختی – حسابدار
 
امیر زندیه- دانشجو
 
امیر صالحی- فعال مدنی
 
امیر کاکاوندی فعال فرهنگی
 
امیر کاکایی-فعال دانشجویی کرد
 
امیر کهزادی مهندس مکانیک
 
ایرج حشمتی- فعال مدنی
 
ایرج سلیمی- بخش خصوصی
 
ایرج قبادی-شاعر، نقاش و طنزپرداز
 
آرش امیریان- فعال فرهنگی
 
آرش سردار- کارشناس معدن
 
بابک غیاثی – فعال دانشجویی
 
بابک معبدی- فعال مدنی
 
تورج تشنه دل- بخش خصوصی
 
حاج ابراهیم فتاحی- فعال مدنی
 
حسن شهبازی- فعال فرهنگی
 
حسن طاهری- کشاورز
 
حسن کاشانی- بخش خصوصی
 
حسن گل احمدی- روزنامه نگار و مدرس دانشگاه
 
حمید توسلی- بخش خصوصی
 
خسرو خان سلیمی- فعال مدنی قدیمی
 
دانیال حیدری- کارگردان تئاتر
 
دکتر ابراهیم زندیه- دارو ساز
 
روح اله باقرآبادی- روزنامه نگار و فعال فرهنگی/
 
زمان فیلی – فعال مدنی/
 
ساسان منبری- فعال اجتماعی
 
سامان عابری- فعال فرهنگی
 
سروش عبدالحسینی –کتابدار
 
سعید مسعودیان – کاسب
 
سلمان زند- نویسنده و پژوهشگر
 
سمیه شاطری- مربی آموزشی
 
سیامک شاهوردی- فعال فرهنگی
 
سیاوش عبدالحسینی- شغل آزاد
 
سیاوش موسوی – فعال فرهنگی
 
شهاب تجری- وکیل پایه یک دادگستری و فعال حقوق بشر
 
شیدا سهرابی- فعال دانشجویی
 
صمد طاهری- دبیر
 
عباس اکبری- کشاورز
 
عباس حیدری- کارشناس شرکت پیمان
 
عبدالمجید طیبی- فعال مدنی قدیمی (بازنشسته)
 
علی احمدی- بخش خصوصی
 
علی اسدی- وکیل پایه یک دادگستری و فعال حقوق بشر
 
علی اشرف ضرغامی- فعال مدنی
 
علی پرندین – وبلاگ نویس
 
علی حیدری- فعال مدنی
 
علی خسروی- بخش خصوصی
 
علی دانشور – دبیر
 
علی رسولی – روزنامه نگار و فعال سیاسی
 
علی صفری- وبلاگ نویس
 
علی عطایی سیاه بیدی-فعال دانشجویی
 
علی غفاری- فعال فرهنگی دبیر بازنشسته
 
علی لیمویی(ثابت کرمانشاهی)-نویسنده،شاعر و محقق/
 
علیرضا خضر الیاسی- بخش خصوصی
 
غریب حق نظری- بخش خصوصی
 
فرزاد پور مرادی- روزنامه نگار
 
فرشته ساکی-مترجم و فعال فرهنگی
 
فرهاد نصیریان- فعال مدنی
 
فرید عباس پناه – فعال اجتماعی
 
فریدون ضرغامی- فعال مدنی
 
قادر ملیحی- کاسب
 
کامران دلریش- کارگردان تئاتر
 
کاوه سلیمی- حقوقدان
 
کمال پاکزاد- دبیر
 
کورش صباغیان- بخش خصوصی/
 
کیوان آگست-فعال فرهنگی/
 
ماشاءالله عبدالله زاده – کشاورز
 
محسن هوشمند- فعال مدنی
 
محمد توکلی- فعال فرهنگی
 
محمد رضا قبادی- بخش خصوصی
 
محمد شریف عباس پناه – بخش خصوصی
 
محمد لطیف عباس پناه – فعال فرهنگی
 
محمد نصرتی – شغل آزاد
 
محمدجواد شریفی-فعال فرهنگی
 
محمدرضا ابراهیمی- فعال دانشجویی
 
محمدرضا عظیمی- وکیل دادگستری
 
مرتضی مرادویسی – فعال اجتماعی
 
مرتضی ویسی- دانشجو
 
مستانه منصوری- کارشناس کامپیوتر
 
مصطفی مراد کیهانپور- بخش خصوصی
 
مصطفی مرادویسی – حسابدار
 
مصطفی نصرتی – دانشجو
 
منصور طاهری- صنعتگر
 
منوچهر باش افشار-دبیر
 
مهدی بستار-فعال مدنی
 
مهدی عسگرپور- کارشناس مخابرات
 
مهدی علی ویسی –کتابدار
 
مهدی لقمانی- فعال اجتماعی
 
مهناز هاشمی- مربی آموزشی
 
نجات بهرامی-فعال سیاسی/
 
وحید رنجبر- نویسنده زبان‌شناس و روایت‌شناس نویسنده‌ی دستور زبان کردی کرمانشاهی/
 
وریا کلانتری – فعال فرهنگی/
 
وهاب میرزاده- فعال مدنی
 
هادی دارابی- فعال مدنی/
 
هوشنگ دولتیاری- بخش خصوصی
Published in: on 20 اکتبر 2012 at 12:38 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

Fatehan3


Published in: on 20 اکتبر 2012 at 12:10 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

نقش ملايان،لومپنها دردورژيم شاه وشيخ(1


Published in: on 20 اکتبر 2012 at 12:06 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

مرگ دلخراش 26 دانش آموز دختر در سفر راهیان نور + اسامی جان باختگان

مرگ دلخراش 26 دانش آموز دختر در سفر راهیان نور + اسامی جان باختگان

۱۳۹۱/۰۷/۲۹AutobusTassadof 121020 – فرماندار بروجن گفت: 26 دانش آموز دختر بروجنی در بازگشت از سفر کاروان راهیان نور از مناطق جنگی در سانحه تصادف فوت کردند.

فتاح کرمی در گفتگو با مهر اظهار داشت: کاروان راهیان نور استان چهارمحال و بختیاری با 10 ماشین در حال بازگشت از مناطق جنگی بوده که یکی از ماشینها دچار سانحه تصادف می شود.

همچنین مدیرکل حوادث غیرمترقبه خوزستان گفت: تعداد کشته‌ها از شامگاه جمعه تا صبح امروز هفت نفر اضافه شده است و از تعداد 19 نفر به 26 نفر رسیده است.

وی افزود: از این تعداد کشته 22 نفر دانش‌آموزان دختر و چهار نفر همراهان آن‌ها در اتوبوس بوده‌اند که این همراهان همگی مرد بوده‌اند.

وی با اشاره به اینکه کشته‌ها به لردگان فرستاده شده است، تاکید کرد: کشته‌ها به لردگان فرستاده شده است و زخمی‌ها به شهر ایذه و سپس اهواز اعزام شده‌اند.

آملازاده با اشاره به اینکه همه زخمی‌ها به اهواز اعزام شده‌اند، خاطرنشان کرد: تعداد 14 نفر از مسافران زنده مانده این اتوبوس به شهر اهواز اعزام شده‌اند و در بیمارستان‌های این شهر در حال مداوا هستند.

وی تاکید کرد: همه مسافران این اتوبوس دانش‌آموزان دختر دبیرستانی شهر بروجن هستند که تا کنون 26 نفر آن‌ها در اثر شدت جراحات جان خود را از دست داده‌اند.

در ساعت 20 شامگاه جمعه اتوبوس حامل داشن‌آموزان بروجنی در جاده دهدز به دلیل نامعلومی به دره سقوط می‌کند. امدادرسانی با دو اتوبوس آمبولانس و 20 آمبولانس آغاز شده و در محل حادثه 19 نفر از مسافران این اتوبوس در دم جان خود را از دست داده بودند.

اسامی جان‌باختگان حادثه دهدز ـ لردگان

فرماندار شهرستان بروجن اسامی دانش‎آموزان جان‌باخته در حادثه شب گذشته اردوی دانش‌آموزی به مناطق جنگی چهارمحال و بختیاری را به شرح زیر اعلام کرد:

زهرا عرب، ماندانا الهیان، فائزه شبانیان، فاطمه کریمی، مینا ربیعی، فاطمه شمس، پریسا رضایی، محدثه مهدوی‌نیا، پریسا زندیان، مژگان هادی‌پور، الهام حسن‎زاده، ریحانه شریفی، زهرا عباسیان، هانیه انتظامی، آمنه خاکسار، نرگس کوهی‌کمان، مرضیه سلیمی، مرضیه احمدی، مریم خاقانی، مائده فرهمندیان، رویا عسگری، شبنم مقدسی، زهرا غفاری و یک دانش‎آموز هم هنوز شناسایی نشده است.

فتاح کرمی افزود: رحمان جهان‌پناه مسئول این کارون، حجت‌الله مرادی کمک راننده و راننده این اتوبوس هم جان خود را در این حادثه از دست دادند.

Published in: on 20 اکتبر 2012 at 9:28 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه