Advertisements
Published in: on 31 مه 2013 at 10:09 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  


Published in: on 31 مه 2013 at 10:05 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

نتشار نخستین دفتر از دلنوشته‌های شهید هدی صابر

نتشار نخستین دفتر از دلنوشته‌های شهید هدی صابر

 

در آستانه ۲۳ اسفندماه، سالروز تولد شهید هدی صابر، دفتر اول از مجموعه دل نوشته‌های وی تحت نام پر یادگار (۱۳۸۳-۱۳۸۰: بازداشتگاه ۵۹ عشرت آباد و زندان اوین) منتشر شد. این کتاب مشتمل بر ۲۶ نثر شعرگونه و متن ادبی ـ اجتماعی کوتاه از شهید صابر است که به مناسبت‌های مختلف در دوران زندان نگارش یافته‌اند. تصویر دست‌نوشته برخی قطعات نیز در انتهای کتاب آمده است.

شعر «پر یادگار» یکی از به یادماندنی‌ترین قطعات نگاشته‌شده توسط شهید صابر در تشریح چگونگی پیوند خوردن با شخصیت شهید محمد حنیف‌نژاد در سیر زندگی شهید صابر است که پیش از این نیز در نشریه چشم‌انداز ایران منتشر شده بود. عنوان همین شعر وزین برای این مجموعه انتخاب شده است. مطالعه‌ی این اشعار، خواننده را علاوه بر مسیر زندگی شخصی و اجتماعی شهید صابر، با تاریخ بخشی از زندان‌ها و عناصر فکری شهید صابر که در قالب قطعات ادبی بیان شده نیز آشنا می‌سازد.

این کتاب توسط درگاه «در فیروزه‌ای» به صورت الکترونیکی انتشار یافته و در آدرس زیر در دسترس علاقه مندان می‌باشد.

دریافت نسخه پی‌دی‌اف کتاب «پر یادگار»

ی جدیدی از آثار شهید هدی صابر منتشر شد

Hoda-Saber-N2در ادامه انتشار سری آثار شهید هدی صابر بخش دیگری از آثار وی منتشر شد. به گزارش سایت ملی-مذهبی به مناسبت تولد هدی صابر و در آستانه بهاری دیگر دو مجموعه منتشر شده بدین شرح می باشد:

pare-yadegar«پر یادگار» که در بر دارنده مجموعه دلنوشته های بازداشتگاه ۵۹ و اوین طی سال های ۱۳۸۰-۱۳۸۳ است  این کتاب مشتمل بر ۲۶ نثر شعرگونه و متن ادبی ـ اجتماعی کوتاه از شهید صابر است که به مناسبت‌های مختلف در دوران زندان نگارش یافته‌اند. تصویر دست‌نوشته برخی قطعات نیز در انتهای کتاب آمده است.  شعر «پر یادگار» یکی از به یادماندنی‌ترین قطعات نگاشته‌شده توسط شهید صابر در تشریح چگونگی پیوند خوردن با شخصیت شهید محمد حنیف‌نژاد در سیر زندگی شهید صابر است. مطالعه‌ی این اشعار، خواننده را علاوه بر مسیر زندگی شخصی و اجتماعی شهید صابر، با تاریخ بخشی از زندان‌ها و عناصر فکری شهید صابر که در قالب قطعات ادبی بیان شده نیز آشنا می‌سازد.

tanbakoo«جلد دوم از مجموعه هشت فراز هزار نیاز (دفتر اول: فراز جنبش تنباکو)»: هشت فراز هزار نیاز نام سلسله نشست هایی است که در سال ۱۳۸۵ تا ۱۳۸۷ در حسینه ارشاد بصورت هفتگی توسط هدی صابر برگزار شد و به بررسی هشت فراز مبارزاتی ایران پرداخته است. پیش از این دفتر دیگری از این مجموعه با عنوان «پیش از آغاز» منتشر شده بود که روش تحلیل بررسی هشت فراز را نشان می داد. مجلد اخیر که به فراز نهضت تنباکو اختصاص دارد مشتمل بر شش نشست است که علاوه بر بحث آغازین مرحوم مهندس سحابی پیرامون اهمیت تاریخی فراز تنباکو، مباحث شهید هدی صابر در ۲۰ محور معرفی شده در چارچوب موضوعی وارسی فرازها در خصوص نهضت تنباکو طرح گردیده است.

این مجموعه ها بر روی سایت hodasaber.com در دسترس علاقه مندان و پژوهشگران تاریخ می باشد.

Published in: on 31 مه 2013 at 9:45 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

یونس پارسا بناب: فراز طبقه کارگر چین و آینده جهان ( قسمت دوم )

یونس پارسا بناب: فراز طبقه کارگر چین و آینده جهان ( قسمت دوم )

درآمد

در بخش اول این نوشتار بعد از بررسی فرود و شکست طبقه کارگر و فراز و پیروزی طبقه سرمایه دار در چین در دهه های 80 و 90 قرن بیستم به چگونگی رشد مجدد و فراز طبقه کارگر به عنوان یک نیروی بزرگ اجتماعی در کشور چین در دهه اول قرن بیست و یکم پرداختیم . در این بخش بعد از بررسی شرایط عینی و عوامل ذهنی – ازدیاد روز افزون در صد کارگران در کلیت نیروی کار ، نقش کارگران بخش عمومی – دولتی در رادیکالیزه ساختن دیگر اقشار درون طبقه کارگر ویژه گی های پروسه انباشت سرمایه توسط طبقه سرمایه دار – به چند و چون عروج » چپ جدید » و نقش آن در پیشبرد مبارزات کارگری در چین میپردازیم .

اهمیت و نقش کارگران بخش دولتی :

ارثیه عهد سوسیالیزم

در عصر سوسیالیستی ( دوره مائوتسه دون ) کارگران چینی که فقط سی در صد کل نیروی کار را در چین شامل میشدند از نظر معیشتی و فرهنگی به درجه ای از عزت اجتماعی و قدرت سیاسی نایل آمدند که برای کارگران در کشورهای سرمایه داری ( بویژه در بخش پیرامونی نظام ) غیر ممکن و حتی غیر قابل تصور بود . ولی در هر حال این طبقه هم جوان و هم از نظر سیاسی بی تجربه بود . بعد از تسخیر تدریجی قدرت توسط » رهروان راه سرمایه داری » بویژه بعد از مرگ مائو و چوئن لای در سال 1976 ، طبقه کارگر عملاً ( ولی بتدریج ) از رهبری سیاسی خود محروم گشت . این امر یعنی فقدان رهبری سیاسی ، طبقه کارگر چین را در مقابل امواج سیاست های فلاکت بار خصوصی سازی املاک و نهادهای عمومی و دولتی در طول دهه 1990 با یک شکست فاجعه بار آمیز روبرو ساخت . در این دوره بویژه در سال های آغازین قرن بیست و یکم بخش بزرگی از کارگران بخش دولتی که در چین بنام » کارگران قدیمی » معروفند ، به مبارزات دسته جمعی وسیعی علیه خصوصی سازی و بیکاری مزمن ناشی از آن دست زدند . مبارزات کارگری نه تنها روی کارگران اخراج شده و بیکار بلکه روی کارگران دولتی که سرکار بودند نیز تاثیر مهمی گذاشت . امروز بعد از تضعیف و افول سیاست های نئولیبرالی دوره گلوبالیزاسیون مبارزات کارگری منجر به رشد آگاهی طبقاتی بیش‎تر همراه با تمایلات سوسیالیستی بویژه بین بخش بزرگی از کارگران » پرولتریزه شده » ( کارگرانی که قبلا دهقان و یا روستانشین بودند ) گشته است . طبق گزارش یک فعال کارگری ، در مقام مقایسه با طبقات کارگری در دیگر کشورهای سرمایه داری ، کارگران بخش دولتی در چین از وجود رشد » نسبتاً کامل آگاهی طبقاتی » بهره مند هستند . این موهبت منبعث از یک تجریه تاریخی بی نظیر است و آن این که این کارگران هم تجربه زندگی در دوره سوسیالیستی عهد مائو ( دهه های 50 و 60 قرن بیستم ) و هم تجربه سرمایه داری عهد نئولیبرالیسم سرمایه داری ( دهه های 80 و 90 قرن بیستم ) را با خود حمل می‎کنند . دقیقاً به خاطر این تجربه بی نظیر تاریخی مطالبات مبارزاتی کارگران بخش دولتی که امروز آگاه ترین قشر طبقه کارگر چین را در بر می‎گیرند ، صرفا به تقاضاهای معیشتی – اقتصادی محدود نمی گردند . بخش بزرگی از فعالین درون این مبارزات بخوبی میدانند که اوضاع کنونی آن‎ها فقط ناشی از استثمار آن‎ها توسط افراد سرمایه دار نیست بلکه عامل اصلی شکست تاریخی طبقه کارگر در یک جنگ طبقاتی است که به موازات آن منجر به پیروزی موقتی سرمایه داری علیه سوسیالیسم گشت . یکی از فعالین کارگران بیکار که تعدادشان هر روز در حال افزایش است چنین این آگاهی را در صحبتش بیان کرد : در زمان سوسیالیسم ، کارگران در کنترل کارخانه ها بودند . آن‎ها برادران و خواهرانی در داخل یک طبقه بودند که نمی گذاشتند که این پروسه عظیم بیکاری اتفاق بیافتد . اماّ امروز بعد از اعمال خصوصی سازیها ، کارگران به حد » مزدبگیران » تقلیل یافته و دیگر در کنترل کارخانه ها نیستند و به همین جهت به آسانی از شغل خود برکنار گشته و بیکار می‎گردند . طبق گفته این فعال کارگری مبارزات کارگری نباید به موارد خصوصی و شخصی و یا به کسب یک خواسته معیشتی محدود گردد. این فعال سیاسی خاطر نشان می‎سازد که » منافع اساسی » کارگران بسته به بازگرداندن اصل » مالکیت عمومی بر روی وسایل تولیدی » است . خیلی از کارگران بخش دولتی مشغول به کار فرزندان » کارگران قدیمی » ( آنهائی که در عهد سوسیالیسم – دهه 60 و 70 – کارگر بودند ) هستند . بعضی دیگر به خاطر کار در کنار کارگران قدیمی و یا به خاطر زندگی در محلات کارگر نشین صاحب تجربه گشته اند . به کلامی دیگر اکثر کارگران بخش دولتی بطور قابل ملاحظه ای تحت تاثیر مبارزات کارگران فولاد سازی شهر گوانجو در سال 2007 علیه خصوصی سازی به منصه ظهور رسید . کارخانه فولاد سازی شهر گوانجو در ایالت جیلی لین یک نهاد دولتی بود . در سال 2005 این کارخانه مشمول خصوصی سازی گشته و به معرض فروش گذاشته شد و املاک و وسایل صنعتی این کارخانه که نزدیک به 10 میلیارد یوآن ( برابر 7 میلیارد دلار آمریکا ) می گشت به قیمت نازل 800 میلیون یوآن به یک شرکت خصوصی مقتدر به نام Jianlong ( که صاحبانشان آقا زاده ها و آقاهای مقامات دولتی و حزبی بودند ) فروخته شد . بعد از تصاحب این کمپانی ، آقاها و آقازاده ها 24 هزار از 36 هزار نفر کارگر این کارخانه را اخراج و بیکار ساختند . مزد کارگران مشغول به » وظایف خطرناک » ( با در صد بالای صدمات در سرکار ) به مقدار دو سوم کاهش داده شد . کارفرمایان موظف گشتند که با تصمیم خود کارگران را مورد » تنبیه بدنی» قرار دهند . در سال 2007 ، کارگران فولاد سازی Toxghua آغاز به اعتراض کردند . در جریان اعتراضات یکی از کارگران عهد مائو به اسم مستروود به رهبری کارگران اعتراضی انتخاب شد . مستروود به روشنی به دیگر کارگران خطر نشان ساخت که مسئله اصلی درباره یک مشکل خصوصی نیست بلکه بر سر » خط سیاسی خصوصی سازی » است . در ژوئیه 2009 کارگران فولاد سازی Toxghua دست به یک سری اعتراضات جدی و اعتصابات قهرآمیز زدند . وقتی که یکی از آقازاده ها که کارفرما و مدیر عامل کارخانه بود ،تهدید کرد که اگر کارگران دست از اعتصابات برندارند او و شرکایش کلیه کارگران کارخانه فولاد را از کار اخراج خواهند ساخت ، کارگران با توسل به شورش کارفرما را کتک زده و کشتند . با این که فرماندار ایالت جی لین و هزاران پلیس مسلح در صحنه حضور داشتند ولی جرات نکردند به نفع کارفرما و کارخانه مداخله کنند . بعد از مرگ کارفرما ، دولت ایالتی جی لین البته با حمایت و عنایت حزب و دولت مرکزی برنامه خصوصی سازی آن کارخانه را ملغی اعلام کرد . پیروزی کارگران فولاد تونگوا الهام بخش برای کارگران در نقاط مختلف چین بود . کارگران در دیگر کارخانه ها که مشمول سیاست های تبهکارانه خصوصی سازی گشته بودند ، با قیام و اعتراضات عظیم دولت های محلی را وادار به لغو خصوصی سازی ها ساختند . کارگران فعال و آگاه در دیگر ایالات پیروزی تونگوا را متعلق به خود دیده و «متاسف » بودند که فقط چند سرمایه دار کشته شده است . واقعه تونگوا سرآغاز فصل نوینی در مبارزات کارگران نوخاسته چین محسوب گشته و تاثیر چشمگیری در مبارزات کارگری سال های اخیر گذاشته است . بطور کلی در دوسال و نیم گذشته ( از آغاز سال 2009 تاکنون تابستان 2011 ) تقریباً روزی نبوده که کارگران چینی در شهرهای بزرگ و کوچک چینی دست به تظاهرات و اعتصابات علیه کارفرمایان کارخانه ها که عمدتا خصوصی هستند ، نزنند . در روزهای 13 و 14 ژوئن 2011 پلیس امنیتی و ضد شورش در یکی از شهرهای جنوب چین طی یورش علیه » کارگران مهاجر » ( دهقانان سابق روستاهای چین که به خاطر گسترش سرمایه داری لجام گسیخته به شهرها پرتاب گشته اند ) زدند . این کارگران علیه ظلم و جوری که پلیس علیه یک زن دستفروش حامله بنام ونگ اخیرا مرتکب شده بود ، به تظاهرات دست زدند .آزار و اذیت این زن توسط پلیس کارگران را به خیابان های شهر سرازیر کرد که بنام دادخواهی از حقوق یک زن باردار کارگر نارضایتی خود را نیز از شرایط فلاکت بار زندگی کارگران که بالاخره به شورش علیه پلیس و نیروهای امنیتی منجر گشت ، به نمایش بگذارند . نارضایتی این کارگران عموماً از افزایش قیمت مواد غذائی و مسکن و فساد مالی رایج بین دولتیان و حزب حاکم می باشد که روزانه در سراسر چین گسترش می یابد . طبق آخرین آمارگیری های دولتی ، در چین تعداد کارگران مهاجر به 145 میلیون نفر می‎رسد . کارگران مهاجر همراه با » کارگران قدیمی » کارگران نسل دومی و » کارگران بخش دولتی » بزرگترین طبقه کارگر در سطح جهان را تشکیل می‎دهند . در بین اقشار مختلف طبقه کارگر چین ، کارگران بخش دولتی از مقام و موقعیت استراتژیکی مهمی برخوردارند که توجه به آن حائز اهمیت است . بعد از سالها اعمال سیاست های تبهکارانه خصوصی سازی ، امروز کارگران بخش دولتی در چین که زمانی در عهد سوسیالیسم تعدادشان نزدیک به 80 در صد کل طبقه کارگر را در می گرفت . امروز فقط سی در صد تولیدات صنعتی را در اختیار دارند و در نتیجه فقط بیست در صد کل کارگران چین را تشکیل می‎دهند . ولی این بخش از کارگران که تعدادشان امروز به 20 میلیون نفر می‎رسد ، از یک موقعیت استراتژیکی و حیاتی برخوردار هستند . زیرا آن‎ها عموماً در صنایع انرژی ، معدنی و نفتی و گاز طبیعی مشغول کارند و دقیقاً به این علت استراتژیکی نیز ، کارگران بخش دولتی در اوجگیری مبارزاتی آینده طبقه کارگر چین نقش بزرگتر از این که تعدادشان نشان می‎دهد ، ایفاء خواهند کرد . بیش از همه آن چه که خیلی مهم است اینست که این کارگران دستاوردها و تجارب مهمی را که در زندگی سیاسی خود در عهد سوسیالیسم کسب کرده اند در اختیار کارگران نسل دومی و دیگر اقشار مختلف کارگری قرار دهند . این کارگران به گفته مینکی لی استاد علوم اقتصاد سیاسی در دانشگاه یوتا در آمریکا ، احتمال دارد که با حمایت روشنفکران متعلق به کمپ » چپ جدید » در چین به قله رهبری کل طبقه کارگر چین عروج کرده و یک سمت و سوی روشن سوسیالیستی به جنبش کارگری چین که تحقیقا می‎رود به بزرگترین جنبش کارگری در جهان تبدیل گردد ، بدهند .

عدم مشروعیت ثروت سرمایه داری

بعد از سه دهه گذار به سرمایه داری ( از آغاز دهه 1980 تاکنون 2011 ) چین از کشوری که از نظر اقتصادی یکی از برابرترین کشورهای جهان بود . به یکی از نابرابرترین کشورهای جهان تبدیل گشته است . طبق گزارش سالانه بانک جهانی در سال 2005 ثروتمندترین 10 در صد خانواده ها در چین صاحب 31 درصد کل در آمد سالانه کشور بود و در همان سال فقیرترین 10 در صد جمعیت چین فقط 2 در صد کل درآمد سالانه کشور را داشت . نابرابری در ثروت و دارائی چندین برابر عمیق ترو وسیعتر از نابرابری در درآمد سالانه است . مطابق » گزارش ثروت جهانی » در سال 2006 کم‎تر از نیم در صد ثروتمندترین خانواده های چینی صاحب 70 در صد کل ثروت چین بود . در همان سال ، به تعداد 3 هزار و دویست نفر در چین هریک به تنهائی مالک دارائی متجاوز از صد میلیون یوآن ( در حدود 15 میلیون دلار آمریکائی ) بودند . از این 3 هزار و دویست نفر تحقیقا 2 هزار و نهصد نفر ( 90 در صد ) آن‎ها آقازاده های دولتمردان و رهبران دولت و حزب کمونیست چین بودند . کل دارائی های این آقازاده ها با هم و مجموعا 20 تریلیون می‎رسید که برابر با مقدار کل درآمد کل سالانه سال 2006 کشور چین میشد . به خاطر پیشینه دولتی و حزبی طبقه سرمایه دار چین ، سهم عظیمی از ثروت این آقاها و آقازاده ها از تاراج و چپاول دارائی های دولتی و تعاونی هستند که در دوره سوسیالیستی ذخیره شده بودند . در نتیجه این ثروت » باد آورده » از طرف انظار عمومی توده های مردم کاملاً » نامشروع » محسوب می گردد . در دوران » رفورم های اقتصادی » در دهه 1995 – 1985 ، در جریان پروسه های خصوصی سازی و رشد » بازار آزاد » نئولیبرالی در حدود 30 تریلیون یوآن از دارائی های تعاونی – کمون ها و بنیادها و کارخانه های دولتی به تصاحب سرمایه داران که دارای نفوذ فوق العاده در دولت و حزب کمونیست بودند ، در آمد . در سال 2008 ، درآمد به اصطلاح » بادآورده » ( درآمد نامشروع ) در حدود پنج تریلیون و نیم تخمین زده شد که برابر با 18 در صد کل درآمد ملی کشور چین در همان سال بود . بخش بزرگی از این درآمدهای نامشروع از طریق صرفا فساد مالی و دزدی و چپاول اموال عمومی – دولتی توسط سرمایه داران که در درون حزب و دولت صاحب مقامات عالی بودند ، اتخاذ گشت . امروز ون جیابائو ( نخست وزیر کنونی چین ) یکی از ثروتمندترین نخست وزیران جهان محسوب می‎شود . پسر نخست وزیر صاحب یکی از بزرگترین بانک های خصوصی چین است . مضافا همسر جیابائو مدیر عامل صنعت جواهر سازی چین است . خانواده جیابائو تاکنون نزدیک به 30 میلیارد یوآن ( در حدود چهار میلیارد و نیم دلار آمریکائی ) سرمایه انباشت کرده اند . جیان زمین ( رئیس جمهور و رهبر حزب کمونیست سابق چین در دهه 1990 ) در حدود 7 میلیارد یوآن و جورانجی ( نخست وزیر سابق چین ) در حدود 5 میلیارد یوآن ثروت دارند . فساد فراگیر و ممتد نه تنها به طور جدی » مشروعیت » سرمایه داری را در چین بین مردم کوچه و بازار به زیر سئوال برده بلکه شدیدا قابلیت طبقه حاکمه را در گستره اعمال منافع خود به خطر انداخته است . سان لی پین جامعه شناس سرشناس چینی اخیرا گفت که : » جامعه چین به سرعت در حال گندیدگی است » . به نظر سان لی ، اعضای هیئت حاکمه چین به قدری تحت تاثیر منافع آنی و شخصی خود قرار دارند که هیچ کدامشان به فکر منافع دراز مدت سرمایه داری در چین نیستند . به نظر او روند فساد بقدری » لجام گسیخته » گشته که اوضاع را به کلی » غیر قابل مدیریت » ساخته است .

پروسه پرولتریزه شدن خرده بورژوازی

در دهه های 80 و 90 قرن بیستم ، خرده بورژوازی چین ( عمدتا کارگران حرفه ای و فنی و معلمین )به عنوان یک پایگاه اجتماعی با اهمیت از سوی سرمایه داران در خدمت پیشبرد سیاست رفورم های اقتصادی سرمایه داری قرار داشتند . ولی ازدیاد سریع شکاف بین فقر و ثروت و گسترش نابرابری در چین کنونی نه تنها منجر به فقرزائی در میان صدها میلیون کارگر در چین گشت بلکه عمدتا آرزوهای طبقه متوسط را که بین طبقه خرده بورژوازی چین رشد کرده بود ، به کلی نابود ساخت . طبق گزارش منابع رسمی ، در حدود یک چهارم دانشجویان فارغ التحصیل دانشگاههای چین که در سال 2010 فارغ التحصیل شدند ، نتوانستند استخدام گردند و به خیل بیکاران پیوستند . از کل دانشجویانی که در سال 2009 فارغ التحصیل گشتند در حدود 15 در صد تاکنون نتوانسته اند استخدام گردند و هنوز هم در اواسط 2011 بیکار هستند . آن فارغ التحصیلانی که به کار گماشته شده اند مزدی که دریافت می‎کنند بیش‎تر از مزد یک کارگر » غیرماهر – مهاجر » نیست یک میلیون نفر از فارغ التحصیلان دانشگاهها ( از کل شش میلیون فارغ التحصیل سالانه ) در زاغه ها ( گتوها )ی خارج از محدوده های شهرهای بزرگ چین زندگی می‎کنند . افزایش هزینه کرایه خانه و درمان های بهداشتی – طبی بطور قابل ملاحظه ای موقعیت اقتصادی و سیاسی خرده بورژوازی موجود ( و بالقوه چین ) را آسیب پذیر و در اکثر مواقع به کلی تضعیف ساخته و آن‎ها را مجبور کرده که با » آرزوهای طبقه متوسط » بودن خود خداحافظی کنند . در یک مقایسه ابتدائی می توان گفت که آن چه در کشور چین در ارتباط با موقعیت و استاندارد ( سطح ) زندگی خرده بورژوازی ( بویژه قشر عظیم جوانان دانشجو و فارغ التحصیلان ) اتفاق بی افتد چندان تفاوتی اساسی با زندگی فلاکت بار جوانان ( بویژه دانشجویان میلیونی ) درکشورهای پیرامونی در بند ( از مصر ، تونس ، ایران ، ترکیه در خاورمیانه و آفریقای شمالی گرفته تا نیجریه ، کنیا ، تانزانیا و.. در آفریقا ) ندارند . ولی در تحلیل و نگاه بعدی بخوبی روشن می‎گردد که آن چه امروز در چین در مورد سرنوشت طبقه خرده بورژوازی اتفاق می افتد به دو علت » بی نظیر» با شرایط و موقعیت خرده بورژوازی در کشورهای دیگر جهان تفاوت اساسی دارد . یکم این که خرده بورژوازی چین منجمله آن بخش از آن که بطور روزافزونی پرولتریزه می‎گردد و هم از نظر تعداد جمعیت و هم از نظر تجربه و موقعیت اجتماعی بزرگترین طبقه خرده بورژوازی در جهان محسوب می‎گردد . نزدیک به صد میلیون نفر از خرده بورژوازی چین فرزندان متعلق به » کارگران قدیمی » و » کارگران مهاجر » عصر سوسیالیسم چین هستند . این کارگران بعد از گذشت سی و پنج سال شکست و سقوط دولت سوسیالیستی هنوز هم زنده هستند و در انتقال تجارب خود به فرزندان خود ( نسل دومی ها ) نقش مهمی ایفاء می‎کنند . دوم این که علیرغم ادعای دولتمردان چینی که کشور خود را هنوز یک کشور » در حال رشد » محسوب میدارند ، چین امروز یک کشور مقتدر منطقه ای و قاره ای نبوده بلکه یک کشور نوظهور مقتدر اقتصادی ، فرهنگی ، سیاسی و بین المللی است که راس نظام جهانی سرمایه ( آمریکا ) را در زمینه های مختلف به چالش جدی می طلبد . آن چه که در چین فردا اتفاق خواهد افتاد شدیدا کلیه جهان را تحت تاثیر فعل و انفعالات خود قرار خواهد داد . پرولتریزه شدن اقشار مختلف خرده بورژوازی ( بویژه دانشجویان میلیونی فارغ التحصیل – بیکار ) و تجربه این دگردیسی در اوضاع سیاسی و اقتصادی این طبقه باعث گشته است که بخش قابل توجهی از اقشار این طبقه بویژه در اولین دهه قرن بیست و یکم از نظر سیاسی رادیکالیزه گردند . در واقع امروز چپ چین ترکیبی است که در خارج از حزب کمونیست چین از آمیزش کارگران نسل دومی ( عمدتا کارگران بخش دولتی ) و کارگران قدیمی ( کارگران عهد مائو ) و خرده بورژوازی پرولتریزه شده رادیکال می باشد .

شکلگیری » چپ جدید » در چین امروز

در دهه های 80 و 90 که دوره رشد و گسترش ( شکوفائی ) فاز جدید گلوبالیزاسیون سرمایه ( بازار آزاد نئولیبرالی ) بود خیلی از روشنفکران فعال سیاسی چین مسحور و شیفته » اقتصاد بازاری بودند . تقریباً همه رهبران جنبش «دموکراسی خواهی» میدان تیان مین سال 1989 عموماً اندیشه های بازار آزاد ، » خود مختاری » سرمایه داران و رد هر نوع مداخله دولت در اقتصاد را تبلیغ می‎کردند . ولی با ازدیاد روز به روز شکاف فراگیر بین فقر و ثروت و پرولتریزه شدن اقشار مختلف خرده بورژوازی ( بویژه دانشجویان و معلمین ) اوضاع بتدریج در اواسط دهه 1990 دستخوش تغییر قرار گرفته و در دهه 2000 به عروج یک » چپ جدید » در چین امروز منجر گردید . در چین امروز » چپ جدید » ترکیبی است از : حامیان گرایشات چپ که شامل سوسیال – دموکرات ها ، ناسیونالیست ها ، ناسیونالیست های چپ و مارکسیست ها منجمله مارکسیست های طرفدار مائو می‎شوند . تمام این تمایلات دارای نکات مشترک متعددی هستند که مهمترین آن‎ها عبارتند از : مخالفت جدی ( البته به درجات مختلف ) با » رفورم های اقتصادی » بازار محور و نئولیبرالیسم و موافقت ( البته به درجات مختلف ) با این امر که عهد مائو در کل یک دوره مثبت و سالم در تاریخ چین معاصر بوده است . شایان ذکر است که امروز نزدیک به 28 تا 30 درصد روشنفکران و جوانان دانشجو در چین معتقدند که عهد مائو یک دوره سالم و مترقی در چین بوده است . البته درصد دارندگان این نظرگاه در بین توده های مردم بویژه در بین » کارگران نسل دوم » و » کارگران قدیمی » به ترتیب به 40 و 50 درصد می‎رسد . اقشار مختلف مردم بویژه کارگران قدیمی و کارگران دولتی میدانند که در عهد مائو برای مثال معدل عمر چینی ها که در اوایل دهه 1950 در حدود 35 سال بود ، در نیمه اول سال 1970 به 70 سال رسید . این امر احتمالا بزرگترین درصد افزایش در معدل عمر جمعیت چین در مقام مقایسه با کشورهای دیگر در همان زمان بود . قابل توجه است که رشد اندیشه های رادیکال متمایل به چپ عمدتا در خارج از حزب کمونیست چین جریان دارد . نظرگاه حاکم در درون حزب نسبت به دستاوردهای بزرگ در عهد مائو عمدتا منفی و برخلاف افکار عمومی بیش‎تر به نظرگاه حاکم در رسانه های گروهی کشورهای غربی نزدیک است . در یک کلام ، نظرگاه حاکم در حزب عموماً پرو بازار آزاد نئولیبرالی است و به روشنی با نظرگاهی که چپ جدید در چین مطرح می‎سازد ، در تضاد و تلاقی است . بطور خلاصه باید گفت که رشد شرایط عینی در چین در سی سال گذشته – ازدیاد روزافزون درصد و تعداد جمعیت طبقه کارگر ، ثروت اندوزی غیرمشروع طبقه نوظهور سرمایه داران ، پرولتریزه شدن اقشار مختلف خرده بورژوازی و استحاله بخش اعظمی از آن‎ها در درون طبقه کارگر و چشمگیرتر از همه بروز و تعمیق شکاف بین ثروت و فقر در جامعه چین – اوضاع را برای رادیکالیزه شدن کارگران و جوانان آماده ساخته و چپ جدید را به سوی اخذ استراتژی های مبارزاتی ضد نظام سرمایه سوق می‎دهد . در حال حاضر سه شبکه اینترنتی » کشور آزاد » ، » پرچم مائوتسه دون » و » شبکه کارگران چین » نفوذ فوق العاده ای در سطح کشوری بدست آورده اند . بعضی از سایت های جاری در چین مثل » تحکیم فوروم کشوری » که متعلق به نشریه » اخبار روز » ( روزنامه خبری حزب کمونیست چین ) است توسط افرادی تهیه و تنظیم می‎گردند که عمدتا دارای تمایلات سیاسی چپ هستند . در روزهای 9 سپتامبر و 26 دسامبر سال 2010 کارگران متجاوز از صد شهر همراه با دانشجویان در حدود 80 دانشگاه در سراسر چین طی جلسات عظیم مراسم سالگرد تولد مائو را برگزار کردند که در بیست سال گذشته بی سابقه و چشمگیر بود . در جریان روز تحویل سال نو در چین ( 9 فوریه سال 2011 ) نزدیک به هفت صد هزار نفر مردم از شهر شائوشن ( زادگاه مائو در ایالت هونان ) دیدن کرده و مراسم احترام بجای آوردند . با درنظر گرفتن این امر که این یادبودها و مراسم به هیچ وجه مورد خوشنودی هیئت حاکمه چین قرار نمی‎گیرند چنین نتیجه گرفته می‎شود . که برگزاری این مراسم های عمدتا خودجوش از سوی اقشار مختلف مردم نه تنها یک «دهن کجی » به اولیگارشی تک حزبی حاکم در چین است بلکه به روشنی اعتراضات و نارضایتی های مردم چین را علیه سرمایه داری در چین به نمایش میگذارند .

****** ****** ****** ****** ******

دریک نگاه و تحلیل کلی می‎توان گفت که رشد شرایط عینی مثل افزایش روزافزون جمعیت طبقه کارگر به موازات عروج عوامل ذهنی مثل رادیکالیزه شدن بخشی از کارگران و پرولتریزه شدن اقشار مختلف خرده بورژوازی و بالاخره ظهور مجدد چپ انقلابی در صحنه سیاسی چین اوضاع را به سوی عروج امواج خروشان بیداری و رهائی در بین کارگران چین به پیش سوق می‎دهد . البته در تحلیل نهائی تضادهای درون خود نظام سرمایه داری بقدری عمیق و فراگیر در چین کنونی رشد کرده و به مرحله ای از غیرقابل کنترل و مدیریت رسیده که شرایط را برای این که چپ جدید به همراه کارگران سرمایه داری چین را به یک چالش جدی بطلبند ، آماده خواهند ساخت . به نظر این نگارنده ، فعل انفعالات طبقاتی در چین تاثیر عظیمی در سراسر جهان بویژه در کشورهای سه قاره به اضافه اقیانوسیه که تحقیقا هشتاد در صد جمعیت کل جهان را تشکیل می‎دهند ، خواهد گذاشت . در بخش سوم و پایانی این نوشتار به بررسی تضادهای درون نظام سرمایه در چین و تاثیر فعل وانفعالات منبعث از آن‎ها در آینده جهان خواهیم پرداخت .

Published in: on 31 مه 2013 at 9:24 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

شرکت دراين انتخابات عين خيانت است


Published in: on 31 مه 2013 at 8:40 ب.ظ.  Comments (1)  

مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸ ایرج مصداقی

مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸
ایرج مصداقی

سازمان مجاهدین خلق در دیماه ۱۳۸۸ و در بحبوحه‌ی اعتراضات مردمی به صورت نمایشی تظاهراتی را در «اشرف» در ارتباط با «عاشورا» به راه انداخت و به گونه‌ای جلوه داد که گویا تظاهرات مزبور در ایران انجام گرفته و مردم شعارهای کوبنده‌ای را علیه رژیم و خامنه‌ای و … داده‌اند!

همان موقع به خاطر احساس مسئولیتی که در ارتباط با جنبش مردم در داخل کشور داشتم مقاله‌ی زیر را نوشته و جهت نشان دادن حسن نیتم، برای مجاهدین ارسال و در آن تأکید کردم که چنانچه در عرض ۲۴ ساعت کلیپ‌های جعلی مربوطه را از روی یوتیوب برندارید اقدام به انتشار مقاله‌ام خواهم کرد.

ابوالقاسم رضایی عضو سازمان مجاهدین و دبیر شورای ملی مقاومت به شکلی سراسیمه پاسخ نامه‌ام را داد و من دوباره نامه‌ای خطاب به او نوشتم. سازمان مجاهدین و «ستاد اجتماعی مجاهدین» بلافاصله ویدئو کلیپ‌های مزبور را از روی یوتیوب برداشتند و التیماتوم من تا حدودی کارساز شد. اما کلیپ‌های مربوطه در سایت جرس که من اطلاعی به آن‌ها ندادم همچنان باقی ماند.

سایت همبستگی ملی وابسته به سازمان مجاهدین خلق در یک فرار به جلو بدون ذکر جزئیات و اشاره به نامه‌های من به منظور مخدوش کردن افکار عمومی و به ویژه انحراف اذهان هواداران این سازمان که در جریان ماوقع نیستند و مجاهدین از ناآگاهی آن‌ها سوء استفاده می‌کنند مبادرت به انتشار نامه‌‌ی آن زمان ابوالقاسم رضایی خطاب به من کرده است.

 

http://hambastegimeli.com/index.php?option=com_content&view=article&id=41646:9-1388-1&catid=258:2011-02-22-13-26-15&Itemid=367

 

به منظور تنویر افکار عمومی، مقاله‌ مربوطه و نامه‌‌ی خودم به ابوالقاسم رضایی و پاسخ وی را در زیر می‌آورم. هرچند مجاهدین کوچکترین پرنسیبی را رعایت نکرده و توضیحی در مورد مقاله‌ی مربوطه و پاسخ من به نماینده‌‌شان نداده‌اند اما من مقابله به مثل نمی‌کنم. چرا که زشتی را نبایستی با زشتی پاسخ داد. آقایان محمدرضا روحانی، کریم قصیم و مهدی سامع در جریان مکاتبات هستند. من، هم مقاله‌ی مربوطه و هم نامه ابوالقاسم رضایی و هم پاسخ خودم به وی را همان موقع برایشان ارسال کردم.

 

مقاله‌ای که در ارتباط با تهیه و انتشار کلیپ تظاهرات نمایشی مجاهدین نوشتم در زیر آمده است:‌

 

«ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور چه می‌‌کند؟

 

با وجود آن که صدها فیلم و اسلاید از تظاهرات‌های قهرمانانه مردم تهران و دیگر شهرستان‌ها بر روی اینترنت وجود دارد «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» با یک شبیه سازی کودکانه و برای عقب نماندن از قافله با به کارگیری تعدادی بازیگر که بعضی‌ از آنها چهره‌هایشان را پوشانده‌اند تا فیلم حقیقی جلوه کند مبادرت به تهیه فیلم‌های کوتاهی کرده و روی اینترنت انتشار داده است!

در این فیلم‌های ساختگی که آرم این «ستاد» را بر خود دارند بازیگران ادای تظاهرات‌های داخل کشور را درآورده و به گونه‌ای جلوه می‌دهند که گویا در ایران در حال شعار دادن و نوحه خواندن هستند!

 

این فیلم‌ها بعداً برای سایت «جنبش راه سبز» جرس، ارسال شده است. ظاهراً به این سایت باورانده شده که فیلم‌ها، مربوط به تظاهرات عزاداران حسینی در مشهد است و بازیگران مزبور جوانان مشهدی!

با تحقیقاتی که کردم اسامی چند نفر از بازیگران در این فیلم‌ها برای من مشخص شده است. متأسفانه بایستی بگویم که این فیلم‌ها در گوشه‌ای از کمپ اشرف تهیه شده است.

ای کاش «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» به کارهای مهم‌تر از این می‌پرداخت یا حداقل به سیاست چند ماه اخیر خود بسنده می‌کرد که فیلم‌، عکس‌ و اخبار منتشر شده در سایت‌های خبری و یوتیوب و … را با تاخیری گاه چند روزه با زدن آرم خود بر رویشان باز پخش می‌کرد. ای کاش فقط به زیرپا گذاشتن کپی رایت بسنده می‌کرد و به چنین شیوه‌های نازلی دست نمی‌یازید.

 

در حالی که مردم تهران و دیگر شهرستان‌ها زمین را زیر پای خامنه‌ای و مزدورانش به لرزه درآورده‌‌اند،

در حالی که زنان قهرمان تهران با دلاوری و از خود گذشتگی خواب را به چشمان خامنه‌ای حرام کره‌اند،

در حالی که تهران در آتش خون و جنون می‌سوزد و ده‌ها هزار تن از مردم، خیابان‌های تهران را به صحنه‌های واقعی نبرد با مزدوران رژیم تبدیل کرده‌اند، دست زدن به چنین اعمالی چه سودی برای جنبش مردم در داخل کشور دارد؟

آیا این است معنای رهبری جنبش مردم که در خارج از کشور فیلم و تئاتر سینمایی درست کرده و به خلایق بی خبر از همه جا به عنوان تظاهرات مردمی در داخل کشور قالب کنیم؟

آیا مشکل مردم ایران با ساختن چند فیلم تقلبی که صدتا واقعی‌ترش روز شب در ایران و در زیر رگبار گلوله و در مقابل حمله گله‌های وحشی پاسداران و بسیجی‌های مسلح به چماق و زنجیر و قمه اتفاق می‌افتد حل می‌شود؟

آیا کمبود جنبش ایران، خلق تصنعی چنین صحنه‌هایی است؟

آیا مجاهدین نمی‌توانستند مانند سال‌های گذشته با اسم و رسم و آرم خودشان چنین شعارهایی را در اشرف سر دهند؟ آیا حتماً بایستی ادای در ایران بودن را در می‌آوردند؟

در حالی که جانیان رژیم از تمامی امکاناتشان برای زیرسؤال بردن مبارزات مردم و جنایاتی که از سوی مزدورانشان در زندان‌ها و خیابان‌ها اتفاق افتاده استفاده می‌کنند، آیا دست زدن به چنین شیوه‌های ناپسند و نخ‌نمایی آب ریختن به آسیاب دشمن نیست؟

این اعمال تحت مسئولیت چه کسانی انجام می‌گیرد؟

مگر ندیدید که دشمن با سناریوی ساختگی سعیده پورآقایی چگونه تلاش کرد تمامی جنایاتش در ارتباط با شکنجه و تجاوز در زندان‌ها را زیر سؤال ببرد؟ 

 

این نوع صحنه‌های ساختگی چیزی نیست جز نمک پاشیدن به زخم‌ مردم داغدار و عزادار.

 

پاره‌ای از فیلم‌های مورد نظر را که با آرم «ستاد اجتماعی داخل کشور مجاهدین» انتشار یافته در زیر مشاهده می‌کنید:

http://www.youtube.com/watch?v=69lZL4M1O5c&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=8EiWBrbj4SI&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=oGEQQ8R6WjM&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=OzA04Ciga6E&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=KF-nySUvCMQ&feature=related

[مجاهدین در حال حاضر لینک‌های مزبور را برداشته‌اند تا به زعم خود رد پایشان را گم کنند.]

همین فیلم‌ها در سایت جرس و در یوتیوب با آرم سایت « جنبش راه سبز» انتشار یافته است:

http://www.youtube.com/watch?v=0mxHENCuFqI&feature=player_embedded

 

http://www.youtube.com/watch?v=LpV56s3SNz8

 

بسیاری از سایت‌های گروه‌های سیاسی با خوشحالی و شعف فیلم این سینه زنی را انتشار دادند. جای تأسف است که به این راحتی فریب می‌خوریم.

 

در این برای جلوگیری از سوءاستفاده‌های بعدی و به منظور منسوخ کردن استفاده از چنین شیوه‌های زشتی

کمترین وظیفه مجاهدین انتقاد از خود و تنبیه و بازخواست عاملان و مجریان این صحنه‌پردازی‌های زشت و ناپسند است.

 

ایرج مصداقی

 

۸ دیماه ۱۳۸۸

 

irajmesdaghi@yahoo.com

 

www.irajmesdaghi.com

 

بعد از تحریر:

 

سایت راه‌کارگر با ساده‌انگاری کلیپ تهیه شده در اشرف توسط مجاهدین را به عنوان «عاشورای سرخ» انتشار داد بدون آن که متوجه شوند فریب خورده‌اند. »

 

 

پاسخ سراسیمه‌ی محسن رضایی به ایرج مصداقی و توجیهات مجاهدین در ارتباط با فیلم مذکور

 

 

 

«آقاي ايرج مصداقي

تهديدنامه ننگين وپر فضيحت شما كه درصحنه سياسي بالفعل چيزي جز دم تكان دادن براي رژيم پليد آخوندي به منظور دست بازي هر چه بيشتر براي كشتار مجاهدان اشرف نيست در ساعت 1715 روز چهارشنبه 9ديماه(30دسامبر2009) از سوي من رؤيت و قرائت گرديد.بگذريم كه با شارلاتانيسم در حالي كه در بالاي ايميل شما ساعت ارسال 9 و 5دقيقه بامداد صبح همين امروز به چشم ميخورد آنرا مزورانه 8دي امضا كرده ايد(مشابه همين حقه بازي كه حاكي  از بي پرنسيپي است را در آذرماه1388 در مصاحبه اي كه با خودتان عليه مجاهدان اشرف  ترتيب داده بوديد مرتكب شديد و آنرا با تاريخ « بهمن تا اسفند ۱۳۸۷» بر روي سايت خود گذاشتيد در حالي كه به دلايل متعدد از مفاد آن پيداست كه پس از آزادي 36گروگان اشرفي و رؤيت نوارهاي بازگشت فاتحان تحرير شده كه براي شما بسيار گزنده بوده است).

اما دراين اولتيماتوم احمقانه  به كشف يك فقره ديگر از انحرافهاي مجاهدين نائل شده ايد كه ديگر سكوت در برابر آن  جايز نيست كه گوييا «ستاد اجتماعي داخل کشور مجاهدين» در چشم داغدار مردم ميهن خاك پاشيده و نمايش تظاهرات جعلي درايران ترتيب داده است و شما تا آخرشب 9ديماه صبر ميكنيدواگر توضيحي دريافت نكرديد آنرا جهت «تنويرافكار عمومي» صبح دهم ديماه انتشار خواهيد داد!

1-شيوه رذيلانه تهديدو اولتيماتوم دادن آنهم به مجاهدين از جانب بريده نادمي كه از قتل عام زندانيان سياسي جان بدر برده و بر روي خون شهيدان پناهندگي و سيتي زن گرفته ودر ساحل امن اكنون به شغل كثيف كشف« انحرافات» همرزمان پيشين روي آورده است , شيوه منفور شناخته شده ايست ونيازمند توضيح بيشتر نيست. در دنائت و رذيلت در حق زندانيان سياسي قتل عام شده همين بس كه نوشته اي «اکثريت کساني که اعدام شدند هم انزجارنامه نوشته بودند!». البته معلوم نيست كه چرا مانند شما جان بدر نبردند!!

2-همچنانكه مجاهدين پيوسته خطاب به آناني كه مستقيم يا غير مستقيم تحت هر بهانه اي و در هر پوشي كارد جلاد را بر پيكر قرباني تيز ميكنند گفته اند, به تاكيد ميگويم كه هر غلطي ميخواهيد بكنيد و بلادرنگ هر چه راميخواهيد منتشر كنيد.در مسير رذيلت وخيانت نه اولين كس ونه آخرين كس هستيد.

3-بسيار شايان تامل است كه تهديدنامه شما دقيقا همزمان با پخش صحنه سازي هاي رژيم عليه قرارگاه اشرف در رابطه با قيام عاشورا و فتوي مهدورالدم خواندن مجاهدين از سوي آخوند علم الهدي است.

تلويزيون شبكه يك رژيم آخوندها ديروز پس از اعلام اينكه اطلاعات بدنام 10 تن از مجاهدين را در جريان قيام عاشورا دستگير كرده است, عده اي را با چهره هايي كه درنمايش تلويزيوني به عمد تار يا در شكل و شمايل هاي عجيب و غريب نشان ميداد به صحنه آورد تا بگويند كه در اشرف بوده و در آنجا « كلاسهاي توجيهي» به همين منظور داشته اند. همزمان تلويزيون رژيم تصاويري از اشرف نشان ميداد كه در روز 15 دسامبر توسط خبرنگارانش از اشرف گرفته شده بود اما در زير نويس نوشته شده بود « تصاوير دوربين مخفي از: عراق ـ پادگان اشرف». سپس مزدوران رژيم يكي پس از ديگري به صحنه امدند تا گواهي بدهند كه عكس و فيلم و تراكتها و شعارهارا از اشرف دريافت كرده اند. يك زن گفت« طي تماسهايي كه گرفته ميشد از من خواسته ميشدش كه توي تظاهرات شركت كنم و براي سرنگوني تلاش كنيم». ديگري گفت « از من خواسته ميشد كه به عنوان خبرنگار توي تظاهراتها باشم و براشون گزارشهاي خبري كه از داخل بود را ارسال كنم». يك مرد گفت:« به عنوان گزارشگر سيماي آزادي يك سري خبر ميگرفتم, فيلم ميگرفتم و ارسال ميكردم».

نفر بعدي گفت به من شعار « مرگ بر ولايت فقيه» را براي مطرح كردن آن در تظاهرات دادند  و نفر بعد گفت« بيشتر شعارهايي كه ميدند به سمت رژيم و به سمت رهبري بود».

در پايان نمايش,  اطلاعات آخوندي نتيجه گرفت « منافقين از خلأيي كه توسط برخي جريانهاي فتنه ايجاد شده بود استفاده كرده و طرح شعارهاي ساختارشكنانه و ضدديني كردند».

در همين روز پاسدار لاريجاني, رئيس مجلس ارتجاع خواهان «اشد مجازات» شد. لاريجاني كسي است كه در سفر اخير خود به عراق اغلب ساكنان اشرف را «جنايتكار» خواند و از دولت عراق خواست آنها را به رژيم مسترد كند.

امروز( 9 دي) علم الهدي نماينده ولي فقيه و امام جمعه مشهد صراحتاً گفت « حركت روز عاشورا دقيقا حركت محاربه بود…حركت روز عاشورا فرمانده اش منافقين بودند دليل داريم…چون شعارهايي كه منافقين روي سايتشان از 16 آذر گذاشتند آشوبگران عاشورا آن شعارهاي منافقين را سردادند پس اينها دستيار منافقين بودند فرمانده حركت روز عاشورا منافقين بودند . امام بزرگوار در جريان عمليات مرصاد فرمودند منافقين محاربند و هر كس در داخل كشور با منافقين اعلام همكاري و همراهي بكند او هم ملحق به آنها محارب است و مهدور الدم است . منافقين فرمانده عمليات روز عاشورا بودند اينها نه تنها اعلام همكاري كردند بلكه اينها پياده نظام منافقين شدند . سرباز منافقين شدند توي عرصه آمدند آنها محارب بودند پس به ملاك حكم امام در عمليات مرصاد كساني كه روز عاشورا اين غائله را برپا كردند محاربند. به اين سران فتنه اين جمعيت ميليوني اين امت اعلام مي كند چون رهبر معظم انقلاب براي شما راه توبه را بازگذاشتند در يك ضرب الاجلي كه بايد دستگاه قضايي كشور معين كند شما بايد توبه كنيد , به دامن رهبر برگرديد و اگر توبه نكرديد شما محاربيد و اين مردم و اين نظام با شما به عنوان محارب برخورد مي كند».

4- آقاي عزيز, مجاهدين آنطور كه ادعا كرده اي نيازمند ترتيب دادن تظاهرات جعلي درايران نيستند. اگر هم شما به اين بهانه «قصد تنوير افكار عمومي نظام » درباره خودت را داري, اين را ديگر  با اولتيماتوم كودكانه باما قاطي نكن! زيرا هيچ كشفي نيست كه كليپي كه در يوتيوب گذاشته شده چهره هاي مجاهدان اشرف است و اين را هر اطلاعاتي و بريده مزدوري به سادگي ميتواند تشخيص بدهد. در روز جمعه 4 دي اين فيلم بر روي فيس بوك گذاشته شده است در حاليكه هيچ رد ونشاني هم ندارد. اما وكلاي اشرف با توجه به سوابق , دربرابر بهانه گيري و توطئه هاي رذيلانه مزدوران رژيم عليه ساكنان اشرف و اينكه رژيم و عوامل آن نتوانند ادعا كنند مجاهدان اشرف اين كليپ را بر روي يوتيوب گذاشته اند به تاكيد سفارش كرده اند كه مسئوليت گذاشتن اين فيلم بر روي يوتيوب مشخص باشد. به همين خاطر از روز شنبه 5 دي زير نويس «ستاد اجتماعي مجاهدين در داخل كشور» زده شده است تا مسئوليت مشخص باشد و هيچكس در هيچ كجا ادعا نكرده است كه اين صحنه مربوط به داخل ايران است و بهمين خاطر اسم هيچ شهرو مكاني هم در زير آن نيست. بنابراين غرض و مرض شما از اين بهانه جويي سخيف واضح است.  عمامه بر زمين زدن و سينه چاك دادن با شيوه آخوندي كه ديگر «سكوت در مقابل انحرافهايي از اين دست بيش از اين جايز نيست» بيشتر به نمايش هاي روحوضي اين ايام نظام عليه قيام كنندگان شبيه است.

آيا گمان نميكني كه براي جنبشي كه آنهمه « وااسلاما» ي خميني و آخوندي را به پشيزي نخريده است, چنين ژست سخيفي شايسته نيست.

5-منظور از سوابق مورد توجه حقوقدانان و وكلاي اشرف , دعاوي هميشگي رژيم در اين باره است كه « سازمان مجاهدين اقدام به معرفي وتشکيل ستادي به نام ستاد داخله نمود که کار آن هدايت و رهبري اينگونه تحرکات در داخل ايران بود و مسئولين آنها در اشرف عبارت بودند از: سپيده  ابراهيمي ( مسئول ستاد) و حسين ربوبي ( معاون) که بعد ها مسئوليت ستاد به فهيمه ارواني سپرده شد و چند نفر ديگر از مسئولين رده بالا در سازمان» (سايت وزارت اطلاعات بنام پرونده سياه- 25 خرداد 1388).

همچنين :«سالها در بوق کردند که «ستاد داخله» در داخل است و ربطي هم به عراق ندارد. من که گفتم جوابم را سالها است گرفته ام ولي آيا اين که بچه هاي اشرف سوال کنند که پس اين «ستاد» چه شد غير مشروع است و بايد براي فرار از واقعيت «سوال» کننده را به هزار و يک ترفند سرکوب کنيم؟» (نامه مسعود خدابنده مامور اطلاعات مسئول «ايران اينترلينک»[وزارت اطلاعات] وسايت نگاه نو 10 دي 1384[وزارت اطلاعات]».  بنابراين كشف انحرافات كذايي عملاً گام برداشتن به موازات كساني كه خواهان كشتار مجاهدان اشرف بوده و هستند و وقايع 6 و 7 مرداد گذشته نمونه گوياي آن است. تف بر آنان باد!

6- نمونه ديگر از جاده پر ننگ و فضيحتي كه شما درآن قدم گذاشته اي نوشته هاي آذرماه 1388  شماست كه گفته اي آنهارا  در بهمن و اسفند 1387 نوشته بوده اي:

اولاً-  وارد شدن به موضوع ارتباطات آقاي مسعود رجوي با مجاهدان اشرف كه اطلاعات آخوندها و سپاه تروريستي قدس و دولت معلوم الحال عراق و تماميت رژيم پليد آخوندي بدنبال آنست و ارائه تحليل در اينمورد , يك آكت پليسي و نشان از فرومايگي فوق العاده  كسي است كه مي نويسد: «  طبيعي است که آمريکايي‌ها و عراقي و از طريق آن‌ها رژيم از محل زندگي مسعود رجوي مطلع باشند. او وقتي چند روز پيش از طريق تلفن با مجاهدين مستقر در اشرف صحبت مي‌کند يعني آمريکايي‌ها و عراقي‌ها مي‌دانند او کجاست. امکان ندارد ارتباط تلفني با اشرف بدون اطلاع از محل تماس وصل شود».«6 سال است که هيچ تصويري از رهبري مجاهدين که داعيه رهبري انقلاب نوين مردم ايران را دارد به نمايش گذاشته نشده است».

يادآوري ميكنم كه طي 7 سال گذشته, نه فقط هواداران مجاهدين, بلكه هيچ ايراني آزاده وبا شرفي به خود اجازه نداده است كه وارد چنين آكتهايي شود كه تنها و تنها مطلوب اطلاعات بدنام آخوندي است. اگر نميداني لطفاً اين را بدان كه اين قبيل كارها, چيزي جزاشعه دادن وگرانفروشي به گشتاپوي آخوندي نيست. از آنجا كه نوشته اي «  مسعود رجوي در عراق نيست و مژگان پارسايي نيز با «کد» آوردن از مقامات آمريکايي روي آن تأکيد کرده بود» ,حتماً ميداني كه خواهر مجاهد مژگان پارسايي بعنوان جانشين آقاي مسعود رجوي در اشرف در همانزمان و در همان متن كه از آن نقل قول كرده اي در روز 23 آذر 1385 اين را هم « در واكنش به رديابيهاي تروريستي ولي فقيه ارتجاع و مزدوران رژيم آخوندي دربارهٴ محل كار و استقرار آقاي مسعود رجوي» خاطرنشان كرده است كه «  مجاهدين نه در شهر اشرف و نه در هيچ كجاي ديگر جهان مطلقاً و در هيچ شرايطي، به سوالاتي از اين قبيل، كه قبل از هر كس و بيش از هر كس، مورد نظر ديكتاتوري مذهبي و تروريستي حاكم بر ايران است، پاسخ نميدهند. تا كور شود چشمان ولي فقيه ارتجاع و پاسدار هزار تير و وزارت بدنام اطلاعات و نيروي تروريستي قدس و تمامي مزدوران و همدستان رژيم آخوندي». خانم پارسايي به همه هواداران مجاهدين و نيروهاي مقاومت ايران يادآوري كرد« در هر كجا كه هستند به محض روبرو شدن با سوالاتي دربارهٴ محل كار و استقرار رهبر مقاومت، بدانند كه آبشخور ابتدايي و مقصد انتهايي تروريستي آن، همانا ولي فقيه ارتجاع و پاسدار هزارتير و رفسنجاني و خاتمي هستند كه در فاز انحلال و سرنگوني رژيمشان، بيش از هر چيز و بالاتر از هر چيز خواهان از بين بردن تنها جايگزين دمكراتيك و رهبري همين مقاومت مي باشند».

ثانياً- در دفاع از جنايتهاي حكومت عراق عليه مجاهدان اشرف نوشته اي« بدون شک عراق در جهت اعمال حاکميت‌اش بر اشرف پيش خواهد رفت. هيچ دولتي نمي‌پذيرد که در گوشه‌اي از قلمرواش حاکميت نداشته باشد و يا در آن چند و چون بياورد. در اروپا هم کسي چنين اجازه‌اي نمي‌دهد. من و شما هم بوديم چنين اجازه‌اي به کسي نمي‌داديم ».

اين موضعگيري ننگين به بهانه اعمال حاكميت كه راه را براي كشتار و جنايت هموار مي كند,  در تعارض آشكار با قوانين بين المللي است و جواب آن را در سراسر جهان هزاران حقوقدان و پارلمانتر و شخصيت سياسي داده اند . بنابراين فقط به نقل قولي از اطلاعيه دبيرخانه شوراي ملي مقاومت به تاريخ  25دي1387 كه اكنون ايرج مصداقي يكي از مصاديق آن است اكتفا ميكنم: « اجلاس شورا…  از گفتار و رفتار كساني  هم كه مدعي ”مخالفت” با رژيم هستند ولي در بزنگاه هر درگيري جدي بين مقاومت و رژيم ضدبشري، با تمركز حملات زهرآگينشان روي مقاومت و تبليغ بريدن از مبارزه و ترك ميدان نبرد، عملا جاده صاف‌كن و راهگشاي رژيم براي تحقق توطئه هاي تروريستي يا پرونده سازيهاي پليسي‌اش مي شوند، به شدت ابراز انزجار كرد. اعضاي شورا خاطر نشان كردند كه دراين جريان، هم‌چنين، افراد حقيري كه به جاي اذعان به ذلت سياسي و اخلاقي خود… با هارترين باندها و ارگانهاي نظام ولايت فقيه همسو شده‌اند و، با پشت سر گذاشتن همه مرزهاي دنائت، با كارزار تبليغاتي دژخيمان نظام عليه قهرمانان اشرف و پرچمداران شرف و آزادي مردم ايران هم آوايي ميكنند، رسوا شدند».

ثالثاً- ياوه گويي درباره سياست و استراتژي مجاهدين و ترهاتي از اين قبيل كه « با سن‌هاي بالاي چهل سال چه کاري مي‌تواند بکند؟» شايان پاسخگويي نيست چرا كه حتماً صدها نمونه آن را در رسانه ها و مطبوعات رژيم و سايتهاي بدنام ديده اي و تازگي ندارد. 

رابعاً – باور نداشتن تو و امثال تو به « حمايت 5 ميليون و دويست هزار عراقي از مجاهدين» هم تازگي ندارد و در  اين زمينه هم در انتهاي صفي هستي كه در ابتداي آن از روز اول وزارتي ها ناباوري خود را اعلام كردند.

خامساً- ياوه گويي هاي زير هم بكرات توسط مقامات ريز و درشت آخوندي و مزدوران آنها نوشته شده و تازگي ندارد:

-«به جاي اين که از صبح تا شب نيروهاي خود را وادار سازند که به سر و کول خود بزنند  و تيغ به خودشان بکشند و به هزار کرده و نکرده اقرار و اعتراف کنند به مسائل مهم‌تر بپردازند؛ از خودشان بپرسند و پاسخ دهند که چه چيزي در حرکت ما اشتباه بود که حيات و ممات‌مان به دست دولت آمريکا و عراق افتاد؟ … چرا استراتژي ما را بايستي آمريکايي‌ها تعيين کنند؟ ».

-« مردم به هيچ‌يک از نيروهاي سياسي از مجاهدين گرفته تا بقيه اعتماد ندارند… اين فاصله هر روز بيشتر مي‌شود. همين يکي از دلايل ماندگاري رژيم است».

-« باز هم تاکيد مي‌کنم گشايش سياسي در کار مجاهدين نخواهد بود…».

-« البته که تشکيلات در عراق بهتر حفظ مي‌شود. هيچ جريان سياسي حاضر نيست ۳۵۰۰ نيروي متشکل آبديده را به سادگي از دست بدهد. مي‌خواهند تا آن جا که ممکن است اين تشکل را دست نخورده حفظ کنند..».

7-دست انداختن پيشوايان تاريخي و آرماني مجاهدين و ائمه تشيع و لجن پراكني هاي زير نيز فقط نشان از تعفن بريده توابي دارد كه در دنياي بورژوايي استحاله شده و به چيزهايي مي آويزد كه سي و پنج سال قبل از او اپورتونيستهايي كه در يك مقطع با متلاشي كردن مجاهدين  راه خميني را هموار كردند, به آن آويخته بودند.

-« استراتژي را در هر دوره امام تعيين مي‌کند و اين استراتژي مي‌تواند متفاوت و حتا در تضاد با استراتژي دوره قبل هم باشد. بنابر اين امکان اين که استراتژي جديدي متفاوت از دوره قبل براي مبارزه با رژيم ريخته شود هست. مجاهدين به «امامت» و «ولايت» اعتقاد دارند و «انقلاب ايدئولوژيک» جاري کردن آن در کليه سطوح سازمان بود ».

-«  اما براي مدت کوتاه و يا بلند شعارهاي ديگر امامان نيز مي‌تواند سرلوحه قرار گيرد. مجاهدين هنگام تحويل سلاح به آمريکايي‌ها و همکاري با آن‌ها مطمئناً استراتژي امام حسين و عاشورا را نمي‌رفتند. آنجا صلح امام حسن و استراتژي امام حسن پيش رو بود و يا بعد از آن وقتي مجاهدين محصور در اشرف به فراگيري موسيقي و کامپيوتر و ديگر علوم پرداختند استراتژي امام محمدباقر را مي‌رفتند».

-« حتي غيبت مسعود رجوي و انتخاب نايب و «ما به ازا» در اشرف (مژگان پارسايي) به نوعي الگو گرفته از غيبت امام زمان و نواب خاص امام زمان است. در نگاه شيعه اعمال همه امامان درست و اصولي است. امام يعني معصوم و غيرپاسخگو. پاسخگويي‌اش تنها در قبال خداوند است» (اين فرومايگي هم جديد نيست و از سال 1364 تا بحال 24سال دير رسيده اي !!).

-« شيعيان از يک طرف معتقد هستند که عمر باعث مرگ فاطمه همسر علي شد با اين حال علي بعد از مرگ فاطمه، دخترش را به همسري عمر در آورد و نام يکي از فرزندانش را عمر گذاشت. شيعيان با آوردن عذر بدتر از گناه سعي مي‌کنند بگويند دختر علي نبوده و دخترخوانده‌اش بوده. علي نيز با خواهر عمر ازدواج کرد.

حسن به هر دليل پس از اقدام به جنگ از نيمه راه بازگشت و با معاويه و دستگاه اموي صلح کرد؛ شرط مهم‌اش اين بود که معاويه بعد از خود خليفه و جانشين تعيين نکند که کرد. دليل‌ صلح هرچه که مي‌خواهد باشد، مهم اين است که اين کار به وقوع پيوست. حسين در کربلا جنگيد و کشته شد و پا پس نگذاشت؛ شيعيان رفتار متناقض حسن و حسين را اين گونه توجيه مي‌کنند که صلح امام حسن زمينه ساز عاشورا بود. هيچ منطقي را هم ارائه نمي‌کنند…».

-«زين‌العابدين از ميدان جنگ به ميدان نيايش رفت و دست به دعا برداشت؛ دوران بيماري او که باعث نجاتش در واقعه کربلا شده بود به نوع ديگري ادامه يافت، شايد آن هم نوعي مبارزه بود. محمدباقر شکافنده علوم بود و تحصيل و آموزش علم را پيشه کرد؛ جعفر صادق مرزهاي ايدئولوژيک را بنيان گذاشت، به عمرش 5 خليفه اموي و 2 خليفه عباسي را ديد، علني هم زندگي مي‌کرد، عوامل حکومت به او دسترسي هم داشتند، مخفي يا در قلعه‌هاي دست نيافتني و … هم نبود. اين دو حرکت مي‌تواند زمينه سازي و کادرسازي و … تلقي شود. موسي کاظم دوران سخت زندان را گذراند. امام رضا با مأمون و خلافت عباسي پيمان بست و وليعهدي خليفه جور و فاسد را پذيرفت. توجيه‌اش هرچه مي‌خواهد باشد چنين کاري صورت گرفت. فرزندش جواد، دامادي مأمون را پذيرفت. شيعيان معتقدند مأمون امام رضا را کشت. بنابراين امام جواد به وصلت خانوادگي با قاتل پدرش تن داد. وي در ۷ سالگي به امامت رسيد و در ۲۵ سالگي وفات يافت. اين که امت چگونه از کودک ۷ ساله پيروي مي‌کند و کودک هفت ساله معصوم و بري از اشتباه است بماند. علي النقي در دوران خلافت هفت خليفه عباسي زيست در هشت سالگي امام معصوم شد و در شانزده سالگي فرزندش به دنيا آمد. اگر خطري بود که هفت خليفه آن هم در عهد خشونت و کشت و کشتار اجازه نفس کشيدن به او نمي‌دادند…».

-« حسن عسگري مي‌گويند در ميان سپاه و لشکر خليفه تحت نظر بود. بعضي‌ها هم مي‌گويند شبکه مخفي داشته است و … امام يازدهم مدتي از عمرش در رقابت و مقابله با برادرش «جعفر کذاب» گذشت. مي‌گويند زمينه غيبت فرزندي را که گفته مي‌شود اساساً وجودخارجي نداشته فراهم مي‌کرد. مهدي، امام غايب است و غيبت صغرا و کبراي او ظاهراً تا قيام قيامت ادامه دارد. البته مي‌توان بر خلاف صريح قرآن هم حرکت کرد. چرا که پيغمبر به صراحت مي‌گويد من مي‌ميرم چنانچه شما هم مي‌‌ميريد ولي شيعيان مي‌‌گويند امام زمان ۱۲۰۰ سال است که زنده مانده و بعد از اين هم زنده مي‌ماند. پيغمبر مي‌گويد من بشري هستم مثل شما. اما امام زمام بشري مثل ما نيست. چگونگي‌اش را هم کسي نبايد سؤال کند ترديدي نيست که در اين نگاه شأن امام زمان از پيغمبر بيشتر است…».

8- جالب اينكه عليرغم كشفياتي كه از زمان توده- نفتي ها در ايران سابقه دارد, به گونه اي كه خواننده ات را هم با قياس به نفس ابله تصور كرده اي , تازه نوشته اي: « نمي‌خواهم وارد بحث‌هاي ايدئولوژيک بشم، فقط اشاره‌ي کلي کردم و اين که نقش امام در زندگي مردممان را نشان دهم».

اگر غرض و مرضي دركار نبود و اگر كسي بواقع دچار ابهامات سياسي و يا استراتژيك و حتي ايدئولوژيك بود, بدون شك مجاهدين مانند 45 سال گذشته, مواضع و پاسخ هاي خود را ارائه ميدادند و با او به گفتگو مي نشستند. راهي كه در ساليان گذشته براي تو هم بسته نبود.  اما اكنون با توجه به مجموعه رذيلت هاي فوق, از هر گونه ارتباط و تماس با بريده نادمي تا اين حد وقيح و نمك ناشناس كه چند نعل عليه آنها بجانب  رژيم ضد بشري ولايت فقيه مي تازد, معذورند.

 

ابوالقاسم رضايي

چهارشنبه شب 9 ديماه 1388

ساعت ارسال: 5/2  بامداد پنجشنبه

 

 

پاسخ فوری ایرچ مصداقی به نامه‌‌ی محسن رضایی

 

 

آقاي ابوالقاسم (محسن) رضایی

 

اتهامات زشت، سخیف و غیرانسانی شما که شیوه مألوف است تأثیری در من ندارد و مرا از طریق حق و انصاف خارج نمی‌کند. اگر جایی باز هم لازم باشد بنا به ندای وجدانم از مجاهدین و حق‌شان دفاع می‌کنم. از این راه‌ به جایی نمی‌رسید. مشکل شما در جای دیگری است بایستی آن را حل کنید.

توقع انصاف و مروت از شما ندارم این تنها چیزی است که در شما یافت می‌نشود.

علیرغم تمامی تلاشی که بخرج دادید و آسمان و ریسمانی که بهم بافتید شما در تاریخ مورد نظر من، به نامه‌‌ ام پاسخ دادید اگرچه توجیهات غیرواقعی و غیرمنطقی خود را نیز همراه آن کردید. این پاسخ به خواسته من است هرچند منظور مرا که تصحیح راه غلط شماست برآورده نمی‌کند.

از این که پاسخ نامه‌ام را دادید به رسم ادب تشکر می‌کنم.

خشم شما را درک می‌کنم. اتهامات و زیر پا گذاشتن ابتدایی‌ترین اصول اخلاقی و بی پرنسیبی شما را می‌گذارم به حساب درماندگی‌تان در پاسخ به استدلال‌هایی که در پرسش و پاسخ‌هایم مطرح کرده بودم.

از این که با نوشتن فحش‌نامه عقده‌های درونی‌تان را بیرون ریخته و کمی راحت شده‌اید خوشحالم. باور کنید من از رنج و مصیبت شما خوشحال نمی‌شوم.

متأسفم بگویم نوشته‌ی شما شخصیتتان را برملا می‌کند. تاریخ نسبت به چنین کیفرخواست نویس‌ها و پاپوش‌دوزانی قضاوت مثبتی نکرده است. کمی در سرنوشت پیشنیان مطالعه کنید. «فاعتبرو یا اولی‌الابصار» فقط برای وابستگان رژیم نازل نشده است.

من به شما التیماتوم ندادم بلکه زیرکانه روی فرهنگ غیرپاسخگوی شما دست گذاشتم و البته به هدفم رسیدم. خوشحالم در این رابطه شما پاسخ دادید. من به خودم فرصت دادم.

همین که نامه‌‌ام باعث شد خواب را بر خود حرام کنید و عجولانه و بدون تفکر و پیامدهای احتمالی آن تا نیمه‌های شب نشسته و پاسخ نامه‌ام را بدهید می‌گذارم پای این که تمایل ندارید نامه‌ام انتشار عمومی یابد.

من عادت کرده‌‌ام تنها سیاهی‌ها را نخوانم. سفیدی‌های نامه را نیز می‌خوانم. برای شما بهتر بود دو جمله می‌نوشتید و دوستانه دلایل‌تان را برای عدم انتشار نامه‌‌ام ذکر می‌کردید.

به درخواست ضمنی‌تان عمل می‌کنم و از انتشار مطلبم خودداری می‌کنم.

 

موضوع مسبوق به سابقه است. یادتان هست سال گذشته از من خواستید مطلبم راجع به کتاب محمود رویایی را منتشر نکنم و من ۹ ماه در انتشارش تعلل به خرج دادم و عاقبت رفتار شما باعث شد آن را انتشار دهم. لابد که این موضوع را تکذیب نمی‌کنید و مدعی نمی‌شوید بعد از وقایع مرداد ۸۸ و نوار فاتحان آن را نوشته‌ام. این بار نیز به خاطر پیام مستتر در نامه‌تان چنین می‌کنم و از انتشار مطلبم خودداری می‌کنم.  نمی‌دانم چرا در نامه‌تان به آن مطلب بلند که در سه شماره انتشار یافت اشاره نکردید . در پای آن هم نوشته‌ام که تاریخ نگارشش أذر ۸۷ است.

راه را شما بستید. یادتان هست به شما راجع به مصاحبه‌ کینه‌توزانه رادیو ایران زمین در استکهلم تلفنی گفتم؟ شما در ژنو بودید قول دادید که در اسرع وقت با من تماس می‌گیرید. الان پنج- شش ماه می‌گذرد.

من کتابی را که رژیم در ایران علیه مجاهدین در آورده به دست آوردم و برای محمد محدثین نامه نوشتم و به اطلاع او رساندم و تأکید کردم چنانچه مایل است بگوید تا یک نسخه از آن را که در مرحله ویراستاری است برایش ارسال کنم. شش روز بعد از آن که به نامه‌‌ام پاسخ نداد مطلبم را انتشار دادم. در آن‌جا اشتباه کردم تبعات عدم پاسخگویی به نامه‌ام را ذکر نکردم. چون اصلاً به مخیله‌ام خطور نمی‌کرد که جواب خیرخواهی را هم ندهید. من از آنجایی که راه‌ها را بسته دیدم مطلب نوشته شده‌ام را انتشار دادم.

آقای رضایی کافر همه را به کیش خود پندارد. لطفاً از پرنسیپ صحبت نکنید کالایی است کمیاب در نزد شما.

من مطلبم را در شب هشتم دیماه نوشتم و مانده بودم با آن چه کار کنم. صبح ۹ دیماه آن را به پیوست نامه‌ای برای شما و آقای سید‌المحدثین ارسال کردم. برای همین هم نوشتم تا آخر شب ۹ دیماه اگر پاسخ ندادید آن را انتشار می‌دهم. مگر در جایی نوشتم که هشت دیماه برای شما ارسال کردم؟ دست از این مچ‌گیری‌های نابخردانه بردارید که جز شرمندگی حاصلی ندارد.

اما در مورد ادعای دیگرتان.

در مورد پرسش‌ و پاسخ‌ها و تاریخ آن اشتباه می‌کنید.

نه به قصد متقاعد کردن شما برای پافشاری بر روی حقیقت می‌گویم: به یاد و خاطره همه شهیدان قسم که آن را در تاریخ ذکر شده نوشتم. به صداقت و یکرنگی قسم که در شما کمتر سراغ دارم اکثر این سؤالات را بارها از طریق ایمیل و حضوری و نامه به ویژه از ایران دریافت کردم.

به صفا و صمیمیت و حق نان و نمک همدیگر را خوردن که در شما کمتر سراغ دارم قسم، من این نوشته را بعد از موضوع ۳۶ تن ننوشتم و به وجدان سوگند که من نوار فاتحان را ندیده‌ام. حوصله دیدن این گونه فیلم‌ها را ندارم. چند جمله‌ای از آن را بچه‌ها به من گفته‌اند. تأکید آن‌ها این بود که با دیدن آن به یاد هاله نور افتاده بودند.

اگر منظورتان این است که موضوع جشن پیروزی را بعد از دیدن آن نوشته‌ام به خطا رفته‌اید. شما در طول این سال‌ها کم اشتباه نکرده‌اید این هم می‌گذارم بغل آنها.

راستش در این چند ساله در همین استکهلم کم جشن‌های شما را ندیده‌ایم . فکر می‌کنید تنها همین مورد بود که شما جشن گرفته‌اید؟

به آزادگی رفقای شهیدم سوگند که من پیش از  این موارد، مطلبم را نوشته بودم.

من نشست‌های موجود در اشرف که تاریخ آن پیش از نگارش نامه مسعود رجوی به خبرگان رژیم بود را هم ندیدم. دوست نداشتم ببینم. اما از این طرف و آنطرف راجع به آن شنیده‌ام.

به شرافتم و به خون همه بچه‌هایی که در راهرو مرگ با آن‌ها بودم سوگند که یک سؤال را آن هم به خاطر رعایت حال شما و مخمصه‌‌ایی که در آن گیر کرده‌اید حذف کردم. تاریخ پرسش سؤال و پاسخ من هم دقیقاً نیمه بهمن ۸۷ بود و من تازه از بروکسل برگشته بودم. پرسش کننده هم از دانشجویان … ( به هنگام انتشار به دلایل امنیتی حذف  کرده‌ام) بود. پرسش او راجع به احتمال اعتصاب غذا بود که مسعود رجوی در بروکسل وعده آن را داد و من نظرم در مورد آن را در بهمن ۸۷ نوشته بودم.

 

شما و آقای محدثین بهتر از هر کس به بخشی از مفاد پاسخ‌های من واقفید. یادتان رفته با خودتان در مورد ارتش قیام وتضاد آن با ارتش آزادیبخش ملی صحبت کردم؟ من پاسخ شما را هم به یاد دارم. شما گفتید چرا این دو را در راستای هم نمی‌بینی؟ گفتم نیست که ببینم.

یادتان رفته سر موضوع استراتژی امام رضا و … به شما و بهنام[محمد سید‌المحدثین] گفتم؟

یادتان رفته به شما گفتم بدترین احتمال پخش کردن‌تان در عراق است و نه انتقال به خارج؟

یادتان رفته به شما گفتم بیرون آمدن از لیست اروپا باعث می‌شود رژیم به ابعاد توطئه‌هایش در عراق بیافزاید؟

شما که با نظرات من آشنا هستید!

یادتان رفته به موضوع دادگاه انگلیس و شهادت ۵ نفر در حضور بهنام [سید‌المحمدثین] اشاره کردم؟

آیا برنامه گذاشتن مشترک با سلطنت طلب ها را به شما نگفتم؟

یادتان رفته بهنام [سید‌المحدثین] گفت کاشکی همان موقع مطلبی می‌نوشتی و از ما بطور علنی انتقاد می‌کردی؟!

یادتان هست من چه پاسخی دادم؟

آیا کمتر از سه هفته قبل از حمله آمریکا به عراق، به شما در نیمه‌های شب در استکهلم که مدعی بودید با کلاشینکف‌هایمان به ایران می‌رویم نگفتم دنیای خارج از ذهنی هم وجود دارد؟

آیا شما بطور ضمنی حمله آمریکا را نفی نکردید؟

آیا به شما نگفتم که فروغ ۲ در کار نیست و شما در حال انتقال به خارج از کشور هستید و نه رفتن به داخل ایران؟

آیا شما نگفتید چرا رژیم این همه ترسیده است؟‌ گفتم خیالبافی است. رژیم می‌خواهد آبگوشت درست کند آبش را بار گذاشته می‌خواهد گوشتش را که شما باشید فراهم کند.

ده‌تا مثال برایتان نزدم؟ نگفتم رو به خارج حرکت می کنید و نه رو به داخل؟

آیا افرادی از مجاهدین را که در اروپا بودند مثال نزدم و نگفتم که با وجود این افراد در خارج از کشور قصد حمله‌ای در کار نیست؟

نگفتم اگر آمریکایی‌ها آمدند دم اشرف و گفتند سلاح‌هایتان را بدهید چه می‌کنید؟ نگفتید با کلاش‌هایمان می‌رویم ایران؟

نگفتم اگر آمریکایی گفت حق نداری پایت را از اشرف بیرون بگذاری چه می‌کنید؟

شما پاسخ دادید، مگر ما می‌گذاریم کار به آنجا ها بکشد؟ تکلیف را یک سره می‌‌کنیم؟ این بود یکسره کردن تکلیف؟!

مگر همان موقع که تعداد رزمندگان ارتش مشخص نشده بود به شما نگفتم این آمارهای غیرواقعی حاکی از وجود ده‌ها هزار رزمنده در ارتش را به من ندهید.

مگر همان موقع به شما نگفتم که رزمنده بالای چهل سال به چه درد می‌خورد و الان می‌گویم رزمنده پنجاه ساله به درد جنگیدن نمی‌خورد و شما بهتر از هرکس به آن واقف هستید.

مگر همان ۷ سال پیش راجع به ۱۱ سپتامبر و عدم محکومیتش از سوی شما صحبت نکردم؟

 

ای کاش نوار گفته‌های من و شما وجود داشت و یا همان موقع آن‌چه را که به شما گفتم می‌نوشتم و انتشار می دادم.

مگر در حضور شما و بهنام [سید‌المحدثین] نگفتم که مجاهدین و شورای ملی مقاومت هیج‌یک از عملیات‌های تروریستی ۱۱ سپتامبر و بعد از آن را که القاعده انجام داده محکوم نکرده‌اند. مگر روی موضوع نیویورک، استانبول، اندونزی، لندن و کنیا تأکید نکردم.

مگر به شما نگفتم که شما فقط عملیات اسپانیا را محکوم کردید چون به اشتباه فکر می‌کردید که این عملیات توسط «اتا» انجام گرفته است. مگر نگفتم این گاف بزرگی است که رژیم متوجه آن نشده و تا کنون روی آن مانور نداده است؟

 

سخنگوی شما در آمریکا [علیرضا جعفر زاده] رسماً حضور مسعود رجوی در عراق را نفی کرد. نماینده شما رسماً اعلام کرد که وی از ابتدای اشغال عراق خاک این کشور را ترک کرده است. آیا فیلم ‌آن را ندیدید؟

 

اگر می‌خواستم جدیداً با خودم مصاحبه کنم که به ده‌ها فاکت قیام اخیر می‌توانستم اشاره کنم و مقصودم بهتر رسانده می‌شد. چرا مطلب قبلی را منتشر کنم؟ هنوز هم ابایی ندارم که این کار را بکنم.

 

اگر شما در ایران به قدرت می‌رسیدید حق پناهندگی مجلس اعلا عراق را به رسمیت می‌شناختید؟ اجازه می‌دادید علیه شما و دولت عراق فعالیت کند؟ من اجازه چنین کاری را نمی‌دادم و نمی‌دهم.

 

این حقوق پناهندگی را که می‌گویید خود شما برای دوستانتان به رسمیت شناختید؟

آیا وقتی صدام حسین رزمندگان سابق ارتش را که نمی‌خواستند به هردلیل با شما باشند با رژیم معاوضه می‌کرد از حق پناهندگی آنان دفاع کردید؟ مگر نمی‌گفتید عراق حق پناهندگی را به رسمیت نشناخته، مگر نمی‌گفتید ورود غیرقانوین به خاک عراق هشت سال زندانی دارد، مگر خود شما به من این حرف‌‌ها را نزدید؟

اگر امروز ساکنان اشرف را به جرم ورود غیرقانونی به خاک عراق بگیرند و زندانی کنند شما می‌پذیرید؟

 

اتهام «دم تکان دادن برای رژیم» از آن دست اتهامات زشتی است که بارها از جانب شما مورد مصرف قرار گرفته است و حتماً آخرین بار نخواهد بود. در همان مطلبم نیز به درستی روی این حقیقت دست گذاشتم که حتی یک نفر پیدا نمی‌کنید که به مجاهدین انتقاد کرده باشد و با اتهامات سخیف شما روبرو نشده باشد. آقتاب آمد دلیل آفتاب. به صراحت نوشتم که مصاحبه‌ مسعود رجوی در این مورد غیرواقعی است. تردیدی روی آن ندارم خودم بهترین نمونه هستم.

 

اما راجع به اتهامات دیگرتان

«- بريده نادمي كه از قتل عام زندانيان سياسي جان بدر برده و بر روي خون شهيدان پناهندگي و سيتي زن گرفته ودر ساحل امن اكنون به شغل كثيف كشف« انحرافات» همرزمان پيشين روي آورده است , شيوه منفور شناخته شده ايست ونيازمند توضيح بيشتر نيست.»

 

همانطور که حضوراً به شما و بهنام [سید‌المحدثین] هم گفتم شما قبل از ردیف کردن چنین اتهامات سخیفی بایستی فکری به حال زنده ماندن آقای رجوی در سال ۵۰ و ۵۴ (کشتار فداییان و مجاهدین روی تپه‌‌های اوین) و بعد از اشغال عراق بکنید.

اتهام «جان به در بردن» متوجه ایشان هم هست. اما بدانید تنها اذهان زشت و منحرف است که از زنده ماندن افراد اظهار ناراحتی و رنج و عذاب می‌کنند. برخلاف شما من از زنده ماندن هیچ کس که در اردوی مردم است ناراحت نمی‌شوم.

این شما نیستید که ناراحت هستید مزدوران رژیم و خود وزارت اطلاعات بیش از شما از زنده ماندن من و امثال من در رنج و عذاب هستند.

شما توابین خطرناک زندان را فرماندهان ارتش کردید. چون مجیزتان را گفتند. البته عین این حرف‌ها را مزدوران رژیم و کسانی که ده‌‌ها سال در دستگاه شما تربیت شده‌اند هم در مورد من می‌زنند. یک فقره‌اش را که محمد کرمی مزدور امروز رژیم و همراه بیست ساله شما زده، ملاحظه کنید. درست فرهنگ شما را دارد. به حال شما تأسف می‌خورم. باور کنید خوشحال نیستم. چرا یک انسان بایستی این همه سقوط اخلاقی کند.

 

«راستی ایرج مصداقی چه کسی است

حتما این سوال خیلی از هموطنان هم شده که این ایرج مصداقی چه کسی است که فرقه رجوی وقتی که میخواهد صدای اعتراض جدا شده ها را یا مخالفین و معاندین خود را سرکوب کند با نام ایرج مصداقی ویا پشت این نام است که انها را تهدید ویا شانتاژ میکند که بترساند و برعلیه فرقه کسی حرفی نزنند حالاعیاران پرده از چهره این فرد برمی دارد تا تمامی هموطنان این فرد را بشناسند

. اقای ایرج مصداقی از هواداران فاز سیاسی این فرقه است که در سال 1360 دستگیر میشود و در زندان های تهران بوده است وی تا سال 70 در زندان به سر می برده است در زندان اوین وی فردی پا سفت نبود زیاد لب پر می خورد اوج شاهکارهای وی یا به تعبیر درست رجوی کار وی در سال 1367 بود .داستان از این قرار بود که بعد از عملیات خودکشی سال 67 که فرقه رجوی به ان نام فروغ جاویدان گذاشت در زندان های رژیم خمینی خونخواران و لاشخورها وکفتارها به جان زندانیان بی دفاع واسیر افتادند . در یک به اصطلاح دادگاه یک دقیقه ای از زندانیان سوال می کردند که منافقین را قبول داری یا نه سر موضع هستی یا نه نظرت در رابطه با منافقین چی است و……. از این قبیل سوالات . هر کس به هر نحوی جواب می داد که سازمان را قبول دارد در یک سمت قرار می دادند و کسانی که سازمان را رد و محکوم می کردند در سمت دیگر قرار می گرفتند که همان لاشخور ها و کفتارها بودند و زندانیان اسیررا که از حسینیه اوین دسته دسته برای اعدام می بردند در محل جوخه اعدام انهارا که به خط می کردند و خونخواران شب پرست که لحظاتی بعد می خواستند سینه این فرزندان بی دفاع را اماج گلوله ها قرار بدهند . در کنار جوخه اتش اقایان ایرج مصداقی – اصفر مهدی زاده – (که هم اکنون در فرقه رجوی است )- ( ا…- ش… و م …- ک…. و ع …. س و….. …… این افراد چونکه از فرقه رجوی جدا شده اند و دنبال زندگی خود رفته اند از بردن نام کامل انها معذورم ) این اقایان یا به عبارت بهتر این لاشخورها و کفتارها شروع به شعار دادن می کردند و خونخوران شب پرست سینه فرزندان این مرزو بوم را اماج گلوله قرار می دادند در واقع شعار اقایان فرمان اتش بود . پس از ان مزد خود را گرفت که همانا چند صباحی زنده ماندن بود و در سال 1370 از زندان ازاد شد وبه ترکیه رفت و مجدد به فرقه رجوی وصل شد و به اروپا رفت . در اروپا فرقه رجوی مسله پناهندگی اورا حل کردند وی مجدد شروع به فعالیت کرد . در سال 1373 وی مدتی به کار مالی اجتماعی در سوئد پرداخت و پس از ان به بخش پشتیبانی شورای ملی مقاومت در پاریس به دفتر شورا رفت . و اقای ایرج مصداقی که دستانش تا مرفع اغشته به خون است مدتی است در پشت اتجمن های پوشالی ساخته فرقه رجوی اشک تمساح برای افراد جدا شده که در تیف مستفر بودند می ریزد و همین فرقه جنایت کار رجوی بود که با توطعه ها که کردند تمام افراد تیف را در شهرهای عراق و ترکیه و یونان اواره کرد و حالا هم دست از سر انان برنمی دارند هموطنان عزیز پشت این ماسک ایرج مصداقی و انجمن های پوشالی که وی از انها نام می برد کسی نیست بجز فرقه جنایت کار رجوی و در راس ان مریم عضدانلو قجر (قاجار) باید یک دست مریزاد و احسنت به اقای ایرج مصداقی گفته شود . این عنتر خوب از لوتی خودش یاد گرفته است که چگونه دست در خون داشته باشد. سعود رجوی لوتی در زندان های اوین – کمیته مشترک – قزل حصاردر همکاری با عوامل ساواک در لو دادن و فروختن همرزمانش از هیچ چیز فروگذار نکرد از محمد حنیف نژاد و سعید محسن گرفته تا مارکسیست ها و مذهبی ها تا بتواند خودش را از اعدام نجات بدهد و چند صباحی بیشتر زنده بماند حالا عنتر او هم کار و خط لوتی خودش را رفته است . از قدیم گفته اند مال بد بیخ ریش صاحبش است. »

 

http://mohamadkarami.wordpress.com/2009/03/09/91/

 

متأسفانه به این عنصر زبون و توی سری خورده به هنگام پاپوش دوزدی برای زندانیان جان به در برده از کشتار ۶۷ نگفته بودید که من در اوین نبودم و در گوهردشت بودم. به او درست اطلاع رسانی نکرده بودید که در دوران ۶۷ کسی را تیرباران نکردند بلکه همه را دار زدند.

 

آقای ابوالقاسم رضایی تنها شما نیستید که در کار توطئه چینی و پرونده سازی علیه من کوشا هستید:

… [نام فرد مزبور را به دلایل امنتی هنگام انتشار نامه‌ام حذف کرده‌ام] هم به یکی از عوامل شناخته‌ شده و مهم دستگاه اطلاعاتی رژیم نامه نوشته و خواستار پرونده سازی علیه من شده بود. من سند آن را دارم بخشی از سند به شرح زیر است. به سبک کار و فرهنگ مشترک شما و ایشان توجه کنید:

 

«راستی یک جانوری پیداشده به نام ایرج مصداقی از جناتیکاران منافقین و اینجا با پول سازمانی کتب چند جلوی [جلدی] نوشته و  متولی امور زندان ها شده ادعا می کند در سال 67 سر دادگاه را کلاه گذاشته و مثل یک قهرمان زنده مانده است.به نظرم تمامما [تماماً] جعلی است چقدر خوب بود اگر سندی از نوع قهرمانی این اقا پیدا می شد و پته اش راروی آب می ریخت.»

 

نگاه می‌کنید ایشان هم درست مثل شما به مدد وزارت اطلاعات رژیم تلاش می‌کند که «پته» من را روی آب بریزد.

 

لطفاً در مورد پناهندگی فرافکنی نکنید. این شما هستید که از قبل خون و رنج من و امثال من به «پاسپورت پناهندگی و ساحل امن» رسیدید. من نان رنج خودم را می‌خورم. شما نان چه چیزی را می‌خورید؟ نمردیم و فهمیدیم پاریس و کنار رود سن و اورسورواز هم میدان نبرد است و استکهلم «ساحل امن».

هنوز که هنوز است شما و امثال شما از دوران هفت ساله زندان مسعود رجوی در زندان زمان شاه که در مقابل زندان‌های خمینی هتل بود می‌گوئید، آنوقت مدعی می‌شوید که من بر روی خون شهیدان پناهندگی گرفته‌ام. شما و دوستانتان از روی چه چیزی پناهندگی گرفته‌‌اید؟ چنان حرف می‌زنید انگار در این ۳۰ ساله شما را گذاشته بودند در چرخ گوشت و من و امثال من را در حریر خوابانده بودند!

شما و مسئله داشتن نسبت به بریدگی و …!!!

اجازه دهید پرده دری نکنم و نگویم که رئیس کمیسیون قضایی شورای ملی مقاومت [سنابرق زاهدی] در زمان شاه کرباسچی [شهردار تهران] را لو داد و در دادگاه از انقلاب سفید شاه و میهن سخن گفت و به سرعت آزاد شد و به سر کار و زندگی‌اش برگشت.

 

از نظر من «دنائت و رذیلت» را بایستی در جاهای دیگری جستجو کرد. لطفاً همه چیز و همه کس را قیاس به نفس نکنید.

اما خصائل منفی انسانی بیشتر در کسانی است که دروغ می‌گویند و تاریخ جعلی خلق می‌کنند و در اثبات دروغ‌هایشان پافشاری می‌کنند.

 

من که تردیدی ندارم اکثریت بچه‌ها انزجارنامه را پذیرفته بودند و می‌پذیرفتند. رژیم جنایتکار به انزجارنامه راضی نمی‌شد. خوب است به نامه منتظری به خمینی و حرف‌های حاکم شرع خوزستان هم رجوع می‌کردید؟ می‌رفتید به نوشته رضا شمیرانی که در سایت همبستگی ملی خودتان هم انتشار یافت رجوع می‌کردید که می‌گفت خط بچه‌های بند ابدی‌های اوین پذیرش انزجارنامه بود.

در طول سال‌های ۶۰ تا ۶۷ ده‌ها هزار نفر بعد از مراحل مختلف بازجویی و تحمل زندان و … آزاد شدند. همه آن‌ها بدون استثنا نوشتن انزجارنامه را پذیرفته بودند. من بسیاری از شهیدان بزرگ مقاومت را می‌شناسم که حتی پیش از اعدام مصاحبه‌ی تلویزیونی برای پرونده‌هایشان کردند. نیازی نمی‌بینم در این جا اسم بیاورم. مقاومت این دسته افراد ستودنی بود. بعید می‌دانم اصلاً توان درک این مسائل را داشته باشید.

بعد از گذشت هفت سال در سال ۶۷ ما در اوین و گوهردشت تنها ۷۵ نفر ملی کش داشتیم که نوشتن انزجار نامه و مصاحبه را نپذیرفته بودند. یعنی بقیه در طول این سال‌ها پذیرفته بودند و به ویژه همه‌ی زندانیانی که در سال‌های قبل و بعد از ۶۷ به مجاهدین پیوستند. تازه بخشی از این ۷۵ نفر انزجار نامه را قبول داشتند مصاحبه و حضور در مسجد محل و … را که شروط اضافی رژیم برای آزادی‌شان بود نمی‌پذیرفتند.

بقیه زندانیانی که با آنها هم بند بودم و بهتر از شما با آن‌ها و نظراتشان آشنا هستم برای آزادی از زندان اکثریت به قریب به اتفاقشان مشکلی در نوشتن انزجارنامه نداشتند. کسی که برای آزادی از زندان انزجارنامه می‌نویسند حتماً برای نجات جانش این کار را می‌‌کند.

خط دهنده اصلی زندانیان مجاهد در اوین جعفر اردکانی [یکی از زندانیان دوران شاه] بود که پیش از آن مصاحبه تلویزیونی هم کرده بود. او جز اولین سری مجاهدینی بود که در اوین اعدام شد. درنده خویی رژیم را شما نشناخته‌اید.

 

مقاومت نسبی من کمتر از کسانی که در طول این سال‌ها به شما پیوستند نبوده است. تازه بماند که بعضی‌هایشان که امروز هم در کنار شما هستند کابل زن شعبه بودند و همراه بهزاد نظامی. دلم نمی‌خواهد پرده دری کنم. شما حتی در سیمای آزادی افرادی را اسطوره کردید که نفوذی رژیم در ما بودند. نگذارید پرده دری کنم. زندانیان خود بهتر از هر کس به این امور آشنا هستند.

 

نوشته من چه ربطی دارد به صحنه پردازی‌های رژیم؟ اتفاقاً شما با این اعمال زشت‌تان آب به آسیاب رژیم می‌ریزید و گزک به دست او می‌دهید. بفرمایید یک نمونه اش را در همین جا ملاحظه کنید؟

شما هستید که با انتشار عکس جعلی یک دختر لبنانی اتو به دست رژیم داده‌اید که جنایاتش علیه زنان و به ویژه در روز عاشورا را زیر سؤال ببرد.

 

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=79271

 

مثال‌هایی که شما در مورد توطئه‌های رژیم برای کشتار دستگیر شدگان و سرکوب بیشتر زدید چه ربطی دارد به موضوعی که من رویش دست گذاشتم؟ اتفاقاً رژیم می‌تواند در راستای همان توطئه‌هایش همین فیلم شما را هم بهانه‌ی یک سناریوی جدید علیه مردم ایران کند.

حرف من اتفاقاً همین است که شما در چنین شرایطی که رژیم در حال توطئه علیه مردم است و جان بسیاری از جمله بچه‌های داخل کشور به خطر افتاده دست به چنین اعمال غیرمنطقی می‌زنید.

 

پیشتر هم گفتم که انصاف و مروت در نظام فکری شما جایی ندارد. هر کسی که خرده هوشی داشته باشید  و بهره‌ای از عقل و درایت داشته باشد به ادعای شما می‌خندد که من «قصد تنویر افکار عمومی نظام» راجع به خودم را دارم. شرم و حیا احساسی انقلابی است. حتی کم آن هم خوب است. تنها برای کسی که مرزهای انسانی را پشت سر گذاشته، ردیف کردن اتهاماتی از این دست میسر است.

آقای رضایی دست از این توجیهات کودکانه در مورد تهیه فیلم مزبور بردارید. رزمندگان اشرف چرا صورت‌هایشان را پوشانده‌اند؟ چرا مثل هر سال در روز عاشورا تظاهرات نمی‌کنند؟ چه نیازی است که شبیه سازی تظاهرات‌های ایران را بکنند؟

چه اصراری داشتید که چنین فیلم‌های شبهه‌انگیزی را روی نت بگذارید که وکلایتان چاره‌اندیشی کنند؟

آقای رضایی موضوع مهری امیری و فضاحت‌های مربوط به آن یادتان رفته است؟

برای رد گم کنی برای «فرح‌ کریمی» [نماینده پارلمان هلند که مجاهدین او را مزدور رژیم معرفی می‌کردند و در وبلاگ‌ انحرافی خود برای رد گم کنی برای او تبلیغ می‌کردند] و … هم تبلیغ می‌کردید یادتان رفته است؟

پیام‌ خانم رجوی برای تظاهراتی که در ایران وجود خارجی نداشت یادتان رفته است؟

ترتیب دادن مصاحبه جعلی با صدای آمریکا در مورد چهارشنبه سوری و وصل مهری امیری از اشرف به او و ادعای این که زنی قهرمان وسط تهران است یادتان رفته است؟

پیام فرستادن ایشان از اشرف برای کنگره آمریکا تحت عنوان این که سخنگوی انجمن دفاع از زنان ایران و در تهران است یادتان رفته است؟

من که اسنادش را برایتان ارسال کردم و حضوراً هم توضیح دادم. [نه رضایی و نه سید‌المحدثین هیچ دفاعی نداشتند و فقط تأکید می‌کردند که من بیش از آن‌ها در جریان امور هستم]

شما این بار مسئولیت محل تظاهرات را به دوش سایت جرس انداختید. به آن ها قبولاندید که این تظاهرات در مشهد اتفاق افتاده است. حداقل تصور من این است. من که لینکش را برایتان فرستادم. خودتان را به کوچه علی چپ نزنید. بیخود «عمامه زمین نزنید» و هیاهو به راه نیاندازید.

 

ادعای این که ستاد «داخل کشور» و یا ستاد اجتماعی در داخل کشور است خنده دار است. هیچ موقع نبوده است. کد آوردن از عنصر کثیفی مثل مسعود خدابنده مقصود شما را برآورده نمی‌کند.

شیوه‌ی شما درست نعل به نعل از روی دست رژیم کپی‌برداری می‌شود. اتفاقاً رژیم هم برای فرار به جلو همیشه با همین دست اتهامات ما را همسو با آمریکا و صهیونیست و … معرفی می‌کند.

 

بارها و بارها در چند ماه گذشته اطلاعیه‌ها و اخباری را که خودم تنظیم کردم و یا انتشار دادم بدون آن که حتی یک واو آن را پس و پیش کنید به نام «ستاد اجتماعی» و «ستاد داخله» و … انتشار دادید. اطلاعیه‌های رسمی «مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران» را عینا برداشته و به عنوان گزارش رسیده به ستاد اجتماعی مجاهدین انتشار می‌دهید.

کار ستاد اجتماعی مجاهدین این است که بنشیند و فیلم‌های انتشار یافته بر روی اینترنت را با تأخیر به نام  خودش دوباره انتشار دهد.

 

آقای عزیز از این ادعاها که مجاهدین نیازمند ترتیب دادن تظاهرات جعلی در ایران نیستند دست بردارید. لااقل ده‌ها اطلاعیه خودم در مورد انجمن‌هایی که وجود خارجی در ایران نداشتند نوشتم و در همه موارد هم به «خواهر مرضیه» داخله به تأکید گفتم من نه تنها به این امور اعتقادی ندارم، و هوادار مجاهدین هم نیستم، اما به خاطر دوستی و آشنایی که با شما دارم و تقاضایی که شما می‌‌کنید این کار را می‌کنم. لااقل از این حرف‌های واهی نزد من نزنید.

شما انجمن جعلی «دفاع از حقوق زنان» در ایران تشکیل دادید و مهری امیری نامی که در اشرف نشسته بود را کردید سخنگویش! شما به دروغ برای او سابقه‌ی زندان تراشیدید. من که اسنادش را برایتان ارسال کردم. چنانچه یادتان رفته دوباره ارسال کنم.

 

یادتان رفته مدعی تظاهرات جعلی این انجمن در پارک لاله بودید؟ مریم رجوی برایشان پیام ‌داد و شما از درون اشرف با شماره تلفن ماهواره‌ای سر مجید خوشدل را شیره مالیدید و با او مصاحبه ترتیب دادید و مدعی شدید که از صحنه تظاهرات در تهران با او صحبت می‌کنید؟ حرمت دوستی او با من باعث شد که در این مورد هیاهو نکند.

من که اسنادش را برایتان به همراه شماره تلفن ماهواره‌ای اشرف ارسال کردم.

آقای عزیز «عمامه بر زمين زدن و سينه چاك دادن با شيوه آخوندي» اتفاقاً شیوه‌ای است که شما در نامه‌تان از آن استفاده کرده‌اید. شما هستید که مثل روضه‌خوان‌های بالای منبر سر بریده حسین را وسط می‌کشید. قیاس به نفس نکنید.

 

خوب است وکلای اشرف نشسته‌اند دائم یوتیوب را چک می‌کنند و بلافاصله به مجاهدین خبر می‌دهند. باریکلا به وکلای اشرف و این همه تیزهوشی‌شان. یک بار دیگر همین توجیهات بی‌سر و ته‌تان را بخوانید به قول خودتان مرغ پخته هم به خنده می‌افتد.

 

آقای رضایی شما سرتان را مثل کبک زیر برف برده‌اید و فکر می‌کنید کسی شما را نمی‌بیند. ارتباط مستقیم آقای رجوی با اشرف و بروکسل برقرار است و کسی از محل ایشان خبر ندارد؟ روزها و روزها با اشرف تماس مستقیم می‌گیرند و کسی از آن مطلع نمی‌شود؟ یعنی رژیم عراق نمی‌تواند جلوی ارتباط مستقیم را بگیرد؟ قطع کردن یک سیم کاری دارد؟ ‌آیا ردیابی محل صدا و ارتباطات چند ساعته و چند روزه کاری دارد؟

با زدن اتهامات سخیف از پاسخگویی فرار نکنید. دردی را درمان نمی‌کنید. پیله‌های دورتان را پیچیده تر می کنید.

 

من که پیشتر هم در حضور شما و بهنام [سید‌المحدثین] گفتم که مسعود رجوی در عراق نیست و شما به یکدیگر نگاه کردید.

 

مژگان پارسایی برای شما سردار سرداران است و حرف‌هایش واجب‌الاطاعه و نه برای من. او مختار است هرچه می‌خواهد بگوید. من تأکید کردم او نیز تلویحا تأیید کرده است که مسعود رجوی در عراق نیست. بقیه نظرات او برای خودش محترم است و نه من. چه کسی به شما و ایشان و یا هر کس دیگر این حق را داده که برای دیگران مشخص کنید راجع به چه چیز فکر و یا پرسش کنند.

 

من در مورد جای مسعود رجوی که بدون تردید برای آمریکایی ها و عراقی ها مشخص است سؤال نکردم. من تنها می‌دانم که او در اولین روزهای اشغال عراق این کشور را ترک کرده است. این که در کجا به سر می‌برد برای من مهم نیست. عدم حضور او در عراق برایم معنا دارد.

 

در مورد نسبت دادن دفاع از جنایت‌ حکومت عراق در ارتباط با ساکنان اشرف و یا زمینه سازی در مورد آن هم متأسفانه آگاهانه دروغ می‌گویید.

من برای محکوم کردن جنایت دولت عراق دو بیانیه سایت گزارشگر و دیدگاه را امضا کردم و در امضا‌گیری روی آن مشارکت داشتم. من بلافاصله در مصاحبه تلویزیونی با تلویزیون ماهواره‌ای آسو ست متعلق به کومله شرکت کردم و این جنایت را محکوم کردم و دلایلم را بر شمردم. در تظاهرات‌های آن روزها شرکت کردم. متأسفانه شما مواردی را که مثل روز روشن است نفی می‌کنید و نعل وارونه می‌زنید. این کار خوب نیست. اگر به روز جزا و پاسخگویی معتقدید کمی درنگ کنید.

اما اضافه می‌کنم همچنان معتقدم حضور در اشرف دیری نخواهد پایید. من مرده شما زنده، امیدوارم بعداً‌ اگر صحت نظر من مشخص شد یک عذرخواهی کوچک پیش وجدان خودتان از من بکنید.

 

آقای رضایی دبیرخانه شورای ملی مقاومت چیزی نیست جز نوشته‌های خودتان آن را برای من خرج نکنید. حتی اعضای شورای ملی مقاومت هم انتساب آن به خود را تکذیب می‌‌کنند.

 

تردیدی ندارم در مورد آمار حمایت بیش از ۵ میلیون عراقی از مجاهدین غلو می‌‌کنید. مثل آمار حضور ۹۰ هزار نفر در گردهمایی سی خرداد در سالنی که حداکثر ۶-۷ هزار نفر گنجایش دارد و همه مجبورند از دو در که دیکتور دارد و به خوبی همه کنترل می‌شوند وارد ‌آن شوند.

در این گونه موارد من به عقلم رجوع می‌کنم نه به آمارهای شما. خوب است در همان مقاله در مورد یکی از آ‌مارهایتان که مدعی بودید دقیقاً نظرسنجی کردید توضیح مکفی دادم. تصور می‌کردم لااقل دیگر در یک نامه خصوصی آن هم به من لااقل روی چنین مواردی تکیه نمی‌کنید. باور کنید من هوش و درایت شما را بیش از این فرض می‌کردم. متأسفم هر روز عقب می‌روید. باور کنید مشاهده این وضع برای من خوشایند نیست. راجع به آمار انتخابات مزبور  در گفتگوی حضوری به شما و بهنام گفتم، شما هیچ پاسخی ندادید.

 

شما که حمایت کتبی ۵ میلیون و خورده‌ای عراقی را کسب می‌کنید خوب در انتخابات عراق شرکت کنید. حتما پیروز می‌شوید. چرا اجازه می‌دهید مزدوران رژیم حکومت را به دست بگیرند؟ اگر به لحاظ حقوقی نمی‌توانید کاندیدا شوید به عراقی های حامی‌تان که جان می‌دهند برای شما بگویید که به چه کسی رأی دهند. نمایندگان خود را به مجلس بفرستید.

شما که دارای چنین دم مسیحایی هستید چرا نمی‌توانید حمایت کسر کوچکی از ۵ میلیون ایرانی در خارج از کشور را کسب کنید. چه تعداد از این ایرانی ها از شما حمایت می‌کنند؟

 

شما که حمایت هزاران حقوق دان عراقی را کسب کردید، حمایت ده حقوقدان ایرانی در خارج از کشور را کسب کنید. آقای روحانی تلاش زیادی کردند نتوانستند حمایت بیش از یک نفر یعنی آقای [هوشنگ] عیسی‌بگلو را جلب کنند. اگر خودتان را بکشید بعید است این تعداد از انگشتان دو دست بیشتر شود.

همین آقای عیسی‌بگلو اگر مواضع مشعشع شما راجع به من و امثال من را بداند تردیدی ندارم که به رویتان نگاه هم نخواهد کرد. این گوی و این میدان.

 

این نظر من است که خط اصلی استراتژی شما را در شش ساله گذشته آمریکایی‌ها تحمیل کرده‌اند. آنها بودند که خلع سلاحتان کردند. آ‌ن‌ها بودند که فاتحه ارتش را خواندند و رزمندگان را به تعدادی آواره سیاسی تبدیل کردند که شما خواهان به رسمیت شناخته شدن حق پناهندگی‌شان هستید. آن‌ها بودند که شما را مجبور کردند به جای بازوی پراقتدار خلق به قیام توده‌ای بسنده کنید.

 

ایرج مصداقی

۱۰ دیماه ۱۳۸۸

Published in: on 31 مه 2013 at 8:30 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

گزارش ۹۲، نامه سرگشاده به مسعود رجوی ایرج مصداقی

گزارش ۹۲، نامه سرگشاده به مسعود رجوی
ایرج مصداقی

بخش اول: آقای رجوی به کجا می‌روید؟

بخش دوم: انتقادناپذیری و زیرپاگذاشتن تعهدات

بخش سوم : تشریح روند جدایی من از مجاهدین

بخش چهارم: مجاهدین و «انقلاب ایدئولوژیک»

بخش پنجم: شیوه‌‌های مشترک مورد استفاده‌ی قدرت‌های ایدئولوژیک برای سرکوب

بخش ششم: انقلاب ایدئولوژیک، وعده‌ها و نتایج آن

بخش هفتم:‌ شباهت‌های رفتاری شما و تقی‌ شهرام

بخش هشتم: نگاهی به مواضع شما در چند سال گذشته

بخش نهم: سردرگمی در جنبش ۸۸

بخش دهم: سیاست‌های شما پس از سقوط دولت صدام حسین

بخش یازدهم:‌ چه سیاست‌هایی باعث تثبیت «انقلاب اسلامی» شد

بخش دوازدهم: آینده مجاهدین و جنبش

 

متن کامل گزارش ۹۲، نامه سرگشاده به مسعود رجوی

 

Published in: on 31 مه 2013 at 7:08 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

بي تفاوتی مردم به انتخابات !


Published in: on 31 مه 2013 at 10:51 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

بی‌بی‌سی فارسی و احتمال عدم دست‌رسی به منابع ناخوشایند برای خانواده هاشمی رفسنجانی

بی‌بی‌سی فارسی و احتمال عدم دست‌رسی به منابع ناخوشایند برای خانواده هاشمی رفسنجانی

آیا خبرنگاران و سردبیران بی‌بی‌سی واقعا از پیگیری یک خبر مهم ناتوانند؟

سکوت بی‌بی‌سی در قبال متهم اصلی دریافت رشوه از سوی شرکت توتال فرانسه برای مخاطب این رسانه می‌تواند اندکی سوال‌برانگیز باشد. سوال مهم‌تر این است که آیا این سکوت ناشی از کوتاهی است یا چیز دیگری؟

بی‌بی‌سی فارسی دیروز، خبر پرداخت جریمه از سوی شرکت توتال فرانسه به دولت آمریکا به خاطر رشوه‌ای که به مقام‌های ایرانی داده بود، منتشر کرد، بی‌آنکه نامی از متهم اصلی به‌میان آورد.

در سال ۲۰۰۷، نیویورک تایمز درگزارشی، به بررسی پرونده معروف توتال فرانسه پرداخته بود. در این گزارش، با اشاره به سوابق مهدی هاشمی در پرونده «استات‌اویل»، به انتقال ۹/۵ میلیون فرانک سوییس به حسابی در بانکی خصوصی در سوییس اشاره می‌شود و که پلیس این کشور از آن آگاه شده بود. کنترل این حساب در اختیار فردی به نام «بیژن دادفر» بوده که رسانه‌های فرانسوی او را کارمند «رفسنجانی جوان‌تر» خوانده‌اند.

مقام‌های بانکی سوییس بعد از بررسی امکان «پول‌شویی»، رد این پول را گرفتند و به شرکت توتال فرانسه رسیدند. تحقیق کنندگان دریافتند که شرکت توتال در طی سالیان ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۳، ده‌ها میلیون دلار به این حساب واریز کرده بودند. 

بررسی تاریخ انتقال این مبالغ نشان می‌دهد که شرکت توتال در زمان حاکمیت اصلاح‌طلبان، برای موفقیت بیشتر قراردادهای خود در «پارس جنوبی» نیازمند حفظ رابطه مستمر مالی با «رفسنجانی جوان‌تر» بوده است.

خبرگزاری رویترز نیز در گزارشی جداگانه، به واریز شدن ۹۵ میلیون فرانک سوییس به حساب یک «رابط» اشاره می‌کند.

همچنین، در مارس سال ۲۰۰۷، مدیر شرکت توتال از سوی دادگاه، از هرگونه ملاقات با هاشمی رفسنجانی و فرزندش محروم شد، بعد از آنکه یک مقام دیگر این شرکت تحت «راستی آزمایی» از وجود رابطه میان مدیر توتال و هاشمی رفسنجانی و فرزندش پرده برداشته بود.

تحقیقای قضایی مربوط به پرونده پرداخت رشوه، همه مرتبط با قراردادی هستند که در سال ۱۹۹۷ میان توتال و شرکت ملی نفت ایران عقد شده بود.

مساله پرداخت جریمه به دولت آمریکا نیز به زمان دولت بوش باز می‌گردد که به شرکت‌های بزرگ نفتی  هشدار داده بود که انجام معاملات بزرگ با جمهوری اسلامی منتهی به جریمه‌هایی سنگین خواهد شد.

[بر اساس گفته رسانه‌ها] شرکت استات‌اویل نروژ نیز مجبور به پرداخت جریمه سنگینی به دولت آمریکا به خاطر رشوه‌ای شد که از طریق واسطه به مهدی هاشمی پرداخت کرده بود.

سوال‌های زیادی در باره عدم پیگیری خبری بی‌بی‌سی فارسی در میان است. اما مهم‌تر اینکه آیا این روش، سیاست اعمال شده از سوی وزارت خارجه این کشور است یا ممکن است مدیران بخش خبر و افراد دارای نفوذ در این شبکه عاملان این کوتاهی بوده باشند؟

شبکه‌ای که مدیر آن زمان دقیق بازگشت مهدی هاشمی به ایران را می‌داند و خبرنگارش که در منطقه است تصادفا سر از فرودگاه بین‌المللی دوبی در می‌آورد، اما اخبار «منفی» مربوط به مهدی هاشمی را با تاخیر منتشر می‌کند (حتی چند روز بعد از رسانه‌های سراسری انگلستان) و اگر هم رسانه تحت فرمانش گزارشی تهیه می‌کند، اجزای بسیاری ناگفته می‌ماند و سوال‌های مهمی پرسیده نمی‌شود.

 

Published in: on 31 مه 2013 at 6:56 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

یادی از عباس نعلبندیان؛ راوی روایت‌های متروک

یادی از عباس نعلبندیان؛ راوی روایت‌های متروک

سال‌ های دهۀ ۴۰، تئاتر در ایران عمدتا محافظه کار بود و کم و بیش پرچمدار سنت؛ درام ایرانی تازه چشم گشوده بود و داشت با جلوه گری در آثاری چون «بلبل سرگشته»، «از پشت شیشه ها»، «پهلوان اکبر»، «چوب به دست های ورزیل» و «گلدان» به گُل می نشست و در گوشه و کنار ریشه می دواند.

در این هیاهو، نهال نوپایی هم آرام، در کنارجوی آبی که از کنار دکۀ روزنامه فروشی پدری می گذشت، داشت حیات خود را آغاز می کرد و به جوانه زدن مشغول بود. نخستین شکوفه های این نهال نوپا، انتشار داستانی به نام «از هفت و نیم تا نُه و نیم » بود که در سال ۱۳۴۴، در مجلۀ جهانِ نو منتشر شد، از فردی گمنام به نام «عباس نعلبندیان»؛ هشتم خرداد ماه مصادف است با بیست و چهارمین سالروز درگذشت این نمایشنامه نویس نوپرداز ایرانی.

«ناگهان، عباس نعلبندیان»

عباس نعلبندیان در سال ۱۳۲۶ در تهران متولد شد. پدرش اجاره دار دکۀ روزنامه فروشی بود واقع در تقاطع خیابان فردوسی و سوم اسفند بود. سال های کودکیش در آشوب روزهای کودتا و پس از آن گذشت. در سال ۱۳۴۳ وارد دبیرستان ادیب شد، و تا یکی دو سال بعد از چند دبیرستان اخراج شد. دست آخر به دبیرستان فخر رازی رفت که در آن دبیرستان بهمن مفید، شاهرخ صفایی، شهرام شاهرخ‌تاش و محمود استادمحمد هم درس می خواندند. دورۀ شش سالۀ دبیرستان را هشت سال کش داد و عاقبت در سال ششم متوسطه بی آنکه دیپلمش را بگیرد دبیرستان را رها کرد.

ساعات بین کلاس صبح و ظهر، همچنین عصرها، به کار در دکۀ روزنامه فروشی پدرش مشغول بود و در همان جا، در لابه لای اوراق روزنامه‌ها و مجلات، اوقاتش را به مطالعۀ آثار نویسندگان ایران و جهان می گذراند.

جشن هنر شیراز

رضا قطبی، مدیرعامل وقت رادیو تلویزیون ملی ایران که از بانیان و موسسان جشن هنر شیراز بود، برای پر کردن خلاء تئاتر در جشن هنر اقدام به فراخوان برای نگارش نمایشنامه جهت اجرا در دومین دورۀ جشن هنر شیراز در سال ۱۳۴۷ کرد و نعلبندیان با نگارش نمایشنامۀ « پژوهشی ژرف و سترگ و نوین در سنگواره های دورۀ بیست و پنجم ( یا چهاردهم یا بیستم ) زمین شناسی» موفق به کسب جایزۀ دوم مسابقۀ نمایشنامه نویسی جشن هنر شیراز شد.

عباس نعلبندیان پس از انقلاب ایران مدتی به زندان افتاد و در ۸ خرداد ۱۳۶۸ خودکشی کرد

در بیانیۀ هیئت داوران ذکر شده بود: «جایزۀ دوم به مبلغ پنجاه هزار ریال به نمایشنامۀ «پژوهشی …» اثر آقای عباس نعلبندیان که نوجوان روزنامه فروشی است و اثر او به عنوان شاهکاری از یک نابغه، از طرف چهار تن از داوران وزارت فرهنگ و هنر اعلام شد [اهدا می شود.] او تاکنون پایش به داخل هیچ تالار نمایشی نرسیده است .» (۱)

در کنار احراز رتبۀ دوم، دو بورس برای مطالعه در رشتۀ تئاتر در کشورهای خارج در اختیار برندگان اول و دوم مسابقۀ نمایشنامه نویسی جشن هنر گذاشته شد.

آربی اُوانسیان قابلیت های نمایشی این متن را درک کرد و آن را به صحنه برد. او که در آن زمان در کمیتۀ بازخوانی نمایشنامۀ جشن هنر شیراز عضویت داشت، در این باره می گوید: «این نمایشنامه در جلسه خوانده شد، کسانی بودند همچون داوود رشیدی که متن را دراماتیک نمی دانستند؛ خجسته کیا سکوت اختیار کرده بود و فریدون رهنما نظر خاصی نداشت. من معتقد بودم که می توان این اثر را اجرا کرد و دو هفته ای این متن را تمرین کردیم.» (۲)

عباس آقا، مدیر کارگاه نمایش

با درک وجود جریانی نمایشی فارغ از تشکلیلات وزارتخانه ای و بخشنامه های دست و پاگیر و به دور از جریان تئاتر متعارف روز، کارگاه نمایش با هدف « کمک به نویسندگان، بازیگران، کارگردانان و طراحان برای خودآزمایی ها و تجربه هایی خارج از محدودیت های متداول حرفۀ نمایش» (۳) از ۱۴ خرداد ۱۳۴۸ آغاز به کار کرد.

این تشکل تئاتری «به پیشنهاد رضا قطبی که می خواست محیطی برای کارکردن تئاتر به شکل آزاد به وجود بیاورد »(۴) و با همیاری ایرج انور، بیژن صفاری، آربی اُوانسیان، داوود رشیدی و عباس نعلبندیان شکل گرفت و نعلبندیان به عنوان نویسنده، مدیر داخلی و عضو شورا در کارگاه نمایش مشغول به کار شد.

کارگاه نمایش، با گروهی متشکل از بازیگران جوان و پویا و کارگردانی آوانگارد کسانی چون آربی اُوانسیان موج جدیدی در اجراهای تئاتری دهۀ پیش از پیروزی انقلاب به وجود آورد. عباس نعلبندیان نیز در بطن این حرکت تحول‌ساز سهم عمده ای داشت.

ناگهان پژوهشی ژرف و سترگ و نوین …

نمایش « پژوهشی …» در سال ۱۳۴۹ در فستیوال روایان فرانسه، فستیوال بلگراد یوگسلاوی و در رویال کورت لندن به صحنه رفت. ارتباط او با گروه اجرایی نمایشنامه هایش فصل جدیدی از ارتباط یک نویسنده ( به عنوان دراماتورژ) با گروه اجرایی را در تئاتر آن روزگار رقم زد.

حاصل این ارتباط، به صحنه رفتن و محک اجرا خوردن نمایشنامه های بعدی او بود همچون « سندلی کنار پنجره بگذاریم …/۱۳۴۸»، « ناگهان …/۱۳۴۹» ، « قصۀ غریب سفر شاد شین شاد … »/۱۳۵۱» و معدودی ترجمه شامل «سه قطعۀ نمایشی » از پیتر هانتکه که دو قطعۀ آن در سال ۱۳۵۰ توسط آربی اوانسیان به صحنه رفت .

«ناگهان هذا حبیب الله …» را یکی از بهترین نمایشنامه های نعلبندیان از لحاظ ساختار و مضمون برمی شمرند. داستان نمایشنامه در ظهر عاشورا می گذرد. فریدون، معلم اخراجی وزارت فرهنگ است و در خانه اش مورد سوء قصد همسایگانیش قرار می گیرد که می خواهند صندوقی را که در اتاقش هست بربایند .« ناگهان …» در سال ۱۳۵۱ توسط آربی اُوانسیان در ششمین جشن هنر شیراز و در کارگاه نمایش به صحنه رفت و به مدت ۵ شب نیز در فستیوال جهانی نانسی اجرا شد.

رستگاری به موسم بی هنگام

«نعلبندیان، به همراه بهمن فرسی از نخستین نمایشنامه نویسانی بودند که به حوزۀ ابزورد نویسی در درام ایرانی نزدیک شدند. فرسی با «گلدان» و نعلبندیان با « پژوهشی …» برای نخستین بار سخن از ملال هستی ، پوچ بودن زندگی، سرگردانی، و حیرت گفتند.«

او زبان نمایشی را خوب می شناخت و رویکرد به متون کهن همچون کتاب مقدس، متون عرفانی و ادبیات کلاسیک در آثارش پیداست. زبان نمایشی در نمایشنامه های او گاه پهلو به شعر می زند، بی آنکه از کارکردهای زبان نمایشی غافل شود. اما زبان در داستان هایش حکایتی دیگر دارد.

نعلبندیان چند مجموعه داستان هم دارد: «آقای ص.ص.م از مرگ تا مرگ» /۱۳۴۹؛ «اگر فاوست یک کم معرفت به خرج داده بود» /۱۳۴۹؛ «وصال در وادی هفتم» /۱۳۵۴؛ و معدودی اثر منتشر نشده. اما نقطۀ قوت آثار او تنها در زبان خلاصه نمی شود. ترسیم فضا در نمایشنامۀ ایرانی تا پیش از نعلبندیان به این استواری سابقه نداشت. آدم های نمایشنامه های نعلبندیان گویی در یک ناکجاآباد به هم می رسند که برای هر کدام از آنها نه مقصد، که نقطۀ عزیمت است.

جنبه های تصویری نیز در آثار او از غنای زیادی برخوردار است. آثار او از وجوه بینامتنی بسیاری بهره مند است. در جای جای نمایشنامه هایش اشخاص تاریخی می آیند و می روند: دن کیشوت، یهودای اسخریوطی، زامنهوف، فاوست، پیرمرداحمدآبادی ( دکتر مصدق ) و … زمان و مکان را در می نوردند و به هم پیوند می زند.

نعلبندیان، به همراه بهمن فرسی از نخستین نمایشنامه نویسانی بودند که به حوزۀ ابزورد نویسی در درام ایرانی نزدیک شدند. فرسی با «گلدان» و نعلبندیان با « پژوهشی …» شاید برای نخستین بار سخن از ملال هستی ، پوچ بودن زندگی، سرگردانی، و حیرت گفتند.

با وقوع انقلاب اسلامی کارگاه نمایش منحل شد. تعدادی از اعضای کارگاه به دادگاه احضار شدند، از جمله عباس نعلبندیان که ۴ ماه را در زندان گذراند.

آسیب روحی این ۴ ماه، به همراه انزوا و محدودیت های حضور در عرصۀ تئاتر او را خانه نشین کرد. مدت ها در فقر و تنگدستی روزگار گذراند و با انگشت شماری از دوستان معاشرت داشت . تا اینکه این انزوای تحمیل شده را با مرگی خودخواسته پایان داد.

اما هنوز سهم عباس نعلبندیان در دوران کوتاه اما پرثمر حضورش در پهنۀ تئاتر ایران آن گونه که سزاوار اوست کاویده نشده است.

پی نوشت ها:

۱: برگرفته از بیانیۀ کمیتۀ مسابقۀ نمایشنامه نویسی جشن هنر شیراز . بهار ۱۳۴۷

۲:ماهنامۀ صحنه. سال ۵ شمارۀ ۶ دورۀ جدید . اردیبهشت ۱۳۸۲. ص ۵۱

۳:به نقل از بروشورهای کارگاه نمایش

۴:ماهنامۀ صحنه. سال ۵ شمارۀ ۶ دورۀ جدید .

Published in: on 31 مه 2013 at 6:40 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه