زنان رضاخان به روایت تصویر

 

تاج‌الملوك پهلوی دومین همسر رضاشاه

فرزندان رضاخان و تاج‌الملوك به همراه دو نفر از گماشته‌هایشان از چپ: محمدرضا پهلوی، شمس پهلوی، اشرف پهلوی و علیرضا پهلوی

تاج‌الملوك پهلوی در كنار فرزندان خود در سویس (1314ش) از چپ: شمس پهلوی، محمدرضا پهلوی، تاج‌الملوك پهلوی، علیرضا پهلوی و اشرف پهلوی.

توران امیرسلیمانی همسر سوم رضاشاه



غلامرضا پهلوی در پنج سالگی در كنار مادرش توران امیرسلیمانی و چند تن از بستگان خویش، در باغ مكتب‌خانه (1307ش) از چپ: توران امیرسلیمانی و غلامرضا پهلوی

توران امیرسلیمانی و همسر دومش ذبیح‌الله ملكپور

عصمت‌الملوك دولتشاهی همسر چهارم رضاشاه، در دوران اقامت در جزیره موریس در افریقای جنوبی

تاج‌الملوك پهلوی در اواخر سلطنت پسرش محمدرضا پهلوی

رضاشاه در اواخر عمر در ژوهانسبورگ

 

Published in: on 31 ژانویه 2014 at 9:12 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

تخت جمشيد!اين گوهر بی بديل، ويران شده است

Published in: on 31 ژانویه 2014 at 8:09 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

سر انجام حکومت فاشيست ها و ديکتاتورها

Published in: on 31 ژانویه 2014 at 8:03 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

سر انجام حکومت فاشيست ها و ديکتاتورها

Published in: on 31 ژانویه 2014 at 8:02 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

فساد و دزدی،ذاتی ساختار جمهوری اسلامی است!

فساد و دزدی،ذاتی ساختار جمهوری اسلامی است!
ع شفق

این روزها افشای پی در پی گوشه ای از دزدی های میلیاردی گردانندگان جمهوری اسلامی در داخل و خارج کشور، به یکی از مسایل روز جامعه تبدیل شده و خشم و نفرت بیکران توده های تهیدست و گرسنه و محتاج نان شب از این رژیم ضد خلقی و فاسد را، بیش از پیش برانگیخته است. دراین شکی نیست که فساد، همواره جزء لاینفک و ساختاری نظام سرمایه داری حاکم بر کشور ما بوده است. اما به حق باید گفت که سران رژیم  جمهوری اسلامیِ مدعیِ برقراری «عدل علی» در «کشور امام زمان»، در طول سی و چند سال اخیر در زمینه رواج فساد و دزدی و ارتشاء و غارتگری از «بیت المال» در اشکال مختلف، فساد در زمینه اقتصادی را به حد کمال رسانده اند. کار به جایی کشیده که حتی صدای برخی از خود بالائی ها که از عواقب مخرب و تاثیر این غارتگریها بر اقشار و طبقات تحت ستم جامعه بیمناکند، نسبت به شدت و حجم این دزدی ها درآمده و اینها برخا با گرفتن پز مخالفت با فساد، فریبکارانه اعتراف می کنند: «متأسفانه، طی یك دهه اخیر فسادهای مالی متعددی در بدنه اجرائی كشور رخ داد كه در طول تاریخ ایران بی‌سابقه بود.» (پایگاه اینتر نتی «سلام نو»، 8 دی ماه 1392،به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی)

در چنین فضایی ست که ما شاهدیم هنوز مدت کوتاهی از اختلاس 3 هزار میلیارد تومانی در سیستم بانکی و بیمه کشور با مشارکت تنی چند از وزرا و نمایندگان مجلس ضد خلقی نگذشته که معلوم می شود که ولی فقیه جمهوری اسلامی تحت پوشش بنیاد های وابسته به خود 92 میلیارد دلار به جیب زده است. کمی بعد در اثر تشدید تضادهای بین دزدهای حاکم، ماجرای حیرت انگیز سوء استفاده های میلیاردی از صندوق سازمان تامین اجتماعی که مستقیما به کارگران تعلق داشت افشاء می شود. بعد، «زمین خواری» لاریجانی ها و سپس دزدی دو میلیارد و 700 میلیون دلاری بابک زنجانی و مافیای دولتی ای که از وی حمايت می کردند افشاءگرديد. که  در اين مورد روشن شد چند وزیر ضد خلقی کابینه احمدی نژاد از جمله وزرای نفت و اطلاعات پشتيبان نامبرده بوده اند. به این ترتیب بود که گوشه ای از حجم غیر قابل تصور غارت «بیت المال» توسط گرگ های حاکم در انظار عمومی به نمایش درآمد. البته ابعاد فساد و دزدیهای انجام گرفته توسط سران دزد و فاسد حکومت تنها به داخل کشور محدود نیست و هم اکنون پای این رژیم در افتضاح مالی ای که ارزش بخشی از آن تا 107 میلیارد دلار (یعنی برابر تمام درآمد نفتی 8 ساله دولت هشتم) تخمین زده شده در کشور ترکیه گیر کرده و این یکی از بزرگترین رسوایی ها را چه برای سرمایه داران و مقامات دولتی ترکیه و چه برای جمهوری اسلامی به بار آورده است. عواقب افشای افتضاح پولشویی صد میلیاردی اخیر در ترکیه – که هزینه اش از اموال متعلق به توده های محروم ما مهیا شده – و بازتاب های سیاسی آن آنقدر گسترده گشت که در چارچوب رشد تضادهای درونی هیات حاکمه ترکیه، به استعفای ده ها وزیر و مقام اجرایی این کشور در هفته های اخیر انجامید. به قول برخی نمایندگان مجلس ترکیه، «دولت» را در معرض «فروپاشی» قرار داد. اما در کشور «امام زمان»، متهمین اصلی این فساد مالی بی سابقه، همچون سایر دزد های حاکم همچنان در مسند وزارت و کرسی مجلس باقی مانده اند بدون آن که تاکنون خم به ابرو بیاورند. در عوض، در نتیجه پیامدهای جنایتبار و خاموش این گونه غارتگری ها و دزدی ها که توسط دزدان حاکم در جامعه تحت سلطه ما به طور روزمره و حتی لحظه به لحظه اتفاق می افتد، می بینیم که چگونه هر روز هیولای  فقر و گرسنگی و بیکاری و فحشاء و… پنجه های خونین خود را در پیکر نحیف بخش بزرگتری از اقشار میلیونی کارگر و زحمتکش و تهیدست ما فرو کرده و آنها را محکوم به آوارگی، گرسنگی، کارتن خوابی و مرگ تدریجی در فقر و درد می کند. 

نمونه ای از دزدی هائی که در فوق به آنها اشاره شد تنها بخش کوچکی از نوک قله کوه یخی ست که در اوضاع فعلی خود را نمایان کرده است. این نمونه ها پیش از هر چیز از وجود یک فساد ساختاری در نظام سرمایه داری حاکم بر کشور ما حکایت می کنند. فسادی که سرنخ آن در دست بزرگترین دزدان تاریخ معاصر ایران یعنی سردمداران جمهوری اسلامی می باشد و عامل تداوم و تضمین آن نیز برخورداری از امتیازات دولتی و در زیر سایه دیکتاتوری و زور سازمان یافته ماشین سرکوب است. درک این حقیقت، به طور موجز از میان اعترافات گاه و بیگاه برخی دست اندرکاران خود رژیم نیز میسر است. بطور مثال خبرگزاری مهر به نقل از یکی از اعضای هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی، به نام محمد دهقان، می نویسد: «برخی به برکت انقلاب و مسئولیتی که بر عهده داشتند امروز به سرمایه داران بزرگی تبدیل شده اند و این در حالی است که هیچ اقدامی نسبت به آنها صورت نگرفته است و نام آنها نیز از سوی قوه قضائیه اعلام نشده است.» (سایت «فرارو» تاریخ 23 دی ماه 1392)

نگاهی به تاریخ چند دهه اخیر نشان می دهد که مساله دزدی های بی سابقه و ثروتهای نجومی ای که به بهای تشدید فقر و نابودی حیات میلیونها تن از توده های محروم ، جیب مشتی از سران جمهوری اسلامی را پر می کند، به شکل غیر قابل انکاری با نظام حاکم یعنی سرمایه داری وابسته و مناسبات ارتجاعی ناشی از آن در جامعه تحت سلطه ما در هم تنیده شده است. در هر دوره ای از حیات انگلی رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی، برغم تمامی شعارهایی که در برقراری «عدل» و حمایت از «مستضعفین» و مبارزه با «فساد» و … سر داده شده است، دولتهای حاکم و دار و دسته هایشان بدون استثناء، با استفاده از امتیازات و قدرت دولتی در شرایطی که به دلیل حاکمیت دیکتاتوری تمام عیار در جامعه امکان هیچگونه بازرسی و حساب رسی وجود ندارد به چنان تبهکاری هایی برای غارت بیت المال و چاپیدن اموال عمومی، ارتشاء، رانت خواری و… دست زده اند که روی دولتهای غارتگر قبل از خود را نیز سفید کرده اند. فساد و ثروت اندوزی بی سابقه سرمایه داران رذل و آخوندهای حاکم در زمان 8 سال جنگ ارتجاعی با عراق، دزدیهای کلان دوران به اصطلاح بازسازی بعد از جنگ توسط طایفه رفسنجانی که آن زمان وی را  «سردار سازندگی» می نامیدند و در پایان 8 سال ریاست جمهوری جنایتکارانه و تبهکارانه اش لقب «سردار چاپندگی» را از توده ها گرفت و تنها یک نمونه از دزدیهای زمان او به «دزدی قرن» معروف شد، فساد وحشتناک دوران 8 سال اصلاحات که در پایان با به جا گذاردن میلیونها تن از توده های فقیر و تهیدست به ظهور یک نسل انگل صفت و فاسد «آقازاده» های میلیاردر منجر شد، و بالاخره 8 سال حاکمیت مزدور منفوری نظیر احمدی نژاد که با شعار آوردن «پول نفت» بر «سفره» مردم در واقع در طول 8 سال، سفره خالی کارگران و زحمتکشان را هر چه بیشتر غارت نمود و دولت وی صد ها میلیارد دلار از درآمدهای بیسابقه نفتی را به جیب خویش و اربابانش سرازیر کرد و مقروضترین دولت تاریخ جمهوری اسلامی را به جا گذارد، همه و همه فاکتهای کوچکی دال بر نهادینه بودن دزدی و فساد و ارتشاء در موجودیت ننگین نظام حاکم و رژیم جمهوری اسلامی می باشند. در پرتو چنین واقعیتی ست که بر طبق گزارشاتی که از سوی «سازمان شفافیت جهانی» در اواخر سال ۲۰۱۰ میلادی منتشر شد، اعلام گشت که ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی به لحاظ رشوه و فساد مالی یکی از فاسدترین کشورهای دنیاست؛ به شکلی که این رژیم با سقوط رتبه، به لحاظ فساد مالی در میان ۱۷۸ کشور دنیا، در رتبه ۱۴۶ و هم رده با چند کشور دیگر یعنی کامرون، ساحل‌عاج، لیبی، نپال، پاراگوئه، هائیتی و یمن قرار گرفت.

برای درک چرایی این واقعیت و در بررسی ریشه دزدی های نجومی تحت حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی و علل حاکم بر روند فزاینده آنها در 34 ساله اخیر باید به دو نکته اساسی توجه کرد:

 اول آن که بورژوازی حاکم بر ایران نه همانند بورژوازی کشور های متروپل یک بورژوازی قائم به ذات بلکه یک بورژوازی انگل صفت است که تمام کارکرد آن در خدمتگزاری بی چون و چرا به امپریالیسم، انحصارات امپریالیستی و سیاستهای دیکته شده قدرتهای غارتگر جهانی خلاصه می شود. در ساختار دولتی این بورژوازی که بسیار متمرکز بوده و برخلاف بورژوازی کشورهای متروپل با یک دیکتاتوری مطلق العنان و خشن تزئین شده است، هیچ «قانون» و «نهاد قانونی» که در عمل اجازه و اختیار تنظیم و نظارت بر اقدامات غیر قانونی نمایندگان سیاسی طبقه حاکم، فساد دولتی و دزدی و جرائم سازمان یافته توسط حکومت کنندگان را داشته باشد، اساسا وجود ندارد. در نتیجه وجود چنین مکانیزم  ضد خلقی ای در این دیکتاتوری، دست طبقه حاکم و نمایندگان و دست اندرکاران رژیم را برای اعمال هر گونه غارتگری و جنایت و فساد و دزدی باز گذارده تا جایی که ارتکاب به این گونه جرائم و جنایات تابع هیچ قانون و عرفی نظیر آن چه حتی به طور نیم بند در کشورهای متروپل می بینیم نبوده و نیست. اصولا رشد و گسترش قدرت و توان مالی بورژوازی وابسته حاکم بر ایران با برخورداری از چنین موقعیتی است که امکان پذیر شده و این طبقه ضمن اعمال یک دیکتاتوری خشن از کانال رژیم سیاسی خود، که تابع هیچ موازین قانونی و عرفی نیست ، از این موقعیت حفاظت می کند. بیهوده نیست که  در چنین ساختار و قدرت دولتی ای ما در ظرف مدت بسیار کوتاهی شاهد ظهور ثروتمندان افسانه ای و یا تمرکز ثروت های نجومی ای در نزد سران این رژیم و ایادی آن ها می شویم که بسیاری از بورژواهای کار کُشته در غرب و سرمایه داران کلان جهانی نیز در حسرت کسب آن می سوزند. در پیوند با همین واقعیت می توان دید که در کشورهای پیشرفته کشف دزدیها و رشوه خواریها و فسادهای مرتبط با محافل قدرت که اتفاقا از نظر ابعاد هم بسیار کوچکتر از موارد اتفاق افتاده در ایران هستند، ممکن است به تغییر وزیر و حتی دولت و رییس جمهور بیانجامد،. در حالی که در چارچوب نظام دیکتاتوری حاکم بر کشور ما، دزدهای کلان هر بار با حمایت همان قدرت دولتی پست های مهمتر می گیرند و در مقامی دیگر برای ادامه چپاول و اعمال جنایت، در حق توده های مردم  تثبیت می گردند.  

واقعیت دیگری که در بررسی چگونگی و مکانیزم فساد و دزدی های انجام شده تحت حاکمیت جمهوری اسلامی باید به آن توجه کرد این است که افزایش کمی و کیفی دزدیها در تقریبا سه دهه اخیر به طور لایتجزایی با روند پیشبرد برنامه های امپریالیستی موسوم به خصوصی سازی توسط جمهوری اسلامی در کشور ما گره خورده است. نگاهی هر چند گذرا به تاریخ 34 سال حکومت سیاه جمهوری اسلامی نشان می دهد که کلا پیاده کردن پروژه های امپریالیستی در جوامع تحت سلطه به طور سیستماتیک فضا و بستر لازم برای بالا بردن امکان مبادرت به فساد و غارت و دزدی های کلان و سازمان یافته توسط طبقه انگل صفت حاکم در چنین جوامعی را بخوبی فراهم می کند. به طور مشخص در مورد ایران اگر از  8 سال جنگ ارتجاعی ایران و عراق بگذریم که برای تامین منافع اقتصادی و سیاسی امپریالیستها براه افتاد و در عمل، نه فقط سود های کلانی به امپریالیست ها رساند بلکه جیبهای گشاد بورژوازی ایران را به قیمت مرگ و نیستی میلیونها تن و نابودی بسیاری از منابع  و زیر ساختهای کشور، پر ساخت و آن ها را فربه تر کرد، می بینیم که در دوره پس از جنگ نیز رژیم جمهوری اسلامی  با ادعای باصطلاح دوره بازسازی، کشور را با هجوم خانه خراب کن سرمایه های امپریالیستی مواجه کرد. نتیجه پیشبرد برنامه های خصوصی سازی، نسخه پیچی شده توسط ارگانهای امپریالیستی درایران یعنی آزاد سازی قیمتها و حمله به سوبسیدهای دولتی ، رها سازی قیمت ارز و سوخت و … در طول 8 سال ، بسرعت میلیونها نفر از مردم ایران را به زیر خط فقر پرتاب کرد، اما همین برنامه های ضد مردمی در همان حال نسلی از آقازاده های وابسته به طبقه حاکم و نورچشمی هایی که برخا حتی تنها در طول چند شب میلیارد شدند را به منصه ظهور رسانید. تداوم روند پیشبرد همین برنامه های خصوصی سازی امپریالیستها در ایران و هجوم وحشیانه تر به سفره کارگران و زحمتکشان در دوره خاتمی، از جمله امکانات مالی نجومی در اختیار فرماندهان سپاه پاسداران ضد خلقی قرار داد تا جایی که سپاه (که مستقیما زیر نظر بیت رهبری و نماینده ولی فقیه اداره می شود) به عنوان یکی از بزرگترین نهادهای مالی غول پیکر در خاورمیانه نضج و گسترش یافت؛ علاوه بر این، در همان دوره خاتمی در نتیجه تداوم پیشبرد خطوط برنامه های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، نسلی از رانت خواران وابسته به دولت و فرزندان و بستگان سرمایه داران رذل حاکم و آخوند زاده ها بوجود آمدند که از جان و مال و خون میلیونها تن از کارگران و زحمتکشانِ قربانیِ برنامه های امپریالیستی، سفره های رنگین انداختند و برجهای غول پیکر ساختند و براحتی با استفاده از حمایت محافل قدرت ، یک شبه صاحب بسیاری از کارخانه ها و واحد های تولیدی سابقا دولتی و اکنون «خصوصی» شده و نعمات مادی ناشی از آن را کسب نمودند. در ادامه ، در طول 8 سال زمامداری احمدی نژاد که همان برنامه های امپریالیستی با شدت باز هم بیشتری پیش برده شد و به همین خاطر احمدی نژاد  از «بانک جهانی» سر آخر تشویق نامه نیز گرفت، گروه جدیدی از ثروتمندان و غارتگران امثال بابک زنجانی ها و شهرام جزایری ها و … به وجود آمدند؛ در حالی که گلوله نیروهای سرکوب، سینه مردم گرسنه و شورشی را می شکافت که با توجه به قطع سوبسیدها و بالا رفتن قیمت سوخت و به طور کلی در اعتراض به وضع موجود به خیابان آمده بودند، پورسانتاژهای دریافتی برای حراج منابع نفت و گاز کشور در بارگاه قدرتهای امپریالیستی جیب گشاد کارگزاران رژیم را پر می کرد و میلیاردها دلار از درآمدهای نفتی بدون هیچ حسابرسی ای براحتی در کابینه دولت و وزارتخانه های نفت و … «غیب» می شد. در این دوره سران دزد و فاسد جمهوری اسلامی و سرمایه داران رذل حاکم حتی از تشدید تحریمهای امپریالیستی که اثرات خانمان براندازی بر زندگی توده های محروم گذارد نیز سود بردند و ثروتهای میلیاردی انباشتند و گروهی از آنان بدلیل از دست دادن منافعشان، با وقاحت تمام در مخالفت با تلاش برای تخفیف و رفع تحریمها هر آنچه در توان داشتند انجام دادند؛ با این بهانه که رفع تحریمها به تجارت پر سود آنها لطمه می زند و برای «رونق اقتصادی» زیان بار است!

با توجه به چنین حقایقی ست که می توان بروشنی دید که چگونه فساد و دزدی های فزاینده در جامعه کنونی ایران رابطه مستقیمی با ماهیت نظام اقتصادی – سیاسی حاکم بر کشور ما و روند پیشبرد برنامه ها و منافع امپریالیستی در ایران داشته و دارد. آش آنقدر شور شده که حتی خان هم فهمیده و به صدا درآمده است. چنانچه روزی نامه جیره خوار جمهوری اسلامی در واکنش به افشای فساد مالی عظیم در ترکیه که یک پای آن هم جمهوری اسلامی می باشد و منابع مالی آن از «بیت المال» تامین شده با اشاره به «سکوت» مقامات دزد و فاسد حاکم می نویسد که حفاظت از نظام جمهوری اسلامی از طریق عمل به وعده‌ها، پای‌بندی به قانون و برخورد قاطع با متخلفان امكان‌پذیر است و مسئولان این نظام باید درصورت كوتاهی از انجام این وظیفه از طغیان غیرقابل پیش‌بینی لشكر فقر بترسند.

چنین است که برغم تمامی ادعاهای مردم فریب دولتهای جمهوری اسلامی و دار و دسته های مختلف حکومتی که هر روز در با صطلاح مخالفت با فساد و دزدی داد سخن می دهند و با درک «ترس» قابل فهم آنها از «لشکر فقر» باید گفت که در چارچوب چنین نظام نکبت بار و استثمارگری و تا زمانی که  رژیم وابسته جمهوری اسلامی در مسند قدرت است، هیچ راهی برای تخفیف و از بین بردن دزدی های دولتی وجود ندارد. برای از بین بردن دزدی و ارتشاء و ایجاد شرایطی که متضمن برافکندن فساد و دزدی باشد تنها اتکا باید بر همین «لشکر فقر» باشد که دیر یا زود رژیم جمهوری اسلامی را که حامی بزرگترین دزدان تاریخ معاصر مملکت ماست به زباله دان تاریخ خواهند انداخت. 

ع. شفق                            

  دی ماه ۱۳۹۲

e.shafagh@yahoo.com

 

Published in: on 31 ژانویه 2014 at 6:30 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

نظام بانکی ایران و اختلاس های نجومی

 

نظام بانکی ایران و اختلاس های نجومی

پس از گذشت بیش از دو سال از انتشار خبر اختلاس چندین هزار میلیارد تومانی مقامات بانک های ایران، هم اکنون رسانه ها اخباری در مورد بدهی های چندین میلیارد تومانی افرادی به بانک های کشور منتشر کرده اند.

به گزارش صدای آمریکا، بانک مرکزی جمهوری اسلامی اعلام کرده است ١٧٣ نفر رقمی حدود ٢٢ هزار و ٩٧٠ میلیارد تومان به شبکه بانکی کشور بدهکار هستند. براساس اطلاعیه بانک مرکزی ایران «٢٨.٥درصد کل مطالبات شبکه بانکی کشور در اختیار ١٧٣ پرونده متعلق به اشخاص حقوقی و حقیقی است».

روزنامه قانون، از بیانیه رسمی بانک مرکزی ایران نقل کرده است « هزار و ۹۷۰ میلیارد تومان از مطالبات معوق شبکه بانکی متعلق به ۱۷۳ نفر است».

در اطلاعیه بانک مرکزی آمده است «کل تسهیلات اعم از جاری و غیرجاری مبلغ ٥٢٣٣، ٦ هزار میلیارد ریال و تسهیلات غیرجاری ٨٠٧ میلیارد ریال و نسبت به تسهیلات غیرجاری به کل تسهیلات ٤.١٥ درصد است».

در نهایت، حجم بدهی بانکی ۱۷۳ نفر بر پایه دلار ٣ هزار تومان حدود ٧ میلیارد و ٦٥٦ میلیون دلار می شود.

براساس همین گزارش، بانک های ایران پرداخت وام های خرد را تقریباً قطع کرده اند و کمتر کسی می تواند حتی وام ٧ میلیارد تومانی برای خرید خودرو و یا یک وام ۱۰ میلیون تومانی برای تعمیر مسکن دریافت کند و بانک ها مطالعات معوقه دارند.

براساس خبر این وب سایت با رقمی که این ١٧٣ نفر به شبکه بانکی کشور بدهکار هستند می توان «بیش از ۴ میلیون و ۵۹۴ هزار فقره تسهیلات ۵ میلیون تومانی قرض الحسنه ازدواج پرداخت کرد، ۳ میلیون و ۲۸۱ هزار و ۴۲۸ فقره تسهیلات هفت میلیون تومانی خرید خودرو اعطا نمود»

روزنامه قانون همچنین نوشته است با این مبلغ سرسام آور «امکان پرداخت ۶۵۶ هزار و ۲۸۵ فقره وام ۳۵ میلیون تومانی فراهم است اما این اعتبار در اختیار عده‌ای معدود قرار گرفته است».

در شرایطی که براساس اخبار رسانه های ایران، بانک های کشور در حلقه اختلاس های چندین میلیون تومانی گرفتار شده اند، بسیاری از مردم کشور برای دریافت وام هایی هرچند محدود برای خرید مسکن و یا خودرو با مشکلات جدی روبرو هستند.

اما از سویی دیگر، برخی از افرادی که از امکانات و نفوذ و تسهیلات نهادهای قدرت برخوردار هستند وام هایی با ارقام نجومی دریافت می کنند و در نهایت بدهی این افراد شبکه های بانکی کشور را در دردسری عمیق فرو می برد.

محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری پیشین ایران بارها از وجود فهرست اسامی بدهکاران بانکی خبر داده بود اما هیچگاه این فهرست را علنی نکرد.

چهره هایی همچون بابک زنجانی، محمود خاوری، مه آفرید امیرخسروی با بدهی های چندین میلیارد تومانی به بانک ها و وزارتخانه های کشور یا در کشور اقامت دارند اما از مصونیت برخوردار هستند، یا از ایران متواری شده اند و ظاهراً تحت تعقیب قرار دارند و یا در بازداشت مقامات قضایی هستند.

برپایه گزارش رسانه های ایران از تعداد ١٧٣ نفری که به بانک های ایران بدهی دارند، ٦١ نفر بالای ١٠٠ میلیارد تومان بدهی  دارند و ١١٢ نفر بیش از ٥٠٠ تا ١٠٠٠ میلیارد ریال به بانک های کشور بدهکار هستند.

رسانه های ایران گزارش داده است ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی تحقیق در مورد این بدهی ها و مطالبات غیرجاری بانک ها را آغاز کرده و کارگروه ویژه ای در بانک مرکزی تشکیل شده است. هنوز در مورد هویت این افراد اخباری منتشر نشده است.

برخی از ناظران پدیده «ویژه خواری» را ثمره فساد اداری، ناکارآمدی سیاسی و گستردگی فساد اقتصادی در شبکه های پولی و مالی و بانک های دولتی و خصوصی کشور می دادند اما بعضی از تحلیلگران براین باورند رانت خواری، اختلاس و فساد مالی موجود در ایران حاصل تحریم های اقتصادی فلج کننده ای هستند که طی چند سال گذشته بدنه اقتصاد کشور را ضعیف و شکننده کرده اند.   

یکی از نمونه های اختلاس در سیستم بانکی ایران موردی بوده که در یکی از شعبه های بانک ها در استان کرمان رخ داده بود و ٥ نفر از کارمندان یک بانک خصوصی در این استان میلیاردها ریال از وجوه مشتری بانک را اختلاس کرده بودند و سود ٦٠ میلیون تومانی حاصل از وام یک مشتری را با جعل تصویر شناسامه، کارت ملی مشتری ها و جعل امضای آن ها و افتتاح حساب هایی به نام مشتری ها و بدون اطلاع آن ها بین خود تقسیم می کنند و به نام این افراد در املاک و مستغلات سرمایه گذاری می کنند، در صنعت معدن سهام می خرند و به دزدی و اختلاس در بانک ادامه می دهند.

تابناک دی ماه سال ١٣٩٠ در مورد اختلاس در نظام بانکی ایران نوشته بود «نقش نظام بانکی در اقتصاد ایران، نقشی مشکوک و اخلال گرانه است، نه سازنده و محرک اقتصاد و با توجه به نقشی که تاکنون بانک ها در اقتصاد ایران آفریده اند، فعالان بخش اقتصادی ایران به بانک به عنوان عامل ثانویه حسابداری و تسهیل کننده عملیات مالی نگاه می کنند».

نویسنده مقاله می نویسد «انتصاب ها در سیستم بانکی ایرانی مثل سیستم های دولتی کشور قاعده و قانونی ندارد و افراد با تحصیلات مختلف در آن جذب می شوند و با پارتی بازی به مدارج بالای اداری هم می رسند … اما افراد نظام بانکی افراد سالمی هستند اما تخلفات اداری و اختلاس و تخلف در نظام اداری و نقش بانک در نظام اقتصادی کشور» عامل رانت خواری و تخلفات هستند.

با وجودی که هنوز گزارش رسمی مجلس در مورد اختلاس ۳ هزار میلیارد تومانی در نظام بانکی کشور منتشر نشده است، اما به نظر می رسد علت اصلی اختلاس های سال های اخیر را «ضعف نظارت بر نظام بانکی کشور» می دانند. به نظر می رسد نمایندگان مجلس تصور می کنند تا بهتر است به جای انتصاب رئیس کل بانک مرکزی از سوی دولت، «رئیس این بانک باید توسط ترکیبی متشکل از نمایندگان دولت، مجلس و قوه قضاییه انتخاب شود».

شهریور ماه سال ١٣٩٠ اخباری در مورد بزرگترین اختلاس بانکی تاریخ جمهوری اسلامی منتشر شد که تعدادی از مقامات بانک صادرات با اختلاس ٣ هزار میلیارد تومان بدنه اقتصادی کشور را متزلزل کرده بودند. در شرایطی که این اختلاس در دوران دولت محمود احمدی نژاد رخ داد، گفته می شود متهمان اصلی این پرونده از کشور متواری شده و یکی در آلمان و دیگری در کانادا به سر می برد.

بانک آریا نیز از جمله دیگر موسسات مالی کشور بوده که طی سال های اخیر در صدر پرونده اختلاس های مالی چندین میلیارد تومانی قرار داشت. رسانه های کشور به طور همزمان با اختلاس های عظیم چندین میلیارد تومانی در بانک های جنوب، شرق و غرب کشور و یکی از شعبه های بانک تجارت تهران خبر داده بودند.

روزنامه شرق در همان زمان در مورد اختلاس ۶۵۹ میلیون تومانی در یکی از بانک های شهرستان سیاهکل گزارشی منتشر کرده بود که یکی از کارمندان بانک در ۲۸ مورد این رقم را از حساب مشتری ها برداشت کرده بود.

موج فراگیر فساد در ایران به بانک های دولتی و خصوصی محدود نمی شود و به استانداری ها و دیگر نهادها و سازمان های دولتی کشور، به ویژه در دوران دولت محمود احمدی نژاد و مقامات نزدیک به او نیز می رسد.

محمود بهمنی، رئیس بانک مرکزی دولت احمدی نژاد که این اختلاس ها با رقم های سرسام آور در دوران ریاست او رخ داده اند در اظهارنظری در دفاع از عملکرد سیستم بانکی کشور گفته بود «ممکن است تخلفاتی وجود داشته باشد، اما با توجه به حجم منابع، تعداد کارکنان و تعداد واحدهای فعال نسبت تخلفات در سیستم بانکی بسیار پائین تر از بسیاری از دستگاه های دیگر است».

از زمان روی کار آمدن دولت حسن روحانی، رئیس جمهوری جدید ایران رسانه ها طی چند ماه گذشته از وجود کارتل های عظیم و به اصلاح «ویژه خواری های» چندین میلیارد تومانی در کشور خبر داده اند و برخی از نمایندگان مجلس با ارسال نامه به مقامات دست اندرکار خواستار مقابله با چنین معضلاتی شده اند.

بسیاری از صاحبنظران ناکارآمدی مقامات وقت دولت محمود احمدی نژاد و وزرای کابینه او را همدست این ویژه خواران می دانند.

احمد توکلی، نماینده مجلس اواسط دی ماه سال جاری با ارسال نامه سرگشاده ای از ویژه خواری ٦٥٠ میلیون یورویی یک واردکننده عمده کالاهای اساسی با مجوز وزارت صنعت خبر داده بود.

نشریه اینترنتی اقتصاد ایران روز ٣٠ دی از ویژه خواری در صنعت قیر کشور خبر داده بود. ایسنا نیز خبری در مورد مافیای صنعت قیر منتشر کرده و به نقل از محسن دلاویز، مدیرعامل جدی شرکت نفت پاسارگاد نوشته بود «صنعت قیر یک صنعت ملی است که متاسفانه در سالهای گذشته با سوءمدیریت‌، در راستای منافع رانت خواران اداره می شد».

طی سه دهه گذشته رانت خواری و ویژه خواری در ایران در وزارت خانه ها، نهادها و سازمان های دولتی و قدرتمند ایران همچون وزارت نفت، صنایع و معادن، تامین اجتماعی، صنعت سینما و دهها بانک و موسسه مالی و پولی کشور وجود داشته است.
مجلس ایران مصوبه ای به نام «قانون اخلال در نظام اقتصادی کشور» را تصویب کرده که قرار است به فعالیت های اقتصادی غیرقانونی همچون اختلاس و رانت خواری بپردازد.
 

Published in: on 30 ژانویه 2014 at 7:24 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

انقلاب‌های ۱۸۴۸ در اروپا

غبارزدایی از آینه‌ها

انقلاب‌های ۱۸۴۸ در اروپا

hamneshineb_1830

نهضتهای ملی و آزادیخواهانه سال ۱۸۴۸ اگرچه سرکوب شد اما حیات سیاسی اروپا را تغییر داد. این حرکت ها که از شورش محلی ژانویه ۱۸۴۸ در سیسیل ایتالیا آغاز شد و بعد از انقلاب فوریه (۱۸۴۸) در پاریس، سرتاسر اروپا را از کپنهاگ گرفته تا پالمرو، و از پاریس تا بوداپست گرفت، از گسترده‌ترین جنبش‌هایی است که تا آن تاریخ اروپا به خود دیده بود. (و بعد از آن هم ندیده است.)

این بحث در مورد انقلاب های ۱۸۴۸ اروپاست که به le printemps des peuples (بهار مردم) نیز شهره است.

نهضتهای ملی و آزادیخواهانه سال ۱۸۴۸ اگرچه سرکوب شد اما حیات سیاسی اروپا را تغییر داد. نه تنها استقرار جمهوری را در فرانسه تامین کرد، باعث شد تا ایتالیای تکه‌تکه شده و همچنین آلمان بهم‌ریخته که آنزمان صاحب اختیارش عملاً اتریش بود، وحدت خود را باز یابند. پیامدهای مهم دیگری هم داشت که در خلال بحث به آن می‌رسیم.

ضرورت طرح اینگونه موضوعات چیست؟

با برجسته‌سازی ازمابهتران، وقت و بی وقت اخباری به خورد ما داده می‌شود که همیشه نیمه‌ای پنهان دارد. نه چند و چون آن برایمان آشناست و نه اصلاً ارزش و اهمیّتی دارند اما ذکر و فکرمان را مشغول داشته و در رد یا تأیید آن کِلنجار می‌رویم. انگار هیچ مسئله دیگری در دنیا (و در ایران) روی نداده است که به آن توجه شود.

دَم زدن آدمی قدم زدن او به سوی مرگ است. آفتاب عمر، لب بام می‌رسد و امروز یا فردا از ما جز غبار نمی‌ماند اما آنطور که باید و شاید زمانه خود را درک نمی‌کنیم. مباحث دوران خود را نمی‌شناسیم و به قول قدیمی‌ها هنوز نمی‌دانیم آب به جو می‌رود یا به گندم…

رقبا و اضداد ما که ادعای پویایی هم ندارند کمتر وقت خود را هرز داده و می‌بینیم که پوسته‌شکنی کرده، خود را به‌روز می‌کنند. اما ما فقط بلدیم با نفی دیگران خود را اثبات کنیم و صیحه «انا الحق» بزنیم!

با تاریخ، تاریخ معاصر ایران و جهان نامحرمیم. یادمان می‌رود که گذشته پیش‌درآمد اکنون است و چاره‌ای نداریم جز آنکه بر لب جوی تاریخ بنشینیم و از آن بیاموزیم.

پیش‌زمینه انقلابهای ۱۸۴۸ اروپا، انقلاب کبیر فرانسه است که یکی از اتفاقات مهم در تاریخ بشر محسوب می‌شود. کند و کاو در آن واقعه عظیم که به دوران پیشامدرن پایان داد از این جهت ضروری است که به نگاه ما تأمل و تانی می‌بخشد.

«سِیرُوا فِی الْأَرْض»، خروج از تنگ نظری و دعوت به مطالعه گونه‌گونی‌ها نیز هست…

 hamneshinebahar_1848

انقلاب‌های ۱۸۴۸ که از شورش محلی ژانویه ۱۸۴۸ در سیسیل ایتالیا آغاز شد و بعد از انقلاب فوریه (۱۸۴۸) در پاریس، سرتاسر اروپا را از کپنهاگ گرفته تا پالمرو، و از پاریس تا بوداپست گرفت، از گسترده‌ترین جنبش‌هایی است که تا آن تاریخ اروپا به خود دیده بود. (و بعد از آن هم ندیده است.)

کشورهای زیادی درگیر آن شدند و گفته می‌شود بخشی از آمریکای لاتین را هم تحت تأثیر قرار داد.

ایامی که از آن صحبت می‌کنم و اروپا در خروش و عصیان به سر می‌برد مصادف با سال ۱۲۲۷ هجری شمسی است که در ایران ناصرالدین شاه رخت سلطنت پوشیده و تاجگذاری کرده‌است.

برای آشنایی با این تحولات که پایه‌های نظام فئودالی در اروپا را از هم گسیخت و به رشد و شکوفایی سرمایه‌داری میدان داد، ابتدا باید با انقلاب کبیر فرانسه و کلید واژه‌های مربوط به آن اندکی هم که شده آشنا باشیم. در این بحث هرجا به این واژه‌های کلیدی برسم توضیح کوتاهی می‌دهم.

انقلاب فرانسه، ماری آنتوانت، لوئی شانزدهم، لویی هفدهم، لویی هجدهم، شارل دهم، لوئی قیلیپ، ژاکوبن‌ها، بوربو‌ن‌ها، ناپلئون بناپارت، ناپلئون سوم، اتحاد مقدس، کنگره وین، اتحاد «مونشن گراتز»، انقلاب‌های ۱۸۳۰، انقلاب‌های ۱۸۴۸

لوئی شانزدهم و ماری آنتوانت

انقلاب فرانسه با نام لوئی شانزدهم Louis XVI de France گره خورده است. لوئی شانزدهم یکی از پادشاهان فرانسه بود. شاهزاده اتریشی (ماری آنتوانت) همسر وی بود و با موج انقلاب هر دو کشته شدند.

سلطنت وی ۱۸ سال دوام یافت. لوئی شانزدهم با نطق‌های آتشین انقلابیون و مدتی بعد که زندان باستیل فتح شد، موافقت خود را با انقلاب کبیر فرانسه اعلام کرد و از اکتبر ۱۷۸۹ تا دو سال بعد در تویلری (در یکی از کاخ‌های سلطنتی) به سر بردند. به آنان اذیتی نرسید و ملت هم احترامشان می‌گذاشت. اما قدرت گذشته رانداشتند و از هر طرف پائیده می‌شدند. لوئی شانزدهم و با خانواده‌اش اقدام به فرار نمودند اما در شهری به نام وارون دستگیر و مجدداً به تویلری منتقل شدند و بهانه برای سر به نیست کردن‌ آنها به دست آمد و گفتند خیانت کرده‌اند.

۲۱ ژانویه ۱۷۹۳ در میدان انقلاب (پلاس دولا رولوسیون) در پاریس، گردن او را با گیوتین زدند. همسرش ماری آنتوانت نیز اعدام شد و پسر خردسالش را در دادگاه آوردند تا علیه مادرش بگوید که وی (مادر) به او سوءنظر داشته و افکار آنچنانی داشته است!

این کودک که لوئی هفدهم نام داشت در ده سالگی درگذشت.

بوربو‌ن‌ها Maison de Bourbon

«دودمان بوربون» از خانواده‌های مهم پادشاهی اروپا و کشور فرانسه بود.

خاستگاه این خاندان فرانسه است. شاهان بوربون ابتدا در سدهٔ شانزدهم میلادی بر ناوار و فرانسه فرمان می‌راندند. سپس در قرن ۱۸، افرادی از این خاندان بر اسپانیا و جنوب ایتالیا (سیسیل و پارما) چیره شدند و افرادی دیگر از بوربون‌ها دوک‌نشین‌های مهمی را در دست گرفتند.

نام بوربون از نام دژی قدیمی گرفته شده که امروزه به نام بوربون لارشامبو (Bourbon l’Archambault) معروف است. بوربون‌ها در پیامد انقلاب فرانسه و به ویژه حوادث سال ۱۸۳۰ Trois Glorieuses (که بعداً توضیح می‌دهم) از تک و تا افتادند.

شارل دهم Charles X of France

شارل دهم آخرین شاه از شاخه اصلی خاندان بوربون است که از سال ۱۸۲۴ تا سال ۱۸۳۰ پادشاه فرانسه بود. وی برادر لوئی شانزدهم بود

در پی موج انقلاب پرونده شارل دهم نیز بسته شد و او فرانسه را گذاشت و گریخت.

درواقع جامعه‌ی فرانسه بعد از انقلاب متحول شده بود و دیگر نمی‌توانست استبداد خانواده بوربون‌ها و بخصوص شارل دهم را تحمل کند.

لوئی فیلیپ Louis-Philippe Ier

بعد از شارل دهم، لوئی فیلیپ به پادشاهی رسید که از سلسلهٔ اورلئان یکی از شاخه‌های فرعی سلسلهٔ بوربون بود.

از این اتفاق می‌توان به عنوان آغازی بر تغییر سلطنت مشروطه، انتقال قدرت از مجلس بوربون به مجلس اورلئان و جایگزینی حاکمیت مردمی به جای حق سلطنت موروثی یاد کرد.

سال‌هایی که در تاریخ به سلطنت ژوئیه مشهور شده لوئی فیلیپ در قدرت بود.

سال پرماجرای ۱۸۴۸ لوئی فیلیپ پادشاهی را رها کرد و به انگلستان گریخت.

انقلاب فرانسه Révolution française

نهضت روشنگری قرن ۱۸ (میلادی) به‌سهم خود زمینه را برای واژگون‌کردن نظام اقتصادی پوسیده رژیم سابق فراهم کرده بود. حمله‌های به‌حق امثال «ولتر» به ارباب کلیسا و حکومت مطلقه، تلاش دیدرو و جان لاک و منتسکیو…و اصحاب دایره‌المعارف، طرح نظریه حاکمیت مردم که از سوی ژان ژاک روسو مطرح شده بود… در کنار خالی شدن خزانه عمومی و فساد دستگاه نالایق و بیداد‌گر مالیاتی، مردم فرانسه را به ستوه آورد و وعده‌های پوشالی و اصلاحات مالی و رفوکاری هم نتوانست آب رفته را به جوی بازگرداند. مردم بیدار شده بودند و ستم را تحمل نمی‌کردند.

خانه از پای بست ویران بود و چاره کار، دگرگونی عمیق سیاسی اجتماعی و زیر و زَبر شدن همه چیز

اینگونه بود که آیه انقلاب نازل شد!

 hamneshi_loui16

انقلاب فرانسه (۱۷۹۹-۱۷۸۹) یکی از چند انقلاب مادر در طول تاریخ جهان است که پس از فراز و نشیب‌های بسیار، منجر به تغییر نظام سلطنتی به جمهوری لائیک در فرانسه و ایجاد پیامدهای عمیقی در سراسر اروپا شد.

انقلابیون چی می‌خواستند؟ آنها خواستار توسعهٔ جهانی بودند که در آن دولت‌ها از مداخله در امور شهروندان ممنوع باشد یا حداقل میزان دخالت‌هایش خیلی زیاد نباشد. با هدایت دانشوران و فرهنگ‌ورزان که هیچ انقلابی از آن بی‌نیاز نیست، ستمدیدگان از آزادی‌های منفی هم دفاع می‌کردند که به معنی فقدان هر گونه اجبار و فقدان موانع خارجی بر سر ارادهٔ شهروندان است. به عقیدهٔ آنها دولت در همه چیز دخالت می‌کرد و خواست‌شان این بود که از زندگی خصوصی افراد بیرون باشد.

انقلاب فرانسه توانست شرایط کاری کارگران را بهبود بخشیده و استانداردهای کاری را بالاتر ببرد تا خانواده‌ها دیگر مجبور نباشند کودکانشان را بر سر کارهایی طاقت فرسا بفرستند.

پس از انقلاب در ساختار حکومتی فرانسه، که پیش از آن سلطنتی با امتیازات فئودالی برای طبقه اشراف و روحانیون کاتولیک بود، تغییرات بنیادی در شکل‌های مبتنی بر اصول جدایی دین از سیاست، روشنگری، ملی‌گرایی، دموکراسی و حقوق شهروندی پدید آمد.

در فرانسه، فئودالیته جای خودش را به طبقه بورژوا و سرمایه‌داران داد و این در زمان خودش قدمی به پیش بود. کم کم عدالت اجتماعی بر سر زبانها افتاد و پاریس به مرکز افکار آزادیخواهانه اروپا مبدل شد. جنگها و وقایعی که انقلاب فرانسه به دنبال داشت سازمان کهن اروپا را هم تحت تاثیر قرار داد و رونق ناسیونالیسم را تسریع کرد و باعث شد در هنر و ادبیات، رومانتیسم Romantisme جانی تازه بگیرد.

رُمانتیسم عصری از تاریخ فرهنگ در غرب اروپا است، که بیشتر در آثار هنرهای تجسمی، ادبیات و موسیقی نمایان شد.

در اصل، جنبشی هنری بود که در اواخر قرن هجدهم و نوزدهم ابتدا در انگلستان و سپس آلمان، فرانسه و سراسر اروپا رشد کرد. ایدئولوژی انقلاب فرانسه و نتیجه‌های آن باعث شد رومانتیسم بر مؤلفه‌هایی چون هنر، شور، هیجان، تخیل، مضامین معنوی، مناسک و نمادها بیشتر تکیه کند و جانی تازه بگیرد.

پس از به ثمر رسیدن انقلاب فرانسه در ۱۷۸۹ انجمن‌های لیبرال گوناگونی شکل گرفتند که قصد اصلاحات بنیادین در فرانسه داشتند. متاسفانه پس از این دوره دوران حکمفرمایی ترور شروع شد که خود داستانی جداگانه و اندوه‌بار دارد. انقلابیونی چون «روبسپیر» به قلع و قمع شدید مخالفان داخلی پرداخته، عصر وحشت را آغاز نمودند. (تیر بلا خود روبسپیر را هم گرفت و او سال ۱۷۹۴ اعدام شد.)

بعد از آنان، در ۱۷۹۵ ژاکوبن‌های رادیکال یا به عبارت دیگر «انقلاب خواهان و هواداران تغییرات ریشه‌ای» کنترل فرانسه را در دست گرفتند و تا سال ۱۷۹۹ که ناپلئون بناپارت بر سر کار آمد در قدرت ماندند.

ژاکوبن‌ها چون در صومعه ژاکوبوس (دومینیکن) واقع در خیابان سن ژاک پاریس گرد هم می‌آمدند بدین نام مشهور شدند.

ناپلئون بناپارت Napoléon Bonaparte

ناپلئون بناپارت به عنوان نخستین امپراتور فرانسه، در فاصله سال‌های ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۵ میلادی بر این کشور حکومت کرد و نقش مهمی در تاریخ اروپا ایفا نمود.

او که در وقایع بعد از انقلاب کبیر فرانسه بتدریج رشد کرده بود و در جنگ‌های مختلف فرماندهی نیروهای فرانسوی را برعهده داشت، در سال ۱۷۹۹، طی یک کودتا خود را پیش انداخت و عملاً قدرتمندترین فرد کشور شد. وی پنج سال بعد به مقام امپراتوری فرانسه رسید.

برخی پژوهشگران سالی را که ناپلئون اعلام امپراطوری نمود و گاهی تمام دوره حکمرانی او را جزء انقلاب فرانسه می‌آورند ولی اغلب، آغاز عصر ناپلئون را پایان دوره انقلاب می‌شمارند.

وی در اولین دههٔ قرن ۱۹ ارتش فرانسه را علیه اکثر قدرت‌های اروپایی هدایت کرد و پس از رشته‌ای از پیروزی‌ها موقعیت فرانسه را به عنوان یکی از قدرت‌های برتر قاره اروپا تثبیت نمود.

با جنگهای ناپلئون به جز شمشیرها و چکمه‌ها چیزهای دیگری هم به سراسر اروپا منتقل شد.

بر هم چیده شدن نظام ملوک الطوایفی، آزاد سازی قوانین مالکیت، پایان یافتن حقوق ویژهٔ امراء و شاهان، قانونی شدن طلاق، فرو پاشی دادگاه‌های تفتیش عقاید، محو کامل و نابودی امپراتوری به اصطلاح مقدس روم، محو دادگاه‌های کلیسایی و اختیارات ویژهٔ مذهبی و، برابری در پیشگاه قانون برای تمام افراد…

بزرگترین دستاورد ناپلئون، قانون مدنی بود که با نام خود وی نیز از آن یاد شده و گهگاه آن را کُد ناپلئون می‌نامند.

جنگ‌های ناپلئونی که نشانگر ایستادن یک کشور انقلابی در مقابل نظام‌های پادشاهی قدیمی اروپا بود، برای یک دهه ادامه داشت.

در این دوره حوزه نفوذ فرانسه گسترش یافت اما با شکست سخت ناپلئون در «نبرد واترلو» و تبعید او به جزیره «سنت هلینا»، رشته‌ها پنبه شد و سلطنت مشروطه سلانه‌سلانه به فرانسه بازگشت.

 hamneshine_revolation

لویی هجدهم

پس از تبعید ناپلئون بناپارت دشمنان انقلاب فرانسه، دودمان بوربون‌ها را بر تخت پادشاهی آن کشور بازنشاندند. این دوره درواقع بازگشتن شیوه فرسوده فرمانروایی در فرانسه و نیز بازگشت کلیسای کاتولیک روم به نیروی سیاسی این کشور بود.

القصه، لویی هجدهم به سلطنت رسید و از سال ۱۸۱۴ تا ۱۸۲۴ (به‌جز وقفه‌ای کوتاه در سال ۱۸۱۵ به‌خاطر بازگشت صدروزه ناپلئون)، پادشاه فرانسه بود.

بازگشت صدروزه ناپلئون بناپارت به زمان میان ۲۰ مارس ۱۸۱۵ (روزی که ناپلئون به پاریس رسید) و ۲۸ ژوئن ۱۸۱۵ (روز بازگشت لوئی هجدهم به قدرت) گفته می‌شود.

با روشن شدن نتیجه جنگ در واترلو، مریدان لوئی هجدهم به ویژه در جنوب فرانسه دست به ترورهای سنگدلانه‌ای بر ضد هواداران ناپلئون زدند.

لوئی هجدهم دستور داد که جسد لوئی شانزدهم و همسرش ماری آنتوانت به کلیسای سلطنتی سن‌دنُی منتقل و پس از طی مراسم تشریفاتی، در آن‌جا دفن شود. خود نیز، پس از مرگ در کلیسای سن‌دُنی دفن شد.

البته همیشه زین به پشت نمی‌ماند و نظام سلطنتی در فرانسه نیز دوام نیافت و دوباره نظام جمهوری جایگزین شد تا این که ناپلئون سوم (برادرزاده ناپلئون)، کودتا کرد و کاسه‌کوزه‌ها را بهم ریخت و امپراتوری دیگری به راه انداخت. پس از او در فرانسه جمهوری‌های متعدد شکل گرفت… (در باره ناپلئون سوم بعداً بیشتر توضیح می‌دهم.)

اتحاد مقدس La Sainte-Alliance

سلاطین اروپا برای خنثی کردن انقلاب فرانسه کوشش‌های زیادی کردند و با به اصطلاح «اتحاد مقدس» به زد و بند دست زدند تا جلوی انقلاب را بگیرند.

اتحاد مقدس نام سازمانی بود که پس از سقوط ناپلئون توسط سلاطین اروپا ایجاد شد و هدفش سرکوب نهضت‌های انقلابی در اروپا بود و در آن تزار روسیه، امپراتور اتریش و پادشاه پروس شرکت جستند. سپس تقریباً کلیه سلاطین و زمامداران اروپا که حافظ نظام اشرافی و مخالف هر گونه تحول دموکراتیک و استقلال طلبانه بودند به آن پیوستند. حتی انگلستان هم اگر چه رسماً به این سازمان نپیوست ولی از سیاست آن طرفداری می‌کرد.

همه متعهد شدند با توسل به زور جنبش‌های انقلابی را که خواستار آزادی و حقوق مردم باشند از سر راه بردارند.

کنگره وین The Congress of Vienna

کنگره وین چشمه‌ای از زد و بند قدرتهای بزرگ علیه دستاوردهای انقلاب فرانسه بود. کنگره وین، کنفرانس قدرتهای بزرگ اروپا به ریاست دولتمرد اتریشی مترنیخ بود که از نوامبر ۱۸۱۴ تا ژوئن ۱۸۱۵ در شهر وین برگزار شد.

کشورهای اروپایی، پس از شکست ناپلئون، برای بررسی نتایج جنگ و تعیین سرنوشت اروپا، کنگره‌ای در وین تشکیل دادند. در این کنگره، نمایندگان کشورهای بزرگ اروپایی، یعنی اتریش، پروس، روسیه، انگلستان و نیز نمایندگان پرتغال و سوئد و…که عهدنامه صلح را امضا کرده بودند شرکت داشتند.

بنا بر تصمیمات کنگرهٔ وین، خاندان بناپارت خلع و تبعید گردید، فرانسه به مرزهای سابق خود در ۱۷۹۲ محدود شد، خاندان‌های سابق سلطنتی کشورهای اروپایی مجدداً به تاج و تخت خود بازگشتند، بلژیک ضمیمه هلند گردید، بی طرفی سوئیس رسماً اعلام شد و تغییرات وسیع دیگری نیز در نقشهٔ جغرافیایی قاره اروپا پدید آمد و قسمت اعظم مستعمرات خارجی نصیب انگلستان شد.

تنها چیزی که در این کنگره رعایت نشد حقوق و آرمان‌های مردم اروپا بود. امیدها و انتظار آنان از اصلاحات عمیق و اساسی به عدم رضایت عمومی دامن زد و انقلاب‌های جدیدی در تقدیر بود.

 hamneshineb_1830

انقلابهای ۱۸۳۰ La Révolution de Juillet

سال پرماجرای ۱۸۳۰ رسید و در فرانسه غوغا شد. آتش‌های زیر خاکستر عمل کرد و مردم فرانسه با انقلاب ۱۸۳۰ باقی‌مانده‌های سلطنت را در این کشور کنار زدند. طبیعی بود که خیزش آنان برای تمام نقاط اروپا الهام‌بخش بود و اینجا و آنجا به خروش و عصیان دامن می‌زد.

فرانسوی‌ها به ملتی معترض تبدیل شده و خواستار اعاده‌ی موقعیت خود در اروپا بودند و همین، زمینه‌ای شد تا انقلاب جدیدی شکل گیرد که به سرعت تمام اروپا را در برگرفت و تمام کشورهایی را که از تصمیمات کنگره‌ی وین ناراضی بودند با خود همراه کرد. در این راستا شورشها در هلند منجر به استقلال بلژیک گشت. در ایتالیا نیز قیامها با شدت شروع شد، اما به دلیل ضعف رهبری نتوانست تاثیرات مطلوبی برای مردم داشته باشد. در لهستان قیامها به دلیل سلطه تزار سرکوب شد. در ۱۸۳۰ در سوئیس، آلمان، اسپانیا و پرتقال نیز آشوب‌های انقلابی بروز کرد.

انقلاب ۱۸۳۰ چند جنبه داشت:

الف ـ پیروزی اندیشه‌های انقلاب کبیر فرانسه و طبقه متوسط جامعه بر اندیشه‌های استبدادی و سلطنتی

ب ـ مخالفت مردم فرانسه با استقرار مجدد نظام پادشاهی یعنی خانواده بوربون‌ها که آنرا نتیجه توطئه خارجی می‌دانستند.

ج ـ اعتراض به زد و بندهای بین المللی علیه فرانسه از جمله کنگره وین

انقلابهای ۱۸۳۰ در حقیقت پیروزی موج آزادی خواهی در اروپا بود.

اگرچه قیام تهیدستان سرکوب می‌شد ولی در مجموع بنای طراحی شده در کنگره‌ی وین را به لرزه در آورد و ثابت کرد اگر مردم اراده کنند هیچ چیزی جلودارشان نیست.

«إرادة الحیاة» (خواستن زندگی سرفرازانه) حق ستمدیدگان است. چه زیبا سروده شاعر تونسی «أبو القاسم الشابی» در قصیده «إرادة الحیاة»
اگر ملتی زندگی برگزید، تقدیر همراه و همنشین اوست.
إذا الشـــعبُ یومًــا أراد الحیــاة
فــلا بــدّ أن یســتجیب القــدرْ
ولا بــــدَّ للیـــل أن ینجـــلی
ولا بــــدّ للقیـــد أن ینکســـرْ
اگر ملت روزی بخواهد (به‌معنی واقعی کلمه) زندگی کند، باید سرنوشت پاسخ مثبت دهد. تیرگی شب باید زدوده شود و زنجیر(ها) باید بگسلد…
ومن لا یحب صعود الجبال، یعش ابد الدهر بین الحفر…
آګر رویای کوهپیمایی نداشته باشی، تا ابد بین صخره های کوهپایه خواهی زیست
فویلٌ لمـــــن لم تَشقه الحیاة…
وای برکسی که زندگی ، او رابر سر شوق نیآورد…

اتحاد «مونشن گراتز» Münchengrätz Convention

زمامداران مستبد پروس، روس و اتریش دست روی دست نگذاشته، می‌خواستند آب رفته را به جوی بازگردانند. آنان در مونشن گراتز Münchengrätz نشست گذاشتند و بر اصول اتحاد مقدس که سال‌ها پیش روی آن توافق شده بود، تأکید کردند. به‌زبان پیگر دوباره هم‌قسم شدند!

قرارشان این بود که در شرایط اضطراری، دست به یکی کنند و جلوی نخاله ها رابگیرند.

امامزاده مونشن گراتز شفا نکرد! و نشست مزبور نتوانست در بلندمدت نتیجه‌ای عینی به همراه داشته باشد. مدتی بعد بیشتر کشورهای اروپایی تحولاتی را تجربه کردند که به سقوط نظام‌های پادشاهی در آن‌ها انجامید. مترنیخ در اتریش شورش مردم را سرکوب کرد اما تحت تاثیر امواج آزادیخواهی مجبور شد قانون اصلاح انتخابات را امضا کند.

 congress_vienna

انقلاب‌های ۱۸۴۸ Printemps des peuples

اگرچه انقلابهای ۱۸۳۰ به اعتراض علیه رژیم‌های مستبد اروپایی دامن زد اما آزادی‌های حاصله از آن به سرعت از بین رفت و مردم ناچار شدند دوباره دست به کار شوند. بسیاری از دانشوران در صحنه همراه مردم بودند.

«لویی اگوست بلانکی» از چهره‌های برجسته رهبران کارگری فرانسه در قرن نوزدهم که در جریان کمون پاریس به ریاست کمون برگزیده شد، در انقلاب‌های ۱۸۳۰ و ۱۸۴۸ پاریس شرکت داشت.

در تابستان ۱۸۴۸ شبح انقلاب اجتماعی بر اروپای غربی افتاد. البته حصول انقلابی سوسیالیستی در آن دوران وجود نداشت اما شبح آنجا بود و از آن ناحیه خداوندان قدرت و ثروت را بیم و هراس برداشته بود.

شورشها این بار نیز از پاریس شروع شد و تمام اروپا بجز انگلستان و روسیه را متاثر ساخت. در برلن و فرانفورت غوغا بود. یکی از دلایل بسیار مهم انقلاب ۱۸۴۸ آلمان، گسترش حس آزادی طلبی در سرزمین‌های آلمانی بود که پس از انقلاب فرانسه و جنگ‌های ناپلئونی ایجاد شده بود. پرچم آلمان که سه رنگ و متشکل از رنگهای سیاه، قرمز و طلایی است، اولین بار در انقلاب ۱۸۴۸ معرفی شد. البته در آلمان با توسل به نیروی ارتش، خیزش مردم را سرکوب کردند.

همین جا بگویم که انگلس در وقایع انقلاب ۱۸۴۸ تا ۱۸۴۹ دوش‌به‌دوش نیروهای انقلابی در صحنه بود. او مشاهدات و نظرات خودش را در دو کتاب تحت عناوین «جنگ دهقانی در آلمان» و «انقلاب و ضد انقلاب در آلمان» منتشر کرد. بگذریم…

موج انقلاب ۱۸۴۸ واتیکان را هم گرفت. در رُم، وزیر اصلاحات پاپ به قتل رسید. زیر پای پاپ سست شد و همه جا پیچید فرار را بر قرار ترجیح داده‌است. در ایتالیا علاوه بر آزادی‌خواهی، وحدت ملی هم در دستور کار بود.

در اتریش، مترنیخ گریخت و فرارش تضعیف اتریش را به دنبال داشت. برعکس روسیه که از این شورشها مصون مانده بود، به صورت یک دولت قدرتمند در اروپا قد علم کرد.

انقلاب ۱۸۴۸ در سوئد مخصوصاً در استکهلم شورش‌های سختی را برانگیخت. در سایر شهرها نیز ناآرامی اوج گرفت. در «یون شوپینگ» مقر استاندار را با سنگ کوبیدند.

در «اسکیل استونا» نساجان بخاطر نارضایتی از وضع زندگی، مسلح به چوب، چماق و سنگ به خیابان‌ها ریختند…

از پیامدهای وقایع ۱۸۴۸ تغییر رژیم سیاسی در فرانسه بود. پادشاهی لویی فیلیپ جای خودش را به جمهوری دوم داد و البته بعد دور، دست ناپلئون سوم (برادر زاده ناپلئون بناپارت) افتاد. با روی کار آمدن او بین فرانسه و سایر کشور هایی اروپایی درگیری‌های جدید پیش آمد.

سیاستهای ناپلئون سوم به تضعیف بیش از پیش اتریش انجامید و دولت روسیه را هم ضعیف ساخت، اما جاه طلبی وی و دخالت در مکزیک کار دستش داد. مکزیک حوزه‌ی نفود انگلستان بود و کار به رویارویی کشید که شکست فرانسه را به دنبال داشت.

انگلستان که نگران مستعمرات خود بود، سعی کرد فرانسه را در اروپا زمین گیر کند تا فیلش یاد مکزیک نکند!

انگلیس زیر پای بیسمارک (نخست‌وزیر و وزیر امور خارجه پروس که بعداً نخستین صدراعظم در تاریخ آلمان شد) نشست و او را علیه فرانسه شیر کرد.

جنگ بین پروس و فرانسه در سال ۱۸۷۰ منجر به شکست فرانسه شد و ناپلئون سوم سر جای خودش نشست.

این وسط پروس با استفاده از ضعف اتریش بر آلمان مسلط شد.

نسیم انقلاب ۱۸۴۸ در مجارستان هم وزید. مجاری ها استقلال خود را اعلام داشتند اما با هزاران سرباز روسی که تزار گسیل داشت و از کوهستانها به مجارستان ریختند، سرکوب شدند و باز وین آقابالاسر شد. رهبران این انقلاب از جمله لایوش کوشوت، شاندر پتوفی و جوزف بم، درشمار رهبران ملی در تاریخ مجارستان هستند. جشن ظهور انقلاب ۱۸۴۸ مجارستان، در ۱۵ مارس هر سال، یکی از سه جشن ملی مردم مجارستان است.

در سالهای انقلاب از ۱۷۷۶ تا ۱۸۴۸ (انقلاب آمریکا در سال ۱۷۷۶، انقلاب فرانسه در سال ۱۷۸۹ و انقلاب ۱۸۴۸ اروپا)، تنشها و تحولات بسیاری رخ دادند که منجر به زایش برخی اندیشه‌های بنیادین در اندیشه سیاسی و اجتماعی شد.

جوامع غربی در این دوره به طور فزاینده‌ای به سمت صنعتی شدن، سرمایه‌داری و لیبرال دموکراسی حرکت کردند، دوره‌ای که می‌توان آن را دوران «مدرنیته» نامید.

فوری‌ترین و پردامنه ترین نتیجه انقلاب ۱۸۴۸ تحولی در عالم افکار بود. مشخص شد صِرف داشتن اندیشه‌های متعالی یا ستایش آزادی کافی نیست و تا مادامی که وسیله به‌کرسی نشاندن آن نباشد به برگ و بار نمی‌نشیند و خلاصه حصول هیچگونه هدف سیاسی بدون کسب قدرت میسر نیست.

این مسئله حالا خیلی بدیهی می‌نماید. سابق بر این افراد به داشتن ایده‌ال مباهات می‌کردند و سریلند بودن که در راه عقایدی تلاش می‌کنند که به حقانیت آنها معتقد می‌باشند. انقلابیون که جای خود دارد، مرتجعینی چون مترنیخ هم به نظم خاص خودشان باور داشتند و ازخودراضی بودند که برای تحقق آن جان می‌کَنند.

با انقلاب ۱۸۴۸ همه شیرفهم شدند که صرف داشتن این یا آن نظر راه به جایی نمی‌برد. باید واقع‌بین بود و از قید اوهام رست. (مطلبی که دارم اشاره می‌کنم اهمیت زیادی دارد.)

داشتن این یا آن عقیده به تنهایی کفایت نمی‌کند. مهم این است که آنچه به آن باور داریم از جنس اوهام نباشد، عملی باشد و به نتیجه برسد.

بعد از تجربه دردناک انقلاب ۱۸۴۸ و سرکوب ستمدیدگان، کاشف به عمل آمد که افکار و عقاید به خودی خود اعتبار خاصی ندارد یا بهتر بگویم کفایت نمی‌کند. مسئله آن نبود که آیا دولت منتخب مردم بر وفق موازین عدالت و حق هست یا نیست. این دیدگاه مربوط به قرن ۱۸ بود. سخن نو این بود که آیا چنین حکومتی متناسب با چه نوع جامعه‌ای است و قرار است چکار کند؟…

حالا مردم از عالم هپروت به درآمده و به صلابت جدید ذهنی رسیده بودند. این امر عبارت از اصرار مردم به مشاهده حقایق بود. می‌حواستند واقعیت را همان جور که هست بشناسند نه آنطور که آرزو می‌کردند و بالقوه انتظار داشتند. کم‌کم رئالیسم جای رومانتسیم را می‌گرفت. دنیای واقعی تابلوی نقاشی نیست که هرجور بخواهیم سایه روشن بدهیم و رنگ‌آمیزی کنیم.

مردم آرام آرام یاد گرفتند که شک زیباست. شک مقدس برتر از یقین‌های کور است. حالا خدا و رسول هم برتر از سئوال نبود!

این نگاه واقعگرا و ابژکتیو در سیاست هم راه گشود و Realpolitik واقع‌بینی سیاسی مورد توجه قرار گرفت. حالا هر کنارآمدنی لزوماً سازش تلقی نمی‌شد.

مردم فهمیدند حاصل رؤیاهای آنان در باب مدینه فاضله، شکست انقلاب ۱۸۴۸ بود و باید فکر دیگری بکنند. دریافتند صرفاً با نیکوکاری و عشق به عدالت نمی‌توان به جامعه نوین رسید. باید به تدابیر سیاسی هم روبیآورند. منظور این نیست که امثال بیسمارک و ماکیاول مرجع تقلیدمان باشند.

باید واقع بین باشیم و در عین حال اخلاق را یا بهتر یگویم شرم و اندیشه را زیر پا نگذاریم. «عدوی شرم و اندیشه» امثال معاویه و بیسمارک‌اند.

تلاش مردم تهی دست و جنبشهای ۱۸۳۰ و ۱۸۴۸ اگرچه به تمام اهداف خود نرسید اما زمینه را برای نهضت مارکسیسیم و انقلاب اجتماعی فراهم کرد. مارکس و انگلس، رساله «مانیفست حزب کمونیست» را در پایان سال ۱۸۴۷ و اوایل سال ۱۸۴۸ نوشتند و منتشر کردند.

خروش و عصیان مردم علیه ستمگران، حتی اگر سرکوب شود آثار و برکات خاص خودش را باقی خواهد گذاشت.

 1848berlin

نگو مبارزه بی فایده است. Say Not the Struggle Nought Availth

اگرچه برخی همانند «گئورگ لوکاچ» (نویسنده کتاب پژوهشی در رئالیسم اروپایی) از بحران و ابتذالی که پس از شکست انقلاب‌های ۱۸۴۸ ادبیات به آن دچار شد، صحبت می‌کنند، اما آثاری هم داریم که در عین واقع بینی از امید دم زده، پایان شب سیاه را سفید می‌بیند.

در شعری که زمینه آن به حوادث سالهای ۱۸۴۸، و سرکوب مردم در آن سالها برمی‌گردد،

«آرتور هیو کلاف» Arthur Hugh Clough پیامش این است: ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﻣﺒﺎرزه ﻓﺎﯾﺪه‌ای ﻧﺪارد…

Say Not the Struggle Nought Availth

نگو مبارزه بی فایده است.

نگو رنج و شکنج و آنهمه آسیب که دیدیم بیهوده است…(…)

اینجور نیست که دشمن به هیچ ضعف و سستی دچار نشده و همیشه پابرجاست. در مبارزه هر اتفاق ناخوشایندی ممکن است پیش آید اما حرف اول را امید می‌زند.

امید به صبح، صبح سپید.

آدرس ویدیو

اگر با آیپاد دیده نمی‌شود در کامپیوتر معمولی ببینید.

http://www.youtube.com/watch?v=Z2DuQ5rph6M

سایت همنشین بهار

http://www.hamneshinbahar.net

ایمیل

hamneshine_bahar@yahoo.com

 

Published in: on 30 ژانویه 2014 at 6:55 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

نزديک به ۲۰ سال در زندان مانده‌ام و صدايم به گوش کسی نمی‌رسد

«مثل اين است که شما از يکی از اصحاب کهف که ازغار بيرون آمده در مورد ماشين بپرسيد… من حتی موبايل هم نديده بودم و تمام دانسته‌های من از اينترنت فقط چيزهايی است که از ديگران شنيده‌ام… اولين بار اسم اينترنت را از يک مهندس در داخل زندان شنيدم.»

اين پاسخ «محمد نظری»، زندانی سياسی محبوس در بند ۴ سالن ۱۲ «رجايی شهر» کرج است به سوالی که از او در مورد آشنايی با دنيای اينترنت و شبکه‌های اجتماعی مانند فيس‌بوک پرسيدم. او نزديک به ۲۰ سال پايش را از زندان بيرون نگذاشته است.

محمد نظری به گفته خودش اگر چه در سن جوانی به حزب دموکرات کردستان پيوست اما درهيچ تروری نقش نداشت. به همين دليل طی نامه‌های متعددی به «محمد يزدی»، «هاشمی شاهرودی» و «صادق لاريجانی»، سه رييس قوه قضاييه ايران در طول ۲۰ سال دوران حبس، خواهان اعاده دادرسی شد اما هيچ پاسخی نگرفت.

زندانيان سياسی در اوين و رجايی‌شهر کرج بارها نامه‌هايی را خطاب به اعضای خانواده خود نوشته‌اند که متن اين نامه‌ها از زندان خارج و در رسانه‌ها منتشر شده است. اين بار محمدنظری به پرسش‌های «مسيح علی‌نژاد»، روزنامه‌نگار ايرانی مقيم لندن پاسخ گفته است:

* شما در چه سالی و در زمان رياست چه کسی بر قوه قضاييه ايران بازداشت شديد؟
– زمانی که من بازداشت شدم آقای محمد يزدی رييس قوه قضاييه بود. دقيقا بايد بگويم نهم خرداد ۱۳۷۳، وقتی که تازه وارد ۲۳ سالگی شده بودم، بازداشتم کردند و الان ۴۲ سال دارم. يعنی خرداد که برسد، نزديک به ۲۰ سال در زندان هستم.

* به چه اتهامی بازداشت شديد و يادتان می‌آيد روز دستگيری کجا بوديد؟
– روز دستگيری در خانه خواهرم در شهر بوکان بودم که به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان بازداشت شدم. قاضی دادگاه من آقای «جليلی زاده» بود که در يک دادگاه نمايشی و بدون اين که به من اجازه بدهند تا وکيل داشته باشم، برايم حکم اعدام صادر کرد.

* در اين ۱۹ سال و هشت ماه در کدام زندان‌ها بوده‌ايد؟
– مدت ۹ ماه اول دستگيری را در اطلاعات بودم و بعد به زندان رجايی‌شهر کرج منتقل شدم.

* بستگان شما در اين مدت به ملاقات‌تان آمده‌اند؟
– مادرم به ملاقاتم می‌آمد اما سال ۱۳۹۰ مادرم فوت کرد که متاسفانه من بعد از يک سال از مرگ او با خبر شدم. آخرين باری که مادرم را ملاقات کردم از بيماری فشار خون بالا اظهار ناراحتی می‌کرد و با توجه به وضعيت جسمی و سن بالا، من بسيار نگرانش بودم که بلاخره به همين دليل فوت کرد. خواهر و برادرم هم به ملاقاتم می‌آمدند ولی از چند ماه پيش که رفتار برخی از مسوولان ملاقات در زندان به خاطر اعتصاب غذای من با خانواده‌ام بد شد، ديگر به آن‌ها اجازه ندادند به ملاقاتم بيايند.

* شنيده‌ام به خاطر اين که مسوولان صدای شما را بشنوند، دست به اعتصاب غذا زده‌ و لب‌هايتان را دوخته‌ايد. ممکن است توضيح دهيد دليل آن چه بود و چه خواسته‌ای را پی‌گيری می‌کرديد؟
– در اين مدت تنها کسانی که پرونده مرا پی‌گيری می‌کردند، مادر و خواهرم بودند. آن‌ها هر وقت که به مراجع قضايی می‌رفتند، مسوولان می‌گفتند برای پسر شما تقاضای عفو کرديم و منتظر باشيد اما در آخرين مرحله به خانواده‌ام گفته بودند که پسر شما بايد اعدام شود و شما هم ديگر دنبال عفو و آزادی او نباشيد. برای يک انسان هيچ چيز بدتر از نااميدی نيست و مسوولان با اين حرف، تمام اميد و آرزوهای مادرم را بر باد دادند و باعث فوت او شدند که من هيچ وقت آن‌ها را نمی‌بخشم.
دومين موضوعی که باعث اعتصاب غذای من شد، فوت دو تن ازهم‌بندی‌های من پس از ۲۰ و ۲۲ سال حبس در زندان بود و اين امر بر من مسجل شد که مسوولان هيچ قصدی برای آزادی من ندارند. بنابراين، من در تاريخ هفتم شهريور ماه سال ۹۱ اولين اعتصاب غذای خودم را شروع کردم و در بيست و پنجم مهرهمان سال اعتصابم را پايان دادم. بار ديگر هم در حمايت از زندانيان محکوم به اعدام، به همراه جمعی ديگر از هم‌بندی‎هايم دست به اعتصاب غذا زدم.

* ما شنيديم که شما در اعتراض به وضعيت بلاتکليف خود در زندان رجايی شهر کرج، لب‌های خود را دوختيد. ممکن است خودتان در اين مورد توضيح دهيد؟
– بله. بعد از اين که تصميم قطعی خود را برای اين اعتراض گرفتم، به توصيه يکی از دوستانم، برای اين که هنگام دوختن لب‎هايم درد زيادی احساس نکنم، با قرص‌های بی‌حس کننده اطراف لبم را بی‌حس کردم و سپس آن‌ها را به هم دوختم. اما با توجه به اين که نخ نايلونی بود و پاره نمی‌شد، بعضی وقت‌ها با عطسه کردن و يا خميازه کشيدن، گوشه‌های لبم پاره می‌شدند که مجبور می‌شدم دوختن لب‌هايم را از نو شروع کنم.

* چند روز لب‌هايتان دوخته باقی ماندند؟
– ۴۹ روز.

* واکنش مسوولان به اين کار شما چه بود؟
– مسوولان قضايی به نمايندگی آقای «خدابخش»، فقط قول‌های سرخرمن دادند.


زندانی سياسی، محمد نظری

* واکنش هم‌بندی‌هايتان چه بود؟ وقتی شما را می‌ديدند چه می‌گفتند؟
– هم‌بندی‌های من در مدت اعتصاب غذا و دوختن لب‌هايم با تمام وجود از من حمايت کردند و من هميشه مديون آن‌ها هستم. حمايت‌‌های آن‌ها به من دلگرمی می‌داد.

* روزهای خود را در اين ۲۰ سالی که در زندان گذشت، چگونه سپری کرديد؟
– روزهای زندان تقريبا يکسان هستند و به ندرت اتفاق می‌افتد که با هم فرق داشته باشند. در زندان اغلب يا به مطالعه مشغول هستيم و يا تلويزيون تماشا می‌کنيم.

* در زندان چيزهايی وجود دارد که شادتان کند؟
– برای کسی که سال‌های زيادی از عمرش را در زندان سپری کرده، هيچ چيزی بهتر از اين نيست که آزادی ديگر زندانيان را ببيند. من نيز از اين قاعده مستثنی نيستم و از آزادی هم‌بندی‌هايم خوشحال می‌شوم. اما خبری که مرا بسيار خوشحال کرد، خبر مرگ بازجويم، «محمد مينايی» بود.

* تلخ‌ترين روزهای شما در زندان، چه روزهايی بودند؟
– تلخ‌ترين روزهای من در زندان شنيدن خبر اعدام ده‌ها نفر از هم‌بندی‌هايم و هم‌چنين خبر درگذشت مادرم بود.

* در اين مدت با چند نفر در زندان آشنا شديد که بعد آن‌ها را اعدام کردند؟
– شايد در مدت زمان حبس طولانی، بيش‌تر از ۵۰ نفر را شناختم که همه آن‌ها بعدها اعدام شدند. فقط به نام بردن از چند دوستم اکتفا می‌کنم: «خالد شوقی»، «حمزه قادری»، «انور جوانمردی»، «سليم صابرنيا»، «جليل زيوه‌ای» و ديگر دوستانی که يادشان هميشه با من باقی خواهد ماند.

* زندانی محکوم به اعدام چه حال و هوايی در زندان دارد؟
– اعدام شدن در راه عقيده بزرگ‌ترين افتخار برای يک زندانی سياسی است اما در عين حال هيچ گاه هيچ انسانی نمی‌تواند ادعا کند که از مرگ نمی‌ترسد.

* خود شما نسبت به اعدام چه حسی داشتيد؟
– من خودم نزديک به پنج سال حکم اعدام داشتم و تا سال ۷۶ هم هرهفته شاهد اعدام دوستانم بودم. برای همين هر بار فکر می‌کردم که اين هفته نوبت من است و اين مرا اذيت می‌کرد.

* نسبت به صدای بلندگو در زندان چه حسی داريد؟ هيچ وقت منتظر هستيد نام شما را برای آزادی صدا کنند؟
– با توجه به اين که در اين سال‌ها دروغ‌های زيادی از مسوولان در مورد عفو و آزادی خودم شنيده‌ام، شايد حتی بعد از شنيدن نام خودم از بلندگو برای آزادی، بازهم باور نکنم که می‌خواهند آزادم کنند. برای همين به قول زندانيان، حبسِ بلندگو نمی‌کشم.

* دلتان برای چه چيزی و يا چه کسی در بيرون زندان بيش‌تر از همه تنگ می‌شود؟
– وقتی که بيرون از زندان بودم هيچ چيزی برای از دست دادن نداشتم که حالا دلتنگ آن‌ها بشوم. در مورد دلتنگی برای يک شخص هم بايد بگويم يک زمانی دل‌خوشی من مادرم بود که بعد از فوت ايشان ديگر نسبت به هيچ کسی احساس دلتنگی نمی‌کنم زيرا در اين مدت تمام فاميلم، مرا به خاطر اتهاماتم طرد کردند.

* شما چند بهار را در زندان بوديد؛ می‌توانم بپرسم بدترين فصل در زندان چه فصلی است؟
– بهار۱۳۹۳ که بيايد، می‌شود ۲۰ بهار که در زندان بوده‌ام. اما برای يک زندانی که حبس طولانی مدت دارد، هيچ فصلی خوب نيست چون وقتی من درهيچ بهاری آزاد نيستم که رويش گياهان و برگ‌ها و جوانه زدن درختان را ببينم، وقتی در تابستان و پاييز زيبايی طبيعت را نمی‌بينم، برای من همه فصل‌ها بد هستند.

* چطور اميدتان را در زندان نگه می‌داريد؟ آيا فکر می‌کنيد در بيرون از زندان کاری از دست مردم برمی‌آيد؟
– آن‌چه که بر احساس ترس من از شرايط وحشتناک حاکم بر زندان غلبه و مرا به آينده اميدوار می‌کند، احساس تنفر و انزجار از سران حکومت است. من هيچ‌گاه فکر اين را نمی‌کردم که آزاد نخواهم شد و با توجه به داشتن حبس ابد، پشت ميله‌های زندان خواهم مرد اما حتی فکر کردن به آن هم مرا اذيت می‌کند. من هميشه مديون محبت‌های مادرم بودم و خواهم بود. هنگامی که ملاقات داشتم، از مادرم می‌شنيدم که بعضی از همسايه‌ها با آن‌که مرا نديده بودند، برايم آرزوی موفقيت و آزادی می‌کردند. با شنيدن اين حرف‌ها احساس شعف و خوشحالی می‌کردم.

* بزرگ‌ترين آرزوی شما چيست؟
– هميشه آرزو داشتم که زندگی به من فرصتی دهد تا به مردم خدمت کنم و اين تنها انگيزه من برای پيوستن به حزب دموکرات کردستان ايران بود. حالا تنها آرزويی که دارم، داشتن حکومتی در ايران است که برای مردم ايران، اعم از مسيحی، يهودی، زرتشتی، سنی و بهايی احترام قايل شود، حقوق آن‎ها را به رسميت بشناسد و نام ايران و ايرانی را در جهان بلند آوازه کند.

* آيا در طول مدت حبس در انتخابات هم شرکت کرديد؟
– با توجه به اين که من در خانواده‌ای انقلابی بزرگ شدم و جزو خانواده شهيد هم هستم، درسال‌های قبل از زندان به عنوان يک تکليف شرعی، هر بار در انتخابات شرکت می‌کردم ولی بعد از سال ۷۳ که به زندان افتادم، با اين که دراين‌جا نيز انتخابات برگزار می‌شود، با وجود داشتن شناسنامه، درهيچ انتخاباتی شرکت نکرده‌ام.

* هيچ وقت آرزو داشتيد که يک نماينده مجلس يا يک رييس جمهور را از نزديک می‌ديديد؟
– با توجه به شنيده‌هايی که پيش از زندان داشتم، آرزو می‌کردم کاش می‌توانستم آقای «طالقانی» و آقای «رجايی» را ببينم.

* شما بيش از ۲۰ سال است که در زندان هستيد؟ چه تصوری در مورد اينترنت و فيس‌بوک داريد؟ وقتی وارد زندان شديد، اصلا اين شبکه‌های اينترنتی در ايران وجود نداشتند و حالا شما در اين باره چه اطلاعاتی داريد؟
– پاسخ دادن به اين سوال شما خيلی سخت‌ است. مثل اين که شما از يکی از اصحاب کهف که از غار بيرون آمده است در مورد ماشين بپرسيد در حالی که من حتی موبايل هم نديده بودم و تمام دانسته‌های من از اينترنت فقط چيزهايی است که از ديگران شنيده‌ام.

* اولين بار در مورد اينترنت از چه کسی شنيديد؟
– اولين بار اسم اينترنت را ازريک مهندس در داخل زندان شنيدم.

* الان چه حرفی و سخنی داريد برای کسانی که در شبکه‌های اينترنتی، حرف‌های شما را می‌خوانند و ممکن است صدای شما را بشنوند؟
– متاسفانه با وجود سايت‌ها و رسانه‌ها و اطلاع رسانی گسترده‌ای که در جهان وجود دارد، برخی از روزنامه‌نگاران و سايت‌ها حول يک محور می‌چرخند و فقط در باره يک حزب و يک گروه خاص تبليغ می‌کنند. من از همه آن‌ها خواهش می‌کنم که محدوده اطلاع‌رسانی خود را گسترده‌تر کنند و صدای کسانی مثل مرا هم بشنوند که نزديک به ۲۰ سال در زندان مانده‌ام و صدايم به گوش کسی نمی‌رسد.

Published in: on 30 ژانویه 2014 at 6:34 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

اعدام دست‌کم «۱۸ تن» طی ماه گذشته

• با اعدام یکی از متهمان قاچاق مواد مخدر که روز سه‌شنبه، هشتم بهمن، در ملاء عام در قزوین انجام شد شمار اعدام‌شدگان طی حدود یک ماه اخیر در ایران به دست‌کم هجده نفر رسید …

 


با اعدام یکی از متهمان قاچاق مواد مخدر که روز سه‌شنبه، هشتم بهمن، در ملاء عام در قزوین انجام شد شمار اعدام‌شدگان طی حدود یک ماه اخیر در ایران به دست‌کم هجده نفر رسید.

به گزارش رادیو فردا، اسماعیل صادقی نیارکی، دادستان عمومی و انقلاب استان قزوین، که در محل اعدام در ملاء عام حضور داشت در حاشیه این اعدام در گفت‌وگو با خبرگزاری جمهوری اسلامی، ایرنا، هویت فرد اعدامی را «ح. ل» اعلام کرده و گفت که وی در آخرین بازداشت «هشت کیلوگرم هروئین» همراه خود داشته‌ است.
پیش از این مجتبی ملکی، دادستان استان کرمانشاه، از اجرای حکم اعدام هفت نفر در روز سوم بهمن در کرمانشاه خبر داد.
به گزارش خبرگزاری مهر، وی جرم پنج نفر از این اعدامیان را «قاچاق مواد مخدر» و جرم دو تن دیگر را «قتل» اعلام کرد.
وی این‌ گونه توضیح داد که هر ۵ نفر فرد اعدامی «در خرید و فروش و حمل و نقل ۱۰۱ کیلو و ۷۳۱ گرم مواد مخدر از نوع تریاک، حشیش، هروئین، و کراک مشارکت داشتند» و در مورد یکی از اعدامیان متهم به قتل گفت که «او همسر خود را به قتل رسانده‌ بود».
در همین حال خبرگزاری مهر پیش از این از اعدام پنج نفر در شیراز تحت عنوان «قاچاقچیان مسلح مواد مخدر» در تاریخ ۲۴ دی خبر داده‌ بود.
علی القاصی، دادستان عمومی و انقلاب شیراز، به مهر گفت که «احکام اعدام این قاچاقچیان که اقدام به حمل و نگهداری مسلحانه ۵۹ کیلوگرم تریاک کرده بودند در محل زندان عادل‌آباد شیراز به اجرا در آمد».

گزارش‌های تأییدنشده
خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، هرانا، نیز روز سه‌شنبه، هشتم بهمن، از چند اعدام دیگر طی روزهای گذشته خبر داده است که این گزارش‌ها هنوز توسط منابع دولتی ایران تأیید نشده‌ است.
هرانا از اعدام «پنج زندانی با هویت نامعلوم در زندان مرکزی ارومیه» خبر داده و نوشته‌ است که «اتهام برخی از این زندانیان حمل و نگهداری مواد مخدر بوده است».
این خبرگزاری در ادامه از اعدام دو زندانی نیز به نام‌های هادی حمیدی زارع متهم به قتل و حمزه رمضانی متهم به قتل در روز دوشنبه، هفتم بهمن‌ماه، خبر می‌دهد.
هرانا همچنین می‌نویسد که «روز گذشته نیز هفت نفر در زندان قزل حصار به اتهام حمل و نگهداری مواد مخدر اعدام شدند».
به نوشته هرانا، «افکار نیوز» نیز گزارش داده است که سه زندانی از اهالی روستاهای شهرستان دلفان به جرم حمل و فروش مواد مخدر در شهرستان ملایر اعدام شده‌اند.
بنا بر این گزارش، سایت «عرش نیوز» نیز سوم بهمن‌ماه از اجرای حکم اعدام یک زندانی متهم به قتل در ساری خبر داده است.
شمار اعدام‌ها در ایران از جمله مواردی است که کشورهای غربی، نهادهای بین‌المللی حقوق بشری و احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر در ایران، بارها از آن انتقاد کرده‌اند.
در تازه‌ترین گزارشی که گزارشگران ویژه سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر منتشر کرده‌اند از دولت ایران خواسته شده است تا جلو اعدام‌هایی را که از آغاز سال جدید میلادی به‌ طور فزاینده‌ای انجام شده است بگیرد.
سازمان عفو بین‌الملل خردادماه سال جاری گزارشی از اعدام‌ها در جهان منتشر کرد که در این گزارش ایران به عنوان دومین کشور جهان از نظر آمار بالای اعدام معرفی می‌شد.
بر اساس این گزارش، در سال ۲۰۱۲، ۳۱۴ تن در ایران اعدام شده‌اند که عفو بین‌الملل می‌گوید با احتساب دست‌کم ۲۳۰ مورد اعدام پنهانی، شمار اعدام‌ها در ایران به بالای ۵۰۰ مورد می‌رسد.

Published in: on 30 ژانویه 2014 at 6:27 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

جنايات رژيم در تمامی ابعاد ممکن

Published in: on 30 ژانویه 2014 at 6:00 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه