فراموشی روحانی، بی‌تفاوتی رای دهندگان و بی‌مسوولیتی بسیاری از اهالی رسانه

حسن روحانی پیش از انتخابات ریاست جمهوری، بارها بر داشتن راه‌حل‌هایی ۱۰۰ روزه برای حل مشکلات تاکید می‌کرد. اما بعد از انتخابات گفت که «مشکلات چندین ساله در چند ماه و چند روز حل نمی‌شود».

بخش نظر خودنویس: یکی از خطرهای همراهی اهالی رسانه با نهاد قدرت، تلاش برای پنهان‌کاری به جای کشف حقیقت است. بسیاری از اهالی رسانه با توجیه عدم تفکیک فعالیت رسانه‌ای با فعالیت سیاسی، رسما به ابزار قدرت و نهادهای سیاسی تبدیل شده‌اند.

یکی از اصول پایه روزنامه‌نگاری، استقلال از نهادهایی است که می‌بایستی بر آنها نظارت کرد. اگر رسانه و اهالی مطبوعات از نهادهای مختلف مستقل نباشند، ضررش حتما متوجه جامعه می‌شود. استقلال روزنامه‌نگاران واشینگتن پست از دولت و قدرت بود که خطاهای بزرگی چون دخالت گروهی نزدیک به سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا به کمپین ریچارد نیکسون در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۷۲تبدیل به یکی از بزرگ‌ترین داستان‌های دوران معاصر شد و «واترگیت» را ماندنی‌تر از نیکسون و تیمش کرد.

اما وابستگی بسیاری از اهالی رسانه و طرفداری‌شان از یک جناح سیاسی باعث می‌شود خطاها و قول‌های برنده انتخابات نادیده گرفته شود و برخی روزنامه‌نگاران به‌نام عملا نقش حل کنندگان بحران و «محلل» را بازی کنند.

وقتی روزنامه‌نگاری در روز روشن از همه می‌خواهد جنایت‌های رژیم در دهه ۶۰ فراموش شود و برای تبرئه جناح‌های جنایت‌کار آن روزگار تلاش می‌کند، و از سوی همکارانش سین جیم نمی‌شود، می‌توان حدس زد که منافع مشترک چه بر سر رسانه‌های ما آورده است.

آن‌گاه که رسانه‌های بزرگ برای سرپوش گذاشتن نقاط تاریک سوابق روحانی تلاش می‌کنند، و از سوی اهالی رسانه مورد سوال قرار نمی‌گیرند، مبادا بخت‌شان برای استخدام در روز مبادا از بین برود، با نوعی محافظه‌کاری منفعت طلبانه روبرو هستیم.

یک سال پیش حسن روحانی ادعا می‌کرد که برای حل مشکلات راه‌حل‌هایی ۱۰۰ روزه دارد، بسیاری از روزنامه‌نگاران با توجیه و تبلیغ ادعاهای او تلاش کردند فضایی وهم آلود به نفع روحانی ایجاد کنند.

اما فقدان احساس مسوولیت نزد بسیاری از این دوستان چنان سر به آسمان زده که نه تنها حاضر نیستند قول‌های روحانی را به رخ او و یارانش بکشانند، که تلاش می‌کنند با انحراف افکار عمومی، توجه مردم را به نکاتی دیگر جلب نمایند.

وقتی همه می‌فهمند که به خاطر سخنرانی حسن روحانی، راهپیمایی کارگران لغو می‌شود، از خودشان باید سوال کنند که تمام تلاش نهادهای کارگری برای به قدرت رسیدن یک مدیر امنیتی برای چه بوده است؟

وقتی روحانی سعی می‌کند با توجه به نگاه غالب نظام برای کاهش ظرفیت دختران در دانشگاه‌ها تلاش کند، فمینیست‌هایی که از واشینگتن و لندن و پاریس برای تشویق مردم به رای دادن به روحانی فریاد می‌کشیدند، اینک کجا هستند؟

روشنفکر نماهایی که بنا به منافع، پروژه دفاع از آمدن روحانی را اجرا می‌کردند چه مسوولیتی دارند؟

امروز روحانی با «شیب ملایم» افزایش قیمت سوخت باعث نگرانی شدید بسیاری از شهروندان شده است. آیا پیش از انتخابات حرفی از افزایش بهای سوخت زده بود؟

وقتی درباره سوابق و «دروغ»های ثبت شده روحانی سوال می‌شد*، حامیانش می‌گفتند «همه دروغ می‌گویند»، اما کسی نمی‌گفت که «رئیس جمهوری باید صادق باشد». گیرم ۹۹٪ افراد جامعه دروغ می‌گویند؛ آیا تمامی این ۹۹٪ می‌خواهند قدرت را به دست بگیرند یا قرار است «بهترین بهترین‌ها» برگزیده شود و مسوولیت بپذیرد؟

بدون تردید، گفته‌های آرشیو شده روحانی، چیزی نیست که رسانه‌های بزرگ و دولتی کشورهای متمایل به برقراری رابطه با دولت فعلی علاقه‌ای به زنده کردن‌شان داشته باشند. بررسی نحوه استخدام برخی رسانه‌های بزرگ و ترکیب مستخدمین‌شان از نظر جذب نیروهای همراه با یک جناح سیاسی امید را برای کسب و انعکاس حقیقت به نا امیدی تبدیل می‌کند. نگاهی که مدعی بود «دانستن حق همه است» اما در عمل تنها نکاتی را به جامعه منتقل می‌کرد و بازتاب می‌داد که به نفع همان گروه سیاسی بود. از اسکله‌های غیر قانونی سخن می‌گفت، اما در برابر دزدی‌های حزب حاکم در حوزه‌ها سدسازی و راه‌سازی و صنعت و نفت کاملا ساکت بود. من به آرشیو روزنامه شرق و روزنامه‌های مشابه دسترسی ندارم، اما می‌پرسم که مجموعه گزارش‌های روشن‌گرانه در باره نقش وزارت نفت دوران زنگنه در ماجرای کرسنت در کجاها منعکس شده، و آیا همکاران رسانه‌ای می‌توانسته‌اند به سادگی در باره یکی از مشکوک‌ترین قراردادهای نفتی تحقیق کنند، وقتی عضو «اتاق فکر» کاندیدایی مرتبط با این ماجرا بوده‌اند؟

 برای پا گرفتن انجمنی صنفی برای روزنامه‌نگاران غیر وابسته و روشن‌گر باید دعا کرد، و امیدوارم بولتن نویسان و توجیه‌گران حزبی از روزنامه‌ها داوطلبانه بیرون بروند و به بولتن‌نویسی و توجیه سیاست‌های حزب و دولت در همان چارچوب بپردازند.

ــــــ
*یکی از دوستان خودنویس که تلاش می‌کند در یکی از دانشگاه‌های اروپایی برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا جذب شود، چندی پیش می‌پرسید که با عنایت به استانداردهای سخت‌گیرانه دانشگاه‌های اروپایی در حوزه تحقیق و اطمینان یافتن از اصالت کار دانشجوی دکترا، چگونه به روحانی «دکترا» داده‌اند؟ کسی که سال‌های سال نماینده تمام وقت مجلس بوده و دبیر شورای‌عالی امنیت ملی؟ شغل‌هایی که حداقل ۱۶ ساعت وقت از زندگی روزانه چنین مسوولی را می‌گرفته. حال چگونه ممکن است چنین فردی به طور هم‌زمان حتی وقت حضور در کلاس‌ها پیش‌نیاز را می‌یافته؟ مگر کسی که ۲۰ سال از کلاس و درس دور بوده را بدون طی کردن دوره‌هایی تکمیلی سر کلاس کارشناسی ارشد و دکترا می‌نشانند؟

Published in: on 29 آوریل 2014 at 2:49 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

تلاش بی نتیجه پلیس برای پایان دادن به اعتصاب

lalezar

تلاش بی نتیجه پلیس برای پایان دادن به اعتصاب

خیابان لاله زار تهران که بورس لوازم برقی و الکتریکی است، صبح امروز شاهد اعتصاب فعالان این صنف بود و حضور پلیس هم نتوانست اعتصاب را به پایان بکشاند. معترضان پس از تجمع در مسجد، نمایندگانی را برای مذاکره با دولت تعیین کرده اند که قرار است روز سه شنبه نهم اردیبهشت ماه با معاون استاندار جلسه داشته باشند….

کسبه و مغازه داران خیابان لاله زار تهران صبح امروز در اعتراض به نرخ مالیات بر ارزش افزوده کرکره‌های مغازه‌ها را پایین کشیدند و اعتصاب کردند.

به گزارش کلمه، خیابان لاله زار که بورس لوازم برقی و الکتریکی است و یکی از پرمراجعه‌ترین خیابان‌های اطراف میدان امام خمینی تهران محسوب می‌شود، صبح امروز شاهد اعتصاب فعالان این صنف بود و کسب و کار در این خیابان تقریبا به طور کامل به تعطیلی کشیده شد.

فروشندگان لوازم الکتریکی و برقی به نرخ تعیین شده برای مالیات بر ارزش افزوده سال ۱۳۹۳ اعتراض داشتند. این نرخ برای سال ۹۳ معادل ۸ درصد در نظر گرفته شده است.

بر اساس این گزارش، در پی گسترش اعتصاب به سراسر خیابان لاله زار تا نزدیک تقاطع خیابان جمهوری، پلیس در محل حضور یافت و به رایزنی با کسبه و فعالان صنف برای باز کردن مغازه‌ها پرداخت. اما تلاش پلیس برای پایان دادن اعتصاب تا بعدازظهر روز یکشنبه بی نتیجه بود.

فعالان صنف الکتریک تهران نیز کسبه و مغازه‌داران عضو این صنف را به تجمع در مسجد خیابان لاله زار فراخواندند و نمایندگانی را برای مذاکره با دولت تعیین کردند.

به گفته رئیس صنف امور تولیدی و خدمات فنی، نمایندگان اعتصاب کنندگان قرار است روز سه شنبه نهم اردیبهشت ماه با رئیس سازمان امور مالیاتی و معاون استاندار تهران جلسه داشته باشند تا اعتراض خود را به گوش این مسئولان برسانند.

Published in: on 29 آوریل 2014 at 2:46 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

سه شنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۹۳ افزایش نگرانی ها بابت بند ۲۴۰ زندانیان سیاسی در انفرادی ممنوع الملاقات شدند

سه شنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۹۳
افزایش نگرانی ها بابت بند ۲۴۰

زندانیان سیاسی در انفرادی ممنوع الملاقات شدند

هرچند تعدادی از زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین به اعتصاب غذای خود پایان داده اند اما از وضعیت ۱۲ زندانی سیاسی که همچنان در سلول های انفرادی و در اعتصاب غذا به سر می برند خبری در دست نیست و خانواده های آنها می گویند که به شدت نگران وضعیت جسمانی آنها هستند.

خانواده های محمد داوری و سعید متین پور در مصاحبه با «روز» می گویند که هیچ خبری از وضعیت این زندانیان سیاسی ندارند و روز گذشته نیز امکان ملاقات با آنها را نیافته اند. خانواده اکبر امینی که دیروز با او ملاقات کرده اند از وضعیت بد جسمانی او می گویند و خانواده حسن اسدی زیدآبادی از نگرانی خانواده ها برای زندانیانی که همچنان در سلول های انفرادی به سر می برند.

دیروز اما محسنی اژه ای، سخنگوی قوه قضائیه زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین را تهدید به تعقیب قضائی کرده و در جمع خبرنگاران گفته است برای کسانی در غائله داخل زندان اوین اقدام به تخریب اموال زندان کرده اند پرونده قضائی تشکیل خواهد شد.

سخنان محسنی اژه ای یک روز پس از آن منتشر می شود که خبرگزاری ایرنا، ارگان رسمی دولت، در خبری از حمایت و قدردانی جمعی از محکومان مالی زندان اوین از غلامحسین اسماعیلی، رئیس سابق سازمان زندان ها منتشر کرده. در این خبر که اسمی از محکومان مالی مورد اشاره نیست، خبرگزاری دولت به نقل از «یکی از محکومان مالی معروف اوین» به برخورد مناسب مسئولان این زندان و زندانبانان با زندانیانی که مقررات و قوانین را رعایت می کنند اشاره کرده و آورده بود: «امیدواریم اقدامات سخیف صورت گرفته توسط برخی از زندانیان موجب سخت گیری با سایر زندانیان نباشد».

هرچند در این خبر اشاره مستقیمی به درگیری و ضرب و شتم زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ نشده اما انتشار چنین خبر و نامه ای که هویت نویسندگان یا امضا کنندگان آن مجهول است در خبرگزاری دولت در حالی صورت می گیرد که بعد از دستور حسن روحانی برای تشکیل هیاتی ویژه جهت بررسی مساله بند ۳۵۰، همه نگاه ها به او و موضع دولت است.

تاکنون هیچ یک از وعده های مسئولان امنیتی به خانواده های زندانیان سیاسی نیز محقق نشده؛ وعده هایی که در قبال لغو تجمع روز شنبه خانواده ها در مقابل دادستانی تهران داده شد مبنی بر انتقال هر چه سریع تر زندانیان سیاسی از سلول های انفرادی بند ۲۴۰ به بند عمومی و امکان مداوا و دسترسی به پزشک.

محمد داوری از جمله زندانیان سیاسی است که در سلول های انفرادی بند ۲۴۰ به سر می برد و گفته می شود به بند ۳۵۰ منتقل شده است. او ملاقاتی با خانواده نداشته و برادرش در مصاحبه با «روز» می گوید که از دو هفته پیش تاکنون هیچ خبری از وضعیت او ندارند.

او توضیح می دهد: دو هفته است که بی خبریم. هیچ خبری از وضعیت جسمی و روحی روانی و وضعیت عمومی اش نداریم. نمی دانیم در انفرادی است یا بند عمومی و در چه وضعیتی است. پیش از قضایای اخیر، محمد مشکل قلبی و دندان داشت، حالا نمی دانیم بعد از این قضایا در چه وضعیتی به سر می برد.

او می گوید: محمد خودش که زندان است، یک نفر از خانه اش سرقت کرده و دسته چکش را برده و چک بی محل کشیده.مشکلات زیادی پیش آمد و خانه اش مصادره شد. این مدت مدام درگیر این مسائل بودیم و حالا هم از وضعیت او بی خبریم و همین بی خبری باعث تشدید نگرانی ما شده است.

عطیه طاهری، همسر سعید متین پور، دیگر زندانی سیاسی هم که در سلول انفرادی بند ۲۴۰ زندانی است،در مصاحبه با «روز» از ممنوع الملاقات شدن همسرش خبر می دهد و می گوید: دیروز ما از صبح توی اوین بودیم و تا ۴ عصر منتظر ماندیم متاسفانه به ما اجازه ملاقات ندادند و گفتند سه نوبت ممنوع الملاقات است.بعد از آن پنج شنبه که رفتند توی بند و بچه ها را زده اند بعد برده اند انفرادی حالا می گویند ۲۰ روز در انفرادی خواهند بود و سه هفته اجازه ملاقات ندارند.

همسر سعید متین پور با اشاره به تداوم اعتصاب غذای همسرش و دیگر زندانیان سیاسی که در انفرادی به سر می برند می گوید: از روزی که رفتند انفرادی در اعتصاب غذا هستند. امروز ۱۳ روز است هیچ چیزی نخورده اند.ما هر چه خواهش و تمنا و التماس کردیم که اجازه بدهید اینها را ببینیم و از آنها خواهش کنیم اعتصاب را بشکنند،گفتند نه. دوشنبه هفته پیش ۵ دقیقه توانستم همسرم را ببینم که گفت بی هیچ دلیلی ما مورد ضرب و شتم قرار گرفتیم و در شرایط خیلی بدی ما را برده اند انفرادی، برای همین اعتصاب غذا کرده ایم در اعتراض به شرایط غیرقانونی که نسبت به ما اعمال می شود.

او می افزاید: مشکل ما الان صرفا انفرادی نیست، مساله الان سلامت جانی عزیزان ماست. الان جسم شان، جان شان در خطر است. ۱۳ روز است چیزی نخورده اند نمی دانم الان در چه وضعیتی هستند. سال ۸۶ موقع بازداشت ۹ ماه اعتصاب غذا بوده، الان قضیه اعتصاب غذا است در انفرادی. یک لحظه است، اتفاقی بیفتد ما چه باید بکنیم؟ سعید سه بار در اوین دچار ناراحتی قلبی شده الان نمی دانم چه بلایی سرش بیاید. واقعا نگران سلامتی اش هستم.

خانم طاهری سپس با اشاره به سخنان روز گذشته محسنی ازه ای مبنی بر تشکیل پرونده قضایی برای زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ می گوید: وقتی همه کاره خودشان هستند معلوم است کسی که کتک خورده می شود متهم. ما بیش از این انتظار نداشتیم، ما به محکومیت اولیه عزیزان مان اعتراض داشتیم همسر من بدون اینکه دادگاهی شود ۸ سال حکم گرفته. وقتی از زیربنا همه چیز غیرقانونی است و غیرقانونی زندانی کرده اند معلوم است که در ادامه چنین اتفاقاتی هم می افتد.

 

خانواده اکبر امینی اما دیروز موفق به ملاقات با او شده اند، هرچند آنها هم وضعیت جسمی،رزندشان را نامساعد توصیف می کنند. پدر اکبر امینی در مصاحبه با «روز» می گوید: من شهرستان بودم اما مادر اکبر ملاقات کرده. ناراحت بوده و حالش زیاد خوب نبوده. بیمارستان نبرده اند و گردنش همچنان مثل هفته پیش بسته بود و خودش احساس ناراحتی می کرده از ناحیه گردن. گوشش و چشم راستش مشکل دارد. ما که دست مان کوتاه است نمی دانیم چه باید بکنیم.

اکبر امینی در حال حاضر در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می برد. مادر او هفته گذشته در جریان ملاقات با،رزندش، با دیدن وضعیت جسمی نامساعد او از هوش رفت. حالا پدر اکبر امینی با اشاره به سخنان دیروز محسنی اژه ای می گوید: مثال است که یک باز شکاری می آید همین جوری یک کبوتر را می زند روی هوا و می اندازد زمین. حالا قضیه بچه های ما است. جواب خدا را چه می خواهند بدهند؟ اصلا مشکل بچه های ما چه بوده؟ من، پدرش را با مادرش ببرند و بگویند این بوده. سن ۳۰ سال تا ۴۰ سال آدم را نابود می کنند خیلی مشکل است. ما که شبانه روز نداریم. ۶ سال بعد که می خواهد آزاد شود هم من مرده ام هم مادرش. ما داغ جدایی دیدیم که بچه ۲۶ – ۷ ساله مان سکته کرد و از غصه این برادرش مرد. الان هم ما دوام نمی آوریم، هر جا هم می رویم کسی جوابی به ما نمی دهد دادرسی نیست که پاسخی دهد.مادرش ۶ ماه دیگر هم طاقت نمی آورد چه برسد به ۶ سال. هر چه هم بگوییم که قسمت بوده و هر چه خدا بخواهد همان می شود و.. اما مگر می شود تحمل کرد. مادرش نشسته،قط گریه می کند. هر دوشنبه به دوشنبه می رویم ملاقات و دیگر بی خبریم.

عاطفه خلفی، همسر حسن اسدی زیدآبادی هم که دیروز با این زندانی سیاسی ملاقات کرده در مصاحبه با «روز» می گوید: موقع ملاقات همچنان اعتصاب غذا بودند و الان بیانیه ای منتشر شده که اعلام شده از امروز اعتصاب غذای شان را تمام می کنند. ما پیام همه عزیزانی را که درخواست کرده بودند اعتصاب شان را بشکنند و بیشتر از این به خود آسیب نزنند رساندیم. پیام آقای خاتمی، پیام خانواده آقای کروبی و همبندیان سابق شان و…

او می افزاید: خیلی لاغر شده بودند، همسر من که سابقه اعتصاب غذای قبلی هم بعد از شهادت هدی صابر و هاله سحابی داشت. ولی خب اثرات اش هم تا مدتها می ماند. تقریبا ۶ کیلو لاغر شده بود،خیلی ضعف داشت ولی به هر حال ما خوشحالیم که به خواسته های ما جواب مثبت دادند.

خانم خلفی هم درباره اظهارات محسنی اژه ای می گوید: این تهدیدها که همیشه همراه ما بوده، ما واقعا نگران ایم من نگران همسرم هستم و آنجا ۵ سال است نگه داشته اند قرار نیست که هر بلایی هم سرش بیاورند. ما نه حق تلفن داریم نه حق مرخصی داریم و… ما از حقوق زندانیان مان دفاع می کنیم. نکته مهمی که اینجا است اینکه خانواده ها دنبال تشنج درست کردن نیستند و می خواهند حقوق زندانی شان استیفا شود. یک وعده ای داده شده بود خانواده ها هم صبر کردند وضعیت به حالت عادی برگردد. ۴ – ۵ سال از وقتی همسر من زندانی است هر ماه این بازرسی می شد و خیلی بهتر است مسئولان قضایی ابعاد را بررسی کنند و حق بدهند به کسانی که مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند. شرایطی که به وجود آوردند واقعا اسف بار بود. من هفته پیش که همسرم را دیدم خودش کتک نخورده بود اما خیلی مشوش و ناراحت بود. یک ذره بیشتر،کر کنند اگر همان موقع آقای اسماعیلی می گفت که نتیجه را بررسی می کنیم و به اطلاع مردم می رسانیم خیلی بهتر بود تا اینکه بیاید و بگوید هیچ اتفاقی نیفتاده و دروغ بگوید که یکشنبه با خانواده هایشان ملاقات حضوری کرده اند و..

در همین حال دیروز ۸ زندانی سیاسی بند ۳۵۰ اوین به اعتصاب غذای خود پایان داده و ۱۲ زندانی دیگر این بند هم در بیانیه ای اعلام کرده اند که امروز به اعتصاب خود پایان خواهند داد. یاشار دارالشفا، داور حسینی، سعید حائری، علیرضا رجبیان،رد، محمد داوری، حمیدکرواسی، جعفر گنجی و محسن قشقایی روز گذشته به اعتصاب غذای خود پایان داده اند.

حسن اسدی زیدآبادی، محسن میردامادی، اکبر امینی، رضا شهابی، حسین رونقی ملکی، علیرضا رجایی، محمدصادق ربانی املشی، امین چالاکی، مسعود پدرام، قربان بهزادیان نژاد، امیر اسلامی و عماد بهاور هم اعلام کرده اند که امروز به اعتصاب غذا پایان می دهند. در بیانیه ای که از این زندانیان سیاسی در وب سایت کلمه منتشر شده آمده: مسئولان مربوطه که بجا بود اولین کسانی باشند، که در مقابل آن ظلم،احش بایستند و با متخلفان و قانون شکنان برخورد کنند، چشمان خود را بستند و واقعیات روشن تر از روز را انکار کردند هرچند که این انکار واقعیات مسلم و استنکاف از رسیدگی بی طرفانه به موضوع خود بیش از هر امر دیگری به قضاوت افکار عمومی کمک کرد.آنچه در پنجشنبه سیاه بند ۳۵۰ روی داد حادثه ای است که اگر همچنان به آن رسیدگی بی طرفانه نشود، لکه ننگش بر دامان آمران و عاملان آن ماندگار خواهد شد.

این زندانیان سیاسی نوشته اند: ما ضمن تشکر از همه کسانی که به طرق مختلف احساسات خود را نسبت به این حادثه تلخ که نشانگر مظلومیت زندانیان بند ۳۵۰ بود ابراز نموده اند و خصوص علمای بزرگوار، چهره ها و شخصیت های ملی، گروه ها و جمعیت هایی که از سر دلسوزی از ما خواسته اند اعتصاب غذای خود را بشکنیم، اعلام می کنیم روز سه شنبه نهم اردیبهشت ۹۳ به این اعتصاب غذا پایان می دهیم و البته همچنان تخلفات مذکور را تعقیب خواهیم کرد.

آنها از دیگر زندانیان سیاسی زندان اوین و همچنین زندان رجایی شهر هم که در اعتصاب غذا به سر می برند خواسته اند به اعتصاب خود پایان دهند.

سید محمد خاتمی، خانواده مهدی کروبی،،عالان ملی مذهبی، آیت الله دستغیب، آیت الله بیات، دراویش گنابادی و بیش از ۱۳۷ زندانی سیاسی سابق در نامه ها و بیانیه های جداگانه ای از زندانیان سیاسی خواسته اند به اعتصاب غذای خود پایان دهند.

همزمان قربان بهزادیان نژاد و محسن میردامادی، دو زندانی سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین در نامه ای خطاب به محمدباقر نوبخت، سخنگوی دولت، خواهان رسیدگی به مساله حمله به بند ۳۵۰ زندان اوین شده و نوشته اند که عاملان آن اقدامات تلاش می کنند هرگونه بررسی یا انجام نشود یا با تاخیر صورت گیرد تا آثار ضرب و جرح ها برطرف و مدارک مربوطه امحا شود.

Published in: on 29 آوریل 2014 at 2:43 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

بعدازظهر امروز تعداد زیادی از زندانیان زن در زندان قرچک ورامین در جریان یک “بازرسی ساده” با باتوم، شوکر برقی و اسپری اشک‌آور مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.

بعدازظهر امروز تعداد زیادی از زندانیان زن در زندان قرچک ورامین در جریان یک “بازرسی ساده” با باتوم، شوکر برقی و اسپری اشک‌آور مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.

به گزارش خبرنگار کلمه، سربازان و نیروهای کادری گارد زندان که زندانیان زن را به همراه داشتن سیگار متهم می دانستند، با استفاده از شوکر و باتوم، زنان زندانی را زیر کتک گرفته بودند و سر و بدن آنها را هدف قرار می دادند.

به گفته شاهدان عینی، تعدادی از زندانیان در جریان این حمله، از ناحیه سر و صورت و چشم آسیب دیده اند و آثار کبودی بر بدن آنها باقی مانده است.

به تازگی مسئولان این زندان، استفاده از سیگار را ممنوع کرده اند و بهانه این بازرسی خشونت بار و ضرب و شتم زندانیان نیز مخفی کردن مقداری سیگار از سوی تعدادی از زندانیان اعلام شده است.

زندان قرچک که محکومان زن با جرایم عمومی در آن نگهداری می شوند، به لحاظ شرایط و امکانات عمومی وضعیت نامناسبی دارد و فعالان اجتماعی بارها درباره وضعیت نابسامان و رفتارهای خشن مسئولان این زندان هشدار داده اند.

پنجشنبه دو هفته قبل هم رفتار خشن و خلاف قانون ماموران زندان اوین به بهانه بازرسی از بند ۳۵۰ باعث خشم زندانیان سیاسی و خانواده های ایشان و واکنش گستدره افکار عمومی شده بود.

بی قانونی در برخورد با زندانیان در حالی در زندان های کشور اسلامی ما رواج دارد و حتی کار به ضرب و شتم زندانیان سیاسی هم رسیده است که در همه جای دنیا و حتی در رژیم های نه چندان دموکراتیک، زندانیان سیاسی از احترامی مضاعف برخوردارند.

اما مدعیان حکومت عدل علی نه تنها حرمت آحاد زندانیان را به عنوان شهروندان کشور و صاحبان کرامت و حق حیات پاس نمی دارند، بلکه در برخورد با زندانیان سیاسی نیز هیچ حد و معیار متعارفی را رعایت نمی کنند.

 
Published in: on 29 آوریل 2014 at 2:41 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

1344، محاکمه 13 تن از متهمان به قتل حسنعلی منصور نخست وزیر وقت ایران، در دادگاه نظامی ارتش آغاز شد. محمد بخارایی، مرتضی نیک نژاد، صفار هرندی و صادق امانی در این دادگاه به اعدام محکوم شدند.

1344، محاکمه 13 تن از متهمان به قتل حسنعلی منصور نخست وزیر وقت ایران، در دادگاه نظامی ارتش آغاز شد. محمد بخارایی، مرتضی نیک نژاد، صفار هرندی و صادق امانی در این دادگاه به اعدام محکوم شدند.

حسنعلی منصور سیاست‌مدار ایرانی و یک دوره نخست‌وزیر ایران بود. وی در ۱ بهمن ۱۳۴۳ خورشیدی، در مقابل مجلس شورای ملی توسط گروهی از نزدیکان مجتبی میرلوحی، مشهور به «نواب صفوی» ترور شد. پس از ترور حسنعلی منصور، دوست دیرینش، امیر عباس هویدا به جای او نخست‌وزیر ایران شد.

حسنعلی منصور پس از چند روز دست و پنجه نرم کردن با مرگ و پس از چند عمل جراحی در بیمارستان پارس تهران درگذشت

اسدالله لاجوردی، که در ترور حسنعلی منصور نقشی را بر عهده داشت. پس از ترور بازداشت شد و نهایتاً به تحمل ۱۸ ماه حبس محکوم شد.

Published in: on 29 آوریل 2014 at 11:32 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

آن قول‌ها کجا شد و آن وعده‌ها چه شد؟ محمد ملکی

دوشنبه 8 ارديبهشت 1393

آن قول‌ها کجا شد و آن وعده‌ها چه شد؟ محمد ملکی

محمد ملکی

من به عنوان يک ايرانی که در سال ۵۸ (۱۲ فروردين) به جمهوری اسلامی رأی مثبت دادم احساس می‌کنم به اندازهٔ‌‌ همان يک رأی به آنچه در اين ۳۵ سال بر شما گذشته مسئولم و حاضرم در يک دادگاه مردمی که هیأت منصفهٔ آن کسانی هستند که به دليل سن و سال يا هر دليل ديگر به جمهوری اسلامی رأی نداده‌اند به محاکمه کشيده شوم به مناسبت سی و پنجمين سالگرد رأی‌گيری تغيير نظام و سی و چهارمين سالگرد کودتای فرهنگی

بسم الحق

هموطنان، عزيزانم؛

سی و پنج سال پيش از روی ناآگاهی يا فريب‌خوردگی يا ساده‌انگاری يا باورهای غلط از جمله اينکه يک مرجع تقليد و صاحبِ رسالهٔ عمليه، يک روحانی ۸۰ ساله دروغ نمی‌گويد، به وعده‌های خود عمل می‌کند و اهل فريب و کلاه‌گذاری سر مردم نيست و به آنچه می‌گويد پای‌بند خواهد بود، پای صندوقهای رأی رفتيم و رأی «آری» به نظام جمهوری اسلامی داديم و با اينکار آتشی برافروختيم که تا امروز ملتی در آن می‌سوزد.

ما رأی نداديم تا آتش کشتارهای بی‌رحمانه در مرز‌ها برافروخته‌تر شود و مرزبانان کُرد و عرب و بلوچ و ترکمنِ ما گروه گروه کشته يا اعدام و يا دستگير و به شکنجه‌گاه‌ها اعزام شوند. ما رأی نداديم تا جمعی از راه رسيدگانِ بی‌هويت و نان به نرخِ روزخور و مرعوب يا مفتون در خيابان‌ها راه بيفتند و با شعار «حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله» رعب و وحشت ايجاد کنند و با هر دگرانديشی ستيزه نمايند و جامعه را در خون و خشونت فرو برند تا آقای خمينی و حزب جمهوری اسلامی برنامه-های از پيش تعيين شدهٔ خود را برای تسلط کامل بر سرزمين اجدادی ما آرام آرام پياده کنند.

ما رأی نداديم تا حدود ۸ ماه پس از رفراندوم تعدادی از دانشجويان کم تجربه و ناآگاه و جوزده به سفارت آمريکا حمله کنند و دنيا را عليه ما بشورانند و مشکلاتی بوجود آورند که پس از ۳۴ سال هنوز تاوان اين عمل نابخردانه را بپردازيم (آخرين آن‌ها عدم پذيرش سفير ايران در سازمان ملل از سوی آمريکا) و امروز کار بجايی برسد که حکومت مجبور شود برای رفع مشکلات اقتصادی و سياسی‌اش دوباره دست به سوی آمريکا دراز کند.

ما رأی نداديم، که حدودِ يک سال بعد آقای خمينی با پيام نوروزی خود جنگ عليه دانشگاه و دانشگاهيان را اعلام کند و به اسم انقلاب فرهنگی يک کودتای فرهنگی عليه دانشگاه انجام شود.
می‌خواهم به عنوان يک دانشگاهی که در تمام مراحل اين کودتای ويرانسازِ فرهنگِ ايران حضور داشته، به مناسبت سی و چهارمين سالگرد آن کودتای فرهنگی در اين مورد کمی مفصل‌تر بنويسم و حقايقی را روشن سازم.

بر کسی پوشيده نيست دانشگاه تهران از بدو تأسيس (۱۳۱۳ شمسی) و ديگر دانشگاه‌ها سنگرهايی بودند برای ستيز با ديکتاتوری و ظلم و بی‌عدالتی که از سوی حاکمان ستمگر عليه ملت اعمال می‌شد. آقای خمينی که خود را همه کارهٔ ملت و نمايندهٔ خدا بر روی زمين می‌پنداشت در پيام نوروزی سال ۵۹، دانشگاه‌ها را به توپ بست و اين مراکز را پايگاه امپرياليسم آمريکا ناميد، او که پيش از تغيير نظام می‌گفت: ما هرچه داريم از دانشگاهيان عزيز داريم و مجيز آن‌ها را می‌گفت: ناگهان پس از رسيدن به قدرت تغيير عقيده داد و در پيام نوروز سال ۵۹ نظام آموزش عالی کشور را ميراث رژيم سابق دانست که استعمار پايه‌گذار و توسعه‌دهندهٔ آن بوده (۱). اين موضع‌گيری «آقا» پس از آن صورت گرفت که حسن آيت دبير سياسی «حزب جمهوری اسلامی» قبلاً برنامه‌ريزی برای بستن دانشگاه‌ها را طراحی کرده بود و در نوار معروف به «نوار آيت»، گفت:

«اين تصميمی که گرفتيم و در همين اخيراً می‌خواهد پياده شود اين چيزی است که اگر بخواهد به دانشجويی خبر داده شود و زمزمه شود فوری حريف می‌فهمد… يعنی بايد يک مرتبه اعلام شود و بعد شروع کند، دانشجو‌ها و اين‌ها روش تبليغات کردن و سر و صدا راه انداختن، گاهی اوقات عکس است بالا زمينه ندارد و بايد از پائين و می‌گوئيم آقا شما شروع کنيد فلان مسئله را عنوان کردن، آن دانشکده و آن دانشکده عنوان می‌کنند، آن وقت براساس خواست مردم به اصطلاح خودشان اين‌ها يک چيزی می‌خواهند و تصميم بگيرند. بسته به نوع تصميمات و در انقلاب فرهنگی هر دوی اين‌ها هست، اينکه الان استادهای غيراسلامی بايد تصفيه بشوند، اين زمزمه‌ايست که بايد از پائين سر و صدايش بلند شود، ما استاد غيراسلامی نمی‌خواهيم برود يک جای ديگر کار کند… دانشجو‌ها، چون دانشجو عنوانِ دانشجو دارد، به خصوص دبيرستان‌ها را شما بايد شروع کنيد به کنترل کردن برويد درس بدهيد بحث کنيد (هر دبيرستان دو نفر).

دانشگاه‌ها به اين صورت فعلی بايد تعطيل شود و برنامه‌های آينده کارهای عملی در رابطه با مردم و در زمينهٔ ايدئولوژی و اسلامی کردن، اين کليات مسئله است.

اوّلين کسی که قبل از انقلاب و حالا حتی دقيقاً از موقع انقلاب صريحاً اين مسائل را عنوان کردم که اين‌ها در خط امام نيستند و اين‌ها جدا هستند و شما نمی‌توانيد با اين‌ها يکسان عمل کنيد. حتی موقعی که داشتيم حزب جمهوری را علناً پايه-گذاری می‌کرديم قبل از انقلاب خوب اين‌ها فکر می‌کردند، پيمان، بازرگان، بنی صدر، سنجابی و مدنی همه قابل همکاری هستند. (جملات بسيار غلط و نامفهوم است امّا عيناً از نوار پياده شده) حتی مطرح می‌کردند حاج سيد جوادی… من از‌‌ همان اوّل گفتم اين‌ها نمی‌توانند با شما همکاری کنند اگر دعوتشان کنيد به همکاری می‌آيند کار را از دست شما می‌گيرند و خراب می‌کنند و نمی‌گذارند. ولی اين‌ها قابل فهم نبود، امّا به تدريج يک مقداری آمديم پيش برای اين‌ها روشن شد، می‌فهميد حاج سيد جوادی کی هست… خود حريف هم، بنی صدر و اين‌ها می‌رسيد به گوششان يک سال پيش دو سال پيش ما اين‌ها را گفتيم، می‌فه‌مند حريفش کی هست، يعنی کی می‌شناسه (بنی صدر) چه خطی دارد اين بود که از‌‌ همان اوّل سياستش اين بود که من را بکوبد. شما خيلی محدود بگذاريد، تا چهارده خرداد همه چيز روشن می‌شود، البته شايد زود‌تر از آن روشن بکنيم، يعنی زود‌تر از اين برنامه، بهر حال خواهد بود تبليغ بکنيد که مجاهدين و بنی صدر با هم هستند، ولی اعتراض نکنيد و به مردم بگوييد اين‌ها با هم هستند و تا حدی که می‌شود اعتراض مردم را برانگيزد، خيلی خيلی يواش و مطلب را به تدريج مردم بفه‌مند اوّل بفه‌مند بعد اعتراض اشکال ندارد…

و مطمئن باشيد که نقشه آماده است و اصلاً زيرورو می‌شود تمام مسائل و غير از مسائلی که شما فکر می‌کنيد می‌شود. بعد از چهارده خرداد مطلقاً امتحانی نخواهد بود نه دانشگاه باز خواهد بود دانشگاه تعطيل خواهد شد. دانشجويان انجمن اسلامی، استاد‌ها، زياد با ما تماس می‌گيرند و می‌آيند مسائلی را می‌پرسند و به ما تلفن می‌کنند ما يک ارتباط سازماندهی شده‌ای را داريم برقرار می‌کنيم علاوه بر روابط خاص، يک رابطه بين کل شهر‌ها با اينجا هست که برقرار می‌شود، تصميم بر اين است که انجمنی تشکيل بشود که نمايندگان انجمنهای اسلامی دانشجويان دانشگاه‌های مختلف تهران و دانشگاههای سرتاسر کشور جمع شوند، چه دانشگاهی و استادی، کارمندی، بايد از اين نيرو استفاده کرد.

به بچه‌ها بگوييد (منظور دانشجويان انجمن اسلامی که در تبريز دانشگاه را در اشغال خود دارند) قرص و محکم باشند به زودی موج عوض می‌شود و به بچه‌ها بگوئيد قرص و محکم باشند و ترس نداشته باشند تصميمی گرفته شده لايتغير، تغييرناپذير است. دانشگاه‌ها بعد از ۱۴ خرداد تعطيل می‌شود و بعد‌ها برنامه‌ای خواهيم داشت که بابای بنی صدر هم نمی‌تواند روی اين برنامه کار کند، حتی ترتيبی داده شده که برخلاف دفعهٔ قبل نمی‌تواند بيايد مقاومت کند، ظاهراً هم همراه می‌شود.» (۲)

هموطنان، عزيزان من

حال که از گوشهٔ کوچکی از توطئهٔ بستن دانشگاه‌ها مطلع شديد لازم به يادآوريست همانگونه که آيت در نوار گفته بود اجراء کودتای فرهنگی از دانشگاه تبريز آغاز شد به اين ترتيب که آقای رفسنجانی عضو مرکزيت حزب جمهوری اواخر فروردين ۵۹ به تبريز می‌رود و در دانشگاه تبريز می‌خواهد سخنرانی کند و برنامه از پيش آماده شده بود. يکی از دانشجويان که گويا دانشجوی دانشکده پزشکی بود حرفهايی می‌زند که جلسه متشنج می‌شود و حزب الهی‌ها دانشگاه را اشغال می‌کنند و اين امر به دانشگاههای ديگر گسترش می‌يابد و در آخرين روزهای فروردين ۵۹ شورای انقلاب جهت رسيدگی به وضع دانشگاه‌ها جلسه فوق‌العاده تشکيل می‌دهد و در پايان جلسه شورای انقلاب طی پيامی به مردم، دانشجويان و دانشگاهيان از آنان می‌خواهد دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی را ترک کنند. همچنين شورای انقلاب تا پايان روز اوّل ارديبهشت ماه کليهٔ دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی را تعطيل اعلام می‌کند. پس از بسته شدن دانشگاه‌ها از روز ۱۵ خرداد ۵۹ و اجرای دستور شورای انقلاب، در روز ۲۳ خرداد ماه ۵۹ از سوی آقای خمينی شورای انقلاب فرهنگی با عضويت اين آقايان تشکيل شد: حجت-الاسلام ربانی املشی، دکتر حسن حبيبی، حجت‌الاسلام دکتر محمّدجواد باهنر، دکتر عبدالکريم سروش، دکتر علی شريعتمداری، شمس آل احمد و جلال‌الدين فارسی.

برنامهٔ شورا اين بود که با بهره‌گيری از همکاری اساتيد و دانشجويان و کارکنان مسلمان و متعهد، دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی و صاحب نظران خط‌مشی آيندهٔ فرهنگی و آموزشی کشور را تعيين و نظامی براساس فرهنگ اسلامی تدوين نمايند.

آقای خمينی بعد از تسلط به مراکز قدرت و قبضه کردن امور کشور می‌دانست مرکزی که در مقابل يکه‌تازی او و اطرافيانش خواهد ايستاد و تن به ديکتاتوری خشن او بنام مذهب نخواهد داد دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی کشور است. او خوب بر اين امر واقف بود که با وجود دانشگاههای مستقل نخواهد توانست قدرت مطلقه خود را برای سرکوب همهٔ دگرانديشان اعمال نمايد. او خوب می‌دانست دانشگاه تحول‌آفرين و دگرگون‌ساز است و از بدو تأسيس، دانشگاه تهران و ديگر دانشگاه‌ها در تمام تحولات کشور نقش کليدی داشته‌اند بنابراين بايد اين سد بزرگ را از پيش پای نظام ولايت مطلقهٔ فقيه برداشت. و چنين شد که در يک کودتای خونين آقای خمينی و گروههای وابسته‌اش سنگر دانشگاه را هم ظاهراً فتح کردند و بيش از ۶۰ هزار دانشجو و هزاران استاد را دستگير، شکنجه يا زندانی و اعدام کردند با اين پندار که ديگر خيالشان از دانشگاه‌ها راحت خواهد شد. امّا چه پندار غلطی؛ آينده نشان داد که دانشگاه سنگر آزادی است و اين سنگر فتح شدنی نيست.

آری؛ ما به اين نظام رأی نداديم که پس از استعفای مديريت دانشگاه در مخالفت با بسته شدن دانشگاه‌ها آقای خامنه‌ای چند روز بعد (۵/۲/۵۹) با سوء استفاده از تريبون نماز جمعه دانشگاهيان را خائن خطاب کند و حاضر به شرکت در يک مناظره برای روشن شدن اينکه چه کسی خيانت به فرهنگ و وطن کرده نگردد.

ما رأی نداديم تا آقايان خمينی و خامنه‌ای و عوامل آن‌ها مقدمه حمله عراق به ايران و آغاز جنگ هشت ساله را که مملکت را به باد فنا داد و صد‌ها هزار شهيد و معلول و فراری و بيش از هزار ميليارد دلار خسارت مادی بر اين کشور وارد کرد را با کارهای نادرست خود آماده سازند و در پايان جام زهر بنوشند و با آن شعارهای توخالی همه چيز را به نابودی کشند. قبلاً در مطلبی درباره «جنگ هشت ساله» سخنان تحريک آميز آقای خامنه‌ای در نماز جمعه عليه صدام، چهار ماه پيش از حملهٔ عراق به ايران، که بهانه‌ای برای حمله به کشورمان گرديد را ذکر کرده‌ام (۳).

هموطنان، عزيزانِ من،

ما به جمهوری اسلامی رأی نداديم که آقای خمينی و يارانش به بهانهٔ جنگ تحميلی به جان دگرانديشان و مخالفين بيافتند و جنايات دههٔ ۶۰ را مرتکب شوند و ده‌ها هزار نفر از زنان و مردان آزاديخواه که اهداف انقلاب ۵۷ از تغيير نظام را طلب می‌-کردند و حکومت استبدادی و يکه‌تازيهای آقای خمينی را برنمی‌تافتند را به زندان و شکنجه و اعدام محکوم کنند و آن جنايات ضد بشری را بوجود آورند تا آنجا که صدای آقای منتظری قائم مقام رهبری هم بلند شود و در خاطراتش از جنايات دهه شصت که در زندان‌ها اتفاق افتاد سخن بگويد و از جنايت عليه بشريت در سال ۶۷ پرده بردارد (که بقولی بيش از ۳۰ هزار زندانی در حالِ کشيدن محکوميت خود و تعدادی از کسانی که محکوميتشان تمام شده بود اعدام شدند) و اسراری را که نظام ولايی سعی در مخفی نگاه داشتن آن می‌کرد افشاء کند. جناياتی که پس از گذشت حدود ۲۵ سال هنوز عمق آن معلوم نشده و تاکنون گوشهٔ کوچکی از آن افشاء شده است.

ما رأی نداديم که پس از پايان جنگ و خوردن زهر قبول قطع‌نامهٔ شورای امنيت از سوی آقای خمينی جمعی از کاسبان جبهه-های جنگ تمام قدرتهای اقتصادی، سياسی، امنيتی و فرهنگی کشور را در دست گيرند و از اين طريق ثروت‌های کلان بياندوزند و با ثروت و قدرتی که به دست آورده‌اند بر جان و مال مردم تسلط يابند و کشور را تا سرحد انفجار پيش ببرند.

ما رأی نداديم تا کارِ فساد و تباهی، دروغ و دزدی به جايی برسد که بخشی از افرادی که خود در دهه شصت عامل سرکوب و مفاسد بوجود آمده بودند، به وخامت اوضاع کشور پی برند و با شعار و ادعای اصلاح طلبی روی کار بيايند و در دوران اصلاحات هم با کرنش و کوتاه آمدن در برابر نهادهای انتصابی و ولی فقيه، مردم را از اصلاحات نا‌اميد کنند و باعث فرار بيش از پيش استعداد‌ها و جوانان از کشور شوند و نهايتاً دولت اصلاحات با وادادگی و برگزاری انتخاباتی مخدوش موجب روی کار آمدن آدمی غيرطبيعی شود.

ما رأی نداده بوديم که فرد بی‌تعادلی مانند احمدی‌نژاد و باندش مملکت را شخم بزنند و فساد و فقر و دزدی و دروغ را به آنجا رسانند که جامعه آمادهٔ انفجار گردد و در سال ۸۸ مردم عليه تقلب در انتخابات به قيام برخيزند و آنگونه بی‌رحمانه مورد هجوم و کشت و کشتار و زندان و شکنجه قرار گيرند و معترضين عليه تقلب در انتخابات را «فتنه‌گر» «و خس و خاشاک» بنامند و آقای خامنه‌ای هم از چنين انتخاباتی و چنان رئيس جمهوری کاملاً پشتيبانی کند. در مورد دوران رياست جمهوری آقای احمدی‌نژاد نيازی به بيان آنچه بر سر ملت آمد نيست اما بايد يادآور گردم که در نظام ولايی ۳۵ سال است هر کسی به قدرت دوّم تبديل شود چاره‌ای جز اطاعت از دستورات رهبر ندارد و مسئول اوّل همهٔ نابسامانی‌ها کسی جز ولی فقيه نيست و تا چنين نظامی برپاست همين آش است و همين کاسه. وضع روز به روز بد‌تر می‌شود و می‌بينيم که با روی کار آمدن آقای روحانی هم وضع بر‌‌ همان منوال پيش است. زندان‌ها از دگرانديشان پر است، حصر‌ها ادامه دارد، گرانی و فقر و فساد و دزدی بی‌داد می‌کند و و در آخرين لحظاتی نوشتن اين نامه شاهد فاجعهٔ دردناک حمله به بند ۳۵۰ اوين هستيم. خوشبختانه افکار عمومی جهان به ويژه در اروپا و آمريکا به انحاء مختلف از ظلم و جور و جنايتی که نظام ولايی در ايران می‌کند آگاهی يافته و دنيا خوب متوجه شده چه در ايران می‌گذرد.

هموطنان، عزيزان من،

آن ۹۰ درصدی (نه ۹۸. ۵ درصد اعلام شده از سوی حاکميت) که روز ۱۲ فروردين سال ۵۸ به جمهوری اسلامی رأی دادند از حاکمان اين ۳۵ سال می‌پرسند «آن قول‌ها کجا شد و آن وعده‌ها چه شد؟»

من به عنوان يک ايرانی که در سال ۵۸ (۱۲ فروردين) به جمهوری اسلامی رأی مثبت دادم احساس می‌کنم به اندازهٔ‌‌ همان يک رأی به آنچه در اين ۳۵ سال بر شما گذشته مسئولم و حاضرم در يک دادگاه مردمی که هیأت منصفهٔ آن کسانی هستند که به دليل سن و سال يا هر دليل ديگر به جمهوری اسلامی رأی نداده‌اند به محاکمه کشيده شوم. امّا پيش از آن جناب آقای خامنه‌ای بايد به مسئوليت‌های خود در آنچه در اين ۳۵ سال پيش آمده اعتراف کند و از ملّت بخواهد استعفای او را به علت عدم توانايی در رهبری جامعه و نداشتن صلاحيت لازم و کافی بپذيرد و اعلام نمايد آمادهٔ حضور در يک دادگاه مردمی و تحت نظارت مراجع حقوق بشری بين‌المللی است.

مردم آگاه ما قطعاً به آن حد از شعور و درک سياسی رسيده‌اند که در يک فضای کاملاً آزاد که هر فرد و گروهی حق داشته باشد نظر خود را بگويد و بنويسد تصميم بگيرد و راه آينده را تعيين کند. آقای خامنه‌ای طبق بند ۳ از اصل يکصد و دهم قانون اساسی خودشان می‌توانند قبل از کناره‌گيری فرمان آزادی تمام گروه‌ها و سازمان‌ها و احزاب را با هر عقيده و مرام برای اظهارنظر و شرکت در يک همه‌پرسی آزاد و مردمی صادر نمايند و به هيچ يک از وابستگان و پيروان خود اجازهٔ دخالت در اين امر ملی را ندهند. بايد برای نجات مملکت از اين وضع فلاکت‌بار تنها و تنها از مردم کمک خواست و همين مردم هستند که می‌توانند سرنوشت آيندهٔ خود را رقم بزنند. پس از انجام مقدمات کار عقلای قوم می‌توانند جزئيات امر را تعيين نمايند.

هموطنان، عزيزانم،

به نظر من که آخرين روزهای زندگی را سپری می‌کنم و هيچ آرزويی جز نجات مملکت ندارم، تنها راه برای عدم تکرار گذشته و جلوگيری از تکرار خون و خشونت، يک تغيير و تحول ريشه‌ای و به دور از خشونت است. بدين منظور آقای خامنه‌ای برای نجات خود و کشور و ملّت در مرحلهٔ اوّل بايد دستور دهد:

۱- تمام احکام اعدام که در دادگاههای فرمايشی صادر شده لغو گردد
۲- زندانيان سياسی عقيدتی از هر گروه و دسته‌ای با هر نوع افکار آزاد گردند
۳- حصر‌ها برداشته شود
۴- روزنامه‌ها در نوشتن و انعکاس نظرات مردم آزاد باشند
۵- اجتماعات صلح‌جويانه آزاد باشد
۶- هيچ کس را به اتهام اظهار عقيده دستگير نکنند
۷- تشکيل سازمانهای مستقل دانشجويی، کارگری و… احزاب و سازمانهای مدافع استقلال و تماميت ارضی ايران آزاد شود.

من چند ماه قبل از آقای خامنه‌ای خواستم که به صلاح خود و به علّت عدم صلاحيت از رهبری استعفا دهند و اجازه دهند که يک حاکميت ملی و مردمی در ايران شکل بگيرد پيش از آنکه همه راههای نجات کشور بسته شود و مملکت در خون و خشونت فرو رود.

من آنچه شرط بلاغ است با تو می‌گويم
تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال.

والسلام

ـــــــــــــــــ
پی نوشت:
۱- پيام نوروزی به نقل از اطلاعيه شورای انقلاب اسلامی کتاب قائلهٔ ۱۴ اسفند از انتشارات دادگستری جمهوری اسلامی (۱۳۶۴) ص ۲۸۵
۲- قسمتی از سخنان آيت که در دو قسمت منتشر شد و نشانگر آن بود که چه نقشه‌هائی از سوی حزب جمهوری اسلامی و دبير سياسی حزب آقای آيت برای تسلط بر دانشگاه‌ها بنام «انقلاب فرهنگی» کشيده شده است.
۳- آن سخنان تحريک آميز حدود ۴ ماه قبل از حملهٔ عراق به ايران ايراد شده؛ برای اطلاع بيشتر به جزوهٔ «جنگ هشت ساله نعمت يا نقمت» نوشتهٔ اين‌جانب که در سايت‌های اينترنتی موجود است مراجعه کنيد. ضمناً خاطرات سيد محمود دعايی سفير ايران در عراق قبل از جنگ هم در اين باره خواندنيست.

Published in: on 29 آوریل 2014 at 11:14 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

تنها ره رهائی جنگ مسلّحانه !؟ م-ت اخلاقی

تنها ره رهائی جنگ مسلّحانه !؟
م-ت اخلاقی  

 

حمله به بند ۳۵۰ زندان اوین صبح روز ۵ شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۳ رخ داد،همان بندی که در دهه ۶۰ وجود داشت، با این تفاوت که تعداد زندانیان سیاسی محبوس در آن بسیاربیشتر از تعداد زندانیان سیاسی کنونی بود،وزندانیان با کوچکترین اعتراضی به جوخه تیرباران سپرده می شدند. وضمنا رژیم همین رژیم جمهوری اسلامی بود .

 

ابتدا به بخشی از اصل خبر به نقل از گاردین نگاهی می اندازیم :

 

رهبران مخالفان حکومت ایران روز جمعه ادعا کردند که مقامات اطلاعاتی و زندانبانان این کشور در یکی از بدنام‌ترین زندان‌های ایران خشونت شدیدی را علیه زندانیان سیاسی اعمال کرده اند.

وب‌سایت کلمه که نزدیک به میرحسین موسوی، از رهبران مخالفان ایران، است گزارش داد که روز پنجشنبه پس از ناآرامی و آزار و اذیت در زندان اوین، ده‌ها تن از زندانیان زخمی شده‌اند؛ برخی از آن‌ها به بیمارستان و برخی به سلول انفرادی منتقل شده‌اند.

گفته می‌شود بین زندانیان ناراضی از وضعیت و نگهبانان بند ۳۵۰ اوین، که به افراد سیاسی اختصاص دارد، درگیری رخ داده است. به گفته شخصیت‌های مخالف، نگهبانان برای آرام کردن آنان از باتوم استفاده کرده‌اند .

به گزارش کلمه: «بیش از ۳۰ زندانی زخمی شده‌اند و حداقل چهار نفر به خاطر خونریزی و شکستگی استخوان به بیمارستانی خارج از زندان منتقل شده‌اند و ۳۲ نفر را نیز به سلول انفرادی انتقال داده‌اند.»

به گزارش ایلنا، روز جمعه غلامحسین اسماعیلی رئیس زندان اوین، بروز درگیری را انکار کرد. خبرنگاران بدون مرز می‌گویند اطلاعاتی دریافت کرده‌اند که نگهبانان «از خشونت شدید استفاده کرده و تلویزیون‌ها و وسایل زندانیان را شکسته‌اند.»

انعکاسها ونتیجه این تهاجم برای رژیم وزندانیان به چه بهائی تا کنون ادامه داشته وبه کجا ختم خواهد شد ؟

به دنبال این تهاجم، موضعگیریها واخبار، چه از طرف خود زندانیان مورد تهاجم، وچه از طرف خانواده های زندانیان وافراد وشخصیتها وگروها به شکل زیر بر روی آنتهای خبری رفت که به برخی از کلمات وجملات بکار گرفته شده در برخی از بیانیه ها و فراخوانهای اشاره شده، در زیر پرداخته می شود(آگاهانه به واکنشهای داخل میهن توّجه شده است) .

پیام استیصال قدرت

صدیقه وسمقی

 

مسئولان جمهوری اسلامی همواره منکر نقض حقوق انسانی و قانون شکنی شده اند. حمله وحشیانه به زندانیان سیاسی که در واقع اسیر دست جمهوری اسلامی هستند، نه تنها از مصادیق بارز نقض حقوق بشر و قوانین بین المللی است ، بلکه نشان دهنده عدم پای بندی دستگاه حاکمه به قوانین داخلی، موازین دینی، اخلاقی و انسانی است.

و اما پیام مهم دیگر این حرکت به ناظران، پیام استیصال قدرت است. قدرتی که تمام ظرفیت خو را در طول سالیان گذشته برای سرکوب معترضان و جریان تحول خواه به کار گرفته است و این حرکت نشان می دهد که نتیجه مطلوب را به دست نیاورده، لذا کنترل سیستم عصبی خود را از دست داده است.

حمله به فرزندان دلاور ایران زمین در زندان حاکی از آنست که چماق سرکوب، همچنان بلند است. این حرکت غیر انسانی، خشم و وجدان همگان را اعم از ایرانی و غیر ایرانی، در داخل و سطح بین المللی نسبت به مسئولان وعاملان آن بر می انگیزد. همگان باید با شجاعت و همبستگی بیاندیشیم که چگونه باید این چماق را از بالای سر ملت ایران برداشت.

تأسف بیت آیت الله منتظری از تهاجم به زندانیان سیاسی اوین

 آمرین و عاملین این حادثه غمبار اگر مجازات نشوند، تمامی مسئولین مملکتی در این گناه عظیم شریک خواهند بود.

عمل غیرانسانی

بیت آیت الله منتظری با انتشار بیانیه ای حمله به زندانیان بند ۳۵۰ اوین را محکوم کرد.

آخرین خبر از بند ۳۵۰ زندان اوین

روایت تکان‌دهنده خانواده‌های زندانیان بند ۳۵۰ از ملاقات با آن‌ها

برخی خانواده‌های زندانیان بند ۳۵۰ اوین که با این زندانیان ملاقات کرده‌اند روایت‌های تکان‌دهنده‌ای از این ملاقات شرح داده‌اند. آن‌ها می‌گویند آثار ضرب و شتم بستگان زندانی‌شان کاملا مشهود بود.

کاربران شبکه های اجتماعی و فعالان مدنی

“ما همه با هم هستیم”. حرکت «سرافراز

 

«تمام ایران ۳۵۰ است»

کاربران شبکه های اجتماعی و فعالان مدنی ضمن محکوم کردن اعمال روز پنج شنبه گذشته ماموران اعلام کردند که به نشانه همبستگی موهای خود را می زنند و یک بار دیگر نشان خواهند داد که شعار “ما همه با هم هستیم” تنها شعار نیست. این حرکت با اقبال دانشگاهیان و فعالان مدنی و اجتماعی همراه شد. موهای شان را زدند و عکس های خود را در فیس بوک و دیگر شبکه های اجتماعی منتشر کردند.»
مادر جانباخته مصطفی کریم بیگی از جانباختگان  اعتراضات 88، هم موهای خود را تراشیده و با انتشار عکس خود در صفحه فیس بوکش نوشت:” یکبار برای از دست دادن مصطفی موهایم سپید شد و اینبار برای پسران دربندم تراشیده ام.تمام ایران ۳۵۰ است.”

 جبهه ملی ایران 

تنفرشدید خود را ازین عملیات وحشیانه زندان بانان اوین ابراز می دارد

این رفتار های غیرقانونی ونابهنجار که یادآور خشونتهای زندان بانان قرون وسطی است ودر زندانهای کشور ما اتفاق می افتد نه تنها فرسنگها از رعایت حقوق بشر دور است بلکه دردنیای متمدن امروز نسبت به حیوانات هم خشونت از نوع جرائم است و پی آمدهای قانونی دارد.

جبهه ملی ایران تنفرشدید خود را ازین عملیات وحشیانه زندان بانان اوین ابراز می دارد و این گونه رفتار قرون وسطایی …
رئیس شورای مرکزی وهیئت رهبری جبهه ملی ایران ـ ادیب برومند 
 تهران – سوم اردیبهشت  ۱۳۹۳ 

  حسین رونقی ملکی در اعتصاب غذا

وضعیت حسین رونقی ملکی «وخیم» است

حسین رونقی ملکی، وبلاگ‌نویس و فعال حقوق بشری، از زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین، در دومین روز از اعتصاب غذای خود به بهداری اوین منتقل شده .

 

حسین رونقی از روز دوشنبه و در اعتراض به ضرب و شتم هفته گذشته زندانیان بند ۳۵۰همراه ۱۱ تن دیگر از هم بندانش دست به اعتصاب غذا زده است.

اعلام اعتصاب غذای ۱۲ زندانی سياسی بند ۳۵۰ زندان اوين :

ارائه اخبار کذب در جهت قلب واقعيت ها

وحشتناک، بسيارخشن، فاجعه و بی سابقه

پنج شنبه سياه

– حسن اسدی زيدآبادی ۲- امير اسلامی ۳- اکبر امينی ارمکی ۴- عماد بهاور ۵- قربان بهزاديان نژاد ۶- مسعود پدرام ۷- امين چالاکی ۸- محمدصادق ربانی املشی ۹- عليرضا رجايی ۱۰- سيد حسين رونقی ملکی ۱۱- رضا شهابی ۱۲- محسن ميردامادی

    گزارشی از آخرین وضعیت مجروحان و مصدومان حمله به بند ۳۵۰

بیانیه دوم ۱۲ زندانی در اعتصاب غذا:

اعتصاب غذای ما در اعتراض به مظالم آشکار

صدای مظلومیت زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین

۱- حسن اسدی زیدآبادی۲- امیر اسلامی۳- اکبر امینی ارمکی۴- عماد بهاور۵- قربان بهزادیان نژاد۶- مسعود پدرام۷- امین چالاکی۸- محمدصادق ربانی املشی۹- علیرضا رجایی۱۰- سید حسین رونقی ملکی۱۱- رضا شهابی۱۲- محسن میردامادی

نامه خانم نسرین ستوده به زندانیان بند سیصدوپنجاه اوین نسرین ستوده

پنجشنبهٔ سیاه .

فاجعه‌ای ملی برای ایرانیان.

همراه شما رنج بردیم و اشک ریختیم .

شجاعتتان را تحسین کردیم .

 تسلیم عربده‌هایی نشدید که شما را به سکوت فرا می‌خواند .

ظلمشان را فریاد زدید.

سر‌هایمان را تراشیدیم

یک ملت ۵ سال است در انتظار آزادی زندانیان وجدان است .

پیام ما به خشونت گران .

زندانیان سیاسی را فورا و بدون قید و شرط آزاد کنید .

 محاکمهٔ آن‌ها نا‌عادلانه بوده است.

بازجویان بی‌خرد

باتو‌‌ن‌هایتان را محکم‌تر در هوا بچرخانید،

 دروغ‌هایتان را بزرگ‌تر کنید و هر آنچه به ذهن خشونت طلبتان می‌رسد، دریغ نکنید.

 همهٔ این‌ها قبلا آزمایش شده است، نتیجه نمی‌دهد. کمی تاریخ بخوانید.

۵ سال است ایستاده‌ایم .

عمل وحشیانه‌ای .

بسیاری از اعضا ی جامعهٔ وکالت با افتخارآمادهٔ پذیرش وکالت زندانیانی هستند که مورد ضرب وشتم قرار گرفته‌اند و در راه انجام وظیفه از تهدید به بازداشت و لغو پروانه بیمی به دل راه نمی‌دهند.

 

نامه ۲۸ زندانی سیاسی به روحانی.

حمله وحشیانه به بند ۳۵۰ اوین

فجایع روز ۲۸ فروردین،

،یک روز خونین در بند ۳۵۰

،،برخوردهای بسیار خشن،

تعداد زیادی نیروهای لباس شخصی .

 تعدادی از زندانیان خواهان آن بودند که تخت و وسایل آن‌ها در حضور خودشان بازرسی شود .

از پشت به دستان آن‌ها دستبند زدند .

 چشم‌های آن‌ها را نیز با چشم بند پوشاندند و با این وضع آن‌ها را از راهرو زندان و پله‌ها به سمت بیرون بردند.

اسامی امضا کنندگان:

۱- حسن اسدی زیدآبادی

۲- امیر اسلامی

۳- اکبر امینی ارمکی

۴- سیدمحمود باقری

۵- کاظم برجسته

۶- عماد بهاور

۷-قربان بهزادیان‌نژاد

۸- سیدعلیرضا بهشتی شیرازی

۹- مسعود پدرام

۱۰- نادر جانی

۱۱- امین چالاکی

۱۲- مهدی دولتی درآباد

۱۳- محمدصادق ربانی املشی

۱۴- علیرضا رجایی

۱۵- علیرضا رجبیان فرد

۱۶- حسین رونقی ملکی

۱۷- مهرداد سرجویی

۱۸- رضا شهابی

۱۸- آروین صداقت کیش

۲۰- سیامک قادری

۲۱- محسن قشقایی

۲۲- رحمان قهرمان‌پور

۲۳- حمید کرواسی

۲۴- جعفر گنجی

۲۵- محسن میردامادی

۲۶- نصور نقی‌پور

۲۷- سیداحمد هاشمی

۲۸- محمدحسین یوسف‌پور

وصدها بیانیه وموضعگیری بسا شدیدتر در داخل میهن در زنجیر .

امّا،امّا وامّا :

به عنوان یکی از زندانیان سیاسی سالهای سیاه دهه ۶۰،وقتی که اینهمه حمایت وموضعگیری داخلی را می بینم،به راستی از خود سئوال می کنم که :

چرا در دهه ۶۰،حتّی یک دهم چنین حمایتهای مردمی وبه اصطلاح خلقی از ما نشد ؟

مگر ما ،فرزندان این ملّت نبودیم ؟

مگر بر ما ظلم وشکنجه هائی که بر زندانیان بند ۳۵۰ در ۲۸فروردین ۱۳۹۳ اوین گذشت،بدتر از آن روا داشته نشد ؟

چرا وکلای شریف که در داخل میهن کم هم نبودند، بیانیه ندادند ،و دفاع از ما زندانیان دهه ۶۰را همچون وکیل شجاع وبا شرف»نسرین ستوده»،فریاد نزدند که ؟:

بسیاری از اعضا ی جامعهٔ وکالت با افتخارآمادهٔ پذیرش وکالت زندانیانی هستند که مورد ضرب وشتم قرار گرفته‌اند و در راه انجام وظیفه از تهدید به بازداشت و لغو پروانه بیمی به دل راه نمی‌دهند.

مگر در دهه ۶۰ بر ما دستبند،چشمبند نزدند،وبدترین شکنجه ها را بر ما و خانواده هایمان اعمال نکردند ؟

مگر در دهه ۶۰ ما زندانیان را در سلول» قبر» وسلول «تابوت» زنده به گور نکردند ؟

چرا کسی در داخل میهن(نه در خارج از مرزها ) جرئت نکرد ویا نخواست فریاد بزند که این

«عمل غیرانسانی» است ؟

چرا کسی ویا کسانی به یکی از روزهای پر درد ورنج ما در دهه 60،نگفت :

یک روز خونین در بند ۳۵۰(که در دهه ۶۰ درتمامی ۳۶۵ روز سال بر ما خونین می گذشت).وکلماتی دیگر همچون:

مظالم آشکار،

برخوردهای بسیار خشن

حمله وحشیانه به بند ۳۵۰ اوین(که در دهه ۶۰ در تمامی بندها وسلولها ودر سرتا سر خاک در خون خفته ایران جزء برنامه روزانه لاجوردی،حاج داوود رحمانی وهمین حاکمان کنونی بود)

مگر در کنار زندان قزلحصار،منطقه مسکونی جهت تجاوز به خواهران ومادران رندانیمان بنا نکردند ؟

.چرا کسی ویا کسانی(در داخل خاک میهن،مثل امروز اینچنین)،این عمل جنایتکارانه را ،فریاد نزد وننوشت :

فاجعه‌ای ملی برای ایرانیان.

چرا امروزه زندانیان سیاسی با اسم ورسم بیانیه میدهند واعتصاب غذا اعلام می کنند،ورژیم به لرزه می افتد»، امّا در «دهه ۶۰» هر روز با این جملات حاج داود رحمانی،اسدلله لاجوردی ودیگر جلّادان در سرتا سر زندانها روبرو می شدیم که :

هر کس می خواهد اعتصاب غذا بکند،اعلام کند(با طعنه)،تا به آشپزخانه بگوئیم غذای اضافی درست نکنند.

چرا در هنگامی که در روز روشن»فتوا وفرمان» میدادند که «»ضرب حتّی الموت»»،بزنید تا در زیر شکنجه بمیرند(وزدند وشکنجه دادند ومردند)،کسی فریاد نزد وبر لب نیاورد که ؟:

بازجویان بی‌خرد

برخوردهای بسیار خشن،

محاکمهٔ آن‌ها نا‌عادلانه بوده است.

چرا هیچ حمایت داخلی(اعتراض پیکش) از طرف اقشار ملّت از ما نشد ؟

چرا کسی به ما نگفت :

شجاعتتان را تحسین کردیم .

 تسلیم عربده‌هایی نشدید که شما را به سکوت فرا می‌خواند .

چرا کسی به عنوان همدردی با ما «سر نتراشید» وفریاد نزد که :

زندانیان سیاسی را فورا و بدون قید و شرط آزاد کنید .

و این در حالی بود که بیشتر از یک سلّاخ خانه شبی حتّی ۱۰۰۰ «انسان» عاشق آزادی وآبادی میهن،فقط در همین «زندان اوین تیر باران» می شدند،وبه گفته یک شاهد عینی که در آن موقع ۱۴ سال سن داشت(ج/ت) و به همراه دیگر کودکان ایران،در بند آموزشگاه در دست لاجوردی اسیربود ،یک شب آنقدر زندانی سیاسی جهت تیرباران زیاد بود،که بر عقب وانتی تیربار سوار کرده وزندانیان را به رگبار بستند ؟

آنقدرر کفش از زندانیان تیر باران شده بر جای مانده بود که «کودکان»بند آموزشگاه تا چند روز کارشان این بود که کامیون کفش بار بزنند(به زودی این کودک زندانی که اکنون پا به میانسالی گذاشته، در یک گزارش تلویزیونی این جنایت را به عرض ملّت ایران خواهد رساند) .

وبه ر استی هیچ از خود پرسیده ایم که چرا پس از جریانات 28 فرودین سال 1393 ،فرزند آیت الله منتظری اطّلاعیه میدهد که :

 آمرین و عاملین این حادثه غمبار اگر مجازات نشوند، تمامی مسئولین مملکتی در این گناه عظیم شریک خواهند بود.

وآنرا عملی » غیرانسانی» می خواند.

،امّا پدر ایشان مرحوم آیت الله منتظری که در سیستم حکومتی ودر سیستم مذهبی ایران قدرو قدرتی معنوی، ونفوذی عظیم داشت،پس از یک نصیحت ساده به خمینی «سلطان دژخیمان» جمهوری اسلامی»، در رابطه با کشتار زندانیان در سال ۱۳۶۷ به سرعت تحت بازداشت خانگی و مورد هزار اذیت وآزار قرار می گیرد ؟

 

وبه راستی چرا ما فراموش شده بودیم وهستیم، وکسی بر درد و رنج ما وخانواده هایمان نه تنها اشکی نریخت،سری نتراشید،بلکه هیچ یادی هم از ما نکرد،وخانواده هایمان ساختند وسوختند وخاکستر شدند ؟

وسرانجام توّسط سازمان «مسعود رجوی» پس از سالها زندان وغربت نشینی دوراز همه به لقب»مزدور»،یعنی همان اتهام رژیم منحوس خامنه ای «تیرآجین» می شویم،وشخصیتی و وکیلی بی غرض وبی مرض وبدون ضدّیت کور با سازمان مسعود رجوی، به دفاع از رنج ودردما زندانیان»تکه پاره شده» دهه ۶۰ بر پا نمی شود ؟

آیا رژیم مدره شده که اینچنین خانواده ها ووکلا ی با شرف به حمایت از این زندانیان برخاسته اند،وزندانیان سیاسی به راحتی در زندان شعار میدهند واعتصاب غذا هم می کنند ؟

اگر محمّد خاتمی طی ۸ ریاست جمهوری،رژیم را مدره کرد،حتما جواب سئوال بالا مثبت است.

 

به راستی چرا،ومشکل کجا بود وهست ؟

 

رژیم شاه سرنگون شده،و ملّتی از بند استبداد «کلاسیک محمّد رضا شاه پهلوی» رها شده بود.رژیمی که فی الواقع به لحاظ حفظ حرمت حقوق فردی جامعه، اصلا با این رژیم قرون وسطائی قابل مقایسه نیست،وباید به او نمره قبولی داد،.

نیروی عظیم رها شده ملّت وبویژه جوانان آماده برای همه نوع فدا جهت»آبادی ایران» وحفظ «آزادی عزیز»بدست آمده، منتظر برنامه ای از طرف حاکمان غاصب تازه به قدرت رسیده ،برای پیشرفت کشوربود.امّا خمینی وباندش که اهل برنامه ریزی وپیشرفت واهل آزادی نبود،درمانده ،که با اینهمه انسان»آزاد» شده چه باید کرد ؟

راه چاره خمینی وباندش، تنها یک چیز بود،وآن هم ناتوانی خویش وسیستمش را، به بیرون از خانه پرتاب کردن.

لذا «انگولک دادن» به کشور همسایه یعنی عراق که تقریبا در بین تمامی کشورهای منطقه،کم وابسته ترین وبی کسترین بود،جهت راه حل فرار از این نیروی آزاد شده، مورد انتخاب قرار گرفت.لذا پس از کش وقوسهای جنگ لفظی ودخالت علنی خمینی در عراق،جنگی ۸ ساله به پا شد که خمینی آن را به نام،»نا مقدّس» زیر نام گذاری کرد :

 

نعمت الهی

 

پس از شروع جنگ ،هر خواسته واقعی ومشروعی،با چماق :

 

جنگ است وکشور در تهدید دشمن، یا سرکوب می شد ویا به پس از ختم جنگ احاله می شد.

با شروع جنگ، بخش عظیمی ازنیروی جامعه به تنور جنگ سرازیر شد،وسازمان مجاهدین خلق ایران طی اطّلاعیه های رسمی نیز تمامی نیروهای خود را به شرکت در جنگ دعوت کرد.

رژیم نیروهای سازمان مجاهدین را به اتهام جاسوسی برای دشمن در جبهه ها دستگیر وروانه زندان می کرد(پس از شروع جنگ مسلّحانه سازمان مجاهدین در۳۰خرداد سال ۱۳۶۰ ،این افراد دستگیر شده،تقریبا همه به جوخه اعدام سپرده شدند) .

پس از حدود یک سال از جنگ گذشته،جریانات سیاسی ودر راس همه آنها سازمان مجاهدین خلق ایران،بر خواسته های خویش پای می فشرد.رژِیم جمهوری اسلامی(یعنی همین رژیم کنونی) برای ا ز جلو پا برداشتن این مزاحمین واقعی به خود می پیچید وبه د نبال راه چاره بود.به همه نیروها واز جمله به سازمان مجاهدین به شیوه های مختلف،به اصطلاح «سیخ» می زد تا به یک حرکت عکس العملی افتاده،ورژیم را به کامل دل برساند.

رژیم جمهوری اسلامی(رژیم ایران کنونی)توّسط همین لباس شخصیهایش که الآن معرّف حضور همه هستند،،تحت عنوان «امّت حزب الله» که ما در آن موقع به آنها «فالانژ» می گفتیم،به نیروها حمله،چاقو وقمه کشی می کرد،و حتّی اگر اشتباه نکرده باشم در مواردی در زندان دست به اعدام برخی از افراد دستگیر شده(بویژه نفرات وابسته به سازمان پیکار،گروه فرقان،ودر آخر سازمان چریکهای فدائی خلق)اقدام می کرد .

امّا هیچ گاه جرئت یک سرکوب عمومی را به ذهن خویش راه نمی داد(این در حالی بود که بطور روزمره از رژیم نیرو می ریخت وبه جریانات سیاسی ودر راس آنها سازمان مجاهدین، پیوسته واضافه می شد.

 

تا زمانی که بدنه سازمان مجاهدین مورد تهاجم لباس شخصیها(فالانژها) بود،هیچ حرکت متقابلی از سمت سازمان پاسخ داده نشد،فقط یکبار مسعود رجوی(می شودگفت سخنگوی اصلی سازمان مجاهدین در آن موقع) در یک سخنرانی فریاد زد:

«وای به روزی که تصمیم بگیریم مشت را با مشت،و گلوله را با گلوله پاسخ دهیم، آنوقت خودتان پشیمان خواهید شد.»

این در حالی بود که خمینی و نیروی قضائی وسرکوبگر رژیم،و در راس آنها «اسدلله لاجوردی»و باند جنایتکارش، بی تاب وبی صبر در انتظار این شلیک گلوله ها برای شروع قلع وقمع نیروهای سیاسی وزندانیان موجود در زندانها، خواب نداشتند و ثانیه شماری می کردند.واین در حالی بود که یکی از بهترین کادرها واعضای بالای سازمان مجاهدین یعنی»سید محمّد رضا سعادتی» تحت عنوان جاسوس شوروی در دستان قوّه قضائیه رژیم ولاجوردی در زندان اوین به اسارت در آمده بود،امّا جرئت چپ نگاه کردن به او را نداشتند، و وکیل سرشناس و با شرفی همجون آقای عبدالکریم لاهیجی(که در حال از نظر مسعود رجوی مزدور می شود) با افتخار وکالت این زندانی سیاسی مجاهد را به عهده گرفته بود.

قبل از ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰،وحتّی پس از شروع جنگ «خمینی با عراق» وزمانی که» سلاح مظلومیت» در دست تمامی جریانات سیاسی و در راس همه آنها سازمان مجاهدین خلق ایران» بود،ما(یعنی همه آنهائی که بر رژیم بودیم وبرای آزادی وحقوق ملّت پای می فشردیم)،درست عین همین الآن یعنی فروردین سال ۱۳۹۳ در دامان پر مهرومحبّت ملّت حمایت می شدیم،ورژیم با همه قدرت نظامی ونیروی سرکوبگرش، در پی راه چاره بود که چه باید کرد که براحتی بتوان از دست این مزاحم های واقعی وبویژه سازمان مجاهدین خلق ایران،خلاصی پیدا کرد، وبه د نبال جواب عملی این سئوال کلیدی جهت فرار از خواسته های به حقّ ملّت و نیروهای سیاسیش بودکه:

چیست :

تنها ره رهائی ؟

همچنانکه در سطور بالا اشاره شد،» تا زمانی که بدنه سازمان مورد تهاجم لباس شخصیها(فالانژها) بود،هیچ حرکت متقابلی از سمت سازمان مجاهدین پاسخ داده نشد.

امّا به د نبال تهاجم نیروهای رژیم به خانه پدری مهدی ابریشمچی(از کادرهای بالای سازمان) جهت دستگیری ایشان،سازمان مجاهدین طی اطّلاعیه ای رسمی عملا اعلام کرد که از این پس:

 

هر تهاجمی را با تهاجم،پاسخ خواهیم داد

 

به دنبال این کش وقوسهای سیاسی،تظاهرات ۳۰ خردا ۱۳۶۰ سازمان مجاهدین، بدون اجازه رسمی آغاز ،وبا درگیریهای خیابانی بین دوطرف،یعنی شلیک با سلاح گرم از سمت پاسداران ولباس شخصیها،وکشیدن کاتر وریختن فلفل به چشمان پاسداران وبه زیر ومشت لگد بردن نیروهای رژیم(بطورکل)به قصد کشت،عملا «جنگ مسلّحانه سازمان مجاهدین خلق ایران» بر علیه رژیم آغاز شد.

این درحالی بود که نیروهای سازمان یعنی بدنه(قدرت اصلی وبا لقوه هر سازمان سیاسی)بویژه در شهرستانها آمادگی چنین حرکتی را نداشت،و بخش ناراضی جامعه ایران،هرگز به این مسئله فکر نمی کرد وگرایشی نشان نمی داد،ورژیم وشخص خمینی هنوز آنچنان دارای پایگاه مردمی بسیار قوی بود، که براحتی می شد شاهد بر این گفته را، سیل عظیم تشییع کنندگان جنازه خمینی پس از مرگش اشاره کرد.(به غلط بودنش به لحاظ بینشی وتئوری در این نوشته پرداخته نمی شود).

با آغاز این جنگ مسلّحانه سازمان مجاهدین،رژیم با شور وشعف به سرکوب بیرحمانه ای دست زد که باید در مقیاس آنرا با کوره های آدمسوزی»هیتلر تشبیه کرد،وبه آن»سیاسی سوزی خمینی» لقب داد داد.رژیم،ولاجوردی در راس همه آنها پای کوبان ودست افشان،اوّل از همه در خیابان به تصویه حساب خونی با سازمان مجاهدین(نیروی محوری) پرداختند،»بنا به فتوای علمای رژیم،زخمی های آنها از بیمارستان بیرون کشیده شده وتمام کش شدند،ودر خیابان ومعابر عمومی دستگیر شدگان تیر باران .

درست پس از این جریان، زندانیهائی که در فازسیاسی(واژه ای که از طرف»سازمان مسعود رجوی» قبل از شروع جنگ مسلّحانه بکار برده می شود) در دست رژیم اسیر بودند وهمه به چند سال یا چند ماهی محکوم شده بودند(احکامی غیر جدّی،از طرف حتّی خود نیروهای رژیم) به جوخه تیرباران سپرده شدند،که در راس آنها می توان به اعدام با شتابانه «سید محمّد رضا سعادتی اشاره کرد.

رژِیم به حجره عشقش رسیده بود(بخوانید رسانده شد) و بدون ترمز به هر صغیر وکبیری که می رسید می کشت وشکنجه می داد.

زمانی که خود دستگیر شدم(در اصل ربوده شدم)،پاسداران ولباس شخصی ها،بشکن می زدند وبا آواز می خواندند که :

«کیا بودند می گفتند جنگ مسلّحانه» ؟

چرا دیر شروع کردید ؟

کار ما را راحت کردید .

به دنبال این حرکت عکس العملی»رژِیم خواسته»(شروع جنگ مسلّحانه گروهی وسازمانی،ونه توده ای) جامعه وبویژه همه نیروهای سیاسی،وکلا،جریانات حقوق بشری،جریانات وحرکتهای سیاسی با سابقه، مثل نهظت آژادی مهدی باززگان،حزب ملّت ایران(فروهرها) که هیچگاه به فکر در گیری فیزیکی با رژِیم نبودند،آنچنان سرکوب شده،که دیگر هیچکس را یارای دفاع از ما زندانیان دستگیر شده،ودیگر افراد سیاسی(مثلا هواداران آقای ابوالحسن بنی صدر،یا کارکنان دفاتر ریاست جمهوری او در شهرستانها) نبودند ،ودر یک کلام رژیم بهترین راه نجات خویش از پاسخگوئی به درخواستهای واقعی ملّت ونیروهای سیاسی را بدست آورد.

وکلای با شرف، با این جمله لاجوردی که در گفت وگوبا یک خبرنگار با افتخار می گفت:»اینها یک مشت تروریست جنایتکارند،و هر وکیلی که قصد دفاع از اینهار ا داشته باشد،خودش همفکر ومجرم آنهاست وباید به سزای اعمالش برسد»،همه در سکوت فرورفتند.

سازمان مجاهدین دست به عملیات نظامی بی پشتوانه مردمی زد،و دربرابر هر عملیات نظامی که منجربه مرگ یک آخوند بی خاصیت شپشو می شد، صدها و شاید هزاران انسان سیاسی وکارآمد در زندانها به جوخه اعدام سپرده می شدند. بنا به آمارهای خود سازمان مجاهدین،۱۲۰۰۰۰ هزار زندانی سیاسی تیرباران ویا به طنابهای دار سپرده شدند.

جنگ مسلّحانه «بدون پشتوانه توده ای»، آنچنان جامعه را در بهت و خاموشی وخفگی فرو برد،که هر انسان غیر رژیمی که میخواست نفسی بکشد، مجبور به ترک وطن شد،و با فراخوان سازمان مجاهدین به ته مانده نیروها وبرخی از زندانیان هودار آزاد شده در آمدن به عراق،پس از تشکیل به اصطلاح» ارتش آزادیبخش»شکل کلاسیک همان «جنگ مسلّحانه»،عملا ایران ازنیروی سیاسی خالی شد وجامعه نا امیدانه در گوشه ای تنها وبی کس وکار به اسارت رژیم در آمد.

با خروج همه نیروهای سیاسی وکارآمد ،به  ویژه پس از تجمّع نیروهای فعّال سازمان در قرارگاه اشرف»در عراق،عملا یکی از  پیشنهادات رفسنجانی به اجرا در آمد.

«رفسنجانی قبل از ۳۰ خرداد گفته بود،»برای خلاصی از دست اینها،یا باید همه آنها را زندانی کرد وکشت،ویا باید همه را در یک جا جمع کرد.

مسعود رجوی که هنوز به مقام «رهبریت» سازمان مجاهدین نرسیده بود،پس از «فرار از ایران»،در یک مصاحبه با» بی بی سی»با اطمینان کامل می گفت که ۶ ماه دیگر برخواهیم گشت. وبارها در مصاحبه های مختلف می گفت:»ما رژِیم را بی آینده کردیم» .

امّا دیدیم ومی بینیم که رژِیم ۳۰وچند ساله شده است!؟

در یک کلام حرکت مسلّحانه ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ عملا راه حلی شد برای نجات رژیم، از پاسخ به خواستهای برحقّ مردم ونیروهای سیاسی موجود در آن دوران،که می رفت یک حرکت ملّی ومیهنی شود،امّا این حرکت خودسر(جنگ مسلحّانه غیرتوده‌ای)، همه چیز وهمه کس را به خفقان کشید،وهمه چیز را باخود برد.بهترین انسانهای سیاسی مملکت یا به جوخه مرگ سپرده شدند ویا آواره کشورهای بیگانه ،ومملکت تهی شد از یک نیروی بالنده سیاسی.

در رابطه با زندانیان اسیر در چنگال رژیم در سالهای دهه ۶۰ باید یاد آوری کنم که :

حمله هائی بدتر حمله نیروهای رژِیم به زندانیان بند۳۵۰ اوین در ۲۸ فروردین سال ۱۳۹۳برای ما زندانیان ،عادی وجزء برنامه روزانه وهمیشگی رژیم بود،برای نمونه،» در نیمه شب در بندهای مختلف اوین وقزلحصار،با نقابهائی همچون کوکلوس کلان ها به بند حمله شده وبه قصد کشت، به جان زندانیان می افتادند.ریختن به بندها وجستجوی وسائل به بدترین شکل،اینکه خود زندانی در کنار وسائلش باشد،یک رؤیا بود.

 بردن زیرهشت و سرپا نگه داشتن زندانیان به مدّت حتّی یک هفته(به شکلی که پاها بطرز وحشتناکی ورم می کرد)،خواباندن هفته ها در سلول قبر وتابوت امری عادی بود،شکنجه دادن زندانی،توّسط زندانی از پا در آمده ای براثر شکنجه در تمامی بندها امری عادی بود.به خانواده ها بدترین توهینها وتحقیرها می شد.

و در این وانفسای شب تار، هیچ وکیل با شرفی هم به علّت جوّخفقان و وحشتی که با عملیات مسلّحانه سازمان مجاهدین ایجاد شده بود و رژیم با این بهانه همه را در نطفه خفه کرده بود،قدرت دفاع از مارا نداشت.اگر حرفی از اعتصاب غذا می زدیم،حتما به جوخه اعدام سپرده می شدیم .حتّی خانواده های زندانیان قدرت اینرا نداشتند که یک اعتراض ساده ای به راه بیندازند.

به نظراین نگارنده وبه عنوان یک زندانی سیاسی دهه ۶۰،پاسخ چرای آنهمه درد»بی حامی» این بود که شرحش گذشت. .

امّا جنبش عظیم ملّت ایران با سلاح برّنده «مظلومیت» در سال ۱۳۸۸ به همّت وابتکار خویش،بدون کمک از هیچ قدرت خارجی ،وسازمانهای فراموش شده ایرانی(در داخل میهن)،امثال سازمان به اصطلاح مجاهدین،آنچنان شالوده رژِیم را به لرزه در آورده،که رژِیم در وحشت از آن، این جنبش عظیم ملِّی را، به سازمانها وگروهای خارج از ایران امثال سازمان مجاهدین نسبت میداد ومیدهد،تا شاید باز بتواند همان سناریو کهنه شده را به اجرا در آورد، وبه د نبال همان راه حل سال ۱۳۶۰ می گردد .تا دیگر کسی جرات دفاع از فرزندان پیشتاز آن یعنی»زندانیان سیاسی» را  به خود راه ندهد .

بله، رژِیم عملا به د نبال سرکوب» ۶۰گونه» ملّت وزندانیانش طرح می ریزد، ومشاهده می شود که، پس از اعلام هر اطّلاعیه سازمان مجاهدین به د نبال هر حرکت ملّی ومردمی،تحت عنوان،

نیروهای «اشرف نشان» ویا زندانیان اشرف نشان است

امّا می بینیم که ملّت با هوشیاری کامل راه را برهر دو رقیب،یعنی خامنه ای وسازمان مسعود رجوی سد کرده ،و عملا به دورقیب پیام میدهند که دیگر نمی توان دهه ۶۰ را با شعار:

 

تنها ره رهائی

جنگ مسلاحانه

تکرار کرد .

 

و حرکت جامعه و همه زندانیان سیاسی آنرا با چسباندن بر چسب»اشرف نشان» به حود(مسعود رجوی) نسبت داد

 

و جامعه را به بهانه مسعود ساحته «اشرف نشان» در خفقان به بند کشید ودهه سیاه ۶۰ و وقایع پس از آنرا دوباره نوسازی کرد(خامنه ای). 

 

با دورد به همه زندانیان مقاوم سیاسی آزادیخواه،و

با درود به ملّت شریف و وکلای شرافتمند،مدافع آن .

 

م- ت اخلاقی

۷ اردیبهشت ۱۳۹۳

 

Published in: on 28 آوریل 2014 at 5:09 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

نامه خانم نسرین ستوده به زندانیان بند سیصدوپنجاه اوین نسرین ستوده پسران، برادران و بزرگ مردان بند ۳۵۰ فاجعه‌ای که

نامه خانم نسرین ستوده به زندانیان بند سیصدوپنجاه اوین
نسرین ستوده

پسران، برادران و بزرگ مردان بند ۳۵۰

فاجعه‌ای که پنجشنبهٔ سیاه بر شما رفت، اکنون به فاجعه‌ای ملی برای ایرانیان تبدیل شده است. فاجعه‌ای که بر شما روزنامه نگاران رفت، چراکه ایران به یکی از بزرگ‌ترین زندان‌های شما تبدیل شده است. فاجعه‌ای که بر شما فعالان کارگری رفته است. شما که سال هاست با دیدگاه‌های چپ زندگی کرده‌اید و هویت خود را در آن قالب سامان داده‌اید. فاجعه‌ای که بر شما اقلیت‌های قومی و مذهبی رفته است. فاجعه‌ای که بر شما فعالان مدنی و دانشجویی رفته است. فاجعه‌ای که بر شما فعالان سیاسی و اجتماعی و فعالان حقوق بشر رفته است. و فاجعه برای آن دسته از هموطنانمان که به نام جاسوسی به گروگان گرفته شده‌اند و از شرم یارای سخن گفتن ندارند.

بدانید که همراه شما رنج بردیم و اشک ریختیم و هزاران بار صحنهٔ خشونتی که بر شما روا داشتند را مرور کردیم و باز هم مرور کردیم و شجاعتتان را تحسین کردیم که تسلیم عربده‌هایی نشدید که شما را به سکوت فرا می‌خواند و هنوز از بند بیرون نرفته بودند که ما را در دردی که می‌کشیدید شریک کردید و ظلمشان را فریاد زدید. پا به پای شما و همراه شما به بهداری رفتیم و برگشتیم، از پله‌های بند بالا و پایین رفتیم، به بند انفرادی رفتیم، سر‌هایمان را تراشیدیم و تعجب زده از دروغ‌ها نگاه‌شان کردیم. در حالی که یک ملت ۵ سال است با حالتی بهت آلود در انتظار آزادی زندانیان وجدان است، با خشونتی چنین گسترده پیام می‌فرستند که منتظر نباشید.

پیام ما به خشونت گران موکدا آن است که: زندانیان سیاسی را فورا و بدون قید و شرط آزاد کنید زیرا: محاکمهٔ آن‌ها نا‌عادلانه بوده است. حکم آن‌ها بر اساس درخواست بازجویان بی‌خردی بوده است که از استقلال قوه قضاییه و عدالت و برابری و آزادی بیان و حقوق بشر چیزی نمی‌دانستند. و بد‌تر از همه به دست قضاتی صادر شده است که مرعوب باز جو بوده‌اند. راستی چرا حبس‌های دو رقمیشان را سه رقمی نمی‌کنند؟ باتو‌‌ن‌هایتان را محکم‌تر در هوا بچرخانید، دروغ‌هایتان را بزرگ‌تر کنید و هر آنچه به ذهن خشونت طلبتان می‌رسد، دریغ نکنید. همهٔ این‌ها قبلا آزمایش شده است، نتیجه نمی‌دهد. کمی تاریخ بخوانید. به قول پسر عزیزم عماد بهاور: «۵ سال است ایستاده‌ایم.» سال هاست ایستاده‌ایم. درهای زندان را به روی ما بگشایید، ما پشت در زندان‌ها در همین نزدیکی‌ها به انتظار ایستاده‌ایم….. دوستان و هم بندیان سابق مجازات چنین عمل وحشیانه‌ای توسط ماموران دولتی حبس است. هر چند در میان زندانیان بند ۳۵۰ یکی از شایسته‌ترین و شجاع‌ترین وکلای ایران، حضور دارد که قطعا راهنمایی‌های لازم را خواهد کرد، معهذا بسیاری از اعضا ی جامعهٔ وکالت با افتخارآمادهٔ پذیرش وکالت زندانیانی هستند که مورد ضرب وشتم قرار گرفته‌اند و در راه انجام وظیفه از تهدید به بازداشت و لغو پروانه بیمی به دل راه نمی‌دهند. شاید از این طریق به افکار عمومی که خواهان رسیدگی دقیق و روشن شدن ابعاد فاجعه و شناسایی عاملان و آمران آن است نیز پاسخی دقیق و روشن داده شود.

هم بندی سابق شما در بند زنان نسرین ستوده

Published in: on 28 آوریل 2014 at 5:06 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

حسین رونقی ملکی در اعتصاب غذا

حسین رونقی ملکی در اعتصاب غذا

 
وضعیت حسین رونقی ملکی «وخیم» است

به گزارش وبسایت کلمه،حسین رونقی ملکی، وبلاگ‌نویس و فعال حقوق بشری، از زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین، در دومین روز از اعتصاب غذای خود به بهداری اوین منتقل شده، ‌اما پس از تزریق مسکن به بند بازگشته است.
 
حسین رونقی از روز دوشنبه و در اعتراض به ضرب و شتم هفته گذشته زندانیان بند ۳۵۰ همراه ۱۱ تن دیگر از هم بندانش دست به اعتصاب غذا زده است.
 
به گزارش کلمه با وجود آنکه مسوولان وعده داده بودند که این زندانی سیاسی روز سه‌شنبه به مراکز درمانی جهت معاینات درمانی کلیه اش اعزام شود اما به وعده خود عمل نکردند.
Published in: on 28 آوریل 2014 at 5:04 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

ما همه با هم هستیم”. حرکت «سرافراز» در شبکه های اجتماعی

ما همه با هم هستیم”. حرکت «سرافراز» در شبکه های اجتماعی

«تمام ایران ۳۵۰ است»
این مادر داغدار در صفحه فیس‌بوک خود نوشته است:
«یکبار برای از دست دادن مصطفی موهایم سپید شد و اینبار برای پسران دربندم تراشیده
تمام ایران ۳۵۰ است.»


کاربران شبکه های اجتماعی و فعالان مدنی ضمن محکوم کردن اعمال روز پنج شنبه گذشته ماموران اعلام کردند که به نشانه همبستگی موهای خود را می زنند و یک بار دیگر نشان خواهند که شعار “ما همه با هم هستیم” تنها شعار نیست. این حرکت با اقبال دانشگاهیان و فعالان مدنی و اجتماعی همراه شد. موهای شان را زدند و عکس های خود را در فیس بوک و دیگر شبکه های اجتماعی منتشر کردند»

 این حرکت که در شبکه های اجتماعی با عنوان “سرافراز” مطرح شده است از روز گذشته آغاز شده است. پس از آنکه ماموران به بند ۳۵۰ زندان اوین حمله کردند و به بهانه بازرسی زندانیان را مورد ضرب و شتم قرار دادند، تعدادی از آنان را به انفرادی منتقل کردند. این حرکت همراه با این بود که موهای زندانیان در بند را نیز به نشانه تحقیر آنان از ته تراشیدند.

کاربران شبکه های اجتماعی و فعالان مدنی ضمن محکوم کردن اعمال روز پنج شنبه گذشته ماموران اعلام کردند که به نشانه همبستگی موهای خود را می زنند و یک بار دیگر نشان خواهند که شعار “ما همه با هم هستیم” تنها شعار نیست.

این حرکت با اقبال دانشگاهیان و فعالان مدنی و اجتماعی همراه شد. موهای شان را زدند و عکس های خود را در فیس بوک و دیگر شبکه های اجتماعی منتشر کردند.

مادر جانباخته مصطفی کریم بیگی از جانباختگان  اعتراضات 88، هم موهای خود را تراشیده و با انتشار عکس خود در صفحه فیس بوکش نوشت:” یکبار برای از دست دادن مصطفی موهایم سپید شد و اینبار برای پسران دربندم تراشیده ام.تمام ایران ۳۵۰ است.”

Published in: on 28 آوریل 2014 at 4:57 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه