آبروی دولت

آبروی دولت

دولت به ریش زرد «ظهیر» آبرو گرفت
بعد از دو سال، خواست «تدین» کند نماز
نازم به «رهنما» که «تدین» کشید رنج:
«حلاج» پنبه زن، وطن خویش را فروخت
آری شکم: عزیزتر از مملکت بود
دستت رسد اگر تو،بکن قطع بی درنگ:
می خواست حق خلق «…» خورد بزور
طوری نموده بود به جمهوریت نعوظ
نفرین بلیدر سوسیالیست باد کو
عاقل طباطبائی کور است کو به مکر
گه «اعتدال» و گه رادیکال، گاه سوسیال
خلق گویند در خزانه، نماندست یک فلوس
این پولها چه می کند؟ آن دولتی که باج
می خواست «رهنما» بخورد حصه ی «صبا»
«گلشن» به مثل گفت که عباس دوس کیست
از بسکه وام خواست «تدین» ز زید و عمر
مستی حرام باد، به میخانه کاندر او
کناس را بیار، که کابینه بو گرفت
با فاضلاب حوض سفارت، وضو گرفت
در پیشگاه اجنبی و مزد او گرفت
با پول آن، دو دست لحاف و پتو گرفت
«حلاج» را که ملک بداد و لبو گرفت
دستی که، دوستانه دو دست عدو گرفت
رو شکر کن که لقمه ملت گلو گرفت!
گوئی پسر عموست که دختر عمو گرفت
دنبال این سیاست بی آبرو گرفت
با هر طرف بساخت، که مزد از سه سو گرفت
بدتر از آن زنیست که هفتاد شو گرفت
مارا هزار خنده، از این گفتگو گرفت
از لوله هنگ مسجد ملا عمو گرفت
آن حقه باز معرکه، با های و هو گرفت
برجست و زود، آینه اش رو به رو گرفت
دیگر به وام خوردن بی ربط، خو گرفت
عارف غرابه کش شد و «دشتی» سبو گرفت

Published in: on 28 فوریه 2015 at 11:53 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

Ce que cache la «réconciliation» de Soral : un discours d’intégration et de domination envers les classes populaires (vidéo)

1er mars 2015

Article en PDF : Enregistrer au format PDF

En une semaine, on a eu les radicaux de gauche qui redéposent un projet de loi sur les mamans qui accompagnent leurs enfants dans les sorties scolaires ; le relancement du débat sur le voile à l’université ; et la déclaration de Sarkozy disant : «on est contre le foulard parce qu’on est pour l’égalité». Face à l’angle mort sur la dénonciation de l’islamophobie d’une bonne partie des partis politiques, Alain Soral peut dire «je n’ai pas de problème avec l’islam» et construire ainsi une offre politique basée sur l’idée de la réconciliation avec les musulmans. Pourtant, cette offre cache un discours intégrationniste et de domination envers les classes populaires.

Source : Investig’Action


Haut de la pageAccueil

Published in: on 28 فوریه 2015 at 11:44 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

رسانه‌ی گوهرعشقی می‌شويم

Published in: on 28 فوریه 2015 at 9:34 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

ان را باور نمی‌کنیم که مدت ها تداوم می‌یابند، در ذهن دانش آموزان جا افتاده و پذیرفته می‌شوند و اولیای ایشان ممکن است از وقوعش مطلع نشده یا باورش نکنند.

Published in: on 28 فوریه 2015 at 9:19 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

بارندگی‌ ها در شهرستان «رامسر»، به ریزش کوه و بسته شدن محور «جواهرده» حد فاصل روستای دیسر این شهرستان انجامید.

بارندگی‌ ها در شهرستان «رامسر
در حاشیه رونمایی از ۱۰۰۰۰ واحد مسکن مهر در قزوین!

در 
در اکثر شهرهای استان سیستان و بلوچستان برای تامین سوخت زمستانی همچنان از طریق کوپن و خرید نفت ادامه دارد.

در اکثر شهرهای استان سیستان و بلوچستان برای تامین سوخت زمستانی همچنان از طریق کوپن و خرید نفت ادامه دارد.
بارش برف در زنجان موجب مسدود شدن راه های مواصلاتی در این استان شده است.

بارش برف در زنجان 
مجلس ترحیم والده محمود احمدی‌نژاد عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بعد‌‌از‌ظهر امروز یکشنبه در مسجد طفلان مسلم قم برگزار شد.

مجلس ترحیم والده محمود احمدی‌نژاد 
گرد و غبار شدید در زاهدان.

گرد و غبار شدید در زاهدان.
اجرای ۴۰ حکم قطعی مقابله با ساخت‌وساز غیرمجاز در منطقه سنگان با حضور عوامل شهرداری تهران در منطقه سنگان بالا، پایین و میانی به مرحله اجرا در‌آمد.

ابارش شدید برف در ارتفاعات ممسنی ـ استان فارس.
برف در ارتفاعات ممسنی ـ استان فارس.
Published in: on 27 فوریه 2015 at 9:34 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

ان را باور نمی‌کنیم که مدت ها تداوم می‌یابند، در ذهن دانش آموزان جا افتاده و پذیرفته می‌شوند و اولیای ایشان ممکن است از وقوعش مطلع نشده یا باورش نکنند.

ان را باور نمی‌کنیم که مدت ها تداوم می‌یابند، در ذهن دانش آموزان جا افتاده و پذیرفته می‌شوند و اولیای ایشان ممکن است از وقوعش مطلع نشده یا باورش نکنند.

دانلود

اینجاست که انتشاری فیلمی از این دست ممکن است برایمان شوک آور شده و با این پرسش مواجهمان کند که مگر ممکن است معلمی با لگد به صورت دانش آموزی بکوبد و تنبیهی تا این اندازه خشونت آمیز در مدارس دخ دهد؟ پاسخی که می‌بایست «نه؛ هرگز!» باشد اما امثال این فیلم نشان می‌دهند که گاه «با هزاران تاسف، بله!» است!

Published in: on 27 فوریه 2015 at 9:21 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

نگاهی به مردم ستمديده مان از»قرن ۹ا» تا بامروز(1

Published in: on 27 فوریه 2015 at 8:06 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

نگاهی به مردم ستمديده مان از»قرن ۹ا» تا بامروز(1

https://www.youtube.com/watch?v=TuztGl0fIdg&feature=youtu.be
Published in: on 27 فوریه 2015 at 8:02 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

موافق و ناموافق استقرار سکولاريسم در ايران اسماعيل نوری‌علا

موافق و ناموافق استقرار سکولاريسم در ايران
اسماعيل نوری‌علا
 

پيشگفتار

بنظر من، اگر تصور کنيم که استقرار هر يک از آحاد محموعهء مفاهيمی متشکل از دموکراسی، سکولاريسم، پلوراليسم، سوسيال دموکراسی، يا ليبرال دموکراسی در ايران کار ساده ای است سخت اشتباه کرده ايم. اين کار نه ساده است و نه آسان.

در توضيح اين سخن بايد برخی توضيحات جامعه شناختی را مطرح ساخته و در ابتدا بگويم که، معمولاً، انتقال مفاهيمی که در سرزمين و فرهنگی ديگر پرورش يافته اند، به سرزمين هائی که در جريان رشد و نمو آنها شراکت نداشته اند، لازمهء توجه به لوازمی است که امر انتقال را ممکن می سازند، و نيز در نظر داشتن شرايطی است که در سرزمين های «ميزبان» وجود دارند. در اين مورد مدد گرفتن از مثال انتقال گياهان از خاکی به خاکی ديگر می تواند مفيد باشد.

هر گياهی به نوع خاصی از آب و هوا احتياج دارد. گياه استوائی را نمی توان در سرزمين های سردسير رشد داد. در جامعه شناسی به اين «آب و هوا» نام «فرهنگ» داده اند. در عين حال نوع خاک سرزمينی که «پذيرا» يا «ميزبان» گياهان غيربومی است نيز بايد به گونه ای باشد که گياه بتواند براحتی در آن رشد و نمو کند. در جامعه شناسی از اين «خاک» می توان با نام «نهادهای اجتماعی» ياد کرد. بر اين قياس، برای استقرار مفاهيمی که مخلوق مغرب زمين اند در کشورمان، ايران، ما به فرهنگی مناسب و نهادهائی پذيرا نيازمنديم تا بتوانيم روند انتقال را با کمترين هزينه به انجام رسانيم.

در زبان علوم انسانی و اجتماعی، روند انتقال اين مفاهيم از يک مکان به سرزمينی ديگر را «متوطن کردن» (يا «طبيعی شدن» naturalization) می خوانند؛ همانگونه که وقتی شما از کشور خود به کشور ديگری «مهاجرت» می کنيد در ابتدا «بيگانه» (alien، مثلاً بصورت بکار رفته در اصطلاح «اتباع بيگانه» در زبان اداری ايران) محسوب می شويد و آنگاه، پس از طی روندی خاص و برآوردن شرايطی چند، در آن کشور «متوطن می شويد»؛ يعنی آن کشور «وطن دوم» شما می شود، انگار که حضور شما «طبيعی» شده باشد، و شما مقام «شهروندی» (citizenship) آن کشور را به دست می آوريد که مهمترين خاصيت اش آن است که همهء قوانين و حقوق و وظايف ناظر بر شهروندان ديگر اين «وطن دوم» بر شما نيز مترتب می گردد و، از جمله، حق شرکت در انتخابات و نيز حق انتخاب شدن را می يابيد. مفاهيمی نيز که از جائی ديگر به کشور ما وارد می شوند بايد از اين مرحلهء «توطن» بگذرند و به اصلاح «اهلی» و «بومی» شوند تا جا بيافتند و مستقر گردند.
همينجا توجه کنيد که روند ِ «توطن» مورد نظر من هيچ ربطی به قلب ماهيت و تبديل شدن مفاهيم به معانی ديگر، و اغلب ضد خود، ندارد. مثلاً، دموکراسی را نمی توان به ايران برد و «اسلامی» کرد. اين دو، در گوهر، متضاد هم اند. سکولاريسم اسلامی و حکومت سکولار اسلامی هم مفاهيمی جعلی و بی معنا هستند. اما اگر بتوانيم از «دموکراسی ايرانی» و «سکولاريسم ايرانی» سخن بگوئيم در واقع از اين حکايت کرده ايم که ايرانيان توانسته اند اين مفاهيم را اخذ کرده و با رنگ و بوی فرهنگ خودشان، در آميزند؛ آن سان که، پس از طی روند «توطن»، ديگر نمی توان آنها را مفاهيمی «مهاجر» يا «بيگانه» دانست.

آمادگی فرهنگی

آيا براستی فرهنگ (آب و هوای معنوی)ی جامعهء ما ايرانيان آمادگی پذيرائی از مفاهيمی همچون پلوراليسم (کثرت مداری)، دموکراسی (مردمسالاری) و سکولاريسم (جدا نگاه داشتن نهاد دين از نهاد حکومت) را دارد؟ و يا بايد پذيرفت که اين «آب و هوا» قادر به پذيرفتن و رشد و نمو دادن به آن گياهان نيست و بايد دندان طمع را کند و به دور افکند؟

به باور من، آب و هوای فرهنگی ما، هم از لحاظ تاريخی و هم از لحاظ وضعيت کنونی، به دلايل زير کاملاً آمادگی اين ميزبانی را دارد:

1. جامعهء ما جامعه ای رنگارنگ و متشکل از اقوام و فرهنگ ها و زبان ها و مذاهب گوناگون است؛ يعنی جامعه ای «متکثر» است. پس پلوراليسم (يا کثرت مداری) نياز گوهرين چنين جامعه ای است. اما در صورت تسلط تنها يکی از اين «پديده های گوناگون» بر بقيه، آن «بقيه» را می آزارد و تحت ستم قرار می دهد؛ حال آنکه باور به کثرت مداری و دامن زدن به انديشه ها و رفتارهای مربوط به آن جامعه را در وضعيتی «طبيعی» قرار داده و آزادی رشد و شکوفائی هر يک از اجزاء فرهنگی آن را ميسر می سازد.

2. بايد توجه داشت که برای رسيدن به «کثرت مداری» ضروری است که «قدرت حکومتی» صرفاً به دست يکی از اقشار فرهنگی نيافتد و، در پی آن، قشر به قدرت رسيده نتواند همهء لوازم و ارزش های خود را بر «بقيه» تحميل کند. يعنی، حکومت بايد از تعهد صرف به يک فرهنگ و مذهب و قوميت خاص معاف باشد تا بتواند چتر حمايتی خود را بر سر همهء اين پديده ها بگستراند. اين چتر حمايتی را «سکولاريسم» و امروزه «سکولاريسم نو» می خوانيم. سکولاريسم، با ايجاد فيلتری در سر راه نفوذ پديده های «تک ساحتی»، ما را قادر می سازد تا به حکومتی دست يابيم که آزادی همهء عقايد و گروه بندی ها را تأمين و تضمين، و خود در مسير حمايت از آزادی های رنگارنگ حرکت کند. بنا بر اين، بعلت متکثر بودن جامعهء ايران، و به خاطر ضرورت استقرار کثرت مداری در اين جامعه، استقرار حکومت های سکولار در ايران يک نياز انکار ناپذير و حياتی است. خوشبختانه، در اين زمينه، فرهنگ تاريخی ما نيز، که در آثار ادبی و هنری و تاريخی مان منعکس است، همواره بر گريز از تعصب و خشک مغزی و تأکيد بر تساهل و تسامح تأکيد داشته است.

3. از آنجا که نمی توان کثرت گرا بود اما، در شکل دادن به حکومت، از توجه به خواست ها و توقعات عموم «مردم» امتناع کرد، يکی از شرايط برقراری «سکولاريسم پلورال» (حکومت بی طرف و کثرت گرا) آن است که به «مردمسالاری» روی کنيم. يعنی، در سرزمين ما، پيوند زدن «جدا نگاه داشتن مذاهب و مکاتب از حکومت» (بخصوص در قانون اساسی جامعهء آينده) به سندی همچون «اعلاميهء جهانگستر حقوق بشر»، امری کاملاً شدنی و آسان است؛ البته اگر ارادهء آنان که به قدرت دسترسی دارند بر فراهم آوردن رفاه و آسايش مردم باشد. در اين مورد نيز، خوشبختانه، در جامعه جهانی، ما بنيان گزار تفکر سکولار و حقوق بشر بوده ايم و اين تفکر را کمتر از سه هزاره پيش در منشور کورش بزرگ به دست تاريخ بشر سپرده ايم و، عليرغم همهء اعوجاجات و انحرافاتی که بر اثر وجود حکومت های تحميل گر وجود داشته، آن را در گوهر فرهنگ منتشر خويش مخمر کرده ايم.
بدينسان می توانيم، با خيال جمع، بگوئيم که، اگر مسئله به عموم مردمان ساکن ايرانزمين تفهيم شود، کمتر می توان به دليلی برخورد که در برابر استقرار يک حکومت سکولار و دموکرات (و در نتيجه، پلورال) در ايران مقاومتی وجود داشته باشد. يعنی، اگرچه امروزه، به دليل يک غفلت تاريخی از جانب همهء سکولار دموکرات های ايران، گروهی زمام قدرت را در اختيار گرفته اند که با هر سه مفهوم کثرت مداری، جدا نگاه داشتن مذاهب از حکومت، و مردمسالاری مخالفند، و يا اگر يکی از آنها را تصديق می کنند بی شک دروغ می گويند اما، در صورتی که شر تحميل و سرکوب و زور، که بوسيلهء اين حکومت اعمال می شوند، از سر مردم ايران کم شود و مردم بتوانند نوع حکومت خود را با آزادی برگزينند، شايد کمتر بتوان ملتی را همچون ملت ايران يافت که آمادهء استقبال از کثرت مداری، جدا نگاهداشتن مذاهب از حکومت، و مردمسالاری باشند.

مکثی در مورد نهادها

اما در مورد رشد گياهان گفتم که نوع «خاک»، و در مورد مفاهيم مدرن پروريده در غرب، نوع «نهادهای اجتماعی»، نيز از جمله تعيين کنندگان اصلی امکان توفيق روندهای «جا افتادن و متوطن شدن» محسوب می شوند. می توان پرسيد که در اين زمينه وضعيت «خاک نهادهای اجتماعی» کشور ما چگونه است؟

برای پاسخ دادن به اين پرسش، لازم است که نخست نگاهی به گذشتهء پرورش اين مفاهيم (يا گياهان معنوی) در مغرب زمين افکنده و، با گرفتن آگاهی هائی از آن گذشته، به بررسی شرايط امروز کشورمان برگرديم.

از نظر من، مهمترين روندی که در مغرب زمين به متحقق شدن «سکولاريسم» کمک کرده آن بوده که «نهاد دين»، در سير تطور و تحول خود در قرون وسطی، هرچه بيشتر متعين و سازمان يافته شده؛ بطوری که می توانيم بطور مشخص پديده هائی مادی را در مد نظر قرار داده و آنها را مصالح نهاد اجتماعی «دين» بدانيم؛ پديده هائی همچون دينکاران، معبد، و آداب و رسوم سنگ شده که اغلب با نام «مذهب» از مفعوم «دين» متشخص می شوند.

در مغرب زمين «مذهب» را معمولاً «نهاد اجتماعی دين» می دانند و آن را در اشاره به شکل متعين «کليسا» بيان می دارند. کليسا، بنا به تعريف، يک نهاد اجتماعی مستقل، سازمان يافته، سلسله مراتبی، و متمرکز است. و همين «تشخص دقيق» امر جدا نگاه داشتن «نهاد دين» از «نهاد حکومت» را ممکن می سازد، چرا که اگر کليسا واجد ساختار منسجم و سلسله مراتب و دينکاران مزدبگير نبود معلوم نبود که کدام نهاد را از بايد از نهاد حکومت جدا ساخت يا جدا نگاه داشت. به همين دليل نيز سکولاريسم را، در زبان های غربی، بصورت «جدا نگاه داشن کليسا از حکومت» و نه «جدائی دين از حکومت» تعريف می کنند؛ چرا که دين، بنا به تعريف، امری منتشر و شخصی است و رابطهء فردی اشخاص را با عالم غيب، از طريق توجه به آموزه های يک پيامبر، منظم می کند. اما کليسا «نهاد سازمان يافته» ای است که، با قرار دادن خود در بين فرد مؤمن و خداوندی که می پرستد، می تواند زمام «افکار عمومی» (و نه لزوماً فرداً فردی) را در دست گيرد و با اين «موج سواری» به قدرت سياسی تبديل شود؛ بدين معنا که يا مقامات حکومتی را در تحت نفوذ خود بگيرد و يا خود صاحب حکومت شود. حدوث اينگونه اتفاقات در دوران سروری کليسای روم بخوبی قابل مشاهده است.

بدينسان، متفکران عصر روشنگری، در مبارزهء خود برای آزادی، با يک نهاد مشخص مذهبی روبرو بودند که «کليسا» نام داشت و خواستار «جدا سازی و جدا نگاه داشتن کليسا از حکومت» شدند و چنين امری را ممکن ساختند؛ عملی که بعدها نام «سکولاريسم» بخود گرفت. اين اتفاق در مورد «کليسا»های بعدی ِ برخاسته از «جنبش مسيحی اعتراض» (پروتستانتيزم) و نيز در برخی از اديان ديگر، همچون يهوديت و بهائيت، هم صائب بود و نحوهء شکل گيری و سازمان يافتگی آنان به گونه ای انجام گرفت که آنها نيز دارای «نهاد های دينی» خاص خود گشتند که عموماً با برنام «کليسا» مشخص می شدند.

اما، با پيدايش رشتهء «جامعه شناسی اديان»، ابتدا متفکران اين رشته کوشيدند تا به واژهء «کليسا» مفهوم گسترده تری از مفهوم «نهاد سازمان يافتهء مسيحيت» بدهند. در اين راستا آنها کنيسه و آتشکده و مسجد را نيز «کليسا» خوانده و در متون خود به «کليسای اسلامی» يا يهودی اشاره می کردند. لکن، با گسترشی که در رشتهء جامعه شناسی دين پيش آمد، و متفکران غيرمسيحی نيز به قلمروی اين رشته وارد شدند، کارائی اينگونه استفادهء متوسع از واژهء «کليسا» مورد ترديد قرار گرفت و کوشش شد تا، بجای آن، اصطلاح ديگری بکار گرفته شود که شامل همه نوع «نهاد سازمان يافتهء دينی» باشد. اينگونه است که امروز بجای اصطلاح «کليسا» از اصطلاح «دين سازمان يافته» (organized religion) ياد می شود و سکولاريسم را نيز بجای «جدا نگاهداری حکومت از کليسا» بصورت «جدا نگاهداری حکومت از دين سازمان يافته» تعريف می کنند.
بدينسان، فرمولی که در جهان امروز می توان برای سکولاريسم ساخت چنين است: هر کجا نهادی به نام «دين سازمان يافته» (مذهب) وجود دارد، سکولارها می کوشند از حضور و دخالت آن در نهاد حکومت جلوگيری کنند، خواه اين «نهاد سازمانی» کليسا نام داشته باشد و خواه کنيسه يا مسجد.

تفاوت در چگونگی نهادسازی

توجه کنيم که همهء اين واژه بازی ها و اصطلاح سازی ها نمی تواند مانع از آن شود که ما به نحوهء شکل گيری نهادهای مختلف در اجتماعات گوناگون توجه نکرده و وضعيت آنها را از ديدگاه چگونگی پديداری و رشد نهاد سازمان يافتهء دين مورد مطالعه و مقايسه قرار ندهيم. و اگر از اين ديدگاه به آن منظره يا مناظر بنگريم بلافاصله متوجه تفاوت های شگرف تمهيدات بشری در تنظيم روابط مابين دو پديدهء «نهاد دين» و «نهاد حکومت» نيز می شويم؛ تفاوت هائی که بی شک به روند متوطن ساختن سکولاريسم در هر جامعه ای شکلی منحصر بفرد می دهند.
در اين زمينه، واقعيت بسيار مهم و انديشه برانگيز آن است که تجربهء مشرق زمين بطور عام، و تجربهء ايران ما بطور خاص، با سرگذشت پديده آمدن مفهوم سکولاريسم در مغرب زمين، تفاوت هائی عمده دارند و عدم توجه به اين تفاوت ها می تواند، در آينده، در راه استقرار سکولاريسم در ايران موانعی صعب العبور را بوجود آورد.

عموماً، در حکومت های ايرانی پيش از اسلام از يکسو، و حکومت های اسلام سنی، از سوی ديگر، بجای پرداختن به «جدا نگاه داشتن نهاد سازمان يافتهء دين از نهاد حکومت» کوشيده شده که «نهاد دين» استقلال نداشته و در درون نهاد حکومت بوجود يابد و همواره در زير سايهء نهاد حکومت سازمان يابد و همواره تحت سلطهء حکومت باشد.

من در اين مورد چند سال پيش گزارش مفصلی را با نام «سابقهء جداسازی مذهب از حکومت در ايران» تدوين کرده ام که در سايت شخصی من وجود دارد و در اين مورد شما را به آن گزارش رجوع می دهم(*). اما در اينجا به اختصار بگويم که، صرفنظر سوابق تاريحی اين امر در دوران هخامنشی و اشکانی و ساسانی، هنگامی که حکومت های مسلط بر ايران، و کل قلمروی خلافت اسلامی، «مذهب تسنن» را اختيار کردند، الگوی پيش از اسلام ايران را سرمشق قرار داده و کوشيدند تا از تشکيل «نهاد مستقل و سازمان يافتهء دينی» (بگونهء کليسای روم) در بيرون از ديوانسالاری (يا بوروکراسی bureaucracy)ی خود جلوگيری کنند. اين تمهيد، با اعلام فتوای «انسداد باب اجتهاد» در دوران سلجوقی، رسميت عمومی يافت و کليهء دينکاران سنی بصورت کارکنان ديوانسالاری حکومتی و وزارتخانه های دينی حکومت در آمدند. هنوز هم در سرزمين های سنی نشين اين قاعده باقی است و، از مصر گرفته تا ترکيه، نهادهای دينی در درون ديوانسالاری حکومت قرار داشته و با بودجه و نظارت دولتی اداره می شوند و تا انجا که مقدور باشد از دخالت آنها در امور حکومتی جلوگيری می شود.

اما، از آنجا که تا پيش از استقرار صفويان در ايران، مذهب تشيع (در شعبات متنوع خود)، جز موارد کوتاهی همچون عهد آل بويه، به دين رسمی جوامع اسلامی تبديل نشده بود، دينکاران اش هم، از يکسو، آزادانه (حتی اگر بصورت مخفی) به کار خود مشغول بودند و، از سوی ديگر، هرگز نتوانستند «نهاد سازمان يافته» ای را برای خود بوجود آورند. ارنباط شان با يکديگر افقی بود تا سلسله مراتبی و مرکزيت خاصی نداشتند. در واقع، قدرت حکومت (که نهاد دينی تسنن را در شکم داشت) بصورتی گسترده عليه آنها بود و اجازهء ايجاد نهادهای سازمان يافته را به آنها نمی داد.

آنگاه، با بقدرت رسيدن صفويان در ايران، و اعلام تشيع دوازده امامی بعنوان مذهب رسمی قلمروی حکومت شان، اين وضع هم عوض شد و صفويان نيز، با اندکی تأخير، راه حکومت های سنی را در پيش گرفته و نهاد سازمان يافتهء دينی را در داخل بوروکراسی خود (و بصورت ايجاد منصب «ملاباشی» به معنی ورير امور دينی) بوجود آوردند.

بدينسان، از لحاظ عامل «خاک»، وضعيت حکومت های اسلامی بخصوص در ايران، تا پايان انقراض سلسلهء صفويه، صورتی جدا از تجربهء سرزمين های مسيحی داشت و «کليسای اسلامی»، چه در شکل سنی و چه در وجههء شيعی خود، مستقل از حکومت نبود، بلکه جزئی از آن و حقوق بگير آن محسوب می شد.

وضعيت جديد

با انقراض صفويه، شروع دوران هرج و مرج سياسی، فرارسيدن دوران حکومت نادرشاه افشار، فروپاشيدن دستگاه «ملاباشی ِ» ساخته شده در ديوانسالاری صفوی، و قطع ارتباط دينکاران شيعه با حکومت، مسير تحولات رابطهء دو نهاد دين و حکومت در ايران، پيچش تازه ای بخود گرفت که نه شباهت به ماجراهای اروپا داشت و نه ربطی به صورتی که پيش از اين در سرزمين های تحت قيادت اسلام پيدا کرده بود.

به عبارت ديگر، در اين دوران، کشورمان با وضعيت جديدی روبرو شد که تا آن روز سابقه نداشت و آن وضعيت نيز شرايطی را آفريد که تا امروز «آب و خاک» وطن ما را چنان مسموم ساخته که حاصل آن همين که، در سه دهه و نيم اخير، دينکاران امامی قادر شده اند حکومت مستقل از خود را منحل ساخته و زمام امور حکومت و قدرت را در دست بگيرندو در واقع حکومت را ضميمهئ ديوانسالاری خود کنند!

از آنجا که اين «وضعيت جديد» طبعاً «شرايط جديد»ی را بوجود آورده است، می توان انتظار داشت که رويه و روش استقرار ضروری حکومتی سکولار و دموکرات در ايران نيز بايد با توجه به اين وضعيت برنامه ريزی شود و، در نتيجه، ضروری است تا در اين مورد به صورتی مفصل تر به انديشه و توضيح بنشينيم.

من اما انجام اين امر را به مطلب هفتهء آينده ام موکول می کنم.
8 اسفند 1393 ـ 27 فوريهء 2015
_______________________________________________
*سابقهء جداسازی مذهب از حکومت در ايران
بخش اول
http://www.puyeshgaraan.com/ES.Notes/2010/111910-PU-EN-Background-of-secularism-in-Iran-Part1.htm
بخش دوم
http://www.puyeshgaraan.com/ES.Notes/2010/112610-PU-EN-Background-of-secularism-in-Iran-Part2.htm

با ارسال اي ـ ميل خود به اين آدرس می توانيد مقالات نوری علا را هر هفته مستقيماً دريافت کنيد:
NewSecularism@gmail.com
مجموعهء آثار نوری علا را در اين پيوند بيابيد:
http://www.puyeshgaraan.com/NoorialaWorks.htm
صفحهء نوری علا در فيس بووک:
https://www.facebook.com/esmail.nooriala.5

 

Published in: on 27 فوریه 2015 at 7:59 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

اسفند 1393 ماجرای اسفبار و ویرانگر قاچاق کالا و اسکله های غیرقانونی مانند «عشق سعدی» حدیث پنهانی نیست و «داستانی

اسفند 1393 ماجرای اسفبار و ویرانگر قاچاق کالا و اسکله های غیرقانونی مانند «عشق سعدی» حدیث پنهانی نیست و «داستانی
شهباز نخعی

 

ماجرای اسفبار و ویرانگر قاچاق کالا و اسکله های غیرقانونی مانند «عشق سعدی» حدیث پنهانی نیست و «داستانی است که برهرسربازاری هست».  این داستان تازه و مربوط به امروز و دیروز نیست و کم وبیش قدمتی به اندازه دوران رهبری سیدعلی خامنه ای دارد.  در دوره اول ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، با تشکیل منطقه آزاد کیش، مصوبه ای به تصویب رسید که به موجب آن هریک از افراد کشور می توانست بدون پرداخت حقوق و عوارض گمرکی ازطریق مناطق آزاد کالاهایی مانند یخچال، فریزر و… را به کشور وارد کند. 

 

درآن زمان، سران سپاه پاسداران که پس از سرکشیدن جام زهر توسط آیت الله خمینی از جبهه ها بازگشته بودند، در تکاپوی دستیابی به منابع درآمد بودند.  علی آلفونه، پژوهشگر موسسه امریکن اینترپرایز واشنگتن و متخصص مسایل سپاه پاسداران در پاییز سال 1390 در مصاحبه با «دویچه وله» (صدای آلمان) با تاکید براین که موضوع اسکله های غیرمجاز بحثی قدیمی است می گوید: «سپاه پاسداران شماره شناسنامه ی تمام اعضای خود و حتی شماره شناسنامه ی اعضای خانواده سپاهی ها را می گرفت و با استفاده از آنها شروع کرد به قاچاق قانونی یا شبه قانونی اشیاء بزرگ مصرفی.  زمانی که این اجناس مثل فریزر و یخچال در بازار سیاه به فروش می رسید، 10 درصد از درآمد آن را به شخصی می دادند که شماره شناسنامه اش را داده بود، باقی درآمد هم به بانک های سپاه پاسداران واریز می شد، ازجمله بانک انصارالمجاهدین و غیره.  الان هم هیچ نیرویی [دیگر] در جمهوری اسلامی قدرت قاچاق منظم مثلا مشروبات الکلی و خیلی چیزهای دیگر را ندارد».

 

به این ترتیب بود که تخم مرغ دزد تبدیل به شتر دزد شد و کار «قاچاق شبه قانونی» یخچال و فریزر به قاچاق ازطریق اسکله های غیرقانونی کشید و سرطان قاچاق کالا درپیکر اقتصاد کشور ریشه دواند.  کار به جایی رسید که صدای محمود احمدی نژاد را نیز درآورد و او سه سال و نیم پیش با اشاره به ارقام کلان حاصل از قاچاق – ازجمله 2 هزار میلیارد تومان قاچاق سیگار – گفت: «این رقم همه قاچاقچیان درجه یک دنیا را به طمع می اندازد چه رسد به برادران قاچاقچی خودمان»!

 

پس از گفته محمود احمدی نژاد درباره «برادران قاچاقچی» و افشای این که در جنوب کشور بیش از 80 اسکله غیرمجاز وجود دارد، فرمانده سپاه پاسداران دخالت این نهاد در قاچاق کالا را تکذیب کرد.  علی آلفونه در این مورد می گوید: «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مسئول حفاظت از بنادر و اسکله های مناطق جنوب کشور است.  ازاین رو، حتی اگر ادعا کنند که هیچ دادوستد اقتصادی و تجارتی دراین بنادر انجام نشده است، باید جواب دهند پس این همه قاچاق چه طور انجام می شود؟»!

 

درمورد میزان «این همه قاچاق»، حبیب الله حقیقی رییس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز دردوم بهمن ماه گذشته اعلام کرد: «از مارس 2013 تا مارس 2014، بیست و پنج میلیارد دلار کالای قاچاق وارد کشور شده است».  به گفته وی میزان واردات قاچاق معادل دوبرابر بودجه عمرانی کشور است!

 

به این ترتیب، با احتمال نزدیک به یقین می توان گفت که در همه بیست و چندسال دوران رهبری سیدعلی خامنه ای، تیول قاچاق کالا – و پیمانکاری های نان و آب دار از بودجه عمومی کشور – باجی بوده که او آگاهانه به سران سپاه پاسداران داده تا از یک سو از آنان به عنوان ابزار سرکوب استفاده کند و ازسوی دیگر جلوی سهم خواهی ایشان از درآمد هنگفت نفت را بگیرد.

 

این نیز گفتنی است که ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز به فرمان خامنه ای و با این هدف تاسیس شده که برآن کنترل داشته باشد.  سعید مرتضوی ملیجک گوش به فرمان و محبوب رهبر و جنایتکاری که دستش به خون بیگناهان بسیاری آلوده است، سال ها برمسند ریاست این ستاد تکیه زده بود.  درست به این می ماند که پدر خوانده مافیا رییس مبارزه با مواد مخدر را منصوب کند!

 

درچنین پیش زمینه ای است که روز دوشنبه 4 اسفند متن سخنان سیدعلی خامنه ای در 6 بهمن گذشته در دیدار با اعضای ستاد بزرگداشت روز ملی مهندس منتشرشد.  به گزارش «بی بی سی فارسی»: «آیت الله علی خامنه ای رقم هایی که درباره «بیست و چند میلیارد دلار قاچاق» اعلام می شود را عجیب و غریب و گیج کننده توصیف کرده است».  او گفته است: «واقعا سر انسان [ازاین رقم ها] گیج می رود.  آن وقت به بهانه این که قاچاق نشود، ما راه را بازکنیم که ازطریق قاچاق نیاید، ازطریق گمرکات بیاید که ما بتوانیم سودی هم ببریم.  این به نظرمن منطق قوی ای نیست»!

 

برای حضرت «آقا»، «منطق قوی» همان است که دربیش از دودهه گذشته دردستور کار بوده است: تداوم یک ملوک الطوایفی که درآن هریک از منابع درآمد – بدون توجه به مشروعیت یا عدم مشروعیت آن – به انحصار یک دارودسته غارتگر داده شود تا همه با هم با سرکوب و ایجاد خفقان در حفظ نظام پلید ولایت مطلقه فقیه بکوشند و کشور را درحالی با سرعت رو به ویرانی و نابودی ببرند که رهبر ریاکار و دودوزه باز آن در منتهای وقاحت خود را به بی اطلاعی می زند و مانند «آقا روباهه»ی شهرقصه زنده یاد بیژن مفید فریاد «عجیبا!، غریبا!، شگفتا!» سرمی دهد!

 

 

شهباز نخعی

Published in: on 27 فوریه 2015 at 7:50 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه