در مورد صحبت‌های پرویز معتمد مسئول شنود ساواک

Advertisements
Published in: on 31 مه 2016 at 5:14 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

یاد آوری به حسن روحانی: نام نویسندگان و شاعران اعدام شده در حکومت اسلامی

یاد آوری به حسن روحانی:
نام نویسندگان و شاعران اعدام شده در حکومت اسلامی


Sat 21 05 2016

مسعود نقره کار


masoud-noghrekar-4.jpg

«اخلاق، مقدسات و ارزش ها، وامنیت ملی» سه اصلی هستند که حسن روحانی برای اهل قلم خط قرمز اعلام کرده است. لیست نویسندگان و شاعرانی که به اتهام رعایت نکردن خط قرمز امثال حسن روحانی توسط حکومت اسلامی اعدام شدند، جهت یاد آوری و اطلاع ایشان و مردم ایران منتشرمی شود.

آیت الله خمینی، بینانگذار حکومت اسلامی مواضعی سخیف وگستاخانه در برابراهل قلمی که درراه تحقق آزادی اندیشه و بیان و قلم در میهنمان تلاش می کردند، داشت. خمینی مواضعِ اش را بارها در سخنرانی ها ی اش بیان کرد و به آن ها عمل شد. خط قرمز خمینی برای شکستن قلم و سانسور، وتبعید، زندان، شکنجه و اعدام اهل قلم «اخلاق اسلامی ، مقدسات و ارزش ها ی اسلامی » و»امنیت ملی» یعنی حفظ حکومت اسلامی بود. تعفن متصاعد ازدهانی که توبه کرد از اینکه چرا زودتر برای اعدام اهل قلم دارها بر پا نکرد، و» بشکنید این قلم ها » را نعره زد، نه فقط فضای میهنمان که جهانی را آلوده وآزرده کرد.
راه و روش خمینی را رهبران حکومت اسلامی ادامه داده اند .درباره خباثت ها وجنایت هائی که آخوندیسم و خمینیسم در قبال اهل قلم آزاداندیش و آزادیخواه روا داشته اند به وفور و فراوان نوشته شده و اسناد و مدارک و شواهد برای اثبات جنایت علیه بشریت، حتی در همین محدوده کافی ست.
سالیانی ست باورمندان به بقای حکومت اسلامی، خوشباوران، سیاست بازان و مزدوران تبلیغ و تلاش می کنند میان خمینی و «دوران طلائی» اش با دوران خامنه ای تفاوتی بسازند و جا بیاندازند، و مهم تر اینکه ثابت کننداصلاح طلبان حکومتی مثل خاتمی و روحانی ازجنس و جنم خامنه ای نیستند. سخنرانی اخیر حسن روحانی در باره کتاب و ممیزی در مراسم » جایزه کتاب سال» و » نمایشگاه کتاب» از مواردی هستند که نادرست بودن این نوع تبلیغ ها و تلاش ها را نشان می دهند. حسن روحانی لابلای مشتی کلی گوئی وشعارهای فریبنده همان حرف های خمینی و خامنه ای را تحویل ناشران واهل قلم و مردم داد. وی پوشیده در زرورق رنگین » اصلاح طلبانه» گفت: » من نمی‌گویم ممیزی باشد یا نباشد، می‌گویم نمی‌شود برای ممیزی صد اصل درست کنیم. اخلاق به عنوان یک اصل باشد و مقدسات و امنیت ملی هم به عنوان اصول دیگر».
چه تفاوتی میان سه اصلی که از نظر حسن روحانی خط قرمز است با خط قرمزی که طی عمر حکومت اسلامی مرعی شده است، وجود دارد؟. این خط قرمز هم سانسور اندیشه، بیان و قلم را توجیه کرده و هم حذف فیزیکی اهل قلمی که تلاش شان برای تحقق آزادی اندیشه و بیان و قلم » بی اخلاقی، توهین به مقدسات و ارزش ها و به خطر انداختن امنیت ملی «خوانده شده است. «جرم «های برشمرده برای اذن ممیزی اثر و صاحب اثر، اعدام کردن و به قتل رساندن اهل قلم از همین کشکول » اخلاق، مقدسات و ارزش ها، وامنیت ملی» بیرون آورده شده اند. سعیدی سیرجانی به گناه نوشتن زندانی و شکنجه شد، و در زندان به قتل رسید. اتهام های دروغین به وی عبور از همین خط قرمز بود: » انجام عمل لواط،، اعتیاد به تریاک، تهیه و فروش مشروبات الکلی، ارتباط با ساواک در رژیم سابق، ارتباط با نظامیان ضد انقلاب، شرکت در کودتای نوژه، ارتباط با عوامل ضد انقلاب در خارج از ایران و دریافت مقادیر متنابهی پول از آنان …». محمد مختاری و محمد جعفر پوینده را هم ناصبی خواندند که به » مقدسات و ارزش ها» توهین کرده اند، و ستار بهشتی ، وبلاگ نویس را به اتهام اقدام علیه امنیت کشور از طریق شبکه اجتماعی و فیس بوک، در زندان به قتل رساندند. و راستی،اتهام و جرم کودک 10 ساله حمید حاجی زاده شاعر تخطی از کدام یک از این سه اصل بود که قلب اش را دریدند.؟

*****
این لیست، نام تعدادی از نویسندگان، شاعران، مترجمان و روزنامه نگارانی ست که توسط حکومت اسلامی اعدام شدند و یا به روش های مختلف به قتل رسیدند. لیستی جهت یاد آوری به حسن روحانی و مردم. ( این لیست کامل نیست و می تواند اشتباه هائی داشته باشد. لیست را کامل کنید و اشتباه ها را تصحیح نمائید).
سیمون فرزامی، روزنامه نگار، مفسر خبرگزاری پارس و سردبیر روزنامه فرانسوی زبان » ژورنال دو تهران» ، در سن 70 سالگی در آذرماه سال 1359 به اتهام رابطه با امریکا و جاسوسی برای اسرائیل تیرباران شد.
حمید رضوان، نویسنده، سال 1359 ( قتل در بیمارستان)
علی اصغر امیرانی، روزنامه نگار، سردبیر مجله خواندنی ها، در خرداد( اول تیرماه) سال 60 در سن 65 سالگی به اتهام همکاری با اسرائیل و ساواک تیرباران شد.
سعید سلطانپور، شاعر، نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر، عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران و فعال سیاسی، در خرداد سال 60 تیرباران شد.
جلال هاشمی تنگستانی، نویسنده ، سال 1360- نحوه مرگ ناروشن.
عطاءالله نوریان، مترجم و نویسنده، و فعال سیاسی سال 1360 تیرباران شد.
رحمان هاتفی، روزنامه نگار و نویسنده، و فعال سیاسی تیرماه 1362، قتل زیرشکنجه – یا خودکشی در زندان.
فریدون فرخزاد، شاعر و شومن در شهر بُن آلمان با ضربات متعدد کارد در 16 مرداد 1371 به قتل رسید.
حسین صدرائی( اقدامی) ، شاعر، نویسنده و پژوهشگر، و فعال سیاسی سال 1367 در زندان به قتل رسید. (زیر شکنجه یا اعدام)
کورش آریامنش (رضا مظلومان) روزنامه نگار، نویسنده و فعال سیاسی به ضرب گلوله در 7 خرداد 1375در پاریس کشته شد.
علی اکبر سعیدی سیرجانی، نویسنده و پژوهشگر، قتل در زندان 4 آذرماه 1373
غفار حسینی، مترجم و نویسنده ، و عضو کانون نویسندگان ایران 20 آبانماه 1375در تهران به قتل رسید.
احمد تفضلی، مترجم و زبان شناس ، 24 دیماه 1375 در تهران به قتل رسید.
ابراهیم زال زاده، روزنامه نگارو ناشر، فروردین 1376 در تهران به قتل رسید.
احمد میرعلائی، مترجم و نویسنده در سال 1377 در اصفهان به قتل رسید.
حمید حاجی زاده ، شاعر و نویسنده همراه با کودک 10 ساله اش با ضربات متعدد کارد در شهریور 1377 درکرمان به قتل رسیدند
پیروز دوانی، نویسنده، مترجم و پژوهشگر در سال 1377 به قتل رسید.
مجید شریف، مترجم و نویسنده ، آذرماه 1377 در تهران به قتل رسید.
محمد مختاری، شاعر، نویسنده و پژوهشگر، و عضو کانون نویسندگان ایران در آذرماه 1377 تهران به قتل رسید
محمد جعفر پوینده، مترجم و نویسنده و عضو کانون نویسندگان ایران در آذرماه 1377 در تهران به قتل رسید.
عزت الله ابراهیم نژاد، شاعر، 18 تیر 1378 به قتل رسید
زهرا کاظمی، روزنامه نگار و عکاس، سال 1382 در زندان به قتل رسید.
آیفرسرچه، خبرنگار کرد اهل ترکیه در سال 1384 در ایران به قتل رسید.
امید رضا میر صبافی، وبلاگ نویس، 28 ساله ، مرگ در زندان سال 1387
یعقوب میرنهاد، روزنامه نگار و و بلاگ نویس- 14 مرداد 1387 اعدام در زاهدان
علیرضا افتخاری ، وبلاگ نویس، سال 1388
ستار بهشتی ، وبلاگ نویس، به اتهام اقدام علیه امنیت کشور از طریق شبکه اجتماعی و فیس بوک، قتل در زیر شکنجه، آبانماه 1391
*****
بسیاری از کوشندگان سیاسی در کنار فعالیت سیاسی-تشکیلاتی به عنوان حوزۀ اصلی کار و فعالیت شان، آثار قلمی نیز در عرصه ادبیات، رمان و داستان، نقد، ترجمه و پژوهش های فرهنگی و هنری خلق کردند، و یا به حرفه روزنامه نگاری پرداختند. حکومت اسلامی تعدادی از این فعالان سیاسی و اهل قلم را نیز اعدام کرد و یا به قتل رساند. تعداد این نوع اهل قلم بسیارانند، من از میان ده ها نام به نام سه مورد بسنده می کنم
مهدی میراشرافی، روزنامه نگارو ناشر روزنامه آتش، آذرماه 1358 در اصفهان اعدام شد.
ابوتراب باقرزاده، نویسنده و مترجم ، اعدام، به احتمال در سال 1367
پروانه فروهر، شاعر و فعال سیاسی همراه با همسرش ( داریوش فروهر) در آذرماه سال 1377 در تهران با ضربات متعدد کارد به قتل رسیدند.

****

زیرنویس:

مرتضی فیروزی، روزنامه نگار، دربهمن سال 1376 به اتهام جاسوسی به اعدام محکوم شد. وی سردبیر روزنامه » ایران نیوز» بود. (از سرنوشت وی اطلاعی ندارم- م.ن)
ناشرو اهل قلمی به نام » محمدی» روزهای آغازین انقلاب اسلامی توسط گروه های فشار و کشتاراسلامی به قتل رسید.( نیازمند منبع)
نصرالله آرمان، روزنامه نگار سال 1360( نیازمند منبع)

Published in: on 30 مه 2016 at 5:24 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

La vérité sur Kadhafi, a fait le tour du monde…POUR NE PAS OUBLIER…

Published in: on 30 مه 2016 at 11:08 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

فرياد خشگمين گرسنگان برسرغارتگران!

Published in: on 29 مه 2016 at 6:02 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

قاریانِ بچه خواه ؟! مسعود نقره کار

قاریانِ بچه خواه ؟! مسعود نقره کار

مسعود نقره کاربسیارانی ازاهالی خیابان بی سیم نجف آباد، که بعد شد خیابان پارک ولیعهد و بعد از انقلاب اسلامی به خاطرطیب حاج رضائی، که آیت الله خمینی وی را » حُرانقلاب» خواند، خیابان طیب شد، شیخ حسن گوشکوب را می شناسند. لااقل نسل من او را به یاد دارد. جمعی بودیم که چند تائی ازآن جمع هنوز زنده ایم و در ارتباط» فیس بوکی و تلگرامی و تلفنی». گاه خاطرات آن روزها را مرور می کنیم.

برای بچه های «هیئت جوانان حُجتّیه» مثل روز روشن بود

که شیخ حسن گوشکوب » بچه باز» است. 

حتی پای لعل قران چشم به دنبال 

بچه سال های هیئت داشت. به حاج آقا شهیدی

گفته بودند شیخ حسن هیزاست و چشمش دنبال

بچه هاست. آقا شهیدی گفته بود:» انشاءالله منظوربدی ندارد «

بسیارانی ازاهالی خیابان بی سیم نجف آباد، که بعد شد خیابان پارک ولیعهد و بعد از انقلاب اسلامی به خاطرطیب حاج رضائی، که آیت الله خمینی وی را » حُرانقلاب» خواند، خیابان طیب شد، شیخ حسن گوشکوب را می شناسند. لااقل نسل من او را به یاد دارد. جمعی بودیم که چند تائی ازآن جمع هنوز زنده ایم و در ارتباط» فیس بوکی و تلگرامی و تلفنی». گاه خاطرات آن روزها را مرور می کنیم.

مرتضی در فیس بوک نوشت: » خبر قاریِ محبوبِ خرگاهِ خامنه ای رو خوندی؟ خبرِ» استاد طوسی «رو که میگن یکی از خلاف هاش اغفال نوجوانان هست. یادِ شیخ حسن گوشکوب نیفتادی؟ یادته چقدر از این افسد الفسادها تو هیئت ها و افسدالمفسدین هایشان توی تکیه ها و مسجدها داشتیم ؟ قزمیت ها بقیه رو نصیحت می کردن و می کنن.»

و مرتضی تکه هائی از ماجرای شیخ حسن گوشکوب را تعریف کرد و من هم اضافه بر آن ها چیزهائی به یاد آوردم. دراین روایت کوتاه شده شاید برخی کلمات همان نباشند که در آن هنگام به کاربرده شدند، اما واقعه واقعی ست. (ماجرای شیخ حسن گوشکوب درجلد سوم رمان » بچه های اعماق» به تفصیل خواهد آمد.)

****

هیئتِ ما» هیئت جوانان حجتیۀ خیابان بی سیم نجف آباد» نام داشت. رئیسِ هیئت حاج محمد جوهری بود. آخوند هیئت حاج آقا شهیدی و گاهی هم ناطق نوری، قاری هیئت شیخ علی و گاهی هم شیخ حسن، که معروف به شیخ حسن گوشکوب بود. شیخ حسن در گوش کوبیدن استاد بود اما این نسبت و صفت را برای او به طعنه در دو معنا و تعبیر به کار می بردند، یکی استادی اش در کوبیدنِ گوشت آبگوشت و دیگری دررابطه با » بچه باز» بودن اش .

شیخ حسن هم قاری بود و هم مّداح. توی قهوه خانه جواد خانبابا و قهوه خانه ی تیر دوقلو نیمه وقت کار می کرد. خوش صدا بود و بساط قهوه خانه ها، به ویژه » تُرنا بازی » ها را با خراباتی خوانی گرم می کرد. عباس قصاب که از شاه عبدالعظیم و امامزاده داود آن طرف تر نرفته بود چو انداخته بود که قاری به خوش صدائی شیخ حسن گوشکوب در جهان اسلام نداریم.

جوهری ها پنج برادرو یک خواهر بودند. هر پنچ برادر پاها ی اصلی هیئت بودند. خانواده ای سخت مذهبی که مادرشان» حاج خانوم» وقتی با غریبه صحبت می کرد انگشت دردهان می گذاشت تا صدای اش تغییر کند و نامحرم صدای زنانه اش را نشنود، که مبادا خدای ناکرده تحریک شود. حاج محمد جوهری، که آن موقع توی خیابان بوذرجمهری کارخانۀ بادکنک سازی داشت، بچه های کاریِ هیئت، مثل خودِمن را سه ماه تعطیلی تابستان ، توی کارخانه بادکنک سازی اش به شاگردی و گارگری قبول می کرد.

می گفتند کاپوت هم درست می کند اما من فقط لوله کردن و پودر زدن بادکنک سهای رنگین را به یاد دارم. به دنبالِ ترور حسنعلی منصور، حاج محمد را گرفتند. مدتی زندان رژیم شاه بود و بعد ولش کردند. محمود و قاسم جوهری هم سن و سال من بودند، یکی دو سال بالاپائین. هیئتی ها سی نفری می شدیم. پاهای ثابت را می گویم. آقا شهیدی و شیخ علی مهربان ودوست داشتی و سالم بودند. اما بچه های هیئت با شیخ حسن گوشکوب مساله داشتند. شیشه خرده داشت و مثل روز روشن بود» بچه باز» است. حتی پای لعل قران چشم به دنبال کون و کَپلِ بچه سال های هیئت داشت. به حاج آقا شهیدی رسانده بودیم که شیخ حسن هیزاست و چشمش دنبال ماست. حاج آقا شهیدی گفته بود: » انشاءالله منظوربدی ندارد » و قول داده بود با او صحبت کند، که نکرد. قرارگذاشتیم قضیه را به حاج احمد جوهری، یکی از برادرهای جوهری ها که داش مَشتی بود و توی خیابان ری و بوذرجمهری بنگاه معاملات اتومبیل داشت، بگونیم. شاید او کاری بکند. » عباس آلن دلون» رای مان را زد. گفت:

» حاج احمد وحسن گوشکوب دستشون تو یه قابلمه ست» 

زیرسایه ی کاهگلی» بن بست نقره کار» نشسته بودم که آمد.

» تو این هوای گرم، خواب و استراحت نداری طلا؟»

و کنارم نشست. آسمان و ریسمان بهم می بافت و خودش را به من نزدیک تر می کرد، بالاخره زانو به زانو ی من چسباند.

» ببینم طلا از این کک ومَکا که رو صورتت هس روی کَپل و کونه سفیدتم هس؟ «

هم جا خوردم، هم ترسیدم .

گفتم: «منطورت چیه شیخ حسن؟»

گفت: » خدا وکیلی بگو، هس یا نیس؟»

گفتم: » شیخ حسن قَدِ دهنت حرف بزن».

گفت: » طلا، این سؤال هیئتی ست و واجب الجواب» .

گفتم : » آره کک و مک هس اما نه اونجائی که تو میگی، یه جای دیگه س، می خوای بِدَم خدمتت؟»

گفت: » عیب نداره، روی دستگیره هم کک و مَک باشه بد نیست»

به پدر گفتم: گفت:» پسر تو که مزدشو کف دستش گذاشتی، آن کّله ای که تو توی صورتش زدی برای هفت پشتش بَسه، اما اگه تکرار کرد به من بگو، اول به جواد خانبابا میگم، اگه جلوشو نتوونست بگیره به رئیس کلونتری که دوستم هس میگم . یه دفعه که باتوم اماله اش کنن دیگه از این غلطا نمی کنه»

جمعه شب با دماغ باد کرده آمد هیئت، اما انگار نه انگار. قاری شد. 

من اما هنوزبه دنبال تلافی بودم.

شیخ حسن چشمش به دنبال مرتضی و جاوید هم بود. بارها گفته بود:

» چرا اون رفیقات، مرتضی و جاوید رو نمیاری هیئت»

مرتضی و جاوید خوشگل بودند و سفید و گوشتی. مرتضی اما دعوائی بود و بزن بهادر، یکه بزنی بود.

قضیه را به مرتضی و جاوید گفتم. و نشستیم به نقشه کشیدن.

یکی از جمعه شب ها، هیئت که تمام شد رفتم سراغ شیخ حسن.

» شیخ حسن ببخشن اونروز یهتون کّله زدم، نفهمیدم، یهو جوش آوردم. شما فردا وقت داری شیخ حسن؟ می خوام کَک و مَک نشونت بدم، خونه مرتضی خوشگله خالیه»

پرسید:» خود مرتضی هم هس»

گفتم: «آره، دوتا طاقچه دار، مرتضی و جاوید»

****

و شیخ حسن با لُپ های گُلی که کار سفیداب و کیسه کشیدن بود، آمد.

مرتضی در را روی او باز کرد:

» شیخ حسن صفا آوردی، بریم زیر زمین با حال ترِ»

شیخ حسن از خوشحالی روی پا بند نبود.

مرتضی درزیرزمین را پست سرِشیخ حسن بست. چراغ را که روشن کرد شیخ حسن جاخورد. اصغرتُرکه و رضا کباده گوشۀ زیرزمین نشسته بودند.

مرتضی به شیخ حسن نزدیک شد. نوجوان بود اما یک کّله از شیخ حسن بلندتر بود. کلمه های شیخ حسن به لرزه افتادند.

» اینجا چه خبره ؟ چیکارمی خواین بکنین؟»

» خبری نیس گوشکوب، چرا زرد کردی ؟ قبل اینکه جاکش خان به قول خودت » گوشت کوبیدن» رو شروع کنیم ، می خوایم ببینیم کجای قران در باره گوشت کوبیدن و کپل کَک ومَک دارپسربچه ها و کون طاقچه دارشون نوشته؟ کدوم سوره و آیه س، بگومام بریم با قرائته از مخرج اونو بخونیم»

لرزشی که از گونه های اش شروع شده بود، به زانوها و پاها ریخت. 

مرتضی با خشم چشم به چشم شیخ حسن دوخت:

» ببین آفتابه به زبون خوش شلوارتو می کشی پائین و اون گوشکوب رو غیب می کنی، غیر از این باشه به زور می شونیمت روگوشکوب» 

شیخ حسن شلوارش را خیس کرد. لرزان خودش را به دیوارزیرزمین چسباند. 

اصغرتُرکه، ازوالیبالیست های اسمیِ » بیابون زغالی» و باستانی کارِ «زورخانۀ سیّد قراب»، به شیخ حسن نزدیک شد.

» همین ؟ پس اون همه گُنده گوزی و اِهن و تولوپ چی شد؟ حیفه این گوشکوب، برو قرمساق گورتو گم کن. اگه یه دفه دیگه بشنوم چشمت دنباله بچه های هیئته به ولای علی توهمین زیرزمین از کون آویزونت می کنم»

مرتضی در زیرزمین را باز کرد.

» هِری گوزمال، قبل از اینکه مجسمه تو بسازی بزن به چاک، بوی همین یکی بَسه»

شیخ حسن با عجله از زیرزمین بیرون رفت. تنها نرفت. خط شاش به دنبال اش کشیده می شد.

Published in: on 29 مه 2016 at 9:28 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

کاریکاتور شنبه 28 مه 2016 توکا نیستانی هدایت با طعم شلاق

Published in: on 29 مه 2016 at 9:15 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

ﺳﻔﯿﺮ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ، ﻗﺘﻞ ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎﻡ ﻓﺮﺍﻫﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ «ﺣﻘﻮﻕ ﺑﮕﯿﺮﺍﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ

ﺳﻔﯿﺮ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ، ﻗﺘﻞ ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎﻡ ﻓﺮﺍﻫﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ «ﺣﻘﻮﻕ ﺑﮕﯿﺮﺍﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ» 

ﭼﻨﯿﻦ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﺪ:


ﻗﺎﺋﻢﻣﻘﺎﻡ ﻓﺮﺍﻫﺎﻧﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭﻃﻦ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺮﯾﻢ.


ﻫﺮ ﺭﺷﻮﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺪﻭ ﻣﯿﺪﺍﺩﯾﻢ، ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ، ﺍﻣﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻪ ﺷﺎﻩ ﻣﯿﺪﺍﺩ.

..
ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﻋﺎﻟﯿﻪ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﭘﻮﻝ ﮐﺮﺩﻡ…


ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﻮﻝ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺷﺪ، ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺟﻤﻌﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ 

ﺍﻭ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺟﻬﺖ ﻋﻮﺍﻣﻠﺶ ﺑﺪﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ:


ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﻭﯼ ﺭﺍ ﺗﮑﻔﯿﺮ ﮐﻨﻨﺪ…


ﻓﺮﺩﺍ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺎﺟﺪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﺑﺮ ﻣﻨﺒﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﺎﻧﮓ ﺑﺮ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ:

ﮐﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻓﺮ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺍﻭ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ…

ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﻻ ﮔﺮﻓﺖ ﺷﺎﻩ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻋﺰﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ، ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻗﺘﻞ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭﻃﻦ ﭘﺮﺳﺖ ﺭﺍ ﺍﻣﻀﺎﺀ ﮐﺮﺩ.

ﭘﺲ ﺍﺯ ﻗﺘﻞ ﺁﻥ ﺑﺰﺭگﻣﺮﺩ، ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺍﺳﺐ ﺷﺪﻡ ﺗﺎ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺑﺒﯿﻨﻢ.

ﺩﯾﺪﻡ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺑﻠﻪ ﻓﺮﻭﻣﺎﯾﻪ ﺑﺴﺎﻥ ﺷﺐ ﻋﯿﺪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮐﺸﯿﺪﻩﻭ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻓﺮ ﻣﻠﺤﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ…


ﮐﺘﺎﺏ: ﺣﻘﻮﻕ ﺑﮕﯿﺮﺍﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ

ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ: ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺭﺍﺋﯿﻦ

Published in: on 29 مه 2016 at 8:09 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

مجازاتهای وحشیانه: دست‌کم ۵ حکم قصاص چشم و گوش در زندان رجایی‌شهر کرج آماده اجراست

مجازاتهای وحشیانه: دست‌کم ۵ حکم قصاص چشم و گوش در زندان رجایی‌شهر کرج آماده اجراست

جمعه, ۷ام خرداد, ۱۳۹۵

حکم قصاص دست‌کم ۵ محکوم به قصاص از طریق ناقص سازی اعضای صورت از جمله مجتبی یساولی در زندان رجایی‌شهر کرج آماده اجراست با اینحال علی‌رغم فشار دستگاه قضایی، جامعه پزشکی برای نپذیرفتن مسئولیت اجرای این احکام تاکنون مقاومت کرده است. جزییات بیشتری از این پرونده های در آستانه اجرا در پی می آید.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، دست‌کم پنج پرونده قصاص از متهمان اسید پاشی در زندان رجایی‌شهر کرج در اجرای احکام این زندان آماده اجراست اما جامعه پزشکی تاکنون برای اجرای آن همکاری نکرده است.

مجتبی یساولی (ساحلی) یکی از این زندانیان است که قصاص نابیناکردن چشم اول او با اسید در تاریخ ۱۲ اسفند ۹۳ پس از پنج سال با تایید حکم در دادستانی تهران با حضور قاضی محمد شهریاری معاون دادستان تهران و سرپرست دادسرای جنایی، مسئولان زندان و پزشکی قانونی و جمعی از پزشکان متخصص اجرا شد.

یک منبع نزدیک به این زندانی در گفتگو با گزارشگر هرانا در مورد جزئیات این موضوع گفت: “ابتدا در شهر قم هیچ‌یک از پزشکان برای اجرای قصاص چشم اول مجتبی حاضر به همکاری نشدند. نهایتا وی را به زندان رجایی شهر منتقل و حکم چشم اول اجرا شد. این اولین بار در تاریخ ایران بود که اجرای قصاص اسیدپاشی و کور کردن یک متهم با اسید صورت می‌گرفت.”

این منبع در ادامه تاکید کرد: “مجتبی چند روز پیش به اجرای احکام زندان رجایی‌شهر مراجعه کرده و به او گفته‌اند اجرای حکم قصاص کور کردن چشم دوم تو آماده است اما تاکنون هیچ پزشکی جاضر به همکاری نشده و گفته اند ما برای طبابت قسم خورده‌ایم نه اسیدپاشی.”

منبع نزدیک به آقای یساولی در پایان خاطرنشان کرد: “این سیستم قضایی است که با فشار به جامعه پزشکی درصدد اجرای حکم بوده و ممکن است هر لحظه بالاخره پزشکی پیدا شود، قسم پزشکی طبابتش را زیر پا گذاشته و با آنها همکاری کند.”

هرانا توانسته است هویت و جزییات موثق بیشتری از این پنج حکم جنجالی قصاص را احراز کند که در پی می آید:

۱- مجتبی یساولی قصاص یک چشم انجام شده و منتظر اجرای حکم قصاص چشم دوم با اسید است.
۲- فتح الله خجسته، محکوم به قصاص یک گوش و یک چشم با اسید است.
۳- یک زندانی با هویت نامعلوم محکوم با به قصاص هردو چشم با اسید است.
۴- یک زندانی با هویت نامعلوم محکوم به قصاص یک چشم و یک گوش با اسید است.
۵- یک زندانی با هویت نامعلوم محکوم به قصاص یک چشم با اسید است.

Published in: on 29 مه 2016 at 8:02 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

Diana Johnstone: “Clinton est vraiment dangereuse”

clinton-kissinger-2-article-header

Jusqu’où ira Hillary Clinton pour accéder à la Maison-Blanche et que pourrait-on attendre de son éventuelle présidence? Nous avons posé la question à Diana Johnstone. Dans son récent ouvrage Hillary Clinton, la reine du chaos, elle analyse le lien entre les ambitions de la candidate sans scrupule et la machine qui sous-tend l’empire américain. Du coup d’Etat au Honduras à la guerre en Libye en passant par l’instrumentalisation de la cause féministe, Diana Johnstone nous dévoile la face cachée de la candidate démocrate et nous met en garde sur le “Smart Power” cher à Clinton. Enfin, elle analyse pour nous le succès de Donald Trump et ce que son alternative représente vraiment.


La course à la Maison-Blanche se fait au coude-à-coude. Hillary Clinton a-t-elle une chance de l’emporter ? Comment analysez-vous sa campagne jusqu’ici ?

Elle a commencé sa campagne en grande favorite, mais ne cesse de baisser dans les sondages. Avec toute la machine du Parti démocrate à son service, un énorme trésor de guerre, et la certitude de gagner les premières primaires dans les Etats du Sud, Hillary Clinton avait une longueur d’avance qui rendait le rattrapage de son challenger imprévu Bernie Sanders quasi impossible. Pourtant, ce vieux sénateur peu connu, se qualifiant de « socialiste démocratique » dans un pays où le socialisme est largement considéré comme l’œuvre du diable, a suscité un enthousiasme extraordinaire, notamment parmi les jeunes. Quoi qu’il arrive, la campagne inattendue de Bernie a réussi à attirer l’attention sur les liens quasi organiques entre les Clinton et Wall Street, liens occultés par les grands médias. Pour la première fois, ceux-ci ont été efficacement contrecarrés par Internet qui fourmille de vidéos dénonçant la cupidité, les mensonges, la bellicosité de Mme Clinton.

Par ailleurs, Hillary Clinton court le risque d’ennuis graves à cause de son utilisation illicite de son propre serveur email en tant que secrétaire d’Etat.

Au cours des primaires, sa popularité a baissé tellement que le Parti démocrate doit commencer à être effrayé de nommer une candidate trainant tant de casseroles. Les derniers sondages montrent que l’impopularité de Hillary Clinton commence à dépasser l’impopularité de Trump. Pour beaucoup d’électeurs, il sera difficile de choisir « le moindre mal ».

 

La campagne de Hillary Clinton aurait déjà coûté 89,6 millions de dollars. De quels personnages influents a-t-elle le soutien ? Peut-on deviner, à partir de là, quels intérêts Clinton pourrait défendre si elle devient présidente ?

 Celui qui se met le plus en avant est un milliardaire israélo-américain, Haim Saban, qui s’est vanté de donner « autant d’argent qu’il faut » pour assurer l’élection de Hillary. En retour, elle promet de renforcer le soutien à Israël dans tous les domaines, de combattre le mouvement BDS et de poursuivre une politique vigoureuse contre les ennemis d’Israël au Moyen-Orient, notamment le régime d’Assad et l’Iran. Le soutien financier considérable qu’elle reçoit de l’Arabie saoudite va dans le même sens. D’autre part, les honoraires faramineux reçus de la part de Goldman Sachs et d’autres géants de la finance laissent peu de doute sur l’orientation de sa politique intérieure.

 

En devenant la première femme présidente des Etats-Unis, pensez-vous que Hillary Clinton ferait avancer la cause féministe ?

Le fait d’être femme est le seul élément concret qui permet à Hillary de prétendre que sa candidature soit progressiste. L’idée est que si elle « brise le plafond de verre » en accédant à ce poste suprême, son exemple aidera d’autres femmes dans leur ambition d’avancer dans leurs carrières. Mais pour la masse des femmes qui travaillent pour de bas salaires, cela ne promet rien.

Il faut placer cette prétention dans le contexte de la tactique de la gauche néolibéralisée de faire oublier son abandon des travailleurs, c’est-à-dire de la majorité, en faveur de l’avancement personnel des membres des minorités ou des femmes.   Il s’agit de la « politique identitaire » qui fait oublier la lutte des classes en se focalisant sur d’autres divisions sociétales. En d’autres termes, la politique identitaire signifie le déplacement du concept de l’égalité du domaine économique à celui de la subjectivité et des attitudes psychologiques.

 

Dans votre livre, Hillary Clinton, la reine du Chaos, vous revenez sur la guerre du Kosovo. Hillary Clinton était la première Dame des Etats-Unis à l’époque. En quoi le bombardement de la Yougoslavie en 1999 a-t-il été un épisode marquant de son parcours politique ?

Avec son amie Madeleine Albright, l’agressive ministre des Affaires étrangères de l’époque, Hillary poussait son mari Bill Clinton à bombarder la Yougoslavie en 1999. Cette guerre pour arracher le Kosovo à la Serbie fut le début des guerres supposées « humanitaires » visant à changer des régimes qui ne plaisent pas à Washington. Depuis, Hillary s’est fait la championne des « changements de régime », notamment en Libye et en Syrie.

Dans mon livre, La Reine du Chaos, je souligne l’alliance perverse entre le complexe militaro-industriel américain et certaines femmes ambitieuses qui veulent montrer qu’elles peuvent faire tout ce que font les hommes, notamment la guerre. Un intérêt mutuel a réuni les militaristes qui veulent la guerre et des femmes qui veulent briser les plafonds de verre. Si les militaristes ont besoin de femmes pour rendre la guerre attrayante, certaines femmes très ambitieuses ont besoin de la guerre pour faire avancer leur carrière. Les personnalités les plus visiblement agressives et va-t’en guerre de l’administration Obama sont d’ailleurs des femmes : Hillary, Susan Rice, Samantha Power, Victoria Nuland…  C’est un signal au monde : pas de tendresse de ce côté-ci !

 

On peut ajouter le Honduras au tableau de chasse de Hillary Clinton. Elle était fraîchement élue secrétaire d’Etat lorsqu’en 2009, l’armée a renversé le président Manuel Zelaya. Un avant-goût de la méthode Clinton ?

Son rôle en facilitant le renversement par des militaires d’un président démocratiquement élu illustre à la fois ses méthodes et ses convictions. Ses méthodes sont hypocrites et rusées : elle feint une désapprobation du procédé tout en trouvant les moyens de l’imposer, contre l’ensemble de l’opinion internationale. Ses convictions, c’est clair, l’amènent à soutenir les éléments les plus réactionnaires dans un pays qui est le prototype de la république bananière : c’est le pays le plus dominé par le capital et par la présence militaire des Etats-Unis de toute l’Amérique latine, le plus pauvre après Haïti.   Zelaya aspirait à améliorer le sort des pauvres et des indigènes. Il osait même proposer de convertir une base militaire américaine en aéroport civil. A la trappe ! Et depuis, les opposants – par exemple la courageuse Bertha Caceres – sont régulièrement assassinés.

 

Cette méthode porte un nom, le Smart Power. Pouvez-vous nous expliquer ce que c’est ?

Dans le discours washingtonien, on distingue depuis longtemps le « hard power » (militaire) du « soft power » (économique, politique, idéologique, etc.). Hillary Clinton, qui se vante d’être très intelligente, a pris comme slogan le « Smart Power », le pouvoir malin, habile, qui ne signifie qu’une combinaison des deux. Bref, elle compte utiliser tous les moyens pour préserver et avancer l’hégémonie mondiale des Etats-Unis.

 

Si le Smart Power aspire à combiner la méthode douce et la manière forte, cette dernière semble avoir la préférence de Clinton malgré tout !

Oui, en tant que chef de la diplomatie américaine, Hillary Clinton a souvent montré une préférence pour la force contre l’utilisation de la diplomatie. On voit les mêmes tendances chez ses consœurs Madeleine Albright, Susan Rice ou Samantha Power. Surtout dans le cas de la Libye, Clinton a saboté les efforts de médiation des pays africains et même d’officiers supérieurs américains et du membre du Congrès Kucinich qui avaient pris contact avec les représentants de Gaddafi en quête d’un compromis pacifique. Elle s’opposait aussi aux négociations avec l’Iran. Et elle est prête à risquer la guerre avec la Russie pour chasser Assad, ce qui s’accorde avec son hostilité affichée envers Poutine.

 

Les années Bush et la brutalité des néoconservateurs ont frappé les esprits, mais le Smart Power de Clinton semble tout aussi dangereux, non ?

Tout à fait, cette femme est très dangereuse. Alors que les Etats-Unis s’apprêtent à renouveler leur arsenal nucléaire, alors qu’ils mènent une campagne de propagande haineuse antirusse qui dépasse celle de la guerre froide, alors qu’ils obligent leurs alliés européens à acheter une quantité énorme d’avions de guerre made in USA tout en poussant l’Otan à concentrer les forces militaires le long des frontières russes, la présidence de Mme Hillary Clinton représenterait un péril sans précédent pour le monde entier.

 

Vous pointez dans votre ouvrage tout le poids du complexe militaro-industriel dans la politique étrangère des Etats-Unis. Finalement, la personne qui occupe le bureau ovale a-t-elle une marge de manœuvre ?

La base matérielle de la politique guerrière des Etats-Unis, c’est ce complexe militaro-industriel (MIC), né au début de la guerre froide, contre la dangerosité duquel le président Eisenhower lui-même a averti le public en 1961. Il a fini par dominer la vie économique et politique du pays. Les intellectuels organiques de ce complexe, logés dans les think tanks et les rédactions des grands journaux, ne cessent de découvrir, ou plutôt d’inventer, les « menaces » et les « missions humanitaires » pour justifier l’existence de ce monstre qui consomme les richesses du pays et menace le monde entier.   Les présidents passent, le MIC reste. Depuis l’effondrement de l’Union soviétique, le « Parti de la Guerre » se sent tout-puissant et devient plus agressif que jamais. Hillary Clinton a tout fait pour devenir leur candidate préférée.

 

Comment construire dès lors une alternative à ce Parti de la Guerre ?

C’est la grande question à laquelle je ne saurais répondre. Par ailleurs, il n’existe pas de formule pour de tels bouleversements, qui dépendent d’une diversité de facteurs, souvent imprévisibles. La candidature tellement décriée de Trump pourrait en être un, car le vieil isolationnisme de droite est certainement un des éléments qui pourrait contribuer à détourner Washington de son cours vers le désastre. Qu’on le veuille ou non, il faut reconnaître que « la gauche » est trop impliquée dans la farce des « guerres humanitaires » pour être la source du revirement. Il faut une prise de conscience qui dépasse les divisions de classes et d’étiquettes politiques. La situation est grave, et tout le monde est concerné.

 

Trump se demande en effet pourquoi les Etats-Unis devraient jouer au gendarme dans le monde entier, plaide pour des relations plus constructives avec la Russie et interroge l’utilité de l’Otan. Il est même opposé au TTIP ! Mais son protectionnisme conservateur ne pourrait-il pas conduire à d’autres guerres de grande ampleur ? N’y a-t-il pas d’autre espoir ?

 Il est difficile de qualifier un personnage tel que Trump comme « espoir », mais il faut le situer dans le contexte politique américain. En Europe, et notamment en France, on persiste à prendre le spectacle des élections présidentielles américaines comme une évidence de la nature « démocratique » du pays. Mais tous ces spectacles, avec leurs conflits et leurs drames, tendent à obscurcir le fait central : la dictature de deux partis, tous les deux dominés par le complexe militaro-industriel et son idéologie d’hégémonie mondiale. Ces deux partis sont protégés de concurrence sérieuse par les règles particulières à chacun des cinquante Etats qui rendent quasiment impossible la présence d’un candidat tiers.   L’exploit de Trump est d’avoir réussi à envahir et d’accaparer l’un de ces deux partis, le Parti républicain, qui se trouvait dans un état de dégradation intellectuelle, politique et morale extrême. Il l’a accompli par une sorte de démagogie très américaine, perfectionnée pendant sa prestation en tant que vedette d’un programme de « télé-réalité ». C’est une démagogie empruntée au show-business plutôt qu’au fascisme. On ravit l’auditoire en étant choquant.

L’invasion du jeu électoral par cet amuseur de foules est très significative de la dépolitisation du pays – tout comme la réussite plus modeste de Bernie Sanders montre le désir d’une minorité éclairée progressiste de réintroduire le politique dans le spectacle.

Le Parti démocrate, tout corrompu qu’il soit, garde vraisemblablement assez de vigueur pour marginaliser l’intrus. Il a une ligne politique claire, représentée par Hillary Clinton : néolibéralisme et hégémonie mondiale sous couvert des droits de l’homme. Il fera tout pour bloquer Sanders.   Mais on peut toujours espérer que le mouvement inspiré par sa candidature contribuera à un renouveau durable de la gauche.

A court terme, il reste Trump, ancien démocrate plus ou moins, malhonnête comme l’est forcément un homme d’affaires qui a réussi dans l’industrie de la construction, égoïste, comédien, dont on ne sait pas trop à quoi s’attendre. Seulement, il peut difficilement être pire que Hillary, ne serait-ce que parce qu’il casse le jeu actuel qui mène directement à la confrontation avec la Russie.   En tant que présidente, Hillary se trouverait bien chez elle à Washington entourée de néocons et d’interventionnistes de tout poil prêts à s’embarquer ensemble dans des guerres sans fin. Lui par contre se trouverait dans un Washington hostile et consterné. Ce serait une version originale du « chaos créateur » cher aux interventionnistes.

L’idée que « le protectionnisme mène à la guerre » fait partie de la doctrine du libéralisme. En réalité, nous sommes déjà en pleine guerre, et un peu de retrait chez soi de la part des Américains pourrait calmer les choses. Que ce soit Trump ou Sanders, un certain « protectionnisme » à l’égard des produits chinois serait nécessaire pour faire redémarrer l’industrie américaine et créer des postes de travail. Mais il est impossible aujourd’hui de pratiquer le « protectionnisme » des années 1930. La peur du « protectionnisme » mène à la politique néolibérale actuelle de l’Union européenne qui détruit toutes les protections des travailleurs.

Au lieu de craindre Trump, l’Europe ferait mieux de le regarder comme un révélateur. Face à cette Amérique, les Européens doivent retrouver la vieille habitude de formuler leurs propres objectifs, au lieu de suivre aveuglément une direction politique américaine profondément hypocrite, belliqueuse et en pleine confusion. Le bon protectionnisme serait que les Européens apprennent à se protéger de leur grand frère transatlantique.

– See more at: http://www.investigaction.net/diana-johnstone-clinton-est-vraiment-dangereuse/#sthash.cL4gcDJC.dpuf

Published in: on 28 مه 2016 at 8:28 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

مجموعه درس‌گفتارهای نقداقتصاد سیاسی سیروس بینا( ۱۰ قسمت اول)

مجموعه درس‌گفتارهای نقداقتصاد سیاسی سیروس بینا( ۱۰ قسمت اول)

Published in: on 28 مه 2016 at 8:17 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه