« دختری از دیاربکر»

  

« دختری از دیاربکر»

او دختری از دیاربکر بود
نامش با شب آغاز می‌شد
در ستاره‌ها گم می‌گشت
و سپیده‌ی زودهنگامی که خورشید
عادت به طلوع نداشت
پایان می‌گرفت.
با بهار می‌آمد
و با پاییز سفر می‌کرد
برگ‌ها در گیسوانش
می‌ریختند
در جویبار خاطره‌اش
زرد می‌چکید
و
پستان‌هایش رنگ کوهستان می‌گرفت.

او دختری از دیاربکر بود
در چشمانش ابر بود
و در قلبش رمزِ واحد‌های شب
صدای پای چریک‌ها در لهجه‌اش بود
و وقتی می‌رقصید، کبوترهای آشتی
از لانه‌ها بیرون می‌آمدند:
_صلح ستاره و شب بی‌معنی بود_.
او دختری از دیاربکر بود
مژگانش میان شاخه‌های درختی در «شنگال»
جا مانده بود
و نگاهش زیرِ آواری در»جزیره».

«علی رسولی»

 

عکس ‏شعرخلاف جریان‏
Advertisements
Published in: on 8 ژوئن 2016 at 5:09 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

The URI to TrackBack this entry is: https://aleborzma.wordpress.com/2016/06/08/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%a8%da%a9%d8%b1/trackback/

RSS feed for comments on this post.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: