روایت عکاس برجسته جهان از 11 سپتامبر

روایت عکاس برجسته جهان از 11 سپتامبر

نچوی از زمان شروع کار عکاسی حرفه ای ازسال  1976 جنگ و خون ریزی در اروپای شرقی، عراق، ایرلند شمالی و آفریقای جنوبی را پوشش تصویری داده بود اما در 11 سپتامبر برای اولین بار چنین مناظری را در کشور خودش عکاسی می‌کرد. 
تصاویر/
در ذهن من همه چیز در حرکت آهسته بود. همه چیز شناور بود. فکر می‏کردم تمام زمان دنیا در اختیار من است تا این عکس را بگیرم، و فقط لحظه‏ی آخر فهمیدم ممکن است بمیرم.
تصاویر/
حادثه ای باور نکردنی رخ داده بود، و در شرف بسیار بدتر شدن بود.
تصاویر/
حسی از شوک وجود داشت. آتش نشانان کاملا حرفه ای کاری که بلد بودند را انجام می دادند، اگرچه همه چیز به ضررشان بود.
تصاویر/
آن روز بسیاری آتش نشان کشته شدند. فداکاری آنها تا همیشه فراموش نخواهد شد.
تصاویر/
آتش نشانان فقط می توانستند یک پایشان را جلوی دومی بگذارند و بکوشند تسلیم ناامیدی نشوند.
تصاویر/
غیرممکن روی داده بود و هر تلاشی در برابر عظمت فاجعه کوچک می نمود. من حتی مطمئن نیستم جایی برای اتصال شلنگ های آتش نشانی وجود داشت یا نه.
تصاویر/
هزاران نفر مرده بودند، ولی دیده نمی شدند. واقعیت ترسناک خودش را نشان داد. هرکس درون ساختمان ها بود زیر هزاران تن فولاد و بتون دفن شده بود.
تصاویر/
من دقیقا زیر برج شمالی ایستاده بودم وقتی فرو ریخت. زنده ماندم شبیه معجزه است. من وسط ابر عظیم خاک و دود بودم، چیزی نمی دیدم و تنفس سخت بود. من راه می¬رفتم و بالاخره نور پدیدار شد.
تصاویر/
شبیه صحنه ای از یک فیلم علمی تخیلی درباره آخر الزمان بود.
تصاویر/
راه های رایج مقابله با بحران کاملا فلج شده بودند. ولی آتش نشانان حتی وقتی تجهیزاتشان نابود شد دست از کار نکشیدند. این صرفا پشتکار نبود. کنشی شجاعانه و اصیل بود.
تصاویر/
اینکه ماشینی برعکس شده بود غریب بود؛ ولی مهم تر از آن نگاه آتش نشان بود. دور چشم هایش سیاه بود و به هزار کیلومتر آن طرف تر خیره شده بود.
تصاویر/
شغل آتش نشان ها جوری است که همیشه جانشان کف دستشان است. آن روز آزمون بزرگ شجاعت و تعهد آنها بود، و هزینه ی سنگینی پرداخت کردند.
تصاویر/
چندین تن کاغذ در هوا پرواز می کردند و خیلی هایشان از پنجره های باز ساختمان های اطراف می رفتند تو.
تصاویر/
گروهی از آتش نشانان در میانه ی ویرانهها پرچم را برافراشتند. برای احترام به رفقای از دست رفته شان.
تصاویر/
همیشه از بی عدالتی در سرزمین های دیگر عصبانی بودم. اینبار مسئله شخصی بود؛ بی عدالتی در سرزمین خودم بود.
تصاویر/
حتی وقتی خورشید غروب کرد آتش نشانان هنوز می گشتند. دیگر می دانستند بعید است کسی زنده مانده باشد، ولی حتی اگر یک نفر را پیدا می کردند، همه چیزشان را برای زنده ماندنش می گذاشتند.
Published in: on 14 سپتامبر 2016 at 11:43 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

The URI to TrackBack this entry is: https://aleborzma.wordpress.com/2016/09/14/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3-%d8%a8%d8%b1%d8%ac%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2-11-%d8%b3%d9%be%d8%aa%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1/trackback/

RSS feed for comments on this post.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: