احمد شاملو _اشاراتی

Advertisements
Published in: on 8 اکتبر 2016 at 6:24 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

هاشم خواستار: نزدیکترین نیروها به حاکمیت، نظام را قبول ندارند و این نشانه پوسیدگی نظام از درون است

Published in: on 8 اکتبر 2016 at 5:32 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

رونالد لامبرت (روزنامه نگار): خود آموز جدید انتقادی «لوموند دیپلوماتیک» توضیح اقتصاد به گونه ای تازه و بدیع

رونالد لامبرت (روزنامه نگار): خود آموز جدید انتقادی «لوموند دیپلوماتیک» توضیح اقتصاد به گونه ای تازه و بدیع

Renaud LAMBERT
٨ سپتامبر «خود آموز انتقادی اقتصاد» انتشارات «لوموند دیپلوماتیک» در دکه روزنامه فروشی ها ارائه می شود. در سال ٢٠١٤ اولین بخش این مجموعه، به تاریخ اختصاص داده شده بود. این بار روشنگری در مورد اساس و داوهای اقتصاد بمثابه یکی ازپایه های قدرت است که اصول آن بر بسیاری از جنبه های زندگی ما تسلط دارد. هدف این کتاب درک موضوع برای واکنش نشان دادن است: نبرد ایده زمانی برای همه ممکن می شود که دغدغه نگارش، دقت در بیان، مفهوم تصاویر، فن آموزش وچشم انداز تاریخی در هم آمیخته شود. چنین است رسالت این کتاب.


لیبرال ها از بشریت آنچنان که هستند رضایت ندارند: انسانها بیش از حد پیش بینی ناپذیرند و تحت تاثیراحساسات پیچیده قرار می گیرند. بدین جهت آنها انسان نئوکلاسیک را اختراع کردند. عاری از فرهنگ تاثیر پذیری، چنین انسانی نه احساساتی است ونه تاثیر پذیر: نه عشق نه نفرت، نه همبستگی چه رسد به فداکاری. در نتیجه، آنها به خود اجازه می دهند که بدون در نظر گرفتن تاریخ، جغرافیا و احساسات، «تحقیقات» دانشمندانه ارائه کنند.
بررسی کوچکی در دنیای مرموز اقتصاد غالب

رمی، ساکن کشوری استثنائی، عاشق پیتزا ست. که این در واقع چیز عجیبی نیست، جز اینکه انسان نئوکلاسیک از گشنگی بی خبر است و فقط چاقی واضافه وزن را می شناسد. رمی تا قبل برنده شدن در قرعه کشی بلیط بخت آزمائی روزانه سه پیتزا می بلعد، پس از آن به عنوان یک نئو کلاسیک گوش به فرمان از ثروت باد آورده اش استفاده کرده و از غذا های ایتالیائی سالم تر لذت بیشتری می برد.

در جهان افتصاد نئو کلاسیک، بازار هم با همین مسئله روبروست. ولی راه حلهائی هم ارائه می دهد. تلاش برای سود بیشتر منجر به استخراج لجام گسیخته مواد خام ودر نتیجه تخریب محیط زیست می شود. مسئله ای نیست. اینجا، طبیعت تبدیل شده به کالا، بهترین پاسخ به مشکلی است که بوجوآمده: هر چه بیشتر منابع کاهش یابد، قیمت آنها بالا می رود و دیگر صرف نمی کند که استخراج شود. در واقع برای جلوگیری از تخریب محیط زیست می بایست محیط زیست راآلوده کرد…

در سر زمین نئوکلاسیک، قوانین ساده حساب ریاضی نیز معکوس می شود. در اینجا گاهی جمع کردن به تفریق کردن مبدل می شود. برای مثال در مورد مالیات. معمولا افزایش مالیات مستقیم، درآمد دولت را بالا می برد. اما در زیر آسمان نئوکلاسیک برعکس این امر منجر… به کاهش درآمد دولت می شود، زیرا انواع ابزارهای فرار از مالیات گسترش می یابد و ضعف مکانیزم دریافت مالیات اجازه می دهد که از پرداخت طفره رفته شود به این بهانه که سطح مالیات زیاد بالاست. بنا بر این عقل حکم می کند که در این مورد محتاطانه رفتار شود.
واقیتها بیش از اندازه« آلوده اند » تا از نظریه نئوکلاسیک پیروی کنند.

گاهی با منطقی گیج کننده، دنیای اقتصاد نئوکلاسیک، از همه جهات با دنیای واقعی فاصله می گیرد. اکثر رهبران غربی از اقتصاد نئوکلاسیک برای توجیه تصمیم هایشان استفاده می کنند: مقررات زدائی، خصوصی سازی، واگذاری سیاستهای رفاه عمومی به « نیروی بازار»، بطور خلاصه انجام سیاستهای نئو لیبرالی. برای مثال در یونان چنین عمل کردند زمانی که مشاهدات عجیب نئو کلاسیک شان اعضای ترویکا(صندوق بین المللی پول، کمیسیون و بانک مرکزی اروپا) را متقاعد وامیدوار کرد که می توان بیمار مبتلا به تنگی نفس را با حلق آویز کردن نجات داد.

یونان به جهان واقعی تعلق دارد و دستور العمل نئو کلاسیک بدهی یونان را افزایشی سریع داد. آیا این مسئله تعجب آور بود وقتی که می دانستیم که همین دستور العمل ها، ٣٠ سال قبل به همین نتیجه در آمریکای لاتین منجر شده بود؟ این شکست این سوال را پیش می آورد: چگونه می توان توضیح داد که رهبران فقط از چشمه نئوکلاسیک می نوشند در حالی که چشمه های دیگری نیز وجود دارد؟

سخت جانی تفکر نئوکلاسیک تا حد زیادی بر پایه ادعای علمی بودن آنست. گویا اقتصاد مانند فیزیک یا ریاضیات است. ولی فیزیکدان به ندرت اتم را سرزنش می کند که چرا مسیر محاسبه شده از قبل در آزمایشگاه را نپیموده. نئو کلاسیکها مانند کودکی ناراضی از اینکه نمی تواند توپی را وارد سوراخی سه گوش کند، اکثرا از اینکه اقتصاد ها زیادی « آلوده اند» تا بتوانند با مدلهای آنها همخوانی نماید شکایت دارند.

بی شک در میان آنها بحث وجود دارد، امری که مشروعیت نظراتشان را تضمین می کند و این وظیفه واقعیت است که خود را با مدل های آنها تطبیق دهد. بحث ها بسیار پرشور و بویژه در نشریات محرمانه وبه واسطه معادلات پیچیده انجام می پذیرند. در مورد سیاست های دولتی، فعالان نئوکلاسیک از اواخر دهه ١٩٧٠، وزارتخانه ها و هیئت های رئیسه بنیاد های مالی بین المللی را تسخیر کرده اند و آنرا مطابق نظراتشان پیش می برند. آنها گاهی به شرکت های بین المللی و بانکهای بزرگ به عنوان مشاور باز می گردند، چون رئیس سابق کمیسیون اروپا، ژوزه مانوئل باروزو که اکنون در خدمت بانک سرمایه گذاری گلدمن ساکس است. این چنین است که مدل های تقلب نا پذیر آنهاهرگز شکست نمیخورد.

یکی از نمایش های چشمگیر این انحراف را می توان در « تئوری انتظارات عقلانی »(Rational expectations) یافت. این تئوری در سالهای ١٩٨٠مشهور شد و باز گشتی رادیکال به تزهای میلتون فرید من(١٩١٢-٢٠٠٦) بود و این تفکر را تحمیل می کرد که تصمیم تزریق پول توسط بانکهای مرکزی- برای مثال با هدف احیای اقتصاد- خود کشی است. چرا؟ چونکه « چاپ پول» تورم ایجاد کرده که بسرعت شرکتها وخانوارها از آن با خبر شده و در کیف پولشان را می بندند. وبدین شکل با تحکیم تفکر استادشان در قدرتمند بودن بازار، وارثان فریدمن این فرض را پایه نهادند که هر عمل دولت به نفع عموم(مقررات گذاری، هدایت اقتصادی وغیره) بلا فاصله توسط عوامل اقتصادی که به همان اندازه اقتصاد دانهای محقق، از این مسائل مطلع هستند خنثی می شود. نتیجه گیری استراتژیک روبرت لوکاس، پدربسیار خوش بین این تئوری: باید هر چه بیشتر بازار مالی را مقررات زدائی کرد. در سال ٢٠٠٣، لوکاس معتقد است که پیام او شنیده شده و در برابر انجمن اقتصاد آمریکا می گوید که مسئله رکود« حل شده و برای سالها حل شده». چهار سال بعد شاهد بزرگترین بحران مالی پس از سال ١٩٢٩ هستیم…

در قلب بحران، دگم نئولیبرالی گاه به نیستان حکایت درخت بلوط و نیستان لافونتن شبیح است: تا او کمی خم می شود «متخصصان» اعتقاداتشان را تغییر می دهند. زمانی که رعد وبرق یورو را تهدید می کند بانک مرکزی اروپا تابوی پول گرایان را به کنار می گذارد وبه وسعت قرضه های دولتی را خریداری میکند. چند ماه قبل از آن، این ایده می توانست بانکداران بزرگ اروپائی را به لرزه بیاندازد، با این اعتقاد که این کار هزینه های خدمات عمومی دولت را افزایش خواهد داد.
با گشایش افق ویاد آوری اینکه هیچ چیز باز گشت ناپذیر نیست

اگر بانک مرکزی اروپا، که بیشتر بنیادی است سیاسی تا فنی، به راحتی تعصباتش را کنار می گذارد، بخاطر نجات اصل ماجراست: حفظ پروژه نئولیبرالیسم از هر نوع، چه پول گرائی آمریکائی وچه نوع آلمانی. چرا که دمکراسی متحول و بی ثبات و خطرناک شده است . در زبان رمزی اقتصادی ( دارای گنجینه پنهان حسن تعبیرها) صحبت از « اعتبار» سیاست های اقتصادی پذیرفته می شود که می باید آنرا به دست کشیدن منتخبین از قدرت تصمیم گیریشان به نفع قید وبندهای از پیش ایجاد شده، نظیر معاهدات اروپائی تعبیر کرد. سرمایه ها اجازه دارند ابتدا به کشورها هجوم بیاورند، سپس در آنجا بد رفتاری کنند قبل از آنکه با خشونت آن کشور را ترک نمایند. در برابر آزادی سرمایه، بردست وپای دمکراسی قیودی سخت پبچیده است: مجموعه ای از قوانین مصون از تعرض که گاهی مبانی نظری آنها از نظر گستاخی شگفت انگیز است. برای مثال سقف کسری بودجه ٣% در حوزه یورو.

و زمانیکه نوش داروی صندوق بین المللی پول در مورد یونان نتایج مورد نظر را نمی دهد، به این خاطر است که یونان، به گفته کریستیان لاگارد مدیر صندوق بین المللی پول، شجاعت کافی نداشته است! او به چرخش بخش تحقیقاتی موسسه خودش نیز بی توجه است که می گوید:« یکی از دلائلی که برنامه یونان خیلی کم موفقیت داشته( نسبت به لیتوانی یا ایرلند،) اینست که با مخالفت دولتهای متوالی مواجه بود» (١).

هیچ کس مجبور به خضوع وخشوع نیست، گر چه این مورد پسند خانم لاگارد نباشد. ایجاد جهانی دیگر نیاز به تلاشی دوگانه دارد: آزادی از قید قوانین تحمیل شده توسط قدرت سلطه گرو دستیابی به برقراری مجدد الزامات اقتصادی در تفکر استراتژی. کتاب اقتصاد انتقادی ما هدفی جز اینها ندارد.

می آموزیم که بحران مالی چیست، چگونه بدهی موجب باج خواهی می شود، چگونه بانکها پول ایجاد می کنند، ویا چرا اخیرا برزیل توسط سرمایه گذاران ثباتش را از دست داد. همچنین کشف می کنیم که چگونه کارت اعتباری اختراع شد، در حالی که تا دیروز تبادل کالا بدون پول انجام می شد، وچطور مجلات علمی بیشتر به طرح مدل توالت می پردازند تا بررسی روابط بین اقتصاد مالی وبیکاری ویا می نویسند که اقتصاد دان لیبرال فردریک هایک، شاید لنین، مارکس و منابع سرمایه داران را خوانده باشد…

نبرد ایدئولوژیک، در نظام آموزش و پرورش آغاز میگردد ،در فرانسه « علوم اقتصادی واجتماعی» در دبیرستان تدریس می شود. بر خلاف آنچه در دوره های دانشگاهی اتفاق می افتد، تدریس اقتصاد در دبیرستان با جامعه شناسی آمیخته است. این ویژگی فرانسه در سالهای اخیر از حملات بسیاری رنج می برد. در پی کوشش کارفرمایان، چار چوب نئولیبرالیسم وجشن و پایکوبی تجارت آزاد، جایگاه مناسبی در برنامه آموزشی یافتند، در حالی که مفهوم «طبقه اجتماعی»در سال ٢٠١١ از برنامه حذف گردید. زمانی که در سال ٢٠١٦ وزارت آموزش وپرورش تصمیم گرفت که آموزش قانون مقدس « عرضه وتقاضا» در دبیرستان اختیاری باشد، سندیکای کارفرمایان(مدف) این پروژه «فقر برنامه آموزشی » را محکوم کرد که « با سخنرانی ستودنی وزیر در مورد آشتی موسسات آموزشی وشرکتهای سرمایه داری در تضاد کامل است». آقای تیبو لانگسد، معاون سندیکای کارفرمایان چنین توصیه می کند:« برعکس باید هرآنچه که مشوق روح ومیل سرمایه گذاری وکارآفرینی از طریق آموزش است را بکار گرفت(٢)».

اگر معلمان اقتصاد تمایل به مقاومت در برابر دستور العمل های کار فرمایان داشته باشند، خوشبختانه می توانند روشنائی لازم در مورد مسئله مورد بحث را ارائه کنند. ولی آیا خواست روشنگری که در اکثر آنها موجود است به این امکانات محدود راضی می شود؟

چشم انداز پیش رو که محدود تر می شود زیاد شوق انگیز نیست: اگر چه دولت فرانسه در اواخر دسامبر ٢٠١٤ در برابر انجمن فرانسوی اقتصاد سیاسی متعهد می شود که بخشی به نام« نهادها، اقتصاد، منطقه وجامعه» ایجاد نماید، که دانشگاهیان دگر اندیش را گرد آورد، ولی دولت پس از یورش نئولیبرالی از جمله توسط ژان تیرول، عقب نشینی کرده به تعهدش عمل نمی کند. برای این « جایزه نوبل» فرانسوی ایجاد چنین نهادی- یک «فاجعه»- ترویج « نسبی بودن دانش و در مسیر تاریک اندیشی»است.

ما برخی از بهترین متخصصان اقتصاد – پژوهشگر، استاد دانشگاه ومدارس، روزنامه نگاران – را به منظور باز نگری برنامه های دبیرستان گرد آورده ایم. با چهار هدف: شالوده شکافی عقایدی که گریز ناپذیری وتقدیر نئوکلاسیک را در اذهان القا می کند، ارائه دیدگاه های تاریخی و بین المللی که اکثرا در برنامه ها وجود ندارند، معرفی تجزیه و تحلیل هائی که از دانشگاه ها رانده شده و راهی به رسانه ها ندارند، افکندن روشنائی بر افق با یاد آوری اینکه هیچ چیز برگشت ناپذیر نیست.

خود را از محدودیت های نئو کلاسیک آزاد کردن به مفهوم چشم پوشی ازعمل کرد جهان نیست. کتاب آگاهانه وبدون جزم گرائی پیشنهاد می کند که اقتصاد را در جایگاه خدمت به جامعه قرار دهیم.

زیرا کافی نیست که آرزو کنیم که جهان عوض شود تا این آرزو بر آورده گردد: اگر اقتصاد نئوکلاسیک مدعی باز نویسی قوانین ریاضی است، با این حال این قوانین خود را بر قدرت سیاسی تحمیل می کنند. از جمله زمانی که این قدرتها در حال«تغییرند». چگونه می توان هرج ومرج در ونزوئلا را درک کرد بدون یاد آوری « بیماری هلندی»؟ چگونه شکست برنامه توسعه فرانسوا میتران در سال ١٩٨١ را توضیح دهیم بدون در نظر گرفتن رقابت خارجی؟ آیا واقعا کافی است که بدهی را به عنوان میراث نئولیبرالیسم محکوم کنیم تا اثرات مخرب آنرا مدیریت نمائیم؟ خواب رهائی از بازار از طریق برنامه ریزی گاهی به اشتباهاتی نظیر تولید کفش فقط برای پای چپ می شود. روشنفکر بریتانیائی رالف میلی باند در سال ١٩٧٩ چنین تاکید می کند که« دولتهای چپ (…) معمولا در شرایط بحران اقتصادی ومالی شدید به قدرت می رسند(٣)». با چنین زمینه ای، پی گیری و کوشش در حمایت از دولت جدید تعیین کننده است. درک بهتر طبیعت سیاسی واجتماعی اقتصاد دراین مسیر بی ضرر است. بنا براین ما امیدواریم کتاب ما در خارج از کلاسهای درس نیز دست به دست شوند.

١ – لو موند ٥ ژوئیه ٢٠١٦

٢ – « برنامه اقتصاد سال دوم در دبیرستان: حراج متوقف!»، بیانیه سندیکای کارفرمایان( مدف) پاریس ٣٠ ژوئن ٢٠١٦

٣ – رالف میلی باند، دولت در جامعه سرمایه داری، ماسپرو، پاریس ١٩٧٩.

منبع : لوموند دیپلماتیک  فارسی
سپتامبر ۲۰۱۶

برگردان:
باقر جهانباني

Published in: on 8 اکتبر 2016 at 6:43 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

مصاحبه با یک مقام امنیتی ارتش ایران در خارج از کشور

مصاحبه با یک مقام امنیتی ارتش ایران در خارج از کشور

30961805.JPG

 

شهرام سبزواری متولد 1352 در تهران، کارمند امنیتی بخش حفاظت اطلاعات ارتش جمهوری اسلامی با رتبه 12 و تخصص فن آوری اطلاعات و تاسیسات مخابراتی و شنود، از سال 84 تا 87 مشاورِ معاونِ هماهنگ کننده نیروی زمینی در خرید الکترونیکی جهتِ تقویت نیروی دفاعی ارتش بوده و از سال 87 تا سال 90 مشاور کامپیوتری اداره بهداشت و درمان نزاجا و از سال 90 تا 93 مشاور مدیر تهیه خرید نزاجا در بخش الکترونیک و سیستمهای مربوط به تجهیزات مخابراتی و شنود بوده اند که به واسطه تخصصشان موظف به تهیه، بررسی و هماهنگی جهت استفاده از سیستمهای فن آوری اطلاعات و تاسیسات مخابراتی و شنود بوده اند که اواخر سال 93 در پی عدم قبول استعفای ایشان از جانب دولت جمهوری اسلامی، مجبور به ترک غیر قانونی ایران و پناهندگی به کشوری دیگر شده اند.

از ایشان پرسیدیم که دلیل عدم ادامه کارشان در ارتش جمهوری اسلامی و ترک ایران چه بوده است؟

من به واسطه آموزشی که در رشته تخصصی خود دیده بودم وارد نظام شدم تا بتوانم از این طریق به مردم کشورم خدمت کنم اما مسئله ای که با آن مواجه شدم و هر روز بیشتر و بیشتر می شد این بود که مسئولین نظام از کسانی که چنین تخصصی دارند برای آسیب رساندن به مردم استفاده می کردند و این مسئله ای بود که با اهداف من مغایر بود و به شدت آزارم میداد. حدود 15 سال در نظام خدمت کردم، اما در هر پروژه ای که کار میکردم، می دیدم که با انجام آن ضربه بیشتری به مردم کشورم زده می شود. بگذارید برایتان مثالی بگویم: حفاظت اطلاعات جمهوری اسلامی برای کنترل مردم در جامعه دستگاه های شنودی در نقاط مختلف از جمله پارک پردیسان که در سال 84 به مبلغ یک میلیارد و دویست میلیون تومان خریداری شد، نصب کرد تا مکالمات شهروندان را شنود کند و به واسطه آن زندگی آنها را تحت کنترل بگیرند و اگر کسی برخوردی مغایر با نظام داشت دستگیر و مجازات شود، که من در هر پروژه با این مسئله مخالفت می کردم ولی از آنجا که آنها به حرف من اهمیتی نمی دادند، کار خودشان را ادامه میدادند و این میان فقط برایم مشکلات بیشتری به واسطه اعتراضم پیش می آمد.

و دلیل دیگر اینکه به واسطه اطلاعاتی که از نظام داشتم تمام زندگی من تحت کنترل بود و اجازه انجام هیچ کاری مغایر دستور آنها حتا در زندگی شخصی ام را هم نداشتم و اینکه پارادوکسی که در نظام میدیدم بسیار مرا آزار میداد، «چرا که به نام اسلام هر چه می خواستند بر سر مردم می آوردند» و این مسئله ای بود که با عقایدی که در خصوص اسلام مطرح می کردند در تضاد بود و این تضاد و رفتارها مرا به جایی رساند که حتا از دین هم برگشتم و عطای اسلام و نظامشان را به لقایش بخشیدم و در اسفند ماه سال 93 به صورت غیر قانونی از کشور خارج شدم.

تمام فعالیتهایی که ارگان شما انجام میدادید در چه راستایی و با چه هدفی انجام می گرفت؟

من در ارگانی که مشغول به کار بودم موظف به خرید و راه اندازی تجهیزات شنود و تجهیز بدنه دفاعی ارتش به دستور رهبر جمهوری اسلامی در ستاد کل و پروژه هایی از قبیل «آرالی» که مربوط به مخابرات بود و کل کشور را پوشش میداد، بودم.

دستگاه های شنودی که در مورد آن صحبت کردید جهت جاسوسی از دول دیگر هم استفاده می شدند؟

وقتی یک دستگاه شنود خریداری می شود خاصیت عام دارد و منوط به این نیست که یک سازمان یا یک نهاد و یک دستگاه تلفن را شنود کند، بلکه عامیت دارد. متولی متفاوت است. سپاه، اطلاعات، ارتش و یا هر ارگان دیگری… اما به صورت کلی از آنها استفاده می شود که هم در خصوص جاسوسی از شهروندان کشور و هم جاسوسی از دولتهای دیگر مورد استفاده قرار می گیرد. که از آن میان می توانم به دو دستگاه شنود که در برج میلاد نصب شده اند که یکی از آنها متعلق به اطلاعات ناجا هست و دیگری متعلق به وزارت اطلاعات، که جهت شنود استفاده می شوند و لازم است بگویم که تمامی این دستگاه ها توسط وزارت دفاع خریداری شده و به ارگانهای مختلف تحویل می دهند.

دستگاه های شنودی که جمهوری اسلامی برای جاسوسی از اشخاص خارج از کشور استفاده می کند چگونه است؟

این دستگاه ها فقط می توانند داخل کشور و نهایتا تا 50 کیلومتر جلوتر از نقطه صفر مرزی را پوشش دهند. اما برای جاسوسی از اشخاص و نهادهای خارج از کشور از دستگاه های «پُر تابل» که دستگاه های شنود قابل حمل می باشند و از طریق نفراتی که برای آنها کار می کنند، استفاده می شود. به این صورت که این دستگاه ها را با جدا کردن قطعات و به صورت قاچاق از کشور خارج کرده و توسط مامورین تعیین شده توسط خودشان به کشور مذکور می فرستند یا از همانجا خریداری می کنند تا در ساختمانی در نزدیکی محلی که می بایست شنود بشود کار بگذارند و اطلاعات لازم را بدست آورند. که غالبا این ماموریت به دست افرادی صورت می گیرد که بزهکار بودند و در مقابل کاری که برای نظام انجام میدادند امتیازاتی دریافت می کردند. اما اگر گمان می کنید که دولت ایران چنین قدرتی دارد که مانند آمریکا مثلا بتواند مکالمات خانم مرکل را شنود کند، باید بگویم که جمهوری اسلامی تا کنون به چنین قدرتی در سیستم جاسوسی خود نرسیده است.

با توجه به خدمت شما در نظام و تخصص شما چند درصد از فعالین سیاسی، عقیدتی و اجتماعی از طریق این دستگاه ها شناسایی و دستگیر می شوند؟

بر اساس اطلاعاتی که من دارم آماری معادل هشتاد درصد از این شناسایی ها و دستگیری ها را شامل می شود. چرا که با قدرت بالایی که سیستم های شنود وزارت اطلاعات و سپاه در داخل کشور دارند، می توانند به راحتی تمامی خطوط را تحت کنترل داشته باشند و در صورت مواجهه با موردی که بر خلاف نظام باشد، سریعا اقدام کنند.

زمانی که در نظام خدمت می کردید به موردی برخورد کردید که جمهوری اسلامی قصد بر جاسوسی از کشورهای منطقه و یا دولت اسرائیل داشته باشد؟

در رده ای که من کار می کردم تنها مسئله ای که در این خصوص با آن مواجه شدم مربوط به پروژه c4i بود که جهت دید برون مرزی و رصد کشورهای منطقه تعبیه شده بود و توسط دوربینهای دور بلند «سداد» انجام میشد که در آن زمان تنها می توانست کشورهای نزدیک به ایران را رصد کند. اما درصدد بالا بردن بُرد ماهواره ای سیستم های خود جهت رصدهایی با مسافت بیشتری بود تا بتواند توسط دید برون مرزی به رصد اسرائیل نیز دست پیدا کند. اما خوشبختانه به واسطه آقای احمدی نژاد لو رفت و دولت در این پروژه شکست خورد.

شما با توجه به رشته تخصصیتان قدرت اطلاعاتی و جاسوسی ایران را در چه حد ارزیابی می کنید؟

سیستم جاسوسی و یا اطلاعاتی هر کشوری به سه عامل بستگی دارد، یکی تجهیزات آن سیستم است که با توجه به پولی که دولت ایران در راستای خرید این تجهیزات خرج کرده، تجهیزاتش به روز است. مسئله دوم نفر است، که این نفرات را در اختیار دارد و در بخش سوم، علم مربوط به آن کار است که جمهوری اسلامی هر سه قدرت را دارد و با توجه به گفته هایم می توانم به شما بگویم که جمهوری اسلامی قدرت اطلاعاتی و جاسوسی بالایی دارد.

آیا پس از خروج از ایران با تهدیدی از سوی جمهوری اسلامی مواجه شدید؟

من بعد از خروج از کشور ابتدا به صورت قاچاقی به ترکیه آمدم و زمانی که مسئولین ارگان ما متوجه غیاب من شدند، شروع به تحقیق و جستجو کردند تا بدانند من کجا هستم. روزی از سازمان ملل با من تماس گرفتند و گفتند سریعا به پلیس مراجعه کن که پس از مراجعه ام به آنجا به من گفتند که باید جایت را عوض کنی چرا که دنبالت هستند. همچنین از طریق چند تن از عواملشان مکررا من را تهدید به بازگرداندن به ایران نمودند. که من در پی گفته های ایشان سریعا خودم را به صورت قاچاقی به کشوری دیگر رساندم. بگذارید مسئله را از دید تخصصی خودم به شما بگویم: جمهوری اسلامی در خصوص افراد نظامی خود که از کشور خارج می شوند اینگونه عمل می کند که ابتدا به وی هشدار می دهد، در صورت عدم بازگشت وی، برای بازگرداندنش دست به اقدام فیزیکی می زند، مانند سرگرد خسروی که قصد ربودن وی را داشتند و اگر در این خصوص هم شکست بخورد درصدد از بین بردن وی بر می آید. اما خروج من از کشور کاملا هوشمندانه بود و به خاطر رشته تخصصی ام و اطلاعاتی که در مورد سیستم اطلاعاتی نظام دارم توانستم خود را به اینجا برسانم و تا کنون نیز نمی دانند من کجا هستم چرا که خودم در سیستمی خدمت می کردم که دستشان برای من رو بود و بازی هایشان را بلد بودم.

شما به ربودن سرگرد خسروی اشاره کردید، با توجه به رشته تخصصی شما آیا جمهوری اسلامی بازهم فعالیتی به جهت آسیب رساندن به ایشان خواهد داشت؟

بله، صد در صد و شکی در این نیست. جمهوری اسلامی در دو مرحله از اقدامات خویش در خصوص ایشان با شکست مواجه شد اما این مسئله اینجا تمام نخواهد شد و رژیم ایران در مرحله سوم قطعا برنامه ای برای آسیب رساندن و از بین بردن ایشان خواهد داشت. چرا که نمی تواند بگذارد شخصی که اطلاعاتی از نظام دارد به راحتی خارج از ایران زندگی کند و امنیت شان را به خطر بیاندازد. علی الخصوص که ایشان با یک سایت اسرائیلی هم مصاحبه کرده اند که برای دولت جمهوری اسلامی یک خطر بزرگ محسوب می شود و باید به شما بگویم که این نظام به شدت بر سایتها، شبکه های خبری و نشریات اسرائیلی نظارت دارد و حتا وزارت اطلاعات گروهی را به صورت تخصصی برای انجام این رصدها گذاشته تا بتواند تمام فعالیتهای دولت اسرائیل را بررسی کند. چرا که دولت اسرائیل برای این رژیم دیکتاتوری دشمنی بزرگ محسوب می شود که می تواند قدرتش را در منطقه به خطر بیاندازد و نظام به شدت از فعالیتهای اسرائیل هراس دارد.

فعالیتهای نظام در مورد هک کردن سایتهای داخل و خارج از کشور چگونه است؟

ارتش سایبری جمهوری اسلامی در دو بخش کار میکند، داخلی و خارجی. در بخش داخلی این سیستم، حسابهای کاربری مردم، سازمانها و نهادهای داخلی را به صورت نامحسوس بررسی و هک می کنند و از طریق سرویسهای مخابراتی که به شهروندان میدهند به اطلاعات آنان دست پیدا کرده و فعالیت هایشان را رصد می کنند تا اگر فعالیتی در جهت معاندت با نظام انجام بدهند دستگیرشان کرده و مجازات نمایند. اما در مورد بخش خارجی ارتش سایبری ایران باید بگویم که کسانی را در این گروه قرار می دهند که در این خصوص آموزش مشخصی دیده اند. گاه سایتها و سیستم های خارجی را هک کرده و به اطلاعات آنها دست پیدا می کنند و گاه حتا به صورت نامحسوس وارد این سایت ها می شوند، طوری که حتا خود شخص یا نهاد هم متوجه نمی شود و این فعالیتها تحت کنترل اطلاعات سپاه است و باید بگویم که کاری به غایت ساده است برای این نظام که تبحر خاصی در جاسوسی از مردم و دول دیگر دارد.

شما خودتان شخصا شاهد انجام پروژه هایی در خصوص هک کردن سیستمهای دول خارجی علی الخصوص اسرائیل بوده اید؟

در مورد هک کردن سیستمها و سایتهای کشورهای دیگر شاهد این ماجرا بودم، گو اینکه این مسئله در حیطه کاری من نبود ولی به واسطه جایگاهی که در نظام داشتم گاها شاهد انجام چنین فعالیتهایی بودم. اما در خصوص هک کردن سایتها و جاسوسی نظام از دولت اسرائیل هرگز چیزی ندیدم، «چرا که کسانی را برای انجام این کار در نظر می گرفتند که آموزشهای مخصوص دیده بودند و در رده های بالاتری بودند و کاملا به نظام وفادار».

در مورد حمله ایران به کشورهای دیگر قدرت نظامی ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟

از لحاظ مقایسه نظامی ایران با کشورهای منطقه و یا کشورهای قدرتمند جهان می توانم بگویم که ایران چنین قدرتی ندارد چرا که تجهیزات نظامی بسیار فرسوده ای دارد. نظام تنها قدرت خود را در زمینه دفاع بالا می برد و در این خصوص می توانم به خرید پهبادهایی اشاره کنم که در سال 84 و برای جنگ های نامتقارن دست به خریداری آن زد که در صورت تهدید نظامی و حمله احتمالی جنگ را به داخل بکشانند و با طراحی جنگهای پارتیزانی، مبارزه را به سمت مکانهایی چون کویر و دشت بکشانند و در آن قسمت مقابله کنند که بوسیله این پهبادها می بایست انجام می شد و دوربین فدک که شلیک کننده لیزری بود و برای منفجر کردن چاشنی تله های انفجاری با بُرد 5 کیلوتر استفاده می شد. در مورد پروژه اولین سری پهبادها باید بگویم که قرار داد خرید آنها زمانی بسته شد که ایران در تحریم قرار داشت و مبلغ قرارداد اولیه در فاز اول 20 میلیون دلار بود که تحت عنوان بودجه دفاعی و به دستور شخص رهبر به حساب مجتبی خامنه ای در بانکهای اتریش ریخته شد و قرار بود تجهیزات آن از خارج وارد ایران شود که برای جنگهای نامتقارن، شناسایی، عملیات انتحاری و استفاده در صورت حمله احتمالی تعبیه شده بود. که مسئول اجرای پروازی آن سرهنگ مانی بودند که ایشان متخصص و بنیان گذار نهاد هواپیمایی بدون سرنشین ارتش بودند که پس از مدتی مفقود شدند و اطلاعی از ایشان در دست نیست. و در این پروژه من در گروهی فعالیت می کردم که مسئول بخش الکترونیکی آن بودیم. و در پاسخ به این سوالتان باید بگویم که تنها قدرت نظامی که در حال حاضر جمهوری اسلامی می تواند بر آن مانور بدهد، ارتقای موشکهای بالستیک است.

آیا شما در حال حاضر به نظام جمهوری اسلامی و اسلام اعتقاد دارید؟

خیر، من در یک خانواده کاملا نظامی بزرگ شدم و به واسطه علاقه به رشته خودم و «با هدف خدمت به وطنم» وارد نظام شدم اما وقتی رفتارهای رژیم علی الخصوص در جریانات 88 با مردم را دیدم با وجود علاقه ای که به کار در رشته ام داشتم و مدام تلاش می کردم بالاتر بروم و ترقی کنم، اما هرچه بیشتر پیش می رفتم دیدم که به واسطه کارم در این نظام دارم به مردمم خیانت میکنم. در جریان انتخابات 88 نظام به واسطه همین سیستم جاسوسی اش بسیاری از مردم را دستگیر کرد و حتا هیچ اهمیتی هم برایشان قائل نشد. در حالی که پسر آقای روح الله امینی کشته شد و رهبری برایش پیام تسلیت هم فرستاد و اگر پسر ایشان در کهریزک کشته نشده بود، شاید هیچکس از وجود آن مکان حتا مطلع هم نمی شد. و این مسئله برای من جای سوال داشت، که چطور پسر ایشان آدم بود و بقیه مردم آدم نبودند؟! این تبعیضی که بین مقامات و مردم قائل می شدند و آزارهایی که به مردم می رساندند مرا به شدت عذاب میداد و با خود می گفتم این چه اسلامی ست که اینگونه حقوق انسانها را نقض می کند؟ و من به مرور زمان از نظام و اسلام نفرت پیدا کردم و حال به هیچ یک از این دو اعتقاد ندارم.

آیا در زمان خدمت شما را مجبور به انجام فرایض دینی می کردند؟

بله، هر نظامی که در ایران خدمت می کند موظف به انجام فرایض دینی از جمله شرکت در مراسم نماز هست و من نیز از این جبر مبری نبودم. ولی این مسئله ای بود که من به شدت از انجام آن آزار می کشیدم.

در نهایت هدف شما از این مصاحبه و ارائه این اطلاعات چه است؟

هم آگاهی دادن به مردم از جنایاتی که رژیم جمهوری اسلامی انجام می دهد و آنها هم نمی دانند اوضاع از چه قرار است و هم به این جهت که آسیب هایی که این سیستم به من به عنوان یک نظامی رسانده است به گوش مردمم برسانم. این رژیم دیکتاتوری نه تنها به مردم رحم نمی کند، که با سوء استفاده از نظامیانش، هم به آنها آسیب میرساند و هم به مردم جامعه. و من به جهت همین ظلم ها بود که از این سیستم بیرون آمدم و لازم است بگویم به خاطر این کارم بسیار هم تاوان دادم. چرا که طی مخالفاتی که مکررا با پروژه های نظام داشتم از بسیاری از حقوقم که می بایست به واسطه سالها خدمتم دریافت می کردم، محروم میشدم تا حدی که این اواخر مرا به بخش هایی منتقل می کردند که اصلا در حیطه تخصصی من نبود، فقط برای اینکه تحقیرم کنند و حتا در این راستا از پایین آوردن جایگاه و مدرک تحصیلی من نیز فروگذار نکردند، چرا که می خواستند با استفاده از هر روشی وادارم کنند تا به سمت تفکر آنها گرایش پیدا کنم و آنچه که آنها می خواهند انجام دهم. شما نگاهی به فیش حقوق من بیاندازید، مدرک تحصیلی من فوق لیسانس آی تی است که در دانشگاه فارابی هم این رشته را خوانده ام، اما مسئولین نظام برای تحقیر، سرکوب و مجازات من، مقطع تحصیلی من را «دیپلم» نوشته اند و حقوقی کمتر از یک میلیون تومان برایم تعیین کردند که با توجه به آخرین فیشی که در اختیار شما گذاشتم با عیدی که در بهمن ماه آن سال دریافت کردم مبلغی بالغ بر یک میلیون و دویست هزار تومان بود…! و این هم بخشی از آزارهایی بود که من از رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی دیدم.

حتا زمانی که من می گفتم دیگر نمی خواهم برای شما کار کنم، به من می گفتند: حتا شده یک صندلی در یک اتاق به تو بدهیم تا فقط یکجا بنشینی، نمی گذاریم از سیستم خارج شوی. و این به خاطر اطلاعاتی بود که من داشتم و برای آنها موجبات عدم امنیتشان را فراهم می آورد.

Published in: on 7 اکتبر 2016 at 9:59 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

زمین خواران و کوتاهی مسئولان

 

مدتی است روزگاری که مسافرت به شمال کشور و تجربه آب تنی در بزرگترین دریاچه جهان مسافران فراوانی را به شهرهای شمالی می‌کشاند، به سر آمده و چیزی بیش از شنا و تفریح در سواحل مد نظر مسافران این خطه قرار می‌گیرد. شاید به این دلیل که سفرهای خارجی زیاد شده و سواحل شمال کشورمان در قیاس با سواحل دیگر کشورها جذابیت های کمتری برای عرضه دارند!
اما هرچه سواحل خزر  جذابیت هایش را برای بخشی از مسافران استان های شمالی کشورمان از دست داده، نواحی جنگلی و ییلاقات واقع در این مناطق مورد توجه قرار گرفته و روز به روز شاهد افزایش شمار گردشگرانی که راهی آنها می‌شویم، هستیم.

مثل روستاهای واقع در مناطق کوهستانی و ارتفاعات شمالی رشته کوه ستبر البرز که پوشیده از پوشش گیاهی انبوه و تماشایی ست و جاذبه های فرهنگی بومیان آن نیز، بر رازآلود بودنشان می‌افزاید. ترکیبی عجیب و جادویی که در فصول مختلف سال دل ربایی هایی هایش افزون می‌شود و به مدد خودروهای مدرن و شاسی بلند، دسترسی به دورترین هایشان نیز ممکن شده است.
این اشتیاق به قدری فراگیر شده که دیگر امکانات بومیان برای پذیرایی از خیل مسافران کفاف نمی‌دهد و تطبیق با نیازهای جدید، تحولات زیادی در این مناطق به دنبال داشته است. آنقدر که برخی از مناطق هیچ شباهتی به چند سال پیششان ندارند و به مرور در حال فروپاشی هستند؛ به این صورت که بکر و ناب بودنشان در سایه هجوم مسافران از بین می‌رود و پس از مدتی از دور خارج شده و جذابیت هایشان را از دست می‌دهند.

پروسه‌ای که برای بسیاری از مناطق مشهورتر جنگلی در شمال کشور طی شده و از رونق گردشگری شان به شدت کاسته، اما عبرتی به همراه نداشته و نتوانسته مانع از تکرارش در دیگر مناطق شود. وضعیتی اسف بار که اگر بومیان این مناطق از بروزش در آینده خبر داشتند، بعید بود پذیرای تغییرات گسترده در این مناطق شده و آغوششان را به روی گردشگران باز نمایند.

مثل اتفاقی که در ارتفاعات شهرستان رامسر، در جنگل های بکر شمال البرز در حال وقوع است و تصاویر ماهواره ای ثبت شده، حکایت از سرعت بسیار بسیار زیاد تغییرات در آن دارد. آنقدر که می‌بینیم در عرض چند سال، برخی قله های منطقه به تسخیر آپارتمان های بزرگ در آمده و از محل فروش آن، سود سرشاری روانه جیب زمین خواران شده است.
زمین خوارانی که قطعا از اهالی روستاهای واقع در این ارتفاعات نیستند و مجوز ساخت و سازشان در قله ها را نیز از شورای روستا و دهیاری های این مناطق دریافت نکرده‌اند و احتمالا در ساخت و ساز نیز پاسخگوی هیچ نهاد نظارتی ای نبوده‌اند و بعید است انتشار این گزارش نیز برایشان گران تمام شود!
زمین خوارانی که بر شناسایی و محاکمه ایشان و مسئولانی که با ایشان مماشات کرده اند نیز نتوانسته خللی در امورشان ایجاد کند و آن گونه که تصاویر ماهواره ای فوق نشان می‌دهند، به راحیت هر چه تمام تر قله ها را هم فتح کرده، در آن ساخت و ساز کرده و با فروششان، سود سرشاری به جیب می‌زنند و برایشان هیچ اهمیتی ندارد که چه بلایی بر سر طبیعت و امثال جنگل های بکر هیرکانی می‌آورند.


 

Published in: on 7 اکتبر 2016 at 9:32 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

نامه خصوصی آيت الله منتظری به خمينی! اعدام دختران سيزده ساله

Published in: on 7 اکتبر 2016 at 8:08 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

نامه خصوصی آيت الله منتظری به خمينی! اعدام دختران سيزده ساله

Published in: on 7 اکتبر 2016 at 8:04 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

Published in: on 6 اکتبر 2016 at 7:32 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

بهرام رحمانی: قتل حمید حاجی زاده(شاعر و دبیر ادبیات) و پسر ۹ سالهاش!

بهرام رحمانی: قتل حمید حاجی زاده(شاعر و دبیر ادبیات) و پسر ۹ سالهاش!

bahram.rehmani@gmail.com

کارون و حمید حاجی زاده

از مرگ…

هرگز از مرگ نهراسیده‌ام

اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود.

هراسِ من – باری – همه از مردن در سرزمینی‌ست

که مزدِ گورکن

از بهای آزادی آدمی

افزون باشد.

جُستن

یافتن

و آن‌گاه

به‌اختیار برگزیدن

و از خویشتنِ خویش

بارویی پی‌افکندن –

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش‌تر باشد

حاشا، حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.

زنده یاد احمد شاملو

در جریان قتل‌های زنجیر‌ای، فجایعی بزرگ و هولناک رخ داد که شنیع‌ترین آن در سال 1377 انجام داد. حمید پورحاجی زاده، شاعر و دبیر ادبیات در کرمان بود. حاجی‌زاده در نیمه‌شب 31 شهریور 1377، همراه با فرزند 9 ساله‌اش، کارون در سری قتل‌های زنجیره‌ای مجموعا با 43 ضربه چاقو‌(کارون 16 ضربه و حمید پورحاجی‌زاده با 27 ضربه) به‌گونه‌ای دل‌خراش به‌قتل رسیدند.

حمید پورحاجی‌پور که گویی مرگ و نحوه به‌قتل رسیدن خود را پیش‌بینی کرده بود در غزل «غفلت گوهر شکنان» چنین سروده است:

آخر ای خنجر مردم‌کش بی‌گانه‌پرست خوش نشستی به‌تنم در شب خنجرشکنان

پاس ما مردم آزاده بدارید که ما تاج برداشته‌ایم از سر افسر شکنان

گزارش پزشکی قانونی حاکی است کارون 9 ساله بیش از 10 ضربه چاقو خورده است و چشمان او در لحظه مرگ در حالتی وحشت‌زده خیره به‌قاتل مانده است!

فرخنده حاجی‌زاده در مصاحبه با روز‌آنلاین از پیگیری قتل برادرش می‌گوید:

به‌ما گفتند: «یک اشتباه ساده بود»!

***

حمید پورحاجی‌زاده شاعر و دبیر ادبیات متخلص به «سحر»، در سال 1329‌ در روستای بزنجان از توابع شهرستان بافت به‌دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی را در زادگاه و سه سال اول دبیرستان را در شهرستان بافت و سپس دبیرستان نمونه شهاب کرمان و سال آخر را در دبیرستان ملی هشترودی شیراز به‌پایان برد و بعد از آن فوق دیپلم ادبیات خود را از دانش‌سرای راهنمایی کرمان دریافت کرد. فعالیت ادبی وی از همان دوران ابتدایی شکوفا شده بود و به‌سرودن شعر می‌پرداخت و اکثر اوقات رتبه ممتاز مسابقات ادبی را از آن خود می‌کرد. هم‌چنین او در شیراز با کوشش خود انجمن ادبی کاخ جوانان شیراز را سر و سامان داد. او سپس لیسانس ادبیات فارسی خود را از باهنر کرمان دریافت و به‌تدریس در آموزش و پرورش کرمان مشغول شد. وی طی این سال‌ها کارهای ادبی و تحقیقی خود را نیز ادامه داد. سال 1360، با روح‌انگیز سلطانی‌نژاد ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه پسر به‌نام‌های اروند، ارس و کارون است.

سرانجام حمید پورحاجی‌زاده در نیمه‌شب 31 شهریور 1377، همراه با فرزند 9 ساله‌اش کارون، در پروژه‌ «قتل‌های زنجیره‌ای وزارت اطلاعات حکومت اسلامی اسلامی» به‌گونه‌ای تکان‌دهند و هولناک به‌قتل رسیدند.

روایت اروند از سینه و صورت پاره‌پاره‌ کارون و پدرش:

«شب سی‌ام شهریور 77 من و برادرم ارس حدود ساعت دو و نیم از مراسم عروسی به‌خانه برگشتیم. متعجب بودیم که چرا پدر و مادر و کارون، برادر کوچک‌ترمان نیامده‌اند. چراغ خاموش خانه برایمان بی‌معنی بود. مگر می‌شد حمید پور‌حاجی‌زاده باشی و تا اروند و ارس‌ات نیامده‌اند بخوابی؟

در را که باز کردم و وارد شدیم، برای اولین بار بود که فهمیدم خون و چاقو و خنجر چه معنایی می‌دهند. اما مگر می‌شد بابا را با آن سینه پاره‌پاره شده دید؟ پای برهنه و با آجری در دست تمام همسایه‌ها را بیدار کردم.

پلیس و سرباز و خون و چاقو و گریه‌های رییس آگاهی که مادرم گمان برده بود قاتل است و مدام می‌پرسید چرا شوهر و بچه‌ام را کشتید؟

پزشک قانونی که آمد پرسیدم بابام زنده است؟ وقتی گفت نه دو نفرشان مرده اند خشکم زد. دو نفرشان؟

گفت برو ببین. دو سه ساعت صدای مادرم را نشنیده بودم که فریاد می کشید کارون.

وقتی از پشت پنجره چشمان باز و سینه و صورت پاره کارون و دیدم فریادم به آسمان بلند شد و فهمیدم که خدا هم روزی می‌میرد. بعد از پانزده سال هنوز دلم به حال آن شب برادرم ارس می‌سوزد. شوکه شده بود. رد خون را گرفته بود و دور خانه می‌چرخید. حمید که پدرت باشد میفهمی ابد هم برای یتیم شدنت زود است».

گزارش یک قتل، «کارون در من است امشب» گزارش مفصل قتل با عنوان «گزارش یک قتل، کارون در من است امشب» که بخش‌هایی از آن در برخی نشریات داخل کشور مانند نشریه‌ پیام هاجر شماره 302، 5 بهمن 1378 توسط محمد حاجی‌زاده، برادر حمید چاپ شد. در این گزارش آمده‌است: «… پزشک قانونی تعداد ضربه‌های دشنه فرو رفته در سینه برادر را 27 از زیر گلو تا زیر ناف و ضربه وارده به‌سینه کارون را بالغ بر ده ضربه دانسته بود… آ ثار ضربه سخت و مشت در سر و صورت، پارگی قلب و ریه و دستگاه گوارش، بریده شدن انگشتان دست راست حمید تا روی پوست، بنا به‌نظر پزشک قانونی با هر ضربه کارد حمید تیغه چاقو را می‌گرفته و قاتل می‌کشیده و برای باری دیگر فرو می‌کرده‌است که منجر به‌این گردیده که کف دست بشود پر از شیارهای عمیق شقاوت»…

دردناک‌تر آن‌که در بخش دیگری از گزارش آمده است:

کسانی که در غسال‌خانه حضور داشته‌اند و یا جسد کارون را دیده‌اند از جای آثار نیش چاقو بر روی گوش، صورت و پشت کارون گفته‌اند که باید این آثار قبل از پاره‌پاره کردن سینه، قلب و شکم کارون روی داده باشد. بعضی نیز که به‌دقت به صورت کارون نگاه کرده‌اند به‌قول روستایی‌های ما حالت «گرگ پدمک» را در چهره کارون دیده‌اند. اصطلاح «گرگ پدمک» در خصوص روبه‌رو شدن گوسفند با گرگ به‌کار می‌رود که گوسفند با چشمان بیرون‌زده، خشک‌اش می‌زند.

از همان ابتدا مشخص بود که قتل عادی نیست هرچند می‌گفتند قتل شخصی بوده اما خود ما هم که زیاد هنوز نمی‌دانستیم مساله چیست دنبال انگیزه و قاتل می‌گشتیم یادم است پیش رییس آگاهی کرمان می‌نشستم و مدام انگیزه ردیف می‌کردم و می‌بافتم که مثلا شاید زمانی دختری را دوست داشته و اکنون شوهر آن دختر فهمیده و… عمق فاجعه این‌قدر بود که ما هم حالت عادی نداشتیم. اما رییس اداره آگاهی کرمان می‌گفت این قتل عادی نیست. بازپرس پرونده می‌گفت این قتل انگیزه‌ای به‌بزرگی چنار می‌خواهد و دنبال این جور چیزها نگرد باید کسی یا داروی روان‌گردان مصرف کرده باشد یا انگیزه‌ای فراتر از این‌ها داشته باشد و… تمام این سال‌ها پی‌گیری‌های ما ادامه داشت همه جا رفتیم هر کاری‌ می‌توانستیم کردیم از طرفی هم از سوی وزارت اطلاعات تحت فشار بودیم و احضار و بازجویی و… در نهایت هم که گفتند یک اشتباه ساده بوده.

فرخنده حاجی‌زاده، در پاسخ به‌سئوال خبرنگار روز‌آنلاین مبنی بر این‌که آیا از وزارت اطلاعات که در آن زمان مسئولیت 4 قتل دیگر را پذیرفته بود پیگیری نکردید؟ اضافه می‌کند:

به‌ما که ابتدا هیچ پاسخی نمی‌دادند اما بعد گفتند بروید از وزارت اطلاعات شکایت کنید. یعنی ماموران وزارت اطلاعات که ما را احضار وبازجویی می‌کردند به‌ما می‌گفتند بروید از وزارت‌خانه ما شکایت کنید یا می‌گفتند اگر راست می گویید بیایید جلوی وزارت اطلاعات اعتصاب کنید و چرا نمی‌کنید و… خیلی بی‌رحمانه بود بازی‌ای که با ما شروع کردند. در نهایت برادرم گفت باشد اصلا قتل معمولی بوده، بیاورید دست قاتل را بگذارید توی دست ما و قول میدهیم یک سیلی هم نگذاریم او بخورد. اما جوابی ندادند رییس اداره آگاهی کرمان، بازپرس پرونده و حتی پزشکی قانونی که می‌گفتند ظرف سه روز قاتل را پیدا می‌کنیم دیگر حاضر به‌دیدار ما نمی‌شدند و در نهایت گفتند به‌بن‌بست خورده‌ایم و قضیه فراتر از این حرفاست و…. خیلی اذیت کردند تاسال 78 که بر اثر پی‌گیری‌های ما و رفت و آمدهای ما و… بالاخره به‌ما گفتند که این مساله یک اشتباه ساده بوده».

***

ترور در لغت به¬‌معنای وحشت و ترس زياد است و در اصطلاح به‌حالت وحشت فوق‌العاده‌ای است كه ناشی از دست¬زدن به‌خشونت و قتل و خون‌ريزی از سوی يك گروه، حزب و يا دولت به¬منظور نيل به‌هدف¬های سياسی، كسب يا حفظ قدرت است.

به‌این ترتیب، تروریسم تعریف روشن و واحدی ندارد. علت این است که اکثر تعریف‌کنندگان بر اساس یکی از زوایای آن به‌تعریف آن پرداخته‌اند. بررسی تاریخ عملیات‌های تروریستی، حکایت از آن دارد که عمده اعمال تروریستی در جهان به‌صورت سازمان‌یافته و برنامه‌ریزی شده و با رعایت عملیات پوششی صورت گرفته است. هرچند ممکن است در عمل، اتفاقات دیگری بیفتد اما به‌بخش‌های مختلف یک عملیات تروریستی توجه شده است. بنابراین اصلی‌ترین اصل مربوط به‌تروریسم چه در تاریخ ایران و حکومت اسلامی و چه در تاریخ جهان، به‌موضوع تروریسم سازمان‌یافته اختصاص می‌یابد و در پس هر تروری اصلی‌ترین سئوال در خصوص عاملان، اهداف و نتایج آن است.

تاریخ ترور در حکومت اسلامی ایران و دیگر گروه‌های تروریستی اسلامی هم‌چون «داعش»، القاعده و غیره، به صدر اسلام و شبه‌حکومت محمد پیامبر مسلمانان در قبال بدوی شبه‌جزیره عربستان می‌گردد. همان‌گونه که در جریان ملی‌شدن صنعت نفت، مجلس شورای ملی در خصوص ترور سرلشکر حاج‌علی رزم‌آرا، نخست‌وزیر طرفدار منافع انگلستان، به‌نفع خلیل طهماسبی مصوبه‌ای صادر کرد و ضمن اعلام خیانت رزم‌آرا، خلیل طهماسبی را از اتهام قتل مبرا دانست و او را آزاد، کرد. اما بعد از کودتای 28 مرداد 1332، دوباره همان مجلس شورای ملی با مصوبه‌ای دیگر وی را مجرم و رزم‌آرا را از اتهام خیانت منزه دانست و خلیل طهماسبی را دستگیر و محاکمه و به‌اعدام محکوم کرد.

دسته از تروریست‌ها، عمدتا افرادی‌اند که به‌طور حرفه‌ای به‌قتل و جنایت سازمان‌یافته یا غیر آن اشتغال دارند و در ازای دریافت پول، دست به‌اقدامات تروریستی به‌منظور ایجاد فضای رعب و وحشت می‌زنند. سازمان اطلاعات آمریکا «سیا» و 6 MI انگلیس، موساد در اسرائیل و…، همواره هم‌چون افرادی را برای پیشبرد اهداف تروریستی‌شان به‌خدمت می‌گیرند. اینان عمدتا برای قتل مخالفان خود، از افرادی بهره می‌گیرند که در ازای قتل و آدم‌کشی، پول دریافت کنند، زیرا در صورت لو رفتن واقعیت حادثه یا دستگیری قاتل می‌توان ارتباط با وی را انکار کرد و با رضایت به‌حذف فیزیکی عامل مزدور از اتهام عملیات تروریستی خلاصی یافت.

بسیاری از ترورهای فردی و قتل‌های سیاسی را همین دسته از افراد حرفه‌ای انجام می‌دهند تا در صورت نیاز به‌کتمان و لو رفتن، به‌آسانی حذف شوند. چنان‌چه در ترور جان اف کندی تمامی عوامل ترور یکی پس از دیگری حذف و نابود شدند.

عناصر حزب کتائب، سمیر جعجع و گروه او سرگرد سعد حداد و آنتوان لحد و عواملش از افرادی‌اند که اسرائیلی‌ها آن‌ها را برای آدم‌کشی و قتل فلسطینی‌ها به‌کار گرفتند. یکی از اقدامات آن‌ها کشتار در صبرا و شتیلا بود.‌(حمید احمدی و سویدان طارق)

در نوعی تقسیم‌بندی دیگر، تروریسم دو شکل اساسی دارد و آن عبارت است از انگیزه‌های سیاسی و اجتماعی اقدامات تروریستی که گروه‌های تروریستی یا دولت‌های معتقد به‌استفاده از تروریسم دارند. یعنی این که از تروریسم برای تداوم سلطه از آن بهره می‌گیرند. حکومت اسلامی ایران در ردیف این دول تروریستی قرار می‌گیرد.

با این وجود، حاکمیت آمريكا و متحدانش هنوز هم سال‌هاست که ادعای مبارزه با «تروريسم» را دارند و برای آن لشكركشی‌های متعدد كرده اند و مردم كشور خود و ديگر كشورها را به‌فقر اقتصادی و بحران¬های مختلف كشانده‌اند و یا به‌قعر نیستی فرستاده‌اند. آمریکا در اين¬ كه ادعا كه «تمام گروه‌های تروريستی جهان هدف حمله¬¬ ماست»‌(صدای عدالت، 18/7/80، سخن رامسفلد وزیر دفاع وقت آمریکا) ‌و اين كه «هر كشوری با آمريكا نباشد تروريست است».‌(روزنامه جمهوری اسلامی، 31/6/80، سخن جرج دبليو بوش رییس جمهور وقت آمریکا) قصدی جز قدرت¬طلبی و توسعه¬ اهداف سلطه¬طلبانه و امپرياليستی خود ندارد: ‌«آمريكایی‌ها به‌دروغ انگيزه¬ خود را از حمله به‌افغانستان مبارزه با تروريسم تبليغ می‌كنند، در حالی كه انگيزه¬ حقيقی آن‌ها قدرت¬طلبی، سلطه¬طلبی و توسعه¬ دستگاه‌های سلطه است».‌(همان، 31/6/80)

البته آن‌ها برای رسيدن به‌اين اهداف اگر هرگونه عمل وحشت¬زا، تهديدكننده و تروريستی را نياز ببينند، از انجام آن پرهيز نمی‌كنند و تاريخ شاهد اين كلام است از حمله¬ اتمی تروريستی تا ترور روحی روانی و…

اکنون ابعاد تروریسم وسیع‌تر شده و «ابتکارات» تروریست‌ها نیز «شکوفاتر» شده است! مانند ترور حیرت‌انگیز سال 2001 در آمریکا. طبق گزارشات مستند، در نيويورك يازدهم سپتامبر 2001، هواپيمای مسافربری شركت هواپيمايی آمريكن ایرلاینز با سرعتی سرسام¬آور به‌برج شمالی ساختمان¬های تجارت جهانی با ارتفاعی بيش از 400 متر خورد و بعد از 18 دقيقه هواپيمايی ديگر از شركت هواپيمايی يونايتد ايرلاينز به‌برج جنوبی دوقلوها اصابت می‌كند و….از آن‌جا پديده‌ای به‌نام بن¬لادن مشهور می‌شود…

بدین ترتیب، نمی‌توان اهداف اقتصادی، نظامی، توسعه¬طلبانه سیستم سرمایه‌داری و در راس همه حکومت‌های قدرتمند جهانی را برای كاربرد ترور ناديده گرفت و نيز مفهوم ترور روانی را كه نوعی حمله¬ تدريجی به‌شخصيت و حيثيت افراد است.

البته در این میان، از حکومت اسلامی ایران تا سخن‌گویان و سران به‌اصطلاح «دموکراتیک» جهان، مبارزه مسلحانه که یک تاکتیک مبارزه علیه حکومت‌ها آدم‌کش و تروریست هم‌چون حکومت اسلامی ایران و ترکیه و غیره است را اقدامات تروریستی می‌نامند. در حالی که اولا روی‌آوری برخی سازمان‌ها و احزاب سیاسی به‌مبارزه مسلحانه قبل از هر مسئله‌ای محصول و نتیجه مستقیم اختناق و سرکوب و ترور و اعدام حکومت‌‌هاست. به‌علاوه این مبارزه در مقابل کشتار و تروریسم دولتی، یک تاکتیک مبارزه بر حق و عادلانه و قابل حمایت و پشتیبانی است و هیچ‌ربطی به‌تررویسم دولتی و غیردولتی ندارد!

‌بی‌تردید درباره ترورهای وزارت اطلاعات حکومت اسلامی ایران موسوم به «قتل‌های زنجیره‌ای» خوانده و شنیده‌اید. ازابتدای انقلاب 1357 مردم ایران که برای رفاه، آزادی و دموکراسی بود؛ همه گروه‌ها و عناصر مذهبی و حتی متوهمین غیرمذهبی «ضدامپریالیست» و…، به‌رهبری آیت‌الله روح‌الله خمینی، با برنامه حذف فیزیکی مخالفان، سرکوب انقلاب مردم را آغاز کردند. این حذف در ابتدای انقلاب، با اعدام‌های و ترورهای مشهور خلخالی در داخل ایران آغاز شد و بعد از مدتی به‌ترور در سطح جهان رسید. از ترور نزدیکان شاه تا ترور بختیار، آخرین نخست وزیر حکومت پهلوی، از ترور فرخزاد تا عفت قاضی، از فعالین سیاسی مانند قاسملو، حمید بهمنی، صدیق کمانگر، غلام کشاورز، برومند، شرفکندی، دهکردی تا فتوای مستقیم ترور سلمان رشدی نویسنده هندی‌-‌انگلیسی توسط خمینی، ترور مترجمین کتاب «آیات شیطانی» وی، بمبگذاری‌های متعدد و …

اوج بربریت و وحشی‌گری سران و مقامات و ارگان‌های سرکوب و کشتار حکومت اسلامی در دهه شصت، کشتار چندین هزار زندانی سیاسی در سال 67 است. در حقیقت در این سال، و پس از پایان جنگ ایران و عراق، تئوریسین‌های حکومت اسلامی و خمینی، به‌این نتیجه رسیدند که به‌جای تن دادن به‌انبوه مطالبات جمع‌شده کارگران، زنان، دانشجویان، نویسندگان، هنرمندان و خانواده‌های جان‌باختگان و زندانیان سیاسی در طول هشت سال جنگ خانمانسوز، با کشتار زندانیان سیاسی رعب و وحشتی بی‌سابقه‌ای در جامعه آفریدند تا کسی جرات اعتراض و اعتصاب و شورش به‌خود راه ندهد. به‌عبارت دیگر، حکومت اسلامی که از همان روزهای به‌قدرت رسیدنش مخالف آزادی‌های فردی و جمعی، آزادی بیان، اندشه و اجتماعات بود هدفش از حذف فیزیکی زندانیان سیاسی، در عین حال حذف آزاداندیشی و اعلام جنگ آشکار و عریان و سیستماتیک به‌هر نوع آزادی‌‌خواهی و برابری‌طلبی و عدالت‌جویی بود.

به‌این ترتیب، در اواخر دهه 60 و دهه 70 وزارت اطلاعات حکومت اسلامی، برنامه‌ای برای حذف روشفکران و نویسندگان و سیاسیون مخالف حکومت اسلامی به‌اجرا درآورد. اگر در ابتدا هدف مخالفین بودند اما کم‌کم کار به‌منتقدان و حتی خودی‌هایشان هم رسید. این جنایت هولناک به «‌قتل‌های زنجیره‌ای» مشهور شد که در آن صدها نفر از نویسندگان و روشنفکران و فعالین سیاسی ایران به‌قتل رسیدند. نهایتا با افشاگری و پیگیری خانواده‌های مفقودشدگان و جان‌باختگان و افکار عمومی آگاه جامعه، خاتمی رییس جمهور وقت و خامنه‌ای رهبر این حکومت، مجبور به‌اقرار این قتل‌ها توسط وزارت اطلاعات‌شان شدند و وزارت اطلاعات، در بیانیه‌ای رسما مسئولیت قتل‌ها را پذیرفت. اما آن را کار عده‌ای مامور «خودسر» نامید! در نهایت فقط سعید امامی معاون وزارت اطلاعات دستگیر و بعد به‌طور مشکوکی در زندان «خودکشی» و یا به «قتل» رسید؟! و نهایت پرونده قتل‌های زنجیره‌ای را با زندانی کردن آقای ناصر زرافشان وکیل خانواده‌ها قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای و برگزاری چندین دادگاه نمایشی در پشت درها بسته، از نظر خودشان آن را بستند اما این پرونده همانند صدها پرونده جنایی حکومت اسلامی در نزد جامعه، تا عامرین و عاملین آن شناخته نشوند و به‌دست عدالت سپرده نشوند هم‌چنان باز است.

اما نباید کسی و جریانی در جانی و آدم‌کش بودن کلیت حکومت اسلامی ایران، شکی داشته باشد! به‌همین دلیل، کسی ترفندهای رنگارنگ حکومت اسلامی را ئبرئه‌کردن خودش نپذیرفته و نخواهد پذیرفت. مگر تا هنگامی که کلیت این حکومت با قدرت و عزم و اراده مردم آزاده سرنگون گردد و همه عاملین و آمرین ترورها و کشتار زندانیان سیاسی و اعدام‌های حکومت اسلامی، در فضایی آزاد و با برخورداری از همه امکانات دفاعی، قضایی و رسانه‌ای متهمین از خود، با هدف آگاهی به‌پشت پرده جنایات حکومت و دلایل آن، محاکمه شوند نه با هدف انتقام‌گیری؛ تا این که جنایت‌کاران نتوانند در تحولات تاریخی، رنگ عوض کنند و یا هیچ حزبی و حکومتی در جامعه‌مان جرات نکند مخالفین خود را به‌دلیل بیان و اندیشه و فعالیت‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تهدید و سرکوب کند تا چه برسد آن‌ها زندانی و شکنجه و اعدام و ترور کند!

غزلی از حمید پور‌حاجی‌زاده:

خون گشته دلان

هوشمندان چو به‌هر معرکه در می‌مانند

همگی فاتحه رفتن خود می‌خوانند

در دیاری که عرق لکه دامان گل است

کولیان پاک‌ترن مردم این ساماند

روزگاران غریبی است که ارباب نظر

راز فردای خود از چهره ما می‌خوانند

خط رنجی که نشان واره پیشانیِ ماست

رمز تلخی است که خون گشته دلان می‌دانند

ماجراهای من از باور سرگردانی

خواند آن قوم که سرگشته و سرگردانند

خواب پروانه شدن لاله بسی دید ولی

لایق کار چنین، مردم جان سوزانند

شمع چون دید من و لاله به‌آتش گفتا:

خوش بسوزند که پروانه این دامانند

دی گُل سوخته از عاقبت ما پرسید

گفتش آلاله: که از جمله سردارانند

یاد پورحاجی‌زاده، مختاری، پوینده، شریف و همه جان‌باختگان راه آزادی بیان و اندیشه و سوسیالیسم گرامی باد!

جمعه دوم مهر 1365 – بیست و سوم سپتامبر 2016

Published in: on 6 اکتبر 2016 at 7:15 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

یونس پارسابناب: پیرامون اهمیت شناخت از ماهیت نظام جهانی سرمایه داری –

یونس پارسابناب: پیرامون اهمیت شناخت از ماهیت نظام جهانی سرمایه داری – 1

 

پیرامون   اهمیت شناخت از ماهیت نظام جهانی سرمایه داری

بخش اول

درآمـــد

 

وقایع اخیر در نیمۀ دوم سال 2016 بویژه خروج بریتانیا از «اتحادیه اروپا» نه تنها علائم روشنی از گسترش امپراطوری آشوب از خاورمیانه بزرگ به کشور های مسلط مرکز درون نظام جهانی سرمایه هستند بلکه سرآغاز تشدید روند فرتوتی و کهولت کل نظام جهانی را نیز به روشنی نشان میدهند. به نظر نگارنده فراز و نشیب های تاریخ معاصر هیچ کشور و منطقه ای را نمی توان جدا از چهارچوب نظام جهانی سرمایه (امپریالیسم سه سره) که در حال حاضر بویژه در 26 سال گذشته(پس از پایان دورۀ «جنگ سرد» در 1991 تا کنون 2017) در سراشیب اشتعال جنگ های مرئی و نامرئی بی پایان، آشفتگی های سیاسی و بی ربطی و کهولت افتاده، مورد بررسی جامع و مناسب رهایی بخش قرار داد.

بدون تردید ماهیت و ویژگی های ساختاری، اقتصادی و اجتماعی (منبعث از نحوۀ تولید) هر جامعه از جمله عوامل و اجزای فرهنگی آن – زبان و ادبیات، عادات و آداب و دین و مذهب و … نقش مهمی در روند تکاملی آن جامعه و چند و چون فراز و نشیب هایش ایفا می کنند. ولی عامل تعیین کننده در سرانجام این فراز و نشیب ها را باید در چگونگی واکنش مجموعه نیروهای سیاسی اساسی موجود در آن جامعه در مقابل حرکت سرمایه (گلوبالیزاسیون = جهانی گرایی) و سیاست های نظام جهانی سرمایه جستجو کرد. بدون توجه به (وارزیابی از) تأثیرات واکنش این نیرهای اساسی (طبفاتی، ملی، دینی – مذهبی و ….) در برابر سیاست های نظام جهانی سرمایه هیچ یک از رویدادها و وقایع مهم تاریخ معاصر کشوری را نمی توان بطور جامع و دگرگون ساز درک کرد. برای مثال پیروزی ها و شکست های مردم ایران در جنیش بابی ها(در دهه های 1320 و 1330 خورشیدی)، جنبش تنباکو(1269 -1268)، انقلاب مشروطیت(1290 – 1285)، جنبش های رهایی بخش شمال(1300 -1296)، جنبش ملی شدن صنعت نفت (1332 -1329) و انقلاب بهمن 1357(فوریه 1979) فرایند های گوناگون متجاوز از 130 سال مبارزه و تلاقی ها بین نیروهای اساسی و نهادهای مختلف درون جامعه ایران از یک سو و عکس العمل و چالش آنها در مقابل سیاست های نظام جهانی سرمایه از سوی دیگر بوده اند.

*امروز در پرتو اوضاع رو به رشد پر از تلاطم و آشوب بر چالشگران ضد نظام جهانی است که با بررسی و ارزیابی چگونگی و چرایی نظام جهانی سرمایه در عصر و فاز فعلی جهانی گرایی(بازار آزاد نئولیبرالیسم) و سر آغاز فرتوتی و بی ربطی آن مردم جهان را چه در سطح ملی وکشوری و چه در سطح منطقه ای و جهانی در جهت ایجاد جهانی دیگر و بهتر با چشم اندازهای سوسیالیستی، آماده سازند.

*در این نوشتار به چرایی و چگونگی فراز نظام جهانی سرمایه در ازمنه های گذشته و سپس به تشریح علائم و چرایی فرود آن از قله هژمونیکی به حضیض درماندگی در فاز کنونی جهانی گرائی سرمایه(از سال های آغازین دهۀ 1970 به این سو:2017)، می پردازیم.

پیشینه تولد، رشد و فراز نظام جهانی سرمایه به قلۀ هژمونیکی  

* تا پیش از آغاز قرن شانزدهم (زمانی که اروپای غربی بویژه بخش آتلانتیک آن در سراشیب سیر توسعۀ سرمایه داری قرار گرفت) نحوۀ تولید نظام حاکم در اروپا فئودالیسم بود که بر جوامع تسلط داشت. این تسلط در قرون دوازدهم و سیزدهم میلادی به خاطر ازدیاد جمعیت از یکسو و گسترش روابط تجاری بویژه با کشورهای آسیا و آفریقا از سوی دیگر، تشدید یافت. اما این پیشرفت ها از سال های آغازین قرن چهاردهم از حرکت خود به علل گوناگون (کاهش روزافزون تولیدات کشاورزی و ازدیاد درجه استثمار دهقانان همراه با شیوع و سرایت امراض مسری و ….) به کلی باز ایستاد. بالاخره مجموعۀ این بحران ها لاجرم منجر به فروپاشی و اضمحلال آن و نتیجتاً جابجایی آن با نحوۀ تولیدی سرمایه داری در اروپای بویژه آتلانتیک(انگلستان، هلند و فرانسه و …)، گشت.

* شیوه تولید سرمایه داری برخلاف شیوه های تولید پیشاسرمایه داری منجمله فئودالیسم از اوان پیدایش و رشدش در قرون پانزدهم و شانزدهم یک نظام جهانی گرا و هژمونی طلب بود. این گرایش در حرکت سرمایه یعنی گلوبالیزاسیون از آغاز عمر این نظام تضاد عمده و عظیمی را در درون آن پرورش داد که امروز در فاز فعلی گلوبالیزاسیون (گسترش «بازار آزاد» نئولیبرالیسم – از آغاز دهۀ 1980 به این سو) بیش از هر زمانی در تاریخ پانصد سالۀ سرمایه داری آشکار و بر ملا گشته است. توضیح اینکه در ازمنه های پیش از سرمایه داری، نظام های رایج و حاکم در جهان (منجمله در عصر فئودالیسم) بر خلاف سرمایه داری با اینکه جهانی نبوده و امپراطوری های حداکثر نیمه قاره ای ، تمام قاره ای و چه بسا دوقاره ای بودند ولی قیمومیت (وتسلط و سیطرۀ) آنها هم اقتصادی و هم سیاسی بود. به عبارت دیگر پایتخت های امپراطوری های رم، ایران، هندوستان و چین هم تسلط در مدیریت اقتصاد و هم تسلط در امور سیاسی داشتند در صورتی که امروز به روشنی مشهود است که جهانی گرایی صرفاً در مدیریت اقتصادی است. یعنی آنچه که جهانی گشته فقط سرمایه و مولفه های آن است. در این نظام فقط سرمایه است که مرز و بوم و سر حد نمی شناسد و الا در مقابل حرکت و مهاجرت توده های کار و زحمت از کشوری به کشور دیگر دیوارهای بس صعب العبور تر از دیوار چین توسط اولیگارشی های نظام جهانی، سر به آسمان کشیده اند. در یک کلام نظام جهانی سرمایه با یک تضاد عمده و رو به رشد روبرو است و آن اینکه این تظام اقتصاد جهانی دارد ولی دولت جهانی ندارد.لاجرم اشباع این تضاد که نظام را در سراشیب کهولت و بی ربطی قرار داده است در آینده آنرا در بستر موت، قرار خواهد داد.

* در پرتو شرایط منبعث از این تضاد رو به رشد و اوضاع منبعث از فراز امواج خروشان بیداری و رهایی از زنجیرهای اسارت بار این نظام بر ما چالشگران ضد نظام جهانی است که با بررسی چرایی و چگونگی این نظام خود را در خدمت طبقات توده ای بویژه نیروهای کار و زحمت که خواهان گسست از این نظام و استقرار جهانی دیگر و بهتر با چشم اندازهای سوسیالیستی هستند، قرار دهیم. در اینجا بگذارید به چندین گفتمان رایج که توسط حامیان نظام جهانی به نفع نظام ترویج گشته و توسط رسانه های گروهی فرمانبر در بین مردم بطور فراوان تبلیغ می گردند، اشاره کنیم.

1- رابطۀ توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی

حامیان، معماران و رهبران اولیگارشی های حاکم در کشور های مسلط مرکز (امپریالیسم سه سره) بدون آنکه ریشه های تاریخی پیدایش توسعه و توسعه نیافتگی را در جهان پذیرفته و به هم پیوستگی این دو پدیده مکمل(و لازم و ملزوم) هم را از دل تاریخ پانصد سالۀ نظام سرمایه داری بیرون آورند، جهان را به دو بخش ادواری توسعه یافته و توسعه نیافته تقسیم کرده و هر یک را جداگانه مورد بررسی قرار می دهند. جامعه شناسی سیاسی که امروز در دانشگاه های آمریکا و اروپای غربی تدریس می شود و با اعمال جنگ و تجاوز در کشورهای توسعه نیافته پیرامونی (جنوب) برنامه های «عمرانی» اقتصادی و اجتماعی طرح ریزی میکند بدلیل اینکه عامداً تعریف جامع و مشخصی از «کل تعیین کننده اجتماعی» ارائه نمیدهد، لاجرم دچار تجرد گرایی گشته و در نتیجه نمی تواند (و نمی خواهد) تضاد بین کشورهای دربند (جنوب) و کشورهای مسلط مرکز(شمال) را بپذیرد.

برخلاف ادعاها و گفتمان های رایج در کشورهای مرکز مسلط، تاریخ تکامل نظام جهانی سرمایه نشان میدهد که توسعه نیافتگی در کشورهای دربند پیرامونی سه قاره یک فاز عقب مانده و مرحله ای جدا از جریان توسعه و پیشرفت در کشورهای مسلط مرکز نظام نیست. بلکه توسعه نیافتگی پدیده ای است که در جریان حرکت سرمایه و جهانی گرایی(گلوبالیزاسیون) آن در عرض پانصد سال گذشته بوجود آمده و همراه آن تکامل یافته است. به عبارت دیگر، توسعه و عدم توسعه لازم و ملزوم (ومکمل) بوده و دو روی یک سکه را در نظام جهانی سرمایه تشکیل می دهند. در جریان تاریخ پانصد سالۀ سرمایه داری بویژه در عصر و مرحلۀ انحصاری و امپریالیستی آن (از 1885 تا کنون)، توسعه و پیشرفت در کشورهای مسلط مرکز به موازات عدم توسعه در کشورهای دربند پیرامونی تکامل یافته و یکی از الزامات اصلی و ماهوی جهانی شدن سرمایه است. ب|ید توجه کرد که «عدم توسعه» خود بخود یک پدیدۀ گذرا نیست. بلکه بخش مکمل توسعه بوده و معلول منطق انباشت سرمایه در سطح جهانی است. تا زمانی که حرکت سرمایه در جهت گسترش انباشت ثروت در کشورهای مسلط مرکز به عمر خود ادامه میدهد، عدم توسعه نیز در کشورهای دربند پیرامونی به موجودیت خود ادامه خواهد داد. بر اساس این امر مبرهن است که با فرود و نابودی یکی عمر دیگری نیز به پایان خود خواهد رسید.

2- در بارۀ پدیدۀ روزافزون نابرابری معیشتی

تئوری مدرنیزاسیون و دیگر تئوری ها و گفتمان های رایج در علم اقتصاد سرمایه داری امر شکاف و ورطه هولناکی که جهانی شدن سرمایه بین ثروت و فقر در بین کشورهای مسلط مرکز و کشورهای دربند پیرامونی بوجود می آورد را به کلی رد کرده و یا عموماً نادیده می گیرند. آنها با تأکید روی تئوری «مزیت نسبی» و امر تخصص سازی تجارت بین ملل را عامل اصلی نابرابری بین جنوب جهانی و شمال جهانی ندیده و گسترش تجارت بویژه در فاز فعلی جهانی گرائی سرمایه را برای همه سود آور و مفید قلمداد می کنند. بر این اساس تئوریسین های مدرنیزاسیون و همچنین پست- مدرنیسم با استفاده از رسانه های گروهی فرمانبر پیوسته تلاش می کنند که بر مردم جهان حقنه کنند که قوانین طبیعی حاکم بر «بازار آزاد » نئولیبرالی («دست نامرئی»، خصوصی سازی و …) از یکسو و خصلت های «غریزی» و اقتصادی بشر («رقابت»، «لذت از سود» و …) از سوی دیگر، عاملین اصلی گسترش توسعه و رفاه در جوامع بشری هستند.

در صورتی که چالشگران ضد نظام جهانی سرمایه قوانین حاکم بر «بازار آزاد» سرمایه داری را در چهارچوب انباشت سرمایه از طریق ارزش اضافی کار ( استثمار نیروهای کار و زحمت) از یکسو و اعمال «تبادل نابرابر» در کشورهای پیرامونی جنوب از طریق تاراج منابع طبیعی و ابراستثمار نیروهای کار و زحمت آن جوامع، مورد بررسی و ارزیابی قرار میدهند. بدون تردید خصلت ها و ماهیت فورماسیون ها(ساختارهای اجتماعی – اقتصادی و ویژگی های فرهنگی منجمله ادیان و مذاهب و …)در تعیین مقدار و سمت و سوی توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی جوامع نقش ایفا میکنند ولی تعیین کننده نیستند. عامل تعیین کننده بویژه در 26 سال گذشته(از 1991 به این سو) عملکردهای نظام جهانی سرمایه است که با ایجاد و گسترش امپراطوری آشوب از طریق اشاعۀ سیاست های «تلاقی تمدن ها» مذبوحانه تلاش میکنند که هژمونی درحال فرود خود را از طریق تنها «مزیت نسبی» خود(جنگ و ماجراجویی های نظامی)، از مرگ نجات دهد.

3- بینش اروپا محوری در جامعه شناسی رایج در اروپا و آمریکا

یررسی منابع و مآخذی که در تدریس و عملکرد جامعه شناسی رایج در اروپای آتلانتیک و آمریکا مورد استفاده قرار می گیرند نشان میدهد که جامعه شناسی سیاسی در آن کشورها دارای بینش «اروپا محوری»(اروپ مداری) در مطالعات تاریخی کلیه جوامع است. در صورتی که متدولوژی ماتریالیسم تاریخی به ما می آموزد که تحقیقات و رویافت چالشگران ضد نظام جهانی بویژه مارکسیست ها و دیگر نیروهای پیشرو باید بر یک گرایش وسیع تر در مورد تاریخ تکامل جوامع بر اساس انسان محوری(جهان مداری) به جای اروپا محوری بناگردد. رهبران و طرفداران انترناسونال دوم (1914 -1874) گذشته از خدماتی که به جنبش کارگری و پیشرفت تئوری و آموزه های سوسیالیسم در آن دوره کردند، هیچگاه نتوانستند خود را از این محدودیت تاریخی و جغرافیای سیاسی (اروپا محوری) نجات دهند. لنین یکی از نادر سوسیالیست ها در درون انترناسیونال بود که به اهمیت بینش انسان مداری در نوشته هایش پرداخته و بعد از پبروزی بلشویک ها از اصل حق تعیین سرنوشت ملل در سراسر جهان بویژه در کشورهای مشرق زمین(آسیا و آفریقا)، دفاع کرد.

چون واحدو معیار تحلیلی مارکسیست های درون انترناسیونال سوم (1942 -1919) واحد کشوری مشخص و یا منطقۀ ویژه ای نبود در نتیجه اکثر آنها بر آن بودند که تحلیل مارکسیست ها از تاریخ جوامع کشورهای جهان باید بازتاب تمام تجربیات متنوع انسانی در پنج قارۀ جهان باشد، نه بیانگر اتفاقات محدودی که در درون مرزهای محدود اروپا(آنهم در اروپای آتلانتیک) اتفاق افتاده اند. به کلامی دیگر، این نظام جهانی را که به خاطر تشدید گلوبالیزاسیون سرمایه بویژه در فاز فعلی اش از طریق اعمال سیاست های خانمانسوز «رژیم چنج» و» تلاقی تمدن ها» فراگیر تر گشته است نمی شود از موضع اروپا محوری و یا هر تک محوری دیگر بطور جامع مورد بررسی قرار داده و راه حل برای رهایی از یوغ آن تعبیه و تنظیم کرد. این امر ننها از طریق یک دیدگاه جهان مدارانه و انسان محور میتواند مورد بررسی قرار گرفته و میسر گردد.(1)

جوهر اصلی نظام جهانی سرمایه، اقتصاد سرمایه داری انحصاری است که در فاز فعلی اش جهانی تر، مالی تر و عمومی تر گشته است. به نظر نگارنده نیز متدولوژی ماتریالیسم تاریخی کماکان بهترین شیوۀ یررسی این نظام و مناسبات رایج در آن است و یافثن قوانین مربوط به سرمایه داری جهانی تر شده همان شناخت دقیق تر نظام جهانی است که در آن فقط سرمایه و مناسبات رایج در آن جهانی شده و لاجرم میتوان گفت که جوهر و بنای اصلی و تحولات ساختارهای این نظام را باید در روابط اقتصاد سیاسی حاکم بر آن جستجو کرد. این امر میتواند با یررسی این نظام با استفاده از متدولوژی ماتریالیسم تاریخی که یک شیوۀ انسان مدار و جهان محور است، میس گردد.

در بخش دوم(و پایانی) این نوشتار بعد از بررسی اجمالی نکات عمومی حاکم در نظام جهانی سرمایه بر اساس متدولوژی ماتریالیسم تاریخی به چند و چون اوضاع پر از بحران، آشوب و تلاطمی که نظام سرمایه حاکم در جهان (بویژه در بیست و شش سال گذشته: از 1991 تا کنون 2016) ببار آورده، می پردازیم.

پی نویس توضیحی

1- شایان ذکر است که تاریخ ظهور اندیشه ها و آرزوهای بشری در ارتباط با تمایلات انسان محوری و جهان مداری بویژه در میان ادبا و شاعران بویژه صوفی به ازمنه های پیش از ظهور سرمایه داری و عصر مدرنیته میرسد. بطور مثال مولوی که امروز در جهان و ایران و … بنام جلال الدین رومی( و مولانا) معروف است در «دیوان شمس» عکس العمل خود را به تک محوری ها در روزگار خودش، چنین بیان می کند:

چه تدبیر ای مسلمانان که من خود نمیدانم

نه ترسانه یهودی ام نه گبرم نه مسلمان

 

نه از هندم نه از چینم نه از لاغار وسقسینم

نه از ملک عراقینم نه از خاک خراسانم

.مکانم لامکان باشد نشانم بی نشان باشد

نه تن باشد نه جان باشد که من جان جانانم.

منابع و مآخذ

1- امانوئل والسترین، «نظام جهانی سرمایه: پیشینۀ آن در قرن شانزدهم اروپا»، انتشارات آکاذمیک، 1974.

2- اریک هابس بام «در بارۀ امپراطوری: آمریکا، جنگ و تفوق جهانی»، نیویورک، 2008.

3- در بارۀ نقش رأس نظام و شزکایش مثل اسرائیل در پیاده ساختن تئوری های «تلاقی تمدن ها» و ایجاد امپراطوری آشوب در خاورمیانه و آفریقا، مراجعه کنید به:

حسنین هیکل، سرمقاله های روزنامه «الاهرام» قاهره سال های 2013- 2010 و مقالات گیدون لوِی در نشریه «هرتض» تل آویو، 2016 – 2013

4- یونس پارسابناب، «پیشگفتار» در «جهان در عصر تشدید جهانی شدن سرمایه»، از انتشارات آمازون دات کام، 2010.

Published in: on 6 اکتبر 2016 at 7:11 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه