حقوق بشر ایران – خودکشی قنبرعلی صفری در زندان دستگرد اصفهان

حقوق بشر ایران – خودکشی قنبرعلی صفری در زندان دستگرد اصفهان

حقوق بشر ایران - خودکشی قنبرعلی صفری در زندان دستگرد اصفهان

حقوق بشر ایران – خودکشی قنبرعلی صفری در زندان دستگرد اصفهان

بنا به گزارش کانون حقوق بشری نه به زندان نه به اعدام ٫شب گذشته ۴ آذر ماه زندانی عادی قنبرعلی صفری در زندان دستگرد اصفهان اقدام به خودکشی کرد.وی به بیمارستان صدوقی این شهر منتقل شده است.
خانواده وی هنوز موفق به دیدار با فرزندشان نشده اند.بنا به گزارشی که روز گذشته داشتیم این زندانی پس از یورش به بند ۳ توسط حفاظت زندان٫به انفرادی منتقل و توسط فردی بنام عباس گرجی مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفته است.
محمد نیکخبت در فیس خود بطور مشروح به این موضوع پرداخته است.

هموطنان:

قنبر علی صفری،شب گذشته بر اثر شدت شکنجه های جسمی اقدام به خودکشی کرده است.بنا به اظهار منابع مطلع از درون زندان،پس از انکه عباس گرجی(سردژخیم حفاظت زندان دستگرد) به همراه مزدوران حفاظتی شدید ترین شکنجه های ممکن را بر روی این زندانی اعمال میکنند، قنبر علی صفری بیهوش میشود ، به ناچار وی را به بهداری زندان منتقل میکنند.قنبر علی صفری لحظاتی پس از بهوش امدن به قفسه ی قرص های مربوط به بیماران اعصاب و روان دسترسی پیدا میکند و در لحظه ای کوتاه میزان زیادی از این قرص هارا میخورد.عباس گرجی که متوجه وضعیت میشود سراسیمه درخواست امبولانس برای اعزام به بیمارستان میکند‌.مدتی بعد پیکر نیمه جان قنبر علی صفری را به بیمارستان صدوقی منتقل میکند.
درتماسی که ساعت ۹ بامداد امروز ۹۵/۹/۵ خانواده ی اقای صفری با اینجانب داشتند اذعان کردند ، عباس گرجی اجازه ملاقات با فرزندشان را نداده و تنها به این گفته بسنده کرده است که:«قنبر زنده و تحت درمان است».خانواده ی این زندانی به شدت نگران جان فرزندشان هستند.اما به راستی قنبر علی صفری کیست؟و چرا تا این اندازه مورد حقد و کینه ی مزدوران حفاظت قرار گرفته است؟
سال ۸۸ و در اوج قیام مردمی درون یکی از سلول های الف ط ، با جوانی حدودا بیست و هفت،بیست و هشت ساله برخورد کردند که ساق پای چپش مورد اصابت گلوله قرار گرفته به گونه ای که استخوان پا از هم جدا شده بود.از نام و نشانش پرسیدم.گفت:«قنبر صفری ام».نام اشنا بود این جوان به حسن نام و اعتبار شهره بود.میگفتند میلیاردر است و صاحب املاک زیادی در اصفهان و تهران.پرسیدم:«پایت چی شده؟». گفت:«مدارک چند ملک و اسناد دیگری درون کیفم بود،با اتو مبیل برای انجام معامله میرفتم و نمیدانستم که مرکز شهر شلوغ است.مردم تظاهرات میکردند و عملا ماشین ها در نزدیکی خیابان انقلاب متوقف شده بودند.من پشیمان از اینکه با ماشین بیرون امده ام غرق در فکر بودم که شخصی به شیشه ی ماشین زد.اشنا نبود.اشاره کرد پیاده شوم.در یک لحظه سمت دیگر ماشین هم چند نفر به چشم امدند که انگار با همین یکی بودند.ترسیدم بخواهند مدارکم را بدزدند.با شخصی اختلاف ملکی داشتیم و تهدیدم کرده بود.با ماشین نمیتوانستم فرار کنم.به ناچار کیف مدارک را برداشتم و محکم در را به سینه ی مردی که میخواست پیاده شوم،کوبیدم و شروع به فرار کردم.صدایی شنیدم که میگفت:«ایست!».همه چی از خاطرم میگذشت جز اینکه اینها مامور باشند.تا‌خیابان شمس ابادی را دویدم.امدم پشت سرم را نگاه کنم که پایم به جدول گیر کرد و نقش زمین شدم.تلاش کردم برخیزم اما یکی درحالی که اسلحه ی کمری اش را روبه من گرفته بود دوان دوان تا نزدیکی ام رسید.وحشت زده نگاهش میکردم.بدون هیچ توضیحی اسلحه را به سمت ساق پایم گرفت،در چشم برهم زدنی دنیا برایم تیره و تار شد.و آنی دیگر خون را میدیدم که بر روی سنگ فرش ها نقش میبندد.به سرعت مرا سوار یک ماشین ون کردند و راهی بیمارستان شدند.پرسیدم کی هستند:همانی که با گلوله مرا زده بود گفت:«وزارت اطلاعات».و با پوزخندی ادامه داد:«فکرش را نمیکردی ها!».سر چند تا از ملک هایم با حبیبی کاشانی (دادستان) اختلاف داشتم.میخواستند نصفی از ۲۵ سند را به نام شخصی که میگوید منتقل کنم.حبیبی تو کار زمین و ملک است و یه جورایی زمین خوار ناپیدای اصفهانه.یه جور باج گیری.زمین های جمشید هادیان را همین ها به زور جمع کردند و دست اخر جمشید هادیان امد و زد «تولایی»را کشت.«تولایی»معاون حبیبی بود تو دادگاه ۲۲بهمن.»
قنبر،چهار ماه درون انفرادی های اطلاعات ماند اما حاضر به‌پذیرش خواسته ی حبیبی نشد.دست اخر متهمش کرده بودند به تحصیل مال نامشروع و پرداخت رشوه به دادستان کاشان.اتهامات را نپذیرفت و از ان سال (۸۸) تا هم اکنون بلاتکلیف درون زندان دستگرد است.مدتی بعد تشت رسوایی حبیبی کاشانی افتاد و حتی ۲۴ ساعت هم بازداشت شد اما تنها از اصفهان برش داشتند و شد سرقضاییه ی رژیم در استان یزد.
اری!حبیبی از اصفهان رفت اما همان عقبه ی زمین خوار و جنایت پیشه اش باقی‌اند .واکنون وحشت زده از افشای اسرار درون زندان و این قدامات غیر قانونی میکوشند تا قنبر را وادار به سکوت کنند و یا بلایی به سرش بیاورند که برای همیشه ساکت شود.و به راستی که پرونده ی قنبر و مورد مربوط به ان تنها یکی از هزاران موردی است که در زندان دستگرد وجود دارد.در رژیم جمهوری اسلامی قاچاقچیان و ادم ربا ها و اختلاس گران و قاتلان حرفه ای و متجاوزین به ناموس واقعی همه در مناصب عالی به حیات کثیفشان ادامه میدهند و جوانان وطن حتی حق ندارند فعالیت های اقتصادی داشته باشند و یا صاحب دارای شوند.قنبر ابتدا در دادگاهی به ریاست اسدی (یکی از هم باندیهای حبیبی کاشانی) به ۵۱ سال حبس محکوم شد اما بعد ها این حکم نقص شد اما قنبر همچنان در زندان ماند،مبادا با ازادی بتواند علیه حبیبی کاشانی اقدامی انجام دهد.
باشد تا فریادش باشیم
محمد نیکبخت
۹۵/۹/۵

Published in: on 26 نوامبر 2016 at 5:45 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

The URI to TrackBack this entry is: https://aleborzma.wordpress.com/2016/11/26/%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d8%a8%d8%b4%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af%da%a9%d8%b4%db%8c-%d9%82%d9%86%d8%a8%d8%b1%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b5%d9%81%d8%b1%db%8c-%d8%af/trackback/

RSS feed for comments on this post.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: