آیت الله قتل عام منم

که به جلاد مفتخر بودم

یار با قاضی و معاشر با

بازپرس و شکنجه گر بودم

***

آیت الله قتل عام منم

که کلید بهشت می دادم

تا حصار جنون کنم بنیاد

به کفِ جهل ، خشت می دادم

***

آیت الله قتل عام منم

که به سرچفیه و به کف خنجر

بهر خاموشی چراغ به شهر

می زدم دار و می شکستم در

***

آیت الله قتل عام منم

که شدم رهزنی سفارت گیر

کشوری را به وحشتی بردم

بسته درظلم و خسته در زنجیر

***

آیت الله قتل عام منم

که شدم قهرمان خط امام

تا کند جهل بر بساط جنون

عقل را خوار و عشق را اعدام

***

آیت الله قتل عام منم

که مسلمان شدم به خوابی خوش

ناگهان در وجود خود کردم

انقلابی در انقلابی خوش

***

آیت الله قتل عام منم

که به تأیید جهل دیربنه

چهره ام را گرفت مشتی ریش

جبهه ام پینه زد در آئینه

***

آیت الله قتل عام منم

که مسیرم ، مسیر باد آمد

دین از یاد رفتۀ ام ناگه

همره عطسه ای به یاد آمد

***

آیت الله قتل عام منم

که لباس کمیته پوشیدم

توسری را به ر وسری بستم

مست در کوچه ها خروشیدم

***

آیت الله قتل عام منم

که گرفتم به دست فندک خویش

شعله بردم کتاب سوزان را

زان سوی پامنار تا تجریش

***

آیت الله قتل عام منم

که کمر بستۀ امام شدم

صف شکن گشتم و شرار افکن

مردِ ترویج انهدام شدم

***

آیت الله قتل عام منم

که نوآئین شدم به آسانی

مشت هایم درشت و کافرکوب

آشتی کرد با مسلمانی

***

آیت الله قتل عام منم

که به خون سرخ گشت چاقویم

مرگ بر این و مرگ بر آن شد

روز و شب هی هی و هیاهویم

***

آیت الله قتل عام منم

که به نام خدا چماق زدم

تا تباهی به شهر خیمه زند

سنگ بر شور و اشتیاق زدم

***

آیت الله قتل عام منم

که صدای گلوله در گوشم

به اوین هدیه ای الهی بود

بهر وجدان کور و خاموشم

***

آیت الله قتل عام منم

که درآن جمعه های سرد و سیاه

پشت شیخ ایستاده ام به نماز

در چمنزار سبز دانشگاه

***

آیت الله قتل عام منم

که شعور از سرم به در شده بود

بی گنه کودکِ فرشته وشم

ناگهان تیغۀ تبر شده بود

***

آیت الله قتل عام منم

که ستم دیدم و نظر بستم

نه فقط سدّ راه مِهر شدم

خدمت کینه را کمر بستم

***

آیت الله قتل عام منم

که قلم را به شرّ فروختمی

که هنر را به ظلم باختمی

که شرف را به سِکــّه دوختمی

***

آیت الله قتل عام منم

طشت رسوای روی بام منم

نا به سامان و ناتمام منم

ننگ آلوده ای به نام منم

***

آیت الله قتل عامم من

رهرو مرگ و انهدامم من

ننگ من یادگار تاریخ است

تکیه زن خوش بر این مقامم من

***

نکته ای ای مانده است و شاعر نیز

سخنی دارد و بگیر به گوش

گرچه تلخ شت لیک حق با اوست

سخن حق ز شاعران بنیوش :

***

ایکه درسال ِ شصت و هفت ، سکوت ــ

کرده ای وقت قتل عام بزرگ

«آیت الله قتل عام» تویی !

خواه روباه باش ، خواهی گرگ !

……………………………………

م.سحر
9.4.2017 پاریس

Advertisements
Published in: on 19 آوریل 2017 at 1:00 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

The URI to TrackBack this entry is: https://aleborzma.wordpress.com/2017/04/19/51545/trackback/

RSS feed for comments on this post.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: