وضع غذا، بهداشت و درمان در اوین؛ روایتی از مائده سلطانی، دختر عبدالفتاح سلطاني

وضع غذا، بهداشت و درمان در اوین؛ روایتی از مائده سلطانی، دختر عبدالفتاح سلطاني

عکس ‏Free Abdolfattah Soltani عبدالفتاح سلطانی راآزاد کنید‏

مائده سلطانی، دختر عبدالفتاح سلطانی، وکیل در بند در زندان اوین تهران، با انتشار گزارشی از وضعیت نگران کننده زندانیان و زندانیان سیاسی در این زندان، نسبت به بروز مشکلات جدی در زمینه تغذیه، بهداشت و درمان زندانیان هشدار داده است.
تغذیه زندانیان

بسیاری از زندانیان زندان اوین بیمار هستند و نیاز به رژیم غذایی و مصرف مواد غذایی مخصوص دارند. اگر در مواردی این مواد غذایی در مغازه کوچک زندان قابل خریداری باشند، قیمت آن‌ها ۵۰ تا ۷۰درصد گران‌تر از قیمت اصلی در مغازه‌های معمول درشهر است. بسیاری از زندانیان حتی قادر نیستند این مواد غذایی را با بودجه خود از مغازه زندان خریداری کنند. مسئولان زندان از گرفتن بسته‌های مواد غذایی که خانواده‌ها برای زندانیان بیمار خود به اوین می‌آورند، خودداری می‌کنند.

غذا در زندان اوین کیفیت ندارد . طبق گفته مسئولان زندان، بودجه در نظر گرفته شده برای تغذیه هر زندانی روزانه فقط سه هزار تومان است. در حالی که یک عدد تخم‌مرغ در ایران ۴۰۰ تومان است، چگونه قرار است با این بودجه هر روز به هر زندانی غذای سالم برسد؟

بدیهی است که با تعیین بودجه حقیر برای تغذیه زندانیان، گوشت قرمز کاملاً از برنامه غذایی حذف شده و اگر گوشت مرغ هم در غذاها استفاده می‌شود، بسیار بی‌کیفیت و ارزان است. استفاده از مواد غذایی بی‌کیفیت به مرور زمان زندانیان را با مشکلات درمانی و جسمی زیادی مواجه کرده، به طوری که همه آن‌ها بعد از مدتی به کمبود ویتامین و ضعف جسمانی دچار می‌شوند.

وقتی بعد از چهار سال و نیم بالاخره دادستانی (بخوانید مأموران امنیتی)، به پدرم حدود سه هفته مرخصی داده بودند، حال پدرم فقط با ماندن در خانه و غذای سالم خیلی بهتر شده بود. حالا پزشکان هیچ نسخه‌ای برای او تجویز نمی‌کنند جز بیرون ماندن از زندان و پایان شرایط فعلی تغذیه و سلامتی‌اش.

درمان در بهداری محقر زندان اوین

بهداری مستقر در اوین جز برای معاینات اولیه و ابتدایی بیماران، تجهیزات دیگری ندارد و پزشکان متخصص هر چند هفته یک بار در این درمانگاه برای معاینه بیماران حاضر می‌شوند. روشن است که صف طویلی از بیماران برای مراجعه شکل می‌گیرد و همه موفق به ویزیت پزشک زندان نمی‌شوند. در این بین بیمارانی که نیاز فوری به معاینه پزشک دارند گاهی باید هفته‌ها و ماه ها برای یک ویزیت ساده منتظر بمانند.

اینکه بعد از معاینه بیمار مشکل زندانیان به درستی در این درمانگاه تشخیص داده بشود مشکل بعدی است. زندانیان بیمار زیادی تا به امروز وجود داشته‌اند که تازه بعد از پایان حبس خود در مراجعه به متخصصان متوجه شده‌اند در تمام مدت حبس خود از بیماری‌هایی همچون سرطان و …، رنج می‌برده‌اند، بدون اینکه بیماری آن‌ها در زندان اوین تشخیص داده شده باشد.

در رسیدگی‌های درمانی به زندانیان بیمار بارها کوتاهی و تعلل شده است. مثال بارز این ماجرا مرگ آقای هدی صابر است. مسئولان زندان آقای صابر را بعد از حمله قلبی در زندان آن قدر دیر به بیمارستان انتقال دادند که رسیدگی دیروقت موجب مرگ ایشان شد.

درمان خارج از زندان

هم زندانیان و هم خانواده‌های آن‌ها باید برای گرفتن مجوز درمان در بیمارستانی خارج از زندان پروسه‌ای طولانی را طی کنند. مسئولان زندان و دادستانی تهران مسئول سلامت و درمان زندانیان هستند و موظفند مراتب اداری و دستورات مورد نیاز را صادر کنند اما این پروسه آن‌چنان معیوب و طولانی است که زمان از دست رفته، سلامت از دست رفته بیماران را به دنبال دارد.

مجوز درمان و مرخصی استعلاجی دیگر درد بزرگ زندانیان است. برای زندانیان سیاسی این مجوز نه از مرجع مسئول، بلکه از جانب وزارت اطلاعات و بازجوهای آن‌ها صادر می‌شود. زندانی سیاسی که مدام تحت کنترل است و اجازه تماس تلفنی با خانواده یا وکلایش را ندارد، تقاضای مرخصی استعلاجی‌اش هم مدام از دادستانی، (بخوانید وزارت اطلاعات و مأمورانش)، رد می شود.

یک نمونه: اولین مرخصی استعلاجی به پدرم، عبدالفتاح سلطانی، بعد از دو سال و نیم حبس داده شد. مادرم در تمام آن دو سال و نیم برای دریافت مجوز بستری کردن او در بیمارستانی خارج از زندان، بارها و بارها به دادستانی درخواست‌ داده بود و پی در پی به آنجا مراجعه کرده بود تا جوابی بگیرد. وقتی که دادستانی تهران (بخوانید مأموران امنیتی)، با درخواست بستری کردن زندانی در بیمارستان موافقت می‌کنند، می‌خواهند برای انتخاب بیمارستان هم تصمیم‌گیرنده باشند. زندانی سیاسی بیمار حق انتخاب محل درمان خود را نیز ندارد.

علاوه بر همه این‌ها خانواده زندانی باید امضا کند که همه هزینه‌های درمان و بستری را می‌پذیرد. حتی هزینه سربازانی که همراه با زندانی بیمار می‌فرستند تا شب و روز مراقب زندانی بیمار باشند باید از سوی خود زندانی یا خانواده‌اش پرداخت شود. طبق روال در اعزام پزشکی دو سرباز باید زندانی را همراهی کنند. این به آن معناست که وقتی خود زندانی یا خانواده‌های‌شان توان پرداخت هزینه‌های گزاف بیمارستان‌های تهران را ندارند، باید از درمان خود چشم بپوشند و با بیماری‌های خود حتی اگر بسیار جدی باشند، مدت‌ها در همان زندان دست و پنجه نرم کنند.

بهداشت محیطی و روانی

سالن ۱۲ بند هفت زندان اوین نور خورشید ندارد. در بعضی از بندها و سالن‌های اوین دیوارها مرطوب هستند یا حشرات مضری مثل ساس و شپش وجود دارند. حتی اگر یک فرد جوان و سالم، بدون هیچ پیش‌زمینه بیماری جسمی وارد زندان شود، بعد از مدتی دچار بیماری‌ها و مشکلات زیادی خواهد شد؛ حال چه رسد به زندانیانی که سنین بالاتری دارند و با بیماری‌هایی مثل نوسان فشار خون و مشکلات گوارشی و …، مواجه هستند. نمونه بارز یکی از زندانیان جوان که زمان دستگیری‌اش از سلامت کامل برخوردار بود امید کوکبی، برگزیده المپیاد و فیزیکدان برجسته ایرانی‌ست که بعد از بیش ازچهار سال آزادی مشروط از زندان اوین به دلیل سرطان کلیه یکی از کلیه‌های خود را از دست داده است:

به همه مشکلات جسمی و درمانی موجود در اوین، باید سلامت روحی زندانیان و شرایط پر استرس زندان را هم اضافه کرد. زندانی وقتی حق ارتباط با خانواده و عزیزان خود را داشته باشد از سلامت روحی بالاتری برخوردار است. مسئولان این حق را از زندانیان سیاسی در مواردی به کلی ربوده‌اند یا به صورت بسیار محدود و کنترل شده به آن‌ها می‌دهند.

نمونه: بازجوهای وزارت اطلاعات اجازه تماس تلفنی نرگس محمدی با دو کودکش را که تنها راه ارتباطی او با دو فرزندش در خارج از کشور و پیش پدر در تبعیدشان بود، گرفته بودند.

از سوی دیگر طبق آیین‌نامه اجرایی سازمان زندان‌های کشور، زندانیان سیاسی یا امنیتی باید جدا از دیگر زندانیان نگهداری شوند، اما مسئولان از سال‌ها پیش زندانیان سیاسی را در بندهای عمومی زندان اوین پخش کرده‌اند. بسیار اتفاق افتاده است که تحریک‌هایی از طرف خلافکاران و مجرمان سابقه‌دار علیه زندانیان سیاسی صورت گرفته و جو متشنج شده است.

در کنار این همه فشارهای روحی و عصبی، پرخاشگری‌ها، بی‌حرمتی‌ها و تحقیرها را نیز اضافه کنید که جزیی از رفتار معمول و متداول با زندانیان در زندان اوین شده است.

زندانی بودن یعنی محروم بودن از داشتن هر گونه تماس و بر‌آوردن نیازهای انسانی و طبیعی مثل انسان‌های دیگر که آزادند. یک زندانی از حق دیدن و تماس با طبیعت، گیاهان، ارتباطات معمول اجتماعی و تماس با خانواده ممنوع است. او به معنای واقعی، زندانی در چهار دیوار است.

همه موارد بالا مستندات و تجربیاتی در مورد زندان اوین بودند که در ایران به عنوان بهترین زندان شناخته می‌شود.

بقیه زندان‌های کشور مثل زندان زنجان، زندان رجایس‌شهر که هنوز هم بسیاری از زندانیان سیاسی و عقیدتی همچون رهبران جامعه بهایی بالای هفت سال است در آنجا نگهداری می‌شوند و …، همه شرایط به مراتب بدتری نسبت به زندان اوین دارند.

زندان بیماری‌های این زندانیان را تشدید کرده و سلامت و قوت آن‌ها را گرفته است.

و اما پدرم …

از پدر من که مرد کوه و صحرا بود اندامی نحیف به جا مانده و بغضی سنگین در گلوی ما. فریادمان به هیج جا نمی‌رسد. حبسش نا‌عادلانه و محکومیتش غیرانسانی‌ست. جان با‌ارزشش به دست چند بازجوی امنیتی افتاده که با پرونده‌سازی‌های متعدد می‌خواستند (می‌خواهند) مانع کارش در خدمت به مردم شوند. آن‌ها با جان او و همه زندانیان بازی می‌کنند.

Advertisements
Published in: on 7 دسامبر 2017 at 8:46 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

https://www.youtube.com/watch?v=Ofmc3uXmkB0

Published in: on 23 اوت 2017 at 9:37 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

https://www.youtube.com/watch?v=Ofmc3uXmkB0

Published in: on 23 اوت 2017 at 9:37 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

رئیسی و قالیباف اعضا تازه مجمع تشخیص مصلحت نظام

رئیسی و قالیباف اعضا تازه مجمع تشخیص مصلحت نظام

Published in: on 15 اوت 2017 at 5:41 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

پایان داعش، سوداگران مرگ و جبهه های جدید جنگ

Published in: on 15 اوت 2017 at 4:47 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

علیرضا رضائی-استندآپ کمدی

Published in: on 15 اوت 2017 at 4:31 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

همسر حججی مدافع حرم اسد می گه سر محسن رفت که روسری زنان ایرانی نره! ولی زنهای دمشق تو کاباره باشن!

Published in: on 15 اوت 2017 at 4:12 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

«پانته آ»،«صفیه»،«محمد»و«کورش»
اسماعیل وفا یغمایی
تاریخ را باید خواند و باید شناخت و بر پایه تاریخ باید داوری کرد. میگویند و درست میگویند که در بررسی تاریخ نه باید در مدار جاذبه بود و نه دافعه ولی پس از شناخت و داوری درست میتوان بر پایه شعور و خرد جذب حقیقتی شد یا واقعیتی تلخ را دفع کرد. نفرت از جلادی که بعنوان مثال تیغ بر گلوی خواهر یا برادر ما نهاده طبیعی است و نمیتوان آن را دافعه دانست و دوست داشتن طبیعتی سرشار طراوت یا زنی و مردی را که به عشق او دلبسته و از او جز مهر ندیده ایم با قرار داشتن در مدار جاذبه های خرافی بسیار متفاوت است. سخن را کوتاه کنم و دو ماجرا را از سینه تاریخ پیش رو گذاریم و داوری کنیم کدام شایسته قبول و کدامشایسته رد و دفع است. دو ماجرا از پیامبری آسمانی و سرور کائنات و مفخر موجودات و دیگری شاهی زمینی که نه ادعای پیامبری داشت و نه اعجاز. این را بخوانیم و بیندیشیم نجاساتی که چهل سال است ایران را به تاریکی کشانده اند در چه تبار و تیره و مکتبی ریشه دارند و چه بر سر سرزمین آورده اند که زادگاه کورش و فرزندان ایرانزمین است. بیندیشیم و بیندیشیم.
کورش و پانته آ(559قبل از میلاد مسیح1180 سال قبل از محمد)
پانته‌آ (در لغت‌نامه دهخدا به صورت پان‌ته‌آ آمده) بانوی زیبایی از اهالی شوش بود که به اسارت کوروش  در آمد و بعد از ماجراهایی کوروش او را به شوهرش آبراداتاس که فرماندار شوش و در تابعیت بابل بود، رساند. آبراداتاس هم پس از مشاهدۀ جوانمردی کوروش  به او پیوست و در راه دفاع از او جان خود را فدا نمود. کوروش آرامگاهی برای این زوج ـ پانته‌آ و آبراداتاس ـ بنا نهاد که گفته می‌شود بقایای آن هنوز در عراق باقیست.
هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش   عرضه می‌کردند. در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش که او را پانته‌آ می‌نامیدند و همسرش به نام «آبراداتاس» برای انجام دادن مأموریتی از جانب شاه خویش (نبونه اید شاه بابل) رفته بود.
چون وصف زیبایی پانته‌آ را به کورش گفتند، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بگیرد. مادی‌ها اصرار داشتند که کوروش حداقل یک بار زن را ببیند تا شاید نظرش عوض شود و کوروش گفت: می‌ترسم او را ببینم و عاشقش شوم و نتوانم او را به شوهرش بسپارم. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از ندیمان که مردی به نام آراسپ – هم بازی کودکی کوروش- بود سپرد اما آراسپ خود عاشق پانته‌آ شد و خواست از او کام بگیرد، پانته‌آ به ناچار از کوروش کمک خواست. کوروش که مطلع شد از عجز و زبونی آراسپ که خود را در برابر عشق رویین تن می دانست به خنده درآمد و آرتاباس سردار خود را به همراه خواجه ای نزد وی فرستاد و به او تأکید کرد، آراسپ را تهدید نماید که مبادا از راه جبر و عنف به زن پاکدامنی چون پانته آ تجاوز کند، ولی به آرتاباس اجازه داد که با وی صحبت کند و از او خواست با تندی و شدت عمل با آراسپ برخورد کند و تا جایی که می تواند رعب و ترس در دلش ایجاد کند. آراسپ مرد نجیبی بود، به شدت شرمنده شد.[۴][۵]
پانته آ پس از مشاهدۀ رفتار جوانمردانه کورش قاصدی را مأمور ساخت تا به تاخت به سوی سرزمین باکتریان رفته و آبراداتس را از ماوقع کارها با خبر سازند. هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش بر خود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.
خویشتن داری کورش، چشم پوشیدنش از یک زن اسیر، آن هم به زیبایی و جذابیت پانته آ، کاری غیرمنتظره و دور از حدس و گمان کمتر کسی بود. تا آن روزگار کسی به خاطر نمی آورد که پادشاهی از غنیمت جنگی خود صرف نظر نماید، حال آنکه آن غنیمت زنی به زیبایی پانته آ باشد. می‌گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ از طلاهای خود برای او کلاه خود و دستنبندها و بازوبندهایی از طلا و همچنین بالا پوشی ارغوانی که تا قوزک پای او را می پوشاند و منگوله ای بزرگ با پر عقاب که بالای کلاه خود می گذاردند به اندازۀ لباس ها و کلاه خود او تهیه دیده بود پیش آورد و بر او پوشاند و گفت :«تو بهترین زینت و زیور من خواهی بود.» سپس پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت:
«ای آبراداتس، اگر در دنیا زنانی باشند که همسر خود را بیش از خود دوست و گرامی داشته باشند، به یقین یکی از آنان من خواهم بود، آیا حاجتی است که آن را به ثبوت برسانم؟ سوگند به عشقی که من به تو دارم و عشقی که تو به من داری… من هم همان طور که که تو برای زندگانی با شرافت آفریده شده ای، جز به زندگانی با عزت و افتخار تن نخواهم داد. کورش شایستۀ این است که ما تا جان در بدن داریم در راه سپاسگزاری اش بکوشیم، او نسبت به ما حق بزرگی دارد. من در دست او اسیر بودم، اما نه تنها رفتاری که با بردگان و کنیزان معمول است در حق من روا نداشت، بلکه حتی نیت کوچکترین اهانت در برابر آزاد کردن من نیز به خاطرش خطور نکرد. مرا برای تو پاک نگه داشت، چنانکه گویی برای برادرش نگاه می داشت. کدام پادشاهی تا کنون چنین رفتاری با اسیر خود داشته است؟»[۴][۵]
آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانته‌آ بر سر جنازهٔ او رفت و شیون و زاری کرد. کورش که این خبر را بشنید آهی پر سوز کشید و بی درنگ بر اسب خویش سوار شد و با هزار نفر سوار به آن محل ماتم رو آورد. به گاداتس و گوبریاس امر داد که فاخرترین و مجلل ترین تزئینات را با خود بردارند تا جنازۀ آن مرد شریف را که شجاعانه جان خود را فدا کرده بود بپوشانند. سپس فرمان داد گله داران گاو و گوسفند فراوان به آن محل منتقل نمایند تا بر سر مزارش قربانی کنند.
کورش به محض این که پانته آ را دید که بر خاک نشسته و سر شوهرش را بر روی زانوی خود نهاده است، اشک در چشمانش حلقه زد، با حالی زار بگریست و بانگ برآورد: «دریغ، دریغ ای روح باوفا و شجاع که رفتی و ما را ترک گفتی. دریغ، دریغ ای آبراداتس برادر من.» آن گاه زانو بر زمین زد و دست آن یار دلیر را گرفت. ولی دست مرده در کفش باقی ماند، چون دشمنان با بی رحمی و شقاوت آن را از بدن جدا نموده بودند. درد و الم کورش از این اتفاق مضاعف شد. پانته آ شیون کنان دست بریده را از کورش گرفت، آن را بوسید و سعی کرد به بدن شوهرش ملحق کند. کوروش به ندیمان پانته‌آ سفارش کرد که مراقب او باشند، اما پانته‌آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و خنجری که به همراه داشت را در سینهٔ خود فرو کرد و در کنار جسد همسر به خاک افتاد. کورش به محض این که از عمل پانته آ اطلاع یافت سراسیمه به آن محل دوید تا اگر به کمکی احتیاج بود مبادرت ورزد. خواجگان پر محبت و با وفا و دایه نیز چون این صحنه را بدیدند هر چهار نفر خنجرهای خود را از نیام برکشیدند و در همان محلی که بانویشان مقرر نموده بود بایستند، سینۀ خود را سوراخ کردند و به خاک در غلتیدند.[۲][۴]
پیکر آن دو دلداده و خدمه وفادارشان را با هزاران گل و سبزه های معطر پوشاندند و در میان حزن واندوه همگان آنها را در درون تابوتشان و در آرامگاه ابدیشان قرار دادند. – ایرانیان رسم به خاک کردن مردگان را نداشتند – بنا به دستور کورش نام آن دو عاشق وفادار بر ستون آرامگاهشان به زبان بابلی حک شد. می گویند این بنا که به یادگار آن دو همسر با وفا و خواجگانشان به دست کورش ساخته شد هنوز بر پاست، بر ستونی که به خط بابلی نام آن زن و شوهر منقور است، نوشته اند« علم داران». در یک روز از سال تمام زن و شوهران و هر زوج عاشقی به محل دفن آنها آمده به آنها ادای احترام کرده و یاد و خاطره آن زوج عاشق و پاکدامن را گرامی می دارند.[۲][۴] اطلاعات کاملی از داستان پانته‌آ و کورش بزرگ در کتاب کورشنامه گزنفون قابل دسترسی است.[۵]
پان ته آ – به لغت ایرانی به معنی نگهبان نیرومند (گرد آفرید) یا نگهبان فرد نیرومند را می‌دهد. اصل یونانی آن، یعنی دارای وحدت وجود با خدا یا تمام مزد… جاودان-پایدار.[نیازمند منبع]
پانویس
·  برگرفته از لغتنامه دهخدا
·  ·  فواد فاروقی. پانته‌آ بانوی افسونگر شوش. انتشارات پر. ص..
·  ·  علیرضا اسدی. «کورش و پانته آ شکوه عشق و عصمت». خانه کتاب ایلام: انتشارات جوهر حیات، 1393
·  ·  علیرضا اسدی. «کورش و پانته آ شکوه عشق و عصمت». خانه کتاب ایلام: انتشارات جوهر حیات، 1393.
·  گزنفون. کوروش نامه. 1386. 127-202.

تابلوی » کوروش» و «پانته آ » اثر «وینسنت لوپز» نقاش اسپانیایی قرن ۱۸ میلادی
صفیه و محمد(620 میلادیهزار و صد و هشتاد سال بعد از کورش)
صفیه از گروه همسران محمد، پیامبر اسلامبود. صفیه دختر حیی بن اخطباز یهودیان مدینهو رییس قبیله بنی‌نضیربود. نسبش را از اسباط لاوی بن یعقوب و از نسل نضیر بن نحامبن ینحوم به هارونبن عمران، برادر موسیرسانده‌اند.
صفیه در کودکی بسیار مورد توجه پدر و عمویش ابویاسر بن اخطب که او نیز از سران یهود بنی نضیر و از اشراف مدینهبه شمار می‌آمد قرار داشت. با ظهور اسلامو هجرت محمدبه مدینه، او را با پدر و عموی صفیه دشمنی افتاد. مادرش «بره» دختر سموئیل نام داشت؛ او خواهر رفاعة بن سموئیل از شاخه یهودیان بنی‌قریظهبود که در ردیف یهودیان بنی نضیر بوده‌اند. صفیه در مدینه متولد شد. او نخست به ازدواج سلام ابن مشکمقریظی درآمد؛ ولی پس از مدتی از او جدا شد و به همسری کنان ابن ربیعبن ابی‌الحقیق که از شاخه یهودیان بنی‌نضیر بود رفت.
در سال چهارم هجرت و در پی جنگی که بین یهودیان بنی‌نضیر و مسلمانان به رهبری محمد پیش آمد یهودیان بنی‌نضیر شکست خورده و ملزم به ترک مدینه شدند. پس از تبعید از مدینه عده‌ای از سران بنی‌نضیر از جمله حیی بن اخطب و کنانه بن ربیع و دیگران به خیبرپناه بردند و در قلعه‌های آنجا ساکن شدند. پس از صلح حدیبیه، در اوایل سال هفتم هجرت محمد با یهودیان خیبر دوباره وارد جنگ شد و این منطقه را فتح کرد. در این جنگ کنان ابن ربیع شوهر صفیه به دستور محمد به دست زبیر بن عوامکشته شد و غنائم بسیاری نصیب مسلمانان گشت. در جریان فتح قلعه قموص که یکی از قلاع هفتگانه خیبر و دژ فرزندان ابی‌الحقیقبود زنان به اسارت گرفته شدند که از جمله آنان صفیه دختر حیی بن اخطب و یکی از دختر عموهایش بودند. در این جنگ پدرش و بستگانش نیز به‌دست مسلمانان کشته شدند.
محمد به بلال حبشیفرمان داد، صفیه اسیر و دختر عمویش را کنار بارها و جایگاه خود ببرد. «بلال»، این دو نفر را از کنار کشتگانیهودعبور داد و خدمت پیامبر آورد. پیامبر از جریان آگاه گردید، از جای برخاست و عبا بر سر «صفیه» افکند و از او احترام کرد و برای استراحت او نقطه‌ای را در لشکرگاه معین کرد، سپس با لحن تند به بلال گفت: «مگر مهر و عاطفه از دل تو رخت بربسته که این دو زن را از کنار اجساد عزیزان خود عبور دادی»؟ یکی از مسلمانان به نام دحیه کلبیدر نظر داشت تا از محمد صفیه را بخواهد. خود محمد ردای خویش را بر او افکند و به این طریق سربازانش متوجه شدند که محمد او را برای خود برگزیده است. او دختر عموی صفیه را نیز به دحیه کلبی بخشید. محمد به صفیه پیشنهاد مسلمانی و آزادی داد، سپس او را آزاد کرد و به همسری خویش درآورد و آزادی‌اش را مهریه‌اش قرار داد. ازدواج آن‌ها در راه برگشت سپاهیان به مدینه و در اردوی جنگی روی داد و در آن‌هنگام صفیه هفده سال داشت.
محمد چادری سراسری یا چیزی شبیه آن بر سر صفیه افکند و بر ترک شتری نشاند و او را به مدینه آورد و در خانه یکی از انصار منزل داد. عایشه نیز در حالی که نقاب زده بود از جمله زنان انصاری بود که به دیدار او رفتند. محمد صفیه را نیز چونان دیگر همسرانش ملزم به رعایت حجاب کرد و برای او هم مانند همسران دیگرش «نوبت» معین کرد.
پس از مرگ محمد، عمر بن خطاببرای او شش هزار درهممقرری سالیانه در نظر گرفت. او در سال سی و پنج هجری و در پی محاصره خانه عثمان بن عفان – خلیفه سوم- به کمک عثمان شتافت و از خانه خود تا خانه عثمان معبری گشود و از طریق آن آب و غذا به او و خانواده‌اش می‌رساند.
صفیه در سال پنجاه هجری در مدینه درگذشت؛ سعید بن عاصبر او نماز خواند و در قبرستان بقیعبه خاک سپرده شد.
منابع
·  حسینی، سید علی اکبر، صَفیَّه بنت حُیَّی بن اخطب (مقاله و منابع)، پژوهشکده باقرالعلوم
·  زوجات النبی صلی الله علیه وآله وسلم نوشته: امیر مهنا الخیامی.
·  هذا الحبیب یا محب نوشته: ابوبکر جابر الجزایری.
·  السیرة النبویه نوشته: ابوالحسن علی الحسینی الندوی.
·  عسکری، سیدمرتضی، نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج۱ – ۳، مترجمین: عطامحمد سردارنیا، محمدصادق نجمی، هاشم هریسی و محمدعلی جاودان، تهران: مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، چاپ نهم:
Published in: on 14 اوت 2017 at 4:35 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

خلخالی حکم اعدام خودش را صادر می‌کند ایرج مصداقی

خلخالی حکم اعدام خودش را صادر می‌کند 
ایرج مصداقی
خانم فاطمه صادقی دختر شیخ صادق خلخالی در گفت‌وگوی خود با “اندیشه پویا” ادعا کرده‌اند که در مورد آن‌چه که در کردستان گذشته اطلاعی ندارند و از فحوای کلام‌شان این‌گونه بر می‌آید که لاجرم نمی‌توانند راجع به آنچه پدرشان در سال ۱۳۵۸ در آن‌جا انجام داده قضاوت کنند. قصد من در این نوشته آن نیست که به کارنامه خلخالی بپردازم. تنها برای روشن شدن زوایای تاریک میهن‌مان به یک نمونه از جنایات خلخالی و حواشی آن می‌پردازم.

عکس مونتاژ شده: شیخ صادق خلخالی، نخستین حاکم شرع "دادگاه‌های انقلاب" و چهار عضو فداییان خلق و از رهبران جنبش خلق ترکمن −شیرمحمد درخشنده توماج، عبدالحکیم مختوم، حسین جرجانی و طواق محمد واحدی − که به حکم خلخالی اعدام شدند:

عکس مونتاژ شده: شیخ صادق خلخالی، نخستین حاکم شرع “دادگاه‌های انقلاب” و چهار عضو فداییان خلق و از رهبران جنبش خلق ترکمن −طواق محمد واحدی، شیرمحمد درخشنده توماج، حسین جرجانی و عبدالحکیم مختوم − که به حکم خلخالی اعدام شدند.

پاسداران نظام تازه برپا شده اسلامی در ۱۸ بهمن سال ۱۳۵۸ چهار تن از رهبران خلق ترکمن به نام‌های توماج، مختوم، واحدی و جرجانی را شبانه دزدیدند، بعد از اِعمال شکنجه‌‏های وحشیانه در روز ۲۹ بهمن ۱۳۵۸ به جوخه اعدام سپردند و جسدشان را در ۱۲۵کیلومتری جاده بجنورد رها کردند.

پس از پیدا شدن جنازه‌‌ این چهارتن، انگشت اتهام متوجه‌ی خلخالی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد. در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۵۸ شیخ صادق خلخالی با صدور اطلاعیه‌ای ضمن تکذیب صدور فرمان قتل ۴ رهبر ترکمن به صراحت اعلام داشت چنانچه کسی خطی از وی در این رابطه نشان دهد، خودم را به اعدام محکوم می‌کنم:‌

اطلاعیه‌ی توضیحی خلخالی درباره کشته شدن رؤسای ستاد خلق ترکمن

«… ملت مسلمان ایران می‌داند که هر روز از طرف امپریالیسم بین‌المللی و صهیونیسم جهانخوار و سردمداران تباهی و فساد توطئه تازه‌ای با یک قیافه‌ غلط‌انداز برای اسلام و جمهوری اسلامی نه تنها در ایران بلکه در منطقه خاورمیانه تدارک دیده می‌شود. آن‌‌ها با شکست مفتضحانه که از اسلام و مسلمین وحرکت قاطع ملت ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ خوردند، طعم تلخ آنرا در کام زهرآگین خود به این زودا فراموش نخواند کرد. این حرکت توفنده جهانخواران را از خطه خاورمیانه و از مرزهای ایران به رهبری امام خمینی کبیر به دور انداخت و آن‌ها را به سرگیجه و سرسام مبتلا کرد که ناچار به فکر تلافی مافات می‌باشند که قرن‌ها نخواهند توانست آن را جبران نمایند.

دشنه‌ی پرخون آن‌ها به نوکرصفتان یک رو زدر کردستان و روز دیگر در خوزستان و برای آخرین بار در گنبد مشاهده می‌شود….. من برای چندین بار اعلام می‌‌کنم که در گنبد و دشت ترکمن حتی برای نمونه یک نفر از فدائیان خلق و شورشیان را نه بازجویی کرده‌ام و نه محاکمه نموده‌ام تا چه رسد به اعدام و خود آقای علی فرخنده جهرمی نماینده اعزامی فدائیان خلق از تهران که برای مذاکره با من به آن‌جا آمده بود شاهد می‌باشد و آقای عباس افشار تکلو مدیر دفتر حزب توده که حرکت آن‌ها را محکوم کرده و در آن‌جا بازداشت بود و با دست من آزاد شد می‌داند و رهبران مربوطه و مقامات مسئول و سپاه پاسداران و استاندار و فرماندار همه شاهد ماجرا هستند. ولی پس از این که از منطقه خارج شدم با کمال تعجب شنیدم که چند جسد در میان راه پیدا شده.

پیش خود گفتم شاید به دست سپاه پاسداران و فدائیان خلق در حین زد و خورد در سنگر زخمی و یا کشته شده باشند که با دست فدائیان خلق از معرکه خارج شده‌اند که پس از شکست کامل آن‌ها جنازه‌ها را رها کرده و فرار نموده‌اند.

همه ما در این کشور باید زندگی کنیم و بمیریم و یا کشته شویم ولی نباید اسیر توطئه‌‌های خائنانه باشیم. امیدوارم علت همه قضایا را مقامات مسئول پس از تحقیق و بررسی برای افکار عمومی روشن نمایند تا بهانه خون‌ریزی تازه‌ای به دست دشمنان این ملت ندهند.

این‌جانب باز اعلام می‌کنم که چهار نفر از کشته شدگان که می‌گویند از رؤسای ستاد خلق ترکمن بوده‌اند، هیچگونه ربطی به من ندارد اگر کسی در این باره خطی از من نشان بدهد که با دستور من این‌ها اعدام شده‌اند من از حالا خودم را به اعدام محکوم می‌کنم. آقای رئیس جمهور ابوالحسن بنی‌صدر در جریان کار هستند ما اگر بخواهیم به این مملکت خیانت کنیم در واقع به خودمان خیانت کرده‌ایم. ما همان جوری که دست‌های خیانت‌کار را قطع می‌کنیم کسانی‌که نظم و انضباط و دستورات مقامات بالاتر را مراعات نمی‌کنند قطع می‌کنیم و کشته شدن این افراد را به دست هرکی باشد جداً محکوم می‌نمایم. »[1]

توریه: صرفه‌جویی در بیان حقیقت یا سخن نیمه‌راست

کسی که فرهنگ منحط آخوندی را نشناسد، پیش خود فکر می‌کند لابد وقتی خلخالی این‌گونه قاطعانه نقش خود در این کشتار را نفی می‌کند و حتی حکم اعدام خود را در صورت ثبوت جرم صادر می‌کند راست می‌گوید. اما آن‌ها نمی‌دانند او از شگرد «توریه»‌ که دروغگویی شرعی است استفاده می‌کند.

توریه بیان سخنی‌است که معنای آن به ظاهر درست است؛ اما آن‌چه مخاطب از آن درک می‌کند نادرست و دروغ است؛ یعنی جمله صادق بیان می‌شود که موجب می‌گردد، شنونده از آن جمله مفهوم گمراه‌کننده و فریبنده موردنظر گوینده را دنبال کند.

خلخالی راست می‌گوید، او فرمان قتل را به صورت مکتوب نداده است بلکه به صورت شفاهی آن را صادر کرده است. به همین دلیل کسی نمی‌تواند ‌خطی از او نشان دهد که لزومی به صدور حکم اعدامش پیش بیاید. به همین سادگی «آیت‌الله»ها دروغ می‌گویند.

اصل ماجرای قتل رهبران ترکمن

محسن رفیق‌دوست، اولین وزیر سپاه پاسداران و از فرماندهان اولیه سپاه پاسداران، هنگامی که مثل بقیه رؤسا خرش از پل گذشت و قادر به تحکیم پایه‌های حکومت‌ اسلامی شد، در خاطراتش در مورد چگونگی به قتل رسیدن رهبران ترکمن با افتخار می‌نویسد:‌

«اولین سالگرد انقلاب ‌۲۲ بهمن ۱۳۵۸، در شمال میدان آزادی، خیابان محمدعلی جناح جایگاهی درست کرده بودند. تانک‌ها می‌خواستند از جلوی جایگاه رژه بروند. عرفات روی جایگاه ایستاده بود. مردم آن‌قدر به عرفات علاقه داشتند که وقتی او را دیدند، به سمت جایگاه هجوم بردند. یک قسمت از جایگاه ریخت و چهار نفر شهید شدند. من و برادر منصوری، فرمانده وقت سپاه، روی جایگاه بودیم، آقای خلخالی هم آن‌جا بود، آن روز‌ها ضد انقلاب در ترکمن‌صحرا شورش کرده بودند. بچه‌های سپاه با آن‌ها درگیر شده و سرانشان را گرفتند. من از خلخالی پرسیدم: “با سران خلق ترکمن چه کنیم؟ ” چهار نفر را اسم بردم. گفت : “این‌ها را همین الان اعدام کنید.” گفتم: “حکم اعدام است؟ ” گفت: “بله”. من هم زنگ زدم پادگان ولی عصر عج و آن‌ها را اعدام کردند.» [2]

تصورش را بکنید وقتی در اولین سالگرد پیروزی انقلاب به این سادگی و از طریق تلفن حکم اعدام صادر می‌کردند در دهه‌ی ۶۰ چه جنایات هولناکی را مرتکب شده‌اند.

خلخالی شخصاً در جلسه علنی مجلس شورای اسلامی شهریور ۱۳۶۳ ضمن برشمردن جنایاتش می‌گوید:‌

«… من با قاطعیت در گنبد وارد شدم و یکی از کارهای برجسته و انقلابی‌ام در گنبد بود… ما دستور دادیم هر کسی را که مسلّح باشد، بیاورند، که آوردند. یکی، دو تا، سه تا، پنج تا. هرکسی را که مسلّح آوردند، ما اعدام کردیم. این جریان را که می‌گویم شاهد زنده دارم: آقای مُصحَف، استاندار آن زمان مازندران، دادستان کل و آقای درویش، رئیس سپاه پاسداران گنبد، آقای درازگیسو، که چندی پیش سفیر جمهوری اسلامی ایران در آلمان شرقی بود، آقای نوروزی اصفهانی… آقای بنفشه، رئیس سپاه پاسداران ایلام… و چه بگویم برای شما. آقای هاشمی [رفسنجانی], حاج احمدآقا [خمینی]، شخص حضرت امام، خود آقای منتظری و همه مسئولین، آقای دکتر بهشتی و آقای قدّوسی… همه می‌دانستند؛ آقای رفیقدوست هم می‌داند. ۹۴ نفر، منجمله، توماج، واحدی، مخدوم، جرجانی، اینها را بنده اعدام کردم؛ ۹۴ نفر را اعدام کردم نه یک نفر را… من با قاطعیت اسلامی در گنبد وارد جریان شدم و خلق ترکمن را در آن جا کوبیدم…»[3]

رفسنجانی در مجلس هنگام سخنرانی خلخالی حاضر بود و سخنان او را تکذیب نکرد. خمینی و فرزندش احمد و آیت‌الله منتظری نیز موضوع را تکذیب نکردند. قطعاً همگی آن‌ها در این کشتار بیرحمانه سهیم هستند.

خلخالی که در اسفند ۱۳۵۸ مدعی بود حتی یک حکم اعدام برای ترکمن‌ها صادر نکرده، و استاندار را نیز شاهد می‌گرفت در این‌جا اقرار می‌کند که ۹۴ حکم اعدام و از جمله حکم ۴ رهبر ترکمن را نیز صادر کرده است و به همان استاندار هم اشاره می‌کند. او دم از «قاطعیت اسلامی» می‌زند و به جنایاتش افتخار می‌کند. جنایاتی که قبلاً از پذیرش آن طفره می‌رفت.

نکته‌ی مهم در این جنایت بزرگ آن است که تمامی ارکان سیاسی، قضایی، نظامی و مذهبی نظام اسلامی از بالا تا پایین هنگام صدور «اطلاعیه»‌ی خلخالی می‌دانستند که او دروغ می‌‌گوید و این جنایت توسط خودشان صورت گرفته است.

خلخالی در کتاب خاطراتش نیز به این کشتار پرداخته و آمار مشابهی می‌دهد.

او در اطلاعیه‌‌ی ۶ اسفند ۱۳۵۸خود جنبش ترکمن‌صحرا را ناشی از توطئه‌ی امپریالیسم و صهیونیسم بین‌المللی معرفی می‌کند که به خاطر ضرباتی که از انقلاب اسلامی خورده‌اند هر روز توطئه‌ای برپا می‌کنند.

اما خلخالی در کتاب خاطراتش جنبش مردم ترکمن‌صحرا را به روسیه و تلاش این کشور برای ایجاد یک کشور جدید ربط می‌دهد:‌

«پس از بازگشت از کردستان با حکم امام و تنفیذ آیت‌الله منتظری برای مهار کردن غائله گنبد، روانه‌ی آن‌جا شدم و در آن جا ۹۴ نفر، به ویژه مختوم، توماج و واحدی را اعدام کردم.

پاسگاه‌های ترکمن صحرا در مرز ایران و روسیه به هم خورده بود و حدود هفده پاسگاه خالی از سرباز بود و مرزها برای روس‌ها باز شده بود. خلق ترکمن می‌خواستند در آن‌جا با کمک روسیه حکومت دمکراتیک درست نمایند و روس‌ها هم که در خود چهل روز قبل، وارد افغانستان شده بودند، این بار می‌خواستند شمال مازندران و ترکمن صحرا و شمال خراسان را تجزیه کرده و ضمیمه‌ی خاک روسیه کنند و یک حکومت دست‌نشانده از نمونه‌ی حکومت ترکمنستان و مغولستان و افغانستان را در آن‌جا به وجود بیاورند. ولی بحمدالله با اقدامات انقلابی ‌ای که صورت دادیم، اوضاع را رو به راه نمودیم، آن‌گاه به همراه سرهنگ زاهدی رئیس ارتش وقت، به پاسگاه‌های مرزی «راشد برون» و «اینچه برون» رفتیم و اوضاع آن‌جا را نیز آرام کردیم. سپس از سوی شورای انقلاب و آیت‌الله منتظری برای آرام کردن اوضاع نابسامان شهرکرد به آن‌جا رفتم و منطقه را آرام کردم و در بیشتر استان‌های ایران یکی دو تا محاکمه برای تصفیه‌ی مفسدان برقرار نمودم و بحمدالله در همه‌ی زمینه‌ها مورد حمایت امام و آیت‌الله منتظری بودم و شاید همین لطف آن‌ها موجب حسد حاسدان شد. » [4]

 

خلخالی با وجود پرونده‌‌ی قطوری که از جنایت و خونریزی و بی‌قانونی داشت، با فرمان آیت‌الله منتظری ۲۱ بهمن ‏‏۱۳۵۸عازم گنبد شد و جنایات ترکمن‌صحرا را رقم زد. در پیام آیت‌الله منتظری خطاب به خلخالی آمده است:‌‏

‏«برحسب تصویب شورای مرکزی سپاه پاسداران و درخواست عده‌ای از اهالی محترم گنبد قابوس مقتضی بلکه لازم ‏است جنابعالی که قاضی شرع می‌باشید برای سامان دادن اوضاع آن شهرستان بدان‌جا عزیمت فرمایید و آن‌چه به ‏مصلحت اسلام و مسلمین است با رعایت جانب احتیاط انجام دهید.» ‏

منش همه سران نظام

طی سی‌سال گذشته از خامنه‌ای و رفسنجانی و موسوی اردبیلی و موسوی و کروبی و ولایتی گرفته تا کلیه مسئولان سیاسی و قضایی و امنیتی و امامان جمعه و جماعات یک‌صدا می‌کوشند با دروغ‌و دغل‌ به توجیه کشتار ۶۷ بپردازند و یا دیگر جنایات خود را انکار کنند. قسم و آیه‌ی خلخالی برای انکار نقش خودش در کشتار رهبران ترکمن در حالی که کلیه مسئولان وقت رژیم از آن اطلاع داشتند، صحت و سقم ادعاهای امروز آن‌ها را نیز می‌رساند. فریب این دغلکاران را نباید خورد.

ایرج مصداقی ۲۲ مرداد ۱۳۹۶

www.irajmesdaghi.com

irajmesdaghi@gmail.com

 


پانویس‌ها

[1]   روزنامه اطلاعات دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۵۸ صفحات ۱ و ۴

[2]   برای تاریخ می‌گویم، خاطرات محسن رفیق دوست به کوشش سعید علامیان. ۱۳۵۷- ۱۳۶۸ انتشارات سوره مهر ص ۱۴۲.

[3]  روزنامه آزادگان, ۲۸شهریور۱۳۶۳

[4]     ایام انزوا، خاطرات آیت‌‌الله منتظری ، نشر سایه، چاپ اول پاییز ۱۳۸۰، ص ۲۹.

Published in: on 14 اوت 2017 at 4:30 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

قتل يک دستفروش درقم!فرياد مرگ بربسيجی دراستاديوم

Published in: on 13 اوت 2017 at 4:57 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه