ترس و سکوت: سی امین سالگرد انفجار سفارتخانه ایالات متحده آمریکا در بیروت

ترس و سکوت: سی امین سالگرد انفجار سفارتخانه ایالات متحده آمریکا در بیروت 

ژانت استیونس؟ … منظورتان خانم ژانت است! او عربی صحبت می کرد – فکر می کنم آمریکایی بود. البته که من او را به یاد دارم. او انرژی زیادی داشت و دلسوز  فلسطینی ها بود. قضیه مال خیلی وقت پیش است. او دیگر به دیدن ما نیامد. نمی دانم چرا. حالش خوب  است؟ «[١]

(از مصاحبه در مورد یک قربانی در اردوگاه آوارگان فلسطینی در لبنان، بیست سال پس از بمب گذاری).

 ساعت یک و پنج دقیقه بعد از ظهر روز ۲۹ فروردین ۱۳۶۲، کامیونی با بیش از ٩٠٠ کیلو مواد منفجره به ساختمان اصلی سفارت آمریکا در بیروت کوبید. در این انفجار مهیب،  بخش مرکزی ساختمان هفت طبقه سفارتخانه در هم فروریخت و ۶۳کشته و دست کم ۱۲۰ زخمی بر جای گذاشت. بنا بر اطلاعات موجود، در این انفجار ۱۷ آمریکایی، ۴۳ لبنانی، ۱ مصری، ۱تونسی، و ۱ شهروند اردنی کشته شدند. در لبنان جنگزده آن ایام، که کشورهای متعدد وعوامل غیر دولتی با اهدافی متضاد، که حتا از حمله به غیر نظامیان نیز خودداری نمی‌کردند، قربانیان این انفجار چیزی بیش از عدد و رقم نبودند. پس از  سی سال، در اینکه جمهوری اسلامی ایران در این حمله نقش داشته است، چندان تردید نیست. با این حال، با گذشت سال‌ها، هنوز هم تلاش برای گفتگو با قربانیان یا سؤال از کارشناسان در مورد جزئیات حادثه، با موانعی همچون ترس، بی اعتنایی، و ملاحظات سیاسی روبرو می شود.

 

  در پی حمله به سفارت،کشورهای ایالات متحده و لبنان اطلاعات قابل توجهی در مورد نتیجه تحقیقات خود منتشر نکردند وروزنامه نگارانی که در مورد این رویداد گزارش دادند به ناچار از اطلاعات و منابع گمنام استفاده کردند. در سالهای پس از واقعه هم مقامات آمریکایی  کمتر اشاره ای روشن به مسئولیت ایران کرده اند. اظهارات پراکنده ای که بنیاد عبدالرحمن برومند جمع آوری کرده، حاکی از تردید در مورد شواهد موجود است. در این اظهارات به مدارکی اشاره می شودکه گویا در اختیار نهادهای اطلاعاتی ایالات متحده آمریکاست، ولی مقامات دولتی حاضر به تایید آن نیستند. 

۲۰ سال بعد از حمله به سفارت، در سال ۲۰۰۳ پس از شکایت تنی چند از قربانیان از دولت ایران در دادگاه فدرال واشنگتن، مأموران تحقیق مجبور شدند بخشی از تحقیقاتشان را در اختیار دادگاه بگذارند.  این تحقیقات،  فرضیه شرکت ایران را در چند بمبگذاری، از جمله در انفجار سفارت امریکا تقویت می کند: نوع مواد منفجره‌ای که به کار رفته بود، کاربردی نظامی داشت و در بازار آزاد خرید و فروش نمی‌شد؛ محتوای مکالمات مقامات ایرانی در منطقه و تصاویر ماهواره ای نیز از جمله اطلاعات این گزارش بود. [٢] افزون بر این، اطلاعات منتشر شده در روزنامه‌های ایران (سالهای ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۳) در بارۀ اهداف دولت و فعالیت‌هایش در لبنان، تحرکات نیروهای سپاه پاسداران در لبنان و ارتباط بین مقام های عالی رتبه ایرانی با گروه های افراطی شیعه لبنان، به روشنی نشان می داد که دولت ایران و عوامل لبنانی‌اش در این انفجار نقش داشته اند.

«جهاد اسلامی» سازمانی که مسئولیت حملۀ انتحاری به سفارت را به عهده گرفت، چندان شناخته شده نبود. نام این سازمان پیش‌تر، در ماه مارس ۱۹۸۳ به دلیل حملاتی با نارنجک به اعضای آمریکایی، فرانسوی و ایتالیایی نیروی های چند ملیتی حافظ صلح بر سر زبان‌ها افتاده بود. این گروه، زیر مجموعه حزب الله لبنان، گروه مسلح افراطی شیعه‌ بود که با حمایت ایده‌ئولوژیک و تشکیلاتی جمهوری اسلامی ایران راه‌اندازی شده بود.” جهاد اسلامی» با به عهده گرفتن مسئولیت انفجار سفارت، تأکید کرده بود که این حمله بخشی از عملیات جنبش انقلابی ایران علیه اهداف امپریالیستی در سراسر جهان  است و وعده داده بود که حملاتش علیه امپریالیستها، از جمله نیروی های چند ملیتی در لبنان، ادامه خواهد داشت. این هشدار جدی بود. انفجار سفارت امریکا اوّلین حمله از مجموعه حملات علیه اتباع  آمریکایی و فرانسوی در لبنان بود ، که در سال‌های ۱۹۸۳-۱۹۸۴  بیش از ۴۰۰  کشته برجای گذاشت‌.[٣]

رهبران جمهوری اسلامی انگیزه، نفوذ لازم، و امکان انجام چنین حمله ای در لبنان را داشتند و آشکارا به آن اشاره می کردند. خصومت آن‌ها با غرب و به ویژه با ایالات متحده، موضوع دایمی سخنرانی ها و اظهارات آنها در آن دوره بود. از نظر آیت الله خمینی، رهبر مذهبی و سیاسی جمهوری اسلامی و رهبر معنوی حزب الله لبنان، حضور غرب و نفوذ آن در کشورهای مسلمان منشاء فساد و سدی بود در برابر گسترش انقلاب اسلامی در منطقه. حمایت ایالات متحده (و فرانسه)  از عراق در جنگ علیه ایران، خشم رهبران ایران را برانگیخته بود. آنان که متعهد به اعزام نیرو به لبنان برای مبارزه با اسرائیل بودند، پس از حمله اسرائیل به جنوب لبنان در ژوئن ۱۹۸۲، نیروی ۱۵۰۰ نفره سپاه پاسداران را به لبنان اعزام کردند. از نظر رهبران ایران، میانجیگری آمریکا میان اسرائیل و لبنان، آتش بس و استقرار یک نیروی چند ملیتی حافظ صلح در بیروت تهدیدی بود برای رسیدن به اهدافشان در منطقه.

درعین حال حضور نیروهای چندملیتی پاسدار صلح فرصتی به مقامات جمهوری اسلامی داد تا با ایجاد تنش و درگیری از نفوذ آمریکا در منطقه بکاهند. آیت الله روح الله خمینی  به طور مداوم آمریکا را آماج حملات خود قرار می داد و از مسلمانان، چه سنی و چه شیعه، می خواست که از سیاست خارجی ایران پیروی کنند، در برابر رهبران فاسد خود بایستند و خود را از شر ابر قدرت هایی که در کشورهایشان اعمال نفوذ می کنند خلاصی بخشند. او بارها تأکید کرده بود که ایران به مسلمانانی که در این راه  گام بردارند کمک خواهد کرد. و همچنین هشدار داده بود که حذف غربی ها در سرزمین های اسلامی تکلیف دینی است و اگر آنها کاری نکنند، ایران مکلف است که قدم جلو بگذارد. پیشبرد این سیاست در مصر و لبنان برای آیت الله خمینی بسیار حیاتی بود.

 «این ننگ برای مسلمین نیست که یک کشوری که دشمن خدا شمرده می شود، یعنی سرانش، یک دولتیکه دشمن اسلام شمرده می شود و دشمن بشریت شمرده می شود، از آن طرف دنیا دستش را دراز کند با یک میلیارد جمعیت مسلم مقدرات کشورهای اسلامی را او تعیین کند؟…آمریکا با دست خود دولتهای وابسته، با دست خود نویسندگان خبیث و گویندگان فاسد مقاصد خود را پیش می برد و مسلمین نشسته اند، و این نویسندگان می گویند … و مردم نشسته اند و گوش می دهند و می بینند. تکلیف نیست؟ مسلمین دیگر در این عصر تکلیفی ندارند؟»

(سخنرانی آیت الله خمینی، حسینیه جماران، ۱۲ دی ۱۳۶۱). 

 

چند روز پس از حمله اسرائیل به جنوب لبنان، ایران از طریق رئیس مجلس شورای اسلامی آشکارا اعلام کرد که برای اخراج آمریکایی ها از لبنان، از نیروهای تحت حمایتش در لبنان استفاده خواهد کرد. «ما باید با کمک کشورهای اسلامی و مخصوصاْ جبهه پایداری که مشغول طراحی هستیم، مقاومت کنیم و بمانیم و بجنگیم تا تکلیفمان را با اسرائیل یکسره کنیم و از خطر مواجه شدن با آمریکا هم نترسیم. اگر آمریکا در این جنگ با مسلمانها درگیر بشود، به صلاح ما هست و حساب آمریکا در منطقه ختم می شود. »  هنگامی که نیروهای حافظ صلح آمریکا وارد لبنان شدند، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی دوباره هشدار داد که «اشغال لبنان، این کشور کوچک، فرقه ای، و جنگ زده»، راهی جز «انتقام» باقی نخواهد گذاشت.

منفجر کردن یک سفارتخانه حرکتی گستاخانه و اقدامی جنگی است که حتی در زمان جنگ نیز کمتر اتفاق می افتد. در رابطه با انفجار ویرانگر سفارت آمریکا، قاعدتا باید بتوان با یک جستجوی ساده در گوگل، گزارش‌ها و مقالات متعدد، شهادت قربانیان، شرح گفتگو با شهود و بازرسان رسمی، یا شاید پاره‌ای از اظهارات  آمران این حمله را به دست آورد. اما با تعجب باید گفت که پس از این جستجوی ساده، جز اطلاعاتی محدود در مورد انفجار، صفحه‌ای در ویکی پدیا، صفحه‌ای برای یادبود و پوشش خبری مراسم آن، مطالب قابل توجهی به دست نمی آید. البته این خبر قدیمی است و اینترنت هم در آن زمان وجود نداشت. علاوه بر این، در حال حاضر دسترسی به مدارک و شواهد قابل اطمینان و تجزیه و تحلیل اوضاع لبنان در آن زمان کار ساده ای نیست. با این حال، طبیعتاً در طول سال ها، باید اطلاعات جدیدی به مناسبت مراسم های بزرگداشت سالانه و یا لااقل در مناسبت های خاصی مانند بیست یا بیست و پنجمین سالگرد این حمله منتشر شده باشد. در واقع، آنچه که در تحقیق در مورد بمب گذاری ۲۹ فروردین ۱۳۶۲و جستجو برای یافتن متونی که در آن به قربانیان این انفجار اشاره شده باشد، جلب توجه می کند سکوت پیرامون این واقعه و دیگر موارد مشابه در دهه ۸۰ میلادی است.

بیشتر قربانیان انفجار سفارت، آمریکایی نبودند و اغراق نیست اگر بگوییم چندان علاقه ای برای شناخت این قربانیان و نوشتن در باره آنان دیده نمی شود. دانستن  این که غازی قبوط ۲۷ ساله، جوان شیعه مذهبِ اهل جنوب لبنان، فارغ التحصیل از یک انستیتوی آشپزی و کارمند شرکت کیترینگی (ارائه کننده خدمات غذایی و آشپزی) که کافه تریای سفارت را اداره می کرد و به شنا و فوتبال علاقه داشت، کار ساده ای نبود.  همین مشکل دربارهآنطوان ابی نجم، متولد شهر دمشق سوریه، کارمند ۵۴ ساله سفارت و دارای پنج فرزند، که با یک لبنانی ازدواج کرده بود، نیز صدق می کند. ابی نجم، مردی مهربان و خانواده دوست بود که دوست داشت در بیروت پیاده روی کند و، حتی زمانی که اوضاع مالی خوبی نداشت، با خرید شیرینی همسرش را غافلگیر و خوشحال کند.

 کارمند بازنشسته سفارت ، ماری مطنی، در سال ۱۹۱۴در اسکندریه مصر در خانواده مسیحی ارتدوکس متولد شده بود. او حافظه شگفت انگیزی داشت و با نشاط و شوخ‌طبع بود. او به دختران خود آموخته بود که خودشان باشند «زندگی را با طنز ببینند و از آن استفاده کنند.» او با قراردادی موقت، که از اواخر ماه اسفند ۱۳۶۱ شروع  می شد و تا ماه اردیبهشت ۱۳۶۲ ادامه داشت،  دوباره در سفارت استخدام شده بود.

برای سازمانی غیردولتی چون بنیاد عبدالرحمن برومند، با منابع محدود و بدون دسترسی به منابع رسمی، تحقیق در مورد رویدادی نظیر حمله به سفارت آمریکا کار ساده ای نیست. لازمه این کار ماه ها جستجو در سایت‌ها، کتاب‌ها، آرشیو روزنامه ها و رسانه های ایران و لبنان آن زمان و تلاش برای جلب اعتماد منابع احتمالی تا اطلاعاتی جمع آوری شود که به درک این وقایع کمک کند.واکنش کارشناسان و منابع مطلع، یا اشخاصی که بالقوه امکان دسترسی به اطلاعات رسمی دارند، به سؤالات ما متنوع بود. بعضی صریحاً و برخی دیگر با احتیاط کمک کردند. پاره ای نیز پاسخ ندادند و بودند کسانی که گاه متعجب و حتی کمی مضطرب شدند. در یک مورد هم،  متهم به داشتن «دستور کاری پنهانی» شدیم. شناسایی قربانیان لبنانی و ارتباط با آنها نیز یک چالش بود. جستجو در میان آگهی های  فوت در روزنامه ها، فیس بوک، و منابع دیگر، منجر به دسترسی به تنی چند از قربانیان شد، اما هنوز هم بسیاری از آنها می ترسند و از سخن گفتن از عزیزان خود سر باز می زنند. این امر حتی در مورد قربانیان آمریکایی که در ایالات متحده زندگی می کنند هم صدق می کند و فقط تعداد انگشت شماری از آنها به سؤال‌های ما پاسخ دادند.

طبعا خانواده هایی که در لبنان زندگی می کنند محتاط  هستند و ترجیح  می دهند که آسیب بیشتری به عزیزانشان نرسد. اما قربانیانی که در ایالات متحده زندگی می کنند نیز اسیر این ترس و بی اعتمادی هستند. ترس و سکوت همزاد هم اند. واقعیت این است که برای کسانی که از این انفجار جان سالم به در برده اند و کسانی که عزیزانشان را از دست داده اند عدالتی در کار نبوده است و از طرف دولت‌ها و جامعه بین المللی، رسماً تلاشی در جهت روشن شدن حقیقت در این رویداد و تصدیق درد و رنج آنها انجام نشده است.

جز مراسم بزرگداشت که گاه و بیگاه و کم سر و صدا برگزار می‌شوند، بازماندگان قربانیان در تنهایی و در سکوت با تالمات روحی و درد از دست دادن عزیزانشان زندگی می کنند. فاجعه‌ای که آنان زیسته اند توسط بسیاری از معاصرانشان فراموش شده و برای نسل جوان نیز ناشناخته مانده است.

اینکه دولت‌ها در آشکار کردن ابعاد واقعی این انفجار اراده‌ای از خود نشان نمی‌دهند، برای بازماندگان این فاجعه دردناک است و واکنش کسانی که در دادگاه علیه ایران شکایت کردند و در سپتامبر ۲۰۰۳ پیروز شدند قابل فهم است.[٤] دامارل، کارمند سفارت آمریکا که با ۱۹ استخوان شکسته از انفجار جان به در برده و به دلیل  صدمات روحی ناشی از حادثه در سن ٥٠ سالگی بازنشسته شده است، می‌گوید: «من به آنچه می خواستم رسیدم:  یک مقام رسمی [قضایی] آمریکایی اعلام کرد که ایران مسئول بوده است.»

و نیز کاترین وتاو، دختر آلبرت وتاو که در  انفجار سفارت کشته شد در مورد رأی دادگاه گفت: «من وقتی رای دادگاه را در بارۀ این رویداد خواندم انتظار نداشتم که قاضی این چنین برآشفته شود. البته این واقعه ای است که باید در برابر آن برآشفت،. ما ۲۰ سال است که برآشفته هستیم.»

این تحلیل که پنهان کاری و سکوت در بارۀ جنایاتی همچون انفجار سفارت از تحریک آمران و تکرار آن پیشگیری می کند، توهمی بیش نیست. واقعیت این است که در  طول سالهای پس از این حمله انتحاری، سران جمهوری اسلامی بارها و بارها از بمب گذاری و هدف قرار دادن غیر نظامیان، به منظور پیشبرد سیاست خارجی خود، استفاده کرده‌‌اند [۵] و به موفقیت هایشان در لبنان مباهات نیز می‌کردند[۶]. میل به کاهش تنش میان دولتها و یا نگرانی از تشدید خصومت از جمله ملاحظاتی هستند که به فراموشی عامدانه منجر می شوند. سکوت در برابر جرایمی از این قبیل حقیقت امر را تغییر نمی دهد و موقعیتی را فراهم نمی کند تا دولت های متخاصم به هم نزدیک شوند و مشکلاتشان را بصورت جدی حل کنند؛ اما سکوت، مصونیت از مجازات و بی‌کیفری را تقویت می کند. التیام زخم بازماندگان و خانواده های ۶۳ زن و مردی که زندگی خود را در روز ٢٩ فروردین ١٣٦٢ در بیروت از دست دادند، نیازمند شفافیت و اراده  آشکار معطوف به احقاق حقوق بازماندگان است. سی امین سالگرد این رویداد، فرصتی است برای بنیاد عبدالرحمن برومند که یاد قربانیان را گرامی بدارد و از دولت‌های مسئول و جامعه بین المللی بخواهد که اقدامات لازم را برای احقاق کامل حقوق قربانیان از جمله انتشار نتایج تحقیقات، جبران خسارت کامل ومؤثر، پرداخت غرامت و، در صورت امکان، ترمیم و توانبخشی انجام دهند. 

_______________________________________

[١] دکتر فرانکلین لمب (دوست پسر خانم استیون)، «نامه ای به ژانت دربارۀ صبرا شتیلا»، کانتر پانچ، ۲۳-۲۷ شهریور ۱۳۸۶.

[٢] طبق شهادت آقای دنی دفنبا، که در تحقیقات اداره پلیس فدرال آمریکا (اف بی آی) در بمب گذاری سفارت آمریکا در لبنان و کویت در سال ۱۳۶۲ و نیز بمبگذاری پادگان (یا مقر) تفنگداران دریایی آمریکا (که در آن هم از ماده منفجره ی مشابهی استفاده شده بود) مامور اصلی تحقیق در باب مواد منفجره بود،  پنتا اریتریتول تترا نیترات (پی ای تی ان)  در شکل عمده و غیر تجاری برای مصارف نظامی به وسیله ی یک سازنده ی دولتی ساخته شده بود. این نوع کارخانه ها در لبنان وجود نداشت اما پی ای تی ان غیرتجاری در ایران ساخته می شد. این شهادت در دادگاه ایالتی واشینگتن دی سی در دعوای حقوقی پترسون علیه جمهوری اسلامی ایران و دیگران ارائه شد.
برای منابع مرتبط در شهادت آقای دفبا نگاه کنید به، رأی مکتوب قاضی رویس س. لمبرت  :
  The Memorandum Opinion by the Honorable Royce C. Lamberth, May 20, 2003, 264 F. Supp. 2d at 56-58.

[٣]حملات در سال ۱۳۶۲ و ۱۳۶۳ به سفارت آمریکا در لبنان و کویت، سفارت فرانسه در کویت و نیروهای چند ملیتی حافظ صلح آمریکایی و فرانسوی انجام شدند که عاقبت موجب بیرون راندن نیروهای چند ملیتی از لبنان شد.

[٤] نگاه کنید به:

 http://articles.philly.com/2003-09-12/news/25458154_1_car-bombing-beirut-bombing-islamic-republic

[۵] به نظر می رسد تعدادی از بمب گذاری‌های دهۀ ۱۳۶۰، شامل حداقل ۴ مورد در لبنان، ۶ مورد در کویت و ۱۱ مورد در فرانسه، به نحوی در ارتباط با جمهوری اسلامی ایران بوده باشند. این بمب گذاری ها همراه با آدمکشی و آدم‌ربایی، جمعا باعث کشته شدن ۴۰۰ مرد، زن و کودک شدند:  از میان آن ها، ۲۶۲ آمریکایی، ۷۶ لبنانی، ۷۱ فرانسوی، ۶ ایرانی و ۱۱ نفر از ملیت های دیگر تا کنون شناسایی شده اند.

[۶] محسن رفیق دوست، که در سال ۱۳۶۲فرمانده ی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود : «در پیروزی انقلاب در لبنان و در خیلی جاهای دنیا، آمریکاضرب شست ما را بر روی پیکر منحوس خود احساس می کند و می داند که آن مواد منفجره ای که با آن ایدئولوژی ترکیب شد و در مقر تفنگدارهای دریایی چهارصد افسر و درجه دار و سرباز را یک مرتبه به جهنم فرستاد. هم تی ان تی آن مال ایران بود و هم ایدئولوژیش از ایران رفته بود.» رسالت، روزنامه دولتی ایران، ۲۰ تیر ۱۳۶۶ (صفحه ی ۸)

                                                                                                    

Advertisements
Published in: on 24 آوریل 2013 at 3:58 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  
Tags: