Published in: on 11 اکتبر 2019 at 1:35 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

کودتا و «جاهل‌ها و لات‌ها» (بخش دوم و بخش پایانی)، مسعود نقره‌کار

کودتا و «جاهل‌ها و لات‌ها» (بخش دوم و بخش پایانی)، مسعود نقره‌کار
این داوری که بخش بزرگی از گروه اجتماعی جاهل‌ها و لات‌ها فقط به خاطرِ پول پشتیبان محمدرضا شاه و دربار بودند، سنجیده و همه‌جانبه نیست. کیش شخصیت، تحریک احساسات وطن‌پرستانه، سوء استفاده از اعتقادات دینی و تحریک احساسات مذهبی، از انگیزه‌های جذب جاهل‌ها و لات‌ها و تبدیل آنان به نیروئی مهم در استبداد سلطنتی بوده‌اند

نقش جاهل ها و لات ها در روز ۲۸ مرداد
طرح سرنگونی دولت مصدق، نقشه مند و باتوجه به اولویت ها و در مراحل مختلف صورت گرفت ، که ازتبلیغ و تحریک علیه مصدق تا جلب همکاری شاه و نزدیکان وی، ونیز تطمیع و تحبیب نمایندگان مجلس را در برمی گرفت، مرحله ای نیز به برپائی تظاهرات عمومی با پشتیبانی بخش هائی از ارتش و نیروهای حکومتی و » بسيج اوباش به سردسته گي چاقوكشان براي انجام تظاهرات خياباني، حمله به ادارات دولتي، تخريب روزنامه هاي ملي و حزب توده و نيز ايجاد ترس و وحشت بين ساكنان تهران » در نظر گرفته شده بود، مرحله ای که » فاز»ِ بهره گیری از»جاهل ها و لات ها» بود. دراین مرحله جاهل ها و لات های متدین(فدائیان اسلامی) که می توانستند» لات و لوت های بلند و کوتاه زورخونه ای و هیئتی رو با یه اشاره جمع کنن» تماشاگری پیشه کردند، و صحنه، صحنه ی حضور جاهل ها و لات های درباری و احزاب و سازمان های سیاسی شد.(۱)
درباره کمیت( تعداد) و نقش وکیفیت کار»جاهل ها و لات ها » در روز ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ گزارش ها و اطلاعات متعدد و گاه متناقض وجود دارد.
آمار دقیقی دررابطه با تعداد این افراد در دست نیست، برخی رقم ۲۵۰۰ نفر را درست می دانند و با نسبت دادن «فواحش و زنان بدکاره» به زنان این مجموعه، ادعا کرده اند آنان » با دریافت ۵۰ تومان راضی به همکاری شدند»، اما برخی دیگر تعداد این افراد را، زن و مرد، حدود ۲۰۰۰ نفر تخمین زده اند.» (۲)
در باره ی نقش و میزان تاثیرگذاریِ جاهل ها و لات ها در روز ۲۸ مرداد و پیروزی کودتا، دیدگاه ها و نظرات متعدد و مختلف مطرح شده است، که به طرح برخی از آنها قناعت می کنم :
» …صبح روز ۲۸ مرداد کودتا با تظاهرات بی اهمیت اوباشان حرفه ای، میدانی ها، و دیگر اقشار لمپنی شروع شد…» سرتیپ دفتری» نیروهای پلیس را ظاهرا» برای سرکوب کردن تظاهرات می فرستاد. ولی طبق برنامه قبلی ماموران به اوباش می پیوستند. کامیون های پلیس و بارکش مملو از اوباش و میدانی ها و پلیس از جنوب شهر حرکت می کرد و شعار» زنده باد شاه» و » شاه – شاه- شاه» را می دادند.(۳)
» مشتی اراذل و اوباش چگونه می توانستند یک دولت ملی را سرنگون سازند…واقعیت این است که شعبان جعفری تا شامگاه ۲۸ مرداد در زندان بود و در واقع پس از سقوط مصدق از زندان آزاد گردید» (۴)
» …به دلیل یکه تازی شعبان جعفری در بعد از ظهرآن روز و در روزهای دیگر بوده است که امر را بر نویسندگان جریان های ۲۸ مرداد مشتبه کرده و چون لقب بی مخ هم داشته، ترجیح داده اند او را قهرمان همه ی حوادث آن روز معرفی کنند..» (۵)
» …غلامحسین مصدق فرزند محمد مصدق که خود شاهد » رجاله بازی» ها بود، می گوید» باور کردنی نبودکه دویست سیصد نفر رجاله شهر را قبضه کنند و هیچکس در برابر آنها ظاهر نشود…»(۶)
» جایگاه نمادین شعبان جعفری و دیگر لات و لوت های تهران…در این است که آن ها نیرویی بودند در پیشاپیش آن دسته از مردمی که در بامداد ۲۸ مرداد، به نام شاه دوستی به خیابان ها ریختند. آن ها سیمای آن » مردم» گمنام بودند. راستی این است که خود، همان مردم بودند. هم از این رو است که نه فلان بازاری گمنام و ماست فروش نا شناخته و بّزاز ناصر خسرو، که ده ها تن از این نام داران چاقوکشی که هر یک پرونده هایی به کلفتی چند بند انگشت در شهربانی داشتند و نماد پلیدی و بزه کاری خیابان های تهران بودند، از دربار و ستاد ارتش نشان گرفتند و به آلاف و اُلوفی هم رسیدند…..»(۷)
» …شعبان جعفری( شعبون بی مخ) به طرفداری از شاه در آشوب های مختلف شرکت داشت. امیر زرین کیا معروف به امیر موبور به هواداری از دکتر مظفر بقایی مشغول بود. منصور افشار، دانشجوی دانشکده حقوق، داود درگاهی ، حبیب بشیری معروف به » حبیب سیاه» و مهدی بیرجندی که بعد ازسقوط شاه به هامبورگ رفت و در آنجا به علت ارتکاب جرم و جنایت زندانی شد، ازجمله کسانی بودند که در این میدان مانور می دادند. این قبیل افراد، طرفدار شاه و ضد مصدق بودند که گاهگاهی با کراوات و لباس تمیز، به اتفاق سایر اوباشان، در کاخ شاهپور علیرضا، جمع گشته، تا فرامین دربار را دریافت و به اجرا در آورند….پس از استقرار کودتاچیان، عده ای به خاطر خیانتی که به مردم و ایران کرده بودند به نان و نوائی رسیدند. به طور مثال خبری پخش شد که » ملکه ی مادر( مادرشاه) با شمس قنات آبادی معروف به » شمس خالدار» ازدواج کرده است. او یکی از آخوندهای فرصت طلب بود که با آیت الله کاشانی و زاهدی علیه مصدق توطئه می کردند…» (۸)
.»… مقارن ساعت ده صبح، دارودسته ی ديگری از چاقوكشان كه تعداد آنها حدود چهار صد تن بود به سركردگی طيب حاج رضايی، و حسين رمضون يخي، سبزه ميدان و ميدان ارك را اشغال كردند. اين عده كه به چوب و چماق و چاقو و طپانچه مسلح بودند، ضمن سر دادن شعار زنده باد شاه به گروههای سی چهل نفري تقسيم شدند و هر گروه به يكي از وزارتخانه ها، بانك ها و ادارات دولتي حول و حوش بازار و ميدان ارك هجوم بردند.»….لاو خبرنگار نيويورك تايمز ميگويد كه جورج كارون مردی با ۹۰ كيلوگرم وزن و ۹۰/۱ قد كه تازه از كره به تهران آمده بود، خود را مبتكر و سازندهي اين تاكتيك كه توسط گروه هاي خياباني اجرا مي شد، ميدانست. لاو اضافه ميكند: ريچارد كاتم به من گفت كه گروه هاي خياباني با كمك يك شخص متنفذ كه دوست ماست سازمان داده شد…»
«…..تصور این که رهبری به محبوبیت مصدق در ۳۰ تیر، به کمک چندتا خانم مثل خانم غفاری برمی‌افتد یا به کمک چند خانم و چند الواط و اشرار و آقای کرملیت روزولت برمی‌افتد، به نظر من، حرف قابل قبولی نیست. سئوال اصلی این است که در قیاس با ۳۰ تیر، یک سال و نیم، دو سال بعد از ۳۰ تیر که هزاران هزار نفر به نفع دکتر مصدق به خیابان‌ها آمدند، ما شاهد چنین حرکتی در ۲۸ مرداد نیستیم. گیرم همه‌ی این‌ها را مستقیم با پول آقای کرملیت روزولت به خیابان‌ها آورده‌‌اند (که حتماً بعضی‌های‌شان با پول آقای کرملیت روزولت به خیابان‌ها آمده‌اند)، ولی چطور شد که طرفداران دکتر مصدق به خیابان‌ها نیامدند؟ چطور شد در آن روز خود دکتر مصدق نرفت در رادیو اعلام بکند که چنین حرکتی علیه من در جریان است…؟»(۹)
«…. من می‌خواهم سئوال کنم از این‌هایی که به ۲۵ و به ۲۸ مرداد حمله می‌کنند. در روز ۲۸ مرداد این ملت کجا بود؟ آخر اگر دولتی با یک مشت چاقو‌کش و اوباش، زن‌های بدکاره سقوط می‌کند، ارحج است؟ این را که نمی‌شود گفت. جای ملت در آن روز در خیابان‌های ایران خالی بود. هر کسی هم بگوید نه، یا سوءنیت دارد یا می‌خواهد منکر حقایق شود. واقعیت قضایا این است که در آن روز ملت ایران دیگر جانش به لب‌اش رسیده بود. دیگر از آن نابسامانی‌ها و شلوغی‌ها و زدوخوردهایی که مرتب پیش می آمد و به‌خصوص از آن بحران مالی که پیدا شده بود، واقعاً زجر می‌کشید و دیگر نمی‌خواست ادامه دهد.» (۱۰)
در کنار داوری ها فوق، فرایند و میزان نقش آفريني سياسي افراد ودسته هاتی از گروه اجتماعی جاهل ها و لات ها، و یا حامیان این افراد و دسته ها را در گزارش هائی از حرکات و فعالیت های این مجموعه می توان دید. برخی ازشواهد و اسناد گواه اند که نقش طیب حاج رضائی و برادرش طاهر در بسیج جاهل ها و لات ها و اطرافیان اش بیش از نقش شعبان جعفری و یا دیگر جاهل ها و لات های مطرح و معروف بود. » تخریب وغارت و به آتش کشیدن خانه مصدق نیز ظاهرا به فرمان طیب حاج رضائی عملی شد و به حساب وی گذاشته شده است.»، » خانه آزاده ای را» ،که صدیقی گفته است » اوباش به آتش کشیدند»، طیب و دارو دسته اش آتش زدند. (۱۱و۱۲)
شعبان جعفری، مطرح ترین نام در میان جاهل ها و لات های آن دوره، نقل کرده است که وی روز ۲۸ مرداد تا حدود ساعت ۲و۳ بعد از ظهر در زندان قصر بود، اما از درون زندان با جاهل ها و لات هائی که قصد حمایت از کودتا را داشتند، رابطه داشت: «… اومدن به من گفتن: یه خانومی اومده تورو میخواد…دیدم پروین آژدان قزیه…گفت بروبچه ها دارن شروع میکنن، یه پیغوم میغومی برای برو بچه ها بده تا من برم باهاشون صحبت كنم و اينا»، گفتيم :والا ميخواي بري برو، بچه ها خودشون ميدونن چيكار كنن. خلاصه يه چيزي جور كرديم و گفتيم بره، رفت و مام رفتیم تو نشستیم و گفتیم بچه ها مثل این که شهر داره شلوغ میشه «.
هماسرشار به عنوان مصاحبه کننده از شعبان جعفری می پرسد: یعنی شما توی زندان بودید که بروبچه های شما از جنوب شهر راه افتادند آمدند توی خیابان های شمال شهر؟
و جعفری پاسخ می دهد: خُب بله، دارو دسته ها راه افتاده بودن.
سرشار: دارو دسته ها به دستور شما راه افتاده بودند؟ یعنی آن نامه یا پیغامی که به خانم پروین آژدان قزی دادید، اثرکرد؟
جعفری: نامه نه، پیغوم دادم.
سرشار: پیغام دادید گفتید بچه ها بیایند بیرون؟درست؟
جعفری : بله …همين موقع يادمه ديدم تيمسار خلعتبري معاون شهرباني بود اونموقع، تيمسار خلعتبري و بيوك صابر و يه افسري اسمش يادم رفته خدايا؟ خلاصه اين سه چارتا يهو اومدن در زندان و گفتن زاهدي، جعفري رو ميخواد. منو ورداشتن بردن بالاي شهرباني … مام رفتيم اونجا تا رسيديم زاهدي بغل واكرد، مام رفتيم بغل تيمسار و .. گفتم: » قربان رفقام زندان هستن»…. رئيس زندان را صدا كرد و گفت «اينا رو بده دست اين برن» گفت :» قربان اينا چند تا شون جرم شون سياسي نيست. اينا چاقو كشي كردن»… خلاصه رفتم سراغ حسين رمضون يخي و احمد عشقي و حاجي محرر و امير موبور و اونايي كه بهشون قول داده بودم … حسين رمضون يخي همون كسيه كه طيب رو با چاقو زده بود و هيجده ماه زندون براش بريده بودند.».»آخه باور كن خانوم، اونموقع من هر كاري ميخواستم تو تهران ميتونستم بكنم. ميتونستم ده ميليارد ببرم. ولي به جون شما به مولا علي، اگر شما فكر كنين يه قرون دنبال اين حرفا بودم …. هيچي خلاصه راه افتاديم و چون مملكت هنوز آروم نشده بود، اومديم رفتيم يه خرده اينور و اونور و مردمو ساكت كرديم، ولي اونروز كس زيادي كشته نشد …»(۱۳)
درکنارطیب حاج رضائی و شعبان جعفری نام های دیگری از جاهل ها و لات ها و دیگرانی که در این کودتا نقش آفرینی کردند، ثبت است :حسین و تقی اسمعیلی پور( رمضون یخی) ، حسین خداداد، باقر فروتن ( باقر کچل)، برادران حاج عباسی( هفت کچلون)، ناصر حسن خانی( ناصر جیگرکی)، حسن سعله ای، محمود مسگر، قاسم سرپلی، خلیل ترکه ، اسمال شله، محمد دخو، علی بلنده، سکینه قاسمی ( پری بلنده)، رقیه آزادپور(پروین آژدان قزی)، ملکه اعتضادی(۱۴) ، و نام نا آشنایانی همچون علی شش انگشت ،عشقی چاقوئی، کبرا گُنده، صغرا غوله و ده ها جاهل و لاتِ مرد و زن بودند که به حمایت از رژیم شاه و کودتا برخاستند. نقش دربار، سازمان های امریکائی و انگلیسی و افرادشان (به ویژه نرن Nerren و سیلی (Silley (۱۵)، و در کنار جاهل ها و لات های سرشناس، نام هائی مثل رشیدیان ( برادران بوسکو- اسدالله، سیف الله و قدرت الله)، سیّد مهدی میراشرافی، مسعودی (محمد علی)، علی جلالی، فرخ کیوانی، بیوک صابر، شمس قنات آبادی، فصل الله زاهدی، عبدالحسین حجازی، سروان غفاری، سرلشکر ارفع، و… دیده می شوند: «…. دسته ها عموما» از افسران بازنشسته، نوچه های طیب و شعبان، پلیس های مخفی شهربانی…بودند که مرکز ارتباط آنها نیز کانون افسران بازنشسته تحت رهبری زاهدی و همچنین ستاد مخصوص شاهپور علیرضا بود» (۱۵). برخی از شیخ ها وروحانیون نیزدر بسیج جاهل ها و لات ها نقش داشتند، که آیت الله کاشانی، آیت الله محمد بهبهانی، بهاء الدین نوری و… نمونه اند.
اسدالله خدایکی (اسدالله کچل- صاحب کافه پارس) که عصر روز ۲۷ مرداد با تعدادی از جاهل ها و لات ها با » سروان غفاری افسر پلیس راه آهن دیداری داشتند و از وی پول دریافت کردند» ، نقل کرده است: «صبح روز ۲۸ مرداد سوار ماشین شن کش شده به طرف خیابان امیریه حرکت کردیم، نزدیک چهارراه گمرک عکس های شاه را که داخل گونی گذاشته بودند، بیرون آورده و به دست گرفتیم و شروع به دادن شعارهائی به نفع شاه و علیه مصدق کردیم. سپس با دسته ای که از میدان مولوی به سرکردگی طاهر و طیب دو برادر میدان دار راه افتاده بود به هم پیوسته و به طرف خیابان های کاخ ، نادری، شاه آباد، اسلامبول و مجلس حرکت کردیم…..»
میرزا عبدالله جندقی( میرزای شهریاری)، از میدانداران نقل کرده است که صبح روز ۲۸ مرداد ۴ دسته از جنوب شهر به طرف شمال شهر راه افتادند
دسته اول: به سرکردگی طیب و طاهر حاج رضائی ازمیدان امین السلطان و سرِ قبرآقا، همراهان عبارت بودند: علی رضائی ( قدم)، ناصرحسن خانی (ناصر جیگرکی)، اصغراستادعلی نقی(اصفر سکسی)، اصغر بنائی( اصغر شاطر)، رضا( صاحب قهوه خانه و قمارخانه و نانوائی درشهرنو)، حاج علی نوری (مرد آهنین)، حبیب مختارمنش، احمد زوقی، حاجی مظلوم نهاوندی(حاجی سردار) و حدود سیصد نفر سیاهی لشکر از خرده پاها و عمله ها
دسته دوم: به سرکردگی حسین اسماعیل پور( حسین رمضون یخی) از باغ فردوس، همراهان: تقی رمضون یخی، برادران طاهری( ماشاء الله، هوشنگ، اکبر و امیر ابرام خان) و چند صد نفر بیکارو اوباش مجهز به چوب دستی های یک متری.
دسته سوم: به سرکردگی محمود مسگر( باجناق حسین رمضون یخی)از محله شهرنو، با همراهی روسپیان و خانم رئیس ها.
دسته چهارم: به سرکردگی صابر از جوادیه
علاوه با این چهار دسته، دسته ای نیز از رباط کریم به این مجموعه پیوست . از حاجی خداداد، اکبر جاسپ، حسین سلماسی، حاج عبدالحسین هم نام برده شده است.
این دسته ها ضمن پیوستن به هم در مسیر خود جاهل ها و لات های بیشتری را به جمع خود افزودند. » درسرچشمه و میدان بارفروشان سرچشمه، عباس و اکبر لاله، میرزا علی شفیعی و اکبر زاغی، در چهارراه مخبرالدوله مصطفی کلیائی( مصطفی زاغی) از بزن بهادرهای چهارراه سید علی با جمعی از اوباش ارامنه به دسته های قبلی پیوستند. اینان در مسیر خود دفاتر روزنامه ها و احزاب و جریان ها و افراد مخالف دربار را تخریب می کردند و یا به آتش می کشیدند. «نیرو های انتظامی نیز فقط تماشاچی بودند» – در خیابان استانبول ، حسین رمضون یخی به قهوه خانه پاساژ یول پی، متعلق به مصطفی پایان، حمله کرد و با تیراندازی به طرف عکس دیواری، صاحب کافه را وادارکردتاعکس را پائین بکشد…»(۱۶)
گزارش های دیگری نیز پیرامون رخداد های روز ۲۸ مرداد وجود دارد: » از صبح روز ۲۶ مرداد، برادران رشيديان با همكاري «نرن و سيلي»از عوامل سازمان سيا، دسته جات متعددي را اجير كردند و باسر دادن شعارهاي حزب توده و حمل پلاكاردهايي كه در آنها شاه تقبيح و سرزنش شده بود، به راهپيمايي پرداختند . اين جمعيت توده اي «قلابي » …ماموريت داشتند با ايجاد بيم و هراس از خطر به قدرت رسيدن حزب توده، موضع سرلشگر زاهدي را تقويت كنند…. پيش از ساعت ۸ صبح ۲۸ مرداد ، دسته هاي كوچكي از جوانان و نوجوانان به راهنمايي و در پناه اوباشان مزدور و سازمان يافته، رانندگاني را كه از شميران عازم تهران بودند، متوقف مي كردند و از آنها مي خواستند كه چراغ هاي اتومبيل خود را روشن كنند و عكس محمد رضا شاه را كه از پيش چاپ و آماده شده بود روي جلوي شيشه بچسبانند … آنان به رانندگان توصيه ميكردند كه بگويند «زنده باد شاه» هرگاه راننده اي از سر دادن شعارخودداري مي كرد، او را مضروب مي كردند به بدنه اتومبيل اش با چوب ضربه مي زدند ويا شيشه اش را مي شكستند.» ..» اين تاكتيك جالب و حساب شده موجب شد كه ستون طولاني اتومبيل سواري با چراغ هاي روشن و تصاوير الصاقي شاه در خيابان هاي پهلوي و جاده قديم شميران حركت كنند و موجبات حيرت و نگراني مردمي را كه ناظر آن صحنه باور نكردني بودند، فراهم سازند…»
در این میانه جاهل ها و لات های فدائیان اسلامی با ضرباتی که خورده بودند، و نیزاختلاف های درونی شان، حضور خیابانی نداشتند، اما هر آنجا که بودند سیاستی که عبدخدائی اعلام کرده است، پیش می بردند. حاج مهدی عراقی در خاطرات اش به خبرهائی که حضور فدائیان اسلام را به » جریان اسید پاشی به صورت خانم های بی حجاب » ارتباط می داد، می گوید » دروغ است و همچنین چیزی وجود نداشته ، شایعه می کردند…مثل همین ۱۵ خرداد سال ۴۲ بود که می گفتند می خواهند به دخترهای گوجه فرنگی بزنند، چادر سرشان کنند. البته یک گروهی بود به نام گروه شیعیان که مال آن خمسی بود، آنها یک همچنین فکری کرده بودند، آن هم نه اسید، گوجه فرنگی و این چیزها مثلا بزنند تو سر زنان بی حجاب. خمسی یک آدمی است که جزو اخباریون هم هست…»(۱۷)
وی در باره عدم حضور فدائیان اسلام و جاهل ها و لات های شان در ۲۸ مرداد می گوید: » ….بعد ازبیرون آمدن نواب، یک اختلافی در داخل خود فدائیان اسلام که سر منشاش هم مرحوم واحدی بود به وجود آمد و عده ای از برادران استعفا دادند. بعد مسئله ۲۸ مرداد پیش می آید که در آن موقع نواب رفته بودند مؤتمر اسلامی …، یعنی در موقع کودتا نواب در ایران نبود، بعداز مؤتمر اسلامی می رود قاهره و یک مدتی آنجا بوده در حدود یک هفته، ملاقات با نجیب داشته، با ناصر داشته ، در اخوان المسلمین سخنرانی می کند، در دانشگاه الازهر هم سخنرانی می کند، روی شانه یاسرعرفات سخنرانی کرده….گفتیم چرا نماندید آقا آنجا؟ گفتش خیلی محترمانه ما را بیرون کردند. دیدند که دو تا سخنرانی از این ور، دو تا سخنرانی از ان ور، موج جمعیت و تظاهرات و این چیزها دارد راه می افتد، خلاصه عذرما را خواستند و گفتند بفرمائید…نواب البته عربیش بد نبود، می توانست یک چیزهائی را گِلِ هم بکند….» (۱۸)
اسنادی ارائه شده اند که نشان می دهند نواب صفوی ضمن پشتیبانی از سقوط دولت مصدق به فضل الله زاهدی هشدارداده است در راه اسلام گام بردارد و آموزش های اسلامی اجرا کند. دررابطه با نقش نواب در روز ۲۸ مرداد حاج مهدی عراقی، مدعی ست نواب در ۲۸ مرداد در ایران نبوده است، در حالیکه برخی اسناد خلافِ گفته ی وی را نشان می دهند. (.۱۹)
در روز ۲۸ مرداد نوعی دیگر از»جاهل ها و لات ها» نیز فعال بودند: «…هنگامی گه هوا تاریک شده بود، اوباش با فریادهای شادی، مرگ مصدق را اعلام می داشتند. عده دیگری نیز ازغارت خانه او باز گشتند و هر یک چیزهایی را که به یغما برده بودند حمل می کردند. در میان این اشیاء همه چیز دیده می شد: میز، صندلی، پرده، اشیاء زینتی، دستشویی و لوازم حمام، پاره های قالی و غیره. بعدها فهمیدیم دو نفر از اعضای جمعیت ما که اتفاقا خیلی انقلابی و پرولتربودند نیز در این غارت دخیل بودند. وقتی پرسیدم چرا این کار را کردید؟ گفتند: برای اینکه مصدق بورژوا بود…»(۲۰).

بخش پایانی مقاله در زیر آماده است.

منابع و توضیح ها
۱- پیرامون چگونگی رابطه ی فدائیان اسلام با محمد مصدق وکودتای ۲۸ مرداد دیدگاه های متفاوتی مطرح شده است. بنگرید به » سوداگری با تاریخ » از محمد امینی ، صص ۱۵۳- ۱۳۳ / و آسیب شناسی یک شکست، از علی میرفطروس
۲- محمود ستایش، دکتر محمد مصدق به مناسبت پنجاهمین سالگرد زمامداری اش. نشر البرز، سال ۱۳۸۰ / و لومپن ها در سیاست عصر پهلوی ، ص ۱۷۶ / و به نقل از ریچارد کاتم و آنتونی آیدن:
» ریچارد کاتم (Richard COTTAM) » از ماموران سیا در ایران در نیمه نخست دهه ۱۹۵۰، و گرداننده تیم عملیات پنهانی سیا در ایران بود. وی را از مسؤلان جنگ روانی و جعل مدارک سیاسی در دوران جنبش ملی شدن صنعت نفت معرفی کرده اند». ریچارد کاتم مقالاتی درتخریب شخصیت حسین فاطمی وزیر امور خارجه دولت مصدق نوشت که به زبان فارسی در نشریات صبا و جوشن منتشرمی شد. ریچارد کاتم نویسنده کتاب ناسیونالیسم در ایران است.»
«رابرت آنتونی ایدن (Robert Anthony Eden)‏ سیاستمدار محافظه کار بریتانیایی و نخست وزیر در زمان ملی شدن صنعت نفت ایران در زمان نخست وزیری دکتر محمد مصدق وزیر خارجه بریتانیا در کابینه وینستون چرچیل بود.»
۳- بیژن جزنی، تاریخ سی ساله سیاسی، بخش اول ، انتشارات مازیار، ص ۴۳
۴- علی میرفطروس، آسیب شناسی یک شکست، چاپ دوم، صص ۲۶۲-۲۶۳
۵- مقدمه خسرو معتضد بر چاپ شعبان جعفری، هما سرشار، نشر البرز، تهران ۱۳۸۱ ص ۵۴
۶- انورخامه ای، از انشعاب تا کودتا، جلد سوم، چاپ اول، بی جا،انتشارات هفته، ۱۳۶۳، ص ۴۳۷/ لومپن ها در سیاست عصر پهلوی
۷– محمد امینی، سوداگری با تاریخ، شرکت کتاب( لُس آنجلس)، تابستان ۲۰۱۲/ ۱۳۹۱
۸- حسن ماسالی نگرشی به گذشته و آینده- پنجاه سال مبارزه در راه آزادی، خاطرات حسن ماسالی،جلد اول، تابستان ۱۳۹۲،
صص ۹۷-۹۶
۹- عباس میلانی:
http://www.dw.com/fa-ir/قیام-الواط-و-اشرار-یا-رستاخیز-مردمی/a-17024435
۱۰- منوچهر رزم آرا، وزیر دولت شاپور بختیار، منبع شماره ۱۱:
۱۱- جعفر مهدی نیا، قتل های سیاسی و تاریخی سی قرن ایران ، جلد دوم صص ۵۲۲-۵۲۱،
۱۲- نصرالله شیفته، زندگی نامه و مبارزات سیاسی دکتر محمد مصدق، چاپ اول، تهران، نشرکومش، سال ۱۳۷۰
۱۳- شعبان جعفری، هما سرشار، نشر ناب، ص ۱۶۱-۱۶۰
۱۴- جاهل ها و لات های برخی از جریان های سیاسی نیز دردرگیری های روز ۲۸ مرداد فعالانه از افراد ومواضع مورد قبول خود دفاع می کردند. ملکه اعتضادی یکی از فعالان حزب ذوالفقار بود، حزبی که «عده ای از کسبه و طوافان میدان بارفروشان و حدود خیابان مولوی، طرفداران شعبان جعفری و طیب حاج رضائی حزب ذوالفقاررا درمیدان شاه تاسیس کردند.»
۱۵- مارک .ج . گازیوروسکی ، کودتای ۲۸ مرداد، ترجمه غلامرضا نجاتی، ۱۳۶۸
۱۵ و ۱۶ – لومپن ها درسیاست عصر پهلوی، مجتبی زاده محمدی ….ص ۱۴۰ و ص ۱۶۲/ و نیز بنگرید به محمود تربتی سنجابی، کتاب کودتا سازان، مؤسسه فرهنگ کاوش، سال ۱۳۷۶
۱۷ و ۱۸- ناگفته ها، خاطرات حاج مهدی عراقی
۱۹- سوداگری با تاریخ، محمد امینی، ص ۱۴۸ و صص ۱۵۱-۱۵۰
۲۰- انور خامه ای، از انشعاب تا کودتا، جلد سوم، ص ۴۴۱
*- برخی از شهرهای بزرگ نیز درروز ۲۸ مرداد شاهد درگیری هائی شبیه آنچه در تهران رخ داد، بودند.» ناصر نجمی که آن زمان رئیس رادیو تبریز بود، در خاطراتش می گوید: «…پس از هجوم اوباش به این مرکز، فرار کردم. در حین عبور از خیابان های شهر کامیون های نظامی وغیر نظامی مملو از اوباش را می دیدم که از کنار من با سرعت رد شده و عربده می کشیدند. علاوه بر این درسطح شهر نیز اوباش پراکنده بودند و شعارهای جاوید شاه سر می دادند» ( بنگرید به ناصر نجمی، با مصدق و دکتر فاطمی، ص ۱۲۴، و خوادث تاریخی ایران ف صص ۳۲۵-۳۲۷ / و لومپن ها در سیاست عصر پهلوی ، ص ۱۹۰)

منابع دیگر
۱-«دسته هائی که روزچهارشنبه درتظاهرات شرکت داشتند»، روزنامه کیهان، ش ۳۰۷۰، سال دوازدهم، ۳۱ مرداد۱۳۳۲، ص۳
۲-آنتونی ایدن،خاطرات، ترجمه کاوه دهگان، تهران، شرکت سهامی نشر اندیشه، سال۱۳۴۳
۳-لئونارد ماسلی، نفت، سیاست و کودتا در خاورمیانه، ترجمه محمد رفیعی مهر آبادی ، تهران، سال ۱۳۶۶

***

کودتا و»جاهل ها و لات ها»
بخش پایانی

جاهل ها ولات ها در روزهای بعد از کودتا
بعد از پیروزی کودتا جاهل ها و لات های طرفدار شاه ضمن دریافت » پاداش» هائی(۱) به اشکال مختلف به خدمت و خوش خدمتی، وتسویه حساب های شخصی با دولتمردانِ دولت مصدق و طرفداران وی ادامه دادند.
ضرب و شتم دکتر حسین فاطمی ( ۶ اسفند ۱۳۳۲) توسط شعبان جعفری نمونه ای از اینگونه رفتارها بود. شعبان جعفری که کریمپور شیرازی سردبیر هفته نامه شورش را نیزکتک زده بود و » حسابی حسابشو رسیده بود»(۲)، گفته است چون فاطمی «با او بد شده بود » وهمه ی مخالفت ها با شاه را زیر سر فاطمی می دیده» دکترفاطمی را » کتک زده اما ازچاقو استفاده نکرده است». «… خبردستگیری فاطمی را دستگاه به من نداد. هیچوقت آنها به من نگفتن که برو کسی را بزن یا برو شلوغ کن، من خودم می رفتم… چاقو نزدم، من هيچوقت چاقو نزدم. بيخود ميگن چاقو زده …ولي زدمش. ميگم خواهرشو نزدم … نه ده تا مامور دورش بودن خانوم…. همونا كه گرفتنش زده بودنش حالا منم دم شهرباني بودم دو تام من زدم … اونوقت که عبد خدايی جزو فدائيان اسلام بود، منم جزو فدائيان اسلام بودم ، عبد خدايی فاطمی رو با تير زد ولی نمرد. اون عبد خدائی که الان وکيل مجلس ايناست….. «(۳)
در روایت های دیگرگفته شده است: » خواهر دکتر فاطمی با ضربات چاقو مصدوم شد، و دکتر فاطمی نیز حمله با چاقو را تائید کرد.»،» همان ابتدای دستگیری تصمیم گرفته می‌شود در حین دادرسی توسط یک حرکت به ظاهر خودجوش مردمی به دست شعبان جعفری و مریدانش به قتل برسد که وی و خواهرش مجروح می‌شوند…» ، «.. شعبان بی مخ و یارانش با چاقوبه دکتر فاطمی حمله‌ور شده و ضرباتی چند وارد کردند….سلطنت فاطمی خواهر دکتر فاطمی حود را به محل دفتر فرمانداری نظامی تهران که آن موقع در داخل کاخ شهربانی (ساختمان ۷ فعلی وزارت‌خارجه) بود رسانده که مصادف با حمله چاقوکشان به دکتر فاطمی شده و خود را سپر بلا کرده‌بود. حمله کنندگان شش ضربه به دکتر فاطمی و ۱۰ یا ۱۱ ضربه به خانم سلطنت فاطمی وارد کردند…رئیس کل شهربانی سپهبد مهدی‌قلی علوی مقدم، فرماندار نظامی تهران سرتیپ تیمور بختیار و فرمانده گارد شاهنشاهی سرتیپ نعمت‌الله نصیری بودند.»(۴)
بعد از ۲۸ مرداد حرکت ها اعتراضی در رابطه با کودتا و پیامد های اش ادامه یافتند اما سرکوب شدند، ودراین سرکوب ها » جاهل ها و لات ها»ی حامی دربارنقش داشتند. حمله به راهپیمائی دانشجویان در ۱۶ و ۲۱مهرماه ۱۳۳۲، ضرب و شتم اعتراض کنندگان به سخنان » واعظ درباری» در مسجد شاه، که علیه مصدق سخن می گفت، نمونه هائی از تداوم فعالیت جاهل ها و لات ها بود.(۵)
درانتخابات دوره هجدهم مجلس شورای ملی ( اسفند ماه سال ۱۳۳۲) «جاهل ها و لات ها»ی طرفدار رژیم به عنوان ابزار دست حکومت، فعالانه حضور داشتند. شعبان جعفری با انتشار اعلامیه های مختلف با عنوان » جمعیت جوانمردان جانباز»، تبلیغ می کرد. در اعلامیه شماره ۴ این جمعیت كه که امضای شعبان جعفری برپای خود دارد، آمده بود :
«.. بكوشید تا خون هایی كه در رستاخیز ۲۸ مرداد ریخته شده به هدر نرود. مجلس جای كسی است كه در مرحله اول به زهد و دیانت معروف و وارد به سیاست و در شاه دوستی، میهن پرستی ، شهامت، رشادت و اخلاق امتحانات لازم را در طول عمر داده و هرگز برای او انحرافی رخ نداده باشد و تنها به خاطر خدمت شاه و میهن پا به مجلس گذاشته و از جاه و مقام دوری جوید …..»(۶) در جریان انتخابات ، شعبان جعفری وافراد این گروه تلاش کردند: » عده ای را هم با تهدید و تطمیع مجبور به دادن رای به لیست زاهدی کنند». (۷)
کنت لاو ، حبرنگار نیویورک تایمز در تهران در گزارشی در ۲۰ اسفند سال ۱۳۳۲ در باره انتخابات نوشت: «…از روز سه شنبه تا امروز صبح کشتی گیر ریش سیاه سابق ( شعبان جعفری) رهبری گروهی اوباش مسلح به چاقو و زنجیررا به عهده داشت …او ادعا می کند که فقط به رای دهندگان کمونیست حمله کرده، ولی همه می دانند که عبدالله کرمی نوری قصاب به عنوان یک کشتی گیر ضد کمونیست معروف است که با چاقو و زنجیر مضروب شد….»
«….در جريان انتخابات دوره هجدهم تهران آقاي شـعبان جـعفري (تـحت حـمايت سپهبد زاهدي) به محله دروازه شميران تهران مي آيد تا در امر انتخابات دخالت بکند….٬ پاتوقدارمحله عبداله کُرمي است٬ راه را بر شعبان مي بندد و با توپ و تشر به او مي گويد که: » آقا٬ درمحل من و اين کارها»؟، در اينجا عبدالله کُرمي درحـقيقت از نـظر آيت الله حـاج سيد رضا زنجاني تبعيت مـي کند، اوبـه عـبداله کُرُمي گـفته مـانع دخـالت خرابکاري ِ شعبان جعفري در انتخابات بشود وگرنه خود ً عبدالله شخصا ِ به صـرافت چنين کاري٬ که براي او خالي از مخاطره هم نبود٬ نمي افتاد. عبداله کرمي جلوی شعبان جعفري را با تمام قدرتش مي گيرد و به او حمله مي کند … خود شعبان با اشاره به دعوايش با عبداله کرمي مي گويد: » من با اين عبدالله کرمي مبارزه مي کردم، چون اوطرفدار مصدق و جبهه ملي بود و من طرفدار شاه بودم… دم مسجد فخرالدوله ايشونو زديم زخميش کرديم٬ نميگيم نزديم. سر همينم با من کينه داشت که اومد باشگاه منو گـرفت ديگـه… اول انقلاب اين ميره باشگاه رو مي گيره. همون موقع بازرگان و سنجابي و فروهر ميرن افتتاحش مي کنن به نام باشگاه ملي…»(۸)
در این دوره از انتخابات جاهل ها و لات ها در حوزه های انتخاباتی حضوری آشکار و فعال داشتند:
۱ – حوزه مسجد شیخ هادی: دراین حوزه پنج نفر كه در جیب های آنها لیست نهضت مقاومت ملی پیدا شده بود ، توسط پاسبان ها بازداشت شدند . تا ساعت ده بیش از ۴۰ نفر رای نداده بودند ، ولی شماره تعرفه به ۲۰۰۰ رسیده بود. یعنی در هردقیقه ۴۳ رای . در این هنگام دستجات اوباش در اتوبوس های ۷۴ ( خط ۵ ) و ۶۶ (خط ۱۷ ) و ماشین شخصی شماره ۶۹۰۴ ، برای ارعاب مردم به رهبری حسن عرب ، به این حوزه آمدند و پس از آن اتومبیل شخصی ای نیز عده ای دهقان را از خارج شهر به این حوزه آورد . به علاوه رای عده ای از بیكاران گرمخانه شماره ۵ را از قرار هر رای ۲۰ ریال خریداری كرده بودند .
۲ – حوزه دروازه قزوین : در این حوزه نیز رای دهندگان نهضتی را شناسایی و توقیف می كردند . گفتنی است كه تا ظهر ، بیش از ۲۵ رای به صندوق های این حوزه ریخته نشد، ولی انجمن ۱۰۲ تعرفه باطل كرده بود . رئیس این حوزه محمود مسگر ، از اراذل معروف بود، كه همراه رضا توپچی و پسر خود محمود مسگر، آرا را قبل از ریختن به صندوق باز كرده و پس از خواندن ، آرا مخالف را پاره كرده و صاحبان آنها را به دست پلیس می سپردند .
۳ – حوزه مسجد سجاد: در این حوزه عده ای از اراذل سومكا ، با حمایت پلیس ، مزاحم رای دهندگان شده و ساعت ۱۱ یكی از رای دهندگان را تعقیب و توقیف كردند .
۴ – حوزه نظام آباد (صفا ): این حوزه تحت نظر چاقو كشان بیوك صابر قرار داشت .
به هرحال در این انتخابات كه در اواخر اسفند ۱۳۳۲ در تهران ، انجام گرفت ، شعبان با انتشار اعلامیه های مختلف با عنوان » جمعیت جوانمردان جانباز» نسبت به چگونگی برگزاری انتخابات اعلام نظر می كرد
۵ – حوزه كارخانه گودرن : این حوزه تحت نظر اوباش » فدائیان شاه – میهن » و عده زیادی نظامی قرار داشت به دستور سرهنگ شاهرخ و سرهنگ بهار مست و زرباف رئیس انجمن كه از چاقو كشان دسته بیوك صابر بود، چند نفر را مضروب و تو قیف كردند .
۶ – حوزه صندوق جابری : در این حوزه بیش از بیست نفر از چاقو كشان به سركردگی علی یخی ، ایلخانی و عربشاه آبادی آراء را كنترل می كردند . علاوه بر این دستجات مسلح اوباش ، جلو چشم مردم و پلیس كاردهای خود را تیز می كردند .
۷ – حوزه مدرسه صدر : از ساعت ۵/۱۰ عده ای اوباش به سركردگی حسین قصاب ، جهانگیر چاقو كش و حسن كلانتر به محوطه اخذ رای وارد شده و عربده گویان یك نفر را كه مشغول نوشتن رای به نفع نهضتی ها بود ، مضروب كرده و سرش را تراشیدند . ساعت یازده و ربع ، شعبان هم به سیل اوباش اضافه شد و ، رای مردم را به زور می گرفت و آنها را از آنجا بیرون می كرد .
۸ – حوزه پارك شهر : در این حوزه شعبان با عده ای اوباش از قبیل حسین سیاه و عباس كاوسی ، جیب رای دهندگان را علناً بازرسی می كردند . بعضی را مضروب كرده و چند نفر را هم با خود بردند .
۹ – حوزه مسجد فخریه : این حوزه زیر نظر مجیدی ، چاقو كش معروف ۲۸ مرداد ، اداره می شد ، چند بار هم شعبان به آنجا سرزد . در نزدیكی های ظهر عده ای رای فروش ، با كامیون های دولتی به شماره ۱۶۵۱ و ۱۶۵۲ به این حوزه آمدند . ابتدا ناظرین ، مانع رای دادن آنها شدند ، ولی جعفر بهبهانی با ماشین سر رسید و بدون توجه به سجل احوال آنها برایشان اجازه دادن رای گرفت . این عده توسط بیژن كه با جیپ دولتی شماره ۱۵۹۳، در رفت و آمد بود خریداری شده بودند .
۱۰ – حوزه مسجد سلسبیل ، مسجد ابوالفتح ، مسجد كاظمیه ، كه پیوسته شعبان و نوچه هایش به آنجاها رفت و آمد داشتند و افرادی را نیز برای رای دادن با اتوبوس می آوردند .
۱۱ – حوزه كافه شهرداری : مقارن ساعت ۹ عده ای با اتوبوس های شماره ۱و۲و۲۴ ، همراه اتومبیل شماره ۹۰۴۰ ….» (۹)
شعبان جعفری دررابطه با این انتخابات می گوید:
« من برای آن انتخابات خیلی زحمت كشیدم . هنگام سركشی به حوزه ها با یك پرچم سبز رنگی كه روی آن نوشته شده بود » نصر من الله و فتح قریب» می رفتم . دراین حوزه ها، خیلی زد و خورد می كردیم ، چرا كه هر كس می خواست وكیل خودش را انتخاب كند. مثلاً هنگامی كه ما به مسجد فخرالدوله رفته بودیم تا به نفع حسین مكی رای بدهیم . با عبدالله كرمی قصاب كه حامی مصدق وجبهه ملی بود، درگیرشده و حسابی كتك كاری كردیم ، به طوری كه او شدیداً زخمی شد»(۱۰)
در تظاهرات ۲۱ آبان ماه ۱۳۳۲ که پس از شروع محاکمه مصدق آغاز شد: » دستگاه علاوه از نیروهای مسلح از اوباشان و میدانی ها برای سرکوب تظاهرات استفاده کرد. طیب حاج رضائی هفت تیر به دست، و شعبان جعفری سوار برجیپ همرا با چاقو کشان به تظاهر کنندگان حمله می کردند.(۱۱) بعد از تبعید محمد مصدق به احمد آباد، شعبان جعفری با جمعی از جاهل ها و لات ها به تبعیدگاه مصدق حمله کردند و دست به تخریب و تهدید و توهین می زدند.»…دو سه روز از ورود پدرم به احمد آباد نگذشته بود که یک کامیون پراز چاقوکش، تحت رهبری شعبان به آنجا آمده و با سر دادن شعارهای طرفداری از شاه و اهانت به پدرو آزار و اذیت مردم ، آرامش ده را مختل کردند …» (۱۲)
فدائیان اسلام نیز در باره فعالیت های خود روایت دیگری دارند. » …. بعد از ۲۸ مرداد، همین طور که اکثر سازمانها و گروه ها، دیگر بروذ و طهوری به طور کلی نداشتند، فدائیان اسلام هم تقریبا» به همین صورت بود. کاری که می خواست یک کار سرو صدا داری باشد، نداشتند، تا مسئله » سنتو» می اید، به حساب پیمان بعداد، سال ۳۴»، » به علت شرایط خفقان و این چیزها بوده. البته یکی دودفعه با مهندس بازرگان اینها ملاقات می کنند…ولی مهندس کشش آن را نداشته در آن موقع بتواند بکشد و به قول بعصی ها بیاید جلو » …» سال ۳۳ سه تا پیشنهاد توسط امام جمعهبه ایشان(نواب)می دهند از طرف شاه…۱۰۰ هزار تومان می گذارد جلو بعد می گوید شاه سلام رساند و سه تا پیشنهاد داده…اول اینکه دریکی از کشورهای اسلامی هر کدام شما مایل باشید به عنوان سفیرآن کشور می فرستیم. دومش یک منزلی برای شما بگیریم…و ماهی ۱۰ هزار تومان هم حق سفره مرتب به شما بدهند. اگر دو پیشنهاد دا بپذیرید یک حزب بزرگ اسلامی در اینجا بوجود بیاوریم و خرج حزب هر چی بشود ما می دهیم…سیّد یک خرده نگاش کردو گفت خدا را به حق جّدم قسم میدهم که زبانت ای ناصح از پس گردنت در بیاید، خجالت نمی کشی من را به درگاه معاویه دعوت می کنی ….»(۱۳)، «…داستان پیمان بغداد که پیش آمد مرحوم واحدی به اتفاق اسدالله خطیبی حرکت می کنند بروند بغداد که همان جا علاء را بزنند… اسدالله خطیبی، سبزی فروشی داشت توی خیابان خراسان…» (۱۴).
محمد مصدق و اطرافیان اش فقط مورد خشم وخشونت جاهل ها و لات های درباری و متدین نبودند.
«….دکتر عبدالله بهزادی شاعر، سیاستمدار، پزشک و وکیل مجلس شورای ملی، بعد از ۲۸ مرداد در شعر» مدارا باخصم» مصدق را به خاطر کوتاهی در مبارز با دربار نکوهش می کند.» اومانند همه مبارزان آنروزگار، از دکتر مصدق انتطار داشت تا کودتاچیانی را که در شب ۲۵ مرداد دستگیر کرد محاکمه و اعدام کند، و چنانچه این حرکت صورت می گرفت تاریخ ایران چهره دیگری داشت….
ای شیرنرفتاده در بند
با حیله و مکرروبهی چند
ای پند گرفته از حوادث
لطفی کن و باز بشنو این پند
باخصم نموده ای مدارا
هم خصم از این رویه خرسند
کجدارو مریز کارکردن
کاریست بعقل ناخوشایند
مراد، نتیجه ای غمین داد
زاغماض که کرده ای در اسفند.* «(۱۵)

انگیزه ی شرکت جاهل ها و لات ها در کودتا
پول و امکانات مالی و مِلکی، انگیزه ی اصلیِ گرایش جاهل ها و لات ها به قدرت های سیاسی و دینی، و تبدیل کردن آنان به ابزار اِعمال سیاست ها و خواست ها ی قدرت ها، وانمود شده است اما چنین تحلیل و ارزیابی ای دقیق و همه جانبه نیست. علاوه بر پول و امکانات مالی عوامل دیگری نیز در جذب جاهل ها و لات ها به قدرت ها سهم و نقش داشته اند و زمینه را برای همکاری و حمایت آنان از قدرت های سیاسی و مذهبی، و یا جریان های سیاسی فراهم کرده اند.
شعبان جعفری به گفته خودش گهگاه پول و امکانات غیر پولی از طرف ارگان ها و ماموران دولتی دریافت می کرد. وی در رابطه با پولی که به خاطر ایجاد» درگیری تماشاخونه ی فردوسی» دریافت کرد، گفته است : «…از طرف آگاهی یه سرگردی در زد اومد پیش ما و …خلاصه پونصد تومن به ما دادن – اونوقتا پونصد تومن خیلی پول بود، ما گفتیم : برادر پونصد تومن خرج چارروز کله پاچه مام نمیشه…خلاصه کردنش دو هزار تومن …»(۱۶). اسناد و نقل قول هائی نیز موجود است که » شعبان جعفری به عنوان عامل استخدام شده در شهربانی به کار گرفته شد و روز ۲۳ تیر۱۳۳۰ » به میدان آورده شد» …»جمال امامی ادعا کرد که » شعبان جعفری روی لیست حقوق شهربانی است و ماهی سیصد تومان از شهربانی حقوق می گیرد» . شعبان جعفری این ادعا را نادرست خواند. » اینکه بعضی ها می گویند برای اینکارها به من پول دادندو حتی با روزولت ملاقات داشته ام همه اش چرند است» ..» …میگن پولی رد و بدل شده فکر می کنم رشیدیان اینا گرفتن….روزولت با اونا می رفت….». (۱۷)
» شب هنگام منزل شعبون خان در سنگلج شلوغ بود، پای منقل محمد علی خان شلوغ تر و درهر دو جا دلارهای خرج نشده شوارتسکف پنهان» (۱۸)
» سیا یک میلیون دلار پول ایرانی را که روزولت در گاو صندوق بزرگی نگاهداشته بود، فراهم آورده بود- بزرگترین اسکناس های موجود در آن زمان اسکناس های ۵۰۰ ریالی بود که تنها ۵/۷ دلار ارزش داشت-،(۱۹) ۱۰۰ هزار دلار از آن به دو مامور ایرانی داده شد تا در میان ورزشکاران و افراد تنگدست محله های جنوب تهران توزیع کنند. قرار شد شاه به شهر دور افتاده ای در ساحل دریای خزر برود و دو فرمان از خود به جای بگذارد ….» بعد از کودتا روزنامه لوموند مشخصات چکی را منتشر کرد که پول پرداختی به » ۵۰۰ تن از ولگردان زاغه های جنوب شهر بود که برای آشوب و غارت استخدام شده بودند..» .روزنامه ابزرواتورنیزهمین خبر را تکرار کرد. «( ۲۰)
کمک های مالی و ملکی ِ اداره املاک پهلوی، زمین دادن به طیب و رمضون یخی و شعبان جعفری ، ساختن زورخانه شعبان جعفری در ۱۷ آبان ماه ۱۳۳۶ در شمال پارک شهر و افتتاح آن به دست شاه و….نمونه هائی از دیگر از کمک های حکومتی به جاهل ها و لات ها بودند. » باشگاه رو شاه به من هدیه نداد. به بانک ساختمانی دستور داد یه قطعه زمین از زمینای شهرداری رو به من بدن. باشگاه رَم مردم پولشو دادن. سازمان برنامه هم برای ساختنش کمک کرد…» . (۲۱)
اما در کنار پول و امکانات مالی انگیزه های دیگری نیز جاهل ها و لات ها را به سوی همکاری با قدرت های سیاسی و دینی کشانده است، ودر تبدیل آن ها به نیروی مهمی در نظام های سلطنتی و نظام استباد نقش داشته اند:
ساختار متمرکز و خودکامه حکومت ها با پادشاهانی که ظل الله و قبله عالم وخدایگان و مرشد اکمل و شاه شاهان و فره ایزدی و آریامهر و قلدر و زورگو و ستمگرو شبان و…..لقب گرفته اند، برای شخصیت ِ جاهل و لات جاذبه ها داشته اند.
کیش شخصیت، تحریک احساسات وطن پرستانه، بهره برداری از اعتقادات و تحریک احساسات مذهبی، ازعوامل جذب جاهل ها و لات ها و تبدیل آنان به نیروئی مهمی در استبداد سلطنتی بوده اند. حرفِ آخررا زدن یا فصل الخطاب بودن، قدرت طلبی با هدف تحمیل نظر و عملِ خود، قهرمان و ضد قهرمان پروری، عشق به قهرمان مظلوم، نماد و سمبل سازی، تمایل به اعمال انواع خشونت، امکان جلوه فروشی ها وخودنمائی از عوامل تمایل و گرایش اینان به پادشاهان و رژیم ها ی شان بوده اند.از سوی دیگر انطباق، اینهمانی و همپوشانی ویژگی های شخصیتی جاهل ها و لات ها با حکومت سلطنتی نیز جذب اینان به چنین رژیمی را تسهیل کرده است. رگه های فرهنگ جاهل مسلکی، لات منشی و قلدری در گفتار ورفتار پادشاهان قلدرصفوی، نادر شاه ، پادشاهان قاجار و رضا شاه نمونه ای ازاین همپوشانی ها بوده است. البته تضادهائی نیز به لحاظ فرهنگی و رفتاری عمل می کرد که سبب می شدند در نظام سلطنتی پست و مقام به جاهل هاو لات های شناخته شده داده نشود. ضمن اینکه ناخوانائی هائی فهم مسائل اقصادی و سیاسی، و وجهه جهانی ژریم نیز مطرح بود، رژیم هائی که خود را مدرن و امروزی نشان می دادند.
یکی دیگرازعوامل جذب جاهل ها و لات ها به قدرت سیاسی ، که در رخدادهای سال های ۲۹ تا ۳۴ مؤثر افتاد ترساندن جاهل ها و لات ها از بیکانگان و دگراندیشان سیاسی و عقیدتی بود. بهائی ستیزی وکمونیست ستیزی جاهل ها و لات ها بر بسترچنین تبلیغ هائی شکل می گرفت.
«…بعد توده ایا یواش یواش رِی کردن، هی زیاد شدن، اونوقت استالینم زنده بود. اینا همه داد می زدن : زنده باد استالین، مرگ برمصدق»، فحش میدادن. اینه که گاهی ما با جیپ میزدیم تو اینا.بالاخره با اینا دعوا میکردیم دیگه. کارمون این بود که با اینا مبارزه کنیم….چون اینا ایرانو دوست نداشتن، طرفدار روسا بودن… منتهاش ما دیگه فحش نمی دادیم، میزدیم توشون.» (۲۲) «…اصلن من مرام و اینا نمیدونستم چی هست، بعد فهمیدم، وقتی دیدم اینا دارن به شاه فخش میدن، » زنده باد استالین» میکنن متوجه شدم. خب من دیدم استالین مال یه مملکت اجنبیه، اینه که ناراحت می شدم…خب ضد خدا و مذهب که بودن ولی من با اونا مبارزه سیاسی میکردم، واسه خاطر مملکتم…» (۲۳)

***

منابع
۱- سوداگری با تاریخ، محمد امینی، صص ۳۵۰-۳۴۳
۲- شعبان جعفری، هما سرشار، نشرناب، صص ۱۳۷-۱۳۵
۳- منبع شماره ۲
۴- پرویز داورپناه، یادی از حسین فاطمی، نقل از فریدون مظاهر تهرانی، شاهد ماجرا، روزنامه شرق
۵- غلامرضا نجاتی، تاریخ سیاسی ۲۵ ساله ایران از کودتا تا انقلاب، ج. اول، صص۱۱۳-۱۱۲/ لومپن ها در سیاست عصر پهلوی، صص۱۹۹-۱۹۸
۶- شعبان جعفری در آینه اسناد، عباس فاطمی، تهران، انتشارات جهان کتاب ، ۱۳۸۰ ، ص ۹۱ / همان ، ص ۹۲ – اطلاعیه» جمعیت جوانمردان جانباز» برای تشویق در انتخابات از طرف شعبان جعفری
۷و۸- خاطرات شعبان جعفري٬ همان٬ صص ١٨٦ـ١٨٧ و نيز ر.ک: تصاوير صـفحات ٢٠٠ـ٢٠٣همان کتاب و همچنين پشت جلد کتاب که روشن تر بوده و از مجله لایف گرفته است/ و مصاحبه با حسین شاه حسینی، » از عیاری تا لمپنیسم» ، فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران، شماره ۲۶، تابستان ۱۳۸۳
۹- منبع شماره ۶ ، صص ۹۸ – ۹۵
۱۱- هما سرشار، شعبان جعفری ، ۱۳۸۱ ، ص ۱۸۸
۱۰- بیژن جزنی، تاریخ سی ساله. ص ۶۹
۱۲- غلامرضا نجاتی، در کنار پدرم مصدق، خاطرات دکتر غلامحسین مصدق. ص۱۴۵
۱۳- ناگفته ها، خاطرات مهدی عراقی،» ص۱۲۹-۱۲۸.
۱۴- ناگفته ها، خاطرات مهدی عراقی،» ص ۱۳۱
۱۵- یاد مانده ها، نصرت الله نوح، جلد دوم، ص ۲۰ ( اشاره به واقعه نهم اسفند ۱۳۳۱ است).
۱۶- شعبان جعفری، هما سرشار – ص ۶۱
۱۷- شعبان جعفری، هما سرشار – نشر ثالث
۱۸- مسعود بهنود، از سیّد صیاء تا بختیار، ص ۳۸۸
۱۹-
Barry Rubin, Paved wih Good Intentions, The American Experience and Iran, oxford univ, march 1980
بری روبین کارشناس سیاست خارجی امریکا و سیاست های خاورمیانه، و از اعضای مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی دانشگاه جورج تاون – کتاب » راهی که با نیت خوب هموار شد» – ترجمه سرویس خارجی ایران تایمز- واشنگتن دی.سی
» برای نوشتن این کتاب با بیش از۱۰۰ نفر از مقام های امریکائی، ایرانی – دوره شاه و حکومت اسلامی- مصاحبه شده است»
ایران تایمز- واشنگتن دی.سی ، شماره ۷۰۰، جمعه سی ام فروردین ۱۳۶۴، ص۸
۲۰- لوموند، شماره ۱۷، سپتامبر ۱۹۵۳
۲۱- شعبان جعفری، هما سرشار، ص ۲۰۸
۲۲- شعبان جعفری، هما سرشار ، ص ۱۱۲
۲۳- شعبان جعفری، هما سرشار– ص۲۴۷-۲۴۶

منابع دیگر
۱-علی جان مرادی جو، بخش تاریخ ایران و جهان ، در باره انتخابات دوره هفدهم و هجدهم
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=195696
۲- مجله تهران مصور، در شماره ۲ خود نیز عکس شعبان جعفری را، به هنگام بازگشت شاه و استقبال از شاه روی جلد زده بود و مطلبی در باره » شعبان تاج بخش» نوشته بود. – محمد علی سفری، قلم و سیاست، جلد دوم، ص ۹۲/ ، ۱۳۷۹ ، ص ۱۳۱ .
۳- تربتي سنجابی، محمود؛ قربانيان باور و احزاب سياسي در ايران، تهران، انتشارات آسيا، ۱۳۷۵
۴- نجاتي، غلامرضا؛ تاريخ سياسي بيست و پنج ساله ايران از كودتا ۲۸ مرداد تا انقلاب تهران، موسسه خدمات فرهنگي رسا، ۱۳۷۳
۵- مسعود انصاری، احمد علي، من و خاندان پهلوی، تهران، نشر فاخته، ۱۳۷۱
۶- مهربان، رسول؛ بررسي مختصر احزاب بورژوازی
۷ – خسرو معتضد، شادکامان کاخ مرمر
۸- – ناصر نجمی، با مصدق و دکتر فاطمی

Published in: on 27 اوت 2015 at 12:47 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

ژنو (۶ دسامبر ۲۰۱۹) – با درز تدریجی اطلاعات بیشتر به بیرون از ایران در مورد اعتراضات اخیر، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، میشل باچله در روز جمعه در مورد تداوم عدم شفافیت در مورد تعداد کشته شدگان و شیوه برخورد با هزاران بازداشتی، و همچنین تدوام دستگیریهای گزارش شده در سراسر ایران هشدار داد. بنا بر گزارشها از شروع اعتراضات گسترده در ۱۵ نوامبر، دست کم ۷۰۰۰ نفر در ۲۸ استان از ۳۱ استان ایران بازداشت شدهاند. کمیسر عالی حقوق بشر نگرانی شدید خویش را نسبت به «برخورد فیزیکی با بازداشتشدگان و نقض حق بر دادرسی منصفانه آنان» اظهار کرد. «همچنین علاوه بر نگرانی در مورد شرایطی که تحت بازداشت هستند، این احتمال وجود دارد که تعداد زیادی از آنان به جرایمی متهم شوند که مجازات اعدام در پی داشته باشد.»

      Farsi version attached

 ntext of recent protests

 

GENEVA (6 December 2019) – As more information gradually filters out of Iran in the wake of the recent protests, the UN High Commissioner for Human Rights Michelle Bachelet on Friday expressed alarm at the continuing lack of transparency about casualties and the treatment of thousands of detainees, as well as continuing arrests reported to be taking place across the country.

At least 7,000 people have reportedly been arrested in 28 of Iran’s 31 provinces since mass protests broke out on 15 November, and the High Commissioner said she is “extremely concerned about their physical treatment, violations of their right to due process, and the possibility that a significant number of them may be charged with offences that carry the death penalty, in addition to the conditions under which they are held.”

During the five days of demonstrations, which according to official Government sources involved between 120,000 and 200,000 protestors, the UN Human Rights Office has information suggesting that at least 208 people were killed, including 13 women and 12 children. There are also reports, which the UN Human Rights Office has so far been unable to verify, suggesting more than twice that number killed.

“In such circumstances, with so many reported deaths, it is essential the authorities act with far greater transparency,” Bachelet said. “They must undertake prompt, independent and impartial investigations into all violations that have taken place, including the killing of protesters and reported deaths and ill-treatment in custody. And those responsible must be held accountable. There appear to be multiple violations of the International Covenant on Civil and Political Rights, which Iran has ratified and is obliged to uphold.”

Security forces responded to the protests with water cannon, tear gas, batons, and in some cases live ammunition against unarmed demonstrators who posed no imminent threat of death or serious injury. According to reports, members of the Basij militia and the Islamic Revolutionary Guard Corps (IRCG) were involved in shooting protestors.

“Verified video footage indicates severe violence was used against protesters, including armed members of security forces shooting from the roof of a justice department building in one city, and from helicopters in another,” Bachelet said. “We have also received footage which appears to show security forces shooting unarmed demonstrators from behind while they were running away, and shooting others directly in the face and vital organs – in other words shooting to kill. These are clear violations of international norms and standards on the use of force, and serious violations of human rights.”

In what appears to be one of the worst incidents, which took place on 18 November, the High Commissioner said her Office had received information partially corroborating reports that Iranian security forces used machine guns against protesters in Jarahi Square in Mahshahr – including against people fleeing the area and people hiding in nearby reed-beds – resulting in at least 23 people killed, and possibly many more.

As well as protestors, it is reported that bystanders in the street and people watching from their homes were also hit with bullets during the Mahshahr incident. “There are conflicting reports about whether or not there were one or more armed people among the protestors,” Bachelet said.  “But this does not in any way justify such an indiscriminate, horrifying and deadly reaction by the security forces.”

The UN Human Rights Office has received numerous reports of ill-treatment against those arrested, including with the apparent aim of extracting forced confessions, and State television has broadcast the “confessions” of some detainees alleged to be protest leaders and people affiliated with anti-government groups or foreign States. According to the deputy chief of the IRGC, those who have “openly confessed they were doing mercenary work” will face severe punishment.

“Many of the arrested protesters have not had access to a lawyer, meaning due process is not being respected,” Bachelet said. “We also have reports of severe overcrowding and harsh conditions in detention centres, which in some cities include military barracks, sports venues and schools in addition to official detention facilities.  There are also reports that individuals who were wounded or otherwise injured during the crackdown are being denied medical treatment in detention.”

She expressed concern at reports of intimidation of journalists trying to report on the situation both inside and outside the country, with family members of Iranian journalists working for news channels based outside Iran reportedly summoned and threatened with reprisals by intelligence officials.

“All in all, the picture now emerging from Iran is extremely disturbing,” Bachelet said. “I urge the authorities to immediately release from detention all protestors who have been arbitrarily deprived of their liberty, and to ensure their right to due process, including access to a lawyer of their choosing during the investigative stage. In the event of further protests, I urge the Government to respect Iranians’ right to exercise freedom of expression, peaceful assembly and association and, in addition to investigating the violations that have already occurred, to restrict the use of force to the greatest extent possible, as provided for under the relevant international norms and standards.”

ENDS

For more information and media requests, please contact: Rupert Colville – + 41 22 917 9767 / rcolville@ohchr.org or Jeremy Laurence – + 41 22 917 9383 /   jlaurence@ohchr.org 

    Tag and share – Twitter: @UNHumanRights and Facebook: unitednationshumanrights

بباچله کمیسر عالی حقوق بشر سازمان بین الملل متحد از دولت ایران میخواهد به نقضهای متعدد حقوق بشر در جریان اعتراضات اخیر رسیدگی کند.

ژنو (۶ دسامبر ۲۰۱۹) – با درز تدریجی اطلاعات بیشتر به بیرون از ایران در مورد اعتراضات اخیر، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، میشل باچله در روز جمعه در مورد تداوم عدم شفافیت در مورد تعداد کشته شدگان و شیوه برخورد با هزاران بازداشتی، و همچنین تدوام دستگیریهای گزارش شده در سراسر ایران

هشدار داد.

بنا بر گزارشها از شروع اعتراضات گسترده در ۱۵ نوامبر، دست کم ۷۰۰۰ نفر در ۲۸ استان از ۳۱ استان ایران بازداشت شدهاند. کمیسر عالی حقوق بشر نگرانی شدید خویش را نسبت به «برخورد فیزیکی با بازداشتشدگان و نقض حق بر دادرسی منصفانه آنان» اظهار کرد. «همچنین علاوه بر نگرانی در مورد شرایطی که تحت بازداشت هستند، این احتمال وجود دارد که تعداد زیادی از آنان به جرایمی متهم شوند که

مجازات اعدام در پی داشته باشد.»

طبق منابع رسمی دولتی، در طی ۵ روز۱۲۰ هزار تا ۲۰۰ هزار معترض در تظاهرات شرکت داشتند. بنا بر اطلاعاتی که به دفترکمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل رسیده در جریان این اعتراضات، دست کم ۲۰۸ نفر، از جمله ۱۳ زن و ۱۲ کودک کشته شدهاند. گزارشهای دیگر، که دفتر حقوق بشر سازمان ملل تا این لحظه

قادر به ارزیابی و تأیید صحت آن نشده است، تعداد کشته شدهها را تا بیش از دو برابر رقم ذکر شده میداند.

به گفتهی باچله: «لازم است که در چنین شرایطی یا این تعداد زیاد کشتهشدگان گزارش شده، مقامات با شفافیت بیشتری عمل کنند. آنان باید فورا نسبت به تمامی نقضهای صورت گرفته از جمله کشتن معترضان، و مرگهای گزارش شده و سوءرفتار در بازداشتگاهها اقدام به تحقیقات مستقل و بیطرفانه کنند و افراد مسئول باید مورد بازخواست قرار بگیرند. به نظر میرسد که حقوق مندرج در کنوانسیون بینالمللی حقوق مدنی وسیاسی که

ایران هم آن را تصویب کرده و ملزم به رعایت آن است در موارد متعددی نقض شده است.»

نیروهای امنیتی با ماشین آبپاش، گاز اشکآور و باتوم به اعتراضها واکنش نشان دادند و در برخی موارد به معترضان غیر مسلح که هیچگونه تهدید فوری جانی یا آسیب جدی محسوب نمیشدهاند تیراندازی کردند. بنابر گزارشها، نیروهای بسیج و نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در تیراندازی علیه معترضان نقش داشتهاند.

«تصاویر تأییدشده نشان میدهد خشونت شدیدی علیه معترضین اعمال شده است، از جمله اینکه نیروهای امنیتی با اسلحه از پشتبام ساختمان دادگستری در یک شهر، و از هلیکوپتر در شهر دیگر به معترضان تیراندازی کردهاند.» به گفتهی باچله «همچنین تصاویری دریافت کردهایم که به نظر میرسد نشان میدهد نیروهای امنیتی به معترضین در حال فرار از پشت سر تیراندازی میکنند، و یا اینکه مستقیم به صورت و یا اعضای حیاتی معترضین تیراندازی میکنند، به عبارت دیگر تیراندازی به قصد کشتن. این موارد نقض آشکار تعهدات و

اصول بین المللی استفاده از زور، و نقض جدی حقوق بشراست.»

به گفتهی کمیسر عالی حقوق بشر، دفتر وی در مورد یکی از احتمالاً بدترین وقایع مربوط به اعتراضات که در ۱۸ نوامبر اتفاق افتاده است اطلاعاتی دریافت کرده که تا حدودی بر گزارشها صحه میگذارد. طبق این اطلاعات، در میدان جراحی در ماهشهر نیروهای امنیتی ایران علیه تظاهرکنندگان – از جمله افرادی که در حال فرار بودند و افرادی که در نیزار نزدیکی میدان پنهان شده بودند – از سلاحهای سنگین استفاده کردند که

به کشته شدن دست کم ۲۳ نفر، و احتمالاً بسیار بیش از آن منجر شده است.

Published in: on 6 دسامبر 2019 at 6:38 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

این روزها نام او را در متنی شرم‌آور می‌بینم که با پوشش «نامه علیه امپریالیزم آمریکا»، Letter Against US Imperialism  از جمهوری اسلامی، یعنی از یکی از ضدانسانی‌ترین، کثیف‌ترین و ددمنشانه‌ترین استبدادهای ستمگر تاریخ معاصر جهان حمایت می‌کند. حمایت حزب توده از استبداد و ستم «خط امام» بیش از هر چیز از ساختار این حزب برمی‌خاست که رهبری آن گوش به فرمان شوروی سابق بود و منافع سرمایه‌داری دولتی شوروی سابق را بر همه چیز ترجیح می داد،

کوری ایدئولوژیکی، حماقت سیاسی،عقب ماندگی و دست‌های آلوده به خون مردمان – فرج سرکوهی

به روزگار جوانی آنجلا دیویس از چهره‌های محبوب من بود. می پنداشتم مبارزی است که علیه ستم انسان بر انسان، تبعیض، استبداد، بهره‌کشی از آدمیان و… قد علم کرده‌ است. این روزها نام او را در متنی شرم‌آور می‌بینم که با پوشش «نامه علیه امپریالیزم آمریکا» از جمهوری اسلامی حمایت می کند
فرج سرکوهی

به روزگار جوانی آنجلا دیویس از چهره‌های محبوب من بود. می پنداشتم مبارزی است که علیه ستم انسان بر انسان، تبعیض، استبداد، بهره‌کشی از آدمیان و… قد علم کرده‌ است.

این روزها نام او را در متنی شرم‌آور می‌بینم که با پوشش «نامه علیه امپریالیزم آمریکا»، Letter Against US Imperialism  از جمهوری اسلامی، یعنی از یکی از ضدانسانی‌ترین، کثیف‌ترین و ددمنشانه‌ترین استبدادهای ستمگر تاریخ معاصر جهان حمایت می‌کند.

حمایت حزب توده از استبداد و ستم «خط امام» بیش از هر چیز از ساختار این حزب برمی‌خاست که رهبری آن گوش به فرمان شوروی سابق بود و منافع سرمایه‌داری دولتی شوروی سابق را بر همه چیز ترجیح می داد،

حمایت سازمان اکثریت از «خط ضد امپریالیستی امام» از روان‌شناسی آقای فرخ نگهدار و باند او برمی‌خاست که به امید و شیفته کسب سهمی از قدرت بوده و هستند و نیز البته در بی‌سوادی و باور به خرافه‌های نظری.

لکه ننگی که این‌ها بر تاریخ چپ ایران گذاشتند، به رغم کارنامه درخشان سیاسی و فرهنگی و نظری چپ ایران،  پاک‌ناشدنی است هرچند سیاست‌های آنان نه از بستر چپ، که بر همدستی با کثیف‌ترین شکل‌های «سرمایه‌داری رانتی / نفتی/ نظامی/ دینی / » شکل گرفته‌ بود.

حمایت کنونی برخی از جمهوری ستم اسلامی نیز بر بستر منافع و رانت‌های سیاسی و مالی و رسانه‌ای آنان روشن است.

اما حمایت کسانی چون آنجلا دیویس از جمهوری ستم اسلامی را شاید بتوان با کوری ایدئولوژیکی و حماقت سیاسی و عقب ماندگی نظری و سیاسی تحلیل کرد. شاید.

مبارزه با سلطه امپریالیستی آمریکا یا هر قدرت سلطه‌گر دیگری اگر به معنای مبارزه با استبداد،  بهره‌کشی انسان از انسان، تبعیض، ستمگری و.. ، نباشد چه معنائی دارد و مگر جمهوری ستم اسلامی از ننگین‌ترین نمادهای نظام‌های ضد انسانی نیست و مگر مردم ایران در ۴۰ ساله گذشته با این نظام، که بر بستر ارتجاع سیاسی و فرهنگی و نظری و توسعه طلبی و جنگ افروزی، مدعی مبارزه با آمریکا است اما یکی از پلیدترین شکل‌های ستم سرمایه و استبداد را بر ایران تحمیل کرده است، درگیر نبوده‌ و نیستند؟

در باره آن گروه از مدعیان چپ که در ماسک مبارزه با آمریکا از جمهوری اسلامی و… حمایت می‌کنند یادداشتی تحلیلی خواهم نوشت اما اکنون غم دیدن نام آنجلا دیویس، که از چهره‌های محبوب جوانی من بود، در کنار مشاطه‌گران ستم اسلامی رخصت نمی‌دهد.

Published in: on 6 دسامبر 2019 at 6:36 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

گفتگو با پدر پویا بختیاری

Published in: on 6 دسامبر 2019 at 1:42 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

مادر پویا بختیاری، از قربانیان اعتراضات اخیر در ایران، در واکنش به طرح پرداخت خون‌بها به بعضی از قربانیان آن را رد کرده و ارزش خون فرزند خود را «بیش از میلیاردها» دیه دانست. او همچنین گفت که مقامات جمهوری اسلامی «از خشم من و از آه من باید بترسند»، «نه تسلیت می‌پذیرم، نه دلجویی‌شونو».

مادر پویا بختیاری، از قربانیان اعتراضات اخیر در ایران، در واکنش به طرح پرداخت خون‌بها به بعضی از قربانیان آن را رد کرده و ارزش خون فرزند خود را «بیش از میلیاردها» دیه دانست.

او همچنین گفت که مقامات جمهوری اسلامی «از خشم من و از آه من باید بترسند»، «نه تسلیت می‌پذیرم، نه دلجویی‌شونو».

ناهید شیرپیشه که در کنار منوچهر بختیاری از جمله نخستین اعضای خانواده‌های قربانیان اعتراضات بوده که در گفت‌وگو با رسانه‌ها روشنگری کرده‌اند روز پنج‌شنبه، ۱۴ آذرماه، در گفت‌وگو با رادیوفردا به این طرح واکنش نشان داد.

 لینک مستقیم 

 بازکردن در پنجره جدید

پویا بختیاری، متولد سال ۱۳۷۱، در دومین روز از اعتراضات به افزایش قیمت بنزین با مادر و خواهرش به راهپیمایی رفته بود که به‌ گفته پدرش، جمجمه‌اش در همین راهپیمایی هدف گلوله قرار گرفت و پیش از رسیدن به بیمارستان جان باخت.

 

 

Published in: on 6 دسامبر 2019 at 1:13 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

مادر ندا آقاسلطان: نه دیه را پذیرفتم نه هدیه خامنه‌ای را

مادر ندا آقاسلطان: نه دیه را پذیرفتم نه هدیه  خامنه‌ای را

تجمع معترضان به قتل ندا آقاسلطان با تصاویری از او بر چهره‌های خود؛ پاریس، ۲۰۰۹، عکس از رضا دقتی
تجمع معترضان به قتل ندا آقاسلطان با تصاویری از او بر چهره‌های خود؛ پاریس، ۲۰۰۹، عکس از رضا دقتی

2:282:280:06
گفت‌وگو با هاجر رستمی، مادر ندا آقاسلطان، آذر ۹۸
 لینک مستقیم 

 بازکردن در پنجره جدید

هاجر رستمی، مادر ندا آقاسلطان، در گفت‌وگو با رادیو فردا، ده سال پس از کشته شدن دخترش در روز ۳۰ خرداد در محله امیرآباد تهران، با یادآوری مراجعه مأمورانی از هلال احمر به نمایندگی از استانداری تهران برای دلجویی، می‌گوید که آن‌ها را به داخل خانه راه نداد و اعلام کرد نیازی به دلجویی ندارد و فقط خواهان مجازات قاتل نداست.

/**/ /**/ ناهید شیرپیشه (راست) در کنار خانواده و چند فعال سیاسی از جمله قاسم شعله‌سعدی
بیشتر در این باره:

مادر پویا بختیاری: ارزش خون پسرم بیش از میلیاردها دیه است

پس از کشته شدن ندا آقاسلطان، فیلم صحنه جان باختن او منتشر شد و بازتاب جهانی گسترده‌ای یافت تا جایی که روزنامه «تایم» لندن از آن به عنوان «پربیینده‌ترین لحظه مرگ یک انسان در تاریخ بشریت» یاد کرد.

همان زمان چندین برنامه از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شد که در آن‌ها هر بار یک نفر به عنوان قاتل ندا معرفی شد؛ یک بار یک خبرنگار، بار دیگر پزشکی که تصادفاً بالای سر ندا بود و دیگر بار هم اعلام کردند زنی از آمریکا برای کشته شدن ندا راهی ایران شده است.

خانم رستمی در گفت‌وگو با رادیو فردا می‌گوید در آن سال برای پی‌گیری پرونده ندا دو بار به قاضی شهریاری مراجعه کرد و «هر دو بار قاضی شهریاری گفت بیا دیه بچه‌ات را بگیر، تو حقت است که بیت‌المال حقت را بگیری، اما من گفتم دیه نمی‌خواهم، دنبال قاتل بچه من بگردید.»

مادر ندا آقاسلطان درباره دلجویی رهبر جمهوری اسلامی از او نیز به ارسال یک گلدان همراه با لوحی با امضای علی خامنه‌ای اشاره می‌کند و می‌گوید: «ما آن را برگرداندیم. گفتم دلجویی نمی‌خواهم.»

خانم رستمی همچنین درباره شهید محسوب شدن دخترش نیز می‌گوید از طریق روزنامه «ایران» متوجه می‌شود که می‌خواهند ندا را شهید اعلام کنند، اما «من مصاحبه کردم و اعلام کردم نیاز نیست ندا را شهید اعلام کنید».

به گفته قاضی خانم رستمی، قاضی شهریاری پس از دو بار مراجعه برای پی‌گیری پرونده ندا آقاسلطان «گفت خب شما برو ما خبرت می‌کنیم برای بازسازی صحنه قتل ندا، ولی الان حدود هشت سال می‌‌گذرد و من هنوز هم منتظرم».

Published in: on 6 دسامبر 2019 at 12:56 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

درست است که شیخ فضل‌الله نوری هوادار پَروپاقُرص «شریعه» بود اما فراموش نکنیم که از جمله «استدلال»های شیخ ابراهیم زنجانی هم که نقش دادستان را داشت تکیه بر شریعت و بر حکم و فتوای مراجع تقلید بود. می‌گفت بر طبق فتوا و حکم مراجع نجف اشرف، شیخ فضل‌الله نوری مفسدفی‌الارض است و باید بر طبق قوانین اسلام با او همان معامله‌ای را داشت که خداوند راجع به مفسد فی‌الارض دستور داده‌است. به‌روایت دکتر فریدون آدمیت سید شهشهانی رأی قاطع داد که چون شیخ فضل‌الله فتنه انداخته «آیه‌ای که در این خصوص وارد شده باید خواند و حکمش معلوم است» چیست. (یعنی باید او را مفسدفی‌الاض شمرد.)

فایل صوتی کیفرخواست شیخ‌فضل‌الله نوری 

http://www.hamneshinbahar.net/mp3files/Mohakeme_Sheikh_Fazlola_Nuri.mp3


خانم‌ها و آقایان محترم، دوستان دانشور و فرهنگ‌ورز، از راه دور و با قلبی نزدیک به شما سلام می‌کنم. این بحث به «ورَقه الزامیه» یا بهتر بگویم کیفرخواست شیخ فضل‌الله نوری می‌پردازد که در شمار حلقه‌های مفقوده تاریخ معاصر ایران محسوب می‌شد و متن کامل آن در کتب مرجعی چون «وقایع اتفاقیه» محمد مهدی شریف کاشانی، «تاریخ بیداری ایرانیان» ناظم الاسلام کرمانی و «تاریخ مشروطه» احمد کسروی و… نیامده‌است. فرزند ملک المتکلمین مهدی ملک‌زاده نیز در کتاب تاریخ انقلاب مشروطیت ایران «جلد ششم و هفتم»، ص ۱۲۶۰–۱۲۵۹ ذکر می‌کند علی‌رغم تلاش و جستجویی که انجام داده صورتجلسهٔ مکتوبی از آن دادگاه به دست نیاورده‌… و مطالب را به صورت نقل‌قول از بعضی از اعضای محکمه نقل می‌کند. من اینجا بیشتر به کیفرخواست و محاکمه وی که ۹ مرداد ۱۲۸۸خورشیدی صورت گرفت، اشاره می‌کنم. خطابه ارتجاع و انقلاب، شرح زندگی و گفتمان شیخ فضل‌الله نوری، همچنین چگونگی دستگیری و بگو مگوی ایشان با یپرم خان و…موضوع این بحث نیست. 
اصطلاح ورقه الزامیه را شیخ ابراهیم زنجانی بر معنای حکم تکلیفی یه کار ‌بُرده‌است. حکم تکلیفی قانونی است متضمن الزام شرعی دائر بر امر یا نهی. با تشکیل عدلیه، اصطلاح ادعانامه جای ورقه الزامیه را گرفت که توسط «مدعی‌العموم» تهیه می‌شود. با تغییر واژگان توسط فرهنگستان ایران، عدلیه (دادگستری)، مدعی‌العموم (دادستان) و ادعانامه (کیفرخواست) شد. 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حقوق انسان بر عمل او مُقَدّم است
اگر رویکردی پویا و ترقی‌خواهانه داشته و از ارتجاع و میرایی فاصله بگیریم و بپذیریم که حقوق انسان بر عمل او مُقَدّم است، نمی‌توانیم از حلق‌آویزشدن شیخ فضل‌الله نوری و های‌و‌هوی کسانی که برای تماشای وی بر بالای دار، هلهله می‌کردند و متلک می‌گفتند، بی‌تفاوت بگذریم. در «جبر جّو»، همیشه بد، بدتر دیده می‌شود. «جبر جّو» به انصاف و واقع بینی تی‌پا می‌زند و با خودش گرد و غبار می‌آورد. دوستی می‌گفت شیخ فضل‌الله تفکری ایستا و میرا داشت و به امثال «ولتر» هم بد و بیراه می‌گفت. به او گفتم آری، اما کسانیکه در محکمه وی بودند نیز با مضمون آنچه ولتر می‌گفت بیگانه بودند. فصل و حذف که هنر نیست. از قول ولتر گفته شده من با عقاید تو موافقت ندارم اما حاضرم جان خودم را بدهم تا تو حق داشته باشی حرفت را بزنی.
درست است که شیخ فضل‌الله نوری هوادار پَروپاقُرص «شریعه» بود اما فراموش نکنیم که از جمله «استدلال»های شیخ ابراهیم زنجانی هم که نقش دادستان را داشت تکیه بر شریعت و بر حکم و فتوای مراجع تقلید بود. می‌گفت بر طبق فتوا و حکم مراجع نجف اشرف، شیخ فضل‌الله نوری مفسدفی‌الارض است و باید بر طبق قوانین اسلام با او همان معامله‌ای را داشت که خداوند راجع به مفسد فی‌الارض دستور داده‌است. به‌روایت دکتر فریدون آدمیت سید شهشهانی رأی قاطع داد که چون شیخ فضل‌الله فتنه انداخته «آیه‌ای که در این خصوص وارد شده باید خواند و حکمش معلوم است» چیست. (یعنی باید او را مفسدفی‌الاض شمرد.)

اعضای محکمه انقلابی:
منتصرالدوله‌ی پیشکار، نظام‌السلطان، وحیدالملک شیبانی، جعفرقلی‌خان استانبولی، سالار فاتح، یمین نظام، میرزا علی‌اصغر احمدخان (خواهرزاده سیدحسن تقی‌زاده)، میرزا محمدخان عمیدالسلطان، میرزا محمدخان (مدیر روزنامه نجات)، اعتلاءالملک، سید محمد (ملقب به امام‌زاده)، جعفرقلی‌خان بختیاری (سردار اسعد) و، میرزا ابراهیم زنجانی که دادستانی دادگاه را بعهده داشت. آنها توسط مجلس عالی انقلاب (سپهدار اعظم تنکابنی، سردار اسعد بختیاری، سیدحسن تقی‌زاده، میرزاجسن خان وثوق‌الدوله…) انتخاب شده بودند. درباره‌ی میزان دانش و تجربه‌ی حقوقی و قضایی اعضای محکمه، اطلاع دقیقی در دسترس نیست. ترکیب غیرقضایی آنان، حاکی از این است که این افراد بیشتر نقش هیئت منصفه داشتند. اعتلاءالملک (پدر دکتر عباسعلی خلعتبری) یکی از اعضای محکمه بود و بارها از عضویت در آن دادگاه اظهار ندامت می‌کرد. شیخ ابراهیم زنجانی خودش هم بعدها به نوعی می‌کوشید از داستان اعدام شیخ فضل‌الله کنار بکشد و تقصیر را گردن دیگران بیاندازد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
روشن‌شدن تاریخ صدساله
پیش از انقلاب (بار نخست که از زندان آزاد شدم)، با شخصی برخورد کردم که می‌گفت شمالی و از اهالی «چهاردانگه» ساری است و کتاب قطور دستنویسی دارد، کتابی قدیمی که خاطرات‌مانند است و می‌خواهد بفروشد. می‌گفت نویسنده کتاب نخستین حاکم رسمی چهاردانگه و مورد توجه وثوق‌الدوله بوده‌است. به او گفتم به کتابخانهٔ آستان قدس رضوی یا کتابخانهٔ مجلس بدهد. قبول نکرد و گفت آنجا سین‌حیم می‌کنند که از کجا آورده‌ای و چرا دست توست و از این حرف‌ها، بعد هم ده بیست تومان بیشتر نمی‌دهند. بعدها با او دوست شدم و قرار شد کتاب مزبور را به من بدهد. تمام پولم را که ۳۱۰ تومان بود به او دادم که دویست و پنجاه تومنش را برداشت و دفتر قطوری به من داد. نویسنده آن «حسن اعظام قدسی» بود و اسم کتاب «روشن‌شدن تاریخ صدساله». نویسنده به شرح دوران کودکی و تحصیلاتش، دوران ناصرالدین شاه، انقلاب مشروطه، انتخابات دوره اول مجلس شورای ملی، احمدشاه، کودتای سردار سپه، آیت‌الله مدرس و خیلی مسائل دیگر پرداخته بود. بخشی از کتاب مزبور به ورقه الزامیه -کیفرخواست- شیخ فضل‌الله نوری اشاره داشت که برای من بسیار تازگی داشت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یادی از دکتر محمود رامیار
رفتم پیش «دکتر محمود رامیار» که پیشتر رئیس دانشکده الهیات مشهد بود و مرا می‌شناخت. در بخش نخست خاطرات خانه زندگان از ایشان گفته‌ام. نویسنده تاریخ قرآن بود و در آن روزگار که اینترنت و گوگل و…بر سر زبانها نبود، کشف الکلمات قران را تدوین کرد. وی در هیئت مدیره چاپ و انتشارات دانشگاه عضویت داشت. می‌دانست زندان بودم. نارضایی خود را با نگاهش نشان داد و گفت حیف… اگر زندان نرفته بودی بدون تردید بورس می‌گرفتی. بعد گفت این طنز را حتماً شنیده‌ای، شخصی تعریف می‌کرد پدرم حرف‌های خیلی خوبی می‌زد. پرسیدند کسی هم از او می‌خرید؟ (یعنی به آن توجه می‌کرد؟) پاسخ داد نه. گفتند پس او خیلی هم بد حرف می‌زد. 
من چیزی نمی‌گفتم و وی ادامه داد: برای چی اینهمه خودت را به زحمت انداختی و برای کی؟… حرف را عوض کردم و با شرح داستان کتاب دستنویسی که داشتم، گفتم آقای دکتر رامیار می‌خواهم اصل آن را به کتابخانه مجلس یا دانشگاه بدهم اما نمونه‌ای از آن را هم خودم داشته باشم. قرار شد نزد ایشان باشد تا از آن چند کپی بگیرند و به من هم دو نمونه صحافی شده بدهند. چندی بعد که آماده شد یک نمونه را به کتابخانه آستان قدس رضوی دادم و یکی هم پیش خودم بود. از متن کیفرخواست هم جداگانه کپی گرفتم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شیخ فضل‌الله استاد مُسلّم فن درایه
گلپایگان که رفتم متن کیفرخواست شیخ فضل‌الله را به آیت‌الله میرزا ابوالقاسم محمدی(پدر آقای محمدی که رئیس دفتر آیت‌الله خامنه‌ای است) نشان دادم. ایشان می‌دانست با شیخ فضل‌الله میانه‌ای ندارم و رویکرد او را ارتجاعی و میرا می‌دانم اما با سعه صدر برخورد می‌کرد. بسیار با مطالعه و خوش مَشرَب بود. گفت اگرچه همین به اصطلاح کیفرخواست چیزی از آن مجتهد مُسّلم که استاد فن درایه بود نمی‌کاهد، اما عزیز من، پخش آن صلاح نیست. چون چند جمله‌اش را بدخواهان می‌گیرند و عَلَم می‌کنند. کپی کتاب با من بود و با خودم به مشهد بردم. متاسفانه وقتی بار دوم دستگیر شدم ساواک با چند کتاب دیگر از اتاقم برداشت. آنزمان در دانشگاه مشهد درس می‌خواندم. خوشبختانه کپی کیفرخواست در گلپایگان نزد دوستی محفوظ بود و قسمت‌های مهم آن را واژه به واژه در خاطر داشتم. در زندان وکیل آباد مشهد محورهای آن را با شُکری(شکرالله پاکنژاد)، آقا رضا شلتوکی، و چند نفر دیگر… در میان گذاشتم. هیچکدام پیشتر نشنیده بودند. 
شُکری گفت عجیب است ناظم الاسلام کرمانی به آن هیچ اشاره نکرده‌است. کسروی هم…
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کیفرخواستِ پُر حرف و بی زبان، خاک می‌خورد!
حول و حوش انقلاب رئیس زندان وکیل آباد گفت بزودی همه شما آزاد می‌شوید. شنیده بودم وقت رفتن وسائلی که روز دستگیری ساواک گرفته، پس می‌دهند. نام مرا که خواندند، فکر کردم در دفتر زندان سراغ آن کتاب را بگیرم. همین کار را هم کردم چند جا زنگ زدند و بعد از پُرس و جو گفتند نیست آقا جان. از خیرش بگذر و برو. ما تلاش کردیم، نیست. گم و گور شده، معطل نکن برو، جلوی در زندان جمع زیادی شعار می‌دادند و هیجان همه را گرفته بود. انگار دیروز بود…
گلپایگان که رسیدم بعد از آنکه تب انقلاب فرونشست، چند نسخه از همان کپی کیفرخواست را که نزد دوستی گذاشته بودم تکثیر کردم و برای کتاب جمعه، احمد شاملو، دکتر ناتل خانلری پایه‌گذار مجله سخن، همچنین برای پروفسور تقی فاطمی استاد ریاضی دانشگاه مشهد که به این موضوعات هم علاقه داشت فرستادم. چندی از انقلاب نگذشت که مجدداً دستگیر شدم و پس از آن، همه چیز به بوته فراموشی افتاد. بعدها شنیدم کتاب حسن اعظام قدسی (روشن‌شدن تاریخ صد‌ساله) سال ۴۲، ۴۹ و همچنین سال ۵۵ در شمار محدود و سال ۷۹ با ویرایش آقای حسن مرسلوند چاپ شده‌ و ورقه الزامیه را هم کتاب جمعه – سال اول شماره ۳۵- منتشر کرده‌است.
حالا بپردازیم به اصل مطلب، ورقه الزامیه (کیفرخواست) شیخ فضل‌الله نوری 
 
 
محاکمه و اعدام شیخ فضل‌الله نوری
روز دوم فتح طهران، محکمهٔ انقلابی در عمارت جنوبی میدان توپخانه…تشکیل گردید و به‌همان نحوی که صنیع‌حضرت و آجودان‌باشی را محاکمه کردند و به‌دار زدند حاج شیخ‌فضل‌الله را هم حاضر و محاکمه نمودند. دادستان، آقا شیخ‌ابراهیم زنجانی مجتهد [بود] که در نجف زمان تحصیل با مرحوم آقای حاج شیخ‌فضل‌الله هم‌دوره بوده‌اند. چون ادعانامه دارای مقدمه طولانی بود و درج آن هم چیزی بر معلومات خوانندگان اضافه نمی‌کرد لذا از آن صرفنظر [شد] و اصل ادعانامه را که دادستان از محکمه تقاضای اعدام متهم را نموده ذیلاً از نظر خوانندگان عزیز می‌گذراند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ایجاد خلاف میان مردم نموده و عَلم مخالفت بلند کرده‌ای
وقتی که شدت ظلم و جور مقتدرین و عالم‌نمایان با احکام ناسخ و منسوخ و ناحق ایشان و تعطیل احکام اسلام و هرج‌و‌مرج امور خاص و عام در ایران به نهایت شدت رسید، عموم خلق، علاج را به ‌مشروطیت دولت دیدند که اساس آن این است که تصرفات امرا و عالم‌نمایان و پادشاه در نفوس و اِعراض و اموال خلایق به‌طور دلخواه مطلق نبوده حدی در تصرف پادشاه و حکام و امرا و دیگران باشد و احکام همیشه چنانچه در اسلام مقرر است فرقی بین سیّد قرشی و غلام حبشی نگذارده در حق همه جاری شود.
از این که وقتی مقتدرین مرتکب فساد بشوند منعی نباشد ولی ضعیفان در مقابل مجازات شوند، و همیشه در کمال راحت و معبودیت دسترنج دیگران را کرانه به‌ مصرف عیش و نوش رسانیده و ایشان را در ذلت و بدبختی نگاه‌ داشته و همیشه آن‌ها را برای حفظ خود به‌میدان نیستی روانه می‌نمایند، لذا باید جمعی از عقلا از طرف مردم جمع شده و مشاوره در اصلاح امور مملکت و معیشت و حفظ آب و خاک و دفع‌ تعدی متعدیان نموده و نگران باشند که آنچه مردم به‌عنوان مالیات برای حفظ امنیت می‌دهند به‌ مصرف عیاشی نرسد. مظفرالدین شاه و بعد از او محمدعلیشاه مخلوع این استدعای ملت را قبول کرده قانون و عهدنامهٔ اساسی را امضاء کردند و جناب‌عالی هم با چند نفر از معروفین علما در استحکام این اساس دخالت داشته و زیاده از هشت ماه اغلب خودتان حاضر [در] مجلس شورا بودید و با حضور شما و جمعی دیگر، مواد قانون اساسی نوشته شده و با تصحیح شما انجام گردیده چه شد که ناگهان شّق عصای امّت نموده ایجاد خلاف میان مردم نموده و عَلَم مخالفت بلند کرده، جمعی از اشرار را به‌دور خود جمع کرده و مفسد عظیم و علت اولیهٔ خونریزی پنجاه هزار نفر نفوس ایرانی بی‌گناه و هتک اعراض و رُعب قلوب و سلب بیش‌تر از صد کرور اموال و تخریب آبادی‌ها گردیدید؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ندای فساد دادی و چادر مخالفت زدی
اگر این عنوان حرام بود، چرا خود هشت ماه در استحکام آن کوشیدی؟ و اگر حلال و واجب بود، چرا با آن شدت مخالفت نمودی و مردم را به‌ضدیت یکدیگر دعوت فرمودی؟ چرا بعد از اینکه اظهار مخالفت کردی مکرر به‌ تو نصیحت کردند، یک شب خود من بودم در خانهٔ میرزا سید محمد طباطبائی، و سید عبداللـه بهبهانی هم با بیست و پنج نفر از معتبرین وکلا حاضر بودند که قسم غلیظ و شدید در حضور کلام‌‌الله مجید یاد کردید که خیانت به‌ملت نکرده و همیشه موافقت با مشروطیت نمائید. 
چه شد که بعد از چندی مجدداً قَسَم و تعهد را شکسته ندای فساد دادی و چادر مخالفت زدی، بعد جماعتی را گردآورده گفتی خلاف من فقط در سرِ آن یک مادهٔ قانون اساسی است، که باز جمعی همان ماده را برداشته در خانهٔ خودت آوردند، بنده هم بودم، و به‌اتفاق بیست نفر از وکلا مدلل کردیم که همان ماده، همان‌طور که نوشته شده، باشد باز قرآن حاضر کرده قَسَم مؤکد یاد کردید که دیگر ابداً مخالفت نکنی و فردایش به‌مجلس بیائی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در حضرت عبدالعظیم هر مجمع فساد که شد رئیس آن بودی
به‌ناگاه قَسَم و عهد را شکسته و به‌حضرت عبدالعظیم رفتی، کتباً و نطقاً چه افترا[هایی] که به‌وکلا نزدی! چه فساد بود که نکردی! به‌چه دلیل [آنها را]بی‌دین و دهری خواندی؟ آیا تصور کردی که در قانون انتخابات به‌ عموم اهل ایران دستورالعمل داده شده که هر کس را متدین و امین دانند انتخاب نکنند؟ آیا همهٔ مردم بی‌دین و ایمان بودند که بابی را انتخاب کردند؟ یا سایرین غیر بابی بودند و در میان خود امین را غیر بابی نیافتند؟ یا این که خاصیت دیوارهای بهارستان بود که کسانی که آن‌جا آمده بودند بعد از چند ماه به‌واسطهٔ پول‌هائی که شما گرفتید بابی شدند؟ در حضرت عبدالعظیم هر مجمع فساد که شد شما رئیس آن بودید. جمعی از اوباش مفتخوار را از چند هزار تومان تا چند دینار خرج می‌دادید، آیا این پول‌ها را که [چه کسی] به‌ شما داده بود که فساد کنید؟ آیا از خود می‌دادید؟
اگر از خود می‌دادید جناب‌عالی هم مثل من از عتبات در حال فلاکت عودت کردید، این پول را از کدام تجارت و یا صناعت یا کسب گرد آوردید؟ به‌چه‌دلیل در پیش چشم خودت فقرا و ضعفا و ایتام با کمال عُسرت معیشت می‌کردند و تو این اموال فقرا را ضبط کرده زیاده از عیش با وسعت در چنین مقام به‌ اشرار می‌دادی؟ اگر شما مشروطیت را حرام دانستید، دیدید که عموم علماء مرجع تقلیدِ عتبات و سایر بلاد اسلام [و] ایران، جز چند ریاست‌طلبِ دنیا‌پرست، همه آن را واجب دانستند، و اقلاً نُه عُشرِ[نه دهم] مردم ایران در طلب آن جان می‌دادند.
آیا ممکن است حرمت چنین چیزی ضروری دین باشد تا منکر آن کافر و مرتد و مستحق قتل گردد؟ نهایت این‌ که بی‌انصافی کرده می‌گفتند مسألهٔ خلافی است، رأی من این است که باید تائید مقتدرین و ظلام کرد. در چنین مسألهٔ خلافی مخالفت آن عاصی نیست تا چه رسد به‌آن که کافر باشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ما چای و پلو خواهیم، مشروطه نمی‌خواهیم
بعد از آن که آن مقدار پول‌ها که گرفتید در حضرت عبدالعظیم به‌مصرف فساد رسانیدید، نمی‌دانم چقدر ذخیره کردید؟ و بالاخره از آن‌جا مأیوس شدید. این حرام که می‌گفتید، کم‌کم حلال شد و سکوت جایز گردید، زیرا شما تابع اشارات بودید. در واقعهٔ میدان توپخانه نمی‌دانم وجه ماخوذی به‌چه کثرت بود که به‌آن شدت اقدامات وحشیانه و متجاهرانه نمودید. خود را رئیس اسلام نامیده با مهتر و قاطرچی و ساربان و کلاه‌نمدی‌های محلات و اشرار همدست شده چادر در میدان زده در حضور مبارک شما، آن اشرار، مستانه فریادِ «ما چای و پلو خواهیم، مشروطه نمی‌خواهیم» بلند کرده و همه قِسم رذالت و فحاشی کردند و چند نفر بی‌گناه را کشتند و به‌اشاره و سکوت شما از درخت آویخته چشم مقتول را با خنجر در حضور عالی درآوردند. بفرمائید آن مقدار مصارف که به‌آن جمعیت با شرارت صرف می‌شد و جناب‌عالی شرکت داشتید از چه محل حلال بود؟ تلگرافات افساد شما به‌ شهرها، در تلگرافخانه‌ها موجود است. کدام افساد و شرارت را در آن چند روز محض میل محمدعلی‌میرزا فروگذار کردید؟ آیا می‌توان گفت که این است حمایت اسلام؟ شما را به‌هرچه اعتقاد دارید قسم می‌دهم اگر حضرت پیغمبر(ص) یا امام علیه‌السلام حاضر بودند، آن مجمع شما را به‌چه نام می‌دادند؟ 
بعد از این که از فساد میدان توپخانه نتیجهٔ مطلوبه حاصل نکردید، با دست‌های مخفی که هوشیاران می‌دیدند، در همه قسم فساد و هرج‌ومرج در اجتماعات و انجمن‌ها و اغتشاش بلاد و مغشوش‌کردن ذهن محمدعلی‌میرزا و تقویت او به‌مخالفت با ملت اقدام کافیه کردید. در بیرون رفتن محمدعلی‌میرزا از شهر به‌ باغ‌شاه، و ترتیب مقدماتِ تخریب مجلس شورا و محل امید مردم ایران به‌دست شاپشال یهودی و امیربهادر و مفاخرالملک و صنیع حضرت و مجدالدوله و حاج‌محمداسماعیل مغازه و امثال ایشان، سر سلسله، شما بودید و اکثر دستورالعمل‌ها را شما می‌دادید. آیا در شکستن عهد و قَسَم و توپ بستن به‌خانهٔ خدا و قتل نفوس و هتک قرآن و زدن افترا و بهتان به‌ وکلای مردم بی‌تقصیر و کشتن آن جمع کثیر، محمدعلی‌میرزا را مصاب[در راه درست و صحیح] می‌دانستید یا مخطی [خطاکار]؟ اگر مخطی می‌دانستید چرا نهی نکردید؟ و اگر قدرت نداشتید چرا مثل ملت عَلمِ مخالفت و اعتراض و تحصن به‌ حضرت عبدالعظیم و جمع‌کردن مردم و جلوگیری از منکر و رفع فساد نکردید؟ بلکه با کمال خرمی و انبساط به‌ تبریک رفته و اظهار شادمانی کردید و تائیر شدت‌هائی که کردید نمودید؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هجوم به تبریز و بستنِ راهِ آذوقه…
آیا قتل نفوس و گرفتاری و تبعید محترمین، تصرفات در اموال ملت که ذخیرهٔ چندین سالهٔ ایرانیان بود، و اخذ نقدی بر حکومت‌ها و اعطاء مناصب، و تصرفات در خزانه و مالیهٔ مملکت از مالیات و گمرک و تلگرافخانه و غیره، و اتلاف اشیاء ذخیره، پامال‌کردن اسلحهٔ قورخانه و تقویت فرستادن علیه شهر معتبر ایران – تبریز- که چندین هزار ضعفا و عجزه و نسوان و اطفال دارد و در خانه خود نشسته هجوم بر کسی نمی‌کردند بلکه در مقابل زورگوئی آن‌ها از خود دفاع می‌کردند، این فرستادن توپ‌ها و افواج و امثال رحیم‌خان‌ها و بستنِ راهِ آذوقه بر مردم یک شهر، و تخریب و غارت دهات آذربایجان و هتک نسوان و تصرف در تمام امور و اموال مردم به‌هوای نفس به‌دست محمدعلی‌میرزا و مشیرالسلطنه و قوام‌الدوله و مجدالدوله و امیربهادر و سایر شرکاء که بودند، آیا سلطنت مشروعه عبارت از این گونه کارهاست؟ این‌ها را شرعی و مصاب[درست] می‌دانستید؟ اگر شرعی نمی‌دانستید به‌ خط خود نوشته بدهید. اگر شرعی نمی‌دانستید به‌چه جهت تائید می‌کردید و شب و روز با مشیرالسلطنه و امیر بهادر ترتیبات می‌دادید؟ لامحاله مشروطیت از این حرام‌تر نبود. پس چرا برای منع این کارها اقداماتی نکردید، به‌ حضرت عبدالعظیم نرفتید و به‌ میدان توپخانه جمع نشدید و فریاد نکردید؟ در این استبداد صغیر چه پول‌ها از مردم برای احکام و توسط و نصب احکام و اعطای مناصب گرفتید! و چه پول‌ها از مال ملت از دست محمدعلی‌میرزا گرفتید! اگر راست بگوئید، باید بیش از صد هزار تومان از این میان برده باشید. آخر این چه بیرحمی است! این مال رعیت بیچاره است. بگوئید کجا ذخیره شده؟ بدهید به‌ هزار قسم مورد حاجت خرج کنند. این وسط چه تحریکاتی شما و امام‌جمعه (حاج میرزاابوالقاسم امام جمعه) با میرزاحسن تبریزی و ملاباقر زنجانی و سایر علما نمایان و اشقیا کردید!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آیا جزای خدمات این مردم بیچاره این بود؟
تلگرافات و مکتوبات شما، همه را در دست دارند که القاء فساد کرده به شرکت ایشان خون‌ها ریخته و خانه‌ها برباد دادید و آتش به دودمان‌ها زدید که هنوز دود آن فضا را تیره کرده. مگر این مردم بیچاره به‌شما چه کرده‌اند؟ مگر از برکت مال و خدمات ایشان محترم و مکرم و صدرنشین و معبود و مسجود و نافذالکلمه و صاحب مال و عیش و پارک نشدید؟ آیا جزای خدمات این مردم بیچاره این بود؟
این قتال میان لشکری که محمدعلی‌میرزا و امیربهادر جمع کرده به تبریز فرستادند و در آن‌جا با سران ملک جنگ کردند، حکم خداوند این بود که اصلاح در میان این دو طایفه کنید. چه اصلاحی کردید؟
آیا به قدر سعی در [جلوگیری از] کشتن ملک‌المتکلمین و میرزاجهانگیرخان و قاضی قزوینی اقدام کردید؟ بر فرض عدم اصلاح، حکم خداوند این است که هر یک از این دو دسته را یاغی بدانید با او جنگ کنید. شما آیا تبریزی‌ها را که در خانهٔ خود نشسته بودند و یا سرداران ملت را که می‌خواستند به این شهر آمده مطالب خود را بگویند و جلو راه ایشان را گرفته مانع شدید، اگر این‌ها را یاغی می‌دانید؟[اگر نه] پس چرا مخلوط سرباز و قزاق و الواط صنیع حضرت شده با آن‌ها [با مردم تبریز] جنگ کردید؟ اگر لشکریان امیربهادر را یاغی می‌دانستید چرا با ملت موافقت نکرده با آن‌ها جنگ نکردید؟ نگوئید چون عمامه داریم، زحمت و مشقت و سینه به گلوله‌دادن و در مقابل آفتاب در خاک خوابیدن را به سرباز داده‌ایم و خود باید از لذایذ متنعم باشیم. مگر حضرت پیغمبر(ص) و علی‌ علیه‌السلام عالم نبودند یا عمامه نداشتند که اسلحه برداشته جهاد می‌کردند؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نقشه برای تخریب بلاد و تعذیب عباد کشیدی
بعد از توپ‌بستن مجلس و مسجد و هتک قرآن و قتل نفوس، چه محبوبیت در دربار محمدعلی‌میرزا پیدا شد که شما شب و روز و اکثر اوقات را با محمدعلی‌میرزا و امیربهادر، و غالب اوقات در کالسکهٔ مشیرالسلطنه تشریف برده خلوت‌ها کرده و نقشه برای تخریب بلاد و تعذیب عباد کشیدید؟ با آن همه قدس و مسجد و عمامه، علناً بر عداوتِ حجج اسلام و آیات‌الله فی‌الانام که مرجع خاص و عام در عتبات مقدسه هستند اظهار عناد کردید بلکه تفسیق هم نمودید. آیا مجدالدوله، امیربهادر، و ارشدالدوله را بهتر از مرحوم حاج میرزاحسین و آقای خراسانی و آقای مازندرانی تصور می‌کردید؟ چرا خود و امثال خودتان از ملّاهای رشوه‌گیر، اجتماع کرده کنکاش‌ها برای سختگیری به مردم و اذیت عدالت‌طلبان می‌نمودید؟ [شما خودتان] آزاد حرف می‌زدید و هر کجا می‌رفتید، اما بندگان خدا را از اجتماع و مراوده با یکدیگر و گفتن حرف حق منع می‌کردید؟ در این سیزده ماه چه‌قدر سرباز و قزاق مسلح در هر معبر گماشته هر نوع اهانت و خواری به مردم کردید؟ اگر آزادی در حرکات خوب است، چرا مردم را منع می‌کردید؟ بد است، چرا داشتید؟ وقتی محمدعلی‌میرزا اعلان کرده بود نوزده شوال انتخابات و افتتاح مجلس شورا است، شما امثال خودتان را که برای یک فلوس از دین و مذهب دست می‌کشند جمع کرده بر ضد عموم ملت ایران و تمام مسلمانان عالم و علمای عتبات و علمای بی‌غرض احکام نوشته و مهر زده و گفتید باید مشروطه داده نشود، مشروطه حرام است.
از طرف ملت گفتید مردم نمی‌خواهند. با این‌که از آفتاب روشن‌تر است که همه عمداً از روی کنکاش محض دریافته‌اند. این‌ها جزئی وجه رذالت بود مسلماً شما حرام دانسته ردع [منع] کردید. شما که خود را از رؤسای اسلام نامیده و می‌گوئید نهی از منکر می‌کردید. چرا سایر منکرات را ردع نکردید؟ آیا این حبس و زجرها و گوش‌بریدن و دهان‌توپ‌گذاردن و مهار‌کردن و جریمه‌ها و رشوه‌ها و غارت‌ها و تعرض به عِرض مسلمانان و چوب‌بستن و شلاق‌زدن و شکنجه‌کردن و داغ‌نمودن و تعطیل حدود اسلام و مساجد و احکام و رشوه و شهادت ناحق و ناسخ و منسوخ و خوردن اوقاف، وصیت‌های اجباری، و جمع مال فقرا و صرف تجملات و فسق و معصیت‌های واضح و تعطیل مساجد، منکرات نیستند؟ چرا به نهی و ردع اقدام نکردید و مضبطه[صورت جلسه] ننوشتید و فریادِ «نمی‌خواهم» بلند نکردید؟ همه را بر سر عدالت و حقانیت نیآوردید؟ مرتکب خَمر و هر معصیت بلکه هر کافر و مرتد در امان بود، ولی مشروطه‌خواهان در امان نبودند.
حتی این که مردم برای خلاص شُرور شما زیر بیرق فرنگی‌ها و کفر رفتند و به بلاد خارجه گریختند و در پناه خارجه درآمدند، معذلک امان نیافتند. مثل دوستداران اهل بیت در زمان معاویه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گفتید مشروطه‌خواه واجب‌القتل و کافر است
آیا تمام رعایای عثمانی و نُه عُشرِ ایرانی و تمام مسلمانان هند و قفقاز و مصر و افریقا، تونس، الجزایر، ترکستان، و سایر بلاد که شب و روز برای آزادی از قید عبودیت کوشش می‌کنند و نشر عدالت را می‌طلبند، [آیا] همه، کفار و واجب‌القتل هستند جز شما و اشرار و حامیان ظلم و استبداد و معاونان شر و فساد؟ نعوذباللـه من شرّالفساد! شما چرا در همهٔ اقدامات محمدعلی‌میرزا و امیربهادر و مشیرالسلطنه و مجدالدوله از همه پیشقدم‌تر و نقشه‌کش‌تر بودید؟ اِهلاک و تخریب آذربایجان و فشار به اهل طهران و جَعل اکاذیب بی‌پایان، مواضعه[قرارداد و شرکت] با بدخواهان ایران از اتباع خارجه و فروختن این مشت خاک و تنگ‌گیری به متحصّنین سفارت عثمانیه و مانع‌شدن مردم از تحصن و منع آذوقه از ایشان مدتی، بلکه کنکاش در قتل ایشان به ارسال مارها و عقارب[عقرب‌ها] و همه قسم تهدید و تعرض. آیا شما امر کردید به شکستنِ نمره‌های درهای عمارات مردم که مَبلغی به‌جای آن‌ها صرف شده بود؟ آیا آن‌ها غیر از این که مُسَبّب هدایت جوینده می‌شد ضرری داشت؟ شما که این قدر دقت داشته‌اید چرا از اجتماعات بر استماع نقالی و دروغ‌پردازی‌ها، بلکه بیعِ مسکرات و سایر معاصی را منع نکردید؟ چرا از تخریب در و دیوار و سقف مجلس شورا مانع نشدید؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با مشیرالسلطنه و امیربهادر و…خلوت و کنکاش می‌کنی
اگر مال محمدعلی‌میرزا بود، تضییع مال بود. اگر مال دیگری[هم] بود، ظلم و عدوان. به چه‌ جهت توپ‌‌بستن به خانهٔ ظل‌السلطان و ظهیرالدوله و سایر خانه‌ها و غارت اموال آنها و میرزاصالح خان حلال شد و از جناب شما اقدامی در منع دیده نشد، بلکه ترغیب و تحریم نمودید و می‌گفتید شما برای حفظ اسلام می‌روید خانهٔ خدا به کمک، تا این که ایشان موفق شده مسلمانان را بکشند؟ چه تو را واداشته بود که با آن که خود را حجه‌الاسلام می‌خواندی، شب و روز با مشیرالسلطنه و امیربهادر و مفاخرالملک و صنیع حضرت و مجلل [السلطان] و امثال ایشان در دربار و خانه خودت خلوت و کنکاش کنی؟ با این که خودتان معاشرت با جباران را ممنوع و خلاف شئون علمای دین بلکه از جمله اعانت به عَدُوان[دشمنان] می‌شمردید. چگونه ایشان حامی اسلام، و علمای عتبات مُخرّب اسلام شدند؟ چگونه[وقتی که] کلاه‌نمدی‌ها فریاد می‌کردند «ما دین می‌خواهیم، مشروطه نمی‌خواهیم» با ایشان بودید، اما جمعی از ولایات، که هریک را اقلاً ده هزار نفر منتخب و متدین دانسته‌اند، ایشان را بابی و هُرهُری و مخرّبِ شرع می‌نامیدید؟ چرا محمدعلی‌میرزا را گول زده و مانع شدید که وفای به‌عهد نکند و سبب این قدر خونریزی بزرگ در ایران و ویرانی هزاران دودمان بلکه دخولِ خارجه به خاک ایران و توحش مردمان شدید؟ این‌ها به‌یک طرف. بدترین جنایت این که نقشهٔ قتل و دستگیری را در مقام محترم حضرت عبدالعظیم خصوصاً با آقاسیدعلی آقایزدی کشیدید، و مفاخرالملک و صنیع حضرت را با اشرارِ نابکارِ سیدکمال و سیدجمال واداشتید که شبانه ریختند بیچاره میرزا مصطفی آشتیانی و میرزا غلامحسین و رفیقان ایشان را با موحش‌ترین وضعی به قتل رسانیدند. چرا با همهٔ این که دیدید تمام ولایات ایران به‌هم خورده و هیجان ملت از قتل جوانانِ امت به نهایت رسیده اِعلامِ عمل به قانون اساسی را می‌طلبند، و محمدعلی‌میرزا جز قبول علاجی نداشت و اعلام کرد، باز تو از خون مردم ایران سیر نشده اصرار داشتی که [مشروطه] حرام است، و هم‌مسلکان خود را جمع و کنکاش داشتی که بازی‌ها درآورده فریادِ «ما پول و پلو خواهیم، مشروطه نمی‌خواهیم» بلند کنید؟
حتی این که تمام مردم دانستند به دستور شما صد توپ تنزیب[پارچه پنبه‌ای] از بازار گرفته قاطرچی و مهتر و بنا را عمامه‌ای کردید و باطل‌السحر این نقشه را بکار بردید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تمام سعی شما و تهدید ملت منحصر به فروش مملکت بود
چرا بعد از اعلان قانون اساسی در ماه ربیع‌الثانی، با آن همه زحماتِ ملت و تشکرات که از این اعلان گردید شروع شد که شورش بلاد تمام بشود، باز هم شماها – که عمده خود شما بودید – نگذاردید محمدعلی‌میرزا که همهٔ بلاد از دستش رفته و طهران مانده بود، آن وقت جلبِ قلوبِ ملت کرده و بلاد را امنیت داده به‌طور حقیقت اقدام به معیّت کرده و فساد را خاتمه دهند؟ بلکه برای حفظ منافع خودتان سلطنت او را فدا ساخته و واداشتید تا به همان تنها کتابت قناعت کرد، ابداً تغییری به وضع استبداد و سختگیری نداد و قدمی برای مستدعیات ملت برنداشت تا بالاخره ملت مجدداً مایوس شدند و چاره را منحصر به علاج قطعی دیدند. چرا بالاتر [از] همهٔ خیانت‌ها طرح و نقشه ریختید که بلاد اسلام را به دست خارجه بدهید و دیگران را بر ایرانیان حکمروا سازید؟ تمام سعی شما و تهدید ملت منحصر به فروش مملکت بود که التجا[پناه‌گرفتن] به دیگران قرار دادید. در باطن اجانب را دعوت به مملکت کردید، و با کمال بشاشت و خرمی اظهار و انتشار دادید که سالدات[سرباز روسی] چنین و قزاق چنان، مثل این که برادران عزیز خود را به مهمانی خوانده‌اید!
البته با این نقشهٔ تو و شرکاء تو بود که محمد‌علی‌میرزا اقدام به جنگ اخیر با ملت کرد، و تو بزرگوار، ۲۰۰ تفنگ گرفته و به دست اشرار سپرده و در خانهٔ خودت جمع و سنگربندی کردی که ملت را بکشی و از هر نوع اقدام مضری کوتاهی نکردید. به چه دلیل اسلحهٔ ملت را به تصرف اشرار داده و آن‌ها را تحریص به قتل ملت کردید؟ چرا تو با همدستان معیت، و محمدعلی‌میرزا را اقلاً در آخر وقت دعوت نکردی که لامحاله شرف یک دودمان سلطنت را نبرده پناه به دولت اجنبی نبَرد و لامحاله با ملت معیت[همراهی] کند و یا تسلیم ملت شود؟ آیا این ملت نجیب گمان داشتی با او محترمانه معامله نکنند؟ یا این که یک مرده به نام به که صد زنده به ننگ؟
اتهام‌نامه در یک محیط بُهت و سکوت قرائت شد. حاج شیخ‌فضل‌الله به دقت به مندرجات آن گوش می‌داد. پس از خاتمهٔ قرائتِ ادعانامه، چند دقیقه صحبتی به میان نیامد. همه منتظر بودند که شیخ در مقابل اتهامات مندرجه در لایحه چه عکس‌العملی از خود نشان خواهد داد و چگونه از خود دفاع خواهد کرد. ولی او ساکت بود.
مستعان‌الملک – رئیس کمیتهٔ جهانگیر، که از طلوع مشروطیت خود شاهد و ناظر کلیه وقایع و حوادث بود و از مردان با ایمان به مشروطیت و آزادی بود و فقط چند نفری مانند مستعان با حقیقت و راستگو و با علاقه در این راه جانفشانی و استقامت می‌کردند که مردم حاضر به همراهی می‌شدند – به شیخ‌فضل‌الله گفت که: «در مقابل اتهامات وارده که قرائت شد چه جواب می‌دهید؟»
مطالبی که در اتهام‌نامه قید شده بود بر دو نوع بود: بعضی‌ها به درجه‌ای مُسّلم و غیرقابل‌انکار بود که شیخ جواب بر رد آن‌ها نداشت. مثلاً واقعهٔ میدان توپخانه و منبر رفتن او، و تکفیر مشروطه‌خواهان، و بی‌دین خواندن وکلاء، و تشویق‌کردن الواط و اشرار و اوباش بر ضد مجلس، یا رساله در تحریم مشروطیت که به خط خود نوشته و در همه بلاد منتشر شده بود، و همچنین تلگرافاتی که به روحانیون شهرستان‌ها کرده بود و آن‌ها را به مخالفت با مشروطیت تحریک نموده بود که در موقع تصرف تلگرافخانه[معلوم شد] و فتوائی که به امضاء خود و جمعی از علمای مستبد طهران نوشته در باغ شاه تسلیم محمدعلی‌شاه کرده بود، و اعلامیه‌هائی که به امضاء خود در حضرت عبدالعظیم و مدرسهٔ مروی منتشر نموده بود و از این قبیل…
[اتهامات] دیگر، سؤا‌لاتِ قابل دفاع بود که شیخ می‌توانست رد یا انکار کند. قسمت اول را، چون نمی‌توانست تکذیب کند جواب داد: «من مجتهد هستم و بر طبق الهامات قوهٔ اجتهادیه و شّمِ فقاهت راهی را که مطابق شرع تشخیص دادم پیروی و عمل نمودم.»

عمید السلطان رشتی در جواب گفت: «شما از بدو مشروطیت با این اساس موافق بودید و قانون اساسی که اصول و مقررات مشروطه روی آن استوار است با موافقت خود شما تهیه و به تصویب رسید و پس از آن هم قانون اساسی تغییر داده نشد که موجب مخالفت شما بشود.»
دراین جا شیخ ضمن آنکه از قانون اساسی و مشروطه مشروعه صحبت کرد، گفت: «چند نفر از دشمنان مشروطه بر ضد من تظاهراتی کردند و کار را منحصر به خودشان کرده بودند و می‌خواستند من در آن راهی نداشته باشم و کنار بروم تا هرچه می‌خواهند بهره‌مند گردند. وظیفه من جلوگیری بود.» سؤالات دیگری از شیخ شد که به هریک جواب داد. ابوالفتح‌زاده سؤال کرد «بر طبق اقرار صریح صنیع حضرت در محکمه، قتل میرزا مصطفی آشتیانی در حضرت عبدالعظیم به دستور شما انجام یافته».
شیخ این اتهام را رد کرد و گفت «مفاخرالملک و مجلل السلطان عامل آن قتل بودند و من کوچکترین اطلاعی از آن قتل نداشتم و آنها خود در باغ‌‌شاه جلسه داشتند»
میرزاعلی‌خان دیوسالار که معاون یپرم در نظمیه بود سؤال کرد: «شما با سفیر روس سَروسّر محرمانه داشتید و سعدالدوله هم حضور داشته‌است.» شیخ گفت: «ملاقات من با سفرا مخفی نبوده، بلکه علنی بوده‌است و جنبه سیاسی و مشورتی نداشته». منتصرالدوله پیشکار سپهسالار سؤال کرد: «در نامه‌هایی که شما به خط خودتان برای شیخ‌الاسلام قزوینی نوشته بودید و در میان نوشته‌جات او به دست آمده، به او دستور داده بودید که قوایی تهیه کند و با ملّیون جنگ کند.» شیخ جواب داد: «شیخ‌الاسلام به درجه‌ای با مشروطه مخالف و دشمن بود که احتیاج به تحریک یا تشویق من نبود.» میرزاعلی‌محمدخان گفت «شما جمعی از اوباش را با تفنگهایی که از محمدعلی شاه بوسیله کامران میرزا نایب السلطنه گرفتید مسلح نموده، تا آخر با ملت جنگ کردید و محارب هستید» شیخ جواب می‌داد: «هر مسلمان طبق اصول دین مکلف است از خود دفاع کند. من برای دفاع از خود و بستگانم مدافع بودم نه محارب». به گفته حاجی‌خان خیاط که در آن جلسه حضور داشته، مستعان‌الملک سؤال کرد: «برطبق مندرجات روزنامه‌ها و اتّهام‌نامه، شما محمدعلی‌شاه را به کشتن ملک‌المتکلّمین و میرزا جهانگیرخان و قاضی قزوینی، تحریک و تشویق نموده و موجب قتل آن بیگناهان شدید.» شیخ این اتّهام را هم به کلی رد کرد و گفت: «من اصلاً از دستگیری آنها اطلاعی نداشتم. چون در ساعت اوّل انجام شده بود.»
دکتر مهدی ملک‌زاده (فرزند ملک المتکلمین) گفته‌است: «من تردید دارم که حاج شیخ فضل‌الله در قتل شهدای باغشاه شرکت داشته‌است. زیرا بعد از ظهر ۲۴ جمادی‌الثانی آن مظلومین را به باغشاه بردند و صبح فردا آنها را شهید کردند و دیگر فرصت برای اِعمال نفوذکردن شیخ نبوده‌است. دشمنی محمدعلی شاه با ملک المتکلمین به‌حدی بوده که تحریص و تحریک شیخ فضل‌الله در کشتن او کمترین تأثیری نداشته و در تصمیم آن عامل مهمی محسوب نمی‌شده» (تاریخ مشروطیت، جلد ۵، صفحه ۱۲۶)
نظام‌السلطان سؤال کرد: «بنا به تقاضای شما، محمدعلی‌شاه، اسماعیل‌خان سرابی را به دار آویخت؟» شیخ در پاسخ گفت: «من کشتن اسماعیل‌خان را بعد از واقعة کشته‌شدن او مسبوق شدم.» اعضای مَحکمه هر یک به نوبة خود سؤالاتی کردند که چون مدارکی از آن‌ها به‌دست نیامده، لذا به سکوت می‌گذاریم و می‌گذریم. در خاتمهٔ جلسه آقای شیخ ابراهیم مجتهد زنجانی – دادستان – به‌پا ایستاد و به‌طور صریح چنین گفت: 
«جناب حاج شیخ فضل‌الله نوری، بر طبق فتوا و حکم حجج اسلام نجف اشرف که سواد [رونوشت] آن در همه ایران منتشر شده مفسد فی‌الارض است و بر طبق قوانین اسلام با او همان معامله‌ای را که خداوند راجع به مفسدفی‌الارض دستور داده باید رفتار کرد.»
شیخ را به اطاقی که محبوس بود بردند و اعضای محکمهٔ انقلابیون به شور پرداختند. پس از یک ساعت مشاوره به اتفاق رأی دادند که چون حاج شیخ‌فضل‌الله نوری بر علیه حکومت ملی قیام نموده و سبب قتل هزاران هزار [؟] نفس و خرابی بلاد و غارت و فساد گردیده و حجج اسلام نجف اشرف هم او را مفسد فی‌الارض تشخیص داده‌اند، محکوم به اعدام است. 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زنده باد مشروطه، مرگ بر مستبدین
وسائل اعدام از چند روز پیش فراهم شده بود و داری که صنیع حضرت و آجودان‌باشی را به آن آویخته بودند در میدان توپخانه سرپا بود. مأمورین اجرا، حکم محکمه انقلاب را به حاج شیخ‌فضل‌الله ابلاغ کردند و بلادرنگ او را در میان گرفته و از پله‌های طبقهٔ فوقانی عمارت توپخانه پایین[آوردند] و وارد میدان شدند. سطح میدان، پشت بام‌ها، ایوان‌ها، از هزار‌ها نفوس زن و مرد طهران پوشیده شده بود. عدهٔ زیادی… مسلح دو طرفِ راهی که محکوم را به طرف دار هدایت می‌کردند صف کشیده بودند. هیاهو و جنجال برپا بود. صدای «زنده باد مشروطه» و «مرگ بر مستبدین» فضای میدان و خیابان‌های اطراف را فرا گرفته و برق تفنگ و سرنیزه‌ها در زیر آفتاب گرم تابستان چشم را خیره می‌کرد. محکوم فاصلهٔ میانهٔ مجلس و محل اعدام را با خونسردی کامل و متانت طی نموده با کبر سن و پیری، ضعف و ناتوانی از خود نشان نمی‌داد و در دقایق آخر عمر، ثبات و استقامت خود را به ظهور رسانید. به محض رسیدن به پای چوبهٔ دار، دو نفر… طناب را به گردن محکوم انداخته و او را بالا کشیدند.

پانویس
با عقاید تو موافقت ندارم اما… 
I do not agree with what you have to say, but I’ll defend to the death your right to say it. 
من با عقاید تو موافق نیستم اما حاضرم جان خودم را بدهم تا تو حق داشته باشی حرفت را بزنی 
جمله فوق که از قول «ولتر» گفته شده و به «نیچه» هم نسبت می‌دهند، در اصل از خانم «ای‌ولن بئاتریس هال» Evelyn Beatrice Hall با نام مستعار SG Tallentyre است که زندگی ولتر را به تصویر کشیده، البته کلام منسوب به ولتر با آراء و نظرات وی همخوانی دارد. 
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
شیخ ابراهیم زنجانی و «بستان‌الحق»
شیخ ابراهیم زنجانی رساله‌ای دارد به‌نام «بستان‌الحق» که در روشنگری و بازنمایی افکار سیاسی ـ اجتماعی عصر مشروطیت از اهمیت به‌سزایی برخوردار است. این کتاب را می‌توان از نخستین تلاش‌های اصلاح طلبانه مذهبی شیعه و از منابع دست اول شناخت تاریخ معاصر ایران تلقی کرد. رساله‌ی بستان‌الحق با اشاره‌ به بررسی مطالبات مشروطیت پرداخته و ساختارهای اجرایی آن را با تشریح آموزه‌های دینی هماهنگ می‌سازد. اهمیت قانون در انتظام جامعه و امنیت و قانون‌خواهی به‌عنوان مقدمات پیشرفت علمی و فکری، از مباحث مطرح شده در رساله‌ی بستان الحق است. از دیدگاه شیخ ابراهیم زنجانی، اجتماع ایرانی به واسطه‌ی دور ماندن از ترقی و پیشرفت علمی و فکری، به انحطاط اخلاقی در حوزه‌های شخصی و عمومی گراییده و تنها راه برون‌رفت از این عقب‌ماندگی، آگاهی از دانش‌های جدید، پایبندی به اخلاقیات و سیاست روز است. 
شیخ ابراهیم زنجانی رساله دیگری دارد به نام «مکالمات با ميرزا يعقوب»، که به دوران پس از انحلال مجلس اوّل تا سقوط محمدعلي شاه، تعلق دارد. زمانیکه نماينده خمسه و زنجان (در مجلس اوّل) بود.

منابع

اسناد مربوط به تاریخ مشروطه
  • واقعات اتفاقیه در روزگار/ محمد مهدی شریف كاشانی
  • تاریخ بیداری ایرانیان/ ناظم الاسلام کرمانی
  • یاداشتهای برادر ناظم الاسلام در مورد مشروطه،
  • تاریخ کسروی
  • انجمن‌های سری در انقلاب مشروطیت/ اسماعیل رائین،
  • اوراق ایرانی/ خاطرات سفر كلودانه در آغاز مشروطیت،
  • انقلاب مشروطیت/ ادوارد براون
  • بمباران مجلس، حكومت تزار و محمدعلی شاه/ مامونتوف،
  • انقلاب مشروطیت ایران/ ایوان الكسیویچ زینویف – یوری سرگیویچ ایوانف
  • انقلاب مشروطیت ایران و ریشه‌های اجتماعی و اقتصادی آن/ ایرانسكی تریاد، م، پاولویچ،
  • اوراق تازه ‌یاب مشروطیت و نقش تقی‌زاده/ ایرج افشار،
  • بست‌نشینی مشروطه‌خواهان در سفارت انگلیس/ رسول جعفریان،
  • مشروطیت و شیخ فضل‌الله نوری/ علی ابوالحسنی منذر،
  • شیخ ابراهیم زنجانی/ علی ابوالحسنی منذر، 
  • برخی ملاحظات پیرامون تاریخ انقلاب مشروطیت/ رحیم نامور،
  • حیات یحیی/ یحیی دولت‌آبادی،
  • ایران در آستانه انقلاب مشروطیت و ادبیات مشروطه/ باقر مومنی،
  • ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران/ فریدون آدمیت،
  • عقاید و آرای شیخ فضل‌الله نوری، کتاب جمعه سال اول شماره ۳۱، فریدون آدمیّت،
    کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳۷ و ۱۴۵
  • تاریخ انقلاب مشروطیت ایران/ مهدی ملك‌زاده،
  • خط سوم در انقلاب مشروطیت/ ابوالفضل شكوری،
  • عبور از استبداد مركزی/ بررسی انجمن‌های شورایی عصر مشروطیت/
  • علی مرادی مراغه‌ای،
  • اسنادی از فعالیت‌های آزادیخواهان ایران در اروپا و استانبول/ ایرج افشار، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران/ سید حسن تقی‌زاده،
  • بستان الخق، کتاب مملکت‌داری، شیخ ابراهیم زنجانی (با تصحیح زهرا عرب‌پور)
  • گیلان در جنبش مشروطیت/ ابراهیم فخرائی،
  • مشروطه مشروعه/ محسن مخملباف
  • نقش مركز غیبی تبریز در انقلاب مشروطیت/ صمد سرداری‌نیا،
  • مقدمات مشروطیت/ هاشم‌محیط مافی، به كوشش مجید تفرشی و جوادجان فدا،
  • مشروطه‌ی ایرانی/ ماشا‌الله آجودانی،
  • فكر دموكراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران/ فریدون آدمیت،
  • خاطرات طبیب مظفرالدین شاه،
  • جریان شناسی جنبش مشروطه/ عبدالله شهبازی،
  • اندیشه سیاسی شیخ ابراهیم زنجانی/ عبدالله شهبازی،
  • خاطرات احتشام السلطنه،
  • شیخ فضل‌الله نوری و مشروعه/ علی دوانی
  • پایداری در پای دار/ علی ابوالحسنی،
  • انقلاب ناتمام/ رحمان هاتفی،
  • روایتهای احمد اشرف از انقلاب مشروطه،
  • مشروطه محمد علی شاهی و مشروطه ستارخانی/ عبدالعلی معصومی، انقلاب مشروطه/ ژانت آفاری
  • کیفر خواست، محاکمه و اعدام شیخ فضل‌الله نوری، نعمت احمدی، نشریه حافظ، شماره ۳۲، مرداد 
  • اسناد مشروطه/ ابراهیم صفایی
  • دو مبارز جنبش مشروطه/ رحیم رئیس نیا
  • رد پای علمای اعلام بر سنگ قبر ستارخان/ همنشین بهار
  • تاریخ مشروطه، دادگاه ایران است (ویدیو) / همنشین بهار
Published in: on 5 دسامبر 2019 at 7:58 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

Tensions Macron-Merkel, « les Allemands n’ont aucune envie d’abandonner l’Otan »

Published in: on 5 دسامبر 2019 at 7:16 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

Colonel Corvez : «Les Américains ont utilisé Daech contre les talibans en Afghanistan»

Published in: on 5 دسامبر 2019 at 7:12 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

Michel Collon sur les Gilets jaunes: « c’est un mouvement historique »

Published in: on 5 دسامبر 2019 at 7:08 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

سقوط پل عابر پیاده روی بزرگراه شهید چراغچی مشهد، دست کم ۷ نفر را راهی بیمارستان کرد و در حال حاضر ترافیک سنگینی در دو طرف بزرگراه ایجاد شده است

سقوط پل عابر پیاده روی بزرگراه شهید چراغچی مشهد، دست کم ۷ نفر را راهی بیمارستان کرد و در حال حاضر ترافیک سنگینی در دو طرف بزرگراه ایجاد شده است

View image on Twitter
Published in: on 5 دسامبر 2019 at 3:23 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه