Published in: on 11 اکتبر 2019 at 1:35 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

کودتا و «جاهل‌ها و لات‌ها» (بخش دوم و بخش پایانی)، مسعود نقره‌کار

کودتا و «جاهل‌ها و لات‌ها» (بخش دوم و بخش پایانی)، مسعود نقره‌کار
این داوری که بخش بزرگی از گروه اجتماعی جاهل‌ها و لات‌ها فقط به خاطرِ پول پشتیبان محمدرضا شاه و دربار بودند، سنجیده و همه‌جانبه نیست. کیش شخصیت، تحریک احساسات وطن‌پرستانه، سوء استفاده از اعتقادات دینی و تحریک احساسات مذهبی، از انگیزه‌های جذب جاهل‌ها و لات‌ها و تبدیل آنان به نیروئی مهم در استبداد سلطنتی بوده‌اند

نقش جاهل ها و لات ها در روز ۲۸ مرداد
طرح سرنگونی دولت مصدق، نقشه مند و باتوجه به اولویت ها و در مراحل مختلف صورت گرفت ، که ازتبلیغ و تحریک علیه مصدق تا جلب همکاری شاه و نزدیکان وی، ونیز تطمیع و تحبیب نمایندگان مجلس را در برمی گرفت، مرحله ای نیز به برپائی تظاهرات عمومی با پشتیبانی بخش هائی از ارتش و نیروهای حکومتی و » بسيج اوباش به سردسته گي چاقوكشان براي انجام تظاهرات خياباني، حمله به ادارات دولتي، تخريب روزنامه هاي ملي و حزب توده و نيز ايجاد ترس و وحشت بين ساكنان تهران » در نظر گرفته شده بود، مرحله ای که » فاز»ِ بهره گیری از»جاهل ها و لات ها» بود. دراین مرحله جاهل ها و لات های متدین(فدائیان اسلامی) که می توانستند» لات و لوت های بلند و کوتاه زورخونه ای و هیئتی رو با یه اشاره جمع کنن» تماشاگری پیشه کردند، و صحنه، صحنه ی حضور جاهل ها و لات های درباری و احزاب و سازمان های سیاسی شد.(۱)
درباره کمیت( تعداد) و نقش وکیفیت کار»جاهل ها و لات ها » در روز ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ گزارش ها و اطلاعات متعدد و گاه متناقض وجود دارد.
آمار دقیقی دررابطه با تعداد این افراد در دست نیست، برخی رقم ۲۵۰۰ نفر را درست می دانند و با نسبت دادن «فواحش و زنان بدکاره» به زنان این مجموعه، ادعا کرده اند آنان » با دریافت ۵۰ تومان راضی به همکاری شدند»، اما برخی دیگر تعداد این افراد را، زن و مرد، حدود ۲۰۰۰ نفر تخمین زده اند.» (۲)
در باره ی نقش و میزان تاثیرگذاریِ جاهل ها و لات ها در روز ۲۸ مرداد و پیروزی کودتا، دیدگاه ها و نظرات متعدد و مختلف مطرح شده است، که به طرح برخی از آنها قناعت می کنم :
» …صبح روز ۲۸ مرداد کودتا با تظاهرات بی اهمیت اوباشان حرفه ای، میدانی ها، و دیگر اقشار لمپنی شروع شد…» سرتیپ دفتری» نیروهای پلیس را ظاهرا» برای سرکوب کردن تظاهرات می فرستاد. ولی طبق برنامه قبلی ماموران به اوباش می پیوستند. کامیون های پلیس و بارکش مملو از اوباش و میدانی ها و پلیس از جنوب شهر حرکت می کرد و شعار» زنده باد شاه» و » شاه – شاه- شاه» را می دادند.(۳)
» مشتی اراذل و اوباش چگونه می توانستند یک دولت ملی را سرنگون سازند…واقعیت این است که شعبان جعفری تا شامگاه ۲۸ مرداد در زندان بود و در واقع پس از سقوط مصدق از زندان آزاد گردید» (۴)
» …به دلیل یکه تازی شعبان جعفری در بعد از ظهرآن روز و در روزهای دیگر بوده است که امر را بر نویسندگان جریان های ۲۸ مرداد مشتبه کرده و چون لقب بی مخ هم داشته، ترجیح داده اند او را قهرمان همه ی حوادث آن روز معرفی کنند..» (۵)
» …غلامحسین مصدق فرزند محمد مصدق که خود شاهد » رجاله بازی» ها بود، می گوید» باور کردنی نبودکه دویست سیصد نفر رجاله شهر را قبضه کنند و هیچکس در برابر آنها ظاهر نشود…»(۶)
» جایگاه نمادین شعبان جعفری و دیگر لات و لوت های تهران…در این است که آن ها نیرویی بودند در پیشاپیش آن دسته از مردمی که در بامداد ۲۸ مرداد، به نام شاه دوستی به خیابان ها ریختند. آن ها سیمای آن » مردم» گمنام بودند. راستی این است که خود، همان مردم بودند. هم از این رو است که نه فلان بازاری گمنام و ماست فروش نا شناخته و بّزاز ناصر خسرو، که ده ها تن از این نام داران چاقوکشی که هر یک پرونده هایی به کلفتی چند بند انگشت در شهربانی داشتند و نماد پلیدی و بزه کاری خیابان های تهران بودند، از دربار و ستاد ارتش نشان گرفتند و به آلاف و اُلوفی هم رسیدند…..»(۷)
» …شعبان جعفری( شعبون بی مخ) به طرفداری از شاه در آشوب های مختلف شرکت داشت. امیر زرین کیا معروف به امیر موبور به هواداری از دکتر مظفر بقایی مشغول بود. منصور افشار، دانشجوی دانشکده حقوق، داود درگاهی ، حبیب بشیری معروف به » حبیب سیاه» و مهدی بیرجندی که بعد ازسقوط شاه به هامبورگ رفت و در آنجا به علت ارتکاب جرم و جنایت زندانی شد، ازجمله کسانی بودند که در این میدان مانور می دادند. این قبیل افراد، طرفدار شاه و ضد مصدق بودند که گاهگاهی با کراوات و لباس تمیز، به اتفاق سایر اوباشان، در کاخ شاهپور علیرضا، جمع گشته، تا فرامین دربار را دریافت و به اجرا در آورند….پس از استقرار کودتاچیان، عده ای به خاطر خیانتی که به مردم و ایران کرده بودند به نان و نوائی رسیدند. به طور مثال خبری پخش شد که » ملکه ی مادر( مادرشاه) با شمس قنات آبادی معروف به » شمس خالدار» ازدواج کرده است. او یکی از آخوندهای فرصت طلب بود که با آیت الله کاشانی و زاهدی علیه مصدق توطئه می کردند…» (۸)
.»… مقارن ساعت ده صبح، دارودسته ی ديگری از چاقوكشان كه تعداد آنها حدود چهار صد تن بود به سركردگی طيب حاج رضايی، و حسين رمضون يخي، سبزه ميدان و ميدان ارك را اشغال كردند. اين عده كه به چوب و چماق و چاقو و طپانچه مسلح بودند، ضمن سر دادن شعار زنده باد شاه به گروههای سی چهل نفري تقسيم شدند و هر گروه به يكي از وزارتخانه ها، بانك ها و ادارات دولتي حول و حوش بازار و ميدان ارك هجوم بردند.»….لاو خبرنگار نيويورك تايمز ميگويد كه جورج كارون مردی با ۹۰ كيلوگرم وزن و ۹۰/۱ قد كه تازه از كره به تهران آمده بود، خود را مبتكر و سازندهي اين تاكتيك كه توسط گروه هاي خياباني اجرا مي شد، ميدانست. لاو اضافه ميكند: ريچارد كاتم به من گفت كه گروه هاي خياباني با كمك يك شخص متنفذ كه دوست ماست سازمان داده شد…»
«…..تصور این که رهبری به محبوبیت مصدق در ۳۰ تیر، به کمک چندتا خانم مثل خانم غفاری برمی‌افتد یا به کمک چند خانم و چند الواط و اشرار و آقای کرملیت روزولت برمی‌افتد، به نظر من، حرف قابل قبولی نیست. سئوال اصلی این است که در قیاس با ۳۰ تیر، یک سال و نیم، دو سال بعد از ۳۰ تیر که هزاران هزار نفر به نفع دکتر مصدق به خیابان‌ها آمدند، ما شاهد چنین حرکتی در ۲۸ مرداد نیستیم. گیرم همه‌ی این‌ها را مستقیم با پول آقای کرملیت روزولت به خیابان‌ها آورده‌‌اند (که حتماً بعضی‌های‌شان با پول آقای کرملیت روزولت به خیابان‌ها آمده‌اند)، ولی چطور شد که طرفداران دکتر مصدق به خیابان‌ها نیامدند؟ چطور شد در آن روز خود دکتر مصدق نرفت در رادیو اعلام بکند که چنین حرکتی علیه من در جریان است…؟»(۹)
«…. من می‌خواهم سئوال کنم از این‌هایی که به ۲۵ و به ۲۸ مرداد حمله می‌کنند. در روز ۲۸ مرداد این ملت کجا بود؟ آخر اگر دولتی با یک مشت چاقو‌کش و اوباش، زن‌های بدکاره سقوط می‌کند، ارحج است؟ این را که نمی‌شود گفت. جای ملت در آن روز در خیابان‌های ایران خالی بود. هر کسی هم بگوید نه، یا سوءنیت دارد یا می‌خواهد منکر حقایق شود. واقعیت قضایا این است که در آن روز ملت ایران دیگر جانش به لب‌اش رسیده بود. دیگر از آن نابسامانی‌ها و شلوغی‌ها و زدوخوردهایی که مرتب پیش می آمد و به‌خصوص از آن بحران مالی که پیدا شده بود، واقعاً زجر می‌کشید و دیگر نمی‌خواست ادامه دهد.» (۱۰)
در کنار داوری ها فوق، فرایند و میزان نقش آفريني سياسي افراد ودسته هاتی از گروه اجتماعی جاهل ها و لات ها، و یا حامیان این افراد و دسته ها را در گزارش هائی از حرکات و فعالیت های این مجموعه می توان دید. برخی ازشواهد و اسناد گواه اند که نقش طیب حاج رضائی و برادرش طاهر در بسیج جاهل ها و لات ها و اطرافیان اش بیش از نقش شعبان جعفری و یا دیگر جاهل ها و لات های مطرح و معروف بود. » تخریب وغارت و به آتش کشیدن خانه مصدق نیز ظاهرا به فرمان طیب حاج رضائی عملی شد و به حساب وی گذاشته شده است.»، » خانه آزاده ای را» ،که صدیقی گفته است » اوباش به آتش کشیدند»، طیب و دارو دسته اش آتش زدند. (۱۱و۱۲)
شعبان جعفری، مطرح ترین نام در میان جاهل ها و لات های آن دوره، نقل کرده است که وی روز ۲۸ مرداد تا حدود ساعت ۲و۳ بعد از ظهر در زندان قصر بود، اما از درون زندان با جاهل ها و لات هائی که قصد حمایت از کودتا را داشتند، رابطه داشت: «… اومدن به من گفتن: یه خانومی اومده تورو میخواد…دیدم پروین آژدان قزیه…گفت بروبچه ها دارن شروع میکنن، یه پیغوم میغومی برای برو بچه ها بده تا من برم باهاشون صحبت كنم و اينا»، گفتيم :والا ميخواي بري برو، بچه ها خودشون ميدونن چيكار كنن. خلاصه يه چيزي جور كرديم و گفتيم بره، رفت و مام رفتیم تو نشستیم و گفتیم بچه ها مثل این که شهر داره شلوغ میشه «.
هماسرشار به عنوان مصاحبه کننده از شعبان جعفری می پرسد: یعنی شما توی زندان بودید که بروبچه های شما از جنوب شهر راه افتادند آمدند توی خیابان های شمال شهر؟
و جعفری پاسخ می دهد: خُب بله، دارو دسته ها راه افتاده بودن.
سرشار: دارو دسته ها به دستور شما راه افتاده بودند؟ یعنی آن نامه یا پیغامی که به خانم پروین آژدان قزی دادید، اثرکرد؟
جعفری: نامه نه، پیغوم دادم.
سرشار: پیغام دادید گفتید بچه ها بیایند بیرون؟درست؟
جعفری : بله …همين موقع يادمه ديدم تيمسار خلعتبري معاون شهرباني بود اونموقع، تيمسار خلعتبري و بيوك صابر و يه افسري اسمش يادم رفته خدايا؟ خلاصه اين سه چارتا يهو اومدن در زندان و گفتن زاهدي، جعفري رو ميخواد. منو ورداشتن بردن بالاي شهرباني … مام رفتيم اونجا تا رسيديم زاهدي بغل واكرد، مام رفتيم بغل تيمسار و .. گفتم: » قربان رفقام زندان هستن»…. رئيس زندان را صدا كرد و گفت «اينا رو بده دست اين برن» گفت :» قربان اينا چند تا شون جرم شون سياسي نيست. اينا چاقو كشي كردن»… خلاصه رفتم سراغ حسين رمضون يخي و احمد عشقي و حاجي محرر و امير موبور و اونايي كه بهشون قول داده بودم … حسين رمضون يخي همون كسيه كه طيب رو با چاقو زده بود و هيجده ماه زندون براش بريده بودند.».»آخه باور كن خانوم، اونموقع من هر كاري ميخواستم تو تهران ميتونستم بكنم. ميتونستم ده ميليارد ببرم. ولي به جون شما به مولا علي، اگر شما فكر كنين يه قرون دنبال اين حرفا بودم …. هيچي خلاصه راه افتاديم و چون مملكت هنوز آروم نشده بود، اومديم رفتيم يه خرده اينور و اونور و مردمو ساكت كرديم، ولي اونروز كس زيادي كشته نشد …»(۱۳)
درکنارطیب حاج رضائی و شعبان جعفری نام های دیگری از جاهل ها و لات ها و دیگرانی که در این کودتا نقش آفرینی کردند، ثبت است :حسین و تقی اسمعیلی پور( رمضون یخی) ، حسین خداداد، باقر فروتن ( باقر کچل)، برادران حاج عباسی( هفت کچلون)، ناصر حسن خانی( ناصر جیگرکی)، حسن سعله ای، محمود مسگر، قاسم سرپلی، خلیل ترکه ، اسمال شله، محمد دخو، علی بلنده، سکینه قاسمی ( پری بلنده)، رقیه آزادپور(پروین آژدان قزی)، ملکه اعتضادی(۱۴) ، و نام نا آشنایانی همچون علی شش انگشت ،عشقی چاقوئی، کبرا گُنده، صغرا غوله و ده ها جاهل و لاتِ مرد و زن بودند که به حمایت از رژیم شاه و کودتا برخاستند. نقش دربار، سازمان های امریکائی و انگلیسی و افرادشان (به ویژه نرن Nerren و سیلی (Silley (۱۵)، و در کنار جاهل ها و لات های سرشناس، نام هائی مثل رشیدیان ( برادران بوسکو- اسدالله، سیف الله و قدرت الله)، سیّد مهدی میراشرافی، مسعودی (محمد علی)، علی جلالی، فرخ کیوانی، بیوک صابر، شمس قنات آبادی، فصل الله زاهدی، عبدالحسین حجازی، سروان غفاری، سرلشکر ارفع، و… دیده می شوند: «…. دسته ها عموما» از افسران بازنشسته، نوچه های طیب و شعبان، پلیس های مخفی شهربانی…بودند که مرکز ارتباط آنها نیز کانون افسران بازنشسته تحت رهبری زاهدی و همچنین ستاد مخصوص شاهپور علیرضا بود» (۱۵). برخی از شیخ ها وروحانیون نیزدر بسیج جاهل ها و لات ها نقش داشتند، که آیت الله کاشانی، آیت الله محمد بهبهانی، بهاء الدین نوری و… نمونه اند.
اسدالله خدایکی (اسدالله کچل- صاحب کافه پارس) که عصر روز ۲۷ مرداد با تعدادی از جاهل ها و لات ها با » سروان غفاری افسر پلیس راه آهن دیداری داشتند و از وی پول دریافت کردند» ، نقل کرده است: «صبح روز ۲۸ مرداد سوار ماشین شن کش شده به طرف خیابان امیریه حرکت کردیم، نزدیک چهارراه گمرک عکس های شاه را که داخل گونی گذاشته بودند، بیرون آورده و به دست گرفتیم و شروع به دادن شعارهائی به نفع شاه و علیه مصدق کردیم. سپس با دسته ای که از میدان مولوی به سرکردگی طاهر و طیب دو برادر میدان دار راه افتاده بود به هم پیوسته و به طرف خیابان های کاخ ، نادری، شاه آباد، اسلامبول و مجلس حرکت کردیم…..»
میرزا عبدالله جندقی( میرزای شهریاری)، از میدانداران نقل کرده است که صبح روز ۲۸ مرداد ۴ دسته از جنوب شهر به طرف شمال شهر راه افتادند
دسته اول: به سرکردگی طیب و طاهر حاج رضائی ازمیدان امین السلطان و سرِ قبرآقا، همراهان عبارت بودند: علی رضائی ( قدم)، ناصرحسن خانی (ناصر جیگرکی)، اصغراستادعلی نقی(اصفر سکسی)، اصغر بنائی( اصغر شاطر)، رضا( صاحب قهوه خانه و قمارخانه و نانوائی درشهرنو)، حاج علی نوری (مرد آهنین)، حبیب مختارمنش، احمد زوقی، حاجی مظلوم نهاوندی(حاجی سردار) و حدود سیصد نفر سیاهی لشکر از خرده پاها و عمله ها
دسته دوم: به سرکردگی حسین اسماعیل پور( حسین رمضون یخی) از باغ فردوس، همراهان: تقی رمضون یخی، برادران طاهری( ماشاء الله، هوشنگ، اکبر و امیر ابرام خان) و چند صد نفر بیکارو اوباش مجهز به چوب دستی های یک متری.
دسته سوم: به سرکردگی محمود مسگر( باجناق حسین رمضون یخی)از محله شهرنو، با همراهی روسپیان و خانم رئیس ها.
دسته چهارم: به سرکردگی صابر از جوادیه
علاوه با این چهار دسته، دسته ای نیز از رباط کریم به این مجموعه پیوست . از حاجی خداداد، اکبر جاسپ، حسین سلماسی، حاج عبدالحسین هم نام برده شده است.
این دسته ها ضمن پیوستن به هم در مسیر خود جاهل ها و لات های بیشتری را به جمع خود افزودند. » درسرچشمه و میدان بارفروشان سرچشمه، عباس و اکبر لاله، میرزا علی شفیعی و اکبر زاغی، در چهارراه مخبرالدوله مصطفی کلیائی( مصطفی زاغی) از بزن بهادرهای چهارراه سید علی با جمعی از اوباش ارامنه به دسته های قبلی پیوستند. اینان در مسیر خود دفاتر روزنامه ها و احزاب و جریان ها و افراد مخالف دربار را تخریب می کردند و یا به آتش می کشیدند. «نیرو های انتظامی نیز فقط تماشاچی بودند» – در خیابان استانبول ، حسین رمضون یخی به قهوه خانه پاساژ یول پی، متعلق به مصطفی پایان، حمله کرد و با تیراندازی به طرف عکس دیواری، صاحب کافه را وادارکردتاعکس را پائین بکشد…»(۱۶)
گزارش های دیگری نیز پیرامون رخداد های روز ۲۸ مرداد وجود دارد: » از صبح روز ۲۶ مرداد، برادران رشيديان با همكاري «نرن و سيلي»از عوامل سازمان سيا، دسته جات متعددي را اجير كردند و باسر دادن شعارهاي حزب توده و حمل پلاكاردهايي كه در آنها شاه تقبيح و سرزنش شده بود، به راهپيمايي پرداختند . اين جمعيت توده اي «قلابي » …ماموريت داشتند با ايجاد بيم و هراس از خطر به قدرت رسيدن حزب توده، موضع سرلشگر زاهدي را تقويت كنند…. پيش از ساعت ۸ صبح ۲۸ مرداد ، دسته هاي كوچكي از جوانان و نوجوانان به راهنمايي و در پناه اوباشان مزدور و سازمان يافته، رانندگاني را كه از شميران عازم تهران بودند، متوقف مي كردند و از آنها مي خواستند كه چراغ هاي اتومبيل خود را روشن كنند و عكس محمد رضا شاه را كه از پيش چاپ و آماده شده بود روي جلوي شيشه بچسبانند … آنان به رانندگان توصيه ميكردند كه بگويند «زنده باد شاه» هرگاه راننده اي از سر دادن شعارخودداري مي كرد، او را مضروب مي كردند به بدنه اتومبيل اش با چوب ضربه مي زدند ويا شيشه اش را مي شكستند.» ..» اين تاكتيك جالب و حساب شده موجب شد كه ستون طولاني اتومبيل سواري با چراغ هاي روشن و تصاوير الصاقي شاه در خيابان هاي پهلوي و جاده قديم شميران حركت كنند و موجبات حيرت و نگراني مردمي را كه ناظر آن صحنه باور نكردني بودند، فراهم سازند…»
در این میانه جاهل ها و لات های فدائیان اسلامی با ضرباتی که خورده بودند، و نیزاختلاف های درونی شان، حضور خیابانی نداشتند، اما هر آنجا که بودند سیاستی که عبدخدائی اعلام کرده است، پیش می بردند. حاج مهدی عراقی در خاطرات اش به خبرهائی که حضور فدائیان اسلام را به » جریان اسید پاشی به صورت خانم های بی حجاب » ارتباط می داد، می گوید » دروغ است و همچنین چیزی وجود نداشته ، شایعه می کردند…مثل همین ۱۵ خرداد سال ۴۲ بود که می گفتند می خواهند به دخترهای گوجه فرنگی بزنند، چادر سرشان کنند. البته یک گروهی بود به نام گروه شیعیان که مال آن خمسی بود، آنها یک همچنین فکری کرده بودند، آن هم نه اسید، گوجه فرنگی و این چیزها مثلا بزنند تو سر زنان بی حجاب. خمسی یک آدمی است که جزو اخباریون هم هست…»(۱۷)
وی در باره عدم حضور فدائیان اسلام و جاهل ها و لات های شان در ۲۸ مرداد می گوید: » ….بعد ازبیرون آمدن نواب، یک اختلافی در داخل خود فدائیان اسلام که سر منشاش هم مرحوم واحدی بود به وجود آمد و عده ای از برادران استعفا دادند. بعد مسئله ۲۸ مرداد پیش می آید که در آن موقع نواب رفته بودند مؤتمر اسلامی …، یعنی در موقع کودتا نواب در ایران نبود، بعداز مؤتمر اسلامی می رود قاهره و یک مدتی آنجا بوده در حدود یک هفته، ملاقات با نجیب داشته، با ناصر داشته ، در اخوان المسلمین سخنرانی می کند، در دانشگاه الازهر هم سخنرانی می کند، روی شانه یاسرعرفات سخنرانی کرده….گفتیم چرا نماندید آقا آنجا؟ گفتش خیلی محترمانه ما را بیرون کردند. دیدند که دو تا سخنرانی از این ور، دو تا سخنرانی از ان ور، موج جمعیت و تظاهرات و این چیزها دارد راه می افتد، خلاصه عذرما را خواستند و گفتند بفرمائید…نواب البته عربیش بد نبود، می توانست یک چیزهائی را گِلِ هم بکند….» (۱۸)
اسنادی ارائه شده اند که نشان می دهند نواب صفوی ضمن پشتیبانی از سقوط دولت مصدق به فضل الله زاهدی هشدارداده است در راه اسلام گام بردارد و آموزش های اسلامی اجرا کند. دررابطه با نقش نواب در روز ۲۸ مرداد حاج مهدی عراقی، مدعی ست نواب در ۲۸ مرداد در ایران نبوده است، در حالیکه برخی اسناد خلافِ گفته ی وی را نشان می دهند. (.۱۹)
در روز ۲۸ مرداد نوعی دیگر از»جاهل ها و لات ها» نیز فعال بودند: «…هنگامی گه هوا تاریک شده بود، اوباش با فریادهای شادی، مرگ مصدق را اعلام می داشتند. عده دیگری نیز ازغارت خانه او باز گشتند و هر یک چیزهایی را که به یغما برده بودند حمل می کردند. در میان این اشیاء همه چیز دیده می شد: میز، صندلی، پرده، اشیاء زینتی، دستشویی و لوازم حمام، پاره های قالی و غیره. بعدها فهمیدیم دو نفر از اعضای جمعیت ما که اتفاقا خیلی انقلابی و پرولتربودند نیز در این غارت دخیل بودند. وقتی پرسیدم چرا این کار را کردید؟ گفتند: برای اینکه مصدق بورژوا بود…»(۲۰).

بخش پایانی مقاله در زیر آماده است.

منابع و توضیح ها
۱- پیرامون چگونگی رابطه ی فدائیان اسلام با محمد مصدق وکودتای ۲۸ مرداد دیدگاه های متفاوتی مطرح شده است. بنگرید به » سوداگری با تاریخ » از محمد امینی ، صص ۱۵۳- ۱۳۳ / و آسیب شناسی یک شکست، از علی میرفطروس
۲- محمود ستایش، دکتر محمد مصدق به مناسبت پنجاهمین سالگرد زمامداری اش. نشر البرز، سال ۱۳۸۰ / و لومپن ها در سیاست عصر پهلوی ، ص ۱۷۶ / و به نقل از ریچارد کاتم و آنتونی آیدن:
» ریچارد کاتم (Richard COTTAM) » از ماموران سیا در ایران در نیمه نخست دهه ۱۹۵۰، و گرداننده تیم عملیات پنهانی سیا در ایران بود. وی را از مسؤلان جنگ روانی و جعل مدارک سیاسی در دوران جنبش ملی شدن صنعت نفت معرفی کرده اند». ریچارد کاتم مقالاتی درتخریب شخصیت حسین فاطمی وزیر امور خارجه دولت مصدق نوشت که به زبان فارسی در نشریات صبا و جوشن منتشرمی شد. ریچارد کاتم نویسنده کتاب ناسیونالیسم در ایران است.»
«رابرت آنتونی ایدن (Robert Anthony Eden)‏ سیاستمدار محافظه کار بریتانیایی و نخست وزیر در زمان ملی شدن صنعت نفت ایران در زمان نخست وزیری دکتر محمد مصدق وزیر خارجه بریتانیا در کابینه وینستون چرچیل بود.»
۳- بیژن جزنی، تاریخ سی ساله سیاسی، بخش اول ، انتشارات مازیار، ص ۴۳
۴- علی میرفطروس، آسیب شناسی یک شکست، چاپ دوم، صص ۲۶۲-۲۶۳
۵- مقدمه خسرو معتضد بر چاپ شعبان جعفری، هما سرشار، نشر البرز، تهران ۱۳۸۱ ص ۵۴
۶- انورخامه ای، از انشعاب تا کودتا، جلد سوم، چاپ اول، بی جا،انتشارات هفته، ۱۳۶۳، ص ۴۳۷/ لومپن ها در سیاست عصر پهلوی
۷– محمد امینی، سوداگری با تاریخ، شرکت کتاب( لُس آنجلس)، تابستان ۲۰۱۲/ ۱۳۹۱
۸- حسن ماسالی نگرشی به گذشته و آینده- پنجاه سال مبارزه در راه آزادی، خاطرات حسن ماسالی،جلد اول، تابستان ۱۳۹۲،
صص ۹۷-۹۶
۹- عباس میلانی:
http://www.dw.com/fa-ir/قیام-الواط-و-اشرار-یا-رستاخیز-مردمی/a-17024435
۱۰- منوچهر رزم آرا، وزیر دولت شاپور بختیار، منبع شماره ۱۱:
۱۱- جعفر مهدی نیا، قتل های سیاسی و تاریخی سی قرن ایران ، جلد دوم صص ۵۲۲-۵۲۱،
۱۲- نصرالله شیفته، زندگی نامه و مبارزات سیاسی دکتر محمد مصدق، چاپ اول، تهران، نشرکومش، سال ۱۳۷۰
۱۳- شعبان جعفری، هما سرشار، نشر ناب، ص ۱۶۱-۱۶۰
۱۴- جاهل ها و لات های برخی از جریان های سیاسی نیز دردرگیری های روز ۲۸ مرداد فعالانه از افراد ومواضع مورد قبول خود دفاع می کردند. ملکه اعتضادی یکی از فعالان حزب ذوالفقار بود، حزبی که «عده ای از کسبه و طوافان میدان بارفروشان و حدود خیابان مولوی، طرفداران شعبان جعفری و طیب حاج رضائی حزب ذوالفقاررا درمیدان شاه تاسیس کردند.»
۱۵- مارک .ج . گازیوروسکی ، کودتای ۲۸ مرداد، ترجمه غلامرضا نجاتی، ۱۳۶۸
۱۵ و ۱۶ – لومپن ها درسیاست عصر پهلوی، مجتبی زاده محمدی ….ص ۱۴۰ و ص ۱۶۲/ و نیز بنگرید به محمود تربتی سنجابی، کتاب کودتا سازان، مؤسسه فرهنگ کاوش، سال ۱۳۷۶
۱۷ و ۱۸- ناگفته ها، خاطرات حاج مهدی عراقی
۱۹- سوداگری با تاریخ، محمد امینی، ص ۱۴۸ و صص ۱۵۱-۱۵۰
۲۰- انور خامه ای، از انشعاب تا کودتا، جلد سوم، ص ۴۴۱
*- برخی از شهرهای بزرگ نیز درروز ۲۸ مرداد شاهد درگیری هائی شبیه آنچه در تهران رخ داد، بودند.» ناصر نجمی که آن زمان رئیس رادیو تبریز بود، در خاطراتش می گوید: «…پس از هجوم اوباش به این مرکز، فرار کردم. در حین عبور از خیابان های شهر کامیون های نظامی وغیر نظامی مملو از اوباش را می دیدم که از کنار من با سرعت رد شده و عربده می کشیدند. علاوه بر این درسطح شهر نیز اوباش پراکنده بودند و شعارهای جاوید شاه سر می دادند» ( بنگرید به ناصر نجمی، با مصدق و دکتر فاطمی، ص ۱۲۴، و خوادث تاریخی ایران ف صص ۳۲۵-۳۲۷ / و لومپن ها در سیاست عصر پهلوی ، ص ۱۹۰)

منابع دیگر
۱-«دسته هائی که روزچهارشنبه درتظاهرات شرکت داشتند»، روزنامه کیهان، ش ۳۰۷۰، سال دوازدهم، ۳۱ مرداد۱۳۳۲، ص۳
۲-آنتونی ایدن،خاطرات، ترجمه کاوه دهگان، تهران، شرکت سهامی نشر اندیشه، سال۱۳۴۳
۳-لئونارد ماسلی، نفت، سیاست و کودتا در خاورمیانه، ترجمه محمد رفیعی مهر آبادی ، تهران، سال ۱۳۶۶

***

کودتا و»جاهل ها و لات ها»
بخش پایانی

جاهل ها ولات ها در روزهای بعد از کودتا
بعد از پیروزی کودتا جاهل ها و لات های طرفدار شاه ضمن دریافت » پاداش» هائی(۱) به اشکال مختلف به خدمت و خوش خدمتی، وتسویه حساب های شخصی با دولتمردانِ دولت مصدق و طرفداران وی ادامه دادند.
ضرب و شتم دکتر حسین فاطمی ( ۶ اسفند ۱۳۳۲) توسط شعبان جعفری نمونه ای از اینگونه رفتارها بود. شعبان جعفری که کریمپور شیرازی سردبیر هفته نامه شورش را نیزکتک زده بود و » حسابی حسابشو رسیده بود»(۲)، گفته است چون فاطمی «با او بد شده بود » وهمه ی مخالفت ها با شاه را زیر سر فاطمی می دیده» دکترفاطمی را » کتک زده اما ازچاقو استفاده نکرده است». «… خبردستگیری فاطمی را دستگاه به من نداد. هیچوقت آنها به من نگفتن که برو کسی را بزن یا برو شلوغ کن، من خودم می رفتم… چاقو نزدم، من هيچوقت چاقو نزدم. بيخود ميگن چاقو زده …ولي زدمش. ميگم خواهرشو نزدم … نه ده تا مامور دورش بودن خانوم…. همونا كه گرفتنش زده بودنش حالا منم دم شهرباني بودم دو تام من زدم … اونوقت که عبد خدايی جزو فدائيان اسلام بود، منم جزو فدائيان اسلام بودم ، عبد خدايی فاطمی رو با تير زد ولی نمرد. اون عبد خدائی که الان وکيل مجلس ايناست….. «(۳)
در روایت های دیگرگفته شده است: » خواهر دکتر فاطمی با ضربات چاقو مصدوم شد، و دکتر فاطمی نیز حمله با چاقو را تائید کرد.»،» همان ابتدای دستگیری تصمیم گرفته می‌شود در حین دادرسی توسط یک حرکت به ظاهر خودجوش مردمی به دست شعبان جعفری و مریدانش به قتل برسد که وی و خواهرش مجروح می‌شوند…» ، «.. شعبان بی مخ و یارانش با چاقوبه دکتر فاطمی حمله‌ور شده و ضرباتی چند وارد کردند….سلطنت فاطمی خواهر دکتر فاطمی حود را به محل دفتر فرمانداری نظامی تهران که آن موقع در داخل کاخ شهربانی (ساختمان ۷ فعلی وزارت‌خارجه) بود رسانده که مصادف با حمله چاقوکشان به دکتر فاطمی شده و خود را سپر بلا کرده‌بود. حمله کنندگان شش ضربه به دکتر فاطمی و ۱۰ یا ۱۱ ضربه به خانم سلطنت فاطمی وارد کردند…رئیس کل شهربانی سپهبد مهدی‌قلی علوی مقدم، فرماندار نظامی تهران سرتیپ تیمور بختیار و فرمانده گارد شاهنشاهی سرتیپ نعمت‌الله نصیری بودند.»(۴)
بعد از ۲۸ مرداد حرکت ها اعتراضی در رابطه با کودتا و پیامد های اش ادامه یافتند اما سرکوب شدند، ودراین سرکوب ها » جاهل ها و لات ها»ی حامی دربارنقش داشتند. حمله به راهپیمائی دانشجویان در ۱۶ و ۲۱مهرماه ۱۳۳۲، ضرب و شتم اعتراض کنندگان به سخنان » واعظ درباری» در مسجد شاه، که علیه مصدق سخن می گفت، نمونه هائی از تداوم فعالیت جاهل ها و لات ها بود.(۵)
درانتخابات دوره هجدهم مجلس شورای ملی ( اسفند ماه سال ۱۳۳۲) «جاهل ها و لات ها»ی طرفدار رژیم به عنوان ابزار دست حکومت، فعالانه حضور داشتند. شعبان جعفری با انتشار اعلامیه های مختلف با عنوان » جمعیت جوانمردان جانباز»، تبلیغ می کرد. در اعلامیه شماره ۴ این جمعیت كه که امضای شعبان جعفری برپای خود دارد، آمده بود :
«.. بكوشید تا خون هایی كه در رستاخیز ۲۸ مرداد ریخته شده به هدر نرود. مجلس جای كسی است كه در مرحله اول به زهد و دیانت معروف و وارد به سیاست و در شاه دوستی، میهن پرستی ، شهامت، رشادت و اخلاق امتحانات لازم را در طول عمر داده و هرگز برای او انحرافی رخ نداده باشد و تنها به خاطر خدمت شاه و میهن پا به مجلس گذاشته و از جاه و مقام دوری جوید …..»(۶) در جریان انتخابات ، شعبان جعفری وافراد این گروه تلاش کردند: » عده ای را هم با تهدید و تطمیع مجبور به دادن رای به لیست زاهدی کنند». (۷)
کنت لاو ، حبرنگار نیویورک تایمز در تهران در گزارشی در ۲۰ اسفند سال ۱۳۳۲ در باره انتخابات نوشت: «…از روز سه شنبه تا امروز صبح کشتی گیر ریش سیاه سابق ( شعبان جعفری) رهبری گروهی اوباش مسلح به چاقو و زنجیررا به عهده داشت …او ادعا می کند که فقط به رای دهندگان کمونیست حمله کرده، ولی همه می دانند که عبدالله کرمی نوری قصاب به عنوان یک کشتی گیر ضد کمونیست معروف است که با چاقو و زنجیر مضروب شد….»
«….در جريان انتخابات دوره هجدهم تهران آقاي شـعبان جـعفري (تـحت حـمايت سپهبد زاهدي) به محله دروازه شميران تهران مي آيد تا در امر انتخابات دخالت بکند….٬ پاتوقدارمحله عبداله کُرمي است٬ راه را بر شعبان مي بندد و با توپ و تشر به او مي گويد که: » آقا٬ درمحل من و اين کارها»؟، در اينجا عبدالله کُرمي درحـقيقت از نـظر آيت الله حـاج سيد رضا زنجاني تبعيت مـي کند، اوبـه عـبداله کُرُمي گـفته مـانع دخـالت خرابکاري ِ شعبان جعفري در انتخابات بشود وگرنه خود ً عبدالله شخصا ِ به صـرافت چنين کاري٬ که براي او خالي از مخاطره هم نبود٬ نمي افتاد. عبداله کرمي جلوی شعبان جعفري را با تمام قدرتش مي گيرد و به او حمله مي کند … خود شعبان با اشاره به دعوايش با عبداله کرمي مي گويد: » من با اين عبدالله کرمي مبارزه مي کردم، چون اوطرفدار مصدق و جبهه ملي بود و من طرفدار شاه بودم… دم مسجد فخرالدوله ايشونو زديم زخميش کرديم٬ نميگيم نزديم. سر همينم با من کينه داشت که اومد باشگاه منو گـرفت ديگـه… اول انقلاب اين ميره باشگاه رو مي گيره. همون موقع بازرگان و سنجابي و فروهر ميرن افتتاحش مي کنن به نام باشگاه ملي…»(۸)
در این دوره از انتخابات جاهل ها و لات ها در حوزه های انتخاباتی حضوری آشکار و فعال داشتند:
۱ – حوزه مسجد شیخ هادی: دراین حوزه پنج نفر كه در جیب های آنها لیست نهضت مقاومت ملی پیدا شده بود ، توسط پاسبان ها بازداشت شدند . تا ساعت ده بیش از ۴۰ نفر رای نداده بودند ، ولی شماره تعرفه به ۲۰۰۰ رسیده بود. یعنی در هردقیقه ۴۳ رای . در این هنگام دستجات اوباش در اتوبوس های ۷۴ ( خط ۵ ) و ۶۶ (خط ۱۷ ) و ماشین شخصی شماره ۶۹۰۴ ، برای ارعاب مردم به رهبری حسن عرب ، به این حوزه آمدند و پس از آن اتومبیل شخصی ای نیز عده ای دهقان را از خارج شهر به این حوزه آورد . به علاوه رای عده ای از بیكاران گرمخانه شماره ۵ را از قرار هر رای ۲۰ ریال خریداری كرده بودند .
۲ – حوزه دروازه قزوین : در این حوزه نیز رای دهندگان نهضتی را شناسایی و توقیف می كردند . گفتنی است كه تا ظهر ، بیش از ۲۵ رای به صندوق های این حوزه ریخته نشد، ولی انجمن ۱۰۲ تعرفه باطل كرده بود . رئیس این حوزه محمود مسگر ، از اراذل معروف بود، كه همراه رضا توپچی و پسر خود محمود مسگر، آرا را قبل از ریختن به صندوق باز كرده و پس از خواندن ، آرا مخالف را پاره كرده و صاحبان آنها را به دست پلیس می سپردند .
۳ – حوزه مسجد سجاد: در این حوزه عده ای از اراذل سومكا ، با حمایت پلیس ، مزاحم رای دهندگان شده و ساعت ۱۱ یكی از رای دهندگان را تعقیب و توقیف كردند .
۴ – حوزه نظام آباد (صفا ): این حوزه تحت نظر چاقو كشان بیوك صابر قرار داشت .
به هرحال در این انتخابات كه در اواخر اسفند ۱۳۳۲ در تهران ، انجام گرفت ، شعبان با انتشار اعلامیه های مختلف با عنوان » جمعیت جوانمردان جانباز» نسبت به چگونگی برگزاری انتخابات اعلام نظر می كرد
۵ – حوزه كارخانه گودرن : این حوزه تحت نظر اوباش » فدائیان شاه – میهن » و عده زیادی نظامی قرار داشت به دستور سرهنگ شاهرخ و سرهنگ بهار مست و زرباف رئیس انجمن كه از چاقو كشان دسته بیوك صابر بود، چند نفر را مضروب و تو قیف كردند .
۶ – حوزه صندوق جابری : در این حوزه بیش از بیست نفر از چاقو كشان به سركردگی علی یخی ، ایلخانی و عربشاه آبادی آراء را كنترل می كردند . علاوه بر این دستجات مسلح اوباش ، جلو چشم مردم و پلیس كاردهای خود را تیز می كردند .
۷ – حوزه مدرسه صدر : از ساعت ۵/۱۰ عده ای اوباش به سركردگی حسین قصاب ، جهانگیر چاقو كش و حسن كلانتر به محوطه اخذ رای وارد شده و عربده گویان یك نفر را كه مشغول نوشتن رای به نفع نهضتی ها بود ، مضروب كرده و سرش را تراشیدند . ساعت یازده و ربع ، شعبان هم به سیل اوباش اضافه شد و ، رای مردم را به زور می گرفت و آنها را از آنجا بیرون می كرد .
۸ – حوزه پارك شهر : در این حوزه شعبان با عده ای اوباش از قبیل حسین سیاه و عباس كاوسی ، جیب رای دهندگان را علناً بازرسی می كردند . بعضی را مضروب كرده و چند نفر را هم با خود بردند .
۹ – حوزه مسجد فخریه : این حوزه زیر نظر مجیدی ، چاقو كش معروف ۲۸ مرداد ، اداره می شد ، چند بار هم شعبان به آنجا سرزد . در نزدیكی های ظهر عده ای رای فروش ، با كامیون های دولتی به شماره ۱۶۵۱ و ۱۶۵۲ به این حوزه آمدند . ابتدا ناظرین ، مانع رای دادن آنها شدند ، ولی جعفر بهبهانی با ماشین سر رسید و بدون توجه به سجل احوال آنها برایشان اجازه دادن رای گرفت . این عده توسط بیژن كه با جیپ دولتی شماره ۱۵۹۳، در رفت و آمد بود خریداری شده بودند .
۱۰ – حوزه مسجد سلسبیل ، مسجد ابوالفتح ، مسجد كاظمیه ، كه پیوسته شعبان و نوچه هایش به آنجاها رفت و آمد داشتند و افرادی را نیز برای رای دادن با اتوبوس می آوردند .
۱۱ – حوزه كافه شهرداری : مقارن ساعت ۹ عده ای با اتوبوس های شماره ۱و۲و۲۴ ، همراه اتومبیل شماره ۹۰۴۰ ….» (۹)
شعبان جعفری دررابطه با این انتخابات می گوید:
« من برای آن انتخابات خیلی زحمت كشیدم . هنگام سركشی به حوزه ها با یك پرچم سبز رنگی كه روی آن نوشته شده بود » نصر من الله و فتح قریب» می رفتم . دراین حوزه ها، خیلی زد و خورد می كردیم ، چرا كه هر كس می خواست وكیل خودش را انتخاب كند. مثلاً هنگامی كه ما به مسجد فخرالدوله رفته بودیم تا به نفع حسین مكی رای بدهیم . با عبدالله كرمی قصاب كه حامی مصدق وجبهه ملی بود، درگیرشده و حسابی كتك كاری كردیم ، به طوری كه او شدیداً زخمی شد»(۱۰)
در تظاهرات ۲۱ آبان ماه ۱۳۳۲ که پس از شروع محاکمه مصدق آغاز شد: » دستگاه علاوه از نیروهای مسلح از اوباشان و میدانی ها برای سرکوب تظاهرات استفاده کرد. طیب حاج رضائی هفت تیر به دست، و شعبان جعفری سوار برجیپ همرا با چاقو کشان به تظاهر کنندگان حمله می کردند.(۱۱) بعد از تبعید محمد مصدق به احمد آباد، شعبان جعفری با جمعی از جاهل ها و لات ها به تبعیدگاه مصدق حمله کردند و دست به تخریب و تهدید و توهین می زدند.»…دو سه روز از ورود پدرم به احمد آباد نگذشته بود که یک کامیون پراز چاقوکش، تحت رهبری شعبان به آنجا آمده و با سر دادن شعارهای طرفداری از شاه و اهانت به پدرو آزار و اذیت مردم ، آرامش ده را مختل کردند …» (۱۲)
فدائیان اسلام نیز در باره فعالیت های خود روایت دیگری دارند. » …. بعد از ۲۸ مرداد، همین طور که اکثر سازمانها و گروه ها، دیگر بروذ و طهوری به طور کلی نداشتند، فدائیان اسلام هم تقریبا» به همین صورت بود. کاری که می خواست یک کار سرو صدا داری باشد، نداشتند، تا مسئله » سنتو» می اید، به حساب پیمان بعداد، سال ۳۴»، » به علت شرایط خفقان و این چیزها بوده. البته یکی دودفعه با مهندس بازرگان اینها ملاقات می کنند…ولی مهندس کشش آن را نداشته در آن موقع بتواند بکشد و به قول بعصی ها بیاید جلو » …» سال ۳۳ سه تا پیشنهاد توسط امام جمعهبه ایشان(نواب)می دهند از طرف شاه…۱۰۰ هزار تومان می گذارد جلو بعد می گوید شاه سلام رساند و سه تا پیشنهاد داده…اول اینکه دریکی از کشورهای اسلامی هر کدام شما مایل باشید به عنوان سفیرآن کشور می فرستیم. دومش یک منزلی برای شما بگیریم…و ماهی ۱۰ هزار تومان هم حق سفره مرتب به شما بدهند. اگر دو پیشنهاد دا بپذیرید یک حزب بزرگ اسلامی در اینجا بوجود بیاوریم و خرج حزب هر چی بشود ما می دهیم…سیّد یک خرده نگاش کردو گفت خدا را به حق جّدم قسم میدهم که زبانت ای ناصح از پس گردنت در بیاید، خجالت نمی کشی من را به درگاه معاویه دعوت می کنی ….»(۱۳)، «…داستان پیمان بغداد که پیش آمد مرحوم واحدی به اتفاق اسدالله خطیبی حرکت می کنند بروند بغداد که همان جا علاء را بزنند… اسدالله خطیبی، سبزی فروشی داشت توی خیابان خراسان…» (۱۴).
محمد مصدق و اطرافیان اش فقط مورد خشم وخشونت جاهل ها و لات های درباری و متدین نبودند.
«….دکتر عبدالله بهزادی شاعر، سیاستمدار، پزشک و وکیل مجلس شورای ملی، بعد از ۲۸ مرداد در شعر» مدارا باخصم» مصدق را به خاطر کوتاهی در مبارز با دربار نکوهش می کند.» اومانند همه مبارزان آنروزگار، از دکتر مصدق انتطار داشت تا کودتاچیانی را که در شب ۲۵ مرداد دستگیر کرد محاکمه و اعدام کند، و چنانچه این حرکت صورت می گرفت تاریخ ایران چهره دیگری داشت….
ای شیرنرفتاده در بند
با حیله و مکرروبهی چند
ای پند گرفته از حوادث
لطفی کن و باز بشنو این پند
باخصم نموده ای مدارا
هم خصم از این رویه خرسند
کجدارو مریز کارکردن
کاریست بعقل ناخوشایند
مراد، نتیجه ای غمین داد
زاغماض که کرده ای در اسفند.* «(۱۵)

انگیزه ی شرکت جاهل ها و لات ها در کودتا
پول و امکانات مالی و مِلکی، انگیزه ی اصلیِ گرایش جاهل ها و لات ها به قدرت های سیاسی و دینی، و تبدیل کردن آنان به ابزار اِعمال سیاست ها و خواست ها ی قدرت ها، وانمود شده است اما چنین تحلیل و ارزیابی ای دقیق و همه جانبه نیست. علاوه بر پول و امکانات مالی عوامل دیگری نیز در جذب جاهل ها و لات ها به قدرت ها سهم و نقش داشته اند و زمینه را برای همکاری و حمایت آنان از قدرت های سیاسی و مذهبی، و یا جریان های سیاسی فراهم کرده اند.
شعبان جعفری به گفته خودش گهگاه پول و امکانات غیر پولی از طرف ارگان ها و ماموران دولتی دریافت می کرد. وی در رابطه با پولی که به خاطر ایجاد» درگیری تماشاخونه ی فردوسی» دریافت کرد، گفته است : «…از طرف آگاهی یه سرگردی در زد اومد پیش ما و …خلاصه پونصد تومن به ما دادن – اونوقتا پونصد تومن خیلی پول بود، ما گفتیم : برادر پونصد تومن خرج چارروز کله پاچه مام نمیشه…خلاصه کردنش دو هزار تومن …»(۱۶). اسناد و نقل قول هائی نیز موجود است که » شعبان جعفری به عنوان عامل استخدام شده در شهربانی به کار گرفته شد و روز ۲۳ تیر۱۳۳۰ » به میدان آورده شد» …»جمال امامی ادعا کرد که » شعبان جعفری روی لیست حقوق شهربانی است و ماهی سیصد تومان از شهربانی حقوق می گیرد» . شعبان جعفری این ادعا را نادرست خواند. » اینکه بعضی ها می گویند برای اینکارها به من پول دادندو حتی با روزولت ملاقات داشته ام همه اش چرند است» ..» …میگن پولی رد و بدل شده فکر می کنم رشیدیان اینا گرفتن….روزولت با اونا می رفت….». (۱۷)
» شب هنگام منزل شعبون خان در سنگلج شلوغ بود، پای منقل محمد علی خان شلوغ تر و درهر دو جا دلارهای خرج نشده شوارتسکف پنهان» (۱۸)
» سیا یک میلیون دلار پول ایرانی را که روزولت در گاو صندوق بزرگی نگاهداشته بود، فراهم آورده بود- بزرگترین اسکناس های موجود در آن زمان اسکناس های ۵۰۰ ریالی بود که تنها ۵/۷ دلار ارزش داشت-،(۱۹) ۱۰۰ هزار دلار از آن به دو مامور ایرانی داده شد تا در میان ورزشکاران و افراد تنگدست محله های جنوب تهران توزیع کنند. قرار شد شاه به شهر دور افتاده ای در ساحل دریای خزر برود و دو فرمان از خود به جای بگذارد ….» بعد از کودتا روزنامه لوموند مشخصات چکی را منتشر کرد که پول پرداختی به » ۵۰۰ تن از ولگردان زاغه های جنوب شهر بود که برای آشوب و غارت استخدام شده بودند..» .روزنامه ابزرواتورنیزهمین خبر را تکرار کرد. «( ۲۰)
کمک های مالی و ملکی ِ اداره املاک پهلوی، زمین دادن به طیب و رمضون یخی و شعبان جعفری ، ساختن زورخانه شعبان جعفری در ۱۷ آبان ماه ۱۳۳۶ در شمال پارک شهر و افتتاح آن به دست شاه و….نمونه هائی از دیگر از کمک های حکومتی به جاهل ها و لات ها بودند. » باشگاه رو شاه به من هدیه نداد. به بانک ساختمانی دستور داد یه قطعه زمین از زمینای شهرداری رو به من بدن. باشگاه رَم مردم پولشو دادن. سازمان برنامه هم برای ساختنش کمک کرد…» . (۲۱)
اما در کنار پول و امکانات مالی انگیزه های دیگری نیز جاهل ها و لات ها را به سوی همکاری با قدرت های سیاسی و دینی کشانده است، ودر تبدیل آن ها به نیروی مهمی در نظام های سلطنتی و نظام استباد نقش داشته اند:
ساختار متمرکز و خودکامه حکومت ها با پادشاهانی که ظل الله و قبله عالم وخدایگان و مرشد اکمل و شاه شاهان و فره ایزدی و آریامهر و قلدر و زورگو و ستمگرو شبان و…..لقب گرفته اند، برای شخصیت ِ جاهل و لات جاذبه ها داشته اند.
کیش شخصیت، تحریک احساسات وطن پرستانه، بهره برداری از اعتقادات و تحریک احساسات مذهبی، ازعوامل جذب جاهل ها و لات ها و تبدیل آنان به نیروئی مهمی در استبداد سلطنتی بوده اند. حرفِ آخررا زدن یا فصل الخطاب بودن، قدرت طلبی با هدف تحمیل نظر و عملِ خود، قهرمان و ضد قهرمان پروری، عشق به قهرمان مظلوم، نماد و سمبل سازی، تمایل به اعمال انواع خشونت، امکان جلوه فروشی ها وخودنمائی از عوامل تمایل و گرایش اینان به پادشاهان و رژیم ها ی شان بوده اند.از سوی دیگر انطباق، اینهمانی و همپوشانی ویژگی های شخصیتی جاهل ها و لات ها با حکومت سلطنتی نیز جذب اینان به چنین رژیمی را تسهیل کرده است. رگه های فرهنگ جاهل مسلکی، لات منشی و قلدری در گفتار ورفتار پادشاهان قلدرصفوی، نادر شاه ، پادشاهان قاجار و رضا شاه نمونه ای ازاین همپوشانی ها بوده است. البته تضادهائی نیز به لحاظ فرهنگی و رفتاری عمل می کرد که سبب می شدند در نظام سلطنتی پست و مقام به جاهل هاو لات های شناخته شده داده نشود. ضمن اینکه ناخوانائی هائی فهم مسائل اقصادی و سیاسی، و وجهه جهانی ژریم نیز مطرح بود، رژیم هائی که خود را مدرن و امروزی نشان می دادند.
یکی دیگرازعوامل جذب جاهل ها و لات ها به قدرت سیاسی ، که در رخدادهای سال های ۲۹ تا ۳۴ مؤثر افتاد ترساندن جاهل ها و لات ها از بیکانگان و دگراندیشان سیاسی و عقیدتی بود. بهائی ستیزی وکمونیست ستیزی جاهل ها و لات ها بر بسترچنین تبلیغ هائی شکل می گرفت.
«…بعد توده ایا یواش یواش رِی کردن، هی زیاد شدن، اونوقت استالینم زنده بود. اینا همه داد می زدن : زنده باد استالین، مرگ برمصدق»، فحش میدادن. اینه که گاهی ما با جیپ میزدیم تو اینا.بالاخره با اینا دعوا میکردیم دیگه. کارمون این بود که با اینا مبارزه کنیم….چون اینا ایرانو دوست نداشتن، طرفدار روسا بودن… منتهاش ما دیگه فحش نمی دادیم، میزدیم توشون.» (۲۲) «…اصلن من مرام و اینا نمیدونستم چی هست، بعد فهمیدم، وقتی دیدم اینا دارن به شاه فخش میدن، » زنده باد استالین» میکنن متوجه شدم. خب من دیدم استالین مال یه مملکت اجنبیه، اینه که ناراحت می شدم…خب ضد خدا و مذهب که بودن ولی من با اونا مبارزه سیاسی میکردم، واسه خاطر مملکتم…» (۲۳)

***

منابع
۱- سوداگری با تاریخ، محمد امینی، صص ۳۵۰-۳۴۳
۲- شعبان جعفری، هما سرشار، نشرناب، صص ۱۳۷-۱۳۵
۳- منبع شماره ۲
۴- پرویز داورپناه، یادی از حسین فاطمی، نقل از فریدون مظاهر تهرانی، شاهد ماجرا، روزنامه شرق
۵- غلامرضا نجاتی، تاریخ سیاسی ۲۵ ساله ایران از کودتا تا انقلاب، ج. اول، صص۱۱۳-۱۱۲/ لومپن ها در سیاست عصر پهلوی، صص۱۹۹-۱۹۸
۶- شعبان جعفری در آینه اسناد، عباس فاطمی، تهران، انتشارات جهان کتاب ، ۱۳۸۰ ، ص ۹۱ / همان ، ص ۹۲ – اطلاعیه» جمعیت جوانمردان جانباز» برای تشویق در انتخابات از طرف شعبان جعفری
۷و۸- خاطرات شعبان جعفري٬ همان٬ صص ١٨٦ـ١٨٧ و نيز ر.ک: تصاوير صـفحات ٢٠٠ـ٢٠٣همان کتاب و همچنين پشت جلد کتاب که روشن تر بوده و از مجله لایف گرفته است/ و مصاحبه با حسین شاه حسینی، » از عیاری تا لمپنیسم» ، فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران، شماره ۲۶، تابستان ۱۳۸۳
۹- منبع شماره ۶ ، صص ۹۸ – ۹۵
۱۱- هما سرشار، شعبان جعفری ، ۱۳۸۱ ، ص ۱۸۸
۱۰- بیژن جزنی، تاریخ سی ساله. ص ۶۹
۱۲- غلامرضا نجاتی، در کنار پدرم مصدق، خاطرات دکتر غلامحسین مصدق. ص۱۴۵
۱۳- ناگفته ها، خاطرات مهدی عراقی،» ص۱۲۹-۱۲۸.
۱۴- ناگفته ها، خاطرات مهدی عراقی،» ص ۱۳۱
۱۵- یاد مانده ها، نصرت الله نوح، جلد دوم، ص ۲۰ ( اشاره به واقعه نهم اسفند ۱۳۳۱ است).
۱۶- شعبان جعفری، هما سرشار – ص ۶۱
۱۷- شعبان جعفری، هما سرشار – نشر ثالث
۱۸- مسعود بهنود، از سیّد صیاء تا بختیار، ص ۳۸۸
۱۹-
Barry Rubin, Paved wih Good Intentions, The American Experience and Iran, oxford univ, march 1980
بری روبین کارشناس سیاست خارجی امریکا و سیاست های خاورمیانه، و از اعضای مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی دانشگاه جورج تاون – کتاب » راهی که با نیت خوب هموار شد» – ترجمه سرویس خارجی ایران تایمز- واشنگتن دی.سی
» برای نوشتن این کتاب با بیش از۱۰۰ نفر از مقام های امریکائی، ایرانی – دوره شاه و حکومت اسلامی- مصاحبه شده است»
ایران تایمز- واشنگتن دی.سی ، شماره ۷۰۰، جمعه سی ام فروردین ۱۳۶۴، ص۸
۲۰- لوموند، شماره ۱۷، سپتامبر ۱۹۵۳
۲۱- شعبان جعفری، هما سرشار، ص ۲۰۸
۲۲- شعبان جعفری، هما سرشار ، ص ۱۱۲
۲۳- شعبان جعفری، هما سرشار– ص۲۴۷-۲۴۶

منابع دیگر
۱-علی جان مرادی جو، بخش تاریخ ایران و جهان ، در باره انتخابات دوره هفدهم و هجدهم
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=195696
۲- مجله تهران مصور، در شماره ۲ خود نیز عکس شعبان جعفری را، به هنگام بازگشت شاه و استقبال از شاه روی جلد زده بود و مطلبی در باره » شعبان تاج بخش» نوشته بود. – محمد علی سفری، قلم و سیاست، جلد دوم، ص ۹۲/ ، ۱۳۷۹ ، ص ۱۳۱ .
۳- تربتي سنجابی، محمود؛ قربانيان باور و احزاب سياسي در ايران، تهران، انتشارات آسيا، ۱۳۷۵
۴- نجاتي، غلامرضا؛ تاريخ سياسي بيست و پنج ساله ايران از كودتا ۲۸ مرداد تا انقلاب تهران، موسسه خدمات فرهنگي رسا، ۱۳۷۳
۵- مسعود انصاری، احمد علي، من و خاندان پهلوی، تهران، نشر فاخته، ۱۳۷۱
۶- مهربان، رسول؛ بررسي مختصر احزاب بورژوازی
۷ – خسرو معتضد، شادکامان کاخ مرمر
۸- – ناصر نجمی، با مصدق و دکتر فاطمی

Published in: on 27 اوت 2015 at 12:47 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

پیام تسلیت محمد نوری زاد به مناسبت درگذشت همسر جناب آقای دکتر ملکی

Published in: on 8 ژوئیه 2020 at 7:17 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

شعارعراقی‌‌ها در بغداد در واکنش به ترور الهاشمی

Published in: on 8 ژوئیه 2020 at 7:12 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

Prince Andrew ‘must cooperate’ over Epstein after Ghislaine Maxwell charged – BBC Newsnight

Published in: on 8 ژوئیه 2020 at 4:47 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

  دادگستری در ایران: از مشروطیت تا جمهوری اسلامی عبدالکریم لاهیجی (رئیس جامعه‌ی دفاع از حقوق بشر در ایران و رئیس افتخاری فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر) در این بررسی نشان می‌دهیم که چگونه دادگستری اسلامی جایگزین نظام قضایی عرفی و نیمه مستقل پیشین شد که طیّ ۵۰ سال بر مناسبات و روابط اجتماعی جامعه ایران حاکم بود. در دوران حکومت آمرانه پهلوى و در نبود آزادى عقیده و بیان، نهادهاى جامعه مدنى و قوه قانون‌گذارى مرکب از نمایندگان واقعى مردم، هر چند قوانین عرفى در همه امور و زمینه ها توسط مجلس شورای ملی وضع شدند، ولى ساختار قانون اساسى دولت سلطنتى-شیعى که در آن ملایان هم در قوه قانون‌گذارى و هم در قوه قضائیه سهم و نقش داشتند، حفظ شد. به جاى اصلاح قانون اساسى و ساختار نظام در جهت تبدیل به دولت سکولار، چاره کار را در تعطیل مشروطیت و افزایش قدرت شاه دیدند و به جاى کنار گذاردن ارباب مذهب و ملایان از حکومت، با آنان به مماشات بر آمدند. یکى از عوارض دولت آمرانه هم محو تدریجى استقلال و تضعیف مستمر قوه قضائیه به سود قوه مجریه است. اما حکومت مذهبى- ایدئولوژیک بر خاسته از انقلاب نه تنها جانشین که دشمن دولت به ظاهر سکولار گذشته است و به عیان مى گوید که قوه قضائیه در آن نه تنها مستقل نیست که در خدمت نظام است و اجراى اوامر رهبر در ریشه کن کردن مخالفان نظام را مقدم بر رعایت قانون مى داند.

دادگستری در ایران: از مشروطیت تا جمهوری اسلامی——

Von: جامعه‌ی دفاع از حقوق بشر در ایران (عضو فدراسیون) <lddhi@fidh.org>
Date: So., 5. Juli 2020 um 20:30 Uhr
‪Subject: دادگستری در ایران: از مشروطیت تا جمهوری اسلامی‬
To:
این مطلب در فیس‌بوک:
 

دادگستری در ایران: از مشروطیت تا جمهوری اسلامی
عبدالکریم لاهیجی
(رئیس جامعه‌ی دفاع از حقوق بشر در ایران و رئیس افتخاری فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر)

در این بررسی نشان می‌دهیم که چگونه دادگستری اسلامی جایگزین نظام قضایی عرفی و نیمه مستقل پیشین شد که طیّ ۵۰ سال بر مناسبات و روابط اجتماعی جامعه ایران حاکم بود.

در دوران حکومت آمرانه پهلوى و در نبود آزادى عقیده و بیان، نهادهاى جامعه مدنى و قوه قانون‌گذارى مرکب از نمایندگان واقعى مردم، هر چند قوانین عرفى در همه امور و زمینه ها توسط مجلس شورای ملی وضع شدند، ولى ساختار قانون اساسى دولت سلطنتى-شیعى که در آن ملایان هم در قوه قانون‌گذارى و هم در قوه قضائیه سهم و نقش داشتند، حفظ شد.

به جاى اصلاح قانون اساسى و ساختار نظام در جهت تبدیل به دولت سکولار، چاره کار را در تعطیل مشروطیت و افزایش قدرت شاه دیدند و به جاى کنار گذاردن ارباب مذهب و ملایان از حکومت، با آنان به مماشات بر آمدند. یکى از عوارض دولت آمرانه هم محو تدریجى استقلال و تضعیف مستمر قوه قضائیه به سود قوه مجریه است.

اما حکومت مذهبى- ایدئولوژیک بر خاسته از انقلاب نه تنها جانشین که دشمن دولت به ظاهر سکولار گذشته است و به عیان مى گوید که قوه قضائیه در آن نه تنها مستقل نیست که در خدمت نظام است و اجراى اوامر رهبر در ریشه کن کردن مخالفان نظام را مقدم بر رعایت قانون مى داند.

ادامه در: https://www.radiozamaneh.com/516503

 

 ——————————————-

League for the Defence of Human Rights in Iran (LDDHI) – FIDH member

جامعه‌ی دفاع از حقوق بشر در ایران (عضو فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر)

فیس بوک  http://www.facebook.com/lddhi.fidh

E-mail: lddhi(at)fidh.org یا lddhi.fidh(at)gmail.com

Twitter: @fidh_fa

Youtube: https://www.youtube.com/c/LDDHIFIDH

 

صفحه ایرانِ فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر

 

FIDH’s Iran page

 

صفحه‌ی فارسی فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر

صفحه فرانسوی فدراسیون

صفحه‌ی انگلیسی فدراسیون

صفحه‌ی اسپانیایی فدراسیون

صفحه‌ی عربی فدراسیون

صفحه‌ی روسی فدراسیون

Published in: on 8 ژوئیه 2020 at 4:20 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

‌در اواخر دهۀ 1890، وزارت خارجه لندن آلمان را تهديدي نسبت به تعادل قدرت در اروپا و نفوذ گستردۀ امپراطوري انگلستان در دنيا مي دانست. نگرانی از این تهدید انگلستان را وادار به تجدید نظر در دیپلوماسی خود در ساير مناطق دنيا کرد و عاملی مهم در تصميم وزارت خارجه انگلستان برای بازنگری در زمینۀ رقابت با روسيه تزاری شد با آن که این تصمیم برخلاف نظر مقامات انگلیسی حکومت هند بود که تهديد روسیه را نسبت به امنیت هند جدّی می شمردند. هدف اصلي وزيرخارجه محافظه کار انگلیس لرد لنز داون (Lansdowne)، در تخاذ این تصمیم جلب حسن تفاهم و دوستي روسيه بود و به همین قصد نیز ابتکار گفت و گو با آن دولت را به دست گرفت. امّا، این گفت و گوها در سال 1907، در دوران وزارت خارجۀ سر ادواردگري ((Grey، به عقد یک توافق رسمی بین دو طرف انجامید. درزمان پیدایش انقلاب مشروطه درايران درسال 1906 رقابت انگلستان** با آلمان به طرد سياست دیرینۀ انگلیس، «انزواي شکوهمند،» و نهايتاً کناره گيري انگلستان از کنسرت اروپا منجر شده بود. در اين هنگام، انگلستان فعالانه در پي برقراري روابط دوستانه با روسيه در عرصۀ موازنۀ قدرت در اروپابود و همۀ همّ خود را برای حل و فصل تعارضات يکصد سالۀ روسيه و انگلستان به ویژه در منطقه آسياي مرکزي و ايران به کار می برد. در پی آغاز جنبش مشروطه خواهي در ايران، تمايل انگلستان براي همکاري با روسيه این دولت را در جبهۀ مقابل مليون و مشروطه خواهان ایران قرار داد، یعنی آناني که برخی از میانشان امید به حمایت انگلستان داشتند تا بتوانند از آن در خنثی کردن حمايت آشکار روسيه از حکومت مطلقۀ ايران بهره برند. پيرو انعقاد قرارداد انگلستان و روسيه درسال 1907، وزارت خارجه انگلستان سياست اغماض نسبت به دست درازي های دولت روسيه به مرزهاي شمالي ايران و تلاش آن دولت برای تضعیف و ناکام کردن جنبش مشروطه را، علی رغم اعتراض های گهگاه نایب السلطنه انگلیسی هندوستان، در پيش گرفت.

پیشینۀ تاریخی

‌در اواخر دهۀ 1890، وزارت خارجه لندن آلمان را تهديدي نسبت به تعادل قدرت در اروپا و نفوذ گستردۀ امپراطوري انگلستان در دنيا مي دانست. نگرانی از این تهدید انگلستان را وادار به تجدید نظر در دیپلوماسی خود در ساير مناطق دنيا کرد و عاملی مهم در تصميم وزارت خارجه انگلستان برای بازنگری در زمینۀ رقابت با روسيه تزاری شد با آن که این تصمیم برخلاف نظر مقامات انگلیسی حکومت هند بود که تهديد روسیه را نسبت به امنیت هند جدّی می شمردند. هدف اصلي وزيرخارجه محافظه کار انگلیس لرد لنز داون (Lansdowne)، در تخاذ این تصمیم جلب حسن تفاهم و دوستي روسيه بود و به همین قصد نیز ابتکار گفت و گو با آن دولت را به دست گرفت. امّا، این گفت و گوها در سال 1907، در دوران وزارت خارجۀ سر ادواردگري ((Grey، به عقد یک توافق رسمی بین دو طرف انجامید. درزمان پیدایش انقلاب مشروطه درايران درسال 1906 رقابت انگلستان** با آلمان به طرد سياست دیرینۀ انگلیس، «انزواي شکوهمند،» و نهايتاً کناره گيري انگلستان از کنسرت اروپا منجر شده بود. در اين هنگام، انگلستان فعالانه در پي برقراري روابط دوستانه با روسيه در عرصۀ موازنۀ قدرت در اروپابود و همۀ همّ خود را برای حل و فصل تعارضات يکصد سالۀ روسيه و انگلستان به ویژه در منطقه آسياي مرکزي و ايران به کار می برد. در پی آغاز جنبش مشروطه خواهي در ايران، تمايل انگلستان براي همکاري با روسيه این دولت را در جبهۀ مقابل مليون و مشروطه خواهان ایران قرار داد، یعنی آناني که برخی از میانشان امید به حمایت انگلستان داشتند تا بتوانند از آن در خنثی کردن حمايت آشکار روسيه از حکومت مطلقۀ ايران بهره برند. پيرو انعقاد قرارداد انگلستان و روسيه درسال 1907، وزارت خارجه انگلستان سياست اغماض نسبت به دست درازي های دولت روسيه به مرزهاي شمالي ايران و تلاش آن دولت برای تضعیف و ناکام کردن جنبش مشروطه را، علی رغم اعتراض های گهگاه نایب السلطنه انگلیسی هندوستان، در پيش گرفت. از سال 1907 تا شعله ور شدن آتش جنگ جهانی اوّل، هدف عمدۀ سیاست انگلستان در ایران همکاری گسترده با روسیه تزاری حتِی در حد چشم پوشی از تجاوزهای گوناگون آن کشور به استقلال و تمامیت ارضی ایران از راه حضور نظامی اش در مناطق شمالی این کشور بود. در پیگیری این هدف وزارت خارجۀ انگلستان در سال 1911، به پشتیبانی از روسیه در سرکوب جنبش مشروطیت برخاست. پس از آغاز جنگ جهاني اول، انگلستان و روسيه اندک احترام صوري را که براي حاکميت ايران قائل بودند کنار گذاردند و به اتفاق به بهانۀ مقابله با گسترش فعالیت های آلمان و عثمانی علیه ملل متفق، به اشغال ايران دست يازيدند، هرچند که تهران بي طرفي خود را در جنگ رسماً اعلام کرده بود. پيروزي بلشويک ها در روسيه درسال 1917 به اتحاد روس و انگلستان، و به ویژه همکاری دیپلوماتیک و نظامی این دو قدرت در ایران، پايان بخشید. پس از فسخ قرارداد 1907 از سوی بلشویک ها و ازسرگیری رقابت نظامي بين انگلستان و حکومت بلشويکی روسیه پس از پایان جنگ جهانی اوّل، انگلستان در پی آن بود تا از دو راه سیطرۀ انحصاری اش را بر ایران تضمین کند، یکی ار راه تحمیل قرارداد 1919 و دو دیگر با پشتیبانی از کودتاي 1921 رضاخان و سيد ضياءالدين طباطبايي. از انقلاب مشروطه تا قرارداد انگلستان و روسيه در سال 1907 کشمکش های سياسي که در اواخر سال 1905 در ایران رخ داد، و سرانجام به پیروزی انقلاب مشروطه رسيد، با سرکار آمدن دولت ليبرال ها در انگلستان مقارن بود. درانگلستان دولت محافظه کار آرتور بالفور (Balfour) قدرت را به دولت حزب ليبرال به رهبري کمبل بنرمن (Sir Henry Campbell-Bannerman) واگذار کرد. امّا، وزیر خارجۀ تازۀ انگلیس، سر ادوارد گری (Sir Edward Grey) همانقدر مصمم به خنثی کردن تهدید آلمان بود که همتای پیشینش، لنزداون. دشمنی گری نسبت به آلمان اندکی پس از انتصاب به مقام وزارت خارجه عمق بیشتری یافت. در ژانويه 1906، روابط آلمان و فرانسه، که متحد انگلستانِ بود، بر سر مراکش به تیرگی گرائید و در نتیجه انگلستان در آستانۀ جنگ با آلمان قرار گرفت. افزون براین، گري همانند لنزداون به ضرورت تفاهم و نزديکي با روسیه اعتقاد داشت و از آن جا که مايل نبود رویدادهای داخلی ایران خدشه ای بر روابط انگلستان و روسيه در اروپا وارد آورد به تکرار به نمايندگان خود در ايران دستور می داد که به هيچ وجه در تنش هاي سياسي در ايران مداخله نکنند و باعث تحريک روس ها نشوند. اما، در تابستان سال 1906، با اوج گرفتن تنش هاي سياسي در ايران انگلستان هم به عرصۀ کشمکش های داخلي ايران کشانده شد. مخالفان شاه، که همچنان به انگلستان به عنوان رقيب و دشمن قديمي روسيه می نگریستند، خواستار حمایت انگلستان بودند تا سدّی در برابر حمايت روس ها از حکومت قاجار شود. به ویژه، بر سر حمايت علني روسيه از مقاومت شاه در برابر خواست های مشروطه خواهان و با توجه به اوضاع نا مساعد ايران و مشکل رسیدن به تفاهم با روسيه، گِري تصميم گرفت در عین حفظ شبکه های ارتباط با مشروطه خواهان ایرانی از دخالت مستقيم در تحولات داخلی ایران و حمايت از خواسته هاي مخالفان دولت اجتناب ورزد. در ژوئیۀ 1906، يکي از رهبران متنفّذ روحاني، سيد عبدالله بهبهاني، با سفارت انگستان در تهران تماس گرفت و خواستار حمايت مالي و سياسي انگلستان شد. گرانت داف (Evelyn Grant Duff) در عین مخالفت با این درخواست در تماس با وزارت خارجه انگلستان پیشنهاد کرد که نسبت به برکناري نخست وزير وقت، عين الدوله، که يکي از خواست هاي اصلي مخالفان دولت در تهران بود، اقدام شود. امّا، این پیشنهاد داف مخالفت گِري و نفر دوم وزارت خارجه، چارلز هاردينگ (Charles Hardinge) را برانگیخت زیرا به اعتقاد آنان چنین اقدامی نشان دخالت صريح در امور ايران بود و بر سوء ظن و عناد روس هامی افزود. اين آخرين باري نبود که گِري تجزيه و تحليل داف از اوضاع سياسي ايران و رای زنی هایش به سفارت انگلستان را بي جا مي دانست. در 18 ژوئیۀ همین سال، دو تن از نمايندگان بازاریان مخالف حکومت به سفارت انگلستان در قلهک رفتند تا زمينه هاي بست نشستن را در سفارت بررسي کنند. پاسخ سفارت انگلیس به آنان پاسخی دوپهلو بود. امّا تعبیر آنان از پاسخ این بود که سفارت مانع تحصن آنان نخواهد شد. صبح روز بعد حدود 50 تن از تجّار و طلّاب وارد سفارت شدند. شمار بست نشینان در روزهای بعد به 858 تن افزایش یافت و در نهایت به 13000 نفر رسيد. گِرِي از استقبال گرم داف از بست نشینان خشمگين شد زیرا تحصّن آنان سفارت دولت تزاری را سخت نگران ساخته بود و به هرحال با سیاست بی طرفی دولت انگیس نسبت به مخالفان حکومت سازگار نبود. از همین رو، وی دستور داد که کارمندان سفارت در ایران از دخالت در این اختلافات پرهیز کنند و مقدمات بیرون رفتن مشروطه خواهان از سفارت را فراهم آورند. اين آخرين باري نبود که داف با استقبال خودسرانه از مخالفان دولت ایران مایۀ ناخشنودی گری می شد. رفتار برخی دیگر از اعضای سفارت انگلیس نیز گهگاه از حد دستورهائی که از وزارت خارجه انگلستان به آنان می رسید تجاوز می کرد. با این همه، گري رضايت داد تا داف به شاه هشدار دهد که علت اصلي بي اعتمادي مردم به حکومت، شخص صدر اعظم است. تصميم نهايي گري براي پیشنهاد عزل صدراعظم برای آن بود که بتواند با پایان دادن به بحران سياسي در ايران روابط انگلیس و روسيه با تنش بیشتری آلوده نشود. استقبال داف از بست نشینان در سفارت ناخواسته سبب شتاب انقلاب مشروطه شد. بست نشینان در سايۀ امن سفارت درخواست تازه ای، که همانا ایجاد یک حکومت مشروطه بود، بر درخواست های پیشین خود افزودند. در نتیجه، صدور فرمان عزل عين الدوله در 30 ژوئیه به پایان تحصن بست نشینان نینجامید. برخلاف تفکر رايج در بین ايرانيانی که رویدادهای درونی ایران را بیشتر پیامد تباني و توطئه دیگران مي دانند، و با همۀ شواهد در بارۀ برخی گفت و گوها بین مأموران سفارت و بست نشینان در بارۀ حکومت پارلمانی، واقعیت آن است که گرانت داف و همکاران او عامل اصلی و مبتکر نشاندن بذر اعتقاد به چنین حکومتی در اذهان بست نشینان نبودند. زمينه هاي گرایش به حکومت مشروطه در افکار روشنفکرانه در ايران به قرن نوزدهم باز می گردد. در اين قرن بود که شمائی از ساختار و لوازم استقرار یک حکومت مشروطه به اشکال مختلف در اذهان و اندیشه های اصلاح طلبان نقش بسته بود. در اواخر همین قرن شماری از انجمن ها به تبلیغ و دفاع از انواع گوناگون اصلاحات دموکراتیک در نظام استبدادی ایران پرداختند. در 5 اوت 1906، با صدور فرمان مظفرالدین شاه در باب تشکیل مجلس متحصنین از سفارت انگلستان بیرون رفتند، امّا، باهمین فرمان نهضت مشروطه وارد مرحلۀ تازه ای شد. دو دلي شاه در پذيرش قانون انتخابات به تنشی نوين در ايران انجامید و گروهي از سران مشروطه خواهان، علی رغم ناخشنودی و خشم گری، دوباره به سفارت انگلستان پناه بردند. شاه سرانجام در 13 سپتامبر بار دیگر به خواست مخالفان گردن نهاد و قانون انتخابات را توشیح کرد. درهمين زمان؛ درخواست وام ایران از دولت آلمان، پس از آن که انگلستان و روسيه هردو آن را رد کرده بودند بر نگرانی گري نسبت به دخالت آلمان در امور ايران افزود. علی رغم انکار مقامات دولتی آلمان، شایعه این بود که آلمان مشغول بررسی امکان ایجاد یک بانک آلمانی در ایران است گرچه طبق یکی از مواد قرارداد قرضۀ 1904 روسیه دولت ایران مجاز نبودکه، بدون موافقت سن پطرزبورگ، به استقراض از هیچ دولت دیگری اقدام کند. این شایعه، همراه با نگرانی های پیشین گری در مورد گسترش نفود آلمان در امپراطوری عثمانی، اعتقاد او را نسبت به تلاش های آلمان برای برهم زدن وضع موجود در خاور میانه و کارشکنی در گفت و گوهای انگلستان و روسیه عمیق تر کرد. برای منتفی ساختن قضیۀ وام دولت آلمان به ایران، گري مصمم شد دولت روسیه را- که به تنهائی توانائی پرداخت وام تازه ای به ایران نداشت- قانع کند با مشارکت انگلستان درخواست ایران را بپذیرد. امّا، يکي از نخستین گام هائی که مجلس نوبنیاد ایران برداشت رد پيشنهاد پرداخت وام انگلستان و روسيه به ایران و در عوض پذیرفتن طرح نافرجام استقراض داخلی از راه تأسیس بانک ملّی ایران بود. مخالفت مجلس با وام انگليس و روس نشان احساسات ناسیونالیستی و استقلال جوئی ايرانیان و گواهی بر رقابت و ستیز بر سر قدرت بين مجلس و دولتی بود که در همنوائی با دربار قواعد تازۀ نظام مشروطه را بر نمی تابید و حاضر نبود اختیار استفاده از قرضۀ خارجی را به مجلسیان واگذار کند. در اواخر همین سال، در همان هنگام که دگرگونی های سیاسی ایران وضع موجود را در یکی از کشورهائی که مورد گفت و گوهای بین روسیه و انگلستان بود تهدید می کرد، گري همچنان در پي ايجاد تفاهم با روسيه بود. در ژانویۀ 1907 با مرگ مظفرالدین شاه پسرش، محمدعلی میرزا با گرایشی آشکار به روسیه، بر تخت سلطنت نشست و در همان حال نمایندگان تندرو و آزادی خواه مجلس از آذربایجان به تهران رسیدند. این رویدادها به تعمیق شکاف و اختلاف بین مشروطه خواهان و استبدادطلبان انجامید و انتظارهای گري را نافرجام گذاشت. سرانجام در 31 اوت 1907 قرارداد روس و انگلستان بسته شد. امّا، این معاهده که مدت ها بر سر زبانها افتاده بود و در وزارت خارجه روسيه به امضاء رسيد خود منشاء پیدایش مشکلاتی تازه براي گري در ايران شد زیرا روسيه بر میزان هواداری خود از تلاش دربار استبدادي محمدعلی شاه برای سرکوب مشروطه خواهان افزود. از قرارداد 1907 انگليس و روس تا استبداد صغیر 1908 هدف اصلی معاهدۀ 1907 روس و انگلیس حل و رفع اختلاف های دو طرف در مور تبت، افغانستان و ايران بود. امّا اين قرارداد، که دولت انگلستان آن را ابزاري برای تحدید قدرت نظامی آلمان در اروپا و خنثی کردن مقاصد استعماری و جهان جویانۀ آن کشور در دنیا می دانست، به کمتر از انعقاد اتحادی رسمی بین این دو قدرت بزرگ بسنده می کرد، اگرچه روسيه و انگستان هرکدام به ترتيب در سال هاي 1894 و 1904 قرارداد همبستگي و مودت با فرانسه را امضاء کرده بودند. در این قرارداد ايران، که در اين زمان در بحبوحۀ انقلاب مشروطه به سر می برد، به سه منطقه تقسیم شده بود: منطقۀ شمال، شامل شهرهای بزرگ از جمله تهران، زیر نفوذ روسیه قرار داشت، منطقۀ جنوب شرقی همجوار هند در تسلّط انگلستان بود و منطقه میانی نیز به عنوان مرز و حائلی بین مناطق نفوذ دو قدرت بزرگ استعماری شناخته می شد. قرارداد 1907 بدون مشورت با ايران منعقد شده بود و دولت ايران تا 11 سپتامبر این سال خبری رسمی دربارۀ آن نداشت. نمايندۀ انگلیس در ايران، اسپرينگ رايس (Sir Cecil Spring-Rice)، که تا آن زمان خود از جزئيات قرار داد بي خبر بود، در 5 سپتامبر مأمور شد در یادداشتی بالبداهه مفاد آن را به اطلاع دولت ايران برساند. اين یادداشت به یکی از مواد قرارداد –که در متن اصلی اثری از آن وجود نداشت- اشاره می کرد که طبق آن دولت انگلستان متعهد می شد حاکمیت دولت ایران را به رسمیت شناسد و، همراه با دولت روسیه، از هرگونه دخالت در امور داخلی ایران احتراز کند. در طول سال های بعد، انگلیسی های هوادار استقلال ایران اصرلر ورزیدند که یادداشت اسپيرينگ رايس، که از سوی نمایندۀ انگلیس در ایران تهیه شده بود به مثابه تعهد «رسمی» انگلستان براي پیشگیری از دخالت روسیه در ايران به شمار می رفت و لندن با انکار این واقعیت «تعهد» خویش را نقض کرده بود. يکي از پیامدهای معاهدۀ 1907 تحکیم همکاری آشکار دولت روسیه و نظام استبدادی قاجار علیه اصلاح طلبان و ملّيون ایران بود، گرچه محمد علی شاه این معاهده را هرگز به رسمیت نشناخت. از سوی دیگر، تقسیم ایران به مناطق نفوذ دو دولت بزرگ مخالفت شدید اصلاح طلبان و مشروطه خواهان ایران را برانگيخت. در انگلستان نیز ادوارد گری، وزیر خارجۀ انگلستان، از اطراف آماج انتقادهای تند و گسترده قرار گرفت. منتقدان محافظه کار (و همنوایان لیبرال آن ها) که خود در دوران وزارت لنز داون مبتکر آغاز گفت و گو با روسيه شده بودند، قرارداد 1907 را ناتوان در پاسداری از منافع انگلستان در منطقه مي شمردند، به ویژه از آن رو که قلمرو انگلستان را تا مرزهاي جنوب غربی ايران گسترش نمي داد- منطقه اي که بستر بخش بزرگی از منافع تجاري و اقتصادي انگلستان بود. منتقدان گري در طیف چپ حزب لیبرال و نمايندگان حزب کارگر و گروهي از سوسياليست ها و دسته اي از ساير مخالفين و گروهي از نمايندگان ملیون ايرلندي پارلمان همگي قرارداد 1907 را طرد مي کردند و آن را ناقض حاکميت و استقلال دولت ايران مي دانستند. شرق شناس نام آور دانشگاه کمبريج، ادوارد براون، در عداد این گروه از مخالفان قرار داشت. به اعتقاد این منتقدان، معاهدۀ 1907 معرّف اتحّاد نفرت آور دولت انگلیس با حکومت استبدادی تزار روسیه و اقدامی تحریک آمیز و خصمانه علیه دولت آلمان بود که می توانست به شعله ور شدن جنگی بزرگ در اروپا منجر شود. انعقاد محرمانۀ چنين معاهده ای که مورد شور و تصویب پارلمان هم قرار نگرفته بود دستاویز ديگري به مخالفان سرسخت گري داد تا به محکوم کردن او و سیاست خارجی اش ادامه دهند. افزون براین، جورج کورزن، نايب‌السلطنه اسبق هند، که از هواداران سرسخت سیاست های استعماری انگلستان و عضو محافظه کار مجلس اعيان بود و شهرتی گسترده به عنوان یک مفسر معتبر امور ایران داشت، به مبارزه ای فردی علیه گری پرداخت و گرایش های استعمارگرانۀ خود درایران را زیر نقاب نگرانی از تجاوز روسیه به استقلال ایران پنهان می کرد. قرارداد روس و انگلیس و حمايت ضمني انگلستان از جبهه گیری متجاوزانۀ روسیه علیه مشروطه خواهان ایران خشم مردم بسیاری از کشورهای دیگر، از جمله ملیون و آزادی خواهان هندوستان را- که پس از تجزیۀ بنگال در سال 1905 بر مقاومت های خود افزوده بودند برانگيخت. کنگرۀ ملي هند، که در سال 1906 خواستار استقلال هند در قالب امپراطوري انگليس شده بود، به اعتراض نسبت به نفي استقلال ايران برخاست. گروهي از ملي گرايان ستیزه جوی هند نیز که انقلاب مشروطه در ايران را نشان رستاخیز شرق در پیکاری جهاني عليه امپرياليسم می دانستند، به هواداری از انقلابیون ایرانی برخاستند و جنبش آنان را مقدمۀ دیگری براي انقلاب محتوم هند عليه انگلستان شمردند. در همین اوان، حکومت هندوستان تحولات ایران و آثار دگرگونساز آن را بر «اتّحادیۀ مسلمانان هند» (All-India Muslim League) به دقّت پی گیری می کرد. اين اتحاديه، که در سال 1906 تأسيس شده و دراین زمان در مجموع هوادار ادامۀ سیطرۀ انگلستان بر شبه قارۀ هند بود، بارها از مقامات انگلیسی خواست که مانع دخالت های روسیه در ايران و عثمانی، تنها کشورهای مسلمان مستقل، شوند. جامعۀ کوچک، امّا متمکن و متنفّذ، زرتشتيان هند نیز بر سرنوشت مرزبوم کهن خود تأسف می خوردند و در عین حال از این که انقلاب مشروطه حق شهروندی و مشارکت سیاسی را به زرتشتیان ایران داده است مسرور بودند. گری، تحت فشار گروههای مخالف سیاست خویش در انگلیس، ایرلند و به ویژه در هند، در مذاکرات خویش با وزارت خارجۀ روسیه گهگاه بر این ضرورت تأکید می کرد که، برای آرام کردن افکار عمومی بخصوص در هند، انگلستان باید خواستار تعدیل سياست روسيه در ايران شود. او به ویژه نگران احساسات مسلمانان حامی اتحاد مسلمانان هند و دیگر مسلمانان در هند بود که بالقوّه می توانستند در فروکشاندن آتش استقلال طلبی مردم هند یاور انگلستان باشند. ايرانيان مقيم هند، از جمله زرتشتیان، هریک به نوعی مشروطه خواهان را به ادامۀ پیکار در وطن تشویق می کردند. حد اقل یکبار، در آوریل 1909، در اوج تنش های انقلاب مشروطه، مقامات انگلیسی به بررسی گام هائی پرداختند که می توانست نشریۀ پرنفوذ حبل المتین را که در کلکته منتشر می شد از حمله به سیاست روسیه در ایران باز دارد. منتقدان محافظه کار گري در انگلستان، از جمله کورزن، نیز همچنان به سرزنش او به خاطر بی اعتنائی اش به منافع انگلیس در هند وجنوب ایران در عهدنامۀ 1907 ادامه می دادند. امّا، عوامل و روندهای دیگری کاهش منافع انگلستان در برخی از مناطق ایران را جبران می کردند از جمله: حفظ روابط دوستانۀ لندن با رؤساي متنفّذ قبايل گوناگون از جمله شيخ خزعل در محمّره (خرّمشهر کنونی)، که از سال 1897 در تلاش آن بود تا انگلیس را به حمایت از خودمختاری اش برانگیزد؛ ادامۀ روابط نزدیک انگلستان با سرآمدان سياسي ایران و اعضای خانواده سلطنتي، از جمله ظل السلطان والی اصفهان؛ معاملات تجاري با سران ایل بختياري؛ و استمرار فعالیت های جاسوسي انگلستان علیه روس ها در مرزهای شمالی ایران. کشف مخازن عظیم نفت در منطقه مسجد سليمان توسط شرکت انگليسي دارسي در سال 1908 به افزایش نفوذ انگلستان در منطقه بي طرف انجامید. از سال 1907 تا 1912 ايران جای ویژه ای در بحث ها و اختلاف نظرهای داخلی سیاست خارجۀ انگلستان داشت در آن حد که گری دوبار تهدید به استعفا کرد. نخست در سال 1908 برای آرام کردن منتقدان تندروی حزب خودکه مخالف با سیاست نزدیکی با روسیه بودند و بار دوّم در سال 1912 هنگام گفت و گوی های محرمانه با همتای روسی اش، سرگي سازانو (Sergei Sazanov) زمانی که، در واکنش به رفتار وحشیانۀ روسیه در ایران، تظاهرات ضدگري در هند و در بريتانيا همراه با شعار «گری باید برود» به اوج خود رسيده بود. هواداری آشکار روسيه از فعاليت هاي محمدعليشاه علیه مشروط خواهان پس از عقد قرارداد 1907 سبب تیرگی هرچه بيشتر روابط بين انقلابيون و حکومت شد. در روز امضای این قرارداد، امین السلطان، نخست وزير ايران، به گلولۀ يکي از مجاهدین به قتل رسید. معیّرالدوله، جانشین او، نیز ظرف دوماه مجبور به استعفاء شد. پس از برقراري يک دورۀ کوتاه آرامش بين مجلس و شاه، کابينۀ تازه ای به نخست وزیری ابوالقاسم ناصرالملک که اصلاح طلبي معتدل و فارغ التحصيل آکسفورد بود، بر سر کار آمد. از دسامبر سال 1907 نشانه هاي تنشی تازه بین نیروهای دولتی و مشروطه خواهان نمایان شد. این تنش ها در 14 دسامبر به استعفای دستجمعی کابينۀ ناصرالملک انجامید. روز بعد شاه کابينه را فرا خواند و ناصرالملک را به زندان فرستاد که ظاهرا مقدمه ای برای انجام یک کودتای نافرجام بود. این رویدادها امیدها را برای مسالمت بین دو طرف از میان برد. با ميانجيگري سفارت انگلستان ناصرالملک آزاد شد و اجازه یافت از کشور خارج شود. متعاقب عقد قرارداد 1907، تماس های دیپلوماتیک انگلستان با دولت ایران اغلب با حضور نمایندگان روسیه صورت می گرفت، گرچه گری و برخی از مقامات وزارت خارجۀ انگلیس ارتباط خصوصی خود را با شخصیت های سیاسی ایران حفظ کرده بودند، به ویژه با ناصرالملک و سردار اسعد بختیاری. از سوی دیگر، برخی از اعضای متمرّد سفارت انگلیس در ایران نیز به هواداری غیرمجاز خود از مشروطه خواهان، و طرفداران آنان در انگلیس که مخالف دخالت های روس و انگیس در ایران بودند، ادامه می دادند.

از کودتا تا فرار محمدعلي شاه

کودتاي محمدعلی شاه در 23 جمادي الاول (ژوئن 1908) در ايران و بمباران و تعطيل مجلس، با کمک افسران روسی نيروي قزاق شاه، معرّف گسترش دخالت های روسيه در ايران بود. نقش روسيه در این کودتا گری را واداشت تا نسبت به سياست سن پطرزبورک در ايران بردباری بیشتری داشته باشد زیرا اگر نرمشی از خود نشان نمي داد روس ها به حسن نیت لندن تردید می کردند. در اوضاع نابسامان پس از کودتا، گروهي از سران مليون و انقلابيون مشروطه خواه که نگران جان و امنیت خود بودند از ايران گريختند و در اروپا مأمن گرفتند. جمعي از این پناهندگان به لندن پناه بردند و به یاری مخالفان سياست خارجي انگلستان در ایران خواست خود را برای بازگشائی مجلس و قطع دخالت روسيه و انگلستان در ايران مطرح کردند. در 8 سپتامبر، با پافشاري انگلستان، هيئتی مرکب از نمايندگان روسيه و انگلستان به شاه پيشنهاد کردند فرمان گشایش مجلس را صادر کند. انگيزۀ روسيه در ارائۀ چنين پيشنهادي نگرانی از امکان شکست نيروهاي دولتی در مقابله با انقلابیون بود. از همین رو، روسيه باز شدن مجلسی فاقد قدرت را نوعي مصالحه تلقي مي کرد که می توانست مانع انقراض سلطنت قاجار شود. امّا، انگيزه گري در این تقاضا ناشی از انتقادات روزافزون داخلی و يافتن راه حلی سريع براي مشکلات ايران بود زیرا مسئلۀ ایران انگلستان را از توجه به ساير امور مهمي که در اروپا در جريان بود باز می داشت و روابط نزدیک انگلستان و روسيه را به مخاطره می افکند. به علاوه، اميد این بود که چنین درخواست علني از شاه براي بازکردن مجلس در شورش مشروطه خواهان تبریز به رهبری ستّارخان و باقرخان وقفه ای ایجاد کند، و در عین حال با تضعیف نهضت مشروطه خواهی یکی از دستاویزهای مخالفان سیاست خارجی انگلیس در ایران را از میان بردارد. امّا، خواست مخالفان این بود که مجلس جديد بايد از نمایندگان پیشین آن تشکیل شود که اکثرشان یا مخفي شده بودند و يا در تبعيد به سر مي بردند و نیز قانون اساسي و متمم آن در تمامیت خود احیا و اجرا شود. در اوائل پائيز 1908، گروهي از پناهندگان سياسي ايران، شامل نمايندگان مجلس سابق، از آن جمله معاضدالسلطنه و سيد حسن تقي زاده از بدو ورود به لندن مورد استقبال مخالفان سياست خارجی انگلستان قرار گرفتند. اين پناهندگان به ارائه و نشر تفاسیر و برداشت هاي خود از آنچه سبب کودتا در ايران شده بود پرداختند و دلائل و عواملی را که وزارت خارجه انگلستان از رویدادهای ایران عرضه می کرد به چالش می کشیدند. حضور آنان در انگلستان انگیزه ای برای تشکيل کمیتۀ ايران در لندن شد. اين کمیته با حمايت مخالفان سياست خارجی انگلستان در31 اکتبر 1908 گشوده شد و به کانون دیگری برای شکل گيري مخالفتی سازمان يافته با سياست گري در ايران تبدیل گشت. گروهي از محافظه کاران انگليسي که با حزب خود درمورد معاهدۀ 1907 روس و انگلیس مخالف بودند با شرکت در فعالیت های اين کمیته به مخالفان چپ گرای گري پيوستند. هدف های این کميته عبارت بود از تهییج افکار عمومي مردم انگلیس در حمايت از استقلال ايران و مخالفت با دخالت روسیه و انگلستان در امور داخلي آن؛ اعلام عفو مخالفان سیاسی؛ انتخابات آزاد براي مجلس و نظارت مجلس بر امور مالي کشور. فعالیت های منظم این کمیته در سال های بعد نقش اساسی در افشای تعدیات روس و انگلیس به استقلال و حق حاکمیت ایران و تحریک افکار عمومی به مخالفت با گری ایفا کرد. در انتقاد مستمر از گري، کمیته از همکاري مخفیانۀ شماری ازدیپلومات ها و مأموران انگليسي در ايران بهره مند بود، از جمله اسمارت (Walter A. Smart) ازدانشجویان سابق براون و استوکز(Claude B. Stokes)، رایزن نظامي انگلیس در سفارت آن کشور در تهران. خودداری محمدعلي شاه از بازگشائی مجلس، تصمیم روسیه به ادامۀ هواداری از نيروهاي استبدادی در جنگ داخلي ايران و شکستن محاصره تبريز به دستاویز نجات مردم آن شهر از قحطي و حمايت از اتباع خارجي مقيم تبريز، همگی مجاهدین را به مقاومت بیشتر تحریک کرد و در عین حال دامنۀ پیکار را به دیگر مناطق ایران از جمله گیلان، اصفهان کشاند و برخی از رهبران بختیاری را به انقلابیان پیوست. در ژانويه 1909 گري، که در نهان از دخالت نظامی روسیه در ایران هواداری می کرد، زیر بار انتقاد مخالفان داخلی اش اعلام کرد که انگلستان از پرداخت وام مشترک روسیه و انگلیس به دولت محمدعلی شاه، که سخت در تنگنای مالی بود، قبل از گشایش مجلس خودداری خواهد کرد. در 10 آوريل سال 1909، یک گردان از تفنگداران نيروهاي دريايي انگلستان براي سرکوب کردن قبائل غارتگری که باعث اختلال در فعالیت های تجارتی انگلستان در منطقه شده بودند وارد بوشهر شدند. حضور اين نیروها در خاک ایران مشروطه خواهان را از آن بیمناک کرد که این تجاوز مقدمۀ تجزیۀ کامل ایران به دست نیروهای روس و انگلیس باشد. امّا، دیری نپائید که در 22 ماه مه نیروهای اشغالگر انگلیسی بوشهر را ترک کردند. مقارن با این رویدادها، در اواخر ماه آوریل نیروهای نظامی روسیه نیز وارد تبريز شدند. امّا، اشغال تبريز و متعاقب آن رفتار خشونت بار سربازان روسی با مجاهدین نتوانست به مقاومت نیروهای مشروطه خواه پایان دهد. در ماه ژوئن تفنگداران بختیاری از جنوب و انقلابیون گیلان از شمال به سوی تهران روان شدند. هر دو دولت روس و انگلیس به نیروهای انقلابی هشدار دادند که حرکت خود را متوقف کنند. امّا، بی اعتنا به این هشدار نیروی های مشروطه خواه در 14 ژوئیه 1909 وارد پایتخت شدند. در ظرف دوروز محمدعلی شاه سلطنت را به فرزند نوجوانش، احمد، واگذار کرد و به سفارت روسیه در تهران پناهنده شد.

————————————

*استاد تاریخ در دانشگاه تورانتو، کانادا.

** مهرنوش آریانپور این نوشته را از اصل انگیسی آن برگردانده است.

—————————————————————————————-

پانوشت ها:

[1] . ن. ک. به:

  1. Williams, “Great Britain and Russia, 1905 to the 1907 Convention,” in Hinsley, p. 133; Steiner, 1977, p. 40; and Monger, p. 283.

[1] . ن. ک. به:

Public Record Office (PRO), Kew, U.K., FO 248/896, minute no. 51 by Grey, 24/25, April 1907, pp. 1-2.

[1] . ن. ک. به:

PRO, FO 371/112, Evelyn Grant Duff to the F.O,, 11 July 1906; ibid., “Aqa Seyyed Abdullah Mujtahed to Mr. Grant Duff (July 16, 1906)” in Grant Duff to Grey, 19 July 1906.

و نیز ن. ک. به احمد کسروی، تاریخ مشروطۀ ایران، تهران، چاپ هشتم، 1349، ص 109.

[1] . ن. ک. به: PRO, FO 371/112, Persia no. 23516, 11 July 1906


[1] . ن. ک. به:

Great Britain. Parliamentary Papers, 1909, vol. 105, cd. 4581, “Correspondence Respecting the Affairs of Persia, December 1906 to November 1908” ; Browne, The Persian Revolution, pp. 118-19.

همچنین ن. ک. به: احمد کسروی، همان، ص 110.

[1] . ن. ک. به:

PRO, FO 371/112, Grant Duff to Grey, 21 July 1906; Cambridge, Browne Papers, Box 12 (Letters from Persia 1905-1910), W. A. Smart to Browne (received on 4 Semptember 1906); The Times, 24 July 1906, p. 5; 26 July, p. 3; Browne, The Persian Revolution, p. 119.

[1] . ن. ک. به:

Grey to Cecil Spring-Rice, 12 August 1906, in Gwynn, p. 78; PRO. FO 371/ 112, Arthur Nicolson to Grey, 1 August 1906.

[1] . ن. ک. به: Grey to Grant Duff, ibid.,2 August 1906

[1] . ن. ک. به: Grey to Grant Duff, ibid.,25 July 1906

[1]. ن. ک. به: E. G. Browne, The Persian Revolution, p. 122, n. 1

[1] . ن. ک. به: Abrahamian, p. 85

[1] . ن. ک. به: PRO, FO 371/112, Grey to Grant Duff, 7 September 1906

[1] . ن. ک. به: The Times, 3 October 1906, p. 3

[1] . ن. ک. به: The Times, 20 October 1906, p. 5

[1] . ن. ک. به: Winston Churchill, pp. 212-68

[1] . ن. ک. به:

British and Foreign State Papers, 1908-1909, vol. 102, pp. 906-907.

[1] . ن. ک. به: Browne, The Persian Revolution, pp. 190-94.


[1] . ن. ک. به: Kazemzadeh,, pp. 498-506.

[1] . ن. ک. ب:

PRO, Grey Papers. FO 800/70, Sir George Barclay to Grey, 5 April 1909, p. 193.

[1] . ن. ک. به:

Grey, p. 164; Steiner, 1977, pp. 142-43; India Office Library and Records (IOLR), London, India Office Political Department, L/P &S/10/270, nos. p. 1354, 1688.

[1] . ن. ک. به:

PRO, Great Britain. Cabinet Papers. CAB. 37?94, no. 95; Fraser, 1910, p. 43.

[1] . ن. ک. به: Bonakdarian, 1995, pp. 178-86.

[1] . ن. ک. به: Ketab-e Naranji, I, p. 276; Kazemzadeh, pp. 514-15.

[1] . ن. ک. به:

Cambridge, Browne Papers, Box 9, Lynch to Browne, 22 November 1908.

[1] . ن. ک. به: George Lloyd Papers; GLLD 16/46.

[1] . ن. ک. به:

Bonakdarian, Selected Correspondence,» in Browne, The Persian Revolution, 1055 repr, pp. xxxi-xxxvi.

Published in: on 7 ژوئیه 2020 at 1:53 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

مستقل بریتانیا ذکر شده است. تصمیم به اِعمال تحریم‌های مستقل را دومینیک راب، وزیر خارجه بریتانیا، روز دوشنبه ۱۶ تیر در پارلمان این کشور اعلام کرد و گفت که این اقدام نمایانگر تغییر در سیاست‌های لندن بعد از خروج از اتحادیه اروپاست. آقای راب در سخنانش در پارلمان بریتانیا گفت که افراد این فهرست اجازه سفر به خاک این کشور را نخواهند داشت و دارایی‌هایشان نیز توقیف خواهد شد. وزارت خارجه بریتانیا در بیانیه‌ای اعلام کرد که نخستین فهرست شامل ۴۹ فرد و نهاد عمدتا روس و سعودی هستند که در قتل سرگئی ماگنیتسکی و جمال خاشقجی دست داشته‌اند. دومینیک راب در سخنانش در پارلمان بریتانیا از جمله گفت: «اگر از گروه دزدسالاران یا جنایتکاران سازمان‌یافته باشید نخواهید توانست اموال خونین‌تان را در این کشور پولشویی کنید».

قانون ماگنیتسکی در بریتانیا؛ لندن نخستین تحریم‌های مستقل حقوق بشری را اعلام کرد

دومینیک راب، وزیر خارجه بریتانیا

دولت بریتانیا به تبع قانون آمریکایی «ماگنیتسکی» اعلام کرد از این پس تحریم‌هایی مستقل از اتحادیه اروپا را علیه ناقضان حقوق بشر در جهان به اجرا می‌گذارد؛ نام ۴۹ فرد و نهاد عمدتا روس و سعودی در نخستین فهرست تحریم‌های مستقل بریتانیا ذکر شده است.

تصمیم به اِعمال تحریم‌های مستقل را دومینیک راب، وزیر خارجه بریتانیا، روز دوشنبه ۱۶ تیر در پارلمان این کشور اعلام کرد و گفت که این اقدام نمایانگر تغییر در سیاست‌های لندن بعد از خروج از اتحادیه اروپاست.

آقای راب در سخنانش در پارلمان بریتانیا گفت که افراد این فهرست اجازه سفر به خاک این کشور را نخواهند داشت و دارایی‌هایشان نیز توقیف خواهد شد.

وزارت خارجه بریتانیا در بیانیه‌ای اعلام کرد که نخستین فهرست شامل ۴۹ فرد و نهاد عمدتا روس و سعودی هستند که در قتل سرگئی ماگنیتسکی و جمال خاشقجی دست داشته‌اند.

دومینیک راب در سخنانش در پارلمان بریتانیا از جمله گفت: «اگر از گروه دزدسالاران یا جنایتکاران سازمان‌یافته باشید نخواهید توانست اموال خونین‌تان را در این کشور پولشویی کنید».

بنابر بیانیه وزارت خارجه بریتانیا، از ۴۹ فرد و نهادی که مشمول تحریم شده‌اند ۲۵ مورد تابعیت روسیه دارند و در قتل سرگئی ماگنیتسکی دخیل بوده‌اند و ۲۰ مورد تابعیت سعودی دارند و در قتل جمال خاشقچی نقش داشته‌اند.

سرگئی ماگنیتسکی حسابداری بود که پس از افشاگری درباره فساد مالی مقامات روسیه به زندان افتاد و کمتر از یک سال بعد، در سال ۲۰۰۹، به طرز مشکوکی در زندان جان باخت.

دولت و کنگره آمریکا در سال ۲۰۱۲ با تصویب قانونی به نام ماگنیتسکی، ناقضان حقوق بشر در روسیه را تحت تحریم قرار می‌دهند.

جمال خاشقجی نیز روزنامه‌نگار سعودی و منتقد حاکمان عربستان بود که دهم مهرماه ۹۷ وارد کنسولگری عربستان در استانبول شد و بعدا مشخص شد که در آنجا به قتل رسیده و جسدش تکه‌تکه شده است.

در فهرست نخستین تحریم‌های مستقل حقوق بشری بریتانیا که عمدتا شامل شهروندان روس و سعودی می‌شود، چهار تن دیگر نیز حضور دارند: دو فرمانده ارشد نیروهای مسلح میانمار به دلیل خشونت‌های سیستماتیک علیه مسلمانان روهینگیا و دو وزارتخانه کره شمالی: وزارت امنیت کشور و وزارت «امنیت صحیح» که نهاد اطلاعاتی آن کشور است.

Published in: on 6 ژوئیه 2020 at 6:05 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

Israeli Civil Administration uproots and vandalizes some 70 olive trees in Bardala, Jordan Valley

Published in: on 2 ژوئیه 2020 at 8:24 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

!لاکچری ترین تالار عروسی جهان در لواسان

Published in: on 27 ژوئن 2020 at 8:42 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

ماجرای قاضی منصوری، لایو شهیار قنبری و بنیامینن، رپ خوانی غلام کویتی پور و سی خرداد با مهدی اصلانی

Published in: on 27 ژوئن 2020 at 7:38 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

Jerusalem Municipality demolishes residential buildings in East Jerusalem, 2 June 2020

Published in: on 26 ژوئن 2020 at 4:26 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه