کودتا و «جاهل‌ها و لات‌ها» (بخش دوم و بخش پایانی)، مسعود نقره‌کار

کودتا و «جاهل‌ها و لات‌ها» (بخش دوم و بخش پایانی)، مسعود نقره‌کار
این داوری که بخش بزرگی از گروه اجتماعی جاهل‌ها و لات‌ها فقط به خاطرِ پول پشتیبان محمدرضا شاه و دربار بودند، سنجیده و همه‌جانبه نیست. کیش شخصیت، تحریک احساسات وطن‌پرستانه، سوء استفاده از اعتقادات دینی و تحریک احساسات مذهبی، از انگیزه‌های جذب جاهل‌ها و لات‌ها و تبدیل آنان به نیروئی مهم در استبداد سلطنتی بوده‌اند

نقش جاهل ها و لات ها در روز ۲۸ مرداد
طرح سرنگونی دولت مصدق، نقشه مند و باتوجه به اولویت ها و در مراحل مختلف صورت گرفت ، که ازتبلیغ و تحریک علیه مصدق تا جلب همکاری شاه و نزدیکان وی، ونیز تطمیع و تحبیب نمایندگان مجلس را در برمی گرفت، مرحله ای نیز به برپائی تظاهرات عمومی با پشتیبانی بخش هائی از ارتش و نیروهای حکومتی و » بسيج اوباش به سردسته گي چاقوكشان براي انجام تظاهرات خياباني، حمله به ادارات دولتي، تخريب روزنامه هاي ملي و حزب توده و نيز ايجاد ترس و وحشت بين ساكنان تهران » در نظر گرفته شده بود، مرحله ای که » فاز»ِ بهره گیری از»جاهل ها و لات ها» بود. دراین مرحله جاهل ها و لات های متدین(فدائیان اسلامی) که می توانستند» لات و لوت های بلند و کوتاه زورخونه ای و هیئتی رو با یه اشاره جمع کنن» تماشاگری پیشه کردند، و صحنه، صحنه ی حضور جاهل ها و لات های درباری و احزاب و سازمان های سیاسی شد.(۱)
درباره کمیت( تعداد) و نقش وکیفیت کار»جاهل ها و لات ها » در روز ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ گزارش ها و اطلاعات متعدد و گاه متناقض وجود دارد.
آمار دقیقی دررابطه با تعداد این افراد در دست نیست، برخی رقم ۲۵۰۰ نفر را درست می دانند و با نسبت دادن «فواحش و زنان بدکاره» به زنان این مجموعه، ادعا کرده اند آنان » با دریافت ۵۰ تومان راضی به همکاری شدند»، اما برخی دیگر تعداد این افراد را، زن و مرد، حدود ۲۰۰۰ نفر تخمین زده اند.» (۲)
در باره ی نقش و میزان تاثیرگذاریِ جاهل ها و لات ها در روز ۲۸ مرداد و پیروزی کودتا، دیدگاه ها و نظرات متعدد و مختلف مطرح شده است، که به طرح برخی از آنها قناعت می کنم :
» …صبح روز ۲۸ مرداد کودتا با تظاهرات بی اهمیت اوباشان حرفه ای، میدانی ها، و دیگر اقشار لمپنی شروع شد…» سرتیپ دفتری» نیروهای پلیس را ظاهرا» برای سرکوب کردن تظاهرات می فرستاد. ولی طبق برنامه قبلی ماموران به اوباش می پیوستند. کامیون های پلیس و بارکش مملو از اوباش و میدانی ها و پلیس از جنوب شهر حرکت می کرد و شعار» زنده باد شاه» و » شاه – شاه- شاه» را می دادند.(۳)
» مشتی اراذل و اوباش چگونه می توانستند یک دولت ملی را سرنگون سازند…واقعیت این است که شعبان جعفری تا شامگاه ۲۸ مرداد در زندان بود و در واقع پس از سقوط مصدق از زندان آزاد گردید» (۴)
» …به دلیل یکه تازی شعبان جعفری در بعد از ظهرآن روز و در روزهای دیگر بوده است که امر را بر نویسندگان جریان های ۲۸ مرداد مشتبه کرده و چون لقب بی مخ هم داشته، ترجیح داده اند او را قهرمان همه ی حوادث آن روز معرفی کنند..» (۵)
» …غلامحسین مصدق فرزند محمد مصدق که خود شاهد » رجاله بازی» ها بود، می گوید» باور کردنی نبودکه دویست سیصد نفر رجاله شهر را قبضه کنند و هیچکس در برابر آنها ظاهر نشود…»(۶)
» جایگاه نمادین شعبان جعفری و دیگر لات و لوت های تهران…در این است که آن ها نیرویی بودند در پیشاپیش آن دسته از مردمی که در بامداد ۲۸ مرداد، به نام شاه دوستی به خیابان ها ریختند. آن ها سیمای آن » مردم» گمنام بودند. راستی این است که خود، همان مردم بودند. هم از این رو است که نه فلان بازاری گمنام و ماست فروش نا شناخته و بّزاز ناصر خسرو، که ده ها تن از این نام داران چاقوکشی که هر یک پرونده هایی به کلفتی چند بند انگشت در شهربانی داشتند و نماد پلیدی و بزه کاری خیابان های تهران بودند، از دربار و ستاد ارتش نشان گرفتند و به آلاف و اُلوفی هم رسیدند…..»(۷)
» …شعبان جعفری( شعبون بی مخ) به طرفداری از شاه در آشوب های مختلف شرکت داشت. امیر زرین کیا معروف به امیر موبور به هواداری از دکتر مظفر بقایی مشغول بود. منصور افشار، دانشجوی دانشکده حقوق، داود درگاهی ، حبیب بشیری معروف به » حبیب سیاه» و مهدی بیرجندی که بعد ازسقوط شاه به هامبورگ رفت و در آنجا به علت ارتکاب جرم و جنایت زندانی شد، ازجمله کسانی بودند که در این میدان مانور می دادند. این قبیل افراد، طرفدار شاه و ضد مصدق بودند که گاهگاهی با کراوات و لباس تمیز، به اتفاق سایر اوباشان، در کاخ شاهپور علیرضا، جمع گشته، تا فرامین دربار را دریافت و به اجرا در آورند….پس از استقرار کودتاچیان، عده ای به خاطر خیانتی که به مردم و ایران کرده بودند به نان و نوائی رسیدند. به طور مثال خبری پخش شد که » ملکه ی مادر( مادرشاه) با شمس قنات آبادی معروف به » شمس خالدار» ازدواج کرده است. او یکی از آخوندهای فرصت طلب بود که با آیت الله کاشانی و زاهدی علیه مصدق توطئه می کردند…» (۸)
.»… مقارن ساعت ده صبح، دارودسته ی ديگری از چاقوكشان كه تعداد آنها حدود چهار صد تن بود به سركردگی طيب حاج رضايی، و حسين رمضون يخي، سبزه ميدان و ميدان ارك را اشغال كردند. اين عده كه به چوب و چماق و چاقو و طپانچه مسلح بودند، ضمن سر دادن شعار زنده باد شاه به گروههای سی چهل نفري تقسيم شدند و هر گروه به يكي از وزارتخانه ها، بانك ها و ادارات دولتي حول و حوش بازار و ميدان ارك هجوم بردند.»….لاو خبرنگار نيويورك تايمز ميگويد كه جورج كارون مردی با ۹۰ كيلوگرم وزن و ۹۰/۱ قد كه تازه از كره به تهران آمده بود، خود را مبتكر و سازندهي اين تاكتيك كه توسط گروه هاي خياباني اجرا مي شد، ميدانست. لاو اضافه ميكند: ريچارد كاتم به من گفت كه گروه هاي خياباني با كمك يك شخص متنفذ كه دوست ماست سازمان داده شد…»
«…..تصور این که رهبری به محبوبیت مصدق در ۳۰ تیر، به کمک چندتا خانم مثل خانم غفاری برمی‌افتد یا به کمک چند خانم و چند الواط و اشرار و آقای کرملیت روزولت برمی‌افتد، به نظر من، حرف قابل قبولی نیست. سئوال اصلی این است که در قیاس با ۳۰ تیر، یک سال و نیم، دو سال بعد از ۳۰ تیر که هزاران هزار نفر به نفع دکتر مصدق به خیابان‌ها آمدند، ما شاهد چنین حرکتی در ۲۸ مرداد نیستیم. گیرم همه‌ی این‌ها را مستقیم با پول آقای کرملیت روزولت به خیابان‌ها آورده‌‌اند (که حتماً بعضی‌های‌شان با پول آقای کرملیت روزولت به خیابان‌ها آمده‌اند)، ولی چطور شد که طرفداران دکتر مصدق به خیابان‌ها نیامدند؟ چطور شد در آن روز خود دکتر مصدق نرفت در رادیو اعلام بکند که چنین حرکتی علیه من در جریان است…؟»(۹)
«…. من می‌خواهم سئوال کنم از این‌هایی که به ۲۵ و به ۲۸ مرداد حمله می‌کنند. در روز ۲۸ مرداد این ملت کجا بود؟ آخر اگر دولتی با یک مشت چاقو‌کش و اوباش، زن‌های بدکاره سقوط می‌کند، ارحج است؟ این را که نمی‌شود گفت. جای ملت در آن روز در خیابان‌های ایران خالی بود. هر کسی هم بگوید نه، یا سوءنیت دارد یا می‌خواهد منکر حقایق شود. واقعیت قضایا این است که در آن روز ملت ایران دیگر جانش به لب‌اش رسیده بود. دیگر از آن نابسامانی‌ها و شلوغی‌ها و زدوخوردهایی که مرتب پیش می آمد و به‌خصوص از آن بحران مالی که پیدا شده بود، واقعاً زجر می‌کشید و دیگر نمی‌خواست ادامه دهد.» (۱۰)
در کنار داوری ها فوق، فرایند و میزان نقش آفريني سياسي افراد ودسته هاتی از گروه اجتماعی جاهل ها و لات ها، و یا حامیان این افراد و دسته ها را در گزارش هائی از حرکات و فعالیت های این مجموعه می توان دید. برخی ازشواهد و اسناد گواه اند که نقش طیب حاج رضائی و برادرش طاهر در بسیج جاهل ها و لات ها و اطرافیان اش بیش از نقش شعبان جعفری و یا دیگر جاهل ها و لات های مطرح و معروف بود. » تخریب وغارت و به آتش کشیدن خانه مصدق نیز ظاهرا به فرمان طیب حاج رضائی عملی شد و به حساب وی گذاشته شده است.»، » خانه آزاده ای را» ،که صدیقی گفته است » اوباش به آتش کشیدند»، طیب و دارو دسته اش آتش زدند. (۱۱و۱۲)
شعبان جعفری، مطرح ترین نام در میان جاهل ها و لات های آن دوره، نقل کرده است که وی روز ۲۸ مرداد تا حدود ساعت ۲و۳ بعد از ظهر در زندان قصر بود، اما از درون زندان با جاهل ها و لات هائی که قصد حمایت از کودتا را داشتند، رابطه داشت: «… اومدن به من گفتن: یه خانومی اومده تورو میخواد…دیدم پروین آژدان قزیه…گفت بروبچه ها دارن شروع میکنن، یه پیغوم میغومی برای برو بچه ها بده تا من برم باهاشون صحبت كنم و اينا»، گفتيم :والا ميخواي بري برو، بچه ها خودشون ميدونن چيكار كنن. خلاصه يه چيزي جور كرديم و گفتيم بره، رفت و مام رفتیم تو نشستیم و گفتیم بچه ها مثل این که شهر داره شلوغ میشه «.
هماسرشار به عنوان مصاحبه کننده از شعبان جعفری می پرسد: یعنی شما توی زندان بودید که بروبچه های شما از جنوب شهر راه افتادند آمدند توی خیابان های شمال شهر؟
و جعفری پاسخ می دهد: خُب بله، دارو دسته ها راه افتاده بودن.
سرشار: دارو دسته ها به دستور شما راه افتاده بودند؟ یعنی آن نامه یا پیغامی که به خانم پروین آژدان قزی دادید، اثرکرد؟
جعفری: نامه نه، پیغوم دادم.
سرشار: پیغام دادید گفتید بچه ها بیایند بیرون؟درست؟
جعفری : بله …همين موقع يادمه ديدم تيمسار خلعتبري معاون شهرباني بود اونموقع، تيمسار خلعتبري و بيوك صابر و يه افسري اسمش يادم رفته خدايا؟ خلاصه اين سه چارتا يهو اومدن در زندان و گفتن زاهدي، جعفري رو ميخواد. منو ورداشتن بردن بالاي شهرباني … مام رفتيم اونجا تا رسيديم زاهدي بغل واكرد، مام رفتيم بغل تيمسار و .. گفتم: » قربان رفقام زندان هستن»…. رئيس زندان را صدا كرد و گفت «اينا رو بده دست اين برن» گفت :» قربان اينا چند تا شون جرم شون سياسي نيست. اينا چاقو كشي كردن»… خلاصه رفتم سراغ حسين رمضون يخي و احمد عشقي و حاجي محرر و امير موبور و اونايي كه بهشون قول داده بودم … حسين رمضون يخي همون كسيه كه طيب رو با چاقو زده بود و هيجده ماه زندون براش بريده بودند.».»آخه باور كن خانوم، اونموقع من هر كاري ميخواستم تو تهران ميتونستم بكنم. ميتونستم ده ميليارد ببرم. ولي به جون شما به مولا علي، اگر شما فكر كنين يه قرون دنبال اين حرفا بودم …. هيچي خلاصه راه افتاديم و چون مملكت هنوز آروم نشده بود، اومديم رفتيم يه خرده اينور و اونور و مردمو ساكت كرديم، ولي اونروز كس زيادي كشته نشد …»(۱۳)
درکنارطیب حاج رضائی و شعبان جعفری نام های دیگری از جاهل ها و لات ها و دیگرانی که در این کودتا نقش آفرینی کردند، ثبت است :حسین و تقی اسمعیلی پور( رمضون یخی) ، حسین خداداد، باقر فروتن ( باقر کچل)، برادران حاج عباسی( هفت کچلون)، ناصر حسن خانی( ناصر جیگرکی)، حسن سعله ای، محمود مسگر، قاسم سرپلی، خلیل ترکه ، اسمال شله، محمد دخو، علی بلنده، سکینه قاسمی ( پری بلنده)، رقیه آزادپور(پروین آژدان قزی)، ملکه اعتضادی(۱۴) ، و نام نا آشنایانی همچون علی شش انگشت ،عشقی چاقوئی، کبرا گُنده، صغرا غوله و ده ها جاهل و لاتِ مرد و زن بودند که به حمایت از رژیم شاه و کودتا برخاستند. نقش دربار، سازمان های امریکائی و انگلیسی و افرادشان (به ویژه نرن Nerren و سیلی (Silley (۱۵)، و در کنار جاهل ها و لات های سرشناس، نام هائی مثل رشیدیان ( برادران بوسکو- اسدالله، سیف الله و قدرت الله)، سیّد مهدی میراشرافی، مسعودی (محمد علی)، علی جلالی، فرخ کیوانی، بیوک صابر، شمس قنات آبادی، فصل الله زاهدی، عبدالحسین حجازی، سروان غفاری، سرلشکر ارفع، و… دیده می شوند: «…. دسته ها عموما» از افسران بازنشسته، نوچه های طیب و شعبان، پلیس های مخفی شهربانی…بودند که مرکز ارتباط آنها نیز کانون افسران بازنشسته تحت رهبری زاهدی و همچنین ستاد مخصوص شاهپور علیرضا بود» (۱۵). برخی از شیخ ها وروحانیون نیزدر بسیج جاهل ها و لات ها نقش داشتند، که آیت الله کاشانی، آیت الله محمد بهبهانی، بهاء الدین نوری و… نمونه اند.
اسدالله خدایکی (اسدالله کچل- صاحب کافه پارس) که عصر روز ۲۷ مرداد با تعدادی از جاهل ها و لات ها با » سروان غفاری افسر پلیس راه آهن دیداری داشتند و از وی پول دریافت کردند» ، نقل کرده است: «صبح روز ۲۸ مرداد سوار ماشین شن کش شده به طرف خیابان امیریه حرکت کردیم، نزدیک چهارراه گمرک عکس های شاه را که داخل گونی گذاشته بودند، بیرون آورده و به دست گرفتیم و شروع به دادن شعارهائی به نفع شاه و علیه مصدق کردیم. سپس با دسته ای که از میدان مولوی به سرکردگی طاهر و طیب دو برادر میدان دار راه افتاده بود به هم پیوسته و به طرف خیابان های کاخ ، نادری، شاه آباد، اسلامبول و مجلس حرکت کردیم…..»
میرزا عبدالله جندقی( میرزای شهریاری)، از میدانداران نقل کرده است که صبح روز ۲۸ مرداد ۴ دسته از جنوب شهر به طرف شمال شهر راه افتادند
دسته اول: به سرکردگی طیب و طاهر حاج رضائی ازمیدان امین السلطان و سرِ قبرآقا، همراهان عبارت بودند: علی رضائی ( قدم)، ناصرحسن خانی (ناصر جیگرکی)، اصغراستادعلی نقی(اصفر سکسی)، اصغر بنائی( اصغر شاطر)، رضا( صاحب قهوه خانه و قمارخانه و نانوائی درشهرنو)، حاج علی نوری (مرد آهنین)، حبیب مختارمنش، احمد زوقی، حاجی مظلوم نهاوندی(حاجی سردار) و حدود سیصد نفر سیاهی لشکر از خرده پاها و عمله ها
دسته دوم: به سرکردگی حسین اسماعیل پور( حسین رمضون یخی) از باغ فردوس، همراهان: تقی رمضون یخی، برادران طاهری( ماشاء الله، هوشنگ، اکبر و امیر ابرام خان) و چند صد نفر بیکارو اوباش مجهز به چوب دستی های یک متری.
دسته سوم: به سرکردگی محمود مسگر( باجناق حسین رمضون یخی)از محله شهرنو، با همراهی روسپیان و خانم رئیس ها.
دسته چهارم: به سرکردگی صابر از جوادیه
علاوه با این چهار دسته، دسته ای نیز از رباط کریم به این مجموعه پیوست . از حاجی خداداد، اکبر جاسپ، حسین سلماسی، حاج عبدالحسین هم نام برده شده است.
این دسته ها ضمن پیوستن به هم در مسیر خود جاهل ها و لات های بیشتری را به جمع خود افزودند. » درسرچشمه و میدان بارفروشان سرچشمه، عباس و اکبر لاله، میرزا علی شفیعی و اکبر زاغی، در چهارراه مخبرالدوله مصطفی کلیائی( مصطفی زاغی) از بزن بهادرهای چهارراه سید علی با جمعی از اوباش ارامنه به دسته های قبلی پیوستند. اینان در مسیر خود دفاتر روزنامه ها و احزاب و جریان ها و افراد مخالف دربار را تخریب می کردند و یا به آتش می کشیدند. «نیرو های انتظامی نیز فقط تماشاچی بودند» – در خیابان استانبول ، حسین رمضون یخی به قهوه خانه پاساژ یول پی، متعلق به مصطفی پایان، حمله کرد و با تیراندازی به طرف عکس دیواری، صاحب کافه را وادارکردتاعکس را پائین بکشد…»(۱۶)
گزارش های دیگری نیز پیرامون رخداد های روز ۲۸ مرداد وجود دارد: » از صبح روز ۲۶ مرداد، برادران رشيديان با همكاري «نرن و سيلي»از عوامل سازمان سيا، دسته جات متعددي را اجير كردند و باسر دادن شعارهاي حزب توده و حمل پلاكاردهايي كه در آنها شاه تقبيح و سرزنش شده بود، به راهپيمايي پرداختند . اين جمعيت توده اي «قلابي » …ماموريت داشتند با ايجاد بيم و هراس از خطر به قدرت رسيدن حزب توده، موضع سرلشگر زاهدي را تقويت كنند…. پيش از ساعت ۸ صبح ۲۸ مرداد ، دسته هاي كوچكي از جوانان و نوجوانان به راهنمايي و در پناه اوباشان مزدور و سازمان يافته، رانندگاني را كه از شميران عازم تهران بودند، متوقف مي كردند و از آنها مي خواستند كه چراغ هاي اتومبيل خود را روشن كنند و عكس محمد رضا شاه را كه از پيش چاپ و آماده شده بود روي جلوي شيشه بچسبانند … آنان به رانندگان توصيه ميكردند كه بگويند «زنده باد شاه» هرگاه راننده اي از سر دادن شعارخودداري مي كرد، او را مضروب مي كردند به بدنه اتومبيل اش با چوب ضربه مي زدند ويا شيشه اش را مي شكستند.» ..» اين تاكتيك جالب و حساب شده موجب شد كه ستون طولاني اتومبيل سواري با چراغ هاي روشن و تصاوير الصاقي شاه در خيابان هاي پهلوي و جاده قديم شميران حركت كنند و موجبات حيرت و نگراني مردمي را كه ناظر آن صحنه باور نكردني بودند، فراهم سازند…»
در این میانه جاهل ها و لات های فدائیان اسلامی با ضرباتی که خورده بودند، و نیزاختلاف های درونی شان، حضور خیابانی نداشتند، اما هر آنجا که بودند سیاستی که عبدخدائی اعلام کرده است، پیش می بردند. حاج مهدی عراقی در خاطرات اش به خبرهائی که حضور فدائیان اسلام را به » جریان اسید پاشی به صورت خانم های بی حجاب » ارتباط می داد، می گوید » دروغ است و همچنین چیزی وجود نداشته ، شایعه می کردند…مثل همین ۱۵ خرداد سال ۴۲ بود که می گفتند می خواهند به دخترهای گوجه فرنگی بزنند، چادر سرشان کنند. البته یک گروهی بود به نام گروه شیعیان که مال آن خمسی بود، آنها یک همچنین فکری کرده بودند، آن هم نه اسید، گوجه فرنگی و این چیزها مثلا بزنند تو سر زنان بی حجاب. خمسی یک آدمی است که جزو اخباریون هم هست…»(۱۷)
وی در باره عدم حضور فدائیان اسلام و جاهل ها و لات های شان در ۲۸ مرداد می گوید: » ….بعد ازبیرون آمدن نواب، یک اختلافی در داخل خود فدائیان اسلام که سر منشاش هم مرحوم واحدی بود به وجود آمد و عده ای از برادران استعفا دادند. بعد مسئله ۲۸ مرداد پیش می آید که در آن موقع نواب رفته بودند مؤتمر اسلامی …، یعنی در موقع کودتا نواب در ایران نبود، بعداز مؤتمر اسلامی می رود قاهره و یک مدتی آنجا بوده در حدود یک هفته، ملاقات با نجیب داشته، با ناصر داشته ، در اخوان المسلمین سخنرانی می کند، در دانشگاه الازهر هم سخنرانی می کند، روی شانه یاسرعرفات سخنرانی کرده….گفتیم چرا نماندید آقا آنجا؟ گفتش خیلی محترمانه ما را بیرون کردند. دیدند که دو تا سخنرانی از این ور، دو تا سخنرانی از ان ور، موج جمعیت و تظاهرات و این چیزها دارد راه می افتد، خلاصه عذرما را خواستند و گفتند بفرمائید…نواب البته عربیش بد نبود، می توانست یک چیزهائی را گِلِ هم بکند….» (۱۸)
اسنادی ارائه شده اند که نشان می دهند نواب صفوی ضمن پشتیبانی از سقوط دولت مصدق به فضل الله زاهدی هشدارداده است در راه اسلام گام بردارد و آموزش های اسلامی اجرا کند. دررابطه با نقش نواب در روز ۲۸ مرداد حاج مهدی عراقی، مدعی ست نواب در ۲۸ مرداد در ایران نبوده است، در حالیکه برخی اسناد خلافِ گفته ی وی را نشان می دهند. (.۱۹)
در روز ۲۸ مرداد نوعی دیگر از»جاهل ها و لات ها» نیز فعال بودند: «…هنگامی گه هوا تاریک شده بود، اوباش با فریادهای شادی، مرگ مصدق را اعلام می داشتند. عده دیگری نیز ازغارت خانه او باز گشتند و هر یک چیزهایی را که به یغما برده بودند حمل می کردند. در میان این اشیاء همه چیز دیده می شد: میز، صندلی، پرده، اشیاء زینتی، دستشویی و لوازم حمام، پاره های قالی و غیره. بعدها فهمیدیم دو نفر از اعضای جمعیت ما که اتفاقا خیلی انقلابی و پرولتربودند نیز در این غارت دخیل بودند. وقتی پرسیدم چرا این کار را کردید؟ گفتند: برای اینکه مصدق بورژوا بود…»(۲۰).

بخش پایانی مقاله در زیر آماده است.

منابع و توضیح ها
۱- پیرامون چگونگی رابطه ی فدائیان اسلام با محمد مصدق وکودتای ۲۸ مرداد دیدگاه های متفاوتی مطرح شده است. بنگرید به » سوداگری با تاریخ » از محمد امینی ، صص ۱۵۳- ۱۳۳ / و آسیب شناسی یک شکست، از علی میرفطروس
۲- محمود ستایش، دکتر محمد مصدق به مناسبت پنجاهمین سالگرد زمامداری اش. نشر البرز، سال ۱۳۸۰ / و لومپن ها در سیاست عصر پهلوی ، ص ۱۷۶ / و به نقل از ریچارد کاتم و آنتونی آیدن:
» ریچارد کاتم (Richard COTTAM) » از ماموران سیا در ایران در نیمه نخست دهه ۱۹۵۰، و گرداننده تیم عملیات پنهانی سیا در ایران بود. وی را از مسؤلان جنگ روانی و جعل مدارک سیاسی در دوران جنبش ملی شدن صنعت نفت معرفی کرده اند». ریچارد کاتم مقالاتی درتخریب شخصیت حسین فاطمی وزیر امور خارجه دولت مصدق نوشت که به زبان فارسی در نشریات صبا و جوشن منتشرمی شد. ریچارد کاتم نویسنده کتاب ناسیونالیسم در ایران است.»
«رابرت آنتونی ایدن (Robert Anthony Eden)‏ سیاستمدار محافظه کار بریتانیایی و نخست وزیر در زمان ملی شدن صنعت نفت ایران در زمان نخست وزیری دکتر محمد مصدق وزیر خارجه بریتانیا در کابینه وینستون چرچیل بود.»
۳- بیژن جزنی، تاریخ سی ساله سیاسی، بخش اول ، انتشارات مازیار، ص ۴۳
۴- علی میرفطروس، آسیب شناسی یک شکست، چاپ دوم، صص ۲۶۲-۲۶۳
۵- مقدمه خسرو معتضد بر چاپ شعبان جعفری، هما سرشار، نشر البرز، تهران ۱۳۸۱ ص ۵۴
۶- انورخامه ای، از انشعاب تا کودتا، جلد سوم، چاپ اول، بی جا،انتشارات هفته، ۱۳۶۳، ص ۴۳۷/ لومپن ها در سیاست عصر پهلوی
۷– محمد امینی، سوداگری با تاریخ، شرکت کتاب( لُس آنجلس)، تابستان ۲۰۱۲/ ۱۳۹۱
۸- حسن ماسالی نگرشی به گذشته و آینده- پنجاه سال مبارزه در راه آزادی، خاطرات حسن ماسالی،جلد اول، تابستان ۱۳۹۲،
صص ۹۷-۹۶
۹- عباس میلانی:
http://www.dw.com/fa-ir/قیام-الواط-و-اشرار-یا-رستاخیز-مردمی/a-17024435
۱۰- منوچهر رزم آرا، وزیر دولت شاپور بختیار، منبع شماره ۱۱:
۱۱- جعفر مهدی نیا، قتل های سیاسی و تاریخی سی قرن ایران ، جلد دوم صص ۵۲۲-۵۲۱،
۱۲- نصرالله شیفته، زندگی نامه و مبارزات سیاسی دکتر محمد مصدق، چاپ اول، تهران، نشرکومش، سال ۱۳۷۰
۱۳- شعبان جعفری، هما سرشار، نشر ناب، ص ۱۶۱-۱۶۰
۱۴- جاهل ها و لات های برخی از جریان های سیاسی نیز دردرگیری های روز ۲۸ مرداد فعالانه از افراد ومواضع مورد قبول خود دفاع می کردند. ملکه اعتضادی یکی از فعالان حزب ذوالفقار بود، حزبی که «عده ای از کسبه و طوافان میدان بارفروشان و حدود خیابان مولوی، طرفداران شعبان جعفری و طیب حاج رضائی حزب ذوالفقاررا درمیدان شاه تاسیس کردند.»
۱۵- مارک .ج . گازیوروسکی ، کودتای ۲۸ مرداد، ترجمه غلامرضا نجاتی، ۱۳۶۸
۱۵ و ۱۶ – لومپن ها درسیاست عصر پهلوی، مجتبی زاده محمدی ….ص ۱۴۰ و ص ۱۶۲/ و نیز بنگرید به محمود تربتی سنجابی، کتاب کودتا سازان، مؤسسه فرهنگ کاوش، سال ۱۳۷۶
۱۷ و ۱۸- ناگفته ها، خاطرات حاج مهدی عراقی
۱۹- سوداگری با تاریخ، محمد امینی، ص ۱۴۸ و صص ۱۵۱-۱۵۰
۲۰- انور خامه ای، از انشعاب تا کودتا، جلد سوم، ص ۴۴۱
*- برخی از شهرهای بزرگ نیز درروز ۲۸ مرداد شاهد درگیری هائی شبیه آنچه در تهران رخ داد، بودند.» ناصر نجمی که آن زمان رئیس رادیو تبریز بود، در خاطراتش می گوید: «…پس از هجوم اوباش به این مرکز، فرار کردم. در حین عبور از خیابان های شهر کامیون های نظامی وغیر نظامی مملو از اوباش را می دیدم که از کنار من با سرعت رد شده و عربده می کشیدند. علاوه بر این درسطح شهر نیز اوباش پراکنده بودند و شعارهای جاوید شاه سر می دادند» ( بنگرید به ناصر نجمی، با مصدق و دکتر فاطمی، ص ۱۲۴، و خوادث تاریخی ایران ف صص ۳۲۵-۳۲۷ / و لومپن ها در سیاست عصر پهلوی ، ص ۱۹۰)

منابع دیگر
۱-«دسته هائی که روزچهارشنبه درتظاهرات شرکت داشتند»، روزنامه کیهان، ش ۳۰۷۰، سال دوازدهم، ۳۱ مرداد۱۳۳۲، ص۳
۲-آنتونی ایدن،خاطرات، ترجمه کاوه دهگان، تهران، شرکت سهامی نشر اندیشه، سال۱۳۴۳
۳-لئونارد ماسلی، نفت، سیاست و کودتا در خاورمیانه، ترجمه محمد رفیعی مهر آبادی ، تهران، سال ۱۳۶۶

***

کودتا و»جاهل ها و لات ها»
بخش پایانی

جاهل ها ولات ها در روزهای بعد از کودتا
بعد از پیروزی کودتا جاهل ها و لات های طرفدار شاه ضمن دریافت » پاداش» هائی(۱) به اشکال مختلف به خدمت و خوش خدمتی، وتسویه حساب های شخصی با دولتمردانِ دولت مصدق و طرفداران وی ادامه دادند.
ضرب و شتم دکتر حسین فاطمی ( ۶ اسفند ۱۳۳۲) توسط شعبان جعفری نمونه ای از اینگونه رفتارها بود. شعبان جعفری که کریمپور شیرازی سردبیر هفته نامه شورش را نیزکتک زده بود و » حسابی حسابشو رسیده بود»(۲)، گفته است چون فاطمی «با او بد شده بود » وهمه ی مخالفت ها با شاه را زیر سر فاطمی می دیده» دکترفاطمی را » کتک زده اما ازچاقو استفاده نکرده است». «… خبردستگیری فاطمی را دستگاه به من نداد. هیچوقت آنها به من نگفتن که برو کسی را بزن یا برو شلوغ کن، من خودم می رفتم… چاقو نزدم، من هيچوقت چاقو نزدم. بيخود ميگن چاقو زده …ولي زدمش. ميگم خواهرشو نزدم … نه ده تا مامور دورش بودن خانوم…. همونا كه گرفتنش زده بودنش حالا منم دم شهرباني بودم دو تام من زدم … اونوقت که عبد خدايی جزو فدائيان اسلام بود، منم جزو فدائيان اسلام بودم ، عبد خدايی فاطمی رو با تير زد ولی نمرد. اون عبد خدائی که الان وکيل مجلس ايناست….. «(۳)
در روایت های دیگرگفته شده است: » خواهر دکتر فاطمی با ضربات چاقو مصدوم شد، و دکتر فاطمی نیز حمله با چاقو را تائید کرد.»،» همان ابتدای دستگیری تصمیم گرفته می‌شود در حین دادرسی توسط یک حرکت به ظاهر خودجوش مردمی به دست شعبان جعفری و مریدانش به قتل برسد که وی و خواهرش مجروح می‌شوند…» ، «.. شعبان بی مخ و یارانش با چاقوبه دکتر فاطمی حمله‌ور شده و ضرباتی چند وارد کردند….سلطنت فاطمی خواهر دکتر فاطمی حود را به محل دفتر فرمانداری نظامی تهران که آن موقع در داخل کاخ شهربانی (ساختمان ۷ فعلی وزارت‌خارجه) بود رسانده که مصادف با حمله چاقوکشان به دکتر فاطمی شده و خود را سپر بلا کرده‌بود. حمله کنندگان شش ضربه به دکتر فاطمی و ۱۰ یا ۱۱ ضربه به خانم سلطنت فاطمی وارد کردند…رئیس کل شهربانی سپهبد مهدی‌قلی علوی مقدم، فرماندار نظامی تهران سرتیپ تیمور بختیار و فرمانده گارد شاهنشاهی سرتیپ نعمت‌الله نصیری بودند.»(۴)
بعد از ۲۸ مرداد حرکت ها اعتراضی در رابطه با کودتا و پیامد های اش ادامه یافتند اما سرکوب شدند، ودراین سرکوب ها » جاهل ها و لات ها»ی حامی دربارنقش داشتند. حمله به راهپیمائی دانشجویان در ۱۶ و ۲۱مهرماه ۱۳۳۲، ضرب و شتم اعتراض کنندگان به سخنان » واعظ درباری» در مسجد شاه، که علیه مصدق سخن می گفت، نمونه هائی از تداوم فعالیت جاهل ها و لات ها بود.(۵)
درانتخابات دوره هجدهم مجلس شورای ملی ( اسفند ماه سال ۱۳۳۲) «جاهل ها و لات ها»ی طرفدار رژیم به عنوان ابزار دست حکومت، فعالانه حضور داشتند. شعبان جعفری با انتشار اعلامیه های مختلف با عنوان » جمعیت جوانمردان جانباز»، تبلیغ می کرد. در اعلامیه شماره ۴ این جمعیت كه که امضای شعبان جعفری برپای خود دارد، آمده بود :
«.. بكوشید تا خون هایی كه در رستاخیز ۲۸ مرداد ریخته شده به هدر نرود. مجلس جای كسی است كه در مرحله اول به زهد و دیانت معروف و وارد به سیاست و در شاه دوستی، میهن پرستی ، شهامت، رشادت و اخلاق امتحانات لازم را در طول عمر داده و هرگز برای او انحرافی رخ نداده باشد و تنها به خاطر خدمت شاه و میهن پا به مجلس گذاشته و از جاه و مقام دوری جوید …..»(۶) در جریان انتخابات ، شعبان جعفری وافراد این گروه تلاش کردند: » عده ای را هم با تهدید و تطمیع مجبور به دادن رای به لیست زاهدی کنند». (۷)
کنت لاو ، حبرنگار نیویورک تایمز در تهران در گزارشی در ۲۰ اسفند سال ۱۳۳۲ در باره انتخابات نوشت: «…از روز سه شنبه تا امروز صبح کشتی گیر ریش سیاه سابق ( شعبان جعفری) رهبری گروهی اوباش مسلح به چاقو و زنجیررا به عهده داشت …او ادعا می کند که فقط به رای دهندگان کمونیست حمله کرده، ولی همه می دانند که عبدالله کرمی نوری قصاب به عنوان یک کشتی گیر ضد کمونیست معروف است که با چاقو و زنجیر مضروب شد….»
«….در جريان انتخابات دوره هجدهم تهران آقاي شـعبان جـعفري (تـحت حـمايت سپهبد زاهدي) به محله دروازه شميران تهران مي آيد تا در امر انتخابات دخالت بکند….٬ پاتوقدارمحله عبداله کُرمي است٬ راه را بر شعبان مي بندد و با توپ و تشر به او مي گويد که: » آقا٬ درمحل من و اين کارها»؟، در اينجا عبدالله کُرمي درحـقيقت از نـظر آيت الله حـاج سيد رضا زنجاني تبعيت مـي کند، اوبـه عـبداله کُرُمي گـفته مـانع دخـالت خرابکاري ِ شعبان جعفري در انتخابات بشود وگرنه خود ً عبدالله شخصا ِ به صـرافت چنين کاري٬ که براي او خالي از مخاطره هم نبود٬ نمي افتاد. عبداله کرمي جلوی شعبان جعفري را با تمام قدرتش مي گيرد و به او حمله مي کند … خود شعبان با اشاره به دعوايش با عبداله کرمي مي گويد: » من با اين عبدالله کرمي مبارزه مي کردم، چون اوطرفدار مصدق و جبهه ملي بود و من طرفدار شاه بودم… دم مسجد فخرالدوله ايشونو زديم زخميش کرديم٬ نميگيم نزديم. سر همينم با من کينه داشت که اومد باشگاه منو گـرفت ديگـه… اول انقلاب اين ميره باشگاه رو مي گيره. همون موقع بازرگان و سنجابي و فروهر ميرن افتتاحش مي کنن به نام باشگاه ملي…»(۸)
در این دوره از انتخابات جاهل ها و لات ها در حوزه های انتخاباتی حضوری آشکار و فعال داشتند:
۱ – حوزه مسجد شیخ هادی: دراین حوزه پنج نفر كه در جیب های آنها لیست نهضت مقاومت ملی پیدا شده بود ، توسط پاسبان ها بازداشت شدند . تا ساعت ده بیش از ۴۰ نفر رای نداده بودند ، ولی شماره تعرفه به ۲۰۰۰ رسیده بود. یعنی در هردقیقه ۴۳ رای . در این هنگام دستجات اوباش در اتوبوس های ۷۴ ( خط ۵ ) و ۶۶ (خط ۱۷ ) و ماشین شخصی شماره ۶۹۰۴ ، برای ارعاب مردم به رهبری حسن عرب ، به این حوزه آمدند و پس از آن اتومبیل شخصی ای نیز عده ای دهقان را از خارج شهر به این حوزه آورد . به علاوه رای عده ای از بیكاران گرمخانه شماره ۵ را از قرار هر رای ۲۰ ریال خریداری كرده بودند .
۲ – حوزه دروازه قزوین : در این حوزه نیز رای دهندگان نهضتی را شناسایی و توقیف می كردند . گفتنی است كه تا ظهر ، بیش از ۲۵ رای به صندوق های این حوزه ریخته نشد، ولی انجمن ۱۰۲ تعرفه باطل كرده بود . رئیس این حوزه محمود مسگر ، از اراذل معروف بود، كه همراه رضا توپچی و پسر خود محمود مسگر، آرا را قبل از ریختن به صندوق باز كرده و پس از خواندن ، آرا مخالف را پاره كرده و صاحبان آنها را به دست پلیس می سپردند .
۳ – حوزه مسجد سجاد: در این حوزه عده ای از اراذل سومكا ، با حمایت پلیس ، مزاحم رای دهندگان شده و ساعت ۱۱ یكی از رای دهندگان را تعقیب و توقیف كردند .
۴ – حوزه نظام آباد (صفا ): این حوزه تحت نظر چاقو كشان بیوك صابر قرار داشت .
به هرحال در این انتخابات كه در اواخر اسفند ۱۳۳۲ در تهران ، انجام گرفت ، شعبان با انتشار اعلامیه های مختلف با عنوان » جمعیت جوانمردان جانباز» نسبت به چگونگی برگزاری انتخابات اعلام نظر می كرد
۵ – حوزه كارخانه گودرن : این حوزه تحت نظر اوباش » فدائیان شاه – میهن » و عده زیادی نظامی قرار داشت به دستور سرهنگ شاهرخ و سرهنگ بهار مست و زرباف رئیس انجمن كه از چاقو كشان دسته بیوك صابر بود، چند نفر را مضروب و تو قیف كردند .
۶ – حوزه صندوق جابری : در این حوزه بیش از بیست نفر از چاقو كشان به سركردگی علی یخی ، ایلخانی و عربشاه آبادی آراء را كنترل می كردند . علاوه بر این دستجات مسلح اوباش ، جلو چشم مردم و پلیس كاردهای خود را تیز می كردند .
۷ – حوزه مدرسه صدر : از ساعت ۵/۱۰ عده ای اوباش به سركردگی حسین قصاب ، جهانگیر چاقو كش و حسن كلانتر به محوطه اخذ رای وارد شده و عربده گویان یك نفر را كه مشغول نوشتن رای به نفع نهضتی ها بود ، مضروب كرده و سرش را تراشیدند . ساعت یازده و ربع ، شعبان هم به سیل اوباش اضافه شد و ، رای مردم را به زور می گرفت و آنها را از آنجا بیرون می كرد .
۸ – حوزه پارك شهر : در این حوزه شعبان با عده ای اوباش از قبیل حسین سیاه و عباس كاوسی ، جیب رای دهندگان را علناً بازرسی می كردند . بعضی را مضروب كرده و چند نفر را هم با خود بردند .
۹ – حوزه مسجد فخریه : این حوزه زیر نظر مجیدی ، چاقو كش معروف ۲۸ مرداد ، اداره می شد ، چند بار هم شعبان به آنجا سرزد . در نزدیكی های ظهر عده ای رای فروش ، با كامیون های دولتی به شماره ۱۶۵۱ و ۱۶۵۲ به این حوزه آمدند . ابتدا ناظرین ، مانع رای دادن آنها شدند ، ولی جعفر بهبهانی با ماشین سر رسید و بدون توجه به سجل احوال آنها برایشان اجازه دادن رای گرفت . این عده توسط بیژن كه با جیپ دولتی شماره ۱۵۹۳، در رفت و آمد بود خریداری شده بودند .
۱۰ – حوزه مسجد سلسبیل ، مسجد ابوالفتح ، مسجد كاظمیه ، كه پیوسته شعبان و نوچه هایش به آنجاها رفت و آمد داشتند و افرادی را نیز برای رای دادن با اتوبوس می آوردند .
۱۱ – حوزه كافه شهرداری : مقارن ساعت ۹ عده ای با اتوبوس های شماره ۱و۲و۲۴ ، همراه اتومبیل شماره ۹۰۴۰ ….» (۹)
شعبان جعفری دررابطه با این انتخابات می گوید:
« من برای آن انتخابات خیلی زحمت كشیدم . هنگام سركشی به حوزه ها با یك پرچم سبز رنگی كه روی آن نوشته شده بود » نصر من الله و فتح قریب» می رفتم . دراین حوزه ها، خیلی زد و خورد می كردیم ، چرا كه هر كس می خواست وكیل خودش را انتخاب كند. مثلاً هنگامی كه ما به مسجد فخرالدوله رفته بودیم تا به نفع حسین مكی رای بدهیم . با عبدالله كرمی قصاب كه حامی مصدق وجبهه ملی بود، درگیرشده و حسابی كتك كاری كردیم ، به طوری كه او شدیداً زخمی شد»(۱۰)
در تظاهرات ۲۱ آبان ماه ۱۳۳۲ که پس از شروع محاکمه مصدق آغاز شد: » دستگاه علاوه از نیروهای مسلح از اوباشان و میدانی ها برای سرکوب تظاهرات استفاده کرد. طیب حاج رضائی هفت تیر به دست، و شعبان جعفری سوار برجیپ همرا با چاقو کشان به تظاهر کنندگان حمله می کردند.(۱۱) بعد از تبعید محمد مصدق به احمد آباد، شعبان جعفری با جمعی از جاهل ها و لات ها به تبعیدگاه مصدق حمله کردند و دست به تخریب و تهدید و توهین می زدند.»…دو سه روز از ورود پدرم به احمد آباد نگذشته بود که یک کامیون پراز چاقوکش، تحت رهبری شعبان به آنجا آمده و با سر دادن شعارهای طرفداری از شاه و اهانت به پدرو آزار و اذیت مردم ، آرامش ده را مختل کردند …» (۱۲)
فدائیان اسلام نیز در باره فعالیت های خود روایت دیگری دارند. » …. بعد از ۲۸ مرداد، همین طور که اکثر سازمانها و گروه ها، دیگر بروذ و طهوری به طور کلی نداشتند، فدائیان اسلام هم تقریبا» به همین صورت بود. کاری که می خواست یک کار سرو صدا داری باشد، نداشتند، تا مسئله » سنتو» می اید، به حساب پیمان بعداد، سال ۳۴»، » به علت شرایط خفقان و این چیزها بوده. البته یکی دودفعه با مهندس بازرگان اینها ملاقات می کنند…ولی مهندس کشش آن را نداشته در آن موقع بتواند بکشد و به قول بعصی ها بیاید جلو » …» سال ۳۳ سه تا پیشنهاد توسط امام جمعهبه ایشان(نواب)می دهند از طرف شاه…۱۰۰ هزار تومان می گذارد جلو بعد می گوید شاه سلام رساند و سه تا پیشنهاد داده…اول اینکه دریکی از کشورهای اسلامی هر کدام شما مایل باشید به عنوان سفیرآن کشور می فرستیم. دومش یک منزلی برای شما بگیریم…و ماهی ۱۰ هزار تومان هم حق سفره مرتب به شما بدهند. اگر دو پیشنهاد دا بپذیرید یک حزب بزرگ اسلامی در اینجا بوجود بیاوریم و خرج حزب هر چی بشود ما می دهیم…سیّد یک خرده نگاش کردو گفت خدا را به حق جّدم قسم میدهم که زبانت ای ناصح از پس گردنت در بیاید، خجالت نمی کشی من را به درگاه معاویه دعوت می کنی ….»(۱۳)، «…داستان پیمان بغداد که پیش آمد مرحوم واحدی به اتفاق اسدالله خطیبی حرکت می کنند بروند بغداد که همان جا علاء را بزنند… اسدالله خطیبی، سبزی فروشی داشت توی خیابان خراسان…» (۱۴).
محمد مصدق و اطرافیان اش فقط مورد خشم وخشونت جاهل ها و لات های درباری و متدین نبودند.
«….دکتر عبدالله بهزادی شاعر، سیاستمدار، پزشک و وکیل مجلس شورای ملی، بعد از ۲۸ مرداد در شعر» مدارا باخصم» مصدق را به خاطر کوتاهی در مبارز با دربار نکوهش می کند.» اومانند همه مبارزان آنروزگار، از دکتر مصدق انتطار داشت تا کودتاچیانی را که در شب ۲۵ مرداد دستگیر کرد محاکمه و اعدام کند، و چنانچه این حرکت صورت می گرفت تاریخ ایران چهره دیگری داشت….
ای شیرنرفتاده در بند
با حیله و مکرروبهی چند
ای پند گرفته از حوادث
لطفی کن و باز بشنو این پند
باخصم نموده ای مدارا
هم خصم از این رویه خرسند
کجدارو مریز کارکردن
کاریست بعقل ناخوشایند
مراد، نتیجه ای غمین داد
زاغماض که کرده ای در اسفند.* «(۱۵)

انگیزه ی شرکت جاهل ها و لات ها در کودتا
پول و امکانات مالی و مِلکی، انگیزه ی اصلیِ گرایش جاهل ها و لات ها به قدرت های سیاسی و دینی، و تبدیل کردن آنان به ابزار اِعمال سیاست ها و خواست ها ی قدرت ها، وانمود شده است اما چنین تحلیل و ارزیابی ای دقیق و همه جانبه نیست. علاوه بر پول و امکانات مالی عوامل دیگری نیز در جذب جاهل ها و لات ها به قدرت ها سهم و نقش داشته اند و زمینه را برای همکاری و حمایت آنان از قدرت های سیاسی و مذهبی، و یا جریان های سیاسی فراهم کرده اند.
شعبان جعفری به گفته خودش گهگاه پول و امکانات غیر پولی از طرف ارگان ها و ماموران دولتی دریافت می کرد. وی در رابطه با پولی که به خاطر ایجاد» درگیری تماشاخونه ی فردوسی» دریافت کرد، گفته است : «…از طرف آگاهی یه سرگردی در زد اومد پیش ما و …خلاصه پونصد تومن به ما دادن – اونوقتا پونصد تومن خیلی پول بود، ما گفتیم : برادر پونصد تومن خرج چارروز کله پاچه مام نمیشه…خلاصه کردنش دو هزار تومن …»(۱۶). اسناد و نقل قول هائی نیز موجود است که » شعبان جعفری به عنوان عامل استخدام شده در شهربانی به کار گرفته شد و روز ۲۳ تیر۱۳۳۰ » به میدان آورده شد» …»جمال امامی ادعا کرد که » شعبان جعفری روی لیست حقوق شهربانی است و ماهی سیصد تومان از شهربانی حقوق می گیرد» . شعبان جعفری این ادعا را نادرست خواند. » اینکه بعضی ها می گویند برای اینکارها به من پول دادندو حتی با روزولت ملاقات داشته ام همه اش چرند است» ..» …میگن پولی رد و بدل شده فکر می کنم رشیدیان اینا گرفتن….روزولت با اونا می رفت….». (۱۷)
» شب هنگام منزل شعبون خان در سنگلج شلوغ بود، پای منقل محمد علی خان شلوغ تر و درهر دو جا دلارهای خرج نشده شوارتسکف پنهان» (۱۸)
» سیا یک میلیون دلار پول ایرانی را که روزولت در گاو صندوق بزرگی نگاهداشته بود، فراهم آورده بود- بزرگترین اسکناس های موجود در آن زمان اسکناس های ۵۰۰ ریالی بود که تنها ۵/۷ دلار ارزش داشت-،(۱۹) ۱۰۰ هزار دلار از آن به دو مامور ایرانی داده شد تا در میان ورزشکاران و افراد تنگدست محله های جنوب تهران توزیع کنند. قرار شد شاه به شهر دور افتاده ای در ساحل دریای خزر برود و دو فرمان از خود به جای بگذارد ….» بعد از کودتا روزنامه لوموند مشخصات چکی را منتشر کرد که پول پرداختی به » ۵۰۰ تن از ولگردان زاغه های جنوب شهر بود که برای آشوب و غارت استخدام شده بودند..» .روزنامه ابزرواتورنیزهمین خبر را تکرار کرد. «( ۲۰)
کمک های مالی و ملکی ِ اداره املاک پهلوی، زمین دادن به طیب و رمضون یخی و شعبان جعفری ، ساختن زورخانه شعبان جعفری در ۱۷ آبان ماه ۱۳۳۶ در شمال پارک شهر و افتتاح آن به دست شاه و….نمونه هائی از دیگر از کمک های حکومتی به جاهل ها و لات ها بودند. » باشگاه رو شاه به من هدیه نداد. به بانک ساختمانی دستور داد یه قطعه زمین از زمینای شهرداری رو به من بدن. باشگاه رَم مردم پولشو دادن. سازمان برنامه هم برای ساختنش کمک کرد…» . (۲۱)
اما در کنار پول و امکانات مالی انگیزه های دیگری نیز جاهل ها و لات ها را به سوی همکاری با قدرت های سیاسی و دینی کشانده است، ودر تبدیل آن ها به نیروی مهمی در نظام های سلطنتی و نظام استباد نقش داشته اند:
ساختار متمرکز و خودکامه حکومت ها با پادشاهانی که ظل الله و قبله عالم وخدایگان و مرشد اکمل و شاه شاهان و فره ایزدی و آریامهر و قلدر و زورگو و ستمگرو شبان و…..لقب گرفته اند، برای شخصیت ِ جاهل و لات جاذبه ها داشته اند.
کیش شخصیت، تحریک احساسات وطن پرستانه، بهره برداری از اعتقادات و تحریک احساسات مذهبی، ازعوامل جذب جاهل ها و لات ها و تبدیل آنان به نیروئی مهمی در استبداد سلطنتی بوده اند. حرفِ آخررا زدن یا فصل الخطاب بودن، قدرت طلبی با هدف تحمیل نظر و عملِ خود، قهرمان و ضد قهرمان پروری، عشق به قهرمان مظلوم، نماد و سمبل سازی، تمایل به اعمال انواع خشونت، امکان جلوه فروشی ها وخودنمائی از عوامل تمایل و گرایش اینان به پادشاهان و رژیم ها ی شان بوده اند.از سوی دیگر انطباق، اینهمانی و همپوشانی ویژگی های شخصیتی جاهل ها و لات ها با حکومت سلطنتی نیز جذب اینان به چنین رژیمی را تسهیل کرده است. رگه های فرهنگ جاهل مسلکی، لات منشی و قلدری در گفتار ورفتار پادشاهان قلدرصفوی، نادر شاه ، پادشاهان قاجار و رضا شاه نمونه ای ازاین همپوشانی ها بوده است. البته تضادهائی نیز به لحاظ فرهنگی و رفتاری عمل می کرد که سبب می شدند در نظام سلطنتی پست و مقام به جاهل هاو لات های شناخته شده داده نشود. ضمن اینکه ناخوانائی هائی فهم مسائل اقصادی و سیاسی، و وجهه جهانی ژریم نیز مطرح بود، رژیم هائی که خود را مدرن و امروزی نشان می دادند.
یکی دیگرازعوامل جذب جاهل ها و لات ها به قدرت سیاسی ، که در رخدادهای سال های ۲۹ تا ۳۴ مؤثر افتاد ترساندن جاهل ها و لات ها از بیکانگان و دگراندیشان سیاسی و عقیدتی بود. بهائی ستیزی وکمونیست ستیزی جاهل ها و لات ها بر بسترچنین تبلیغ هائی شکل می گرفت.
«…بعد توده ایا یواش یواش رِی کردن، هی زیاد شدن، اونوقت استالینم زنده بود. اینا همه داد می زدن : زنده باد استالین، مرگ برمصدق»، فحش میدادن. اینه که گاهی ما با جیپ میزدیم تو اینا.بالاخره با اینا دعوا میکردیم دیگه. کارمون این بود که با اینا مبارزه کنیم….چون اینا ایرانو دوست نداشتن، طرفدار روسا بودن… منتهاش ما دیگه فحش نمی دادیم، میزدیم توشون.» (۲۲) «…اصلن من مرام و اینا نمیدونستم چی هست، بعد فهمیدم، وقتی دیدم اینا دارن به شاه فخش میدن، » زنده باد استالین» میکنن متوجه شدم. خب من دیدم استالین مال یه مملکت اجنبیه، اینه که ناراحت می شدم…خب ضد خدا و مذهب که بودن ولی من با اونا مبارزه سیاسی میکردم، واسه خاطر مملکتم…» (۲۳)

***

منابع
۱- سوداگری با تاریخ، محمد امینی، صص ۳۵۰-۳۴۳
۲- شعبان جعفری، هما سرشار، نشرناب، صص ۱۳۷-۱۳۵
۳- منبع شماره ۲
۴- پرویز داورپناه، یادی از حسین فاطمی، نقل از فریدون مظاهر تهرانی، شاهد ماجرا، روزنامه شرق
۵- غلامرضا نجاتی، تاریخ سیاسی ۲۵ ساله ایران از کودتا تا انقلاب، ج. اول، صص۱۱۳-۱۱۲/ لومپن ها در سیاست عصر پهلوی، صص۱۹۹-۱۹۸
۶- شعبان جعفری در آینه اسناد، عباس فاطمی، تهران، انتشارات جهان کتاب ، ۱۳۸۰ ، ص ۹۱ / همان ، ص ۹۲ – اطلاعیه» جمعیت جوانمردان جانباز» برای تشویق در انتخابات از طرف شعبان جعفری
۷و۸- خاطرات شعبان جعفري٬ همان٬ صص ١٨٦ـ١٨٧ و نيز ر.ک: تصاوير صـفحات ٢٠٠ـ٢٠٣همان کتاب و همچنين پشت جلد کتاب که روشن تر بوده و از مجله لایف گرفته است/ و مصاحبه با حسین شاه حسینی، » از عیاری تا لمپنیسم» ، فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران، شماره ۲۶، تابستان ۱۳۸۳
۹- منبع شماره ۶ ، صص ۹۸ – ۹۵
۱۱- هما سرشار، شعبان جعفری ، ۱۳۸۱ ، ص ۱۸۸
۱۰- بیژن جزنی، تاریخ سی ساله. ص ۶۹
۱۲- غلامرضا نجاتی، در کنار پدرم مصدق، خاطرات دکتر غلامحسین مصدق. ص۱۴۵
۱۳- ناگفته ها، خاطرات مهدی عراقی،» ص۱۲۹-۱۲۸.
۱۴- ناگفته ها، خاطرات مهدی عراقی،» ص ۱۳۱
۱۵- یاد مانده ها، نصرت الله نوح، جلد دوم، ص ۲۰ ( اشاره به واقعه نهم اسفند ۱۳۳۱ است).
۱۶- شعبان جعفری، هما سرشار – ص ۶۱
۱۷- شعبان جعفری، هما سرشار – نشر ثالث
۱۸- مسعود بهنود، از سیّد صیاء تا بختیار، ص ۳۸۸
۱۹-
Barry Rubin, Paved wih Good Intentions, The American Experience and Iran, oxford univ, march 1980
بری روبین کارشناس سیاست خارجی امریکا و سیاست های خاورمیانه، و از اعضای مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی دانشگاه جورج تاون – کتاب » راهی که با نیت خوب هموار شد» – ترجمه سرویس خارجی ایران تایمز- واشنگتن دی.سی
» برای نوشتن این کتاب با بیش از۱۰۰ نفر از مقام های امریکائی، ایرانی – دوره شاه و حکومت اسلامی- مصاحبه شده است»
ایران تایمز- واشنگتن دی.سی ، شماره ۷۰۰، جمعه سی ام فروردین ۱۳۶۴، ص۸
۲۰- لوموند، شماره ۱۷، سپتامبر ۱۹۵۳
۲۱- شعبان جعفری، هما سرشار، ص ۲۰۸
۲۲- شعبان جعفری، هما سرشار ، ص ۱۱۲
۲۳- شعبان جعفری، هما سرشار– ص۲۴۷-۲۴۶

منابع دیگر
۱-علی جان مرادی جو، بخش تاریخ ایران و جهان ، در باره انتخابات دوره هفدهم و هجدهم
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=195696
۲- مجله تهران مصور، در شماره ۲ خود نیز عکس شعبان جعفری را، به هنگام بازگشت شاه و استقبال از شاه روی جلد زده بود و مطلبی در باره » شعبان تاج بخش» نوشته بود. – محمد علی سفری، قلم و سیاست، جلد دوم، ص ۹۲/ ، ۱۳۷۹ ، ص ۱۳۱ .
۳- تربتي سنجابی، محمود؛ قربانيان باور و احزاب سياسي در ايران، تهران، انتشارات آسيا، ۱۳۷۵
۴- نجاتي، غلامرضا؛ تاريخ سياسي بيست و پنج ساله ايران از كودتا ۲۸ مرداد تا انقلاب تهران، موسسه خدمات فرهنگي رسا، ۱۳۷۳
۵- مسعود انصاری، احمد علي، من و خاندان پهلوی، تهران، نشر فاخته، ۱۳۷۱
۶- مهربان، رسول؛ بررسي مختصر احزاب بورژوازی
۷ – خسرو معتضد، شادکامان کاخ مرمر
۸- – ناصر نجمی، با مصدق و دکتر فاطمی

Advertisements
Published in: on 27 اوت 2015 at 12:47 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

در روزهای ۲۵ و ۲۶ می ۲۰۱۳ حدود یکصد نفر از فعالان سیاسی، روزنامه نگاران و تحلیل گران ایرانی از کشورهای اروپایی و ایالات متحده در پارلمان سوئد گردهم آمدند. این گروه در همایشی دو روزه که توسط نهاد “اتحاد برای دموکراسی در ایران” برنامه ریزی شده بود به بررسی و بحث درباره بحران‌های کنونی در ایران پرداخت

VIDEO ( ENGLISH / PERSIAN ) :

.


شهریار آهی،  محسن سازگارا، فریدون احمدی، احمد رافت، علی اصغر رمضان پور

)
سخنرانی مهرانگیز کار برای آغاز همایش

رامین احمدی، حسن شریعتمداری، محمد مصطفایی، آرام حسامی
(بحث درباره انتخابات آزاد در ایران)
.

نشست برابری جنسیتی: کلاله شرفکندی، ناهید حسینی، مژده  پگاهی، امین ریاحی


نفش مذهب، گروه های اپوزیسیون و رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری ایران
علیرضا نوری زاده، کیانوش سنجری و مجید محمدی

 

Published in: on 28 آوریل 2018 at 12:44 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

  «پانته آ»،«صفیه»،«محمد»و«کورش»

«پانته آ»،«صفیه»،«محمد»و«کورش»
اسماعیل وفا یغمایی
تاریخ را باید خواند و باید شناخت و بر پایه تاریخ باید داوری کرد. میگویند و درست میگویند که در بررسی تاریخ نه باید در مدار جاذبه بود و نه دافعه ولی پس از شناخت و داوری درست میتوان بر پایه شعور و خرد جذب حقیقتی شد یا واقعیتی تلخ را دفع کرد. نفرت از جلادی که بعنوان مثال تیغ بر گلوی خواهر یا برادر ما نهاده طبیعی است و نمیتوان آن را دافعه دانست و دوست داشتن طبیعتی سرشار طراوت یا زنی و مردی را که به عشق او دلبسته و از او جز مهر ندیده ایم با قرار داشتن در مدار جاذبه های خرافی بسیار متفاوت است. سخن را کوتاه کنم و دو ماجرا را از سینه تاریخ پیش رو گذاریم و داوری کنیم کدام شایسته قبول و کدامشایسته رد و دفع است. دو ماجرا از پیامبری آسمانی و سرور کائنات و مفخر موجودات و دیگری شاهی زمینی که نه ادعای پیامبری داشت و نه اعجاز. این را بخوانیم و بیندیشیم نجاساتی که چهل سال است ایران را به تاریکی کشانده اند در چه تبار و تیره و مکتبی ریشه دارند و چه بر سر سرزمین آورده اند که زادگاه کورش و فرزندان ایرانزمین است. بیندیشیم و بیندیشیم.
کورش و پانته آ(559قبل از میلاد مسیح1180 سال قبل از محمد)
پانته‌آ (در لغت‌نامه دهخدا به صورت پان‌ته‌آ آمده) بانوی زیبایی از اهالی شوش بود که به اسارت کوروش  در آمد و بعد از ماجراهایی کوروش او را به شوهرش آبراداتاس که فرماندار شوش و در تابعیت بابل بود، رساند. آبراداتاس هم پس از مشاهدۀ جوانمردی کوروش  به او پیوست و در راه دفاع از او جان خود را فدا نمود. کوروش آرامگاهی برای این زوج ـ پانته‌آ و آبراداتاس ـ بنا نهاد که گفته می‌شود بقایای آن هنوز در عراق باقیست.
هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش   عرضه می‌کردند. در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش که او را پانته‌آ می‌نامیدند و همسرش به نام «آبراداتاس» برای انجام دادن مأموریتی از جانب شاه خویش (نبونه اید شاه بابل) رفته بود.
چون وصف زیبایی پانته‌آ را به کورش گفتند، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بگیرد. مادی‌ها اصرار داشتند که کوروش حداقل یک بار زن را ببیند تا شاید نظرش عوض شود و کوروش گفت: می‌ترسم او را ببینم و عاشقش شوم و نتوانم او را به شوهرش بسپارم. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از ندیمان که مردی به نام آراسپ – هم بازی کودکی کوروش- بود سپرد اما آراسپ خود عاشق پانته‌آ شد و خواست از او کام بگیرد، پانته‌آ به ناچار از کوروش کمک خواست. کوروش که مطلع شد از عجز و زبونی آراسپ که خود را در برابر عشق رویین تن می دانست به خنده درآمد و آرتاباس سردار خود را به همراه خواجه ای نزد وی فرستاد و به او تأکید کرد، آراسپ را تهدید نماید که مبادا از راه جبر و عنف به زن پاکدامنی چون پانته آ تجاوز کند، ولی به آرتاباس اجازه داد که با وی صحبت کند و از او خواست با تندی و شدت عمل با آراسپ برخورد کند و تا جایی که می تواند رعب و ترس در دلش ایجاد کند. آراسپ مرد نجیبی بود، به شدت شرمنده شد.[۴][۵]
پانته آ پس از مشاهدۀ رفتار جوانمردانه کورش قاصدی را مأمور ساخت تا به تاخت به سوی سرزمین باکتریان رفته و آبراداتس را از ماوقع کارها با خبر سازند. هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش بر خود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.
خویشتن داری کورش، چشم پوشیدنش از یک زن اسیر، آن هم به زیبایی و جذابیت پانته آ، کاری غیرمنتظره و دور از حدس و گمان کمتر کسی بود. تا آن روزگار کسی به خاطر نمی آورد که پادشاهی از غنیمت جنگی خود صرف نظر نماید، حال آنکه آن غنیمت زنی به زیبایی پانته آ باشد. می‌گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ از طلاهای خود برای او کلاه خود و دستنبندها و بازوبندهایی از طلا و همچنین بالا پوشی ارغوانی که تا قوزک پای او را می پوشاند و منگوله ای بزرگ با پر عقاب که بالای کلاه خود می گذاردند به اندازۀ لباس ها و کلاه خود او تهیه دیده بود پیش آورد و بر او پوشاند و گفت :«تو بهترین زینت و زیور من خواهی بود.» سپس پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت:
«ای آبراداتس، اگر در دنیا زنانی باشند که همسر خود را بیش از خود دوست و گرامی داشته باشند، به یقین یکی از آنان من خواهم بود، آیا حاجتی است که آن را به ثبوت برسانم؟ سوگند به عشقی که من به تو دارم و عشقی که تو به من داری… من هم همان طور که که تو برای زندگانی با شرافت آفریده شده ای، جز به زندگانی با عزت و افتخار تن نخواهم داد. کورش شایستۀ این است که ما تا جان در بدن داریم در راه سپاسگزاری اش بکوشیم، او نسبت به ما حق بزرگی دارد. من در دست او اسیر بودم، اما نه تنها رفتاری که با بردگان و کنیزان معمول است در حق من روا نداشت، بلکه حتی نیت کوچکترین اهانت در برابر آزاد کردن من نیز به خاطرش خطور نکرد. مرا برای تو پاک نگه داشت، چنانکه گویی برای برادرش نگاه می داشت. کدام پادشاهی تا کنون چنین رفتاری با اسیر خود داشته است؟»[۴][۵]
آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانته‌آ بر سر جنازهٔ او رفت و شیون و زاری کرد. کورش که این خبر را بشنید آهی پر سوز کشید و بی درنگ بر اسب خویش سوار شد و با هزار نفر سوار به آن محل ماتم رو آورد. به گاداتس و گوبریاس امر داد که فاخرترین و مجلل ترین تزئینات را با خود بردارند تا جنازۀ آن مرد شریف را که شجاعانه جان خود را فدا کرده بود بپوشانند. سپس فرمان داد گله داران گاو و گوسفند فراوان به آن محل منتقل نمایند تا بر سر مزارش قربانی کنند.
کورش به محض این که پانته آ را دید که بر خاک نشسته و سر شوهرش را بر روی زانوی خود نهاده است، اشک در چشمانش حلقه زد، با حالی زار بگریست و بانگ برآورد: «دریغ، دریغ ای روح باوفا و شجاع که رفتی و ما را ترک گفتی. دریغ، دریغ ای آبراداتس برادر من.» آن گاه زانو بر زمین زد و دست آن یار دلیر را گرفت. ولی دست مرده در کفش باقی ماند، چون دشمنان با بی رحمی و شقاوت آن را از بدن جدا نموده بودند. درد و الم کورش از این اتفاق مضاعف شد. پانته آ شیون کنان دست بریده را از کورش گرفت، آن را بوسید و سعی کرد به بدن شوهرش ملحق کند. کوروش به ندیمان پانته‌آ سفارش کرد که مراقب او باشند، اما پانته‌آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و خنجری که به همراه داشت را در سینهٔ خود فرو کرد و در کنار جسد همسر به خاک افتاد. کورش به محض این که از عمل پانته آ اطلاع یافت سراسیمه به آن محل دوید تا اگر به کمکی احتیاج بود مبادرت ورزد. خواجگان پر محبت و با وفا و دایه نیز چون این صحنه را بدیدند هر چهار نفر خنجرهای خود را از نیام برکشیدند و در همان محلی که بانویشان مقرر نموده بود بایستند، سینۀ خود را سوراخ کردند و به خاک در غلتیدند.[۲][۴]
پیکر آن دو دلداده و خدمه وفادارشان را با هزاران گل و سبزه های معطر پوشاندند و در میان حزن واندوه همگان آنها را در درون تابوتشان و در آرامگاه ابدیشان قرار دادند. – ایرانیان رسم به خاک کردن مردگان را نداشتند – بنا به دستور کورش نام آن دو عاشق وفادار بر ستون آرامگاهشان به زبان بابلی حک شد. می گویند این بنا که به یادگار آن دو همسر با وفا و خواجگانشان به دست کورش ساخته شد هنوز بر پاست، بر ستونی که به خط بابلی نام آن زن و شوهر منقور است، نوشته اند« علم داران». در یک روز از سال تمام زن و شوهران و هر زوج عاشقی به محل دفن آنها آمده به آنها ادای احترام کرده و یاد و خاطره آن زوج عاشق و پاکدامن را گرامی می دارند.[۲][۴] اطلاعات کاملی از داستان پانته‌آ و کورش بزرگ در کتاب کورشنامه گزنفون قابل دسترسی است.[۵]
پان ته آ – به لغت ایرانی به معنی نگهبان نیرومند (گرد آفرید) یا نگهبان فرد نیرومند را می‌دهد. اصل یونانی آن، یعنی دارای وحدت وجود با خدا یا تمام مزد… جاودان-پایدار.[نیازمند منبع]
پانویس
·  برگرفته از لغتنامه دهخدا
·  ·  فواد فاروقی. پانته‌آ بانوی افسونگر شوش. انتشارات پر. ص..
·  ·  علیرضا اسدی. «کورش و پانته آ شکوه عشق و عصمت». خانه کتاب ایلام: انتشارات جوهر حیات، 1393
·  ·  علیرضا اسدی. «کورش و پانته آ شکوه عشق و عصمت». خانه کتاب ایلام: انتشارات جوهر حیات، 1393.

·  گزنفون. کوروش نامه. 1386. 127-202.

تابلوی » کوروش» و «پانته آ » اثر «وینسنت لوپز» نقاش اسپانیایی قرن ۱۸ میلادی
صفیه و محمد(620 میلادیهزار و صد و هشتاد سال بعد از کورش)
صفیه از گروه همسران محمد، پیامبر اسلامبود. صفیه دختر حیی بن اخطباز یهودیان مدینهو رییس قبیله بنی‌نضیربود. نسبش را از اسباط لاوی بن یعقوب و از نسل نضیر بن نحامبن ینحوم به هارونبن عمران، برادر موسیرسانده‌اند.
صفیه در کودکی بسیار مورد توجه پدر و عمویش ابویاسر بن اخطب که او نیز از سران یهود بنی نضیر و از اشراف مدینهبه شمار می‌آمد قرار داشت. با ظهور اسلامو هجرت محمدبه مدینه، او را با پدر و عموی صفیه دشمنی افتاد. مادرش «بره» دختر سموئیل نام داشت؛ او خواهر رفاعة بن سموئیل از شاخه یهودیان بنی‌قریظهبود که در ردیف یهودیان بنی نضیر بوده‌اند. صفیه در مدینه متولد شد. او نخست به ازدواج سلام ابن مشکمقریظی درآمد؛ ولی پس از مدتی از او جدا شد و به همسری کنان ابن ربیعبن ابی‌الحقیق که از شاخه یهودیان بنی‌نضیر بود رفت.
در سال چهارم هجرت و در پی جنگی که بین یهودیان بنی‌نضیر و مسلمانان به رهبری محمد پیش آمد یهودیان بنی‌نضیر شکست خورده و ملزم به ترک مدینه شدند. پس از تبعید از مدینه عده‌ای از سران بنی‌نضیر از جمله حیی بن اخطب و کنانه بن ربیع و دیگران به خیبرپناه بردند و در قلعه‌های آنجا ساکن شدند. پس از صلح حدیبیه، در اوایل سال هفتم هجرت محمد با یهودیان خیبر دوباره وارد جنگ شد و این منطقه را فتح کرد. در این جنگ کنان ابن ربیع شوهر صفیه به دستور محمد به دست زبیر بن عوامکشته شد و غنائم بسیاری نصیب مسلمانان گشت. در جریان فتح قلعه قموص که یکی از قلاع هفتگانه خیبر و دژ فرزندان ابی‌الحقیقبود زنان به اسارت گرفته شدند که از جمله آنان صفیه دختر حیی بن اخطب و یکی از دختر عموهایش بودند. در این جنگ پدرش و بستگانش نیز به‌دست مسلمانان کشته شدند.
محمد به بلال حبشیفرمان داد، صفیه اسیر و دختر عمویش را کنار بارها و جایگاه خود ببرد. «بلال»، این دو نفر را از کنار کشتگانیهودعبور داد و خدمت پیامبر آورد. پیامبر از جریان آگاه گردید، از جای برخاست و عبا بر سر «صفیه» افکند و از او احترام کرد و برای استراحت او نقطه‌ای را در لشکرگاه معین کرد، سپس با لحن تند به بلال گفت: «مگر مهر و عاطفه از دل تو رخت بربسته که این دو زن را از کنار اجساد عزیزان خود عبور دادی»؟ یکی از مسلمانان به نام دحیه کلبیدر نظر داشت تا از محمد صفیه را بخواهد. خود محمد ردای خویش را بر او افکند و به این طریق سربازانش متوجه شدند که محمد او را برای خود برگزیده است. او دختر عموی صفیه را نیز به دحیه کلبی بخشید. محمد به صفیه پیشنهاد مسلمانی و آزادی داد، سپس او را آزاد کرد و به همسری خویش درآورد و آزادی‌اش را مهریه‌اش قرار داد. ازدواج آن‌ها در راه برگشت سپاهیان به مدینه و در اردوی جنگی روی داد و در آن‌هنگام صفیه هفده سال داشت.
محمد چادری سراسری یا چیزی شبیه آن بر سر صفیه افکند و بر ترک شتری نشاند و او را به مدینه آورد و در خانه یکی از انصار منزل داد. عایشه نیز در حالی که نقاب زده بود از جمله زنان انصاری بود که به دیدار او رفتند. محمد صفیه را نیز چونان دیگر همسرانش ملزم به رعایت حجاب کرد و برای او هم مانند همسران دیگرش «نوبت» معین کرد.
پس از مرگ محمد، عمر بن خطاببرای او شش هزار درهممقرری سالیانه در نظر گرفت. او در سال سی و پنج هجری و در پی محاصره خانه عثمان بن عفان – خلیفه سوم- به کمک عثمان شتافت و از خانه خود تا خانه عثمان معبری گشود و از طریق آن آب و غذا به او و خانواده‌اش می‌رساند.
صفیه در سال پنجاه هجری در مدینه درگذشت؛ سعید بن عاصبر او نماز خواند و در قبرستان بقیعبه خاک سپرده شد.
منابع
·  حسینی، سید علی اکبر، صَفیَّه بنت حُیَّی بن اخطب (مقاله و منابع)، پژوهشکده باقرالعلوم
·  زوجات النبی صلی الله علیه وآله وسلم نوشته: امیر مهنا الخیامی.
·  هذا الحبیب یا محب نوشته: ابوبکر جابر الجزایری.
·  السیرة النبویه نوشته: ابوالحسن علی الحسینی الندوی.
·  عسکری، سیدمرتضی، نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج۱ – ۳، مترجمین: عطامحمد سردارنیا، محمدصادق نجمی، هاشم هریسی و محمدعلی جاودان، تهران: مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، چاپ نهم:
Published in: on 29 مارس 2018 at 6:14 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

تصاویری از اسفندیار رحیم مشایی به دست آمده که حکایت از ارتباط نزدیک وی با پریوش سطوتی دارد. پریوش سطوتی در سال ۱۳۹۰ از طرف نهادهای امنیتی بازداشت شد.

رحیم مشایی

تصاویری از اسفندیار رحیم مشایی به دست آمده که حکایت از ارتباط نزدیک وی با پریوش سطوتی دارد.

 

پریوش سطوتی در سال ۱۳۹۰ از طرف نهادهای امنیتی بازداشت شد.

مراجع ذیربط مسائل مالی، امنیتی و ارتباط های مشکوک را از جمله اتهامات او اعلام کرده بودند. وی پس از آنکه با قید وثیقه آزاد شد از کشور خارج گردید.

Published in: on 17 مارس 2018 at 9:26 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

1- در صفحه 34 متن به صراحت از قول آقای حبیب الله خراسانی گفته شده که تحویل پول به تیم آقای احمدی نژاد از سوی نیروی قدس با «صورتجلسه» بوده و بنابراین این ادعا که پول بدون هرگونه رسید تحویل شده کاملا بی معناست.

متن کامل حکم محکومیت قطعی حمید بقایی را اینجا بخوانید

 

1- در صفحه 34 متن به صراحت از قول آقای حبیب الله خراسانی گفته شده که تحویل پول به تیم آقای احمدی نژاد از سوی نیروی قدس با «صورتجلسه» بوده و بنابراین این ادعا که پول بدون هرگونه رسید تحویل شده کاملا بی معناست.
2- بر خلاف القائات مدافعان آقای احمدی نژاد پرداخت پول در دو نوبت انجام شده است. یک نوبت در سال 91 که بخشی از آن در اجلاس عدم تعهد (شهریور 91)  مصرف شده و بخش دیگر به مبلغ 590 هزار دلار باقی مانده بوده است. این مقدار نزد آقایان بوده و بعد از اتمام دولت نیز آن را با خود برده اند. بنابراین نوبت اول پرداخت زمانی انجام شده که هنوز بیش از یک سال از زمان دولت آقای احمدی نژاد باقی بوده است.
3- نوبت دوم پرداخت به مبلغ حدودا 3 میلیون و 760 هزار یورو بوده که در تاریخ 12 مرداد 92 به آقای احمدی نژاد تحویل شده و وی آن را در اختیار بقایی قرار داده است. زمانی که بقایی این پول را تحویل گرفته هنوز رسما معاون اجرایی نهاد ریاست جمهوری بوده و آقای روحانی هنوز حتی تحلیف هم نشده بود. نکته جالب این است که این پول، از ساختمان لادن –که پول با صورتجلسه در آن تحویل گرفته شده- به ساختمان نارمک منتقل شده است! بعد از آن هم مبالغ متعددی از این پول به دستور آقای بقایی صرف مواردی مانند خرید سکه و … شده است. در صفحه 44 حکم با استناد به حکم کارگزینی آقای بقایی تصریح شده است که وی تا تاریخ 30 مهر 1392 (هفته ها بعد از آغاز به کار دولت) کارشناس عالی نهاد ریاست جمهوری و دارای سمت در نهاد بوده است. بنابراین این ادعا که پول پس از پایان دولت به بقایی پرداخت شده وجهی ندارد، در زمان پرداخت پول روحانی هنوز حتی تحلیف هم نشده بوده و ضمنا پول نه به عضوی از جریان انحرافی بلکه تحویل فردی شده که همچنان دارای سمت رسمی در دولت بوده است.
4-از همه جالب تر اینکه در صفحه 46 حکم تصریح شده آقای احمدی نژاد در مرقومه ای به قاضی که در پرونده موجود است اصل دریافت این پول را تایید کرده و آن را «مراوده شخصی» خود با نیروی قدس قلمداد نموده و برای خود حق دخل و تصرف در آن را قائل بوده است! این مرقومه، کلیه دفاعیات آقایان را در آن اصل قضیه انکار می شود نقش بر آب می کند.
5- این موارد به خوبی به همه سوال ها و شبهات موجود پاسخ می دهد و تردیدی درباره صحت حکم صادره باقی نمی گذارد. البته حملات فرقه انحرافی به سردار قاسم سلیمانی –که در نوع خود حتی از صهیونیست ها هم بدتر بوده- حقایق مهمی درون خود دارد و این سوال را به طور جدی ایجاد می کند که ماموریتچنین حملاتی را چه کسی به این فرقه داده است؟ آتش زدن حکم دادگاه در مقابل سفارت انگلیس تلاش ناشیانه ای برای رد گم کردن بوده که تعمق در آن می تواند «منشا فرمان تخریب قاسم سلیمانی» را به سادگی آشکار کند!

انتشار متن تفصیلی حکم حمید بقایی کمک می کند به برخی پرسش ها که طی روزهای گذشته از جانب هواداران وی مطرح شده، پاسخ های روشنی داده شود.

 

Published in: on 17 مارس 2018 at 9:18 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

ولین پرونده‌ی سیاسی که به او سپرده شد، پرونده‌ی گروه فرقان بود اما به سرعت‌ به اشتباه‌شان پی برده و او را از کار برکنار کردند.

سپردند.

اولین پرونده‌ی سیاسی که به او سپرده شد، پرونده‌ی گروه فرقان بود اما به سرعت‌ به اشتباه‌شان پی برده و او را از کار برکنار کردند.

به دنبال اختلاف محمدی‌گیلانی با قدوسی دادستان کل انقلاب و حمیدرضا نقاشیان بازجو و مسئول پرونده و ناطق‌نوری که در پشت صحنه رشته‌ی قضایا را در دست داشت مسئولیت اداره‌ی دادگاه از او سلب شد و به خواست آن‌ها با حکم آیت‌الله منتظری و مشکینی به علی‌اکبر ناطق‌نوری و عبدالمجید معادیخواه سپرده شد.

محمدی گیلانی پس از آغاز به کار دادگاه فرقان اعلام کرده بود که «از این به بعد (۸ بهمن ۵۸) خانواده شهدا و خبرنگاران می‌توانند در جلسات محاکمه اعضای گروه فرقان شرکت داشته باشند.»

گیلانی معتقد بود سری بودن و یا علنی بودن جلسات دادگاه بستگی به نظر حاکم شرع دارد و نه دادستان. علنی بودن محاکمات گروه فرقان قبل از هر چیز دست خمینی، رفسنجانی و باند حاکم را در تبلیغات لجام‌گسیخته‌ای که علیه نیروهای چپ و مجاهدین کرده بودند رو می‌کرد و نشان می‌داد که این گروه بر اساس برداشت‌شان از اسلام و به منظور مقابله با حاکمیت «آخوندیسم» دست به ترور زده‌اند. از مقایسه‌ گفته‌های نقاشیان و ناطق‌نوری که هر دو در موضوع برکناری گیلانی و برگماری لاجوردی دخیل بودند مشخص می‌شود که هیچ‌یک راست نمی‌گویند.

حمیدرضا نقاشیان در ارتباط با چگونگی برکناری گیلانی از قضاوت پرونده‌ی فرقان می‌گوید:

«ابتدا آقای گیلانی، قاضی بودند. اولین محاكمه هم مربوط به حمید  نیكنام، ضارب شهید قرنی بود. شهید لاجوردی كیفرخواست را خواند و در این فاصله آقای گیلانی سه چهار بار احساساتی شدند و متهم را لعن و نفرین كردند. من دو سه بار یادداشت دادم كه آقا! قاضی باید بی‌طرف باشد و حق ندارد عصبانی بشود، ولی ایشان  ترتیب اثر ندادند. من دادگاه را تعطیل و به وقت دیگری موكول كردم و بلافاصله نزد  شهید قدوسی رفتم و ماوقع را شرح دادم. در آنجا پیشنهاد دادم كسانی به عنوان قاضی  انتخاب شوند كه زندان رفته باشند و این فضا را بشناسند و با روند این گونه محاكمات آشنا باشند و لذا آقایان انواری، معادیخواه و ناطق را پیشنهاد كردم. آقای قدوسی  پذیرفتند و به من فرمودند برای انجام این كار به قم بروم. آقای انواری به علت  بیماری از قبول این مسئولیت خودداری كردند و من به قم رفتم و با جلب نظر حضرت امام احكام قضاوت را نوشتم و امضا گرفتم و برگشتم .» [6]

در آن دوران، قدرت محمدی‌گیلانی آنقدر کم بود که مورد ریشخند مأموران قرار می‌گرفت و محافظ خمینی می‌توانست دادگاه او را متوقف کند.

محمدی‌‌گیلانی پس از برکناری از دادگاه فرقان، از فرط بیکاری در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۵۸با صدور اطلاعیه‌ای در روزنامه اطلاعات گوگوش، هایده، لیلا فروهر، حمیرا، فریدون فرخزاد، عهدیه، فیروزه، پونه، جهانگیر فروهر و … را به دادگاه انقلاب احضار کرد تا به زعم خود به «ارشاد» آن‌ها بپردازد.

بر اساس همین برداشت بود که پرونده تقی شهرام، محمدرضا سعادتی و سعید متحدین را که به زعم بهشتی و گردانندگان دستگاه قضایی حساس بود و پای مجاهدین و دیگر گروه‌های سیاسی به میان می‌آمد در اختیار او قرار ندادند. هرچند وی در مردادماه ۱۳۶۰ برای نشان دادن سرسپردگی خود به خمینی، محمدرضا سعادتی و سعید متحدین را که قبلاً توسط دیگر حکام شرع به حبس‌های طویل‌‌المدت محکوم شده بودند به اتهامات واهی تجدید محاکمه و اعدام کرد.

تبدیل یک انسان عادی به یک جلاد خون‌آشام

 

در تابستان ۱۳۵۸ محمدی‌گیلانی پس از مرگ پسر ارشدش جعفر به هراس می‌افتد که مبادا این واقعه، تقاص احکامی باشد که وی صادر کرده است. به همین دلیل خانم آذر آریانپور همسر دکتر شجاع‌الدین شیخ‌الاسلام زاده وزیر بهداری دولت هویدا را به منزلش فرا می‌خواند تا از او دلجویی کند. از قرار معلوم همسر و اطرافیان محمدی‌‌گیلانی معتقد بودند آه و نفرین کسانی که توسط او به اعدام و زندان محکوم شده‌اند دامان فرزندشان را گرفته است. در آن تاریخ شیخ‌الاسلام زاده آخرین کسی بودکه توسط محمدی‌گیلانی به حبس ابد محکوم شده بود.

خانم آریان‌پور در مورد برخوردش با دختر و همسر محمدی‌گیلانی در منزل مسکونی‌شان می‌گوید:‌

«سلام بلندى کردم و گوشه‌اى روى قالى نشستم. کسى به من توجه نکرد. زن جوان به زن میان‌سالى که تازه به هوش آمده بود، نزدیک شد و در حالى که قاشقى شربت به دهانش مى‌ریخت، گفت:

ـ «مادر، این خانم شیخ الاسلام زاده است، شوهرش را ماه پیش محاکمه کردند و حبس ابد گرفت. به دعوت آقاجانم به این جا آمده.»

زن بیمار نیم‌خیز شد و نگاه غریبى به من انداخت که نتوانستم تحمل بکنم و سرم را پایین انداختم. دختر جوان پیش من برگشت وبا صداى غمزده‌اى گفت:

ـ «آقا داداشم چند روز قبل در تصادف اتومبیل شهید شد. ما الآن از سر خاکش برگشتیم».

گفتم: «خیلى متأسفم. اگر قبلا مى‌دانستم، امروز مزاحم نمى‌شدم».

آهى کشید و گفت: «آقا جانم هنوز سر خاک است و دیرتر مى‌آید.»

مادرش، آن زن داغدیده مسکین، نگاه غریب دیگرى حواله من کرد و گریه‌کنان گفت: «نوشدارو پس از مرگ سهراب رسید!

وقتى که پسرم، جگرگوشه‌ام چانه انداخت، تازه برایش دکتر آوردند!»

بعد از گفتن این حرف، داغش تازه شد و به جان خودش افتاد و به سر و رویش چنگ زد. اطرافیان جلویش را گرفتند و زبان به اندرز گشودند.

ـ «با این کارها که پسرت زنده نمى‌شود. شاید قسمت‌اش این بود که ناکام از دنیا برود. با قسمت که نمى‌شود جنگید!»
مادر داغدیده فریاد زد: «نه، قسمت پسرم نبود که ناکام بمیرد. چشمش زدند! نفرین‌اش کردند!» [7]

تبدیل محمدی‌گیلانی به یک خون‌آشام و قصاب بی‌‌رحم به راستی تأمل‌برانگیز و آموزنده است.

دکتر شیخ‌الاسلام‌زاده توسط محمدی‌گیلانی از مرگ نجات یافته بود،[8] اما هراس از عقوبت کار و آه و نفرینی که پشت سر او و خانواده‌اش بود وی را دچار تردید می‌کند. او به همین دلیل می‌کوشد منزل مصادره‌ شده‌ی شیخ‌الاسلام زاده را به همسرش پس دهد.

محمدی‌گیلانی به همسر دکتر شیخ‌الاسلام‌زاده می‌گوید:‌

«برای مراسم هفت پسر ارشدم که غفلتاً وفات یافته، مراسمی در قبرستان داشتیم و معطل شدم… پس از وقوع حادثه اتومبیل، همسر شما را از اوین به بالین فرزندم آوردیم ولی متاسفانه کار از کار گذشته بود … آخرین حکمی که قبل از شروع ماه مقدس رمضان صادر کردم، مربوط به دکتر شیخ‌الاسلام‌زاده بود. خانواده‌ام معتقد است که محتملاً نفرین او دامنگیر ما شده و جانب ما طلب بخشش واجب است!» [9]

محمدی‌گیلانی آن موقع در آدمکشی تازه‌کار بود و به اندازه‌ی کافی قسی‌القلب نشده بود. وی بعدها آنقدر سنگدل و بیرحم شد که نه تنها دو پسر دیگرش محمد‌مهدی و کاظم در جدال با پاسداران به کام مرگ رفتند بلکه خواهرزادگانش نیز به بند و زندان و افتادند و مصیبت‌ها کشیدند و او خم به ابرو نیاورد. معلوم نشد بر سر همسر محمدی‌گیلانی که در از دست دادن اولین پسرش این‌گونه مویه می‌کرد بعد از تحمل آن همه مصیبت چه آمد و چگونه با دیوی همچون محمدی‌گیلانی سر کرد.

رسانه‌های نظام اسلامی در مورد آزادی شیخ‌الاسلام‌زاده از زندان نیز داستانسرایی می‌کنند و می‌نویسند، محمدی گیلانی تصادف سختی می‌کند. راننده او را به یکی از بیمارستان‌های تهران می‌فرستند و وی را با استخوان‌های شکسته و تنی خون‌آلود به زندان اوین می‌برند تا زیر تیغ شیخ‌الاسلام‌زاده رود. محمدی‌گیلانی پس از مداوا، در دیداری خصوصی شرح حوادث رخ داده در بیمارستان را به اطلاع خمینی می‌رساند و در نتیجه شیخ‌الاسلام آزاد می‌شود.[10]

شیخ‌الاسلام زاده‌ در دهه‌ی ۶۰ خدمات بسیار زیادی به بازجویان و شکنجه‌گران کرد. او با تولید آمپول ضد‌سیانور که در تمامی گشت‌های اوین و کمیته‌ها وجود داشت بسیاری را از مرگ نجات داد و به تیغ شکنجه‌گران سپرد تا ذره ذره جانشان گرفته شود. او  در این دوران مورد اعتماد ویژه‌ی لاجوردی بود. برخلاف دکتر شمس‌الدین مفیدی وزیر علوم مستعفی دولت نظامی ازهاری که یار و غم‌خوار زندانیان سیاسی بود و مورد علاقه‌ و احترام ویژه‌ی آنان قرار داشت شیخ‌الاسلام زاده مورد خشم و نفرت غالب زندانیان بود. این خشم و کینه آنقدر بارز بود که لاجوردی در ابتدای سال ۱۳۶۱ در حسینیه‌ی اوین به طعنه و تمسخر گفت: ما او را آزاد خواهیم کرد و چنانچه قادر بودید او را در بیرون از زندان ترور کنید.

شیخ‌الا منجر به مرگ‏‎ ‎‏شده باشد، هیچ دادگاهی حق ندارد حکم اعدام صادر کند و نباید اشخاص در غیر از دو‏‎ ‎‏مورد مذکور اعدام شوند. تخلف از این امر جرم است و موجب ثبوت قصاص.‏» [11]

محم

او با ساده‌ترین معیارهای حقوقی که تشخیص هویت زندانی است بیگانه بود.

اعدام و مجازات کودکان

محمدی‌گیلانی در اولین مصاحبه‌ی مطبوعاتی خود پس از ۳۰ خرداد ۶۰ درحالی که همراه با لاجوردی حاضر شده بود در پاسخ به خبرنگاران گفت: «به هیچ وجه غیر مکلفی اعدام نشده و سن و سال اعدام شدگان حول ۱۸ سال بوده است. » [16]

منظور او از «غیرمکلف» سن ۹ سال قمری برای دختران و ۱۵ سال قمری برای پسران است.

با همین معیار بود که او رأی به اعدام فاطمه مصباح داد که هنگام مرگ تنها ۱۳ سال داشت چرا که حاضر نبود پدر و مادرش را که در ارتباط با مجاهدین فعال بودند محکوم کند. خواهر وی عزت نیز هنگامی که اعدام شد ۱۵ ساله بود. محمدی‌‌گیلانی و حکام شرعی که زیر نظر او کار می‌کردند همه‌ی اعضای خانواده‌ی مصباح را که پدر و مادرشان در درگیری مسلحانه‌ کشته شدند به اعدام محکوم کردند. نیلوفر تشید نیز در حالی که ۱۵ بهار را به چشم دیده بود مقابل جوخه‌ی اعدام قرار گرفت.

آن‌ها نسبت داده شد مانند اتهام شرکت بنی‌صدر و انتظاریون و تکمیل همایون در جلسه‌ی تصمیم‌گیری برای انفجار حزب جمهوری اسلامی است و مشارکت اصغر لقایی و حسن قائمی با آن‌ها. دو نفری که متهم بودند خانه‌شان را در اختیار طراحان بمب‌گذاری هفت‌تیر (بنی‌صدر، انتظاریون و تکمیل همایون) گذاشته‌اند اعدام شدند و خود طراحان بمبگذاری آزاد شدند.

گیلانی و لاجوردی به همین سادگی که حکم اعدام دو بیگناه یعنی «اصغر لقایی و حسن قائمی» را صادر و اجرا کردند، می‌خواستند برای اعضای مجاهدین انقلاب اسلامی و اطلاعات نخست‌وزیری به اتهام مشارکت در انفجار نخست‌وزیری پاپوش درست کرده و اعدام‌شان کنند.

این‌ها تنها نیستند ربانی‌املشی دادستان کل کشور نیز بدون رعایت ابتدایی‌ترین اصول حقوقی، بیگناهان را متهم کرده و در پاسخ به سؤال خبرنگاران که می‌‌پرسند:

«دادستانی انقلاب اعلام کرده است که چند تن از کسانی را که در واقعه هفتم تیر دست داشته‌اند اعدام کرده است ضمناً تکمیل همایون، انتظاریون و بنی‌صدر هم جزء کسانی هستند که در این حادثه دلخراش دست داشته‌اند. در این مورد توضیح دهید»، می‌گوید:‌

«من درست اطلاع ندارم، ولی طبق اظهار آن‌ها با اطلاعاتی که از انتظاریون به دست آمده معلوم شده که این‌ها دست‌ داشته‌اند و ما از قبل می‌دانستیم که بین‌صدر آن چنان گرگ درنده‌ای است که از هیچ چیز باکی ندارد. برای من غیر منتظره نیست که بنی‌صدر در چنین فاجعه‌ بزرگی دست داشته باشد. » [24]

اعدام امیرانی «شاهکار» «عدالت‌خانه» اسلامی

علی‌اصغر امیرانی سردبیر و صاحب‌امتیاز مجله خواندنی‌ها در تاریخ ۲۲ اسفندماه ۱۳۵۷ بدون آن که جرمی مرتکب شده باشد دستگیر شد. تابستان سال ۱۳۵۸ آزادش کردند اما همه‌ی اموال او مصادره شد. پس از رهایی از زندان سراغ از اموال گرفت. به دادگاه انقلاب مراجعه کرد و گفت: «شما مرا آزاد کردید ولی تمام اموال مرا هم گرفته‌اید.» آدم پولداری بود. حکومت نیز از آن‌همه اموال تنها چهار صد متر زمین او در شمال را پس دادند. او گفت: «من با چهارصد متر زمین در شمال چه کنم. من اهل کشاورزی نیستم. من روزنامه‌نگارم.» او را دوباره در شهریور ۱۳۵۹ دستگیر و به هشت سال زندان محکوم کردند. او به حکم زندانش اعتراض کرد. در تجدید نظر! و دادگاه فرجام او را به اعدام محکوم کردند تا دیگر کسی هوس اعتراض به حکم به سرش نزند. در روز ۳۱ خردادماه ۱۳۶۰ با شلیک ۱۷ گلوله وی را اعدام کردند. او در یادداشتی که از خود به جا گذاشته می‌نویسد:‌

«امروز که بیست و دوم اسفند ۱۳۵۹ می‌باشد درست دو سال تمام از نخستین روز بازداشت شبیه به آدم‌ربائی اینجانب می‌گذرد. با آنکه انواع بازپرسی‌ها در پنج زندان مختلف مدتهاست به پایان رسیده و دو هفته تمام هم از پایان محاکمه و تسلیم کتبی آخرین دفاع می‌گذرد و چه بسا که حکم دادگاه هم

خانواده‌اش، برخورد محمدی‌گیلانی و اطرافیانش را این گونه شرح داده است. ‌

… »اورنگ عزیز در تاریخ ۱/۹/ ۵۹ [٢٩ مارس ١٩٨٠] مرا به دادگاه بردند، رئیس دادگاه به نام آیت‌الله محمدی‌گیلانی به اتفاق نماینده دادستان و میرفندرسکی قاضی محکمه و آیت‌الله نیری و پاسدار. حسابی مرا زدند و بعد کیف و قرآن مرا گرفتند و دستور دادند که ۷۵ ضربه شلاق هم مرا زدند و پاسداران برای زدن من از یکدیگر سبقت می‌گرفتند….» [34]

مهدی بخارایی یکی از اعضای سابق سازمان مجاهدین پس از انجام یک مصاحبه تلویزیونی که در آذرماه ۱۳۶۰ پخش شد به خاطر عدم رضایت محمدی‌گیلانی توسط وی مورد ضرب و شتم قرار گرفت و سپس در دیماه همان سال به حکم محمدی‌گیلانی اعدام شد چرا که لاجوردی از زمان شاه با او در زندان درگیری داشت؛ وگرنه بخارایی در هنگام دستگیری هیچ ارتباطی تشکیلاتی با مجاهدین نداشت. یکی از دوستانم به «اصغر –ب » که با مهدی بخارایی هم سلول بود برایم تعریف کرد پاهای او آش و لاش بود و کف پایش به قد یک بندانگشت سوراخ بود.

سال ۱۳۶۲ همه‌ دارایی‌های عبدالرحیم جعفری مالک انتشارات امیرکبیر با امضای یک صلح‌نامه در دادگاهی به ریاست محمدی گیلانی، به سازمان تبلیغات اسلامی واگذار شد. عبدالرحیم جعفری در جلد سوم از خاطرات خود، «در جستجوی صبح»، که در ایران اجازه انتشار نیافت، درباره‌ دادگاهی که برگزار شد و چگونی امضای این «صلح‌نامه» نوشته است:

«جنتی و محمدی‌گیلانی وارد اتاق شدند و گیلانی با لگد بر سر و صورتم می‌زد تا انتشارات امیركبیر را به تشكیلات جنتی هدیه كنم و من به‌خاطر حفظ جانم چنین كردم!» [35]

بسیاری از سرمایه‌هایی که «ستاد اجرایی فرمان امام» و امپراطوری مالی خامنه‌ای را تشکیل داد با احکامی این چنینی توسط محمدی‌گیلانی و حسینعلی نیری و ابراهیم رئیسی مصادره شد و در تیول ولایت فقیه قرار گرفت.

زندانی کردن کودکان بیگناهی که پدر و مادرشان کشته شده بودند

اگر چه موسوی  اردبیلی در سیاه‌ترین روزهای دهه‌ی ۶۰ در گفتگوهای مطبوعاتی به صراحت منکر شکنجه و آزار و اذیت زندانیان در اوین شده و تأکید می‌کرد در ملاقات‌های سرزده‌ی خود از بهداری اوین و دیگر بخش‌های آن متوجه دروغ‌ بودن تبلیغات شده است اما پس از برکناری از ریاست شورای عالی نم تا بیایید و از جای خود تکان نمی‏‌خورم.

وقتی یخ داستان صدور احکام اعدام فرزندان محمدی‌گیلانی توسط خودش نگرفت، دوباره مفتح داماد وی به صحنه آمد و این‌بار خبر از مصادره‌ی اموال فرزندان به حکم پدر داد:‌

«بعد از سال‌ها زمانی که فرزندان ایشان گرایش‌های خاصی به گروهک‌ منافقین پیدا می‌کنند و به لحاظ شرعی حکم کسانی که منافق بودند، علیه نظام اسلامی اقدام و با منافقین همکاری می‌کردند این بود که اموال‌شان مصادره و محکوم به اعدام می‌شدند، آیت‌الله گیلانی منزلی را که برای فرزندانش خریده بود به دلیل اینکه در مالکیت فرزندانش بود و اموال آن‌ها مشمول مصادره می‌شد به نفع بنیاد شهید مصادره شد و در اختیار بنیاد شهید قرار گرفت.» [55]

پس از آن رسانه‌های رژیم بصورت یکپارچه مدعی شدند که محمدی‌گیلانی رأی به مصادره‌ی خانه‌‌ی خودش داده است و روی آن معرکه گرفتند و عدالت او را ستودند.

موضوع خرید خانه توسط گیلانی برای فرزندانش راز سر به مهری نبود. فرزندان او در نامه‌ای که انتشار عمومی یافته بود، خبر از دو خانه‌ی ۷۰۰ هزار تومانی داده بودند. برخلاف ادعای مفتح، او این خانه‌ها را برای فرزندانش خریده بود که دست از مبارزه و مجاهدین بکشند و به دنبال زندگی عادی بروند و از خوان نعمت نظام اسلامی برخوردار شوند. در واقع این خانه‌ها رشوه‌ای بود که او به فرزندانش داده بود.

بعد از خرید خانه، آن‌ها به مجاهدین گرایش پیدا نکردند. علاوه بر خانه، گیلانی برای آن‌ها دو اتوموبیل هم خریده بود که داماد محمدی‌گیلانی حرفی از آن نمی‌زند. از آن‌جایی که کاظم مدتی مسئول من بود از آن اطلاع دارم. محمدی‌گیلانی پس از مدتی سراغ ماشین‌ را کاظم می‌گیرد و او در پاسخ می‌گوید مگر آن را برای من نخریدی؟ من هم آن را به سازمان هدیه دادم.

محمدی‌‌گیلانی نمی‌توانست حکم به مصادره‌ی اموالی که رسماً به نام فرزندانش بود ندهد؛ بماند که به لحاظ حقوقی امکان ادعا روی آن‌ها را نیز نداشت. کاظم و مهدی دارای فرزند هم نبودند که به آن‌ها به ارث برسد. محمدی‌گیلانی روغن‌چراغ ریخته را نذر امام‌زاده می‌کرد. چنانچه او چنین حکمی را صادر نمی‌کرد نه می‌توانست ادعای مالکیتی روی آن دو خانه داشته باشد و نه می‌توانست استفاده‌ای از آن‌ها بکند. اما در ازای صدور چنین حکمی از امکانات ویژه‌ای در نظام برخوردار شد. رفسنجانی در خاطراتش از سال ۱۳۶۴ (امید و دلواپسی) می‌گوید:‌  «آقای محمدی گیلانی به دفترم آمد و پیام امام را درباره برنامه مجلس خبرگان آورد و برای مسکن خودش استمداد نمود.»

در دروغگویی مفتح همین بس که می‌گوید:‌

«این استاد بزرگوار بسیار در خانه با اعضای خانواده و با فرزندانش مهربان بود و یک خانواده گرم و پرمحبتی داشت.»[56]

فکر نمی‌کنم لازم باشد در مورد «مهربانی» او با فرزندانش و «گرمای» آن توضیح زیادی بدهم.

پس از مرگ محمدی‌گیلانی، جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ی علمیه‌‌ی قم که در چند دهه‌ی گذشته محصولی جز دروغ و فریب و نیرنگ و مشارکت در قتل و شکنجه و فساد نداشته، طی اطلاعیه‌ای تأکید کرد:

«آیت‌الله محمدی گیلانی پس از انقلاب نیز در سنگر قضا، عضویت در شورای نگهبان، مجلس خبرگان رهبری و دیگر نهادهای نظام به تکلیف انقلابی خود عمل کرد و حتی در این راه با صدور احکام درباره افراد نزدیک خود نیز در اجرای احکام الهی و شرعی دریغ نکرد.» [57]

اطلاعیه فرزندان محمدی گیلانی علیه پدر

 

برای درک تاریخ  وارونه‌گویی نظام اسلامی در مورد دهه‌ی ۶۰، بررسی رابطه‌ی محمدی‌گیلانی و فرزندانش به قدر کافی روشنگر است.

برخلاف ادعاهای مطرح شده، این فرزندان محمدی‌گیلانی بودند که به خاطر جنایات وی برعلیه‌اش موضع‌گیری کرده و ضمن طرد وی رابطه‌‌ی فرزندی خود را با وی قطع کردند. متأسفانه در طول سال‌های گذشته مسعود رجوی و فرقه‌‌ای که او رهبری می‌کرد از بازنشر نامه‌ی کاظم و مهدی محمدی‌گیلانی علیه پدرشان خودداری کرده‌ و دست رژیم را برای بسط جعلیات‌‌اش باز گذاشته‌اند!

در این نامه که در بحبوحه‌ی کشتار تابستان ۱۳۶۰ انتشار یافت و من شخصاً همان‌موقع در نشر آن به سهم خودم کوشا بودم، از جمله آمده است:‌

«آقای گیلانی، مصاحبه رادیو  و تلویزیونی شما را در رابطه با اعدام‌های ناجوانمردانه،‌ ضد‌انسانی و ضد‌اسلامی برادران و خواهران مجاهدمان شنیدم شما در حالی که امیر‌المؤمنین خود را تالی عصمت! می‌خواندی برای عوامفریبی و سرپوش گذاشتن روی جنایاتی که تاریخ کمتر به یاد دارد از هیچ دروغ و تهمت و افترایی نسبت به بهترین فرزندان اسلام و خلق فروگزار نکردی. شما مادر رضایی‌های شهید را عایشه خواندی و گفتی که مهدور‌الدم است. گفتی که زخمی‌ها و نیم‌کشته‌های مجاهدین حتی اگر هیچ سلاحی هم نداشته باشند و صرفاً مخالف حکومت باشند بایستی تمام کش شوند. شما با فرزندان علی چنان کردی که شمر با آن همه قساوت با آن‌ها نکرده بود. آخر شما آقای گیلانی به خواهر ۱۳ ساله معصوم ما هم رحم نکردی و از آن هم فراتر رفتی و برای پاک کردن گناهان‌شان عوامفریبانه، برای این همه کشتار توجیه شرعی اسلامی! تراشیدی و بر خدا دروغ بستی …  برای ما مشاهده‌ی این صحنه‌ها و مصاحبه‌های تلویزیونی چندش‌آور و سنگین بود، چندش‌آور به این دلیل که این حرف‌ها را همان کسی می‌زد که پیش از این بر پاکی و صداقت مجاهدین تأکید داشت و می‌گفت این‌ها پاکترین و صادق‌ترین جوان‌ها هستند.

…. چه شد که به خون‌مان تا مرفق دست آلودی و از آن هم فراتر رفتی و در آن مصاحبه‌ی تلویزیونی فرمایشی‌تان همین جوانانی را که بارها بر پاکی و صداقت آن‌ها تآکید کرده بودی، مهدور‌الدم خواندی و گفتی زخمی نیم‌کشته‌ی آن‌ها هم بایستی تمام‌کش شود.

اگر یادتان باشد در آن روزها که مجاهدین ستاد علنی داشتند و مرتجعین با تمام قوا و با کمک ایادی مسلح و غیر مسلح‌شان از هیچ آزار و اذیتی فروگذار نمی‌کردند، در آن روزها ما به شما می‌گفتیم که پدر ما روی پیشانی‌تان می‌خوانیم که روزی دست‌تان به خون ما آلوده شود. شما برآشفته ‌شدید که این چه حرف‌هایی‌ست می‌زنید از مطرح‌شدنش ابا داشتید. اما دیدی که چگونه با گذشت زمان حقانیت و صحت گفتار ما ثابت شد؟ آری امروز همان روز است امروز پنجه‌های شما و امامت که به زعم شما تالی عصمت! است در خون پاکترین جوانان و نوجوانان مسلمان و انقلابی میهن فرورفته است. پاسداران‌تان در مقابل خلقی که به نشانه‌ی اعتراض به عملکردهای ارتجاعی و وطن بربادده و به نشانه‌ی اعتراض به دیکتاتوری و استبداد زیر پرده دین به تظاهرات مسالمت‌آمیز متوسل شده بود نیز زانو زده و آن‌ها را به  خاک و خون می‌کشند. اسرا و زخمی‌هایشان را حتی بدون نام و نشان و در دادگاهی که نه وکیل داشتند و نه فرصت دفاع به دستور شما به جوخه اعدام سپرده شدند. …. » [58]

آن‌ها که به ضعف و سستی محمدی‌گیلانی از یک طرف و حقه‌بازی و فریبکاری او از طرف دیگر ایمان داشتند، ضمن این که او را پدر خود ندانستند اعلام کردند در صورت صدور حکم اعدام از سوی وی خود را به دادستانی معرفی خواهند کرد:

«این جانبان کاظم و مهدی فرزندان شما محمد محمدی‌گیلانی حاکم ضد شرع بی‌دادگاه‌های ارتجاع حاکم اعلام می‌کنیم که به مصداق رهنمودهای قرآنی : … ولا تتخذوا آبائکم و اخوانکم اولیاء ان استحبوا الکفر علی‌ الایمان… اگر پدران و برادران‌تان کفر را بر ایمان برگزیدند آن‌‌ها را اولیا و دوست خود نگیرید… پس از این که دست‌های شما به خون پاک برادران و خواهران مجاهدمان آلوده شد دیگر هیچ رابطه‌‌ای با هم نداریم و در واقع رابطه‌ی تنی پدر – فرزندی را با شما در روزهای پس از ۳۰  خرداد تمام شده تلقی می‌کنیم و همان گونه که در این روز خون پاک این شهدا حیاتی دیگر به ما داد این روز بزرگ را تاریخ تولد‌مان می‌دانیم و اصل و نسب‌مان نیز از این به بعد به مجاهدین بر می‌گردد. و کلام آخر این که آقای گیلانی، شما در شرایطی برادران و خواهران ما را به جوخه‌های اعدام سپردید که از هویت آن‌ها اطلاعی نداشتید و نه تنها از داشتن وکیل محروم بودند بلکه فرصت دفاع از خودشان را نیز به آن‌ها ندادید و در دادگاه! ‌یکی دو دقیقه‌ای به اعدام محکوم‌شان کردید. شما دلایل اعدام آن‌ها را مکلف بودن، داشتن اعتقادات مجاهدین و بیعت نکردن با امام تالی عصمت! و خروج علیه او بیان داشتید و این‌ها همه را به اسلام نسبت دادید. از طرفی شما خود بهتر می‌دانید که ما «کاظم و مهدی» نیز اعتقادات مجاهدین را داریم، مکلف هستیم و هم چنین با رژیم خمینی بیعت نکرده و برعلیه او خروج کرده‌ایم ملاحظه می‌کنید که واجد تمام آن شرایط هستیم.

اینک ما (کاظم و مهدی) در همین جا اعلام می‌‌کنیم که آماده‌ایم تا در بی‌دادگاه‌های شما با خون‌مان بر محکومیت تاریخی شما و اسلام معاویه‌ای و همچنین بر حقانیت مجاهدین خلق و اسلام اصیل شهادت دهیم همچنان‌که آن‌ها شهادت دادند. به شرط این که در این بی‌دادگاه‌ قاضی شرع خود شما باشید و  اعلام کنید:‌ ما (کاظم و مهدی) به دلیل مکلف بودن، داشتن اعتقادات مجاهدین و بیعت نکردن با رژیم خمینی و خروج بر علیه او به اعدام محکوم شده‌ایم. مطمئن باشید که پس از اعلام این حکم از سوی شما برای ادای شهادت حاضر می‌شویم. » [59]

محمدی‌گیلانی برخلاف فرزندانش، هیچ‌گاه از آن‌ها تبری نجست و حتی حاضر نشد علیه فرزندانش صحبت کند چه برسد حکمی علیه آنان صادر کند.

مساعدت به اعضای زندانی خانواده

محمدی‌گیلانی برخلاف لاجوردی، پارتی‌باز بود و به توصیه‌ها عمل می‌کرد. چنانچه در دادگاه متوجه می‌شد که متهم نسبتی با یکی از آشنایان و یا افراد مورد احترام وی دارد در حکم او تخفیف می‌داد. اما این توضیح نافی این نیست که او به غایت بی‌چشم‌و رو بود و به وقت‌اش پا روی همه‌ی دوستی‌‌ها و خوبی می‌گذاشت.

آیت‌الله سید مدی گیلانی هر از چندی خواهرزاده‌اش ناصر باقری را که در سال ۵۹ دستگیر شده بود و با ما در سالن ۱ «آموزشگاه» اوین هم بند بود نزد خود فرا می‌خواند و ضمن نصیحت به

Published in: on 17 مارس 2018 at 7:45 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

Howard Zinn – The American Dream

Published in: on 17 مارس 2018 at 7:43 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

red

Published in: on 17 مارس 2018 at 7:41 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

تجمعات و اعتراضات امروز

 تجمعات و اعتراضات امروز


اعتراض دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی به بازداشت و احکام سنگین فعالان دانشجویی

تشییع نمادین پیکر جنبش دانشجویی بر دوش از سوی دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی در اعتراض به بازداشت های اخیر فعالین دانشجویی

چغندرکاران نقده، در اعتراض به عدم پرداخت مطالباتشان، برای چندمین روز مقابل کارخانه قند این شهر دست به اعتراض زدند

:جای معلم زندان نیست»، محمد حبیبی را آزاد کنید.
تعدادی از معلمان در شهرهای مختلف خواستار آزادی محمد حبیبی همکار بازداشتی خود شده‌اند

سه‌شنبه۲۲اسفندماه۹۶ مالکان خانه‌ در طرح ۵۵متری در اعتراض به بی‌عملی کارگزاران در اجرای این طرح که ۱۵سال از آن می‌گذرد؛ مقابل استانداری اراک تجمع کرده خواستار لغو این طرح شدند.

Published in: on 13 مارس 2018 at 6:11 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

بیژن نیابتی: جنگ جهانی چهارم ، ابزارها و آماجها ـ کتاب دوم

بیژن نیابتی: جنگ جهانی چهارم ، ابزارها و آماجها ـ کتاب دوم

بخش هجدهم ـ فراز و فرود رایش آلمان

سال 1940 سال عروج آلمان در تمامی صحنه های سیاسی و نظامی در شرق و غرب اروپاستدراین مقطع تمامی آثار حقارت بار ورسای دود شده و به هوا رفته استآدولف هیتلر اکنون خود را در یکقدمی تبدیل شدن به یگانه ابرقدرت جهان می بیندویرانه ای را که هفت سال پیش از این تحویل گرفته ، توانسته است از جایگاه بردگی حاصل شکست در یک جنگ جهانی به مقام آقایی جهان در جنگ جهانی دیگری برساندحالا وقت آن است که همچون قماربازی ماهر به حفظ سرمایه های هنگفتی همت گمارد که تصاحب کرده استدر نگاه او یکراه بیشتر وجود ندارد و آن تقسیم دنیا با ابرقدرت قدیم استدراین مسیر آلمان می بایست اگر لازم باشد تمامی بُرده هایش را در این قمار بروی میز بیاورد و می آوردتهاجم تابستان 1941 به خاک اتحاد شوروی سیمای تمام عیار چنین قماری است.

هیتلر ازهمان ابتدا که پرچم مبارزه با بلشویزم را به مثابه دشمن مشترک کل جهان سرمایه داری بلند کرده بود هدفش اساسأ جذب دولت فخیمه بود، بلشویزمی که البته بیش ازآنکه دشمن آلمان باشد خصم انگلستان بوددشمنی آدولف هیتلر همواره و در اساس با شرقِ عمدتأ اسلاو در مفهوم عام و بلشویزمِ مهاجم بطورخاص بوده استفضای حیاتی مورد نیازاو هم درشرق استاو مرزهای غربی پسا جنگ اول که دولت وایمار با امضای قرارداد لوکارنو برسمیت شناخته است را نیزهرگز بزیر علامت سوآل نبرده استحتی بر بازگشت آلزاس و لورن که بارها میان فرانسه و آلمان دست بدست شده و حالا هم هنوز در تصاحب فرانسه است پافشاری نکرده استعجیبتر ازهمه پس از پیروزی بر ارتش فرانسه و محاصره صدها هزار سربازانگلیسی و فرانسوی درنبرد دونکرک نیزهمچنان امیدش را به اتحاد با بریتانیا ازدست نداده وبه منظورخراب نکردن آخرین پلها میان آلمان و انگلستان به قیمت یک اشتباه جبران ناپذیر راه عقب نشینی بخش اعظم ارتش سلطنتی به خاک خودی را هم بازگذاشته است.

درنگاه او دشمنی دولت فخیمه با آلمان تابع هیچ منطقی نیستاو معتقد است دو کشور اگرهزار دلیل برای دوستی و اتحاد داشته باشند ، یک دلیل اما برای دشمنی ندارنددشمنی انگلستان و آلمان اصلأ با عقل و منطق او نمی خوانداو می خواهد به دولت فخیمه حالی کند که حاضر است تفاهمنامه بسیار با ارزشش با استالین را فدای رابطه اش با بریتانیا کند و می کندبه همین اعتبار پرواز محرمانه و حیرت انگیز معاونش رودلف هِس به انگلستان در اوج جنگ و یکماه و خرده ای پیش از شروع تهاجم به خاک شوروی را نیز باید قطعه ای ازهمین پازل بشمار آورد.علاوه براینها هیتلربخوبی به تضاد میان ایالات متحده و بریتانیای کبیرهم آگاه است و برروی آن نیز بسا سرمایه گذاریها کرده استاو خیز «کلان سرمایه یهود» در آمریکا برای حاکمیت بر بازار و به تبع آن دولت ایالات متحده را خوب می فهمد اما تن دادن دولت انگلستان به آنرا اصلأ باور ندارد.باور ندارد که دولت فخیمه به پای خود شلیک کندباور ندارد که بریتانیا قاطعانه تصمیم به نابودی تام و تمام آلمان گرفته باشدآخر تکلیف آن استراتژی موازی چند ساله اخیر چه خواهد شد ؟ انگلستان دراتحاد با آلمان می تواند همه چیز را حفظ کند ولی در تقابل با آن هیچ چیز بدست نخواهد آوردپیشوای آلمان نمی خواهد بپذیرد که انگلستان حاضر به واگذاری رهبری به ابرقدرت تازه نفسی باشد که تا اندکی پیش از شروع جنگ جهانی طرح تهاجم نظامی به آنرا هنوز از روی میز گزینه هایش برنداشته بودآیا یک آلمان دوست خطرناکتر از یک آمریکای بالقوه دشمن می باشد ؟

طرح سرخ

یکسال پس ازکودتای مالی کلان سرمایه یهود دروال استریت، ایالات متحده طرح یک عملیات نظامی موسوم به «طرح سرخ» را در سال1930 علیه بریتانیای کبیربا هدف بزانو درآوردن ابرقدرت موجود به اجرا میگذارداین طرح بخش محوری یک طرح کلی تری است که از 1927 در راستای خنثی کردن تهدیدات بالقوه علیه قاره جدید روی میز دستگاه نظامی آمریکا قرار داردهر تهدیدی با یک رنگ مشخص شده و نام آن رنگ برکلیت طرح گذاشته می شودبرای مثال طرح جنگ علیه ژاپن «طرح نارنجی» ، جنگ علیه آلمان«طرح سیاه» ، تهاجم به چین «طرح زرد» و طرح جنگ محتمل با مکزیک «طرح سبز» نامگذاری شده اندحتی یک «طرح سفید» برای مقابله با یک قیام احتمالی در خود آمریکا هم آماده شده است ! و اما برمبنای «طرح سرخ» نیروهای نظامی ایالات متحده می بایستی که در صورت ضرورت علیه نیروهای بریتانیا در کانادا وارد عمل شده و با اتکاء به بمبارانهای هوایی گسترده حتی با بکارگرفتن سلاحهای ممنوعه شیمیایی نیروهای مذکور را از میان بردارنددر این مقطع که نبرد برای تعیین تکلیف مقوله رهبری جهان در دستور است انگلستان به مثابه بزرگترین تهدید علیه آمریکا حتی خطرناکتر از ژاپن و آلمان تلقی می گردد.حتی آدمی مثل چرچیل هم امکان بروز جنگ با ایالات متحده را نا ممکن نمی بیندچمبرلین بارها در سخنرانیهایش علنأ به این طرح اشاره کرده و در رابطه با آن هشدار داده بود.

درارتباط با این طرح دولت آمریکا در سال 1931«چارلز لیندبرگ» Charles A. Lindbergh یکی ازمعروفترین خلبانان نیروی هوایی خود که چهار سال پیش از این با گذشتن از اقیانوس اطلس شهرتی جهانی یاقته است را به منظور ارزیابی یک تهاجم نظامی محتمل به سواحل غربی«هادسن بی» در کانادا می فرستدچارلز لیندبرگ یکی از شخصیتهای جالب و قابل بررسی در این برهه از تاریخ آمریکاستاو دراین تاریخ استاد لژ فراماسونی«کی اِستون» درسنت لوئیس هستاین موضوع را او نه تنها پنهان نمی کند که علائم و سمبلهای این جریان را هم بر روی لباسها وهم بر روی هواپیمای قاره پیمایش حمل نیز می کندجالبترازهمه رابطه ویژه سالهای بعد او با نازیهاستلیندبرگ چند سال بعد درنیمه دوم دهه سی با مأموریت ویژه ازسوی ارتش آمریکا و به منظورآشنایی با دستاوردهای نیروی هوایی آلمان سفرهای متعددی به آن کشورمی کند و اطلاعات ارزشمندی را هم برای ارتش آمریکا به ارمغان می آورداو ظاهرأ طی این سفرها به دیدگاه های عام نازیها گرایش بسیار پیدا می کنداین نزدیکی تا آنجا پیش می رود که در اکتبر1939 یعنی یکماه پس از آغاز رسمی جنگ نشان با ارزش عقاب آلمان ازسوی هرمان گورینگ فرمانده نیروی هوایی رایش به او اعطا می گردد، نشانی که البته به سادگی به هرکسی داده نمی شود.

لیندبرگ پس از بازگشت به آمریکا به عنوان سخنگوی کمیته تازه تأسیس «اول آمریکا» برعلیه خط روزولت به تبلیغ فعال سیاست دورنگه داشتن ایالات متحده از دایره جنگ می پردازداو روزولت و مافیای یهود را رسمأ متهم به زمینه سازی برای براه انداحتن جنگ و کشانیدن آمریکا به آن می کندکمیته «اول آمریکا» در این مقطع محل تجمع جریانات ضد جنگ موسوم به «انزواگرایان«Isolationisten درمقابل جریانات جنگ طلب موسوم به «مداخله گرایان» Interventionistenمی باشداین کمیته که پس ازشعبده بازی پرل هاربر مجبور می شود خود را منحل کند ، همان عَلم تاریخی است که امروز دونالد ترامپ برای اولین بار پس از جنگ دوم مدعی سینه زنی زیر آن شده است.

برمی گردم به «طرح سرخ«. چهارسال بعد از اعزام لیندبرگ به کانادا کنگره آمریکا در سال 1935طرح 57 میلیون دلاری تأمین هزینه ساخت سه فرودگاه نظامی مخفی در نزدیکی مرزهای کانادا که باندهای آن باید به منظور استتاربا چمن پوشیده شده باشند را از تصویب می گذراندارتش ایالات متحده درهمین سال اقدام به برگذاری بزرگترین مانورنظامی تاریخ خود در مرزهای کانادا می نمایدیکقلم نزدیک به شش میلیون سرباز بر مبنای طرح مذکور در این نقطه می بایستی وارد عمل میشدندطرح سرخ تنها در 15 ژوئن 1939 یعنی کمتر از سه ماه پیش از شروع جنگموقتأ از دستورکارخارج و منجمد می گرددبا این تحلیل که در آینده و در صورت ضرورت دوباره بروی میزگزینه ها بازگرددباورش حتمأ خیلی مشکل است اما واقعیت آنست که نهایتأ این طرح جنجالی تنها در سال 1974 است که بکلی و برای همیشه روانه سطل زباله می گردد !

فتح بالکان

منطقه بالکان بی تردید یکی ازپرآشوبترین و درعین حال خطرناکترین بخش اروپای پیش و پس از جنگ جهانی اول استمنطقه ای با یک تنوع قومی شگفت انگیز که تا پیش از جنگ اول متداومأ محل تلاقی قدرتهای منطقه بویژه دو امپراتوری عثمانی و هابسبورگهای اتریش ـ هنگری بوده استجرقه جنگ جهانی اول هم درهمین منطقه زده می شودجنگی که پس ازآن پایه های اولین نظم جهانشمول در ورسای گذاشته می شودآنجا که نظم قدیم یعنی نظم امپراتوریها با ازمیان برداشته شدن چهار امپراتوری بزرگ جهان آنروز یعنی امپراتوریهای آلمان، عثمانی ، اتریش ـ هنگری و روسیه تزاری و تضعیف حقارت بار تنها ابرقدرت موجود یعنی بریتانیای کبیر درهم می ریزد و تکه های گسسته از این امپراتوریها همه بر اساس یک استراتژی درازمدت و در قالب کشورهای به ظاهر مستقل بر روی نقشه جفرافیا ردیف می گردندویژگی عمده این طرح استراتژیک در رابطه با این تازه کشورها در چارچوب نظم نوین تقسیم تمامی خلقهای منطقه در میان دو و یا چند کشورهمجوار استنه فقط در بالکان که در خاورمیانه پسا جنگ اول و بر مبنای قرارداد سایکس ـ پیکو نیزعین همین طرح پیاده می شودریشه تمامی درگیریهای مبتنی بر قومیت و مذهب که جنگ چهارم براساس آنها جریان یافته و پیش برده می شود ازجمله جنگهای وکالتی موجود درهمین تقسیمات جغرافیایی ضد انسانی حاصل نظم ورسای قرار دارد.

درخاورمیانه میلیونها کرد درمیان چهارکشور پخش شده و تحت حاکمیت چهار دولت مختلف قرار می گیرنددر افغانستان یک موزائیک تمام عیار از ده ها قوم و زبان و قبیله شکل می گیرد که بخشی از آنها در داخل خاک افغانستان و بخشی دیگر در میان خاک کشورهای همسایه آن قرار دارنددر ایران هم جزاین نیستتاجیکها و ازبکها و آذریها و ترکمانها و ارمنیها هریک صاحب یک کشور مجزایند و بلوچها و پشتوها نیز باید قلمروشان را با پاکستان تقسیم کنندبدتر از اینرا باید در جنوب شرقی اروپا و درخاک بجا مانده از ویرانه های امپراتوری عثمانی سراغ گرفتدربالکان برای مثال بخشی ازمقدونیه دریونان میماند و بخشی به کشورجدید یوگوسلاوی ضمیمه می شود ، بخشی ازآلبانیاییها در کوزوو، بخشی ازمُلداوها در رومانی ، بخشی ازمجارها در رومانی و لهستان و خلاصه لیست بلندبالایی از ملیتهای تقسیم شده که آثارش را درهمه جا می توان بوضوح مشاهده کردفقط یک اشاره مختصر به ترکیب قومیتی کشورمانندی بنام مولداوی با 33هزارکیلومترمربع مساحت درهمسایگی اوکرائین و رومانی کافی است تا با ماهیت نظم نوین آشنایی بیشتری پیدا کرددر اینجا در کنارخود مُلداوهای رومانیایی تبار و رومانیایی زبان که کمتر ازهفتاد درصد جمعیت را تشکیل می دهند ، یک اقلیت بزرگ قومی شامل اوکرائینی ها ، روسها ، گاگاووزها، بلغارها، تاتارها ، لهستانیها و روسهای سفید زندگی می کننداقلیتهایی که درهمه جا در شرایط سرکشی حکومتهای محلی ابزار قدرتمندی در دست متولیان نظم نوین برای سرکوب و کنترل هرگونه گردنکشی مستقل از نظم حاکم می باشند.

بالکان در آغاز دهه چهل میلادی محل تلاقی منافع قدرتهای منطقه ای همچون اتحاد شوروی ، ایتالیا ، بریتانیا و صد البته آلمان می باشدهیتلر درآغاز تلاش می کند که کشورهای بالکان را حتی المکان از درگیریهای نظامی دراروپا دور نگه داردگذشته از آنکه غالب کشورهای مزبورنگاه مثبتی به آلمان دارند، مسیرعبوربسیاری از نیازهای لجستیکی این کشورنیزهستندمهمترین این نیازها نفتی است که از رومانی می آیددر27 می1940 میان دو کشور قرارداد نفت درمقابل سلاح امضا می شود که بر مبنای آن نیروهای ارتش آلمان وظیفه آموزش و تسلیح ارتش رومانی و حفاظت از میادین نفتی را برعهده می گیرندبلغارستان هم از آغاز نگاهش به آلمان و درسمت اتحاد سه گانه می باشدبر سر جذب بلغارستان رقابت پنهان و آشکاری میان هیتلر و استالین جریان دارددر این راستا شوروی تلاشی عبث درجهت جلوگیری ازپیوستن کامل این کشوربه نیروهای محور صورت می دهد اما دولت بلغارستان پس از دوبار رد پیشنهاد پیوستن به متحدین در ماه های اکتبر و نوامبر40 نهایتأ دراول مارس 1941 رسمأ به اتحاد سه گانه می پیوند.یوگوسلاوی و یونان اما علیرغم نگاه مثبتشان به آلمان دراین مقطع در جنگ همچنان در حفظ بیطرفی اصرار دارند.

27 ژوئن 1940 بلافاصله پس از شکست فرانسه ، استالین خواهان پس گرفتن بسارابی و بوکوین شمالی از رومانی می شوداین مناطق در جنگ اول از دولت نوپای انقلابی شوروی گرفته و به رومانی داده شده بودندرومانی البته چاره ای جز پس دادن این مناطق ندارددولت مجار، ترانسیلوانی و دولت بلغارستان هم «دوبروجا» را مطالبه می کند.هیتلر در30 اوت40 به دعوای سه کشورخاتمه داده و با حکمیت خود ترانسیلوانی را به مجارستان داده و درمقابل استقلال رومانی را تحت حمایت محور تضمین میکندبدین ترتیب با جلب رومانی به طرف خود پاسخ استالین را هم میدهدالبته حق شوروی دررابطه با بسارابی زیر علامت سوآل نمیرود چرا که این حق مدتها پیش از این درچهارچوب تفاهمنامه میان آلمان ـ شوروی برسمیت شناخته شده است!

و اما ایتالیاییها که حالا به تازگی رسمأ وارد جنگ شده اند هرچند دیر آمده اند اما عجله دارند که کارشان را زود تمام کنند ! با اینحال آنها درهیچ کجا بدون حمایت ارتش آلمان قادر به پیشروی درهیچ جبهه ای نیستنداین آلمانها به رهبری مارشال رومل هستند که در لیبی درشمال آفریقا و درمقابل بریتانیا بداد نیروهای ایتالیایی می رسند که درهمه جا به عقب رانده شده انددراروپا هم به غیرازاین نیستچه درمقابل نیروهای فرانسوی ، چه در آلبانی و چه ازهمه مهمتر در یونان.موسولینی پس از اشغال آلبانی از قضا چشم به همین کشور دوخته است.

در28 اکتبرایتالیا بدون اطلاع و موافقت آلمان به یونان حمله می کند اما نیروهای یونانی موفق می شوند که ظرف کمترازیک هفته ایتالیاییها را تا درون مرزهای آلبانی عقب بنشاننددراین اثنا بریتانیا هم جزیره کِرتا دریونان را اشغال و اقدام به مینگذاری سواحل این کشور می نماید13دسامبر هیتلر فرمان اجرای طرح ماریتا برای اشغال بالکان را صادر می کنداین مقدمه لشکرکشی سال آینده به خاک اتحاد شوروی است که خطوط کلی آن پنج روز بعد از این در 18دسامبربه فرماندهی کل ارتش آلمان ابلاغ می گرددنیروهای آلمانی در 28 فوریه 41 از طریق رومانی وارد بلغارستان شده و در مرزهای یونان مستقر می شوندپس از پیوستن بلغارستان به متحدین ، یوگوسلاوی نیز در 25 مارس به این اتحاد می پیوندداما دو روز بعد بدنبال قیامی که با حمایت بریتانیا و علیه آلمان صورت می گیرد با یک کودتا دولت وقت از کار برکنار و شاهزاده «پاول«به یونان می گریزدکودتاچیان پیتر دوم را که دشمن نازیهاست و در این تاریخ هفده سال بیشتر ندارد بجای پاول بر تخت می نشاننددر 6 آوریل ستونهای آلمانی وارد یوگوسلاوی و یونان می شوندروز بعد ایتالیا هم به یوگوسلاوی اعلان جنگ می دهد و در 27 آوریل کار یوگوسلاوی و یونان تمام می شودانگلیسی ها با یک فقره عقب نشینی و واگذاری یونان موفق می شوند 48هزار نفر از نیروهای خود را نجات داده و ژرژ دوم پادشاه یونان را هم به انگلیس می فرستندبا اشغال یونان راه نفوذ آلمان به مدیترانه و دریای اژه باز می شودبدین ترتیب کشورهای بالکان تمامأ درحوضه نفوذ کامل رایش و اتحاد محور قرار میگیرند.

در نیمه اول سال 1941 تمامی اروپا کم و بیش یا به تصرف نیروهای محور درآمده است و یا در موضع دوستی قرار دارندپس ازبنیانگذاری رایش اول توسط کارل کبیر درسال 800 میلادی ، آلمان هرگز به چنین وسعت و عظمتی دست نیافته بودبا اینحال پروژه اتحاد با بریتانیای کبیر در این مقطع تمامأ شکست خورده به نظر می آید و ورود ایالات متحده به جنگ نیزدیگر تنها مسئله زمان می باشدهیتلر می داند که لجستیک آلمان و متحدانش کفاف یک جنگ درازمدت با انگلستان و آمریکا را نمی دهدبرترین ابزار او در نبردها همه جا اصل تهاجم صاعقه وار بوده است که در زمین اساسأ با اتکاء به زرهی و در محور آن سلاح برتر یعنی تانک و درهوا با حفظ برتری هوایی پیش برده می شود و پیروزی سریع حاصل می گرددسلاح برتر در آبها نیز زیردریاییهای آلمانی است که امان از ناوگان دریایی دولت فخیمه بریده استادامه تحرک این ارتش در زمین و هوا و دریا بدون تأمین منابع انرژی و سوخت کافی میسر نخواهد بودنفت رومانی به تنهایی کفاف نیاز بی پایان ارتش رایش را نمی دهد.

عملیات بارباروزا ، تهاجم به خاک شوروی

سرزمین پهناورروسیه واقمارآن چه اوکرائین و جمهوریهای بالتیک و چه جمهوریهای قفقاز منبع بی کران تأمین بلاواسطه نیازهای یک جنگ درازمدت بویژه در زمینه تأمین انرژی و غله می باشد.استالین تا این تاریخ در مقابل خواست اکید آلمان برای پیوستن به اتحاد محور مقاومت کرده است ، اما با ژاپن علیرغم درگیریهای اولیه جداگانه یک قرارداد عدم تعرض امضا می کند که تا آخر جنگ هم دوام می آوردهیتلر می داند که ورود ایالات متحده به جنگ امری محتوم استاو بارها در مکالماتش با اطرافیان و درسخنرانیهایش به این مسئله که روزولت عامل و کارگزار یهودیت بین المللی است اشاره می کنداو به پیر هوس خبرنگار یونایتدپرس در اوایل پاییز41 می گوید :

«این کیسه های پول و یهودیانند که نمایش را در پشت صحنه اداره می کنند«. » این آقای روزولت و یهودیانش ! آنها می خواهند بر دنیا حکومت کنند و ما را از هستی و زندگی ساقط نمایندآقای روزولت مدعی است که می خواهد انگلستان را نجات دهد اما دراصل منظور واقعیش این است که وارث امپراتوری بریتانیا گردد«.

او در جای دیگری خطاب به مارتین بورمان سکرتر شخصیش می گوید : «اگر یهودیان نبودند و اگر روزولت این نوکر و پادوی آنها نبود اوضاع جوردیگری می بودازهرنقطه نظر که بنگریم آلمان و آمریکا اگر یکدیگر را درک هم نکنند وعلاقه ای به هم نداشته باشند اما بدون شک می توانستند حداقل پشتیبان و هواخواه یکدیگر باشند«.

در اینکه روزولت و مافیای یهود اکیدأ خواهان وارد کردن ایالات متحده به جنگ بودند تردیدی برجای نیستدر بخش بعد و در کادر تفسیرغیررسمی در رابطه با روند منتهی به جنگ دوم به این مسئله مفصلأ خواهم پرداخت اما در اینجا نیز اشاره به نکاتی چند در فهم موضوع ضروری می باشدروزولت پیش از شروع جنگ ، محرمانه برای تحریک چمبرلین قول داده بود که درصورت اعلان جنگِ انگلستان به آلمان از آن کشور حمایت بی قید و شرط به عمل خواهد آوردپس از شروع جنگ هم برخلاف اعلان رسمی بیطرفی آمریکا سیل کمکهای یکجانبه غذایی و تسلیحاتی به انگلستان توسط کشتیهای بازرگانی همواره و بی وقفه ادامه داشته استهیتلرعلیرغم اطلاع از این موضوع برای پرهیز از درگیری با ایالات متحده دستورداده بود که به کشتیهای بازرگانی مذبور حمله ای صورت نگیرد.

هفت ژوئیه 41 یعنی ماه ها پیش از ورود آمریکا به جنگ ، نیروهای آمریکایی ورود به جزیره استراتژیکی ایسلند را به منظورجایگزینی تدریجی نیروهای بریتانیایی آغازمی کنندکاردار سفارت آلمان در واشینگتن در تلگرافی به وزارت خارجه یادآور می شود که این اقدام بخشی از نقشه های روزولت برای تحریک آلمان برای یک درگیری دریایی و درنتیحه مورد حمله قرارگرفتن کشتیهای بازرگانی و غیرنظامی آمریکاست که او بسا بدان نیاز دارد چرا که قانع کردن میلیونها آمریکایی مخالف جنگ تنها از این طریق امکان پذیر است26 ژوئیه همانسال روزولت دستوربلوکه کردن دارایی های ژاپن درآمریکا را صادر می کنداین اقدام به معنی محروم کردن ژاپن ازمنبع اصلی نفت مورد نیازش بوده و حلقه ای دیگرازطرح تحریک کشورهای محور برای حمله به ایالات متحده می باشدسه هفته بعد در چهارده اوت درملاقات میان روزولت و چرچیل «منشور آتلانتیک» اعلام می شود که در عمل به معنای اعلان یک جنگ غیررسمی آمریکا به آلمان تلقی می گردددر این منشور دو کشور خواهان ادامه جنگ تا نابودی آلمان می گردند و برای اولین بار تفاوتی میان نازیها و مخالفان نازیسم در آلمان قائل نشده و کل آلمان را هدف نشان می دهنددر11 سپتامبر در یک نطق رادیویی روزولت تهدید می کند که از این پس اگر کشتیهای آلمانی و ایتالیایی به آبهای ایسلند و مناطق دیگر تحت حفاظت آمریکا وارد شوند مسئول عواقب آن دولتهای متبوعشان خواهند بود.

اینها و موارد بسیاردیگری که پیش از این رخ داده بود و دربخش بعد بدانها خواهم پرداخت هیتلر را متقاعد می کند که باید خود را برای یک جنگ درازمدت آماده کردمگر همین چند ماه پیش نبود که نیروی هوایی سلطنتی حتی بدون حضور ایالات متحده برتری هوایی درآسمان خود را حفظ کرده و آلمان نبرد هوایی سه ماهه ژوئیه تا سپتامبر1940 با هدف درهم شکستن انگلستان را باخته بودورود آمریکا با تسلیحات جدید و پیشرفته اش به جنگ بی تردید تعادل را برعلیه نیروهای محور بهم خواهد زد. هیتلر می داند حالا دیگر یا باید انگلستان را از موضع قدرت وادار به آمدن پای میز مذاکره برای پایان دادن به جنگ و تقسیم دنیا کرد و یا در صورت شکست این استراتژی و وارد شدن ایالات متحده به جنگ بایستی بدنبال بدست آوردن منابع حیاتی انرژی و تأمین نیازهای غذایی برای ادامه یک جنگ درازمدت رفتتسخیر سرزمین پهناوراتجاد شوروی با همه ریسکهای آن پاسخ محتوم به هردوی این گزینه هاستاستالین نشان داده است که علیرغم تعارفات بسیارهیچ قصدی برای پیوستن به متحدین نداردروند اوضاع هم نشان می دهد که بجز دردست داشتن کارت قدرتمند کشور شوراها ، گزینه برسر میز مذاکره آوردن بریتانیا جواب نخواهد داشتاز سوی دیگر ادامه یک جنگ درازمدت علیه انگلستان وآمریکای تازه نفس و مدعی رهبری جهان هم بدون دراختیارداشتن منابع عظیم اتحاد جماهیر شوروی خواب و خیالی بیش نخواهد بود.

هدف قراردادن اتحاد شوروی برای ناسیونال سوسیالیزم مهاجم هرمشکلی داشته باشد مشکل ایدئولوژیک نخواهد داشتاستراتژی گسترش به سمت شرق و تأمین فضای حیاتی ازهمان آغاز حرکت جنبش ناسیونال سوسیالیستی از یک اصل ایدئولوژیک تبعیت می کرده وهمواره توجیه تئوریک نیز داشته استتنها با ازمیان برداشتن بلشویزم به مثابه دشمن مشترک کل جهان غرب می توان آلمان و انگلستان را به هم نزدیک و شرایط یک صلح پایدار را به بریتانیا تحمیل نمود.مسئله تأمین فضای حیاتی مورد نیاز آلمان نیز بدین ترتیب برای همیشه پاسخ خواهد گرفت.آینده نشان خواهد که درک پیشوای آلمان از استالین و پتانسیلهای شگفت انگیز ارتش سرخ و مقاومت ملت روسیه تا به کجا ساده لوحانه و غیر واقعی بوده است.

هیتلر تصمیم برای حمله به شوروی را نهایتأ در دسامبر1940 اتخاذ می کند و همانگونه که در پیش اشاره کردم خطوط کلی آنرا درهجدهم این ماه به فرماندهی کل ارتش ابلاغ می کند.درساعت یازده روز سی ام مارس1941 آدولف هیتلر خطاب به بیش از دویست نفراز فرماندهان بلند پایه خود تاریخ آغازعملیات تهاجم به شوروی موسوم به عملیات بارباروزا را 22 ژوئن 1941اعلام می دارداو میگوید «این جنگ جنگی است نژادی و عقیدتی و بزرگواری و شوالیه بازی برنمی دارداین نبردی است که می بایست با خشونت ، بیرحمی و سنگدلی پی گرفته شود«.او هشدار می دهد که ایالات متحده تا چهار سال دیگر در مسابقه تسلیحاتی موجود به اوج قدرت تسلیحاتی و نظامی خود خواهد رسید. «تا آنوقت ما باید کار اروپا را یکسره کرده باشیم«.

عملیات بالکان تهاجم به خاک اتحاد شوروی را نزدیک به شش هفته به تأخیر انداخته و زمان استفاده ازهوای مناسب در طول حمله را کوتاهتر کرده است ، اما هیتلر با اتکاء به تاکتیک جنگ صاعقه وار خود یقین دارد که کار ارتش سرخ را در کمتر از چهارماه به پایان خواهد رساندحتی به سربازان گفته می شود که نیازی به همراه بردن لباسهای زمستانیشان نیست ! بدیترتیب در بامداد 22 ژوئن هیتلر مرتکب بزرگترین اشتباه تاریخ حیات خود می گردد و نیروهای خود را وارد خاک پهناور اتحاد جماهیر شوروی می کندروزها و هفته های اول عملیات بارباروزا البته حکایت از تحقق پیدا کردن نقشه های پیشوا در تسلط صاعقه وار بر خاک شوروی می کندتنها درهمان24 ساعت اول ارتش سرخ نزدیک به دوهزارهواپیما را از دست داده و پایداری نیروی پیاده درشرف ازهم گسیختن استدرهمان روزهای نخست نزدیک به نیم میلیون نفرازنیروهای شوروی خود را تسلیم می کنندوزارت دفاع آمریکا نیز براین اعتقاد است که ارتش سرخ درکمتراز دوماه به زانو درخواهد آمدفرانس هالدر رئیس ستاد ارتش رایش از اینهم فراتر رفته و درروزسوم ژوئیه مدعی میشود که کار را ظرف دو هفته تمام خواهند کرد!

در سمت کشور شوراها اوضاع براستی درهم ریخته و ناامید کننده استدستگاه رهبری شوروی و در رأس آن خود استالین اصلأ انتظاراین تهاجم گسترده آنهم در این مقطع زمانی را ندارند.قطارهای حامل غله، پنبه ، الوار، محصولات نفتی ، منگنز و کروم ارسالی از سوی شوروی برای آلمان تا آخرین روزپیش از تهاجم یعنی تا نیمه شب 22 ژوئن برطبق تفاهمنامه بین دو کشور، بی وقفه از مرز می گذرند و راهی برلین می شونداستالین تنها یکهفته بعد و پس از برطرف شدن شوک اولیه است که آغازعملیات تدافعی تحت عنوان«جنگ بزرگ میهنی» را در29 ژوئن اعلام می کنداینجا دیگر نه دیکتاتوری پرولتاریا، نه کمونیسم بین الملل و نه حتی انگیزه های سوسیالیستی و انسانی علاج کار نیست ، پتانسیل دهشت انگیز نهفته در ناسیونالیزم و مذهب را باید سازماندهی کرد و استالین نیز چنین می کندهفت اوت او شخصأ فرماندهی کل ارتش سرخ را بر عهده می گیرد.

نه دو هفته که دو ماه پس از تهاجم به شوروی فرمان پیشوا تنها برای اشغال اوکرائین و شبه جزیره کریمه صادر می شودنظرستاد ارتش رایش ادامه پیشروی به سمت مسکو و تسخیر پایتخت است اما برای هیتلر گرفتن اوکرائین به مثابه انبارغله اروپا اهمیت بیشتری داردعلاوه بر آن با اشغال کریمه راه تسلط بر قفقاز نیزهموار می گرددضمن آنکه این شبه جزیره یکی از مراکزمهم نیروی هوایی اتحاد شوروی و به تبع آن تهدیدی جدی علیه مناطق نفت خیز رومانی نیزمی باشدهیتلر ستاد ارتش را که مخالف الویت دادن به اشغال اوکرائین است به محل گردهمایی«متفکرانی با تئوریهای متحجر» تشبیه میکند که«تحت تأثیر تمایلات خودکامانه !قراردارند«. گرفتن مسکو و کل شوروی با اتکاء به جنگ صاعقه وار او چندان به درازا نخواهد کشید.

کیف پایتخت اوکرائین پس از یکماه نبرد نهایتأ در20 سپتامبر 41 سقوط می کند و هیتلر فرمان پیشروی به سمت مسکو را برخلاف مخالفت دوباره ستاد ارتش در دوم اکتبر صادر می کندبه نظر فرماندهان ارتش تهاجم به مسکو با توجه به سرد شدن تدریجی هوا ریسک بالایی دارد. «بهتر است منتظر بهار آینده باشیم«. اماهیچکس جسارت مخالفت با پیشوا را نداردتهاجم گسترده گردانهای تانک ژنرال گودریان در آغاز آخرین فصل سال فرماندهی نیروهای مسلح شوروی را نیزغافلگیر می کندهیچکس انتظار چنین عملیات گسترده ای را که قاعدتأ می بایست در آغاز فصل بهار صورت بگیرد نداردحالا در آستانه پائیز که هوا به سمت سرد شدن می رود اقدام به اشغال مسکو ازهیچ عقلانیتی برخوردار نمی باشدنیروهای ژنرال گودریان اما با قدرت تمام به سمت مسکو می تازند ، تنها درسی کیلومتری مسکو است که در برخورد به اولین دیوار ارتش سرخ ازحرکت باز می مانندچندان طول نمی کشد که خدا ! نیز به کمک استالین می شتابدزمستان زودرس به استقبال تانکهای گودریان می آید.

روز دوم اکتبرهمزمان با شروع عملیات تسخیرمسکو هیتلر راهی برلین می شود تا در یک سخنرانی آمار پیروزیهایش را به اطلاع مردم آلمان برسانددو و نیم میلیون اسیر، چهارده هزار و پانصد هواپیما ، هجده هزار تانک و … ارتش تا عمق هزار کیلومتری پیش رفته و بدون مقاومت به سمت مسکو می رودلنینگراد در شرف محاصره است و الی آخر.

عملیات بارباروزا از آغازهم برای رهبری آلمان یک مقوله نظامی صرف نبوده استتصمیم گیری برای حمله به خاک شوروی بیشتریک تصمیم سیاسی استواقعیت آن بود که درست یکسال پس ازآغاز رسمی جنگ، استراتژی جنگ صاعقه وار آدولف هیتلر برای پیروزی برغرب و برانو درآوردن بریتانیا با شکست آلمان در نبردهای هوایی سه ماهه تابستان40 علیه نیروی هوایی سلطنتی از اساس با ناکامی روبرو شده بودهمانگونه که پیشتر هم اشاره کردم ، ادمه جنگ ازاین تاریخ به بعد نه برای پیروزی در جنگ که برای تحمیل یک صلح شرافتمندانه به ابرقدرت موجود بوده استبزانو درآوردن اتحاد شوروی هم شرایط صلح با انگلستان از موضع قدرت را فراهم می کرد و هم درصورت رد راه حل صلح آمیزاز سوی چرچیل و روزولت و ورود به یک جنگ درازمدت ، پشت جبهه و لجستیک حیاتی مورد نیاز کشورهای محور را می توانست تضمین کند.در مقابل اما تأمین لجستیک کشور شوراها را البته دولت فخیمه برعهده می گیرد.

از25 اوت تا 17 سپتامبرعملیات اشغال کشوربیطرف ایران برای کنترل چاه های نفتی و رسانیدن کمکهای نجومی انگلستان و آمریکای بیطرف ! وهنوز وارد جنگ نشده به اتحاد شوروی ازطریق خاک این کشور انجام می گیردنیروهای ارتش سلطنتی بریتانیا از جنوب و ارتش شوروی از شمال و هواپیماهایشان از آسمان همه جا را به اشغال خود درمی آورنددر این میان سربازان ارتش رضا خان قدرقدرت نیز هریک سلاحها را به گوشه ای انداخته و فرار را بر قرار ترجیح می دهندبراستی هم بدون ارسال مداوم تسلیحات مورد نیازاستالین ازمسیر خاک ایران و با استفاده بهینه از راه آهن سراسری تازه سازآن معلوم نبود که سرنوشت جنگ درکشورشوراها به کجا می کشیدبی جهت نبود که بر ایران آریایی ! آنزمان «پل پیروزی» نام نهاده بودند.

با نزدیک شدن نیروهای آلمانی به پایتخت ، استالین دستگاه دولتی خود را در15 اکتبر به کویبیشف در قریب به هزار کیلومتری شرق مسکو می فرستد و کارخانجات تولید سلاح را نیز به پشت اورال یعنی منطقه ای خارج از دسترس هواپیماهای آلمانی منتقل می کنداوضاع در مسکو بشدت بحرانی است ، همه دراندیشه فرار از شهرندحتی مقامات بلندپایه حزبی و دستگاه پلیس مخفی سوار بر خودروهای خود به ایجاد بزرگترین راهبندان تاریخ شوروی دامن می زنند ! مغازه ها غارت می شوند و گروهی هم در این گیر و دار برای استقبال ازارتش آلمان دربدر بدنبال خرید لغتنامه روسی ـ آلمانی افتاده اند ! چنین است وضعیت شهری که نیروهای مسلح رایش تا فاصله سی کیلومتری آن به پیش آمده اند.

استالین اما قاطعانه تصمیم به مقابله می گیرداو که خود در میدان نبرد و در پایتخت مانده است ارتش سرخ را به پیشواز آلمانها می فرستدمیلیشیای کارگری دوشادوش ارتش سرخ در گلوگاه های شهر با ایجاد خطوط دفاعی به مصاف ارتش آلمان می رود و پیشروی آنان را عجالتأ متوقف می کنددراین نقطه است که خدا ! هم بداد مسکو می رسدبارانهای پائیزی به ناگهان تمامی جاده ها را با فرشی از گل و لای می پوشانند و تانکهای ژنرال گودریان را در خود فرو می کشند.بدینترتیب دریایی از لوش و لجن کل نیروی زرهی آلمان را زمینگیر می کنداستراتژی جنگ صاعقه وارهیتلر برای دومین بار پس از شکست نبردهای هوایی سه ماهه تابستان 40 علیه انگلستان یکبار دیگر اینباراما بر روی زمین به گل می نشینددر اواخراکتبر بارانها به تگرگ و برف تبدیل میشوند و زمستانی زودرس فرا می رسدسربازانی که با خود حتی پوشاک زمستانیشان را نیز به همراه ندارند درمقابله با شرایط غیرمنتظره جدید باید انگیزه هایشان را از نو صیقل بزنند.فرمانده نیروی هوایی مارشال گورینگ قول داده است که به هرقیمت تأمین لجستیک ارتش ششم در خاک شوروی را از طریق هوا تضمین خواهد کرد ، اما او نیزبخوبی می داند که تأمین مستمر نیازهای ارتش با این بعد مسافت چندان نشانی از واقعیت با خود ندارد.

اوضاع آنچنان تغییر می کند که استالین فرمان برگزاری مراسم سالگرد انقلاب اکتبر در میدان سرخ مسکو را صادر می کنداو درهفت نوامبر خطاب به سربازانش شرایط وحشتناک بیست و سه چهارسال گذشته و راه پرشکوهی که پشت سرگذاشته اند را یادآور می شود و درمیان غرش توپها و صدای کرکننده هواپیماهای روسی که بر فراز سرش پرواز می کنند باعطف به راه طی شده می پرسد: «چه کسی می تواند در پیروزی نهایی ارتش سرخ بر دشمن تردید کند ؟«

21 نوامبر ژنرال گودریان به هالدر رئیس ستاد خبرمی دهد که سربازانش در یخ و برف توان از دست داده و زمینگیر شده انداما هیتلر میداند که اگر کار شوروی را درهمین سال تمام نکند پیروزی به کنار آرزوی یک صلح شرافتمندانه را نیزباید با ورود قریب الوقوع ایالات متحده به جنگ به گور ببرداو دستور میدهد که عمیات توفان به هر قیمت و در هر شرایطی ادامه پیدا کند24نوامبر یک حمله دیگر صورت می گیرد که آنهم با دفاع قهرمانانه ارتش سرخ و شدت یافتن طوفان و کولاک و یخ و برف دوباره به گل می نشینددر این هیر و ویر خبر می رسد که مارشال روندشتت ناگزیر شده است روستوف را تخلیه کرده و پنجاه کیلومترعقب نشینی کندروستوف دروازه ورود به قفقازاست و این اولین عقب نشینی ارتش آلمان درنبردهای شرق استاز این پس دیگر آرزوی فتح اتحاد شوروی تمامأ نقش بر آب می شودچهارم دسامبر یکصد لشکر به فرماندهی ژنرال ژوکوف اولین تعرض گسترده ارتش سرخ را درجبهه ای به طول بیش از سیصد کیلومتر علیه آلمانها آغاز می کنددو روز بعد هیتلر خطاب به ژنرال یودل اعتراف میکند «پیروزی دیگربدست نخواهد آمد«.

شعبده بازی پرل هاربر

سال 1941 با ورود رسمی ایالات متحده آمریکا به جنگ به پایان می رسدهفتم دسامبر نیروی هوایی ژاپن با تهاجم به بندر پرل هاربر نهایتأ بهانه ورود رسمی آمریکا به جنگ را در سینی طلایی تقدیم روزولت می کندتفسیر رسمی حکایت از آن دارد که در این روز نیروی هوایی ژاپن با یک تهاجم غافلگیرانه به نیروی دریایی آمریکا مستقر در بندر پرل هاربر در هاوایی ، ایالات متحده رامجبور می کند که برای دفاع از خود وارد یک جنگ جهانی دیگر گرددبا این تهاجم روزولت موفق می شود برخلاف مخالفتهای قوی در میان مردم و برخی جناح های سیاسی در درون آمریکا این کشور را رسمأ وارد جنگی کند که خود و کلان سرمایه مالی حامیش از مدتها پیش از این و بیش از همه خواستار شروع ، ادامه و پیروزی در آن بودنداو قبلأ درطی مبارزات انتخاباتی یکسال پیش خود در1940 با توجه به مخالفت صریح اکثریت مردم و نیروهای سیاسی ایالات متحده با شرکت در جنگ به دروغ به مردم قول داده بود که در صورت پیروزی مجدد آمریکا را از جنگ بدور نگه خواهد داشت.

یک نظرسنجی مؤسسه گالوپ در9 ژانویه 1941 نشان می داد که هشتاد و هشت درصد یعنی اکثریت قریب به اتفاق مردم آمریکا قاطعانه علیه ورود این کشور به جنگ بوده اندمشاورانتخاباتی و دوست نزدیک او در این مقطع یکی از پلیدترین سرانگشتان کلان سرمایه یهود بنام «هنری مورگِنتاو» Henry Morgenthau می باشد که ازهمان آغاز روی کارآمدن روزولت تا مرگش همواره پست وزارت داریی او را نیز برعهده داشته استدشمنی مورگِنتاو با آلمان یک دشمنی سیاسی نیست ، عقیدتی است او تنها با رژیم نازی دشمن نیست ، کل آلمان و مردم آن برای او هدفندطرح مشهور او در سالهای پایانی جنگ که به نام خود او موسوم به «طرح مورگِنتاو» می باشد به صراحت نشان عمق دشمنی او با یک ملت و نه با یک رژیم می باشد. «طرح مورگِنتاو«که درسال 1944 افشا می گردد ، طرح برگرداندن آلمان صنعتی متحد به یک سرزمین چند پارچه کشاورزی استافشای این طرح جنایتکارانه یک بینه قدرتمند در اختیار دستگاه تبلیغاتی دولت آلمان می گذارد که با اتکاء به آن به اثبات تئوری نژادپرستانه نازیها بپردازد و فشار بر توده های یهود را افزایش دهدآنها «طرح مورگِنتاو» را تحت عنوان نقشه یهودیت بین المللی برای به بردگی کشاندن ملت آلمان عرضه کرده و برمبنای آن ادامه مقاومت تا به آخر و بهرقیمت را توجیه میکردندمورگِنتاو در ضمن از دست اندرکاران تأسیس بانک جهانی و صندوق بین المللی پول نیزهست.

روزولت اما بلافاصله پس از انتخاب مجددش برای چهارمین بار برخلاف قولهای انتخاباتیش مبنی بر دور نگاه داشتن ایالات متحده از جنگ دراولین فرصت لایحه موسوم به «قرض و اجاره» یا » وام و واگذاری» Lend -Lease Act را در 18 فوریه از تصویب کنگره می گذراندفرهنگسرای بریتانیا از این روز به عنوان اعلان جنگ واقعی آمریکا به نیروهای محوربه شمول ژاپن نام می بردعین همین اصطلاح را خود چرچیل هم در رابطه با این قانون بکار می برد و البته که با این ترفند ایالات متحده با آغاز صدور کمکهای نجومی که تا پایان جنگ نزدیک به پنجاه میلیارد دلار می شود و بدون یک اعلان جنگ رسمی وارد جنگ جهانی دوم می شود یعنی نزدیک به ده ماه پیش از حمله ژاپن به پرل هاربر!

همزمان درفاصله 29 ژانویه تا 27 مارس بدون اطلاع افکارعمومی آمریکا یک سلسله مذاکرات مخفی میان فرماندهی ارتشهای بریتانیا و ایالات متحده در لندن جریان دارد که با شعار «اول آلمان» یک طرح مخفی موسوم به ABC-1 علیه آلمان و کشورهای محور ریخته می شوددر اقیانوس کبیر، آمریکا با قفل کردن بازار چین فشار بر ژاپن را افزایش می دهددر داخل روزولت و همپالکیهایش یک مبارزه ایدئولوژیک را برعلیه گروه موسوم به انزوا طلبان در کمیته «اول آمریکا» که با دخالت بی رویه این کشور در اقصی نقاط دنیا بویژه با وارد کردن ایالات متحده به جنگ در اروپا سرسختانه مخالفت می کردند آغاز می کندکمیته«اول آمریکا» قانون«قرض واجاره» را بدرستی نقض آگاهانه حقوق ملتها بنفع بریتانیای وبا هدف تحریک عامدانه کشورهای محورارزیابی می کردنددر22 ژوئیه آدمیرال«ریچموند ترنر«Richmond K. Turner هشدارمی دهد که محاصره اقتصادی و قطع صدورنفت به ژاپن این کشوررا مجبوربه حمله به فیلیپین خواهد کرد و بدینترتیب ایالات متحده را عملأ درگیر جنگ دراقیانوس آرام خواهد کرددرست سه روز بعد از این هشدار روزولت فرمان قطع صدورنفت به ژاپن را صادر می کند.

انتقال بی معنا و زودهنگام ناوگان دریایی حوضه اقیانوس آرام از سن دیگو به پرل هاربر مدت کوتاهی پیش از حمله ژاپن علیرغم مخالفت صریح فرماندهی آن حلقه دیگری از زنجیره اقداماتی است که روزولت برای تسهیل راه واردکردن آمریکا به هرقیمت به یک جنگ جهانی دیگر بدان اقدام می کنددریا سالار «جیمز ریچاردسون» James Otto Richardson که بارها و بدفعات با فرمان روزولت برای انتقال به پرل هاربر به مخالفت برمی خیزد معتقد است که این عملی کاملأ بی معنا و غیرضروری است چرا که براساس طرح جنگ علیه ژاپن موسوم به «طرح نارنجی«، ناوگان پاسیفیک اقیانوس آرام پیش از رسیدن ناوگان آتلانتیک (اقیانوس اطلساز توان عملیاتی کافی برخوردار نبوده و بدین ترتیب ماندن در سن دیگو یا رفتن به پرل هاربر در اساس چیزی را تغییر نمی دهد الا اینکه انتقال زودرس و غیرمنطقی به پرل هاربر مشکلات لجستیکی فراوانی را بدنبال خواهد آورد چرا که تأمین نیازهای ارتش در پرل هاربر برخلاف سن دیگو که براحتی و توسط راه آهن صورت می پذیرفت تنها بوسیله کشتی میسر بوده و به زمان بیشتری نیاز داردهمینطور امکان استفاده پرسنل از مرخصی و دیدار با خانواده هایشان نیز به همان دلیل طولانی بودن مسیر دیگر امکان پذیر نخواهد بودنتیجه اعتراضات دریا سالار ریچاردسون این میشود که او برکنار و «آدمیرال کیمل» Husband E. Kimmel بجای او آورده شود.

موضوع مهم بعدی مطلع بودن واشینگتن از حمله 7 دسامبر و عدم انتقال بموقع آن به نیروهای مستقر در پرل هاربر می باشداز ماه ها پیش از این تهاجم آمریکائیها موفق به شکستن انواع بسیاری از کدهای رمز مورد استفاده ژاپن شده بودنداطلاعات مربوط به حمله با بلوکه شدن یا به نیروهای مستقردر پرل هاربر نمیرسد و یا بسیاردیر و درست درحین عملیات دریافت میشود.عین این مسئله یعنی کشف رمز و شکستن کدهای طرف آلمانی قبل ازاینهم توسط انگلیسیها بویژه در رابطه با عملیات بارباروزا صورت گرفته بود که البته علیرغم مطلع ساختن استالین بدلیل بی اعتمادی او به طرف انگلیسی ازسوی او جدی گرفته نمیشودعلاوه براینها از چند روز مانده به حمله ژاپن کلیه ناوهایی که ارزش استراتژیک دارند بندر پرل هاربر را ترک می کنند و در لحظه حمله برای نمونه یکی از ناوهای هواپیمابر نیز در آن حوالی یعنی در مرکز فرماندهی حوزه اقیانوس آرام یافت نمیشود.

چارلز آوستین بیرد Charles A. Beard یکی ازمشهورترین تاریخدانان نیمه اول قرن بیستم در آمریکا مدعی است که روزولت آگاهانه ژاپن را به جنگ کشانده استاو سیاست ایالات متحده تحت حاکمیت روزولت را امپریالیستی قلمداد کرده و رئیس جمهور را متهم به آماده سازی برای ورود به جنگ طی سالهای دهه سی میلادی می کنداز این مهمتر ادعای یک تاریخدان دیگر آمریکایی یعنی «هری المر بارنز«Harry Elmer Barnes می باشدبارنز روزولت را رسمأ متهم می کند که آگاهانه یک قلم سه هزار نفر را قربانی کرده تا افکارعمومی آمریکا را به نفع ورود به جنگ آماده سازد.

سناریوی پرل هاربر نسخه اصلی سناریوی حمله به اصطلاح القاعده ! به سازمان تجارت جهانی است با همان میزان قربانی ، با همان ادعای مود تهاجم قرارگرفتن آمریکا و البته با همان تبعاتجنایتکارانه اش درسطوح داخلی و بین المللی که از سوی همان کانونهای قدرت مالی و تسلیحاتی کلید خورده استدر این رابطه اشاره به تلگراف مورخ 27 اکتبر «جرج مارشال«George C. Marshall رئیس ستاد ارتش خالی از فایده نیستمارشال طی تلگرافی کاملأ محرمانه که مخاطبان آن یک حلقه محدود از افسران ارشد نیروی دریایی در اقیانوس آرام می باشند می نویسد :

«اگر جلوی دشمنی ها گرفته نشود ایالات متحده ترجیح می دهد اجازه دهد اولین اقدام خصمانه از سوی ژاپن صورت پذیرد«.

در پایان نگاهی مختصر و مفید به یادداشتهای روزانه «هنری اِستیمسون» Henry L. Stimsonوزیرجنگ روزولت بسیار گویا و بی نیازازهرتفسیرو تحلیلی استاِستیمسون خود یکی ازبازهای جنایتکارجنگ طلب و ازمسئولین و تصمیم گیرندگان بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی است.یادداشتهای روزانه او در سال 1976 بصورت کتاب منتشرمی شود اما بعدها کلیه نسخه های آن از تمامی کتابخانه های دنیا حذف میگردد ! اِستیمسون که درضمن وزیرامور خارجه آمریکا در زمان پرزیدنت هوور سلف روزولت هم بوده است در یادداشتهایش اشاره به گفتگوی خود با رئیس جمهور درتاریخ 25 نوامبر1941 یعنی کمتر از دوهفته پیش ازحمله ژاپن به پرل هاربر می کنددر این گفتگو روزولت صراحتأ از بوجود آوردن شرایطی سخن می گوید که در خلال آن بدون آنکه خطرچندانی متوجه آمریکا گردد ، ژاپن به شلیک اولین گلوله وادارشودعین سخنان او را به نقل از ویکی پدیا به زبان اصلی می آورمانتخاب ویکی پدیا بعنوان منبع ازسوی من عمدی است چرا که این تارنما بخشی ازدستگاه اطلاع رسانی «سیستم» هژمون برجهان با هدف تثبیت «تفاسیر رسمی» و مقابله با «تفسیرغیررسمی» از تاریخ و سیاست بین المللی است.

Roosevelt: brought up the event that we are likely to be attacked perhaps next Monday … and the question was what we should do. The question we how we should maneuver them into the position of firing the first shot without allowing too much danger to ourselves.

بیژن نیابتی ، 16 مرداد 1396

سایت بیژن نیابتی blogspot.com .niabati

ای میل بیژن نیابتی bijanniabati@hotmail.com

Published in: on 25 ژانویه 2018 at 5:45 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

Published in: on 25 ژانویه 2018 at 5:45 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه