این عکسی از احسان شاه‌قاسمی است. وی به زودی اعدام میشود.

این عکسی از احسان شاه‌قاسمی است. وی به زودی اعدام میشود. 

 

Published in: on 31 مه 2015 at 11:30 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

وکلا و سرداران با شماره و بی شماره (۱) نیم کشته، تمام کشته محمدرضا روحانی

وکلا و سرداران با شماره و بی شماره (۱)
نیم کشته، تمام کشته 
محمدرضا روحانی

روز ۴ خرداد تنها در زندان قزل‌حصار ۲۲ زندانی را که با توسل به نماز دسته‌جمعی و به سرگرفتن قرآن از خامنه‌ای درخواست تخفیف مجازات کرده بودند را به عنوان اقدام به شورش دسته جمعی به دار کشیدند .

http://icae-iran.com/1394/03/7454

 

دو روز بعد انجمن اسلامی فروشندگان جواهر، طلا و نقره با ارسال پیامک به مردم مشهد آنان را برای تماشای مراسم اعدام در ملاءعام، روز ۶ خرداد (در تقاطع خیابان مسلم و گاز شرقی) دعوت کرد؛

http://www.entekhab.ir/fa/news/206899

هم اکنون نمایندگان بی‌دفاع زنان، مدافعین حقوق بشر، پایه‌گزاران سندیکاهای کارگران، معلمان، دانشجویان و هم‌چنین وکلا، روزنامه‌نگاران و کنشگران سیاسی در بند زندان‌های مخوف جمهوری اسلامی با شکنجه و آزارها و حتی اعدام مواجه هستند؛

در چنین شرایطی برای گسترش، تقویت و استمرار اختناق ارتجاعی ولایت مطلقه فقیه کمر به نابودی قطعی دیرپاترین نهاد جامعه مدنی، یعنی کانون‌های وکلای دادگستری بسته‌اند؛

در هنگامه‌ای که برای اجرای منویات ولی مطلقه امر و رهبر جمهوری اسلامی رئیس جمهوری این نظام لایحه منفور «جامع وکالت» را به مجلس شورای اسلامی فرستاده است. برادران لاریجانی رؤسای قوای مققنه و قضاییه ولی فقیه، هریک به سهم خود به رقابت شدیدی با رئیس جمهور برخاسته‌اند. تا پس از قریب ۳۷ سال سرکوبی، «پاکسازی» تصفیه، اشغال کانون، تصویب ده‌ها قانون برای تفتیش عقاید، بازرسی وکلا، گماردن دادگاه انتظامی قضات ولی فقیه برای غربال کردن نامزدهای عضویت درهیأت مدیره و و و بتوانند روش‌های جدیدی را به کار برند تا قاطعانه و سریع‌تر کالبد نیم‌کشته کانون‌های وکلا را تمام کش کنند. اما باید قبلا جو ترس را در بین وکلا بیش از پیش تقویت کرد.

اجرای فوری احکام قطعی مأمورین شماره دار

در چنین زمینه‌ و زمانه‌ای و در جهت «اجرای دستورات ریاست محترم مرکز حفاظت و اطلاعات قوه قضاییه …. » فرمانده ۶۱ در هماهنگی و تعامل با مدیریت ۲۷۱ امریه محرمانه‌ای به فرمانده ۶۳۵ ابلاغ می‌کند. به موجب این دستور ۱۲ وکیل دادگستری و مشاور حقوقی در بین همکارانی که تحت کنترل نامحسوس سربازان گمنام امام خامنه‌ای قرار گرفته‌اند، شرع گریز تشخیص داده شده‌اند. آنان باید با منع ورود به ساختمان‌های دادگاه‌ها و دادسراهای استان تهران از حق کار محروم شوند. «عدم رعایت حجاب شرعی و آرایش غلیظ» و صد  البته «موی سر» این همکاران ما موجبات لغو عملی پروانه وکالت آن‌ها را فراهم آورده است.

http://news.gooya.com/politics/archives/2015/05/197557.php

 

عدالت اسلامی

در آستانه ۹۵ سالگی کانون وکلا هستیم. کانو‌های وکلا طی قریب نیم قرن فراز و نشیب‌های گوناگونی را از سرگذرانده‌اند. از ابتلائات سلطه آخوندها هزاران «قصه دارم پر از آب چشم». بخش کوچکی از آن در نوشته‌های صاحب این قلم و اطلاعیه‌های وکلای دادگستری آمده است که لینک آن‌ها برای اطلاع بیشتر خواننده ذیلا آورده می‌شود.

http://pezhvakeiran.com/maghaleh-63307.html

در این میان می‌توان تبلور عدالت اسلامی را ضمن بررسی شتابزده امریه فرماندهان شماره دار دید.

سربازان گمنام و پنهان امام خامنه‌ای متشکل در مرکز حفاظت و اطلاعات قوه قضاییه وکلا را به طور نامحسوس کنترل می‌کنند؛

شرع گریز را می‌یابند. با امکانات اسلامی عکس آن‌ها را می‌‌گیرند. به کانون‌ها مراجعه می‌کنند تا هویت و شماره پرونده آنان را احراز کنند؛

به فرماندهان گزارش می‌دهند و هویت وکیل شرع‌گریز را با جزئیات نوع یا انواع عدم مراعات شرعیات حاکم را روشن می‌کنند؛

فرمانده صاحب اختیار در یک رسیدگی غیابی و فوری با احراز اتهامات جمعی ۱۲ نفره، مجازات ارتکاب جرم آنان را تعیین می‌کند؛

چون حکم ناشی از رسیدگی فوری و غیابی فرمانده قطعی و لازم الاجراست بدون ابلاغ به محکومین امریه اعمال مجازات اسلامی صادر می‌شود.

اصل ۳۴ قانون اساسی جمهوری مقدس اسلامی ولایت مطلقه فقیه مقرر داشته است که «دادخواهی حق مسلم هر فرد است و هرکس می‌تواند به دادگاه‌های صالح رجوع نماید. همه افراد ملت حق دارند به این گونه دادگاه‌ها دسترسی داشته باشند و هیچ‌کس را نمی‌توان از دادگاه‌ی که به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد منع کرد.»

سرداران فرمانده از ۶۱ گرفته تا ۲۷۱ و ۶۳۵ با این قبیل اعمال آشکارا قانون اساسی مقدس خود را به فاضلاب می‌اندازند و سیفون را می‌کشند.

سرنوشت هفتاد هزار وکیل و مشاور حقوقی ایران بعد از ۹۵ سال که از عمر کانون می‌گذرد به عدالت اسلامی سپرده شده است.

محمدرضا روحانی ۹ خرداد ۱۳۹۴

Published in: on 31 مه 2015 at 11:11 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

راديو ندا : ويرانه اي به نام » خرمشهر» بعد از گذشت سال ها از پايان جنگ

راديو ندا : ويرانه اي به نام » خرمشهر» بعد از گذشت سال ها از پايان جنگ

گفتگوي راديو ندا با دو تن از شهروندان خرمشهر در سالگرد سوم خرداد پيرامون وضعيت بازسازي خرمشهر بعد از گذشت  نزديك به سه دهه از پايان جنگ ويرانگر و خانمانسوز.

گوش كردن فايل صوتي با مديا پلير

گوش كردن فايل صوتي با ريل پلير

Published in: on 31 مه 2015 at 10:00 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

بازداشت دانشجوی دانشگاه همدان به اتهام توهین به خمینی

بازداشت  دانشجوی دانشگاه همدان به اتهام توهین به خمینی

ف: رئوف شهبازی، دانشجوی دانشگاه همدان که پیشتر طبق شکایت دادستان عمومی و انقلاب همدان به  اتهام «توهین به بنیان گذار جمهوری اسلامی در فضای مجازی» به دو سال حبس محکوم شده بود، بازداشت شد.

بنروز جمعه 8 خرداد سال جاری، رئوف شهبازی، دانشجوی نوجوان دانشگاه همدان طی یورش خشن ماموران وزارت اطلاعات، و پس از بازرسی کامل از محل سکونتش واقع در یک منزل دانشجویی، بازداشت و برای اجرای حکم دو سال حبس صادره توسط دادگاه انقلاب همدان، به زندان این شهر منتقل شد.

شرح رای شعبه اول دادگاه انقلاب همدان به ریاست قاضی قادری نسب به شکل زیر است:

Published in: on 31 مه 2015 at 9:58 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

دستفروشان و دوره‌گردها!!مدیران مالی اسبق بنیاد مسکن استان کرمان با همکاری یکی از مدیران ارشد این مجموعه در تهران مبادرت به اختلاس مبلغ پنج میلیارد و 400 میلیون ریال کرده بودند.

به گزارش روز یکشنبه روابط عمومی دادگستری استان کرمان، منصور سالاری در تشریح جزییات پرونده اختلاس بنیاد مسکن کرمان افزود: مدیران مالی اسبق بنیاد مسکن استان کرمان با همکاری یکی از مدیران ارشد این مجموعه در تهران مبادرت به اختلاس مبلغ پنج میلیارد و 400 میلیون ریال کرده بودند.

وی با بیان این که این اختلاس ها در فاصله سال های 88 تا 91 صورت گرفته است، گفت: این متهمان با همکاری یکدیگر مبادرت به برداشت غیرقانونی وجه از حساب های بنیاد مسکن از محل اعتبارات عمرانی بانک جهانی و اعتبارات ملی و استانی کرده اند.
***************************************************************************************************

Published in: on 31 مه 2015 at 9:32 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

فشارهای امنیتی بر کانون نویسندگان ایران همچنان ادامه دارد

فشارهای امنیتی بر کانون نویسندگان ایران همچنان ادامه دارد

پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴۲۸ مه ۲۰۱۵

پس از احضار و بازجویی از بکتاش آبتین و رضاخندان(مهابادی) اعضای هئیت دبیران کانون نویسندگان ایران، اخیرا نیز کیوان باژن عضو کانون به دفتر مرکزی وزارت اطلاعات احضار شد و مورد بازجویی قرار گرفت.
روز شنبه دوم خرداد در تماسی تلفنی، کیوان باژن نویسنده و عضو کانون برای بازجویی در روز دوشنبه چهارم خرداد به آن اداره فراخوانده شد.
کانون نویسندگان ایران به افزایش این گونه فشارهای امنیتی معترض است و آن را از موارد بارز نقض آزای بیان و حق ایجاد و حضور درهرگونه تشکیلات می داند.

کانون نویسندگان ایران

۵/۳/۱۳۹۴
Published in: on 31 مه 2015 at 9:12 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

«جمهوریت» اسناد ارسال سلاح از ترکيه برای شبه‌نظامیان سوريه را منتشر کرد

«جمهوریت» اسناد ارسال سلاح از ترکيه برای شبه‌نظامیان سوريه را منتشر کرد

1B4DF819-CD96-446D-93BB-A3ED37E9E326_w640_r1_s_cx0_cy8_cw0.jpg
یکی از روزنامه‌های پرتيراژ ترکيه که از مخالفان حکومت اسلامگرای رجب طيب اردوغان است روز جمعه هشتم خرداد برخی از اسناد و تصاوير مربوط به روابط ترکيه و گروه‌های شبه نظامی سوريه را منتشر کرد.

به دنبال انتشار گزارش ويژه‌ای در روزنامه «جمهوريت» ترکيه درباره کشف اسلحه و مهمات از چند کاميون متعلق به سازمان امنيت آن کشور، دادستانی استانبول دستور آغاز تحقيقات درباره «جان دوندار» سردبير ارشد اين روزنامه را صادر کرد.

پس از تحقيقات قضايی ممکن است سردبير روزنامه جمهوريت به نقض قوانين ضد تروريسم ترکيه متهم و محاکمه شود.

روزنامه جمهوريت در شماره روز جمعه خود در یک گزارش اختصاصی برای نخستين بار تصاوير و ويدیويی از چند کاميون متعلق به سازمان امنيت ترکيه، ميت، منتشر کرد که در آنها اسلحه و مهمات جاسازی شده‌ای که قرار بود به سوريه فرستاده شود، ديده می‌شود.

بر پايه گزارش «جمهوريت» و ديگر رسانه‌های غير دولتی ترکيه، در ۱۹ ژانويه سال جاری میلادی ماموران ژاندارمری بر اساس اخباری که دريافت کرده بودند و به دستور دادستان شهر چند کاميون باری را که راهی مرز سوريه بودند، متوقف کردند.

ماموران مخفی سازمان امنيت ترکيه ابتدا سعی کردند جلوی بازرسی محموله کاميون‌ها را بگيرند اما حضور دادستان در محل و اصرار او، به باز شدن صندوق‌های موجود در اين کاميون‌ها منجر شد.

به نوشته روزنامه جمهوريت، در اين صندوقها مقدار زيادی فشنگ که در قوطی‌های داروی آنتی بيوتيک جاسازی شده بودند، خمپاره و راکت‌های کوچک کشف شد.

چند هفته پس از اين واقعه، رجب طيب اردوغان نخست وزير وقت در اجتماع بزرگ شهر آدانا گفت: «با کاميون‌هايی که برای ترکمن‌های سوريه کمک‌های انساندوستانه می‌بردند مانند دشمن و خائنان رفتار کردند. موقعی که من اينها را ديدم به عنوان نخست‌وزير بسيار ناراحت و عصبانی شدم. بايد بدانيم هرکسی که کاميون‌های ما را متوقف کرده خائن است».

اما چند روز پس از اين ماجرا، نماينده ترکمن‌های سوريه به خبرنگاران گفت که آنها کمکی از ترکيه دريافت نکرده‌اند.

همزمان با ادامه کشمکش‌ها بين دولت و حزب اسلامگرای توسعه و عدالت و احزاب اپوزيسيون که رجب طيب اردوغان را به دخالت در امور داخلی کشور ديگر متهم می‌کردند، «ياسين آکتای» از اعضای حزب توسعه و عدالت در ۱۸ مه ارسال اسلحه و مهمات به سوريه را تايید کرد.

او در مشاجره با يکی از مخالفان حزب حاکم که می‌پرسید سلاح‌های کشف شده در کاميون‌ها به کجا می‌رفتند، گفت که اين سلاح‌ها برای ارتش آزاد سوريه بود و گروه داعش بزرگترين دشمن ارتش آزاد سوريه است.

اوایل ماه جاری ميلادی چهار تن از دادستان‌هايی که دستور بازرسی کاميون‌ها را صادر کرده بودند بازداشت شدند و عليه دستکم ۳۰ نفر از ماموران امنيتی محلی نيز پرونده‌های قضايی تشکيل شده است‌. عده‌ای از آنان با اتهاماتی از قبيل جاسوسی نظامی و تلاش برای سرنگونی دولت روبرو هستند.

رجب طيب اردوغان، ریيس جمهوری ترکيه، دادستان‌های محلی، برخی رسانه‌های مخالف و شخصيت‌هايی که در کشف و افشا عمليات سازمان امنيت ترکيه دست داشتند را به همکاری با فتح‌الله گولن، رهبر معنوی بسياری از شهروندان آن کشور متهم کرده است.

آقای اردوغان و حزبش هواداران گولن را به تشکيل دولت موازی و تلاش برای براندازی حکومت او متهم کرده‌اند.

احزاب و گروه‌های اپوزيسون در ترکيه ساعاتی پس از انتشار اين گزارش ويژه در روزنامه جمهوريت و آغاز تحقيقات قضايی عليه سردبير آن، حمايت خود را از اين روزنامه اعلام کردند.

 

Published in: on 30 مه 2015 at 9:13 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

Faux antifascistes et Indymedia Paris soumis au détecteur de mensonge Observatoire du néoconservatisme | 4 avril 2014

Article en PDF : Enregistrer au format PDF
 

Depuis quelques années nous avons vu fleurir de nombreux groupuscules se réclamant de la lutte antifasciste. Ces activistes sont-ils les dignes héritiers de l’antifascisme historique, celui issu de la coalition de partis de gauche à l’origine de la formation du Front populaire qui, sous l’occupation, résista à l’Allemagne nazie et au régime de la collaboration ? Mais s’agit-il de protestations de bonne foi ? Quelles sont leurs sources ? Leur raisonnement tient-il debout ? Qui se cache derrière ces pseudo «antifas» ?

 

I – L’alerte antifasciste : décryptage d’une manipulation 

L’alerte (pseudo)-antifasciste s’apparente à une chasse aux sorcières maccarthyste, déguisée en combat contre le racisme. Elle est menée par quelques publications aux méthodes insidieuses et bien rodées (voir la propagande néoconservatrice déguisée en gauche progressiste). Derrière une façade pétrie d’idéaux et de symbolique d’inspiration libertaire, il s’agit pourtant bien d’outils de propagande néoconservatrice, donc raciste et guerrière.
 
Le procédé utilisé par de faux antifascistes mais vrais néoconservateurs est simple : une campagne médiatique haineuse contre une personne ou un groupe, avec pour seuls arguments l‘amalgame, l’insinuation et le procès. Par le biais d’un tract ou d’un article infamant, ces soi-disant défenseurs des libertés tentent, par exemple de faire annuler une conférence si elle sort de la ligne éditoriale des néoconservateurs.
 
Les personnes décriées, intimidées, diabolisées, ont pour seul point commun la contestation du leadership étatsunien sur le reste du monde, et de la politique d’apartheid et de spoliation du gouvernement israélien contre le peuple palestinien. Nous retrouvons constamment les mêmes cibles : Des gens de gauche, de droite et d’extrême droite, systématiquement assimilés sans distinction. Par ailleurs, l’extrême droite y représente un point d’ancrage argumentaire permanent, signe d’une manipulation évidente également en usage dans les rangs des réseaux néocons comme nous allons le voir.
A- Une source néoconservatrice commune à ces pseudo alertes antifascistes
A la source des alertes, nous retrouvons généralement le blog administré par Rudy Reichstadt « Conspiracy Watch », le doigt inquisiteur qui sert de grille de lecture à l’ensemble des protagonistes de la galaxie néocons. Pour le contenu de leurs alertes, nos petites frappes rééditent en permanence le même papier et si la démarche n’était pas aussi perverse, nous pourrions parler de « comique de répétition ».
 
B- Trois marqueurs révélateurs de l’idéologie contenue dans la pseudo alerte antifa
1- Parmi les dossiers antimusulmans, Rudy Reichstadt cite 22 fois leMEMRI, l’officine de propagande néoconservatrice, considérée par beaucoup de médias de gauche américains comme l’usine à fabriquer du consentement occidental aux guerres pétrolifères, et de l’islamophobie. Rappelons que l’on retrouve au sein du MEMRI des acteurs décisionnels de la gouvernance G.W. Bush (dossier completici). Dans son utilisation du MEMRI, Rudy Reichstadt se paie même le luxe de battre le site d’extrême droite Riposte Laïque, qui pourtant n’est pas avare dans le domaine de la haine antimusulman.
 
2- La recherche « Pierre-André Taguieff » sur le moteur de recherche du site Conspiracy Watch donne 69 résultats. Or, Monsieur Taguieff était un théoricien zélé du Cercle de l’Oratoire, groupuscule intellectuel omniprésent dans les médias français pour vous faire avaler la pilule des guerres bushiennes en Afghanistan et en Irak, grâce à l’image d’intellectuel de gauche de certains de leurs membres. Pendant de longues années et jusqu’il y a encore quelques mois, Monsieur Taguieff était administrateur du site d’extrême droite Dreuz.info (dont les auteurs affichent une islamophobie décomplexée), et bien entendu le MEMRI représente aussi une source de premier choix pour Dreuz.
 
3- Palestinian Media Watch, l’autre site de propagande antimusulmane, est géré par Itamar Marcus, un israélien qui vit dans une colonie d’Efrat en Cisjordanie située en territoire palestinien, en violation du droit international. Jusqu’à récemment, Itamar Marcus occupait le poste de vice-président de la Caisse Centrale d’Israël (Central Fund of Israël), une ONG de droite basée à New York, en réalité en charge du financement des groupuscules colons israéliens les plus violents. Ces dernières années, Itamar Marcus est l’auteur de nombreux rapports douteux, censés documenter une agressivité palestinienne à l’égard d’Israël. Ces rapports témoignent d’une diabolisation dans le but d’empêcher la création d’un Etat palestinien.
 
 
 
Palestinian Media Watch est présent deux fois sur Conspiracy Watch, et exploité à l’extrême par Dreuz, la continuité idéologique du site de Rudy Reichstadt. Mais la palme revient au site du CRIF qui se réfère abondamment à Palestinian Media Watch. Il n’y a donc rien de très surprenant de voir cette agence être soutenue par le CRIF, qui visiblement n’est pas très regardant sur l’origine de ses sources et détient, selon toute vraisemblance, le record français absolu pour la diffusion des dépêches du MEMRI(22 pages d’articles). Il n’est pas non plus surprenant de retrouver sur le site du CRIFPierre André Taguieff via Dreuz, pris en flagrant délit d’insulte à la mémoire de Stéphane Hessel, sans que ce média ne soit rappelé à l’ordre par les autorités compétentes, ni dénoncé par la moindre alerte antifasciste.
 
Rappelons que Stéphane Hessel avait rejoint les Forces française libres en 1941. Arrêté, puis torturé, il sera déporté à Buchenwald.
 

II- Deux poids deux mesures, ceux que l’alerte antifasciste épargne

A. L’extrême-droite d’obédience néoconservatrice, systématiquement épargnée
 
Les nervis néocons déguisés en antifas épargnent donc systématiquement tout un pan de l’extrême droite Française, d’où ils tirent pourtant leurs sources théoriques.
Pas la moindre « alerte antifa » contre l’extrême droite néoconservatrice française, comme par exemple les anciens voyous du groupe Occident. Parmi eux, Xavier Raufer qui collaborait à l’Elite européenne, une revue qui faisait la promotion de l’agence portugaise Aginter-Press, contrôlée par la PIDE, la police politique du dictateur António de Oliveira Salazar. Raufer s’est depuis reconverti dans le Business sécuritaire.
 
Pas d’ « alerte antifa » contre Alain Robert qui constitua l’équipe dirigeante du Groupe union défense, puis d’Ordre nouveau l’année suivante. En 2004, il entre au Conseil national de l’UMP. Des cas similaires à MM. Raufer et Robert furent fabriqués et recyclés par dizaines grâce à « la planche à billets » du patronat : L’IUMM, via le duo Georges Albertini/Claude Harmel, les deux anciens du RNP, parti acquis à la collaboration avec l’Allemagne nazie.
 
B. Les théoriciens de l’islamophobie, eux aussi systématiquement épargnés
En effet, pas d’« alerte antifa » non plus pour les adeptes de la théorie Eurabia. Inventé par l’essayiste Bat Ye’or, ce fantasme islamophobe voudrait nous faire croire que les élites européennes chercheraient à soumettre l’Europe au monde arabe afin de former une nouvelle entité appelée Eurabie. Cette thèse délirante fut comparée à la théorie du complot juif des Protocoles des Sages de Sion par le journaliste et écrivain Johann Hari.
 
 
Egalement épargné par les « alertes antifa », le théoricien Pierre-André Taguieff, auteur et administrateur durant plusieurs années de l’officine de propagande de Bat Ye’Or,DREUZ.info. Rappel sans appel : « Deux millions de musulmans en France, ce sont deux millions d’intégristes potentiels. » Pierre-André Taguieff, France Inter, 1997.
Pourquoi les antifas n’alertent-ils pas contre le racisme non voilé de Finkielkraut
.

III- Ceux qui sont ciblés par l’alerte antifasciste

A- Pourquoi les militants anti-guerres de gauche en sont arrivés à accepter les bombardements de l’OTAN ?
 
Domenico Losurdo est un philosophe qui enseigne l’histoire de la philosophie à l’université d’Urbino (Italie). Dans une chronique publiée sur son blog, intitulée « du mensonge dans le cadre de la machine de guerre impérialiste », Losurdo décrypte la rhétorique belliqueuse qui a servi à justifier un grand nombre d’interventions de l’Occident ces dernières années :
« L’année 1989 est celle où le passage de la société du spectacle au spectacle comme technique de guerre se manifestait à l’échelle planétaire. Nicolae Ceaucescu est encore au pouvoir en Roumanie. Comment le renverser ? Les médias occidentaux diffusent massivement dans la population roumaine les informations et les images du « génocide » opéré à Timisoara par la police précisément de Ceaucescu. Deux ans après, en 1991, survenait la première guerre du Golfe. La situation n’était pas facile pour le Pentagone (et pour la Maison Blanche). Il s’agissait de convaincre de la nécessité de la guerre une population sur laquelle pesait encore le souvenir du Vietnam. Alors généreusement ou fabuleusement récompensée, une agence publicitaire trouvait remède à tout. Elle dénonçait le fait que les soldats irakiens coupaient les « oreilles » aux Koweitiens qui résistaient. Mais le coup de théâtre de cette campagne était ailleurs : les envahisseurs avaient fait irruption dans un hôpital « en sortant 312 nouveau-nés de leurs couveuses et en les laissant mourir de froid sur le pavement de l’hôpital de Koweït City » (Macarthur 1992, p. 54). Brandie à l’envie par le président Bush junior, réaffirmée au Congrès, avalisée par la presse la plus autorisée et jusque par Amnesty international, cette information si horrible mais si circonstanciée aussi, au point d’indiquer avec une précision absolue le nombre de morts, ne pouvait pas ne pas provoquer une bouleversante vague d’indignation : Saddam Hussein était le nouvel Hitler, la guerre contre lui était non seulement nécessaire mais urgente même et ceux qui s’y opposaient ou étaient récalcitrants devaient être considérés comme des complices, plus ou moins conscients, du nouvel Hitler ! L’information était évidemment une invention savamment produite et diffusée par »
 

B- Les «mauvais régimes» selon les imposteurs maquillés en antifascistes

Ils ont été soigneusement sélectionnés par les administrations américaines successives, largement inspirées par le texte néoconservateur fondateur du PNAC, un document édifiant que chacun devrait avoir à l’esprit avant de lire une « alerte antifa » ou un article géopolitique. Ces pays sont désormais parqués dans un univers médiatique consensuel qui les désigne depuis 2000 sous le nom d’Axe du Mal, sémantique illustrant une terreur de Satan et donc une guerre religieuse, ce qui a de quoi sidérer quand on se veut une démocratie laïque. Les pays sélectionnés font l’objet de sanctions diverses restreignant leur activité économique et/ou subissent une invasion barbare occidentale mortifère. Pour repérer les discours faussement antifascistes des vrais, il suffit d’observer les pays que ces alertes ciblent … et surtout ceux qu’elles épargnent. En effet, les publications « antifas » tentent toujours de mobiliser les opinions de gauche contre tous les opposants aux guerres d’ingérence (fussent-ils de gauche et d’extrême-gauche, voire anars), et pratiquent « l’indignation humanitaire sélective » ou le grossier mensonge par omission. Sous les paroles d’apparence libertaire et toujours sous un prétexte humanitaire culpabilisant, la police de la pensée néoconservatrice est omniprésente.
 
C- Syrie : point Godwin pour un massacre
Lorsque « Indymedia Paris » titre sa chronique « Alerte antifasciste Lille conférence de soutien à Bachar-el-Assad », en substance la méthode est habituelle et consiste à faire croire qu’il y a un rapprochement entre le Parti Baas Syrien, la gauche anti-impérialiste pacifiste, et l’extrême droite dont une partie reste antisioniste. Pour ce faire, la novlangue néocons usuelle se fonde sur l’utilisation du point Godwin, lui-même appuyé sur l’idée que le dirigeant désigné à la vindicte planétaire (par des coalitions variables sous contrôle de l’OTAN) est un nouvel Hitler et que celui ou celle qui pense que la paix passe par la diplomatie est un négationniste voire un nazi. Pour ce faire, il convient de placer des mots magiques tels que « Hitler », « Staline », « Rouge-brun » et autres anathèmes dans un minimum d’espace, se dispensant ainsi de tout argument politique puisque l’adversaire est un infâme avec qui il ne convient pas de dialoguer. Ce dessin de Fakir illustre avec humour ces campagnes d’infamie par la méthode de l’amalgame :
 
 
D- Une propagande identique servit de prétexte en Irak
En 2002, les membres du cercle de l’oratoire diffusaient un message digne de la novlangue Orwellienne de «1984». Le but, à cette période, était de faire la promotion de la guerre menée par Bush en Irak avec une constante invariable en toile de fond : le Front National, monstre utile des néocons français, qui leur permet de faire oublier leur propre monstruosité. Pour faire la promotion d’une guerre, il ne faut surtout pas négliger d’assimiler tout pacifiste à l’épouvantail FN. Pascal Bruckner, André Glucksmann et Romain Goupil écrivaient :
 
« Force est de constater que l’antiaméricanisme n’est pas un accident de l’actualité ou la simple réticence face à l’administration de Washington, mais le credo d’une politique qui soude les uns avec les autres, en dépit de leurs divergences, le Front national et les Verts, les socialistes et les conservateurs, les communistes, les souverainistes… A droite comme à gauche, ils sont rares ceux qui n’ont pas cédé à ce «nationalisme des imbéciles» qui est toujours un symptôme de ressentiment et de déclin. »
1. « Saddam Hussein utilise des gaz de combat » (comme en Syrie) :
Le lecteur n’aura pas manqué de remarquer que la méthode développée est adaptable au cas syrien, nous aurions pu prendre pour titre « Assad utilise des gaz de combat sur sa population ».
En réalité, si Saddam Hussein a bien utilisé des gaz à des fins militaires, ce fut dans les années 80, contre les troupes iraniennes. En aout 2013, le magazine Foreign Policy apporte d’ailleurs la preuve que les Etats Unis avaient connaissance de ce crime de guerre dès 1983.
 
Cependant, les Etats-Unis attendront 20 ans avant de s’en offusquer, et à ce moment là,aucune expertise n’a pu confirmer que l’Irak était toujours en possession d’un tel arsenal, et encore moins qu’il ait eu quelque intention guerrière à l’égard d’une autre nation ni à l’égard de son propre peuple.
 
 
Qu’à cela ne tienne, nous sommes priés de ne pas contester le bien-fondé du subterfuge abject mis en œuvre par le gouvernement US pour assaillir l’Irak sans raison morale, dans le discours que le débat public surnommera « l’affaire du flacon d’urine ». La motivation géostratégique à désorganiser un pays pour y gérer les puits de pétrole et la reconstruction est pourtant transparente à tout lecteur de bonne foi.
 
2. « Le régime irakien opprime son peuple »
Si le régime irakien n’était pas un régime souple, les pires crimes infligés à la population irakienne ne sont pas imputables à Saddam Hussein mais à l’alliance atlantique. On estime qu’entre 1991 et 2003, un million d’enfants irakiens sont morts suite à l’embargo imposé par les Etats-Unis. La liste des produits interdits allait de simples denrées alimentaires à la quasi totalité des produits pharmaceutiques. En 1996, ce crime fut assumé par Madeleine Albright, secrétaire d’État de l’administration Clinton. Des informations qui ne posent pas le moindre problème de conscience à nos super résistants « antifas ». 10 ans plus tard, la Libye puis la Syrie ont droit au même traitement de mauvaise foi : l’intervention des intellectuels français.
.

IV- Leur but non-avoué : interdire le débat public contre le néocolonialisme

«Les guerres ne commencent pas par des bombes, elles commencent par des médias-mensonges«.
Le journaliste Michel Collon lutte contre la désinformation et ces guerres d’ingérences. Il s’en explique dans de nombreux articles sur son site Investig’Action. Pour cette raison, il est souvent en première ligne face aux chantres de l’idéologie néoconservatrice déguisés en antifascistes.
Selon lui, la propagande de guerre repose sur 5 principes :
1.  Occulter l’histoire
2.  Occulter les intérêts économiques
3.  Diaboliser l’adversaire
4.  Présenter notre camp comme n’attaquant pas un peuple, mais seulement un dirigeant
5.  Monopoliser l’information, empêcher le vrai débat
 
Ces principes, on les retrouve dans tous les conflits, affirme Collon. Il illustre ses propos en réexaminant plusieurs cas de propagande en Yougoslavie, en Afrique, ainsi qu’au Proche et au Moyen-Orient.
La leçon à en tirer : toutes les guerres sont économiques. Les raisons humanitaires ne sont faites que pour emporter l’adhésion des populations des pays agresseurs.
.

V- L’exemple type : Indymedia Paris soumis à l’épreuve du détecteur de mensonges

Pour le lecteur inattentif, peu au fait de la géopolitique, ou crédule, ce site semble relayer des informations d’inspiration libertaire, anarchiste, humanitaire et antiraciste. Une source antifa s’il en est, mais a priori seulement. Car ce que nous avons vu plus haut n’est pas une anecdote : nous avons soumis Indymedia Paris à son propre moteur de recherche en guise de détecteur de mensonge par omission :
Comparons les résultats de recherche pour « Hugo Chavez » (une liste entière d’articles qui l’attaquent directement) et pour « Arabie saoudite » (trois articles critiques) ou « Qatar » (une critique directe de ce régime). Nos « antifascistes » sont très bruyants quand il s’agit de désigner les cibles choisies par les néoconservateurs et leurs théoriciens fascisants (Rassemblement solidarité Syrie devant l’Ambassade d’Iran – paris indymedia).
 
A- Les régimes réellement fascistes épargnés
En revanche, l’émirat du Qatar qui de facto possède tous les critères d’un régime fasciste, reste lui miraculeusement épargné par la critique alors même que notre régime entretient en notre nom des relations privilégiées avec ses gouvernants. Dans ce régime, la liberté d’expression est soumise à des restrictions strictes, des cas de torture sont régulièrement signalés, les femmes continuent de subir des discriminations et des violences, dans la législation et en pratique, et les travailleurs migrants, qui forment la majorité de la main-d’œuvre, sont exploités et maltraités. Ainsi, le lundi 21 octobre 2013, 15 années de prison furent confirmées pour le poète Mohamed Ibn Al Dheeb, qui a écrit un poème considéré comme critique envers la famille royale.
 
Autre allié historique des occidentaux généralement épargné par les imposteurs, l’Arabie Saoudite. Liée aux États-Unis par des intérêts financiers depuis la ratification du Pacte de Quincy en février 1945, cette monarchie absolue autoproclamée est l’un des régimes les plus violents que l’Histoire du monde ait connu, comme par exemple sur le dossier accablant des violences faites aux LGBT. Pas de commentaire sur Indymedia Paris, voir les résultats de la recherche. A l’exception de quelques rares notes, les atrocités commises par leRoyaume wahhabite ne semblent pas être prioritaires sur ce site.
 
Une omission révélatrice quand nous comparons ce traitement avec celui qui fut réservé à l’ancien président socialiste du Venezuela Hugo Chavez. Il est instructif de constater qu’un site puisse dépenser autant d’énergie pour s’acharner sur un chef d’un Etat laïc qui a échappé à un coup d’état organisé par les États-Unis grâce au soutien de son peuple. Et malgré des problèmes récurrents (approvisionnements, corruption, inflation, banditisme, insécurité), le Venezuela a su fait des efforts pour développer une vraie structure sociale et des services jusqu’aux villages les plus reculés.

Ci-dessous l’illustration de notre soutien réel aux monarchies du Golfe :

B- L’assimilation du défenseur des opprimés à un oppresseur fasciste
S’il est assez aisé de voir que le « néolibéralisme » a remplacé le « capitalisme » dans le vocabulaire des élites gouvernantes contemporaines, les autres euphémismes et exagérations de la novlangue néocon ne sont pas toujours aussi faciles à reconnaître. Cela correspond malheureusement à une technique de déculturation politique des lecteurs par le vol des mots issus des luttes populaires. Maxime Vivas milite contre les guerres impériales et est coadministrateur du site Le Grand Soir. Le journal revenait en 2012, à l’occasion d’un débat sur les médias libres, sur la campagne de diffamation dont il avait été victime : une action menée par plusieurs médias qui se présentent comme appartenant à la « gauche » dont certains pratiquent « l’alerte antifa » : Rue89, Charlie Hebdo, article 11, CQFD et le site lyonnais Rebellyon, qui conclut comme à l’accoutumée : « les fachos hors de nos quartiers, pas de quartier pour les fachos ». On pourrait en rire quand on connaît la plume de Maxime Vivas et la ligne éditoriale du Grand Soir, mais au final cette dérive est extrêmement dangereuse. En effet, des slogans qui parlent « d’écraser les fachos » (alertes antifascistes), ou des encouragements guerriers tels que « pas de quartiers » (rebellyon) sont susceptibles de faciliter le passage à l’acte de castagneurs contre des cibles ainsi désignées et qui, de plus, sont tout sauf fascisantes.
 
A l’occasion de cette rencontre, Maxime Vivas expliquait aussi le rôle de Reporters sans Frontières (RSF) au service d’une cause sans rapport avec les objectifs affichés. Il dévoile les paravents de RSF en dollars, il revient longuement sur la personnalité de Robert Ménard, ancien président de RSF et peut-être futur Maire de Béziers, soutenu aujourd’hui par le Front National.
 

VI- Extrême droite en Ukraine : sans surprise, pas d’alerte antifa

Pour comprendre l’intérêt des stratèges pour l’Ukraine, il faut avoir lu «Le grand échiquier», du théoricien Zbigniew Brezinski. Il déclare sans ambage «celui qui gouverne le heartland (l’Europe de l’est et le continent nord asiatique) domine l’île monde (le Nord riche, l’Eurasie et les sources d’énergies) et qui gouverne l’île monde domine le monde […] Le pivot géopolitique est un Etat dont l’importance tient moins à sa puissance réelle et sa motivation qu’à sa situation géographique sensible et sa vulnérabilité potentielle.«
 
Pour ce géostratège qui a conseillé les présidents Carter, George W. Bush et Obama, l’Ukraine est l’un de ces 5 pivots. Et il a des projets pour elle : «L’indépendance de l’Ukraine modifie la structure de l’Etat russe. De ce seul fait, cette case importante de l’échiquier géopolitique est un pivot : sans l’Ukraine, la Russie n’est plus un empire en Eurasie.«
 
Repassons Indymédia Paris au détecteur de mensonges par omission. Sans plus de surprise nous ne trouvons pas le moindre dossier sur les néo-nazis en Ukraine qui sont pourtant bien présents dans le gouvernement actuel non élu de Kiev. Rebellyon affiche le même vide sidéral face à un nouveau gouvernement composé vice-premier ministre et trois autres ministres membres du parti d’extrème-droite Svoboda… L’antifascisme à décidément des œillères très sélectives.
 
Rappelons qu’en 1998, lors d’une conférence, Brezinski déclarait : «L’Ukraine constitue l’enjeu essentiel (pour soumettre l’Eurasie) […]. Si l’occident devait choisir entre une Ukraine démocratique et une Ukraine indépendante, ce sont les intérêts stratégiques et non des considérations démocratiques qui devront déterminer notre position.«
.
Conclusion 
 
 
Il arrive que l’histoire se répète, les corbeaux sont là pour nous le rappeler : à l’instar des militants del’extrême droite identitaire des années 60 et 70 qui produisaient des brochures anonymes anti-Mitterrand et anti-communistes via la « Société d’Etudes et de Recherches Visuelles d’Impression » financée par l’UIMM (la caisse noire du patronat), les petites frappes de la nébuleuse néocon utilisent la même stratégie d’intimidation. Une seule différence : la couleur des publications, adaptée à notre époque. Elles ont viré aux couleurs libertaires et altermondialistes, dans des publications qui se réclament de l’antifascisme. Pour le reste, très peu de différences : le corbeau de droite d’hier était un jeune cogneur nostalgique ducolonialisme, alors que le néo-corbeau d’aujourd’hui est un défenseur acharné dunéocolonialisme guerrier sur fond de thèses fascistes. Cependant, vous en conviendrez, l’erreur serait impardonnable de confondre quelques barbouzes au service de la pensée néoconservatrice prédatrice et fascisante avec le véritable esprit libertaire, solidaire et pacifiste. Pour cette raison, il nous a semblé utile de rappeler le sens de ces valeurs en laissant la conclusion de ce billet à un illustre anarchiste :
Published in: on 30 مه 2015 at 11:14 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

«اریحا» در سوریه سقوط کرد

استان «اریحا» در سوریه سقوط کرد 

در پی سقوط شهر «اریحا» در حومه «ادلب» این استان به طور کامل از دست دولت سوریه خارج و به تصرف گروه های تکفیری درآمد.

به گزارش فرارو، منابع خبری ساعتی پیش اعلام کردند در ادامه درگیری‌های شدید بین نیروهای ارتش سوریه و گروه های تکفیری از جمله «جبهه النصره» و «جیش الفتح» در شهر «اریحا» واقع در ریف ادلب، این نیروها از این شهر عقب نشینی کردند.

adlabDaaesh1.jpg

سازمان غیر دولتی دیده بان حقوق بشر سوریه نیز ساعتی قبل اعلام کرد با عقب نشینی نیروهای ارتش سوریه از اریحا، این شهر به تصرف نیروهای ائتلافی جبهه النصره، شاخه القاعده در سوریه و گروه های تروریستی دیگر درآمده است.

شهر اریحا در شمال غرب سوریه، آخرین شهر در استان ادلب محسوب می‌شد که کنترل آن همچنان در دست دولت سوریه بود و شامگاه پنجشنبه در یک عملیات سریع به دست ائتلاف نظامی موسوم به «جیش الفتح» افتاد.

ائتلاف نظامی جیش الفتح که علاوه بر گروه تروریستی النصره(شاخه سوری القاعده) از چند گروه همفکر آن از جمله احرار الشام تشکیل شده برای منظم کردن عملیات گروه‌های مخالف علیه دولت سوریه در شمال غرب و ساحل این کشور ایجاد شده است.

بنا بر اعلام دیدبان حقوق بشر، تعداد زیادی از نیروهای دولتی سوریه که از دیگر شهر‌های استان ادلب عقب نشینی کرده بودند در شهر اریحا مستقر شده بودند و سقوط آن ظرف چند ساعت مساله‌ای غیر عادی است.

adlabDaaesh2.jpg

adlabDaaesh3.jpg

بنا بر این گزارش، اکنون در استان ادلب تنها یک پادگان نظامی و دو روستا در کنترل نیروهای دولتی باقی مانده و این نیروها به سمت غرب عقب نشینی کرده‌اند؛ انها تلاش می کنند پیش از عقب نشینی تا جای ممکن اهالی، را از شهر خارج کنند. بیم آن وجود دارد، با تصرف شهر، تروریست‌های تکفیری اقدام به کشتار مردم کنند.

بشار اسد رئیس جمهور سوریه پیش از این ترکیه و عربستان را عامل سقوط احتمالی این استان دانست.

وی در گفتگو با روزنامه سوئدی «اکسپرسن» ضمن بیان این مطلب خاطرنشان کرد: در جریان سقوط شهر ادلب، اصلی‌ترین عامل حمایت گسترده‌ای بود که از جانب ترکیه انجام شد؛ حمایت لجستیکی، حمایت نظامی و البته حمایت مالی که از جانب عربستان سعودی و قطر تامین شد.

در همین حال از شهرک «کفر نجد» در جوار اریحا نیز خبر می‌رسد که گروه‌های تروریستی تکفیری وارد این شهرک شده و کفر نجد نیز در آستانه سقوط قرار دارد. دو منطقه «جبل الاربعین» و شهرک «معترم» نیز از اهداف جیش الفتح و جبهه النصره عنوان شده و درگیری‌های شدیدی در آنها جریان دارد.

استان ادلب نزدیک مرز ترکیه قرار دارد. گروه تروریستی النصره در هفته های اخیر، مرکز استان ادلب و شهر جسر الشغور را نیز اشغال کرده بود. این نخستین بار از زمان آغاز منازعات سوریه تاکنون است که ادلب از کنترل نیروهای دولتی خارج می‌شود. شهر ۱۰۰ هزار نفری ادلب به دلیل نزدیکی به جاده استراتژیک دمشق ـ حلب و استان ساحلی لاذقیه، پایگاه اصلی بشار اسد، رئيس‌جمهوری سوریه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

 

Published in: on 29 مه 2015 at 7:13 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

La guerre au Yémen et les dessous de la «coalition arabe» Conn Hallinan

|

29 mai 2015

Article en PDF : Enregistrer au format PDF

Le Yémen est le pays le plus pauvre du monde arabe. Dépourvu de ressources, fracturé par des divisions tribales et religieuses, il est aujourd’hui gangrené par la guerre civile. Et pourtant, ce petit pays du sud de la péninsule Arabique fait éclater de vieilles alliances et fait s’en former de nouvelles pour le moins surprenantes. Pendant que l’Arabie saoudite continue ses frappes aériennes sur les insurgés Houthis, les défenseurs et opposants à la monarchie de Riyad tentent de remodeler le paysage politique de façon à ce qu’il ne s’effrite pas une fois que les combats auront cessé.

La version saoudienne de la guerre, est que L’Iran chiite essaie de s’emparer du Yémen sunnite en utilisant des intermédiaires –Les Houthis- afin de menacer les frontières sud du Royaume et d’affirmer leur contrôle sur le détroit stratégique de Bab-el-Mandeb, situé sur la mer Rouge. Les Iraniens se défendent en affirmant qu’ils n’ont aucun contrôle sur les Houthis, aucunes vues sur le détroit, et que la guerre au Yémen reste un problème interne au pays, que les Yéménites devront résoudre par eux-mêmes.

Les Saoudiens ont bâti ce qui, au premier abord, semble être une formidable coalition composée de la Ligue Arabe, des pays membres du Conseil de Coopération du Golfe, de la Turquie et des Etats Unis. Cependant, la « coalition » n’est pas aussi solide quelle n’y paraît et elle s’avère plus intéressante par rapport à ceux qu’elle n’inclut pas plutôt qu’à ses propres membres. L’Egypte et la Turquie sont les piliers de cette alliance, mais il y a plus de paroles que d’actes véritables dans leur soutien.

Dans un premier temps, l’Egypte à fait courir le bruit qu’elle pourrait envoyer des troupes au sol. L’armée saoudienne ne peut pas contenir les Houthis et leurs alliés. Depuis, sous la pression de Al- Monitor, l’ambassadeur du Caire au Yémen Youssef al-Sharqawy a éclairci sa position : « Je ne suis pas celui qui décidera d’une telle intervention au Yémen. Cette décision appartient à l’évaluation de l’autorité suprême égyptienne, et dépend de la sécurité nationale du pays ».

Depuis que l’Arabie Saoudite a soutenu le coup d’état égyptien contre les Frères Musulmans et a appuyé le régime avec des sommes d’argent considérables, Riyad pourrait faire pression sur Le Caire pour envoyer des troupes au Yémen. Cependant, la dernière fois que l’Egypte a combattu les Houthis, elle a perdu des milliers de victimes. De plus, l’Egypte est déjà préoccupée par l’insurrection islamique au Sinaï.

Lorsqu’il a engagé le soutien d’Ankara dans une « Intervention saoudienne » et demandé le retrait des « Iraniens et des groupes terroristes », le président turc Recep Tayyip Erdogan a pris le temps de dire qu’il « pourrait potentiellement offrir un appui logistique, selon l’évolution de la situation ».

Erdogan veut punir l’Iran pour son soutien au régime d’Assad en Syrie et sa présence militaire en Iraq, là où Téhéran aide le gouvernement de Bagdad contre le Front islamique. Il essaie également de récupérer l’argent saoudien. En effet, l’économie turque est en difficulté, sa dette publique a atteint son plus haut niveau depuis 10 ans, et les taux d’intérêt augmentent partout dans le monde. Avec une élection primordiale en juin, Erdogan espère une intervention des Saoudiens.

Mais, pour le moment, il y a d’autres préoccupations. Les Turcs pensent que les Saoudiens sont dans le pétrin—Il sera très difficile de gagner une guerre au Yémen, et les assauts aériens n’ont aucune chance de porter leur fruits sans l’intervention de troupes au sol.

Lorsque les Iraniens ont réagi vivement aux commentaires d’Erdogan, le président a fait marche arrière. L’Iran est un partenaire commercial capital pour les Turcs et, avec la fin possible des sanctions internationales contre Téhéran, les Turcs veulent faire partie de la ruée vers l’or qui s’en suivra. Durant le récent voyage d’Erdogan à Téhéran, le président turc et le ministre des affaires étrangères Mohammad Javad Zarif sont arrivés à un arrangement pour appeler à la fin de la guerre au Yémen et pour trouver une « solution politique ». On est loin de la belligérance initiale d’Erdogan.

La Ligue Arabe soutient la guerre, mais seulement à un degré mesuré. L’Irak s’oppose aux attaques saoudiennes et l’Algérie garde ses distances en appelant à la cessation de « toute intervention étrangère ». Même le conciliant GCC, qui représente les intérêts des monarchies pétrolières du Golfe, avait un transfuge. Oman est accolé au Yémen et son dirigeant, le sultan Qaboos, a peur que le chaos arrive jusqu’à ses frontières. Et, alors que les Emirats Arabes Unis conduisent des missions aériennes sur le Yémen, ils sont également prêts à mettre la main au porte-monnaie si les sanctions de Téhéran prennent fin. « L’Iran est notre porte d’entrée, nous nous devons d’y être présents », indiquait Marwan Shehadeh, un homme d’affaire des Emirats, au Financial Times. « Cela pourrait redistribuer les cartes ».

L’absence la plus notable au sein de la coalition saoudienne reste cependant le Pakistan, un pays qui a reçu des milliards de dollars d’aide de l’Arabie saoudite, et dont le premier ministre Nawaz Sharif a été accueilli à Riyad lors des combats sanglants de son pays en 1999.

Lorsque les Saoudiens ont fait part de leur intention d’attaquer le Yémen, ils ont inclus le Pakistan dans leur coalition. Un orgueil qui leur a porté préjudice. Le parlement pakistanais a demandé un débat sur ce sujet et a finalement voté à l’unanimité la neutralité dans cette affaire. Pendant qu’Islamabad déclarait son intention de « défendre la souveraineté de l’Arabie saoudite », personne ne pensait que les Houthis étaient sur le point de marcher sur Djeddah.

La guerre yéménite est profondément impopulaire au Pakistan et les décisions du parlement ont été largement soutenues. Un journaliste a même appelé à rejeter le « Dictat du GCC ». Seule l’organisation extrémiste Lashkar-e-Taiba, qui avait planifié les massacres de Mumbai en 2008, a accordé son soutien aux Saoudiens. En effet, le Pakistan a profité des cadeaux saoudiens et, en échange, a assuré la sécurité à Riyad, mais cette relation ne tient qu’à un fil. Premièrement, il y a le fait que les Saoudiens soutiennent des groupes islamistes extrémistes, dont certains sont en guerre avec le gouvernement pakistanais. L’année dernière, une de ces organisations, les Tehrik-i-Taliban, a massacré 145 personnes, dont 132 étudiants à Peshawar. Le combat contre ces groupes dans le Nord Waziristan a fait subir de lourdes pertes à l’armée pakistanaise qui doit également protéger ses frontières de son voisin du sud, l’Inde.

Les Saoudiens, avec leur interprétation rigoureuse de l’Islam (le Wahhabisme), sont aussi critiqués pour avoir fait naître des tensions entre les sunnites et les chiites au Pakistan.

Deuxièmement, Islamabad approfondit sa relation avec la Chine. Mi-avril, le président chinois Xi Jining avait promis d’investir 46 milliards de dollars pour financer la nouvelle route de la soie de Pékin, qui part de l’ouest de la Chine et se termine dans le golfe Persique. Ces travaux incluront une extension considérable du port de Gwadar, situé sur le territoire agité du Balûchistân. Un port que Bruce Riedel considère destiné à « rivaliser avec Dubaï ou Doha, en tant que pôle économique régional ».

Riedel, chercheur à l’institut Brookings et professeur à John Hopkins, est un expert en sécurité de l’Asie du Sud. Dubaï se situe aux Emirats Arabes Unis et Doha au Qatar. Les deux sont membres du GCC.

La Chine s’inquiète de la situation au Balûchistân et de ses insurrections à répétitions contre le gouvernement en place, mais aussi de la résistance actuelle des turcophones, en grande partie musulmans, et des Ouïghours, un peuple de la province de Xinjiang, dans l’ouest chinois. Les Ouïghours, que l’on estime à un peu plus de 10 millions, sont marginalisés par un afflux de Chinois Han, l’ethnie chinoise dominante.

Les riches Saoudiens ont aidé à financer certains de ces groupes, ce qui n’a plu ni à Pékin, ni à Islamabad. Le Pakistan s’est engagé à créer une « Division sécuritaire spéciale » de 10 000 hommes pour protéger les investissements chinois. Selon Riedel, les Chinois auraient dit aux Pakistanais qu’ils « se tiendraient aux côtés du Pakistan si sa tentative de rapprochement vers l’Arabie Saoudite et les Emirats Arabes Unis échouait ».

Les Etats unis ont joué un rôle important, quoique peu confortable, dans la guerre au Yémen. Ils ont aidé les renseignements Saoudiens, ciblé les informations et ravitaillé leurs avions de guerre en plein ciel. Ils ont également intercepté une flottille iranienne qui se rendait au Yémen. Les Américains ont indiqué qu’elle contenait des armes destinées aux Houthis. Cependant, l’Iran nie toute cargaison de ce type, et il y a peu de preuves que Téhéran fournisse des armes aux insurgés. Mais, pendant que Washington soutenait les Saoudiens, les Américains ont également exhorté Riyad de rappeler ses avions de chasse et de préférer une solution politique. Les Américains s’inquiètent de l’anarchie qu’a amenée la guerre, puisqu’elle pourrait permettre à Al-Qaïda de s’imposer dans la péninsule arabique. Les Houthis, désormais assiégés, étaient le principal adversaire du groupe terroriste.

La crise humanitaire au Yémen devient critique. Plus de 1000 personnes, dont énormément de civils, ont été assassinées, bombardées, et les combats ont généré 300 000 réfugiés. Le blocus maritime américano-saoudien et la destruction récente de l’aéroport international du Yémen empêchent les ravitaillements de nourriture, d’eau et de médicaments dans un pays qui est déjà largement dépendant de ses importations alimentaires. Cependant, les Américains ne veulent pas froisser davantage les Saoudiens, qui sont déjà en colère puisque Washington a négocié un traité nucléaire avec l’Iran. Au-delà de l’aide américaine apportée aux attaques saoudiennes, les Etats Unis ont une fois de plus ouvert grands leurs bras à Riyad.

Le traité nucléaire avec l’Iran a amené à l’alliance la plus imprévue de la région : Israël et l’Arabie Saoudite. Riyad est sur la même longueur d’onde que le gouvernement de Netanyahou sur le sujet iranien et les deux pays font pression pour saboter le traité. Selon le journaliste d’investigation Robert Perry, l’alliance entre Tel Aviv et Riyad a été scellée par un cadeau secret de 16 milliards de dollars déposés par Riyad sur un compte de « Développement Israélien » en Europe, le même genre de compte qui avait servi à construire des bases illégales en territoires occupés.

Les Saoudiens et les Israéliens sont aussi du même côté dans la guerre en Syrie, et malgré les belles paroles de Riyad, les seuls pays membres du GCC à avoir aidé financièrement la Palestine à reconstruire Gaza après les attaques Israéliennes de l’année dernière sont le Qatar et le Koweït.

Tous ces engrenages amèneront à une fin imprévisible. La seule chose qui est claire, c’est que, malgré leur puissance financière, les Saoudiens ne peuvent pas ramener les principaux acteurs régionaux sous leur coupe (mis à part Israël). Et une alliance avec Israël -un pays qui est de plus en plus isolé à cause de ses politiques d’occupation controversées- ne serait pas très stable. Robert Fisk, un correspondant de longue date au Moyen Orient du journal The Independant, pense que les Saoudiens vivent dans la « peur » de l’Iran, des Chiites, de l’Etat Islamique, d’Al-Qaeda, d’une trahison potentielle des Américains, d’un complot israélien, et d’eux-mêmes.

Mais d’où viendra le déclencheur d’une révolution sunnite en Arabie saoudite, sinon de la famille royale elle-même ? C’est cette « peur » qui a amené la guerre au Yémen. Elle est la raison pour laquelle les Etats Unis devraient cesser de souffler sur les braises, et plutôt rejoindre l’Union Européenne pour demander un cessez-le-feu immédiat, une aide humanitaire, et soutenir une solution politique qui serait prise par les Yéménites eux-mêmes.

Traduit de l’anglais par T.F. pour Investig’Action

Source : Investig’Action

Source originale : Counter Punch

 

Published in: on 29 مه 2015 at 7:08 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه